اکبر محمدی را هم کشتند مثل زهرا کاظمی
چند اشاره
استحاله سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
پايان اعتصاب غذا و آغاز سفر يك ماهه من
دومین روز تحصن و اعتصاب غذا در آنکارا

گزارش هایی از نخستين روز اعتصاب غذاي جهاني
پيام مشترك براي شركت در اعتصاب غذاي جهاني
اشاره
عاملان سركوب حمله به تجمع ميدان هفت تير
استوار یکم پروین حسینی شماره پرسنلی : 80124654 عضو دایره عملیات معاونت اطلاعات ناحیه انتظامی تهران بزرگ ساکن محله اتابک تهران
شیرین جلالی افشار شماره پرسنلی : 75875403 کارمند غیر نظامی دایره عملیات معاونت اطلاعات ناحیه انتظامی تهران بزرگ ساکن شهرک پاس تهران
ستوان دوم نیره گل محمدی شماره پرسنلی : 83641485 افسر عملیات گردان فاطمه الزهرا یگان ویژه نیروی انتظامی ناحیه تهران بزرگ ساکن خیابان آذربایجان تهران
استواریکم سحر دریانی شماره پرسنلی : 81459743 عضو دایره عملیات معاونت اطلاعات ناحیه انتظامی تهران بزرگ ساکن محله رسالت تهران
سروان فریده مالکی
شماره پرسنلی : 78431985 افسر معاونت اطلاعات نیروی انتظامی ساکن شهرک راه آهن تهران
ستوان دوم مریم کلهر افسر معاونت اطلاعات نیروی انتظامی
سرهنگ مسعود نادری افسر معاونت اطلاعات نیروی انتظامی ساکن خیابان اسکندری تهران نامه اي به زنداني بند 209
برسد بدست علی اکبر موسوی خوئینی نماینده مجلس سابق ! مهندس موسوی عزیز سلام ! قبل از اینکه نامه برای تو باشد برای دل خودم هم است چراکه خوب میدانم که در آن سلول و در آن بند لعنتی حتی هوا و نور هم بزور می آید چه برسد به اینکه نامه من بیاید ، میدانی در آن 18 ماهی که من آنجا بودم اصلا فکر می کردم خدا هم آنجا را بلد نیست و خدا هم نمی داند در بند 209 چه می گذرد حالا کفر است ، حالا شرک است هر چه باشد این باور من است ! .روزگار عجیبی است روزی تو به عنوان نماینده ملت می آمدی در آن بند و پای دردهای گفته و نا گفته ما می نشستی برایمان نقل و شیرینی می آوردی که تمام می شود و ما را روحیه میدادی و دریغ که نمیدانستی خودت هم روزگاری باید در آنجا در آن سلولهای سیمانی دو در سه متر که بازجوها اوکازیون می نامندش سر کنی ! واقعا دنیای مسخره ای است و مسخره تر از آن که همین دنیای وارونه ما هم در دست مشتی کوتوله و جاهل است آدمهایی که مطمئنا بزرگترین زاویه دیدشان فراتر از نوک بینی شان نمی باشد ! روزگار بدی است مهندس ! آنروز که عکسهای تجمع میدان هفت تیر را میدیدم دیدم که چطور گرفتن شما را زیر مشت و باتوم ودوباره این فکر در سرم چرخید که هشت سال به اسم اصلاح طلبی و اصلاحات کف خیابونها کتک زدند و خوردیم ، زندان رفتیم ، و خیلی هایمان که روزگاری ادعایمان چنان میکرد که مرد عملیم یا الان آواره ایم و یا ساکت نشستیم و شدیم نماینده امام در منزل اما حالا آیا واقعا راه اصلاحات از توی خیابان می گذشت و برگزاری تجمع و تظاهرات ؟ به نظر من نه ! این که دیگر راه کربلا نبود که هشت سال بجنگی و آخر به آن نرسی ! اگر این راهش بود به آن رسیده بودیم . این روزها که عکسهای میدان هفت تیر را می بینم با خودم فکر می کنم مثلا آن خانمی که برای جام جهانی باپرچم جمهوری اسلامی در آلمان روی ماشین می رقصد بیشتر به اصلاحات کمک می کند یا آن خانمی که دارد کتک می خورد و کف خیابان میکشند و می برندش؟این وضعیت را که می بینم حتی فکر می کنم رفتن به سخنرانی خاتمی مفید تر بود یا رفتن به مثلا کلاس ایروبیک ؟ روزی که پدرم آمده بود ملاقاتم در همان اوین به او گفتم بابا جان شماها هم اگر بجای نوار شریعتی و اعلامیه های آیه الله خمینی اون موقع ها می رفتی کاباره و کافه یا نوار گوگوش گوش می کردی شاید وضع نسل ما امروز بهتر از این بود که.... میدانی مهندس جان ما و همه هم نسلان ما تا بخودمان آمدیم یا انقلاب شد و یا جنگ و ما بچه ها و همنسلان انقلاب هستیم و مشکل بزرگ هم اینجاست ، از شکم نسل انقلاب دموکراسی دنیا نمی آید و متاسفانه خیلی از ماها بدون اینکه بخواهیم انقلابی هستیم خیلی هم که پیشرفت کنیم می شویم روشنفکر انقلابی ! . از ما ها قبل از اینکه دموکرات پیدا بشود انقلابی ِ ایدئولوژیست در می آید . یادته همان روزها که دانشگاه شلوغ شده بود آقای هاشمی در نمازجمعه به ما گفت بچه سوسول ؟ آره راست می گفت ما سوسولیم ! آدم سوسول نمی تواند حق خودش را بگیرد و همیشه یا باید کف زندان باشد و یا کنج خانه ، به من نظر من گستره و ژرفای دموکراسی در یک کشور کاملا بستگی به چند و چونی سوسول های آن کشور دارد . متاسفانه برخلاف تمام آرمان های روشنگری ، ا از دل سوسولیسم انقلابی در می آید ازدل سوسیالیسم هم دموکراسی ! ما اگر سوسول نبودیم کوی دانشگاه کتک نمی خوردیم ! ما اگر سوسول نبودیم بعد هشت سال بد بختی و زندان وبازداشت و یک دنیا هزینه دادن مملکت را تقدیم این کوتوله نمی کردیم ، اگر شما هم سوسول نبودید اون روز به بهانه اخلال در ترافیک نمی گرفتندتان ! مهندس جان ! من نه ضد اصلاحات شده ام و نه با اصلاحات مشکلی دارم اما مشکل من این است که اعتقاد دارم جنبش اصلاحات نوزادی سزارینی بود و نگذاشتیم وقت زایمانش فرا برسد و اصلاحات در ایران عمیقا کم مایه ، بی تجربه و نعل وارونه است . جامعه ای که هنوز شکوائیه اش را در چاه جمکران می اندازد ، جامعه ای که هنوز شب بیست و دوبهمن می روند پشت بام الله اکبر می گویند تا عکس آیه الله خمینی را شاید هنوز در ماه ببینند ٬ جنبش اصلاحاتش نباید از دانشگاه شروع بشود باید می گذاشتیم تا مثل همین الان که حضرات دنبال رابطه با آمریکا هستند اصلاحاتش هم از حوزه و جمکران شروع بشود ! . آنوقت بود که نه تو الان در زندان بودی و نه ما الان اینچنین آواره ، عیب همه ما این بود که اصلاحات را در جامعه مدنی می جستیم نه در مدینه النبی و عیب تو آن بود وقتی اصلاحات مرد هنوز دنبال اصلاحات بودی ونرفتی مثل خیلی های دیگر خودت را سرگرم پژوهای پرشیای مجلس کنی و از آب و نان هشت ساله اصلاحات ارتزاق کنی ، به غنیمت که فکر نکنی و بدنبال اصلاحات باشی آنهم اصلاحاتی هم که در این نظام از دانشگاه و خیابان شروع بشود ، باید هم که باتوم بخوری ، باید هم که بروی زندان تا بفهمی تنها جنگیدن عاقبتش اوین است !... حالا تو در زندانی ، وهم اندیشان سابقت یا درکنج دانشگاه ها با آنکه سن پدر تو و من را دارند به بهانه تحصیل عذر تقصیر دارند و یا مثل همان موقع ها کمر و دست و پایشان درد گرفته و برای مداوا باید بروند خارج ! . من و امثال من هم که تا دلت بخواهد آمارشان در همان هشت ساله بسیار شده بود ، فرسنگها دورتر از تو در زندان بزرگتری هستیم که حتی ملاقات هم نداریم ، حتی وکیل مدافع هم نداریم اما تا دلت بخواهد قاضی و بازجو داریم قاضی و بازجوهایی که به مراتب بی رحم تر و بی انصاف تر هستند اگر جرم اصلاح طلبی در دادگاه انقلاب ، زندان و ممنوع القلم شدن بود اینجا محروم از زندگی شدن هست و یا مثلا اگر روزی روزگاری در سنین نوجوانی ات از عشق به وطن رفته باشی جانت را در جبهه ها نثار کنی و روزگاری دمخور سرداران آسمانی بی درجه و بی پلاک و بی اسکورت بوده باشی پس یک فاشیستی ! یک تروریستی ! یک خائن هستی که نگذاشتی آقایان این رژیم را سرنگون کنند ، حالا زندان هم رفته باشی ، شکنجه هم شده باشی ، برای هر روزی که روزگاری با این رژیم بوده باشی ماهی هم به عوض در همان سلول انفرادی 209 مانده باشی باز جرمت غیر قابل گذشت است ! . بماند ، فقط خواستم بگویم که خوش به حالت که در زندانی و خوش به حالت که قاضی تو قاضی جمهوری اسلامی است نه اپوزیسیون ایرانی ! مهندس جان راستی من هنوزهم مثل آنروزها زندانی ام ، الان سه سالی است نه ملاقات دارم و نه آزادم می کنند نمی آئی ملاقاتم؟ ....
مهندس موسوي را آزاد كنيد
نگران پستهاي خالي نباشيد زريبافان ها هستند
مصاحبه با روزنامه صباح تركيه
براي مهندس موسوي عزيز
درد اقوام ايراني چيست
آقاي شيرزاد براي شروع هيچ وقت دير نيست
سيدجان هشت سال عقبي
پس فرهنگ و سنت ايران چه مي شود
همه چيز تا يك چكش
دكتر روحاني و جدال با احمدي نژاد و عباسي
يكنفر از سفارت هوس پناهندگي كرده است

چند روز پیش داشتم مثل خیلی وقتها که بی کاری به سرم می زند بقول معروف وب گردی می کردم ! به سایتی بر خوردم که مشخصات و سی وی فردی در آن بود که ظاهرا یکی از کارمندان وزارت امور خارجه می بایست باشد. با عکسهایی احمقانه ! معلوم بود از آن برادرانی است که تا پایشان را به خارج میگذارند سریع جو گیر می شوند و عکسی می اندازن و برای بقیه بچه مسجدی هایشان می فرستند که بدو بیا تا دیر نشده ! و جالب اینکه همین طرف در اورکات هم پروفایل پر کرده ! و بدنبال دوست و رفیق خوب می گردد ! خوب از این ماجراها ما زیاد داریم از این قماش اما ماجرا وقتی جالب می شود که این فرد یک عنصر امنیتی باشد وآقازاده هم باشد براستی آیا امثال این آقا و هزاران مثال دیگر در این باب شایستگی کار و تحصیل دارند که با زور پارتی و تلفن و سهمیه بالا می آیند و یا آن جوان مستعد که یا بخاطر وجود دهها سهمیه جورواجور از رفتن به دانشگاه وا می ماند؟ و یا اگر هم برود بعد باید باز قید لیسانس و فوق لیسانس و دکترای خود را بزند و برود شاگردی در فلان مغازه و یا اگر مختصر پولی هم دارد بشود راننده تاکسی تلفنی ! چقدر دانش آموخته پزشکی می خواهید برایتان نام بیاورم که الان دارند در درمانگاهها به عنوان تزریقاتی کار می کنند ؟ چند کارشناس ارشد و لیسانس می خواهید برایتان مثال بیاورم که الان در همین تهران مشغول ویزیتوری و یا دست فروشی هستند ؟!
اکنون آنچه که من از این موجود کشف کردم را برایتان می آورم تا مطلع بشوید که در این آشفته بازارچه میگذرد:
نام این فرد « سید علی موجانی قمی » می باشد وی که فرزند آیه الله سید محتشم موجانی قمی از مدرسین حوزه علمیه قم و مسئول دفتر تبلیغات و انتشارات کتابخانه آیه الله مرعشی در قم می باشند، بنا به گفته خودش در تاریخ 1371 لیسانس روابط بین الملل را طبق معمول از دانشگاه آزاد اسلامی اخذ نموده و باز در تاریخ 1374 بدون آنکه حتی یک ترم بین لیسانس و فوق لیسانش فاصله بیفتد ! مدرک فوق لیسانس را باز از دانشگاه آزاد اسلامی گرفته . اینجا بوده که علی الظاهر حاج آقا به فکر کار و آب و نانی برای این پسر درس خوانده اش می افتد و تلفنی و تماسی و آسید علی آقا به وزارت امورخارجه معرفی می شوند و در همان دم در سال 1374 استخدام و شش ماه به عنوان کارمند به سفارت جمهوری اسلامی در پاکستان اعزام می شوند و البته اسلام آباد به روحیه ایشان خوش نمی آید و به تهران بر می گردند و این بار ایشان که دیگر از کارشناسان ارشد وزارت خارجه می باشند و ماموریت خارج از کشور هم داشته اند با نام سازمانی " صفا اخوان" به عنوان کارمند بخش امنیتی به سفارت جمهوری اسلامی ایران در پاریس معرفی می شوند .
امیر آسمانی دانشجوی دندانپزشکی دانشگاه پاریس و از فعالان فدراسیون دانشجویان در خارج از کشور که اولین فردی بود که عکس این فرد را به وی نشان دادم به محض دیدن عکس گفت : « این فرد همانی است که چند ماه پیش با تلفن منرا به سفارت خواست و در سفارت ضمن ضرب و شتم و فحاشی به من ، منرا تهدید به دیپورت به ایران نمود .» !
حالا این صفای اخوان ما که در دانشگاه وارسا در لهستان بنا به نوشته خودش دررزومه فرانسوی خود (البته به قول خودش سی وی !) در حالیکه در پاریس در حال خدمت می باشد دارد دکترای روابط بین الملل هم می خواند ! حالا از این بگذریم که کارمندان سفارت و وابستگان رسمی جمهوری اسلامی در زمانی که به عنوان مامور در حین خدمت می باشند مجاز به ادامه تحصیل نمی باشند . از این نمی شود گذشت که چطور ایشان در پاریس خدمت می کند و در لهستان هم درس می خواند ؟؟
اما ظاهرا این آقازاده قصد بازگشت به ایران ندارد، برای خودش یک سایت اینترنتی جور کرده و چند تا از عکسهای ملیح و جذابش را هم در آن گذاشته ، البته با یک بنام خدای بزرگ و لاتین که جنبه ارزشی بودن داستان هم حفظ شود و مشخصات و حتی نام مستعار و واقعی خود را هم آورده وبا یک نگارش فرانسه بسیار ضعیف و مسخره و گاها انگلیسی قید کرده که دارای سمتهای دیپلماتیک و امنیتی در وزارت امور خارجه می باشد ! . ایشان در بخش رفرنسهای علمی در همین سایت مراجعه کنندگان را به دو سایت علمی تخصصی دیگر نیز لینک می دهد و جالب اینکه این سایتهای علمی که متن هر دوی آنها نیز یکسان می باشد و در یک روز و بین ساعات دوازده تا دو عصر راه اندازی شده است یکی در بلاگفا و دیگری در پرشین بلاگ !! ، یعنی رفرنسهای خودساخته ایشان در دو وبلاگ پرشین بلاگ و بلاگفا می باشد که بصورت کاملا ابتدایی و عجولانه هم ساخته شده است .
اما از هرچه که بگذریم از یک کلاه برداری فاحش این بابا نمیتوانیم بگذریم که این کوتوله جمهوری اسلامی با رانت خواری اش چه ها می کند با جستجو کردن نام ایشان بدست می آید :
اگر به سایت کتابخانه ایران فرهنگ در اینجا مراجعه کنید مشاهده می نماید ایشان با هر دو نام خود یعنی علی موجانی و صفا اخوان از آنجا که دستی و نفوذی دارند در چند کتاب از ایشان با عنوان مجعول به همت... و یا به اهتمام... ویا زیر نظر... اسم برده شده است . به عنوان مثال در همین سایت شما این کتاب را می بینید :
فهرست نامگوی نسخه های خطی فارسی دارالکتب قاهره
زیر نظر : صفا اخوان
بعد شما وقتی به سایت کتابخانه آیه الله مرعشی در اینجا بروید ، یعنی همانجا که آقا جون این علی آقا هستند با این مطلب روبرو می شوید :
فهرست نامگوى نسخههاى خطى فارسى دارالکتب قاهره
نویسنده : صفا اخوان
ناشر : کتابخانه آیةالله العظمى مرعشى نجفى
چاپ اول ، 1380 شمسى ( شومیز )
این مطلب ورای آنکه یک دزدی و یک سرقت ادبی است گویای این است که چطور وابستگان به این حکومت و آقا زادگان در تقلای درست کردن واژه و عنوانهای جعلی برای خود هستند ، یعنی کتبی که معلوم نیست به قلم کدام محقق بیچاره و بدون نفوذ است این افراد برداشته به نحوی از انحاء با عناوین بی محل زیر نظر... به همت... ابتدائا چاپ نموده و بعد در کمال وقاحت پس از گذشت یکسال عنوان نویسنده همان کتاب را بر روی خود میگذارند . این فرد در رزومه فرانسوی خود در همان سایت کذایی ، بدون اینکه اشاره نماید این کتابها اصلا به چه زبانی چاپ شده اند برای آنکه جایگاه علمی خود را نشان دهد از آنها به عنوان اثرهای انتشار یافته شده اش نام برده است ...
اکنون با همه این اوصاف آنچه که مسلم است این مامور امنیتی سفارت یعنی آسید علی آقا و یا همان صفای اخوان سفارت ایران این روزها فهمیده هوا بد جور پس است و هوای پناهندگی به سرش زده است و با زبان بی زبانی دارد اعلام می کند بابا یکی بیاید منرا جذب کند ما اینیم به خدا!...
برای رفتن به سی وی ایشان ! اینجا را کلیک کنید
شاهد از غیب رسید ، خبر را در سایت حاج آقا رضایی هم بخوانید !
نامه بيش از 250 فعال سياسي
بیش از 250 تن از دانشجویان و فعالان سیاسی ایرانی داخل و خارج از کشور در نامه ای خطاب به ملت ایران و تمامی سازمانها و احزاب مخالف جموری اسلامی خواستار اقدامی جدی و موضعگیری منطقی در برابر ارسال پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل شده اند ، به زعم امضاء کنندگان این نامه آنچه که امروز دلیل اصلی ارسال پرونده ایران به شورای امنیت باید از آن یاد شود نقض جدی حقوق بشر است .
در گوشه هایی از این نامه آمده است : دولتهای اروپای و کشورهای دنیا آگاه باشند که اگر دسترسی ایران به سلاح های اتمی می تواند امنیت کشور های متبوع آنها را در خطر اندازد اکنون بیش از بیست و هفت سال است امنیت و آرامش همه ایرانیان در خطر است و جان و مال و ناموس آنها دستخوش تعرضی گسترده قرار گرفته است .
موضوع هسته ای ایران اگر چه باید مورد بررسی و کاوش جدی و دقیق قرار گیرد اما به زعم ما در درجه دوم باید باید بررسی شود چرا که هنوز در محل شک و شبهه است که ایران قصد ساخت سلاح های اتمی را دارد و یا ندارد اما آنچه که مسلم است و در بیش از بیست و هفت سال برای همه ثابت شده است تروریست بودن جمهوری اسلامی است که جای هیچ و شک تردیدی هم باقی نگذاشته است .
امضا کنندگان با برشمردن مواردی از به خطر افتادن جان زندانیان و فعالان سیاسی در روزهای اخیر خطر تکرار نسل کشی های مشابه با آنچه که در زندانهای کشور در دهه شصت اتفاق افتاد را هشدار داده اند .
متن کامل این نامه را که صبح امروز در غالب سایتهای فارسی زبان منتشر شد را در اینجا میتوانید بخوانید .
