‏نمایش پست‌ها با برچسب دغدغه های فکری،. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دغدغه های فکری،. نمایش همه پست‌ها

بازی جماعت متوهم با پیکر استاد کسایی


پنج‌شنبه‌ هفته گذشته استاد حسن کسایی، هنرمند و نوازنده‌ بی‌بدیل نی درگذشت.
مرحوم استاد کسایی وصیت کرده بودند که در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شوند، و از قرار معلوم سال‌هاست در تخت فولاد اصفهان به لحاظ مدیریت شهری و تکمیل شدن ظرفیت آنجا دفن میت ممنوع شده است.
پسر مرحوم کسایی نیز در مصاحبه ای البته این را عنوان کرده است و حالا از روی ملاحظه کاری بوده و یا شیطنت این ممنوعیت را «شرایط ویژه» ذکر کرده.
آن طوری که یکی از دوستانم می‌گفت البته شهرداری اصفهان و مدیریت تخت فولاد کم و بیش از وصیت آن مرحوم باخبر بوده‌اند و پس از فوت استاد به خانواده خبر می‌دهند که برای عمل به وصیت استاد اجازه‌ حاکم شرع و یا ریاست سازمان اوقاف لازم است.
در نهایت هم اجازه های لازم کسب می‌شود مضاف بر اینکه مدیریت تخت فولاد شرط می‌نماید که باید خاک‌سپاری در کمال آرامش و سکوت برگزار شود چرا که در این قبرستان که به لحاظ تاریخی جزو میراث فرهنگی است در حال بازسازی و ترمیم است و شرکت جمعیت بی شمار برای بدرقه پیکر استاد امکان تخریب برای این آرامگاه به وجود می‌آورد.
پسر مرحوم کسایی درباره این وضعیت توضیح داده است که : «باید از بین دو گزینه یکی خاک‌سپاری پدر در قطعه‌ نام‌آوران باغ رضوان با تشییع جنازه‌ای باشکوه، یا طبق وصیت در کناره مقبره تاج اصفهانی، یکی را انتخاب می‌کردیم. استاد کسایی دوست داشتند در کنار تاج اصفهانی در تکیه سیدالعراقین تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شوند و با پی‌گیری‌های انجام شده و گرفتن مجوز متعهد شدیم که خاک‌سپاری شبانه انجام شود. به دلیل اینکه نزدیک به سی سال است که خاک‌سپاری در تخت فولاد انجام نمی‌شود و این مورد نیز استثنایی بوده و ما نیز بر اساس مقررات متعهد شدیم، پنهانی و فقط با حضور خانواده و دوستان به خاک سپرده شوند.»
نهایتاً و طبق شرط و شروط‌های گذاشته شده و با توافق خانواده و مدیریت تخت فولاد مراسم تشییع مرحوم کسایی به صورت شبانه برگزار و ایشان در محلی که وصیت نموده بودند به خاک سپرده می‌شوند.
من قصد توجیهِ دستور‌العمل عجیب و غریب مدیریت تخت فولاد را ندارم چرا که اساساً نه موضوع این یادداشت است و نه گمان دارم که دغدغه حفظ میراث فرهنگی این قدر دقیق دست کم در اصفهانی رعایت می‌شود که همین الآن کمپرسورها و بیل و کلنگ مترو دارد میدان نقش جهان را زیر و رو می‌کند! اما به هر حال آن‌ها برای خودشان دلایلی دارند. از جمله ممنوعیت مطلق دفن میت در این مکان، فراهم نبودن شرایط لازم برای تشییع، بار ترافیکی، شلوغی شهر، به وجود نیامدن توقع برای دیگرانی که اتفاقاً کم هم نیستند و یا هر دلیل دیگری. این دلایل ممکن است قانع کننده باشد یا نباشد!
موضوع من «توهم» است! من واقعاً نمی‌دانم این چه مرض و بیماری است که به جان یک عده در ایران افتاده است که متأسفانه و از قضا کم هم نیستند که اولاً دوست دارند هر چیزی را سیاسی کنند و سیاسی ببینند، و دایی جان ناپلئون وار هر چیزی را هم توطئه بدانند!
همین چند روز پیش بود که شایعه تبلیغاتی افتادن آرم پپسی در ماه بر سر زبان‌ها افتاده بود و آن‌ها یکی در بالاترین نوشته بود که حالا که همه داریم پشت بام ماه بیاییم تکلیف این حکومت را هم روشن کنیم و تکبیر بگویم و با مرگ بر رژیم کارش رو تمام کنیم!
واقعاً چرا این قدر یک عده متوهم هستند؟ چرا باید یک موضوع به نظر من تصمیم یک خانواده داغدار بین عمل به وصیت آن مرحوم یا بدرقه و حضور یک عده مثل آن آقای دوربینی و یک جماعت موبایل بدست و عاشق امضا و عکس گرفتن از این و آن تبدیل بشود به یک موضوع داغ و نهایتاً سر دربیاورد از سایت‌های حمایت از حقوق بشری!
این جماعت متوهم که احساس می‌کنند کار حکومت تمام می‌شد اگر بدرقه پیکر استاد کسایی در روز و با حضورشان انجام می‌شد در مراسم تشییع پیکر و ختم ایرج قادری که همین چند هفته پیش بود کجا بودند؟ مگرمراسم مرحوم کیومرث ملک‌مطیعی، مرحوم ذوالفنون، فریدون پور رضا و... هم شبانه برگزار شد؟  مراسم ناصر حجازی چی آن هم در تاریکی و شبانه بود ؟ چرا کار حکومت رادر مقابل بیمارستان تا استادیوم با آن جمعیت  تمام نکردن؟
 واقعاً آن کسی که میاید و می‌نویسد: «دستگاه‌های امنیتی از مراسم تشییع پیکر حسن کسایی جلوگیری کردند!» و یا «مسئولان امنیتی از ترس مجوز تشییع پیکر حسن کسایی را ندادند» بر خودش زحمت این را نداده که فقط چند دقیقه ای برود و این قضیه را تحقیق کند بعد بنویسد! اگر هدفش بقول معروف لایک خوردن در فیس‌بوک بوده و یا امتیاز گرفتن در مسخره بازی‌های بالاترینی که خوب مسئله چیز دیگری است و می‌توانست برود لخت شدن مدونا را در بالاترین پیگیری کند که مشتری بیشتری هم دارد و امتیاز بیشتری برایش می‌آورد نه این قدر رذیلانه که پیکر استاد کسایی را ملعبه امیال خودش کند و اگر هدفش چیز دیگری بوده که باید عرض کنم این راهش نیست و از مصادره اموات نه می‌تواند عنوان «روزنامه نگاری جسورانه» را از آن خودش بکند و نه دیگر کسی تره برای این افشاگری‌های این‌چنینی خورد می‌کند وقتی در سالگرد جنبش سبز چهار نفر هم تو تهران دور هم جمع نشدند، دیگر تشییع استاد کسایی که جای خود دارد!
کوتاه کلام اینکه دوستان بجای سیاست و آزاد سازی مملکت کاش چند دقیقه ای هم برای خودتان وقت بگذارید و به خودتان برسید با این حالتان من یکی که نگرانتان هستم.

! یک اتفاق


در جامعه ایرانی ما و بهتر بگویم جامعه روشنفکری ایران دارد اتفاقاتی می افتد! چرا که بسیار روشنفکران ایرانی هستند که جامه سکوت بر تن نموده اند و لب فرو بسته اند و به وضوح می بینیم که بسیار روشنفکران ایرانی صاحب اثر و کتابهای بی شمار دیگر چند سالی است که اثری را منتشر نمی نمایند! چراکه امروز چراغ نشریات روشنفکری و فرهنگی یکی پس از دیگری خاموش می شود! چرا که با تاسف بی شمار امروز تیراژ کتابهای مرجع ما از افغانستان هم در حال نزول است! و هزاران چراهای دیگر که البته علتش را هم باید در عملکرد همان روشنفکرنمایان ابن الوقتی که شرحش را آورده جست.
فهم امیرکبیر که هرچه ایران و ایرانی می کشد از جهل است.اکنون بیش از هر زمان دیگری درک می شود  اما این جهل اینبار نه با تاسیس دارالفنونی دیگر دوا می شود و نه با تحولی در آموزش و پرورش و نه با ایجاد دانشکده و دانشگاه بدست پروفسور حسابی دیگر، که با دست همان عامه ای باید صورت گیرد که سالهاست از شنیدن کلام روشنفکران اصیل و درد شناس محروم نگه داشته شده اند و آن شناختن خویش و رسالت خویش برای آبادی و آزادی خود و مملکتشان است.
این همان اتفاقی است که اگر نگوئیم افتاده در حال شکل گرفتن است! چراکه روشنفکری در جامعه امروزی ما دیگر تبدیل شده به یکی از مواد قانون مجازات اسلامی و اتهامی است البته سنگین برای محکومیت در دادگاههای ایران!
به عنوان مثال فراموش نکرده ایم که در همان ایام بازداشت و محاکمه دکتر آغاجری بود که خبرهایی موثق می رسید کیفرخواست آغاجری را به سفارش قوه قضائیه تیمی مرکب از غلامعلی حداد عادل، صادق لاریجانی، شهریار زرشناس و رحیم پورازغدی نگاشته اند و وی را به اتهام روشنفکری مستحق اعدام دانسته بودند!

وضعیت قرمز در باغ فشم



اخیراً آیه الله هاشمی رفسنجانی در دیداری که با آیه الله خامنه ای داشته است مأموریت یافته تا با ایجاد «گفتگوهای انتقادانه» و ایجاد جناح منتقد دولت و استقرار یک هماهنگی و وفاق حداقلی راهکاری برای حفظ نظم و ثبات سیاسی کشور اتخاذ نماید تا قدم‌هایی برای رسیدن به وحدت در کثرت در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده بردارد.
اخبار غیر رسمی و تائید نشده نیز حاکی از آن است که هاشمی رفسنجانی با تشکیل یک کار گروه به مدیریت «دکتر ملک زاده» با تشکیل نشستی در «باغ فشم» گزینه‌هایی همچون «محمد باقر قالیباف» و «غلامعلی حداد عادل» و «محمدرضا رحیمی» را بررسی نموده‌اند.
اینکه هاشمی رفسنجانی چقدر در این راه چهارم موفق باشد به چند عامل بستگی دارد.

! خامنه ای و سپاه : لطفا بیائید ترتیب ایران را بدهید


واقعاً نمی‌فهمم. اين گنده گویی های سپاه و خامنه ای و بقيه‌ی تندروهای جناح راست با چه تئوری‌ای انجام می‌شود. از ديد يک خارجی که به ماجرا نگاه کنيم نتيجه‌گيری‌اش خيلی آسان است. اين چند گزاره را کنار هم بگذاريد:
ايران در حال تلاش برای دست‌يابی به سلاح اتمی است
بخش تندروی جناح راست و بطور مشخص وابستگان فکری و کادری سپاه پاسداران دارند کل حکومت را در دست می‌گيرند و سپاه پاسداران با صراحت منافع آمريکا و اسراييل را در هر جای جهان تهديد می‌کند.
فرماندهان نظامی ایران از آمادگی جمهوری اسلامی برای اقدام نظامی در نزدیکی مرز‌های آمریکا و سایر کشور‌هایی که تهدیدی علیه ایران به‌ شمار می‌روند٬ خبر داده‌اند.
آیا به نظر شما نتيجه‌اش جز اين می‌شود که اسراييل برای بمباران تأسیسات هسته‌ای ايران آسان‌تر بتواند دنيا را توجيه کند؟
چه کسی از بمباران چندين ميليارد دلار تاسيساتی که با پولش می‌شود این بحران اقتصادی و تورمی را که این روزها گریبان همه را در ایران گرفته است را به راحتی مهار کرد خوشحال می‌شود؟
اگر جنگی فراگير بين آمريکا و اسراييل و اروپا از يک طرف و ايران از طرف ديگر شروع شود چه کسی بايد داوطلبانه به جبهه برود تا کشته شود و به بهشت برود؟
حکومت ايران با دقت زياد ذره‌ای به مردم و نهادهای مدنی و مطبوعات اجازه‌ی اظهارنظر درباره‌ی برنامه‌های اتمی‌اش نداده است و کوچک‌ترین اظهار نظر در این مورد را با شدت هرچه تمام‌تر پاسخ می‌دهد (مثلاً به یاد دارید که حسن فتحی پس از مصاحبه با بی بی سی درباره انفجارپادگان‌سپاه در ملارد فقط به خاطر اینکه یک اشاره به احتمال جنگ کرده بود به سرعت بازداشت شد)، ولی اين سکوت وقتی با تهديدهای سپاه پاسداران که دیگر این روزها همه می‌دانند که فقط حرف است همراه می‌شود جان و مال تک‌تک ايرانيان را به خطر انداخته است.
و نکته آخر اینکه آيا سکوت مردم ايران نشانه‌ی رضايت از اين وضعيت است؟

خط قرمز و تابوهایی که برای صداوسیما هم دردسرسازمیشود


عدم رغبت مردم به برنامه های تلویزیونی صدا و سیمای کشور امری نیست که بر کسی پوشیده باشد و این را حتی خود دست‌اندرکاران مقوله فرهنگی کشور هم به آن اذعان دارند و هر از گاهی هم می‌گویند برای اینکه بتوانیم مخاطب بیشتری داشته باشیم و برای اینکه مردم از ماهواره‌ها روی گردان باشند باید فلان کار را کرد...
و البته در میان برنامه های خوبی هم البته تولید شده است، در این چند سال برنامه های گفتگو و بقول غربی‌ها تاک شو به نوعی می‌شود گفت بازارش داغ است.
اگر اشتباه نکنم برای اولین بار و به صورت حرفه ای و رنگ و لعاب جدید از این دست برنامه‌ها برنامه «مثلث» بود که البته عاقبت چندانی نیافت و گمان کنم به خاطر نظر سنجی درباره محسن نامجو بود که برنامه خیلی محترمانه تعطیل شد!
بعد از آن برنامه شب شیشه ای و سپس عبور شیشه ای بود که رضا رشید پور مجری گری آن را به عهده داشت که دقیق نمی‌دانم ولی گفته می‌شود که پس از آنکه سیروس گرجستانی از مایکل جکسون به عنوان خواننده مورد علاقهٔ پسرش یاد کرد این برنامه نیز تصمیم به تعطیلی‌اش گرفته شد!۱
اما از مهم‌ترین این برنامه‌های تلویزیونی کوله پشتی بود که از تابستان ۱۳۸۳ از شبکه سه تلویزیون ایران (صدا و سیما) پخش شد، از مهم‌ترین ویژگی‌های آن برنامه و موفقیتش می‌شود به عوامل متعددی همچون مجری این برنامه، ریتم تند موسیقی و تیتراژ این برنامه و موضوعات و افراد دعوت شده در این برنامه اشاره کرد.
ریتم تند و موسیقی این برنامه به گونه‌ای تقلیدی از برنامه‌های ماهواره‌ای بود تا جایی که استفاده از خوانندگانی همچون رضا صادقی در این برنامه و یا ساختن وله‌هایی با استفاده از موسیقی‌های غیرمجاز در ایران در این برنامه شکل گرفت.
افراد دعوت شده در این برنامه افرادی بودند که یک ویژگی خاص داشتند، سازندگان این برنامه افرادی همچون علی اکبر ولایتی، نفرات اول کنکور ایران و ... را دعوت کردند. اما آنچه باعث رونق این برنامه شد پخش مصاحبه با فردی بنام خانم آرین، یک بازگشته با دین اسلام بود.
و البته از همه مهم‌تر مجری این برنامه بود که فرزاد حسنی بود و در رونق این برنامه‌ها بی تأثیر نبود، طرز حرف زدن، نشستن و سایر حرکات وی به گونه‌ای بود که برخی این برنامه را فقط و فقط به خاطر مجری آن نگاه می‌کردند. فرزاد حسنی در اجرای برنامه‌ها مهارت زیادی دارد مخصوصاً وقتی بخواهد فرد مقابل را به چالش بکشاند، و اتفاقاً همین امر هم باعث اخراج او از برنامه شد.
وی در یکی از برنامه‌هایی که با احمدرضا رادان فرمانده انتظامی تهران داشت به عملکرد پلیس در جریان طرح ارتقای امنیت اجتماعی اعتراض کرد و همین امر باعث حذف موقت او از سیما و جایگزینی او با امیر حسین مدرس و نهایتاً تعطیلی برنامه پس از چند قسمت شد. گرچه وی در قسمت بعدی برنامه و مصاحبه با قاضی سعید مرتضوی (یکی دیگر از مجریان طرح ارتقای امنیت اجتماعی) شرکت کرد و پس از آن در تلویزیون ظاهر نشد. ۲
خسرو نقیبی یکی از نویسندگان برنامه درباره مصاحبه حسنی با رادان گفت: «اتفاقی که باید می‌افتاد، افتاد گمانم. باید ثابت می‌شد که حتی با» یک برنامهٔ نزدیک به آن‌چه می‌خواستیم می‌شود به صفحهٔ اول روزنامه‌ها رفت و باید مشخص می‌شد فرق اجرای خوب و بد. فرزاد را چه دوست داشته باشید و چه نه، اجرای شب سی تیر در حافظهٔ تاریخ ثبت شد و یک مقیاس در اجرای تلویزیونی به دست داد که چندان شیشه‌ای نیست و فکر نمی‌کنم به این زودی‌ها بشکند.
برنامه زنده رود نیز که یکی از بهترین برنامه های استانی بود پس از گفتگوی ملیکا شریفی نیا و رشید پور پس از پنج سال پخش توقیف شد. ملیکا شریفی نیا در آن گفتگو اعلام کرده بود که من عرق ملی ندارم و افتخاری به ایرانی بودن خود نمی‌کنم! ۳
البته اشکالات و ایرادات فراوانی می‌شود به همه این برنامه‌ها گرفت ولی بهر جهت آن حس مزخرفی را که با یک سری آخوند و آخوند نمای نخراشیده‌ عقب‌افتاده جلوی دوربین می‌سازد، به آدم نمی‌دهد. البته بماند که در این میان برنامه های هم چون «دیروز امروز فردا» با اجرای بیمارگونه وحید یامین پور که به نظرم کارکردش در همان ایام پس از انتخابات بود و تمام شد و دیگر اینکه برنامه «پارک ملت» با اجرای سر دردآور شهیدی فرد هم آمده‌اند که گرچه خیلی دلشان می‌خواهد موفق بشوند ولی اقبال چندانی ندارند!
اما از همه مهم‌تر اغلب این برنامه‌ها رسماً به طور آگاهانه برای مقابله یا برنامه‌های شبانه‌ صدای آمریکا درست شده است. چون درست در ساعت نه شب پخش می‌شود که بهترین ساعت تلویزیون در همه جای دنیا است و صدای آمریکا هم گل سرسبدش را، میزگردی با شما، در همان ساعت شروع می‌‌کند!

ولی خب، اصل مطلب این است که جمهوری اسلامی با محدودیت‌های موجودش عملا نمی‌تواند خیلی از تابوها را که برای دزدیدن بینندگان ماهواره‌ها من جمله بی بی سی فارسی و صدای آمریکا لازم است را بشکند! اصلی‌ترین دلیل توقف همه این برنامه‌ها اگر دقت کنید «نبود آزادی بیان» است، یعنی صدا و سیما به عنوان یگانه رسانه رسمی جمهوری اسلامی هنوز خود مجریانش هم نمی‌دانند خط قرمزها کجاست؟ و در یک برنامه زنده که طبیعتاً سانسور و دخالت‌های بالادستی‌ها برویش به سختی انجام می‌شود نمی‌دانند چه باید بگویند! در اکثر این برنامه‌ها وقتی که میهمانی مثل سیروس گرجستانی به یکباره می‌گوید فرزندم مایکل جکسون را دوست دارد مجری نمی‌داند این خط قرمز است باید این مسئله را به چالش بکشد؟ و یا عنوان کند که بله وقت برنامه تمام شده است!
از این دست اتفاقات زیاد است حتی در یک برنامه گفتگوی مذهبی هم وقتی بحث به یکباره در میان چند دانشجو طلبه کشیده می‌شود به اجتهاد و حقوق زن و مرد ما همیشه این را می‌شنویم که «وقتمان به پایان رسیده»! ۴
این خط قرمزها و تابوهاست که همیشه عامل عدم موفقیت همه برنامه های تلویزیونی شده است و البته این را خودشان هم می‌دانند و برای همین هم هست که می‌روند سراغ شبکه‌‌های ماهواره‌‌ای برون مرزی که غیرسیاسی است و با حمایت مالی و فنی مخفیانه از آن‌ها بدون اینکه برای خودشان دردسر درست کنند، این تابوها را می‌شکنند و این‌گونه هم رغبت مردم را به دیگر شبکه های ماهواره ای که گرایش‌های سیاسی دارند کم می‌کنند.
من این را نمی‌فهمم چطور می‌شود جمهوری اسلامی به عنوان یکی از حامیان اصلی و صاحب شبکه های تلویزیونی «المنار»، «الکوثر» و «العالم» که یا هزینه آن‌ها را می‌دهد و آن‌ها را تام و تمام قبول دارد و یا صاحب آن است چطور در آنجا مجری مسلمان زن می‌آورد و خیلی هم سختگیری برای حجابش ندارد و یا کارشناس زن بی حجاب حتی مسلمان هم می‌آورد ولی برای شبکه های داخلی‌اش آن را مجاز نمی‌داند!
منظور من از تابوها یکی‌اش همین است وگرنه منظورم این نیست که مثل این شبکه های لوس آنجلسی یکی بیاید فحش خواهر و مادر به جمهوری اسلامی بدهد! بلکه مثلاً چه اشکالی دارد یک دختر باسواد تر و زیباتر از همین مجری‌های صدای آمریکا و بی بی سی فارسی را بیاورد در برنامه‌هایش و با لحنی جوانانه همین مصاحبه‌ها را بکند، راجع به موزیک و فیلم‌های روز دنیا حرف بزند و شوخی کند و وسطش هم اخبار مهم سیاسی را بگنجاند؟ حالا مگر نه اینکه گشتند و در همان زمان خمینی کلاه شرعی پیدا کردند و گفتند پخش آهنگ حرام هم از تلویزیون حکومت اسلامی حلال است! بروند یک دختری از اقلیت‌های دینی کشورمان پیدا کنند که حالا حجابش کمی اینور اونور شد اشکال شرعی هم نداشته باشد و خدای نکرده ناموس اسلام هم به خطر نیفتد!
آدم می‌ماند در صدا و سیما که پول که هست، آدم هم که اگر قرار باشد به نماز و روزه‌ و پدر و مادر و آبا و اجداد طرف کار نداشته باشند فت و فراوان در خارج و داخل هست. (بسیاری از همین مجری‌های تلویزیون بی بی سی و صدای آمریکا و رادیو فردا و ... مثلاً از همین کارمندان صدا و سیما بوده‌اند دیگر چرا این افراد آنجا اقبالی نداشتند و حالا در این ور آب موفق شده‌اند؟ به عنوان یک مثال آشنا شما نگاه کنید همین آقای بهنام ناطقی را که در صدای آمریکا می‌بینید و این قدر برنامه های جالب و متنوع و جوان پسند دارد ایشان حدود ده سال قبل برای صدا و سیما در دفتر نمایندگی ایران در سازمان ملل برنامه‌ی فرهنگی می‌ساخته و کار می‌کرده و کسی اصلاً نمی شناختش!) ‌پس مشکل چیست؟
در همین رابطه :





اسناد نفوذ دشمن به عمق اطلاعات ایران


همان طور که می‌دانید سربازان گمنام امام زمان (عج) موفق شده‌اند تا ضمن ورود مجدد به عمق اطلاعات سیا یک جاسوس کار کشته این سازمان را که اتفاقاً وی هم قصد ورود به عمق اطلاعات ایران داشته را قبل از دخول دم در گیر بیندازند و بازداشتش کنند!
جاسوس فوق البته بلافاصله با توجه به اینکه سال‌ها آموزش‌های فنی و تخصصی راهم دیده بوده به محض دستگیری فردایش در برنامه بیست و سی لب به اعتراف و سخن گشود و پرده از عملیات شنیع و رقت بار و ذلیلانه خود برداشت و ضمن پوزش از محضر رهبر و امت حزب الله برای خود در دم تقاضای اشد مجازات و اعدام نمود.
ضمناً در همین برنامه ضمن انتشار آلبوم عکس‌های وی از ولادت تا بازداشت و تمام جشن تولدهایش و اغلب سفرهایش به اینور و اونور دنیا تمام اوراق هویتی وی نیز جهت تنویر افکار عمومی نشان داده شد.
اینجانب با توجه به اینکه چندی پیش نیز در همین برنامه بیست و سی مفتخر به عنوان جاسوس سیا گشته‌ام و خودم هم جاسوس هستم از همین‌جا به تمام آن عزیزان در برنامه بیست و سی و گروه سیاسی و احتمالاً گروه تفریح و سرگرمی آن شبکه خسته نباشید عرض می‌کنم و به سربازان گمنام امام زمان هم خدا قوت عرض می‌نمایم و می‌گویم دست گلتان درد نکند با این حرکت بسیار بجا و شایسته ای که انجام دادید و این جاسوس بی عرضه و چولمن را بازداشت کردید!
اولاً جاسوسی که وقتی برای جاسوسی اعزام می‌شود بر می‌دارد کارت شناسایی‌اش را هم می‌گذارد تو جیبش و به مأموریت جاسوسی می‌رود لیاقتش کمتر از اعدام نیست!
دوما جاسوس ابلهی که وقتی برای نفوذ تو عمق اطلاعات دشمن عازم می‌شود و آنجا را با خانه خاله اقدس خانم اینا اشتباه می‌گیرد و آلبوم عکس و دفترچه خاطراتش را هم می‌برد اگر شما نمی گرفتیدش واقعاً جای تأسف داشت!


سوما من البته کارت شناسایی این زبل خان را مشاهده کردم و دیدم که اعتبارش در سال ۲۰۰۹ تمام شده! فک کنم اشتباه شده! این طرف دیگه جاسوس معتبری نیست و تاریخ مصرفش تمام شده و بی شک مصرفش مسمومیت آور است!
ضمناً برگه معرفی نامه نداشت تو کوله پشتی‌اش مثلاً اینکه؛ بنام خدا جهت جاسوسی تو عمق اطلاعات ایران معرفی می‌شود. با تشکر رئیس سیا
در آخر از تمامی شما عزیزان که با برنامه های خود باعث نشاط و شادابی جامعه می‌شوید تشکر و سپاس دارم و مطمئنم از این دست برنامه‌ها باعث می‌شود تا آحاد جامعه از برنامه های فارسی زبان ماهواره روی گردان بشوند و صبح تا شب بنشینند پای تلویزیون و برنامه های مفرح بومی را ببینند.