! وقتی آقای رئیس جمهور با این همه مشغله رتبه می گیرد


سایت دانشگاه علم و صنعت نوشته است که :
«بر اساس یک صد و شصت‏ و ششمین جلسه هيأت مميزه این دانشگاه در تاریخ ۵/۱۰/۹۰ پرونده ارتقاء جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد دارای مدرک تحصيلی دکتری در رشته مهندسی عمران - گرايش حمل و نقل، فارغ‌التحصیل از دانشگاه علم و صنعت ايران، به منظور ارتقاء از مرتبه استادياری به دانشياری مطرح و به تصويب رسيد. ضمن عرض تبريک صميمانه، برای ايشان توفيق روز افزون و کسب مدارج علمی بالاتر را آرزومنديم.»
 مبارک است دیگر حتماً! و ضمن عرض تبریک به ایشان، باید عرض کنم که همان طور که همه می‌دانیم و صد البته هیات ممیزه آن دانشگاه هم می‌داند، پارامترهای امتیازدهی جهت ارتقای رتبه، تعداد مقالات معتبر پژوهشی، سوابق تدریس و سوابق اجرایی در دانشگاه است.
حالا در این گیر و دار شخص دوم مملکت با آن همه مشغله اجرایی کی وقت تدریس و پژوهش و راهنمایی پایان نامه و چاپ مقاله و کتاب داشته‌اند که الآن دانشیار شدند؟
 ما که هرچه اسم ایشان را جستجو کردیم مقاله‌ای به نامشان ندیدیم! تنها کتابشان هم کتاب «اتاق امن زلزله» است که به همراه آقای محرابیان وزیر اسبق صنایع نوشتند و بعداً در دادگاه معلوم شد که آقای محرابیان طرح اتاق امن زلزله را از فرد دیگری کش رفته‌اند و به نام خودشان منتشر کرده‌اند! (حالا کاری هم نداریم که این مسئله و یا واضح‌تر بگویم افتضاح در هر کشور دیگری اتفاق می‌افتاد نه تنها یک رسوایی بود بلکه منجر به استعفا رئیس جمهور هم می‌شد همین چند وقت پیش بود که رئیس جمهور آلمان به خاطر استفاده از یک وام مسکن که اتفاقاً همه اقساطش را هم پرداخت کرده بود رسوای خاص و عام شد و نهایت استعفا داد).
  از لحاظ سوابق تدریس هم نمی‌دانم در این مدت مشغولیت ایشان به امور ریاست جمهوری که به غیر از آن چند روزی که قهر کرده بودند و بقول خودشان دور کاری می‌کردند مابقی ایام را که بارها گفته‌اند روزی ۱۸ ساعت و چه بسا بیشتر مشغول کار کردن هستند، پس این سئوال الآن مطرح می‌شود که خوب کی توانسته‌اند آن سابقه کذایی را در دانشگاه پر کنند که اکنون این ارتقا صورت گیرد!؟
 از لحاظ سوابق اجرایی هم احتمالاً دوستان علم و صنعتی، ریاست جمهوری را هم جزو سوابق اجرایی آکادمیک حساب کرده‌اند! البته بی انصافی است فراموش شود که ایشان حدود بیست سال پیش رییس دفتر دانشگاه بوده‌اند! و اصلاً هم به بودجه اختصاص داده شده به دانشگاه علم و صنعت از طرف رئیس جمهور ربطی ندارد ...
 همه این‌ها را که گفتیم البته پر واضح است که ایشان همان‌طوری که زمانی که استاندار اردبیل بودند و علیرغم داشتن پست دولتی و اجرایی، دانشجوی دکتری شدند و به لطف آقای دکتر بهبهانی وزیر اسبق راه و رییس جدید شرکت ملی نفت‌کش، مدرک دکتری گرفتند، حالا هم بدون تدریس و تألیف و پژوهش و مقاله آی اس آی و...، به یکباره دانشیار و چه بهتر از استفاده از این فرصت، کاش یک دفعه استاد تمام می‌شدند و خلاص!

مکارم شيرازی خودش می‌فهمد چه می‌گويد؟


منظور آقای مکارم شيرازی از اینکه مراسم سنتی و میهنی چهارشنبه سوری خرافه است و باید آن‌را حذف کرد چیست؟
البته ایشان اولین نفری نیستند که در باب چهارشنبه سوری حرف زده‌اند و خیلی قبل‌تر هم آقای مطهری که از قضا یکی از اندیشمندترین این‌ها بوده است در باب چهارشنبه سوری بسیار گفته و آن‌را بدون اینکه حتی مجتهد هم باشد حرام اعلام کرده است! .
تا جايی که يادم است مراجع تقليد بايد در علم منطق آدم‌های قوی‌ای باشند. حالا این آقای مکارم چطور با اين منطق سست مرجع شده است نمی‌دانم؟
شايد هم البته از روی نادانی راجع به این رسم تاریخی میان ایرانیان اين حرف‌ها را زده و شايد هم چيزهايی را که به او گفتند قاطی کرده و البته از همه مهم‌تر اینکه شاید باز حکومت از ترس اینکه در شلوغی و هیاهو این رسم، ملت اعتراضی کنند خواسته پیشاپیش بسیجیان و هوادارانش را با اتکا به این گفته ایشان بساط سرکوب را علم کند.
و البته که این حکومت با هرچه که ملت در آن گرد هم بیایند و شادی کنند مخالف است ماجرای مسخره بگیر و ببند های پلیس و دادستانی بعد از جمع شدن چند جوان در یک پارک و آب بازی آن‌ها را که یادتان نرفته؟ مگر احمدی مقدم نیامد و اعلام کرد که این برنامه شیطانی بوده و از سوی سرویس‌های جاسوسی غرب و دشمنان طرح ریزی شده است!
یک خاطره ای هم از این مرجع تقلید دارم که شاید برایتان جالب باشد! :
یک‌بار برای یکی از کنگره های اقامه نماز که هر سال در شهرهای مختلف و با هزینه گزاف برپا می‌شود قرار بود همین آقای مکارم شیرازی را به عنوان سخنران دعوت کنند، دعوت نامه ایشان را با چند نفر از همکاران بردیم قم و می‌خواستیم هماهنگی‌ای هم با ایشان درباره اینکه چقدر زمان لازم دارند و این‌ها انجام بدهیم، به دفتر ایشان رفتیم و بعد از کلی انتظار - که حاج آقا الآن مشغول هستند! - ما را بردند به يک اتاقی و گفتند که منتظر شويد. ولی باورتان نمی‌شود که بالای ديوار، درست مثل شاهنشاه‌های مستبد دنيا، آقای مکارم شيرازی عکس گنده‌ی دو در سه متری خودش را زده بود و وقتی هم آمد توی اتاق زير آن نشست!
در تمام مدتی که آنجا بودیم و ایشان حرف می‌زد این سئوال در ذهن من وول می‌خورد که واقعاً این چنین آدمی که این قدر خودپرستی‌اش تابلو است می‌شود ادعای فضيلت و مرجعيتش را باور کرد؟

 در همین باره :

! لقب جدید،خیلی محرمانه


نمای اول :
چهار یا پنج سالم بود رفته بودیم شهریار و پدر و مادر و خاله‌هایم دور ضبط صوتی نشسته بودند و نوار سخنرانی «آقا» را گوش می‌دادند! یک کاغذ پلی کپی شده از عکس «آقا» را، شوهر خاله‌ام از جیب کتش که چهار تا کرده بود در آورد همه دست به دست کردند و نگاه کردند ...
«آقا» به ایران آمد انقلاب پیروز شده بود و با خانواده به قم رفته بودیم، «آقا» بعد از روزهای ملتهب انقلاب به قم رفته بود و هنوز به جماران هم نیامده بود در بالکن خانه محقرش نشسته بود و مردم در کوچه و خیابان به دیدارش آمده بودند! مادرم با دست نشانم داد و گفت «امام» را نگاه کن!
«آقا» حالا «امام» شده بود!
«امام» که فوت کرد به یکباره «حجت الاسلام علی خامنه ای» شد «آیه الله خامنه ای» و «ولی فقیه امر مسلمین جهان» و بعدتر هم ولایت فقیه شد «ولایت مطلقه فقیه»!
همه این‌ها در حالی بود که هنوز از این ولی امر مطلقه فقیه مسلمین جهان کسی نه اجتهادی دیده بود نه رساله ای، و نه آن روز بل که هنوز که هنوز است بسیاری از مراجع تقلید بنام شیعه اجتهاد و مرتبه «آیت الله» بودن ایشان را قبول ندارند.
نمای دوم :
ترکیه که بودم تو آپارتمان محل سکونتم در همسایگی من یک خانواده ای بود از وقتی که شنیدن من ایرانی هستم خیلی محبت می‌کردند و در آپارتمان همه مرد آن خانواده را حاجی صدا می‌کردند یک روز از همسایه بغلی‌ام پرسیدم این حاجی چه کاره است و شغلش چیست؟ گفت ایشان «امام» هستند! تعجب کردم و پرسیدم امام!؟ یعنی چی؟ گفت بله ایشان امام هستند، امام مسجد محل! بعد فهمیدم این «امام» با «امام» ما خیلی فرق دارد و کلاً در ترکیه و دیگر کشورهای اسلامی به هر آدمی که امام جماعت باشد و یا روحانی و دانش آموخته حوزه علمیه می‌گویند «امام»، این را گفتم که فکر نکنید این «امام» خواندن آنچنان آش دهان سوزی است!
همه این‌ها را که گفتم منظورم این بود که نه روح الله موسوی خمینی «امام» شدنش با دستور و اعلامیه و و اجبار بود! و نه آن «امام» آنکارایی! پیش‌تر هم نه «موسی صدر» وقتی که همه لبنانی‌ها عاشقش شدند دستور داد تا او را «امام موسی صدر» بخوانند!
حالا سید علی خامنه ای، «آقا» دیروز و «حجت الاسلام» پریروز هوس «امام» شدن کرده و فکر می‌کند همه چیز با بخشنامه و دستور مستقیم و محرمانه انجام می‌شود، روزگار غریبی است...