احمدی مقدس ترور شد یا حذف ؟
ضارب در کمال خونسردی موتورسیکلت خود را پارک کرده و با پای پیاده به سمت اتومبیلی که در پشت چراغ قرمز ایستاده است می رود و سر احمدی مقدس را نشانه میگیرد و با شلیک دو گلوله به احمدی مقدس آرام و بی دغدغه به سوی موتور خود می رود و سوار می شود و سه تیر هوایی نیز شلیک میکند و در شلوغی خیابان گم می شود ! چقدر این جمله و خبر آشناست باز که می خوانیم یاد ترور سعید حجاریان و صیاد شیرازی می افتیم ترور در روز روشن و در میان انظار عمومی و تک و تنها و با موتوری که همیشه در خیابانها و یا در شلوغی ها زود می شود . بعد از ترور حجاریان هم روزنامه های محافظه کار و همانها که اولین مظنونین به ترور حجاریان بودند دنبال قاتل در میان ملی مذهبی ها و مشارکتی ها میگشتند و بعد از ترور صیاد شیرازی نیز همینطور همان موقع که در محافل خصوصی ذکر دست داشتن محسن رضایی و هاشمی رفسنجانی در این ترور برده می شد شعار سر می دادند که ؛ مطبوعات بی بنیاد شریک قتل صیاد و امروز نیز از سخنگوی قوه قضائیه تا سخگوی نیروی انتظامی و روزنامه های خشک مغزان همه می گویند قاضی اکبر گنجی ترور شد !
هیچ بعید هم نیست همانهایی که دیروز سناریوی جیمز باندی بر پشت بام بیمارستان میلاد شاه کلیدی را دست شیرین عبادی دادند فردا پس فردا اسلحه ای دست معصومه شفیعی و یا دختران اکبر گنجی و عیسی سحر خیز ویا کس دیگری ندهند ؟ برای همین من وقتی خبر تفتیش ناگهانی خانه اکبر گنجی را شنیدم منتظر بودم تا خبر کشف سلاح را هم پیدا کنم و مطمئن هستم این تفتیش اصلا زمینه ساز همین سناریوی در دست ساخت است پس منتظر هستم حالا که نتوانستند اسلحه را در خانه اکبر جاسازی کنند همین روزها یا در خانه سلطانی یا عبادی پیداکنند و یا در خانه یکی دیگر از دوستان اکبر گنجی !
اما آنچه که در ایران و از زبان نزدیکان به حکومت و آگاهان شنیده می شود این است که احمدی مقدس تاریخ مصرفش تمام شده بود و باید می رفت و چه موقع بهتر از الان که گفته شود قاضی اکبر گنجی ترور شد ؟
ثابت کن که بیگناهی و گرنه گناهکاری !
یک اصل مسلم حقوقی است که اصل بر برائت است مگر اینکه خلافش ثابت شود این یعنی تا دلیلی برای اثبات جرم کسی نباشد نمیشود کسی را مجرم شناخت اما در جمهوری اسلامی و دادگاه انقلاب اسلامی اینطور نیست ! همه متهم هستند و مجرم مگر اینکه خلافش ثابت شود . دلیل برای این ادعایم زیاد است اما این مورد خاص برای خود من اتفاق افتاد همان زمانی که تازه از سه سال زندان پرونده آن نوار افشاگری از اوین آزاد شده بودم و به روزنامه نگاری مشغول بودم ، شعبه پنج دادگاه انقلاب اسلامی برایم احضاریه ای فرستاده و فردایش به همراه ناصر زرافشان عزیز در مقام وکیل مدافعم به دادگاه رفتیم قاضی دادگاه ضمن بیان این اتهام که با مصاحبه ها با رادیوهای بیگانه متهم هستم به تبلیغ علیه نظام و در گروههای سیاسی غیر قانونی عضویت دارم اضافه کرد اتهام دیگری هم هست مبنی بر حمل و در اختیار داشتن سلاح ، وقتی دلیل قاضی برای این اتهام را خواستیم گفت که به هر حال گزارش اطلاعات نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات است میگوئید صحت ندارد ثابت کنید !!!
دفاعیات من و ناصر زرافشان راه بجایی نبرد و ما در کمال بهت و حیرت خود را برای جلسه بعدی دادگاه آماده میکردیم تا هفته بعدش که به دادگاه رفتم اما تنها چون ناصر نیز به اتهام اقدام تبلیغی علیه نظام و کشف اسلحه ای در دفترش که هیچگاه هم معلوم و دیده نشد در پرونده در بازداشت بسر می برد در جلسه دوم دادگاه نیز قاضی از من می خواست که ثابت کند تا اسلحه ای نداشتم و در هیچ گروه غیر قانونی نیز عضویت نداشته ام .
اکنون پس از گذشت دو سال حکم آن پرونده صادر شده «پنج سال زندان » ! اما ماجرا به همینجا خاتمه پیدا نمیکند هفته پیش شعبه هشت اجرای احکام دادگاه انقلاب تهران با احضار خانواده ام احضار داشته چنانچه تا شش شهریور خودم را معرفی نکنم مادرم را بازداشت خواهند کرد ! اصلا مادرم در این ماجرا چه نقشی داشته خدا و دادگاه انقلاب عالم است !! این واقعا جوک و یا قصه نیست ماجرایی است که برای من و امثال من هر روز دارد در قوه قضائیه ایران اتفاق می افتد .......
در فاصله سکوت و فریاد
اکبر گنجی در حالی که به مرز شصتمین روز اعتصاب غذای خویش نزدیک شده بود ود درحالت کما و نزدیکی لخته شدن خون در قلب و مغز بوده پس از آنکه خیل عظیم نامه از داخل و خارج از کشور و درخواست و خواهشها از وی شده بود تا اجازه وصل سرم به وی را بدهد بالاخره اجازه وصل سرم را داد و معصومه شفیعی با تائید این خبر کمی از التهاب و نگرانی جامعه و دوستان وی کاست . اما گنجی هنوز در سلول انفرادی ای در طبقه دوازدهم بیمارستان میلاد که امروزه به مثابه قلعه فلک افلاک است سرنوشتش خطرناک و نگران کننده است اکبر با اعتصاب غذای خود هر جند که بیش از هر چیز تن نزار خود را مسموم و مصدوم نموده اما با شجاعت بی بدیل خویش برای خیلی ها عریان نمود تا تلاش برای ایجاد یک حکومت مردم سالار حتی در دل یک دیکتاتوری و حتی در چنگال دیکتاتورها نیز امری است عملی و از همه اینها بالاتر اینکه در این خفقانی که در آستانه ایجاد وسیعترش هستیم با فریاد اینکه : "خامنه ای باید برود"خاکریز دفاع از مردمسالاری و آزادیخواهی را کناره های ولایت جهل و جور کشانید و با شصت روز روزه سیاسی خویش رسالت خویش را ادامه داد و شمعی نو در تاریکخانه اشباح خشک مغزان تابانید اما اکبر نباید همچون شمع بتابد و خاموش شود این شمع باید فروزان باقی بماند نه برای اینکه اکبر گنجی است برای اینکه باید بماند چون اولین کسی است که مردانه و در بند فریاد زده است خامنه ای باید برود نه آزادیخواهان ! اکبر باید بماند تا آنانی که مدتهاست خود را به گیجی زده اند بدانند گنجی ها ماندنی هستند نه رفتنی ، و رفتنی هم اگر باشد اکبرها را پای رفتن نیست ! در این فاصله سکوت و فریاد گنجی حقی است که مشخص است و گرفتنی و آن آزادی است .
علي خامنه اي از دوچرخه سواري در فلكه آب مشهد تا هواپيماي اختصاصي!...
در دوره دوم رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني در شوراي امنيت ملي مصوب مي شود ، آشيانه انقلاب نوسازي گردد و در اين راستا دولت موظف مي گردد هواپيمايي تشريفاتي و بسيار مجلل براي رهبر جمهوري اسلامي خريداري نمايد و سازمان برنامه ، رديف بودجه آن را به صورت محرمانه تعيين کند . اما به دليل مشکلات نقدينگي کار به مرحله اجرا نمي رسد تا در زمان رياست جمهوري خاتمي ، پس از ارتقاء درآمد دولت به دليل افزايش بهاي نفت ، مجدداٌ پروژ ه مزبور با دستور محمدي گلپايگاني ( رئيس دفتر بيت رهبري ) در دستور کار قرار مي گيرد و وزارت دفاع بعنوان مجري طرح انتخاب مي شود .
از آنجاييکه با توجه تحريم آمريکا ، امکان خريد مستقيم و رسمي هواپيما و جود نداشته اشت ، از اين رو شرکت صافات اير از شرکتهاي وابسته به موسسه مرکزي احرار ( متعلق به آزادگان ) بعنوان پوشش کار با هدايت و نظارت منظم و مشارکت کارشناسي وزارت دفاع ، گزينش مي شود . شرکت صافات اير در بدو امر شعبه اي در قبرس ايجاد مي کند ودو هواپيما در بازار بين المللي شناسايي مي کند که نهايتاٌ با کارشناسي نمايندگان وزارت دفاع و حضور مستمر صادق گل سنبل ( معروف به صادق ذوالقدر نيا ) مسول حفاظت اطلاعات وزارت دفاع ، هواپيماي اير باس A 340 متعلق به دولت برونئي که سال ساخت آن 1998 بوده ، براي خريد انتخاب مي شود .
از آنجا که شرکت سازنده ايرباس و ساير شرکتهاي مشابه به دليل تحريم آمريکا معذوراتي در معامله مستقيم با ايران و بويژه با سازمانهاي دولتي ايران دارند ، واسطه خارجي يعني شرکت FN.AVIATION از ابتدا به اطلاع مسئولين خريد و طرف ايراني مي رساند که از دادن هر نوع ضمانتنامه بانکي به دليل نگراني از توقيف اموال و انسداد حسابهاي بانکي و مالي خود خود داري مي کند .از طرف ديگر با توجه به ضرورت تقليل سهم قطعات امريکايي به زير 10 درصد ( نرخ تحريم آمريکا ) جهت انتقال هواپيما به ايران ، قراداد ديگري با شرکت لوفت هانزا جهت تزئين ، ساخت و دکوراسيون داخلي هواپيما منعقد مي شود و هواپيما به صورت BASE از سلطان برونئي در اختيار لوفت هانزا قرار مي گيرد و شرکت فوق نيز يک اطاق عمل فوق العاده مجهز و فوق تخصصي ، چند اتاق خواب ، سالن اجتماعات فوق العاده لوکس در داخل هواپيما ايجاد مي کند . در نيمه راه شوراي عالي هواپيمايي پس از اطلاع ، بنا به دلايل عدم امکان فرود هواپيماي غول پيکر فوق در عمده فرودگاههاي شهرستانها و تحميل تبعات منفي براي رهبري در اذهان عمومي ، اعلام مخالفت مي کنند و ناگهان در نيمه راه ، شش ماه مانده به پايان قرارداد ، رهبر طي نامه اي از خريد هواپيما انصراف مي دهد و ادامه کار را منوط به اعلام نظر دولت مي کند .
علل اصلي انصراف رهبر ، درز کردن خبر به فضاي عمومي، تماسهاي تلفني اعتراضي به بيت رهبري و اختلافات داخلي بيت بوده است . مبلغ خريد هواپيما 120 ميليون دلار بوده که طبق قرارداد در صورت عدم اجراي تعهدات و زمانبندي ، خسارتي معادل 50 درصد مبلغ قرارداد دريافت شود . پس از انصراف رهبر و عدم خواست دولت ، وزارت دفاع تعلل مي کند و پس از انقضاء مدت قرارداد ، طرف خارجي فسخ قرارداد را اعلام مي نمايد که در اين مرحله بجاي پيگيري حقوقي با دخالت وزارت دفاع و سازمان حفاظت اطلاعات آن ، روال قرارداد تغييراتي مي کند و ئر اين مرحله وزارت دفاع فرد ديگري را نيز بعنوان واسطه خريد همين هواپيما وارد کار ميکند . در واقع به طور همزمان به دلايل نامعلومي از دوکانال مختلف براي خريد يک هواپيما اقدام مي شود . در مجموع قرارداده اي منعقد در اين ماجرا عبارتند از : • قرارداد وکيل سلطان برونئي با شرکت واشطه خارجي يعني FN.AVIATION• قرارداد FN.AVIATION با شرکت صافات اير و لوفت هانزا•قرارداد شرکت صافات اير با وزارت دفاع جمهوري اسلامي ايران
نهايتاٌ در هفتم ديماه 1382 ، مهدي اعتماد سعيد مدير عامل شرکت احرار و مدير اجرايي پروژه که سابقه 8 سال اسارت در زتدانهاي صدام را نيز دارد ، در حالي که به همراه مسوولين وزارت دفاع ( صادق ذوالقدر نيا ، ميرمحمد صادقي و حجه الله سجادي ) عازم سفر قبرس با هواپيماي اختصاصي واسطه خارجي بوده اند ، در فرودگاه مهرآباد بازداشت مي شود و مجتبي ارگاني ( معاونت وزير دفاع ) نيز در همين رابطه بازداشت مي شود و حفاظت اطلاعات وزارت دفاع با نظارت سازمان قضايي نيروهاي مسلح ، عهده دار بارجويي مي شود .
اتهام متهمين بعنوان ضعيفترين حلقه هاي زنجير " تباني در معاملات دولتي و گرانفروشي " بوده است خط اصلي بازجوئيها ، انداختن خسارات و هزينه هاي بي حاصل صورت گرفته در حدود مبلغ 80 ميليون دلار پرداخت شده و 40 ميليون دلار خسارت ناشي از عدم اجراي تعهدات و زمانبندي قرار داد بر متهمين و مآلاٌ به ياسر هاشمي ( مدير عامل شرکت صافات اير و پسر علي اکبر هاشمي رفسنجاني ) بوده است .بازجوها به صراحت به متهمين وعده داده اند که در صورت اعتراف به دخالت ياسر هاشمي در موضوع ، آنها را آزاد خواهند کرد .اينک در حالي متهمين بويژه مهدي اعتماد سعيد در شديد ترين شرايط امنيتي همرام با ضرب و شتم در بازداشتگاه حفاظت اطلاعات وزارت دفاع واقع در پادگان جي ، افزون بر 17 ماه در انفرادي بسر مي برد ، که فرجام قضايي پرونده مشخص نيست و رشته کار بنا به گفته برخي از مسولين بلند پايه ، در دست رهبري است تا مثل هميشه افراد زير دست در راستاي حفظ مصالح او قرباني شوند و 80 ميليون دلار از اموال عمومي و بيت المال بدون آنکه هواپيمايي در کار باشد ، سوخت گردد . مسولين قضايي اعلام کرده اند که سلطان برونئي دريافت 80 ميليون دلار را تاييد نمي کند و متهمين نيز اعتراف کرده اند که مبلغ مزبور را بي کم و کاست به شرکت واسطه تحويل داده اند . از انجاييکه تمامي هواپيماهاي VIP رژيم پهلوي در اختيار رهبري مي باشد ، اين موضوع مي تواند به صورت عيني رسواکننده ادعاي پوشالي ساده زيستي رهبر باشد و عدم اهتمام وي به صيانت از اموال عمومي و بيت المال را نشان دهد از اين رو رسانه هاي داخلي به دليل سيطره جو سانسور ، موضوع را پوشش مناسبي نداده اند . لازم به ذکر است ، رسانه هاي محافظه کار بويژه صداسيما در بخش خبري بيست و سي با تصور اينکه هواپيماي فوق متعلق به دولت مي باشد در ابتدا با هدف حمله به دولت خاتمي به پوشش جهت دار خبر پرداختند منتها پس از آگاهي از ماجرا به فوريت سکوت اختيار کردند .
اشتراک در:
پستها (Atom)