‏نمایش پست‌ها با برچسب ایمان و ایمانداری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایمان و ایمانداری. نمایش همه پست‌ها

...کاش خارجی بودند


اینجا کومور نیست که کمیته امداد دلش برای آنها بسوزد ، اینجا اندونزی نیست که دولت ایران برایشان خانه سازی کند ، اینجا لبنان نیست که برای تامین معیشت آنان رهبر ایران نگران باشند .
اینجا اسلامشهر است ! درست در 18 کیلومتری ام القرای جهان اسلام ، از خیابان آذربایجان بیت رهبری که راه بیفتی دقیقا یکساعت بعدش اینجایی !
ای کاش اینها هم پاسپورت لبنانی یا کومور یا اندونزی و یا .... داشتند !






مکارم شيرازی خودش می‌فهمد چه می‌گويد؟


منظور آقای مکارم شيرازی از اینکه مراسم سنتی و میهنی چهارشنبه سوری خرافه است و باید آن‌را حذف کرد چیست؟
البته ایشان اولین نفری نیستند که در باب چهارشنبه سوری حرف زده‌اند و خیلی قبل‌تر هم آقای مطهری که از قضا یکی از اندیشمندترین این‌ها بوده است در باب چهارشنبه سوری بسیار گفته و آن‌را بدون اینکه حتی مجتهد هم باشد حرام اعلام کرده است! .
تا جايی که يادم است مراجع تقليد بايد در علم منطق آدم‌های قوی‌ای باشند. حالا این آقای مکارم چطور با اين منطق سست مرجع شده است نمی‌دانم؟
شايد هم البته از روی نادانی راجع به این رسم تاریخی میان ایرانیان اين حرف‌ها را زده و شايد هم چيزهايی را که به او گفتند قاطی کرده و البته از همه مهم‌تر اینکه شاید باز حکومت از ترس اینکه در شلوغی و هیاهو این رسم، ملت اعتراضی کنند خواسته پیشاپیش بسیجیان و هوادارانش را با اتکا به این گفته ایشان بساط سرکوب را علم کند.
و البته که این حکومت با هرچه که ملت در آن گرد هم بیایند و شادی کنند مخالف است ماجرای مسخره بگیر و ببند های پلیس و دادستانی بعد از جمع شدن چند جوان در یک پارک و آب بازی آن‌ها را که یادتان نرفته؟ مگر احمدی مقدم نیامد و اعلام کرد که این برنامه شیطانی بوده و از سوی سرویس‌های جاسوسی غرب و دشمنان طرح ریزی شده است!
یک خاطره ای هم از این مرجع تقلید دارم که شاید برایتان جالب باشد! :
یک‌بار برای یکی از کنگره های اقامه نماز که هر سال در شهرهای مختلف و با هزینه گزاف برپا می‌شود قرار بود همین آقای مکارم شیرازی را به عنوان سخنران دعوت کنند، دعوت نامه ایشان را با چند نفر از همکاران بردیم قم و می‌خواستیم هماهنگی‌ای هم با ایشان درباره اینکه چقدر زمان لازم دارند و این‌ها انجام بدهیم، به دفتر ایشان رفتیم و بعد از کلی انتظار - که حاج آقا الآن مشغول هستند! - ما را بردند به يک اتاقی و گفتند که منتظر شويد. ولی باورتان نمی‌شود که بالای ديوار، درست مثل شاهنشاه‌های مستبد دنيا، آقای مکارم شيرازی عکس گنده‌ی دو در سه متری خودش را زده بود و وقتی هم آمد توی اتاق زير آن نشست!
در تمام مدتی که آنجا بودیم و ایشان حرف می‌زد این سئوال در ذهن من وول می‌خورد که واقعاً این چنین آدمی که این قدر خودپرستی‌اش تابلو است می‌شود ادعای فضيلت و مرجعيتش را باور کرد؟

 در همین باره :

! لقب جدید،خیلی محرمانه


نمای اول :
چهار یا پنج سالم بود رفته بودیم شهریار و پدر و مادر و خاله‌هایم دور ضبط صوتی نشسته بودند و نوار سخنرانی «آقا» را گوش می‌دادند! یک کاغذ پلی کپی شده از عکس «آقا» را، شوهر خاله‌ام از جیب کتش که چهار تا کرده بود در آورد همه دست به دست کردند و نگاه کردند ...
«آقا» به ایران آمد انقلاب پیروز شده بود و با خانواده به قم رفته بودیم، «آقا» بعد از روزهای ملتهب انقلاب به قم رفته بود و هنوز به جماران هم نیامده بود در بالکن خانه محقرش نشسته بود و مردم در کوچه و خیابان به دیدارش آمده بودند! مادرم با دست نشانم داد و گفت «امام» را نگاه کن!
«آقا» حالا «امام» شده بود!
«امام» که فوت کرد به یکباره «حجت الاسلام علی خامنه ای» شد «آیه الله خامنه ای» و «ولی فقیه امر مسلمین جهان» و بعدتر هم ولایت فقیه شد «ولایت مطلقه فقیه»!
همه این‌ها در حالی بود که هنوز از این ولی امر مطلقه فقیه مسلمین جهان کسی نه اجتهادی دیده بود نه رساله ای، و نه آن روز بل که هنوز که هنوز است بسیاری از مراجع تقلید بنام شیعه اجتهاد و مرتبه «آیت الله» بودن ایشان را قبول ندارند.
نمای دوم :
ترکیه که بودم تو آپارتمان محل سکونتم در همسایگی من یک خانواده ای بود از وقتی که شنیدن من ایرانی هستم خیلی محبت می‌کردند و در آپارتمان همه مرد آن خانواده را حاجی صدا می‌کردند یک روز از همسایه بغلی‌ام پرسیدم این حاجی چه کاره است و شغلش چیست؟ گفت ایشان «امام» هستند! تعجب کردم و پرسیدم امام!؟ یعنی چی؟ گفت بله ایشان امام هستند، امام مسجد محل! بعد فهمیدم این «امام» با «امام» ما خیلی فرق دارد و کلاً در ترکیه و دیگر کشورهای اسلامی به هر آدمی که امام جماعت باشد و یا روحانی و دانش آموخته حوزه علمیه می‌گویند «امام»، این را گفتم که فکر نکنید این «امام» خواندن آنچنان آش دهان سوزی است!
همه این‌ها را که گفتم منظورم این بود که نه روح الله موسوی خمینی «امام» شدنش با دستور و اعلامیه و و اجبار بود! و نه آن «امام» آنکارایی! پیش‌تر هم نه «موسی صدر» وقتی که همه لبنانی‌ها عاشقش شدند دستور داد تا او را «امام موسی صدر» بخوانند!
حالا سید علی خامنه ای، «آقا» دیروز و «حجت الاسلام» پریروز هوس «امام» شدن کرده و فکر می‌کند همه چیز با بخشنامه و دستور مستقیم و محرمانه انجام می‌شود، روزگار غریبی است...

صدقات شما در صندوقهای کمیته امداد چه می شود؟


 هر وقت خواستيد براي دفع بلا يا حاجتي صدقه بیندازید، بهتراست  آن پول رو جاي محفوظي نگه دارید كه پس از جمع شدن، اين پول رو به آدم مستحقي بديد، یا با آن پول مقداري برنج يا گوشت يا لباسي چيزي برای یک آدم مستحق بگیرید یا با آن نذري بپزيد و به مستحق ها بدید تا خیالتان راحت باشد برای یک شب هم که شده لااقل آنها را سیر نموده اید !
چرا می گویم صدقات خود را در صندوق های صدقه کمیته امداد نیندازید ؟ جوابتان را پس از خواندن این متن خواهید گرفت !
بگذارید این جوری شروع كنم :
تا حالا فكر كرديد كه چند تا صندوق صدقات کمیته امداد توي شهرتان وجود دارد؟ یا تا حالا فكر كرديد چقدر پول تو اين صندوق‌ها جمع می‌شود؟ یا سر نوشت اين پول‌ها چه می‌شود؟ یا حساب و كتاب اين پول‌ها با کیست؟
خوب بگذارید یک مدل سازي انجام بدم كه اين مطلب کاملاً ملموس بشود و برای همه جا بیفتد؛ من تهران رو مثال می‌زنم :
فرض كنيد توي تهران ۲۰۰ هزار عدد صندوق صدقات وجود داشته باشد! و هر روز پنجاه نفر، فقط مبلغ صد تومان ناقابل رو در هر صندوق صدقات بیندازند ! آن وقت حسابش می‌شود :
یک میلیارد = صد × پنجاه × دویست هزار
تازه اين رقم براي يك روز و با فرض‌هایی كه گفته شده بود، انجام دادیم ! حالا اين عدد رو اگر در سی ضرب كنيم، براي یک ماه، مجموع پول اين صندوق صدقات در شهر تهران (با فرض‌های بالا) عددي بالغ برسي ميليارد تومان می‌شود؛ و حالا اگر در دوازده نيز ضرب شود، عددي برابر با سیصد و شصت ميليارد تومان در سال خواهد شد و اين در حالي است كه جمعيت تهران عددي بالغ بر سيزده ميليون نفر می‌باشد و اگر روزي ۵۰۰ نفر از اين جمعيت، فقط صد تومان به هر صندوق صدقه بیندازند، در حالي كه تعداد كل صندوق‌های صدقه در استان تهران به عددي حدود دو ميليون صندوق می‌رسد، مجموع صدقات در يك روز تهران برابر با صد ميليارد تومان خواهد شد. فكر كنم دیگر خودتان بتوانيد مبلغ يك سال را  براي تهران حساب كنيد!
حالا بياييد اي مطلب رو به كل كشور تعميم بديم:
طبق آمار خود كميته امداد (+)، اين كميته فعاليتش رو از سال ۱۳۶۴ آغاز كرده و تا پايان سال ۱۳۸۷، تعداد كل صندوق‌های صدقات در سراسر كشور برابر با پنج میلیون و هشتصد و دوازده هزار و شصت و هفت عدد گزارش شده كه اين تعداد تا پايان سال ۸۹ به عدد هفت میلیون رسيده است. حالا باز یک حساب سر انگشتي دیگر:
فرض كنيد هر روز ۵۰ نفر مبلغ دویست تومان (به طور متوسط، ولي من توي عکس‌هایی كه گذاشته بودن از سكه طلا و گردنبند و ... ديدم تا تراول پنجاه هزارتوماني) به هر صندوق بیندازند، حسابش می‌شود:
هفتاد میلیارد  = ۷۰۰۰۰۰۰ × دویست × پنجاه
بله ... رقم هفتاد ميليارد تومان براي يك روز كه اگر در ۳۶۵ روز سال ضرب بشود، می‌شود  بيست و پنج تريليون و پانصد و پنجاه ميليارد تومان معادل بيست و پنج میلیارد و پانصد و پنجاه ميليون دلار (البته با دلاري هزار تومان!) رقم درآمد كميته امداد امام از صدقات مردم می‌باشد كه مردم هم با كمال ميل اين پول رو به جيب حضرات می‌ریزند!

خوب پس اين درآمد كلان كجا می‌رود؟
تمامي اين درآمد زير نظر نهاد رهبری است نماینده رهبری هم در کمیته امداد کسی نیست جز حبیب الله عسگر اولادی که خودش از بزرگترین سرمایه داران ایران و برادرش اسدالله عسگراولادی هم یکی از ثروتمندترین افراد خاورمیانه است ! سیستم جمع آوری و مدیریت این صندوق ها هم توسط یکسری افراد خیر و داوطلب و یا کارمند کمیته امداد نیست !
نگهداری و تخلیه و سررسید این صندوقها بصورت پیمانکاری می باشد ! يعني براي آن‌ها مناقصه برگزار می‌شود و برنده می‌بایست ماهيانه مبلغي بابت كرايه این صندوقها  به کمیته امداد  بدهد كه من حتي آمار نهصد ميليون تومان در ماه را نيز براي استان تهران سراغ دارم. اين پيمانكاري هم فقط به حضرات و مخلصان اعطا می‌شود و فقط عده محدودي بخت شركت در اين مناقصه را دارند، در دوره یک ساله گذشته سال ۱۳۸۹ (صندوقها بصورت یکساله واگذار می شود) برنده این مناقصه کسی نبوده است جز ابوالفضل حاجی حیدری که می شود شوهر خواهر آقای عسگراولادی !
 با اين حال می‌بینید كه فقر، فحشا، بيكاري، دزدي، نا امني، بي خانماني و بدبختي در اقصي نقاط ايران بيداد می‌کند! راه دور نرويد، کافی است به اطراف خودتان نگاه كنيد !

این در حالی است که كه كميته امداد در كشورهاي خارجي (كه خونشان رنگین‌تر از هم ميهنان خودمان است) مثل كومور، لبنان، فلسطين، سوريه، اندونزي و ... براي بي خانمان‌ها خانه می‌سازد، براي زوج‌های جوان جهيزيه و جشن تدارك می‌بیند، در ونزوئلا جاده و بزرگراه می‌سازد و ... (+) ولي هنوز بم ويران است، مردم سيستان و بلوچستان در فقر غوطه‌ورند، خوزستان زر خيز آب خوردن ندارد، روستاها بسيار محروم و بي امكانات هستند و ... آدم دیگر چه می‌تواند بگوید!
همه این لفت و لیس ها کمبوده اخیرا خبر داده شده که قرار است در عابر بانکها نیز امکاناتی تعبیه شود که بشود در آنها نیز صدقه پرداخت کرد و یا با امکاناتی چون کارت به کارت صدقه داد و به حساب کمیته امداد پول واریز کرد ، ظاهرا اشتهای آقایان سیری ناپذیر است!


در همین رابطه
درآمد بیست میلیون دلاری‌صندوق‌صدقات کمیته امداد در لبنان



برای دوست قدیمی ام محمد نوری زاد


محمد نوری زاد را اگر نگویم همه بی شک بسیاری امروز دیگر می‌شناسند.
در انتخابات ریاست جمهوری او در صف هنرمندان و روزنامه نگاران و فیلم‌سازان حامی مهندس موسوی بود، در پس از آن انتخابات و سرکوب و خونریزی های حکومت او هم می‌توانست مثل خیلی‌های دیگر نان را به نرخ روز بخورد و مثل «مجید مجیدی» گردش به رهبری نماید و رنگ عوض کند! اما همچنان بر عهد خود با موسوی و ملت پابرجا ماند و به زندان رفت، شکنجه شد و طعم عدالت خامنه ای را چشید و یک تنه نهضتی را برپا کرد که قابل ستایش و تقدیر است، او در نامه های سرگشاده و سلسله وار خود به علی خامنه ای پرده از چهره واقعی این نظام جعل و سرکوب برداشت، زندان و تحقیر و شکنجه نیز نتوانسته است او را به سکوت وادارد.
نوری زاد از نسل مردان دردی است که سهم عمده ای بر گردن هنر متعهد این مرز و بوم دارد، او از نسل «سید مرتضی آوینی» ها و «امیر اسکندر یکه تاز» هاست آنهایی که نه اهل مماشات بودند و نه اهل دروغ و ریا، بازمانده از یاران گلگون کفن خویش که صراحت و روراستی عمده‌ترین وجه شناسنامه‌شان است.
نوری زاد را شاید بسیاری با یادداشت‌های «شنبه‌ها و نکته‌ها» که در روزنامه کیهان منتشر می‌شد نیز می‌شناختند، یادداشت‌هایی که جالب است از سوی مخالفانش امروز به عنوان «مدرک جرم» از آنها یاد می‌شود، اتفاقاً آن یادداشت‌ها با چیزهایی که امروز نیز نوری زاد می‌گوید فرق آنچنانی ندارد، نوری زاد از همان ابتدا حامی «اسلام مستضعفین و پابرهنگان و درد کشیده‌ها» بوده است، او نه سرنگون طلب است و نه جنگ طلب او حتی در نامه های سرگشاده خود به رهبری نیز این روزها همچنان در پی پالایش این انقلابی است که برای حفظ آن دوستان بی شماری را در سال‌های جنگ از دست داده است.
همین آقای خامنه ای که این روزها مخاطب اصلی محمد نوری زاد است در ۶ تیرماه ۱۳۷۹ به آیت الله مصباح یزدی گفته بود که مقاله محمد نوری زاد را در روزنامه کیهان حتماً بخواند، که "یک مقاله زیبا خطاب به شما نوشته... درست همان چیزی که آدم در دلش هست، همان را درباره شما مطرح کرده. حتماً بگیرید و بخوانید. این یک روشنفکر مسلمان است". (گفتمان مصباح، ص ۹۱۹) حالا همین روشنفکر مسلمان وقتی زبان به شکوه می گشاید وقتی پرده ها را می اندازد و چهره لخت و عور جامعه و قدرات را به خامنه ای در نامه هایش بیان می کند ، حریم خانه اش درنوردیده می شود ، زن و بچه اش هم امان ندارند و خودش نیز باید زندان برود شکنجه بشود و پس از آزادی نیز لحظه ای امنیت و آرامش نداشته باشد وتهدید بشود که :«پودرت می کنیم و آبرویت را می بریم » بله این عدل وعدالت آقایان است !
خاطره ای از محمد نوری زاد دارم که شاید با گفتنش شخصیت او را بیشتر بشناسید :
در اوائل ریاست علی لاریجانی بر صدا و سیما بود که وی بسیاری از کارگردانان و مستند سازان و مدیران گروه‌های صدا و سیما را دعوت نموده بود برای آشنایی و شنیدن صحبت‌هایشان، بعد از صحبت‌های چند کارگردان مثل حسن فتحی و داوود میر باقری و تعدادی دیگر که در حال ساخت مجموعه های انقلابی و مذهبی  بودند و همه درخواست بودجه های کلان میلیونی داشتند نوبت محمد نوری زاد شد، ایشان برخلاف دیگران که همه تملق و تعریف و تمجید شاه بیت صحبت‌هایشان بود از لزوم کار واقعی و فرهنگی گفت و سئوال کرد مثلاً با سریال امام علی که در حال پخش بود و مختار نامه که در دست ساخت بود آیا واقعاً ما می‌توانیم در میان نسل جوان مخاطب داشته باشیم؟ آیا خرج این همه بودجه از جیب بیت‌المال حیف و میل نیست؟ و به یکباره گفت همین آقایانی که اینجا دم از کمبود بودجه می‌زنند با یک سوم همین پول هم می‌توانند این سریال‌ها را بسازند منتها پول برای ساخت سریال‌های مذهبی و انقلابی می‌گیرند ولی می‌روند خرج عیاشی و اعتیادشان می‌کنند!
با این حرف نوری زاد جلسه به هم ریخت و همه شروع به داد و بیداد کردند، نوری زاد رو کرد به لاریجانی و بقیه گفت اگر می‌گویید دروغ می‌گویم همین الآن همه ما که در این جلسه هستیم سوار اتوبوس بشویم و برویم یک جا تست اعتیاد بدهیم ببینید من دروغ‌گو هستم یا نه!
از آن روز به بعد همیشه این صراحت و جسارت محمد نوری زاد برایم ستودنی بود، او نیز می‌توانست مثل خیلی‌های دیگر به چپاول و پرکردن جیب خود مشغول شود و برایش فرقی نداشته باشد که در مملکت چه می‌گذرد اما او اهل سکوت و دغل بازی نبود و نیست.
اما این روزها؛ نوری زاد همچنان مشغول نگارش نامه های انتقادی به رهبر حکومت ایران است و از تنی چند از افراد سیاسی و مذهبی ایران نیز خواسته است تا با نگارش نامه های سرگشاده به رهبری از ایشان برای تغییر موضع و عملکرد دعوت کنند، این فراخوان بر حکومت و دستگاه‌های امنیتی گران آمده است و پروژه تخریب و سرکوب محمد نوری زاد در دستور کارشان قرار گرفته است، انتشار فیلم‌های به سرقت رفته از منزل وی و جعل و دست‌کاری آنها و همچنین اتهاماتی مثل داشتن چند زن صیغه ای و ... بخشی از این پروژه نخ نما شده است که اگر اثربخش بود و مردم باور در ده سال پیش «هویت» سعید امامی و حسین شریعتمداری اثر بخش و مردم باور می‌بود، همه این حملات نشانگر آن است که حکومت در مقابل وی دست خالی است و چیزی در چنته ندارد الا همین دروغ‌ها و اتهامات همیشگی‌اش.
برای دکتر محمد نوری زاد آرزوی سلامتی و موفقیت دارم و امیدوارم خداوند منان محافظ وی باشد که فالله خیر الحافظین.

هر روز عاشورا و هرزمین کربلا




کربلا منتظر ماست،بیا تا برویم !
و البته چه بسا بسیاری بگویند امام حسین و عاشورا و این حرف‌ها همه کشک و دروغی تاریخی بیش نیست، چه بسیارن کسانی که این روزها سایت و کتاب و ... می‌نویسند که  کربلا جلگه بوده نه صحرا ، چه بسیارند که عاشورا را بزرگنمایی های صفویه می‌دانند ، حسین را قربانی جاه طلبی‌اش می‌خوانند ، نمی‌دانم من نه تاریخ دانم و نه جغرافیدان ، دست کم دو سال است که برای من عاشورا عینیت دارد و آن‌را باور دارم، کیست که دیگر این را دروغ بداند که در گستره‌ی تاریخ بشریت یک عاشورا داشتیم و آن هم عاشورای ۸۸ بود ؟
گیرم که رژه اسبان معاویه بروی اجساد کربلا دروغ بوده رژه ماشین پلیس بروی جسد میدان ولی عصر چه ؟
گیرم که اسارت زن و فرزندان حسین دروغ بوده ! اسارت زن آن دو تن چه؟
با کهریزک چه دارند که بگویند ؟

خمینی، خامنه ای؛ از واقعیت تا خیال


این روزها مدام خامنه ای سعی دارد خود را خمینی جا بزند! خطر جنگ خیلی نزدیک است و تحریم‌ها ظاهراً کم کم دارد اثرات جدی خودش را نشان می‌دهد مخصوصاً همین تحریم بانک مرکزی که شاهرگ اقتصاد ایران است.
اختلافات داخلی هم که کماکان وجود دارد از جنبش سبز که بگذریم اختلافات جناح خامنه ای و احمدی نژاد عملا دارد سیستم مدیریتی کشور را مختل می‌کند و همه این‌ها اطرافیان خامنه ای را متقاعد کرده که در «این دوران سخت» «امامی دیگر» بسازند برای همین است که در پوسترها و وبلاگ‌ها و سایت‌های ارزشی‌ها می‌بینیم همه جا از خامنه ای به عنوان «امام خامنه ای» دارد یاد می‌شود.
اما به نظر من برخلاف چیزی که خامنه ای نشان می‌دهد، در سلطنت به هیچ وجه نشانه‌ی از بازگشت به دوران خمینی نمی‌شود پیدا کرد.
اصلی‌ترین دلیلش هم این است که یک تفاوت سمبولیک اساسی بین دوران خمینی و دوران فعلی که در واقع دوران مصباح/خامنه ای می‌باشد وجود دارد که خیلی چیزها را توضیح می‌دهد:
هرچقدر در دوران حکومت ایدئولوژیک خمینی (دهه‌ی اول انقلاب) مفهوم سمبولیک جهاد و امام حسین و عاشورا اهمیت مرکزی داشت، اکنون مفهوم انتظار و فرج است که مفهوم مرکزی دارد. دوران خمینی با انقلاب و جنگ هشت ساله همراه بود و خمینی توانست با مدیریت خود که مدیون قدرت کاریزماتیکی‌ای که از پیروزی انقلاب به ارث برده بود آن‌را با مفاهیمی چون عاشورا و شهادت پیوند دهد و چهره ملموسی از فقه شیعه را برای جوانان ایران بسازد و همین باعث شده بود که در جنگ ایران و عراق بتواند موفق شود و همراهی ملت ایران را با خود داشته باشد.
اما در دوران خامنه ای چه؟ نه جنگی است و نه جهادی همین است که خامنه ای دربدر «دشمن» است و دایی جان ناپلئون وار از گرانی و تورم گرفته تا پارتی‌های شبانه و اینترنت و نارضایتی دانشجویان و ...همه و همه را کار «دشمنان» می‌خواند و آن‌ها را جنگ می‌خواند و تا که قافیه هم تنگ می‌شود به محضر «امام غائب» التجاء می‌یابد و گریان با جسم ناقصش به او گزارش می‌دهد!
حالا تفاوت این دو چیست؟ اولی یعنی عاشورا یک اتفاق واقعی است که در تاریخ رخ داده است و اگر اغراق‌های ساخته‌ی شیعه و صفویه را از آن کنار بگذاریم همه بر سر وقوع آن موافقند. عاشورا یک شورش سیاسی بر ضد حکومت وقت و نابرابری حاکم بر آن بود. ولی دومی، یعنی فرج امام زمان تنها یک وعده‌ است که اصولاً بسیاری از علمای حتی شیعه بر سر اصل آن اختلاف دارند. چیزی که حقیقت وقوعش تنها به چند روایت موکول است و قرار است روزی در آینده اتفاق بیفتد. روزی که تا حالا هزار و اندی سال عقب افتاده است ...
بله دقیقاً تفاوت دوران خمینی با دوران خامنه ای/مصباح  در همین خلاصه می‌شود در تفاوت بین این دو نماد مرکزی‌شان.
 بین امام حسین و امام زمان! بین قهرمانی و محافظه‌کاری، بین شورش و غیبت؛ و در نهایت بین واقعیت و خیال!


بعد نوشت:
ظاهرا این بحث می تواند سازنده یک گفتگوی داغ باشد همچنانکه در فیس بوک ادامه دارد ! لازم شد پس من یک توضیح دیگری در این باره بدهم : مسئله من اينجاست. ببينيد من حرف هايي که اينجا  نوشته ام درباره امام زمان و غیبت کبری ، مبتني بر يافته هايي مجرد دینی ام - ولو هرچند ناقص - بوده و اين طور چيزهاست. اين يافته ها مسلط بر اينهاست. يعني اگر مي بينيد خواسته یا ناخواسته وارد حوزه دین یا عاشورا یا ظهور شدم  علتش اين است که روزگار ما روزگار اين گرفتاري هاست يعني ما الان به اين چيزها و به جواب قانع کننده این سئوالات  مبتلاييم و بزرگترين مبارزه ما هم عبور از اينها و يا غلبه بر اينهاست.
 من مسلمان هستم یا نیستم این سئوالی است که الان در مورد امام زمان بر بسیاری چیره شده و بجز احادیث و روایاتی که یا ریشه و منبع درست و حسابی ندارند و یا برای هزاران سال پیش هستند چیز و نشانه دیگری در دست نداریم .
تازه تکذیب و دلایل رد بسیاری هم از جانب اهل تسنن به این مقوله وارد شده است که خوب آن هم مزید بر علت است .
هرچه هست یک دست احادیث هست که شیعه نوشته و خب هیچ دلیل و رفرنس دیگری هم در اینباره وجود ندارد . من امروز اعتقادم این است که از خود اينها نمي شود به جايي رسيد، اگر آدم از خود اينها بخواهد به جايي برسد، مستغرق در اينها مي شود.

! خامنه ای - وهابی پیوند تان مبارک

آن روزی که آیت الله خمینی از کنج مدرسه فیضیه قم بر علیه رژیم پهلوی برخواست اولین حرفش این بود که شاه دانشگاه ها را زندان کرده و مسجد ها را خراب می کند و قبرستان ها را آباد ! پایگاهش هم روحانیت بود و مراجع تقلید و مردم مسلمان ، به مدد همان انگیزه های دینی بود که حالا بیست و هشت سال است نظامی بر سر کار آمده که پسوندش «اسلامی» است و قانون اساسی اش برگرفته از قرآن و مدعی است که قاموس اجرائی اش فقه جعفری است و بر بالایش کسی نشسته است که خود را ولی فقیه و جانشین امام زمان در زمان غیبت می داند اما همین نایب امام زمان اکنون که به زعم خودشان پایه های قدرتش محکم شده است می گوید ما میتوانیم مسجد را هم خراب کنیم ! و میتوانیم فرزند رسول الله و سادات که سهل است همه را هم بکشیم ، چون حاکمیم ! . شاید خیلی ها ندادند اما این روزها در گوشه ای از همان تهران که جمهوری اسلامی مدعی است ام القرای جهان اسلام است آیت الله سید حسین كاظميني بروجردی را که از خاندان سلسله مراجع تقلید است و خود نیز از جمله مراجع بنام شیعه است را تنها به جرم اینکه منبری برپا کرده است که به حاکمیت می گوید «هیهات مناالذله» و اسلام را از سیاست منزه نگه دارید ، نه تنها به خانه اش حمله می برند و مقلدین و اطرافیانش را به زندان می برند و شکنجه می کنند و تجمع در بیت یک مرجع را به خاک و خون می کشانند ، بلکه لباس روحانیت را که خود ادعا دارند لباس پیامبر است را از تنش بدر می آورند و لخت در شهر رهایش می کنند و بعد به زندان و مرگ تهدیدش می کنند و آنهم نه در خفا تا اینکه بعدا بگویند کار عوامل خودسر و یا وظیفه ناشناس بوده بلکه علنی وبه زبان نماینده و فرستاده مستقیم خامنه ای با استدلال اینکه ما حاکمیم و زور داریم و همه کار میتوانیم بکنیم ! . آیا دیگر چیزی هم برای گفتن باقی مانده است جز اینکه خامنه ای – وهابی پیوند تان مبارک ؟! به فایل صوتی گوش کنید و اگر غیرت شیعی و دینی دارید نگذارید این جنایت مخفی بماند ، امروز وظیفه همه ماست که در درجه اول از این آزادیخواه و بعد از این دین شناس و مرجع تقلید دفاع کنیم و صدای مظلومیت و آزادیخواهی وی را به گوش همه برسانیم . امروز علی خامنه ای که هیچ مرجع و اسلام شناس آزاده ای برای وی جایگاه و مرتبه ای در دین قائل نیست با غصب عنوان ولی فقیه که بیشتر به ولی وقیح می ماند می گوید فقط من و آنچه که فقط من می گویم اما دیروز همین را جرم و گناه شاه می دانست

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

دیروز آیت الله خمینی که بنیانگذار همین حکومت بود می گفت اگر دشمن غلبه کند از روحانیت کسی باقی نخواهد ماند و امروز همین حکومت آیت الله العظمی منتظری را که خود مبدع ولایت فقیه است را مطرود نموده و وی را شیخ ساده لوح نامیده و بدترین القاب را به وی روا می دارند ، آیت الله العظمی میلانی را که از مراجع بنام شیعه بوده را به زندان می افکند و دست آخر وی را در بازداشتگاه 66 سپاه به طرز مشکوکی می کشند و امروز هم
مصمم هستند آیت الله بروجردی را به مسلخ ببرند ، شب آبستن است تا چه زاید سحر

Image and video hosting by TinyPic

صحنه هایی از یورش عوامل نیروی انتظامی و واحد ویژه دفتر رهبری (امور روحانیون) به بیت آیت الله بروجردی