نمایش پستها با برچسب دغدغه های فکری،روشنگری. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب دغدغه های فکری،روشنگری. نمایش همه پستها
خانواده الهی ، دزدانی با چراغ
چندی پیش برایتان از سلطان خراسان یعنی عباس
واعظ طبسی گفتم (+)،
مافیای آستان قدس رضوی بی شک یکی از بزرگترین دستگاههای اقتصادی است که به مدد زیر
چتر حمایت خامنه ای بودن از هر گونه نظارت و تحقیق و تفحص نیز مصون می باشد.
گرچه همگان آستان قدس رضوی را با نام واعظ طبسی
می شناسند اما در پناه این نام افراد بسیاری رشد کرده اند و پنجه بر اقتصاد پنهان
این بزرگترین مافیای اقتصادی کشور انداخته اند، یکی از مشهورترین آنان «خانواده
الهی» می باشد.
مهندس
سید مرتضی الهی، یکی از پرنفوذترین افراد در دستگاه اقتصادی آستان قدس می باشد که اغلب
کارخانجات آستان قدس مخصوصاً صنایع قند و شکر و فرش زیر نظر ایشان می باشد(+)
. نامبرده با همکاری پسران خویش و همچنین «نوبریها» برادر و خواهری که قبل از
انقلاب به آلمان شهر هامبورگ مهاجرت کردهاند اقدام به فروش فرشهای آستان قدس مینماید.
مرتضی الهی و همسرش دارای تابعیت آمریکایی میباشند
...
![]() |
| دکتر مصطفی الهی |
ایشان یار غار آقای دکتر مصطفی نوربخش بوده و در
زمان ریاست نوربخش معاون نامبرده بوده است ویکی از اقدامات و خلاف کوچک آن : خرید
ساختمان و شرکت انفورماتیک با تمام لوازم به مبلغ چهار میلیارد تومان بوده است! در
حالی که فقط لوازم موجود و یا زمین این شرکت بیشتر از چهار میلیارد ارزش داشته
است.
بعدها در زمان دولت آقای خاتمی؛ آقای الهی به
جرم سو استفاده و اختلاسهای فراوان بازداشت میشود اما با حمایتهای آقای واعظ
طبسی از موضوعات تبرئه گشته و بعد از آن به دبی نقل و مکان مینماید. و با
سرمایهای بیش از ده میلیارد دلار مشغول به کار ساخت و ساز برج های بلند مرتبه می
شود(+)
.
ایشان هم اکنون در دبی شرکتهای متعددی ایجاد
کرده که مهمترین آن اویسیس میباشد که در کار ساخت و ساز ساختمان و غیره فعالیت
نموده. (+)
نامبرده
دو ساختمان به نام اویسیس یک و دو در منطقه اسپورت سیتی در حال ساخت دارد که اقدام
به پیش فروش آنها با شرایط ویژه به ایرانیان مینماید قرار بود در سال ۲۰۰۸
ساختمان اول به اتمام رسیده باشد و در سال ۲۰۰۹ ساختمان دوم.(+)
اما هنوز برج ۱۸ طبقه اول در طبقه چهارم متوقف شده است. (+)
ایشان در چین نیز سرمایه گذاریهایی نموده است و
در منطقه ورلد شهر پکن برای ساختن هتل و فروشگاه و... در حال ساخت و ساز میباشد.
وی سالیان سال است که مشاور اقتصادی واعظ طبسی میباشد.
در کارنامه کاری او چهار سال زندگی در آلمان و ریاست بانک ملی ایران در آلمان نیز
در کارنامه وی میباشد.
چندین ویلا
در دبی در منطقه عربین رنجرز بنام اوست اما خودش در یکی از آپارتمانهای (اعمار)
نزدیک میدان ساعت زندگی میکند.
دارای سه فرزند میباشد. زهرا (نامبرده اکنون در
دانشگاه کلمبیا در آمریکا مشغول تحصیل در مقطع کارشناس ارشد میباشد) امین (در
دانشگاه آمریکایی امارت مشغول به تحصیل و است و نورا) ۶ ساله.
مصطفی الهی از سال ۲۰۰۹ در ایران دوباره مستقر
شده و پستهای بیشماری در دانشگاه مشهد و آستان قدس و بانکهای ایران به وی سپرده
شده است. منزل ایشان در تهران در شهرک غرب، خیابان ایران زمین جنب منزل سفیر سودان
میباشد.
نامبرده جدیداً با ایجاد برند (ال تک) محصولات
الکترونیکی را وارد و به دستگاههای دولتی با توجه به نفوذشان بفروش میرساند. شرکتی
هم بنام اویسیس در اوکراین دارند.
دکتر
سید مجتبی الهی:
ایشان
پسر دوم آقای مهندس الهی میباشد حدوداً چهل سال است که در آمریکا زندگی میکند و
در شهر ریچموند ساکن هستند. چندین سال است که بیکار میباشد و این در حالی است که
در آنجا صاحب ویلا و ... میباشد. همیشه برکت آستان قدس مددکار مشارالیه میباشد.
مجتمع
زهرا فندیشن با هزینه آستان قدس و سیاه نمایی تبلیغ برای ساخت و کمکهای مردمی به
اتمام رسیده و نامبرده مدیریت آن را بعهده دارد. ایشان یکی از افرادی است که در
امر خرید وسایل و تجهیزات مددکار جمهوری اسلامی میباشد.
دارای دو فرزند بنام سید حسین ۱۰ ساله و سیده
مریم ۷ ساله میباشد. هر سال هم حداقل ۳ یا ۴ بار به ایران سفر میکند.
مهندس
سید مجید الهی:
پسر سوم مهندس مرتضی الهی که تا سال ۲۰۰۸ در
اتریش زندگی میکرده و دارای تابعیت اتریش میباشد و دارای شرکتهای متعددی در
اتریش بوده است.
سال ۲۰۰۸ به دبی مهاجرت میکند و مدیرعامل شرکت
اویسیس جنرال تریدینگ میشود.
ایشان در سال ۲۰۰۹ به ایران رفته و در آستان قدس
مشغول بکار شده است. در سال ۲۰۰۹ همسر ایشان به دلیل سرطان در اتریش فوت میکند، دارای
دو فرزند میباشد. صبا الهی :که دانشجوی سال آخر در دانشگاه آمریکایی در دبی میباشد
و سبحان که در مدرسه آمریکایی منطقه جمیرا سال ۱۱ تحصیل میکند. ایشان تمام آخر
هفته به دبی سفر میکند تا در کنار فرزندانش باشد!
! وقتی آقای رئیس جمهور با این همه مشغله رتبه می گیرد
سایت دانشگاه علم و صنعت نوشته است که
:
«بر اساس یک صد و شصت و ششمین جلسه هيأت
مميزه این دانشگاه در تاریخ ۵/۱۰/۹۰ پرونده ارتقاء جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد دارای مدرک تحصيلی دکتری
در رشته مهندسی عمران - گرايش حمل و نقل، فارغالتحصیل از دانشگاه علم و صنعت ايران،
به منظور ارتقاء از مرتبه استادياری به دانشياری مطرح و به تصويب رسيد. ضمن عرض تبريک
صميمانه، برای ايشان توفيق روز افزون و کسب مدارج علمی بالاتر را آرزومنديم.»
مبارک است دیگر حتماً! و ضمن عرض تبریک به ایشان، باید عرض کنم که همان
طور که همه میدانیم و صد البته هیات ممیزه آن دانشگاه هم میداند، پارامترهای امتیازدهی
جهت ارتقای رتبه، تعداد مقالات معتبر پژوهشی، سوابق تدریس و سوابق اجرایی در دانشگاه
است.
حالا در این گیر و دار شخص دوم مملکت با
آن همه مشغله اجرایی کی وقت تدریس و پژوهش و راهنمایی پایان نامه و چاپ مقاله و کتاب
داشتهاند که الآن دانشیار شدند؟
ما که هرچه اسم ایشان را جستجو کردیم مقالهای به نامشان ندیدیم! تنها
کتابشان هم کتاب «اتاق امن زلزله» است که به همراه آقای محرابیان وزیر اسبق صنایع نوشتند
و بعداً در دادگاه معلوم شد که آقای محرابیان طرح اتاق امن زلزله را از فرد دیگری کش
رفتهاند و به نام خودشان منتشر کردهاند! (حالا کاری هم نداریم که
این مسئله و یا واضحتر بگویم افتضاح در هر کشور دیگری اتفاق میافتاد نه تنها یک رسوایی
بود بلکه منجر به استعفا رئیس جمهور هم میشد همین چند وقت پیش بود که رئیس جمهور
آلمان به خاطر استفاده از یک وام مسکن که اتفاقاً همه اقساطش را هم پرداخت کرده
بود رسوای خاص و عام شد و نهایت استعفا داد).
از لحاظ
سوابق تدریس هم نمیدانم در این مدت مشغولیت ایشان به امور ریاست جمهوری که به غیر
از آن چند روزی که قهر کرده بودند و بقول خودشان دور کاری میکردند مابقی ایام را
که بارها گفتهاند روزی ۱۸ ساعت و چه بسا
بیشتر مشغول کار کردن هستند، پس این سئوال الآن مطرح میشود که خوب کی توانستهاند
آن سابقه کذایی را در دانشگاه پر کنند که اکنون این ارتقا صورت گیرد!؟
از لحاظ سوابق اجرایی هم احتمالاً دوستان علم و صنعتی،
ریاست جمهوری را هم جزو سوابق اجرایی آکادمیک حساب کردهاند! البته بی انصافی است فراموش
شود که ایشان حدود بیست سال پیش رییس دفتر دانشگاه بودهاند! و اصلاً هم به بودجه اختصاص
داده شده به دانشگاه علم و صنعت از طرف رئیس جمهور ربطی ندارد ...
همه اینها را که گفتیم البته پر واضح است که ایشان همانطوری که زمانی
که استاندار اردبیل بودند و علیرغم داشتن پست دولتی و اجرایی، دانشجوی دکتری شدند و
به لطف آقای دکتر بهبهانی وزیر اسبق راه و رییس جدید شرکت ملی نفتکش، مدرک دکتری گرفتند،
حالا هم بدون تدریس و تألیف و پژوهش و مقاله آی اس آی و...، به یکباره دانشیار و چه
بهتر از استفاده از این فرصت، کاش یک دفعه استاد تمام میشدند و خلاص!
نامه فاخر یک نماینده مجلس
در این نامه که تصویر آن را مشاهده میفرمایید جناب آقای سید عنایتالله
هاشمی نماینده مردم شریف سپیدان (یکی از شهرستانهای استان فارس) در مجلس شورای اسلامی،
نامهای پرمحتوا و با انشاء و ادبیاتی فاخر و البته متفاوت خطاب به وزیر کشاورزی.
ضمن آرزوی علوّ درجات برای مرحوم دکتر عوض علی کردان توجه بیشتر شما
را به قسمتهایی که زیر آن کشیده شده جلب مینمایم.
پیوست نامه نیز که در جای خود قابل تأمل است.
کاری که باید همه مان انجام دهیم
اگر مهمترین جلوهی عملی سیاست انتخابات باشد، وبلاگها
در ایران تا حالا تنها چند انتخابات را پشت سر گذاشتهاند. انتخاباتی که چون در سطح
کشور برگزار شده، سخت است آدم بفهمد چقدر وبلاگها در آن نقش داشتهاند، اما نقش وبلاگها
و شبکه های اجتماعیای چون توییتر و فیسبوک در انتخابات ریاست جمهوری گذشته را
هیچ کس نمیتواند انکار کند.
کسی اکنون به طور حتم و با جرئت نمیتواند بگوید
کار «جنبش سبز» پایان یافته است اما کاری که هواداران این جنبش کماکان در فضای
اینترنت برای ادامه دادن جریانی که پس از آن انتخابات و جنایتهای پس از آن شروع شده انجام داده و می دهند بسیار مفید بوده و هست.
و البته همین طور اگر مثلاً وبلاگهای بسیجی و
طرفداران مدعی ارزشها هم جمع شوند و حمایتشان را از فکر سیاسی مورد علاقهشان ادامه
دهند هم بیهوده نیست. چرا؟
جوابش را در نتیجهی انتخابات دومین انتخابات شورای
شهر تهران بیابید که نفر اولش با رایی حداکثر در حدود صد و پنجاه هزار نفر به شورای
شهر تهران راه پیدا کرد و بعد همین شورای شهر زمینهی ظهور یک کوتولهی سیاسی را به
نام احمدینژاد هموار کرد!
حالا به این قضیه از پنجره دیگری نگاه کنید!
اگر تنها صد وبلاگ بتوانند هرکدام به طور متوسط دویست
نفر از خوانندهشان را قانع کنند که به چه دلیل شرکت در انتخابات در جمهوری اسلامی
با وجود فجایع و جنایات بعد از انتخابات ریاست جمهوری و همچنین وجود نهادهای نظارتیای
همچون «شورای نگهبان» بی فایده است، با همین کار میتوان کلی آدم را قانع کرد و
مجاب کرد که در انتخابات شرکت نکنند!
در ضمن بحث سیاسی شدن یا نشدن وبلاگها و یا فیسبوک
و توییتر هم در کشوری که حکومتش تا توی اتاقخواب مردم اعمال قدرت میکند، بیمعنی
است. ما باید با اطلاع رسانی این جامعه را از شرکت در یک انتخابات بی نتیجه بر حذر
داریم.
درست است که در نتیجه تحریم آحاد ملت دست کم و
در آخر هواداران این نظام با حضورشان افرادی را وارد بهارستان مینمایند اما مطمئن
باشید همین قهر از صندوقهای رای و انتخاب شدن نمایندگان ملت با حداقل آراء یک
رفراندومی بی نظیر خواهد بود که عدم مشروعیت این نظام را ثابت خواهد کرد.
از هر راهی
که ممکن است باید این کار را انجام داد، صرف گفتن «در انتخابات شرکت نکنید» و یا
تحریم انتخابات دردی را دوا نمیکند، قشر عامه جامعه و ملت باید بدانند و متوجه
شوند که چرا نباید در انتخابات شرکت کرد و عواقب این شرکت نکردن چقدر میتواند از
صدها روز راهپیمایی و کف خیابان ماندن و شعار دادن بهتر است!
فراموش
نکنید که امروزه وبلاگها و پروفایلهای ما در فیسبوک و توییتر و دیگر شبکه های
اینترنتی کپی ما روی اینترنت هستند و ما هر طور که هستیم میتوانیم در وبلاگهایمان
هم باشیم.
شهروندی
سیاسی هم یکی از جنبههای ما است و هیچ اشکال ندارد در وبلاگهایمان آن را هم بروز
بدهیم. همانطور که در زندگی بیرونیمان هستیم.
ماجرای اعدام خیالی یک خلبان سپاه !دوستان احمق یا دشمنان عاقل؟
جمهوری اسلامی آنقدر ظلم و جنایت کرده است آنقدر انسانهای بی گناه و مظلوم
را اعدام کرده است که بر هیچ کس پوشیده نیست ، آن وقت در این میانه آنهایی که میخواهند برای ثابت کردن
دیکتاتور و ظالم بودن این رژیم دست به دروغ و شهید سازی بزنند یا دشمن عاقل هستند یا
دوست احمق ! دشمن عاقل از آن جهت که با جعلهای اینچنینی سرپوشی بگذارند بروی همه
ظلم و جنایتهایشان و همه را دروغ بینگارند و یا دوست احمق از آن جهت که انگار این
رژیم هیچ اعدامی نکرده است تا حالا که بیایند برایش دروغ ببافند تا همگان به اهریمنی
بودن این رژیم اعتقاد پیدا کنند!
یادتان هست در ماجرای افشاگریهای شیخ شجاع مهدی کروبی اولین نکته ای
که مطرح شد و به خدشه دار بودن تمام افشاگریهای ایشان اشاره میشود اول از همه
ماجرای «ترانه موسوی» گفته میشد ؟
حالا این دشمنان عاقل یا دوستان احمق دوباره دست بکار شدهاند !
اینها را گفتم تا اشاره کنم به خبر صد در صد جعلی و دروغ اعدام خیالی
یک پاسدار خلبان به نام «رحمتالله حیدری» فرزند حسین ! که متأسفانه
طی یکی دو روز اخیر در بسیاری از سایتهای مخالف جمهوری اسلامی پی در پی در
حال«کپی پیست» شدن است !
نمیخواهم
بگویم من شبکه قوی و مطلع و به روزی در سپاه پاسداران دارم و اصولاً هرکسی هم که
در خارج از کشور از این دست حرفها بزند بی شک از جنس آن «محمدرضا مدحی» و «احسان
سلطانی» هستند که ادعا میکردند پانصد
هزار سپاهی در ایران تحت عنوان «جنبش جمع یاران» گوش به فرمانشان هستند !
اما دست کم در
طی این چند روز از همان انگشت شمار دوستانی که هنوز در سپاه پاسداران و... دارم از
هر کدامشان این نام را پرسیدم کسی نمیشناخت ، جاعلان این خبر آنقدر از وضعیت و
اطلاعات سپاه پاسداران و نیروی هوایی سپاه بی اطلاع بودند که حتی نکردهاند اقلاً
خبرشان را درست جعل بکنند !
گفته شده است
که :
«شهید رحمت الله
حیدری از جمله خلبانان بسیار متبحر و دارای سوابق درخشان پرسنلی و دانشگاهی بود که
پس از گذراندن دوره های آموزشی با نتایج عالی ، پرواز را با جنگنده های سوخو آغاز
و در پایگاه هوایی شیراز مشغول به خدمت بوده است »
این در حالی
است که اصلاً در پایگاه نیروی هوایی سپاه پاسداران در شیراز هیچ گونه هواپیمای
تهاجمی و جنگنده ای همچون سوخو وجود ندارد !
پایگاه نیروی
هوایی سپاه «نهسا» در شیراز تنها دارای دو اسکادران هوایی «ایلوشین ۷۶» و همچنین «فالکون ۲۰» میباشد !
جاعلان این خبر که اظهاراتشان را مستند کردهاند به یک اطلاعیه که جمعی از
همرزمان آن شهید معزز ! تنظیم کردهاند حتی یک عکس هم ظاهراً نداشتهاند تا از این
خلبان شهید سپاه انتشار بدهند ؟
شک ندارم در بعد از نامه های افشاگرانه دوست عزیزمان «محمد نوری زاد» که در
بعد از آن دو سردار شجاع سپاه « سردار اعلایی و صنیع خانی» هر کدام به نحوی از
انحناء اعتراض خود و لایههایی از پاسداران آزاده سپاه پاسداران را فاش کردهاند جاعلان
اینگونه دست بکار شدهاند که این اظهارات را هم لکه دار و مخدوش کنند !
! علی رازینی، گندم نمای جو فروش
پیشتر برایتان از حلقه حقانی گفتهام،(مجمع الجزائر نقابداران یک و دو ) حلقه
حقانی که به جمعی از فارغالتحصیلان مدرسه علمیه حقانی اطلاق میشود بی شک یکی از تاریکترین
و چه بسا مخوفترین گروههای نیمه عیان در طول حیات جمهوری اسلامی میباشد، از بدو
حیات این نظام از صبح روز دوازدهم فروردین سال ۱۳۵۷ تا به امروز رد پای این گروه
در سیستمهای قضایی، اطلاعاتی و امنیتی و همچنین ترور و سرکوبهای جمهوری اسلامی
دیده میشود البته در دوران رهبری آیه الله خمینی این حلقه به جهات اختلافات
عقیدتی که بر سر مسئله ولایت فقیه با وی داشتند زیاد عرصه را برای جولان خویش فراخ
نمیدیدند با فوت ایشان و آغاز حکومت سید علی خامنه ای که از نزدیکان این حلقه بود
دوران طلایی این جمع آغاز گشت، بعد از آن بود که افرادی همچون مصباح یزدی، علی
رازینی محمد یزدی و ...دوران طلایی خویش را آغاز نمودند.
یکی از چهره های مطرح حلقه حقانی «علی رازینی»
است، او که متولد دوم خرداد
۱۳۳۲ در شهرستان رزن همدان است.
پدر بزرگ او آیت الله حاج میرزا حسن رازینی به همراه آیت الله خمینی و آیت الله
گلپایگانی، از اولین شاگردان حاج شیخ عبدالکریم حائری در حوزهی تازه تاسیس قم بودند.
پدر او، حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمود رازینی نیز روحانی است و هم اکنون در
قم زندگی میکند.
او در سال ۱۳۴۲ و در سن ده سالگی به حوزهی علمیهی قم وارد شد و تحت تعلیم روحانیونی
چون آیت الله قدوسی، مشکینی، جنتی، صانعی، وحید خراسانی، شبیری، حاج شیخ مرتضی حائری
یزدی، دکتر بهشتی، دکتر مفتح، جوادی آملی و مصباح یزدی قرار گرفت. وی همچنین فارغالتحصیل
کارشناسی حقوق در دانشگاه تهران، فارغالتحصیل کارشناسی ارشد حقوق جزا و حقوق خصوصی
از دانشگاه شهید بهشتی و فارغالتحصیل دکتری حقوق از واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد
اسلامی است.
در اواخر سال ۱۳۴۹، رازینی و تعدادی دیگر در پی حملهی ساواک به مدرسهی حقانی
دستگیر میشوند. او شش ماه را در زندانهای شاه سپری میکند. همچنین از حضور وی در
جبهه های جنگ ایران و عراق اطلاعاتی در دست نیست اما دو برادر او در عملیاتهای کربلای
۵ و کربلای ۸ کشته شدهاند و دو برادر دیگر او، یکی در سپاه و دیگری در قوهی قضاییه
فعالیت دارند
گرچه بیشتر رازینی را به عنوان رئیس دادگستری
استان تهران در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی به واسطه سرکوب مطبوعات طرفدار دولت
میشناسند اما در سیاهه مشاغل او میتوان به مناصب زیر اشاره کرد :
مدیریت مدرسهی حقانی (به همراه دو نفر دیگر) به حکم آیت الله قدوسی پس از پیروزی
انقلاب
قاضی دادگاه انقلاب اسلامی تهران ۱۳۵۹-۱۳۶۰
قاضی دادگاه انقلاب در شهر بجنورد۱۳۶۰
ریاست دادگاه انقلاب در شهر مشهد ۱۳۶۰-۱۳۶۳
دادستان انقلاب تهران بعد از اسدالله لاجوردی دی ماه ۱۳۶۳
رئیس عقیدتی سیاسی سپاه در سال ۶۶
حاکم شرع دادگاه ویژه روحانیت به حکم آیت الله خمینی (در کنار فلاحیان به عنوان
دادستان ویژهی روحانیت) از ۲۵ خرداد ۱۳۶۶ تا حال حاضر.
ریاست سازمان قضایی نیروهای مسلح کشور از سال ۱۳۶۶ تا ۱۳۷۲، در همین دوره در دوم
تابستان ۱۳۶۷ و پیش از پایان جنگ از سوی آیت الله خمینی ریاست دادگاه ویژه رسیدگی به
تخلفات جنگ هم به او ابلاغ شد. اما این سمت به دلیل پذیرش قطع نامه و پایان جنگ دوام
چندانی نداشت.
ریاست دانشکدهی علوم قضایی از سال ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۳
ریاست کل دادگستری استان تهران در کل دورهی دوم مسئولیت آیت الله یزدی در قوهی
قضاییه از ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۸
معاونت اجرایی دیوان عالی کشور ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۳)
رئیس دیوان عدالت اداری از سال ۱۳۸۳ تا شهریور ۱۳۸۸ و در دورهی دوم ریاست آیت
الله هاشمی شاهرودی بر قوهی قضاییه
نماینده همدان در مجلس خبرگان رهبری ۱۳۸۵ تاکنون
معاون حقوقی و قضایی قوهی قضاییه از۱۳۸۸ و همزمان با آغاز ریاست آیت الله لاریجانی
بر قوهی قضاییه تاکنون
عضو شورای نمایندگان رهبری در دانشگاههای کشور منصوب آیت الله خامنه ای
عضو هیأت مؤسس دانشکده معارف وابسته
به جامعهالزهرا و همچنین عضو هیأت امنای مرکز علوم اسلامی خواهران (جامعه الزهرا)
منصوب آیت الله خامنه ای
عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی تهران
عضو هیأت مؤسس دانشگاه پیام نور رزن، همدان
در کارنامه پر افتخار او! همین بس که در اعدامها
دست خلخالی را از پشت بسته و او اولین کسی است که برای اعدام زنان به جرم هواداری
از سازمانهای التقاطی در مشهد صادر کرده است. قرار بر این بوده بعد از محمد یزدی؛
رازینی ریاست قوه قضاییه را بعهده بگیرد اما خامنه ایی که شاگرد خصوصی هاشمی
شاهرودی بوده و شاهرودی هم هر هفته سه روز برای تدریس به بیت خامنه ایی میرفته
است، در نتیجه حقالزحمه استاد را با اعطای ریاست قوه قضاییه به وی تکمیل کرده و
رازینی معاونت را اختیار مینماید.
نامبرده بعد ازمرگ مشکوک (حجت الاسلام کرمی که
دادستان قم بوده) در عملیات مرصاد؛ برای بار دوم با همسر آقای کرمی ازدواج مینماید.
از همسر اولش چند دختر دارد و فقط یک پسر بنام محمد دارد که پیشتر از این از
افراد بایت توصیه و از بین بردن پروندههای قضایی پولهای بیشماری را به جیب زده
است. ایشان اکنون بیشتر وقت خود را به خوش گذرانی در ترکیه و اروپا و آمریکا میگذراند.
محمد رضا دانشمند که داماد رازینی میباشد و
برای جشن تولدش به انگلیس سفر کرده است و عکسهایی از آنجا در صفحه فیس بوکش میگذارد
و محمد رازینی فرزند علی رازینی مینویسد: عجب جای با حالی است اینجا و بیخود نیست؛
سر و ته شما را میزنند همیشه اینجا هستی!
البته محمد رازینی با استفاده از رانت پدر صاحب
مجموعه شرکتهای متعددی است که یکی از آنها شرکت خودران وفا واقع در میدان هفت تیر - ابتدای بزرگراه مدرس - مقابل خیابان زهره - پلاک ۴۴ میباشد.
همسر دوم علی رازینی هم از آقای کرمی (شوهر اول)
یک پسر بنام علی کرمی دارد. ایشان که دانش آموخته حوزه علمیه چیذر است. یک جانی
بالفطره و عیاش به تمام معنی میباشد.
اکثر وقت خود را در پارتیهای شبانه میگذراند و
برای عیاشی همیشه در حال سفر میباشد. وی تا کنون سه بار در مستیهای خود اقدام به
خودکشی نموده است که جای خودکشی و رگ زدن دستش به راحتی قابل مشاهده میباشد! .
رازینی یکی از دخترانش را به علی میدهد. او که
شیفته پارتی و عیاشی میباشد در یکی از این پارتیها در حالی که ۲۳ ساله بوده است
بدون اجازه رازینی با دختری دیگر که در پارتی با او آشنا شده بود ازدواج میکند.
بعد از یک سال رازینی متوجه این قضیه میشود و به (علی) که هم ظاهراً پسرش میباشد
و هم دامادش دستور میدهد برای طلاق دادن همسر دومش به دستورات او گوش نماید، علی
از این دستور سرباز میزند تا که در یک پارتی شبانه دیگر به دستور علی رازینی مأموران
در آن پارتی همه را دستگیر نموده از جمله همسر دوم علی کرمی و همگی را به حبسهای طویلالمدت
محکوم مینمایند.
البته علی کرمی که آخوند میباشد در دادگاه ویژه
روحانیت که رازینی ریاست آنرا بعهده دارد، تبرئه میشود. همسر دوم به پنج سال
زندان محکوم میگردد و بدین ترتیب طبق قانون طلاقش را آقای رازینی صادر مینماید.
لازم است البته کمی هم درباره محمد رضا دانشمند
داماد علی رازینی گفت که مغز متفکر دزدیها و غالب کردن اجناس به دولت ایران به قیمت
گزاف میباشد. نامبرده به اتفاق پنج برادر دیگرش و همچنین پسر عمویش مهدی دانشمند
که از سرداران سپاه و از معاونان شهرداری تهران میباشد به اضافه سردار پروین شرکتهای
متعددی در دبی دایر کردهاند. به علت ترس مهدی دانشمند و سردار پروین جهت تردد به
اروپا و آمریکا؛ محمد رضا دانشمند جهت خرید محصولات مورد نیاز جمهوری اسلامی به مسافرتهای
متعددی میرود.
درباره این خاندان بازهم خواهم نوشت.
! این یک خبر ورزشی نیست، یک سند است
پس از موفقیتهای تیم ملی قطع عضو ایران متوجه شدیم یکی
از بازیکن تیم ملی فوتبال قطع عضو ایران با ملیت افغانی برای تیم ملی کشورمان توپ میزند؛
این بازیکن که متولد سال ۱۳۶۰ است، در حال حاضر عضو تیم منتخب فوتبال قطع عضو شیراز است و برای تیم ملی
کشورمان نیز بازی میکند این در حالی است که وی در مسابقات آسیایی گوانگجو در تیم ملی
دوچرخهسواری قطع عضو افغانستان عضویت داشته و با تیم ملی افغانستان در این مسابقات
شرکت کرده است!.
حمید طبیبی، سرمربی تیم ملی فوتبال قطع عضو کشور در مورد این مسئله میگوید:
اگرچه این بازیکن دارای ملیت افغانی است اما در ایران جانباز شده و کارت جانبازی ایران
را دارد به همین دلیل ما از او در مسابقات مختلف استفاده میکنیم.
او ادامه میدهد: من نمیدانم «محمد شیدا» در کجای ایران جانباز شده اما
وقتی کارت جانبازی ایران را دارد، حتماً واقعاً جانباز بوده و ما از او استفاده خواهیم
کرد.
ظاهر این خبر یک خبر ورزشی است! یک افغانی بنام
«محمد شیدا» متولد سال ۱۳۶۰ در صدد است که به تیم ملی فوتبال معلولان کشور راه
یابد، مسئله ملیت و موانع قانونی آن هم اصلاً مد نظر نیست! مهم اینجاست که آقای حمید طبیبی، سرمربی تیم ملی فوتبال قطع عضو کشور میگوید: در ایران جانباز شده
و کارت جانبازی ایران را دارد، من نمیدانم محمد شیدا در کجای ایران جانباز شده اما
وقتی کارت جانبازی ایران را دارد، حتماً واقعاً جانباز بوده و ما از او استفاده خواهیم
کرد!
در زمان جنگ ایران و عراق بسیار بودند افغانی و عراقیهایی که هوادار جمهوری
اسلامی بودند و در جبهه های جنگ حضور داشتند و جانباز و شهید هم شدهاند اما «محمد
شیدا» متولد ۱۳۶۰ هست یعنی هنگامی که جنگ ایران و عراق به پایان رسید او فقط هفت
سال داشته است پس بی شک او در جنگ ایران و عراق جانباز نشده است.
در تمامی این سالها شایعه بکار گیری ایران از مجاهدین افغانی و نیروهای حزب
الله لبنان در مأموریتهای برون مرزی و همچنین مأموریتهای سرکوبگرانه در داخل
همچون حوادث خونبار پس از انتخابات ریاست جمهوری دو سال پیش مطرح بوده است.
در حوادث دو سال پیش به کرات عکسهایی از حضور عوامل حزب الله لبنان در سرکوبهای
مسلحانه و امنیتی ناراضیان پس از انتخابات منتشر شده است.
هم اکنون نیز مدتهاست دو تیپ مشخص از نیروی قدس سپاه پاسداران یکی با استقرار
در مجاورت سازمان صدا و سیما و محل نمایشگاه های بینالمللی تهران که از بازماندگان
لشگر ۹ بدر میباشند مسئولیت حفاظت از صدا و سیما را بر عهده دارند و تیپ دیگر در خیابان
امام خمینی تهران (سپه) در کنار لشگر مخصوص ۱۰ سیدالشهدا به عنوان تیپ احتیاط تهران
که از اعضای افغان و اعراب لبنانی و سوری تبار میباشند همچنان در بدنه امنیتی و انتظامی
سپاه تهران میباشند.
شش سال پیش نیز وقتی که نیروی انتظامی
در گشتهای جدید ارشاد و امنیت خود که به «ونهای سیاه» مشهور شدند شایعه بکار گیری
نیروهای خارجی و عرب زبان در آنها شدت گرفت. ماجرا وقتی از شایعه به عینیت رسید که
روزنامه نگاری در تهران اعلام کرد که به سراغ یکی از آن تیمهای گشتی رفته و با آنها
درصدد مصاحبه برآمده اما از چهار نفر راکبان آن جیپ فقط یک نفر از آنها به فارسی تسلط
داشته است، در بعد از آن بود که فرماندهی وقت نیروی انتظامی تهران بزرگ اعلام نمود
افراد فوق و تعدادی بسیاری از این گشتیها از نیروهای احتیاط نیروی انتظامی در استان
خوزستان میباشند که در مواقع لزوم در دیگر مناطق کشور نیز به کار گرفته میشوند!
حالا به سر خط این یادداشت برمیگردیم، محمد شیدا این افغانی تبار متولد سال ۱۳۶۰
در کدام جنگ و نبرد مجروح شده است که دارای کارت جانبازی از بنیاد جانبازان است؟
لینک خبر در خبرگزاری فوتبال ایران :
در همین رابطه :
ایران نسبت به حوادث پس از ۱۱ سپتامبر محکوم شد
سرانجام پس از گذشت هفت سال تحقیق و بررسیهای
قضائی و بینالمللی روز ۱۷ دسامبر در دادگاه فدرال ایالات متحده آمریکا در نیویورک
پرونده ای که از سوی بنیاد هاوالیش (فرجام خواهی خانوادگان بازمانده از حادثه ۱۱
سپتامبر) تشکیل شده منتهی به صدور رای شد.
«جرج دانیل» قاضی این پرونده ملی آمریکا هم اینک
رایی صادر نموده است که دولت ایران به طور مشخص نیروی قدس سپاه پاسداران و وزارت
اطلاعات با همکاری چند وزارتخانه دیگر من جمله امور خارجه، دفاع و بهداشت و درمان
و فرهنگ و ارشاد اسلامی و همچنین بانکهای تجارت و ملت در بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر
اقدام به حمایت و پشتیبانی عناصر القاعده نمودهاند.
در این پرونده بیش از ۵۳۸ نفر محکوم شناخته شدهاند
که از میان این افراد ۴۱۳ نفر آنان ایرانی بوده است، افرادی نظیر؛ سید علی
خامنه ای (رهبر ایران)، سید محمد خاتمی (رئیس جمهور وقت)، علی شمخانی (وزیر دفاع
وقت)، علی یونسی (وزیر اطلاعات وقت)، خرازی (وزیر امور خارجه وقت)، مسجد جامعی
(وزیر ارشاد وقت)، علاءالدین بروجردی (رئیس ستاد وقت افغانستان)، نظام مافی (رئیس
وقت سازمان حج و زیارت) و همچنین بیش از ۲۱۰ تن از پاسداران و سرداران سپاه پاسداران
من جمله؛ رحیم صفوی، وحیدی، قاسم سلیمانی، ذوالقدر، غلامعلی رشید، عمار سید ضیایی،
محمد عسگری و... محکوم شناخته شدهاند.
بر این اساس دادگاه فدرال ایالت متحده آمریکا پس
از گذشت ۱۰ روز از تاریخ ۱۷ دسامبر سال ۲۰۱۱ متن حکم دادگاه را برای سفارت جمهوری
اسلامی پاکستان (حافظ منافع جمهوری اسلامی ایران در آمریکا) ارسال مییابد و آنها
به مدت یک ماه مهلت دارند تا متهمان این دادگاه را ارسال نمایند وگرنه حکم قطعی و لازمالاجراست.
با توجه به اینکه به غیر از بنیاد هاوالیش،
کمیته ملی یازده سپتامبر و همچنین آژانس امنیت ملی
ایالات متحده آمریکا (ان اس ای) از جمله شاکیان و گزارشگران این پرونده بودهاند
که کیفرخواست بر اساس گزارشها و تحقیقات آنها تنظیم شده است به نظر میرسد اکنون
و با این رای دادگاه فدرال نه تنها روابط تهران و واشنگتن تیره تر از پیش شود بلکه
آمریکا با ارسال این پرونده به شورای امنیت سازمان ملل متحد عرصه را بیش از پیش بر
دولت مردان ایران تنگ کند و شرایط چه بسا به سمت نظامی شدن پیش برود.
با توجه به اینکه از سال ۲۰۰۵ تا کنون من نیز عضو تحقیقاتی بنیاد هاوالیش میباشم
و از نزدیک در جریان این پرونده هستم، در رابطه با این حکم دادگاه و همچنین شاهدان
و گزارشگران آنها که از تعداد ۳۹ نفر آنان ۱۱ نفر آنان ایرانی میباشند باز هم در
این مجال خواهم نوشت.
متأسفانه رسانه های فارسی زبان من جمله صدای آلمان که از اولینهایی بود که در
این مورد به زبان فارسی خبر را منتشر نمودند اشتباه فاحشی انجام دادهاند که عنوان
کردهاند این حکم در مورد نقش ایران در حادثه ۱۱ سپتامبر میباشد! در حالی که نه
تنها تا کنون هیچ دلیل و مدرکی مبنی بر دخالت ایران در حادثه ۱۱ سپتامبر وجود
ندارد بلکه همین دادگاه نیز اشعار میدارد، طالبان و القاعده در بعد از حادثه ۱۱
سپتامبر مورد حمایت و پشتیبانی دولت ایران قرار گرفتهاند، در واقع یعنی این
دادگاه بیشتر به حوادث و اتفاقات در «بعد از ۱۱ سپتامبر» پرداخته است.
در همین رابطه :
! امروزبالاترین فردا تهران
از آنجا که خوشبختانه هم اکنون شبکه های اجتماعی
و سایتهای اطلاع رسانی در گوشه و اکناف دنیای الکترونیک این روزها بسیار است همین
امر به ما کمک میکند که نسبت به میزان گرایشهای عمومی و ذائقه مردم بتوانیم نگاه
درستتری داشته باشیم.
این روزها بسیاری از نطفه های انقلابها و سیاستهای
نوین دموکراتیک در پس اطلاع رسانی و گردش آزاد اطلاعات به وقوع میپیوندد و از
همین روست که با اولین جرقه های هر انقلاب و جنبشی صاحبان قدرت از هراس سست شدن
پایه های اقتدارشان راههای اطلاع رسانی را میبندند.
اما همیشه هم اینطور نیست! در بسیاری از جوامع
آزاد دنیا برای وسعت بخشیدن به مشارکت شهروندان، نشریات، ارتباطات رسانه ای، ایستگاههای
محلی رادیو و تلویزیون به صورت داوطلبانه از سوی دولتها در اختیارشان گذارده میشود.
فرصتی که ارتباطات برای تقویت مشارکت سیاسی و
ارتباط افقی میان شهروندان پدید میآورد، در واقع دسترسی مستقیم و همزمان آنان به
اطلاعات و ارتباطات شبکه های اجتماعی به شهروندان این امکان را میدهد که از هر
کدام آنان یک : شهروند خبرنگار، صاحب رسانه و یک کنشگر اجتماعی و سیاسی بسازد.
متأسفانه اما در کشور ما ایران نه تنها دولت هیچ
نقشی در توسعه و بسط نهادهای مستقل اطلاع رسانی ندارد بلکه همواره رسانهها و
مطبوعات را به چشم «پایگاه دشمن» دیده و در تهدید و تحدید آنها از هیچ کوششی فرو
گذار نمینماید.
در این همچنان که شبکه های اجتماعی همچون فیسبوک
و توییتر و ... نقش مهمی بر عهده دارند سایتهای اطلاع رسانی فارسی زبان نیز سهم
عمده ای بر عهده دارند.
نگاه اصلی این یادداشت البته به سایت لینکدونی بالاترین
است، همچنان که پیشتر نیز گفته بودم معمولاً و در حالت طبیعی نباید اهمیت و توقع
خاصی از اینگونه سایتها داشت چرا که تنها یک سایت و یک لینک دونی هستند و بس اما
حساسیت و اهمیت وقتی ایجاد میشود که در فقدان رسانه های مستقل خبر رسانی و نبود
احزاب و گروههای سیاسی همواره در ایران رسم بر این بوده است که مطبوعات و اکنون
رسانه های دیجیتال جای آنها را گرفتهاند، و اکنون بالاترین نه فقط یک لینک دونی
بلکه آیینه تمام نمای مطبوعات و رسانهها و حتی وبلاگها و از همین روی نمایشگر
نقطه نظرات شخصی افراد است، سوای آنکه افراد میتوانند به هر مطلبی امتیاز بدهند و
نظرات خویش را بیان کنند.
طبیعی است میزان توجه به هر لینکی میتواند به
نحوی اقبال عمومی و محبوبیت آنرا نیز در بین اذهان و افکار عمومی فراهم آورد و همین
مسئله است که متأسفانه باعث شده است که افراد و صاحبان رسانه و ... از همان ابتدای
راه اندازی بالاترین به تقلب روی بیاورند! داشتن چندین اکانت برای دادن رای به لینکهای
ارائه شده و ... مسئله ای است که از همان ابتدا وجود داشته است.
متأسفانه از آنجا که ظاهراً علیرغم همه ادعاهای
تمدن ۲۵۰۰ ساله و ... ما همواره هر جا که اسم رای و رای گیری آمده است آن دیکتاتور
درونمان را نشان دادهایم! این اصلاً مختص سیاست هم نیست، از آکادمی موسیقی گوگوش
گرفته تا رای گیری شام ایرانی، از شام دادنها و شارژ تلفن و اینترنت دادن
کاندیداهای انتخابات گرفته تا همین بالاترین!
برای همین است که میگویم بحث تقلب و داشتن چند
اکانت و ... در بالاترین هم اگر نبود باید تعجب میکردیم طبیعی است دیگر به این
رویه در هر جا که نام ایران و ایرانی بدرخشد باید عادت کنیم!، اما مسئله وقتی حائز
اهمیت میشود که ببینیم این رویه نه از سوی افراد بلکه به صورت سازمانی و ارگانیک
و هدایت شده در حال اجراست.
اینکه یک جریان منفور سیاسی که اگر بگوییم هیچ
پایگاه مردمی و اقبال عمومی در بین ملت ایران ندارد بیراه نگفتهایم بخواهد از این
شیوه مزورانه استفاده کند و برای خودش وزن و جایگاه بتراشد نه تنها زشت بلکه بسیار
خطر ناک هم هست چرا که در پس این اقدام این گروهک منفور که همان «سازمان مجاهدین
خلق» است نه تنها به تبلیغ محبوبیت خویش میپردازد بلکه همان مشی و مرامی را که در
دنیای سیاست و دنیای واقعی اجرا مینموده است در دنیای مجازی نیز پی میگیرد، اگر
مجاهدین خلق که بهترین تعبیر برایشان همان «مزاحمین خلق» است دیروز به کشتار و
ترور مخالفینشان رو آورده بودند امروز کوچکترین انتقاد که سهل است بلکه حتی کوچکترین
مطالب طنز بر علیه این سازمان را هم در دم خفه میکنند!
![]() |
| منفی برای یک مطلب"طنز" در بخش "سرگرمی" درکمتر از یک ساعت |
مزاحمین خلق در حالی اقدام به این کار مینمایند
که باید دو فرضیه را متصور شد، یا اینکه تمامی اعضای این گروه گوش به فرمان و
آماده باش در گلوگاه بالاترین در تمامی ساعات شبانه روز نشستهاند تا به لینکهایی
که بر علیه شان میباشد منفی بدهند و یا اینکه یک نفر با داشتن دهها اکانت این کار
را انجام میدهد که البته فرضیه دوم بیشتر به عقل نزدیک است، چرا که نیروهای واکنش
سریع آمریکا هم که به شدت و سرعت عمل اشتهار دارند نیز نمیتوانند به یکباره به
این سرعت عمل نمایند که به محض انتشار یک لینک بر علیه شان در همان دقایق اول شاهد منفیهای
بی شمار به آنها هستیم.
![]() |
| منفی برای یک مطلب"طنز" در بخش "سرگرمی" درکمتر از سه ساعت |
البته مماشات و سکوت مسئولین بالاترین در این
باره معنا دار است و البته عجیب، از این نکته که بگذریم نکته دیگری مشهود است برای
آنهایی که مدعی هستند این سازمان در گذر زمان پالایش شده و به شیوه های دموکراتیک
روی آورده! و اکنون سئوال اینجاست اینانی که این روزها در فضای مجازی این چنین به
حذف و قلع و قمع منتقدانشان میپردازند گویای آن است که هیچ تغییری ننمودهاند و
چنانچه خدای ناکرده روزی روزگاری به قدرت برسند همین نسخه را در دنیای واقعی هم
اجرا خواهند کرد و به سرکوب و حذف منتقدانشان خواهند پرداخت...
در همین رابطه :
! سمینار علمی در روزهای تعطیل
کجای دنیا سمینار علمی در زمان تعطیلی دانشگاهها برگزار می شود که این
دوست تازه به دوران رسیده با این انشای دبستانی فرمان عدم حضور در سمینارهای علمی همزمان
با دوره آموزشی ترمی دانشگاه را میدهد. دستکم مدیران قبلی از اینگونه اجتهادهای در
مقابل نص نمی کردند و انشایشان هم بهتر بود. این چه وضع نامه نگاری از نظر محتوی و
شکل است؟ واقعاً که...
لطفاً اطلاع رسانی فرمایید
! گلی که رسایی در برنامه هفت به دروازه خودی زد
برنامه هفت جمعه شب گذشته که قرار بود به سعادت آباد بپردازد با
اظهارات خانم مریلا زارعی که قرار بود تنها از وضعیت بهبودی و سلامت آقای عبدالله
بوتیمارو خانم شهلا ریاحی خبر بدهد در دو
دقیقه وقت پایانی و اضافهاش در پایان مکالمه تلفنی به گستاخی و فحاشی فرج الله
سلحشور در خصوص زنان سینمای ایران کشیده شد و این اظهارات سرآغاز آن شد که تمام
میهمانان آن شب در حاشیه سعادت آباد بپردازند به اظهارات تند فرجالله سلحشور در خصوص زنان سینمای
ایران.
زارعی در آن برنامه گفت : «با وجود واکنشهای بسیاری که در شرف رسانهای
شدن درباره اظهارات کارگردانی که خودش فیلمهایی از متن قرآن را در کارنامه کاری دارد،
بود، ما تصمیم گرفتیم که در این باره سکوت کنیم اما وقتی دیدیم برخی از این نجابت سوء
استفاده میکنند اقدام حقوقی کردیم و تا آخر هم میایستیم.»
خانم زارعی در خاتمه صحبتهایشان به حضور حمید رسایی در برنامه هفته
پیش هفت اشاره کردند و گفتند: «من واقعم متأسفم که آقای رسایی فیلمی را به عنوان فیلم
مورد علاقه خود در این ۳۰ سال یاد کردهاند که کارگردانش همین فرد بوده که در همین روزها جنجال سخنان
او در رسانهها بازتاب داشته است و هیچ اشارهای به آن سخنان نداشتهاند. چقدر خوب
شد که شما سرماخوردهبودین و نمیشد با ایشان در این باره بحث کنید...جامعه مظلوم سینما
به ویژه بانوان سینمای ایران نیازمند حمایت مسئولان در مقابل این سخنان موهون هستند
بعد از این سخنان و در حالی که «مهناز افشار» میهمان برنامه هفت درباره
بلوغ خود در سینما و سعادت آباد حرف میزدند آقای رسایی روی خط تلفن برنامه هفت آمد
و نسبت به سخنان مؤدبانه و متین مریلا زارعی واکنش نشان داد و گفت: اولاً درباره
سخنان آقای شمقدری باید عرض کنم که بنده چند کتاب آموزشی نوشتهام ۲۰ عدد کتاب دارم و
کتابهایم حداقل به چاپ دوم رسیده است! (البته این بخش از سخنان وی را نه من فهمیدم و نه چند نفر دیگر از
دوستان و ظاهراً ایشان فقط میخواستند عنوان کنند که نویسنده هستند، چرا که آقای
شمقدری هم که میهمان تلفنی برنامه هفت بودند اشاره ای به ایشان نداشتند و فقط در
باب لزوم کپی رایت صحبت کردند و گفتند اگر کپی رایت را بپذیریم تکلیف کتابهای
آموزشی خارجی را که ما هم اکنون در ایران و بدون اجازه نویسنده منتشر میکنیم
معلوم نمیشود چه خواهد شد). رسایی سپس به اظهارات خانم زارعی پرداخت و گفت : «ایشان
با بیان این نکته که خوب شد آقای جیرانی سرماخورده بودند، به بنده توهین کردند و ای
کاش همانطور که از توهین دیگران ناراحت میشوند ادبیات خود را نسبت به دیگران درست
کنند. بنده فیلم یوسف را دوست دارم چون مضمون قرآنی دارد و تخیلی نیست و...نمیشود
که فیلمی را که دوست دارم نگویم چون شما از کارگردانش خوشتان نمیآید و یا کارگردانش
حرفی را زده است، وی ادامه داد: «برنامه هفت بهتر است شفاف سازی کند و آقای سلحشور
را دعوت کند و با حضور ایشان این موضوعات را بررسی کند شاید اصلاً ایشان اینطور نگفتهاند
و شاید هم اظهارات ایشان بد منعکس شده. ضمن اینکه انتقاد ایشان به همه افراد نبوده
بالاخره همه اهالی سینما که طاهر نیستند در قشر ما نیز در حوزه های علمیه نیز افرادی
هستند که لباس روحانیت را دارند اما مشکلات و مسائلی هم دارند.»
رسایی ضمن دفاع از اظهارات سلحشور درباره سینما و سینماگران زن ایران،
به دو موضوع حاشیهای دیگر هم اشاره کرد و گفت: «چرا برنامه هفت به خودکشی دختر ۲۰ سالهای
به خاطر بیاخلاقی یکی از بازیگران مشهور سینمای ایران که خبرش را همه سایتها زدند،
نمیپردازد؛ و یا اصلاً به خود خانه سینما که این خانم (مریلا زارعی) خود در زیر مجموعه
این نهاد است، اشاره نمیشود که شاید از اساس خانه سینما و فعالیتهایش مشکل قانونی
داشته باشد...چرا دوستان در انجمن بازیگران از این خانم جوان حرفی نزدند و دفاع نکردند؟»
بعد از اظهارات رسایی که البته بیش از ۳ برابر وقت مریلا زارعی آنتن را به خود اختصاص داد، مهناز افشار پیش از آنکه بحث
قبلی را ادامه دهد، با هوشمندی یک نکته را به رسایی متذکر شد و گفت: «بد نیست آقای
رسایی بدانند که انتقاد اگر همراه احترام باشد و بدون توهین و بیحرمتی، ما هم آن را
با فروتنی میپذیریم نه اینکه همراه با تهمت و توهین باشد که اسمش دیگر انتقاد نیست.»
در ادامه برنامه هفت همایون اسعدیان و مازیار میری تهیه کننده و کارگردان
فیلم سعادت آباد هم قبل از آغاز بحث، به حرفهای رسایی واکنش نشان دادند. اسعدیان گفت:
«من به نوبه خودم وظیفه میدانم از اظهارات خانم زارعی تشکر کنم که با متانت و ادب
از نجابت سینمای ایران دفاع کردند.»
مازیار میری هم با انتقاد از رسایی گفت: «من هم از خانم زارعی تشکر میکنم
به خاطر دفاع از خانواده مظلوم سینما و متأسفم برای اینکه پیش خودم فکر میکردم اگر
برای فعالیتهایم مشکلی پیش بیاید باید خودم را به کمیسیون فرهنگی مجلس برسانم اما
دیدم عضوی از این کمیسیون خود را پای مناظره درباره موضوعی میداند که اصلاً هیچ حرفی
درباره آن تا به حال در میان نبوده است. (به احتمال زیاد منظور وی در خصوص غیرقانونی
اعلام شدن فعالیت خانه سینما از زبان رسایی بود)»
اما ماجرای خود کشی یک دختر که رسایی آن را برای اولین بار به
تلویزیون کشانید و مطرح کرد چه بوده است؟
آقای رسایی ظاهراً یا اطلاعاتشان کم بوده و یا اینکه از فرط عصبانیت
توهین به کارگردان فحاش مورد علاقهشان – فرج الله سلحشور – نتوانستند خود را
کنترل کنند و در واقع گل به دروازه خودی زدند!
آقای رسایی احتمالاً اطلاعات غلط و یا کمشان را از نشریات زرد سینمای
ایران بدست آوردهاند و چون محل قرار آن آقا با دختر فوت شده سعادت آباد بوده است
فکر کردهاند که به فیلم سعادت آباد ربط دارد! و یا چه بسا خواستهاند مثل بسیاری
دیگر از عرزشی های محترم با آوردن نام سعادت آباد به این ضربه بزنند!
اما ماجرا از این قرار است که در ماههای پایانی سال ۱۳۸۹ دختر
جوانی با نام «سلما. ق» که دانش آموخته فیلمنامه نویسی از یکی از مؤسسات آموزشی
آزاد سینمایی کشور بوده است در محله سعادت آباد! توسط محمد رضا شریفی نیا به رضا
رویگری معرفی میشود که ایشان را راهنمایی کنند که چگونه بتوانند در سینمای ایران
موفق شوند!
دیدارها ادامه پیدا میکند و متأسفانه از سینمای و فیلمنامه نویسی به
جاهای دیگر میکشد! و پس از چندی هم آقای رضا رویگری دیگر تلفنهای دختر را جواب نمیدهد،
اینکه چه شده و چه بلایی بر سر آن دختر در آن مدت آمده معلوم نیست که برای آبروی
از دست رفته خود در خیال خامش مجدداً به محمد رضا شریفی نیا مراجعه میکند و گلایه
میکند از رضا رویگری و پیغام میفرستد که از او شکایت خواهم کرد، در اینجاست که
آقای شریفی نیا دست به اقدام زشت دیگری میزند و افراد دیگری را به او معرفی میکند
که کمکش نمایند اما در اصل تصمیم داشته است که دختر را وارد رابطه های دیگری کند
تا با قلمداد کردن او در آینده به عنوان یک دختر هرزه، آقای رضا رویگری را ازشکایت
احتمالی و تعقیب قانونی نجات دهد! اما متأسفانه و در نهایت در روزهای آغازین
مهرماه سال جاری «سلما» وقتی احساس میکند دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد به
زندگی خود و فرزندی که باردار بوده است خاتمه میدهد...
گفتنی است خانواده متوفی هم اکنون در مجتمع قضایی بعثت بر علیه آقایان
شریفی نیا و رویگری اقدام به شکایت و اقامه دعوی کردهاند.
ضمناً رضا رویگری در سال گذشته نیز هنگامیکه مشغول بازی در فیلم اخراجیها
۳ بوده است به
جرم حمل و نگهداری مواد مخدر ظاهراً قابل توجه ای که بعید به نظر میرسیده است
برای مصرف شخصیاش باشد بازداشت میگردد که با وساطت مسعود ده نمکی و سردار
اکبرشاهی فرمانده انتظامی استان تهران نامبرده فقط به پرداخت ۲۰۰هزار تومان جزای نقدی محکوم و پرونده خاتمه مییابد!
اما اینکه چرا اصحاب سینمای ایران در برابر این موضوع تا کنون سکوت
نموده اند و یا موضع گیری از خود نشان نداده اند تا جائی که من از چند نفر از
اعضای خانه سینما و تعدادی دیگر ازافراد مجامع صنفی سینمای ایران پرس و جو نموده
ام به این برمی گردد که آقایان رضا رویگری و شریفی نیا به واسطه نزدیکی هایی که با
چند تن از سینماگران حکومتی و از جمله مسعود ده نمکی داشته و دارند اینگونه قلمداد
نموده اند که این مسائل حاکی از بغض آنها برای حضورشان در فیلم اخراجی ها می باشد
و اکنون ضمن تلاش برای وارونه جلوه دادن و سرپوش
گذاشتن بر روی این مسئله علنا تهدید نموده اند که پیگیری این موضوع می تواند منجر
به غیرقانونی شدن فعالیت خانه سینما گردد !
! سپاه میخواهد ایران را جهنم کند
اگر یادتان باشد
اولین بار نیوزویک بود که ورای شلوغ کاریهای رسانه های
غربی و اتهاماتی که همیشه راست و یا دروغ برعلیه ایران مطرح است آمد و خیلی مستند
و مدون دربارهی کمک ایران به تروریستهای القاعده نوشت.
نویسنده آن
گزارش که از جمله روزنامه نگارانی بود که توانسته بود به گزارشهای منتشر نشده
کمیته تحقیق ۱۱ سپتامبر دسترسی پیدا کند مایکل ایزاکف بود.
ایزاکف در آن
مقاله برای اولین بار فاش کرد که بر اساس اسنادی که کمیتهی تحقیق ۱۱ سپتامبر به
دست آورده، نیروی ویژه سپاه (که احتمالاً منظورش همان نیروی قدس است) با اطلاع
رهبر ایران به طور آگاهانه اجازهی ورود ۸ تروریست را - از ۲۰ نفری که فاجعه ۱۱
سپتامبر را به وجود آوردند - به ایران داده و بدون اینکه در پاسپورت آنها مهری
بزند، ترتیب انتقال آنها را به اردوهای آموزش خرابکاری در افغانستان داده است.
گزارش کمیته
تحقیق ۱۱ سپتامبر که از آنجا که از بوش گرفته تا رامسفلد و رایس و آلبرایت و
آرمیتاژ را با بیرحمی بازخواست کرده بود واضح بود که کاملاً بی طرف و منصفانه به
همه جوانب یازده سپتامبر پرداخته است سرآغازی شد برای اتهام بزرگی به ایران و یک
جبههی بزرگ دیگر را علیه حکومت ایران باز کرد: حمایت از تروریسم جهانی.
بعد از این بود
که آمریکا و اروپا، با استفاده از ندانمکاریها و قلدربازیهای سپاهیان و دارو
دسته بی کفایت خامنهای، حملات همه جانبه خود را برای هر سه اتهام همیشگی خود به
حکومت ایران قبض و بسط دادند: ۱- تلاش برای دستیابی ایران به سلاح اتمی (که همه میدانیم
چه فشارهای عظیمی به دیپلماسی و اقتصاد ایران و در نتیجه مردم کوچه و بازار ایران آورده
است) و ۲- نقض حقوق بشر که به نوعی در بعد از حوادث خونبار انتخابات ۲ سال پیش
سمبل جهانی و بیمناقشهی آن شده است و در آخر حمایت از گروههای تروریستی جهانی و
همچنین اقدامات ابلهانه ای همچون همین توطئه ترور سفیر عربستان در آمریکا.
حالا دیگر با
این کارنامه درخشان ایران برای آمریکا هیچ دشواریای وجود ندارد که افکار عمومی
دنیا را بر ضد ایران بسیج کند.
خود ایران هم
مثل اینکه این را میداند و بجز معادلات داخلی قدرت، شاید یکی از مهمترین دلایلی
که سپاه پاسداران دارد تمام نهادهای رسمی و غیررسمی قدرت را قبضه میکند، همین
تهدید بیسابقهی سه جبههای است که دیگر رسماً شروع شده و ادامه خواهد یافت.
اکنون باید
منتظر چهار اتفاق مهم باشیم که به زودی همه آنها در حال وقوع است و تماماً هم به
نوعی ایران درگیرآن میباشد، اول آنکه دبیرکل سازمان ملل پرونده «توطئه ایران»
را به شورای امنیت فرستاد و
قرار است به زودی این شورا در مورد آن نظر بدهد و دیگر اینکه حکم
دادگاه عالی فدرال آمریکا در مورد نقش سپاه و رهبران ایران در مورد حادثه ۱۱
سپتامبر آن طور که از شواهد برمی آید بزودی اعلام خواهد شد. و در آخر هم اینکه دادگاه بینالمللی
ویژه ترور رفیق حریری نخست وزیر سابق لبنان، که در آن هم حزب الله لبنان وهم چند
ایرانی عضو سپاه پاسداران و رهبران ایران از جمله متهمان هستند در غیاب متهمان
تشکیل خواهد شد.
بله دولت ایران در یک حمله گازانبری بینالمللی
قرار گرفته است و تجربه هم نشان داده است که هر چه دنیا به ایران بیشتر فشار بیاورد، هم رهبران ایران، وحشیتر و
بیمنطقترمی شوند و هم به اقدامات جنون آمیز خود در منطقه و بینالملل روی میآورند
و هم فضای اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی را در داخل کشور محدودتر میکنند.
پس اینجاست که
باید به جرات بگوییم سپاه پاسداران و خامنه ای ظاهراً تصمیمشان را گرفتهاند تا
ایران را تبدیل به جهنم کنند!
وضعیت فاجعه
آمیز بازار ایران را میبینیم دیگر بسیاری از بنگاه داران کلان اقتصادی کشور یا از
فعالیتهای خود دست کشیدهاند و یا فعالیتهای اقتصادی شان را به کشورهای همجواری
چون ترکیه و امارات منتقل کردهاند و آن معدود کسانی هم که به دلایلی در ایران ماندهاند
خوب میدانند که هیچ تضمینی نیست که ثبات نسبی اقتصادی کشور در اثر یک تحریم همه
جانبه و یا یک حملهی نظامی یک شبه زیر و رو نشود.
امروز یک ترس جمعی در کشور حاکم هست و همه انگار
دریک حالت آماده باش هستند تا در اولین فرصت بتوانند به سرعت پول و زندگی و زن و
بچهشان را نجات بدهند.
البته برای
کسانی هم که بیرون از ایران هم زندگی میکنند، با این اوضاع، گرفتاریها بیشتر میشود
و شاید دوباره مثل اوایل انقلاب و زمان گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی و یا در
بعد از ۱۱ سپتامبر همه به ایرانیها به چشم تروریست نگاه کنند، به خصوص در آمریکا.
بنابراین اصولاً افق چندان روشنی برای هیچ ایرانیای در آینده وجود ندارد و مثل
همیشه میلیونها نفر آدم مهربان و بیآزار باید به خاطر خامنه ای و دار و دسته جانور
و قدرت پرست و وحشیاش در سپاه پاسداران بسوزند ...
اشتراک در:
پستها (Atom)












