موش و گربه بازی کیهان و رادیو زمانه
چقدر این عکس آشناست !
رجب بابات مرد !
شاهکار دیگری از نیروی انتظامی اینبار بیرجند !
توضیح : این فیلم با توضیحات زیر دیروزاز ایران برایم ارسال شده است : "در تاریخ دهم آذر 1386 ساعت شش عصر شنبه شب در میدان ابوذر بیرجند گشت پلیس امنیت اخلاقی به دو نفر از دانشجویان دختر به خاطراینکه حجاب اسلامی را رعایت نکرده اند و موهایشان از مقنعه بیرون است با لحن بسیار زننده ای به دو دختر دانشجو می گویند : "بی سروپا حجابتو درست کن !" و وقتی هم با واکنش دانشجو مواجه می شود که این چه طرز صحبت کردن هست ؟ قصد انتقال آنان را به مرکز پلیس می کنند و اقدام به ضرب و شتم یکی از این دختران دانشجو که از سوار شدن به خودرو پلیس امتناع می نموده کرد که در این لحظه مردم بسیاری با شنیدن ضجه های این دختر بیگناه که از انان درخواست کمک مینمود در صحنه تجمع کردند و در حین ضرب و شتم حتی مقنعه این دختر توسط یکی از مامورین زن کشیده شد که باعث شد نه مقداری از مو که تمام موهایش را مردم ببینند ! این صحنه توسط خیلی از حضار با موبایل فیلم برداری شده و در سطح شهر بلوتوث گشته... حال اینکه در برخی از فیلم های بلوتوث شده از این دختر بیگناه" صحنه برداشتن روسری وی توسط مامورین واضح میباشد که باعث سوء استفاده های اخلاقی از چهره بی حجاب این دانشجوی بیگناه خواهد شد . ضمنا یاداور میشود" واقعه یاد شده که خشونت پلیس علیه زنان را متذکر میشود جریحه دار شدن احساسات حاضرین در صحنه را در پی داشت و تا لحظاتی پس از دستگیری این دانشجوی دختر" تجمع ادامه داشت و زمزمه هایی در تقبیح این عمل پلیس و بر ضد نظام و مسئولین شنیده شد . "
موسویان این مسیح مصلوب !
حسین درخشان می شود مستند کیهان شریعتمداری
موفقیت درخشان را در همکاری با حسین شریعتمداری تبریک می گویم . امیدوارم روزی جای خالی سعید امامی را در روزنامه کیهان پر کند ! حسین جان منتظر ادامه نیمه های پنهان دیگران هستیم . خدا قوت برادر عکسهایی از مراسم چهلم دکتر زهرا بنی یعقوب
تبلیغ علنی فسق !
باز هم توقیف و سانسور ! ، خانمها ، آقایان خیلی ها می گوئید من عصبی ام و فقط فحش می دهم ؟ اما به هرچه که می پرسید به خدا قسم به آتش قسم به ماه و به آب و آسمان و گوساله و به هرچی فرق نمی کند به همان قسم باور کنید که من نه عصبی ام و نه فحش می دهم و نه مسخره می کنم نه نه فقط خنده ام گرفته است. وقتی یکی از دوستانم زنگ زد و ماجرای توقیف کتاب خاطرات روسپیان سودازده من را که آخرین کتاب گابریل گارسیا مارکز ( همون رفیق فیدل کاسترو و نویسنده مشهور آمریکای لاتین که این روزها کل نظام اسلامی دارند براشون غش و ضعف می کنند ) را گفت که البته به نحو خنده داری در ایران با نام "خاطرات دلبرکان سودازده من" منتشر شده ، همه اش فکر می کردم که علت توقیف این کتاب را چه عنوان می کنند ! خدا شاهد است (به خدا، من خدا را قبول دارم، و می دانم حداقل به خاطر همین شهادت ! ده نفری بهم گیر می دهند حالا) وقتی علت توقیف را از طرف وزارت ارشاد خواندم از ته دل خندیدم! مخصوصا که صفار هرندی با دستپاچه گی اعلام کرده حتی آن کارمند ممیز (سانسورچی) بی لیاقت را توبیخ هم می کنم و بعد گفتند اخراج هم شده است ،بیشتر خندیدم باور کنید خارج از شوخی این را بخوانید :دویچه وله و وبلاگ برتر ؟!
ماجرای برجهای دوقلوی شیراز !
ص ذینفع صورت گرفته و بطور جدی مورد سوال و مسئله ساز است. ماجرا آن وقتی زیبا می شود که آقای امیر محمد پور نیز بنا به اعتراف خودش هیچ کاره است و او فقط کارها را دنبال می کند ایشان یک روز با صراحت تمام با کمک برخی مطبوعات محلي ، پروژه را به رئيس مجلس و روز دیگر به رئيس قوه قضائيه نسبت می دهد.
افشا !
ماجرا صدایش از کوچه و پس کوچه های قصر الدشت شیراز بلند می شود و به گوش شهر داری و بعد فرمانداری و استانداری و نهایتا مطبوعات می رسد تا اینکه خلاصه در تاریخ 15/2/86 ساعت 30/10 صبح مأمورین شهرداری منطقه یک شیراز و فرمانده کلانتری 18 ولی عصر(عج) این شهر جهت جلوگیری از تخلف ساختمانی پلاک ثبتی 889 و 888 و 270 و 269 و 89 و 1/1368 واقع در نبش کوچه 53 قصردشت متعلق به فرد نامبرده حضور پیدا می کنند و علیرغم تذکر قانونی و تأکید بر تعطیلی کار به علت نداشتن پروانه ساختمانی و تصرف عدوانی معبرعمومی ، محمدپور به همراه تنی چند که در صورتجلسه رسمی نیروی انتظامی کلانتری 18 ولی عصر اسامی آنها بصورت کامل ذکر شده است ، با سروصدا و مخالفت نه تنها نسبت به تذکر مامورین توجهی نمی کنند ، بلکه با تهدید و ایجاد ارعاب خطاب به شهردار منطقه یک و فرمانده کلانتری آنها را تهدید به مرگ و انفصال و تبعید نموده و آقای محمدپور ، با صدای بلند خطاب به حضار و نیروی انتظامی و ... اعلام می کند که «این پروژه متعلق به آقای شاهرودی است و من پدر شما را در می آورم»! . کار به درگیری فیزیکی و از طرف نیروی انتظامی باتوم کشی و از طرف آقای محمد پور به بیل و کلنگ کشی می کشد و نهایتا این ماجرا با درخواست کمک از یگان امداد و نیروی های دیگر پايان يافته و متخلفین را به کلانتری و دادسرا مي برند که همان روز با قید سند آزاد مي شوند. !
اعتراض !
در بعد از این درگیری و شدت و حدت و آزادی نگهانی محمد پور بود که برای همگان مسلم شد که کاسه ای زیر نیم کاسه هست ! مگر می شود کسی با بیل و کلنگ به جان فرمانده پاسگاه بیفتد و رکیک ترین فحشهای ناموسی را به وی بدهد و حکم قضائی را پاره کند و عصر همان روزش با قید صد هزار تومان وثیقه آزاد شود ؟ ماجرا از کوچه و بازار به دانشگاه کشیده شد و در اولین موج اعتراض رسمی تشکل های دانشجویی دانشگاه های شیراز از جمله مجمع دانشجویان عدالتخواه شیراز ، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شیراز، بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی شیراز، ستاد یادواره شهدای دانشجویی دانشگاه شیراز و علوم پزشکی همگی طی بیانیه های جدا گانه ای خواستار توقف سریع این پروژه و روشنگری در این مورد مي شوند. در بخشی از بیانیه انجمن اسلامی دانشگاه شیراز آمده است: آیا سایر مردم این شهر هم می توانند عوارض شهرداری خود را در هنگام ساخت در تماس با آقای ... و شعب دیوان خیلی محترم عدالت اداری و کمیسیون ماده 5 و روحانیون متنفذ تقلیل دهند و یا آقایان اصولاً در محدوده تخفیف 20 میلیارد تومانی به
بالا به فعالیت می پردازند؟
در بيانيه مجمع دانشجویان عدالتخواه شیراز نیز اين تشكل از شورای تامین استان خواسته است که بصورت جدی وارد این مسئله(پروژه محمدپور) شود و به صورت انقلابی حق و حقیقت را شناسایی کرده و حقوق مردم شهر را مطالبه و استیفا نماید.
در شهر ولوله می افتد و مجددا کلانتری 18 ولی عصر وارد عمل می شود و به صورت رسمی اتفاقات و تخلفات آقای "محمد پور" را صورتجلسه کرده و از آقایان شکایت رسمی نموده و در مجامع قضایی شیراز پرونده این پروژه کذایی به جریان می افتد . از سوی دیگر نیز سریعا آیت الله شاهرودی ریاست قوه قضائیه طی نامه ای رسمی که عنوان «دستور ریاست محترم قوه قضائیه در مورد ادعای محمد پور» در بالای آن قید شده است ، خطاب به آقای سیاوش پور ؛ ریاست دادگستری استان فارس اعلام می نماید : «با این آقای دروغگوی کلاهبردار به طور قاطع برخورد شود و اضافه بر اصل مجازات به جهت ذکر اسامی مسئولین مجازات اضافی مستحق است.»
قانونی پیگیری شود». رونوشت این نامه هم به استانداری فارس ، مدیرکل اطلاعات فارس ، دادستانی انقلاب اسلامی و مهندس ذوالانوار جهت اطلاع نمایندگان استان در مجلس شورای اسلامی و اقدام مقتضی ارسال شد.
اما در تهران ، نمایندگان استان فارس در مجلس شورای اسلامی طی نامه ای به آیت الله فاکر رئیس کمیسیون اصل نود مجلس ، ضمن اعلام مشخصات کامل پروژه و موارد تخلف آن یادآور شدند: کل هزینه خرید زمین و نقشه و حقوق شهرداری و دولتی (که هنوزپرداخت نشده) بعلاوه تمام هزینه های ساخت حدود سی میلیارد تومان خواهد بود ، درحالیکه درآمد پروژه به قیمت امروز حدود 250 میلیارد تومان است(که معادل بودجه سه سال شهرداری شهرشیراز می باشد). در بند دیگری از این نامه آمده است که تذکرات و اعتراضات امام جمعه ، نمایندگان فارس، استعفای شهردار شیراز و نواحی 8گانه شیراز و بخشی از شورای شهر، دانشجویان، هیأتهای مذهبی و مردم و انعکاس های رسانه ای تابحال بی فایده بوده و مردم را نگران و عصبانی نموده است. این بی اعتنایی شایعه پروژه به مقامات فوق الذکر را تشدید نموده است. و در نهایت نیز از وی خواسته شده تا بطور ویژه دستور رسیدگی فوری به این مسئله را صادر نماید. محمد علی حیاتی نماینده شهرستان لامرد و مهر در مجلس شورای اسلامی در تاریخ 25/7/86 در بخشي از نطق پیش از دستور خود به اين امر اشاره كرد كه متن كامل آن بخش از سخنان وي كه در خبرگزاري فارس منتشر شده به شرح زير است:
حياتي با اشاره به ساخت برج مسکونی _ تجاری در قصرالدشت شیراز خطاب به رئیس قوه قضائیه گفت: عده ای با ضابطه شکنی و بی حرمتی به ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی ، تحت عنوان نام حضرتعالی و آقای حداد عادل برای مطامع و منافع سنگین 250 میلیارد تومانی خود که از بودجه سه سال شهرداری شیراز بیشتر است ، دست به هر کاری می زنند و به هیچ قانون وضابطه ای هم پایبند نمی باشند.
را برانگيخته است.
نهایت !
هرچه که هست این برجهای دو قلو برای حداد عادل هست و یا برای آیت الله شاهرودی و یا اینکه برای هر دوی ایشان مردم شيراز، مسئولان استان و نمايندگان مجلس به شدت با اين پروژه مخالفند، و این نه تنها برای رانت خواری مسئولان بلکه در نگاهی کارشناسانه این برجها میتواند صدمات جبران ناپذيری به ترافيك شهر و محیط شهری بزند . موضوع جسته و گریخته و یا به قولی شل کن و سفت کن هنوز در شهرداری و قوه قضائیه دنبال می شود و از همین بابت هست که سياوش پور رئیس دادگستری استان فارس گفته است: مسئولان بايد مسئول حرف و كردار خود بوده و طوري عمل كنند كه بعداً شرمنده نشوند. ما وظيفه داريم آرامش فكري براي كساني كه مي خواهند در اين فضاي امن فعاليت كنند، فراهم كنيم و با كساني كه بخواهند فضاي توأم با آرامش را به هر طريق مخدوش كنند برخورد مي كنيم. برخي محافل آگاه در شيراز مي گويند كه سخنان سياوش پور انتقاد و تذكر به افرادي است كه علي رغم درگيري محمدپور با عوامل شهرداري و انتظامي و پس از گذشت حدود 5 ماه و برخلاف دستور آيت الله شاهرودي با وي برخورد قاطعی نشده است و همین مساله است که خود بر صحت شایعه ها و ادعاهای محمد پور دامن می زند . برخي ديگر نيز معتقدند سخنان رئيس كل دادگستري تعريضي به مسئولان وقت استان و شهر شيراز است كه جلوي اقدامات محمدپور را نگرفته اند. آنچه توجه همه را به خود جلب کرده ، اسناد و مدارک تخلف این برج هاست که علیرغم اظهارات صریح مسئولین نظام هیچگونه حرکتی در جهت توقف و مجازات عاملین صورت نگرفته است و با صراحت هرچه تمام این پروژه را به بالاترین مسئولین کشور نسبت می دهد و آب از آب تکان نمی خورد و این برج ها همچنان بالا می رود. اینکه واقعیت ماجرا چیست ، چه کسانی پشت سر این مسئله هستند و جریان به کجا وصل است سئوالی است که ما هم به دنبال پاسخ آن هستیم.پلیس حافظ امنیت بود !
پلیس یعنی چه ؟ با دیدن پلیس ما باید چه احساسی داشته باشیم ؟ آیا حضور پلیس در محلی باید ما را خشنود و مطمئن کند و یا اینکه ما را مضطرب کند ؟ همیشه گفته اند که از حضور پلیس تنها این مجرمان هستند که باید احساس خطر کنند و البته پلیس همیشه مظهر عدالت و قانونگستری است . پلیس در اجرای وظایفش با کسی مماشات نمی نماید و به قول معروف با کسی رو درواسی ندارد اما این با قانون شکنی فرق دارد تصور کنید که همه در پشت چراغ قرمز در خیابانی توقف کرده اند و آنوقت خودروی پلیس خود از چراغ قرمز عبور کند چقدر این صحنه برای شهروندان که پلیس باید الگویشان باشد زشت است (البته در همه جا غیر ایران چون در ایران هر ماموری حتی مامور شهرداری و یا همان ماشین آشغالی ! هم این حق را به خود می دهد ) .
در همه جای دنیا جز در مبارزه با تروریستهای مسلح ، پلیس و ماموران امنیتی حتی با داشتن حکم قضائی حق ندارند سرزده وارد حریم خصوصی اشخاص و حتی متخلفین شوند ، خانه و خانواده و حریم خانه در همه جای دنیا محترم است و تنها دزدان و خلافکاران هستند که از دیوار خانه ها بالا می روند و به حریم خانه تجاوز می کنند و حتی در قانون اساسی و قانون مجازات اسلامی که امروزه در ایران اساسنامه اجرائی قضائی و امنیتی ایران است و خیلی ها آنها را مرتجع ترین قوانین دنیا می دانند این حریم عزیز و محترم دانسته شده است به عنوان مثال در ماده 25 آئین دادرسی تصریح شده است که ضابطین قضائی در بعد از ساعت دوازده شب حق بازداشت و جلب ندارند الا مواردی که در تبصره ذیل همین ماده تصریح شده است و آن در صورتی است که بیم جان کسی رود و یا متخلفین بخواهند دست به اعمال ترورستی و خرابکارانه بزنند .
در ماده 35 آئین دادرسی کیفری تصریح شده است که ضابطین در حین ورود به خانه برای جلب و یا تفتیش با رعایت ادب و ضمن ارائه حکم بازرسی و یا جلب ماموریت خویش را انجام بدهند .
همه اینها را که گفتم برای این بود که ماموران جان بر کف نیروی انتظامی در ادامه مبارزات بی امانشان با بد حجابها و جوانان و به قول آنها اراذل و اوباش حالا به خرده فروشهای مواد مخدر رسیده اند که در نگاهی کلان این خرده فروشها بدبخترین و فرو دست ترین متخلفان مواد مخدر هستند کسانی که البته به گواهی خود همان عکسها شاید فقط برای تامین خرج اعتیاد خودشان دست به این خلاف می زنند و از لحاظ تمکن مادی در پائین ترین جایگاه و زیر خط فقر هستند . من منکر برخورد اصولی و قضائی با ایشان نیستم ولی اینکه پلیس شبانه به خانه آنها حمله ور بشود و از در و دیوار خانه شان بالا برود و در پیش چشم خانواده و کودکان خانه سخت ترین و خشن ترین برخوردها را با آنها بکند و خانه مثلا سی یا شصت متری شان را دهها مامور پلیس واکاوی کنند و زیر و بالا کنند نه تنها درمان و اجرای قانون نیست که تبلیغ و تشویق خشونت در جامعه هست .آیا ما واقعا همان ایرانی مهماندوست هستیم ؟
جانباز شدن در جنگ با دشمن فرضی
نمد انقلاب اسلامی
چند روز پیش تو وبلاگ دوست عزیزم محسن سیدین این عکسو دیدم خیلی با حاله ! ، واقعا که خیلی ها از این نمد انقلاب برای خودشان کلاه و عمامه ساختند ، خیلی ها هم نمد رو فروختند و برای خودشان آدمی شدند ، این بنده خدا هم دیر رسیده و از این انقلاب فقط بهش ملحفه انقلاب رسیده . از رادیو زمانه نمی ترسم !
نا گفته هایی از کاظم دارابی و ترور رستوران میکونوس
ساخت. او همچنین آدرس و اطلاعات شخصی کاظم دارابی را نیز فاش کرد. دارابی سه روز بعد دستگیر می شود . در بعد از بازداشت دارابی بود که معلوم شد سرویس اطلاعاتی بریتانیا برای مدت بیش از پنج سال (نقل قول در این مورد بسیار است ) کاظم دارابی را تحت نظر داشته و مکالمات تلفنی او را گوش می کرده است. نهایتا در خاتمه دادرسی ها اداره فدرال حفاظت از قانون اساسی وی را جاسوس ایران توصیف کرد. غیر از دارابی، یوسف امین، عباس راحیل و دو تبعه لبنانی دیگر به نام های عطاءالله ایاض 27 ساله و محمد ادریس، متهمان پرونده بودند.
بنا به گزارش های مطبوعات، یکی دیگر از اعضای گروه مهاجم به نام فضل الله حیدر (معروف به ابوجعفر) موفق شده بود به لبنان بگریزد. روزنامه های انگلیسی همچنین انگشت اتهام را به سوی دولت ایران دراز کرده و تاکید کردند که موضوع فراتر از سرنوشت کاظم دارابی و چهار لبنانی دیگر است. با خانمه بازجوئی ها و تحقیقات که که تا کنون در نوع خود بی نظیر بوده است . در این عملیات مستندا مشخص شد که این عملیات از سوی عالیترین نهادهای حکومتی و نظامی جمهوری اسلامی طراحی و هدایت شده است . در این عملیات کاظم دارابی کازرونی به عنوان فرمانده و پشتیبان عملیات وعبدالرحمان بنی هاشمی ، عضو معاونت عملیات حوزه اروپای شرقی وزارت اطلاعات ، به عنوان عامل یک و عباس حسین راحیل ، عضو نهضتی نیروی قدس سپاه پاسداران به عنوان تک تیر انداز و همچنین سید محمد یوسف امین و فضل الله حیدر از دیگر اعضای نهضتی سپاه پاسداران به عنوان کمین و مراقب عملیات و علی صبری و محمد اشمر ، که ایشان نیز از اعضای نهضتی نیروی قدس بوده اند به عنوان آماد و پشتیبانی عملیات حضور داشتند .از عواملین این عملیات تروریستی اکنون دو نفر همچنان در زندان بسر می برند ، کاظم دارابی و عباس راحیل . در این میان جمهوری اسلامی که حتی به شهادت مسئولان ارشد دستگاه قضایی آلمان از ابتدای شکل گیری این پرونده رایزنی و تلاش را برای مخدومه و به سکوت کشاندن پرونده انجام داده اند ، همچنان در تلاش می باشد تا به نحوی نقش دولت ایران را در این حادثه کتمان کنند .
رابطه جمهوری اسلامی و آلمان نسبت به این پرونده 


