خيانت به معين و تصميم دير او و ترس هاشمي ازچكمه پوشان

خبر رسيده که هاشمی رفسنجانی از آنجا که مطمئن شده که جريانی که به زورِ دخالت نيروهای نظامی و شبه نظامی احمدی نژاد را به دور دوم انتخابات کشانده، بر صندلی رياست جمهوری خواهد نشاند، پيام تندی برای خامنه ای فرستاده که در اعتراض به اين جريان به زودی از حضور در دور دوم انتخابات انصراف خواهد داد. از سوی ديگر، دقايقی پيش که دوستي با دکتر معين صحبت می کرد، شکّم به يقين مبدل شد که گروهی از دوستان اصلاح طلب پيشرو معين را می خواهند دور بزنند و برای حفظ قدرت، حتی شده به يک صندلی مديرکلی در دولت هاشمی هم قناعت دارند و به هر ذلتی تن می دهند. معين تنهاست... با انصراف هاشمی قيافه های طيف فرصت طلب مشارکتی ها ديدن دارد! هنوز نتوانسته ام خود را بری اين خفّت ملی، که عقب مانده ايدئولوژيکی مثل احمدی‌نژاد رئيس جمهور ايران نام بگيرد، آماده کنم و با آن کنار بيايم. نمی دانم شکايت فردای معين و کروبی و هاشمی و قاليباف هم به کجا می تواند بيانجامد. معين: در مرحله دوم انتخابات شركت نكرده و از كسي هم حمايت نمي‌كنممن همچنان كه در انتخابات مجلس هفتم شركت نكردم، در مرحله دوم انتخابات رياست جمهوري نيز شركت نخواهم كرد و به نفع هيچ كسي هم تبليغ نخواهم كرد. اگر جهت‌گيري به سمت خاصي كنيم مردم ما را هم از آن جنس خواهند شناخت. تحريم هم نبايد كرد. به گزارش كميته خبر و اطلاع رساني ستاد مركزي دكتر مصطفي معين، وي كه در جمع جوانان و دانشجويان اعضاي ستاد خود سخن مي‌گفت با بيان مطلب بالا افزود: «صبح بحث مفصلي بود. خودم نظرم اين بود كه مخاطب من بايد مردم و به خصوص جوانان باشند و اگر نسجيده برخورد شود خسارت‌‌هاي انساني غير قابل جبراني دارد و از اعضاي ديگر ستاد خواستم جلسات ديگر را با ديگران بگذارند. من خودم با جوانان صحبت مي‌كنم.معين با اشاره به سفرهاي خود به دانشگاه‌هاي سراسر كشور كه از اسفند ماه آغاز شد، افزود: «برايم لذتبخش بود كه مي‌ديدم جوانان در جلسات بدون لكنت حرف‌هايشان را بيان مي‌كنند.» وي با اشاره به ضعف‌هايي كه ستاد اصلاح‌طلبان پيشرو دچار آن بود، تأكيد كرد: «ما به علت مشكلات مالي حتي امكان برگزاري يك نظرسنجي را نداشتيم و اتكايمان به نظرسنجي‌هايي بود كه ديگران انجام مي‌دادند. بعضي‌ها تصور مي‌كنند اگر من بدون شرط و با دعوت حداقلي آمده‌ام به معني بي‌انگيزگي من است در صورتي كه احساس اداي دين به مردم بالاترين انگيزه‌ها را در پي دارد.» نامزد جبهه دمكراسي و حقوق بشر افزود: «امكان رسانه‌اي ما تنها يك روزنامه اقبال بوده است كه تازه دارد پا مي‌گيرد و مشكلات زيادي داشته است. از نظر من پايگاه اصلي توسعه، دانشگاه است و افراد كمي در اين زمينه همراهي مي‌كردند. مشكل اصلي كشور مديريت، علم و فرهنگ و وجود نداشتن ساز و كاري براي شناخت نيروها و استعدادهاست. شبكه ارتباطي ما با روستاها هم ضعيف بود و از طرفي با بي‌عدالتي و تبعيض در رسانه‌ ملي هم مواجه بوديم.»معين تصريح كرد: «خودتان را كم ارزيابي نكنيد. تحقير نكنيد و ارزش خود را به صورت واقعي ببينيد. ارزش حركت به مراتب شما بيش از 4 ميليون رأي است. من به ساختار انتخابات ايراد دارم. وقتي توسط دولت و گروه‌هاي سياسي به حضور نظاميان در انتخابات هشدار داده مي‌شود، بايد جدي گرفته مي‌شد. در شرايط عادلانه رأي شما به جاي 4 ميليون مي‌توانست 20 ميليون باشد.»وي در ادامه با اشاره به نكات مثبت حركتي كه آغاز شده گفت: «بسياري از كانديداها نيروهايشان را صرفا با پول‌هاي كلان جذب كردند. ابتكار و خلاقيت نيروهاي نخبه‌اي كه در ستاد ما فعال بودند از ويژگي‌هاي منحصر به فرد ما بود. فرصت افكار عمومي در سطح ملي و بين المللي به نفع ماست و همچنان دمكراسي و حقوق بشر دغدغه‌اي جهاني است و بايد بر موج زمان سوار شد و با سرعت به سوي آينده‌اي تابناك حركت كنيم.» معين با برشمردن اتفاقات مثبتي كه در جريان تبليغات انتخاباتي اصلاح‌طلبان پيشرو رخ داد تأكيد كرد: «ايده‌هاي جديدي مطرح شد و سنت‌ها و تابوهاي غلط شكسته شد. درجه‌بندي انسانها به درجه 1 و 2 و خودي و غير خودي محكوم شد. بر ترجيح منافع ملي بر منافع نظام در صورت تعارض تأكيد و توجه‌ها به سوي گروه‌هاي محذوف از جمله اقوام، مذاهب، زنان، جوانان و دگر انديشان جلب شد.»در پايان اين گفت‌وگو كه در ابتداي آن با طرح نظرات جوانان همراه بود جلسه با مشايعت معين از سوي جوانان و همخواني سرود يار دبستاني پايان يافت.

نامه پیام فضلی نژاد

اشاره :
پيام فضلي نژاد نامه اي نوشته و از فعاليت سه ساله خويش در اطلاعات موازي گفته نامه را در زير مي آورم, مردانگي ات را تحسين مي كنم پيام !
بارها و بارها در اين مجال الكترونيكي از پيام گفته ام و نوشته ام دلم گرفته بود از پيام و رفتنش اما حالا پيام برگشته برگشته به خانه اش به ميان دوستانش . پيام دمت گرم و سرت خوش باد , خوش آمدي به جمع دوستان.
سلام
موضوع : انتشار كامل اطلاعات و ديده هايم از سه سال فعاليت در اطلاعات موازي – كمك انسان دوستانه
مي دانم تصورت از من سياه است ، اما من در اين شرايط كه تمام چشم ها به ايران دوخته شده تصميم خودم را گرفته ام. تصميم تاريخي زندگي ام را كه بتوانم از عذاب وجدان چند ساله رها شوم.سه سال است كه همكار اطلاعات موازي ام. مي داني كه اسناد اطلاعات موازي را كه در گويا منتشر شد من در اختيار نوري زاده و علي پيرحسين لو و...گذاشتم. قبل از عيد 1383. اكنون تصميم نهايي خودم را گرفته ام و هزينه اش را هم خواهم پرداخت.من كل ماجراهايي كه از اطلاعات موازي و فرهنگ كشي هاي معاون اطلاعات و دادستان تهران مي دانم را دارم مي نويسم و آن را يكجا برايت مي فرستم.
با خودم و خدايم عهد كرده ام كه براي رهايي از اين عذاب وجدان جانسوز و رهايي از سياهي اي كه تمام ذهن و روان و زندگي ام را گرفته ، تمام اطلاعات و نقشم را مكتوب و منتشر كنم.من گناهكارم ، اما مي خواهم حالا كه مي خواهم برگردم و در برهه اي كه هزينه اش گذاف است كمك كنيد. كمك كنيد تا به اساني نتوانند صدايم را بكشند و نابودم كنند.من هم داراي حقوقي هستم ، اشتباهاتي كردم ، پشيمانم ، پشيمانم كه جنس انساني ام فاصله گرفتم و آلت دست رمضاني و مرتضوي شدم. مي توانستم بيايم خارج و چنين كنم . اما مي مانم براي آنكه اعتقاد دارم اينجا خيلي كارها مي شود كرد. اگر محبوسم كنند نيز باز به عنوان كسي كه خيلي چيز ها از روش ها و منش هاشان مي دانم، بازهم هزينه هايي را بر آنها تحميل مي كنم.
چند روز پيش ديداري با روزبه ميرابراهيمي داشتم. اينجا از تصميم حمايت شده است. مجاب شده ام كه بهترين پروسه زماني براي افشاي اطلاعات موازي و حتي حلاليت خواستن از آنهايي كه گرفتارشان كردم اكنون است ، دولت جديد كه آغاز به كار كند خيلي از روزنه ها نابود مي شود و آن هنگام ديگر صدا به صدا نمي رسد و شايد همين گوشهاي اكنون هم مشتري زبانها نباشند.اما صداقتم را و ندامتم را بپذيريد و كمك كنيد. جواني پويا و مستعد را مسخ و اطلاعاتي كردند و حالا هم كه رهايي ام را مي خواهم ، ميخواهند آن را برابر نابودي كنند. هر كس در زندگي اشتباهاتي مي كند ، اما وظيفه انساني كمك به او براي يافتن دوباره جوهر انساني است.من هيچ از شما غير از كمك و حمايت انساندوستانه نمي خواهم. نگذاريد صدايم را خاموش كنند.نگذاريد بيش از اين نابودم كنند. فقط بگذاريد و حمايتم كنيد تا به زندگي دوباره برگردم.
من مرده ام. وقتي نمي توانم بنويسم و سر بلند كنم و روي دوستانم را ببينم. من مرده ام ، وقتي نمي توانم رها بنويسم. كمكم كن امیر فرشاد .
پيام فضلي نژاد17/4/1384

نوحه دو دم

هیاتی ها و قدیمی ها حتما یادشان هست دهه محرم که می شد بازاری ها و مخصوصا بازاری های تهران و قم و مشهد هر صبح و ظهر در کل ده روز اول همگی سر در بازار به دوگروه جمع می شدند و مداحی بر روی چهار چرخه ای می ایستاد و نوحه ای می خواند دسته اول نوحه خوان و بر سرزنان راه می افتاد و دسته دیگر نیز بدنبالش ! عزادران که دیگر شعر را بلد بودند می ایستادند می خواندند و به جلو می رفتند و مداح هم دیگر فقط گاهی می گفت : آهان بلند تر بلند تر ... در عالم مداحی به این نوحه می گویند نوحه دو دم ! کمتر از چهار ماه است که احمدی نژاد در کسوت ریاست جمهوری دولت ایران بروی کار آمده و شاید تا بحال به تعداد انگشتان یک دست سخنرانی داشته ، اولین آن که در مقر سازمان ملل متحد بود و این آخری هم که در تهران در گردهم آیی موسوم به "جهان بدون صهیونیزم " بوده است . بسیاری از کارشناسان و دیپلماتهای سیاست خارجی ایران هنوز سرگرم توجیه و بقولی ماست مالی کردن سخنرانی اول احمدی نژاد هستند که منجر به صدور قطعنامه علیه ایران شد که دیگری نیز آمد . سخنان تند و تیز احمدی نژاد که نه تنها شبیه به سخنان یک رئیس جمهور نبوده بلکه در حد یک کارگزار دست چندم سیاسی هم نمی باشد و بیشتر به بیانیه به عنوان مثال بسیج مسجد محلی و یا گروه تند روی سیاسی ای که بیشتر اهل معروف شدن هستند تا عمل کردن می باشد. وقتی شنیدم که احمدی نژاد در میان جمع نوجوانان و جوانان کم سن و سال دانش آموز و طبیعتا ماجراجو و عاشق هیجان همانند نستورا داموس از محو شدن اسرائیل و آمریکا سخن می گفت و آنها هم با تکبیر و سوت و کف وی را حمایت می کردند و وی هم که اتفاقا مداح هم می باشد می گوید: بلند تر بلند تر ، نمی دانم چرا بیاد همان مداح های بازاری افتادم ! اینجا بود که برایم مسلم شد گرچه همه ما دیگر این حقیقت را پذیرفته ایم که رئیس جمهوری ایران امروز کسی است بنام محمود احمدی نژاد اما ظاهرا تنها کسی که تا بحال نتوانسته این حقیقت را بپذیرد خود آقای احمدی نژاد است و گمان می کند که اگر برای سخنرانی جایی می رود یا هنوز باید نوحه دو دم بگوید و با ذکر بلند تر بلند تر جمعیت را به هیجان و واکنش بیشتر وا دارد و یا اینکه در همان حد عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران خود را می داند و حرفهایی می زند که به هر چیز شبیه باشد بی شک به سخنان یک رئیس جمهور شبیه نیست . بدنبال این سخنان غیر مسئولانه ایشان بود که بسرعت واکنش جهانی را برانگیخت و چندین کشور ضمن احضار سفرای ایران مراتب اعتراض خود را نسبت به این سخنان بیان داشتند ، کار از این نیز بالاتر گرفته و مقامات ارشد اسرائیلی نه تنها اعتراض شدیدی کرده اند بلکه خواستار اخراج ایران از سازمان ملل متحد شدند . همه این واقعیات حاکی از آن است که عالم سیاست و حرف دیپلماتیک فاصله چندین فرسخی با عالم مداحی و نوحه خوانی دارد ، و این قبا سخت بر تن احمدی نژاد گریه می کند ! با این سخنرانی و این بازتاب جهانی البته می شود عاقبت پرونده هسته ای ایران را در آژانس انرژی اتمی حدس زد ، چرا که برای کشوری که مظنون به تولید جنگ افزارهای هسته ای می باشد و بالاترین مقام مسئول اجرای اش اینچنین ازادامه جنگ اسلام و یهود و نوید محو شدن آمریکا و اسرائیل حرف می زند عاقبت دیگری را نباید هم متصور شد ، اما ماجرا از سوی دیگر نیز نگران کننده است ، این روزها که شاهد روز قدس می باشیم و همه ساله در این روز اتفاقات زیادی از به آتش کشیدن و یا حمله به سفارت آمریکا و اسرائیل در کشورهای مسلمان می افتد و در فلسطین نیز ایام اوج حملات انتحاری و ضد اسرائیلی می باشد اینبار مشخصا و براحتی تحت حمایت و مسئولیت ایران نام خواهد گرفت . سخنان احمدی نژاد البته یاد آور سخنان دیگری هم بود ! وی وقتی از سوختن رهبران بی لیاقت کشورهای اسلامی و آمریکا و اسرائیل در آتش قهر امت اسلام سخن می گفت بنا گاه کلام و ادبیاتش بسیار بسیار شبیه به اولین ویدئو اسامه بن لادن پس از حادثه یازدهم سپتامبر بود ، اکنون نه تنها هر حادثه ای در آمریکا و اسرائیل بلکه هر گونه اتفاق و اقدام تروریستی ای در کشورهایی نظیر پاکستان که به تازگی اقداماتی برای ایجاد رابطه با اسرائیل داشته و دیگرانی همچون عربستان ، مصر و ... را براحتی و البته با استناد به همین سخنرانی می شود به ایران منتسب دانست .

توديوانهاي اكبر به خدا بس كن

برادرم ، دوستم ، عزیزم اکبر جان ! نامه را دادم تا برایت مادرم بیاورد و به همسرت بدهد و امیدوارم که رمق و حالی داشته باشی بخوانی ، نمیدانم الان در چه حالی هستی ولی روز خبرنگار این روز لعنتی که الان سالهاست بجای تکریم روزنامه نگاران ما هرروز شاهد شاهکاری هستیم و امسال هم شاهکارشان ریختن به خانه توبود ، همسرت از همه ما خواسته است که برایت بنویسیم و خواهش کنیم تا اعتصاب غذایت را بشکنی و این روزه را افطار کنی . فقط خدا کند تا ته این نامه را بخوانی .... اکبر جان الان درست پنج سال از آنروز میگذرد که با هم صحبت از آینده می کردیم ، واینکه بعد از خاتمی چه می شود یادت هست ، در روزنامه صبح امروز، من به مرخصی آمده بودم از زندان و خیلی مشتاق بودم تا حرفهایت را بشنوم و حرفهایم رابشنوی ، درست چند روز بعدش سعید حجاریان ترور شد ، روزگاری که همه فکر میکردند سعید دومی است و اولی تو هستی . بعد در روزنامه ها را که پایگاه دشمن شده بود و خودمان خبر نداشتیم تخته کردند و مدتی بعد تو هم آمدی به زندان و شدیم همبندی تا هردو آدمهایی شویم که میخواستند و نشدیم ! پیمانه من بعد از هزارو پانصد روز پر شد واز زندان آزاد شدم ، برگه آزادی موقت را که ملاحسینی داد دستم و گفت امضاء کن گفتم باشه ولی تا ببینیم کداممان موقتیم ! آمدم بیرون اما بیرون هیچ خبری نبود ! تو راست میگفتی آنروزی که بعد از هیجده ماه انفرادی و ممنوع الملاقات بودن برای یک ربع ساعت خانواده ام را از پشت شیشه میدیدم و دمغ پله های سالن ملاقات را پائین می آمدم ؛ گفتی ناراحت چه هستی بیرون هیچ خبری نیست ، و واقعا هم خبری نبود نه از اصلاحات خبری بود و نه از مردمسالاری و نه از مردی و مردانگی ، همانروزها بود که مانیفست جمهوری خواهی تو منتشر شده بود و من درباره اش مطلبی نوشته بودم و رفتم برای چاپش به روزنامه ندای اصلاحات که به تازگی آقای منتجب نیا براه انداخته بودش ، میدانی چه شد ؟ همان منتجب نیایی که تو میدانی و من !، نه مقاله راچاپ کرد و نه ... چه بگویم فقط گفت چون شما سابقه دارید برای سلامت و عمر روزنامه خطرناک است وجودتان و مطالبتان ، ما می خواهیم تا انتخابات شوراها این روزنامه بماند فعلا اکبر گنجی را ..... نمی فهمیدم سال هفتادو هشت بعد از کوی دانشگاه به زندان افتاده بودم و سال هشتاد دو آزاد شده بودم همه چیز عوض شده بود نه حرفهایمان را می فهمیدند و نه دردهایمان را انگار شهر و مردم در این چهار سال چیزیشان شده بود که نمی دانستم چه بود، چسبیده بودند به کارو کاسبیشان حرف هم که می زدیم می گفتند ؛" بابا نمیگذارند ! ما که از خاتمی بیشتر نیستیم اوناها دست اونم بسته است و آخرش زیر لب ؛ ول کن تروخدا حوصله داری " شاید راست می گفتند و من نمی فهمیدم ، آنقدر حرف زدم و گفتم و نوشتم که بعد از چندین و چند بار بازداشتهای بقول معروف خودسرانه که معلوم نبود کار چه کسی و کجاست و دادگاه و دادگاه یکروز که از دانشگاه برمیگشتم قصد جانم را کرده بودند و راهی نبود دیگر به جز فرار ! بله بی هیچ رودرواسی ای من فرار کردم ، من کم آوردم اما نه از ترس دادگاه ، نه از ترس زندان ، و نه از اینکه می خواهند در کف خیابان بکشنم ، باور کن به همان نان و حلواشکری ای که در زندان میخوردیم قسم می خورم که از دست همان آدمهایی فرار کردم که روزگاری دوست می پنداشتیمشان ! بی پرده می گویم همین لاشخورهایی که امروزه نشسته اند تا ببینند تو کی جانت از تن بدر می رود تا عکسهای یادگاری با تو را قاب بگیرند و بزنند بالای سرشان و خود را میراث دار تو بدانند . اکبر جان ! میتوانی روزگاری از همان خانم شیرین عبادی وکیل شجاع و عزیزمان بپرسی که او نیز شاهد است، همینهایی که فریاد ضد انحصار طلبی و هزار پز اصلاح طلبی شان گوش دنیا را کر کرده است در همان دادگاه غیر علنی به ناحق معروف به "نوارسازان" که ایکاش علنی بود تا مردم می دیدند پشت چه کسانی سینه برای اصلاحات می زنند چه طور از خاطرات جبهه و ارادت داشتن خدمت آقایان جنتی و الله کرم و...که شاکی های پرونده بودند، دم می زدند تا از دم تیغ رهایی یابند ، همانهایی که بقول خودشان ستون حزب اصلاحات و نزدیکترین افراد به خاتمی بودند . که من اگر فراری هم کردم و ترک ایران گفتم بخاطردوری از همینها بود . نمیدانم بازم برایت بگویم یا نه ؟ دلم خون است رفیق اما نه پشیمانم و نه ناراحت که همه ما مکلفیم به وظیفه . حالا تو امروز دوباره شده ای تیتر ، شده ای آتش تهیه این میوه چینان ، شده ای دستمایه ای برای دوباره مطرح کردنشان نگاه کن این عین همان مطلبی است که همان آقایی که در دادگاه می گفت : " ما اصلا مخلص برادر الله کرم هستیم این فرشاد ابراهیمی ما را هم فریب داده : " من امروز به هیچ مبارزه سیاسی فکر نمی‌کنم. امروز من حتی دموکراسی نمی‌خواهم. امروز من فقط به زنده ماندن اکبر، به سالم ماندن او فکر می‌کنم. او تنها چند ساعت تا از دست دادن کبد و کلیه‌هایش فاصله دارد. اگر سه روز دیگر در اعتصاب غذا بماند حتی با معالجات پزشکی و سرم هم شاید نتوان او را برگرداند حتی اگر برگردد مشکلات جسمی ناشی از این اعتصاب غذا مدتها با او خواهد بود. حداقل کاری که از دست ما برمی‌آید همین نامه‌هایی است که می نویسیم و"گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست آنچه البته به جایی نرسد فریاد است" برادرم ، عزیزم ، مرد ! ما همه مان سوختیم و چقدر قشنگ مسعود بهنود در دادگاهش گفت که ؛درد ما قله یک کوه است که از آب بیرون مانده " . واقعا ما چه شدیم و چه بر سرمان آمده است ؟ مشتی مان آواره شدیم و سرگردان این کشور و آن کشور ، مشتی مان سر در قبای سکوت و بغض برکشیده اند . اکبر جان ! ما سوختیم و ظاهرا تاریخ مصرفمان تمام شده ، ما نامردی کشیدیم و بی رحمانه قضاوت شدیم ، نیمه های ناگفته یک نسلیم که بالاخره باید حرفمان جایی زده شود اما کجا ؟ در زمان خاتمی که نه شد و نه خواستند و نه توانستیم امروزه هم که دیگر تکلیف روشن است ! اما اعتقاد دارم که تا این دردها گفته نشود تا سره از ناسره بازشناخته نشود وضع همین است که در این انتخابات اخیر هم دیدیم ، باید واقعا بازگردیم و دوباره دوست و دشمن ، مصلح و ناصالح را بازبشناسیم ، آزادیخواه را از موج سوار بازبشناسیم و تا این نکنیم جامعه ما رنگ دموکراسی و سلامت را بخود نخواهد دید . حالا اکبر جان تو چه میکنی مرد؟ چه میکنی با خود ؟ دیوانه شده ای ؟ چرا می خواهی آن کنی که هم مرتضوی و هم پالکی هایش در انتطارش هستند و هم مشتی فرصت طلب ؟ از یک سو حکومتیان در انتظار هستند تا از شر تو راحت شوند و از دیگر سو امکان بدهی به همان لاشخورهایی که در انتظار ارتزاق از جنازه ات هستند چراکه اگراز بالا تا پائین اردوگاهشان را بگردی شاید یک مرد مثل تو پیدا نشود که اینچنین راسخ باشد در عقیده و کلامش و مرد عمل و کارزار باشد ، و البته مرده گنجی برایشان بهتر است از زنده اش چرا که به محضی که پایت را زندان بیرون بگذاری می فهمی که چه هستند و که هستند ..... پس اکبر جان نه دشمن شادمان بکن و نه نامردان را مدد برسان ! روزه ات را افطار کن تا جانی داشته باشی در این قحطی شرافت و مردانگی تا باز فریاد بزنی " خامنه ای باید برود " که اگر به آینده و آزادی ایران علاقه داری باید خود را حفظ کنی و زنده بمانی که، یک مرد هم یک مرد است که باشد در این میانه ، یا علی ، خدا نگهدارت .دوست و برادر کوچکترت؛ امیر فرشاد ابراهیمی

اگر اينجوري مي شد چه مي شد

کمتر از دو دهه پیش (سال 1367) آنروزی که همسر دکتر سامی در مسجد حجت ابن الحسن تهران در حضور دکتر بازرگان ضجه می زد که من می دانم چه کسی شوهرم را کشته هرگز روزی فکر نمی کرد که آن قاتل روزی قبای ریاست جمهوری را بر تن کند !اما تقدیر اینچنین بود که دکتر سامی که روزگاری اولین وزیر بهداری دولت انقلابی ایران بود روزی مقتول پروژه حذف درمانی سعید امامی و بروبچه های محفلش شود . آنروزها نه کسی جرات می کرد و نه قدرتی داشت تا صدای مظلومانه همسر سامی را باز خوانی کند که چه کسی دکتر سامی را کشته است؟ این قاتل کیست که مهدی بازرگان نیز مظلومانه بر سر در مسجد ایستاده است و سر تکان می دهد و با ضجه همسر سامی می گرید اما دم بر نمی آورد . حد اقل اهتمامی که آن روزها بازماندگان دکتر سامی و هسته متلاشی شده دولت موقت که نیمه احترامی هنوز حاکمان جمهوری اسلامی برایشان قائل بودند، برای شناسایی قاتل دکتر سامی توانستند انجام دهند منجر به آن شد که چندی بعدش وزارت اطلاعات در اطلاعیه ای کوتاه اعلام کرد که قاتل دکتر سامی در تعقیب گام به گام سربازان امام زمان شناسایی شده اما لحظاتی پیش از دستگیری در حمامی در شهر اهواز اقدام به خود کشی نموده . در آنسوتر نیز سعید امامی که با فتوای " حفظ نظام از واجبات است " پروژه حذف درمانی خویش را تا دکتر سامی رسانده بود و سخت در حال ادامه دان آن بود هیچ به مخیله اش نمی گنجید که روزگاری این داستان کهنه نخ نما شده خودکشی قاتل در حمام روزگاری نیز برای خود وی تکرار گردد و زمانی دیگر در اطلاعیه دیگری خبر خودکشی وی در حمام منتشر شود . و به روایتی خیاط خود در کوزه بیفتد اما عجبا از چرخش روزگار که اینچنین کرد و شد .... حالا این روزها که گردو خاک انتخاب احمدی نژاد فرونشسته است و ما مثل هزاران هزار اتفاق دیگر اول مدتی داد و بیداد کردیم و زنده باد مرده باد گفتیم و بعد راهمان را گرفته ایم و رفتیم و زود عادت کردیم به وضع موجود ! همان کسانی که آنروزها دادو بیداد می کردند و می گفتند؛ مگر ما مرده ایم که احمدی نژاد بیاید ! اما او آمد و اینروزها دارند برایش تئوری و نسخه و اما و اگرمی پیچند . این را دیگر همه فهمیده اند که ما ملت اما و اگر هستیم و همه چیزمان همیشه به اما و اگر بسته است اگر اینجوری نبود چه می شد؟ اگر اونجوری بود چه می شد ؟ اما اینجوری است و اما اونجوری نیست و حالا من هم مثل میلیونها نفر دیگر نشسته ام و دارم برای خودم اما و اگرمی بافم که اگر اینجوری نبود چه می شد ؟ اگر آنروز که دکتر سامی را وزارت اطلاعات به قول بازجوئی های سعید امامی"حذف" کرد یک نیمچه مردی مثل خاتمی پیدا میشد و رد گیری می کرد و تیم محفل قتل و غارت را بر ملا میکرد چه قتل ها و ترورها که در دامان این هسته عنکبوتی شکل نمی گرفت ؟ و این مصیبت احمدی نژاد هم امروز نه رئیس جمهور که قاتلی در زندان و یا داروی نظافت خورده ای مثل امامی بود نه رئیس جمهور ! اگر سعید امامی بجای آنکه در بازداشتگاه هنگامیکه خود را تمام شده دانسته، زبان باز کرد و از دو دهه قتل و ترور و تجاوز گفته مثلا در همان اولین ماه هایی که خاتمی بر مسند ریاست جمهوری نشست و در تالار آمفی تئاتر شهید دقایقی وزارت اطلاعات با پرسنل آن وزارتخانه دیدار داشت بلند می شد و همه آنچه را که با ضرب تهدید و بازجویی بعدها مجبور به گفتنش شده بود می گفت چه می شد ؟ اگر آنروزها که تیم حذف و ترور وزارت اطلاعات به وین و رستوران میکونوس برلین می رفتند یک سلول غیرت و جوانمردی در پس کله کاظمی وحسین الله کرم وکاظم دارابی و اکبر خوش کوش و سیف اللهی و همین احمدی نژاد که می گویند و می دانیم از اعضای تیم آن ترورها بوده اند پیدا می شد و مثل دهها مامور امنیتی که برای ماموریتهای مختلف عازم این کشور و آن کشور می شوند و بیکباره بخود می آیند ، می آمدند هرچه در نیت پلید اربابانشان بوده را برملا می کردند چه می شد ؟ اگر ، اگر ، اگر .... همه این اما و اگر ها جز تخیل بیش نیست !و حالا امروز ما رئیس جمهوری داریم که با ضرب اشاره رهبر بالا آمده است و در کارنامه خویش از گروگانگیری گرفته تا همدستی با محفل قتل های زنجیره ای و مستقیما ترور دکتر سامی دارد ، احمدی نژادی که قرار بود نفت را بر سر سفره بیارد اما با کارهای بی خردانه خود و رهبرش متاسفانه شاهد آن هستیم که اگر وضع همینجوری پیش بیایدبجای پول نفت شاهد آمدن موشک اسکات بر سر خانه ها و سفره های مردم خواهیم بود . آنروزها کسی نبود و جرات نداشت تا بگوید که دکتر سامی را چه کسی کشته ، سعید امامی و همه اعضای محفلش نه جراتش را داشتند و نه غیرتش را که پرده از هر چه در افکار خود و اربابانشان هست بر ملا کنند ، همین دیروزها با هزاران ندانم کاری ها هی چپ و راست زدیم و شعارهای دهن پر کن تحریم و..دادیم و خلاصه هر چه بود احمدی نژاد از صندوقهای رای انتخاب و یا انتصاب شد . همه اینها شد و من امروز می ترسم چندی دیگر بیائیم و بگوئیم اگر جلوی احمدی نژاد ایستاده بودیم و در برابر حماقتهایش قد علم کرده بودیم امروز میهنمان درگیر جنگ خانمانسوز دیگری قرار نمی گرفت ! فقط خدا نکند این اگرآخری را بگوئیم .....