عامل مک فارلين در سفارت ايران در آلمان !



سرپل ارتباطي ايران و اسرائيل در ماجراي مک فارلين در سفارت ايران در آلمان چه مي کند ؟
ماجراي مک فارلين چه بود ؟
مجله‌ي عربي الشراع روز 11 آبان‌ماه 1365 (دوم نوامبر 1986) خبر داد "مك فارلين" مشاور امنيت ملي آمريكا مخفيانه وارد ايران شده تا مذاكراتي را با سران جمهوري اسلامي انجام دهد [1]. دو روز بعد، مراسم سالگرد اشغال سفارت آمريكا در ايران (13 آبان) به صحنه‌ي افشاي اين ماجرا تبديل شد. سخنران اين مراسم، هاشمي رفسنجاني بود. او در ميانه‌ي سخنراني، ناگهان موضوع را به يك افشاگري داغ كشاند و خبر داد كه مك فارلين با پاسپورتي ايرلندي و با نام شون دولين در يك فروند هواپيماي حامل اسلحه‌هاي خريداري‌شده‌ي ايران وارد پايتخت شده و به نشانه‌ي حُسن نيت سه هديه همراه خود آورده است: كيك، كلت و كتاب مقدس مسيحيان انجيل كه رونالد ريگان رئيس‌جمهور وقت آمريكا صفحه‌ي نخست آن را امضا كرده بود. بازار سياه اسلحه
ساختار نظامي ايران در زمان محمدرضا شاه توسعه‌ي قابل ملاحظه‌اي پيدا كرده بود. محمدرضا پهلوی در گسترش توان نظامي ايران بيشتر به كشورهاي غربي به‌خصوص آمريكا متكي بود. همين واقعيت سبب شد تا پس از انقلاب و وقوع جنگ، كشورهاي غربي، راه تأمين قطعات و تجهيزات نظامي مورد نياز ايران را سد كنند تا ايران زير فشار قرار گيرد. ايران نيز براي جبران اين امر، به بازار غير رسمي تأمين ادوات نظامي روي آورد. هاشمي رفسنجاني خود به اين موضوع اشاره مي‌كند: «از همان روزهاي اول همه‌ي دنيا مي‌دانستند كه سيستم نظامي ما به دليل برجاي ماندن از زمان شاه مخلوع، غربي و آمريكايي است. هواپيماها، رادارها، توپ‌ها و خيلي از تانك‌هاي‌مان غربي است و همه مي‌دانند كشوري كه از نظر سطح ترقي مثل ما است قدرت اينكه اين امكانات را خودش تهيه كند ندارد و جايگزين كردن يك سيستم نظامي ديگر براي كشوري مثل ما كه با هر دو ابرقدرت درگير هستيم مقدور نيست. لذا براي ما كاملاً طبيعي بود كه سيستم نظامي موجود را حفظ كرده و آن را تدارك كنيم... شايد ده يا بيست بار از مسؤولان كشور شنيدند كه ما به هر حال از جيب همين غربي‌ها، دلال‌ها و يا كمپاني‌هاي غربي آنها را بيرون مي‌آوريم؛ با واسطه، بي‌واسطه، گران‌تر و گاهي ارزان‌تر.2 گروگان‌گيري در لبنان
در اواخر مارس 1984، "ويليام باكلي" رئيس ايستگاه سيا در بيروت كه به عنوان كارمند ديپلماتيك انجام وظيفه مي‌كرد توسط سه جوان شيعه ربوده شد. تلاش‌هاي سيا براي يافتن باكلي كه اطلاعات بسيار ارزشمند و محرمانه‌اي از فعاليت‌هاي سازمان سيا داشت بي‌نتيجه ماند. با شكست تيم نجات گروگان‌ها كه از سوي اف.بي.آي به بيروت اعزام شده بود، سازمان سيا دست كمك به سوي موساد (سازمان جاسوسي اسرائيل) دراز كرد. پرز نخست‌وزير وقت اسرائيل به رئيس موساد دستور داد نهايت همكاري را با آمريكايي‌ها در آزادسازي گروگان‌ها به عمل آورد. با اين حال براي موساد، تنها منافع و موجوديت خودش اهميت داشت؛ به همين دليل چندان تمايلي به همكاري همه‌جانبه با سيا نداشت. بي‌ميلي موساد به همكاري با سيا سبب شد پرز مشاور ضد تروريستي خود به نام "آميرام نير" را به عنوان رابط ويژه‌ي دو كشور منصوب كند. اين انتصاب به آشنايي و ارتباط نير با سرهنگ دوم "اليور نورث" آمريكايي منجر شد. نورث همان كسي بود كه در سفر مك فارلين به ايران، انجيل امضاشده توسط ريگان را حمل مي‌كرد. او بعداً يكي از متهمان اصلي رسوايي ايران‌گيت شد.
اسلحه در برابر گروگان
جنگ ايران و عراق و نياز تسليحاتي ايران و ماجراي ربوده شدن مأموران سيا، شرايط منطقه را دستخوش تغيير كرده بود. اسرائيلي‌ها در طي گفت‌وگوهاي خود با آمريكا در تحليل شرايط منطقه، دو نكته‌ي مهم را مطرح ساختند. نخست آنكه «الان شوروي‌ها در ايران بيشتر اطلاعات و نيرو دارند و آمريكا با اين وضع فاقد قدرت مانور لازم در حال و آينده خواهد بود» و دوم آنكه «در رابطه با جنگ بايد از طولاني‌شدن آن تا موقعي كه طرفين (ايران و عراق) به بن‌بست برسند دفاع كرد» [3]. پيشنهاد مشخص اسرائيلي‌ها در ادامه‌ي اين تحليل، فروش اسلحه به ايران در ازاي آزادي گروگان‌هاي آمريكايي بود. نگراني شديد سيا از سلامت و آزادي گروگان‌ها به‌ويژه شخص باكلي، "كيسي" رئيس سيا را واداشت تا بدون اطلاع كنگره‌ي آمريكا در اين ماجرا درگير شود. فرجام كار اما رسوايي مك فارلين بود. اسرائيل قصد داشت از اين راه، هم توازن نظامي ميان ايران و عراق (كه مورد حمايت ديگر قدرت‌ها بود) را برقرار سازد تا در طول زمان هر دو كشور به بن‌بست برسند و هم از طريق وارد شدن در اين كانال ارتباطي، سلاح‌هاي خود را زير پوشش تحويل اسلحه از آمريكا به ايران، به فروش برساند.
گروگان‌گيري، كابوس رؤساي جمهور آمريكا
در آبان‌ماه 1358 سفارت آمريكا در تهران اشغال مي‌شود و كاركنان آن به اسارت دانشجويان پيرو خط امام درمي‌آيند. ايران در برابر تحويل گروگان‌ها از آمريكا مي‌خواهد شاه را به ايران بازگرداند. زندگي آخرين پادشاه ايران اما خيلي زود به پايان مي‌رسد. ايران در مقابل، شروط ديگري مطرح مي‌كند: 1- بازگشت اموال شاه 2- لغو ادعاهاي آمريكا 3- عدم دخالت آمريكا 4- رفع توقيف اموال ايران. زمان به سرعت سپري مي‌شد و تلاش‌هاي كارتر براي حل موضوع همگي ناكام مانده بود؛ از سوي ديگر، ريگان نامزد حزب جمهوري‌خواه اعلام كرد حاضر است درباره‌ي همه‌ي شروط جز بازگرداندن اموال شاه، با ايران مذاكره كند. در ايران، بني‌صدر و قطب‌زاده تأكيد مي‌كردند كه ترجيح مي‌دهند دموكرات‌ها بر مسند قدرت باقي بمانند. آنها فعالانه سعي مي‌كردند با اطرافيان كارتر معامله كنند اما ديگران با اين نظر مخالف بودند و ترجيح مي‌دادند با كارت‌هاي ريگان بازي كنند. با ناكام ماندن تلاش‌ها، دولتمردان ايران، آزادي گروگان‌هاي آمريكايي را تا برگزاري انتخابات رياست‌جمهوري آمريكا به تأخير مي‌اندازند. نتيجه‌ي اين اقدام شكست جيمي كارتر (نامزد حزب دموكرات كه در زمان رياست‌جمهوري او انقلاب اسلامي به وقوع پيوست و سفارت آمريكا در ايران اشغال شد) و پيروزي رونالد ريگان (نامزد حزب جمهوري‌خواه) بود. مجله‌ي آلماني اشپيگل همان زمان نوشت: «زماني ايالات متحده مي‌توانست تصميم بگيرد كه چه كسي در ايران بر مسند قدرت بنشيند اما امروز در 1980 آيت‌اللهي در تهران مي‌تواند سرنوشت انتخابات رياست‌جمهوري آمريكا را رقم بزند» [4]. ريگان به دليل همين سابقه، به خوبي از حساسيت ماجراي گروگان‌ها آگاه بود [5]. او اميدوار بود با برقراري ارتباط با ايران و تأمين نيازهاي تسليحاتي آن، اين بار از نفوذ جمهوري اسلامي بر مقاومت اسلامي لبنان بهره گرفته و گروگان‌هاي آمريكايي را در بيروت آزاد كند. او بدين ترتيب مي‌توانست موفقيت مهمي را در كارنامه‌ي خود و جمهوري‌خواهان به ثبت برساند.
دلالان اسلحه
هاشمي رفسنجاني در مصاحبه‌ي خود [2] به دلالاني اشاره مي‌كند كه جمهوري اسلامي به‌وسيله‌ي آنها سلاح‌هاي مورد نياز خود را تهيه مي‌كرد. ماجراي مك فارلين نام دو تن از اين دلالان را بر سر زبان‌ها انداخت: منوچهر قرباني‌فر و عدنان خاشوقچي [6]. منوچهر قرباني‌فر از سال 1974 عامل سيا بود تا اينکه در سال 1981 رابطي ( يکي از عوامل سازمان جاسوسي موساد) به او پيامي را مي رساند و از او مي خواهد چنانچه ارتباطاتي با سيا دارد آنها را مطلع نمايد و او نيز بلافاصله پس از کسب خبر به سيا اطلاع مي دهد که يك تيم ليبيايي براي ترور ريگان عازم آمريكا هستند. دو سال بعد مشخص شد اين خبر، شايعه‌اي بيش نبوده است. و همين امر موجب قطع رابطه‌ي سيا با قرباني‌فر به عنوان يك منبع اطلاعاتي معتبر مي شود . با اين حال، قرباني‌فر همچنان به عنوان يك دلال پرنفوذ منطقه‌اي حضور و فعاليت داشت و پس از قطع ارتباطش با سازمان سيا بلادرنگ جذب سازمان جاسوسي اسرائيل موساد مي شود . در بعد از آن در سال 1985 قرباني فر در اتريش طي يک معامله تجاري ورق آهن گالوانيزه با فردي بنام مجتبي علوي آشنا مي شود . علوي خود را دلالي معرفي مي کند که با مقامات عالي ايران و بسياري ديگر از کشورها ارتباط دارد ! قرباني فر موضوع را به اطلاع موساد مي رساند و دستور مي گيرد که ارتباط خودش را با علوي همچنان حفظ و گرم نگه دارد ، اين سرآغاز ارتباط اين دو بود . تا اينکه علوي بعد از گذشت مدتي قرباني فر را دعوت مي نمايد تا ضمن ديدار از نمايشگاه واردات فرش وي که در هامبورگ آلمان برپا شده است با دوست ديگري وي را آشنا سازد ، قرباني‌فر دعوت را قبول مي نمايد و به نمايشگاه علوي مي آيد و در آن ديدار با عدنان خاشوقچي اين سرمايه دار سعودي و قاچاقچي بين المللي آشنا شود . در آن جلسه علوي ضمن معرفي و آشنايي اين دو با يکديگر از آنها مي خواهد که در معاملات قاچاق اسلحه و مهمات وي را ياري نمايند ضمن آنکه تحليل و علت علاقه مندي خود را نيز بيان کنند ، قرباني فر بدون هيچ تاملي قبول نموده و اعلام آمادگي مي کند و دليل همکاري اش را با ايران را اينچنين تشريح مي‌كند: «در ايران، سه خط سياسي وجود دارد. خط اول از نظر سياست داخلي و خارجي طرفدار غرب است، خط دوم در سياست حالت راديكال و بنيادگرايي دارد و خواهان صدور انقلاب است و خط سوم از نظر سياست اقتصادي ليبرال ولي از نظر سياست خارجي موضعي خصمانه نسبت به غرب دارد.» قرباني‌فر به عدنان پيشنهاد مي‌كند به خط اول كمك شود تا راديكال‌ها كنار گذاشته شوند. عدنان نسبت به تحليل قرباني‌فر از شرايط ايران مشكوك شده بود و از سخنان او اينگونه برداشت كرده بود كه قرباني‌فر يك مأمور بلندپايه‌ي جاسوسي است. با اين حال، عدنان اين پيشنهاد را مي‌پذيرد و از نزديكي خود به سران كشورهاي خاورميانه استفاده مي‌كند و وارد مذاكره براي گشودن كانالي ميان ايران و آمريكا مي‌شود. سعودي‌ها، تحليل قرباني‌فر را رد مي‌كنند و مي‌گويند علاقه‌اي به درگير شدن با ايران ندارند. مصري‌ها ابتدا از اين پيشنهاد استقبال مي‌كنند اما وقتي درمي‌يابند حتي آمريكا هم به قرباني‌فر اعتماد ندارد از پذيرش نقش واسطه، سر باز مي‌زنند. و فرانسوي ها هم که ابه دليل پي بردن رابطه عدنان با علوي از قبول هر گونه همکاري اي سرباز مي زنند . اما رابطه اين دو به مدد علوي رابطه اي گرم مي شود و هر دو نهايتا قبول مي نمايند که وارد کار معاملات قاچاق سلاح به ايران شوند ، تا اينکه سرانجام قرباني فر ملاقاتي ميان رئيس سابق موساد و عدنان در قبرس ترتيب مي‌دهد. در همين ايام مي باشد که دوباره رابطه قرباني فر و آمريکائيها « سيا » حسنه مي گردد و قرباني فر در بعد از آن جلسه در قبرس در 15 جولاي 1985 نامه‌اي به مك فارلين مشاور امنيت ملي آمريكا مي‌نويسد. از اينجاست كه پاي مك فارلين به اين ماجرا باز مي‌شود و بحث سلاح در برابر گروگانها مطرح و پيگيري مي گردد . تا اينکه معامله به مقطع نهايي مي رسد اما مشکل اصلي در اينجا بود که فروشنده و خريدار اسلحه (آمريكا و ايران) در اين معامله به يكديگر اطمينان نداشتند. علوي حاضر نبود قبل از تحويل سلاح‌ها پولي بپردازد و آمريكا نمي‌پذيرفت قبل از دريافت پول، سلاحي ارسال كند نهايتا با پا درمياني عدنان قاشقچي يك وام 5 ميليون دلاري براي تضمين انجام معامله فراهم مي‌ گردد و معامله سر مي‌گيرد. گام بعدي، آزادي گروگان‌ها در برابر تحويل سلاح‌هاست.
آزادي گروگان‌ها
نير به كمك منوچهر قرباني‌فر موفق مي‌شود يكي از گروگان‌ها به نام لورنس جنكو را در 26 جولاي 1986 آزاد كند. كيسي رئيس سيا در جريان ماجراي مك فارلين به نورث هشدار داده بود كه قرباني‌فر در پس از قطع ارتباطش با سيا عامل سرويس اطلاعاتي اسرائيل شده است و بايد جانب احتياط را با وي نگه داشت . چند روز بعد از آزادي اولين گروگان آمريكايي، نير به آمريكا اطلاع مي‌دهد كه اكنون بايد با ارسال سلاح به اين حركت پاسخ داده شود. حال نوبت اسرائيل بود تا در پوشش انجام معامله ميان آمريكا و ايران، معامله‌ي 500 ميليون دلاري فروش اسلحه‌ي خود را پيش ببرد.
اسرائيل به ايران سلاح مي‌فرستد
«در ماه سپتامبر اولين محموله‌ي اسلحه شامل يك هواپيما پر از موشك‌هاي تاو از تل‌آويو به تبريز حمل گرديد. اسرائيلي‌ها مي‌گويند انتظار داشتند در پي اين اقدام ويليام باكلي (مسؤول سازمان سيا در بيروت) آزاد شود اما باكلي مرده بود و سيا مدتها قبل از اين قضيه اطلاع داشت در حالي كه اسرائيلي‌ها را در جريان قرار نداده بود. چون اتفاقي پس از آن روي نداد، دو هفته بعد يك هواپيماي ديگر حامل سلاح به ايران ارسال شد كه منجر به آزادي بنجامين وبر كشيش آمريكايي گرديد» [7[
مك فارلين در تهران
در چينن شرايطي است كه مك فارلين براي انجام مذاكره، مخفيانه همراه يك محموله‌ي تسليحاتي وارد تهران مي‌شود. جان كستر (از مقامات آمريكايي كه خود در ماجراي مك فارلين، قرباني شد) درباره‌ي هدف آمريكا از سفر مك فارلين گفته است: «مسأله سرنگوني دولت ايران نيست بلكه تغيير سياست‌هاي آن است. سياست ما تشويق ميانه‌روها و محافظه‌كاران و حمايت بيشتر از نقطه‌نظرات آنان است». اين در حالي است كه نير در 29 جولاي 1986 پس از ملاقاتي که قرباني فر ترتيب مي دهد تا وي با علوي در هاوايي داشته باشد طي ، يادداشتي به آمريكايي‌ها اطلاع مي‌دهد: «ما در حال معامله با راديكال‌ترين عناصر هستيم، زيرا دريافته‌ايم آنها مي‌توانند گروگان‌ها را آزاد كنند اما ميانه‌روها نمي‌توانند». در مقابل ريگان پي‌درپي اصرار مي‌كند كه «ارسال سلاح براي نزديكي به ميانه‌روها بوده است». اما نير پاسخ مي‌دهد: «ما كانال را فعال كرده‌ايم، ما براي عمليات تسهيلات فيزيكي، پايگاه و هواپيما تأمين كرده‌ايم». واكنش ايران به سلاح‌هاي اسرائيلي
اما مقامات ايران وقتي از دخالت اسرائيل در جريان حمل اسلحه به ايران باخبر مي‌شوند موشك‌ها را پس مي‌فرستند. هاشمي رفسنجاني درباره‌ي محموله‌ي ارسالي از تل‌آويو به تبريز مي‌گويد: «اينها چهار تا پنج سال زحمت كشيدند كه بگويند ايران از اسرائيل اسلحه مي‌خرد، هيچ‌جا نتوانستند يك مورد پيدا كنند. اينجا شيطنتي كردند تا آن را ثابت كنند (خط تل‌آويو-تبريز). البته ما در اينجا ضرر كرديم... ولي دنيا فهميد كه ما نمي‌دانستيم. اين امر از گزارش‌هاي خود آمريكايي‌ها روشن است... يك بار كه متوجه شديم به نوعي در اين جريان اسرائيل دخالت دارد جلوي تخليه سلاح‌ها را در فرودگاه گرفتيم و دستور داديم محموله را برگردانند». كميسيون تحقيق ماجراي مك فارلين نيز اين موضوع را تأييد مي‌كند: «ايراني‌ها پس از اطلاع از اينكه برخي موشك‌ها علامت اسرائيل را دارند عصباني شدند و اعتراض كردند. آنها 18 موشك تاو را به تهران انتقال داده و با يك هواپيماي ديگر پس فرستادند.» اسحاق شامير نخست‌ وزير وقت اسرائيل نيز در پنجم آذرماه 1365 دخالت اين دولت را در ماجراي مك فارلين تأييد مي‌كند: «دولت اسرائيل تأييد مي‌كند كه به درخواست ايالات متحده در انتقال تسليحات دفاعي و لوازم يدكي از آمريكا به ايران همكاري كرده است. وجه اين تجهيزات به‌وسيله‌ي يك نماينده‌ي ايراني( که در گزارش مفصل کميسيون تاور از او بنام «مستر ام . اي » نامبرده شده است و بي شک مجتبي علوي بوده است) مستقيماً به بانكي در سوئيس پرداخت گرديد.»
افشاي حضور مك فارلين در تهران
برخلاف تحليل قرباني‌فر و طرح آمريكايي‌ها، مأموريت مك فارلين به گشودن راهي براي برقراري رابطه ميان دو كشور نينجاميد و افشاي اين مأموريت، شرايط را به‌شدت بحراني كرد. هشت نماينده‌ي مجلس ايران در نامه‌اي به رئيس وقت مجلس، خواستار حضور دكتر ولايتي وزير امور خارجه در مجلس و توضيح درباره‌ي اين سفر و مشروح مذاكرات مي‌شوند. آيت‌الله خميني رهبر وقت نظام در يك سخنراني با عتاب از اقدام اين نمايندگان گلايه مي‌كند. نامه پس گرفته مي‌شود و شعله‌ي بحران در ايران خاموش مي‌شود. [8]بحران، هنگامي ابعاد تازه‌اي پيدا كرد كه فاش شد دولت آمريكا با سود حاصل از فروش اسلحه به ايران، به شورشيان نيكاراگوئه (معروف به كنتراها) كه بر ضد دولت دانيل اورتگا (رهبر ساندنيست‌ها) مبارزه مي‌كردند، كمك كرده است. «ايران، پول اسلحه‌ها را توسط علوي به حسابي در بانك ليكرسورس ژنو ريخته بود. اوليور نورث افسري كه حق برداشت از حساب را داشت به جاي بازگرداندن مازاد پرداختي پول به محافظه‌كاران ايراني، آن را به حساب دوستان نيكاراگوئه‌اي خود واريز كرده بود» [9[
ايران گيت؛ بازگشت بحران به آمريكا
با افشاي اين ماجرا، مك فارلين خودكشي كرد اما زنده ماند. گزارش كميسيون تاور (سناتور تگزاس، جان تاور) كه براي تحقيق ماجراي مك فارلين تشكيل شده بود در 27 فوريه 1985 منتشر شد: «از نظر اين كميسيون فروش تسليحات به ايران، تلاش براي معاوضه‌ي سلاح در قبال آزادي گروگان‌هاي آمريكايي بوده است كه ريگان در انجام رهبري اين مسأله شكست خورده است.» اين كميسيون دو دليل اصلي را براي ورود آمريكا به اين سطح از روابط با ايران را تشريح كرده بود: «اول علاقه‌مندي بيش از اندازه‌ي دولت آمريكا به رهايي 7 آمريكايي ربوده شده در بيروت... دوم اينكه دولت آمريكا قلباً علاقه‌مند به برقراري روابط با ايران بود.» . با پيگيري و اصرار كنگره‌ي آمريكا براي روشن شدن ابعاد اين ماجرا، در 15 نوامبر 1986 ريگان اعتراف كرد كه 18 ماه است ارتباط سياسي محرمانه‌اي در ارتباط با ايران دارد. مك فارلين در روز 22 مارس 1987 با خوردن 20 تا 30 قرص واليوم خودكشي كرد. و سرانجام، كنگره‌ي آمريكا در 21 نوامبر 1987 ريگان را مسؤول همه‌ي اشتباهات مك فارلين معرفي كرد. كميسيون تاور نيز در اطلاعيه‌اي ريگان را مردي گيج، بي‌توجه و پرت معرفي كرد كه نتوانسته اجراي نظريات ابتكاري خود را كنترل كند. با اين حال جنگ ميان ايران و عراق ادامه پيدا كرد و خواست اسرائيل براي به بن‌بست رسيدن دو طرف در عمل تحقق يافت. اما يك نكته بسيار روشن است ! اگر موساد براي ياري سازمان سيا در پيدا كردن گروگان‌هاي خود در لبنان، آينده‌نگري بيشتري به خرج داده بود و صرفاً منفعت و موجوديت خود را در گرفتن ارتباط با علوي در نظر نمي‌گرفت، رسوايي مك فارلين هرگز رخ نمي‌داد .
خدمات داخلي علوي و ارتباطاتش با باند هاشمي

مجتبي علوي اما برادر ديگري دارد بنام احمد وي که از سرمايه داران بنام ايران در امر ساخت و ساز مي باشد ارتباط بسيار گسترده و حسنه اي با غلامحسين کرباسچي و کلا حزب کارگزاران سازندگي داشته و دارد ، بطوريکه در يک فقره اختلاس کلان در زمان شهرداري غلامحسين کرباسچي ، عظيمي‌نيا (رئيس دبير خانه کميسيون ماده 5 شهرداري) با دستور کرباسچي از وي و فرد ديگري ، جمعا مبلغ 000/000/230/1 ريال جهت کمک به امور تبليغات کارگزاران در انتخابات اخذ نمود و در مقابل، طبق توافقات بعمل آمده، تسهيلات غيرقانوني و ويژه‌اي براي آنان قائل شد. از جمله اينکه مقدار 1500 متر مربع تراکم مجاني به ارزش 000/000/450 ريال به آقاي علوي اعطاء نموده و از تخلفات شهرسازي پاساژ ملت که متعلق به نامبرده مي باشد ، چشم پوشي مي‌گردد . مجتبي علوي را بهتر بشناسيم ! مجتبي علوي مقيم شهر وين اطريش و يکي از مظنونين اصلي در پشتيباني طرح ترور قاسملو مي باشد .در سال 1364 درست يک سال پس از تاسيس وزارت اطلاعات و شکل گيري منسجم هسته هاي ترور جمهوري اسلامي در خارج از کشور از ايران خارج مي شود و در پوشش بازرگان در اروپا اقامت مي گزيند ، نامبرده پيشتر در وزارت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي فعاليت مي نموده است ، گفتني است پيرامون احمد علوي و عدنان خاشوکچي و همچنين ارتباطات احمد علوي با موساد در مجله اکونوميست شماره ماه مي سال 2004 به تفصيل نوشته ام ، همانطوريکه مفصلا گفته شد علوي از جمله رابطان و پل هاي ارتباطي جمهوري اسلامي با دلالهاي فروش اسلحه و مهمات بوده است که از قبل همين معاملات و پورسانتها وي دارايي سرسام آوري را بهم زده است ، و همواره از او به عنوان يکي از افرادي که دخيل در ماجراي مک فارلين بوده است ياد مي شود . علوي همچنين در ترانزيت پنهان مواد مخدر وزارت اطلاعات نيز دستي بر آتش دارد آنسانکه در ژوئن سال 2000 مجتبي علوي به همراه فرد ديگري که کارمند سفارت ايران در سوئد بوده و نامش هرگز فاش نشد در فرودگاه استکهلم ،با صد کيلو مرفين بازداشت مي شود گرچه اين خبر به سرعت در مطبوعات سوئدي منتشر شد و دولت ايران مکلف به پاسخگويي شد اما پس از سي و شش ساعت هر دو آزاد شدند و سفارت ايران در بيانيه اي اعلام کرد محموله فوق مرفين نبوده و ماده شيميايي بوده که صرفا مورد استفاده پزشکي قرار مي گيرد و خواستار پوزش گمرک سوئد نيز شد ! مجتبي علوي البته ميزبان خوبي نيز است ، وي دراکتبر سال 2003 هنگاميکه همسر کرباسچي ، خانم خيرالنساء عسکريان به جهت عمل زيبايي شکم ( ساکشن) عازم اطريش شده بود در کنار ايشان بوده ويا در سالهاي اقامت و تحصيل مهدي و ياسر هاشمي در نروژ همواره به عنوان بانک و حامي اصلي ايشان بوده است ، ضمنا مجتبي علوي در گذشته از فعالين اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان اروپا بوده و بمدت سه سال نيز در خلال سالهاي 1990 تا 1992 با کاظم دارابي از متهمان اصلي عمليات تروريستي کافه ميکونوس برلين در کار واردات لوازم التحرير به ايران بوده اند . علوي در سفارت ايران در برلين ! پيشتر درباره ارتباطات ايران با وزارت امورخارجه دولت آلمان در کميسيون مشترکي که در تهران و به منظور حل و آزاد سازي گروگانهاي اسرائيلي و حزب الله لبنان در ايران تشکيل شده بود برايتان گفته ام اين ارتباطات همواره از سوي مقامات جمهوري اسلامي تکذيب شد در حاليکه همانزمان « سناتور سرجيو دوگرگوريو» رئيس کميسيون دفاعي ايتاليا علنا فاش ساخت سازمان امنيت و دولت ايتاليا مذاکره با جمهوري اسلامي ايران بر سر آزادي گروگان‌هاي اسرائيلي از اسارت حزب‌الله لبنان را آغاز کرده است اما اکنون پس از گذشت سه ماه از رايزني محرمانه ايران و ايتاليا در جهت پيگيري مسئله سربازان اسرائيلي دربند حزب الله لبنان که به بن بست رسيده است ، بار ديگر آلمان اعلام آمادگي نموده تا در سکوت کامل رسانه اي مسئله گروگانها ي لبناني و اسرائيلي را و اينبار در برلين پيگيري نمايد . اولين جلسه اين مذاکرات با حضور فردي بنام " خالد عبيد " به نمايندگي از طرف حزب الله لبنان و "بنجامين ايهود" يکي از فعالان حزب ليکود و به نمايندگي از طرف اسرائيل و " کميسيوني از ايران به سرپرستي ياسر فراتي " و گردانندگي مجتبي علوي در 4 نوامبر سالجاري برابر با 13 آبانماه در دفتر مطالعات و تحقيقات وزارت امور خارجه آلمان تشکيل شده و مقرر می گردد تا جلسه بعدي پانزده روز بعد تشکيل گردد . محورهاي مورد بحث بین ایران - اسرائیل - آلمان
در اولين جلسه مذکور طرفين خواسته هاي خود را ذکر نموده خواسته هاي طرفين اسرائيلي و لبناني که کاملا مشهود است و گروگانهاي خويش را طلب مي نمايند اما ايران در قبال اين ميانجيگيري از دولت آلمان فشار بر ديگر دولتهاي اروپايي در جهت مطرود نمودن مذاکرات با سران سازمان مجاهدين خلق و همچنين حمايتهاي جانبي از ايران در جهت مسئله بحران هسته اي را مطرح نموده است . بر اساس آخرين اطلاعات درز شده به بيرون دولت آلمان خواسته اول ايران را معقول و داراي بحث دانسته اما خواسته دوم را بشدت رد نموده است . ماجراي افشاي اين مذاکرات و نقش علوي حدود بيست روز پيش روزنامه نگاري سوئدي اين موضوع را به اطلاع من رساند و اطلاعات بيشتري را درباره مجتبي علوي از من نمود و من پس از اطلاع از چند و چون اين ماجراها و نقش علوي و خواست ايران در مذاکراتش با دولت آلمان از تعدادي از دوستان در ايران که مورد وثوق من مي باشند پرس و جو نمودم و صحت اخبار را تائيد مي نمايم . به اطلاعتان مي رسانم همچنان در صدد بوده تا اطلاعات بيشتري را از مفاد و شرکت کنندگان در اين جلسات را که در برلين در حال انجام است را براي خوانندگان عزيز منتشر نمايم . اکنون و در خاتمه فقط يک سئوال را که همچنان در ذهن من نقش گرفته است و شايد نيت اصلي من از افشاي اين مذاکرات بوده است را براي شما نيز بازگو مي نمايم ، اينکه اکنون سياست و قدرت ديپلماتيک جمهوري اسلامي آنچنان زيرکانه و هوشمند شده است که در عيان شعار مرگ بر اسرائيل مي دهد و در خفا با اسرائيل ارتباط ديپلماتيک برقرار مي نمايد به نوعي قابل تحسين است اما چرا حدااقل به عنوان خواسته سوم و يا در خواست دوستانه از اسرائيل درباره روشن شدن چهار گروگان ايراني يعني (احمد متوسليان، محسن موسوي، کاظم اخوان و تقي رستگار مقدم )که اکنون به مدت بيست و چهار سال است در اسارت نيروهاي لبناني و سپس اسرائيل به سر مي برند نام و صحبتي به ميان نمي آورد ؟ آيا انرژي هسته اي اينقدر حق مسلم ماست که سرنوشت شهروندان ايراني هم در اين ميان بايد فراموش شود ؟ و هزاران آيا ديگر ....

 توضیحات  :
1 - يكي از اتهامات سيد مهدي هاشمي كه محاكمه و اعدام شد، افشاي سفر مك فارلين به ايران و سوء استفاده از اين خبر بر ضد مقامات جمهوري اسلامي بود.
2- مصاحبه‌ي هاشمي رفسنجاني با كيهان هوايي، 17/1/13663- بهروز گرانپايه، كيهان سال، سال 66-13654- بحران 444 روزه در تهران، اميررضا ستوده، حميد كاوياني، ص 2095- گري سيك معاون برژينسكي مشاور امنيت ملي كارتر از اين حادثه در روابط ايران و آمريكا به سورپريز اكتبر ياد مي‌كند. او ادعا مي‌كند اين برنامه‌ريزي براي جلوگيري از به قدرت رسيدن دموكرات‌ها در جولاي و آگوست 1980 و با حضور ويليام كسي (رئيس ستاد انتخاباتي ريگان و رئيس سازمان سيا) و هيأتي ايراني در هتل رينز مادريد و سپس يك‌ماه بعد در فرانسه انجام شده است: كتاب تسخير، نوشته‌ي معصومه ابتكار، ص  146
3- نقش عدنان خاشوقچي و خاندان او در حوادث خاورميانه، تنها به اين ماجرا محدود نمي‌شود. به عنوان مثال عدنان رابطه بسيار تنگاتنگي با بن لادن و ديگر عناصر القاعده نيز داشته و احتمالا کماکان هنوز دارد .
4 تا 7- كيهان سال، 66-1365.
 8- آيت‌الله خميني پس از اطلاع از حضور مك فارلين در تهران، مذاكره‌ي مقامات رده اول نظام را با او ممنوع ساخت. با اين حال، از زمان حضور مك فارلين در تهران تا افشاي خبر حضور او در ايران در مطبوعات منطقه، چندين ماه فاصله بود. تا امروز از مذاكرات احتمالي او با ديگر مقامات ايراني در زمان حضورش در ايران هيچ گزارشي منتشر نشده است ، که بطور قطع مذاکراتي انجام شده است .
 9- كيهان سال، 66-1365؛ اوليور نورث در عمليات آزادسازي گروگان‌هاي آمريكايي نيز كه در طبس شكست خورد، شركت داشت.

پي نوشت دوم : دوستان سيروس گرجستاني را که همه ما مي شناسيم هنرمند تواناي ايراني مخصوصا در عرصه طنز وي چندي پيش در برنامه تلويزيوني اي در صدا و سيما شرکت کرده بود و تا .... بهتر است خودتان اينجا را ببينيد ديدن اين طنز کوتاه هم برايتان بد نيست ، ببينيد و اما «نقد بي رحمانه خودم » را هم فراموش نکرده ام و تا چند روز ديگر قسمت دوم آنرا برايتان خواهم نوشت اما ذکر چند نکته در اين ميان لازم است : آن دسته از افراد که همچنان با خواندن اين نقد خود را در جايگاه ستاد فرماندهي کل خداي اپوزيسيون دانستند و عفو را بر بنده لازم مي دانند بهتر است بدانند که من پشيزي هم برايشان ارزش قائل نيستم و اصولا اعتقاد داشته و دارم که اصلا چيزي بنام اپوزيسيون وجود ندارد يک تعداد آدم شايد باشند که مخالف جمهوري اسلامي هستند اما چيزي به اسم اپوزيسيون وجود خارجي ندارد شما مي گوئيد دارد ؟ کوش کجاست ؟ در طي اين 28 سال چه عملکردي داشته ؟ وگرنه غر زدن و ايراد گرفتن و انگ زدن و ... را که هر ننه قمري بلد است ! و در آخر اينکه من اگر نيکم و گر بد اي اپوزيسيون درب و داغون تو برو خود را باش !
و اما دوستان اگر خاطرتان باشد رحیم مشایی که نمی دانم به چه دلیل از افراد بسیار نزدیک احمدی نژاد است و در سوتی و گاف دادن البته گوی سبقت را از همه تا بحال ربوده است بعد از آن مصاحبه تاریخی اش با خبر نگار ترک و اینکه حجاب در ایران اجباری نیست ! بار دیگر هم برای دولت نورانی و اصولگرا و ارزشی احمدی نژاد درد سر درست کرد !
ماجرا از این قرار است که وی چندی پیش درشهر ازمیر ترکیه در مراسمی شرکت نمود که در آن وزرای جهانگردی و توریسم و فرهنگ کشورهای منطقه و از جمله ایران دعوت داشتند در بخش حاشیه ای آن مراسم تعدادی از هنرمندان ترکیه و از جمله سردار اورتاچ در آن شرکت داشته و حاضرین ضمن نوشیدن بیرا -آبجو- به تماشای این رقص و آواز می پرداختند حالا سئوال از آقای احمدی نژاد این است که چطور برای دیگران حرام است و پروازها به آنتالیا و ازمیر ممنوع است اما برای آقای مشاعی این صحنه ها حلال است ؟ خودتان ببینید گوشه های از این مراسم را در اینجا و اینجا و اینجا
آقا ایران قراره بزنه رو دست تگزاس و همه قراره برن تو کار هفت تیر کشی باور نمی کنید ؟ اینجا را ببینید
اگه یادتون باشه تو پست قبلی همه درباره اینکه چرا به انگلیسی دوستان حزب الله ایراد می گیرم هشدار دادن و گفتند خوب یاد می گیرند
بهشون فرصت بده ولی بد بختی اینها عربی شون هم تعریف نداره و گاف می دن اینجا رو ببینید با شماموافقم باید بازم بهشون زمان داد شاید یک معلم عربی هم پیدا شد ولی ظاهرا فارسی این دوستان هم نم کشیده باور نمی کنید ؟ این عکس رو ببینید و متاسفانه تمامی این عکسها از پلاکاردهای برادران ارزشی و درست و حسابی دانشگاهها برداشته شده است ، بازم بگید چرا اینقدر به سهمیه ها گیر می دن ! عجبا .

بازی شب یلدای من

روی شما به سرخی انار ، شب شما به شیرینی هندوانه ، لبتان مانند پسته خندان ، عمرتان به بلندای شب یلدا و غمهایتان به کوتاهی روزش باد یلدا آمد و مانده امدر تبریک ! يلدا آمد ، احمد نيامد ، يلدا آمد کيوان رفيعي نيامد ، يلدا آمد کيانوش سنجري نيامد ، يلدا آمد دانشجو زنداني نيامد ، يلدا باز هم آمد سحر نيامد ، يلدا آمد فروهرها نيستند ، يلداي ما امشب بدون اکبر است بدون ولي الله !! يلدا ي امشب ما سرد است بي خانمان زياد است به چه چيز يلدا را تبريک گويم به که تبريک بگويم يلدا آمد و ميرود و ياران نيامدند يلدا بيا و
برو ما همچنان درد منديم
دوست نادیده من تو وبلاگ یادداشتهای اینترنتی منو به این بازی دعوت کرد، و از اون گوشه گوشه ها به داخل کشید. برایش نوشتم که این روزها بخاطربیماری و سفر های پی در پی انرژی زیادی از من گرفته شده و حال و رمقی نگذاشته ، اما بخاطر مرام و دعوتش در پنج نقطه گیر خواهم کرد ، خلاصه این هم نگفته های من . 1 ـ در کودکی عاشق بناها بودم و همیشه دوست داشتم معمار و یا بنا شوم یادش به خیر شهریار که می رفتیم همیشه تا چند تا آجر در کنار باغ و خانه ها می دیدم روی هم می چیدیم و با گل دورش را صاف می کردم مادر بزرگم می آمد و می گفت چکار می کنی منهم خودم را لوس می کردم و می گفتم : « دارم برات خونه می سازم مادری » خودمو لوس می کردم و عاقبت خونه سازی به شیرینی و یا شکلاتی از مادر بزرگم خلاصه می شد ! نمی دانم شاید از ساختن خوشم می آمد و شاید از ماندگاری خانه ها ، هنوز هم که فکر می کنم دلم می خواهد خانه بسازم نه برای اینکه ماندگار باشد نه اینکه عاشق ساختنم شاید بخاطر اینکه خانه ای از خود ندارم نه خانه ای و نه اینکه توانی به برگشت به خانه مادری ...... 2 ـ در زندگی ام اشتباهات زیادی کرده ام که تاوان آنها را خودم پرداخته ام. یکی از این اشتباهات را شاید همه بگویند رفتن به حزب الله بوده اما من آنرا اشتباه نمی دانم ، بعضی ها هم می گویند اشتباه دیگرم بیرون اومدن از ایران بودهاما الان دقیق که فکر می کنم می بینمبزرگترین اشتباه زندگی ام تکیه به کسانی بوده که نه از مرام بویی برده بوده اند نه از معرفت ( اومدم بگویم نامرد بوده اند دیدم نامرد خیلی ضد زن هست )، توی یه فرصت دیگه شاید یه یلدای دیگه می گم اونها کی بوده اند . 3 ـ شاید هیچ کس نداند ولی من از عروسک خوشم می آید ! ایران که بودم یه دوستی داشتم روز والنتاین یه خرس به من کادو داد یعنی دو تا خرس که یه قلب را دستشون گرفته بودند خیلی دوستشون داشتم تا که از ایران بیرون زدم و از لطف خانواده اون عروسک هم گم و گور شد الان مدتهاست یه دوست دیگه دارم اسمش عباس آقاست ! این عباس آقا جای خیلی از همون آدمها را برای من پر کرده به خصوص که یادگار یه شب دوست داشتنی است برای من یه شب سر آنکارایی ! 4 ـ خوابهایم خیلی عجیب و غریبند . یکی از خوابهایم که تکرار میشود ، این است افتاده ام تو یه رودخونه یا دریا و غرق شده ام و مرده ام و خلاص .عجیب تر اینکه چند سال پیش شاید ده سال پیش تو زابل یه زن فالگیر هم همین رو گفت و گفت مرگت تو آب هست نمی دانم هر چه پیش آید خوش آید ! 5 ـ بعد اون هیجده ماه لعنتی که هم ممنوع ملاقات بودم و هم تو انفرادی اولین بارکه ملاقات دادند به من مادرم اومده بود با خواهرام و برادرم ملاقاتم ، این چیزها برام حرمت داره هیچ وقت نمی گم ولی الان تو بند آخر یهو دلم گرفت و خواستم بگم گفتم بگم اولین حرف مادرم تو سالن ملاقات زندان اوین این بود که کاش عمله بودی کاش بی سواد بودی کاش هیچ وقت پات به دانشگاه نمی رسید که بفهمی چه خبره و این بلاهارو سر خودت نیاری ببین با خودتو ما چه کردی ......الان چهارساله از کشورم از خونه ام دور و آواره ام و راستشو بخواین می گم هیچی ارزش دوری از خانه و خانواده را نداره ، مادرم راست می گفت . پی نوشت لطفا از این اعترافها بر علیه من استفاده نکنید ، کار خوبی نیست. منو هم دیر دعوت کردن به این بازی و هم خودم هم دیر اومدم تو بازی ، دیگه فکر کنم بازی تمام شده و دعوت کردن بقیه در این شرایط خیلی خنده دار باشه

نقد بی رحمانه خودم قسمت اول

اشاره : دوستان الان دقیقا هفت سال می شودکه من دارم برای آن هفت سال همکاری ام با حزب الله افشاگری می کنم وبا استفاده از تمامی اطلاعاتم از مافیای حزب الله و رهبری در صدد جبران مافات بر می آیم اما احساس می کنم این بار بجای دیگران باید خود را افشاء نمایم . فعلا تا اطلاع ثانوی من نقد بی رحمانه از خود را شروع خواهم نمود . اينجانب امیرفرشادابراهیمی ، پانزده سال پيش ، درحالیکه شانزده ساله بودم به عنوان يکي از فعالان و موسسان گروه انصار حزب الله شناخته شدم و بارها و بارها از شيوه حکومت « سید علی خامنه ای » تقدير نموده ام. اکنون پس از همکاری هشت ساله خودم با انصار حزب الله که تاوانش را با چهار سال زندان و چهار سال دربدری و تبعید تا کنون دارم پس می دهم برای بار صدمین بار باز با صداي بلند و به روشني اعلام مي کنم که بخاطر این تقدیر خود را « جنايتکار » مي دانم. من از شما ، ميليونها ايراني که هر يک به نوعي قرباني جنايات خامنه ای و پيروان اوييد ،‌عذر مي خواهم و تقاضای عفو دارم ، و از اپوزیسیون قدر وزن و کوشنده و فعال ایران عاجزانه تقاضا دارم تا هر چه سریعتر مقدمات برگزاری دادگاه مرا در هر کجا که صلاح می دانند برگزار نماید و به جنایات من رسیدگی نماید شاید اینطوری شبها را راحت بخوابم.! من جنايتکارم چرا که دریکی از بزرگترین تشکلهای هوادار و ذوب شده در جمهوری خامنه ای شرکت داشته ام و در ثانی متاسفانه یکی از تصمیم گیران آنها در شورای مرکزی اش بوده ام و باز متاسفانه از آنجا که خود را یک روزنامه نگار مسلمان و حزب اللهی می دانستم همواره در روزنامه هایی همچون کیهان و رسالت و یا دیگر نشریاتی چون شما ویالثارات و ... می کوشیدم تا رفتار و کردار انصار حزب الله را توجيه و تطهير نمايم. من خود را یک جنایتکار زنجیره ای می دانم چرا که همواره افتخار می کردم در جمهوری خامنه ای بخاطر عقاید خودم ، بخاطر عشق به جنگ فقر و غنا ، بخاطر یاران و همکلاسی هایم که در جبهه های جنگ عاشقانه جان باختند راه آنها را ادامه می دادم اما به یکباره خود را در گودی دیدم که با نام و حتی استخوانهای شهدا هم معامله سیاسی و سیاست ورزی می نمودند و نام آنها نان دیگران شده بود ! . ای تمامی مخالفان جمهوری اسلامی ! ای اپوزیسیون پویای برون مرز من به هیچ وجه نمی گویم که من فقط ۱۳ سال سن داشتم که با جعل شناسنامه ام به جبهه رفتم و به بسیج پیوستم و بعد ازآن شانزده سالم بود که شدم عضو موسس و عضو شورای مرکزی انصار حزب الله پس نوجوانی بیش نبودم و بدین توجیه مرا ببخشید ! نع نع من جنایتکارم و باید محاکمه بشوم ! مرا بخاطر اینکه با افشاگریهای خودم در آن نوار ویدئویی تمامیت مافیای رهبری را رسوا نمودم و شاید بزرگترین سند رسوایی آنها بوده نبخشید ، اصلا هم تحت تاثیر عواقب آن افشاگریها که چهار سال زندان را متحمل شدم و در آن ایام فقط هیجده ماه را بصورت انفرادی با انواع و اقسام شکنجه های روحی و جسمی تحمل نمودم ، قرار نگیرید و مدام با خود اینرا تکرار نمائید که او یک جنایتکار است ! ای تمام مخالفان جمهوری اسلامی ، تمام آوارگان و پناهندگان سیاسی ، تمام خارج نشینان ، ای تمام کسانی که هنوز هم اعتقاد دارید من هنوزهم عامل جمهوری اسلامی هستم و ای تمام کسانی که اعتقاد دارید نجاست عضویت من در حزب الله آنهم در نوجوانی بهیچ وجه از دامن من پاک نخواهد شد و هرکسی هم که جواب سلام منرا بدهد و یا برای دمی با منباشد نجاست و جنایت دامن او را هم خواهد گرفت من اینروزها در حالیکه سرافکنده و شرمگین از روی تمام شما مجاهدان راه آزادی و فعالان کوشنده سیاسی هستید و نیک می دانم که در طی این بیست و هشت سال دمی هم ننشستید و همه با هم با اتحادی وصف ناپذیر مشغول مبارزه با دیکتاتوری و عفریت جمهوری اسلامی هستید لطفا هرچه سریعتر با توجه به اعتمادی که تمام دول غربی و آمریکا به صداقت و مبارزه شما دارند مرا به آنها معرفی نمائید و یا با توجه به قدرت و اختیاری و نفوذی که در میان تمام ایرانیان خارج از کشور دارید مقدمات برگزاری دادگاه رسیدگی به جنایات من را برگزار نمائید تا من رهایی یابم از این عذاب وجدان و نگاههای ترحم آمیز شمایان . پیشاپیش به شما اعلام می کنم من خودم نیک به تمام کردارم آگاهم و نه تقاضای عفو بخشودگی دارم و نه تقاضای وکیل مرا محاکمه کنید من خود می دانم که چه ها کرده ام ! ادامه دارد ...

ما توی دهن آمریکا می زنیم !

واقعا آیا چیز دیگری برای گفتن هم می ماند ؟ فکر کنم این عکس خود به خودی با خودش یک دنیا حرف دارم من راستش با دیدنش نه اینکه خندیدم واقعا ریسه رفتم گفتم بگذار شما هم ببینید ! نه تو رو خدا به عکس نگاه کنید یکی داره تخمه می شکنه یکی علامت بزقورت ترکها رو داره نشون میده یکی علامت دی جی هارو اون دو تا هم که شاهکارند با این پلاکاردشون ! حتما تا دیدند عکاس اومده زودی بلند شدند و بقول دوستم اون یکی داره به اونوری که داغه و چفیه هم دور گردنشه میگه سید پلاکاردو صاف بگیر دارن عکس می گیرند ! نیازمندی به یک معلم متعهد برای آموزش زبان انگلیسی ( ترجیحا برای شعار و فحش دادن به اجانب ) به برادران بسیار ارزشی بصورت صلواتی نیازمندیم !
سخنرانی
دوستان عزیز پنجشنبه 28 دسامبر 2006 ساعت 21 به وقت اروپای مرکزی درتالار گفتگو ایران ب ب ب من با موضوع ؛ « قتلهای زنجیره ای ، انگیزه – وقوع – کتمان » سخنرانی خواهم داشت اگر مایل بودید تشریف بیاورید!

مصباح و دیگر هیچ !

فیلم بالا را که حتما دیده اید ! دیدید که چطور جناب ممد تقی خان مصباح یزدی که اگر روزی فرصت بشود من یک عالمه برایتان از خاطراتم با ایشان خواهم گفت ، چطور به دست و پای رهبر افتادند ! این آقای مصباح که بخاطر گرایشات احمقانه و حجتیه ای شان که دست بر قضا آیت الله خمینی تا پایان عمرش با آنها سر سازگاری نداشت و آنها مشتی خشکه مقدس می نامیددر دو دهه اول انقلاب اجازه جیک زدن نداشت ماجرا هم از آنجائی شروع می شود که آیت الله خمینی بخاطر کشتار سراسری رژیم شاه در سال آخر قبل از پیروزی انقلاب اعلام عزای عمومی نمود و گفتند امسال ما جشن نخواهیم داشت و در سالروز میلاد امام زمان به عزا خواهیم نشست و ... اما این مصباح خان گفتند این چه حرفیه عزای چی کشک چی و رفتند از سر تا بالای خیابان سالاریه قم را که موسسه ای داشتند بنام راه حق در آن منطقه چراغانی کردند و جشن و عشق و حال ! از همان موقع بود که ایشان در مقابله با آیت الله خمینی و عقاید مبارزاتی ایشان قرار گرفتند و تا پایان حیات آیت الله خمینی هم همچنان در انزوا قرار داشت اما پس از فوت آیت الله خمینی درست همان ایامی که به یکباره حجت السلام خامنه ای شد آیت الله العظمی خامنه ای و ولایت فقیه تبدیل شد به ولایت مطلقه فقیه این آقای مصباح هم سر از سوراخشان بدر آوردند و شدند تئوریسین و فیلسوف ! راستهای متحجر که همیشه از سر جاه طلبی با خمینی مشکل داشتند و تئوری ولایت فقیه را یک تئوری جاهلانه و غیر دینی می دانستند به محضی که خود به قدرت رسیدند و یکی از هم اندیشانشان به مقام ولایت فقیهی رسید به یکباره شدند حامیان و تئوریسن ولایت فقیه این آقای مصباح هم به واسطه همین خزعبلاتی که سرو ته می کرد از سوی رهبر معظم انقلاب به نام مطهری دوم لقب گرفت ! یکی از افاضات حکیمانه این آقای مصباح این است : « اگر تحقق اهداف اسلامی بجز از راه خشونت امکان پذیر نباشد ، این کار ضروری است » . * البته یک فرمایش حکیمانه دیگری هم از ایشان بیاد دارم که به نظر من فرمان مطلق ترور و آدم کشی به همه است بخوانید : « اهانت به مقدسات اسلامی حکمش اعدام است و در جایی که تشکیل دادگاه برای چنین فردی میسر نباشد هر فرد مسلمانی موظف است شخصا اقدام کند ... مردمی که اگر با دلایل قطعی به ایشان ثابت شد که توطئه ای علیه نظام جمهوری اسلامی در کار است ، می خواهند این نظام را براندازند ، دیگران هم به هر دلیل توجه ندارند یا به صلاح خود نمی دانند ، اگر مردم قطع پیدا کردند خودشان باید اقدام کنند . این هم از مواردی است که توسل به خشونت جایز است ... اگر شخصی به مقدسات و یا حکومت اسلامی توهین کرد اسلام حق داده خونش را بریزند ، دادگاه هم نمی خواهد .» بله ! این آقای مصباح یا مطهری ورژن بعد خمینی ! مراد و استاد دانش آموختگان مدرسه حقانی سابق و راه حق بعدی و موسسه امام خمینی فعلی ( راستی وقاحت را می بینید طرف از مخالفان خمینی بوده و حالا در بعد از مرگ خمینی اسم موسسه اش را برداشته گذاشته امام خمینی ! واقعا به غیر از نون به نرخ روز خوری و لمپنیسمبه این کار چه جیزی می شود گفت ؟!) سخت در حال آموزش ترور درمانی و حذف مخالفان به راه و روش است و طبیعی است که حاکم هم از ایشان باید قدردانی کند که اینچنین هوای حکومتش را فردی دارد آنهم به روش کاملا علمی و مذهبی دارد تئوری سروهم می کند که باید زد و کشت متاسفانه این افکار مسموم نشر می یابد و از منابر رسمی حکومت و رادیو و تلویزیون هم پخش می شود و برخی از حوزویان و اربابان قدرت و دین هم رسما از آنها هواداری می کنند و از این رو به نظر من اگر فرد و یا گروهی درست مثل سعید عسگر و یا سعید حنایی با توجه به اینگونه نظرات دست به ترور و جنایت بزنند در واقع ایشان باید جوابگو باشند نه قاتل ! مفلوکی که گمان می برد با توسل به این شیوه ها ی غیر قانونی و محمل به تکلیف شرعی خویش عمل نموده و دینش را حفظ نموده ! . درباره این موجود بازم برایتان خواهم نوشت ... پی نوشت مدتی این مثنوی تاخیر شد از همه دوستان و عزیزانی که در این مدت مرا از الطاف خودشان بی نصیب نگذاشتند متشکرم ، گفته بودم که مدتی این طرفها پیدایم نخواهد شد ولی خواهم آمد ! دیدید آمدم ؟ گرفتاری است و هزار درد سر به هر حال از این غیبت معذرت می خواهم . گاف صبحانه ! سایت صبحانه آمده از دانشگاه قم ایراد بگیره خودش ایراد دار شد اینجا را ببینید ! بالاخره صبحانه نگفت کدام دانشگاه درست است ؟ سخنرانی دوستان عزیز پنجشنبه 28 دسامبر 2006 ساعت 21 به وقت اروپای مرکزی درتالار گفتگو ایران ب ب ب من با موضوع ؛ « قتلهای زنجیره ای ، انگیزه – وقوع – کتمان » سخنرانی خواهم داشت اگر مایل بودید تشریف بیاورید! *روزنامه صبح امروز 17/3/1378

از هر دری سخنی !

صدام حسین که معرف حضور است و همین چندی پیش هم به اتهام کشتار اکراد محکوم به اعدام شد (البته من هنوز هم با حکم اعدام وی مخالفم ) ! صدام از جنگ خلیج فارس به بعد شروع کرد به اسلام گرایی ! و شعار الله اکبر را هم همان زمانها به سرعت بر پرچم ملی عراق وارد کرد در بعد از آن مخفی شدن افتضاحش و پیدا کردنش در آن سوراخی ریش خود را نزد وبا قیافه ای مکتبی در حالیکه مثل بچه های تازه حزب اللهی شده دکمه بالای پیراهنش را هم می بست در طول برگزاری دادگاهش هم برای دمی قرآن راکنار نگذاشت و در دستش بود و چند باری هم از قاضی خواست برای نماز اول وقت دادگاه را تعطیل نماید ! ظاهرا فهمیده باید دیگه تریپ مسلمان بازی دربیاورد خانواده صدام اما هنوز به زرنگی وی نشده اند و گاها سوتی می دهند ! ، عدی پسرش که در همان شلوغ پلوغی های اولیه اشغال عراق کشته شد و دخترانش هم همان ایام بود که ابتدا اعلام نمودند بغداد را به نقطه نامعلومی ترک کرده اند و بعدها خبرش پیچید که در مصر به سر می برند ، اما اگر یادتان باشد چندی پیش در کنفرانس خبری دولت عراق و فرمانده نیروهای آمریکائی شنیدیم که اعلام شد بیش از صدو هشتاد عملیات تروریستی در عراق که منجر به کشتار مردم بی گناه هم شده است تا کنون با هدایت خانواده صدام و تامین مالی آنها انجام شده است ، دختر صدام « رنا صدام » نیز چندی پیش در مصاحبه ای با روزنامه الحیات بشدت از اشغالگری آمریکا در عراق شاکی بود و بکارگیری جملاتی از قرآن وعده داد که بزودی عراق را از چنگ اشغالگران آزاد خواهد ساخت .! اما این خانواده بشدت مسلمان و مذهبی که مدعی هستند در آوارگی و بدبختی زندگی می کنند و با پولهای به جیب زده از عراق مشتی بد بخت را اجیر کرده اند و به اسم اسلام و قرآن و آزاد کردن عراق به عملیاتهای انتحاری می فرستند ،هفته پیش گندشان درآمد و یک سایت اینترنتی درمصر به یکباره تصاویری از خاندان مظلوم صدام ! این دیکتاتور سابق، که با قرآنی در دست مظلومانه در زندان ندای آزادی و جهاد و مبارزه با اشغالگران سر میدهد را منتشر نمود که در آن خانواده صدام اعم از دختران و نوه های وی در استخر و پارتیها با کمال افتخار و سرو وضعی کاملا اسلامی شرکت دارند! با اعتذار از اینکه بعضا این عکسها تا کمی بالای هیجده سال است ! برای دیدنشان می توانید به فتو بلاگ من بروید . سایت بازتاب هم که معرف حضورتان است ، البته هنوز عکسهای سکسی خانواده بازتاب یا همان آقای محسن رضایی در کالیفرنیا نیامده است! اما در اقدامی کاملا عجیب درست در سالگرد قتلهای زنجیره ای و کشته شدن مرحوم فروهر اقدام به انتشار خاطرات داریوش فروهر از مصطفی خمینی فرزند آیه الله خمینی نموده که حالا منظورش از این شیرین کاری چه بوده نمی دانم اما میتوانید آن خاطرات را اینجا بخوانید ، البته سایت آقای محسن رضایی هیچ اشاره ای نکردند که این هم بندی مصطفی خمینی آخر و عاقبتش چه شد و چرا سعید امامی فروهر را کشت و چرا دوباره سعید امامی را برادر ارجمندشان دکتر امیدوار رضایی در بیمارستان لقمان الدوله کشتند ؟! یک نکته عجیب دیدم البته شاید برای من عجیب باشد می دانید که روزنامه ایران در بعد از شروع بکار مجددش به بهانه آن کاریکاتور تمام مدیران قبلی را برکنار نمود و اکنون آقای اشتهاردی که البته از دوستان بسیار نزدیک و سابق من در زمان انصار حزب الله بودند مدیریت موسسه فرهنگی ایران را بر عهده دارد ، اما اینرا می خواستم بگویم که وقتی داشتم این روزنامه را در تاریخ سه شنبه هفت آذر می خواندم دیدم به به ! آقای داریوش اقبالی خواننده عزیز هم آگهی هایشان را برای تسلیت فوت بابک بیات به این روزنامه ارزشی می دهند ! باور نمی کنید هم می توانید بروید آرشیو این روزنامه صفحه شش را ببینید و یا اینجا را ببینید .

نوارسازان چه کسانی هستند ؟

بیش از سه ماه است که ماجرای فیلمی منتسب به زهرا امیر ابراهیمی که بازیگر سریال پرطرفداری بود بنام نرگس نقل محافل است و در اینترنت و در مراکز عمومی تهران و شهرستانها متاسفانه فیلم آن دست به دست می گردد ! ، مدتها بود که می خواستم درباره این ماجرا بنویسم و اصلی ترین دلیل آن حس مشترکی بود که با زهرا امیر ابراهیمی دارم و آن انتشار سی دی ای است که اصلا کاری ندارم وی هست یا خیر مسئله اصلی این است که یک فیلمی خصوصی از یک نفر که در جامعه تا حدودی شناخته شده است پخش شده است و امروز دست به دست دارد می گردد و این حس بد درست همان حسی است که من در خرداد ماه سال 1379 وقتی که از مقابل کتابفروشی های جلوی دانشگاه تهران رد می شدم به یکباره شنیدم که آن جوان نوار فروش می گوید کنفرانس برلین ، افشاگری ... می دانستم که مدتی است فیلم سانسور نشده کنفرانس برلین را در خیابانها می فروشند اما ماجرای افشاگری را نمی دانستم از طرف پرسیدم این نوار افشاگری چیه دیگه ؟ که طرف گفت آقا یکی هست به اسم فرشاد ابراهیمی از بالا تا پائین مملکت را گفته ! ... نمی دانم چه جوری حال آن لحظه را برایتان بگوئیم ! تصور کنید فیلمی از اظهارات شما برای رسیدگی و پیگیری در مراکز قضائی و امنیتی تهیه شود و تحویل عالی ترین مقامات امنیتی در کشور یعنی شورای امنیت و شورای عالی امنیت ملی بدهید بعد درست یک هفته بعدش ببینید تو خیابان انقلاب دارند می فروشنش ! و باقی ماجرا را هم که بارها و بارها گفته ام که چه شده است ... قوه قضائیه و جناح راست آنروزها سخت مشتاق بود که ماجرا را «نوارسازی» نام نهد و حتی پرونده نیزبه ناحق بنام «نوارسازان» مشهور شد در حالیکه نه نواری ساخته شده بود و نه ما نوارساز بودیم صرفا اطلاعاتی بود که بنا به خواسته مقامات قضائی و امنیتی درباره حادثه کوی دانشگاه و مرگ عزت ابراهیم نژاد و ترور سعید حجاریان و ماهیت اصلی مدعیان حزب الله در اختیار آنها گذاشته شده بود و حتی تا به آخر هم نه وزارت اطلاعات و نه قوه قضائیه و نه حتی در تحقیقات مفصل دو هیات تحقیق تفحص مجلس هیچ دلیل و شواهدی دال بر اینکه من و یا خانم شیرین عبادی و آقای محسن رهامی حتی نسخه دیگری از آن فیلم را نیز در اختیار داشته باشیم تا بخواهیم آنرا پخش کنیم بدست نیامد اما قوه بی عدل و داد قضائیه گوشش به این حرفها بدهکار نبود و معلوم بود که خواستشان محکومیت و در زندان ماندن من است نه رسیدگی ، در همان ایام هم بود که به یکباره فیلم بازجوئی های متهمان قتلهای زنجیره ای به یکباره از دل دفتر رهبری و شورای عالی امنیت ملی سر از رادیو و تلویزیونهای لوس آنجلسی درآورد ! ، امروز هم دوباره همان ماجراها دارد رقم می خورد اما در بعدی دیگر و ماجرایی دیگر فیلمی که خصوصی ترین رابطه دو نفر را در بر می گرفته سر از کوچه و بازار درآورده و نتیجه اش بازداشت سعید مقدم ویک رسوایی برای زهرا امیر ابراهیمی است ! زهرا امیر ابراهیمی حضورش را در فیلم مذکور تکذیب کرده و سعید مقدم نیز تهیه فیلم را به خواست و رضایت زهرا در زمان نامزدیشان اعلام کرده است( حالا چه شده که تکذیب زهرا مورد قبول واقع شده و دفاع سعید مردود والله اعلم ؟!) اما حرف من امروز این است که در پشت تمام این ماجراها ، ماجرای پخش نوار افشاگری من ، ماجرای پخش فیلم بازجوئی ها و ... وخلاصه ماجرای پخش این فیلم خصوصی که نه یک لحظه و چند دقیقه که در مکان و زمانهای متفاوت ظاهرا گرفته شده است بی شک مافیایی وجود دارد که هم دسترسی دارد به خصوصی ترین زوایای زندگی مردم و هم حاشیه امنی دارد و هم همیشه هیچ دادگاه و محکمه ای آنها را معرفی نمی کند و همیشه با بازداشت و دستگیری و محاکمه چند نفر که خودشان همیشه از قربانی ها هستند سرو ته ماجرا را هم می کشند ! واقعا در پشت همه این نوارها و سی دی ها چه کسی نهفته است ؟ که هم دستی بر اتاق خواب مردم دارد و هم سری در عالیترین نهادهای امنیتی مملکت ؟ آیا وقتی می شنویم که بخشی از آقایان و آقا زادگان حتی از درآمد دختران و زنان خیابانی هم نمی گذرند و در امر صادرات و واردات زنان ودختران به دوبی و از روسیه و اکراین و .. مشغول هستند این تصور که در این فعالیت هم دستی بر آتش داشته باشند مخصوصا که درآمد کلانی هم در پشت آن می تواند خفته باشد تصور دور از انتظاری نخواهد بود ؟ پی نوشت : اول اینکه این خواهر بسیجی را ببینید! دوم هم دوستان من برای مدتی ظاهرا درگیر خواهم بود اما قولی که در رابطه با مطلبی درباره قتلهای زنجیره ای داده ام هنوز پا برجاست و خواهم نوشت .

لیلاج بازنده - قسمت اول

پیش درآمد
خواستم برای قتلهای زنجیره ای مطلبی بنویسم اما دیدم بهترین مطلب همان لیلاج بازنده است و بس این مطلب را من در سال 1380 نوشتم ابتدا در روزنامه مهران و با کمی تلخیص ( سانسور!) هم در روزنامه نوروز به چاپ رسید و بعد هم در مجله اینترنتی سیاه و سپید و ... این مقاله بسیار بازتاب گسترده ای داشت و هنوز هم از آن به عنوان کاملترین روایت قتلهای زنجیره ای نام برده می شود ، در بعد از آن بود که شعبه هفت دادسرای نظامی استان تهران و شعبه 1410 عمومی تهران مرا به خاطر این نوشتار احضار نمودند ، بسیار جالب بود دادسرای نظامی به اتهام افشای اسرار دولتی و انتشار نامه محرمانه وزارت اطلاعات مرا متهم نموده بود ودر همان حال دادگاه مطبوعات مرا به نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی ونشر اتهام به مقامات عالی نظام متهم نمود ! یعنی بخشی از قوه قضائیه این مطالب را انتشار اسرار نظام می دانست و بخش دیگر اکاذیب ! به هر حال هر چه که بود در دادسرای نظامی تهران من به پنج سال حبس تعزیری محکوم شدم که در دادگاه تجدید نظر به یکسال تعدیل یافت و در دادگاه مطبوعات ابتدا به هفت سال و در دادگاه تجدید نظر به پنج سال و در دیوان عالی کشور با توجه به دفاعیات من و ارائه متن اصلی بازجوئی ها و گواهی اداره تشخیص هویت مبنی بر اصالت خط سعید امامی وهمچنین دفاعیات موجهاز غالب اتهامات برائت گرفته و صرفا بخاطر اهانت به رهبری به یکسال حبس تعلیقی محکوم شدم * ، اکنون به مناسبت سالگرد قتلهای زنجیره ای یکباردیگر آن مقاله را با هم مرور می کنیم و در روزهای آتی نیز دیگر مطالبی در همین باب را برای اولین بار در خصوص قتلهای زنجیره ای افشاء خواهم نمود .
24 اسفند سال 1375 هتل انقلاب تهران اتاق 414 ساعت 22:30
درکشاکش بازار گرم انتخابات رياست جمهوري سال 76 بوديم ، نيروهاي حزب‌الله نيز بالتبع بدنبال جريان محافظه‌کار شديدا مشغول تبليغ براي ناطق نوري به عنوان "کانديداي مورد نظر آقا" (سید علی خامنه ای)! بودند. يک روز الله‌کرم مرا خبر کرد تا به هتل انقلاب برويم براي جلسه‌اي به قول خود وي "با يکي از بچه حزب‌اللهي‌هاي وزارت اطلاعات"، بعد از مدتي که در اتاق بهمراه فردي که خود را قادري معرفي نمود نشستيم، فردي متوسط‌القامت با کاپشن شلواري سرمه‌اي رنگ، عينکي نيمه وارد اتاق شد بعد از سلام و عليک و احوالپرسي (گويا آشنايي قبلي نيز با الله‌کرم داشت ولي اين اولين مرتبه‌اي بود که من ايشان را مي‌ديدم.) وقتي که وارد بحث شديم اينچنين آغاز کرد:« حضرت رسول وقتي که مکه را فتح کرد و وارد شهر شد استراتژي‌اش اينچنين بود که اگر کسي وارد جنگ با ايشان مي‌شد به تعدادي سواره بر اسب و سواره نظامش اشاره مي‌کرد و آنها با نيروي مهاجم درگير مي‌شدند اما بعضا" بودند مشرکيني که از پشت بامها و کوچه‌ها شعار "يا الله هبل يا الله هبل" سر مي‌دادند. اينجا بود که حضرت به يکسري افراد پياده اشاره مي‌کرد و آنها هم شعار مي‌دادند "الله عزواجل" بله آن سواره نظام که تکليفش معلوم است ما هستيم ولي اين پياده نظام امروز شما هستيد به عنوان نيروهاي حزب‌الله که وظيفه‌اي سخت پيش رو داريد ...» بله ايشان سعيد امامي بودند و اين شروع آشنايي من و سعيد امامي بود.
سعيد اسلامي (امامي) کيست؟
سعيد امامي، متولد 1336- در شيراز فرزند علي اکبر امامي در سال 1356 پس از اخذ ديپلم رياضي به جهت تحصيل به آمريکا (واشنگتن) عزيمت مي‌نمايد و تا 19/1/1358 درست چند روز بعد از رفراندوم جمهوري اسلامي به ايران باز مي‌گردد. دائي وي سلطان محمد اعتماد وابسته نظامي دولت شاهنشاهي ايران در آمريکا که پشتوانه و عامل وي براي اخذ بورسيه شدن ايشان در آمريکا بوده همواره ايشان را مورد حمايت مادي و معنوي خويش قرار مي‌دهد. تا سال 1361 از ايشان و سوابقشان اطلاعات چنداني در دست نيست اما به يکباره در سال 1361 ايشان سر از واحد اطلاعات نخست‌وزيري يعني يگانه نهاد اطلاعات و امنيتي آن زمان جمهوري اسلامي در مي‌آورد. در سال 1363 که تمامي نهادهاي اطلاعاتي و امنيتي نونهال نظام يعني اعم از اطلاعات نخست‌وزيري و سپاه و کميته و بعضا ارتش ادغام و وزارت اطلاعات شکل يافت. سعيد حجاريان که از اعضاي عمده اطلاعات نخست‌وزيري بوده وي را در وزارت اطلاعات بطور اتفاقي مي‌بيند و از آنجا که با پيشينه وي آشنا بوده مراتب را به حفاظت اطلاعات وزارت اطلاع مي‌دهد چرا که سعيد امامي يکي از شروط بورسيه شدنش همکاري با ساواک بوده است و دائي وي نيز از رابطين اين حرکت بوده وظيفه سعيد امامي جمع آوري اطلاعات در خصوص اهداف دانشجويان ايراني در کنفدراسيون دانشجويان ايران بوده است. اين جمع لائيک شکل يافته از دانشجويان کمونيست و مائويست و به اصطلاح آنزمان ليبرال بوده است. سعيد حجاريان تلاش بسياري براي اخراج وي از وزارت اطلاعات مي‌نمايد اما به دلايل حمايت‌هاي پنهاني از وي راه به جائي نمي‌برد تا اينکه نهايتا موفق مي‌شود در پرونده وي درج نمايد که مشاغل و سمتهاي کليدي و رتبه يک (يعني در حد مديريت) به وي داده نشود. در گذر زمان و بعد از وزارت رسيدن ري‌شهري سعید امامی به سمت مدير کل شرق و غرب معاونت خارجي وزارت اطلاعات انتخاب مي‌گردد. و تا پايان وزارت ري‌شهري در اين سمت مي‌ماند در زمان وزارت فلاحيان نيز وي همچنان از عناصر عمده وزارت اطلاعات بوده است تا آنکه به سمت معاون امنيت يعني اصلي و کليدي‌ترين رکن وزارت اطلاعات برگزيده مي‌شود. اما در سالهاي پاياني وزارت فلاحيان، به سمت معاونت بررسي وزارت اطلاعات انتخاب مي‌شوند. بسياري اين جابجايي را نوعي توبيخ بخاطر شکست پروژه‌هاي سعيد امامي از جمله ارسال موشک به بلژيک و به دره انداختن اتوبوس حامل نويسندگان عازم ارمنستان مي‌دانند در حاليکه اين نظر به شدت مردود مي‌باشد وظيفه اصلي معاونت بررسي، تحقيق، جمع‌آوري و سازماندهي اطلاعات از طريق منابع، مخبرين و ... به منظور ارائه به مسئولان نظام و انجام ديگر امور اطلاعاتي و امنيتي در قالب سمينارها، بولتن و يا حتي بخشنامه مي‌باشد و اگر ما سعيد امامي را عضو محفل اطلاعاتي بدانيم که بي‌شک چنين است آنگاه پي خواهيم برد که اين معاونت مي‌توانست حياط خلوتي براي وي باشد تا اولا اطلاعات درست و يا غلط مطلوب خويش را به نظام تزريق نمايد و در ثانی به خيل انبوهي از افراد مرتبط با وزارت در قالب مخبر، منبع و يا جاسوس دسترسي داشته باشد. به هر تقدير اين سمت دير زماني به طول نمي‌انجامد و با آمدن دري‌نخف‌آبادي به پشت ميز وزارت، ايشان از اين معاونت خلع و به سمت مديرکل حوزه مشاوران وزارت اطلاعات برگزيده مي‌گردد. اين آخرين سمت اداري ايشان در وزارت اطلاعات تا هنگام بازداشت مي‌باشد و از آخرين سناريوهاي ايشان در اين سمت مي‌شود به طرح اصلاح ( پاکسازي و کنترل) قانون مطبوعات اشاره کرد که عين نامه و طرح ايشان را روزنامه سلام با اقدامي متحورانه به چاپ رسانيد و البته هزينه‌اش را هم که همان توقيف بود، پرداخت. متن آن نامه بدين شرح است:
حوزه مشاوران وزارت اطلاعات مورخ 16/7/77
موضوع: "فضاسازي فرهنگي" شماره 281/خ/41
مقام محترم وزارت
با سلام همانطوريکه مستحضريد فعاليت گسترده عناصري نظير "گلشيري، چهل تن، دولت‌آبادي، مختاري و ..." براي مطرح نمودن کانون و ايجاد وجهه و پشتيباني جهاني براي آن مشکلات امنيتي را براي جمهوري اسلامي ايران و به خصوص وزارت به دنبال خواهد داشت. وجود جريانات قانوني موازي و ايجاد کيس‌هايي در راستاي به وجود آوردن انشعاب و ايجاد اختلاف در بين ايشان مي‌تواند از پيامدهاي امنيتي موضوع بکاهد. اصلاح قانوني مطبوعات فعلي جوابگوي نياز کنوني و دسيسه‌هاي موجود نيست چرا که تنها در رابطه با صاحبان امتياز، مدير مسئول تعيين تکليف مي‌کند. حال آنکه ما در عرصه فرهنگي قشر وسيع نويسنده، مترجم، مؤلف، گزارشگر، شاعر و ... را داريم که تنها با برخوردي انفرادي و قانونمند ممنوع‌القلم يا ممنوع‌النشر نمودن مي‌توان از هجمه ايشان جلوگيري نمود. براي پاسخگويي به اين نياز پيشنهاد مي‌شود معاونت محترم 932 پيش‌نويس طرح يا لايحه‌اي نظير "ميثاق 114" را با همکاري سازمانهاي ذيربط پيگيري نمايد تا از اين طريق در راستاي قانونمند کردن حوزه‌هاي امنيتي اهرم لازم را داشته باشيم. در اين طرح مي‌بايست مباحثي نظير حرفه‌اي بودن کار و کسب لازم آن براي (به شرط داشتن صلاحيت نظير پزشکان و يا وکلا) که مي‌توان به فرد مذکور کد نظام فرهنگي داد و او را به عنوان مترجم يا مؤلف شناخت. تشکيل دادگاهي صنفي (از نوع انتظامي) که به تخلفات حرفه‌اي اين افراد رسيدگي نموده و محکوميت لازم را صادر نمايد از اين طريق مي‌توان تشکل‌هاي خودي را تقويت و عناصر معاند را از صحنه خارج نمود. اين نظام فرهنگي مي‌تواند حوزه‌هاي کتاب، مطبوعات، تئاتر، سينما، موسيقي و ... تحت پوشش خود بگيرد.
با احترام104
سعيد امامي بي‌شک يکي از چهره‌هاي (اطلاعاتی) سوم و يا چهارم مطرح نظام محسوب مي‌شد صرف نظر از چگونگي ورود مرموزانه وي به اندام اطلاعاتي جمهوري اسلامي و رشد پيچک مآبانه وي از سرويس تا مقام معاونت وزارت اطلاعات با نگاهي گذرا به سوابق و اعمال وي وصل کردن سرنخ اصلي سعيد امامي به خارج از مرزهاي ايران بعيد به نظر مي‌رسد و اين تئوري هميشگي شاه کليد انحصار و فتنه است که با به کار بردن لفظ دشمن و آدرس بين‌المللي سعي در فرار از اتهام داشته و همواره مي‌کوشد با متهم کردن اورشليم و نيويورک و آنکارا، شهرهای تهران، قم و مشهد را در هاله‌اي از عصمت قرار دهد. سعيد امامي در هر حال بيش از دو دهه در اصلي‌ترين ارکان امنيتي نظام اثرگذار و فعال بوده است وي در برهه‌هاي حساسي چون کوران فعاليتهاي گروههاي مسلح معارض همچون مجاهدين خلق، هشت سال جنگ تحميلي، فوت آيت‌الله خميني و انتخاب حجه‌الاسلام خامنه‌اي به رهبري و ... نقش به سزايي را در جهت آرام نمودن اوضاع ايفا کرده تاريخهايي که هر نيروي نفوذي و عامل بيگانه‌اي در چنان جايگاهي مي‌توانست نقشهاي بسزائي را بر عليه انقلاب اسلامي ايفا نمايد در حاليکه کارنامه دو دهه فعاليت امامي مملو است از غرب ستيزي و مبارزه بي امان با دگرانديشان و ضد انقلابيون داخلي و خارجي. سعيد امامي در بازجوئيهاي 970 صفحه‌اي‌اش که در 18 جلد توسط گروه اول تحقيق و بازجويي منتخب محمد خاتمي (علي ربيعي مشاور امنيتي رئيس جمهور و مدير اجرائي دبيرخانه شورايعالي امنيت ملي، علي يونسي رئيس وقت سازمان قضايي نيروهاي مسلح، سرمدي معاون وقت وزير اطلاعات) مضبوط شده است خود در نگاهي گذرا به زندگي‌اش مي‌گويد:
«من از آغاز انقلاب تا به امروز سرباز گوش به فرمان نظام مقدس اسلامي و مقام ولايت بوده و هستم، هيچگاه بدون کسب اجازه و يا بدون دستورات مقامات عالي نظام کاري انجام نداده‌ام. هرچه را که به صلاح نظام و اسلام دانسته‌ام به عنوان پيشنهاد به مسئولانم ارائه کرده‌ام. من خود را گناهکار نمي‌دانم. کساني که حذف شده‌اند، مرتد، ناصبي و محارب بوده‌اند. حکم مجازات آنها مثل هميشه به ما تکليف شده است و ما آنچه کرده‌ايم اجراي تکاليف شرعي بوده است نه قتل و جنايت ...حکم اعدام داريوش فروهر و پروانه اسکندري را به روال معمول هميشگي حجت‌الاسلام علي فلاحيان به من داد. احکام اعدام ساير محاربين قبلا در زمان وزارت فلاحيان صادر شده بود. از مدتها پيش قرار بر اين بود که عوامل مؤثر فرهنگي وابسته که توطئه‌ تهاجم فرهنگي را در ايران پياده مي‌کردند و جمعا صد نفر بودند اعدام شوند. حکم حذف 29 نفر از نويسندگان از مدتها پيش مشخص و احکام قبلاً صادر شده بود که در مورد 7 تن از آن عناصر احکام در دوره وزارت علي فلاحيان اجرا شده بود. وقتي حکم اعدام فروهر به ما ابلاغ شد پرسيديم که تکليف احکام معطل مانده اعضاي کانون نويسندگان چه مي‌شود که حاج آقا دري نيز گفتند هرچه سريعتر اقدام شود بهتر است و اين بار نيز مثل ماقبل انجام شد با فرق اينکه بجاي ابلاغ از سوي فلاحيان امور از طريق حاج ‌آقا دري نجف‌آبادي هماهنگ مي‌شد.» و اما در جلد شانزدهم پرونده صفحه 384 هنگامي که بازجو از وي سؤال مي‌نمايد آيا اعدامها رويه امنيتي داشت و با حکم "حفظ نظام از واجبات است" انجام مي‌شد يا حکمهاي موضوعي نيز داشت جوابي را مي‌دهد که از آن به عنوان طلائي‌ترين فراز بازجوئي‌هاي وي شايد بشود نام برد. وي در جواب مي‌گويد:«فلاحيان با وجود آنکه خود حاکم شرع بود، اما معمولاً و در موارد حساس احکام حذف محاربان را شخصاً صادر نمي‌کرد. او اين احکام را از آيت‌الله خوشوقت ، آيت‌الله مصباح، آيت‌الله خزعلي، آيت‌الله جنتي و گاها نيز از حجت‌الاسلام محسني اژه‌اي دريافت مي‌کرد و بدست ما مي‌داد. ما فقط به آقايان اخبار و اطلاعات مي‌رسانديم و بعد هم منتظر دستور مي‌مانديم. مثلاً وقتي باخبر شديم که حاج احمد آقا در جلسات خصوصي به مسئولان نظام و حتي به ولايت امر اهانت مي‌کند. آنرا ارجاع داديم و بلافاصله دستور آمد که همه رفت و آمدهاي ايشان را زير نظر بگيريد و از مکالمات و ملاقاتهاي ايشان نوار تهيه کنيد. ما هم بمدت يکسال همين کار را کرديم. متأسفانه حاج احمد آقا به راه يک طرفه بدي وارد شده بود که برگشت نداشت. وقتي دستور حذف حاج احمد آقا را آقاي فلاحيان به من ابلاغ کرد مضطرب شدم و حتي به ترديد فرو رفتم. دو روز بعد همراه با آقاي فلاحيان به ديدار آيت‌الله مصباح رفتيم، آقايان محسني اژه‌اي و بادامچيان هم آنجا بودند البته بعداً حاج آقا خوشبخت هم از بيت آمدند آنجا و نظر جمع بر اين بود که نبايد به کساني که با ولي امر مسلمين خصومت مي‌کنند، رحم کرد ... »آري کارنامه سعيد امامي مملو است از ايفاي وظيفه و اداي تکليف به نظام مقدس اسلامي ايران وي در بيش از صد ترور مذهبي و سياسي و دهها بمب گذاري و انفجار و اعمالي همچون آدم ربايي و ... در ايران، اروپا، ترکيه، عربستان و ... دست داشته است. در سيستم کاري امامي نه فقط تسلط تام بر وزارت اطلاعات وجود داشته بلکه بر وزارتخانه‌هاي حساس ديگر همچون دفاع، کشور و خارجه با گماشتن رايزن و نماينده نظارت داشته به عنوان مثال در غالب سفرهاي خارجي مسئولان نظام يا خود بهمراه آنان بوده است يا نمايندگان امين خويش را گسيل مي‌داشته است.
انجام اين اعمال همواره از سوي يک مزدور غرب و اجانب بعيد به نظر مي‌رسد چراکه در گذر اين ترورها افرادي مورد هدف قرار گرفتند که ارزش‌هاي والا و بالايي براي اپوزيسيون نظام داشتند که تا امروز نيز جايگاه آنها بي‌بديل مانده است افرادي همچون؛ شاپور بختيار، اويسي، ‌عبدالرحمان قاسملو، صادق شرفکندي، دکتر سامي و... بلا انکار سعيد امامي اين عنصر ذوب شده در نظام اسلامي ايران و ولايت همانطوريکه خود اظهار مي‌دارد غلام حلقه به گوش بوده و نه از براي فتنه و آشوب که از سر تکليف و اداي ديني به انقلاب و اسلام بر اساس انگاره‌هاي ديني خويش دست به اين اعمال زده است و خود نيز قرباني اين تفکر مسموم و الحادي شده است. البته لفظ جوشش غيرت ديني و يا اعمال خودسرانه نيز به قتلهاي زنجيره‌اي باطل است چراکه با نگاهي به ساختار محفل ترور درمي‌يابيم که چنانچه اين اعمال خودسرانه و يا از روي تعصب و غيرت ديني بوده است علي‌القاعده مي‌بايست يکسري نيروهاي يکدست و از يک طيف در آنها بوده باشند. ما در محفل ترور از يک سو سعيد امامي ذوب شده در ولايت را داريم و از ديگر سو مصطفي کاظمي مدافع بي‌ چون و چراي خاتمي را داريم و يا خسرو براتي فردي نسبتاً غير ديني و کاسبکار اين چيدمان افراد حاکي از آن است که نقطه اتحاد اين افراد وزارت اطلاعات و سازمان متبوعشان بوده است و محفل صرف نظر از عقايد و افکار و انگاره‌هاي شخصي صرفاً و صرفاً به وظيفه‌اي که مافوق پيش رويشان مي‌گذاشتند فکر مي‌کردند و بس.
محفل اطلاعاتي ترور چگونه برملا شد؟
عليرغم آنکه در افواه مطرح است و در اطلاعيه کذايي 15 دي ماه 1377 وزارت اطلاعات نيز به آن اشاره شده است هيچ کشفي در کار نبوده است. در 16/3/1377 مصطفي کاظمي (موسوي) در يک قرار ملاقاتي به منزل خاتمي مراجعه مي‌نمايد و مي‌گويد همانند گذشته هنوز خط مسير حذف مخالفان و دگرانديشان در حال اجرا هست اما اينبار يک هدف ديگر هم به آن اضافه شده است و آن سقوط دولت شماست و قرار است اين حذفها از پائيز امسال مجدّداً از سر گرفته شود. متأسفانه و بدلايل غيرقابل موجهي خاتمي اين مسئله را جدي نمي‌گيرد و طبق گفته خود مصطفي کاظمي در زماني که در زندان 66 سپاه مدتي را با وي بودم جلسه آن شب را خاتمي با مزاح و بي‌تفاوتي مي‌گذراند. و حتي به وي مي‌گويد: حالا تو خسته شده‌اي. يک مدتي مرخصي بگير و برو کيش استراحت کن !...پيشگويي کاظمي درست از آب در مي‌آيد و در پائيز 1377 ابتدا فروهر و همسرش و پي در پي قتلها انجام مي‌شود. اينجاست که در پس فشار افکار عمومي و بين‌المللي خاتمي و غالب مسئولين نظام موضع‌گيري مي‌کنند. رئيس جمهور هيأتي را تشکيل مي‌دهد. در همين گير و دار در 26/9/1377 آقاي دري نجف‌آبادي به رهبر مراجعه مي‌کند و براي رفع اين معضل کسب تکليف مي‌کند و اشاره مي‌کند که چه بايد کرد؟ در 29/9/1377 مصطفي کاظمي و مهرداد عاليخاني (سيد صادق) که متوجه مي‌شوند آقاي دري آنها را تحت مراقبت دارد به ملاقات وي مي‌روند و علت را جويا مي‌شوند و اظهار مي‌دارند مگر ما چه جرمي کرده‌ايم که تحت تعقيب و مراقبتيم. ما کاري نکرده‌ايم الا اجراي دستور شما پس اين مراقبت يعني چه؟ کاظمي که برخورد مشکوک دري را مي‌بيند از بيم توطئه همانروز در ساختمان شهید دقایقی وزارت اطلاعات واقع در خيابان استاد نجات‌اللهي - کوچه شيرين تعدادي از معاونان از جمله مسئول حفاظت را فرا مي‌خواند و پس از نماز جماعت ظهر و عصر به امامت عاليخاني اظهار مي‌دارد که: "همانطوريکه همه مي‌دانيد ما به دستور مستقيم آقاي دري اين قتل‌ها را انجام داديم و مشکلي متوجه ما نيست و نظام بايد خود چاره‌اي بينديشد نه اينکه ما چند نفر هزينه‌اش را بپردازيم. در سوی دیگر نیز همانروز شفيعي نيز که معاون وقت وزارت اطلاعات بوده است در خيابان دبستان در مقر اصلي وزارت اطلاعات در سالن آمفي‌تئاتر پرسنل ستادي وزارت را گرد مي‌آورد و مي‌گويد: "آقاي موسوي مي‌گويد دري دستور قتل‌ها را داده است و آقاي دري هم امروز صبح به من مي‌گويد من نگفته‌ام. الله اعلم!"
همان شب مجدّداً و شخصاً مصطفي کاظمي به دفتر خاتمي مراجعه مي‌کند و اعلام مي‌کند که آقاي خاتمي چه مي‌کنيد من تابستان به شما گفتم که قرار است اين قتلها انجام شود شما به شوخي گرفته‌ايد حالا هم که قتلها انجام شده باز خود وزارت اطلاعات را مسئول کشف آن کرده‌ايد؟ و ... بالاخره همان شب خاتمي به علي ربيعي (عباد) تلفن مي‌زند و وي مي‌آيد و سخنان مصطفي کاظمي را مي‌شنود و از همان شب مصطفي کاظمي به خانه‌ امني در فرمانيه برده مي‌شود و تحقيق از وي آغاز مي‌شود. از 5/10/1377 با بازداشت مهرداد عاليخاني و دو روز بعد از آن در 7/10/1377 بازداشت سعيد امامي و سپس مابقي متهمان آغاز مي‌شود. مهرداد عاليخاني 5/10/1377 ساعت 7:30 صبح هنگامي که وارد پارکينگ خودروهاي ستاد وزارتخانه مي‌شود. ابتدائا به حفاظت فراخوانده شده و از آنجا به خانه امني در قيطريه هدايت شده و پس از دو روز يعني در 7/10/1377 به زندان توحيد منتقل شده، سعيد امامي نيز همانروز در خيابان‌هاي شهرک شهيد محلاتي توسط تيمي از حفاظت اطلاعات وزارت بازداشت شده وابتدا به بازداشتگاهی در پادگان امام علی و بعد از آن به زندان توحيد هدايت مي‌شود. با بازداشت عوامل اصلي تيم ترور بود که محافلي ديگر به تکاپو افتادند از مجله مثلاٌ خزائي از مشاورين دري نجف ابادي سناريويي را آماده مي‌کند که يکي ازافزاد مستعد اپوزويسيون را از طريق ترکيه به ايران بياوريم بعد در حالي که قصد ترور گلشيري يا چهل تن را داشته بدام بياندازيم و افراد بعد هم در حين تعقيب و گريز بشدت مجروحش نمايم و نهايتاٌ براثر شدت جراحات وي فوت نمايد و بررسي عقيم بماند! و ... که اين طرح رد مي‌شود. از سوي ديگر نیز خاتمي بشدت و جداٌ پيگير بوده تا اینکه در روز 14/10/1377 در دفترش جلسه‌اي با حضور علي‌ربيعي ، حسن روحاني (دبير شورايعالي امنيت ملي) دري نحف آبادي، سعيد حجاريان و سرمدي تشکيل مي‌دهد و همانجا حاضرين را مکلف به نوشتن اطلاعيه مذکور مي‌کند و نهایتا روز 15/10/1377 اطلاعيه تاريخي وزارت اطلاعات بدين شرح منتشر مي‌شود:
«... وقوع قتلهاي نفرت‌انگيز اخير در تهران نشان از فتنه‌اي دامنگير و تهديدي براي امنيت ملي داشته است. وزارت اطلاعات بنا به وظيفه قانوني و به دنبال دستورات صريح مقام رهبري و رياست محترم جمهوري کشف و ريشه‌کني اين پديده شوم را در اولويت کاري خود قرار داد و با همکاري کميته ويژه رئيس جمهور موفق گرديد شبکه مزبور را شناسايي و دستگير و تحت تعقيب و پيگرد قانوني قرار دهد. با کمال تأسف معدودي از همکاران مسئوليت ناشناس کج‌انديش و خودسر اين وزارت که بي‌شک آلت عوامل پنهان قرار گرفته و در جهت مطامع بيگانگان دست به اين اعمال جنايتکارانه زده‌اند در ميان آنها وجود دارند. اين اعمال جنايتکارانه نه تنها خيانت به سربازان گمنام امام زمان (عج) محسوب مي‌شود بلکه لطمه‌ بزرگي به اعتبار نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران وارد آورده است.
وزارت اطلاعات ضمن محکوم کردن هر جنايتي عليه انسانها و هرگونه تهديد امنيت شهروندان و درک عميقي از ابعاد فراملي اين فاجعه عزم قاطع خود را در ريشه کني عوامل و محرکان خشونت سياسي و تضمين امنيت اعلام داشته و به امت شريف ايران اطمينان مي‌دهد همانگونه که در فراز و نشيب‌هاي انقلاب اسلامي حافظ امنيت و استقلال کشور و حقوق شهروندان بوده است اين بار نيز با تمام توان و امکانات خود بقاياي باندهاي منحرف و قانون ستيز را مورد هجوم قرار داده و ساير سرنخ‌هاي داخلي و خارجي اين پرونده پيچيده را براي دستيابي به ديگر عوامل اين فتنه دنبال خواهد کرد. »بدنبال انتشار اين اعلاميه ديگر قسمت اعظم اميدي که براي خلاصي بازداشت شدگان کليدي همچون سعيد امامي، مهرداد عاليخاني، مصطفي کاظمي و خسرو براتي و نصيري پور و قبه و ... وجود داشت.
کم‌کم به ياس بدل مي‌شد اينجا بود که ياران و وفاداران به سعيد امامي از چندين محور اصلي به ميدان آمدند محور رسانه‌اي و محور درون نظامي در محور رسانه‌اي روزنامه کيهان پيش قراول بوده در 20/10/1377 يعني درست چهار روز بعد از انتشار اطلاعيه وزارت اطلاعات با انجام مصاحبه اختصاصي با خسرو (روح‌الله) حسينيان تلاش گسترده‌اي براي تبرئه متهمان اصلي و متهم نمودن طيف ملي مذهبي و دوم خردادي‌ها به دست داشتن در قتلها نمود. فرداي اين مصاحبه صدا و سيما نيز به ميدان دفاع از محفل ترور آمد و در برنامه‌اي با نام چراغ که پیش از آن عمدتاً به مسائل و مشکلات اجتماعي و شهري مي‌پرداخت و ببیننده بسیاری نیز داشت با دعوت از خسرو (روح‌الله) حسينيان مصاحبه روز گذشته وي در کيهان را پوشش گسترده‌تري داد. حسينيان آخرين لگد را بر جنازه مقتولين زد و در آن برنامه ضمن آنکه متهمان را نيروهاي بشدت ارزشي و مذهبي و فکري قلمداد کرد از مقتولين به عنوان مخالفان نظام و مرتد و ناصبي که نسبت به ائمه اطهار (ع) جسارت مي‌کردند نام برد. بدنبال اين اقدامات همه جانبه گروهي نيز از بين فعالان جريان محافظه‌کار و معاونت التقاط وزارت اطلاعات که آنزمان عمده افراد جريان محافظه‌کار در آن لانه داشتند البته به هدايت اسدالله بادامچيان در شهرک شهيد محلاتي در خانه تيمي که متعلق به حسين شريعتمداري است گرد هم آمدند و گروهي را با نام فدائيان اسلام ناب محمدي راه‌اندازي نمودند و با هدف منحرف نمودن افکار عمومي و کميته تحقيق شروع به صادر نمودن اطلاعيه نموده اين گروه مجعول در يکشنبه 29/9/1377 يعني درست همانروزي که ديگر سعيد اسلامي بازداشتش را حتمي مي‌دانست و مصطفي کاظمي بصورت خود معرف خود را تحويل خاتمي و کميته تحقيق داده بود، اولين اطلاعيه خويش را صادر نمود و مسئوليت قتل‌ها را بر عهده گرفت.
ز سوي ديگر در 24/10/1377 اسدالله بادامچيان به نزد رهبر رفته و با ارائه دلايلي آزادي بي‌قيد و شرط سعيد امامي را طلب مي‌نمايد چراکه ماندن وي را در زندان به صلاح نمي‌داند و احتمال دلسردي عوامل انقلاب (شما بخوانيد خودسرها و لباس شخصي‌ها) از اين بازداشت مي‌رود اما خامنه‌اي زرنگتراز آن است که اعتبار خويش را هرچند براي وفادارترين عنصر خويش به زير سؤال ببرد در ثاني ديگر براي اين اقدامات دير شده بود و سعيد امامي و ديگر متهمان لب به سخن گشوده بودند. بادامچيان وقتي که سکوت رهبر را مي‌بيند بار ديگر زحمات و فداکاري‌ها و خدمات سعيد امامي را براي وي بازگو مي‌کند که اينجا رهبر با لحني حاکي از ناراحتي به وي مي‌گويد: "سعيد امامي ديگر تمام شد! برويد خودتان هر کاري به نظرتان مي‌آيد انجام بدهيد"اسدالله بادامچيان از بيت رهبري مستقیماً به شهرک شهيد کلاهدوز منزل حسين الله‌کرم آمد و در آنجا تصميم گرفته شد آخرين تلاش براي بيرون کشاندن سعيد از زندان انجام شود و آن فرافکني و جريان‌سازي بود همان شب نامه‌اي جعلي از دست‌خط رهبر جعل شد نامه خطاب به رحيم صفوي با اين مضمون که اين دگرانديشان را از بين ببريد و ... نوشته شد و بعد هم همان شب در حد وسيع تکثير شد و در تهران و قم و اصفهان و نجف‌آباد پخش شد. هدف از اين کار منحرف کردن افکار کميته تحقيق بود چراکه با اطلاعاتي که از داخل زندان توحيد بدست آمده بود حاکي از آن بود که کاظمي و اسلامي و عاليخاني منکر حضور در قتلها شده‌اند و اعلام کرده‌اند که احتمال مي‌دهيم کار سپاه باشد. با اين نامه مشوش شدن اذهان بازجوها و در نتيجه احتمال آزادي حداقل سعيد امامي انتظار مي‌رفت که البته راه به جايي نبرد و متهمان همچنان در بند ماندند و لب به سخن گشودند. اينجا بود که هوادارن تيم ترور ديگر به آزادي متهمان فکر نمي‌کردند بلکه صرفاً به خاموش شدن آنها مي‌انديشيدند. درست هنگاميکه اعترافات سعيد امامي به شاه‌کليد قتلها رسيد و از نقش هاشمي رفسنجانی در قتلهاي سياسي و علي‌الخصوص به قتل رساندن سيد احمد خميني پرده بر مي‌داشت. حکم قتل خود وي نيز صادر شده بود. آري به تعبير ديگر "خياط نيز خود در کوزه افتاد"!
سعيد امامي ديگر تبديل شده بود به بمب اتمي که با زنده ماندش ديگر هيچ رازي مکتوم باقي نمي‌ماند. از طريق يکي از زندانبانان مورد وثوق به سعيد امامي پيام مي‌دهند که به نحوي خود را از توحيد به بيرون بکش مابقي خلاص کردنت با ما! و تنها راه خروج از توحيد بيماري حادي بود چرا که درمانگاه زندان توحيد خود به مداواي بيماران مي‌پرداخت. سعيد امامي براي اجراي اين نقشه ابتدائا تصميم مي‌گيرد که به نحوي دست و پاي خود را بشکند يکبار در حين اتمام بازجويي و راه برگشت به سلول در راه‌پله‌ها خود را به زمين مي‌اندازد اما دست وي نمي‌شکند و صرفاً ضرب مي‌بيند (در فيلمهاي بازجويي وي مشاهده مي‌شود که دستش را به گردنش آويزان نموده) تنها راه مي‌ماند مسموميت و خودکشي.
صبح روز سه‌شنبه 25/3/1378 - زندان توحيد
سعيد امامي در سلول 407 انفرادي زندان توحيد نگهداري مي‌شده حمام در طبقه همکف ضلع شرقي زندان گرد توحيد است. به زندانيان براي استحمام نصف قالب صابون و گاها در صورت تقاضا داروي نظافت نيز داده مي‌شده است که از يک بسته معمول کمتر و هر بسته نصفه بوده است. امامي داروي نظافت را مي‌گيرد. دوشهاي حمام دورتادور سالني است که در وسط آن بلنديي ساخته شده و نگهباني از بالا بر استحمام زندانيان نظارت دارد. در ثاني حمام‌ها در ندارند و پرده‌اي آنرا مي‌پوشاند که هراز چندگاهي نگهباني از کنار يا زير آن به داخل نگاهي مي‌اندازد. امامي بعد از استحمام و مصرف دارو براي نظافت باقي‌مانده آنرا که علي‌القاعده فقط مي‌توانست وي را مسموم نمايد مي‌خورد. به علت کمي داروي نظافت، وي تا غروب وضعيت عادي داشته است که بعد از آن در شب حال وي به وخامت مي‌رود که به درمانگاه زندان توحید انتقال می شود و پزشک وی تجویز می نماید که سریه به بیمارستان تخصصی اعزام شود با درجریان گذاشتن مقامات مسئول و پس از استعلام از دادستان نظامي و وزير وي را ابتدا به بيمارستان سينا و به دلايل کاملاً معلومي سپس به بيمارستان لقمان‌الدوله منتقل مي‌نمايد. (در بخشي که مسئوليت آن بر عهده دکتر رضايي (برادر محسن رضايي - دبير مجمع تشخيص مصلحت و دستيار هاشمي رفسنجاني) مي‌باشد برده مي‌شود. نامبرده در 27/4/1378 به کلي سلامت خويش را باز مي‌يابد اما به جهت اينکه از دفتر رهبري نماينده‌اي قصد ديدار با وي را داشته به جهت آنکه اعلام نموده بوده زير سخت‌ترين شکنجه‌ها بوده‌ام برگشت وي براي يکروز به تأخير مي‌افتد تا اينکه ناگاه در شامگاه 28/4/1378 نامبرده عليرغم اينکه سابقه بيماري قلبي نداشته دچار عارضه ايست قلبي مي‌شود و در صبح 29/4/1378 فوت مي‌نمايد.
در همان زمان پس از اعلام خبر خودکشي سعيد امامي بر اثر خوردن داروي نظافت کارشناسان بسياري از جمله انجمن علوم آزمايشگاهي وناصر زرافشان و شيرين عبادي از جمله وکلاي مقتولين اعلام نمودند که بر اساس آزمايشات بسيار و متعددي از داروهاي نظافتي که در بازار ايران مورد استفاده استحمام کنندگان قرار مي‌گيرد مشاهده شده که تماماً فاقد سم آرسنيک بوده و مهلک نيست. در ثاني چنانچه بر فرض هم که کشنده باشد بايد جداره معده و روده را پاره نمايد و علت مرگ خونريزي شديد داخلي باشد نه ايست قلبي ! بلکه ايست قلبي عارضه چيز ديگري است؛ آمپول هوا!به هر تقدير باز تا نوبت بر عاليجناب سرخ‌پوش رسيد باز طبق معمول به ناگاه با اتفاقي غير منتظره مسير پرونده تغيير يافت.
اعلام مرگ امامی !
نيازي ، رئيس سازمان قضايي نيروهاي مسلح روز شنبه 29/3/1378 خبر فوت سعيد امامي را اعلام نمود و بدين ترتيب نام وي از پرونده کنار رفت و اوراق بازجويي‌هايش نيز نيز بطور کل از پرونده حذف گرديد و متهم رديف اول از سعيد امامي به مصطفي کاظمي نزول نمود و اين پرونده ملي که مي‌توانست دست‌هاي پيدا و نهان مافياي قدرت و ثروت و ترور را در طول عمر جمهوري اسلامي بر ملا نمايد به فراموشي سپرده شد ...
* اینکه من چگونه به اوراق بازجویی سعید امامی دسترسی پیدا نمودم مطلبی است که به خودم این حق را میدهم که منبع و مرجع خود را لو ندهم و گمان هم ندارم که موضوع مهمی باشد ، موضوع مهم اصالت این اوراق است که همانزمان با انتشار آن مورد بحث واقع شد که در چندین مرحله مورد بررسی قرار گرفت و تماما دال بر صحت و اصالت آنها بود یکبار بنا به درخواست دیوان عالی کشور نسخه ای از بازجوئی ها و نامه کذائی سعید امامی که در روزنامه سلام نیز منتشر شد به اداره تشخیص هویت ارسال شد که گواهی شد هر دو دست خط یکی است و همین مسئله باعث برائت من شد و یکبار هم در کمیسیون اصل نود مجلس مورد بررسی قرار گرفت و طبیعتا اگر این اوراق بازجوئی کذب بود به هر روی باید مجلس شورای اسلامی و یا آقای مهدی کروبی در جریان قرار می گرفتند . این در حالی بود که بارها آقای انصاری راد رئیس وقت کمیسیون اصل نود مجلس نیز اعلام نموده بود از طریق امیرفرشاد ابراهیمی ما به اوراق بازجویی سعید امامی دسترسی پیدا نموده ایم و کیفیت آنها نیز برای ما مسلم شده است .