تودهنی بزرگ دیگر به غرب ! تحریم بنزین بی تحریم

به این عکسها دقت کنید ! چه میتوانید تصور کنید ؟
این برادر خوشحال بسیجی در راستای فرمایشات گهربار آقای احمدی نژاد و دولتیارانش که ادعا کردند " در زمینه بنزین نه تنها خود کفا شدند بلکه به صورت صادرات میتوانند بنزین به دیگر کشورها بفروشند "  حالا آمده و این نظریه را ثابت کرده !
بله این هم یکی از اختراعات و اکتشافات جمهوری اسلامی  به برکت بسیج بیست میلیونی میباشد ،  هر بسیجی حالا میتواند یک خودرو را حمل کند ! پس بدانید با اراده همین سربازان گمنام و بسیجیان سلحشور است  که با اراده کامل میگویند " امریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند " !!!












! بخاطر یک مشت دلار و خانم غزل امید


Before Dolar
After Dolar


اول از هر چیز یک خاطره برایتان می گویم :
سال 1377 بود که برای تهیه مجموعه تلویزیونی "پنج شیر عشق " با بچه های روایت فتح رفته بودیم افغانستان ، شبی که در پنجشیر بودیم و همه خرسند از دیدار شیر دره پنجشیر "احمد شاه مسعود – که خدا بیامرزتش این دلاور را خبر دادند که اگر می خواهید بیائید و با چند تا از افراد طالبان که به اسارت گرفتنشان مصاحبه کنید !
فرصت خوبی بود ، رفتیم و با آنها صحبت کردیم یکی شان که از همه جالبتر و صادق تر بود گفت مدتی برای نیروهای حکمتیار کار می کرده ولی بعد منصرف شده و رفته سراغ ملا محمد عمر ! پرسیدم چرا ؟
گفت آنها بیشتر پول می دادن ! از او پرسیدم یعنی فقط بخاطر پول ؟ گفت بله حکمتیار "دوستمی " ) گروه شبه نظامی ژنزال عبدالرشید دوستم نیز که در شمال افغانستان تسلط داشت، پولهایی در افغانستان منتشر کرده بود  که در بازار به پول “دوستمی” معروف بود و ارزش کمتری در برابر پولهای کابل داشت. ) به ما می داد و طالبان دلار می دهند آقا ، دلار ! و این دلار را با ولع خاصی می گفت  که واقعا جالب بود !...
از آن شب به بعد این حرف و خاطره بسیار بسیار در ذهنم رقم می خورد و می دیدم که چقدر آن طالب ساده حقیقت تلخی را گفت که برای پول بعضی ها حاضرن چه کارها که بکنند !
حالا برویم سر اصل مطلب و اینکه چند روزی است در اینترنت صحبت از خانمی است که در مراسم ضیافت شام احمدی نژاد در نیویورک حضور داشته است و برای دفاع از این رئیس جمهور مظلوم !! چه ها که نکرده !
و این خانم کسی نیست جز غزل امید ! اگر خواننده اینجا باشید یادتان شاید باشد که سه سال پیش مطلبی نوشتم با عنوان " تجاوز در زندان اوین با چوب بیسبال ! " که می توانید بخوانیدش در اینجا (+) . حالا من هرچه که فکر می کنم می بینم این خانم امید نه پایش به زندان اوین رسیده است که از آن قرصهای رنگارنگ به او بخورانند و نه وضع کشور از گذشته بهتر شده باشد که اینچنین ایشان به یکباره متحول شده باشد ؟ بخصوص که هنوز یک سالی نگذشته است که ایشان با شال و دستبند و لاک ناخن سبز رنگ در فاکس نیوز حضور بهم رسانیده و گفته " وای من خیلی ناراحت و نگرانم این احمدی نژاد دارد نسل کشی می کند !" .(+)
بله این خانم امید که کتابی هم نوشته اند با عنوان "زندگی در جهنم " و منظورشان هم از جهنم جمهوری اسلامی بوده نه یک کلام کمتر نه یک کلام بیشتر به نظر شما چه بر سرشان رفته است که امروز در مصاحبه با خبرنگار صداوسیما در نیویورک می گوید " قدر احمدی نژاد را کسی نمی داند ؟!"
آیا می دانید چگونه ایشان متحول شده اند ؟ به آن سرباز طالبان برگردیم درست ترین جواب را او می داند ، بله برای کسی که عاشق نام و نان هست فرقی نمی کند یک روز می گوید در زندان اوین با چوب بیسبال دارند تجاوز می کنند و روز دیگر سبز می شود و یک روز قرمز می شود و یک روز خاطر خواه احمدی نژاد می شود و همه این حرفها بهانه است برای دلار ! دلار بیشتر
...

باستان شناسی دوران طلایی حضرت امام خمینی - بخش یک

ميشل فوکو در معرفي کلمات و اشياء برای اولين بار روش « باستان شناسی سياست و دانش » را مطرح می کند . باستان شناسی علوم سياسی و علوم انسانی ، بحث در شرايط امکان اين علوم است . بدين ترتيب فوکو سه دوره معرفتی ( اپيستمه) در تاريخ مغرب زمين تشخيص می دهد . اگر با تبعيت از روش فوکو بخواهيم به باستان شناسی عملکرد آیه الله خمینی و بالتبع دوران مبارزه و حکومت ایشان که این روزها بعضی ها آنرا به دوران طلایی حضرت امام می نامند اشاره کنیم باید بازگشتی به نیم قرن پیش داشته باشیم تا ببینیم اصلا چه شد که به یکباره روحانیت وارد عرصه سیاست شد !
برای بررسی این موضوع از این نامه شروع می نمائیم :
بر طبق مشيت خدا شاه آمده و بنده اي را نشايد كه "سر از كمند اطاعت"او پيچد. آفريدگارعالم افراد بني آدم را از نروماده خلقت كرده و بعدازآن يكي را تاج سروري برسرنهاده ودرروي زمين شبيه به جانشين ازبراي خود قرار داده اورا مالك الرقاب سايربندگان كرده وبرتخت "آتيناه ملكا عظيما"(وبه آنها سلطنتي بزرگ داديم سوره نساءآيه54) نشانده و ديگري را ريسمان مذلت و خواري درگردن نهاده و بنده سايربندگان كرده ودر شان او "عبدا مملوكا لايقدرعلي شيئي"(بنده مملوكي كه قادر بر هيچ نيست. سوره نحل آيه 75) خوانده نه اين را شايد كه با اين مهانت و خواري سرازكمند اطاعت پيچد و زبان به ناشكري دراز كند ونه آن را سزد كه درمقام كفران نعمت تعدي و ظلمي به اسيران زيردست خود كند. حق تعالي چنان كه پادشاهان را از براي محافظت دنياي مردان و خواست ايشان از شرمفسدان قرار داده پس علما وغير علما به آن محتاجند. همچنين علما را هم از براي محافظت دين مردم و اصلاح دنياي ايشان در رفع دعاوي و مفاسد و اجحاف و تعدي و تجاوزاز راه حق كه باعث هلاكت دنيا و آخرت مي باشد قرار داده ....
بله این نامه پر از مداحي و ثنايي كه در بالا ذكر شد نه از سوي شاه بود و نه از سوي شاه پرستان بلكه گوشه هايي بود از" ارشاد نامه ميرزاي قمي" نوشته فقيه پرآوازه حضرت آيه الله العظمي حسين قاضي طباطبائي! استاد فقه و فلسفه حضرت امام خمینی که هم اکنون در تهران و تبریز و مشهد خیابانها و مدرسه ها به نام وی نهاده اند !
با نگاهي به آرا و انديشه هاي علماي اسلام و سابقه مبارزاتي ايشان آنچه مستفاد مي گردد اين حقيقت است كه غاطبه علمای دوران قاجاریه و پهلوی اول نه تنها از سلطنت و تاج و تخت بيزار نبوده بلکه همواره مدافع و دعا گوی سرسخت سلطنت و شخص شاه بوده اند . به عنوان مثال همچنانكه ميدانيم آیه الله العظمی شيخ فضل الله نوري وآيت الله العظمی كاشاني و... اينان نیز هيچگاه كليت واساس تاج و تخت را زير مبارزه و سئوال و شماتت نمي گرفته بلكه در سالهای آخر سلطنت پهلوی اول مخالفت ايشان ازآن ناحيه بوده كه ميگفتند درعصرغيبت امام زمان سلطنت يا بايد دراختيار فقها باشد ويا اينكه شاه هماهنگ با روحانيت عمل كند وگرنه آن شاه غاصب مقام تاج و تختي است.
از اينرو طبیعی بود که در مخیله شان هیچ نوع حکومت دیگری جز نظام ارباب و رعیتی و سلطنت را هم برنمی تافتند و با هرپديده اي هم كه نشاني از تلاش براي تضعيف سلطنت يا محو آن داشته باشد مخالف بودند و آنرا در دم خفه ميكردند.
مثال را دقیقتر می کنم و اشاره می نمایم به شيخ فضل الله نوري که در كشاش محدود نمودن شاه و جنبش مشروطه فرياد مخالفت و واسلاما بر آورد و مشروطه را « فتنه بزرگ آخر الزمان» مي خواند. و از بالاي منبر خروش آورد كه : اي عوام! اگرهدف مشروطه طلبان تقويت دولت اسلام است پس چرا اينقدر سعي در تضعيف سلطان اسلام پناه داشته؟ چرا به همه نحو تعرضات احمقانه نسبت به سلطان مسلمين مي كنند؟ الحق كه شاه چقدر حلم و برد باري و رعيت پروري فرموده اند تمام اين مراتب را ديده صبر فرمودند .... بحمدالله كه شاهنشاه ما مسلمانان هم به حكم اسلام صبررا به كنار گذاشتند ودركمال متانت مطالبه معدود قليلي از مفسدين معلوم الحال را فرمودند ...بحمدالله ولي امر مسلمين مفسدين را دستگير كرده و خانه نشين فرمودند....(شيخ فضل الله نوري صص68-69) و همچنين بود كه هنگاميكه پهلوی اول رضا خان از سفر مشهور و تاریخی خودشان از ترکیه و دیدار با آتاتورک و پیشرفتهای کشور ترکیه بعد عثمانی بازگشتند وعزم تغييرنظام ازشاهنشاهي مطلق به جمهوري نموده بودند آيه الله مدرس همان مبدع تئوري "ديانت ما عين سياست ما و سياست ما عين ديانت ما" علم مخالفين جمهوري را بر دوش گرفت و درمجلس فرياد برآورد كه: « اين مجلس مشروطه شاهنشاهی است هر كس عقيده اش مخالف قانون اساسي و طرفدار جمهوري است بايد چشمش كوراز در برود بيرون .»( نطقها و مكتوبات سيد حسن مدرس - انتشارات ابوذر ص 96)
بله ! رضا شاه و اطرافیانش سخت بدنبال آن بودند تا نظام ايران را جمهوري نمایند اما روحانیت با رهبری مدرس بشدت مخالف این تغییر بودند ودر اثنای همان مبارزه آیت الله میرزا رضای فراهانی و مدرس به نمایندگی از روحانیت و حوزه های علمیه قم و اراک و مشهد نماينده اي (رحيم زاده صفوي ) را به اروپا نزد احمد شاه مي فرستند و اورا تحريك مي نمايند كه هر چه سريعتر تا بساط تاج و تخت درايران از دست نرفته به ايران باز گرد!
اما هرچه که بود رضا شاه موفق شده و نهايتا روز يكشنبه 5 آذر 1302 مجلسس موسسان را در تهران تشكيل مي دهد تا مقدمات را برای استقرار نظام جمهوری در ایران را بنا نهد اما متاسفانه مقاومت روحانیت که یکی از بزرگترین و قوی ترین شبکه های اجتماعی و سیاسی سنتی کشور را در دست داشتند و توانسته بودند از قبل همین شبکه ، بازار را هم در حمایت خود داشته باشند موفق می شوند تا مجلس موسسان را مجبور و قانع سازند که مجلس موسسان تصویب نماید که سلطنت به رضاخان و بعد از آن به اعقاب و اولاد ايشان واگذار شود چراكه هرچند كه مدرس خود بواسطه بیماری در آن جلسه تشريفاتي حضور نمي يابد بلكه تمامي دوستان مدرس و علماي دوران همچون ميرزا هاشم آشتياني، حاج سيد ابوالقاسم كاشاني، سيد محمد بهباني، امام جمعه خويي، حاج آقا جمال اصفهاني، ضياءالواعظين حائري زاده، آيه الله كازروني، احتشام زاده، شيخ محمد علي تهراني، حاج آقا اسماعيل عراقي، شيخ الاسلام ملايري، آيت الله زاده خراساني، آيت الله زاده سبزواري و همچنين فقيه پر آوازه آيه الله حاج ميرزا حسين نائيني در آن مجلس حضورمي يابند و بشدت ازرضا شاه و مقام منيع سلطنت دفاع مي نمايند.
سید ابوالقاسم امام جمعه و سید محمد طباطبایی و شیخ فضل الله نوری
در تمامی طول حکومت پهلوی اول نیز هرگاه كه باز فرياد جمهوريت داده مي شد دوباره همین روحانيت مبارز بود که به صحنه مي آمدند و از تاج و تخت دفاع می نمودند مثلا پس از كودتاي 28 مرداد 1332 مخبر روزنامه المهدي ازآيت الله كاشاني مي پرسد كه نظرتان راجع به نظام جمهوري اي كه دكتر مصدق دارد چيست و ايشان مي گويند كه :« مصدق 4 ماه است كه دارد براي اخراج شاه تلاش مي كند ولي من به شاه نامه نوشتم وگفتم كه ازمسافرت خودداري نمايد و شاه هم منصرف شده است وبا عزت ومحبوبيت روز بعد بازگشت. در اينجا ملت شاه را دوست دارند و رژيم جمهوري مناسب ايران نيست.»(مجموعه اي از مكتوبات سخنرانيها و پيامهاي آيت الله كاشاني - ج4 انتشارات پخش ص 28) .
تا اینکه زمان ميگذرد وميگذرد وبعد ازپهلوی اول زمامداری به محمدرضا شاه می رسد ، شاه جوان دانش آموخته اروپا گرچه خود دینداری مطیع مراجع بود اما دریافته بود که روحانیت دست وپاگیر وی برای ترقی ایران هستند و در بعد از انقلاب سفید تصمیم میگیرد از زیر بلیط روحانیت خارج شود ، روحانیت نیز که قدرت خود را هر روز در عرصه سیاست کمتر و کمتر می یافتند ابتدا با ارسال نامه و نصیحت شاه را نصیحت می کردند که " نگذارید مهر میان روحانیت و سلطنت از ایران عزیز رخت بر بندد " ( مکتوبات و نامه های آیه الله سید محمود نائینی ، انتشارات روشنگران ، تهران ص 457 ) .

اما هرچه که بود نصایح روحانیت به گوش پهلوی دوم ننشست تا اینکه در بعد از تصویب کاپیتولاسیون آیه الله خمینی از قم از در مخالفت با آن درآمد ، این درست در هنگامی بود که موقوفات و اموال حوزه های علمیه قم و اراک و مشهد بنا به تصویب مجلس شورای ملی می بایست زیر نظر دولت و اوقاف قرار می گرفت و روحانیت اینچنین بود که به یکباره همه قدرت خود را در خطر دیدند و اینچنین بود که قیام مشهور 15 خرداد شکل گرفت .
در 15 خرداد 1342 اولین رویارویی رسمی و جدی میان روحانیت و قدرت وقت پهلوی دوم شکل گرفت و این مبارزه تا 15 سال ادامه یافت تا اینکه اينبار قدرت نه بصورت اشتراكي بلكه تام و تمام و مطلق در بهمن 1357 بدست روحانيون افتاد. و اينبار بجاي تاج و تخت، عمامه و بيت صاحب منصب ملت و ايران گردید ، خدا شاه ميهن رنگ مي بازد و خدا قرآن خميني كليت نظام مي گردد. وقرائتي سلطنتي ازامامت واسلام بنام " ولايت مطلقه فقيه" باب مي گردد. موافقان ومخالفان تاختند وتاختند اما همچنان ولايت مطلقه فقيه فصل الخطاب کشور نام گرفت .
آیه الله خمینی در ابتدای امر احتیاج به نیروهای معتدل داشت و به نیکی دریافته بود که نمی تواند بسرعت در بعد از سقوط سلطنت روحانیت را بر مسند امور بنشاند و اینچنین بود که از نیروهای ملی مذهبی که هم از مخالفین سر سخت سلطنت بودند و هم دینداری را در عرصه سیاست ترویج می کردند و هم مقبولیت عمومی داشتند را وارد ساختار قدرت کردند و اولین دولت جمهوری اسلامی را با نام دولت موقت به آنها سپرد ، مهدی بازرگان دولت انقلابی ایران را بدست گرفت و آیت الله خمینی که حتا نه در پایتخت تهران بلکه در قم سکنی گزیده بود اعلام کرد : روحانیت نباید در سیاست وارد شوند و کار خودشان را انجام بدهند و حتا با نخست وزیری و رئیس جمهوری روحانیت مخالفت کردند .
دولت موقت که به قدرت رسید چند گروه عمده از این تقسیم غنائم ناراضی بودند چرا که بازرگان در دولت موقت اکثر وزارتخانه ها و نهادها را به دوستان خود در نهضت آزادی و جبهه ملی سپرده بود و اینچنین دیگر گروههای انقلابی همچون سازمان مجاهدین خلق و اکثریتی ها و حتا روحانیونی همچون موسوی خوئینی ها و ... سر خود را از این نمد انقلاب اسلامی بی کلاه یافتند !
گرچه سازمان مجاهدین خلق و حزب توده و اکثریت در پیروزی و قوام جمهوری اسلامی در روزهای پر خطر بهمن 1357 تا 1360 نقش عمده ای داشتند اما رفته رفته از سال 1358 اهتمام روحانیت برای حذف آنها مشاهده می شد ، این گروهها که خود نیز البته این تلاش را در یافته بودند اما ترجیح می دادند در سالهای 1358 تا 1360 به روی خود نیاورند و همچنان با دفاعیات افراطی خویش از جمهوری اسلامی و روحانیت و بطور خاص از " امام خمینی " خود را همچنان در میوه چینی قدرت سهیم نمایند ،
به عنوان مثال حزب توده تا این نکته را دریافت که باید از قطار انقلاب پیاده شود اسناد حمایت و پشتیبانی 18 ساله خویش را از امام خمینی منتشر نمود و یا حزب دموکرات کردستان که برخوردهای سپاه تازه تشکیل شده را در کردستان کم کم دریافته بود در تجمعی چند هزار نفره اعلام نمود که : " لبیک خود را با امام خمینی اعلام می نمائیم " .
ارگان سازمان فدائیان خلق ایران اکثریت ، کار نیز هر روز مطلبی در حمایت از انقلاب اسلامی و امام خمینی منتشر می نمود ، اما روحانیت و بطور مشخص آیت الله خمینی دریافته بودند که شریک خوب نیست !
در این کشاکش جنگ قدرت و بقا بود که جمعی از دانشجویان چپ انقلابی و اسلامی با هوش و درایتی که داشتند رمز بقا را یافتند و در سیزده آبان 1358 به سفارت آمریکا تاختند و با اشغال سفارت و به گروگان گرفتن کارکنان سفارتخانه موجی را بوجود آوردند که به انقلاب دوم مشهور شد !
با اشغال سفارت آمریکا در تهران و حمایت آیه الله خمینی از حرکت دانشجویان که مشهور به "دانشجویان مسلمان پیرو خط امام " بودند عملا دولت موقت آچمز شده و در موقعیت شکننده ای قرار گرفت ، دولت موقت استعفا داده و شورای انقلاب و آیه الله خمینی نیز بلادرنگ استعفا را پذیرفته واینچنین بود که عملا اولین تسویه یکی از رقبای اصلی انقلاب آغاز شد .
ادامه دارد ...

جنگ واقعی

پنج نفری زل زده بودیم به راه باریکه ای که در دل خاکریزها بود ، کوچک که چه عرض کنم خیلی کوچولو بودیم برای آرپی جی زدن ،بقول سید صالح هر پنج نفرمون را که با هم قاطی کنند شاید میشد دوتا آدم درست حسابی ازمون در بیارن ! من و جواد تو این سنگر بودیم و رضا و سعید سنگر بغلی وسط ما هم مسعود تو سنگری بود و بی سیم چی بود یه نیم دایره درست کرده بودیم و منتظر بودیم تا تانکهای بعثی ها از این باریکه بیایند تا بزنیمشان !
اولین تانک که گرد و خاکش آمد داد زدم که رضا من ! ، یعنی من میزنمش قبضه را سفت گرفتم دستم یک دو سه بلند شدم ایستادم و جواد هم سفت پاهامو بغل کرد تا موقع شلیک آتش قبضه و تکونش زمین نندازتم ، یه نگاه کردم یه نشونه تا سربازروی برجک به خودش اومد شلیک کردم ... آتش گرفت و زمینگیر شد مسعود داد زد ایولا درست نمی تونستم بشنوم هنوز گوشم داشت وزوز می کرد ...
قبضه رو که گذاشتم زمین داد زدم و پریدم بالا و پائین جواد بغلم کرده بود و می بوسیدم رضا و سعید هم از سنگر بغلی برام دست تکون می دادند این اولین باری بود که داشتم آرپی جی می زدم همین که داشتیم خوشحالی میکردیم گرد و خاک تانک بعدی بلند شد رضا داد زد: من ! رضا که بلند شد یکهو جواد گفت یا فاطمه زهرا امیر نیگا کن ! که دیدم پشت تانکه که رضا نشونه رفته همینجوری دارن میان بدون معطلی گفتم جواد پارو بگیر شلیک کردم نخورد خورد جلوش و خاک بود که به هوا بلند میکرد دیگه رسما کر شده بودم .... آرپی‌جی‌ها یکیش نمی‌خورد، یکیش بغل تانک می‌خورد. تانک‌ها هم همین طور می‌آمدند. هر چه جلوتر می‌آمدند، آرپی‌جی‌ها کم تر خطا می‌رفت. اما باز می‌آمدند. خیلی نزدیک شده بودند این اولین تمرین جنگی ما بود وسط یک جنگ ، جنگ واقعی .
فروردین 1367
شرق بصره - شلمچه

در محاط عوامفریبی هستیم


این روزها فضای سیاسی ایران بشدت پیچیده شده شمارش معکوس برای تخریب و چه بسا انشقاق جنبش سبز آغاز شده در یک گوشه این جنبش از احیای دوران طلایی حضرت امام دم می زنند و در دیگر گوشه اش اساس و بنیان این نظام را نمی خواهند در جناح حکومتی ها هم که یک عده همچنان از ولایت فقیه و مراجع و حکومت انبیاء و اولیاء حرف می زنند و دردیگر گوشه اش سجاده برای امام زمان پهن کرده اند و پشت سرش نماز می خوانند و لوایح و نامه ها را بجای امضا در مجلس به چاه جمکران می برند ! دیگر گذشت زمانی که رئیس جمهور و دولت به ولی فقیه پاسخگو بودند حالا میانبر زده اند و با خود امام زمان در تماس هستند !
تحریمها هم که به بحرانی ترین وضع ممکن رسیده است آنقدر جدی که مجبور شده اند شبانه از افغانستان و ارمنستان مخفیانه و قاچاق بنزین وارد کنند و روز هم دعا کنند که تحریمها را هم امام زمان کاری کند که مثل عهدنامه شعب ابی طالب  موریانه بخورد !
در میان همه این بازیها و نمایشها  شک نکنید که برنده فقط یک نفر هست آن هم محمود احمدی نژاد است ! ، بله احمدی نژاد و فرقه اش که به گفته علی مطهری نماینده حکومتی جمهوری اسلامی شبیه ترین و درست ترین تعریف برای دارو دسته اش فرقان است فقط برای یک چیز آمده است و بس !
او آمده است تا با گسترش ظلم و جور مقدمات را برای ظهور امام زمان آماده کند و الحق هم که در این تصمیم موفق بوده است ، او که همپالکی هایش این روزها  او را سید محمود احمدی نژاد (+) و شعیب بن صالح (+) می نمایند همان سید خراسانی است که بساط ظهور را دارد فراهم می کند ! .
 این روزها اوج اختلاف خط ولایتی ها را با احمدی نژاد می بینیم  اختلافی که از آن به فتنه بزرگتری از فتنه اول  یاد می کنند (+) . احمدی نژاد و  فرقه اش الان دارند کل سیاستها و ناموسهای نظام جمهوری اسلامی  مثلا این که همه چیز زیر نظر مراجع و فقها باشد را همه رو الان دارند زیر و رو می کند . و عده ای هم که نمی دانند ماجرا چیست خوشحالند که آفرین خودشان به جان خودشان افتاده اند و مثلا برای اظهارات فاشیستی رحیم مشایی صوت و کف می زنند و خوشحالند که بالاخره یک نفر هست که تره ای هم برای فقها خرد نمی کند اما فراموش کردند که هیتلر هم اول با شعارهای ناسیونالیستی جنایت بزرگش را آغاز کرد او از مکتب آریا و ژرمن ها می گفت و حالا مشایی هم به اشاره و رخصت احمدی نژاد از مکتب ایرانی !

احمدی نژاد الان دقیقا سکان را بدست دارد و می داند که اتفاقا چه باید بکند او اصلا ابایی ازانتشار و افشای کارهایش ندارد یک نمونه اش را پارسال در انتشار ویدئوی سرکوب دانشجویان در کوی توسط خودشان دیدیدم و یک نمونه اش را هم اخیرا در افشای نوار اظهارات سردار مشفق معاون اطلاعات قرارگاه ثارالله دیدیم جالب است که این همان استراتژی نخ نما شده اینهاست که انتشار می دهند تا بگویند ما این هستیم و اینچنین می کنیم چراکه اعتقاد دارند النصر بالرعب ! هر موقع لازم باشد تعدادی را به زندان می اندازند و هر موقع لازم باشد یکسری را آزاد می کند ؛ هر موقع لازم بداند در یک ده و قصبه و شهری می رود و در فشانی می کند و همه اذهان را متوجه خودش می کند او اصلا برایش مهم نیست چه می گوید جوک می گوید حرف سخیف می زند ، انگشت در دماغش می کند یا کفشش را در می آورد و کف پایش را می خاراند او دنبال توجه اذهان عمومی و دولتهاست و به عالی ترین وجه هم موفق شده است ،الان احمدی نژاد فهمیده که بزرگترین شانسش این هست که به بهترین شکلی نقش بدگای یا آدم بده رو در سیاست دنبال کند و بخاطر همین هم تمام دنیا به حرفش گوش می کنند ، تو تمام دیلهای بزرگ دنیا مجبورند راهش بدهند و در تمام مذاکرات دنیا اولین نفری باشد که درباره اش حرف بزنند !

حالا در این میان آخر و عاقبت جنبش سبز و این اسلام گرایی مدرن یا اصلاح طلبی مصلحت جو چه می شود ؟ مطمئن باشید که اینها هم یک  تعدادشان بازداشت می شوند و به زندانها می افتند و یه تعداد هم یا فیزیکی یا اسمی  و شخصیتی ترور میشوند و از بین می روند و تعداد دیگری هم که شانس بیارورند از کشور خارج می شوند و اینور و اونور پناهندگی میگیرند و دچار روزمرگی می شوند و تمام !

شاید بسیاری از شنیدن این حرف شاکی بشوند و بهشان بر بخورد اما با تمام رشادتها و با تمام اعمالی که در این یک ساله انجام شده است که البته در جای خودش قابل تقدیر هست اما من همه آنها را بیشتر حاصل یک جوزدگی می دانم جوی که قبل و بعد از انتخابات همه را به یکباره گرفت و شیر کرد و به خیابانها ریخت و به یکباره نیز فرو افتاد و حالا از آن جماعت میلیونی آنهایی بر جا ماندند که اگر نگوئیم در طی این سی ساله دست کم طی یک دهه گذشته فعال بودند و اعتراض داشتند و حرف می زدند و زندان می رفتند و ... بله یک واقعیت اینجا نهفته است که مردم ما هم در عین اینکه از این سیستم بی زار هستند اما بشدت زرنگ هستند و بشدت فرصت طلب شدند و بشدت دنبال منافع خودشون هستند ، بشدت در زدو بندهای مالی گرفتارند و قبل از هرچیز همواره نگران آن هستند و البته این هم بجاست چرا که همان فردی که از صبح تا شب می رفت خیابان و شعار می داد و باتوم می خورد بالاخره شبی نصفه شبی هم به منزل می رفت و آنوقت دوباره یادش می اومد که این حرفها نان و آب نمی شود و باید شکم خودش و زن و بچه اش را سیر کند .

حالا هی عده ای بگویند دانستن حق مردم است ، هی تعدادی بروند جانشان را به خطر بیندازند و عکس و فیلم بگیرند و بیایند در اینترنت بگذارند که چی ؟ که مردم را آگاه کنیم ! اگر قرار بود کسی آگاه بشود تا حالا آگاه شده بود ، اگر با بیانیه و شب نامه و اعتراض مدنی و ... قرار بود کسی آگاه شود تا حالا شده بود ، من در عین حالی که واقعا از همه جنایاتی که در این یک ساله اتفاق افتاده است داغدارم و بارها گفته ام با هر عزیزی که بر زمین می افتاد من هم مثل خیلی های دیگر می افتادم و می شکستم اما من هم مثل خیلی های دیگر از این بابت خوشحالم چون بالاخره باید این حکومت ایدئولوژیک یک جایی عرصه را بر همه تنگ میکرد حتما باید این کودتا و این آدمکشی و به رگبار بستن مردم اتفاق می افتاد حتما باید کهریزک و کهریزک ها را علم میکرد تا مردم نه اینکه باخبر بشوند ، بلکه این دیکتاتوری را با همه وجودشان  با گوشت و پوست و استخوانشان حس کنند ، لمسش کنند تا بفهمند این نظام چه هست .
امروز رسما به همه شما می گویم و حاضرم ساعتها هم با تک تک شما بحث کنم که این حرفهای روشنگری و آگاهی دادن در ایران معنی نداره کی گفته با مقاله نویسی و خبر پراکنی و سخنرانی و مصاحبه و افشاگری و این مطلب را در فیس بوک گذاشتن و این لینک را در بالاترین گذاشتن و ... مردم آگاه می شوند ؟
مگر غیر از این هست که سی ساله اینها دارد تکرار می شود ؟ آگاهی می دانید یعنی چی ؟ یعنی بچه تو بگیرن ببرن کهریزک بهش تجاوز کنند و بعد بفرستنش خونه ! یعنی بچه ات یعنی برادرت رو همسرت رو کف خیابون بگیرند به رگبار و بزنند بکشنش اونوقت هست که طرف شیر فهم میشه و می فهمه که جمهوری اسلامی ، نظام ایدئولوژیک و حکومت اسلامی یعنی چی ! اونوقت هست که دیگر خط کش نمی گذارد بین دوران امام و دوران خامنه ای نمی آید با پرگار بین اصلاح طلب مسلمان و غیرمسلمان خط کشی بکند ، دیگر می فهمد این نظام چپ و راست و میانه  و رادیکالش یکی هست ! دیگر اون یکی از لوس آنجلس برای امام رضا نمی خواند اون یکی به امام علی از رنجی که در این یکساله کشیده است نامه نمی نویسد و اون یکی از برگزاری شب احیای سبز حرف نمی زند ! ، بله باید اینجوری بشود تا همه بفهمند اون ناراضی و مخالف دیندارمی فهمد ، اون که دنبال دوران طلایی حضرت امام هست  تو زندان توجیه می شه و وقتی بردنش تو انفرادی دویست و نه بقول معروف دوزاری اش می افتد ، اون بی تفاوته که اصلا کاری به کار سیاست و این حرفها هم نداره وقتی چند بار جلوی ماشینش را بگیرند و مثلا بخاطر سیگار کشیدن و عینک گذاشتن رو سرش ماشینش را بخوابونند و خودش رو هم کف خیابان دراز کنند آگاه می شود ! و همه می فهمند که بله باید جفت پا بایستند روی این گفتمان سکولاریزم و یک کلام بگویند جمهوری اسلامی از بالا تاپائینش از ریش دار و بی ریشش از عمامه دار تا کراوات دارش از حزب اللهی بی سوادش تا دکتر و مهندسش نه !
البته بازهم این گفتمان و مبارزه را ندهند دست این دایناسورهای سی سال اپوزیسیون ! رهبریشو اتفاقا باید نسل جوان بدست بگیرند همین بچه ها و جوانان امروزی همینها که مبارزه دست اینهاست ، این گفتمان را بدست بگیرند باهاش برن جلو آب دیده بشن تا ده سال بیست سال بعد آدمهای بلامنازع و سیاستمدار و کارکشته کشور بشوند .

آمریکا و اسرائیل هی برن دنبال تحریم برن دنبال جنگ و روشهای دموکراتیک و مدنی و نظامی ! شک نکنید که همه اینها به نفع احمدی نژاد تمام می شود ! چرا چون تریبون دست اینه همین فردی که رفته تو تمام کشورهای مسلمان و فقیر و بد بخت بیچاره بیمارستان زده ساختمان سازی کرده دانشگاه درست کرده و ... رفته از بورکینافاسو گرفته تا مالزی از کومور گرفته تا آفریقا جا انداخته که آنها ظالم هستند و ما برحقیم
 ..
حالا ما دلمون خوش باشه که فلان کارمند سفارتخانه سبز شده و رفته پناهندگی گرفته و ... اونوقت همین آقایون کودتاچی یک همایش میگذارند و از آمریکا و اروپا بیشتر از دو هزار نفر رو جمع می کنند و می خرند وبلندشان می کنند با هواپیمای فرس کلاس می برند آنجا تا  برای کودتاچی و کودتاگر کف و صوت بزنند ! به آقای دکتر فلان از دانشگاه هاروارد خونه می دهند و به خانم فلان از آمریکا پروژه کیش می دهند و به مهندس فلان بورس تحصیلی !
بله این همان فضائیه که گفتم فضای فرصت طلبی و منفعت طلبی است و متاسفانه این همان دیستورسی هست که احمدی نژاد رایج کرده و همه هم خواسته یا ناخواسته بدامش افتاده اند ، الان عوام فریبی شده گفتمان اصلی همه از روشنفکر گرفته تا اون بچه دانشجو و اون اصلاح طلب مسلمون که میگه تقیه می کنیم !
امروز به جرا ت به شما می گویم کانسپت عوام فریبی احمدی نژاد برده است و علاوه بر اینکه مردم عوام را گرفته بلکه روشنفکرهای ما را  هم متقاعد کرده که عوام فریبی بکنند ، آنهایی که تا دیروز جانم فدای ایران می گفتند و از ولایت فقیه بیزار بودند و امروز سفره افطاری پهن می کنند و نماز جماعت می خوانند ، آنهایی که تا دیروز کنار من و شما مقابل سفارتخانه های ایران فریاد می زدند رای من کجاست و امروز می روند نمایش ایرانیان خارج از کشور و توجیه هم می کنند که مگر چیه پول نفتون رو رفتیم بگیریم ! ، اونهایی که تا دیروز هفته ها شب و روز کف خیابانها فریاد می زدند و امروز می گویند نه کار باید اصولی باشد بگذار ببینیم چی می شود ؟ اونهایی که ازشون فقط امروز بیانیه صادر کردند باقی مانده است و بس ، اون فعال سیاسی که زبان برادرش را فقط بخاطر مرگ بر جمهوری اسلامی در اوین بریدن و امروز خودش ما را دارد توجیه می کند که نه خوب شعار مرگ ندهیم مبارزه مدنی بکنیم اثرش بهتره ! بله امروز عوام فریبی در محاط ماست و شک نکنید که اگربشنویم همین افراد به انتظار نشستند تا امام زمان بیاید تا حقشان را از جمهوری اسلامی بگیرد !

حمزه کرمی و ماجرای نامه اش به هاشمی و خامنه ای



حمزه کرمی را شاید بسیاری بشناسند و چه بسا هم بسیاری نشناسند وی یکی از زندانیان سبز است و البته از آنجا که امروزه زندانیان سبز مشهور و گمنام بسیارند کمی بیشتر درباره ایشان می گویم ؛ حمزه کرمی از فرماندهان سپاه در دوران دفاع مقدس می باشد در سوابق ایشان می شود به حضور بیش از شصت ماه در خط مقدم جبهه ها غرب و جنوب ، فرمانده گردان مسلم بن عقیل لشگر ده سید الشهدا ، معاون عملیات نیروی زمینی و... نام برد آخرین سمت ایشان در سپاه (سال 1368) فرمانده سپاه استان تهران بوده است ، وی همچنین از مشاوران کمیته دفاعی مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز بوده است .
حمزه کرمی در انتخابات سال گذشته از فعالان ستاد میر حسین موسوی بوده است که در بعد از انتخابات یا بهتر بگویم افتضاحات همانند بسیاری از فعالان این ستاد بازداشت شده و پس از تحمل 70 روز انفرادی و محاکمه ای طبعا بدون حضور وکیل به 16 سال زندان محکوم که در دادگاه تجدید نظر به 11 سال حبس تقلیل پیدا کرده است ، وی همچنان محکوم شده است به انفصال دائم از خدمات دولتی .
کرمی در 24اردیبهشت ماه گذشته با تودیع وثیقه دومیلیارد تومانی توانست برای یکماه مرخصی بگیرد و از زندان موقتا آزاد شود اما در 29 اردیبهشت یعنی با گذشت پنج روز از مرخصی یکماهه اش شبانه به منزلش ریختند و او را به اوین عودت دادند .
علت اصلی مرخصی وی پیگیری وضعیت سلامتی اش بود که موفق به این مهم نشد تا آنکه چندی پیش در سوم مرداد ماه سالجاری متاسفانه وی بر اثر حمله قلبی به بیمارستان طالقانی اعزام شد و در بخش سی سی یو بستری شده است .
حمزه کرمی در خلال این ایام توانسته است نامه ای در بیست و چند صفحه بدست هاشمی رفسنجانی برساند که در آن بقول خودش " شرح مختصری از آنچه که بر وی رفته است را بنویسد " .
وی در آن نامه اعلام کرده است : ...
"سرم را در توالت فرنگی پر از نجاست فرو می کردند تا به داشتن رابطه نامشروع با بستگان آقای موسوی اعتراف کنم ......
مدتها از پا مرا به سقف آویزان می کردند که اعتراف کنم با مهدی هاشمی در صدد اختلاس و ارتشا مالی بودیم ....
به من دستبند قپانی می زدند و مرا بروی زمین می غلطاندند تا اعتراف کنم با مهدی و محسن هاشمی خانه فساد دایر کرده بودیم..."
هاشمی رفسنجانی در بعد از اطلاع از آنچه که بر حمزه کرمی رفته است همه مفاد شکنجه نامه کرمی را در پنج صفحه برای مقام رهبری می نویسد اما ظاهرا طبق روال آنرا بصورت اداری ارسال نمی کند ونامه را شخصا نزد آقای خامنه ای می برد و به او می گوید این نامه را به دفتر شما ندادم، مبادا در پیچ و خم نامه های اداری فراموش و یا گم شود، می خواهم شخصا برایتان بخوانم تا مبادا اگر به دستتان بدهم فراموشش کنید یا بدست یکی از اعضای دفتر و بیت بدهید و به سرنوشت دیگر نامه ها دچار شود. وی تمام مفاد نامه پنج صفحه ای حمزه کرمی را برای رهبرمی خواند و بعد می گوید : حمزه کرمی را هر دو می شناسیم و در صداقت و مجاهدت وی شکی نداریم ، خود شما در خلال هشت سال جنگ بارها با ایشان به مناطق جنگی می رفتید و می دانید که انسانی نیست که حرف کذبی بزند نمی دانم هنوز هم اعتقاد دارید اعترافهای یک سال اخیر زیر شکنجه اخذ نشده است!؟
پس از آن آقای خامنه ای می گوید نامه را بدهید حتما می دهم به اعضای شبکه و بیت تا پیگیری کنند که آقای هاشمی می گوید با عرض معذرت من به نمایندگان شما اعتماد ندارم، اجازه دهید من هم یک نفر نماینده تعیین کنم تا هر دو با هم این موضوع را تحقیق و تفحص کنند ، که خامنه ای می گوید کسی را انتخاب می کنم که مرضی الطرفین باشد و محسنی اژه ای را مسئول تحقیق این مسئله می نماید .
محسنی اژه ای نیز چند بار در اوین و محل دیگری با کرمی دیدار می کند و جزئیات و نامها و تاریخها را از وی می پرسد و دیدار بعدی و نهایی را با کرمی به چند روز بعد موکول می کند که در خلال این ایام کرمی از سوی بازجویان و مسئول پرونده مجددا به بازجویی فرستاده می شود وپس از آن چه بر وی گذشته است معلوم نیست چرا که با شروع بازجوئی های جدید که در پی آن بودند تا بیابند چگونه نامه را به آقای هاشمی رسانده است وی به حالت اغما فرو رفته به سی سی یو منتقل می شود.
چندی پیش جرس نیز اظهار داشته بود که اصل هردو نامه (نامه مفصل کرمی به هاشمی و نامه هاشمی به خامنه ای ) را در دست دارد و وعده داده است تا  بعد از تحقیق صحت کامل این گزارش از چند منبع متفاوت اقدام به انتشار آن کند .
تلاش من نیز برای بدست آوردن نامه کرمی برای انتشار متاسفانه هنوز به جایی نرسیده است اما در خلال این پیگیری ها یکی از دوستان در تهران اینگونه برایم نوشته است که بدون کم و کاست برایتان می آورم:
" من هم از وضعیت وی مطلعم و نگرانم و شنیده ام که نامه ای برای هاشمی رفسنجانی نوشته است اما برایت مسئله دیگری را می گویم بعد از اینکه حمزه را گرفتند سراغ خیلی های دیگر هم رفته اند شاید باورت نشود سراغ بسیاری از بچه های سپاه هم رفته اند تا بیایند از وی شکایت کنند یا نقطه ضعفی را پیدا کنند خلاصه اونقدر دنبال پرونده سازی براش هستند  جالبه یکی رو آوردند تو پرونده اش که می گویند  سرباز وظیفه راننده کرمی  بوده تو سپاه بعد نوشتند ایشون اعتراف کرده که در اون موقع  بعضی وقتها به باغی تو شهریار می برده کرمی رو برای بساط و عشق و حال ! حالا بعد از این سالها چرا تا حالا این سرباز نرفته جایی بگه و یا چطوری این همه چیزا با شرح تمام وقایع یادشه دیگه خدا عالمه ! "
ظاهرا ماشین اعتراف گیری و دستگاه تواب سازی و شوهای ندامت سخت در پی بی رنگ کردن افشاگری های حمزه کرمی هست که اینچنین بدنبال پرونده سازی و فاسق نشان دادن وی هستند اما در پس این ماجرا یک آشکار می شود که وقتی با زندانیان سرشناس و نام آشنایی چون حمزه کرمی که هنوز بخشی از نظام نیز با وی آشنایی نزدیک و تنگاتنگ داشته اینچنین می کنند با گمنامان و آنهایی که نام و نشان و وابستگی ای ندارند و دستشان هم به جایی نمی رسد چه می کنند ؟
گرچه حمایت از کرمی و کرمی ها اصل انکار ناپذیری است اما زندانیان گمنامی که حتا نام و تعدادشان را هم نمی دانیم آنها را نباید فراموش کرد ...

پشت پرده شهرام امیری ، مردی که زیاد نمی دانست !

این روزها در اکثر رسانه های خبری حرف از شهرام امیری است ! شهرامی که تبدیل شده است به یک معادله چند مجهولی که بیشتر این درهم پیچیدگی را ویدئوهایی که از وی منتشر شده است را شامل می شود .

شهرام امیری متولد هفده آبان 1356 در کرمانشاه و عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی مالک اشتر وابسته به وزارت دفاع می باشد .

بر خلاف آنچه که ادعا می نموده و یا گفته شده است وی پژوهشگر و متخصص رادیو ایزوتوپ های پزشکی است که البته این حوزه علمی دارای کاربردهای چندگانه پزشکی – نظامی می باشد و چه بسا اصلا همین کاربرد چندگانه این رشته می باشد که در یک دانشگاه نظامی مورد توجه قرار گرفته است .

وی در سفر حج عمره در خرداد 1388 ناپدید می شود و از همان زمان دولت ایران مدعی بوده که وی توسط آمریکا و یا اسرائیل ربوده شده است ، این در حالی بود که رسانه های غربی و عمدتا از قول منابع آگاه و امنیتی هایی که نمی خواستند نامشان فاش شوند اظهار می داشتند که نامبرده که دارای اطلاعات ذی قیمتی در حوزه هسته ای ایران هست بهمراه اسناد و مدارک انکار ناپذیری و بطور مشخص تر بهمراه یک لب تاپ به غرب پناهنده شده و هم اکنون در حال همکاری با نهادهای امنیتی و اطلاعاتی می باشد .

اما اولین بار در شبکه تلویزیونی ای بی سی آمریکا بود که در فروردین 1389 بطور آشکارا و بدون هیچ پرده پوشی اعلام شد که شهرام امیری به عنوان کارشناس انرژی اتمی ایران به آمریکا پناهنده شده است و در آمریکا می باشد .

این خبر واکنش سریع رئیس سازمان انرژی اتمی ایران را درپی داشت که اعلام کرد نه کسی را به نام شهرام امیری می شناسد و نه اینچنین فردی در سازمان متبوعش مشغول بکار بوده است .

البته این تکذیبیه آقای صالحی می تواند صحت داشته باشد چرا که لزوما تمامی کسانی که امروز در ایران در حوزه انرژی اتمی و مسائل هسته ای فعالیت می نمایند لزوما نباید و نمی بایست در عضویت سازمان انرژی اتمی ایران باشند ، البته در همانزمان بود که حسن قشقاوی سخنگوی وقت امورخارجه ایران موضوع را بلکل تکذیب نموده و اعلام کرد که آقای امیری یک شهروند ایرانی است که در عربستان مفقود شده و وی نه دانشمند هسته ای که یک بازرگان جوان بوده که در یک بنگاه خصوصی مشغول به فعالیت اقتصادی بوده است .!(+)

به هر حال در بعد از خبر آن شبکه تلویزیونی که حضور امیری در آمریکا تائید شده بود دولت ایران موضوع آدم ربایی را مطرح کرده و دست کم دوبار سفیر و کاردار سفارت سوئیس در تهران را که حافظ منافع دولت آمریکا می باشند را احضار و ضمن مسئول دانستن آمریکا خواستار استرداد این ایرانی ربوده شده شدند .

موضوع شهرام امیری تا خرداد سال 1389 همواره در تکذیب و اتهام و تکذیب و ابهام می چرخید ، آمریکا هیچ موضع گیری رسمی نمی نمود ، دولت ایران همواره ضمن تکذیبهای پی درپی پیرامون شخصیت حقوقی و علمی شهرام امیری صرفا از موضع یک شهروند ایرانی بوده اصرار داشت آمریکا و بطور مشخص سازمان سیا وی را ربوده اند ، دولت عربستان بالکل موضوع را تکذیب می نمود و ...

در هفده خرداد 1389 تلویزیون دولتی ایران در بخش خبری ویژه خود به یکباره ویدیویی از شهرام امیری پخش نمود که وی با حالتی دردمند و مضطرب اعلام می داشت که جانش در خطر است و توسط نیروهای سازمانهای اطلاعات عربستان سعودی و آمریکا ربوده شده و هم اکنون در یک بازداشتگاه بی نام و نشان در آمریکا هست !

البته دولت ایران و مسئولان تلویزیون ایران هیچ توضیح دیگری ندادند که چگونه این ویدیو ضبط و بدست آنها رسیده است .

یک هفته بعد و متعاقب پخش این ویدیو در ایران در شبکه یوتیوب ویدیو دیگری منتشر شد که در آن شهرام امیری با ظاهری آراسته و آرام و خونسرد اعلام کرد که نه تنها ربوده نشده است بلکه آزادانه و به میل و ختیار خود به آمریکا آمده است و مشغول تحصیل و زندگی می باشد . و با تاکید اعلام می کند : " در اینجا آزادم و به همه اطمینان می دهم که در امان هستم " . شهرام امیری در همین ویدیو اظهارات دیگر خود را تکذیب می نماید و از همه هم درخواست می کند که :"از ارائه تصویر غلطی از من خودداری نمایند ."(+)

موضوع با وجود این دو ویدیوی متناقض که البته هر دو هم واقعی و غیر قابل ساختگی به نظر می رسیدند پیچیده می گردد ، همگان در حال حل این معادله مجهول بودند تا اینکه سومین ویدیوی شهرام امری نیز از راه رسید و در شبکه یوتیوب منتشر شد .

امیری در فیلم سوم خود که اعلام می نماید :"امروز دوم تیرماه 1389 هست " اظهار می دارد که حالش خوب است و به زودی به ایران بازخواهد گشت . چند روز بعد نیز ویدوی چهارم خود را منتشر می نماید که مهمترین ویدیو می باشد وی در آن اعلام می کند که :"در ایالت ویرجینیای آمریکا می باشد و از دست ماموران اطلاعاتی آمریکا فرار کرده وباتوجه به اینکه در سرتاسر آمریکا تحت تعقیب است و هر لحظه امکان دستگیری اش می رود همچنان مصمم هست به ایران بازگردد .

وی در همین ویدیو تمامی اظهارات ویدیو دوم خود را تکذیب می کند و چندین بار تاکید می کند که اگر به ایران بازنگردد جانش در خطر خواهد بود و مسئولیتش با دولت آمریکا می باشد . (+)

بدنبال این فیلم بود که چند روز بعد دولت ایران اعلام نمود شهرام امیری در دفتر حفاظت از منافع ایران در واشنگتن هست که وی خواستار بازگشت سریع به ایران هست ، (+) سخنگوی وزارت خارجه پاکستان نیز ضمن تائید این خبر اعلام نموده ، یک نفر ! شهرام امیری را ساعت 18.30 به سفارت پاکستان در واشنگتن (دفتر حفاظت از منافع ایران ) آورده است . (+)

در همین زمان بود که رحمانی مسئول دفتر حفاظت از منافع ایران در واشنگتن نیز این خبر را در گفتگو با شبکه خبر ایران تائید و ضمن اظهار این مطلب که وی بزودی به ایران برگردانده خواهد شد اظهار داشت که دولت آمریکا درپی افشاگری های شهرام امیری و دولت ایران در قبال این اقدام تروریستی شکست خورده و وی را تحویل این دفتر داده است . (+)

در همین روز بود که دولت آمریکا رسما و برای اولین بار حضور شهرام امیری در آمریکا را تائید نمود و هیلاری کلینتون اعلام کرد : " شهرام امیری آزادانه و به اختیار خود به آمریکا آمده است و با میل خود نیز می تواند به ایران بازگردد. " (+)

نهایتا در 23 تیرماه 1387 شهرام امیری از آمریکا خارج شد و در پنج شنبه 24 تیرماه نیز وی وارد تهران گردید .

امیری در فرودگاه تهران مورد استقبال خانواده اش و مقامات ایرانی از جمله حسن قشقاوی قرار گرفت وی در فرودگاه امام خمینی در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام نمود که : «به من گفتند در یک مصاحبه ۱۰ دقیقه‌ای با شبکه سی ان ان بگویم که پناهنده شده و به خواست خودم به آمریکا آمده‌ام و حاضر بودند ۱۰ میلیون دلار به من بدهند و تا آخرین لحظه که می‌خواستم خاک آمریکا را ترک کنم، یک تلفن به من داده بودند که اگر از رفتن به ایران صرف‌نظر کنید تا ۵۰ میلیون دلار می‌دهیم و نیازی به مصاحبه هم ندارید و هر کشور اروپایی که بخواهید شما و خانواده‌تان را به آنجا منتقل می‌کنیم و در آنجا شما را تحت حمایت مالی و سازمانی قرار می‌دهیم و مشکلی پیش نمی‌آید.» وی تأکید کرد که «دولت آمریکا تا هیچ زمانی قبل از آنکه از خاک آمریکا خارج شوم، هیچ اظهار نظر رسمی درباره حضور من در خاک خودش نکرد ، امیری هدف اصلی ربایشش را «تبلیغات روانی و فشار بر جمهوری اسلامی ایران» دانست. فردای آنروز البته در اظهار نظر دیگری منوچهر متکی گفت باید برای ایران محرز شود که گفته های شهرام امیری در رابطه با ربوده شدنش صحت دارد یا خیر ! .(+)

اما پشت پرده ماجرای شهرام امیری تا آنجایی که من می دانم چیست ؟

شهرام امیری در تاریخ شنبه 16 خرداد 1388 مطابق با ششم ژوئن 2009 برای من ایمیلی فرستاد و در آن خواستار کمک شده بود وی در آن ایمیل اعلام کرده بود که اگر کسی به وی کمکی نکند مجددا مجبور به بازگشت به ایران خواهد شد .

در آنزمان من اتفاقا در لندن بودم در دیداری که با آقای علیرضا نوری زاده داشتم موضوع را به وی گفتم و ایمیل را دادم و گفتم این فرد تقاضای کمک دارد . در اینکه آقای نوری زاده با ایشان تماس گرفتند یا خیر نمی دانم .

آن روزها کوران اتفاقات ایران بود و من هم درگیر اتفاقات ایران بودم و از طرفی هم زیاد این ایمیل را جدی نگرفتم – می توانست کار هر کس دیگری هم باشد – تا اینکه دقیقا بیست روز بعدش و در 26 ژوئن ایشان مجددا ایمیل دیگری برای من فرستادند که اظهار داشتند در عربستان هستند و وضعیت مناسبی از نظر مالی و امنیتی ندارند و این بار به حق زهرا و علی (ع) من را قسم داده بودند تا موضوع را جدی بگیرم و کمکش نمایم ، ضمن اینکه یک آی دی اسکایپ هم برای من فرستاده بودند تا باهم حرف بزنیم . این ایمیل برخلاف میل قبلی به فارسی و با فونت عربی بود و البته آی پی های هر دو ایمیل نیز برای عربستان و شهر مدینه بود .

موضوع برای من باتوجه به اخباری که از وی در آنروزها جسته گریخته منتشر می شد جالب شد و باهم دو روز بعد در اسکایپ صحبت کردیم ، من پیشتر شهرام امیری را اصلا نمی شناختم و هیچ راهی هم برای اینکه اصلا برایم ثابت بشود این فرد آنسوی اسکایپ شهرام امیری است یا خیر وجود نداشت ، از وی چند روزی مهلت خواستم تا ببینم آیا کمیته نجات می تواند به وی کمک کند یا خیر .

موضوع را به اطلاع کمیته نجات رساندم ضمن اینکه اظهار کردم اگر این فرد همانی باشد که اظهار می دارد بی شک اطلاعاتش صد برابر با ارزش تر و مهم تر از اطلاعات و ارزش علیرضا عسگری است و تا همین جای کار هم که هنوز به ایران برنگشته است جانش بی شک در خطر خواهد بود .

چند روز بعد (سه شنبه 20 مرداد 1388 برابر با 11 آگوست 2009 ) از طرف یکی از رابطین کمیته نجات با من تماس گرفتند و اعلام کردند که به آقای امیری بگویم دیگر هیچ گونه ارتباط اینترنتی و تلفنی با هیچ کس نداشته باشند و فورا خود را ترجیحا به ریاض سفارت آمریکا و اگر نمی توانند به کنسولگری آمریکا در مدینه معرفی کنند .

همانروز من به ایشان ایمیل زدم و چند ساعت بعدش هم در اسکایپ با وی صحبت کردم که قرار شد فردا ایشان به دفتر کنسولگری در مدینه بروند ، بشدت نگران بود و از من مدام می پرسید که در سفارت باید با چه کسی حرف بزند ؟ که من ایشان را همانطور که در پشت خط اسکایپ داشتم نگه داشتم و مجددا با رابطمان حرف زدم و نام فرد مورد نظر در مدینه را به وی دادم و ایشان هم خوشحال اعلام کردند فردا ساعت 10 صبح آنجا هستند .

دیگر من هیچ خبری از وی نداشتم و ایشان هم هیچ تماسی با من نگرفتند و من لزومی هم نمی دیدیم که پیگیری نمایم که چه شد و کجاست چون یک هفته بعد از آن تماس آخری با خبر شدم که همه چیز بخوبی پیش رفته و وی به یک کشور امن منتقل شده است .

حدود هفت ماه از این مدت گذشت و در ژانویه سال 2010 یکی از اعضای کمیته نجات در آمریکا با من تماس گرفتند و گفتند فردی درباره ایشان که در مکاتبات از آن به عنوان " شاهد اس اچ یا Witness SH " نام می بردند می خواهد با من دیداری داشته باشد ، آنزمان من در تایلند بودم و چند روز بعد در سفارت آمریکا در بانکوک دیداری داشتیم با فردی که خود را مامور امنیتی می خواند وی از من سئوال کرد که چقدر شهرام امیری را می شناسم ؟ که گفتم هیچ من هم مثل همه از طریق رسانه های جمعی با وی آشنا شدم ، از من علت مصاحبه ام درباره شهرام امیری را با تلویزیون زد دی اف آلمان پرسید (+) که گفتم در آنجا هم کلیات را گفته ام و هیچ شناخت شخصی دیگری درباره وی ندارم ، فرد مذکور سئوال کرد آیا کسی را در دانشگاه مالک اشتر می شناسم که امین باشد و یا در گروه نظامی ... وابسته به سپاه ؟ که گفتم نه متاسفانه و ارتباط هم می تواند خطرناک باشد مخصوصا از جانب من .

در پایان دیدارمان وقتی علت را پرسیدم آن فرد گفت متاسفانه اظهارات ایشان بشدت متناقض هست و دستگاه دروغ سنج هم بسیاری از اظهارات وی را مردود دانسته و از من خواست اگر کسی را می شناسم در ایران درباره وی تحقیق کند .

گذشت و گذشت تا ماه پیش در واشنگتن در یکی از جلسات کاری کمیته نجات ، موضوع شهرام امیری مطرح شد و اینکه اصولا وی فرد بی ارزشی بوده و باید برای اینگونه امور تحقیق بیشتری شود !

خلاصه معلوم شد که آقای امیری بر خلاف آنچه که در ابتدا اظهار داشته نه تنها هیچگونه اطلاعات ارزشمندی در حوزه هسته ای و انرژی اتمی نداشته بلکه بیشتر بدنبال کسب شهرت و پناهندگی و پول بوده است ، مقامات آمریکایی نیز باتوجه به حواشی و اتفاقات رخ داده پیرامون وی در بعد از آنکه پی می برند اطلاعات وی در حد متوسط هست و البته جانش باتوجه به اتفاقات بوجود آمده می تواند در بازگشت به ایران در خطر باشد با اقامت وی در آمریکا مخالفت نمی کنند و حتی به وی اطمینان می دهند می تواند در یک دانشگاه و با بورس مناسب به تحصیل ادامه دهد و طبق قوانین موجود تحکیم خانواده امکان آوردن خانواده اش را به آمریکا هم داشته باشد .

شهرام امیری البته به اینها اکتفا نمی کند و خواهان امتیازات بیشتری می شود که با مخالفت آمریکائیها مواجه می شود ، در بعد از این شکست معامله آمریکا – امیری بوده که وی بازی جدیدی را آغاز می کند و اقدام به انتشار ویدیوی اول نموده و برای یکی از عوامل امنیتی در وزارت دفاع ایران ارسال می نماید .

در بعد از انتشار ویدیو اول در تلویزیون ایران ، شهرام امیری که آنزمان در ایالت کنتکت بوده است از سوی اف بی آی بازداشت می شود و به خانه ای در شهر نئو هاون منتقل می شود که تحت نظر بوده است ضمن اینکه از وی ویدیوی دوم اخذ می شود و وی در آن ویدیو "واقعیات " را عنوان می کند و به نیروهای امنیتی هم قول می دهد که دیگر از این اشتباهات نکند .

امیری یک هفته در خانه تحت نظر اقامت داشته که با استفاده از سهل انگاری پلیس محلی در حفاظت از وی از آن خانه متواری می شود و به نقطه نامعلومی می رود که احتمالا در همان زمان با عوامل دولتی ایران ارتباط برقرار می کند و فیلمهای دیگر را نیز در همان محل انتشار می دهد که پس از آن نیز مجددا توسط اف بی آی بازداشت و در روز بیست دوم تیرماه تحویل سفارت پاکستان می گردد .

بله ، شهرام امیری مردی که زیاد نمی دانست ! نه اولین هست نه آخرین ، او نمونه هزاران فرد فرصت طلب و جویای نام و نان است که همه آمال و آرزوهایشان را در زندگی درغرب یا حادثه و ماجرا می دانند ، امیری جوانی که در هرج و مرج و نبود شایسته سالاری در سیستم ایران در جوانی به همه چیز دست یافت اما زیاده خواهی اش مانع از عاقبت خوشی برای وی شد ، او گمان میکرد که در خارج از کشور هم می تواند با چرب زبانی و تملق و زیاده گویی و دروغ به همه چیز برسد و از فقدان اطلاعات کافی آمریکائیها از شرایط موجود در ایران نیز مطلع بود و همین امر به او کمک کرد که دستگاههای امنیتی آمریکا را تاحدودی فریب دهد .

حالا او در شرایط تیره و تاری بسر می برد نه دیگر هرگز کشوری اورا پذیرا خواهد شد و نه در داخل دیگر اطمینانی به او هست و مطمئنا با فروکش کردن استفاده های تبلیغاتی جمهوری اسلامی از وی اگر جایش در اوین نباشد وضعیت بهتری از اوین هم نخواهد داشت .

آنچه که مرا مجاب کرد تا این موارد را بازگو کنم دروغپردازی او در روزها و ماههای اخیر است ، او از اعتماد همه سوءاستفاده نمود و این کار وی می تواند خراب کردن پلی باشد که می تواند جان بسیاری را که واقعا جانشان در خطر است به خطر بیندازد ، گرچه شاید انتشار میلهای وی با توجه به اینکه وی اکنون در ایران هست کار درستی نباشد و جانش را به واقع در خطر بیندازد اما این امری هست که برای سیستم اطلاعاتی ایران دیر یا زود مشخص خواهد شد و بی شک نیروهای امنیتی ایران هم می دانند که اصلا آدم ربایی و ربایشی در کار نبوده است اما صلاحشان فعلا در این هست که در این جنگ تبلیغاتی فرض را بر دزدیدن امیری از عربستان بگذارند و از این رهگذر استفاده شان را ببرند ، انتشار این میلها و اطلاعات تلاشی است برای نشان دادن دروغپردازی های یک عنصر سودجو و فرصت طلب و زیاده خواه بنام شهرام امیری و دستگاه اطلاعاتی و دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران .

! گفتنی ها آپدیت می شود


حالا ماهی از تصمیمی که گرفتم و هفته ای از انصرافم می گذرد ، هفته پیش بعد سالها خانواده ام را دیدم و می شود گفت روحیه ای گرفتم ، اکنون گرد و خاکها نشسته است و از اینجا و این لحظه که به کمی عقبتر نگاه می کنم و کنش ها و واکنشها را می بینم دلم خواست در حد توانم کمی با خوانندگان این مجال حرف بزنم .
حرفها و گفتنی هایم را برحسب عمده سئوالها و نظرات خوانندگان در چند بخش می نویسم :
گفتنی ها وبلاگ است
نزدیک نه سال است که وبلاگ نویسی را آغاز کرده ام ، از همان ابتدای حضورم در وبلاگستان فارسی که در ایران بودم بخاطر حواشی اطراف من واکنشها و حرف و حدیثهای زیادی بوجود آمد ، اگر اشتباه نکنم آنزمان در صبح امروز مطلب می نوشتم و در هفته نامه اینترنتی سیاه سفید که یکی از اولین رسانه های اینترنتی فارسی زبان بود و افسوس تعطیل شدنش هنوز با من است نوشتن اینترنتی را آغاز کردم .
وبلاگ تعریفی دارد و همان تعریف ها و قواعدش هست که وجه تمایزش هست با سایت ها و دیگر رسانه های مولتی مدیا ، در وبلاگ همه چیز شخصی است و نویسنده وبلاگ هم سردبیر است هم تحریریه و هم فنی و ... یعنی همه چیز دست خودت هست ، میتوانی هر روز بنویسی می توانی ماهی یکبار بنویسی می توانی سالی ! ، یکی دیگر از خصوصیات وبلاگ نویسی این هست که فرصت پالایش و بازخورد نوشته هایت را داری در پایان هر نوشته یا پست این امکان هست تا خوانندگانت بیایند و نظراتشان و سئوالاتشان را از نویسنده بپرسند و حالا اینجاست که این نظرات بستگی مستقیم دارد با آستانه تحمل نویسنده و خط قرمزهایی که او خودش برای انتشار آنها می گذارد ، می تواند همه را و بدون هیچگونه ممیزی انتشار دهد و یا نه هر کدام را که دلش خواست منتشر کند این ممیزی در حالت لخت و عورش شاید سانسور باشد اما باز با توجه به تعریفی که یک وبلاگ دارد می تواند منتج از نظر نویسنده وبلاگ که تواما سردبیر نیز می باشد بسته به سیاستهایی که در نظر دارد نسبت به انتشار و یا تعدیل آنها اقدام کند ، امری که در همه رسانه ها رایج هست ، شما هیچ روزنامه یا رسانه ای را هرچند که ادعای دموکرات بودن راهم داشته باشد نمی توانید پیدا کنید که عینا تمام نظرات خوانندگان و یا منتقدانش را باز پخش کند .
اما در گفتنی ها از همان ابتدا چند خط قرمز در انتشار کامنت ها وجود داشته است ، ابتدا فحاشی ؛ هیچ کامنتی که به من و یا فرد دیگری حتا دشمنان و قاتلان ملت و کشور فحاشی کرده باشد و از دایره ادب خارج باشد انتشار نخواهد یافت . دیگری و آخری تخطئه است ، همه ما فرق نقد با تخطئه را می دانیم ، تخطئه یعنی قاطعانه و با اطمینان کامل کسی را خطا کار دانستند و خطا و عملی را به کسی نسبت دادند و این از نظر من یعنی دگماتیسم و گمراهی من از انتقاد و بررسی خود و اعمالم نه تنها هیچ ابایی ندارم بلکه همیشه گفته ام من و کارهایم را نقد کنید و اصلا از انتقاد بی رحمانه استقبال می کنم اما همیشه جوابم در مقابل کسانی که دگم بوده اند و بیشتر مشتاق تخطئه هستند تا نقد سکوت بوده است و تا آنجا که شده است سعی کردم از میدان دادن به آنها لااقل در فضا و مجالی که اختیارش دست خودم هست خودداری کنم .
هیچ ابایی هم ندارم و اعلام می کنم نظراتی که در گفتنی ها حاوی اهانت و فحاشی و یا تهمت و تخطئه باشند منتشر نخواهد شد .
اما خودم هم قبول دارم که بسیاری از تعاریف وبلاگنویسی را در گفتنی ها رعایت نمی کنم ، همانطور که گفتم وبلاگنویسی یعنی شرح حال خودت و روزنوشتهای تو اما با نگاهی به این هشت ، نه سال وبلاگنویسی می بینم در بسیاری موارد گفتنی ها بیشتر یک نشریه اینترنتی یا یک پلاتفرم سیاسی بوده است تا وبلاگ ، این اشکال بر من وارد است اما متاسفانه یا خوشبختانه بیشتر خوانندگان این وبلاگ بدنبال دغدغه های روزانه من و اینکه مثلا من الان در سفرم چه کرده ام یا اینکه امروز در محل کار و دانشگاه و ... چه گذشت و من الان به چی فکر می کنم و چی دلم می خواهد و ... نیستند !
وبلاگ گفتنی ها بخاطر آن بطور متوسط و میانگین روزانه بالای سه هزار خواننده دارد که بیشتر خوانندگانش بخاطر پیشینه من و فعالیتهای من در ایران و اکنون بدنبال نور نمایی به تاریکخانه جمهوری اسلامی و کارگزارنش هستند و اینجاست که من ناخواسته و بخاطر اقناع نظر خوانندگان و البته نداشتن رسانه دیگری و عدم رغبت خودم برای درج مطالبم در دیگر سایتها و رسانه ها نسبت به انتشار آنها در گفتنی ها اقدام می کنم .
این مطلب را مدتها بود می خواستم بنویسم که فرصتش پیش نمی آمد و حالا برویم سر تصمیم من مبنی بر بازگشتم به ایران .
امیر فرشاد ابراهیمی تصمیم گرفته به ایران برگردد
هنوز هم بر سر تمام اعتقاداتم و حرفهایم هستم ، هنوز هم معتقدم در خارج از ایران هیچ خبری نیست و فرصت طلبان یا همان مرده خورهای سیاسی که متاسفانه در خارج از کشور بسیار هستند امکان هیچگونه فعالیت سازنده ای را برای آزادی کشورمان نمی دهند و هرچه هست و هرچه اتفاق خواهد افتاد بسته به داخل کشوری هاست !
من گرچه اکنون از ایران رفتن منصرف شدم اما این به معنای آن نیست که اینجا را به یکباره گلستان یافته ام ، نع شرایط و عواقبش را که یکبار دیگر البته با صحبتها و نصایح و حرفهای دوستان سنجیدم دیدم صلاح در این هست که فعلا صرفنظر کنم وگرنه عشق به وطن و میل به بازگشت همچنان در من می جوشد .
من متاسفانه  آدم مصلحت اندیشی نیستم و همیشه خدا هرچه را که آنا به ذهنم رسیده است انجام داده ام و البته از این ساختار فکری در خودم هم پشیمان نیستم ، بنده هیچ کسی نبوده ام و هرچه به ذهن و نظرم مفید بوده است انجام داده ام همین عنوان کردن بازگشتم و بعد پشیمان شدنم هم دال بر همین قضیه بوده است .
تصمیمی گرفتم و رفتم بدنبالش و همه کارها را انجام دادم برگه ام را گرفتم ، بلیطم را گرفتم و آماده رفتن شدم حرفهای همه را هم شنیدم اما به همه هم می گفتم حرفهایتان را می شنوم و دوستتان هم دارم اما تصمیم را گرفته ام تا اینکه در پنچ شنبه شبی که روز پروازم بود دیدم ظاهرا تصمیمم درست نیست و آنچه که در سرم هست در ایران انجام بدهم شدنی نیست ، نرفتم و اینجا هم اعلام کردم و باز از اینکه عده ای هم حرف و حدیث درآوردند هم خیالی ام نیست و کار خودم را انجام می دهم .
امیر فرشاد ابراهیمی دروغگوست و اصلا تصمیم رفتن نداشته است
بله ! این هم چیزی است که این روزها زیاد شنیده ام و خوب عده ای هم حتا نه تنها در اینجا و در نظرات بلکه در وبلاگهای خودشان هم نوشته اند ، حالا من چجوری باید ثابت کنم که دروغ نمی گفتم و واقعا قصدم رفتن بود ؟ فکر کنم اینجا به یک دستگاه دروغ سنج احتیاج هست !
امیر فرشاد ابراهیمی مامور رژیم هست و ماموریتش تمام شده و دارد برمی گردد
برای اطلاع آن دسته از افرادی هم که این نظر داشتند حتما حالا که نرفته ام باید عرض کنم که ماموریتم را تمدید کردند و فعلا نمی روم !
بله دوستان حرف و حدیث زیاد هست و حوصله و مجال اینجا محدود . من باردیگر از همه دوستانی که در این مدت لطف خودشان را ابراز داشتند و دوستی شان را ثابت کردند سپاسگزارم و امیدوارم در هرجای دنیا که هستند همیشه شاد و پیروز باشند .
ورژن جدید گفتنی ها
با همه این اوصاف و حرفها از امروز تصمیم دارم راه و روش و خط گفتنی ها را عوض کنم و بقول معروف ورسیون جدیدی را از وبلاگ گفتنی ها برای خوانندگان و دوستدارن عزیز آغاز کنم .
در وبلاگ گفتنی ها از این به بعد شاهد این موارد هستیم :
الف – روشنگری
این وظیفه و یا به نوعی رسالتی که بر عهده من هست تا نسبت به آنچه که ازگذشته از درون جمهوری اسلامی می دانم  و یا بیان اخبار و اطلاعاتی که از منابع موثق و قابل اعتماد از داخل کشور بمن می رسد همچنان احساس می شود و این را همچنان و بیش از پیش خواهم نوشت .
ب- هویت
تکرار می شود که گفتنی ها به هیچ گروه و دسته ای خواه موافق جمهوری اسلامی و خواه مخالف وابسته و وفادار نیست ! گفتنی ها مشی و شیوه خودش را دارد ، نویسنده وبلاگ گفتنی ها نه فعال سیاسی است و نه هوادار جریان سیاسی روزنامه نگار و وبلاگ نویس است ، این تلقی که هرکسی این روزها اگر در مورد حقوق بشر می نویسد و حوزه مورد علاقه اش این هست پس فعال حقوق بشری است و یا اگر در مورد سیاست می نویسد پس اکتیو و فعال سیاسی است متاسفانه تلقی نابجایی هست همچنانکه نمی شود یک ورزشی نویس در روزنامه ای را ورزشکار نامید اینجا هم باید گفت لزوما هرکسی که در عرصه سیاست می نویسد سیاستمدار نیست .
پ – نظرات
هر نظری که حاوی فحش و توهین به نویسنده وبلاگ و یا هر فرد و گروه حقیقی و حقوقی باشد منتشر نمی شود .
در ستون نظرات فضای نقد باز هست اما این فضا تعریف دارد در این سالها من بیشتر در پای هر مطلب بیشتر شاهد نقد خودم بودم نه نقد مطلب ، دوستانی که علاقه به نقد خود من هستند می توانند در وبلاگ خودشان این نقد را انجام دهند و لینکش را برای من بفرستند آنوقت من بروم جواب بدهم ! باید یاد بگیریم که هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد ، از همه دوستان تقاضا دارم در کامنت ها سعی کنند به مطلب بپردازند و چنانچه نکته ای و یا سئوال و ابهامی در ذهنشان هست آنرا ایمیل کنند و یا حداقل در جایی عنوان کنند که نامربوط نباشد .
ج- سندیت
هستند کسانی که معتقدند موارد انتشار یافته در گفتنی ها افسانه و داستانسرایی هست و این روشنگری ها و افشاگری ها از آنجا که هیچ منبع و سندی ندارد ساخته و پرداخته ذهن من است ، این حرف منطقی هست ! اما باید توجه کرد که به عنوان مثال من چگونه می توانم دلیل و مدرکی مبنی بر این بیاورم که مثلا در یک دیدار خصوصی انصار حزب الله با  سید علی خامنه ای در آن جلسه ایشان دستور حمله به بیت آیه الله منتظری را داده اند ؟ کاملا واضح است که در بسیاری از نوشته ها و مطالب من آنها را بر اساس مشاهداتم و خاطراتم می نویسم و برای بسیاری از آنها دلیل و مدرک دیگری جز حضور خودم در آن وقایع ندارم اینجا باید گفت اینها حرفهای من است چنانچه کسی آنرا قبول ندارد آن شخص دلیلی بیاورد مبنی بر رد آنها مثلا بگوید به این دلیل و این دلیل این حرف دروغ است یا تهمت است . من به عنوان مثال گفته ام خامنه ای دستور حمله به بیت منتظری را داده است دلیل بیاورید که اینطور نبوده است . نگذارید هیچ وقت احساستان چشمتان را بروی واقعیت ببندد (+)
د – گفتنی ها در رویه جدیدش نه تنها از گذشته و ازپشت پرده کارگزاران جمهوری اسلامی خواهد نوشت بلکه در نظر دارد برای هوشیاری مخالفین جمهوری اسلامی در داخل کشور از آنچه در بیزنس مبارزه با جمهوری اسلامی در بیرون مرزها هم اتفاق می افتد خواهد نوشت . من اعتقاد دارم که یک دیکتاتوری از یک هرج و مرج بهتر است و فعلا با توجه به اتفاقات و آدمهایی که بنام اپوزیسیون جمهوری اسلامی در خارج از کشور وجود دارند چشم انداز خوبی را برای سرنگونی جمهوری اسلامی نمی دانم و همچنان به تغییرات و اصلاحات امیدوارم ، ورای همه انتقاداتی که به آقایان موسوی و کروبی و خاتمی و ... دارم اما تلاش آنها را از درون حکومت برای رسیدن به دموکراسی می ستایم ، گرچه نظام جمهوری اسلامی را نظامی سرسخت و اصلاح ناپذیر می دانم اما در میان این سرسختی هستند افرادی که آنها هم سرسختانه و جانانه در حال مبارزه با این عفریت دیکتاتوری هستند .
ازمدت‌ها پیش بدون لکنت و رودرواسی هم گفته‌ام آنهایی که قائل به دخالت نیرو وکشور خارجی هستند و با براندازی جمهوری اسلامی در همین حالا و با وضعیت فعلی موافقند را خیر خواه کشور و ملت نمی دانم و اعتقاد به تقویت مخالفان و منتقدان داخل کشور دارم باز هم می گویم که سید علی خامنه‌ای یک ایرانی ترسوی مالیخولیایی کم‌سواد است که مثل همه‌ی شاهنشاهان این سرزمین دوست و دشمنش را نمی‌شناسد اما همین دیکتاتور احمق سگش به تمام آدم‌هایی که دارند در پناه پول و امکانات مستقیم یا غیر مستقیم کشورهای بیگانه  برای حمله‌ی نظامی و در نهایت برانداختن حکومت  جمهوری اسلامی خوراک درست می‌کنند، می‌ارزد !
همچنانکه در مصاحبه ام با تلویزیون ایرانیان – برلین گفته ام (+) قبول دارم که قانون اساسی فعلی ایران یکی از زشت ترین و ضد انسانی ترین قانونهای اساسی دنیاست اما اجرای تمام اصول و تام و تمام همین قانون هم می تواند فضای کشور را بیش از پیش برای ملت ایران بهتر کند همین است که الان بسیاری آگاهانه و منطقی از تلاش برای اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی جمهوری اسلامی دم می زنند ، بهر حال هرچه که می خواهند بعضی ها فکر کنند ! تاریخ قضاوت خواهد کرد که آدم‌هایی که همیشه روی موج سوارند سود بیشتری به مردم‌شان رسانده‌اند یا کسانی که انتخاب کرده‌اند کاری به موج نداشته باشند، حتی اگر زیر آن له شوند !
 گفتنی های جدید بیشتر سعی دارد برای  رفاه حال ملت و مردم و کوچه و بازار بنویسد تا دلخوشی مخالفان جمهوری اسلامی در داخل و خارج ، اگر همین نظام دیکتاتوری جمهوری اسلامی آسایش و رفاه و آزادی را برای مردم فراهم کند با او مشکلی نخواهم داشت مسئله من با جمهوری اسلامی مسئله شخصی و بقول معروف پدر کشتگی نیست که فقط با رفتنش حل بشود من دوست دارم پدرو مادرم و خانواده ام و دوستانم و همه ایرانیان داخل کشور راحت زندگی کنند حالا این راحتی و آسایش را هرکس برایشان فراهم کند دمش هم گرم ! امروز بهترین راه برای رسیدن به دموکراسی در ایران روشنگری و دادن آگاهی به ملت هست تا دوست و دشمن را خوب بشناسند از همین زاویه، اگر دقت کنیم می‌فهیمم که چرا موفق‌ترین دوران اصلاحات خاتمی که رضایت همه ملت را هم بهمراه داشت همان دو سال اول دولت اول خاتمی  بود که بسیار کتابهای خوب منتشر شد و مطبوعات اصلاح طلب مستقل  یکی پس از دیگری متولد می شدند و بطور کل فضای  اطلاع رسانی و رسانه‌ای ایران از همیشه بزرگ‌تر و فراگیرتر کرد و از همین رو بود که دیدیم حاکمیت و  محافظه‌کاران بزرگترین دشمنشان را روزنامه‌های اصلاح‌طلب می‌دانستند تا جایی که خامنه‌ای حاضر شد شخصا به تنهایی جلوی مجلس اصلاحات با آن همه رای بایستد و به با جلوگیری از تصویب اصلاحیه‌ی قانون مطبوعات خودش را آن طور ضایع و منفور تر کرد (البته در اینکه روزنامه‌های اطلاح‌طلب چقدر به اصول بی‌طرفی پایدار بودند بحث است، ولی اصل موضوع را زیاد عوض نمی‌‌کند) . حرف آخرم اینکه گفتنی های جدید فسیل نیست و دائی جان ناپلوئونی به جمهوری اسلامی و مخالفتش نگاه نمی کند ! و سئوالش در برابر مخالفین این نظر این است که  آیا جمهوی اسلامی در برداشتش از مفاهیم مدرن مثل دموکراسی و حقوق شهروندی و برخورد با مخالفانش و یا حقوق اقلیت ها و اقشار مثل زنان و کارگران و ...امروز آنطوری عمل می کند که مثلا در دهه شصت و یا سالهای شصت و شش و شصت و هفت عمل می کرد ؟
باید بپذیریم که این نظام با تمام دیکتاتوری اش و محافظه کار بودنش بواسطه تلاشهایی که جانانه منتقدان و مخالفان منطقی اش در درون و برون حاکمیت انجام می دهند مجبور می شود برای ادامه حیاتش هم که شده منعطفانه برخورد کند و همین انعطاف یعنی تلاش برای دموکراسی با استفاده از حداقل ها  و اگر شما هم ایران امروز را با پانزده سال قبلش مقایسه کنید، به همین نتیجه می‌رسید.
پس در این نگاه جدید گفتنی ها که از یک سو با دیکتاتوری خامنه ای مخالف هست و از سوی دیگر با سلطه طلبی بیگانگان که متاسفانه بسیاری از ایرانیان و اپوزیسیون خارج از کشور هم هیزم آور این معرکه شده اند گفتنی ها فقط در گفتمان "آزادی بیان و اطلاع رسانی " فعالیت خواهد کرد .
کلام آخر اینکه می‌خواهنم یک مفهوم هم اینجا بسازم و بگویم که در مبارزه با یک دیکتاتوری و حکومت بسته و همچنین در گفتمان‌های حقوق‌بشر و دموکراسی، باید بدانیم که هرچقدر هم که بی طرف باشیم باز این گفتمان‌ها «در زمینهای شیب‌دار مطرح می شوند » و همین است که  به سختی می‌توان در قالب آنها حرکت کرد وگاها اتفاقا می افتد که  ناخودآگاه به جهتی که نمی خواهیم منحرف می شویم  ، اما اگر مبنایمان را فقط و فقط بگذاریم روی اطلاع رسانی و تلاش برای دانستن مردم و آزادی بیان چنین پیش‌فرض‌های شیب دار بوجود نمی آیند و در عین حال گسترش فضای رسانه‌ای در ایران بیشترین فایده را به همین مردم عادی کوچه و بازار ایران می‌رساند. چون کمک می‌کند که افکار عمومی با مشارکت تمام عقاید و با حداکثر آگاهی از وضعیت موجود شکل بگیرد واتفاقا تلاش در راه حقوق بشر و دموکراسی هم در دل این گفتمان جا می‌گیرند. چرا که بدون این فضای آزاد و بی‌طرف رسانه‌ای، تمام تلاش‌های مرتبط با این دو موضوع در حد درصدی کوچکی از نخبگان باقی می‌ماند و فراتر نمی‌رود .و یک حرف خودمانی و تمام ،  بله شاید من در این غربت و دوری کم آورده ام و بریده ام پس برایم دعا کنید .