تاریخ تکرار می شود ! شرح حمله به دفتر آقای منتظری در سیزده سال پیش
بحث در سفارت و برگه عبور
به ایران بازخواهم گشت
در مرداد ماه سال 1381 وقتی که دیگر نه امنیت جانی داشتم نه امنیت روحی و .. وقتی که حتی در خانه ام هم امنیت نداشتم و دست آخر موتور سواری بی نام و نشان در خیابان امیر آباد بروی من و همراهم و ماشینمان آتش گشود تصمیم گرفتم که تنها گزینه و آخرین راه چاره ممکن را انتخاب کنم و همان شب وقتی که سعید مرتضوی مدام به تلفنم زنگ می زد و تهدیدم میکرد که به دادستانی خودم را معرفی کنم و ایادی اش در خانه مان به انتظارم نشسته بودم همان شب خودم را به مرز رساندم و راه چندین ساله همه آوارگان و فراریان از حکومت جهل و جور را انتخاب کردم و به واقع سربه بیابان گذاشتم ،وقتی به خودم آمدم که در خاک ترکیه بودم بله من از ايران فرار كرده ام ، اينكه مي گويم فرار كرده ام بارها گفته ام نه تشبيه نيست فرار کردم و من درست هنگاميكه شعبه پانزده دادگاه انقلاب تهران و شعبه دويست و نه عمومي تهران از حوزه قضائي تهران تواما مرا ممنوع خروج كرده بودند يعني هر شب بايد مي رفتم كلانتري شهرك قدس امضاء ميدادم از ايران فرار كردم ، مثل بعضی ها هم نه پولي داشتم رشوه بدهم با پاسپورت بيايم و نه اينكه مثل خیلی های دیگر که مثل ریگ از کشور بقول معروف فرار می کنند در آنور مرز سفارتخانه و كشوري هم نبود كه دلش براي من بسوزد ! تك و تنها بدون هيچ اطلاعي كوه و بيابان را گرفتم وقتي به خود آمدم كه پس از يك هفته بيابانگردي و كوهپيمائي سر از تركيه درآورده بودم . به تركيه هم كه رسيدم نه سفارتخانه و سناتور و حزب و گروه سياسي اي منتظرم بود و نه كس و كاري را در خارج داشتم اما از چپ و راست از سلطنت طلب گرفته تا جمهوري خواه از روزنامه نگار گرفته تا مدافع حقوق بشري بود كه تلفن منرا پيدا مي كرد و زنگ ميزد و وعده ميداد كه كارت را درست مي كنم و هفته ديگر مثلا در پاريس يا لندن و واشنگتن همديگر را ملاقات مي كنيم ! اما هفته ديگرش طرف ديگر جواب تلفن را هم نميدادند ، سازمان ملل هم که ظاهرا دیگر تبدیل شده بود به بنگاه مهاجرتی و خواسته و یا ناخواسته دست مافیای اونور آبی ها بود همین بود که قید همه چیز را زدم و رفتم فقط دنبال درس ...
زندان که بودم روزی که عمادالدین باقی داشت آزاد می شد مرا کشید کناری و زیبا ترین حرف را بمن زد که امیر فرشاد شاید دیگر همدیگر را نبینیم از اینجا که خلاص شدی ایران ماندی یا خارج رفتی فقط برو دنبال درس خواندن ولکن همه چیز را ایران ما بعدها فقط به مختصص احتیاج دارد .
همان ترکیه شروع کردم به درس خواندن و دکترای حقوق بشر را گرفتم و البته همچنان آن وعده وعیدهای پوچالی ادامه داشت که بزودی کارت درست می شود و ....
نهایتا سال 2006 باز بصورت قاچاق و غیرقانونی به آلمان آمدم و تنها کسی که کمکم کرد و البته هیچ ربطی به سیاست و اپوزیسیون و این حرفها نداشت دکتر نسرین بصیری عزیز بود هم او که همه زخم زبانها و نیش و کنایه ها را که دارد همراه و شریک یه حزب اللهی می شود را به جان خرید و شد یارو یاور و مددکار من اما این تنها آغاز کار بود ....
مافیای اپوزیسیون خارج از کشور که مشتی پیر ورشکسته سیاسی هستند به مذاقشان خوش نمی آمد که ببینند امیر فرشاد دارد هنوز نفس می کشد و زنده است چرا ؟ چرایش را نمی دانم و شاید هم هیچ وقت نفهم قبلا نیز گفته بودم این فسیل های رنگ رو رفته و عقده ای که اصلا اگر نقشه را جلویشان بگذاری دیگر یادشان رفته است ایران اصلا کجاست نمی خواهند کس دیگری را جز خود ببینند ، ایران و دیکتاتوری خامنه ای شاید برای من و امثال من درد باشد و لی برای اینها بیزینس هست و اینها می ترسند در این بیزینس دست زیاد بشود تا شاید بازار نام و ناشان به خطر بیفتد .
طرف تو ايران كنكور قبول نشده مي آيد در وبلاگ من فحش خواهر و مادر به من ميدهد ، ديگري که معلوم نیست تو ایران اصلا چکاره بوده و با هزار دوز و کلک و بقول خودشان برای خودش کیس درست کرده و پناهندگی گرفته و گذشته سیاسی جعل کرده و تو خارج مثلا برای خودش حالا شده مبارز و براي اينكه در مبارزه اش با جمهوري اسلامي شهامت و جرات خودش را به دیگران نشان بدهد و بگوید چقدر دلش از آخوندها پر است منرا ميگيره زير باد فحش و انتقاد و تخطئه كه حزب الله چرا اين كارو كرده و اون كارو .... آن يكي در ترورهاي عوامل اطلاعاتي جمهوري اسلامي شوهرش را ترور كرده اند و خودش اصلا نمی داند سیاست را با سین می نویسند یا با صاد و الان تنها شانسی که برای ابراز وجود آورده آن بوده که همسرش را جمهوری اسلامی کشته تا مرا مي بيند انگار تروريست شوهرش من بوده ام هر چه از دهنش در مي آيد و به من می گوید !
آن یکی حزب سیاسی زده است برای آزادی ایران که تنها چیزی که دغدغه اش نیست ایران است !
من بارها و بارها گفته ام امروز نه اپوزیسیون هستم نه سیاسی نه مبارز و این حرفها من روزنامه نگارم من بلاگرم و این اصلا حتی قبل از اینکه وارد سیاست و آن انصار حزب الله جهنمی بشوم هم بودم .
من روزنامه نگارم ، در ایران در همین نظامی که ما بهش می گوئیم دیکتاتوری در نظامی که دادگاه انقلاب دارد و سانسور و اعدام و ... آنجا طعم بایکوت و سانسور و قبیله بندی و خودی و غیر خودی براحتی قاب فهم است اما وقتی در خارج از کشور هم تو سانسور باشی در خارج از کشور هم نه کسی و سایتی و رادیویی و روزنامه ای بهت مجال کار بدهد و نه اینکه بتوانی کاری انجام بدهی چرا که یاباید در تیول آنها باشی یا هیچ باید بروی و محو بشوی این قابل فهم نیست برایم .
وقتی اگر حتی به مثلا راهپیمای و تجمع اعتراضی بر علیه جمهوری اسلامی هم بروی باز همه به چشم یک غریبه نگاهت کنند این را نمی فهمم ....
یادم می آید سالها پیش به یک خبرنگار گفتم من وصله ناجوری هستم درمیان مخالفان جمهوری اسلامی و الان هم که سالها از آن گذشته است و نگاه می کنم می بینم بله من وصله ناجوری هستم و اصلا رنگ اعتراضم و رنگ حرفهایم با اینها فرق می کند . امروز که نگاه می کنم و می بینم سرتاسر ایران همه اعم از پیر و جوان و دختر و پسر سبز پوش شده اند و فریاد برسر کاخ بنی امیه زمان و دولت کودتاگر احمدی نژاد سر می دهند و آنوقت دوباره همین جنبش نجیب سبز در خارج از کشور شده ملعبه و بیزینس این ورشکسته ها وقتی این دعواهای مزخرف سبز و آبی و قرمز درخارج ازکشور می بینم باخودم می گویم وای نکنه من هم اینجا بمانم و فسیل بشوم و بشوم روزی مثل اینها ؟
نکند همه این فشارها و کینه ها و دشمنی ها روزی هم ازمن یک عقده ای کور بسازد مثل همینها که در گوشه و کنارم می بینم ؟
سال گذشته وقتی فیلم جان باختن ندا را دیدم ، وقتی آن همه جسدهای خونین بر کف خیابان را دیدم اولین چیزی که در ذهنم چرخ خورد این بودکه از خودم پرسیدم " اینجا چه میکنی تو پسر ؟ "
و این سئوال یکسال هست که مدام فکر مرا مشغول خود کرده ! چند روز پیش یادداشتی را خواندم از آقای علی اصغر حاج سید جوادی که ظاهرا خطاب به خانم شیرین عبادی نوشته بود و اینکه یک مبارز و سرباز از جبهه نبرد نمی گریزد ! این شاید یکی از بهترین حرفهایی بود که این ایام شنیده ام ! و واقعیت هم همین است ، ما که ادعای مبارز بودن داریم ، ما که ادعای آزادیخواهی داریم جبهه مان کجاست و ما کجائیم ؟
تجربه و رهگذر این سالها اقامت در خارج از کشور برایم مسلم کرده است که اینجا در خارج همه مشغول موش مرده چال کردن هستند و اگر مبارزه ای هم هست همه اش در ایران است و بس !
بله همه اینها بر این شد که واقعا تصمیمی که همیشه هم البته در پس ذهنم بود را اکنون عملی می سازم و به ایران برمی گردم .
به ایران برمیگردم و واقعا استبداد و دیکتاتوری آخوندها را ترجیح می دهم به استبداد و دیکتاتوری خامنه ای های کوچک ! آدم اگر قرار است مبارزه کند ، اگر قرار است کشته شود ، اگر قرار است له هم بشود بهتر که بدست دیکتاتوری که از جلو خنجر می زند زخم بخورد نه این بزمجه های کوتوله .
نمی دانم چه خواهد شد و اصلا شاید هم با رفتنم به ایران هم اتفاقی نیفتد که در آنصورت حتما همین جا دوباره خواهم نوشت اما اگر گرفتار شدم و گرفتنم بقول سیدنا و استادم مرتضی آوینی : پس اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر، پرستوئی که مقصد را در کوچ می بیند از ویرانی لانه اش نمی هراسد . مطمئنا در ایران و در وطن له شدن بهتر است از در غربت فسیل شدن .
پی نوشت :
من ، امیر فرشاد ابراهیمی همینجا درکمال صحت و سلامت و آزادی اعلام می کنم که همه اعتقاداتم ، همه حرفهایم و باورهایم همینها است که در گفتنی ها بارها و بارها نوشته ام و اگر روزی روزگاری در زندان و یا هرجای دیگری حرفی و یا اعترافی و گفتاری از من نقل شد بدانید که اعتبار و ارزشی ندارد ، من باردیگر شهادت می دهم که نظام جمهوری اسلامی ایران نظامی است منحط و غیر مشروع و خامنه ای و تمام ایادی اش را مشتی جانی و آدمکش و خائن به اسلام و حتا انقلاب اسلامی و کشور و آب و خاکم می دانم .
سپاه پاسداران و حزب الله و چماق بدستان دورش را مشتی جانی و مزدور و آدمکش می دانم که ذوب شده در ولایت جهل و جور خامنه ای می باشند .
درثانی نمی دانم چه داستانها بعد رفتنم به ایران سر داده میشود ، حتما ایرج مصداقی ها دوباره خواهند نوشت که بله ماموریتش درخارج از کشور به اتمام رسیده بود یا که همینها که امروز نمی خواهند سر به تنم باشد دوباره دوست می شوند و یقه درانی می کنند که ای وای گرفتنش ، ای وای کشتنش ! که در همینجا و در ختم کلام از همه این افراد برائت می جویم و می گویم عضو هیچ دسته و گروه و حزب و سازمانی نبوده و نیستم و راضی هم به هیچ حمایت و دلسوزی ای از طرف آنها نیستم .
نیک می دانم که حداقل بخاطر پرونده های قضایی ای که از قبل داشته ام مورد بازخواست قرار خواهم گرفت که خوب این امری طبیعی است و گله ای هم ندارم ، در کل مدت اقامتم هم در خارج از کشور با افتخار می گویم نه عضو حزب و گروه سیاسی ای شدم و نه در هیچ جریان سیاسی و تشکیلاتی فعالیتی داشتم بجز گمانم دو نشست سیاسی که یکی از آنها نشست پاریس بود که در نشست پاریس وقتی شروع به صحبت کردن کردم همه داد زدند انصار حزب الله را بیرون کنید !
پی نوشت وبلاگی :
متاسفانه گفتنی ها در ایران فیلتر است وبلاگ دیگری را بهمین دلیل درست کرده ام که می توانید اینجا بخوانیدش با نام بازگشت که دوستان داخل هم بتوانند آنرا بخوانند و برایتان دلایل ایران رفتنم را توضیح خواهم داد و اگر خدا خواست و امکان و مجالش بود در ایران هم خواهم نوشت
سرکوبگرتجمع دانشگاه آزاد عضو نهاد ریاست جمهوری می باشد
در اولین روز از خرداد ماه سال جاری دانشجویان دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز دست به تجمعی اعتراضی زدندکه از سوی عوامل امنیتی و نیروهای بسیجی به خشونت کشیده شد . در پی فراخوان دانشجویان مبنی بر برگزاری تجمع در اعتراض به کودتای انتخاباتی صورت گرفته و نیز تداوم بازداشت دانشجویان، چند صد نفر از دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز دست به تجمع زدند ، اعتراض به احکام گسترده ممنوعیت از تحصیل برای دانشجویان این واحد از محورهای دیگر این تجمع ذکر شده بود ، به گزارش بامداد خبر، از ابتدای صبح روز اول خرداد فضای دانشگاه آزاد تهران-مرکز به شدت امنیتی بوده و نیروهای اطلاعاتی و شبهنظامی در داخل دانشگاه حضور چشمگیر داشتند. در بیرون از دانشگاه نیز گارد ضد شورش خیابانهای اطراف دانشکده را به محاصره در آورده بودند و نیرو های امنیتی مانع ورود بسیاری از دانشجویان می شدند.
سایت تحول سبز اقدام به انتشارعکسی از دو تن از عوامل حمله به این تجمع دانشجویی نموده است که در زیر مشاهده می نمائید
نام و مشخصات این حمله کنندگان هنوز شناسایی نشده اما با تلاش دوستان مشخص گردیده که یکی از این سرکوبگران ( نفر سمت چپ ) عضو نهاد ریاست جمهوری و از اعضای بسیج حوزه مقاومت بسيج نهاد رياست جمهوري می باشد .
در عکس زیر نیز تصویر وی در کنارحاج احمد پناهیان از اعضای گروه فشار و چهره شناخته شده و مشهور انصار حزب الله می باشد .
! بی عدالتی نسبت به مردم فلسطین
این فیلم را هم نگاه بکنید
عسگراولادی اهل تهران است و چه کسی است که او را نشناسد. بر اساس روایتی پیر مرد خوش قلب در جریان نگرانی بخش خصوصی از واگذاری نمایشگاه بین المللی تهران با آن وسعت در آن نقطه اعیان نشین تهران در جمع هیات نمایندگان اتاق چنین گفته بود: جناب رئیس(آل اسحاق) اگر اجازه می دهید، بنده به عنوان یک «کاسب جزء» همین حالا چک خرید نمایشگاه را بکشم!
این اظهار نظرش در مقابل دیدگان حیرت زده خبرنگاران در زمان خودش کم سر و صدا نکرد!
از اعضاي بنام مؤتلفه، رئيس اتاق مشترك ايران و چين، دارنده شركت بزرگ «حساس» كه در عرصه صادرات خشكبار و به خصوص پسته ايران در سطح جهان صاحب نام است. چند هفته قبل هم گفته شد دو بانک چینی را خریده، البته بعدا متذکر شد که کل بانک ها را نخریده ، بلکه سهام آنها را خریداری کرده است
گندم نماهای جو فروش
احمد یزدانفر ! او فقط یک محافظ نیست

در خبرهای فوری آمده است که حاج احمد یزدانفر سرتیم حفاظتی میر حسین موسوی بازداشت شده است . حاج احمد را خیلی ها می شناسند و بچه های قدیمی لشکر بیست و هفت از همان زمانها که لشکر هنوز لشکر نشده بود و تیپ محمد رسول الله بود بیشتر می شناسند ، او الان مدت بیش از سی سال است که در کنار میر حسین موسوی است ، پاسدار جوانی که از قدیمی های سپاه جماران هست اگر عکسهای قدیمی و یا فیلمهای آرشیوی سخنرانی آیه الله خمینی در جماران را ببینید در آن جلو ردیفی از پاسدارهای جوان را می بینید که ایستاده اند در بسیاری از آنها عکس دوران جوانی حاج احمد یزدانفر را هم می بینید که دست بر پشت ایستاده است .
حاج احمد از سال 1362 که اوج سالهای بمب گذاری و ترور بوده است به عنوان محافظ مهندس موسوی برگزیده می شود و از همان سالها او یک نفس در کنار وی مانده است . او خودش علت این همراهی و وفاداری به مهندس را اینگونه گفته است :
« مهندس از معدود كساني است كه حرفش با عملش يكي است و به خاطر صداقتي كه در مهندس ديدم 30 سال دركنار او مانده ام …. »
خیلی ها حاج احمد را سردار جانبازان تهران می شناسند او تا کنون دهها بار مورد حملات تروریستی گروههای مسلح مخالف قرار گرفته است و شاید هم بدانید که تیم حفاظت موسوی از بدو تشکیل تا بحال بالاترین حملات وآمار شهدا را دارد در تعدادی از همین حملات حاج احمد هم مجروح شده است .
حالا دیگر او فقط یک محافظ نیست ،در طی این یکسال ما همه جا او را دیده ایم که در کنار موسوی ایستاده است و همه جا بوده است ، خندیده است ، شعار داده است ، بلندگو به دست گرفت، دویده است و ایستاده است ، همه جا بوده ، با موسوی دشنام شنیده ، بیداری کشیده ، بغض کرده است و اشک ریخته و حتا امید هم بخشیده است !
در همه این روزها که موسوی را دیده ایم او را هم دیده ایم و حالا دیگر فهمیده ایم که جنس حاج احمد از جنس دیگر همکارانش نیست ! او حالا امین مهندس و عضوی از این جنبش است و حتما برای همین بوده که آن بالایی ها به مزاقشان خوش نیامده ! در این یک سال فرق حاج احمد با دیگر سبزها و شباهتش با « آنها » اسلحه ای است که هر از گاهی معلوم هست زیر پیراهنش هست و آن گوشی بیسیمش است که گاه و بی گاه در عکسها می بینیم ، حاج احمد نمونه خوبی است که ثابت می کند خوبها همه جا هستند .
و این شاید زیباترین عکسی که در این یکساله از احمد یزدانفر دیدیم عکس مراسم اربعین همسر خواهر میرحسین بود که او نیز سیاه پوشیده و داغدار دیگران را در بغل می فشرد و گریه میکند . به حاج احمد که فکر می کنم می بینم او در این یکسال دانای کل همه قصه های این جنبش است !
------------
در همین رابطه :
حلقه تنگتر میشود؛ سر تیم محافظان موسوی را گرفتند - خودنویس
چه کسی حق حرف زدن دارد ؟
عده ای از دوستان و بعضا دشمنان بعد از اینکه چند روزی گیر دادن و محکوم کردن و برچسب و اتهام که چرا آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد اعدامهای اخیر را محکوم نمی کنند در بعد از اینکه هر سه نفر یاد شده حرفی زدندو محکوم کردند اعدامها را اتفاقات عجیب و غریبی افتاد که واقعا من را به نتایجی رساند که به عرض شما می رسانم :
1- آقای موسوی نباید اصلا در مورد این اعدامها و کلا خشونت حرفی بزند چون نخست وزیر سالهای سیاه جمهوری اسلامی بوده .
2- آقای کروبی نباید اصلا در مورد تجاوز و خشونت حرفی بزند چون سالها رئیس مجلس جمهوری اسلامی بوده .
3- خانم رهنورد هم بهیچ وجه در این موارد نباید دخالت کند چون همسر موسوی بوده و می توانسته همان شبها که ایشون نخست وزیر سالهای سیاه بودند وقتی آقا مهندس از محل کار به خانه می رفته می گفته مهندس آخه این چه وضعشه که نگفته پس بی لیاقت هست .
4- بسیاری از روزنامه نگاران و کاریکاتوریستها ، فعالان سیاسی و ... هم که از ایران خارج شده اند نباید حرفی بزنند کلا چون در ایران نیستند .
5- صدای آمریکا و بی بی سی هم حق ندارند در این موارد دخالت کنند چون وابسته به جمهوری اسلامی هستند .
6-اصلاح طلبهای داخلی هم به آنها مربوط نیست چون اینها طرفدار فریبا خاتمی هستند !
7- خود آقای خاتمی هم بی جا می کند درمورد اعدامها حرفی بزندچون هشت سال رئیس جمهور بوده و هیچ کاری نکرده حالا آمده اعدامها را محکوم می کند ؟
8- هاشمی هم که حرفی نزده تا حالا ولی اون هم نباید حرف بزند چون در زمان ریاست جمهوری اش اون همه ترور و قتل و غارت بوده .
9- مردم عادی هم نباید در این مورد دخالت کنند چون که آنها اصلا نمی دانند ماجرا چیست و مسئله مهمتر از اینهاست .
10- تکلیف من هم که روشن هست ! غلط می کنم اصلا حرفی بزنم در این موارد چون چند سالی عضو حزب الله بودم .
پس با این حساب فقط خانواده این اعدام شدگان حق دارند در این مورد حرف بزنند که خب آنها هم الان نمی توانند حرف بزنند چون اغلبشان را گرفته اند !
آره دوستان با خودتون فکر کنید که واقعا ما داریم چه می کنیم و به کجا می رویم ؟ این دیکتاتوری الان دیکتاتوری اقلیت هست یا اکثریت ؟
! مخالفین از کشور خارج نشوید
امروز بخاطر پیگیری وضعیت یک پناهنده ایرانی با دفتر سازمان ملل در آنکار تماس گرفتم و با یکی از مسئولان آنجا صحبت میکردم که چرا اینقدر پروسه انتقال این افراد به کشور دیگری طول می کشد و رسیدگی ها زمان می برد که وی برگشت گفت واقعا ما نمی رسیم و داریم حتا بصورت شبانه روزی کار می کنیم اما ورای پناهجوهایی که از قبل در ترکیه بودند در طی این یکسال اخیر ما بیش از پنج هزار پناهجوی جدید داشته ایم که خوب بررسی اینها خیلی زمان می برد .....
بله دوستان پنج هزار نفر ! و این تازه فقط مربوط می شود به کسانی که به دفتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل در ترکیه مراجعه کرده اند و من خودم دست کم شاید بالای پنجاه نفری را هم بشناسم که بخاطر مسائل مختلفی حاضر به معرفی خودشان به این دفتر نیستند و همینجوری سرگردان در ترکیه مانده اند ، تازه این فقط ترکیه هست در دیگر کشورهای همسایه ایران مثل آذربایجان و حتا عراق و پاکستان نیز ما تعدادبی شماری پناهجو داریم و البته باز این داستان فقط به کشورهای همسایه مربوط نمی شود بلکه بسیار دیگری هم هستند که به هر نحوی شده خود را به کشورهای دورتر و دیگر رسانده اند و درخواست پناهندگی داده اند .
دلایل متفاوت است از نداشتن امنیت جانی گرفته تا بیم بازداشت و زندانی شدن و حتا نداشتن علاقه به زندگی در چارچوبهای جمهوری اسلامی .
پناهندگی و پناهنده شدن به دیگر کشورها نه یک امتیاز که یک حق هست و هرکسی باتوجه به تصمیم شخصی خود می تواند از این حق استفده کند یا نکند .
در این میان کم نیستند افراد شناخته شده و مطرح در کشور که این روزها تصمیم به خروج از ایران می گیرند ، فعالان اجتماعی و سیاسی و روزنامه نگاران بیشترین افراد این گروه هستند .
اما جمهوری اسلامی به نظر شما آیا از این مهاجرتها بیم و هراس دارد ؟
آیا به نظرتان جمهوری اسلامی و مشخص تر سیستم امنیتی آن از اینکه مثلا یک فعال سیاسی و یا یک روزنامه نگار مخالفش از ایران خارج بشود و در فضای آزاد خارج از کشور فعالیت کند نگران و ناراضی است ؟
حتما خیلی های شما اعتقاد دارید بله می ترسد چون آنها از ایران بسته به یک فضای دموکرات می آیند و امکانات زیادی بدست می آورند تا حرفشان و پیامشان را به گوش ملت برسانند اما این شاید همه داستان نباشد ، تجربه شخصی و شواهد و دلایل بسیاری وجود دارد که من فکر می کنم اینطور نیست و جمهری اسلامی بسیار هم موافق هست مخالفینش به خارج از کشور بروند ! چرا ؟ به دو دلیل عمده :
اولا می دانند که اگر این افراد از ایران بروند، با توجه به کنترل رسانههای داخلی و فیلترینگ اینترنت، دیگر صدایشان به مردم ایران نمیرسد و اینچنین آرام آرام از عرصه عمومی و بهتر بگویم میدانی حذف خواهند شد.
دوم اینکه بخوبی واقف هست که با توجه به شرایط خارج از کشور آنها برای امرار معاش یا تلاش برای رساندن صدایشان به داخل ایران مجبور خواهند شد به کارهای دیگری بپردازند و یا نهایتا و اگر خوش شانس باشند با گروهها و رسانهها یا سازمانهایی کار کنند که در ایران هم جمهوری اسلامی تلاش می کند و هم در چشم بسیاری از ایرانیان گروهها و سازمانهای بدنامی هستند که مردم ایران اقبالی به آنها ندارند .
برای همین هست که در بسیاری موارد خیلی از مخالفان ایران وقتی می خواهند از کشور خارج بشوند نه از کوه و بیابان که براحتی وبا پاسپورتشان از کشور خارج می شوند و جمهوری اسلامی هم که نیک می داند بعید است به ایران برگردند مانع شان نمی شود آنها را نمیگیرد. چون می داند رفتن آنان از ایران همان و ناپدید شدنشان از فضای سیاسی داخل ایران و پیوستنشان به ناکجا آبادها همان .
این امر متاسفانه دقیقا درباره خیلی ها اتفاق افتاده است از اکبر گنجی، مهرانگیز کار، علی افشاری و محسن سازگارا و شیرین عبادی بگیر تا به فخرآور و احمد باطبی و شادی صدر و .... برس ! و اینچنین هست که همه این افراد هر کدام به گونه ای محو شدند بدون اینکه جمهوری اسلامی حتا هزینهای برای آن بدهد.
برای همین است که من گمان میکنم بسیاری از این احضارهای الکی و تهدیدها و بازداشت ها و خلاصه فشارهای مقطعی و کوتاه همه برای این است که در عمل به خارج شدن از ایران این افراد را تشویق کنند و این مسئله بخصوص بیشتر شامل کسانی می شود که پتانسیلهای رهبری دارند مثل زید آبادی و شمسالواعظین، عیسی سحرخیز، عبدالله مومنی و...
این حرف را که از زمان پهلوی دوم علنا و رسما زده شده و به طور جدی در جمهوری اسلامی هم پیگیری می شود را همه می دانیم که گفته اند : "هرکس مخالف وضع موجود است برود پاسپورت بگیرد و از کشور خارج شود " . بله این یک واقعیت تلخ است که هر کس که از ایران خارج شد دیگر تمام شده است !
از من میشنوید، اگر یک فعال سیاسی ، یک روزنامه نگار ، یک حتا مخالف شرایط امروز و کسی که واقعا هدفش بهتر کردن شرایط زندگی مردمش است و نمیخواهد اعتبارش را در چشم آنها از دست بدهد بهتر است ایران را ترک نکند. هرچند میدانم گاهی اوقات خیلی سخت است...
.jpg)