! باز هم مشاعی خبر ساز شد این بار با قرآن

فکر نکنم درباره این آخرین شاهکار مشایی نشنیده باشید ؟ کم کم داره از این موجود عجیب و غریب خوشم میاد ! ببینید این آخرین شاهکار را قرآن و دف و خانم ، مبارکه

نکته ای دوستانه درباره آیه الله بروجردی

قریب به دو سال است که آیه الله بروجردی یک روحانی مخالف دین سیاسی و قرائت فاشیستی موجود از ولایت فقیه در زندان می باشد ، من بواسطه آشنایی که با ایشان داشتم و بواسطه اعتقادی که به نوع مبارزه ایشان با خلافت امروزی علی خامنه ای دارم همواره از ایشان در هر فرصت ایجاد شده ای دفاع کرده ام و این دفاع تا بدانجایی پیش رفت که در بسیاری از اجلاس و دیدارها با مقامات حقوق بشری و سیاسی به عنوان نماینده و وکیل ایشان حرف زده ام و کماکان نیز به این وظیفه انسانی خود ادامه خواهم داد .

دفاع من از آقای بروجردی چند وجهی است وجه اول و نخستش به دفاع از حقوق بشر برمی گردد بدون هیچ شک و شبهه ای در طی این دوسال شدیدترین و خشن ترین برخوردها با ایشان و هواداران ایشان و حتا خانواده ایشان صورت گرفته است ، شدت برخوردها به گونه ای بوده است که تعدادی از هواداران ایشان در زندان و یا در بعد از زندان به بیماریهای روحی و روانی و جسمی مشکوکی گرفتار آمده اند و حتا یک تن از آنان نیز به طرز مشکوکی فوت نموده اند ، دفاع از حقوق بشر خودی و غیر خودی ندارد اگر همین امروز هم شرایط به گونه ای شود که مثلا آقای علی فلاحیان که به نظر من یکی از بزرگترین جانیان و جنایتکاران تاریخ جمهوری اسلامی است به زندان بیفتد و مورد شکنجه و اذیت و آزار واقع شود حتما من یکی از مخالفین این برخورد خواهم بود و از ایشان دفاع خواهم کرد ،اما وجه دیگر دفاع من از آقای بروجردی موافقتم با نوع مبارزه ایشان است چرا که همچنانکه پیشتر نیز گفته ام الماس را فقط با الماس می شود برید !

اما همه تلاشهایم برای آزادی ایشان و دفاعم از آقای بروجردی و وهوادارانشان صرفا دفاع احساسی و پوپولیستی نیست ، همواره گفته ام که من در نقد و انتقاد از هم اندیشان و دوستانم شاید رادیکالتر عمل کنم و بالتبع از نقد بی رحمانه خودم نیز استقبال می کنم ، بر همین مبناست که احساس کردم به عنوان یکی از نزدیکان ایشان که طبعا بسیاری انتقادات نیز از من می شود که بصورت مستقیم و غیر مستقیم تا بحال بسیاری از آنها را با ایشان درمیان گذاشته ام مواردی را هم علنا بیان کنم . در همان زمان حصر ایشان و هوادارانشان در منزلشان که جمعیت کثیری نیز از شهروندان تهرانی گرداگرد خانه آقای بروجردی جمع شده بودند و از ایشان دفاع می کردند من بارها خطری را برای ایشان گوشزد کردم که مانع به نتیجه رسیدن اعتراض دانشجویان در هیجده تیر سال هفتادو هشت شده بود و آن اغتشاش و شورشهای کور بود من آنروز هم مخالف چماق بدست گرفتن و چاقو و قمه و قندشکن بدست گرفتن افراد مدعی هوادارای از آیه الله بروجردی بودم .

ایکاش آیه الله بروجردی و هواداران اصیلشان برای یکبار هم که شده فکر کنند چه شد آن همه جمعیت ؟ آیا واقعا آن جمعیت نزدیک به صد هزار نفری که آنروزها در اطراف منزل ایشان جمع شده بودند هواداران و جان برکفان بی چون و چرای ایشان بودند و یا صرفا جو زده و یا بدنبال هرج و مرج بودند ؟ پس چرا دیگر هیچ خبری از آنها نشد چرا یک دهم آن جمعیت هم در مراسم تشییع پیکر مادر ایشان که سخت ترین شکنجه های وزارت اطلاعات را متحمل شده بودند پیدایشان نشد ؟
سخن را کوتاه می کنم و در خاتمه از خود ایشان نیز انتقادی دوستانه دارم من همواره مخالف بعضی از ادبیات ایشان و ادعاهای ایشان بوده ام من قبول دارم که آیه الله بروجردی هواداران بسیاری در ایران دارند اما مخالف این هم هستم که آقاي بروجردي مي گويند من امید همه ایرانی ها هستم و یا من رهبر و پیشوای مبارزین علیه جمهوری اسلامی هستم و یا نماينده ي ميليونها ايراني هستم يا نماينده ي ملت ایران هستم ! چرا نباید آیه الله بروجردی خود را صرفا یک روحانی مخالف ولایت فقیه و قرائت فاشیستی از دین در جمهوری اسلامی و یا یک زندانی سیاسی و اصلا يك شهروند معرفي كنند؟ بارها و بارها گفته ام که اين حرفها به ضرر ايشان و هوادارانشان و مبارزه شان تمام مي شود . و البته بسیاری از این القاب و پیشوندها و پسوندها را هم می دانم که هواداران ایشان و از سر ارادت و بدون اطلاع ایشان به وی نسبت می دهند اما همین سکوت ایشان و نفی نکردن آنها میتواند در دراز مدت به ایشان لطمات جدی ای وارد نماید .
آیه الله بروجردی به نظرمن یکی از آزاده ترین انسانهایی هست که تا بحال دیده ام غیرت و شجاعت ایشان در مبارزه واقعا ستودنی و قابل ستایش هست ، هنوز فریاد مظلومیت و مددجویی ایشان وقتی از شکنجه خود و خانواده اش و آزار و اذیتهای غیر انسانی وشرم آوری که همسر ایشان را در پیش چشمانشان در زندان انجام داده اند در گوشم زنگ می زند و ای کاش که ایشان بیشتر و بیشتر مراقب این نام نیک و مبارزه اصیلشان باشند و این قهرمان نیز همچون بسیاری دیگر از قهرمانان و مبارزان بعد از مدتی خود خراب نکنند هرچه ساخته اند و انجام داده ند .
در همین رابطه :

وزارت رفاقت و امورخارجه و داستان عیال وزیر

اگر یادتان باشد در همین مجال برایتان از وزارت امور خارجه و باند بازیها و رفاقت بازی های جناب آقای " دکتر " منوچهر خان متکی وزیر محترم امور خارجه دولت عدالت و مهرورز گفته بودم ، اما حالا که تشت رسوایی دکتر کردان سابق و دکتر متکی سابق از بام مجلس افتاده است بد نیست بدانید که همسر ایشان نیز چه داستان جالبی دارند !

خانم طاهره نظري همسر آقاي منوچهر متكي که پیشتر نیز برایتان نوشته بودم ناظم یک مدرسه در منطقه شش تهران بوده اند و بعد نمی دانم چگونه به بهزیستی منتقل شده و بعد باز نمی دانم چگونه به سازمان هلال احمر رفتند و بعد از آنجا نیز چون حتما دلشان را زده بود از هلال احمر و با حكم شوهرش انتقال داده شدند به وزارت خارجه و بعد هم بعنوان مشاور وزير منصوب شدند! اما همه داستان گردشگری کاری ایشان به اینجا ختم نشد و این زوج فهیم ! نشستند فکر کردند و فکر کردند و نهایتا با منحل کردن اداره كل فرهنگي وزارت خارجه صورت مساله جدیدی را رقم زدند و اداره "كل زنان و حقوق بشر" را ایجاد نمودند ، و حالا چه کسی شایسته تر از همسر آقای وزیر ؟ که این سمت مهم و فوق العاده تخصصي حقوق بشر( و صد البته برخوردار از امتياز سفرهاي مكرر به پايتخت هاي رويايي اروپايي) را می بایست احراز نمایند .
در همین گیر و دار بود که البته دکترای حاج خانم نیز از راه رسید و به یکباره خانم دکتر طاهره نظری مسئوليت اين اداره كل را برعهده گرفتند و سمینارها گذاشتند و سمپوزیمها برگزار نمودند و چه کارهای محیر العقولی به یکباره انجام دادند امروز ایتالیا بودند و فردا سوئیس به یکباره خبر می رسید در کنار وزیر امورخارجه در اجلاس غیر متعدها هستند و فردایش می خواندید که در استانبول در کنار همسر رئیس جمهور به ضیافت شام دعوت شده اند و ...
در همان زمانها که در آن مقاله من نوشته بودم ایشان دکترایشان مهم شک و تردید هست دهها نظر و ایمیل و نهایتا جوابیه ای از سوی وزارت امورخارجه آمد که نخیر ایشان دکترای داروسازی دارند و هرگز هم ناظم دبیرستان نرجس نبوده اند که بلکه از اعضای هیات امنای آن دبیرستان مذهبی بوده اند !
اما این مسئله به راحتی قابل پیگیری است یا اینکه خانم نظری لطف نمایند و مدارک تحصیلی خویش را رو کنند و یا اینکه شما خودتان به پايگاه اينترنتي سازمان نظام پزشكي مراجعه كنيد و نام و نام خانوادگي همسر وزير امور خارجه را وارد كنيد تا با كمال تعجب همچنان که در عکس بالا نیز مشاهده می كنيد ببینید كه اولا ايشان تحصيلات دكتري ندارند و ثانيا در رشته داروسازي تحصيل نكرده اند و نهايت اينكه مدير كل فعلي حقوق بشر وزارت امور خارجه فارغ التحصيل مامايي کارشناسی ارشد است که حالا چگونگی اخذ این مدرک کارشناسی ارشد از دانشگاه آزاد تهران واحد تهران شمال هم البته باید در جای خودش بررسی شود ، و اینکه باز ربط دادن مامايي با وزارت امور خارجه و بخش تخصصي حقوق بشر نیز از جمله موارد سخت و دشواری است که حل آن فقط از توان عهده شخص شخیص منوچهر خان متکی و و عیال ارجمندشان بر می آید . حالا چند سئوال دیگر این وسط پیش می آید که مثلا اگر روزی روزگاری در این وضع که فارغ التحصیلان رشته های علوم سیاسی و وروابط بین الملل یا بیکار هستند و یا کبابی دارند و یا معلم خصوصی شده اند و یا راننده آژانس هستند یک فردی با مدرک فارغ التحصيلی واقعی! رشته مامايي به وزارت امورخارجه مراجعه می کردند و از جناب وزير امور خارجه و تقاضاي شغل مي نمود، آیا چیزی جز استهزا و خنده بیشتر تحویلشان می دادند ؟ آیا مثلا منوچهر خان نمی گفتند بهتر است بروند زایشگاهی تا قابله ای چیزی بشوند و بند ناف پاره کنند ؟ اما از آنجا که این دولت عدالت ورز است و مهر پیشه نهایتا ایشان لطف می کردند و وی را به بیمارستان وزارت امور خارجه معرفی می کردند و یا اینکه می گفتند بروند پرستاري از كودكان كارمندان را در مهد كودك وزارتخانه به عهده بگیرند تا دست خالی از وزارت خانه برنگردند ؟ و سئوال دوم اگر مثلا یک شهروند بخت برگشته ای گول و فریب شیادانی را که این روزها اتفاقا زیاد شده اند را می خورد و با گرفتن مدرک معافیت از سربازی یا دیپلمی و لیسانسی اکنون در پستی مثلا در بخش بایگانی وزارت خانه ای مشغول بوده و یا خیر اصلا با داشتن گواهینامه رانندگی جعلی راننده مثلا مدیری در یک وزارتخانه بود و امروز اداره حراست بسیار زرنگ و دانا آن وزارت خانه می فهمید آیا خیر از این بود که الان کمترین جرمش جاسوسی و رخنه در نظام مقدس اسلامی بوده ؟ بگذریم اما صداقت با مردم و پرهيز از دروغ و فريفتن افكار عمومي شرط اساسي تصدي مناصب كليدي و خصوصا وزارت است. با توجه به اينكه آقاي منوچهر متكي که البته دکترای خودشان نیز محل شک و تردید است لطفا بیایند و توضیح بدهند که چگونه شده است ناظم دبیرستان دخترانه نرجس در منطقه شش تهران به یکباره تبدیل شده اند به دکتر طاهره نظری از مدیر کل های وزارت امورخارجه ؟

! مهرداد بذرپاش و مدیریت ما فوق سرعتش

درباره مهرداد بذرپاش این جوان موفق بیست وهشت ساله انصار حزب اللهی ! که پله های ترقی را به سرعت نور از زمان شهردار شدن رئیس جمهور عدالت ورز کشورمان طی نموده و ازانصار حزب الله و شکستن پایه های میز انجمن اسلامی و دار آوردن مقابل دانشگاه امیر کبیر برای اعدام دکترسروش و ضرب و شتم دانشجویان و اساتید در دانشگاه و فعالیت در بسیج دانشجویی دانشگاه شریف به ریاست شورای مشاوران شهرداری تهران رسیده و امروز هم که مدیر عامل شرکت سایپا می باشند پیشتر نوشته ام که میتوانید اینجا بخوانید .

این مدیر خوش شانس که بخاطر وزیدن رایحه خوش عدالت گستری احمدی نژاد همین روزها هم باید دکتر مهرداد بذر پاش بخوانیمش ، که البته دکترای بدون تشریفات و کنکور ظاهرا نه تنها حقش هست بلکه اصلا با توجه به اینکه ایشان از شهروندان درجه یک هستند و سهمیه های بسیاری هم دارند که هنوز وقت استفاده از آنها نرسیده است . فعلا به همین دکترا و گرفتن امتیازروزنامه که حتما البته برای تبلیغات ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد نیست ! این جوان استثنایی نه تنها خودش با سرعت برق و باد پله های ترقی را طی می نماید واز مهمتر اینکه ایشان اصلا به رفقای خودش در بسیج و انصار حزب الله محلی نمی گذارد و فقط به شایسته سالاری و خرد گرایی اعتقاد دارد اما نام احمدی نژاد و اعوان و انصارش که در شایسته بودن و صداقت و کردارش که کسی شک ندارد هرگاه که به میان آید سریعا وارد عمل می شود و خوش خدمتی اش را ثابت می نماید .
همه شما برای یکبار هم که شده حتما با ادارات دولتی و نهادها و ... در ایران سروکار داشته اید و می دانید که بوروکراسی جمهوری اسلامی اصلا سرآمد خاص و عام است اما من امروز می خواهم با انتشار دو نامه ضمن رد نمودن این نظریه که در ایران کارهای اداری زمان می برد از این تحول عظیم در صنعت و مدیریت کشور برایتان خبر دهم و از این مدیر موفق و مکتبی نیز بخاطر همه حرفهایم که او را نالایق و چاپلوس و بی سواد می خواندم پوزش بخواهم .

تصویر نامه اول مربوط به فروش؟! خودرو بر اساس تخفیف منظور شده برای مدیران نهاد ریاست جمهوری است. و نکته حائز اهمیت این موضوع در این است که نهاد ریاست جمهوری در تاریخ 30/10/85 با ارسال این نامه درخواست «300 دستگاه خودرو با شرایط ویژه» را ارایه می‌کند و این نامه همان روز در همان تاریخ مورد بررسی قرار می‌گیردو اقدام می گردد .

تصویر نامه دوم نیز مربوط می شود به تصمیم شرکت سایپا برای واگذاری 200 خودرو پراید و 50 خودرو ریو به کارکنان نهاد ریاست‌جمهوری با شرایط اقساط 5 ساله و تخفیف دو میلیون ریالی است. که به سرعت برق و باد تصمیم گرفته می شود و دستور می گیرد و ظاهرا عصر همانروز خودروها زیر پای کارکنان شریف نهاد ریاست جمهوری بوده تا در اتوبانهای تهران تخت بگازند و حال عدالت اجتماعی و مهرورزی را ببرند .

این دو نامه را که نگاه می کنم راز موفقیت به سرعت برق و باد مهرداد بذرپاش و ماندگاری مدیران اینچنینی و در نهایت عدالت و صداقت و خلوص نیت دولت مهروز احمدی نژاد را با تمام وجود حس می کنم .

گویا ده ساله شد

! امروز گویا ده ساله شد و ده سال را با افتخار پشت سر گذاشت
این افتخار و تولد بر همه خوانندگانش و اعضای گویا مبارک
مطلبی هم در این باره نوشتم که میتوانید اینجا بخوانید

! مهدی جامی و نخود و شلغم

بعد از مطلب رادیو زمانه ، مهدی جامی و پسرخاله های قدرت و جوابیه ای که بر مطلب مغالطه آمیز آقای مهدی جامی نوشتم قصد نداشتم بیشتر درباره رایو زمانه بنویسم اما تفسیر این روزهای مهدی جامی و اعوان و انصارش این روزها خیلی مرید و مراد بازی شده و من مونده ام که دوران لات و لات بازی و مرید و مراد بازی هنوز تمام نشده ؟ (البته نخواستم حالا بادمجان دور قاب چینی رو هم اضافه کنم ! )و اینکه حضرات نتوانسته اند و یا نمی خواهند مسئله ای به این سادگی را هضم کنند واقعا برایم عجیبه ؟، مگر رادیو زمانه ملک پدری آقای جامی بوده ؟ چرا نمی خواهند قبول کنند که واقعيت اينه که رادیو زمانه با هزینه و بودجه‌ای مشخص، از سوی دولت هلند را افتاده و نه تنها خودشان بلکه آقای مهدی جامی نیز همگی به نوعی کارمند دولت فخیمه هلند بوده اند و وظيفه‌ای مشخص داشتند که بايد انجام ميدادند و حالا تمام شده . آقای مهدی جامی که این روزها مدام در حال نوشتن مطالب شداد و غلاد هستند مگر رادیو زمانه و یا بقول خودشان فرزند خوانده شان را با هزینه شخصی راه اندازی نموده اند که حالا از استیضاح و جواب پس دادن شاکی شده اند ؟ یعنی این را نمی دانند که یک کارمند باید تابع نظرات کارفرما باشد ؟ ( البته ظاهرا اگر اینرا می دانستند کارشان در بی بی سی هم بدین شکل خاتمه نمی یافت اما من فکر میکردم که مهدی جامی امروز لااقل دیگر مبانی اولیه کار را می داند ) . من بقول پانته آ این همه سوگنامه نوشتن را نمی فهمم ! حالا برویم سر وقت عزاداران و شوگنامه نویسان مثلا خورشید خانم که در جوابی کاملا دندان شکن و البته منطقی در قبال مطلب انتقادی من در رابطه با رادیو زمانه لقب زباله انسانی به من دادند هم احساس می کنم بجای عجز و لابه بروند کتاب حقوق کار و روابط کارگر وکارفرما را حتما مطالعه نمایند که بدردشان میخورد حتما . اما دوست عزیز نیک آهنگ که وی بقول مهدی جامی از جمله هنرمندان در تبعید و فراری شاغل در رادیو زمانه بوده اما هر از گاهی خبرها و عکسهای عجیبی از شکنجه و تحت فشار بودن وی توسط جمهوری اسلامی از این هنرمند در تبعید و فراری منتشر می شود ) نیز در واکنشی کاملا مشابه خورشید خانم در قبال آن مطلب من را به بی مروتی و بی معرفتی و ... متهم نموده بود (که البته من این روزها ناراحتی و عصبانیتش را درک می کنم و زیاد بدل نمی گیرم ) نیز ایکاش همین ابتدائی ترین نکته را می دانست که نامه ای که منتشر می شود عمومی است و نامه خصوصی معمولا بدست دیگران نمی رسد و مستقیم است و اینکه چه شد حالا یکهو رادیو زمانه شد رادیو اجنبی و بیگانه ؟ از کی تا حالا عزیزم هلندی ها خودی شده اند ؟ مگر از روز اول رادیو زمانه با پول و کمک بیگانه راه اندازی نشده بود ؟ حالا چه شد که تا مرادتان از رادیو کنار رفت بیگانه شد ؟ اما داریوش میم ! که البته ایشان نیز مرا بی نصیب نگذاشته اند و درست بعد از مصاحبه من با روزنامه فولکس کرانت درباره رادیو زمانه و بازگشت از سفر ایران مرا وبلاگ نویس مزاحم نامیدند نیز ! بهتر است بجای زیارت نامه وسوگواری برای مهدی جامی و معجزه بودن او که : «کس دیگری در قد و قامت فکر و علمی او نیست» بهتر است کمتر شبهای برره را ببیند ظاهرا سنت پاچه خواری بد جوری دارد رایج می شود . همه اینها از یکطرف و از طرف دیگر رئیس معزول و مدیر متکبر ! امروز در حالی از برده داری و فرهنگ استعماری حرف می زند که مدت قریب به سه سالی است که در محلی فعالیت می نماید که از قدیمی ترین ساختمانهای هلند است و در گذشته ای نه چندان دور محل انتقال برده های آفریقایی به هلند و اروپا بوده است ! چطور شده که به یکباره امروز که وی را گذاشتند کنار فهمیده است که عين اجدادشون برده‌دار هستند ؟ چطور آنزمان که از کنار همین رادیو برای همه خاصه خرجی های شما پول بود و اعتبار درست و حسابی برای خرید خانه در آمستردام برایتان فراهم شده بود به برده داری فکر نمی کردید ؟ با همه اینها من عادت به ضعیف چزونی ندارم و همچنان وعده ما در تاریخ دادگاه !
اما از همه جالبتر دلسوزی کیهان برای برکناری مهدی جامی بود که همصدا با دیگر سوگنامه نویسان زمانه ای این برکناری را مستکبرانه خوانده است که کاملش را خودتان اینجا بخوانید
اما نخود و شلغم !

حال که صحبت رادیو زمانه و پاچه خوارانش و برره شد آیا می دانید مراسم نخود خوران ریشه در فرهنگ آمریکا دارد ؟ اگر شب سال نو میلادی در امريکا و در ايالتهاي جنوبي اين کشور باشيد؛ مشاهده مي کنيد که در ميان مردم امريکا البته مردم ساکن در ايالت جورجيا رسم است که در شب سال نو ؛ ظرفي پر از نخود چشم‌سياه يا همان لوبياي چشم‌بلبلي خودمان و شلغم پخته بخورند. این رسم که به نخود خوران معروف است به این دلیل است که آمریکایی ها نخود را سمبول مس و سکه هاي پول خرد و شلغم سبز را نشان دلار می دانند ! مردم جورجيا عقيده دارند هر نخود که مي خوريد مساوي با يک دلار درآمد و هر برش از شلغم سبز برابر با هزار دلار درآمد است. آمریکایی ها و بخصوص جنوبی ها عقيده دارند که اين رسم؛ سبب خوشبختي و رونق مالي در سال آينده مي شود. البته چندان بي‌ربط هم نيست زيرا يک قطعه سه اونسي از شلغم سبز يا نخود چشم سياه براي سيستم گوارش شما بسيار خوب است برخي از مردم جورجيا و ايالتهاي جنوب امريکا معتقدند که خوردن نخود چشم سياه پخته در شب عيد بايد به تعداد روزهاي سال 365 عدد باشد. اين کار خوشبختي شما را در هر روز سال تضمين مي کند! اين رسم در تگزاس اندکي فرق دارد و نخود چشم سياه با کلم خام يا پخته صرف مي شود اما در اينجا نيز نخود سمبول خوشبختي و کلم سمبول پول و ثروت است.

صد سال مشروطه خواهی

اگر بخواهیم کمی صادق باشیم و بنشینیم ببینیم در این صد سالی که پس از انقلاب مشروطه بر ایران رفته است می بینیم هنوزهم پس از صد سال اساس دغدغه هایمان در دامن دموکراسی تفاوت چندانی با آن زمان ندارد، آیا نباید این نرسیدن ما را به این فکرو پرسش بزرگ برساند که عامل نرسیدن ما به آن شعارها و آرمان‌ها چه بوده؟ خوب می شود برای اینکه زیاد ذهنمان را خسته نکنیم سریعا پاسخ دهیم که "توطئه‌ی خارجی" یا "سرکوب و دیکتاتوری" اما ماحصل این جواب همیشگی چه می شود ؟ البته کتمان نمی کنم که از دلائل نرسیدن ما به دموکراسی در انقلاب مشروطه توطئه‌ی خارجی وسرکوب و دیکتاتوری هم بوده است اما اصلی ترین پاسخ به به نظرمن این است که باید خودمان را بکاویم و ببینیم که واقعا ما ایرانی ها از دانشجو و روشنفکر و نویسنده و بازاری و آدم ساده کوچه و خیابان اصلا در همین یکصد سال چقدر از دموکراسی و قانون و قانونسالاری و مجلس و حکومت و احزاب و نهادهای مدنی و صنفی و مشارکت های اجتماعی و عق و خرد جمعی را فهمیده ایم و آنرا باور داریم ؟ چندی پیش فرصتی دست داد و به بهانه دیداری تلویزیون ایرانیان آمریکا در خلال تحقیقش در همین مورد مصاحبه ای با من کرد که در پایان همین یادداشت می آورمش .

جمهوری اسلامی عليه مطبوعات

حادثه ی بحث انگیز توقیف ضربتی هیجده روزنامه در یک شب در آغازین روزهای سال 1379 را کمتر کسی هنوز از یاد برده است. از ابتدای سال 1376 تا به حال نیز بیش از یکصد و بیست روزنامه، هفته نامه و ماهنامه در محاق تعطیلی و توقیف قوه قضائیه جمهوری اسلامی درآمده است. امری که باعث به زندان رفتن ده ها روزنامه نگار و فعال عرصه ی سیاست و اجتماع و بیکار گشتن حدود دو هزار پرسنل فرهنگی و تحریریه و فنی عرصه ی مطبوعات گشته است.غالب احکام توقیف و محاکمه مطبوعات از سوی حلقه ای در قوه قضائیه صورت می گیرد که به «حلقه ی حقانی» قوه قضائیه اشتهار داشته است. این حلقه در قسمتی از دادگستری تهران (مجتمع قضائی ویژه کارکنان دولت به ریاست محسنی اژه ای) و دادگاه ویژه روحانیت لانه داشته و دارد.
بحث توقیف و برخورد با مطبوعات درست از زمانی آغاز شد که خاتمی، روحانی میانه رویی که با شعارهای نسبتا لیبرال منشانه به ریاست جمهوری رسید، شعارهایی از جمله در مورد تقویت نهادهای مدنی و آزادی مطبوعات، داد. بعد از این بود که نهادهای مستقل از حاکمیت و از جمله مطبوعات توانستند در نیمچه فضای بازی که به وجود آمد، قد علم کنند و برای مدت کوتاهی هم که شده حرف خود را به گوش مردم برسانند. شواهد حاکی از آن هست که این نهادها و این مطبوعات مستقل هرگاه به وظیفه ی اصلی خویش عمل کردند، دشمنی با آن ها بیشتر شده است. برای مثال به خاطر ان که در بهمن سال 1378 در انتخابات پارلمان ششم، همین مطبوعات با فعالیت خویش مانع از راه یابی هاشمی رفسنجانی و ایادی اش به مجلس شورا شدند و نمایندگانی را معرفی کردند که «قول» دفاع از مردم را می دادند، با مطبوعات مستقل آن چنان برخوردی شد که در یک شب هیجده روزنامه توقیف شد. امری که همگان آن را کودتا بر علیه مطبوعات خواندند و در یک شب بیش از دو میلیون خواننده را از مطبوعات محروم کردند.چرا این برخوردها با مطبوعات می شود؟ و به راستی حلقه حقانی چه خصومتی با مطبوعات دارد؟ آیا آن ها از «تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب» (اتهام همیشگی مطبوعات) نگرانند و یا چیز دیگر؟پاسخ این سوال را به نظر من باید در کارکردی که تا به حال مطبوعات مستقل از حاکمیت داشته اند، جستجو نمود.مطبوعات مستقل و یا به تعبیر حلقه ی حقانی «روزنامه های زنجیره ای» بیشتر می کوشند تا «جنبش دموکراسی خواهی در ایران» را فعال نمایند و با ایجاد «ساختار رقابت حزبی» نظام و حکومت را «پاسخگو» نمایند. از نظر حلقه ی حقانی هم این نظرات، نظرات شرعی و اصیل نیست و این نظرات ارمغان استکبار و دشمنان اسلام و انقلاب می باشد که توسط «مشتی قلم به دست مزدور و عامل اجانب» در ایران تبلیغ می شود.
برای شناخت بیشتر «حلقه ی حقانی» و علت کودتایش علیه مطبوعات، باید کمی به عقب برگردیم و به آغازین روزهای رهبری علی خامنه ای برسیم، یعنی درست زمانی که بعد از فوت آیت الله خمینی، این حلقه بیشتر فرصت عرض اندام پیدا نموده و عرصه را بر فعالیت خویش فراخ دید. در همین ایام بود که آن ها ایده ی حکومت مطلق و بسته ی خویش را با نام «اسلام ناب محمدی» عرضه کردند. اما در کمال تعجب، اقبال و علاقه ای از سوی مردم نسبت به این ایده نشان داده نشد. چرا که هم رهبری کاریزمایی وجود نداشت و هم انقلاب از مرحله ی شور گذشته بود و زمان شعورگرایی فرا رسیده بود تا فضای شور و حال دهه ی شصت. اما هر چه که بود حلقه ی حقانی به همراه طیف گسترده ی محافظه کاران بنا بر تحقق و اجرای ایده ی خویش گذاشته بودند. هاشمی رفسنجانی در کسوت ریاست جمهوری با لقب سردار سازندگی، بدون کوچکترین اعتنایی به توسعه ی سیاسی، سخت مشغول رونق اقتصادی و بزک کردن جامعه به اتوبان و سد و کارخانه و پالایشگاه و برج و… بود و علی خامنه ای هم در کسوت رهبر به لقب «مقام عظمای ولایت مطلقه ی فقیه» خویش سرمست. در همین حال، حلقه ی حقانی ابتدا به وزارت اطلاعات به سرکردگی علی فلاحیان و سپس قوه ی قضائیه به سرکردگی محمد یزدی رسوخ نموده، پس از آن صدا و سیما را تسخیر نمودند.بخشی از نیروهای چپ مذهبی که مبلغ اندیشه ی اقتصاد باز بودند، به قهر روزه ی سکوت گرفتند و کنار کشیدند و در این جا بود که مجلس نیز (پارلمان چهارم) به صورت تام و تمام به دست آن ها افتاد. این سال ها، سال های بیش از هشتاد قتل مشکوک، رشد سی درصدی تورم و به آتش کشیده شدن کتاب فروشی ها و برچیده شدن تجمعات در دانشگاه ها همچون سخنرانی دکتر سروش و … بود و بس!
در این جا بود که عمر دولت هاشمی رفسنجانی رو به پایان می رفت اما جریانی فکری در دامانی غیر از دامان حکومت و حاکمیت با اندیشه های سکولار و دموکراسی خواهانه در مقابل تک حلقه ی حقانی در حال زایش و شکل گیری بود.سه حلقه در برابر حلقه ی حقانی شکل گرفته بود. حلقه ی اول، جمع کسانی بودند که به نوعی از کارگزاران اولیه ی انقلاب و نیروهای مذهبی تاثیرگذار بر جوانان قبل از انقلاب بوده که به حلقه ی «نیروهای ملی – مذهبی» معروف می باشند. اینان گرچه خود از پایه گذاران جمهوری اسلامی بودند، اما پس از تشکیل اولین دولت به رهبری مهدی بازرگان چندی بعد کنار گذاشته شدند و با لقب «غیرخودی» در حاشیه ی حکومت قرار گرفتند. حلقه ی فوق با حضور چهره هایی همچون سحابی، یزدی، پیمان، بسته نگار و ملکی و… اقبال خوبی در بین دانشجویان و قشر روشنفکر جامعه یافتند.حلقه ی دوم جمع شاگردان دکتر سروش و تیم مطبوعاتی شمس الواعظین بودند. از یک طرف دکتر سروش راه را با مبانی های قبض و بسط تئوریک خویش در شریعت می جست و بر آشتی فلسفه و دین تلاش می کرد و از طرف دیگر نیز شمس الواعظین و تیم مطبوعاتی اش در «کیان» راه را برای انتشار این «مفاهیم جدید» فراختر می نمود. اکبر گنجی از دیگر تاثیرگذاران این حلقه بود که در موسسه معرفت و پژوهش و صراط سخنرانی های سروش را یکی پس از دیگری به انتشار می رساند و با مقالات خویش در کیان «طرحی نو» در می انداخت.حلقه ی سوم را باید در «مرکز مطالعات استراتژیک» و «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» یافت. در میآن افرادی همچون سعید حجاریان، عباس عبدی، محسن آرمین، هاشم آقاجری و… این حلقه سخت در پی مطالعه و اجرای «توسعه ی سیاسی» و جناح بندی سیاسی در ایران بود.دوم خرداد 1376 نقطه ی برخورد این چهار حلقه به همدیگر بود. حلقه ی حقانی شکست سختی خورد. حلقه ی نیروهای ملی – مذهبی گرچه بار دیگر فرصت حضور نیافت، اما به سرعت در دو حلقه ی دیگر ادغام شد و حلقه های دوم و سوم نیز با تکمیل کردن خویش، محمد خاتمی را، از میآن همان چپ های مذهبی که هشت سال روزه ی سیاسی گرفته بودند را به کرسی ریاست جمهوری رسانیدند.از فردای دوم خرداد 76، طیف گسترده محافظه کاران و از جمله حلقه ی حقانی با فریاد این که «هیچ چیز عوض نشده»، به انتظار سقوط خاتمی ماندند.اما پیش بینی ها درست از آب در نیامد و نه خاتمی سقوط کرد و نه یارانش. اینجا بود که حلقه ی حقانی با استفاده از پست هایی که در آن ها لانه کرده بودند، فشار را آغاز کردند.در سرتاسر این داستان، پررنگ ترین نقش ها را در مطبوعات یافتند و برخاسته از همان فضای 90 متری نشریه ی «کیان» که هر کدامشان غولی شده بودند، اکبر گنجی سخت مشغول تاباندن نور به هشت سال ریاست تاریک هاشمی شد، شمس الواعظین و سازگارا «اولین روزنامه ی جامعه ی مدنی ایران» را راه اندازی نمودند. عماد باقی و کدیور و… بار دیگر اندیشه های مذهبی و از جمله آرای آیت الله منتظری و… را کنکاش می نمودند و…فرمان حمله از همان مجتمع قضایی ویژه آغاز شد. ابتدا جامعه و بعد توس و بعد خرداد و بعد نشاط و بعد صبح امروز و همین جور به پیش تاختند تا این که نام جمهوری اسلامی را به «بزرگ ترین زندان مطبوعات» تغییر دادند!حادثه ها یکی پس از دیگری می آمدند، قتل های زنجیره ای، حادثه ی کوی دانشگاه، انتخابات مجلس، ترور سعید حجاریان، کنفرانس برلین، ماجرای نوار افشاگری های نگارنده و…در پی هر حادثه بود که فشار بر گلوی مطبوعات مستقل از حاکمیت بیش از پیش فشرده می شد و به دنبال آن یکی پس از دیگری توقیف و برچیده می شد تا ان که مطبوعات به گفته ی علی خامنه ای «پایگاه دشمن» نام گرفته و در یک کودتای ضربتی در یک شب تمام آن ها برچیده شد و بعد از آن هرگاه محافظه کاران در پی اقدامی بودند، ابتدا این چشم و گوش را بستند. به عنوان مثال در همین انتخابات اخیر مجلس قبل از آن که رقابت انتخاباتی را آغاز کنند، ابتدا «شرق و یاس نو» را در محاق توقیف برده و سپس بازی را شروع کردند!به سوال اول این نوشتار بازگردیم، «چرا خشک مغزان محافظه کار با مطبوعات در مخالفتند؟» برایمان مسلم شد که هدف اینان مبارزه با «نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی» نبوده است، چرا که به عنوان مثال روزنامه ای همچون روز نو و یا ملت در همان شماره ی اول و یآ همچون «آئینه جنوب» در همان پیش شماره های خود توقیف و برچیده شدند و هنوز فرصت نشر نیافته بودند، چه رسد به نشر اکاذیب. پس پر واضح است که خشک مغزان و از جمله ی آن ها «حلقه ی حقانی» اساسا با رسالت اصلی مطبوعات مستقل از حاکمیت که همان «گردش آزادانه ی اطلاعات» و اندیشه و «پاسخگو کردن حکومت» می باشد مخالفند و بر همین اصول است که در طی این مدت این مطبوعات بوده اند که همیشه مستحق ضربه های کاری قوه قضائیه شده اند.جنبش اصلاحات و اصلاح پذیر کردن جمهوری اسلامی و «توسعه ی سیاسی» که بیشتر به توسط همان حلقه ی سوم دنبال می شد، با شکست سختی این روزها مواجه شده است و از همین روست که یکی پس از دیگری با استعفای خویش از پارلمان و دولت راه خروج از حاکمیت و اعتراض بر می گزینند، ولی جنبش مطبوعاتی مستقل از حکومت همچنان نیمه جان و لنگ لنگان وظیفه «اطلاع رسانی» خویش را انجام می دهد، همین حلقه بوده که تا به امروز با قبول تمامی هزینه ها در مقابل حلقه ی حقانی ایستادگی کرده و ایده ی «اسلام ناب» و «ولایت مطلقه» وی را از ایده ای پوچ و توخالی معرفی کرده است. آیا این حلقه نیز خاموش شد؟

چرا اصرار دارم انتشار فیلم گلستانی نقض حریم خصوصی نبوده است ؟

از زمان انتشار این فیلم در وبلاگم موجی در وبلاگستان براه افتاده است ، و در بسیاری از دیگر رسانه های نوشتاری این موضوع تبدیل شده است به محل گفت و شنود و تبادل نظرات بسیار دوست داشتم در خاتمه همه این قیل و قالها این نوشته را منتشر میکردم اما فعلا تا ساعت ده شب پنج شنبه این نتیجه گیریها را با هم می بینیم :

در بالاترین پس از گذشت دوازده ساعت از انتشار این مطلب ماجرا با دوازده لینک تبدیل شد به یک موضوع داغ ، به چند دلیل که احتمالا اصلی ترین دلیل آن برای مدیران بالاترین پورنو بودن موضوع بوده است موضوع داغ پس از گذشت بیست و چهار ساعت حذف می شود و باز مجددا با گذشت سی و شش ساعت توسط کاربری با 24 لینک موضوع داغ می شود . تا این لحظه پست در باره این مطلب نوشته شده است ومجموعا همه این لینکها تعداد 46358 بار کلیک شده اند و مجموعا در همه آنها 1196 کامنت نیز درباره این موضوع نوشته شده است .

از مجموعه کل کامنتهای داده شده در بالاترین 110کامنت بی ربط بوده و 692کامنت موافق انتشار بوده اند و 274کامنت مخالف انتشار و 52کامنت هم نظرخاصی در مورد انتشار این فیلم نداده اند و 68کامنت هم طبق معمول به لودگی و طنز و استهزا پرداخته اند .

باز مجددا در نگاهی دیگر به کل کامنتها 942 نفر خواستار برخورد و مجازات با آقای گلستانی و آن زن شده اند و تعداد 254 کامنت هم خواستار برخورد با منتشر کنندگان این فیلم بوده اند .

من متاسفانه به همه وبلاگها یی که در مورد این موضوع نوشته شده است نتوانستم مراجعه کنم و آمار بگیرم اما در همین وبلاگ تا بدین لحظه 86 کامنت در پای این پست دریافته کرده ام که از میان این 86 کامنت تعداد 25 کامنت موافق انتشار بوده اند و تعداد 13 نفر نیز مخالف آن و 35 کامنت به استهزا و لودگی پرداخته اند و 6 کامنت هم فحش به نویسنده و 7 کامنت هم تقاضای دانلود کامل فیلم را داشته اند .

در پروفایل فیس بوک خودم نیز من با طرح این سئوال که : دوستان آیا من به عنوان اولین نفری که فیلم گلستانی و اون خانمه راکه عضو یک نهاد امنیتی هست را منتشر کردم نقض حریم خصوصی کردم ؟ اگر میشه توضیحاتتون رو ارائه بدید که فقط شش نفر در صفحه پروفایل کامنت گذاشته اند و از این اقدام حمایت نموده اند ، اما باز تعداد 15 نفر نیز در همین رابطه برایم پیام خصوصی فرستاده اند که از میان آن پانزده نفر هشت نفر تقاضای دانلود فیلم نموده اند و چهار نفر آنرا نقض حریم خصوصی دانسته اند و سه نفر نیز آنرا تائید کرده اند .

باز در صفحه فرند فید نیز این مسئله بازتاب داشته است : در صفحه فرند فید خودم من مجددا با طرح این سئوال که : دوستان من با انتشار فیلم سکس حاج آقا گلستانی رئیس اقامه نماز تویسرکان با یک زن اطلاعاتی که البته هر دو متاهل هم بودند نقض حریم خصوصی کرده ام یا افشاگری ؟ لطفا بگوئید: 38 نظر دریافت داشته ام که از میان آنها 10 نفر آنرا نقض حریم خصوصی ندانسته و 14 نفر صرفا مسائل حاشیه ای و سئوالهایی درباره چگونگی بدست آمدن فیلم نموده اند و 14 نفر هم آنرا نقض حریم خصوصی دانسته اند .

کاربر دیگری نیز در فرند فید سئوالی مشابه را در معرض قضاوت گذاشته است که : آیا پخش و بازپخش فیلم جنسی حجه السلام گلستانی کاری اخلاقی است؟ که 49 نظر دریافت داشته است و از میان آن 49 نظر تعداد 15 نظر به موارد حاشیه ای پرداخته اند و 19 کامنت آنرا غیر اخلاقی عنوان نموده اند و 15 کامنت هم موافق آن بوده اند . حال نگاهی کلی به تمام این داده ها می اندازیم 745 نفر موافق انتشار این فیلم بوده اند و از آن حمایت نموده اند و 320 نفر نیز مخالف آن بوده اند .

حالا با توجه به داده های فوق توضیحاتی را در چند بخش از نظر می گذرانیم :

عرف

عرف جامعه ایرانیان همواره نسبت به اینکه زن شوهر دار و یا مرد زن دار در خارج از چهار چوب و قواعد شرعی و یا اجتماعی اقدام به برقراری ارتباط جنسی نماید آنرا عملی قبیح و ناپسند دانسته و بطور کلی آنرا خیانت نامیده و همواره از مرتکبین به این عمل ابراز تنفر نموده اند ، حال اگر مرتکبین دارای وزن و یا جایگاه اجتماعی باشند همانطوریکه در این فیلم نیز بوده اند یعنی آقای گلستانی ضمن اینکه ملبس به روحانیت می باشد و از جمله چهره های سرشناس شهر بوده و ضمنا دارای سمت حکومتی هم می باشند و زن مورد بحث نیز از اعضای یک نهاد کاملا شناخته شده در شهر می باشد ، جرم و خلاف آنها را سنگین تر می دانند .

علم حقوق

در تعاریف جزا نیز مسئله خیانت قابل یپیگرد حقوقی است و جرم شناخته می شود و بطور کلی در تمامی قوانین موجود روشهایی که برای کسب لذت جنسی از نظر اجتماع مورد قبول و تصویب نباشد آنرا انحراف جنسی و جرم دانسته ( دکتر پروین بیرجندی – جرم شناسی و روانشناسی غیر عادی – انتشارات دانشگاه تهران ) . و یا اینکه روابط جنسی قبل از ازدواج و هرزگی های جنسی ، فحشاء و همچنین روابط جنسی غیر معمول در بعد از ازدواج با فرد دیگر به غیر از همسر جرمی است که معمولا مجازات آنرا قوانین اجتماعی و آداب و رسوم آن جامعه تعیین می نمایند (ناصر کاتوزیان – اعمال حقوقی -نشر انتشار ) در متون حقوقی ایران نیز که برگرفته از قوانین فقه و شرع می باشد مسئله خیانت و یا زنا از جمله جرائمی است که ضمن آنکه شدید ترین مجازات ها برای آن در نظر گرفته شده است بدون شاکی خصوصی نیز قابل پیگرد قانونی است و دادستان می تواند با صدور اتهام جریحه دار شدن عفت عمومی و افساد فی الارض تقاضای اشد مجازات را به عنوان مدعی العموم نماید .

اسلام

در قرآن کتاب آسمانی مسلمانان درباره زنا و عواقب آن و مجازات آن به کرات در سوره های نساء ، بقره ، توبه و ... گفته شده است و آنچنان که در بحارالانوار در جلد هفت از امام جعفر صادق ذکر شده است که از جدش رسوال الله شنیده است که چهار دسته هستند که خونشان و آبرویشان محترم نیست : زانی و زانیه ، منافق ، گرانفروش و محتکر !

طرح یک سئوال را همین جا لازم می دانم تا به مابقی دلائل برسیم : فرض کنید در غرب مثلا در هالیوود یک فیلم سینمایی ساخته می شد که در آن یک روحانی با لباس روحانیت مثلا فاحشه ای را به محلی می برد و پس از شروع عمل جنسی هم از جیب عبایش دست می کند و کاندومی را هم بیرون می آورد و ... به نظر شما آیا واکنش در ایران و شاید در بعد از ایران هم در دیگر کشورهای اسلامی آیا غیر از آنی می باشد که مثلا برای کاریکاتورهای دانمارکی انجام شد ؟ آیا در همان ایام بلبشوی کاریکاتورهای دانمارکی دبیر شورای نگهبان قانون اساسی کشور در نماز جمعه تهران نگفت این عمل موجب وهن اسلام و توهین به همه مسلمانان شده است و تک تک مسلمین دنیا شاکی هستند و میتوانند برعلیه عاملان این جرم شکایت کنند ؟ مگر نه این است که لباس روحانیت را لباس پیغمبر می دانند ؟ در نسخه دیگری از همین آقا وی بعد از س ک س با خانم دیگری در محل کارش می گوید : حالا برم لباس تیمساری را بپوشم و  برای این مردم احمق نماز بخوانم ! در فیلم دیگری نیز با عمامه اش مثل توپ فوتبال بازی می کند !

اما اصلی ترین دلیلی که افرادی را مجاب کرده تا این فیلم را از یک نهاد خاص به بیرون منتشر نمایند و من نیز بخاطر آن اقدام به انتشار این فیلم نمودم ، در کل این فیلمها آقای گلستانی که رئیس ستاد اقامه نماز شهرستان تویسرکان و عضو هیات امنای ستاد ائمه جمعه و جماعات استان همدان می باشند حضور دارند با دو زن دیگر یک زن که نمی دانم کیست و همین خانم که ایشان نیز عضو یک نهاد امنیتی در استان همدان می باشد و همسرش نیز از جمله روحانیون شاغل در ستاد اقامه نماز تویسرکان در نتیجه رفت و آمدهای مشکوک و مرخصی های کوتاه مدت و ساعتی این خانم حفاظت اطلاعات به ایشان مشکوک شده و نهایتا از سوی اداره کل اطلاعات استان همدان رفت و آمدهای ایشان و سپس آقای گلستانی زیر نظر قرار گرفته می شود و با نصب دوربین های مدار بسته در محل کار و منزل ایشان ( دوربین در پشت پنجره است بطوریکه حیاط و هر دو اتاق را میتوانسته پوشش دهد و میله های حفاظ پنجره نیز در این فیلم کاملا مشخص است) . نهایتا پس از احراز جرم اداره اطلاعات استان همدان بر اساس حکم قضائی از سوی شعبه یک دادگاه ویژه روحانیت استان همدان اقدام به بازداشت آقای گلستانی ، و یکی از دو همسر آقای گلستانی ، آن دو زن و همسر همین خانمی که در فیلم مشاهده شده است می نماید .(در رابطه با دلیل بازداشت افراد دیگر اتهامات دیگری هم موجود است که لزومی به بیانش در این مجال نیست ) . پس از گذشت ده ساعت از بازداشت نامبردگان در حالی که هنوز از محل دادگاه به بازداشتگاه اعزام نشده بودند دستور توقف و فک قرار بازداشت از بالا ! ( دقیقا معلوم نیست این بالا کجاست بیت رهبری است ؟ وزارت اطلاعات است ؟ قوه قضائیه است ؟ ) می رسد و مابقی به غیر از این خانم و آقای گلستانی آزاد می شوند و این دو نیز به هتل سینا استان همدان برده می شوند و بعد از اخذ تعهد و توبه نامه شرعی از آنها در بعد از گذشت بیست و چهار ساعت هر دو آزاد می شوند !

همین مسئله موجب نارضایتی بخشی از افراد و ضابطین مطلع از فساد موجود می شود که یکی از این میان اقدام به انتشار فیلمهای موجود می نماید ، فیلم فوق ابتدا برای یکسری از مقامات محلی و کشوری بصورت گمنام ارسال می شود و بعد از آن نیز بدست من رسیده است ! با انتشار این فیلمها در سطح عمومی گفته می شود بر اثر فشار و اعتراض مردم همدان و تویسرکان مجددا پرونده در دستور کار قرار گرفته است .

دو سئوال دیگر جرم آن دختر مظلوم دکتر زهرا بنی یعقوب چه بود ؟ جز این بود که با نامزدش در پارکی نشسته بودند ؟ از میان آن هیجده نفری که سال گذشته به عنوان اراذل و اوباش اعدام شدند آیا می دانید جرم سه نفر آنها فقط متلک گفتن و یا بقول سعید مرتضوی ایجاد اذیت و آزار برای نوامیس بوده است ؟

من قویا با مجازات سنگسار و یا اعدام این دو مخالفم و آنرا محکوم هم می نمایم و حرفم هم چشم در برابر چشم نیست که بقول گاندی دیگر آنوقت فرد بینایی در دنیا پیدا نخواهد شد ، همه حرف و دلیل اصلی من از این کار بیان تناقض و نشان دادن سیاست یک بام و دو هوای موجود در نظام جمهوری اسلامی بوده البته که هر چند که پیشتر نیز ما در همه ابعاد این تناقض ها را دیده ایم در ماجرای برخورد با اختلاس رفیقدوست ، در ماجرای برخورد با مهاجمین به کوی دانشگاه ، در ماجرای برخورد با عاملین ترور سعید حجاریان ، در ماجرای سردار زارعی ، در ماجرای دکتر حسن مددی و ...... این کار در حالت اولیه اش و لخت و عورش بله کندوکاو در زندگی و خلوت افراد است اما وقتی که به نامها و عنوانها و نحوه برخورد با این متخلفین برمیگردیم نه تنها نقض حریم خصوصی نیست بلکه از جمله وظائف اولیه هر مطلع و روزنامه نگار متعهدی است که باید به رسالت خویش عمل نماید و دیگران را نیز مطلع نماید تا اوج دروغگویی و تزویر و فساد در میان دستگاههای حکومتی جمهوری اسلامی را نمایانگر شود .

حال برگردیم به آن آمارها

مگر نه این است که هر عرف و قانون و دستور را این مردم هستند که می سازند و به آن بها و اعتبار می بخشند ؟ در یک رفراندوم اینترنتی با حضور 42668 نفر ( میزان کل مراجعین به لینکهای دررابطه با این موضوع در بالاترین )از میان 1465 نفری که اقدام به نوشتن کامنت در ذیل این لینکها نموده اند اکثریت قریب به اتفاق را موافق انتشار این فیلم و برخورد با مرتکبین را می بینم و اینچنین است که خود را گناهکار و ناقض حریم خصوصی کسی نمی بینم .

پی نوشت :

نطق مهدی جامی هم در آمد ! برایش جوابش را در پاورقی نوشته ام ، خدا از روی این بشر کم کند و عقل بهش عطا کند .