! مهرداد بذرپاش و مدیریت ما فوق سرعتش

درباره مهرداد بذرپاش این جوان موفق بیست وهشت ساله انصار حزب اللهی ! که پله های ترقی را به سرعت نور از زمان شهردار شدن رئیس جمهور عدالت ورز کشورمان طی نموده و ازانصار حزب الله و شکستن پایه های میز انجمن اسلامی و دار آوردن مقابل دانشگاه امیر کبیر برای اعدام دکترسروش و ضرب و شتم دانشجویان و اساتید در دانشگاه و فعالیت در بسیج دانشجویی دانشگاه شریف به ریاست شورای مشاوران شهرداری تهران رسیده و امروز هم که مدیر عامل شرکت سایپا می باشند پیشتر نوشته ام که میتوانید اینجا بخوانید .

این مدیر خوش شانس که بخاطر وزیدن رایحه خوش عدالت گستری احمدی نژاد همین روزها هم باید دکتر مهرداد بذر پاش بخوانیمش ، که البته دکترای بدون تشریفات و کنکور ظاهرا نه تنها حقش هست بلکه اصلا با توجه به اینکه ایشان از شهروندان درجه یک هستند و سهمیه های بسیاری هم دارند که هنوز وقت استفاده از آنها نرسیده است . فعلا به همین دکترا و گرفتن امتیازروزنامه که حتما البته برای تبلیغات ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد نیست ! این جوان استثنایی نه تنها خودش با سرعت برق و باد پله های ترقی را طی می نماید واز مهمتر اینکه ایشان اصلا به رفقای خودش در بسیج و انصار حزب الله محلی نمی گذارد و فقط به شایسته سالاری و خرد گرایی اعتقاد دارد اما نام احمدی نژاد و اعوان و انصارش که در شایسته بودن و صداقت و کردارش که کسی شک ندارد هرگاه که به میان آید سریعا وارد عمل می شود و خوش خدمتی اش را ثابت می نماید .
همه شما برای یکبار هم که شده حتما با ادارات دولتی و نهادها و ... در ایران سروکار داشته اید و می دانید که بوروکراسی جمهوری اسلامی اصلا سرآمد خاص و عام است اما من امروز می خواهم با انتشار دو نامه ضمن رد نمودن این نظریه که در ایران کارهای اداری زمان می برد از این تحول عظیم در صنعت و مدیریت کشور برایتان خبر دهم و از این مدیر موفق و مکتبی نیز بخاطر همه حرفهایم که او را نالایق و چاپلوس و بی سواد می خواندم پوزش بخواهم .

تصویر نامه اول مربوط به فروش؟! خودرو بر اساس تخفیف منظور شده برای مدیران نهاد ریاست جمهوری است. و نکته حائز اهمیت این موضوع در این است که نهاد ریاست جمهوری در تاریخ 30/10/85 با ارسال این نامه درخواست «300 دستگاه خودرو با شرایط ویژه» را ارایه می‌کند و این نامه همان روز در همان تاریخ مورد بررسی قرار می‌گیردو اقدام می گردد .

تصویر نامه دوم نیز مربوط می شود به تصمیم شرکت سایپا برای واگذاری 200 خودرو پراید و 50 خودرو ریو به کارکنان نهاد ریاست‌جمهوری با شرایط اقساط 5 ساله و تخفیف دو میلیون ریالی است. که به سرعت برق و باد تصمیم گرفته می شود و دستور می گیرد و ظاهرا عصر همانروز خودروها زیر پای کارکنان شریف نهاد ریاست جمهوری بوده تا در اتوبانهای تهران تخت بگازند و حال عدالت اجتماعی و مهرورزی را ببرند .

این دو نامه را که نگاه می کنم راز موفقیت به سرعت برق و باد مهرداد بذرپاش و ماندگاری مدیران اینچنینی و در نهایت عدالت و صداقت و خلوص نیت دولت مهروز احمدی نژاد را با تمام وجود حس می کنم .

گویا ده ساله شد

! امروز گویا ده ساله شد و ده سال را با افتخار پشت سر گذاشت
این افتخار و تولد بر همه خوانندگانش و اعضای گویا مبارک
مطلبی هم در این باره نوشتم که میتوانید اینجا بخوانید

! مهدی جامی و نخود و شلغم

بعد از مطلب رادیو زمانه ، مهدی جامی و پسرخاله های قدرت و جوابیه ای که بر مطلب مغالطه آمیز آقای مهدی جامی نوشتم قصد نداشتم بیشتر درباره رایو زمانه بنویسم اما تفسیر این روزهای مهدی جامی و اعوان و انصارش این روزها خیلی مرید و مراد بازی شده و من مونده ام که دوران لات و لات بازی و مرید و مراد بازی هنوز تمام نشده ؟ (البته نخواستم حالا بادمجان دور قاب چینی رو هم اضافه کنم ! )و اینکه حضرات نتوانسته اند و یا نمی خواهند مسئله ای به این سادگی را هضم کنند واقعا برایم عجیبه ؟، مگر رادیو زمانه ملک پدری آقای جامی بوده ؟ چرا نمی خواهند قبول کنند که واقعيت اينه که رادیو زمانه با هزینه و بودجه‌ای مشخص، از سوی دولت هلند را افتاده و نه تنها خودشان بلکه آقای مهدی جامی نیز همگی به نوعی کارمند دولت فخیمه هلند بوده اند و وظيفه‌ای مشخص داشتند که بايد انجام ميدادند و حالا تمام شده . آقای مهدی جامی که این روزها مدام در حال نوشتن مطالب شداد و غلاد هستند مگر رادیو زمانه و یا بقول خودشان فرزند خوانده شان را با هزینه شخصی راه اندازی نموده اند که حالا از استیضاح و جواب پس دادن شاکی شده اند ؟ یعنی این را نمی دانند که یک کارمند باید تابع نظرات کارفرما باشد ؟ ( البته ظاهرا اگر اینرا می دانستند کارشان در بی بی سی هم بدین شکل خاتمه نمی یافت اما من فکر میکردم که مهدی جامی امروز لااقل دیگر مبانی اولیه کار را می داند ) . من بقول پانته آ این همه سوگنامه نوشتن را نمی فهمم ! حالا برویم سر وقت عزاداران و شوگنامه نویسان مثلا خورشید خانم که در جوابی کاملا دندان شکن و البته منطقی در قبال مطلب انتقادی من در رابطه با رادیو زمانه لقب زباله انسانی به من دادند هم احساس می کنم بجای عجز و لابه بروند کتاب حقوق کار و روابط کارگر وکارفرما را حتما مطالعه نمایند که بدردشان میخورد حتما . اما دوست عزیز نیک آهنگ که وی بقول مهدی جامی از جمله هنرمندان در تبعید و فراری شاغل در رادیو زمانه بوده اما هر از گاهی خبرها و عکسهای عجیبی از شکنجه و تحت فشار بودن وی توسط جمهوری اسلامی از این هنرمند در تبعید و فراری منتشر می شود ) نیز در واکنشی کاملا مشابه خورشید خانم در قبال آن مطلب من را به بی مروتی و بی معرفتی و ... متهم نموده بود (که البته من این روزها ناراحتی و عصبانیتش را درک می کنم و زیاد بدل نمی گیرم ) نیز ایکاش همین ابتدائی ترین نکته را می دانست که نامه ای که منتشر می شود عمومی است و نامه خصوصی معمولا بدست دیگران نمی رسد و مستقیم است و اینکه چه شد حالا یکهو رادیو زمانه شد رادیو اجنبی و بیگانه ؟ از کی تا حالا عزیزم هلندی ها خودی شده اند ؟ مگر از روز اول رادیو زمانه با پول و کمک بیگانه راه اندازی نشده بود ؟ حالا چه شد که تا مرادتان از رادیو کنار رفت بیگانه شد ؟ اما داریوش میم ! که البته ایشان نیز مرا بی نصیب نگذاشته اند و درست بعد از مصاحبه من با روزنامه فولکس کرانت درباره رادیو زمانه و بازگشت از سفر ایران مرا وبلاگ نویس مزاحم نامیدند نیز ! بهتر است بجای زیارت نامه وسوگواری برای مهدی جامی و معجزه بودن او که : «کس دیگری در قد و قامت فکر و علمی او نیست» بهتر است کمتر شبهای برره را ببیند ظاهرا سنت پاچه خواری بد جوری دارد رایج می شود . همه اینها از یکطرف و از طرف دیگر رئیس معزول و مدیر متکبر ! امروز در حالی از برده داری و فرهنگ استعماری حرف می زند که مدت قریب به سه سالی است که در محلی فعالیت می نماید که از قدیمی ترین ساختمانهای هلند است و در گذشته ای نه چندان دور محل انتقال برده های آفریقایی به هلند و اروپا بوده است ! چطور شده که به یکباره امروز که وی را گذاشتند کنار فهمیده است که عين اجدادشون برده‌دار هستند ؟ چطور آنزمان که از کنار همین رادیو برای همه خاصه خرجی های شما پول بود و اعتبار درست و حسابی برای خرید خانه در آمستردام برایتان فراهم شده بود به برده داری فکر نمی کردید ؟ با همه اینها من عادت به ضعیف چزونی ندارم و همچنان وعده ما در تاریخ دادگاه !
اما از همه جالبتر دلسوزی کیهان برای برکناری مهدی جامی بود که همصدا با دیگر سوگنامه نویسان زمانه ای این برکناری را مستکبرانه خوانده است که کاملش را خودتان اینجا بخوانید
اما نخود و شلغم !

حال که صحبت رادیو زمانه و پاچه خوارانش و برره شد آیا می دانید مراسم نخود خوران ریشه در فرهنگ آمریکا دارد ؟ اگر شب سال نو میلادی در امريکا و در ايالتهاي جنوبي اين کشور باشيد؛ مشاهده مي کنيد که در ميان مردم امريکا البته مردم ساکن در ايالت جورجيا رسم است که در شب سال نو ؛ ظرفي پر از نخود چشم‌سياه يا همان لوبياي چشم‌بلبلي خودمان و شلغم پخته بخورند. این رسم که به نخود خوران معروف است به این دلیل است که آمریکایی ها نخود را سمبول مس و سکه هاي پول خرد و شلغم سبز را نشان دلار می دانند ! مردم جورجيا عقيده دارند هر نخود که مي خوريد مساوي با يک دلار درآمد و هر برش از شلغم سبز برابر با هزار دلار درآمد است. آمریکایی ها و بخصوص جنوبی ها عقيده دارند که اين رسم؛ سبب خوشبختي و رونق مالي در سال آينده مي شود. البته چندان بي‌ربط هم نيست زيرا يک قطعه سه اونسي از شلغم سبز يا نخود چشم سياه براي سيستم گوارش شما بسيار خوب است برخي از مردم جورجيا و ايالتهاي جنوب امريکا معتقدند که خوردن نخود چشم سياه پخته در شب عيد بايد به تعداد روزهاي سال 365 عدد باشد. اين کار خوشبختي شما را در هر روز سال تضمين مي کند! اين رسم در تگزاس اندکي فرق دارد و نخود چشم سياه با کلم خام يا پخته صرف مي شود اما در اينجا نيز نخود سمبول خوشبختي و کلم سمبول پول و ثروت است.

صد سال مشروطه خواهی

اگر بخواهیم کمی صادق باشیم و بنشینیم ببینیم در این صد سالی که پس از انقلاب مشروطه بر ایران رفته است می بینیم هنوزهم پس از صد سال اساس دغدغه هایمان در دامن دموکراسی تفاوت چندانی با آن زمان ندارد، آیا نباید این نرسیدن ما را به این فکرو پرسش بزرگ برساند که عامل نرسیدن ما به آن شعارها و آرمان‌ها چه بوده؟ خوب می شود برای اینکه زیاد ذهنمان را خسته نکنیم سریعا پاسخ دهیم که "توطئه‌ی خارجی" یا "سرکوب و دیکتاتوری" اما ماحصل این جواب همیشگی چه می شود ؟ البته کتمان نمی کنم که از دلائل نرسیدن ما به دموکراسی در انقلاب مشروطه توطئه‌ی خارجی وسرکوب و دیکتاتوری هم بوده است اما اصلی ترین پاسخ به به نظرمن این است که باید خودمان را بکاویم و ببینیم که واقعا ما ایرانی ها از دانشجو و روشنفکر و نویسنده و بازاری و آدم ساده کوچه و خیابان اصلا در همین یکصد سال چقدر از دموکراسی و قانون و قانونسالاری و مجلس و حکومت و احزاب و نهادهای مدنی و صنفی و مشارکت های اجتماعی و عق و خرد جمعی را فهمیده ایم و آنرا باور داریم ؟ چندی پیش فرصتی دست داد و به بهانه دیداری تلویزیون ایرانیان آمریکا در خلال تحقیقش در همین مورد مصاحبه ای با من کرد که در پایان همین یادداشت می آورمش .

جمهوری اسلامی عليه مطبوعات

حادثه ی بحث انگیز توقیف ضربتی هیجده روزنامه در یک شب در آغازین روزهای سال 1379 را کمتر کسی هنوز از یاد برده است. از ابتدای سال 1376 تا به حال نیز بیش از یکصد و بیست روزنامه، هفته نامه و ماهنامه در محاق تعطیلی و توقیف قوه قضائیه جمهوری اسلامی درآمده است. امری که باعث به زندان رفتن ده ها روزنامه نگار و فعال عرصه ی سیاست و اجتماع و بیکار گشتن حدود دو هزار پرسنل فرهنگی و تحریریه و فنی عرصه ی مطبوعات گشته است.غالب احکام توقیف و محاکمه مطبوعات از سوی حلقه ای در قوه قضائیه صورت می گیرد که به «حلقه ی حقانی» قوه قضائیه اشتهار داشته است. این حلقه در قسمتی از دادگستری تهران (مجتمع قضائی ویژه کارکنان دولت به ریاست محسنی اژه ای) و دادگاه ویژه روحانیت لانه داشته و دارد.
بحث توقیف و برخورد با مطبوعات درست از زمانی آغاز شد که خاتمی، روحانی میانه رویی که با شعارهای نسبتا لیبرال منشانه به ریاست جمهوری رسید، شعارهایی از جمله در مورد تقویت نهادهای مدنی و آزادی مطبوعات، داد. بعد از این بود که نهادهای مستقل از حاکمیت و از جمله مطبوعات توانستند در نیمچه فضای بازی که به وجود آمد، قد علم کنند و برای مدت کوتاهی هم که شده حرف خود را به گوش مردم برسانند. شواهد حاکی از آن هست که این نهادها و این مطبوعات مستقل هرگاه به وظیفه ی اصلی خویش عمل کردند، دشمنی با آن ها بیشتر شده است. برای مثال به خاطر ان که در بهمن سال 1378 در انتخابات پارلمان ششم، همین مطبوعات با فعالیت خویش مانع از راه یابی هاشمی رفسنجانی و ایادی اش به مجلس شورا شدند و نمایندگانی را معرفی کردند که «قول» دفاع از مردم را می دادند، با مطبوعات مستقل آن چنان برخوردی شد که در یک شب هیجده روزنامه توقیف شد. امری که همگان آن را کودتا بر علیه مطبوعات خواندند و در یک شب بیش از دو میلیون خواننده را از مطبوعات محروم کردند.چرا این برخوردها با مطبوعات می شود؟ و به راستی حلقه حقانی چه خصومتی با مطبوعات دارد؟ آیا آن ها از «تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب» (اتهام همیشگی مطبوعات) نگرانند و یا چیز دیگر؟پاسخ این سوال را به نظر من باید در کارکردی که تا به حال مطبوعات مستقل از حاکمیت داشته اند، جستجو نمود.مطبوعات مستقل و یا به تعبیر حلقه ی حقانی «روزنامه های زنجیره ای» بیشتر می کوشند تا «جنبش دموکراسی خواهی در ایران» را فعال نمایند و با ایجاد «ساختار رقابت حزبی» نظام و حکومت را «پاسخگو» نمایند. از نظر حلقه ی حقانی هم این نظرات، نظرات شرعی و اصیل نیست و این نظرات ارمغان استکبار و دشمنان اسلام و انقلاب می باشد که توسط «مشتی قلم به دست مزدور و عامل اجانب» در ایران تبلیغ می شود.
برای شناخت بیشتر «حلقه ی حقانی» و علت کودتایش علیه مطبوعات، باید کمی به عقب برگردیم و به آغازین روزهای رهبری علی خامنه ای برسیم، یعنی درست زمانی که بعد از فوت آیت الله خمینی، این حلقه بیشتر فرصت عرض اندام پیدا نموده و عرصه را بر فعالیت خویش فراخ دید. در همین ایام بود که آن ها ایده ی حکومت مطلق و بسته ی خویش را با نام «اسلام ناب محمدی» عرضه کردند. اما در کمال تعجب، اقبال و علاقه ای از سوی مردم نسبت به این ایده نشان داده نشد. چرا که هم رهبری کاریزمایی وجود نداشت و هم انقلاب از مرحله ی شور گذشته بود و زمان شعورگرایی فرا رسیده بود تا فضای شور و حال دهه ی شصت. اما هر چه که بود حلقه ی حقانی به همراه طیف گسترده ی محافظه کاران بنا بر تحقق و اجرای ایده ی خویش گذاشته بودند. هاشمی رفسنجانی در کسوت ریاست جمهوری با لقب سردار سازندگی، بدون کوچکترین اعتنایی به توسعه ی سیاسی، سخت مشغول رونق اقتصادی و بزک کردن جامعه به اتوبان و سد و کارخانه و پالایشگاه و برج و… بود و علی خامنه ای هم در کسوت رهبر به لقب «مقام عظمای ولایت مطلقه ی فقیه» خویش سرمست. در همین حال، حلقه ی حقانی ابتدا به وزارت اطلاعات به سرکردگی علی فلاحیان و سپس قوه ی قضائیه به سرکردگی محمد یزدی رسوخ نموده، پس از آن صدا و سیما را تسخیر نمودند.بخشی از نیروهای چپ مذهبی که مبلغ اندیشه ی اقتصاد باز بودند، به قهر روزه ی سکوت گرفتند و کنار کشیدند و در این جا بود که مجلس نیز (پارلمان چهارم) به صورت تام و تمام به دست آن ها افتاد. این سال ها، سال های بیش از هشتاد قتل مشکوک، رشد سی درصدی تورم و به آتش کشیده شدن کتاب فروشی ها و برچیده شدن تجمعات در دانشگاه ها همچون سخنرانی دکتر سروش و … بود و بس!
در این جا بود که عمر دولت هاشمی رفسنجانی رو به پایان می رفت اما جریانی فکری در دامانی غیر از دامان حکومت و حاکمیت با اندیشه های سکولار و دموکراسی خواهانه در مقابل تک حلقه ی حقانی در حال زایش و شکل گیری بود.سه حلقه در برابر حلقه ی حقانی شکل گرفته بود. حلقه ی اول، جمع کسانی بودند که به نوعی از کارگزاران اولیه ی انقلاب و نیروهای مذهبی تاثیرگذار بر جوانان قبل از انقلاب بوده که به حلقه ی «نیروهای ملی – مذهبی» معروف می باشند. اینان گرچه خود از پایه گذاران جمهوری اسلامی بودند، اما پس از تشکیل اولین دولت به رهبری مهدی بازرگان چندی بعد کنار گذاشته شدند و با لقب «غیرخودی» در حاشیه ی حکومت قرار گرفتند. حلقه ی فوق با حضور چهره هایی همچون سحابی، یزدی، پیمان، بسته نگار و ملکی و… اقبال خوبی در بین دانشجویان و قشر روشنفکر جامعه یافتند.حلقه ی دوم جمع شاگردان دکتر سروش و تیم مطبوعاتی شمس الواعظین بودند. از یک طرف دکتر سروش راه را با مبانی های قبض و بسط تئوریک خویش در شریعت می جست و بر آشتی فلسفه و دین تلاش می کرد و از طرف دیگر نیز شمس الواعظین و تیم مطبوعاتی اش در «کیان» راه را برای انتشار این «مفاهیم جدید» فراختر می نمود. اکبر گنجی از دیگر تاثیرگذاران این حلقه بود که در موسسه معرفت و پژوهش و صراط سخنرانی های سروش را یکی پس از دیگری به انتشار می رساند و با مقالات خویش در کیان «طرحی نو» در می انداخت.حلقه ی سوم را باید در «مرکز مطالعات استراتژیک» و «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» یافت. در میآن افرادی همچون سعید حجاریان، عباس عبدی، محسن آرمین، هاشم آقاجری و… این حلقه سخت در پی مطالعه و اجرای «توسعه ی سیاسی» و جناح بندی سیاسی در ایران بود.دوم خرداد 1376 نقطه ی برخورد این چهار حلقه به همدیگر بود. حلقه ی حقانی شکست سختی خورد. حلقه ی نیروهای ملی – مذهبی گرچه بار دیگر فرصت حضور نیافت، اما به سرعت در دو حلقه ی دیگر ادغام شد و حلقه های دوم و سوم نیز با تکمیل کردن خویش، محمد خاتمی را، از میآن همان چپ های مذهبی که هشت سال روزه ی سیاسی گرفته بودند را به کرسی ریاست جمهوری رسانیدند.از فردای دوم خرداد 76، طیف گسترده محافظه کاران و از جمله حلقه ی حقانی با فریاد این که «هیچ چیز عوض نشده»، به انتظار سقوط خاتمی ماندند.اما پیش بینی ها درست از آب در نیامد و نه خاتمی سقوط کرد و نه یارانش. اینجا بود که حلقه ی حقانی با استفاده از پست هایی که در آن ها لانه کرده بودند، فشار را آغاز کردند.در سرتاسر این داستان، پررنگ ترین نقش ها را در مطبوعات یافتند و برخاسته از همان فضای 90 متری نشریه ی «کیان» که هر کدامشان غولی شده بودند، اکبر گنجی سخت مشغول تاباندن نور به هشت سال ریاست تاریک هاشمی شد، شمس الواعظین و سازگارا «اولین روزنامه ی جامعه ی مدنی ایران» را راه اندازی نمودند. عماد باقی و کدیور و… بار دیگر اندیشه های مذهبی و از جمله آرای آیت الله منتظری و… را کنکاش می نمودند و…فرمان حمله از همان مجتمع قضایی ویژه آغاز شد. ابتدا جامعه و بعد توس و بعد خرداد و بعد نشاط و بعد صبح امروز و همین جور به پیش تاختند تا این که نام جمهوری اسلامی را به «بزرگ ترین زندان مطبوعات» تغییر دادند!حادثه ها یکی پس از دیگری می آمدند، قتل های زنجیره ای، حادثه ی کوی دانشگاه، انتخابات مجلس، ترور سعید حجاریان، کنفرانس برلین، ماجرای نوار افشاگری های نگارنده و…در پی هر حادثه بود که فشار بر گلوی مطبوعات مستقل از حاکمیت بیش از پیش فشرده می شد و به دنبال آن یکی پس از دیگری توقیف و برچیده می شد تا ان که مطبوعات به گفته ی علی خامنه ای «پایگاه دشمن» نام گرفته و در یک کودتای ضربتی در یک شب تمام آن ها برچیده شد و بعد از آن هرگاه محافظه کاران در پی اقدامی بودند، ابتدا این چشم و گوش را بستند. به عنوان مثال در همین انتخابات اخیر مجلس قبل از آن که رقابت انتخاباتی را آغاز کنند، ابتدا «شرق و یاس نو» را در محاق توقیف برده و سپس بازی را شروع کردند!به سوال اول این نوشتار بازگردیم، «چرا خشک مغزان محافظه کار با مطبوعات در مخالفتند؟» برایمان مسلم شد که هدف اینان مبارزه با «نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی» نبوده است، چرا که به عنوان مثال روزنامه ای همچون روز نو و یا ملت در همان شماره ی اول و یآ همچون «آئینه جنوب» در همان پیش شماره های خود توقیف و برچیده شدند و هنوز فرصت نشر نیافته بودند، چه رسد به نشر اکاذیب. پس پر واضح است که خشک مغزان و از جمله ی آن ها «حلقه ی حقانی» اساسا با رسالت اصلی مطبوعات مستقل از حاکمیت که همان «گردش آزادانه ی اطلاعات» و اندیشه و «پاسخگو کردن حکومت» می باشد مخالفند و بر همین اصول است که در طی این مدت این مطبوعات بوده اند که همیشه مستحق ضربه های کاری قوه قضائیه شده اند.جنبش اصلاحات و اصلاح پذیر کردن جمهوری اسلامی و «توسعه ی سیاسی» که بیشتر به توسط همان حلقه ی سوم دنبال می شد، با شکست سختی این روزها مواجه شده است و از همین روست که یکی پس از دیگری با استعفای خویش از پارلمان و دولت راه خروج از حاکمیت و اعتراض بر می گزینند، ولی جنبش مطبوعاتی مستقل از حکومت همچنان نیمه جان و لنگ لنگان وظیفه «اطلاع رسانی» خویش را انجام می دهد، همین حلقه بوده که تا به امروز با قبول تمامی هزینه ها در مقابل حلقه ی حقانی ایستادگی کرده و ایده ی «اسلام ناب» و «ولایت مطلقه» وی را از ایده ای پوچ و توخالی معرفی کرده است. آیا این حلقه نیز خاموش شد؟

چرا اصرار دارم انتشار فیلم گلستانی نقض حریم خصوصی نبوده است ؟

از زمان انتشار این فیلم در وبلاگم موجی در وبلاگستان براه افتاده است ، و در بسیاری از دیگر رسانه های نوشتاری این موضوع تبدیل شده است به محل گفت و شنود و تبادل نظرات بسیار دوست داشتم در خاتمه همه این قیل و قالها این نوشته را منتشر میکردم اما فعلا تا ساعت ده شب پنج شنبه این نتیجه گیریها را با هم می بینیم :

در بالاترین پس از گذشت دوازده ساعت از انتشار این مطلب ماجرا با دوازده لینک تبدیل شد به یک موضوع داغ ، به چند دلیل که احتمالا اصلی ترین دلیل آن برای مدیران بالاترین پورنو بودن موضوع بوده است موضوع داغ پس از گذشت بیست و چهار ساعت حذف می شود و باز مجددا با گذشت سی و شش ساعت توسط کاربری با 24 لینک موضوع داغ می شود . تا این لحظه پست در باره این مطلب نوشته شده است ومجموعا همه این لینکها تعداد 46358 بار کلیک شده اند و مجموعا در همه آنها 1196 کامنت نیز درباره این موضوع نوشته شده است .

از مجموعه کل کامنتهای داده شده در بالاترین 110کامنت بی ربط بوده و 692کامنت موافق انتشار بوده اند و 274کامنت مخالف انتشار و 52کامنت هم نظرخاصی در مورد انتشار این فیلم نداده اند و 68کامنت هم طبق معمول به لودگی و طنز و استهزا پرداخته اند .

باز مجددا در نگاهی دیگر به کل کامنتها 942 نفر خواستار برخورد و مجازات با آقای گلستانی و آن زن شده اند و تعداد 254 کامنت هم خواستار برخورد با منتشر کنندگان این فیلم بوده اند .

من متاسفانه به همه وبلاگها یی که در مورد این موضوع نوشته شده است نتوانستم مراجعه کنم و آمار بگیرم اما در همین وبلاگ تا بدین لحظه 86 کامنت در پای این پست دریافته کرده ام که از میان این 86 کامنت تعداد 25 کامنت موافق انتشار بوده اند و تعداد 13 نفر نیز مخالف آن و 35 کامنت به استهزا و لودگی پرداخته اند و 6 کامنت هم فحش به نویسنده و 7 کامنت هم تقاضای دانلود کامل فیلم را داشته اند .

در پروفایل فیس بوک خودم نیز من با طرح این سئوال که : دوستان آیا من به عنوان اولین نفری که فیلم گلستانی و اون خانمه راکه عضو یک نهاد امنیتی هست را منتشر کردم نقض حریم خصوصی کردم ؟ اگر میشه توضیحاتتون رو ارائه بدید که فقط شش نفر در صفحه پروفایل کامنت گذاشته اند و از این اقدام حمایت نموده اند ، اما باز تعداد 15 نفر نیز در همین رابطه برایم پیام خصوصی فرستاده اند که از میان آن پانزده نفر هشت نفر تقاضای دانلود فیلم نموده اند و چهار نفر آنرا نقض حریم خصوصی دانسته اند و سه نفر نیز آنرا تائید کرده اند .

باز در صفحه فرند فید نیز این مسئله بازتاب داشته است : در صفحه فرند فید خودم من مجددا با طرح این سئوال که : دوستان من با انتشار فیلم سکس حاج آقا گلستانی رئیس اقامه نماز تویسرکان با یک زن اطلاعاتی که البته هر دو متاهل هم بودند نقض حریم خصوصی کرده ام یا افشاگری ؟ لطفا بگوئید: 38 نظر دریافت داشته ام که از میان آنها 10 نفر آنرا نقض حریم خصوصی ندانسته و 14 نفر صرفا مسائل حاشیه ای و سئوالهایی درباره چگونگی بدست آمدن فیلم نموده اند و 14 نفر هم آنرا نقض حریم خصوصی دانسته اند .

کاربر دیگری نیز در فرند فید سئوالی مشابه را در معرض قضاوت گذاشته است که : آیا پخش و بازپخش فیلم جنسی حجه السلام گلستانی کاری اخلاقی است؟ که 49 نظر دریافت داشته است و از میان آن 49 نظر تعداد 15 نظر به موارد حاشیه ای پرداخته اند و 19 کامنت آنرا غیر اخلاقی عنوان نموده اند و 15 کامنت هم موافق آن بوده اند . حال نگاهی کلی به تمام این داده ها می اندازیم 745 نفر موافق انتشار این فیلم بوده اند و از آن حمایت نموده اند و 320 نفر نیز مخالف آن بوده اند .

حالا با توجه به داده های فوق توضیحاتی را در چند بخش از نظر می گذرانیم :

عرف

عرف جامعه ایرانیان همواره نسبت به اینکه زن شوهر دار و یا مرد زن دار در خارج از چهار چوب و قواعد شرعی و یا اجتماعی اقدام به برقراری ارتباط جنسی نماید آنرا عملی قبیح و ناپسند دانسته و بطور کلی آنرا خیانت نامیده و همواره از مرتکبین به این عمل ابراز تنفر نموده اند ، حال اگر مرتکبین دارای وزن و یا جایگاه اجتماعی باشند همانطوریکه در این فیلم نیز بوده اند یعنی آقای گلستانی ضمن اینکه ملبس به روحانیت می باشد و از جمله چهره های سرشناس شهر بوده و ضمنا دارای سمت حکومتی هم می باشند و زن مورد بحث نیز از اعضای یک نهاد کاملا شناخته شده در شهر می باشد ، جرم و خلاف آنها را سنگین تر می دانند .

علم حقوق

در تعاریف جزا نیز مسئله خیانت قابل یپیگرد حقوقی است و جرم شناخته می شود و بطور کلی در تمامی قوانین موجود روشهایی که برای کسب لذت جنسی از نظر اجتماع مورد قبول و تصویب نباشد آنرا انحراف جنسی و جرم دانسته ( دکتر پروین بیرجندی – جرم شناسی و روانشناسی غیر عادی – انتشارات دانشگاه تهران ) . و یا اینکه روابط جنسی قبل از ازدواج و هرزگی های جنسی ، فحشاء و همچنین روابط جنسی غیر معمول در بعد از ازدواج با فرد دیگر به غیر از همسر جرمی است که معمولا مجازات آنرا قوانین اجتماعی و آداب و رسوم آن جامعه تعیین می نمایند (ناصر کاتوزیان – اعمال حقوقی -نشر انتشار ) در متون حقوقی ایران نیز که برگرفته از قوانین فقه و شرع می باشد مسئله خیانت و یا زنا از جمله جرائمی است که ضمن آنکه شدید ترین مجازات ها برای آن در نظر گرفته شده است بدون شاکی خصوصی نیز قابل پیگرد قانونی است و دادستان می تواند با صدور اتهام جریحه دار شدن عفت عمومی و افساد فی الارض تقاضای اشد مجازات را به عنوان مدعی العموم نماید .

اسلام

در قرآن کتاب آسمانی مسلمانان درباره زنا و عواقب آن و مجازات آن به کرات در سوره های نساء ، بقره ، توبه و ... گفته شده است و آنچنان که در بحارالانوار در جلد هفت از امام جعفر صادق ذکر شده است که از جدش رسوال الله شنیده است که چهار دسته هستند که خونشان و آبرویشان محترم نیست : زانی و زانیه ، منافق ، گرانفروش و محتکر !

طرح یک سئوال را همین جا لازم می دانم تا به مابقی دلائل برسیم : فرض کنید در غرب مثلا در هالیوود یک فیلم سینمایی ساخته می شد که در آن یک روحانی با لباس روحانیت مثلا فاحشه ای را به محلی می برد و پس از شروع عمل جنسی هم از جیب عبایش دست می کند و کاندومی را هم بیرون می آورد و ... به نظر شما آیا واکنش در ایران و شاید در بعد از ایران هم در دیگر کشورهای اسلامی آیا غیر از آنی می باشد که مثلا برای کاریکاتورهای دانمارکی انجام شد ؟ آیا در همان ایام بلبشوی کاریکاتورهای دانمارکی دبیر شورای نگهبان قانون اساسی کشور در نماز جمعه تهران نگفت این عمل موجب وهن اسلام و توهین به همه مسلمانان شده است و تک تک مسلمین دنیا شاکی هستند و میتوانند برعلیه عاملان این جرم شکایت کنند ؟ مگر نه این است که لباس روحانیت را لباس پیغمبر می دانند ؟ در نسخه دیگری از همین آقا وی بعد از س ک س با خانم دیگری در محل کارش می گوید : حالا برم لباس تیمساری را بپوشم و  برای این مردم احمق نماز بخوانم ! در فیلم دیگری نیز با عمامه اش مثل توپ فوتبال بازی می کند !

اما اصلی ترین دلیلی که افرادی را مجاب کرده تا این فیلم را از یک نهاد خاص به بیرون منتشر نمایند و من نیز بخاطر آن اقدام به انتشار این فیلم نمودم ، در کل این فیلمها آقای گلستانی که رئیس ستاد اقامه نماز شهرستان تویسرکان و عضو هیات امنای ستاد ائمه جمعه و جماعات استان همدان می باشند حضور دارند با دو زن دیگر یک زن که نمی دانم کیست و همین خانم که ایشان نیز عضو یک نهاد امنیتی در استان همدان می باشد و همسرش نیز از جمله روحانیون شاغل در ستاد اقامه نماز تویسرکان در نتیجه رفت و آمدهای مشکوک و مرخصی های کوتاه مدت و ساعتی این خانم حفاظت اطلاعات به ایشان مشکوک شده و نهایتا از سوی اداره کل اطلاعات استان همدان رفت و آمدهای ایشان و سپس آقای گلستانی زیر نظر قرار گرفته می شود و با نصب دوربین های مدار بسته در محل کار و منزل ایشان ( دوربین در پشت پنجره است بطوریکه حیاط و هر دو اتاق را میتوانسته پوشش دهد و میله های حفاظ پنجره نیز در این فیلم کاملا مشخص است) . نهایتا پس از احراز جرم اداره اطلاعات استان همدان بر اساس حکم قضائی از سوی شعبه یک دادگاه ویژه روحانیت استان همدان اقدام به بازداشت آقای گلستانی ، و یکی از دو همسر آقای گلستانی ، آن دو زن و همسر همین خانمی که در فیلم مشاهده شده است می نماید .(در رابطه با دلیل بازداشت افراد دیگر اتهامات دیگری هم موجود است که لزومی به بیانش در این مجال نیست ) . پس از گذشت ده ساعت از بازداشت نامبردگان در حالی که هنوز از محل دادگاه به بازداشتگاه اعزام نشده بودند دستور توقف و فک قرار بازداشت از بالا ! ( دقیقا معلوم نیست این بالا کجاست بیت رهبری است ؟ وزارت اطلاعات است ؟ قوه قضائیه است ؟ ) می رسد و مابقی به غیر از این خانم و آقای گلستانی آزاد می شوند و این دو نیز به هتل سینا استان همدان برده می شوند و بعد از اخذ تعهد و توبه نامه شرعی از آنها در بعد از گذشت بیست و چهار ساعت هر دو آزاد می شوند !

همین مسئله موجب نارضایتی بخشی از افراد و ضابطین مطلع از فساد موجود می شود که یکی از این میان اقدام به انتشار فیلمهای موجود می نماید ، فیلم فوق ابتدا برای یکسری از مقامات محلی و کشوری بصورت گمنام ارسال می شود و بعد از آن نیز بدست من رسیده است ! با انتشار این فیلمها در سطح عمومی گفته می شود بر اثر فشار و اعتراض مردم همدان و تویسرکان مجددا پرونده در دستور کار قرار گرفته است .

دو سئوال دیگر جرم آن دختر مظلوم دکتر زهرا بنی یعقوب چه بود ؟ جز این بود که با نامزدش در پارکی نشسته بودند ؟ از میان آن هیجده نفری که سال گذشته به عنوان اراذل و اوباش اعدام شدند آیا می دانید جرم سه نفر آنها فقط متلک گفتن و یا بقول سعید مرتضوی ایجاد اذیت و آزار برای نوامیس بوده است ؟

من قویا با مجازات سنگسار و یا اعدام این دو مخالفم و آنرا محکوم هم می نمایم و حرفم هم چشم در برابر چشم نیست که بقول گاندی دیگر آنوقت فرد بینایی در دنیا پیدا نخواهد شد ، همه حرف و دلیل اصلی من از این کار بیان تناقض و نشان دادن سیاست یک بام و دو هوای موجود در نظام جمهوری اسلامی بوده البته که هر چند که پیشتر نیز ما در همه ابعاد این تناقض ها را دیده ایم در ماجرای برخورد با اختلاس رفیقدوست ، در ماجرای برخورد با مهاجمین به کوی دانشگاه ، در ماجرای برخورد با عاملین ترور سعید حجاریان ، در ماجرای سردار زارعی ، در ماجرای دکتر حسن مددی و ...... این کار در حالت اولیه اش و لخت و عورش بله کندوکاو در زندگی و خلوت افراد است اما وقتی که به نامها و عنوانها و نحوه برخورد با این متخلفین برمیگردیم نه تنها نقض حریم خصوصی نیست بلکه از جمله وظائف اولیه هر مطلع و روزنامه نگار متعهدی است که باید به رسالت خویش عمل نماید و دیگران را نیز مطلع نماید تا اوج دروغگویی و تزویر و فساد در میان دستگاههای حکومتی جمهوری اسلامی را نمایانگر شود .

حال برگردیم به آن آمارها

مگر نه این است که هر عرف و قانون و دستور را این مردم هستند که می سازند و به آن بها و اعتبار می بخشند ؟ در یک رفراندوم اینترنتی با حضور 42668 نفر ( میزان کل مراجعین به لینکهای دررابطه با این موضوع در بالاترین )از میان 1465 نفری که اقدام به نوشتن کامنت در ذیل این لینکها نموده اند اکثریت قریب به اتفاق را موافق انتشار این فیلم و برخورد با مرتکبین را می بینم و اینچنین است که خود را گناهکار و ناقض حریم خصوصی کسی نمی بینم .

پی نوشت :

نطق مهدی جامی هم در آمد ! برایش جوابش را در پاورقی نوشته ام ، خدا از روی این بشر کم کند و عقل بهش عطا کند . 

! فیلم رئیس ستاد اقامه نماز تویسرکان هم در آمد

حجه السلام والمسلمین حسن گلستانی رئیس ستاد اقامه نماز شهرستان تویسرکان و از اعضای هیات امنای ستاد ائمه جمعه و جماعات استان همدان (نهادی که منصوب مستقیم مقام رهبری است ) در هفته گذشته به یکی از خبر سازترین روحانیت کشور تبدیل شده است ، البته ایشان نه هاله نور دارند و نه از کرامات رهبر و رئیس جمهور ولایی سخن گفته اند ، نه درباره امام زمان حرف زده اند و نه همچون سردار زارعی اقامه نماز جماعت آنچنانی کرده اند که اینبار ایشان با حرکات موزونشان و به صورت فرادا و تک نفره خالق یکی از منحصر به فرد ترین فیلمهای س ک س ی در بستر نظام جمهوری اسلامی شده اند بطوریکه سردار زارعی و آن مداح چاپلوس رهبری عبدالرضا هلالی باید حالا حالاها بیایند در محضر این استاد بزرگ شاگردی و تلمذ نمایند .
ماجرا از این قرار است که ایشان یک دل نه صد دل شیفته همسر یکی از کارکنان ستاد اقامه نماز تویسرکان نهادی که زیر نظرش اداره می شده ، شده اند و همسر بخت برگشته را برای ماموریت کاری به همدان می فرستند (شما بخوانید نخود سیاه ) و همسر خودش را هم طبق فرمایش خودشان در فیلم می فرستند خانه والده برای صله ارحام و خانم مربوطه را به منزل خودشان که اینبار حکم مکان را داشته است دعوت می نمایند و می گویند : همسایه ها که ندیدنت ؟ خاطرت جمع خونه هم هیچ کس نیست منو که میشناسی قرار نیست با هم نصاصی بکنیم ! و مابقی را هم خودتان می توانید حدس بزنید دیگر ...
متاسفانه فیلم موجود آنقدر شرم آور بود که من فقط در همین صفحه دقایق اولش را آورده ام و دیدن ادامه اش را البته توصیه نمی کنم اما برای آن دسته از افراد که همیشه پیشاپیش اعلام می کنند نه این ساختگی است دروغ است و ... درست مثل همانهایی که همیشه چشمشان را دوست دارند برای واقعیات ببندند و جمهوری اسلامی و عمالش را معصوم و معصوم زاده بشمارند در اینجا می گذارم که بروند ببینند .
بله پریروز عبدالرضا هلالی و دیروز سردار زارعی و بعد هم مددی معاون دانشگاه و امروز هم حاج آقا گلستانی ! شب جمهوری اسلامی آبستن است و باید حالا حالا ها ما شاهد و منتظرسحر و زائیدن دسته گلهای اینچنینی در بستر جمهوری اسلامی و دست پروردگان مقام معظم رهبری و ولایت فقیه باشیم !
حاج آقا گلستانی در لحظاتی با این خانم بقول خودهمین روحانیون عمل قبیحه زنای محصنه انجام می دادند که جوانان شهر را بخاطر کوتاه بودن آستینشان و مانتویشان به دادگاه و شلاق می کشانند ، وقتی این منصوب رهبری زن کارمندش را در آغوش می کشید ، زنان و دختران معصوم را که فقط تقاضای حقوق برابر دارند نه چیز دیگر در روزنامه ولایت فقیه به فساد اخلاقی و اباحه گری متهم می شدند ، درست در همان لحظاتی که ایشان آن حرکات موزون شرم آور را انجام می دادند در دادگاههای انقلاب جوانان این کشور مشغول تحمل ضربات پی در پی شلاق بودند چراکه مثلا در یک پارتی شبانه در کنار نامحرمان گفتند و خندیدند ! حالا کدام مقصرند و متهم ؟ آی حضرات ، آی حکومتی ها بازم بگید نواره ....
پی نوشت :
یک سئوال از کیهانی ها دارم : شما که گلشیفته فراهانی را فقط بخاطر عکس بی حجابش فاسد خواندید این حاج آقا را چگونه می خوانید ؟
"فیلم در یوتیوب حذف شد و فعلا در بلاگر گذاشته ام این هم لینک دیگر در فلیکر .
پی نوشت دوم و توضیحات :

لازم دیدم که مواردی را هر چند بر خلاف خواست باطنی ام می باشد اما به جهت تنویر افکار عمومی درباره سه فیلم منتشر شده حجه السلام گلستانی بیان کنم : هر سه این فیلمها که فیلم اول مربوط به عمل جنسی ایشان در محل کارشان و فیلم دوم در خانه همکار ایشان و فیلم سوم که در اینجا گوشه هایی از آن آورده شده است را اداره کل اطلاعات استان همدان طی پنجاه روز تحت تعقیب و مراقبت قرار دادن ایشان ضبط و جمع آوری نموده است .

این فیلمها ده روز پیش از ایران برای من ارسال شده بود منتها به دلایلی فرد ارسال کننده از ارسال آنها توسط میل و یا آپلود کردن در جائی بیم داشت که البته دلیلش را من نیک می دانم به ناچار قرار شد ایشان بصورت آن لاین برای من بفرستند و من ضبط نمایم ( زوم ها و تکان خوردن بعضی صحنه ها توسط من صورت گرفته است) . فیلم حاضر پانزده دقیقه ای برشی از یک سی و پنج دقیقه است که بسیاری از صحنه ها را بخاطر واضح بودن چهره زن ، آوردن اسم کوچک و گاها فامیلی زن توسط گلستانی و همچنین ذکر نام شوهر زن توسط وی حذف شده است .
دوستانی که متذکر نقض حریم خصوصی شده اند باید به ناچار عرض نمایم خانم فوق همسر یکی از اعضای روحانی و ارشد آن ستاد و خود نیز از اعضای یک نهاد امنیتی در استان همدان می باشند که طبق اطلاعات بدست آماده مدت مدیدی می باشد که با آقای گلستانی ارتباط دارند حالا همسر ایشان می داند یا نه نمی دانم اما این مسئله از آنجائی فاش شده است که حفاظت محل کار ایشان به مرخصی های کوتاه مدت ناگهانی و ساعتی در اوقات کاری به ایشان مشکوک می شود و موضوع اینگونه فاش می شود به محض جمع آوری ادله ها دادستان ویژه دادگاه روحانیت در استان همدان و دادستان نظامی استان همدان و همچنین دفتر بازرسی بیت رهبری در جریان ماجرا قرار می گیرند و بعد از چهل و هشت ساعت بازداشت موقت آنهم نه در بازداشتگاه بلکه در هتل سینای همدان با گرفتن تعهد هر دو آزاد می شوند و دستور منع پیگرد صادر می شود در بعد از این ماجرا بود که افرادی از درون آن دستگاهها که به فیلمها دسترسی داشته اند جهت دست کم آگاهی مردم از این فساد حکومتی تصمیم به انتشار این فیلمها میگیرند تا شاید در اثر اطلاع عموم و خواست افکار عمومی برای پاسخگویی دستگاههای مربوطه دست کم رسیدگی ای صورت بگیرد اما واقعا چه کسی نقض حریم خصوصی کرده من یا حاج آقا گلستانی که شوهر ایشون رو مدام می فرستاده پی نخود سیاه و یا خانمش را دک کرده تا بساط عیش و نوش و فسق و فجور این دو خدمتگزار حکومت اسلامی فراهم شود ؟ من یک روزنامه نگارم و کار روزنامه نگار هم آئینه گرفتن و نشان دادن همه چیزه ، بیان واقعیات نقض حریم خصوصی رو آنهایی می کنند که شبانه با نقاب از دیوار خانه مردم بالا می روند و به جرم یک شیشه مشروب یا یک مثقال تریاک صاحب خونه رو کشون کشون با مشت و لگد از خونش به خیابون پرتاب می کنند! نقض حریم خصوصی رو آنهایی کرده اند که به جشن و شب نشینی مردم تو خونه هاشون حمله می کنند ! بازم بگویم ؟ نقض حریم خصوصی الان نزدیک سی ساله توسط همین حضرات به اسم امر به معروف و نهی از منکر رایج شده این که یه سایته و فردا هم همه فراموش می کنیم ماجرای دانشگاه زنجان و مددی مگر چه شد ؟ مگر قرار نبود دانشجویان ماجرا را تا به آخر دنبال کنند ؟ اصلا کسی یادش مانده است ؟ نقض حریم خصوصی را این آقای گلستانی در پشت میز کارش می کند که دستور برخورد با مردم و جوانان بیگناه را به عنوان بدحجاب و بی نماز و اراذل و اوباش صادر می کند و در بعد از پایان جلسه و وقت اداری این خانم را بروی میزبیت المال می خواباند ! و شرم آورترین حرفها و اعمال را انجام می دهد ، نقض حریم خصوصی را آن خانم انجام می دهد که خود از بانیان سرکوب و برخورد با جوانان و دختران و پسران هست که مبادا تارمویشان بیرون باشد و مبادا رنگ شلوارشان زننده باشد و یا آستینشان کوتاه باشد من با تساوی حقوق و رعایت حقوق بشر حتا برای مخالفینم هم موافقم اما نمي فهمم چرا تا یک پاسدار و روحانی و صاحب منصبی حکومتی خطا ميكند همان افرادی که حقوق بشر را ضاله می خوانند و سوغات غرب می دانند به یکباره مدافع حقوق بشر و ارزشهای انساني می شوند ؟ فرض کنید بجای آقای گلستانی یک جوان بينوا و بی کس و کار اینکار را انجام داده بود آیا الان نمی آوردندش پشت تلویزیون که بگو چه کردی ؟ آیا حکمش غیر اعدام بود ؟ دفاعیات بی چون و چرای سردار رادان و سعید مرتضوی را فراموش کردید که برای مزاحمین دقت کنید فقط مزاحمین خیابانی حکم اعدام صادر کردند و شجاعانه سینه سپر می کردند و از آنها دفاع می کردند ، وقتی یک جوان مثلا برای یک متلک گفتن و بوس فرستادن و ... اعدام بشود جرم حاج آقا گلستانی با دو زن و سه فرزند و این خانم با شوهر و دو بچه چیست ؟

رادیو زمانه ، مهدی جامی و پسرخاله های قدرت

حدود یکسال از گزارش روزنامه چپگرای فولکس کرانت در هلند درباره رادیو زمانه و آنچه که با بودجه اعطایی اش از سوی پارلمان هلند می کند گذشته است ، از همان زمان آقای مهدی جامی بجای جوابگویی منطقی به انتقادها و خدشه هایی که بر اندیشه تاسیس این رادیو بر اثر مدیریت نابخردانه اش افتاده بود به فحاشی و دروغگویی ادامه داده تا بدین روز وی منتقدانش را افرادی دروغگو و ترسو معرفی کرد و آنها را از جنس قماشی خواند که دلشان می خواهد رادیوهای فارسی زبان فقط فحشهای رکیک به رهبران ایران بدهند و انتقاداتشان از جنس نقد نیست که در پی انتقام صرف از جمهوری اسلامی ایران هستند ! . بیش از یکسال است که مهدی جامی و اعوان و انصارش در رادیو زمانه و بواسطه آن بودجه های اعطایی وکیل های فراوانی استخدام نمودند و هر گونه انتقادی را با شکایت و تهدید و ارعاب پاسخ داده اند ، یانی کرون و آنیکه کرانن برگ گزارشگران کذایی روزنامه فولکس کرانت را که از جمله فعالان بنام و روزنامه نگاران مستقل هلندی هستند را به دادگاه کشاندند و دیگر منتقدان را نیز تهدید به شکایت نمودند ! طبیعی بود که در اینچنین فضای امنیتی که پسرخاله های قدرتمدار آقای جامی در رادیو زمانه ایجاد نموده بودند فضای نقد و تنویر افکار عمومی بسته شده و در این مدت ایشان در اتوبانی یکطرفه تاختند و تاختند ، اما همه قصه در اینجا به پایان نرسید. اگر یادتان باشد همان زمانها که آقای جامی من را با دوست روزنامه نگارم دکتر علیرضا نوری زاده یکی دانست و حرفهایمان را بی مبنا و اساس خواند و همان روزها که آقای داور نبوی (که امیدوارم این روزها سلامتی اش را بازیافته باشد ) من را به چماقداری و تند روی در عرصه وبلاگستان متهم نمود وعده داده بودم که مدارکی از ساخت و پاخت های آقای جامی با جمهوری اسلامی دارم که بزودی آنها را منتشر خواهم نمود ، فولکس کرانتی ها متاسفانه از پسرخاله های قدرتمدار آقای جامی می ترسیدند و از انتشار آنها شانه خالی کردند ، در دیداری که چندی پیش با یکی از آن روزنامه نگاران داشتم می گفت : مهدی جامی فردی است که علنا دروغ می گوید و بیشتر اهل نزاع است تا گفتگو وی وکیلهایی استخدام کرده که بیشتر از جنس دروغگویان اوباش هستند تا حقوقدان ! و من البته ترس آنها را می فهمیدم ، و رنگ و نگاهشان را از شانه خالی کردن می شناختم که خود روزنامه نگارم و می دانم وقتی که با قدرت و فرقه طرفی احتیاط شرط عقل است ، به ناچار کار را در جاهای دیگری پی گرفتم و از جمله همانجایی که بودجه را اختصاص داده بود ؛ پارلمان هلند ! در همین گیرو دار و رفت و آمدها و پیگیری ها بود که مدارک دیگری نیز از ریخت و پاش های مالی و ساخت و پاخت های آقای جامی با بنیاد پرس ناو بدستم آمد ، مهدی جامی و اعوان و انصارش در رادیو زمانه که بهترین تعبیر برایشان فرقه جامی است با خریدن افرادی در پرس ناو و ارائه آمارهای کذب و غلط از موفقیتهای چشمگیر رادیو زمانه بدنبال سفت کردن جای پای خودشان در رادیو زمانه بودند اما غافل از اینکه اروپا با تهران فرق دارد و یکی از برکات دموکراسی این است که چیزی پنهان نمی ماند ، همه اینها را که گفتم مفاسد مالی و اداری فرقه جامی بوده که البته ماجرا به همین جا ختم نمی شود متاسفانه آقای جامی از همان ابتدائی ترین روزهای تشکیل و برپایی رادیو زمانه که به ایران سفر کرده بودند و در طی دیدارشان در ایران با مدیران ارشد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و همچنین با نمایندگان وزارتخانه های اطلاعات و امورخارجه دیدارو جلساتی داشتند تفاهم نامه ای را امضاء نمودند که در آن به صراحت ایشان متعهد شده اند تا در قبال آزادی بی قید و شرط رفت و آمد خبرنگاران و پرسنل این رادیو به ایران و همکاریهای دیگر فرهنگی و مطبوعاتی ! خط قرمزهای جمهوری اسلامی را رعایت کنند و بلندگو و رسانه مخالفان جمهوری اسلامی نگردند در خلال همین دیدارها آقای مهدی جامی به نماینده وزارت اطلاعات در جلسه ای که در ساختمان تختی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در تاریخ بیست و پنجم آذرماه سال هشتادو پنج برگزار شده است اظهار می دارد : من هیچ اعتقادی به اپوزیسیون جمهوری اسلامی ندارم و اصلا متعهد می گردم هیچ حرفی از آنها نزنم من می خواهم از این فرصت طلایی که در اختیارم قرار گرفته برای نشان دادن تحولات و اتفاقات خوب در ایران بهره ببرم ( رونوشت این صورتجلسه در اختیار تعدادی از نمایندگان پارلمان اروپا و هلند می باشد و بزودی در همین جا نیز منتشر خواهد شد ) . اما در همین جا یک سند از چندین سند مذکور را برایتان می آورم که البته احتیاجی هم به توضیح دیگری ندارد و سند خود گویای همه چیز است : در بعد از همین دیدارها بود که آقای جامی با تشکیل باندی در ایران و اروپا برای خود فرقه مطبوعاتی ای ایجاد نمودند که آزادانه بین آمستردام و تهران در رفت و آمد بوده و بواقع رادیو زمانه را تبدیل به بلندگوی برون مرزی بخشی از دولتمردان و سیاست ورزان جمهوری اسلامی نموده ، سمپاتی های ایشان برای عملکرد و سیاستهای رایج جمهوری اسلامی با نگاهی گذرا به سایت رادیو زمانه وبرنامه های رادیویی آن به عینه قابل مشاهده و لمس می باشد ، این در حالی است که دیگر روزنامه نگاران و خبرنگاران رادیوهای فارسی زبان خارج ازکشور چنین امکانی را هیچگاه نداشتند ، ماجرای برخورد و بازداشت و حبس خانگی نازی عظیما گزارشگر رادیو فردا یک نمونه از دهها موارد دیگری است که همه نشان از آن داشته که فرق است بین رادیو زمانه با دیگر رادیوهای فارسی زبان خارج از کشور . اکنون بخشی از آن تلاشها در اداره مبارزه با تروریست دادستانی کل هلند و پارلمان هلند در حال ثمر دهی است و بی شک در ماههای آتی تلاشهای مذبوحانه جمهوری اسلامی و عوامل پیدا و پنهانشان در اروپا برملاء خواهد شد و امروز همه نگرانی من و بخش عظیمی از منتقدان رادیو زمانه این است که نکند تلاشهای جانانه نمایندگان پارلمان هلند و از جمله خانم فرح کریمی برای اختصاص دادن بودجه ای در جهت تقویت دموکراسی و تلاش برای ایجاد رسانه های آزاد و فراگیر فارسی زبان با این شیطنت ها و جهالت های این فرقه مخدوش شود و این گام مهم و ارزنده دولت هلند به بن بست کشیده شود ، من به سهم خود در تمامی جلسات و مذاکراتم گفته بودم که اندیشه تاسیس رادیو زمانه حرکت بسیار ارزنده ای بوده است و تمامی انتقادات و ایرادات فقط به فقط به نحوه مدیریت آن و شخص آقای مهدی جامی برمیگردد و در همین جا آرزو می نمایم مدیر آینده رادیو زمانه با تحول اساسی در نحوه مدیریت و عملکرد اعضای آینده آن نمونه موفقی از یک رادیوی فرهنگی و اندیشورز مستقل فارسی زبان گردند ، روزهای خوبی نیز برای آقای جامی در لندن آرزو مندم و امیوارم ایشان و فرقه مطبوعاتی شان نیز دیگر فهمیده باشند معامله و پای بندی با جمهوری اسلامی شرط بندی بروی اسب مرده است .

پی نوشت :

نطق مهدی جامی هم در آمد ! برایش جوابش را در پاورقی نوشته ام ، خدا از روی این بشر کم کند و عقل بهش عطا کند . 

عازم افغانستان هستم

بعد از فروپاشی رژیم طالبان در افغانستان همیشه آرزوی دیدن این سرزمین بلازده را داشتم ، افغانستان از معدود سرزمینهایی است که اشتراکات فراوانی با کشور ما ایران دارد ، اکنون دیگر بظاهر طالبانی نیست تا تحجر و بنیادگرایی را براین کشور تحمیل نماید اما هنوز تا رسیدن به امنیت و آسایش فاصله ها بسیار است ، جنوب افغانستان هنوز ملتهب است و شاید این حرف درست باشد که فقط این کابل هست که در بعد سقوط طالبان امنیت و آرامش را آنهم نسبتا دیده است . ایکاش همه آنهایی که امروز این کشور را با چکمه های نظامی خود درنوردیده بفهمند که همه افغانستان فقط کابل نیست ! و اینرا همه می دانند و کاری نمی کنند ، فکر سفر گرچه به یکباره شد اما مدتها بود که ذهنم را گرفته بود ، دلم برای همه آن استعدادهای نوجوان و جوان افغانی می سوزد ، آنهایی که هنوز با ترس و لرز به مکتب خانه ها می روند و آنهایی که همه سهمشان از آزادی افغانستان فقط یک تیرکمان هست ، در این چند روزه که مصمم به رفتن شدم با بسیاری صحبت می کردم و گرچه همه می گویند افغانستان آشوب هست نرو اما دست آخر می گفتند : آره بچه های افغان مظلومند . اند اولین فکری که به ذهنم آمده بود برای رفتن به افغانستان آموزش وبلاگ نویسی بود به نوجوانان و جوانان افغان اما وقتی که خواستم مقدمات این فکر را عملی کنم دیدم هنوز خیلی ها هستند که الفبا را هم نمی دانند و سواد خواندن و نوشتن هم ندارند چه رسد به وبلاگ نویسی پس تصمیم گرفتم با مشورت با چند نهاد مدنی و نهضت سواد آموزی در افغانستان به عنوان معلم افتخاری به افغانستان بروم ، امروز همه کارها و هماهنگی ها انجام شد و البته باید سپاسگزار وزارت امورخارجه افغانستان و همچنین سفارت افغانستان در آلمان و همچنین دفتر هماهنگی نیروهای بین المللی یاری امنیت ( آیساف ) که ترتیب انجام سفرو پروژه ام را دادند .
برای همین شاید مدتی این مثنوی گفتنی ها به تاخیر بیفتد و کمتر برایتان بنویسم اما حتما حتما برایتان از افغانستان و کودک افغان خواهم نوشت ، مقصدم کابل و سپس جنوب افغانستان هست و اینطوری که از اخبار برمی آید آنجا هنوز گرفتار دود و آتش و خون است اما وقتی که فکر می کنم در همان میانه نفیر گلوله ها و نا امنی کلاس کوچکی برپا شده تا خواندن و نوشتن را به آن قربانیان مظلوم خشونت آموخته شود همه ترس و اضطرابم فروکش می کند ، پس شما هم برایم دعا کنید تا موفق شوم قبل نوشتن تفعلی هم زدم به حافظ که بسیار زیبا بود و برایتان به عنوان حسن ختام می نویسم و خدانگهدار
نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید / فغان که بخت من از خواب در نمی آید / صبا به چشم من انداخت خاکی از کویت / که آب زندگی ام در نظر نمی آید / قد بلند ترا تا به بر نمی گیرم / درخت کام و مرادم به بر نمی آید / مگر به روی دلارای یار ما ورنه / به هیچ وجه دگر کار بر نمی آید / مقیم زلف تو شد دل که خوش سوای دید / وزآن غریب بلاکش خبر نمی آید / زشست صدق گشادم هزار تیر دعا / ولی چه سوذ یکی کارگر نمی آید / بسم حکایت دل هست با نسیم سحر / ولی به بخت من امشب سحر نمی آید / درین خیال بسر شد زمان عمر و هنوز / بلای زلف سیاهت بسر نمی آید / زبس که شد دل حافظ رمیده از همه کس / کنون زحلقه زلفت بدر نمی آید / کمینه شرط وفا ترک سربود حافظ / برو اگر زتو کار این قدر نمی آید