همه چيز امروز تمام شد !
دوكوهه آرام آرام خلوت مي شد و اين را تو از صفهاي نماز حسينيه حاج همت مي توانستي بفهمي ، ساختمانهاي گردانها كم كم خالي و خالي تر مي شوند نگاهت كه به ساختمانهاي خالي مي افتاد دلت مي گرفت ، هنوز نقاشي عكس مرتضي خانجاني فرمانده دلير گردان كميل بروي ديوار گردان تمام نشده و در دلم مي گويم خوش بحالش !
اين روزهاي آخر هر كس در عالم خودش هست و همه دارند آخرين چيزها را در ذهنشان مي كنند ، چون ديگر كسي اتوبوسهاي گل آلود را نخواهد ديد ، ديگر چشمي آمدن بچه ها را بعد از عمليات نمي بيند ، و هواي گرم دوكوهه چقدر دوست داشتني مي شود ، ديگر گرما هيچ كس را اذيت نمي كند
همه چيز ديگر تمام شد ! درسالگرد پذيرش قطعنامه 598
همه چيز امروز تمام شد !
دوكوهه آرام آرام خلوت مي شد و اين را تو از صفهاي نماز حسينيه حاج همت مي توانستي بفهمي ، ساختمانهاي گردانها كم كم خالي و خالي تر مي شوند نگاهت كه به ساختمانهاي خالي مي افتاد دلت مي گرفت ، هنوز نقاشي عكس مرتضي خانجاني فرمانده دلير گردان كميل بروي ديوار گردان تمام نشده و در دلم مي گويم خوش بحالش !
اين روزهاي آخر هر كس در عالم خودش هست و همه دارند آخرين چيزها را در ذهنشان مي كنند ، چون ديگر كسي اتوبوسهاي گل آلود را نخواهد ديد ، ديگر چشمي آمدن بچه ها را بعد از عمليات نمي بيند ، و هواي گرم دوكوهه چقدر دوست داشتني مي شود ، ديگر گرما هيچ كس را اذيت نمي كند
همه چيز ديگر تمام شد ! ناگفته های روبرت مارون حاتم از چهار ایرانی
تابستان سال گذشته بود كه در محله اي بنام قاضي عثمان پاشا در آنكارا چهره اي را ديدم كه به نظرم آشنا آمد ، ابتدا سلام و عليك معمولي كردم و از او گذشتم و به يكباره چهره فرد را در ذهنم ياد آوري كردم كه در سايتها و روزنامه ها ديده بودم و شناختم ، با عجله برگشتم و پرسيدم : روبرت حاتم ؟! كمي درنگ كرد و بعد پاسخ مثبت داد !
برايم باور كردني نبود روبرت مارون حاتم يكي از فرماندهان فالانژیستهای لبنان و محافظ و مشاور ارشد ايلي حبيقه پيش رويم هست كسي كه از او به عنوان يكي از شاه كليدهاي اسرار چهار گروگان ايراني نام مي برند .
روبرت از سفارتي آمده بود و دنبال جائي براي فتوكپي مي گشت با او به مغازه اي رفتيم و او را مجددا به سفارت رساندم و منتظر ماندم تا برگردد چند ساعتي كارش طول كشيد و برگشت و ما به اولين كافه پيش رويمان رفتيم ، روبرت انگليسي خوب نمي دانست و من اصلا فرانسه نمي دانستم و همين مجبورمان كرده بود كه در آن يك ساعتي كه با هم بوديم به سختي به انگليسي و عربي حرف بزنيم ، آنچه كه برايم جالب بود روبرت در خلال صحبتهايش چند باري تاكيد كرد كه مشكلي ندارد و براي روشن شدن مسئله كه از ديد او كاملا روشن بود با هر كسي حرف مي زند و در جواب من كه حتي اگر از مقامات ايران باشد و اضافه كرد با هركس ! و خود وي چند سال پيش به رابطي به سفارت ايران در پاريس گفته است كه مي تواند حتي نوار بازجوئي يكي از بازجويان از احمد متوسليان را با شرايطي به ايرانيها بدهد كه گفت سفارت رغبتي به اين مسئله نشان نداد !
ماه گذشته كه به فرانسه رفته بودم دوباره با شماره اي كه از روبرت داشتم تماس گرفتم و در پاريس وي را ديدم كه نوار را آورده بود و گفت فقط برايت دقيقه اي از آنرا مي گذارم ، صداي بازجو كمي نامفهوم بود اما صداي مترجم مفهوم بود كه مي پرسيد شما در جنوب چه می کردید؟ و حاج احمد گفت من گفتم كه : احمد متوسليان هستم كارمند سفارت ايران ! ...غم دنيا بر دلم نشست اين صداي حاج احمدي بود كه بیست و پنج سال است خانواده و سیلی از عاشقانش در انتظارش هستند و همین یک نوار چقدر می تواند از نگرانی آنها بکاهد آنوقت سفارت ایران در پاریس مشغول شلنگ تخته انداختن برای خودش هست و پشیزی هم برای این چهار ایرانی که هر کدامشان خود یک گنجینه ای هستند قائل نیستند . از روبرت خواستم این بار دقیق تر برایم از آن روزها بگوید و او از آن روزهای دهشتناک لبنان برایم گفت ٰ آنچه می خوانید مختصری از گفتگوی من با روبرت مارون حاتم معروف به کبرا است :
اولین باری که خبری از چهار اسیر ایرانی شنیدید کی بود ؟
- اولین بار شب روزی بود که ظهرش آنها در ایست و بازرسی محلی در برباره که منطقه ای مرزی بین بخش مسیحی و شمال بود اسیر شده بودند ، خودروی مرسدس آنها با دو استیشن ژاندارمری اسکورت می شده و وقتی که به پست بازرسی می رسند به هشدار ایست توجه نمی کنند که به رگبار بسته می شوند ، با همان رگبار اولیه اسکورتها و خودرو متوقف می شوند ، سرنشینان مرسدس را پیاده می کنند و به گوشه جاده می برند و با چند رگبار هم به سوی اسکورتها آنها را مجبور می کنند که محل را ترک کنند . هر چهار نفر را هم سریع به ساختمان فرماندهی کرانتینا منتقل می کنند ، همان شب بود که من و ایلی [ ایلی حبیقه] آنها را دیدیم ، فرد راننده در اثر شلیکها مجروح شده بود و کتف
و گردنش تیر خورده بود ، بیهوش بود و معلوم بود که زنده نخواهد ماند ، مسئولیت آنها با راجی عبدو بود که آن موقع ها رابط سمیر [ سمیر جعجع] و هارون (ها ک ) بود . راجی خودش مسئولیت بازجوئی از آنها را به عهده گرفته بود .
فرد مجروح اسمش چه بود و چه شد ؟
- اسمش فکر کنم رستگار بود و سه روز و شاید چند روز بیشتر زنده نماند و کشته شد جنازه اش را هم در زیر درختان اوکالیپتوس در کنار ساختمان امنیت دفن کردند و خودرو را هم به جورج سوری سپردیم که او به طرابلس برد و در نزدیکی یک بار انداز رها کرد .
آن سه نفر چه شدند ؟
- راجی در بازجوئی هایش فهمیده بود که آنها افراد مهمی هستند که از جنوب از پیش فرمانده نیروهای شیعه می آیند حتی به ما می گفت تن یکی از آنها لباس یکی از فرماندهان شیعه است ، و یکی از آنها [ اینجا روبرت اشاره می کند همین فردی که صدایش را شنیدی ] تمام اسرار شیعیان جنوب را می داند اما کم حرف می زند ، موضوع به یک درد سر بزرگ برای فالانژها تبدیل شده بود و راجی اعتقاد داشت هرچه سریعتر باید آنها را کشت و جنازه آنها را در بیروت رها کرد اما سمیر می گفت با کشتن آنها تازه ماجرا شروع خواهد شد ، یک ماهی آنها در کرانتینا بودند و بعد به بازداشتگاه یارز منتقل شدند ، راجی همچنان از آنها بازجوئی می کرد و بعضی اوقات هم جورج [ جورج صباغ معروف به ابوتونی] از آنها بازجوئی می کرد ، خیلی ها در بیروت و طرابلس و جنوب نگران آنها بودند و جورج می خواست علت این نگرانی را بداند . آنها یکسال بعد به زندان لقلوق فرستاده شدند و مسئولیتشان دیگر با سمیر بود ، سمیر از آنها مثل الماس نگهداری می کرد و اعتقاد داشت که اینها بهترین اسرائی هستند که در دست دارد .
آیا خودت شخصا با این ایرانی ها حرف زدی ؟
- من فقط همان شب اول لحظاتی با یک نفر از آنها که خیلی پرخاش می کرد حرف زدم ، عربی اش خوب بود و می گفت من دیپلمات هستم و اینها هم همراه من هستند ما را باید آزاد کنید که از او پرسیدم اگر دیپلمات هستید چرا در خودرویتان بی سیم دارید و مسلح بودید ؟
جوابش چه بود ؟
- هیچ کدامشان جواب درستی نمی دادند یا سکوت می کردند و یا فقط اسمشان را می گفتند و اینکه مامور سفارت هستند و همین عصبانیت راجی را بیشتر می کرد .
ادامه دارد .........
-----------------------------------
پی نوشت :
چندی پیش افسر کلانتری 161 ابوذر محله فلاح تهران در جریان طرح مبارزه با اراذل و اوباش اقدام به تیراندازی می کند و یکی از این تیرها جان کودک ده ساله را می گیرد و دیگری هم گوشش را از دست می دهد و جراحات شدیدی بر می دارد .به نظر شما آن افسر متخلف را چه کردند؟ سردار رادان رئیس پلیس تهران در گفتگو با خبرنگاران اعلام کرد : از آن افسر قدر دانی نمودم ! ( به این می گویند چهره لخت جمهوری اسلامی ) .بازم بگوئید این دولت شفاف نیست .
حكايت حاج حسين الله كرم و بازرگان !
سال هزارو سيصدو هفتاد و پنج بود و درست يكسالي مانده بود كه خاتمي بروي كار بيايد و دولت بشود دولت اصلاحات ! هنوز هاشمي بر سر كار بود و البته كه همه اميدوار بودند دولت بعدي دولت ناطق نوري هست و خودي تر مي باشد ، ستادهاي تبليغاتي به صورت غير محسوس براه افتاده بودند و روزنامه ها و مجلات همسو راه به راه و به مناستهاي بي خودي از روز درخت كاري گرفته تا روز جزاميان خبر حضور و يا افتتاح فلان زير پله و سخنراني ناطق نوري را منتشر مي كردند و همه اينها به قول معروف خرج داشت و بي مايه فطير بود ! همان موقع ها انصار حزب الله جلساتي داشت كه بعدها موسوم شد به « نوسازي معنوي » جلسات سخنراني اي در تهران و شهرستانها بود كه رسم بر اين بود كه ابتدا مداح معروف حاج منصور ارضي زيارت عاشورا مي خواند و بعد حاج حسين الله كرم مي آمد سخنراني مي كردو به قول خودش استراتژي رهبري و نظراتش را براي بچه هاي حزب الله بيان مي كرد . جالب است كه بدانيد عمده هزينه اين جلسات را شهرداري تهران يعني غلامحسين كرباسچي مي داد و تامين مي نمود ! در شهرداري تهران بخشي بود بنام حوزه مشاوره فرهنگي هنري شهرداري تهران كه آقاي مهدي ارگاني مسئول آن بود و هزينه اين جلسات را كه اتفاقا بخش اعظمي از سخنراني هاي آقاي الله كرم به افشاگري جريان كارگزاران و زير سئوال بردن آنها و سياستهاي غلط و نا بجاي شهرداري تهران مربوط مي شد را تامين مي نمود .
در گذر همين ارتباط بود كه روزي آقاي ارگاني كه مي بايست هزينه يكي از نشستها را كه گمان دارم در شهرك اكباتان قرار بود برگزار شود را پرداخت مي نمود ، به فرستاده آقاي الله كرم مي گويد كه استثنائا اين بار آقاي حقاني از معاونان شهرداري تهران به فرموده تقبل خواهند نمود و خلاصه آقاي حقاني هم به يكي از برج سازان معروف تهران آقاي م . ح حواله مي دهند كه مبلغ پنج ميليون تومان به عنوان نذر به حزب الله بايد بدهند ! .
فرستاده الله كرم هم راهي شرق تهران مي شوند و در منطقه تهرانپارس كه كارگاه يكي از برج هاي طرف بوده مي رود و مبلغ معهود را طلب مي كند آقاي ح چند روزي سر مي دواند تا اينكه حاج حسين و گارد آهنينش وارد ماجرا مي شوند تا طرف را پول كنند ! خلاصه طرف مقاومت و آنها سماجت تا اينكه كار به جايي مي رسد كه آقاي ح برج ساز معروف تهران با يك خانمي كه ادعا مي شد با وي رابطه نامشروع داشته بازداشت و هر دو با چشماني بسته در مسجد الشهدا اتوبان آهنگ در زير زمين مسجد كه انبار ديگ هاي نذري هيات و ... بودند توسط تعدادي از اعضاي گارد آهنين ! آورده شدند و صبح روز بعد با پرونده درست و حسابي تحويل اداره مبارزه با مفاسد اجتماعي نيروي انتظامي و عصر نشده هر دو با قرار بازداشت موقت راهي زندان اوين شدند .
ظاهرا آقاي ح و آن خانم بعد از چند هفته اي با ضمانت و وثيقه آزاد شدند و پايان آن پرونده چه شد نمي دانم اما اين مسئله هميشه براي من سئوال بود كه اصل داستان از چه قرار بوده و آقاي حقاني چرا آقاي ح را به دم تيغ مي خواست بسپارد و اصلا چرا آقاي ح آن پول را كه مبلغي ناچيزي براي وي بود را نداد تا اينكه بعد از مدتي يكي از پرسنل وزارت اطلاعات كه اتفاقا برادرش نيز از مديران ارشد شهرداري تهران و نزديك به كرباسچي بود رمز اين ماجرا را برايم گشود : « آقاي ح پررويي مي كرده و نمي خواسته يكي از زمينهاي مرغوبش را در منطقه نياوران به بهاي پائيني به ياسر هاشمي فرزند رفسنجاني بفروشد ! »
حالا شما يكبار ديگر داستان را در ذهنتان مرور كنيد :
انصار حزب الله مخالف هاشمي و کارگزاران / پول جلسات فحاشي به كارگزاران را خود كارگزاران مي داده / اين دو جريان به شدت متضاد در جبهه سياسي داراي ارتباطات مخفي و مافيايي با يديگر بوده اند / پسر هاشمي براي زياده خواهي اش از چه راهي وارد مي شود / انصار حزب الله خواسته و يا ناخواسته عامل اجرايي زور گويي و زياده خواهي هاي دشمن صوري خود بوده / و در اين ميان هم صدها جوان و نوجوان بي خبر و مظلوم در همين جلسات مثلا نوسازي معنوي براي دفاع از انقلاب و غريبي آقا شستشوي مغزي مي شوند تا امثال آقاي ح را چشم بسته بياورند و يا سخنراني دكتر سروش را به هم زده و يا .... تا مملكت آقا حفظ شود و دل رهبر شاد و انقلاب هم حفظ شود !
به نظر شما چيز ديگري براي گفتن مانده است ؟
پي نوشت :
يك - نمي دانم چه شد كه به يكباره ياد اين ماجرا افتادم اما هدف اصلي ام از اين يادداشت اين بود كه جوانان و نوجوانان داخل كشور زياد اختلافات و درگيري هاي سياسي جناحها را جدي نگيرند كه واي اگر امثال اين پرده ها همه با هم بيفتد !
دو - اين چند روزه اي ميل و كامنت بسياري داشتم كه چرا در مورد آتش زدن پمپ بنزينها چيزي نمي گويي ، سواي اين كه من هيچ لزومي نمي بينم كه در هر موردي نظري بدم و حرف بزنم ( ماشين نظر و مقاله كه نيستم !) اما اینکه یه عده برن پمپ بنزین آتیش بزنن، و يا بانك رو غارت كنن ويا شيشه هاي اتوبوس هاي واحد را بشكنند اينها هرج و مرج غیر معقولیه؛ ولی با توجه به اینکه حداقل یه "واکنش" هست، شايد خوب باشد گفتم شايد ها و بالاخره میشه ادعا کرد اینطورنيست که دولت هر غلطي دلش مي خواهد مي كند و آب از آب هم تکون نمي خورد . اما گذشته از این ماجرا، به طور کلی بايد رفت دنبال مبارزه منطقي و يا همان مبارزه مدني كه جامعه و جنبش هاي اجتماعي در برابر اعمال غلط حکومت ايستادگي كنند و واكنش نشان بدهند اين خودش باعث مي شود كه حكومت هم رفته رفته بفهمد كه اگر كارهاي غلطي انجام بدهد با تمام زور و قدرتي كه دارد بالاخره هستند كساني در جامعه كه جلويش بايستند و امنيت جامعه و حتي قدرتش را به خطر مي اندازند ،در اينجاست كه هيچ حكومتي هم كه مايل نيست قدرت را از دست بدهد پس خودش و اعمال و كردارش را درست مي كند حالا شايد يك شبه نكند اما در دراز مدت به قول معروف آدم مي شود ( اين يعني همان اصلاحات در سيستم كه با فشار و از پائين شروع مي شود ) . در مورد همين بنزين هم من موافقم كه بايد راهكاري را انديشيد كه جلوي مصرف بي رويه بنزين را گرفت اما گمان نمي كنم با اين طرح و با اين كارت هوشمند كه ظاهرا چندان هوشمند هم نيست !! به جايي رسيد و اين طرح درستي نمي باشد و نه مصرف بنزين كنترل ميشه با اين طرح و نه ترافيك اين درست مثل اين است كه براي جلوگيري از ترافيك در شهر نیروهایی بذارن که از هر بیستتا ماشین یکی رو نگه دارن و رانندش رو بسوزونن ! ، اين طرح حتما رو میزان ترافیک اثر میذاره، و قول مي دم بعد اين طرح از فرداش تو شهر يه ماشين هم پيدا نشه ولی اینکه رو میزان ترافیک اثر میذاره، میتونه توجیهی برای انجام اون باشه؟
از اينور و از اون ور !
افشاگري با شك !
آمريكا مدعي شد ايران در اطراف نطنز به حفر تونل پرداخته است . واشنگتن پست ادعا كرد تصاوير ماهواره اي جديد نشان مي دهد تونلهاي مشكوكي در اطراف سايت نطنز ايجاد شده است . اين روزنامه با انتشار تصاويري مدعي شد « ممكن است اين حفاري ها تونلهايي براي مقابله با حملات هوايي باشد » . واشنگتن پست ادامه داد « البته ممكن است اين تصاوير مربوط به فعاليتهاي جاده سازي عادي باشند » . اگر بقيه اطلاعات آمريكائي هم از همين قبيل باشد چه جالب است !
سنگسار را متوقف كنيد !
وزارت امور خارجه نروژ اعلام كرد اين كشور سفير ايران را بخاطر اداي توضيح درباره سنگسار يكي از اتباع ايران به اين وزارتخانه فراخوانده است . به گزارش خبرگزاري آلمان از اسلو اعضاي گروه مبارزه با سنگسار در ايران به نقل از منابع خود گفتند كه فردي به نام « جعفر كياني » روز پنجشنبه در تاكستان بخاطر ارتكاب زناي محصنه سنگسار شده است . « ليو استابولت » وزير امور خارجه نروژ در اين ديدار بر انتقاد اسلو درباره مجازات مرگ و سنگسار تاكيد كرد و مسئله فعالان حقوق زنان را با سفير ايران در ميان گذاشت .
تجارت پياز مي كنم !
محسن رفيق دوست در پاسخ به اين سئوال كه اكنون به چه كاري مشغول است گفت : « تجارت پياز مي كنم ! » وي توضيح بيشتري در اين باره نداد. رفيق دوست رئيس سابق بنياد جانبازان و مستضعفان كه وقتي مي خواهد از هاشمي رفسنجاني نام ببرد او را شيخ مي نامد در گفت و گو با عصرايران معتقد است كه بيشترين خدمت به مردم نظام و انقلاب در زمان دولت اين شيخ صورت گرفته است . رفيق دوست تاكيد كرد : « هر كاري براي اقتصاد كشور صورت گرفته و اكنون نيز آثار مفيد آن را مي بينيم مربوط به دوران هاشمي رفسنجاني بوده است . » رفيق دوست همچنين معتقد است كه هر چه براي افزايش بنيه دفاعي كشور انجام شده در دوران مسووليت وي در وزارت سپاه بوده است . اگر چه شمخاني نيز زحمات بسياري كشيده اما ايده ها مربوط به دوره او بوده است . محسن رفيق دوست رييس سابق بنياد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامي پيش از تفكيك بنياد مستضعفان و جانبازان وزير سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در دوران دفاع مقدس و راننده بليزر حامل آيه الله خميني در روز 12 بهمن 57 بود .
بعد از عراق حالا افغانستان !
يك ژنرال آمريكايي اعلام كرد دولت ايران نقشي در تامين اسلحه براي طالبان در افغانستان ندارد. « دان مك نيل » فرمانده نيروهاي بين المللي در افغانستان (ايساف ) در مصاحبه با فرانس پرس گفت با وجود افزايش خارجيان افراط گرا در بين اعضاي طالبان و القاعده در افغانستان هيچ رابطه اي بين آنها و ايران نمي توان يافت . مك نيل كه در نشست مطبوعاتي هفتگي صحبت مي كرد افزود در چند هفته گذشته تيمي مامور تحقيق درباره نحوه ورود مبارزان خارجي و منابع تهيه اسلحه براي طالبان تشكيل شده است . وي با ادعاي وجود داشتن سلاح ايراني در افغانستان افزود : شواهدي براي دخالت دولت ايران و فروش اسلحه از سوي آنها به نيروهاي طالبان وجود ندارد و سلاح هاي ايراني ممكن است از طريق قاچاقچيان اسلحه از طريق ازبكستان و تاجيكستان و از مرزهاي شمالي وارد افغانستان بشوند.
سایت رجانيوز گاف داد !
سايت رجا نيوز متعلق به اخراجي هاي وزارت اطلاعات در بعد از قتلهاي زنجيره اي در خبري ديروز نوشت كه : «بيش از 5 هزار نفر از طلاب حوزه علميه قم با امضا طوماري خطاب به جامعه مدرسين حوزه علميه قم و دادگاه ويژه روحانيت، خواستار واكنش اين 2 نهاد نسبت به بدعت گزاري سيد محمد خاتمي در مصافحه با زنان نامحرم شدند.» این در حالیست که بنا بر اعلام نظر رسمی حجت الاسلام مولایی مدیر امور مدارس حوزه علمیه قم در نشست مسئولین امور فرهنگی مدارس علمیه قم تعداد تمام طلاب برادر حوزه های علمیه قم 6 هزار نفر می باشد. گفتنی است طلاب حوزه های عملیه این روزها تعطیلات تابستانی خود را سپری می کنند و اکثر طلاب شهرستانی نیز به شهر های خود برگشته اند، با این وصف معلوم نیست بنا بر ادعای این سایت خبری چطور بیش از 5 هزار طلبه بعد از نماز جماعت توانسته اند طوماری علیه رئیس جمهور سابق امضا کنند!
مختصر و مفید !
مهدی بوترابی آزاد شد !
نمی دانم چرا اینقدر که زندانی شدن افراد مهم است و همه رسانه های داخلی و خارجی تو بوق می کنند خبر آزادی مهم نیست ؟ اما به هر حال و با کمال شادی مهدی بوترابی وبلاگ نویس عزیز و رئیس موسسه پرشین بلاگ که قریب به دو ماه در بازداشت دادستانی انقلاب اسلامی تهران بود آزاد شد و هنوز نه دادستانی و نه خود مهدی درباره اتهاماتش و اینکه در دوران بازداشت چه بر وی گذشته است چیزی نگفته است و همه را به صدور اطلاعیه ای موکول کرده است . با آرزوی آزادی تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی .
آیه الله بروجردی هنوز در انتظار صدور رای هست !
دادگاه رسیدگی به اتهامات آیه الله بروجردی و بخشی از یارانش که رسیدگی به تحقیقات آنها از سوی معاونت امنیت دادگاه ویژه روحانیت و وزارت اطلاعات پایان یافته پس از شش جلسه دادرسی که بصورت غیر علنی و حتی بدون اجازه حضور وکیل مدافع تشکیل شده بود با قرائت کیفر خواست اعدام برای آیه الله بروجردی و یارانش پایان یافته اما هنوز جلسه آخر دادگاه که قرار است قاضی رای بدوی داگاه را قرائت نماید اعلام نشده و بسیاری و ازجمله تعدادی از متهمان بر این باورند که قاضی در انتظار نظر دفتر رهبری برای این حکم می باشد .
همکاری با روزنامه نیویورک سان!
خبر فعلا در همین حد باشد فکر کنم کفایت کند ! اینرا هم برای این گفتم چون می دانم کلودیا وتعدادی ديگر هم از این قضیه مطلع هستند و یک وقت کسی خیال برش ندارد که کاری محرمانه است و یا دارم مخفی کاری می کنم نه خیر هیچ چیز مخفی و پیچیده ای نیست و با تعدادی از نویسندگان این روزنامه مدتی است که در ارتباطم و قرار شده که از اول ماه جولای درباره ایران و ساستهای محافظه کاران ایران و اندیشه های جنگ طلبانه آنها بنویسم ، من بارها گفته ام که آنقدری که خطر حمله ایران و این سیاستمداران فعلی اش از نوع احمدی نژاد و یا ذوالقدر به اسرائیل و آمریکا جدی است خطر حمله آمریکا به ایران جدی نیست و اصولا اصلا آمریکا در توان و مصلحتش نیست که به ایران حمله کند پس باید این خطر جدی گرفته شود : حمله ایران به آمریکا
بيچاره ملكه !
فرانسه كه بودم ديدم تمام روزنامه هاي فرانسوي صفحه اولش شده عكس سلمان رشدي و چقدر بده آدم كنجكاو باشه و چيزي هم از اون سر در نياوره ! تا اينكه شب برنامه بي بي سي جهاني را پاي تلويزيون ديدم و اينكه بله آقاي سلمان رشدي ملقب به لقب و نشان «سر» شده اند ! واقعا عجيب است ، من كاري به آن فتواي كاملا سياسي و بلافاصله اختصاص آن جايزه بنياد 15 خرداد ندارم( كه البته اين را نيك مي دانم اگر آن كارها و شلوغ بازي ها صورت نمي گرفت سلمان رشدي هم مثل هزاران هزار نويسنده و روزنامه نگار و ... كه خزعبلاتي را به اسلام و يا اصلا هر دين و عقيده اي گفته اند در سكوت خبري مي مرد و همه اين بازيها و معروف شدنش مديون خميني است ! ) .
انگلستان و مخصوصا بلر خوب به درد همديگر مي خورند و بقول معروف خدا در و تخته را خوب جور كرده هر دو از آن كله شق ها و عجوبه ها هستند ، يادتان هست همين چند وقت پيش وقتي مردم انگلستان شاكي بودند از دروغگويي بلر و اينكه چرا درگير جنگي شده ايم كه بنايش بر دو دروغ سلاح کشتار جمعی و ارتباط صدام با القاعده بوده است و كار به مطبوعات كشيد جناب بلر چه پاسخي به مطبوعات و مردم دادند ؟ بله ايشان در نهايت متانت آمدند . گفتند :" مطبوعات حیوانات درنده هستند." حالا همين بلر مودب و پاسخگو سلمان رشدی را به ملکه انگلستان به عنوان نويسنده و روزنامه نگاري شجاع معرفي مي كند ، تا نشان شوالیه بگیرد و گرفت! و از این پس رشدی شد: سر سلمان رشدی، همان فردي كه داستانش را خودش بيان ميكند ، همان بچه " بچه های نیمه شب "که در جستجوی هويت و پدرش بود ، حالا ديگر شد سر و اصل و نسبش هم معلوم شد !
البته گمان نكنيد كه اين نشان شواليه و سر آش دهن سوزي است و ارزش والايي دارد چونكه متاسفانه و يا خوشبختانه كساني كه تا بحال اين نشان را گرفته اند در ميانشان انسانهاي بد نام بسياري وجود دارد از جمله اولگ بوردیوسکی جاسوس دوجانبه ای که هم برای روسیه کار می کرد و هم برای انگستان؛ همین نشان را گرفته است ! من به آن نشان كاري ندارم و حرفم بر سر تناقض و دروغگويي بلر هست ، در اينكه بلر مي خواسته خشم مسلمانان را برانگيزاند با اين كار هيچ شكي در آن نيست و ديديم كه بلافاصله پس از اين خبر مجلس پاکستان به اتفاق آراء اعطای نشان به رشدی را محکوم کرد و اعجاز الحق وزیر امور ادیان پاکستان ( كه مي دانيد پسر ضیاءالحق است ) با سخنان بسيار تندي بيان كرد كه : همین نشان هاست که به افرادی حق می دهد تا بمب به خودشان ببندند، و به عملیات انتحاری دست بزنند. البته من كلام الحق را نمي پسندم و آنرا دفاع بدي از اسلام مي دانم اما استدلالش بنا به نگاه و عملكرد بلر منطقي مي نماياند چراكه وقتي جنگ جنگ اعصاب و روان است نبايد انتظاري بيش از اين داشت !
برگرديم به مطلع اين سخن كه براستي اين چه استدلالي است كه در انگلستان و القصه در بلر وجود دارد ؟ اگر نويسندگان و روزنامه نگاران بيايند بلر را دروغگو بنامند و اين سئوال را طرح كنند كه چرا درگير جنگي شديم كه اساسش بر دو دروغ استوار بود ؟ آن روزنامه نگاران و نويسندگان و كلا افكار عمومي « حيوان درنده » لقب مي گيرند اما اگر كسي به پيامبري از پيامبران يكي از دين هاي آسماني و همسران و وابستگانش ناسزا بگويد به ادبیات خدمت کرده است؟! اين چه استدلالي است من نمي فهمم !
به آن نشان سر و بهايش كه خدمت به ملكه و انگلستان است برگرديم و اگر مي خواهيد بدانيد اين خدمت يعني چه بدانيد كه يعني همان كه در برابر انگلستان و ملكه اش زانو بزنيد و قسم ياد كنيد كه به او و تاج و تختش وفا دار بمانيد و در خدمتگزاري حاضر باشيد اينجاست كه خدمت با قلم در مي افتند و همه مي دانيم كه كار قلم خدمتگزاري نيست خدمتگزاري كار همان جاسوس دوجانبه است نه نويسنده و روزنامه نگار و اگر روزنامه نگار و نويسنده اي نشان شواليه و يا همان بهتر « خدمت» گرفت بايد كه در چرخش قلمش شك كرد . اگر اين نشان برازنده نويسندگان بود قريب يك قرن پيش رابیندرانات تاگور، شاعر و فیلسوف و هنرمند بزرگ هند كه قرار بود اين نشان را بگيرد در 19ماه می سال 1919 نامه ای به نایب السلطنه پادشاه انگلیس لرد چلمس فورد در هند نمي نوشت و نمي گفت كه : این نشان شوالیه که به من داده اید، نمی خواهم ! و عطايش را به لقايش نمي بخشيد ! بله او نويسنده بود و آن نامه از سطر سطرش درد و داغ نويسندگي می جوشد. (نامه درکتاب" منتخب نامه های تاگور" توسط دانشگاه کمبریج در سال 1997) منتشر شده است. نويسنده در مقام خالق است و خالق را با خدمت و سر در برابر كسي تعظيم كردن و زانو زدن جور در نمي آيد و مگر نگفت عيسي مسيح كه : خداوند و ماموت را نمی توانید خدمت کنید؟ پس چطور است كه همين آقاي بلر كه چندي پيش گفته بود : "می خواهد به کلیسای کاتولیک رم بپیوندد! چراكه آرامشی که در الهیات است، در سیاست نیست". اهانت را به ديني الهي روا مي دارد و خيانت را خدمت مي داند و ماموت را مي ستايد و عيسي را نيز ؟!
آري بلر مجموعه اي از اينهاست : حیوان درنده، سلمان رشدی و مسیح. و اين معجون عجيب دوباره كار دست ملكه داد و مجابش كرد كه به رشدي نشان سر بدهد درست مانند اعطای نشان لردی به کسانی که به حزب کارگر پول داده بودندو بيچاره ملکه از کجا می دانست که بلر در این میان كار و خدمت خودش را دنبال مي كند نه خدمت به انگلستان را !
____________________________
لينكدوني :
هجويه سردبيرخودم : حسين درخشان : چگونه به مغز خودم شوك الكترونيكي مي دهم ! (آگهي ويژه)
حسين جان به كي نفع مي رساني ؟
این نامه در آغازين ساعات امروز بطور خصوص برای حسين درخشان فرستاده شد. هنوز جوابی حسين نداده است . ولی به محض گرفتن جواب، آن را در پایین همین متن اضافه خواهم کرد، و باز اضافه مي كنم باب گفتگو در اين باره باز باز است .
حسين درخشان عزيز ! خودت مي داني كه من و تو با هم نه مشكلي داشتيم و نه اختلاف نظري شايد چهار يا پنج سال پيش آنزمان كه من در ايران بودم و تازه از بند رسته وقتي سينا مطلبي را گرفتند شايد اولين برخورد ما با هم بود كه تو در خارج و من در داخل براي آزادي سينا تلاش مي كرديم زمان گذشت و گذشت تا من هم متاسفانه شدم خارج نشين ! من همان كارهايي را مي كردم كه در داخل مي كردم اما اين تو بودي كه به يكباره عوض شدي آنهم چه عوض شدني ! البته عوض شدن زشت نيست من هم عوض شده ام اما عوضي شدن زشت است ، و اينجا بود كه اختلافات ما آغاز شد ، آره من با تو اختلافات زيادي دارم اما هيچ وقت به تو توهين نكردم ! من بر سر موضوع توقيف روز آن لاين كه هيچ منفعتي هم در آنجا نداشته و ندارم و عنادانه مقالات من را چاپ نمي كنند و حتي منرا بايكوت هم كرده اند با تو مشكل دارم ! من بر حملات بي دليل تو به اكبر گنجي و آن خانم شيرين عبادي كه هيچ دوستي اي هم امروز با وي ندارم با تو مشكل دارم و دموكراسي حسين جان يعني همين ، يعني تو نگران ضايع شدن حق مخالف و دشمنت هم باشي ، من بر سر دفاع بي چون و چراي تو از اينكه بايد دولت ايران به بمب هسته اي دست پيدا كند با تو مشكل دارم بله انرژي هسته اي حق مسلم ماست اما نه در چهارچوب رژيمي كه از جرثقيل هم براي آدم كشي استفاده مي كند ! چه تضميني وجود دارد كه اين حكومت به محضي كه به بمب اتم دست رسي پيدا كرد يكهو يك فردي مثل جوادي آملي در قم و يا خود احمدي نژاد در تهران از سوي امام زمان خواب نما نشود و بگويد كه هيهات مناالذله بزنيد اسرائيل را محو كنيد ؟ بله من اتفاقا مثل تو نيستم و اسرائيل را هم مدينه فاضله خودم نمي دانم و از نقض گسترده حقوق بشر در آنجا هم بيزارم اما قائل به محوش هم نيستم كشوري هست كه وجود دارد و بايد بماند .
از همه اينها كه بگذريم پارادوكس عجيبي كه اين روزها در نوشتار تو ديدم منرا مجاب كرد تا مستقيما و رو در رو برايت بنويسم در مطلبي كه از نظر املايي نمره اش 16 بود و از نظر ساختاري نمره اش 12 و اگراز غلطهاي املايي بگذريم و ناراحت نشوي تعدادي از عمده غلطهاي ساختاري مقاله ات را برايت بشمارم :
1- نشست همبستگي در پاريس و نه كنگره نه به شهريار آهي تعلق دارد و نه به رضا پهلوي و نه به هيچ حزب و گروه سياسي ديگري ، اين نشست و نشست هاي قبلي همچون برلين ، بروكسل و لندن ماحصل ساعتها كار فكري و گروهي جمع كثيري از كوشندگان سياسي و احزاب سياسي مختلفي است كه پس از ساليان سال تلاش مي كنند تا نه تنها ائتلافي بين مخالفان جمهوري اسلامي پديد آورند بلكه براي اولين بار يك جنبش باز هم تاكيد مي كنم نه حزب و دسته و گروه و پارلمان كه يك جنبش سياسي متشكلي را بوجود آورند و طبيعي است كه آقايان آهي و پهلوي هم يكي از اين افراد هستند و همانطور كه در جلسات پالتاكي و حضوري آقايان آهي و پهلوي حق راي دارند هر عضو ديگري هم حق راي و البت كه هر دو حق يك راي دارند ، پس قبول بفرما كه انتصاب اين نشست به ايشان همانطور غلط است كه به عنوان مثال انتصابش به من و يا هر شركت كننده ديگري نيز غلط مي باشد ، اين نشست و اين تلاش حتي متعلق به شركت كنندگان نيز نيست و متعلق است به آحاد ملت ايران به آن زنداني سياسي تو بند 209 و به آن دختركي كه صورت غرقه در خون ميدان هفت تير دارد و آن كارگر كوره پزي يافت آباد !
2- باز هم مي گويم وراي اغلاط املائي كه خائنان را خاينان نوشته اي ! و وراي اينكه بررسي كنيم كداممان خائن هستيم نه محسن سازگارا در آن نشست بود و نه علي افشاري كه گرچه وجودشان مي توانست باعث خشنودي ما شود ، اما عزيز دل برادر اين اتفاق را نه صداي آمريكا و نه تلويزيونهاي ماهواره اي از نوع لوس آنجلسي بلكه غالب رسانه هاي دنيا از چپ چپ گرفته تا راست راست و نئو راستها پوشش خبري دادند و باز البته كه نه بخاطر اينكه «ما » و اين ما يعني برگزار كنندگان اين نشست آنها را خريده بوديم و يا حرفهاي باب طبع آنها را زده ايم بلكه دنيا و افكار عمومي براي اولين بار شاهد آن بودند كه نيروهاي سياسي مخالف جمهوري اسلامي به آن درجه از بلوغ سياسي رسيده اند پس از سالها كه همه و همه با داشتن همه گرايشات و آراء سياسي خودشان بجاي اينكه بر سر و كله هم بزنند و همديگر را نفي كنند بر سر يك ميز نشسته اند و به هدف اصلي خود كه نفي جمهوري اسلامي است مي انديشند .
البته من تمام تقلا و تلاش ترا مي ستايم كه هنوز دل به اصلاح اين ساختار سياسي در درون نظام جمهوري اسلامي بستي و از قلب كانادا براي حاكمان جمهوري اسلامي و اصحاب سياسي و رسانه اي ايران نسخه مي پيچي و خواستار تغييرات و اصلاحات آنها براي رسيدن به ايراني مقتدر و آزاد هستي . حسين جان ! من نيز خود را روزگاري اصلاح طلب مي دانستم و با همانهايي كه تو در سفرت به ايران با آنها عكس يادگاري مي انداختي و براي خودت عقبه مي تراشيدي بودم اما متاسفانه بايد به سمع و نظرت برسانم كه در كمال ناباوري و تاسف « اصلاحات مرد !» اصلاحات همان زمان مرد كه به تعداد انگشتان دست هم كسي از همان بيست ميليون پشتوانه اش در اعتصاب غذاي نمايندگان مجلس آنهم در يكماه آخر صدارتشان بر مجلس نيامدند ! ، اصلاحات زماني مرد كه خاتمي به دانشجويان به عنوان رئيس جمهوري هشدار مقاومت در برابر ستاد ضد اصلاحات مي داد و بعد در هنگام دستگيري دانشجويان گريه سر مي داد كه « چه كنم كه زورم به اينها نمي رسد !» حالا پس از گذشت سالياني از مرگ اصلاحات تو هنوز همچون دن كيشوت داري مي گي تلويزيون اينكارو بكن خامنه اي اون كارو بكن !
نامه تو را به شادي خواندم و همه مسئله ام همين است ؛ و اينجا كاملا با تو موافقم ! حسين جان آيا فكر مي كني خامنه اي و يا اصلا نه مثلا محمدي گلپايگاني و بلكه پائين تر علي لاريجاني و امثالهم مي نشينند و هر روز وب سايتها و وب لاگها و از جمله وبلاگ ترا مي خوانند؟ كه در وبلاگت آنها را مورد خطاب قرار مي دهي ؟ ببين حسين جان من تمام اين معلق بازيهاي ترا از بر هستم گفتم كه برايت از يك راه طي شده آمده ام ، يا با نوشتن اين مطالب و حركتهاي تابلو تبليغاتي همچون گذاشتن عكس آيه الله خميني در بك گراند وبلاگت مي خواهي به تهران سيگنال بفرستي كه اگر اين است نه عزيزم وزارت اطلاعات و تمام نيروهاي امنيتي متاسفانه و يا خوشبختانه ديگر آن دوران خريت گرايي را گذاشتند پشت سر و بيني و بين الله عزيزم اگر منظورت اين است بيا و بگو بهت بصورت كاملا صلواتي راه را ياد بدهم و اما اگر مي خواهي با اين شلنگ تخته انداختنها معروف بشي و از خودت تابو شكن بسازي كارهاي بهتري هست كه هم ضرر به كسي نمي رساند و خودت هستي و بدن خودت تازه كاملا حقوق بشري هم هست و با اين وجهه اي كه داري طوفان مي شود !
حسين جان ! از ديگر حفره هاي اشتباهات تو اين است كه جمهوري اسلامي بيايد از تاكيد بر شريعت دست بردارد و اين دقيقا اين است كه به يك ماهي بگوئيم بيا و قيد آب را بزن عزيزم اين نظام تمام دبدبه و كبكبه اش به اسلام است و اينها راست و يا دروغ خود را اسلام مي دانند همين فردا يك نفر بيايد در خيابان ايران و بگويد « خامنه اي پفيوز است !» نمي گويند كه اين به رهبر اهانت كرده مي گويند به اسلام و ولايت و مقدسات اهانت كرده و دمار بابا را در مي آورند و يا اينكه درباب آمريكا و ضد استكبار ستيزي مي گويي و ما را رسما غلام حلقه به گوش آنها نام نهادي ديگران را نمي گويم و الزامي در آن نيست اما اولا كه من درست اينجا با تو يك فرق دارم من هم با آمريكا مشكل دارم تو هم داري اما نيك مي داني كه مشكل تو صنفي است و مشكل من عقيدتي تو چون اقامتت در آمريكا جور نشد به يكباره شدي ضد آمريكا و استكبار و من از همان روزي كه دبستاني بودم آمريكا آمريكا ننگ به نيرنگ تو گفته ام تا همين الان .نه آمريكا برايم قبله است و نه پشيزي هم برايش تره خورد مي كنم ، همين چند ماه پيش بود كه خانم رايس در ضيافت شام حضورش در آنكارا من را هم دعوت كرده بود و در آخر سئوال كرد در صورت حمله آمريكا به ايران چه مي كني ؟ گفتم مي جنگم اما نه با شما كه بر شما و اي كاش لااقل كوره اطلاعاتي از نشست پاريس داشتي و مي فهميدي كه خط و مرز بندي هاي ما در پاريس با اجانب چه آمريكايي و انگليسي و ... تا چه حد است ؟!
عزيز دل برادر ، مومن مسجد نديده ! اي كاش به جاي فيل هوا كردن سرت گرم كار خودت بود و در اين وانفسا و شايد آخرين ايام حيات ديكتاتورها اينچنين تپه هاي اطرافت را نوراني نمي كردي و لااقل يك تپه را براي روز مبادا مي گذاشتي اين كار تو درست به مثابه فردي است كه در كشتي در حال غرق بدنبال تختي براي آفتاب گرفتن مي گردد ، عزيزم من به جرات مي گويم اين نظام بدليل عدم مشروعيت ملي و بدليل بحران زايي بين المللي و درگيرهاي داخلي و جناحي صد در صد همچون بازداشت موسويان و حجه السلام روحاني كه بعضي از اخبار تائيد نشده آنرا عنوان مي كنند دولت مستعجل است و دير نيست روزي كه صبح كه از خواب برخواستي ببيني نه از تاك خبري است و نه از تاك نشان و حمله آمريكا هم عزيزم تنها تهديدي مسخره براي نوسان در بازار نفت و ارز است و بس .
برايت بهترينها را آرزو مي كنم و اميدوارم خداوند و روح ملكوتي امام خميني كه مريد و مرشدت هست برايت ادب ، متانت و درايت و اخلاق در گفتار و رفتار به ارمغان بياورد .
________________________________________
لينك دوني :
اين هم مطلبي درباره امير عباس فخر آور و يا چلبي ايروني ها !
پاريس و تمام جذابيتهايش
گزارشي از سه روز نشست همبستگي در پاريس – قسمت اول
پاریس شهر قشنگی است و شاید يكي از زيبا ترين شهرهای دنیا باشد ؟ پاريس سالیانه بنا بر آمارها بیش از پانزده ميليون توريست دارد ! ، همه مي روند به پاريس و از برج ايفل ديدن مي كنند و درشانزه ليزه قدم مي زنند و شراب پاريس مي نوشند و در كافه هايش تا صبح هر چه دل تنگشان مي خواهد مي گويند و مي شنوند ، همه مي روند پاريس تا عشق كنند ! اما در اين ميان مشت ديگري هم هستند كه مي روند پاريس تا سه روز خود را در سالني محبوس كنند و بعد از آن هم در لابي هتل تا خود صبح بشينند و حرف بزنند و بحث كنند و زنده باد و مرده باد بشنوند ! و از قضا از آنجا كه بقول پدر بزرگ خدا بيامرزم من از بچه گي هم عقل درست و حسابي نداشتم جزو آن دسته دومي هستم حالا هم كه پاريس مي روم نمي روم بشينم كافه هاي شانزه ليزه و يا رستوران كامبرون و از همه زيبائيهاي پاريس لذت بروم مي روم پاريس تا در همايش همبستگي از بايد ها و نبايد ها از بود ها و نبودهاي اپوزيسيون بشنوم مي روم تا حسين باقرزاده نازنين حرف بزند و من با صداي آرام و شايد هم ميكروفون بي رمق سالن چرت مرغوب بزنم ! مي روم تا بارديگر حسن ماسالي عزيز بازگو نمايد كه بيش از چهل سال است از اپوزيسيون ايران است ! و واقعا هر كدام را كه نگاه مي كني مي بيني بخشي از سرمايه هاي ايران عزيز هستند بخدا وقتی دیدم ماشاءالله آجوداني نازنين با آن حال بيمارش و قلب دردمندش خودش را در روز دوم به همایش رساند دلم براي او و تمام مبارزين راه آزادي به درد آمد ، وقتي كه ديدم جمشيد طاهري پور نازنين نمي تواند بيش از پنج دقیقه روي پا به ایستد به راستي دلم لرزيد براي فرد فرد این عزیزان و حس شرافت و وطن دوستي شان اما همانطور كه به شهريار عزيز هم گفتم يه جاي كار مطمئنا مي لنگد وقتي فردي چهل سال اپوزيسيون هست و آنوقت در گوشه اي ديگر از دنيا طرف با سن چهل سال مي شود رئيس جمهور خوب معلوم هست كه يه جاي كار مي لنگد ! من نمي گويم تاريخ مصرف اين افراد و اين اپوزيسيون تمام شده اما حرف من و حرف همه آن فقط 9 نفر جوان كه در ميان بيش از دويست ميانسال و كهنسال اعضاي نشست اين بود كه بابا ما هم هستيم ما را ببينيد شما چهل سال به قول خودتان هر چه داشتيد و تاختيد حالا دمي هم به ما فرصت زمين خوردن و برخاستن بدهيد . مسئله ما نه اقوام و يا پاره ملتهاست و نه اسناد استراتژيك و قطعنامه و بيانيه و ... اينهاست مسئله و مشكل ما فقط و فقط جمهوري اسلامي و حكامش هست ، مسئله جوانان حتي نوع سيستم حكومتي «آينده» نيست مسئله ما اين است كه « امروز» آزاد نيست و درست در همان روزهايي كه شما در گوشه اي از پاريس داشتيد بر سرو كله خود مي زديد براي راي گيري اعضاي شوراي هماهنگي و اسناد و بيانيه هايتان در كف خيابانهاي تهران پليسهاي نقاب پوش بر سر و رويش چوب و چماق مي كشيدند و دختركان را با شعار يا روسري يا توسري سوار ميني بوسهاي مفاسد مي كردند ! آري اين مشكل ماست و جوان ايراني براي حل اين مشكل نه نئوكان مي شناسد نه سلطنت طلب و نه مشروطه خواه و نه جمهوري خواه و نه اكثريتي براي اين درد فقط يك جواب وجود دارد ؛ مبارز و مبارزه ...........
لينكدوني
حسين درخشان نماينده حسين شريعتمداري در خارج از كشور عصبي است !
شك ندارم اگر حسين را به پاريس راه مي دادند الان سعي داشت به جهانيان ابلاغ كند اين مهم ترين اتفاق روي زمين است !
ايرانيان كنگره ملي آلترناتيو را بنيان خواهند كرد !
درباره اين كلوديا روزت و اصلا چرايي حضورش بعدا خواهم نوشت
فخر آور چلبي ايران !
كاري به بقيه مطالب آن ندارم ولي با اين قسمت موافقم ! البته به نظر من چلبي بودن هم از سر فخر آور زياده !
تدوين فرهنگ گروههاي فشار
دوستان محقق در داخل و خارج از كشور تماس بگيرند
فوت فاضل لنکرانی و همایشی که تا نباشی ندانی !
در خبرها خواندید که آیه الله فاضل لنکرانی در محلی ! درگذشتند و به دیار باقی شتافتند ، احتمالا ضایعات این فقدان ، جبران ناپذیر خواهد بود و شاید تا سالیان سال نشود کسی دیگر مثل فاضل لنکرانی پیدا کرد و البته احتمالش هم هست دیگر کسی مثل او پیدا نشود ، عالم فقیه و وارسته ای که در سالهای اخیر یک تنه مثل ریگ بیانیه صادر می کرد وبا ذره بینی خاص همواره مشغول دیده بانی اسلام بود و از کف زدن دانشجویان مثلا در سالگرد دوم خرداد در سال 1378 در ماه محرم را طی بیانیه ای به جهان اسلام تسلیت می گفت و یا رای دادن به ناطق نوری را برای ریاست جمهوری زنده نگه داشتن اسلام دانسته ، همین عالم نورانی و پیرو شیعه علی در حالیکه امت مسلمان و بی نوای ایران در فقر و فلاکت غوطه ورند وبسیارند کسانی که برای سیر نگه داشتن شکم زن و بچه شان کلیه خودشان را می فروشند در بیمارستانی در لندن درگذشتند ، حتما شیر توشیر خبری و اطلاع رسانی در محل فوت ایشان را از سوی خبر گزاری ها خوانده اید اگر ندیده اید اینجا را ببینید اما می دانید چرا ؟ چرا نمی خواستند اعلام کنند که حضرت آیه الله فاضل لنکرانی در لندن ودر بیمارستان کرون ول فوت نموده اند ؟ برای اینکه اینجا را ببینید ! بله همه مسئله اینجاست ، این فقیه وارسته در بیمارستانی بستری شده اند که بطور متوسط هر شب هزار پوند معادل یک میلیون و ششصد هزار تومن هزینه اش بوده است البته این فقط هزینه بستری و بقول معروف پول تخت است ها و باید خرج درمان وعمل هم اضافه بشود ! دیگه خودتان تا تهش رو بخونید دیگه .
دوستان از این فوت که بگذریم هنوز در پاریس هستم امروز دومین روز همایش همبستگی برگزار شد و فردا روز پایانی هست ، هنوز برای اعلام نظر و نتایج این همایش زود است و باید ببینیم که آخرش چه می شود البته از برکات این نشست و همایشهاهمیشه این هست که دوستان و رفقای دیده و نادیده را می بینی و این تا الان برایم بهترین رهاورد این نشست بوده است . هوای پاریس لطیف وبارانی هست و جایتان خالی الان در لابی هتل نشسته ام وداشتم به این فکر می کردم که چقدر دیگه باید از این نشست ها وهمایشها داشته باشیم و نسخه بپیچیم و راه کاروسندهای استراتژیک و بیانیه و قطعنامه صادر کنیم تا ایران از شر جمهوری اسلامی خلاص شود ؟ الان ما در حالی داریم اینجا بر سر نوع نظام سیاسی آینده ایران با همدیگر بحث می کنیم که دانشجویان دانشگاه امیر کبیر زیر گیوتین دادگاه انقلاب هستند و زنان و دختران ایرانی به بهانه بیرون بودن تار مویشان سرکوب می شوند و جوانان هم به نام اراذل واوباش مورد مهرورزی آفتابه ای و چک و لگد قرار می گیرند ! . امیدوارم دیگر شاهدبرگزاری هیچ « نشستی » برای آزادی ایران نباشم و همه هر چه باشد « برخواست » باشد و بس !
اشتراک در:
پستها (Atom)