و گفتني ها همچنان هست !
نوع زيبايي از مخالفت مدني!
نمي خواهيم كشورمان بمباران شود !
یک ایستگاه به جهنم ؟
جنبش زنان و پست فطرتی باجناق ها
با جناق جزو فامیل نیست ! مرگ بر با جناق !
اظهارات محمود جون درباره سرو وضع جوانان را در قبل از انتخابات را که بیاد دارید حتما اگر نه پس حتما در بالا ببینید ! سریع دیدید خوب ! این فرمانده نیروی انتظامی آقای سردار سرتیپ پاسدار احمدی مقدم بد جنس بد بد بد وقتی این اظهارات محمود جون را در قبل از انتخابات ریاست جمهوری دیده از اونجا که میگن اگر ژیان ماشین شد باجناق هم فامیل می شه با تمام نیروهای خود سر و بی خود سرش ریخته تو خیابونها و داره محمود را خراب می کنه پس به جای مرگ بر بدحجاب در نماز جمعه این هفته باید همه با هم بگوئیم : مرگ بر با جناق ، مرگ بر با جناق !
امیر فرشاد ابراهیمی در تهران است !
مدتی است که برای من مکررا ای میل و کامنت در همین وبلاگ می آید که آقا چرا رفتی ایران ؟کی رفتی ایران ! برای چه رفتی ایران ؟ من هم طبق معمول از آنجا که میزان علاقه همه را نسبت به خودم می دانم فکر کردم که سر کارم ! و جواب می دادم آره دیگه نمی شد اونجا زندگی کرد ، خوب نبود دلم برای آقای خامنه ای تنگ شده بود گفتم یه سر بیام تهرون ! تا اینکه چندوقت پیش در مراسمی که رادیو صدای آلمان یاهمون دویچه وله در برلین گذاشته بود با عنوان "صدای آلمان و وبلاگهای ایرانی " که جای شما خالی هم شام حسابی خوردم و هم از اینکه در بخش بلاگرهای ایرانی وبلاگ من و سیبیل طلا را معرفی کردند حسابی چاق شدم ! خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران ، ایرنا بعد مراسم آمد و یکهو میکروفن را گرفت جلوی من و گفت آقای ابراهیمی ؛چرا به ایران برگشتید ؟ (به جان خودم شوخی نیست ها ! ) گفتم بله ؟ من کی برگشتم ؟ گفت شنیده شده شما به ایران برگشتید ! خندیدم و گفتم نه بالام جان اشتباه به عرض رسوندند که دوباره پرسید یعنی اینکه ایران نیستید را تکذیب می کنید ؟!! گفتم عزیزم اینجا کجاست ؟ برلین هست ! منم که اینجا راست وایسادم دیگه چیو تکذیب کنم ؟ داری می بینی دیگه ! گفت خوب من می بینم بقیه که خبر را می خوانند که نمی بینند واقعا شما اگه بودید چی می گفتید ؟ منم گفتم نه من تکذیب نمی کنم و برلین نیستم بلکه الان در کوچه برلن تهران ایستادم و دارم در حین خرید قرص لاغری با شما مصاحبه می کنم ! ( البته بعدا از اون داداشمون سئوال کردم شما چند ساله شغل شریف خبرنگاری را انتخاب نموده اید ؟ اگر شما خبرنگار ایرنا در برلین هستید پس واقعا طفلی اون کاوه اشتهاردی مدیریت روزنامه و موسسه ایران برازنده اش هست ! ظاهرا همه برو بکس جمع هستند ! اما این پایان ماجرا نبود چند روز بعدش یک خانمی که نه خودش را معرفی کرد و نه گفت شماره تلفن منو از کجا آورده ( البته در جوابش با یه خنده از اون خنده دختر لوسها گفت هه هه هههههههه جوینده یابنده است !) از خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا به تلفن همراه من زنگ زد و گفت شنیدیم شما ایران هستید حاضرید یک مصاحبه با شما بکنم ؟ من هم گفتم هه هه هههههههه نع حاضر نیستم !حالا این چه صیغه ای هست نمی دانم ! خلاصه دوستان بله همانطوریکه خبرنگار سخت کوش ایرنا هم در برلین شاهد بودند من در کوچه برلن هستم و تا دقایقی دیگر هم دارم حرکت می کنم به سمت رستوران البرز ! ببینم باز مثل قدیمها آقای احمد بورقانی را می تونم اونجا پیدا کنم ؟ کاری داشتید شما هم تشریف بیاورید ! .
بازم علیرضا عسگری
دیروز با روزنامه وال استریت ژورنال درباره عسگری مصاحبه کردم نمی دونم مصاحبه را کار کردند یا نه کسی اگه دید خبر بده !
عليرضا عسگري ، معاون سابق وزير دفاع پناهنده آمريكا شده !
شده است از همان ابتدا وي را تكذيب مي كنند و اينچنين است كه به نا گاه وي را كه داراي يكي از عاليترين مناصب دفاعي و نظامي كشور بوده را حتي منشي و يا حتي آبدارچي اعلام مي كنند تا اطلاعات و اخبار وي را به نوعي بسوزانند و اورا فاقد ارزش بدانند ، اما اينبار دولت ايران در بخشهاي اطلاعاتي و ديپلماتيك نه تنها وي را تكذيب ننمودند بلكه در عاليترين سطوح وضعيت وي را پيگيري مي نمودند .
در همان زمان خبرگزاري فارس كه نزديكترين ارتباطات را به دستگاههاي امنيتي و قضايي كشور دارد براي اولين بار عكسي از وي را منتشر نمود كه به شيوه اي كاملا ابتدايي و آشكار و با استفاده از فتو شاپ تمام ريش وي را محو نموده بود و عليرضا عسگري را بدون ريش و با سبيل در معرض ديد گذاشت ، اين امر جاي بحث و حدس و گمانهاي زيادي را گشود .
اكنون و با گذشت بيش از دوماه از مفقود شدن وي و سكوت به يكباره محافل خبري و ديپلماتيك ايران اين گمان تقويت مي شد كه عسگري مفقود نشده است و بر اساس ميل و اراده خود به نقطه اي نامعلوم رفته است و يا درخواست پناهندگي داده است ، البته این موضوع از همان ابتدا حدسش می رفت ، چرا که طبق قوانين جمهوري اسلامي خروج نيروهاي مسلح حتي در پنج سال اوليه دوران بازنشستگي جز با اجازه سازمان حفاظت اطلاعات متبوع آن فرد مجاز نمي باشد و عليرضا عسگري نيز با اجازه سازمان حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران و براي زيارت
حرم حضرت زينب و رقيه در سوريه اجازه داشته است و درسيزدهم دي ماه سال گذشته با رواديد زيارتي و توسط پرواز هواپيمايي ماهان به دمشق مي رود ، اين رواديد كه گذرنامه زيارتي مي باشد و فقط براي يكبار سفر و در زماني معين آنهم به اماكن زيارتي همچون عتبات عاليات عراق و سوريه و مكه مكرمه مي باشد طبيعتا براي استفاده به ديگر كشورها همچون تركيه مجاز نمي باشد و فاقد اعتبار بوده است ، واينكه چگونه عليرضا عسگري در هفدهم همان ماه خود را با اتوبوس و از مرز زميني به دوبايزيد و آنكارا و پس از آن استانبول مي رساند جاي بحث دارد و اصلا اصولا وي در تركيه چه كار و منظوري داشته است ؟ اکنون و پس از مدتها تحقیق از منابع مختلف در ترکیه و ایران برای اولین بار در این مجال برایتان ناگفته های علیرضا عسگری را منتشر می نمایم :
علیرضا عسگری پس از آنكه يك روز در هتلي بنام هتل ارشان در آنكارا اقامت مي نمايد با هدایت فردی بنام " گرین " ( مامور امنيتي سفارت آمریکا در آنکارا ) خود را به دفتر نمایندگی پناهندگان سازمان ملل متحد معرفی می نماید و در خواست پناهندگی سیاسی مي دهد ، پرونده وی بدلیل حساسیتهای مطرح در آن و پیگیریهای سفارت آمریکا و واشنگتن با سازمان ملل ظرف مدت پنج روز بررسی و ضمن موافقت با آن به علیرضا عسگری پناهندگی سیاسی اعطاء و با توجه به پذیرش داوطلبانه دولت آمریکا برای پذیرش وی نامبرده و پرونده اش به استانبول دفتر نمایندگی سازمان اعزام پناهندگان به آمریکا – آی سی ام سی – فرستاده می شود ، عسگری که به مدت چهار روز در هتل هیلتون آنکارا تحت حفاظت و نگهداری دو مامور آمریکایی بود خود را به استانبول مي رساند كه توسط فردي بنام "محمت ایلماز " کارمند محلی آی سی ام سی براي وي در هتل جیران طبق معمول همه پذیرفته شدگان اتاقی رزرو می شود اما هم عسگری و هم ماموران مراقبت وی ترجیح می دهند ی در هتل دیگری با نام هتل مرمره اقامت نماید ، عسگری در بیست وپنجم ژانویه موافقت رسمی اعزام به آمریکا را می گیرد و در تاریخ هفت فوریه نیز استانبول را به مقصد آمریکا ترک می گوید .
! تجاوزبا چوب بيسبال در زندان اوين
چند روز پيش يكي از دوستانم از فرانسه زنگ زد كه فلاني كجايي سريع برو تلويزيون رو روشن كن سي ان ان داره با يه خانمي ايراني مصاحبه مي كنه ببين چيا ميگه ! من اصولا سي ان ان نگاه نمي كنم اگر هم نگاه كنم از اين شوهاي مسخره مثلا سياسي اش متنفرم ، ديدم كه خانمي به اسم غزل امید تو برنامه گلن بک دارند از حقوق زنان مي گويند و در مورد جنبش زنان و ظلم و ستمهايي كه بر وي رفته است حرف مي زند و يكهو زدند تو خط افشاگري واينكه در مورد یه زن 22 ساله به نام آسوده ذاكري زاده حرف زد که اين خانم هم در اون تجمعي بوده كه مقابل دادگاه انقلاب برپا شده بوده و اينجا بود كه حالا يا من فهم زبانم مشكل داشت يا حافظه ايشان ! چون كه يكبار مي گفت تجمع زنان و يكبار ديگه مي گفت تجمع معلمان به هر حال ايشون را اطلاعاتي ها مي گيرند و بازداشتش مي كنند و مي برند زندان اوين و به وي تجاوز مي كنند و حتي با چوب بیسبال از جلو و پشت وي را مورد تجاوز قرار مي دهند ، بعد حال اين خانم به دليل تجاوزات متعدد و كثيره آنقدر وخيم بوده كه سريع خود وزير اطلاعات دستور مي دهد ايشان را آزاد كنيد و بعد سعيد مرتضوي ، با گرفتن وثیقه هفت هزار و پونصد دلاري ايشان را آزاد مي كند ، حال اون خانم در بعد از آزادي به شدت بد مي شود و بعد هم از شدت خونريزي و جراحت وارده فوت مي كند و الان پزشكي قانوني هم جنازه اش رو تحویل خانواده اش نمي دهد و برادر ايشان هم كه اين موضوع را به ايشان ( يعني خانم اميد ) اطلاع داده الان پنهان شده و وزارت اطلاعات ايران هم به خانواده اش گفته كه اگر جايي اين مسئله را عنوان كنند و حرفي در اين مورد بزنند همه شان را مي كشند ! من بعد از ديدن اين برنامه شوكه شدم اول رفتم اسم اين خانم را سرچ كردم ديدم يك وب سايت هم دارند و جالب كه از اين موضوع بسيار مهم هم اصلا در وب سايت خودشان حرفي نزده ! بعد تلفن را برداشتم و با تعداي از بچه هايي كه تو اون تجمع بازداشت شده بودند حرف زدم و همه گفتند نه اين ماجرا بيشتر جوك هست تا خبر و افشاگري ايشان مخصوصا اون قسمت چوب بيسبالش ! كمي تو مخه ! و بعد يكي از دوستام تو تورنتو به قول معروف پرونده اين خانم غزل اميد را برايم باز كرد و گفت اين خانم همينجوريه ! و اگه الان ايران بود اصلا مي گفت همين كارها را با خودم كردند ! ، نمي دانم چرا سي ان ان اين دروغ شاخدار را منتشر كرده ، ببينيد من حالا اينجا نمي خواهم بگم كه در زندانهاي ايران تجاوز به كسي نمي شه نه قبول دارم و مي دانم كه ميشه حالا اين رودستور هست يا يه مامور ازگلي يهو شلوارش شل ميشه و اينكارو مي كنه اون يك بحث ديگه اي است اما حرفم اينه الان جمهوري اسلامي داره دروغ مي گه داره ظلم مي كنه و هزار شلنگ تخته ديگه داره در مياره خوب حالا اگه ما هم بخواهيم اينكارو بكنيم براي خراب كردن جمهوري اسلامي پس چه فرقي با اون عوضي هاي ذوب شده در ولايت داريم ! چند سال پيش از سفارت يه كشوري هي با من تماس مي گرفتند كه ما يكسري اطلاعات داريم كه اينه و فلان مي انيم هم درسته اما خودمان نمي توانيم عنوانش كنيم شما هم كه تو اون تاريخ اونجا بوديد ( منظورش زندان اوين بود ) بيا بگو من اونجا بودم و اينها رو ديدم ، مسئله من هم با اون طرف اين بود كه بالام جان ! درسته كه اين اتفاقات به قول شما عين حقيقته و اتفاق افتاده ولي به هر حال من بايد بيايم و دروغ بگم كه آره من شاهد بودم اين رژيم جبار اينكارو داشت مي كرد ! . متاسفانه امروز در ميان ايرانيان اين مسئله به طرز فاحشي در حال اتفاق افتادن است از دروغهايي كه براي گرفتن پناهندگي مي گويند تا دروغهايي كه خيلي ها همينجوري براي مبارزه با جمهوري اسلامي و نشان از سفاك بودن اين رژيم به خورد ديگران مي دهند اين خودش به خودي خود طرح يك موضوع است كه واقعا بايد بشينيم و در موردش بحث كنيم ، به هر حال من هنوز هم هر چند كه احتمال نود و نه و نيم درصد مي دهم كه اين حرف و خبر اين خانم دروغ محض است و حالا چه دليلي داره كه اين دروغ رو هم سي ان ان منتشر بكنه اونو ديگه نمي دونم ولي ما براي جابجاي دروغگو ها كار نمي كنيم كه مثلا اين دروغگو ها بروند و ما بيائيم سر جايشان اگر واقعا به دموكراسي و مبارزه با ديكتاتوري ايمان داشته باشيم جز صدق و حق نبايد بگوئيم و حتي حرف حق را هم از تريبون ناحق نبايد بزنيم حالا دوستان اگه واقعا كسي اطلاعي از اون خانم مرحوم شده و چوب بيسبال داره بياد بگه ، در ضمن تو سايت سي ان ان هم كه مي گشتم ديدم متن برنامه روگذاشته ميتونيد برويد و بخونيد الانم ديدم يه شير پاك خورده اي تو يوتيوب هم فيلم اون برنامه رو گذاشته اينجا ميتونيد ببنيد .
پي نوشت
يك سئوال : دوستان اصلا در ايران چوب بيسبال هست ! حالا به زندان اوين كاري ندارم در مورد عليرضا عسگري بزودي زود خواهم نوشت ! حالا كه موضوع اين نوشته تجاوز و اين حرفهاست به نظر شما اگه قبل از تجاوز به يك زن از او عكس هم بگيرند موضوع چه حكمي دارد ؟ ، حضرت آيه الله روحاني پاسخ اين سئوال را خواهند داد
خبرها و نظرهاي گفتني ها !
براي تو كه هنوز هم نشناختمت
آخرين شام با مرتضي ، فردا صبحش مرتضي رفت ... من نفر اول سمت راست هستم ، شهيد قاسم دهقان هم كه در قطعه اي از بهشت
يك هفتهاي نگذشته بود كه خرمشهر سقوط كرد و گروه كه تازه توانسته بود شكل دوباره به خود بگيرد، راهي منطقه شد.
آنها در جستجوي حقيقت ماجرا به خرمشهر و آبادان رفتند كه سخت در محاصره بود. توليد مجموعهي «حقيقت» اينگونه آغاز شد.
كار گروه جهاد در جبههها ادامه يافت. عمليات والفجر هشت كه شروع شد، گروه ديگر منسجم و منظم شده بود. همين شد كه مجموعهي تلويزيوني «روايت فتح» در همان حال و هوا شكل گرفت و تا آخر جنگ هم ادامه پيدا كرد. آويني ميگويد «انگيزش دروني هنرمنداني كه در واحد تلويزيوني جهاد سازندگي جمع آمده بودند، آنها را به جبهههاي دفاع مقدس ميكشاند، نه وظايف و تعهدات اداري. روح كارمندي نميتوانست در اين عرصه منشأ فعل و اثر باشد. گروههاي فيلمبرداري ما با همان انگيزههايي كه رزمآوران را به جبهه كشانده بود كار ميكردند... اينجا عرصهاي نبود كه فقط پاي تكنيك و يا هنر درميان باشد.»
با پايان جنگ و در فاصلهي سالهاي پايان جنگ و تأسيس مؤسسهي روايت فتح، آويني نوعي فعاليت هنريـ مطبوعاتي را تجربه كرد. او در اين دوره به سينما، هنر، فرهنگ واحد جهاني و مواجههي آن با مسائل مختلف فكر ميكرد.
حاصل همهي آن فكر كردنها، تحقيقها و مباحثات، نوشتههايي است كه از او به جا مانده. تأملاتي در ماهيت سينما كه در فصلنامهي فارابي به چاپ رسيد و بعد مقالاتي با عناوين جذابيت در سينما، آينهي جادو، قاب تصوير و زبان سينما و ... كه از فروردين سال 1368 در ماهنامهي هنري سوره منتشر ميشد. مجموعهي اين مقالات در كتاب آينهي جادو كه جلد اول از مجموعهي مقالات و نقدهاي سينمايي اوست جمع آوري شد.
هرچند آشنايي با سينما در طول مدت بيش از ده سال مستندسازي و تجارب او در زمينهي كارگرداني مستند و بهخصوص مونتاژ
باعث شد كه قبل از هر چيز به سينما بپردازد، ولي فكرها و حرفهاي او بيشتر از اينها بود. او در كنار تأليف مقالات تئوريك دربارهي ماهيت سينما و نقد سينماي ايران و جهان، مقالات متعددي درمورد حقيقت هنر، هنر و عرفان، هنر جديد اعم از رمان، نقاشي، گرافيك، تئاتر، هنر ديني و سنتي، هنر انقلاب و ... تأليف كرد كه بيشتر آنها در ماهنامهي سوره به چاپ رسيد. طي همين دوران در خصوص مباني سياسيـ اعتقادي نظام اسلامي وجمهوريت و اسلاميت و فرهنگ و سينماي ديني در مقابله با فرهنگ واحد جهاني و موضوعات ديگر تفكر و تحقيق كرد تا بتواند جوابهايي براي همهي سؤالهايي كه داشت پيدا كند.
اواخر سال 1370 مؤسسهي فرهنگي روايت فتح مجددا بازسازي شد تا به كار فيلمسازي مستند و سينمايي دربارهي دفاع مقدس بپردازد و تهيهي مجموعهي «روايت فتح» را كه بعد از پذيرش قطعنامه رها شده بود، ادامه دهد.
آويني و بقيهي گروه، سفر به مناطق جنگي را از سر گرفتند و طي مدتي كمتر از يك سال، كار تهيهي شش برنامه از مجموعهي ده قسمتي «شهري در آسمان» را به پايان رساندند و مقدمات تهيهي مجموعههاي ديگري را دربارهي آبادان، سوسنگرد، هويزه و فكه تدارك ديدند. اگرچه مقارن با همين زمان، فعاليتهاي مطبوعاتي او نيز ادامه داشت.
«شهري در آسمان» كه به واقعهي محاصره، سقوط و بازپسگيري خرمشهر ميپرداخت، در ماههاي آخر سال 1371 از تلويزيون پخش شد، اما برنامهي وي براي تكميل اين مجموعه و ساختن مجموعههاي ديگر با شهادتش در روز بيستم فروردين 1372 در فكه ناتمام ماند.