مدرسه بهار !

چمن آبستن ، پس از شش ماه ، نوزاداني سبزه رو به دنيا مي آورد . اگر نوروز روز تولد طبيعت است ، پس چرا انسانها آن را جشن مي گيرند؟ اگر نه روز تولد اوست ! بهار ، دسته هاي گل را براي جشن تولد طبيعت هديه مي آورد يا براي جشن تولد انسان ؟ اگر نوروز نه روز تولد انسان ، پس ما چه چيز را به يكديگر تبريك مي گوئيم ؟ نزديك شدن مرگ را ! رفتن يك سال ديگر را ! ؟يا آمدن يك سال بهتر را ؟ . چيزي كه آمد و رفتنش تاثيري و تغييري به همراه ندارد ، چه سود از آمدن ؟ و چه نيازي از رفتن آن ؟ براي رخي ، بهار تنها يك پايان است و براي برخي تنها آغاز و براي گروهي ديگر تنها يك توقف كوتاهي است بين پايان و يك آغاز ، همين ! بهار ، تجديد چاپ طبيعت است ، چاپ دوباره و هزار باره كتابي كه حتي يكبار هم آنرا نخوانده ايم ! كتابي كه تا كنون خواننده پروپاقرصي پيدا نكرده است ! پس چه فايده كه تجديد چاپ مي شود ؟ حال اگر از درس و كتاب گريزان هستيم ، دست كم تقليد را كه مي توانيم . آري ما كه از مدهاي تازه تقليد مي كنيم ، چرا يك بارهم از صفاي طبيعت و بهاي طبيعت قيمت نمي كنيم ؟ چرا كالاي طبيعت را وارسي نمي كنيم ؟ طبيعت هنرمندي است كه از كهنگي و تكرار بيزار است و سخت در پي نوآوري است . درختان بهاري بارورند ، شاخه ها پرباروبرند و برگها سايه گسترند . و اي كاش انسان مي آموخت و يا پيروي مي كرد بي دريغ سايه گستردن را ! و بي مضايغه بخشيدن را ايثار سايه را ! ، نثار بارو برگ را و سخاوت در انتشار سبز را ! . نوروز كه مي آيد ، پيران افعال مستقبل را به كار مي گيرند و مي گويند : يك سال ديگر خواهد آمد ، چه سالهاي خوشي را خواهيم داشت ! چه روزهايي ، چه آرزوهايي ! ، كودكان ، افعال حال را به كار مي گيرند كه :چه روزهاي خوشي داريم ! چه ساعتهاي شيريني را مي گذرانيم ! چه لحظه خوبي ! . ديدو بازديد خويشتن ! چرا بهار كه مي آيد همه به باغ و صحرا مي روند ؟ آيا بهار را تنها در باغ و صحرا مي توان ديد ؟ بهار براي ملاقات ما به خانه ها مي آيد و مابراي ديدن او از خانه ها بيرون مي رويم و اينچنين است كه هيچ گاه همديگر را ملاقات نمي كنيم ! ، بهار را در همه جا مي توان ديد ! ، بهار كه مي آيد همه به ديدو بازديد مي روند ، به ديدار دوستان و آشنايان و از ديگران هم سراغ باغهاي تازه و نو را مي گيرند تا به آنها نيز سري بزنند ، اما چه خوب است در ميان اين همه كه به ديدار آشنايان و دوستان مي رويم ، يك بار نيز به ديدار بيگانه اي برويم ، به ديدار كسي كه تا كنون نديده ايم ! چه خوب است ، يكبار هم شده به ديدار خود برويم ! اما نه در آئينه ، بلكه روبروي آئينه دل بنشينيم و در آن صدگونه تماشا كنيم ! مگر نه اينكه بهار بهانه اي است براي گريز از خود ؟چه مي شود يك روز صبح زود در هواي بهاري قصد باغ و صحرا كنيم ، اما به مقصد دل و تنهايي ! ، دست دل را بگيريم و با خود به باغي ببريم ، در آنجا سفره دل را باز كنيم و با او سخن آغاز كنيم . چه مي شود يك روز هم به خانه اي سر بزنيم كه تا كنون نرفته ايم ؟ و اين بار نه به ديدار خويشان كه به ديدار خويش برويم . حلقه خانه دل را به صدا درآوريم و ببينيم آيا كسي هست تا در را به روي ما باز كند ؟ آيا كسي در خانه هست ؟ آيا كسي آنجا را براي سال نو خانه تكاني كرده است ، آنگاه دستي به در و ديوار دل بكشيم ! . چه خوب است سفري نوروزي به ديار دل داشته باشيم ، در آنجا هم ممكن است باغهايي براي تماشا باشد . سفري در عمق ! يك روز هم به خانه دل سري بزنيم ! تجديد حيات طبيعت ! چرا بهار كه مي آيد ما آنچنان خود را در هياهو گم مي كنيم تا صداي پاي زمان را نشنويم ؟ آنچنان خود را با شيريني سرگرم مي كنيم تا تلخي گذر عمر را حس نكنيم تا حرفهاي سكوت به گوشمان نرسد ! . اگر طبيعت مدرسه است و بهار كلاس درس ، پس در كلاس درس نبايد سرو صدا كرد بايد ساكت ماندو به درس گوش فرا دارد . نوروز كه مي آيد ، مدرسه ها تعطيل مي كنند ، آيا تعطيلات طبيعت تمام مي شود تا تعطيلات انسان آغاز شود ؟ آري مدرسه ها را تعطيل مي كنند ، اما نه براي اينكه درس را رها كنيم و به بازي بپردازيم ، بلكه براي اين است كه مدرسه ديگري باز شده است : مدرسه بهار ! نوروز زمان تطيلي نيست ! نوروز ساعت درسي است ، و يا بهتر اينكه زمان درسي در زنگ تفريح ! نوروز درنگي است در مفصل دو فصل ! . اندكي از راه رفتن باز مي مانيم و برميگرديم نگاهي به پشت سر مي اندازيم و آنگاه ، نگاهي به پيش روي نفس تازه مي كنيم و دوباره به راه مي افتيم . بهار كتاب مقدس ماست ! كتابي آسماني كه خواندنش الفبا را نشايد و عارف و عامي آن را مي توانند بخوانند ، اگر بخواهند . ما به جاي اينكه كتاب را بخوانيم ، فقط تصوير روي جلد آن را مي نگريم و گاهي قيمت آنرا ! آن را ورق مي زنيم و مانند كودكان تصويرهايش را نگاه مي كنيم و رد مي شويم ، اي كاش انسان هم سبز مي شد و دستانش گل مي داد ! و بر كنده ستبر بازوانش جوانه هاي نازك مي روئيد ! درختان در بهار آخرين برگ خود را رو مي كنند و زمين در بهار هر چه در دل دارد رو مي كند ، بخل نمي ورزد و كتمان نمي كند ، درختان ايستاده و بي پا حركت مي كنند و سروها روان مي شوند و ما پاي خود را با دست خويش بسته ايم ! شكوفه هاي تر چوب خشك را مي شكانند و سبزه هاي نرم سنگ سخت را مي شكنند . مردگان سر از خاك بر مي كنند ولي زندگان سر از خاكدان بر نمي كنند ! چرا ، چرا ؟ بهار كه خاك سياه را سبز مي كن و سنگ سخت را مي شكافد چگونه ممكن است بر انسان بي تاثير باشد ؟ آيا نرگسها ، بنفشه ها و نيلوفرها باي اين بيدار مي شوند كه ما بيشتر بخوابيم ؟ طبيعت در بهار از جوهر دگرگون مي شود وتنها به تغيير اعراض نمي پردازد و ما گمان مي كنيم كه درختان تنها لباس عوض كرده اند و جامه نو پوشيده اند و از جان نو غافل اند آيا اين طور است ؟ چرا بهار ، يك پائيز رنگ آميزي شده در ذهن ما جلوه مي كند؟ آيا بهار پائيزي است كه به خود عطر زده است ؟ يا نه پائيز كيمياگري است كه هرچه را دست مي زند به طلا تبديل مي شود ؟ « بهار خضري است كه به هر جا كه پا مي گذارد ، جاي پايش سبز مي شود ! » ، پس بيائيد ماهم بهاري شويم !

وبهاران آمد ....

گفتگوها دارم که اگر واژه توان داشت ترا می گفتم واژه ها دارم در سر که اگر... خلوتی بود و دلی بود که ترا می گفتم دارم از کوچه آن خاطره ها می گذرم گوش کن گوش... ترا می گویم تو که همدردی و همدل تو که معنای بهاری و بهاری و بهار همزبانی و چه می دانم در کجائی و کجائی است دلت این قدر هست که از جنس منی و همزبانی می توانم به تو از دورترین نقطه خاک با کلامی برسانم عالمی واژه و حرف و سخن و خاطره را و بگویم نوروز... تو بدانی که چه می گویم و بگویم: صد سال بهتر از این... و نخندی به امیدی که مراست و بدانی که بهار سایه سبز خدا در قفس امروزست. سال نو خورشیدی و عید سعید باستانی نوروز را به همه شما عزیزان تبریک گفته و آرزومندم سال جدید سالی سرشار از موفقیت و بهروزی توام با صحت سلامت همراه باشد

بحرين هم جو برش داشته !

از قديم گفته اند ؛ شير كه بيمار مي شود ديگه شغال هم قدرتمند مي شود ! حالا شده حكايت ما، كه بحرین كه از اون كشورهاي كوچولو و گوگولي خليج فارس است ، كشوري كه اگر نفت نباشد حتي قدرت تهيه نان خالي هم براي افراد كشورش را هم ندارد در یک موضع‌گیری علیه ایران اعلام كرد كه ، که کشورهای خلیج‌فارس توان پاسخگویی به هرگونه حمله ایران را دارند !!. وقتي خبر را خواندم مونده بودم بخندم يا گريه كنم واقعا كه كشور ما چرا بايد اينقدر ذليل بشود كه شيخك هاي خليج فارس هم براش خط و نشون بكشند . عربهايي كه اگر نفت و آمريكا نبود الان بايد براي كار كردن تو پالايشگاه آبادان و بندرهاي ما مثل قبل از انقلاب التماس مي كردند نه اينكه امروز هارت وپورت كنند

آخرين ماه سالي بد !

سال هشتاد و پنج سالي خوبي نبود ، سال گذشته پر بود از اتفاقات بد كه اصلا نمي خواهم مروري بر آن داشته باشم تنها خوبي اش تمام شدن درسم بود كه آنهم با دور شدن از دوستانم از تركيه برام زياد خوش آيند نبود كاش مثل دانشجوهاي ايراني كه از ترس سربازي هي ترم آخر را كش مي دادن منم اونو كش مي دادم ! در همين سال لعنتي بود كه با رفتن اميرعزيزم به واقع كمرم شكست ، از دست دادن نه بهترين دوستم كه برادرم بود و تمام خاطراتم در ايران و دوران دوري از ايران با اون گره خورده ، هنوز هم هر وقت كه دلم مي گيره شماره تلفنش را مي گيرم و با بوق آزاد بجاي صداي گرم امير با هاش درد دل مي كنم . اما از بدي هاي اين سال نيمه جان كه بگذريم اين ماه آخرش برام خوشايند بود ، خوشترينش سفر به آمستردام و ديدن دوستان عزيزم بود ، دوستاني كه مدتها آرزوي ديدنشان را داشتم ، ليداي عزيز و ماه منير گرامي كه من هميشه با او ياد عيد مي افتم ياد بهار و نوروز ي كه همه با هم در كنار خانواده هايمان در آنكارا بوديم، يادش بخير ! . مدتها بود كه حس اينچنيني نداشتم حسي كه هرگز تا حالا تو برلين نداشتم و هيچ جاي ديگه ديدن اين دوستام براي اين برايم گرم و عزيز بود كه تو اين مدت كه دوست‌های زيادی رو از دست دادم، خيلی زياد، دوستايي كه ديگه پيشم نيستن، ديگه دوستم نيستن، برام اتفاق افتاد .همه مي دونيد ديگه كه آدما يه روزی خسته می‌شن از دست همديگر و خلاصه يه روزي می‌رن؛ يکی زودتر، يکی ديرتر. يكي كلا از اين دنيا مي ره يكي از پيش تو و يكي هم از خيال و ذهن تو . امسال براي راحله عزيزم هم سالي بد بود سال رفتن پروانه عزيز مادر نازنينش كه بيشتر برايش دوست بود تا مادر ، مادري كه ، با تمام سختي ها با كشته شدن همسر عزيزش در اعدامهاي نسل كشي جمهوري اسلامي در زندان در سال 67 با تمام دربدري ها و آوارگي راحله را بزرگ كرد و امروز راحله كشتگر عزيز روزنامه نگار و فيزيكدان موفقي است براي خودش . امسال سال آرامي نبود ! سالي پر از تشويش و نا آرامي براي من براي كشورمان ، براي دنيا، اما هر چه كه بود تمام بدي هايش در ماه آخر جا ماند و من اميد دارم به سال پيش رو ، براي نوروز باز هم خواهم نوشت . پي نوشت : در پست قبلي اشاره داشتم به كيهان قبل از انقلاب ، كه هوشنگ اسدي نازنين برايم نوشته :« کیهان پیش از انقلاب پر از بچه های آزاده بود که با بعد از انقلاب مانند رحمان هاتفی در زندان شریعتمداری تکه تکه شدند یادر سراسر دنیا آواره روایت تیتر شاه رفت هم را هم من نوشته ام روایت تو درست نیست و تازه کیهان را کسی تحویل نداد کیهان را تسخیر کردند همین آقایان شریعتمداری و شرکا! عزیزم جنایت این برادران رابه اسم کسی ننویس مثلا من کیهانی که بیشترین فحش را از شریعتمداری می خورم و در همین بهمن واسفند سه بار واقعا باید کنار انها قرار بگیرم؟» من در همين جا از از هوشنگ عزيز كه هميشه تيتر جاودانه اش در كيهان « شاه رفت » را در ياد دارم اگر سوء تفاهمي شده معذرت مي خواهم ، غرض من اين بود كه بگويم ؛ گرچه كيهان و اطلاعات و آيندگان و راديو تلويزيون با سانسور و فشار و ارعاب در كف قدرت شاه بود اما چنين نشد وگرنه كيهان مصباح زاده كجا و كيهان شريعتمداري !

خسن نیست و حسن بود هلند نبود و دانمارک بود !

قصه روزنامه کیهان از همان ابتدایش که با پول آریا مهری بنا نهاده شد تا امروز که حسین شریعتمداری در کسوت نماینده ولی فقیه برآن مدیریت می نماید و حکم می راند وتیغ بر میکشد ، قصه ای است بس شنیدنی و عبرت انگیز که دل گاه از آن به درد می آید و گاه از آن اشک بر می خیزد و گاه چیزی جز اشمئزاز ندارد ! باید کسی و جایی پیدا شود که بسان فردوسی سی سالی رنج و اندوه و صبر برد تا بتواند این قصه را به درازا و کمال بنویسد . کیهان و کیهانی ها از همان ابتدا دولتی بودند و به قولی نان خور حکومت اگر چه که هنوز شاه در ایران بود و مهرآباد را ترک نگفته بود کیهان تیتر زد و نوشت « شاه رفت » ، و همین خیانت بود که برای انقلابیون درس عبرت شد و سمبه را پر زور نشان داده و کیهان را سپردند دست همان شخص اول مملکت و اداره اش را هم نماینده آن بر عهده گرفت ، امروز نیز همچنان سنت پابرجاست و کیهان در کف حسین شریعتمداری ای است که به قول خودش : « اهل درد و تکلیف است » و هیچ جا هم برایش فرقی نمی کند چرا که ؛ « برای خدمتگذار مملکت امام زمان هیچ فرقی بین بازجو بودن و رفتگر بودن و روزنامه نگاربودن وجود ندارد » !! . شاید همین تعریف و معرفی برای ایشان که خود بیان داشته اند بس باشد و کافی و دیگر هر چه بگوئیم اضافه باشد ، که اینکه آیا واقعا در یک مملکت امام زمانی ای چون ایران امروز هنوز فرقی بین کار سرهنگی و کار فرهنگی نیست و یک بازجوی منتظر ظهور امام زمان آیا همانطور که در اخذ اعتراف و نوشتن سئوالهای بازجویی موفق است می تواند در سرمقاله ومقاله و روزنامه نگاری موفق باشد ؟ تجربه بیست هشت ساله انقلاب اسلامی البته که نشان داده است که پاسخ این سئوالات خیر است چرا که دیگر امروز ما چیزی بنام بانک ملی اسلامی ایران نداریم ! دیگر برای همگان مسلم شد که مدیر موفق کسی نیست که نماز جمعه برود و از خانواده های شهدا دیدار نماید و ریش داشته باشد و بر پیشانیش جای مهر ، در همین مملکت امام زمان امروز از یک مدیر رشد تولید و بهره وری می خواهند نه سابقه حضور در جبهه ! همین است که جهاد سازندگی مزاحم وموازی وزارت کشاورزی است و باید در آن ادغام شود ، فهمیدند که اگر می خواهند مملکت امام زمان را هم به جلوببرند باید که پاسدار را درجه و نظم نظامی داده و بر جای خودش استوار نمایند و کمیته را منحل وبجایش نیروی انتظامی مسئول انتظام جامعه قرار داده ! اما کار هنوز به پایان نرسیده است و شما هنوز می بینید که طبیبی سرلشگر است و فرماندهی کل قوا را می گرداند و سرتیپی وزارت فرهنگ را میگرداند و بالاترش مداحی کار دیوان و دولت را بر عهده گرفته ! بله در این میان هنوز هم هستند کسانی که نمی دانند و نمی خواهند بدانند که البته جای هیچ نگرانی ای نیست و در همین مملکت امام زمان و نه در مملکت و نظام دیگری خواهند فهمید و به زودی سرجایشان خواهند نشست همانطور که اگر امروز مثلا به انتهای بزرگراه نواب صفوی بروی که از دل خانه های مردم می گذرد و به جلومی رود ، در میان خرابه ها و آوار خانه ها به یکباره پابرجایی و مقاومت یک خانه درست در وسط اتوبان احداثی برایت نه خنده آور است که احمقانه است ! قصه به درازا کشید و هدف هم از این نوشتار نشان دادن زشتی و نا کارآمدی دیگری از همین تئوری کودکانه است با ذکر خاطره ای کوتاه که ذکرش خالی از لطف نیست ! : « سال هفتاد و هفت بود و یک سالی از روی کار آمدن دولت خاتمی گذشته بود و روزی در مجلسی در منزل یکی از روحانیون در آمل که بعد از مراسم یادبودی تعدادی از حضرات دور هم جمع شده بودند و از جمله آقای شریعتمداری ، به یکباره صحبت به آقای یونس شکرخواه رسید که گمانم بحث از کلاسهای روزنامه نگاری ای بود که خیلی از روزنامه نگاران جوان اصلاح طلب آن روزگار را آموزش می داد که برادر حسین از برادر حسین دیگری که من در کنارش بودم آن روزها سئوال کرد به نظر شما این آقای شکرخواه ملی مذهبی هست یا با این اصلاح طلبها ؟ برادر الله کرم هم جواب داد به گمانم هیچ کدام که آقای شریعتمداری گفت : « همین است دیگر مشکوک است ! این معلوم نیست چه کاره هست ؟ » . و البته که امروز که فکر می کنم می بینم برادر حسین شریعتمداری در ان نتیجه گیری و استنتاج غلط گناهی ندارد چرا که به باور یک مقام امنیتی باید یا چپ بود یا راست و همه باید با حکومت باشند وگرنه بر علیه آن هستند ، همین است که اگر بخواهد برنامه تلویزیونی بسازد یا « هویت » می سازد یا « چراغ » ، اگر بخواهد گفتمان با زندانیان انجام دهد ، نتیجه ای جز کوفتمان در برنخواهد داشت و همانی می شود که ساعتها با سیلی و کابل بر « عیسی خندان » گذشته است ، اگر بخواهد تعدادی از روزنامه نگاران ایرانی خارج از کشور را نامی بر آنها بگذارد آنها را « شبکه عنکبوت » نام می گذارد و یا اینکه اگر بخواهد رادیوی زمانه را که حتي به واسطه اینکه چون اصلا نه سیاسی است و نه وامدار سیاسیون و از سوی خیلی از مخالفین جمهوری اسلامی در خارج از کشورنیز مورد لعن و نفرین است ، تعریف کند ، بر اساس همان ذهنیتی که دارد چون نه با جمهوری اسلامی هست و نه با مخالفینش« پس مشکوک» است ! ، و حالا برای همین شک و اتهام بزرگش باید نوشت و می نویسد و اصلا هم برایش صدق و کذب مطرح نیست ، چرا که اواهل درد و اهل تکلیف است و چون هدفش خدمت به نظام مقدس امام زمان است پس هیچ مانعی ندارد که مثلا ماه منیر رحیمی را که امروز بسیاری می دانند دیگر ارتباطی با رادیو فردا ندارد ، همچنان تهیه کننده رادیو فردا نامید و ارگان سازمان سیا ! ، هیچ ایرادی ندارد تا داریوش آشوری را یک صهیونیست تمام عیار و بلامنازع نامید و بدون توجه به اينكه آن روزنامه ها و كاريكاتوريستهاي كذايي كه حضرت رسول اكرم را مورد اهانت قرار دادند نه ايراني بودند و نه حتي هلندي بلكه دانماركي بودند براي اينكه احساسات مذهبي مردم را هم تحريك كرد كاريكاتورهاي دانماركي را با برشي عميق در جغرافيا چسباند به هلند ! اما ای کاش آقای شریعتمداری کمی از نئشه وجود به نئشه حقیقت هم اهمیت می دادند و می دانستند که، در جامعه ای که گوشهای مردم تیز و چشمها بینا و مواظب است ، دیگر دوران امروز « سید مرتضی آوینی » بد است و فردا سید شهیدان اهل قلم است ، گذشته است ، باز شدن درها به مدد هزاران راههای ارتباطی و اطلاع رسانی از تلفن و فکس و اس ام اس گرفته تا رادیو و تلویزیون و اینترنت اولین برکتی که دارد این است که دیگر نمی شود حسن را خسن نامید و هلند را هم بجای دانمارک به مردم قالب کرد ! پی نوشت : راستی یکی از افاضات کلام آقای شریعتمداری این است که کمپین دفاع از حقوق برابری زنان در جمع آوری امضاء موفق نبوده و تا الان 50 امضاء بیشتر نتوانسته جمع کند ، چقدر این افشاگری محمل آشناست ! امیدوارم خیلی از حرفها صحت نداشته باشد و بیش ازاین آتش تهیه امثال کیهانی ها و حسین شریعتمداری ها را برادر حسین دیگری برایشان آماده نکند ! .

لااقل اتهام را مشخص سازید !

دوستی از ایران زنگ می زند و کوتاه می گوید ژیلا آزاد شد به رادیو ها بگو می پرسم بقیه چی شادی ؟ سکوتی برقرار می شود و : نه ظاهرا خبری نیست اما ژیلا هم می گوید حالش خوب بوده و هنوز دارد بازجویی پس میدهد ! و من می روم به سالهای دور دور که هر کدام ما نوجوانی بودیم با یک سر و هزار سودا ، آرزوها و آرمانها ی زیبا ، شادی در سروش نوجوان می نوشت و من در سوره نوجوان نقطه اتصال ما نعیمه دوستدار و سید محمد سادات اخوی بود که هر از گاهی به بهانه دیدارشان می رفتم سروش و گه گاهی هم شادی را می دیدم زبر و زرنگ می آمد و واقعا همه دوستش داشتند از قیصر امین پور تا آقا غلام آبدارچی سروش ، گذشت و گذشت تا پای شادی به حوزه هنری هم کشیده شد ، واحد ادبیات آن روزها هنوز در کانکس دم تالار اندیشه بود ، شادی شعر می گفت و داستان کوتاه ، شادی تا در حوزه هنری بود همین ها بود و موفق و اگر می ماند شک ندارم الان از خیلی ها از هم دوره ای های خود مثل آتوسا صالحی ، چیستا یثربی و مژگان کلهر جلوتر بود . شادی به همشهری رفت و دیگر ندیدمش گذر زمان ما را از هم خیلی دور کرد تا که دهسال بعدش دوباره برگشتم به همان جای اول و حالا شادی حقوقدان و روزنامه نگاری بود با دغدغه های زنان و مسائل اجتماعی ، تازه پایم به روزنامه های اصطلاح طلب و یا همان روزنامه های زنجیره ای رسیده بود که یکی پس از دیگری بسته و توقیف می شد و ما با لیوانی و مشتی کاغذ پاره که تمام زندگیمان در روزنامه ها بود از این یکی به آن یکی می رفتیم و دست آخر با کودتای فروردین ماه 1379 و تعطیلی یک شبه نوزده روزنامه نفس همه گرفته شد و چندی بعدش هم زندان و بعدش هم تبعید ! اما شادی پوست انداخت و پوست انداخت رشد کرد و اوج گرفت تا که امروز یکی از دلسوزترین و پیگیرترین وکلای مدافع حقوق زنان است و همین چند روز پیش بود که تلاش چندین ساله شادی به ثمر رسید و نازنین آزاد شد اما همه اینها را گفتم نه اینکه من دوست شادی هستم و نه اینکه بخواهم شادی را تعریف کنم که بی شک برای تعریف شادی این مجال نمی گنجد ! هدفم از این یاد نوشتها این بود که شادی نه سیاستمدار است نه برانداز ، نه معاند این نظام است و نه مزد بگیر اجانب ، او حتی مزد وکالتش را هم از خیلی ها نمی گیرد که اگر اینچنین بود امروز تمام زندگی و خانه و کاشانه اش در یک وانت جای نمی گرفت ، شادی در پی دغدغه های انسانی و حرفه ای خود است روزنامه نگاری متعهد و حقوقدانی با رسالت دفاع از حقوق زنان ، اینکه شادی میگوید استادیوم صد هزار نفری نباید استادیوم صد هزار پسری باشد ! اینکه اعدام نازنین و کبری باید متوقف شود ، اینکه چرا باید تجمع زنان در میدان هفت تیر به ضرب چماق و باتوم و گاز اشک آور سرکوب شود و ای زن ای حضور زندگی اگر لایق زندان و بازداشت و بازجویی و سرکوب است پس وای اسفاء بر جمهوری اسلا می و اگر نه این است پس مشکل آقایان بازجو و مفتش با شادی بی شک در چیز دیگر است ! حرفم فقط همین است شادی در زندان است و ظاهرا حالا حالاها هم قصد آزادی اش نیست کره ای هم نیستم که بگویم : « شادی صدر را همین الان باید قید و شرط آزاد کنید !» گرفته اید ، نازشصتتان ! غیرت و شرف و همت و قدرتتان را می رساند که تروریستهای تجزیه طلب را در شرق و جنوب و غرب کشور رها کرده اید و چسبیده اید به چند تا زن و معلم و کارگر که یکی فقط حقوق برابر می خواهد و دیگری فقط نانی بخور و نمیر ، فقط بیائید راست و پوست کنده اتهام و جرم شادی را بگوئید ! ، واقعا چه شده است که امروز شادی ها باید در زندان باشند و جنگ افروزان داخلی و تجزیه طلبان بی هویت راست راست راه بروند واقعا که سنگها را بسته اند و سگ ها را رها ....
پی نوشت : دوستان ، آمدم برم اوکراین نشد به همون لهستان و ورشو بسنده کردم تا رسیدم خونه دلم یکهو هوای هلند کرد و دیدن دوستان و آمستردام ، خلاصه این روزها شدم مارکوپولو !بزودی براتون خبرهای داغ دارم و یک سفرنامه ! که فکر نکنید فرشاد بلد نیست ، فعلا همین بس که این روزها برام روزهای عزیزی هست و هوای آمستردام هم الان توپ بهاری و عیدانه است . همین الان یه دوستی از ایران تلفن کرد و خبر آزادی ژیلا بنی یعقوب را هم داد ، کلی خوشحال شدم و حالا همه چشم به راه شادی عزیز و محبوبه هستیم .محبوبه آفرین !آخرین پست شجاعانه محبوبه خواندنی است ، بخوانید و برای دیگران هم بفرستید

کمک به آزادي فعالان جنبش زنان در ايران

FREE WOMENS RIGHT DEFENDERS Uploaded by farshad تجمع روز 8 مارس در تهران به خشونت كشيده شد

تجمع گروهی از فعالان سياسی، دانشجويی و زنان به مناسبت ۸ مارس در ميدان بهارستان با حمله پليس به خشونت کشيده شد. به گزارش شاهدان عينی در پی فراخوان برای تجمع اعتراضی در برابر مجلس شورای اسلامی در ساعت ۲ بعد از ظهر امروز پليس ضد شورش و نيروهای امنيتی با برقراری تدابير شديد امنيتی( که از صبح امروز و به دنبال تجمع معلمان آغاز شده بود) اقدام به ضرب و شتم و پراکنده سازی جمعيت ۳۰۰ نفره ای که در ضلع شمالی ميدان بهارستان و در برابر ايستگاه مترو تجمع کرده بودند کرد. نيروهای گارد ويژه ناجا با خشونت چندين نفر از فعالان سياسی و دانشجويی حاضر در تجمع از جمله عبدالله مومنی سخنگوی سازمان دانش آموختگان ، مرضيه مرتاضی و فاطمه گوارايی را مورد ضرب و شتم قرار دادند. نيروهای امنيتی يکی از خبرنگاران حاضر در تجمع را نيز مورد ضرب و شتم قرار دادند. نيروهای امنيتی و انتظامی چندين مرتبه با هجوم به جمعيت اقدام به هدايت حاضران بسمت ميدان بهارستان کردند با اين وجود فعالان زن موفق شدند بيانيه خود به اين مناسبت را توسط خانم شهلا انتصاری قرائت کنند. تعداد زيادی از زنان پليس نيز در ميدان بهارستان حضور داشتند.

با آزادي 15 نفر ديگر 3 تن ديگر همچنان در بازداشت هستند طبق آخرين اخبار ۱۵ نفر ديگر از بازداشت شدگان تجمع مسالمت آميز روز ۱۳ اسفند در جلوی دادگاه انقلاب از زندان آوين آزاد شدند. زارا امجديان، الناز انصاری، مينو مرتاضی، محبوبه حسين زاده، نوشين احمدی خراسانی، نسرين افضلی، سوسن طهماسبی، رضوان مقدم، مهناز محمدی، پروين اردلان، آسيه امينی، جلوه جواهری، مريم حسين خواه، فاطمه گوارايی و شهلا انتصاری، حدود ساعت ۲ بامداد روز ۱۷ اسفند از زندان اوين آزاد شدند ، خانمها محبوبه عباسقلی زاده، شادی صدر و ژيلا بنی يعقوب همچنان در زندان بسر می برند.

شعارهای ویژه ۸ مارس امسال را از اینجا دریافت کنید و آنها را چاپ کنید و وسیعا توذیع نمایید.

براي امضا و حمايت از بازداشت شدگان به اينجا برويد

با هر امضاي شما نسخه اي ازپتيشن به دفتر محمود هاشمي شاهرودي، رييس قوه قضاييه و غلامعلي حداد عادل، رييس مجلس شوراي اسلامي فرستاده ميشود. لطفا به دوستانتان اطلاع دهيد و از آنها بخواهيد که از کمپين براي آزادي فعالان جنبش زنان در ايران حمايت کنند. شما ميتوانيد مستقيما به مقامات ايراني، از جمله محمود هاشمي شاهرودي رييس قوه قضاييه و غلامعلي حداد عادل رييس مجلس شوراي اسلامي نامه بنويسيد. در نظر داشته باشيد که بهتر است در کنار فرستادن فکس و يا اي ميل به ايران، نامه خود را به سفارتخانه ها و نمايندگي هاي جمهوري اسلامي ايران در کشورتان نيز ارسال کنيد. آدرس نمايندگي ها و سفارتخانه هاي جمهوري اسلامي را ميتوانيد اينجا پيدا کنيد

تا به كي زنجير و زندان !

احمدي نژاد در حالي مي آمد كه وعده داده بود نفت را نان مي كند و بر سر سفره ها مي آورد دولتش دولت كريمه مي شود و مهر ورزي را پيشه مي كند اما امروز وقتي سفره هاي كارمند و معلم و كارگر و ... را كه نگاه مي كني مي بيني كه فقر تنها چيزي است كه در سفره ها فرياد مي شود ! فرياد هم كه بخواهي بزني و يا نان را طلب كني و يا كار را همين دولت مهر ورز با باتوم و گاز اشك آور مي افتد به جانت و سر از نا كجا آبادهاي اوين در مي آوري . آري ، مدتهاست كه همين قصه كوتاه هر روز با رنگ و شكل ديگري توليد مي شود يك روز براي كارگران شركت واحد و روز ديگر براي معلمان و ديروز براي آزاد زنان ، يك روز دانشجويان سركوب مي شوند و روز ديگر زنان و روز ديگر روزنامه نگاران اينجا ايران است مركز سركوبگران ، ايراني كه خيابانهايش نام آدم كشان بر خود مي گيرد وچماقدارانش آنقدر عرصه را براي خود باز مي بينند كه هيچ ابايي ندارند تا در روز روشن در مقابل ديدگان مردم بگيرند و بزنند و ببرند ! ، زندانهايش دانشگاه و دانشگاه هايش گورستان ، گورستانهايش كانون نويسندگان ! اجتماع آرام و زيباي زنان هم مثل تجمع معلمان و هزاران تجمع ديگر به خشونت كشيده شد و همه را يا تارو مار كردند و يا به بند كشيدند ، اين عيدي است كه هر ساله حكومت در روز زن به زنان ما مي دهد سال گذشته در پارك دانشجو و امسال هم در مقابل دادگاه انقلاب ، هنوز هشت مارس نشده ! اما به چه زبان بايد به اين آقايان مهر ورز گفت كه « باور کنید که دیگر با این باطوم ها نمیتوان برخانه اندیشه چنین زنانی سقف زد ومجبورشان نمودتا ارتفاع افکارشان را کوتاه نمایند ، این را من نمیگویم بلکه این درسی است که تاریخ، قصه اش را به گوش جباران پیش از این هم خوانده است » هميشه همين بوده ، اي كاش گوش حاكمان ايران زمين كمي شنوا بود اي كاش صداي انقلاب را محمد رضا پهلوي بجاي آنكه در بهمن پنجاه هفت مي شنيد زودتر شنيده بود و اي كاش همين امروز حاكمان خشك مغز ايران بشنوند صداي اعتراض مردم را اي كاش .....
پي نوشت : دوستان من عازم سفرم به چند كشور بلوك شرق سابق ! مدتي اين مثنوي تاخير خواهد شد كه پيشاپيش شرمنده ام . گزارش لحظه به لحظه بازداشت زنان در مقابل دادگاه انقلاب را هم بخوانيد .

جزايري و آخرين گاف احمدي نژاد !

برايتان كه در پستهاي قبلي از جزايري گفتم و اينكه حالا چون نشده كه سر و ته اين پرونده را با اعدام مثل مهدي هاشمي و يا داروي نظافت مثل سعيد امامي هم بياورند نتيجه را در اين ديدند كه او را بفرارونند . القصه شهرام خان به هر روي فرار كرد ، فراري كه البت بيشتر به جوك شبيه است تا واقعيت و البته از زمان فرارش تا همين الان هزاران اخبار رنگارنگ و جورو واجور در رابطه با جزايري اعلام مي شود ! دقيقا نيم ساعت بعد از فرار جزايري زماني كه هنوز ماموران مراقب وي به زندان اوين هم نرسيده بودند كه خبر فرار شهرام زبل را بدهند خبرگزاري فارس كه همه مي دانيم هيچ ربطي به قوه قضائيه و هوادارانش ندارد ! اطلاع داد شهرام جزايري به خارج از كشور رفته است ! آگاهان همه متعجب شدند كه عجب به اين سرعت ! و بعد فردايش دوباره خبر گزاري فارس اعلام كرد كه شهرام خان در دوبي است و با اپوزيسيون ايران ارتباط گرفته و قرار است به آمريكا برود !آگاهان دوباره گفتند عجب ! اين اپوزيسيون ايران چه كارها كه نمي كند چقدر اينها بد هستند ! ، اما ماجرا به همين جا ختم نشد و بلافاصله جانشين فرماندهي نيروي انتظامي اعلام كرد كه وي در دوبي است ، اما فرمانده نيروي انتظامي كه از اين جانشين بي ادب كاملا عصباني بود اعلام كرد كه نه خير داداش نميتوان گفت كه وي اصلا از كشور خارج شده ، از آن طرف هم مسئول حفاظت اطلاعات قوه قضائيه هم اعلام كرد كه بله گرفتيمش و الان ماموران ما دارند با دستبد مي آورندش ! بعد يكي ديگه ميگه نه از دوبي امشب داره ميره سنگاپور ! بعد يك مقام امنيتي فاش ساخت كه طي دو روز اخير حدود پنج نفر در امارات دستگيرشدند كه ‌پس ازبررسي‌هاي اوليه مشخص شد كه قطعاو به طور يقين سه نفر از آنان شهرام جزايري نبوده اند.آگاهان در اينجا بعد از شنيدن اين افشاگري بلافاصله پي بردند كه قطعا و به طور يقين كارخانه شبيه سازي شهرام جزايري با تكنولوژي داخلي به حمدالله به توليد انبوه دست يافته است !! همان مقام بسيار ناز و جالب در قوه قضائيه افزود : روز سه‌شنبه مشخص مي شود كه ‌به احتمال زياد يكي ازدو نفر باقيمانده بايد شهرام جزايري باشد كه در اين زمينه بررسي‌ها همچنان ادامه دارد و فعلا نمي‌توان اظهار نظر قطعي كرد.درهمين حال يك مقام آگاه در حفاظت اطلاعات قوه قضائيه به ايرنا گفت: به احتمال زياد تا عصر امروز صحت و سقم اخبار منتشره درمورد دستگيري شهرام جزايري روشن مي‌شود و مي‌توانيم بطور دقيق اطلاع رساني كنيم ! . از سوي ديگر يك مقام آگاه هم از زندان اوين اطلاع داد كه با توجه به خبري كه همان اولها داده شد و گفتند كه تعدادي از بستگان جزايري بازداشت شده و به بازداشتگاه 209 منتقل شده اند ، پس از ساعتها كار فني و تحقيقات و بازجويي هاي مفصل همگي بازداشت شدگان به دست داشتن در براندازي و انقلاب مخملين ، ارتباط با امام زمان و همچنين ترور مرحوم مدرس و ضمنا اقدام عليه امنيت ملي و پاره كردن لايه اوزون اعتراف كرده اند ، همان مقام آگاه افزود البته پس از اخذ اين اعترافات به دستور وزير اطلاعات پرونده از بازجويان گرفته شده و معلوم شد كه نبايد از اين بازجوها كه عمدتا در جرايم سياسي بكار گرفته مي شدند استفاده مي شد ، مقام آگاه افزود تحقيقات از ابتدا با مديريت جديد افتتاح خواهد شد ! . البته من احساس مي كنم تاريخ مصرف جزايري تمام شده و بقول حنيف اگر همين روزها يك هو شنيديم جزايري در حال فرار يا تصادف كرده و يا تير خورده و كشته شده نبايد زياد تعجب كنيم . ( حالا از همه اينها اصلا بگذريم خداوكيلي اين نظم و اتحاد بين مسئولان و آزادي اظهار نظرهاي كارشناسانه و وجود يك سيستم دقيق اطلاع رساني در ايران واقعا بي نظير است ! اصلا كاري به كل نظام ندارم مثلا شما تنوع خبرها و نظرات را فقط در نيروي انتظامي و يا خود قوه قضائيه را ببينيد ! ) احمدي نژاد : وفور امامزاده ها حاصل تلاش بي امان زنان گيلاني ! آقا من قسم مي خورم كه اين احمدي ن‍ژاد مرخصه ! آخه يكي نيست به اين طفلي ياد بده هر چي كه شب برات جوك تعريف مي كنند كه نبايد بري پشت ميكروفون بگي ! حالا اون دفعه جو گير شدي و يك هو گفتي دانشمند اتمي ما سيزده نه شونزده ساله است ولي اين دفعه رو ديگه چي ! . آخرين خبر : دانشمند اتمي ايران در حالي كه مشغول تحقيق براي ساخت بمب اتم بود شناسايي شد ! زيارت امام زمان بدون فيلتر شكن ! بر طبق آخرين اخبار امام زمان با استفاده از يك سرور بسيار قوي كه هيچ فيلتري هم به گرد پاش نمي رسه با پهناي باند آي آر ظهور كرده است ! براي اطلاعات بيشتر اينجا برويد. عكس ديگري از آنجليناي بسيجي در تهران ! بازم صدا و سيما سوتي داد ! اين الزامش منو كشته !اونوقت مي گن اينهمه جمعيت از كجا مياد ! نمايندگي مجاز امامزاده داوود ! هركس مشكلي داره يه سر بره اينجا جواب ميده ! (دست خط و اون كارتنش منو كشته ! ) كاملا مربوط ! اگر كسي ربطي بين اين مراسم و سخنرانش را پيدا كرد لطفا به من خبر بده ! متفكر نئشه جمهور اسلامي در حال شناسايي شبكه هاي زير زميني