! جنگ جنگ تا قطعنامه
! خامنه ای - وهابی پیوند تان مبارک
آقای هلالی شل بودن شلوارتان را سیاسی نکنید
از این فاجعه باید جلوگیری کرد
کبرا رحمانپور کیست
کبرا رحمانپور، زن جوانی که این روزها در آستانه بیست و دوسالگی است در خانواده اي بسيار فقير درشهرکهای حوالی جنوب تهران به دنيا آمده است. او در زماني که فقط هفده سال داشت به مدت سه ماه به خانواده اي سپرده مي شود که اگر در مدت اين سه ماه مورد پسند قرار گرفت، به عقد عليرضا نياکانيان، با چهل و سه سال اختلاف سن در آيد. در اين سه ماه و برخلاف قول و قرار قبلي، کبري چندين بار از سوي مردي که قرار بود شوهرش شود، مورد تجاوز قرار مي گيرد و حتي شکايتي که کبري از او مي کند به صدور حکم ديه و حبس مي انجامد اما در نهايت پدر کبري تنها به اين اکتفا مي کند که نام دخترش و اين مرد 53 ساله را که حتي از خود او نيز بزرگتر بوده، پشت قرآني بنويسد و صيغه عقد ازدواج را ميان آنها جاري کند. اين مدارک و شواهد، يک سال پس از قتل مادر عليرضا نياکيان، تنها به کار آن آمد که وقوع نکاح را ميان کبري و اين مرد ثابت کند. کبري در مدت زندگي در خانه عليرضا و مادرش محروم از حقوق يک انسان مورد هر گونه تحقير از سوي مرد و مادرش قرار مي گيرد و زماني که در آبان سال 1379، عليرضا او را با 20 هزار تومان پول در ميدان تجريش پياده ميکند، او آشفته و پريشان به خانه عليرضا و مادرش برمي گردد و در جدالي با مادر عليرضا، اين زن 75 ساله را به قتل مي رساند. در دو تعريفي که از صحنه حادثه به عمل آمده است، يکي مويد وقوع جنون آني در کبري و اقدام به قتل و ديگري قرار گرفتن او در موقعيت دفاع از خود در برابر حمله مادر عليرضا نياکانيان و اقدام به قتل اوست. بررسي مختصري از زندگي کبري نمايشگر اين حقيقت مسلم است که او خود قرباني شديدترين شکل خشونت خانوادگي بوده است، چه در خانه پدري و چه در خانه مردي که قرار بوده شوهر او باشد . طبق گزارش وکيل کبري، دادگاه ادعاي او را مبني بر دفاع از خود ناديده گرفته و هيچ تحقيقي در اين مورد به عمل نياورده است. دادگاه حتي نسبت به زخمهاي دست کبري که ناشي از کشيدن چاقو از دست مادر عليرضا بوده نيز توجهي نشان نداده است. به اين ترتيب حکم اعدام کبراي 22 ساله صادر و تاريخ اجراي آن، روز 10 دي ماه مقرر شد. اعدامي که به دليل عدم هماهنگي هاي لازم به تعويق افتاد. روز بعد هاشمي شاهرودي، رئيس قوه قضائيه، با نامه اي چند کلمه اي حکم زندگي موقت او را صادر کرد: "جناب آقاي عليزاده، رياست محترم دادگستري استان تهران ملاحظه و دستور لازم صادر فرماييد. اگر رضايت گرفته شود بهتر است. فعلا متوقف شود." چنين بود که حق زيستن يا مرگ زني 22 ساله که بدليل فقر و شرايط بد اجتماعي به زندگي حقارت بار تن داده است، موکول به رضايت افرادي انتقام جو شد.
کبرا رحمان پور قربانی فقر شدباز هم سفر ودوری از وبلاگ
سرزمین مادری مان و شرم از حاکمان آن
به عکس بالا نگاه کنید ! این دانشجوی جوان و نام آور ایرانی دریکی از المپیادهای علمی جهان مایه افتخار کشورمان شد هم ایران به اوافتخار می کند و هم اوبه ایرانی بودن خویش افتخار می کند ،اما براستی آن غم پنهان و شرمی که درسیمای وی نهفته است از چیست ؟ و چرا بعضی از ما ایرانیان با آنکه عاشق ایرانیم و سرزمین مادری مان را از جانمان نیز بیشتر دوست داریم اما بخاطر عملکرد مشتی جاهل و احمق که از بد روزگار این روزها بر سرزمین مادری ما حاکم هستند از گفتن ملیت خویش باید خجالت بکشیم ؟ چرا
جهانبگلو زندانی شد ! ، هلالی هم مقدس ! بادابادا مبارک بادا روز وبلاگ
این هم مشت محکمی بر دهان ضد انقلاب بازم بگید روحانیت به درد دل مردم و مخصوصا خانمهای جوان بی توجه هستند
جهانبگلو زندانی شد رامین جهانبگلو پس از گذشت چهار ماه انفرادی بالاخره آزاد شد منتها نمی دانم چه بر وی گذشته بود در این چهار ماه که بیشتر از آنکه دلش برای خانواده اش تنگ شود برای ایسنا بیشتر تنگ شده بود! و یکراست از اوین رفت میدان انقلاب و بعد هم ایسنا و بدون آنکه اصلا ازش سئوالی بکنند شروع کرد به مصاحبه و حرفهایی زد که حتما خوانده اید ، حرفهای جهانبگلو فقط زمان لازم دارد اگر فقط ده روز دیگر که مثلا جهانبگلو پایش را از مرزهای جمهوری اسلامی گذاشت بیرون و باز هم گفت که : " رفتم ايسنا که کار خبرنگاران را راحت کرده باشم...در يک ماه اول ملافات نداشتم ...بعد از ۳ ماه توسلول انفرادی برایم تلويزيون و روزنامه آوردند .... برای همه چيز پزشک در آنجا بود... تحت هيچ فشار روحی و روانی نبودم... رفتار دستگير کننده ها خشن نبود... بازجوها بسيار مودب بودند... من تصميم گرفتم خودم کارم را در زندان دنبال کنم لذا وکيل نگرفتم... وضع غذا خوب بوده و کاهش وزن هم طبيعی است... زندانيان ديگر هم دوش و هم توالت داشتند... من قربانی هستم... من خودم تصميم گرفتم اين حرفها را بزنم آنها اعتراف نگرفتند..." آنوقت است که باید به حرفهای جهانبگلو ایمان بیاوریم وگرنه ما که بچه نیستیم و تازه هم که با جمهوری اسلامی آشنا نشدیم ! مایی که روزگاری نامه عزت الله سحابی به خانواده اش را در روزنامه کیهان خواندیم ، مایی که روزگاری مصاحبه ابراهیم نبوی با کیهان را خواندیم و از بس شوهای ندامت و ببخشید امت حزب الله را از تلویزیون دیدیم خسته شدیم باید هم این یکی را هم باور نکنیم بگذاریم حالا فعلا مهر آزادی جهانبگلو خشک شود و ده روزی بگذرد ! ولی فعلا در وضعیت حاضر نه میتوانیم کاسه داغتر از آش بشویم و بگیم نه رامین جان زدنت ، انفرادی بودی و شکنجه ات کردند و الان هم مرده ای منتها داغی حالیت نیست !! خودش می گوید فشاری نبوده واحیانا اینقدر بهش خوش گذشته که نفهمیده کجا هم بوده چون اوینی که حداقل من خودم هیجده ماه انفرادی و کلا چهار سال زندانی بودن را درش تجربه کردم به هیچ وجه با اوینی که جهانبگلو آنجا بوده شباهتی نداشت وی احتمالا هتل اوین بوده نه زندان اوین ! نمی دانم فکر می کنم تازه جهانبگو زندانی شده ، زندانی میان خود و اعتقاداتش و اون چیزهایی که بهش گفتند آزادانه خودت همینجوری برو ایسنا بگو هلالی هم مقدس شد و هاله ای نور دورتا دور او را گرفت سرانجام پس از گذشت یک هفته ودر حالیکه بیش از هشتاد هزار نفر فقط در وبلاگ من فیلم هنر نمایی ایشان با لیدا خانم را دیدند ، نامه ای نوشت که بزرگترین حماقت زندگی اش باید نام گیرد ، اول آنکه در این نامه آب پاکی را ریخت رو دست تمام اونهایی که میامدند اینجا و گلوی خودشان را در کامنتها جر میدادند که من مونتاژ کرده ام واین هلالی نیست و این فیلم دورغ است و ... برید بخونید ببینید ! هلالی در آن نامه با شهامت تمام تائید کرد این لیدا خانم همه کاره همسر خوشبخت ایشان هستند ! منتها گفتند این فیلم خانوادگی بوده و دست های شیطانی و نطفه های ناپاک این فیلم را منتشر کرده اند ! ، دوم هم که در آن نامه اگر احتمالا کاغذ و جوهر کافی برایش فراهم می کردند و او همینجوری ادامه میداد به نوشتن نامه سیاسی الهی شان ، نقشش و وظیفه اش در برابر اسلام از خود قرآن واهل بیت هم فراتر می رفت و اونوقت اصلا اون آقا امام حسین بود که باید برای هلالی مداحی میکرد ! ظاهرا این بار جنسش خیلی خوب بوده چون در آن نامه هلالی یعنی تمام حق و اسلام و مخالفانش هم یعنی تمام باطل و شیطان ، البته ایشان در آخر هم اضافه کرده که حالا حرفهای دیگری هم هست که گذاشتم بروم خدمت رهبر تا بگویم ، امیدوارم فقط حتما اینبار دیگر بتوانند حکم جهاد برای برخورد با بد حجابها و مفاسد اجتماعی را از رهبر بگیرند روز جهانی وبلاگ بعد از روز جهانی کارگر و جمعیت و بتن و قیر و تمبر وهوا ودرو دیوار و ... اینبار نوبت به وبلاگ رسید ! روز جهانی وبلاگ بر تمام بلاگرها و خواننده های وبلاگ مبارک بادا نکته دوستان این مصاحبه کذایی آقای جهانبگلو من را یاد یک کتابی انداخت که اتفاقا در ایران هم چاپ شده است ، اگر وقت کردید حتما آنرا بخوانید ، اعترافات شکنجه شدگان زندان ها و ابراز ندامت های علنی درايران نوين ، نوشته : يرواند آبراهامانيان ترجمه : رضا شريفها چاپ نشر باران








