محمد نهاونديان مسافر احمدي نژاد

اکنون گرد و غبارها نشسته است و مسافر کوچولوی لاریجانی و احمدی نژاد از سفر به سرزمین شیطان بزرگ برگشته و الان داره سوغاتی های سفر رابین برو بچه ها تقسیم میکنه ، البته در محافل داخل کشور الان خبر این است که هاشمی رفسنجانی هم برای اینکه از قافله قدرت عقب نمانده باشد وی هم مسافری را روانه واشنگتن کرده تا او هم رایزنی های خودش را انجام بدهد ، اینکه مسافر هاشمی کیست و وی نیز چه ماموریتی داشته هنوز فاش نشده است و باید منتظر ماند اما این مسافران و یا ماموران چه می خواهند و کیستند و چه دستی آنها را افشاء میکند ؟ ... اما این مسافر کیست ؟ محمد نهاوندیان، فرزند حاج جعفر نهاوندیان، بنیانگذار حسینیه زنجانی ها در خیابان شیخ هادی تهران است. حاج جعفر از جمله مریدان شیخ حلبی از بنیانگزاران فرقه حجتیه و از چمله هواداران و مبلغان این فرقه می باشد . محمد ، دوره دبستان را تا سال پنجم در مدرسه جعفری در گذر وزیردفتر گذرانده که در آن ایام، مدرسه شماره یک جامعه تعلیمات اسلامی بود. کلاس ششم دبستان به دبستان علوی رفت و دبیرستان را هم در دبیرستان علوی گذراند. او همچنان هر ساله، در ایام محرم به یاد پدر، حسینیه را در شب های عزاداری و ایام مولودی های برپا می کند و به سوگواری و جشن می پردازد و عمدتا چهره های سرشناس نیز در مراسمهای آن حسینیه شرکت می یابند که آخرین آن مراسم نیمه شعبان سالروز ولادت حضرت مهدی بود که در آن آیت الله مهدوی کنی چهره شاخص و دبیر کل جامعه روحانیت مبارز در آن به سخنرانی پرداخت . در سال ۵۱ که به دانشگاه پا گذاشت، رشته اقتصاد را برای خود انتخاب کرد و بعد از پایان دوره لیسانس، به تحصیل همزمان برای فوق لیسانس در دو رشته برنامه ریزی شهری و منطقه ای و اقتصاد پرداخت. با اوج گیری انقلاب و مبارزات بر علیه نظام پهلوی بود که دانشگاه را رها نموده و در کنار نیروهای چپ مذهبی مبارزات را پی گرفت و در گروههای مسلح صف و القارعه به مبارزه مسلحانه پرداخت این گروههای مسلح بعدها همگی در اتحاد با هم سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را تشکیل دادند . در بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از یک وقفه زمانی، در سال ۶۴ به همراه همسر و چهار فرزند خود به آمریکا رفت و در دانشگاه جورج واشینگتن در رشته اقتصاد فوق لیسانس خود را پی گرفت. و تحصیلات در این رشته را تا مقطع دکترا در آمریکا ادامه داد و نهایتا در سال ۷۲ به ایران بازگشت. محمد نهاوندیان البته علاوه بر تحصیلات آکادمیک، دروس حوزوی را نیز گذرانده است. وی پس از پایان دوره دبیرستان، به اصرار پدر ، شروع به مطالعات دروس حوزوی کرده و مقدمات را نزد برخی علما همچون علامه نوری، شهید مطهری و شوشتری گذراند. شرح ابن عقیل را با آقای شوشتری گذراند، علم الحدیث را با علامه نوری و برخی دروس فقه را با شهید مطهری گذراند. همین تقارب موجب این مسئله شد که ارتباطش با مرتضی مطهری تنگاتنگ شود و این ارتباط تا فوت آیت الله مطهری ادامه داشته در همین جلسات درسی و آموزشی بود که فلسفه تاریخ را در جلسات خصوصی با او دنبال می کرد و چندی بعد به این نتیجه رسید که بهتر است با اقتصاد اسلامی بیشتر آشنا شود. همین موضوع مبنای تشکیل شورای اقتصاد اسلامی شد که توسط او و تعدادی دیگر ازبازاریان تهران پایه گذاری گردید. اواخر سال ۵٣ با دکتر مشکات رئیس وقت دانشکده اقتصاد تهران صحبت هایی بنا به پیشنهاد آیت الله مطهری انجام می دهد تا درس اقتصاد اسلامی در دانشکده برقرار شود. با این حال جلسات بین دکتر شهید بهشتی، باهنر و استاد جعفری ابتدائا در مسجد هدایت تهران برگزار شد تا اینکه مدتی بعد دکتر نمازی و صالح خو که آنها نیز تحصیلکرده آمریکا بودند، به جمع این افراد اضافه شدند. به این ترتیب، بود که حضور وی در میان فعالان و پایه گذاران انقلاب اسلامی تثبیت شده ارتباطات وی با شهید مطهری بیش از گذشته شد و به آیت الله مفتح و حتی سید علی خامنه ای نیز در همان سالها کشیده شد تا آنجایی که حتی وی نیز در سالهای 56 و 57 در مساجد هدایت و لرزاده تهران که از مساجد اصلی و پایگاههای مبارزه با نظام سلطنت بوده سلسله سخنرانی های در باب اقتصاد اسلامی و جامعه توحیدی به انجام می رساند ، در همین فعالیتها بود که نهایتا انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و بعد از بهمن 57 بود که مطهری او را می خواهد و می گوید جلسات اقتصاد اسلامی را دوباره راه اندازی کند. چرا که اکنون نیاز به این جلسات بیشتر از گذشته است. پس از آن بود که وی بلافاصله در شورای خبر صدا و سیما مشغول به کار شد.اما اختلافات وی با صادق قطب زاده رئیس سازمان صدا و سیما بر سر مدیریت اسلامی در صدا و سیما نهایتا منجر به آن شد که وی خیلی زود، این سازمان را ترک کند. در همان ایام دکتر صدر که وزیر بازرگانی در دولت موقت بود، او را به این وزارتخانه دعوت کرد و وی مسئولیت روابط عمومی را در آن وزارتخانه برعهده گرفت. بعد از واقعه هفتم تیر، ۲۶ ساله بود که بدلیل شهادت باقر رضایی در سرچشمه تهران وی به معاونت هماهنگی وزارت بازرگانی رسید و پس از آن هم معاونت طرح و برنامه وزارت را برعهده گرفت. اما نوع نگاه وی به اقتصاد انقلابی تر از آن بود که بتواند حتی در آن جو انقلابی حاکم بر وزارتخانه دوام بیاورد و همانند گذشته اختلافات بالا گرفت و آنجا نیز نماند . این آخرین سمت اجرایی وی بود و مسئولیت را رها نمود و به قم رفت تا تحصیلات اسلامی خود را تکمیل کند. دو سال بعد از این هجرت اسلامی وی بود که در سال ۶۱ حوزه نیز ظاهرا نتوانست وی را اقناع کند اینجا بود که در حالیکه در اوج و کوران جنگ ایران و عراق در حالیکه وی همچنان بر روحیه اسلامی و شهادت طلبی خود در جامعه اسلامی اصرار داشت بجای رفتن به جنگ همانند بسیاری دیگر از آقایان و آقا زادگان به آمریکا رفت و مبارزات را پی گرفت ! ایشان در واشینگتن موسسه ای تاسیس کرد به نام تحقیقات و اطلاعات اسلامی که توانست با چهل مرکز اسلامی آمریکا ارتباط برقرار و زمینه همکاری بین آنها را فراهم کند. حاصل این همکاری شورایی بود به نام شورای همکاری اسلامی. این شورا یک دبیرکل انتخاب کرد و یک هیات اجرایی. این هیات اجرایی هر ماه در یکی از ایالت ها تشکیل جلسه می داد. در یکی دو سال آخری که او در آمریکا به سر می برد، تلاش کرد فعالیت های فرهنگی و آموزشی را فعال تر کند نهایتا وی در حدود ٨ سال در آمریکا زندگی وفعالیت و تحصیل کرد، در این مدت توانست جایزه دانشگاه جورج واشینگتن را نیز به خود اختصاص دهد. پس از بازگشت به ایران در سال،۷۲ وی مجددا به وزارت بازرگانی که در آن زمان وزارتش برعهده یحیی آل اسحاق عضو شورای مرکزی جمعیت موتلفه بود، رفت و در پست معاونت وزارتخانه ماند تا سال۷۶ که انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد وبا پیروزی سید محمد خاتمی و با وزارت رسیدن محمد شریعتمداری در وزارت بازرگانی که چهره ای نیمه چپ و نیمه راست بوده ! همچنان تا سال ٨۰ در این وزارتخانه در پست معاونت ماند و پس از آن به علت اختلاف نظر در برخورد با معاونان میانی آن وزارتخانه و حذف و برکناری چهره های راستگرا از وزارتخانه مجددا همچون گذشته در این وزارتخانه اختلافاتش بالا گرفت و از آنجا بیرون آمد.اما از جناح چپ و حاکم بر دولت هیچگاه کناره نگرفت و پس از آن مشاور اقتصادی سیدمحمد خاتمی و همچنین رئیس مرکز ملی جهانی شدن گردید . در همان زمام واعظی که پیشتر در دولت قبلی معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد بود و اکنون از دولت کنار گذاشته شده بود و بلافاصله جذب سازمان صدا و سیما درشورای اقتصادی آن شده بود وی نیز که ارتباط خویشاوندی نیز با واعظی داشته به عنوان رئیس آن شورا در سازمان صدا و سیما گردید . این سمتها تا سال ٨۴ ادامه داشت ، تا که در جریان رقابت های انتخاباتی ریاست جمهوری در سال ٨۴، مدیریت اقتصادی برنامه های انتخاباتی کاندیدا توری ریاست جمهوری علی لاریجانی را برعهده گرفت.با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد و تشکیل دولت نهم بود که یک باره نام او برای دبیرکلی بورس مطرح شد اما وی نپذیرفت و علنا طی نامه ای به دولت اشاره نمود که مایل است همکاری خود را با علی لاریجانی که به سمت دبیر شورای عالی امنیت ملی انتخاب شده بود، ادامه دهد ودر معاونت اقتصادی شورای عالی امنیت ملی به ایفای نقش پرداخت . نهاوندیان چگونه به آمریکا رفت ؟ پیشتر گفتیم که محمد نهاوندیان مدتی در آمریکا زیسته وی در همین مدت بود که مراحل اخذ تابعیت آمریکایی را طی نموده و اکنون در حالیکه دارای کارت سبز می باشد بنا به گفته روزنامه واشنگتن تایمز به نقل از اداره مهاجرت که زیر مجموعه ساختار وزارت امنیت داخلی کشور آمریکا می باشد محمد نهاوندیان گرین کارت (اجازه اقامت دائم در آمریکا) را داشته . ماجرا از آنجایی آغاز شد که به یکباره روزنامه فایننشیال تایمزنوشت یک مقام ارشد ایرانی هم اکنون در واشنگتن است و با مقامات آمریکایی در حد سناتور و معاونان وزارت دفاع مشغول دیدار و رایزنی است ! به دنبال آن بود که هر دو وزارتخانه امور خارجه دولت آمریکا و ایران در حرکتی مشابه ابتدا مسئله را نه تکذیب و نه تائید نمودند . واشنگتن تایمز که دومین روزنامه آمریکایی بود که به این موضوع پرداخت نوشت، دولت آمریکا روز گذشته برای توضیح آنچه "حضور غیر عادی یک مقام دولتی ایرانی در واشنگتن" خواند، عاجز شده بود، این روزنامه‌ی آمریکایی افزود که به نظر می‌رسد این مقام ایرانی که براساس آنچه "فرایندی رمز‌آلود" خوانده به آمریکا راه پیدا کرده، قصد حضور در یک کنفرانس علمی را دارد. نهایتا وزارت امورخارجه آمریکا با تائید حضور نهاوندیان در واشنگتن تاکید نمود که محمد نهاوندیان، معاون علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران هم اکنون در آمریکاست اما وی برای دیدار با مقامات دولتی آمریکا در این کشور به سر نمی‌برد. در اینجا بود که در حالیکه همچنان دولت ایران موضوع سفر نهاوندیان به آمریکا را کتمان می نمود به یکباره هاشمی رفسنجانی در کویت فاش ساخت ، نهاوندیان دعوتنامه‌ای را برای شرکت در گردهمایی ای که توسط دانشمندان آمریکایی سازماندهی شده، دریافت کرده است و من گزارش‌هایی را مبنی بر اینکه وی گفتگوهای رسمی در واشنگتن داشته دریافت کرده‌ام که البته ایران این گزارش‌ها را تکذیب کرده است. در بعد از اینکه حضور نهاوندیان در آمریکا تائید شد موضوع به چگونگی ورود وی به خاک آمریکا تبدیل شد در حالیکه هنوزابهامات بر سر علت سفر وی به آمریکا باقی بود ! ابهامات تا جایی بود که شان مک کورمک، سخنگوی وزارت امورخارجه‌ی آمریکا نتوانست توضیح دهد که نهاوندیان چگونه وارد آمریکا شده و فقط گفت:‌ ما سندی مبنی بر صدور ویزا برای فردی با این نام در دست نداریم. کورمک افزود که دو راه دیگر برای ورود یک خارجی به آمریکا بدون ویزا وجود دارد؛ یکی این است که ساکن دایم و قانونی باشد و گرین کارت داشته باشد، راه دیگر این است که از یکی از کشورهایی که ما با آنها قانون حذف روادید داریم پاسپورت اخذ نموده باشد .البته که نهاوندیان گرین کارت داشته و دارای تابعیت ثانوی آمریکایی نیز بوده است ! اما یکی از شرایط اخذ و حفظ گرین کارت آن است که فرد مذکور می بایست دست کم نیمی از یک سال را در آمریکا به سر ببرند. اینکه آیا در تمام این سالها نهاوندیان هموره به آمذیکا می رفته است یا خیر را باز یکی دیگر از مقامات اداره مهاجرت آمریکا که نامی از وی در واشنگتن تایمز برده نشد تو ضیح می دهدکه : راه‌هایی برای حفظ گرین کارت بدون پیروی از این شرط وجود دارد. در ادامه‌ی همان گزارش آمده بود که یک مقام دیگر خاطرنشان کرده که همچنین ممکن است گرین کارت نهاوندیان با وجود غیبت ظاهرا طولانی وی از آمریکا لغو نشده باشد و اداره‌ی مهاجرت که ورود وی را تقریبا دو هفته قبل پیگیری کرده مشخص نکرده‌ است که آخرین بار وی چه زمانی در آمریکا بوده است وآنرا در راستای حفظ حریم خصوصی شهروندان آمریکایی که ظاهرا نهاوندیان نیز یکی از آنان است اعلام نکرد ! با تمام این اوصاف نهاوندیان به آمریکا رفته و هم اینک در تهران است ، این سفر که واکنشهایی از سوی بالاترین مقامات دو کشور را در پی داشت همچنان با بی اطلاعی و تکذیب احمدی نژاد در برابر پرسش خبرنگاران مواجه است و از سوی دیگر نیز در خاتمه همین سفر بود که کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا اعلام کرد: اعطای گرین کارت به محمد نهاوندیان نگران کننده است. او محمد نهاوندیان را یک دیپلمات بلندپایه ایرانی نامید و گفت که آمریکا مجوز اقامت وی را باطل خواهد کرد. رایس با اعلام اینکه وقتی از این سفر آگاه شدیم، بسیار نگران شدیم گفت: مجوز اقامت نهاوندیان در آمریکا باطل خواهد شد و ما در مورد علت اقامت وی در آمریکا و مبنای قانونی آن بررسی و سپس تدابیر مناسب را اتخاذ خواهیم کرد. رایس با اعتراف به اینکه هنگامی که مطبوعات حضور این مقام ایرانی را در آمریکا خبر دادند دولت آمریکا غافلگیر شد، گفت: این امر زیر پا گذاشتن قوانین است. این مسئله تنها به شهروندان کشوری که با آمریکا رابطه دیپلماتیک ندارد مربوط نیست بلکه فراتر از این مسئله است که وی یک دیپلمات بلندپایه است و اینک در آمریکا حضور دارد . اما علی لاریجانی افزود که ایران استفاده لازم را از این سفر برده است و ماموریت وی برای ما موفقیت آمیز بوده است .محمد نهاوندیان اکنون در تهران است. و آنچه که مسلم شده است با تمام انکارها و نفی و تکذیب ها روشن شده است که وی در مدت حضورش در آمریکا برای لابی گری به آمریکا رفته و توانسته ارتباطات خوبی نیز برقرار کند. بنا بر اطلاعات رسیده او توانست درخصوص پرونده هسته ای ایران با برخی از دیپلمات های آمریکایی اعم از سناتورهای کنگره و حتی مقامات ارشد وزارت دفاع آمریکا گفت وگو کند و تاثیرهایی بر پرونده بگذارد. هیچ کس ارتباطات او را تکذیب نکرد اما همه تایید داشتند که این سفر بیشتر جنبه شخصی داشته است. چرا این سفر فاش شد ؟ از ماجرا و رسوایی مک فارلین که بگذریم گرچه دولت ایران و آمریکا هیچگونه روابط علنی و سیاسی دیپلماتیک با یکدیگر نداشته اما هچگاه ارتباطاتشان با یکدیگر قطع نشده است و این امر و رای ارتباطات پیدایی است که چندی پیش نیز آصفی و علی لاریجانی ابراز داشته اند از طریق سفارت سوئیس در تهران که حافظ منافع دولت آمریکا می باشد بوده است ، سال گذشته نیز دیدار تیمی که در راس آنها محسن هاشمی فرزند علی اکبر هاشمی رفسنجانی قرار داشت با تعدادی از فرستادگان دولت آمریکا در نیکوزیا فاش شد که بر سر مسئله ادامه تحریمهای ایران مشغول مذاکره شده بودند ، و قبل از آن نیز دیداری بود که مهدی کروبی درطی دیداری که در نشست بین المجالس در آمریکا داشت با تنی از مقامات آمریکا داشت فاش شد که به اهتمام هوشنگ امیر احمدی صورت گرفته بود . و یا آنکه در ابتدای ریاست جمهوری محمد خاتمی تنی چند از خانواده ها و مقامات سنای آمریکا در غالب توریست به ایران آمده بودند و در پی اهدای " کیک و کتاب مقدس دیگری " به دولتمردان ایرانی که البته هیچگاه نامشان فاش نشد بوده که در اقدامی معنا دار این دیدار و ماهیت توریستها به اطلاع انصار حزب الله رسیده شد و با برخورد فیزیکی با توریستهای سیاستمدار کار نیمه تمام ماند . بعدها بنا بر افشاگری محسن رضایی عامل افشای این سفر٬ جاسوسی چند جانبه ووابسته به اسرائیل بوده است اما بی شک دیدارها و ملاقاتهای بیشتری بوده است که از دید مطبوعات و رسانه ها تا کنون پوشیده مانده است . در همین دو روز گذشته باز شاهد خبر دیگری از این دست بودیم که یک منبع مطلع، سوابق «میهمان ویژه» همایش «چشم‌انداز برنامه هسته‌ای ایران» را که از سوی مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت دعوت شده است، فاش کرد. این منبع مطلع که البته نخواست نامش فاش شود ! به خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس که متعلق است به جناح راست سنتی و طیف حقانی گفت: مرکز تحقیقات استراتژیک وابسته به مجمع تشخیص مصلحت که به ریاست حسن روحانی اداره می‌شود، برای برگزاری همایش «چشم‌انداز برنامه هسته‌ای ایران» از شورای روابط خارجی آمریکا و موسسه آمریکایی «جستجو در زمینه‌های مشترک» کمک گرفت و حتی این موضوع توسط موسویان رییس همایش در آغاز همایش به طور رسمی اعلام شد. وی افزود: بر این اساس « مایکل لدی» از شورای روابط خارجی آمریکا و «ویلیام میلر» رئیس موسسه جستجو در زمینه‌های‌ مشترک به ایران آمدند. این منبع مطلع در ادامه به برخی سوابق ویژه ویلیام میلر اشاره کرد و گفت: میلر پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، سرکنسول آمریکا در اصفهان بوده است و شناخت دقیقی از ایران دارد. میلر همچنین مدتی سفیر آمریکا در اوکراین بوده و بخصوص در این دوران در زمینه خلع سلاح هسته‌ای تحرک ویژه‌ای داشته است. وی ادامه داد: ویلیام میلر در دوران ریاست جمهوری جیمی کارتر، وزیر خزانه‌داری آمریکا بوده و در همین دوره وی دستور بلوکه شدن اموال ایران در آمریکا را داده است. میلر در ادامه فعالیت خود زمانی که « ترنر» رئیس سیا بود، مشاورت وی را برعهده داشته و مدتی مسئول بخش مدیریت ویژه در امور ایران بوده است .وی همچنین در دوره‌ای بخش خاورمیانه شورای روابط خارجی آمریکا را مدیریت کرده است. البته ویلیام میلر از سوی جریان مرتبط خود در ایران یکبار دیگر در سال 1377 در پوشش کارگردان و مستند ساز به جشنواره محیط زیست دعوت شده بود که در آن دوران سعی شد از طریق وی و موسسه تحت سرپرستی‌اش به دیپلماسی «مسیر دو» و روابط غیر رسمی عناصر ایرانی و آمریکایی در دوران اصلاحات سر و سامان داده شود. و گفته می شد که وی حتی دیداری با تنی چند از اعضای دولت وقت نیز داشته است . نکته جالب و تکرار نشده در طول تاریخ حیات جمهوری اسلامی این است که اینبار حتی ویلیام میلر آمریکایی توانست در برنامه گفت و گوی ویژه خبر شبکه دوم سیما نیزشرکت کند.! حال این سئوال پیش می آید که چرا هر از گاهی با رعایت تمام جوانب احتیاطی و امنیتی این روابط پوشیده نمی ماند و هر از گاهی یا در تهران و یا در واشنگتن اینگونه ملاقاتها فاش می شود ؟ با نگاهی سیاسی به این موضوع دلیل را آن خواهیم دانست که هر دو دولت در پی کاستن ازحساسیتها هستند و تعمدا با انتشار اخباری از این دست در پی این هستند که تنش زدایی بین دو طرف را آشکار نمایند و هر دو دولت بسوی میزهای گفتگو گام بردارند . اما تمام این روابط پنهانی فاش شده در داخل ایران و یا در خاک آمریکا و دیگر کشورها با مخالفت لابی یهودیان آمریکا مواجه شده است و این بار نیز این ملاقات برای اولین بار در روزنامه فایننشیال تایمز بنا به خبر روزنامه نگاری بنام مایکل آلستاد فاش شد که قرابت فراوانی به آن لابی دارد ، دیدار سیزده توریست سیاستمدار نیز توسط فردی بنام محسن سبزعلی فاش و به اطلاع انصار حزب الله رسید که بعدها وی به اتهام جاسوسی برای اسرائیل بازداشت و محاکمه شد ، دیدار تیم ارسالی ایران به نیکوزیا اولین بار در روزنامه هاراتص فاش شد وهمه اینها حاکی از آن است که هر دو دولت برای رسیدن به میز گفتگو گرچه تلویحا هر دو علاقه وافری به آن دارند اما مشکلات بسیاری برای رسیدن به آنها دارند آمریکا باید از سد مخالفت لابی صهیونیست ها بگذرد که امروزه یکی از قدر وزن ترین لابی ها و پر نفوذ ترین هسته های قدرت در آمریکا هستند و ایران نیز باید جوابگوی افکاری باشند که بیش از بیست و هفت سال است به آتش کشیده شدن پرچم آمریکا را نظاره گر بودند و در آن هنوز سیاستمدارانی وجود دارند که اشغال سفارت آمریکا را از افتخارات خود می دانند و تند روهایی همچون ایادی روزنامه کیهان و انصار حزب الله در آن وجود دارد که به فرستاده رئیس جمهوری که خودنیز از اشغالگران سفارت آمریکا بوده رحم نمی کنند و در مطبوعات خویش می نویسند : باید با سنگ و تخم مرغ به استقبال نهاوندیان در فرودگاه مهرآباد رفت....

سعيد حنايي زنده است

همزمان با اوج گرفتن بحرانهای متعددی در درون حاکمیت جمهوری اسلامی و اوج نارضایتی های داخلی و خارجی همانطوریکه همواره مدیران و حاکمان جمهوری اسلامی به عوض کاستن از بحرانها در صدد افزایش آنها بوده اند ، حرکتی که ابتدا از نطقهای پیش از دستور مجلس آبادگر که به نظر من عنوان ویرانگر بیشتر برازنده آن می باشد شروع شد و کار دوباره مثل دهه هفتاد به تجمعات انصار حزب الله و خانواده های نمایشی شهدا و ... کشید و نهایتا تمام هم و غم مسئولان شد اینکه حجاب اسلامی در جامعه ای که خود خوانده ام القرای اسلام نام گرفته است رعایت نمی شود . تا جایی که نماینده ای از همین دست ( سیدمهدی طباطبایی، عضو ائتلاف آبادگران )علنا در مجلس اعلام کرد : « هرخانمی که نمی خواهد حجاب برتر که همانا چادر است را رعایت کند از کشور اسلامی برود بیرون ! » . درست در کشاکش همین اوضاع واحوال است که خبری که ابتدا اهتمامی بر پخش آن نبود و بعدها به مدد اندک مطبوعات نیمه جان کمی مستقل از حکومت منتشر شد نگاه ها را به این واقعه این روزها جدی کرده است و آن اخبار کشف جنازه شش زن در مناطق جنوبی تهران به صورت همزمان و یک شکل بوده است . گزارشگر روزنامه ایران اولین کسی بود که به کاوش این واقعه پرداخته و به نقل پلیس تهران تایید کرد که فرضیه سریالی بودن این قتل ها در دستور کار ماموران قرار گرفته است. جنازه پنج تن از این زنان مقتول که اولین آنها یک دختر ده ساله است، در منطقه کهریزک و جنازه نفر ششم در حوالی ورامین پیدا شده است. کلید اولین قتل در صبحگاه روز ۲۰ اسفندماه سال ۸۴ رقم خورد و اولین زن قربانی جنازه اش توسط چند رهگذر در حاشیه بزرگراه آزادگان جاده منتهی به احمد آباد مستوفی مشاهده و به پلیس گزارش شد. بر اساس بررسى هاى پلیس این زن جوان با اصابت ضربات متعدد جسم سختی به سرش از پاى درآمده بود. به دستور بازپرس شعبه هفتم دادسراى شهررى، جسد قربانى حادثه به پزشکى قانونى انتقال داده شد، در بازرسى از لباس هاى این زن هم هیچ مدرکى براى شناسایى او به دست نیامد. موضوع هنوز حاد نشده بود تا اینکه درست بیست و نه روز بعد دومین جسد شب یکشنبه ۲۰ فروردین ماه، درنهری در جاده علی آباد ورامین کشف شد. این جسد دختر ۲۰ ساله اى که عامل و یا عاملان قتل پیش از رها کردن پیکر مقتول باز تمام مدارک هویتى او را با خود برده بودند. بررسی های باز پرس هنوز به جاءی نرسیده بود که در ساعت 14 و سی دقیقه 22 فروردین ماه جنازه سومین قربانی که اینبار متعلق به زنی 28 ساله بود،باز در حاشیه بزرگراه آزادگان کشف شد و اینبار مقتول که باز تمامی اوراق هویتی وی ربوده شده در داخل یک گونی قرار گرفته، و درمسیل کنار بزرگراه رها شده بود. مرکز 110 تهرات ابتدا اعلام کرد که این زن ناشناس بر اثر اصابت شىء برنده به ناحیه شکمش به قتل رسیده است. اما سه روز بعد بازپرس ویژه قتل مجتمع جنایی تهران اعلام کرد علت مرگ خفگی بوده و پارگی شکم ناشی از پرتاب جنازه به مسیل بوده است ، باز تحقیقات پیرامون این سه قتل ادامه داشته تا که خبر از وقوع چهارمین قتل نیز داده شد ، چهارمین زن جوان، ساعت 15 و بیست دقیقه روز 28 فروردین ماه در منطقه چرمشهر در جنوب شرقی تهران کشف شد. بنا بر اظهارات سخنگوی ناحیه انتظامی تهران عاملان جنایت پس از قتل این زن ۲۸ ساله، نیمى از جسد او را داخل گونى قرار داده بودند ولى به دلیل عجله و شتابى که در هنگام رها کردن جسد داشتند بقیه قسمت هاى بدن جسد خارج از گونى قرار داشته است ، اما کار به همین چهار قتل خاتمه نیافته و مجددا پس از یک هفته از آخرین قتل ، پنجمین جنازه که متعلق به زن سی ساله ای بود باردیگر در منطقه استحفاظی کلانتری 170 کهریزک و درحالی پیدا شد که گفته مى شود در قسمت هایى از بدن این زن جوان نیز آثارى از درگیرى مشاهده شده است. در بازرسى از لباس هاى این زن نیز همانند سایر قربانیان هیچ مدرک شناسایى به دست نیامده است. ششمین قربانی که اینبار دیگر در مطبوعات به صراحت از سریالی بودن و پیوسته بودن این قتل ها از آن یاد شده است متعلق است به دختر ده ساله ای که جنازه اش توسط مردم در کانال آب کهریزک کشف و به اطلاع کلانتری 170 کهریزک رسید. اکنون که کار به شش قتل رسیده است و مسئولان و مطبوعات آنها را بسیار شبیه به هم و زنجیره ای می دانند گوشه هایی دیگر از ابعاد این فاجعه فاش می شود که تداعی کننده حوادث مشابه دیگری در گذشته است ، مقتولان تمامی از زنان و دختران فراری و خیابانی هستند ! و تماما ضمن آنکه آثار ضرب و جرح بروی بدنشان هست در پشت خود کبودی ناشی از شلاق را داشته و نهایتا بوسیله طناب بر گلویشان خفه شده اند !! در روزهای گذشته پلیس و مراجع قضایی علنا اعلام کرده اند که کار تحقیقات به علت ندانستن پیشینه مقتولان و عدم اطلاع از محل سکونتشان به بن بست رسیده است ! اما اینکه عاملان قتل مقتولان را در محل خاصی به قتل رسانده و سپس به مناطق جنوبی تهران برده و رها نموده اند مورد شک و بررسی است . اطلاعات داده شده تا بدین جا گرچه افکار عمومی جامعه را قانع کرده است و پلیس اعلام نموده کار بررسی هنوز ادامه داشته اما تجربه های گذشته این نوید غمبار را به ما می دهد که تحقیقات به جایی نخواهد رسید و قاتل و یا قاتلان در حاشیه امن خویش بسر خواهند برد ، هنوز خاطره تاسف برانگیز قتل سیزده زن مشهدی از افکار عمومی پاک نشده است ... ماجرای قتل های زنجیره ای زنان مشهدی در سال 1380، که در آن 13 زن در مشهد به قتل رسیدند، چند ماه پس از علنی شدن و کلافه شدن پلیس و مراجع قضایی زیر فشار مطبوعات و پرسش عمومی مردم نهایتا به دستگیری سعید حنایی منتهی و مختومه شد . در قتلهای سریالی زنان مشهدی نیز پلیس ابتدائا و سپس مراجع قضایی علنا اعلام کردند مقتولان "زنان خیابانی" می باشند و قاتل که ابتدائا خویش را بسیجی و سپس کارت بسیجی خود را جعلی اعلام نمود در صحن علنی دادگاه اعلام کرد که با انگیزهای مقدس و دینی و برای پاک سازی جامعه از فساد اقدام به قتل آنان نموده است . اینجا بود که برخی از روزنامه های متعلق به جناح راست ضمن هشدار شیوع فساد در جامعه و شماتت مسئولان در بی توجهی به پدیده فحشاء در جامعه اقدام سعید حنایی ها را علنا ستوده اند و کار فقط به نگارش ختم نشد و پس از اعدام وی انصار حزب الله مشهد برای سعید حنایی مجلس ترحیم گرفت و بسیاری از چهره های سرشناس و بنام انصار حزب الله نیز در آن مجلس شرکت جسته ، نشریه ندای ولایت مشهد در همان زمان در تیتر اول خویش از سعید حنایی به عنوان شهید امر به معروف و نهی از منکر نام برد ! اگر بخواهیم به حوادث اینچنینی و غمبار گذشته اشاره کنیم البته کار فقط به همین سعید حنایی که اعدام نیز شد ختم نمی شود و از مشهد به کرمان می رسیم ، بدنبال قتل های مشابه و زنجیره ای در کرمان بود که با تحقیقات بسیار طولانی و کند پلیس و اطلاعات نهایتا فاش شد که ، یک گروه از جوانان تندرو مذهبی که تماما از اعضای بسیج نیز بوده اند و در میان آنها دو روحانی نیز وجود داشته است عاملان آن قتلها هستند، اینبار بر خلاف آنچه که در مشهد و بر سعید حنایی گذشت نه تنها دادگاه علنی نبوده ، بلکه دیوان عالی کشور با استناد به اینکه عاملان جنایت در اعترافات خود "اعتقاد به مهدورالدم بودن مقتولان" را مطرح کرده بودند، و شنیده ها ی غیر رسمی نیز حاکی از آن بود که قاتلان اعلام نموده بوده اند که فتوای قتل ها را نیز اخذ نموده اند و همچنین با ذکر اینکه "متهمان به قتل بعضا از خانواده‌های شهید داده یا ایثارگر و بسیجی و روحانی می باشند و در دادگاه نیز بر این اعتقاد ابرار داشته و مستندات و احتجاجاتی نیز برای مهدور الدم بودن مقتولان ارائه نموده اند احکام اعدام و حبس صادره از سوی دادگاه های بدوی نقض و تمامی قاتلان که وابستگی هایی هم به برخی مراجع و شخصیت های محلی داشتند، از مجازات تبرئه وبا سلام و صلوات آزاد شدند. ! در بعد از آن نیز البته کمی پیشتر ما شاهد قتلهای زنجیره ای بودیم که البته اینبار مقتولان نه زنان بلکه کودکان و خردسالان بودند و در همان ایام شائبه وابستگی و تبانی نیروی انتظامی با مقتولان شیاع یافت و کار گرچه به تحقیقات ریاست جمهوری و وزارت اطلاعات هم کشید اما نتیجه همانی شد که مابقی تحقیقات رئیس جمهور وقت " خاتمی " به آن می رسید دیوار و بن بست ! اکنون در حالی که تعدادی کمتر از پنجاه نفر از زنان و دختران مدعی بسیجی و خانواده های شهدا در مقابل مجلس در اعتراض به شیوع فحشاء و بد حجابی به تحصن نشسته اد و مطبوعات راستگرا یکسره سر تیتر می زنند و از پدیده بد حجابی در جامعه اسلامی می نالند و همه با هم فریاد می زنند : « مجلس حزب اللهی کو قانون الهی » قاتل و یا قاتلان این شش زن اینبار با طیب خاطر بیشتری در شکار هفتمین صید خویش هستند! سعید حنایی های امروز تهران اگر چه هنوز به دام قانون نیافتاده اند و شاید هر گز هم نخواهند افتاد اما اگر نهایتا بازداشت هم بشوند عاقبتشان همانی می شود که در کرمان اتفاق افتاده است چراکه هنوز بدام نیفتاده برائتشان صادر شده است و آن کلام جمال کریمی راد بود که چند روز پیش اعلام نمود: « بد حجابی و پدیده زنان خیابانی جرم مشهود است و برخورد با آن نیازی به مجوز قضایی ندارد! »

كاظم دارابي آزاد مي شود

Image and video hosting by TinyPic سیزده سال پیش در هفدهم سپتامبر سال ۱۹۹۲ یک تیم عملیاتی از نیروی قدس سپاه پاسداران در رستورانی در خیابان پراگ برلین بنام میکونوس با گشودن آتش بروی هشت مخالف جمهوری اسلامی چهار تن از اعضای ارشد حزب دموکرات کردستان ایران را به قتل می رسانند .صادق شرفکندی ، فتاح عبدلی ، نورمحمد پور دهکردی و همایون اردلان جان باختگان این عملیات تروریستی بودند . بدنبال این ترور بود که نیروهای امنیتی و دستگاه قضایی آلمان دست به تحقیقات و رسیدگی ای زد که تا کنون در نوع خود بی نظیر بوده است . در این عملیات مستندا مشخص شد که این عملیات از سوی عالیترین نهادهای حکومتی و نظامی جمهوری اسلامی طراحی و هدایت شده است . در این عملیات ؛ کاظم دارابی کازرونی ، عضو یگان ۶۰۰۰ نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، به عنوان فرمانده عملیات وعبدالرحمان بنی هاشمی ، عضو معاونت عملیات حوزه اروپای شرقی وزارت اطلاعات ، به عنوان عامل یک و عباس حسین راحیل ، عضو نهضتی نیروی قدس سپاه پاسداران به عنوان تک تیر انداز و همچنین سید محمد یوسف امین و فضل الله حیدر از دیگر اعضای نهضتی نیروی قدس سپاه پاسداران به عنوان کمین و مراقب عملیات و علی صبری و محمد اشمر ، که ایشان نیز از اعضای نهضتی نیروی قدس بوده اند به عنوان آماد و پشتیبانی عملیات حضور داشتند .از عواملین این عملیات تروریستی اکنون دو نفر همچنان در زندان بسر می برند ، کاظم دارابی و عباس راحیل . در این میان جمهوری اسلامی که حتی به شهادت مسئولان ارشد Image and video hosting by TinyPic دستگاه قضایی آلمان از ابتدای شکل گیری این پرونده رایزنی و تلاش را برای مخدومه و به سکوت کشاندن پرونده انجام داده اند ، همچنان در تلاش می باشد تا به نحوی نقش دولت ایران را در این حادثه کتمان کنند . خانواده کاظم دارابی هم اکنون به همراه فردی بنام احمد بورانی که ظاهرا کارمند ستادی وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی می باشد بمدت بیش از دوهفته است که وارد برلین شده اند و حتی در بیست و پنجم ماه دسامبر خانواده دارابی در دیداری که در محل نمایندگی هلال احمر جمهوری اسلامی در برلین با آقای سید محمد متولی " مسئول بخش امنیتی سفارت جمهوری اسلامی در برلین " داشته تلاش و جدیت ایشان را برای آزادی دارابی خواستار شده اند . " متولی " در همین دیدار به اطلاع خانواده دارابی و احمد بورانی می رساند که همچنان در تلاش برای آزادی دارابی هستیم و امیدواریم در سه ماهه اول سال ۲۰۰۶ شاهد آزادی کاظم دارابی باشیم . Image and video hosting by TinyPic کاظم دارابی کیست ؟ کاظم دارابی کازرونی متولد شیراز بسال ۱۳۴۳ بوده ، وی که به عنوان دانشجو در خارج از کشور در کشورهای اتریش و آلمان و فرانسه مشعول به تحصیل بوده است ! از طریق فعالیت در اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان ایرانی در اروپا در سال ۱۳۶۵عضو موثر و مناسبی شناخته شده و به عضویت وزارت اطلاعات درمی آید ،ایشان در بدو ورود به وزارت اطلاعات در اداره کل سیاسی معاونت ویژه و امور سرویس وزارت اطلاعات جذب شده و در سال ۱۳۶۸ نیز به معاونت امنیت وزارت اطلاعات منتقل و در اداره کل اروپا مشغول به فعالیت می گردد ، دارابی که از دوستان و معتمدان نزدیک مصطفی کاظمی بوده توانست با استفاده از روابط آشنایی خود با مدیران ارشد وقت وزارت اطلاعات و ارتباطات گسترده خودبا نیروهای موثر در خارج از کشور بزودی خود را یکی از سرویسهای با نفوذ وزارت اطلاعات نماید و نهایتا در سال ۱۳۷۰ بنابر درخواست فرمانده کل سپاه پاسداران و سرتیپ وحیدی فرمانده وقت نیروی قدس سپاه پاسداران به منظور استفاده از تجارب و شکل گیری قرارگاه عملیاتی ای در آلمان به نیروی قدس سپاه پاسداران منتقل می گردد . دارابی به همراه افراد دیگری بنامهای حسن جوادی، بهمن برنجیان و فرهاد امانی فراهانی در آلمان قرارگاهی را با نام رمز علویه هدایت و اداره می نمایند . از جمله فعالیتهای اصلی این قرارگاه شناسایی سران و فعالان مخالف جمهوری اسلامی در آلمان و جذب و شناسایی و استخدام جاسوس و خبر چین در داخل سازمانها و نیروهای مخالف جمهوری اسلامی و همچنین اجرای عملیاتهای تروریستی بوده است . گفتنی است در حادثه تروریستی رستوران میکونوس نیز وجود دست کم سه عامل نفوذی در میان حزب دموکرات کردستان ایران و سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)مشهود بوده است . دارابی همچنین در کارنامه دانشجویی و تروریستی خود دارد که در سال ۱۳۶۱ بهمراه تعداد دیگری از اعضای اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان اروپا به یک خوابگاه دانشجویان ایرانی در غرب شهر ماینز حمله می کنند که در نتیجه آن یک نفر کشته و چندین نفر دیگر زخمی می شوند. دارابی در آنجا دستگیر می شود و در دادگاه محکوم به هشت ماه زندان و اخراج از کشورآلمان می شود. اما با وساطت سفیر ایران در بن ، وی آزاد می شود.

گزارشي از يك منبع كاملا پرت

چندی پیش تارنمای روشنگری که البته چنین سهل انگاری مطبوعاتی ای با توجه به آشنایی که از ایشان دارم بعید می نمود مطلبی بی نام و نشانی منتشر نموده است با نام : «جلسات جدید آقای آهی و سلطنت طلبان و اعضای اکثریت...» . از بد حادثه و اینطور که این روزها ظاهرا مد شده است هرکسی که می خواهد نامی بدست آورد ابتدا لگدی به دیگران میزند٬ این فرد مجهول الهویه هم پس از لگد پراکنی ٬ با سناریو بافی و دائی جان ناپلئون ماآبانه آسمان و ریسمانی را بهم بافته است و دست آخر خود نیز ندانسته که چه می خواهد ، با ائتلاف مخالف بوده است و یا با جمهوری اسلامی ؟ از آمریکا گلایه داشته است و یا از نیروهای اپوزیسیون ؟ ورای غلطهای فاحش املایی در متن و نامها که چیزی حدود شانزده مورد می باشد و نمره املاء نویسنده گمنام را به چهار می رساند ! نکاتی بوده است که قابل پاسخگویی است . این نویسنده که همکاران مطبوعاتی در تارنمای روشنگری بنا به اعلام خودشان اعتماد بالایی هم به ایشان دارند متاسفانه و در کمال تعجب باید اعلام کنم که نه چندین متر بلکه چندین فرسنگ از ماجرا پرت می باشند و کاملا روشن است که نتایج غلطی از فال گوش ایستادنهای اینترنتی بدست آورده اند ؛ گفته اند اینجانب به همراه دیگر کوشندگان سیاسی ای ٬ همچون آقایان شهریار آهی ، سازگارا، حسین باقرزاده، کامبیز روستا، عبدالستار دوشوکی وخانم ها رویا طلوعی و ویکتوریا آزاد، خانم و آقای عبقری از ژانویه امسال درگیر پروژه ای عشقی سیاسی بنام « کنگره ملی ایران » می باشیم ؟! که ورای نفی و اثبات این مقوله در این فرصت من فقط و فقط به سهم خود جوابگوی شبهاتی که این« سرباز گمنام » مطرح نموده اند و نام منرا نیز آورده اند جواب می گویم و کاری هم به مابقی اسامی که البته تعدادی از آنها را هم اصلا نه دیده و نه تا بحال شنیده ام نداشته و ندارم . ضمنا پیشاپیش به این نویسنده عزیز یادآور می شوم که بسیار از اطلاعاتشان غلط است و برای آنکه هم ایشان و هم دیگران آگاه باشند باب گفتگو باز است و آمادگی داشته و دارم البته به شرط آنکه اگر ایشان بخواهند از غلاف گمنام بودن بدر آیند تا هم من و هم دیگران طرفمان را بشناسیم و هم بتوانیم به شفاف سازی پیرامون آنچه که ایشان به آن اعتقاد دارند و هم آنچه که ما بدنبال آن هستیم بپردازیم وگرنه متکلم وحده بودن هنری نیست ! بسیار عزیزان و خوانندگان مرا نیک می شناسند با گذشته و حال من آشنایی داشته و البته با آنچه که این روزها نیز دنبال می نمایم آشنا می باشند ، از آنزمانی که جان خویش را در خطر دیدم و از ایران خارج شدم تا بحال دو وظیفه و رسالت برای خویش نینگاشته ام اول افشاگری و رسوای این نظام پوسیده و رسوا ودوم آنکه تلاش برای ایجاد ائتلافی فراگیر و موثر در میان نیروهای مخالف جمهوری اسلامی برقرار سازم . در این میان و با امیدواری و سرمایه گذاری بروی حداقل ها چه بصورت فردی و حقیقی و چه بصورت جمعی و حقوقی در کنار دیگر هم اندیشانم در " فدراسیون دانشجویان مدافع صلح و حقوق بشر " کار رایزنی وگفتگو با تمام احزاب و سازمانها و کوشندگان سیاسی را آغاز کرده ، گستره این گفتگوها و از آنجا که شعار ما اتحاد و ائتلاف بود از میان اردوگاه جمهوری خواهان که خود را متعلق به آن خط فکری می دانم آغاز شده و از میانه مشروطه خواهان و سلطنت طلبان گذشته و حتی به سازمان مجاهدین خلق نیز رسیده است ، حال در این فراخوان گروهی همچون مجاهدین ما را به دشنام و اتهام جواب دادند و گروهی نیز همچون آقای رضا پهلوی به تائید و گروهی نیز همچون دوستان موسوم به اکثریتی ها به تعامل در این میان برخواستند . البته جای بسیار امیدواری و شادمانی است که بحث ائتلاف و ایجاد جبهه ای مشترک این روزها به گفتمانی غالب تبدیل شده است و همه جناحها وسازمانها و گروه های سیاسی و هرکدام بنا به قرائت و بضاعت خویش برای ایجاد آن تلاش می نمایند . حال نویسنده محترم ، اینجانب و دیگر دوستانی را این روزها در جلسات حضوری و اینترنتی بدنبال ایجاد وفاق و کنگره ملی هستند را به باد اتهام و خیانت و زراندوزی گرفته اند از چه گلایه داشته اندجای تعجب دارد ؟ اگر از ائتلاف و گرد همایی نیروهای مخالف جمهوری اسلامی شکوه دارند که خوب اصل ماجرا روشن می شود و خدا ایشان و همه هواداران نظام پوسیده جمهوری اسلامی را هدایت کند . در همان مقال آورده اند که چطور این افراد نظام را سرنگون را سرنگون نمایند ؟ جواب ایشان واضح است نه به ضرب بودجه دولت آمریکا که همه می دانند بودجه کذایی حتی کفاف ساخت یک فیلم سینمایی را هم درخود آمریکا نمی دهد و فقط به نظر من برای به هول ولا انداختن فرصت طلبانی همچون ایشان است ، و نه به ضرب قطعنامه و ضرب الاجلهای بیهوده آمریکا وشورای امنیت و نه جنگ و تحریم این مهم صورت میگیرد ! راه حل سرنگونی این نظام فقط و فقط در کف مشتهای ملت ایران است و بس ، این نظام و خانه ملایان پوسیده تر از اینهاست وخانه از پای بست مدتهاست که ویران است و اگر بود آلترناتیوی فهیم و متحد که متاسفانه هنوز در پس گذشت بیست و هشت سال از حیات جمهوری اسلامی شکل نگرفته است ما خیلی وقتها پیش طعم آزادی و دموکراسی را در میهنمان می چشیدیم . در جایی دیگر نیز از قول طراحان اولیه فراخوان رفراندوم ایشان آورده اند که عده ای از هواداران رژیم از ابتدا به درون این طرح رخنه کرده اند و آنرا در دست گرفته اند و من احساس می کنم تمام این آسمان ریسمان بافتنها فقط برای دامن زدن به این سخن بی پایه و اساس بوده که فراخوان رفراندوم را طرحی آلوده جلوه دهد ! ایکاش این نویسنده محترم بجای آوردن لفظ برخی طرفداران سابق رفراندوم سازگارا نام می آوردند که چه کسی این کلام را گفته ؟ فراخوان رفراندوم از ابتدا نه در کف فرد و گروهی بوده است و نه امروزه در قبضه جریان خاصی است ! از همه اینها که بگذریم راستی مگر چه شده است که امروز حرف از ائتلاف و آزادی و حرف از همه پرسی و برابری اجتماعی ممنوع است و تاوانش حمله های اینچنینی است ؟ این نویسنده نا آگاه و غافل بارها و بارها گفته است که آن جمع که نام مرا نیز آورده است یا جویای پست و نام هستیم و یا جویای نان ! من به سهم خود این نان و پست و نام را به ایشان می بخشم تا دست کم جرائت داشته باشند تا عقاید خویش را حداقل با نام منتشر کنند و کمترین تلاش را برای شفاف سازی و بیان صداقتشان به خرج دهند . اما ایشان و همه آنها که تلاش برای برگزاری ائتلافی فراگیر در میان نیروهای اپوزیسیون و در نهایت برقراری رفراندوم را آب در هاوانگ کوبیدن می دانند را بدانند که ما از این راه خسته نخواهیم شد و آرام نخواهیم گرفت مشتی فعال سیاسی و دانشجویی شوریده هستیم که عهد بسته ایم تا بر پای این بیرق آزادیخواهی که در دست داریم بایستیم . پس می ایستیم ، می ایستیم و هراسی از برچسبهایی که اینروزها به ما می زنند نیز نداریم. از کسی طلبی نداریم وکینه ای هم از کسی بدل نخواهیم گرفت ، در دل این ملت دیگر جائی برای مشکل و خصومت شخصی نمانده است ملتی که بیست و هشت سال آزادیخواهی را آموخته اند چگونه میتوانند دل به کینه شخصی و مشکلات خانوادگی و خصوصی بدهند ؟مگر از بین رفتن آزادیهای سیاسی و اجتماعی سرکوب همه جانبه مردم پایمال کردن حقوق زنان گسترش فقرو بیکاری اعتیاد و فحشا و ازبین رفتن ارزشهای والای انسانی دیگر جائی برای کینه و عداوت شخصی هم برای این ملت باز گذاشته ؟ ما تا استقرار آزادی در میهن عزیزمان از پای نخواهیم نشست و اگر ما را هم از پای در آورند اما دغدغه ها و فریادهای ما جاودانه خواهد ماند چراکه این دغدغه ها ماندگار است و پس از ما نیز می ماند و بار دیگر شهر و کشوررا به انقلاب وا می دارد . این شعله ای که در سینه های دانشجویان و ملت است و قول می دهم که روز به روز فروزانتر خواهد شد و می بینید که هر روز از یک کوی و برزن و دانشگاه و خیابان و شهر سر می کشد و می گذرد و می گذرد و از مانیز شاید خاکستری خواهد ساخت اما بی شک بهار زیبایی را ارمغان خواهد داد .

سربازان يا سرباران گمنام امام زمان

توضیح : این روزها سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی است . بد ندیدم با هم مروری داشته باشیم بر یکی از مولودهای این نظام : « وزارت اطلاعات » در روزهای آینده به دیگر نهادهای این انقلاب هم خواهیم پرداخت .

--------------------------------------

۱ - نقطه صفر جماران

در غروب ۲۲ مرداد سال ۱۳۶۰ تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی ایران فیلمی از دیدار خانواده های از دست رفتگان انفجار های دفتر نخست وزیری و دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی را پخش کرد که در آن آیه الله خمینی از «سربازان گمنام امام زمان» خواست که هر چه سریعتر رگ و ریشه ها و بقایای منافقین[سازمان مجاهدین خلق] را شناسایی و آنها را به سزای اعمالشان برسانند .

این اولین باری بود که اصطلاح «سربازان گمنام امام زمان» بکار می رفت و در بعد از آن بود که اعضای واحدهای اطلاعاتی نظام نوپای انقلاب اسلامی که عبارت بودند از ؛واحد اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ٬حفاظت اطلاعات ارتش ٬واحد اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری ٬یگان اطلاعات کمیته های انقلاب اسلامی و واحدهای اطلاعات دادستانی انقلاب خود را بدین نام نهادند ! و این چنین بود که سپاهی سنجاق شده بهم با نام «سربازان گمنام امام زمان »مسئول شد تا چتر امنیتی ای را بر سر نهال انقلاب اسلامی بگستراند .

۲ - باجناقها

در کوران ترورها و بمب گذاریها و بازداشتهای و اعدامها و ... نا خواسته تقسیم کاری نا نوشته بین این سربازان گمنام برقرار شد ٬رفته رفته با شروع بحرانها و ناآرامی های قومی همچون گنبد و کردستان و بلوچستان و نهایتا”جنگ ایران و عراق ٬ واحد اطلاعات سپاه به دلیلی که درگیر این غائله ها وجنگ شد بیشتر اهتمامش را بروی آن مسائل معطوف کرد اما کماکان در بعضی موارد مثل بازجویی از سران گروه ها و نگهداری آنها همچون حزب توده و ... را بر عهده داشت .

واحد اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری هم به امور ضد جاسوسی و حفاظت اطلاعات و جمع آوری اطلاعات و مدارک سفارتخانه ها و دیگر مراکز حساس پرداخت ٬حفاظت اطلاعات ارتش هم که کماکان در گیر تصفیه پرسنل ارتش بود ٬ اینجا بود که امنیت داخلی بر عهده کمیته ها و نیروهای دادستانی قرار گرفته بود امری خطیر که بر عهده افرادی قرار گرفته بود که نه می توانستند این مسئولیت را درک کنند و نه تخصص و درایتی در این مورد داشتند ٬اعضای واحد اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری که اکثرا از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و دانشجویان پیرو خط امام (همان فاتحان و یا اشغالگران سفارت آمریکا)بودند ٬افرادی همچون سعید حجاریان ٬محسن میردامادی٬ بهزاد نبوی و محمد نعیمی پور و ....هرچند که گرایشهای رادیکال و چپگرانه ای داشتند اما مشی شان با نیروهای دادستانی و کمیته ها بشدت در تضاد بود ٬هر چه که کادر اطلاعاتی نخست وزیری بسوی تعقل و تشنج زدایی پیش می رفت کمیته ها و دادستانی بسوی توحش و خشونت گرایی حرکت می کردند به عنوان مثال «سعید حجاریان» از کادر ارشد اطلاعات نخست وزیری اختلاف نظر این دو جریان را در مصاحبه ای با عمادالدین باقی اینگونه توصیف می کند : «...لاجوردی و برخی دیگر به برخورد قانونی و به بیانیه ۱۰ ماده ای دادستانی اصلا اعتقاد نداشتند و معتقد بودند که باید برخورد قاطعی را با آن گروهها کرد و لازم نیست خیلی خودمان را به ضابطه و قانون ملزم کنیم مثلا در رابطه با ماجرای سعادتی دوستان رفته بودند صحبت کرده بودند که وی حفظ شود و نگه داشته شود ...یک مرتبه خبر آوردند که آقای لاجوردی خودش کار سعادتی را تمام کرده ....رجوی به این احتیاج داشت که لاجوردی بیشتر بچه های او را بزند تا او بیشتر بتواند نیرو جذب کند و کینه و نفرت آنها را به نظام افزایش دهد . لاجوردی هم به این احتیاج داشت که رجوی بیشتر ترور کند تا او بتواند مسئولان را توجیه کند که باید تا آخر خط رفت و نه تنها سازمان منافقین بلکه هر کسی که ذره ای دگر اندیشی دارد باید جارو شود٬ این یعنی سیکل معیوب و ما بشدت در آنزمان با آن مخالف بودیم...» ۳ - یارگیری

همانطور که گفته شد ٬در این سوی دانشجویان پیرو خط امام گرد هم آمده بودندو در آن سوی اسدالله لاجوردی و نیری و رهبرپور و مهدوی کنی و ناطق نوری و رفیقدوست و دیگرانی همچون ایروانی و اسماعیل افتخاری (اسمال تیغ کش) و عباس بیجارچیان (عباس مرده شور ) و ....آنها بدنبال آرامش و اعتماد سازی بودند اینها بدنبال قتل و غارت و فاشیستی کردن جامعه تا جایی که مهدوی کنی با مدد یاران بازاری و میدانی خویش همچون حبیب الله عسگر اولادی و اسدالله بادامچیان و سعید امانی کمیته ها را به مساجد کشاندند و در کنار مساجد هم تعاونی های مصرف محلی براه انداختند و اینگونه مردم را که در پی تامین مایحتاج زندگی شان بودند با دادن رانتهایی در حد یک کیلو گوشت و روغن بیشتر تبدیل به «خبر چین و جاسوس » کردند ! !.

اختلافات و تضادها بالا گرفت و مثلا فردی که دیروز از کمیته آزاد شده بود امروز توسط سپاه بازداشت می شد و ...تا اینکه همه به فکر تشکلی واحد برای این سربازان گمنام افتادند .سرباران یا سربازان گمنام امام زمان ؟ - گفتنی های امیر فرشاد ابراهیمی

نهایتا واحد اطلاعات نخست وزیری در شهریور سال ۱۳۶۳ با استفاده از تجارب چند ساله خویش و به روایتی متاثر از آموزه های حسین فردوست (ارتشبد رژیم گذشته و عالیترین مقام امنیتی دوران پهلوی) طرح وزارت اطلاعات را تهیه و به مجلس ارائه داده .

راست سنتی و یا همین محافظه کاران امروزی که در مجلس لانه کرده بودند و از همان ایام به آینده بدون آیه الله خمینی و قبضه قدرتدر دست خویش می اندیشیدند بشدت با طرح وزارت بودن این سازمان امنیتی مخالفت میکرده و بیشتر بدنبال سازمانی بودند که نه زیر نظر دولت بلکه زیر نظر ولی فقیه باشد .

هرچند در نهایت رایزنیها و فشار کاریزماتیکی آیه الله خمینی بالاخره باعث تصویب این طرح شد اما ناچارا برای این تصویب دولت و اطلاعات نخست وزیری مجبور شد تا رانت و حقی را به مخالفان در مجلس و یا همان فراکسیون ۹۹ نفره بدهد و آن اینکه در تقسیم قدرتی نا نوشته وزارت اطلاعات به دو قطب تقسیم شود چپ و راست ضمن اینکه نیروهای دادستانی و کمیته ها هم کماکان به کار خود ادامه دهند !

۴ - ماه عسل

هر چه که بود اکثر سربازان گمنام از واحدهای اطلاعاتی منفک خویش جدا شده و زیر عنوان وزارت اطلاعات از مهر سال ۱۳۶۳ کار خود را آغاز کردند ٬البته در وزارتی دو شقه که در یک شق آن افرادی همچون سعید حجاریان و علی ربیعی و ...از جنوبی ترین محلات مستضعف تهران همچون نازی آباد بودند که سهمی بسزا در پیروزی انقلاب داشتندو در شق دیگر نیز کسانی همچون سعید امامی از نیروهای سایه نشین بدون سوابق انقلابی از شمال آمریکا!

طیف چپ امور گزینشی و تئوریک و آموزشی و حفاظتی را بر عهده گرفت و طیف راست امور اطلاعاتی و عملیاتی و امنیت را ٬هر چه که بود بود یکدهه این دو طیف کجدار و مریز دوشادوش همدیگر بالا آمدند و البته هیچگاه هم کسی خبر دار نبود که در این وزارت چه می گذرد وچه کسی چه می کند حتی نمایندگان مجلس که علی القاعده می توانستند از حق تحقیق و تفحص خود استفاده کنند امری که نه ری شهری اجازه آنرا می داد و نه در مخیله نمایندگان می توانست جای گیرد که می توانند از وزارت اطلاعات تحقیق کنند ٬ از وزارت اطلاعات غافل ماندند .

رفته رفته طیف چپ یا هر کدام به نحوی حذف شدند و یا در آن دیگری ذوب شدند نتیجه آنکه هر چه امثال سعید حجاریانها و علی ربیعی ها می رفتند دیگری ها می آمدند کسانی همچون حسین شریعتمداری٬ محمد صادق میر حجازی٬ داوود رحمانی ٬هاشم ناصریان ٬حسن شایانفر ٬مهدی سلیمی نمین ٬ اکبر خوش کوش ٬ خسروبراتی ٬ محمد محسنی ٬ کاظم روشن ٬ مسلم (مرتضی) فیروزی ٬ ج ـ دال (جوانشیر) ٬ مهرداد عالیخانی ٬مهدی ریاحی و ......

۵ - قهر ٬آشتی ٬دست کی بالاست ؟ شروع دهه دوم وزارت دهه راستها بود دهه ای که حتی خیلی از چپ های اولیه وزارت مثل مصطفی کاظمی هم در این طیف ذوب شده بودند .طیف راست وزارت دیگر نیروی غالب شده بود و می تاخت بطوریکه مثلا در سال ۱۳۷۳ از مجموع دوازده معاونت این وزارتخانه هشت معاونت در اختیار راستها بود و از مجموع شصت و چهار اداره کل وزارت پنجاه و سه مدیر کل از میان راستها انتخاب شده بودند و غالب ادارات اطلاعات استانها نیز از همین طیف بودند ٬ در این میان حال و گرایش فکری و سیاسی پرسنل وزارت نیز مشخص است ٬هر چقدر از سهمیه ماموران به خدمت و معرفی به خدمتهای سازمانهایی چون ارتش و وزارت دفاع و وزارت امورخارجه و ... کاسته می شد به سهمیه سپاه پاسداران و بسیج و نیروی انتظامی و دیگر ارگانهایی همچون سازمان تبلیغات اسلامی افزوده می شد و بسیار طبیعی بود که رفته رفته پرسنل (سرویس) این وزارت یکدست شده و در گرایش سیاسی و اعتقادی معاون و مدیر و سرویس هیچ فرقی نبوده است . بطوریکه در سال هفتادو دو به هنگام انتخابات ریاست جمهوری در بولتن ماهانه وزارت که با نام مشکاه منتشر می شد و در اختیار رده های دو تا چهار وزارت بوده است به صراحت این مسئله از قول محسن راشد یکی از مدیران ارشد این وزارتخانه نقل شده بود که آقای هاشمی میتواند بروی یکصد هزار رای از معاونت وزارت تا خبرچین وزارت حساب کند ! یعنی نه تنها این پرسنل رسمی و افتخاری مثل خبر چینها به کار سازمانی خویش عمل می کنند بلکه تبدیل به ماشینی هم شده اند برای پیشبرد اهداف و اغراض سیاسی یک جریان سیاسی خاص .!

تعویض وزیر هم در سال ۱۳۶۸ از ری شهری به علی فلاحیان هیچ خلل و تغییری در اراده محافظه کاری این وزارتخانه نداد چرا که همانطوریکه در یادداشت پیشین نیز هم گفتم اولا علی فلاحیان کسی نبود جز قائم مقام هشت ساله و جزو طیف حقانی و راست وزارت ٬و در ثانی سازمان وزارت اطلاعات در همان ماههای اول فوت آیه الله خمینی و رهبری علی خامنه ای دچار آنچنان تغییری شده بود که دیگر وزیر اطلاعات همانقدر قدرت داشته که پادشاه انگلستان ! چراکه براساس آ ئین نامه جدید تمامی فعالیتهای وزارت اطلاعات زیر نظر دفتر عمومی اطلاعات و امنیت رهبری بوده است که مسئولیت دفتر فوق نیز بر عهده شیخ محمد صادق میر حجازی بوده و می باشد .

۶ - این گروه خشن راستها و بهتر بگویم وزارت اطلاعات می خروشید و با امواج سهمگین خود می برد هر که را رهبران حقانی نشین و راستمدارشان می خواستند و مقابل این سیل می ایستاد موجی که گر چه در ابتدا از شاهپور بختیار و اویسی و برومند و نیک منش و کاظم سامی و اسماعیل رائین شروع شده بود به مصطفی چمران هم رسید و به رضا مظلومان ٬عباس زریاب و احمد میر علایی و شرفکندی و قاسملو موکول شد اما حال و در این میان هیچ ابایی هم نداشت تا مقدمات و اساس حذف آیه الله منتظری را هم پیاده کند تا حتی احمد خمینی را هم در گرداب خود هلاک نماید و یا صیاد شیرازی را نیز حذف نمایند و حتی به تلافی مخالفتهای اولیه و افشاگریهای امروزه کمر به قتل سعید حجاریان که خود نیز از بانیان و موسسان وزارت اطلاعات بوده ببندد.سرباران یا سربازان گمنام امام زمان ؟ - گفتنی های امیر فرشاد ابراهیمی

با هم یکبار دیگر مروری می نمائیم نسل دهه دومی های وزارت اطلاعات را و به کارنامه های درخشانشان نیز نگاهی می اندازیم :

سعید امامی (سعید اسلامی ) سر محفل ترور و توطئه بیش از هیجده سال وزارت اطلاعات .

حسین شریعتمداری با نام مستعار حسین معصومی ٬ مدیر کل امور اجتماعی و مشاوره وزارت ٬ کارشناس در تواب سازی و متخصص در ضبط و تهیه نوارهای اعتراف و شوهای ندامت . مهدی سلیمی نمین با نام مستعار مهدی ذوالفقاری٬ معاون طرح وعملیات داخلی وزارت ٬از جمله

افراد تیم ترور اویسی جیم ـ دال با نام مستعار جوانشیر ٬عضو ارشد معاونت عملیات ٬عامل ترور مصطفی چمران کاظم لاهوتی با نام مستعار احمد کارگر مدیر کل عملیاتی حوزه اروپای مرکزی ٬سرپل ارتباطی وزارت اطلاعات با اپوزیسیون آرام و سازمان مجاهدین خلق اکبر خوش کوش با نام مستعار اکبر اکبری ٬عضو ارشد معاونت عملیات برون مرزی ٬ عامل ترور شاهپور بختیار مهرداد عالیخانی ٬بانام مستعار سید صادق ٬معاون عملیات وزارت ٬عضو محفل قتلهای زنجیره ای ٬عامل قتل داریوش فروهر و پیروز دوانی مهدی روشن ٬ با نام مستعار مسعود ٬ مدیر کل عملیات استان تهران ٬ عضو محفل قتلهای زنجیره ای ٬ عامل قتل پروانه اسکندری اکبر محسنی ٬ با نام مستعار اکبر گودرزی ٬ سرویس معاونت عملیات ٬عضو محفل قتلهای زنجیره ای ٬ عامل قتل محمد جعفر پوینده مهدی ریاحی ٬سرویس معاونت عملیات ٬عامل ترور صیاد شیرازی مسعود توانا ٬ مدیر کل عملیاتی حوزه اروپای غربی ٬عضو محفل قتلهای زنجیره ای ٬ سرپل ارتباطی وزارت اطلاعات با اپوزیسیون و سازمانهای امنیتی اروپا موسی محمدی نسب ٬ سرویس عملیاتی اداره کل چپ٬ عامل قتل بانو اشرف السادات برقعی خسرو براتی ٬با نام مستعار سیامک ٬سرویس معاونت امنیت ٬عضو محفل قتلهای زنجیره ای ٬عامل قتلهای سیامک سنجری ٬فاطمه قائم مقامی ٬عامل بدره انداختن اتوبوس حامل نویسندگان به ارمنستان . و...... آری این سرنوشت وزارت اطلاعات بود که اعضایش در آن شلوغی و هیاهوی ابتدای انقلاب و کوران هرج ومرج ها همدیگر را یافتند و لقب سربازان گمنام امام زمان را آیه الله خمینی برایشان برگزید و آنها را بدنبال کلاه فرستاد اما کسانی امثال لاجوردی و رهبرپور و حسینیان و محسنس اژه ای با کلاه کاری نداشتند و در پی سرها و مغزها بودند .

۷ - گفته بودیم برمی گردیم ! بیش از دو دهه گرفتند و کشتند وتارومار نمودند ٬دست آخر که در سالهای ۱۳۷۸ و ۱۳۷۹ بر اثر نیمه باز شدن فضای کشور و درزکردن فقط قطره ای از آن موج های خروشان دریای قتل و غارت و رسوایی قتلهای زنجیره ای بعضی [البته فقط هفت نفر از آن دریا]گرفتار دادگاه اجتناب ناپذیر قتلهای زنجیره ای شدند و به بازداشت درآمدند و بعضی هم با آنکه کمترین اتهاماتشان بازداشتهای و قتلهای خودسرانه بی آنکه نامی از آنها برده شود از وزارت اخراج شدند[که البته ایشان نیز تعدادشان کمتر از صد نفر می باشد!] و دیگری ها هم که همچنان دارای حاشیه امن و سایه پر مهر حقانی بر سرشان بود یا به قوه قضائیه و یا در دیگر ادارات غیر ستادی وزارت اطلاعات همچون مرکز اسناد انقلاب اسلامی و دادگاه ویژه روحانیت و دادگاه های انقلاب و بیت رهبری و ...منتقل شدند تا اینکه با روی کار آوردن ! احمدی نژاد دوباره میزو قدرت خویش را باز یافتند ! محسنی اژه ای قبای وزارت برتن کرد و زالوهایی همچون موسی خانی ، کارگر ، محسن نریمان و حاج منصور ردای مدیر کلی بر تن نمودند و این داستان تهدید و ترور و ارعاب دوباره فصل دیگری یافت و اکنون شب آبستن است تا چه زاید سحر ....

۸ - کلام آخر

براستی این سپاهی که آیه الله خمینی دستور برپا شدن خیمه و اردوگاهش را داد تا سربازان گمنام امام زمان عج الله تعالی گردند و حافظ جان و مال و ناموس ملت امروزه سرباران نامدار اجل الله جان و مال و ناموس ملت نیستند ؟ تاریخ باید گواهی دهد !

تا زنده ام رزمنده ام

تهدیدات جمهوری اسلامی نه برای من تازگی دارد و نه عجیب ! تازگی ندارد چون الان دیر سالی است که با آنها از زمانی که اعتراض خود را فریاد زده ام خو گرفته والان مدتهاست که تابوت خود را بر دوش دارم ، و عجیب نیست چون نیک می دانم که دست بر روی اعصاب آنها گذاشته ام .

یورش اخیرشان هم به محل اقامتم در آنکارا که هم اسناد و مدارکم را برده اند و هم دستگاههای شنودشان را که ظاهرا از مدتی قبل تر در آنجا کار گذاشته بودند ، نه بخاطر فاز جدید افشاگری هایم است و نه بخاطر حضورم در بخش خبری تلویزیون ترکیه که البته همه این موارد هم میتواند جری ترشان کرده باشد .

اما با تمام این تفاسیر بیشتر گمان دارم همچنانکه درگذشته نیزبرایم پیام فرستاده بودند ٬ خواسته اند تا مجددا اثبات ویادآوری کنند که گفته بودیم ما همه جا هستیم !چراکه اینبار نیز که به همت جمعی از خانواده های جان باختگان تیمهای تروریستی محفل حکومتی هاشمی – فلاحیان – امامی در خارج ازکشور قرار بر اقامه دعوی از سوی این خانواده ها و شهادت من شده است مصمم شده اند تا باز در اقدامی دیگربه زعم خوشان زهر چشمی بگیرند ! تا شاید بتوانند مانع از این عمل که می تواند آنها را در فلج روانی دیگری گرفتار کند بشوند . اما حضرات یک نکته را فراموش کرده اند : از زمانی که در سن سیزده سالگی با دست بردن در شناسنامه ام برای دفاع از آب و خاک ومیهنم راهی مبارزه با دیکتاتوری صدام شدم ، تا الان که در جبهه مبارزه با دیکتاتوری خامنه ای هستم بر عهدی که با خود و خدای خود بسته که همانا دفاع از میهنم و رسواتر نمودن چهره رسوای نظام ولایت فقیه است پابرجایم و تا زنده ام رزمنده خواهم ماند . در همین جا از تمام روزنامه نگاران، فعالان سیاسی ، دانشجویان آگاه و اساتید گرانقدر که بر من لطف نموده و با صدور نامه سرگشاده به محفل تهدید و ترور در محکوم نمودن اقدامات اخیر تروریستی جمهوری اسلامی در خارج از کشور سعی در عقیم ماندن اهداف سخیف اصحاب ولایت فقیه داشته سپاسگزاری و ارادت خود را اعلام می دارم .

پنج شنبه شب گذشته کانال دولتی تلویزیون ترکیه از من دعوت کرده بود تا در میزگرد بخش خبری آن برای تحلیل حمله نظامی آمریکا به ایران که این روزها شایع شده است از ترکیه احتمال آن می رود و هم چنین بررسی سیاستهای دولت احمدی نژاد در آن شرکت کنم . ترکیه برای من همیشه یاد آور دوران سخت بعد از بیرون آمدنم از ایران بوده واین بار نیز که برای دفاع از تز دکترایم به آنکارا آمده ام حدس حادثه و یا اتفاقی ناگوار برایم زیاد دور از ذهن نبود چراکه عصر همانروز هم تلفنهای مشکوکی داشتم ، اما دل را به دریا زدم و رفتم و در آن برنامه خبری شرکت کردم . با دوست و همکار مطبوعاتی ام "مالتم آتش" که از روزنامه نگاران بنام ترکیه می باشد بازگشتیم به محل اقامتم که با خانه ای زیرو بالا شده و دری شکسته روبرو شدیم . همه اسباب و وسایلم را پخش خانه دیدم و .... پلیس را خبر کردیم و آمدند و بعد از آنکه آنها را مطلع کردم که هیچ چیز قیمتی و پولی به سرقت نرفته شک و گمانها به کسانی برگشت که سال گذشته نیز یکبار در سرقتی اینچنینی و دوبارهم مرا مورد حمله و سوء قصد قرار داده بودند . بررسی ها که دقیق تر شد از پریزبرق اتاق دستگاه شنود کشف شد و حدس و گمانها به یقین تبدیل ! با استاد دانشگاهم تماس گرفتم و موضوع را گفتم و اینکه جلسه دفاع را به عقب بیندازند .تا رساله را که بهمراه اسناد و مدارک بی شماری را که ربوده اند را دوباره جمع و جور کنم و این تنها دست نوشته ای بود که نوشتنش دوباره لازم است و همینجا به سارقینی که مطمئن هستم این وبلاگ را نیز می خوانند می گویم آنچه از یادداشتها و دست نوشته های من در رابطه با قتلهای زنجیره ای و بازجویی های سعید امامی با خود برده اند تنها رونوشتها وکپی هایی بوده است که اصلش در جای امنی است که گمان ندارم پیدایش کنند ! امروز نیز مطلع شدم سه پناهجوی کرد ایرانی بعد از آنکه یک هفته مقابل دفتر سازمان ملل در آنکارا اعتصاب نموده بودند در حال برگشت به شهرشان ربوده شدند وتا کنون هیچ خبری از آنها نیست ، این وضعیت ترکیه است !، کشوری که می گویند بیش از پانزده هزار مخالف سیاسی جمهوری اسلامی در بدترین شرایط امنیتی در آن بسر می برند . و همین مسئله مرا بر آن داشت که این تهدید و سرقت اسناد و مدارکم را بازگو کنم و نا امنی ترکیه را بیاد بیاورم وگرنه در همین قریب به سه سال آوارگی ام بارها و بارها با تهدید و حمله و ارعاب مواجه بوده ام . بازگردیم به سرخط اول این یادداشت و آن میزگرد ؛ آنچه در آن برنامه که « توتکان اوزدمیر» از نمایندگان راستگرای پارلمان ترکیه نیز در آن حضور داشت مطرح شد خطری است که این روزها محیط جغرافیایی ایران ما را در برگرفته است اما گوش دولت مهروز "شما بخوانید کینه ورز" سنگین تر از این حرفهاست ! که اینرا بشنود و حس کند ! این روزها احمدی نژاد که گمان میکند بیشتر رئیس جمهور انقلابی فلسطین است یا دبیرکل حماس تا رئیس جمهور ایران با حرفهای نا بخردانه اش هیزم آتشی را که سالهاست بسیاری از دولتها از جمله اسرائیل و آمریکا منتظرش بودند با خود برای کشور به ارمغان می آورد . این درست است که ایران نه افغانستان است و نه عراق اما میتواند ایران سال ۵۹ دیگری بشود درگیر تجاوزی که هشت سال به طول انجامید و عاقبتی هم نیافت . جنگی ناخواسته که طرف پیروزش هیچگاه معلوم نشد و آنچه که بود تباهی و عقب ماندگی و هزاران کشته و معلول برای ایران برجای گذاشت . ایران امروز گرچه ایران سال ۵۹ نیست اما عقل و درایت مسئولان حاکم اگر پس رفت نکرده باشد پیش رفتی هم مطئنا" نکرده است . آن روزها گرفتار جهالت محسن رضائی و هاشمی رفسنجانی بودیم که چاره را در فتح بغداد و قدس می دانستند اما دریغ که تا بصره هم پیش نرفتیم و این روزها گرفتار حماقت احمدی نژاد و دارو دسته اش که چاره را در چاه جمکران می جویند. به قول آن روستائی ساده دل آذری از دست خدا هم کاری برنمی آید مگر حضرت ابوالفضل کاری کند و ما را از شر احمدی نژاد خلاص کند !! "فدراسیون دانشجویان ایرانی طرفدار صلح و حقوق بشر "نیز در همین رابطه نیز اطلاعیه ای منتشر نموده است که می توانید آنرا در اینجا بخوانید .

غلط هاي حميد رضا ذاكري مامور 007 سابق

این روزها فشار و تهدید به من از همه جوانب ادامه یافته علتش را البته نیک می دانم ، عهدی که با خود و خدای خود بسته ام و آن افشای ماهیت واقعی رژیم فاسد ولایت فقیه است . سایت مجاهدین خلق چندی پیش منرا به ده ها اتهام محکوم کرد و در یک افشاگری تاریخی !! اعلام کرد که من در تهیه مجموعه تلویزیونی هویت دست داشته ام و پیشترها همکار سعید امامی بوده ام ، مجاهدین خلق البته اعلام نکرد که این افشاگری تاریخی شان را از خود من پیشتر و بارها و بارها اعلام کرده ام . در همین جا اعلام می کنم که بسیار خرسندم که کسانی که سالها در خدمت دیکتاتوری صدام بوده اند و در کشتارهای دست جمعی صدام و دست کم در کشتار اکراد مظلوم شمال عراق رذیلانه شرکت داشتند برعلیه من می نویسند و منرا به عنوان "جوجه دیکتاتور " معرفی می کنند . ای کاش مجاهدین خلق از راهزنی و حمله مسلحانه به من در شمال سلیمانیه می گفتند ..... و اما در این میانه حمید رضا ذاکری فردی که یک تنه در بیش از بیست نهاد امنیتی ، قضائی ، سیاسی ، نظامی و اطلاعاتی دارای عالی ترین مناصب بوده است ! اخیرا ادعا کرده است که سر تیم بازجویان من بوده است ، بدون هیچ دخل و تصرفی یادداشت را هم میتوانید در سایت وی بخوانید و هم در زیر بخوانید : نمی دانم حقیقتا چه بگویم ولی اینقدر می توانم بگویم که اگر این گفته ها که شما ذکر کرده اید ادعاهای فرشاد امیر ابراهیمی و سازمان مجاهدین خلق است باید عرض کنم هر دو آنها خلاف واقع به عرض همگان رسانیده اند چونکه فرشاد امیر ابراهیمی هرگز عضوی از وزارت اطلاعات و یا رابط وزارت و سعید امامی نبوده و تا سال 1378 هرگز به گفته خودش نمی دانسته بازداشتگاه انفرادی یعنی چه که می توانید به صدای خود ایشان همزمان که 2 سال پیش با کانال یک تلویزیون شهرام همایون گوش کنید و در کل ایشان یک دانشجوی حزب الهی بوده اند که بوسیله انصار حزب الله جذب شدند و پس از آن همزمان با اصلاحات وارداتی اروپائی وارد فاز سیاسی و دانشجوئی شده اند و هرگز با سعید امامی نه رابطه ای داشته اند و نه وزارت اطلاعات بغییر از چند رابط دانشجوئی وزارت که از نظر شخصیتی و اجتماعی مخفی بوده اند و در زمان حمله ایشان به عطاالله مهاجرانی بود که ابراهیمی مورد شکار وزارت قرار گرفت و با تئوری و سناریوی سعید امامی آن هم نه مستقیم بلکه غیر مستقیم همساز شد و متعاقبا جریان نوار اعترافات او و وکیل رهامی که در شعبه 5 دادگاه عمومی ارک بوسیله قاضی طاهری رسیدگی شد و سر بازرس آن پرونده خود بنده بوده ام و در نهایت بنده از آقای فرشاد امیر ابراهیمی که اطلاعات یکی از متهامان قتلهای زنجیره ای را بنام کاظمی بعنوان اطلاعات خود و حضور خود بیان می نمایند و هم از سازمان مجاهدین که برای حمله به فردی با اتهامات بی اساس اینچنینی و بزرگ کردن فرد می خواهند خود را تبرئه نمایند تقاضا دارم تاریخ را که حقیقتی انکار ناپذیر است بی ربط و اساس ورق نزنند ..و نظر بنده در کل این است که نه این ادعاها متعلق به فرشاد امیر ابراهیمی می باشد نه سازمان مجاهدین چون لا اقل می دانم که اطلاعات سازمان مجاهدین در حدی با مغز میباشد که از این گفتار اجتناب می کنند حال شاید این اتهامات بی اساس از سوی مجاهدین آن هم در پالتاک بوسیله مجاهدین ساختگی که همکاران وزارت اطلاعات و سایت مهدیس در سوئد هستند دامن زده می شود ...و باز هم امیدوارم هم فرشاد امیر ابراهیمی و هم هر مبارزی دیگر از حمله به احزاب سیاسی ضد رژیم ملایان پرهیز نمایند تا بدینوسیله توطئه های وزارت اطلاعات خنثی گردد...ذاکری خوب حالا بپردازیم به غلط های ایشان : ۱- آقای ذاکری عزیز ! با سعید امامی بودن افتخاری نیست که بخواهم برای آن دلیل و مدرک هم بیاورم اما شما را ارجاع می دهم به کتاب "در جستجوی محفل جنایتکاران " نوشته آقای کاویانی و سخنرانی روح الله حسینیان ، آنجا که می گوید ... فرشاد ابراهیمی بارها به سعید امامی گفته بود که باید در رابطه با کانون نویسندگان کاری کرد ..... . این صحبت آقای حسینیان مربوط به سال ۱۳۷۴ می باشد که من در مقام مشاور مطبوعاتی وزارت اطلاعات اعتقاد داشتم که باید فضای حداقلی برای کانون نویسندگان در نظر گرفت تا این فشار به انفجار تبدیل نشود و در هفته بیشتر از چهار روز با امامی جلسه داشتم . برادر من لااقل برو چند تا کتاب بخوان ! تا اینجا یک غلط ۱۹ ۲- گفته اید که سر بازرس پرونده من بوده اید ، این عین کلام خودتان است پس لااقل باید بارها و بارها نام مرا حداقل در آن پرونده خوانده باشید ؟ برادر من ، نام من امیر فرشاد ابراهیمی است ! نه فرشاد امیر ابراهیمی پنج بار نام اشتباه آوردی تا اینجا۱۴ ۳- گفته اید که اطلاعات مصطفی کاظمی را به نام خود بیان می دارم ،گرچه اساسا این کذب محض است اما من حاضرم اگر خیلی به مطرح شدن علاقه دارید از این به بعد این اطلاعات را بنام شما بگویم ، هدف من اصولا بیان جنایات این رژیم است حالا از زبان هر کس که شده نه نام خود ودر این راه تا بحال نه اخلاقیات را فراموش کرده ام و نه صداقت . تا اینجا ۱۳ ۴- در همانجا مرا اندرز داده اید که از حمله به مخالفین جمهوری اسلامی واحزاب سیاسی ضد رژیم بپرهیزم این در حالی است که خود این روزها هر ایرانی خارج از کشوری را که می بینید اسم او را در لیست جاسوسهای وزارت اطلاعات می آورید و عن قریب است که آمار تمام ایرانیان خارج از کشور در لیست شما جا بگیرد . درحالی که در تمام نوشته ها و سخنرانی ها و مصاحبه های من تا بحال نه به حزب سیاسی ای حمله کرده ام ( نگوئید سازمان مجاهدین خلق که آنها حزب سیاسی نیستند و خودشان هم چنین ادعایی ندارند) و نه اتهام و برچسبی به کسی زده ام ، یک نمونه لااقل بیاورید ؟ تا اینجا ۱۲ نمره شما۱۲ بیشتر دقت کنید لطفا و اما برادر ذاکری آیا لازم می دانید از آخرین دیدار خود مقابل سر در دانشگاه تهران حرفی به میان آورم ؟ آیا لازم می دانید دلیل اصلی خروج شما را از ایران بگویم ؟آیا لازم می دانید بپرسم با این همه فعالیت و اشرافیت اطلاعیتان بر نظام جمهوری اسلامی و سیاسی بودنتان کیث پناهندگی شما چیست؟ آیا لازم می دانید غلط های فاحش اسنادی را که منتشر کرده اید را مستندا بیاورم ؟ من تا به امروز کلامی در رابطه با شما نگفته ام جز آنروزی که با ادبیات خاص خودتان در تلویزیون شهرام همایون در باب قتلهای زنجیره ای و مطلب چاپ شده از من در روزنامه مهران در حال مصاحبه بودید که فردایش رودر رویتان در حالی که در ایران بودم و در سخت ترین کنترل ها جوابتان را دادم . حالاهم بگذارید این دهان بسته باشد ، من آنقدر وظیفه خود را در بیان ناگفته های اعمال این رژیم خطیر می دانم که برای افشای شما و امثال شما وقتی ندارم ، پس برادرانه و سربسته می گویم بگذارید این دهان بسته بماند .

براي تو تويي كه هنوز هم نشناختمت مرتضي آويني

بهار آمده است سال نو شده است و طبیعت همه شادند و من ؟ چقدر خسته ام !!! آنقدر خسته ام و گرفتار غربت که امروز که به تقویم نداشته سال نو فکر کردم و با خود مرور میکردم روزها را فهمیدم که سالروز شهادت تو آمده است و رفته است ! روی همین حصار تنهائی و خستگی ... نشستم و چقدر حسرتم و دوری ام را گریستم... هی هاااای هااااااای... چقدر امشب دلم گرفته است... دلم نیامد بخوابم و ترسیدم از اینکه شاید بخوابم و تو در خواب به سراغم بیایی و گلایه مند از اینهمه بی معرفتی من باشی ... زدم زیر گریه...انگار دلم برای چیزی عجیب گرفته بود!!! یادم نمی آید اینطور گریه کرده باشم...حتی برای دوری از وطن و خانواده ٬هنوز صدایت در گوشم است...هنوز صدای قدمهایت در تحریریه سوره در گوشم هست ... ٬ هنوز خاطرات نشستن دور حوض کوچک روایت فتح در عصرها از بهترین خاطرات زندگی ام هست ٬ از هرچه بیزار باشم از هر چه شرمسار باشم از دوستی و آشنایی با تو شرمسار نیستم و آنرا بهترین واقعه زندگی ام می دانم . چند روز پیش خورشید گرفته بود ظهر بود و همه با آن عینک های عجیب و غریب خورشید را نگاه می کردند تا به چشمشان صدمه ای نرسد و من مطمئن هستم که الان تو هم با عینکی داری از آن بالا بالاها ما زمینی های گرفتار عادات سخیف را نگاه می کنی ! که در منجلاب روزمرگی گرفتار آمده ایم . مرتضی ! ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی بر نشسته ای دستی بر آر و ما غربت نشینان را نوازشی کن مرتضی ! بر آن جمع کوچک و دوست داشتنی ما چه گذشت ؟ تو رفتی و قاسم دهقان هم بدنبالت آمد دیگران هم ماندند بعضی در سایه نام و نان ، بعضی گرفتار نام و نان و بعضی هم گرفتار درد و غربت از قافله ما هر کسی به جائی رفت... و من هنوزغافل تو و آشنایی با تو ....