واكنشهاي داخلي و خارجي نسبت به يادداشت من
پول تو جيبي از عموجان يا حقوق بشر ؟ مسئله اين است
خبري كه در رسانه هاي ايران منعكس نشد
فرصتهاي ازدست رفته و بازيگران جديد
بيست و هفت سال قطع رابطه سياسي و دشمني ديرينه دول ايران و آمريكا هر چند كه مانع از آن نشده كه رابطه هر دوكشور به طور كامل قطع گردد و هر دو جسته و گريخته در مقاطعي كه لازم دانستند با يكديگر ارتباط برقرار نمودند كه اشاره به آن بطور كامل در حوصله اين مقال نمي باشد و اشاره به آخرين مورد ارتباط پنهان جمهوري اسلامي با آمريكا كه همين چندي پيش با ارسال يكي از بلند پايه ترين اعضاي شورايعالي امنيت ملي ج . ا . ا به آمريكا اتفاق افتاد شايد كافي باشد ، به هر حال در عين اين ارتباط زير جلدي دشمني اين دو كشور نيز هيچگاه تعطيل نشد گر چه ايران هيچگاه علنا و مشخصا دست به اقدام نظامي عليه آمريكا نزد اما آمريكا بارها و بارها اين دست آويز را نيز امتحان نمود ؛ از عمليات نافرجام دلتا در طبس گرفته تا حمله به ناوچه ها و هلي كوپترها و حتي هواپيماي مسافربري ايران در خليج فارس دليلي بر اين مدعا مي باشد ، گرچه به زعم بسياري ايران اين بغض فرو خفته حمله نظامي را در عراق تركاند و علنا در مقابل امريكا به رويارويي پرداخت و يا هر آنچه كه حزب الله در جنوب لبنان انجام ميدهد به ترغيب و تشويق ايران است اما به هر حال در طول اين مدت خصومت ، ايران همواره فقط به تهديد علني و آتش زدن پرچم آمريكا در تهران مشغول بوده است و هيچگاه فرمان جنگ ناب از تهران عليه آمريكا صادر نشده است !
اما در آنسو و در آمريكا همواره واشنگتن هيچ ابايي نداشته است تا بطور واضح و مشخص خود را در حال مبارزه با تهران اعلام كند و بارها و بارها با تخصيص بودجه هاي كلان و نيروهاي تابلو دار مشخص خود را مشغول مبارزه پيدا و پنهان با تهران دانسته و در اين راه البته كه از نقاط ضعف جمهوري اسلامي هم استفاده كرده است يكي از آنها نقض گسترده حقوق بشر در جمهوري اسلامي بوده است . از قديم هم گفته اند ديكته نا نوشته غلط دارد و طبيعي است كه آمريكا هم در اين مبارزه نرم و سخت افزاري پيچيده ، گاها دچار اشتباهات فاحش نيز شده است ! يكي از اين اشتباهات استفاده از عناصري است كه دانه هاي كوچكي هستند براي اين پازل بزرگ مبارزه با ايران !كه اين دانه ها توانسته اند با استفاده از فرصتهايي خود را وارد بازي جنگ پنهان ايران و آمريكا كنند ، فرصت طلبي در هرجا كه امري ناپسند باشد در حوزه سياست به نظر من امري است كاملا پسنديده ! و يك نيروي سياسي بايد كه بلد باشد تا از تمامي شرايط و فرصتها براي خود استفاده كند تا بتواند عقايد و انديشه هاي خود را به عرصه ظهور برساند و اگر يك حزب سياسي و يا يك فعال سياسي نتواند فرصت طلب باشد طبيعي است كه محكوم به فراموشي و شكست است . دولت آمريكا هم در اين مبارزه با نظام حاكم بر ايران طبيعي است كه همواره بدنبال فرصتها و شكار لحظه ها و عناصر مبارز با جمهوري اسلامي است و در اين مسير شديدا نيازمند نيروهايي است كه ضمن مبارزه با جمهوري اسلامي ، تمايل به همكاري با آنها را نيز داشته باشند . و از سوي ديگر نيز چون دولت آمريكا دولتي است دموكراتيك و پاسخگو به شهوندان خود براي اقناع افکار عمومي شهروندانش و داشتن جايگاهي قانونمند در اين راه و البته تخصيص امکانات و بودجه هاي قانوني و مشخص به نهادهايي كاملا مشخص و قانوني نيازمند است و از همين روست كه نهادهايي چون کميته خطرات جاري ، بنياد دفاع از دموکراسي ، خانه آزادي ويا حتي راديو فردا را تاسيس نموده است و از حضور دولتمردان بنام خود در آنها استفاده مي نمايد . اين نهادها اكنون وظيفه آنرا دارند تابا شناسايي نيروهاي مستعد و جذب آنها در صفوف مبارزه نرم افزاري با جمهوري اسلامي از ايشان در راه سياستهاي آمريكا نيز استفاده نمايند .
اما به دليل خلق و خوي ايرانيان و همچنين تابوهايي ناپسندي كه همواره براي اپوزيسيون ايران مطرح بوده است گاها اين نهادها براي استفاده از عناصر شايسته و فعال به بن بست ميرسند اينجاست كه خود دست به كار مي شوند و به ساختن و پرورش نيروهاي اپوزيسيون مورد علاقه خويش مي پردازند به عنوان مثال در جزوه اي که کميته خطرات جاري منتشر نموده است ، به صراحت يكي از اركان اين كميته را مامور به "ساختن اپوزيسيون" معرفي نموده است و در اين زمينه نيز اعلام كرده است پيشنهاداتي به كنگره و دولت آمريكا داده است .
از ديگر نهادهايي كه به شدت در حال فعاليت نرم افزاري مبارزه با جمهوري اسلامي در آمريكا مي باشند ، گروهي است بنام « بنادور » که از نومحافظه کاران سرشناسي چون جيمز ولسي(رئيس پيشين CIA و دبير کميته خطرات جاري) ، ريچارد پرل (رئيس پيشين شوراي سياست دفاعي امريکا) و مايکل لدين(از اعضاي با نفوذ AEI) و ... تشکيل شده است. اين افراد كه غالبا از ميان دولتمردان با نفوذ و قدر قدرت نئوکانها هستند. در اين مبارزه در طي اين سالها از تمامي نهادهاي ذكر شده پيشروتر و راديكالتر عمل نموده اند .
اين نهادها گرچه كه غالبا با عنوان سازمانهاي ان جي او و يا غير دولتي عمل مي نمايند و بعضا خود را دفاتر و مراكز تحقيقاتي و مطالعاتي عنوان مي نمايند اما با توجه به حضور چهره هاي شناخته شده بلند پايه دولت آمريكا در آنها گروههاي فشار و اهرمهايي اجرائي با نفوذي را نيز در مراکز قانونگذاري واجرايي دارند که به نظرات و استراتژي هاي آنان جنبه قانوني و اجرائي مي دهد. به عنوان مثال يکي از فعال ترين چهره ها در سنا ، سناتور جمهوريخواه ريک سنتروم است كه ايشان به شدت به دنبال تخصيص بودجه هاي كلان ميليون دلاري براي ايجاد و ساخت اپوزيسيون امريکايي در ميان مخالفان جمهوري اسلامي ، بوده و هست. و يا سناتور دموکرات جوزف ليبرمن که اخيرا به دليل نزديکي بسيار به جرج بوش مورد انتقاد و طرد دموکراتها قرار گرفته است كه ايشان نيز كه يکي از طرفداران حمله نظامي به عراق بوده است و بارها رويكرد نظامي آمريكا بر عليه ايران را نيز تبليغ نموده است از اعضاي بانفوذ کميته خطرات جاري مي باشد .
ليبرمن در طي اين سالها بارها و بارها با آمدن به اروپا و همچنين قبرس و تركيه در صدد شناسايي و جذب مستقيم عناصر ايراني مخالف جمهوري اسلامي بوده است . اكنون با توجه به نكات ذكر شده و اهتمام جدي دولت آمريكا در اين رويارويي با جمهوري اسلامي بسيار واضح است كه آمريكائيها با در نظر گرفتن همه شرايط وارد زمين بازي مخالفان جمهوري اسلامي شده اند ، از تماسهاي پنهاني و مكاتبات گسترده اين نهادها با غالب نيروهاي مخالف جمهوري اسلامي گرفته تا دعوتهاي علني و مشخص آمريكائيها نشان از همت آمريكايي ها در اين بازي مي باشد اما به دليل ضعف و فقدان جدي نبود سازماني مشخص و اپوزيسيوني منسجم در اين ميان كه بتواند خواسته ها و مبارزه خود را با جمهوري اسلامي بصورت تئوريك و مدون و با برنامه و سازمان مشخص به آمريكا و يا هر كشورديگري اعلام نمايد تا در بستر يك هماهنگي و يا همكاري مشترك بتواند به هدف خود نائل آيد و همچنين همچانكه ذكر شد تابوهاي غلط و بي پايه و اساسي كه در اين ميان وجود دارد مشكلات بسياري تا به حال بوجود آمده است ، به عنوان مثال اسرائيل همواره در قبل از انقلاب 57 از متحدين و دوستان استراتژيك ايران بوده است و هيچگاه بر ضد منافع ملي ايران قدم برنداشته است با پيروزي انقلاب و بروي كار آمدن آيت الله هايي كه اسرائيل را بزرگترين دشمن اسلام مي دانستند رفته رفته اين دشمني را دشمني با ايران و ايرانيان نام نهادند و رابطه با اسرائيل را امري زشت و محكوم قلمداد كردند تا جائيكه امروز ما مي بينيم اين تابو در ميان اپوزيسيون نيز كاملا مشهود است در حاليكه اپوزيسيون ايران اگر منطقي به ماجرا نگاه كند مي بيند كه اسرائيل همواره متحد استراتژيك خوبي براي ايران و منافع ايرانيان در مقابل زياده خواهي هاي ديگر دشمنان ايران از جمله كشورهاي اعراب منطقه بوده است و اگر دشمني هم در اين ميان وجود دارد دشمني با نظام حاكم بر ايران است نه دشمني با ايران و ايرانيان و شما كدام مخالف جمهوري اسلامي را سراغ داريد كه بدون هيچ ترس و واهمه اي امروز خود را دوست اسرائيل بنامد و يا با دولتمردان آنها بر پاي يك ميز بنشيند ؟ پس طبيعي است كه در اين ميان وقتي كه اپوزيسيون واقعي ايران و مبارزان بنام جمهوري اسلامي گرفتار تابوهاي غلط خويش هستند و از فرصتها به خوبي استفاده نمي كنند ديگراني وارد زمين بازي بشوند و آنها را دريپ كنند و از سوي ديگر هم آنسوي معادله يعني آمريكائيها با ساختن نيروهاي مورد نظر خود وارد بازي بشوند و وقتي كه آن افراد به ميدان مي آيند و خود را در بازي وارد مي كنند آنوقت است كه همگان به انتقاد مي پردازند و باب افشاگريها و بيان خطرات و ورود نيروهاي نفوذي را مي گشايند در حاليكه متهم اصلي خودشان هستند ، چراكه اگر ايشان به مبارزه با جمهوري اسلامي اعتقاد دارند و خود را نيروي سياسي ميدانند بايد كه از زمان و مكان و فرصتها به بهترين نحوه استفاده كنندو بدانند كه اگر اينچنين نكنند بازي را باخته اند و ديگراني كه ميتوانند البته مبارزان واقعي اي نباشند و چه بسا مبارز نما باشند تا مبارز از فرصتها استفاده كنند و خود را در بازي جا بزنند و بسيار هم طبيعي است كه آمريكائيها هم كه در اين خلاء گرفتار آمده اند از آنها استفاده به موقع و شايسته بكنند .
نمونه اي را كه اين روزها بسيار بر سر زبانهاست و همگان ميدانيم برايتان كالبد شكافي مي كنم ، هنگاميكه جنبش اصيل دانشجويي ما كه چه در داخل و چه در خارج از كشور نيروهاي بسيار مناسب و فعال و شايسته اي دارد و خود را در حال مبارزه با ديكتاتوري و تماميت خواهي حاكمان جمهوري اسلامي ميداند هنوز گرفتار تابوهاي غلط و ناشايست پيشينيان خويش است و نميتواند از فرصتها در اين مبارزه براي اهداف خويش به بهترين نحو ممكن استفاده كند پس طبيعي است كه بازي را واگذار كرده است به بازيگران ديگر و اينچنين است كه چهره هاي ديگري از فرصتها براي خويش استفاده مي كنند و در صدد پر كردن اين خلاء بر مي آيند و در كمتر از دوماه خود را چنين وارد بازي ميكنند كه به يكباره در ميان سناتوران آمريكايي در مجلس سناي آمريكا اعلام مي كند: "من به اينجا آمده و در مقابل شما ايستاده ام تا حقيقت! را در مورد مردم ايران و بويژه دانشجويان با شما بازگويم..." اينجاست كه همگان داد سخن سر داده و يكي از ميانه زندان تكذيب مي كند و ديگري افشگري و آن يكي متهم كه هيچ كدام اينها ارزشي ندارد ! كلام را صريحتر بيان مي كنم ؛ « امير عباس فخرآور » ! به نظر من ايشان نه عامل جمهوري اسلامي است و نه رهبر گروهي از اپوزيسيون جمهوري اسلامي و نه هيچ چيز ديگر اما جسارت وسياست ايشان را مي ستايم به اينكه ايشان چگونه به يكباره در حاليكه اعلام نموده بود فراري است و ممنوع الخروج است و حكم تير دارد اما به يكباره سر از فرودگاه دوبي و سپس آمريكا درآورد كاري ندارم ، من كاري ندارم به اينكه آيا ايشان فعال سياسي بوده است يا خير ! آيا زندان ايشان به اتهام سياسي بوده است و يا مثلا اتهاماتش آنچنان كه گفته مي شود دختر بازي و منكراتي بوده است هيچ كدام اينها نه ارزشي دارد و نه سنديت آن چيزي كه در اين ميان مهم است و اپوزيسيون ايران و تمامي مخالفان جمهوري اسلامي چه در داخل و چه در خارج از كشور از اين ماجراي تاريخي بايد درس بگيرند اين است كه بدانند اگر دير بجنبند ، اگر همچنان به واگذار كردن فرصتها به فردا مشغول باشند ، اگر از زمان عقب بيفتند و همچنان گرفتار تابوهاي خويش باشند ، براي هميشه فراموش مي شوند و بازي را به ديگراني واگذار مي كنند كه زود مي آيند و بر جايگاه آنها مي نشينند كه آنها سالها براي بدست آوردن و حفظ آن تلاش نموده اند ، اي كاش تمامي آن عزيزاني كه در اين روزها به نقد و افشاي امير عباس فخر آور مي پرداختند ، از فرصت طلبي وي درس مي آموختند !
پيشتر و دربالا ذكر نمودم كه فرصت طلبي در حوزه سياست امري ناپسند نيست و ما بايد كه بتوانيم از فرصتهاي موجود و به دست آمده در راه اعتقاداتمان و مبارزه با جمهوري اسلامي به بهترين نحو استفاده جانانه بكنيم و اگر نكنيم شاهد بروز پديده هايي چون فخرآور هستيم ، امير عباس فخر آور نه اولين است و نه آخرين بي شك تا اين تنبلي مفرط و عقب ماندگي ذهني و روحي بر اپوزيسيون ايران حاكم و جاري باشد فخرآورها خواهند آمد و شايد روزي برسد كه ديگر جايي براي آنها نباشد ، پس فراموش نكنيم كه ما ايستاده ايم و زمان چون برق و باد مي گذرد و اينچنين است كه فرصتها از دست مي رود
از خشم و فرياد تا عقلانيت
شهر تا مي توانيد فوجي بخريد بود ! ما ميگفتيم كه چي ؟ آنها مي گفتند هيتاچي فاصله ها زياد بود اما هم آنها حق داشتند هم ما و همين شد كه خاكريزمان را در شهر برپاكرديم و مرزبندي خودي و غير خودي آغاز شد مرز كه بوجود آمد ديگر شلوار شش جيب شد لباس وحشي ها ، اينجا بود كه داد زديم ، داد هم كه بزني ديگر براي همه ثابت مي شود وحشي هستي كار به دادگاه و محكمه كشيده شد و رفتيم دادگاه ما از حقمان و همكلاسي هاي شهيدمان مي گفتيم و آنها از توسعه و آزادي ، حق با هر دويمان بود اما نه ما اينور مي فهميديم و نه آنها آنورو مي فهميدند ، و خيلي ها هم سودشان در اين بود كه هر دوي ما را نفهم نگه دارند ودر اين ميانه چپ و راست درست كنند و ميانبر بزنند و معلق بزنند و كولي بگيرند از ما و ما هم كه روزي دوستان شهيد و مجروحمان را به كول مي كشيديم و عقب مي آورديم اينبار ديگران را كول مي كرديم تا بر پشت ما در شهر و دانشگاه شعار بدهند، روزگاري بود هرجا مي رفتيم يا كسي زخمي مي شد و يا خانمي سقط جنين مي كرد اما هيچ كس نمي پرسيد اين چه بارداري است كه هميشه آماده است در تجمع هاي ما سقط جنين كند و كتك بخورد ؟ ، راست و دروغ قاطي شده بود و ما هم گرم و داغ ، داد مي زديم و حقمان را مي خواستيم ، مردم و روزنامه ها به ما بد وبيراه مي گفتند واينجا بود كه رفتيم دادگاه و اولينش گمان كنم مجله دنياي سخن بود من و مسعود ده نمكي هر دويمان شاكي بوديم ، آنها مي نوشتند و ما فرياد مي زديم و شكايت مي كرديم و مرزها زياد شده بود آنها از «جامعه» مي گفتند و ما از «شلمچه » تا اينكه به يكباره شهر شلوغ شد در همين شلوغي بود كه رزمنده هاي بعد جنگ هم آمدند كه كساني نبودند مثل سعيد عسگر ها و جنگ اعتقادي ما شد جنگ مسلحانه! بازي نابرابر شد و نتيجه اش باز كشته شدن همكلاسي ها اما نه در جنگ با بعثي كه در كوي دانشگاه فرياد زدم و گفتم ما حزب اللهي هستيم نه ياغي ما كه روزي جيره جنگي مي گرفتيم و به خط مي زديم چه شد كه شديم جيره خوار راست ؟ كار دوباره به دادگاه كشيد و باز من و مسعود در دادگاه اما اينبار مسعود شاكي بود و من متهم ! كه سخت ترين روز زندگي ام بود ، سخت ترين .... زمان گذشت ديگر از آنروزها كسي با افتخار ياد نمي كند ، همه پاك كن و قيچي برداشته اند و دارند يه جوري آن قسمت زندگي را پاك مي كنند ، همه سركار بوديم ! ما در خيابانها داد مي زديم و ازامير كبير ايران سارق بيت المال شاكي بوديم و زنده باد قاضي انقلابي مي گفتيم اما پس از دادگاه سارق و قاضي ميهمان عروسي بودند و به ريش همه ما مي خنديدند ، روزگار گذشته است و اين روزها خبر مي رسد كه مسعود كارگردان شده و دارد فيلم مي سازد فيلمي كه در آن اكبر عبدي هم بازي مي كند همان اكبر عبدي اي كه روزگاري عكسش را بر پرده سينما در فيلم آدم برفي به پائين مي كشيديم و مسعود در شلمچه چاپ مي كرد در كنار رزمنده شهيدي كه در ميانه برف يخ زده بود و مرز بين ما و آنها را نشان ميداد ، حالا مسعود هم فهميده مرزبندي ها اشتباه بوده و بايد ساخت و در اين زمانه هم اگر ساختني باشد بايد كه با اكبر عبدي و امين حيايي ها ساخت ، ما همه اشتباه مي كرديم مرزبندي ها اشتباه بود ، ما همه از يك نسل بوديم ، نسل انقلاب و جنگ با انقلاب بزرگ شديم و درجنگ بلوغ ، ما بازيگر نبوديم كه چون سعيد عسگر اداي رزمنده ها را دربياوريم در خون و خمپاره همديگر را يافته بوديم در ميانه جون و جنون همان وقتي كه خيلي از همين علماء و عمامه بزرگها هنوز گرفتار اصول دين و جامع المقدمات بودند بچه هاي سيزده چهارده ساله راهشان را يافته بودند و يك شبه ره صد ساله را طي مي كردند و مي رفتند جايي كه خيلي از همين حوزوي ها به گرد پايشان هم نمي رسيدند و كسي كه بوي باروت بر مشامش خورده اشتباه مي كند اما خيانت نمي كند و ما امروز هر كدام به نوعي فهميده ايم كه اشتباه بود كولي دادنهاي سياسي مان ، و اي كاش از همان اول سياست را به سياسيون واگذار مي كرديم وبياد مي آورديم كه همين چپ و راست بازي بود كه كمر جبهه را شكست ! ما فهميديم اما چه دير و در اين ميانه چقدر آدمها له شدند ، چقدر از اهل دردها مثل حاج داوود كريمي ها منزوي شدند وغريبانه جان سپردند و چقدر پروازي ها خانه نشين شدند و چقدر كيانوش مظفري ها آمدند و گم شدند ... اما خوشحالم ، خوشحالم كه مسعود هم فهميده بايد ساخت نه فرياد زد ما عاقل شديم ، بزرگ شديم ما فهميديم و در همين فهميدن بود كه مسعود ده نمكي رزمنده گردان سلمان كارگردان شد و حشمت الله طبرزدي برادر سه شهيد و رزمنده گردان عمار زنداني سياسي و من هم پناهنده سياسي و تبعيدي ، چقدر از اين فاصله ها بيزارم لعنت بر اين مرزها كه هميشه مفهوم جدايي مي آوردبازم فيلم عبدالرضا هلالي
از شعبون جعفري تا هلالي و استاد بهنود
همون جوري كه بدنيا آمدن آدم دست خودش نيست ، مردنش هم همينطور ، فقط اين وسط ميمونه زندگي كردن كه اونهم من معتقدم اونم دست خود آدم نيست و جبر زمانه بايد ببينيم چه جوري پيش مياره ! حالا از اين بحث فلسفه زندگي كه بگذريم ميرسيم به مرگ شعبان جعفري يا همون شعبون بي مخ خودمان ! ايشون كه نامش با كودتای ۲۸ مرداد بر سر زبان ها افتاد درست در سالروز همان كودتا هم چشم برجهان بست . واقعا جالبه ، شعبون جعفري كه به نظر من گرچه از ادبيات بهره اي نداشت اما ادبيات نويني را وارد عرصه سياست ايران كرد كه ما امروزه از آن با نام گروه هاي فشار ياد مي كنيم و واقعا كدام حكومت است كه از گروه فشار خوشش نياد ؟ شاه براي خودش شعبون جعفري داشت و خامنه اي هم براي خودش الله كرم هيچ فرقي هم اين وسط نيست ، اتفاقا اگر به كتاب خاطرات شعبان جعفري نگاهي بيندازيد خيلي جالبه كه ايشان كه خود را سلطنت طلب مي داند به نيكي از حسين الله كرم ياد مي كند و مي گويد : وي را و خانواده اش را مي شناسم از بچه هاي قديم تهران است ، آدم خوبي است ! اين يعني ذات گروه فشار يكي است حالا يكي سلطنت طلب است و ديگري ذوب در ولايت ،كاركرد هر دو يكي هست در خدمت حاكميت براي حفظ و بقاي آن حالا از هر راهي كه شده ، كاركرد شعبون جعفري را نگاه كنيد ... مثلا كودتاي بيست و هشتم مرداد گرچه اولين تجربه آزاديخواهي ايران نبوده اما يكي از بزرگترين شكست هاي تاريخي آزاديخواهان ايران زمين بوده است ، جنبشي كه بر پايه دكتر مصدق از جمله محبوب ترين چهره هاي مردمي وقت استوار بود و بخش اعظمي از نيروهاي موثر و انديشمند ايراني نيز آنرا حمايت و پشتيباني مي نمودند ، چيزي نمانده بود تا بساط سلطنت را برچيند ، آنسان كه شاه چاره را در ترك ايران ديد و قصد ايتاليا نمود ! اما چه شد ؟ جنبشي كه انتظار مي رفت به سر منزل مقصود نشيند مثل هميشه در ايران زمين ، با معدود آدمهاي كه پيشتر آنها را اراذل و اوباش و لات و لوت مي خواندند شكست خورد ، درست همانطوريكه ما هنوز هم شاهد آن هستيم كه مثلا تجمعات چند صد نفري دانشجويان و ... توسط ده تا بيست نفر آدم به يكباره با شعار يا علي و حيدر حيدر بر هم مي خورد و به خاك و خون كشيده مي شود ! شعبان جعفري و يا همان شعبون بي مخ ! هم آنروزها با شعار حيدر حيدرش كن از شهر بدرش كن با چوب و چماق به شهر ريختند وبا حمايت ارتش و شهرباني مردم را تارو مار نمودند و شاه را با سلام و صلوات به شهر برگرداندند، راستي چقدر اين اتفاقات براي ما آشنا است ؟ به عكسي كه در بالا گذاشته ام نگاه كنيد ببينيد انگار نه انگار در طول اين شصت سال اتفاقي افتاده است آدمها همانند و مبارزه همان است و مشي سركوب هم همان است ! ، به نظر من تمامي حكومتها فرقي نميكنه كه سلطنت باشه يا جمهوري يا ديني وقتي كه مي بينند قافيه را باخته اند ، همواره براي بقاي خودشان به نيرويي وراي آنچه كه رسمي و علني است احتياج دارند و آن « گروه فشار » است ، از آن زمان تا بحال گروههاي فشار حيدر حيدر گويان با چوب و چماق و باتوم پاسدار تخت و بيت هستند ، روزگاري طيب و شعبون جعفري و روزگاري ديگر حاج بخشي و حسين الله كرم ، بعد از انقلاب شعبون جعفري كار خود را تمام شده دانست و ترك ايران نمود اما ديگر همتاي وي طيب آنقدر خوش شانس بود كه شهيد نام گيرد و عكسش در مقابل بازار تهران بروي ديواري كشيده شود . پايان حيات شعبون جعفري در روز تولد سياسي اش نكته ظريفي بود كه حيرت همگان را برانگيخت . تولد در بيست هشت مرداد ظاهرا قراره همه اتفاقهاي مهم در اين روز بيفتد . دوست و استاد عزيزم مسعود بهنود هم در اين روز بدنيا آمده است كه اگر از تاريخ سال آن بگذريم البته من پنج روز از ايشان بزرگترم ! . مسعود عزيز تولدت مبارك و اميدوارم هميشه شاد باشي حكم جهاد و ذغال خوب فيلمي را كه در پست قبلي مشاهده نموديد و صحبتهاي بسياري را از ديروز تا بحال برانگيخته است مربوط است به حاج عبدالرضا هلالي بسيجي دلسوخته و مداح حزب اللهي ذوب در ولايت وخانمي بنام ليدا ! اين فيلم كه از موبايل يكي از دوستان نزديك وي بنام سيد مهدي صارمي برداشته شده است ماجراهاي ديگري هم دارد ؛ از اونجا كه هميشه مي گويند چيزي را كه براي تو مايه بدشانسي است و گمش مي كني براي ديگري مايه خوش شانسي است و پيدايش مي كند ! ، از بد روزگار اين آسيد مهدي كه بجاي پا منبري ميانداري هيات بايد مي رفتند تهيه كننده فيلمهاي اروتيك مي شدند چون موبايلشان پر است از فيلمهاي شرم آور و شاهكارهاي جنسي خود و دوستانشان من جمله حاج عبدالرضا خان هلالي ، در حوالي خيابان ري تهران موبايلشان را گم مي كنند و يكي هم از قضا همانجا آنرا پيدا مي كند! آنچه كه ديديد نماي كوتاهي بود از حاج عبدالرضا خان هلالي كه چندي پيش در حضور رهبر معظم انقلاب نعره زنان بر سر و سينه ميزد كه آقا حكم جهاد بده تا اين بد حجابها را در كشور آقا امام زمان از دم تيغ بگذرانيم ، منتها چون هنوز آقا حكم را نداده اند ايشان هم دم را غنيمت شمرده و گفته فعلا با ليدا جون پكي بزنيم تا حكم برسد ! ، البته همانطوري كه گفتم با توجه به ديگر فيلمهاي اروتيك موجود در موبايل وانبوهي از اس ام اس هاي سكسي ، در نگاه اول احساس مي شود كه اين موبايل براي يكي از دشمنان اسلام و تهيه كنندگان فيلمهاي سكسي است ولي وقتي دفترچه تلفن موبايل را باز ميكني خيالت راحت مي شود و مي فهمي كه نه متعلق به يكي ازبچه هاي خودي است وشماره تلفن دفتر استفتائات آقا و حاج حسين الله كرم و حاج فرج مراديان و نازي جون و مرجان خانم و پري همه و همه دركنار هم هستند ! اين ذغال خوب و رفيق نا باب چه ها كه نميكند؟! واقعا كه واي اگر خامنه اي حكم جهادم دهد

