مدحی تمام شد باید از این اتفاق درس بگیریم


مسئله کمدی – تخیلی «محمدرضا مدحی» هرچه که بود تمام شد و او اکنون در تهران در زندان و یا در خانه اش  است که هیچ فرقی هم ندارد ، اینکه چه اطلاعاتی را هم با خود برده است نیز اهمیتی ندارد چراکه اصولا ارتباطی با مهره های خاص و حساس اپوزسیون جمهوری اسلامی نداشته است و اوج ارتباط وی با کسانی همچون مهرداد خوانساری و امیر حسین جهانشاهی و … بوده است که اصولا اگر آنها راهم امروز بروی باسکول سیاسی مخالفین ببرند احساس نمی کنم وزنی داشته باشند  .
ذکر چند نکته را من در این مورد لازم می دانم عنوان نمایم و دیگر در این باره هم هرگز نخواهم نوشت :
اول اینکه ؛انگیزه پخش این فیلم با توجه به نزدیک شدن سالگرد انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸ و تلاش حکومت برای مرتبط جلوه دادن اعتراضات پس از انتخابات با بیگانگان است که البته سناریویی تکراری و کسل کننده است .
دوم اینکه ؛ نیروهای امنیتی ایران فقط  کارکرد داخلی این فیلم مد نظرشان بوده  چرا که اصولا ایرانیان خارج نشین هم افراد به عنوان مثال دخیل در اعترافات مدحی را می شناسند و هم جایگاه آنها راهم در اپوزسیون می دانند . سازندگان و طراحان این فیلم آنچه که در ذهنشان این بوده که بینندگان داخلی و چه بسا پاسداران و اطلاعاتی ها و بسیجی هایی که بیننده این برنامه هستند بفهمند که خیال خروج ازکشور و اعتراض به ذهنشان خطور نکند و از سوی دیگر هم سرمست و کیفور از قدرت عظیم و غیرقابل وصف نیروهای امنیتی گردند و با فراغت بال بیشتری به سرکوب بپردازند !
و سوم اینکه ؛ بی شک اولین کسانی که تریبون های اطلاع رسانی خود را آنهم در حد وسیع و گسترده و مداوم در اختیار این فرد معلوم الحال گذاشته و از یک فرد ناچیز و گمنام یک «قهرمان ملی» و «سردار تواب» ساختند باید پاسخگو باشند که چرا به یکباره همه توش و توان تبلیغاتی و حمایتی و رسانه ای خود را در اختیار فردی گذاشتند که نه تنها از پیش هیچ نمی شناختند بلکه بی شک افراد بسیاری نسبت به سلامت و صداقت وی هشدار داده بودند ؟
درست است که مدحی هیچگونه ضربه فیزیکی و تاثیر گذاری نتوانست بر بدنه مخالفان جمهوری اسلامی وارد آورد اما جواب ناامید کردن مردم ،آنهایی که ساعتها می نشستند برپای رادیوها و تلویزیونها و برنامه های هیجانی وی را می دیدند و به سقوط روز افزون جمهوری اسلامی امیدوار تر می شدند را چه کسی اکنون باید بدهد؟
مطمئنا اذهان عمومی ایرانیان داخل و خارج از کشور حالا همه برایشان این سئوال پیش آمده که آیا مطرح کردن محمدرضا مدحی امری سهوی بوده است یا عمدی ؟ اگر سهوی بوده است که منطقی هم می باشد و «دیکته نانوشته غلط ندارد» باید بیایند و صادقانه از این اشتباه و قصور شان عذرخواهی نمایند که ناآگاهانه وارد یک بازی یک مامور اطلاعاتی ایران و یا نهایتا یک شیاد و فرصت طلب شدند . همین نکات ریز و درشت است که صداقت مخالفان جمهوری اسلامی را مورد محک قرار می دهد و ما را در آزمونی سخت می نشاند که براستی در فردای نبود جمهوری اسلامی چه سیاستی را در پیش خواهند گرفت ؟
اینکه بجای عذرخواهی بیائیم صورت مسئله را پاک نمائیم تنها صداقت آنها را خدشه دار می نماید ، اینکه به عنوان مثال  روزنامه نگاری که می آید می گوید :« مدحی ۹۵ هزار سند با خودش آورده ... من رفتم نشستم صدها سند را با ایشان بررسی کردم ... اظهاراتش را رفتم به جاهایی دادم تائید کردند.» خب حالا باید بیاید وصادقانه بگوید فریب خوردم و از گذشته درس خواهم گرفت .
اینکه امروز همه می گویند با «محمد رضا مدحی» و معاونش«احسان سلطانی» ارتباطی نداشتیم که راه حل نیست ؟ کافی است فقط یک سرچ و تحقیق اینترنتی نمائید رد همه اش در می آید ! خب دروغ و کتمان چرا ؟
و در آخر اینکه دوست عزیزم «دکترعلیرضا نوری زاده» در چند مصاحبه اعلام کرده اند که من مقدمات آمدن آقای مدحی را به آلمان و اروپا انجام داده ام به هیچ عنوان صحت ندارد و احتمالا ایشان اشتباه کرده اند چرا که به گواهی تاریخ اسناد منتشر شده من از دو سال پیش ماهیت واقعی ایشان را برملاء کرده بودم و با ایشان اعلام مرزبندی کرده بودم و اصلا  با یک نگاه ابتدایی معلوم می شود زمانی که آقای مدحی بنابر اظهار خودش در آلمان بوده است زمانی بوده که با همیاری سایت «پیروان نظام مشروطه به پادشاهی رضاشاه دوم» ایشان برعلیه من افشاگری کرده بودند و منطقی نبوده است که من کمک ایشان نموده باشم ! .
و حرف آخر اینکه ای کاش همه ما یاد بگیریم این را که : «معذرت خواهی و قبول مسئولیت » کسی را نه تنها کوچک نمی کند بلکه بزرگی روح اظهار کننده را می رساند.

مدحی به ایران بازگشت و روسیاهی به ذغال ماند


امروز شبکه یک سیمای جمهوری اسلامی مستندی پخش کرد بنام «فریب»، برنامه ای که برای بسیاری از رسانه ها و اعضای اپوزیسیون خارج از کشور برنامه ای بهت آور و غافلگیر کننده بود ! بدون اغراق تنها کسی که از دیدن این برنامه شگفت زده نشد و از مدتها پیش انتظار دیدنش را داشت نگارنده این سطور بود !
«محمد رضا مدحی تازه کند» و یا همان «سردارمدحی» رسانه های خارج از کشور اکنون در تهران بروی مبلی نشسته است و دارد از روابط پیدا و پنهان خود در طی سالهای اقامتش درخارج از کشور و آلت دست کردن کسانی می گوید که همه به سیاستمداری و آگاهی شان نسبت به مسائل ریز و درشت ایران در خارج از کشور به آن ایمان دارند .
حالا کمی به عقب برمی گردیم ...
محمد رضا مدحی را من اینگونه شناختم :
در سال ۱۳۸۷ نامبرده که پیش از آن جسته و گریخته نامش در رسانه ها به عنوان «عضو هیات تحقیق و تفحص از قوه قضائیه » مطرح شده بود  جهت گرفتن ارتباط با چند تن از چهره های مشهور اپوزیسیون در بانکوک و امارات و همچنین رهگیری و تلاش برای عودت سه تن از افسران ارشد معاونت اطلاعات سپاه پاسداران که در کشور تایلند تقاضای پناهندگی سیاسی نموده بودند از سوی وزارت اطلاعات مامورمیگردد . سه پاسدار فوق که دارای اطلاعات ارزشمندی بودند و از سفارت آمریکا در بانکوک تقاضای پناهندگی سیاسی نموده بودند بصورت فوق العاده جریان پناهندگی و انتقالشان به یک کشور امن در دستور کار کمیته نجات قرار گرفت .
همان زمان بود که نگارنده بواسطه عضویتم در«کمیته نجات» به بانکوک اعزام شدم ودر کشاکش رفت و آمدهای من بود که از سوی سفارت آمریکا گزارش داده شد که فردی بنام « محمد رضا مدحی » بهمراه چهار ایرانی و دو تبعه پاکستانی در هتل محل اقامت من و آن  سه پناهجو بصورت شبانه روزی در کمین می باشند ،که موضوع به سازمان اطلاعات و امنیت تایلند نیزگزارش و نامبرده و اعضای همراهش همان شب بازداشت گردیدند ، متاسفانه تلاشهای خاموش دولت آمریکا برای تحویل گرفتن این تیم تروریستی با توجه به لابی دولت ایران و تایلند و احتمالا دادن امتیازاتی به تایلند و همچنین نداشتن ادله کافی به نتیجه نرسید،دولت آمریکا نیز در آنزمان که نمی خواست عنوان نماید این تیم برای بازداشت و چه بسا ترور این سه ایرانی در آنجا حضور دارند(چراکه می خواست هرچه سریعتر آنها را از تایلند خارج کند)موضوع را بیشتر پیگیری نکرد، و صرفا عنوان کرد که «محمدرضا مدحی» عنصری مشکوک است .
پس از این اقدام بود که دولت آمریکا کشف نمود  که نامبرده که دارای دو همسر بنامهای «فریده آغازی» و «بتول میر حسینی» می باشد و در عملیاتهای برون مرزی خویش از همراهی آنها نیز استفاده می نماید، و این موضوع به سازمانهای امنیتی اروپایی نیز هشدار داده شده که از هرگونه نزدیکی با وی بپرهیزند.   وی نهایتا  در تاریخ پانزدهم جولای ۲۰۰۸ به  ایران باز میگردد.

بازگشت اول محمد رضا مدحی به ایران !
محمد رضا مدحی در کوران سرکوبهای پس از انتخابات به ایران بازگشت و در سرکوبها بصورت میدانی حضور موثر و فعالانه ای داشت .
نگارنده پس از دیدن عکس وی در حمله به دانشگاه تهران عکس وی را منتشر نمودم و برای اولین بار به معرفی وی پرداختم واز آنجائیکه از سوی سفارت آمریکا و سازمانهای امنیتی درگیر معذوریت داشتم فقط بطور خلاصه عنوان کردم  که این عنصر سرکوبگر و اطلاعاتی در بانکوک نیز در جریان ربایش و انتقال به ایران سه پناهجوی مهم ایرانی دست داشته است .(+)
پس از این افشاگری بود که سایت امنیتی «آینده» با انتشار مطلبی با عنوان «گاف لباس شخصی سابق »! ضمن کذب دانستن مطالب من مدحی را جانبازی دلسوز و دلگیر خوانده که هم اکنون در خارج از کشور است .
همانزمان بود که من به امنیتی بودن این موضوع پی بردم و احساس کردم که این تطهیر بی دلیل نمی باشد و مطلبی را نیز در همین مورد منتشر نمود:«تطهیر یک چماق دار سایت آینده» . این بار از آنجائیکه احساس خطر بیشتری نسبت به این فرد معلوم الحال نموده بودم زوایای بیشتری را از حضور وی در عملیات تروریستی اش در بانکوک منتشر کردم .
در آن مطلب البته به بسیاری از اعضای اپوزیسیون نیز که می دانستم وی مشغول گرفتن ارتباط و نزدیک شدن به آنهاست بطور تلویحی هشدار دادم .
خروج مجدد محمد رضا مدحی از ایران !
محمدرضا مدحی در ۹ سپتامبر سال ۲۰۱۰ مجددا  به بانکوک برمی گردد و جالب اینکه اینبار برای نشان دادن حسن نیتش به اپوزیسیون اقدام افشاگرانه خودش را با «گفتنی ها» و من آغاز می کند .
وی با همراهی و همکاری با فردی بنام «ایرج مصداقی» و یک سایت هوادار سلطنت طلبان «پیروان نظام مشروطه به پادشاهی رضاشاه دوم» ادعا نمود که من عامل اطلاعاتی وزارت اطلاعات ایران هستم و از وی که یک جانباز فراری از ایران بوده به بهانه درست کردن کار پناهندگی اش مبلغ پانصد و بیست هزار یورو ! اخذ نموده ام .
او در آن مطلب ضمنا از اپوزیسیون ایران درخواست همکاری کرده بود و ادعا نمود که «صدها گیگ» اطلاعات ارزشمند از جمهوری اسلامی دارد .
این مطلب به سرعت دراینترنت و درفضاهایی چون «سایت بالاترین» و... منتشر شد و همه به حقانیت آقای مدحی پی بردند ! چراکه چهره واقعی امیر فرشاد ابراهیمی را برملا نموده بود .(+)
همان زمان من با انتشار مطلبی در رد اظهارات آقای مدحی مطلبی نوشتم و اظهار داشتم «مدحی مردی که دوست دارد مهم باشد»(+) . و چون فضا فضای مسمومی برعلیه من بود دیگر پس از آن هیچ مطلبی در موردش ننوشتم وترجیج دادم مسئل را از مجاری قانونی پیگیری نمایم ونسبت به فعالیت مشکوک وی در اپوزیسیون ایران سازمانهای قضایی و امنیتی اروپایی و آمریکا را در جریان گذاشتم ، در همان مطلب آخرم در مورد ایشان یادآور شدم که :
" من مرده شما زنده اگر فقط یک خط اگر فقط یک اطلاع و خبر ارزشمند ایشان داشت که مستند باشد ، من قول می دهم در همین وبلاگستان و پیش روی همه شما "گفتنی ها " را برای همیشه ببندم !"
محمد رضا مدحی که حالا دیگر خود را کارشناس مسائل سیاسی ایران و گاها «سردار مدحی » و «دکترمدحی» و همچنین «دبیرکل جنبش جمع یاران» می خواند به سرعت و به طرز غیر قابل باوری در اینترنت و رسانه های فارسی زبان خارج از کشور همچون :«رادیو زمانه»، «صدای آمریکا»،«رادیو کوچه» ،«رادیو فردا»،«سایت خودنویس» و... حضور داشت ، همچنین «سایت بالاترین» ضمن آنکه بصورت ویژه اقدام به پخش آگهی و تبلیغ وبلاگ وی بنام «بایکوت» می نمود برای نامبرده آی دی تائید شده اختصاص داده و از هرگونه نقد و بررسی و بیان صدای مخالفی نسبت به ایشان جلوگیری می نمود، چنانچه یکی از دلایل بستن آی دی من در بالاترین برخورد و افشای محمدرضا مدحی بوده است به عنوان مثال این لینک را نگاه کنید(+) .*
سایت بالاترین پس از آن هیچگونه لینکی را که در مورد افشای چهره واقعی محمد رضا مدحی از سوی من و دیگران نوشته می شد را نه تنها حذف می کرد بلکه به اتهام «نقض حریم خصوصی» آی دی ارسال کنندگان را نیز می بست !، این در حالی بود همین آقای محمد رضا مدحی و دیگر عنصر فعالش در بالاترین بنام « احسان سلطانی» شدید ترین حملات  و اتهامات را برعلیه من وارد می نمودند .
شروع فاز علنی نفوذ !
به پیشانی نوشت این مطلب بازگردیم و اینکه گفتم « بدون اغراق تنها کسی که از دیدن این برنامه شگفت زده نشد و از مدتها پیش انتظار دیدنش را داشت من بودم» ، اما من نیز از دیدن چهره مدحی در تلویزیون شگفت زده شدم اما نه الان !
دو سال پیش که برای اولین بار آقای «دکتر علیرضا نوری زاده» ایشان  را از روی خط تلفن به تلویزیون آورد و اظهار داشت ایشان همان «محقق» است که سالها وی با او در ارتباط من بسیار شگفت زده شدم ، اول یک ایمیل به دکتر فرستادم و گفتم این فرد بی شک نفوذی است و همین الان هم کلیه اعمالش از سوی دادستانی و سازمانهای امنیتی چند کشور اروپایی و همچنین آمریکا دارد دنبال می شود که متاسفانه توجهی ننمودند چند روز بعدش مجددا با وی تماس گرفتم و بیش از یک ساعت با ایشان صحبت کردم و حتی بسیاری از موارد ناگفته و محرمانه را هم با ایشان در میان گذاشتم و عنوان کردم اگر ذره ای هم شک دارد میتواند از این افراد و ادارات خارجی سئوال کند و تحقیق کند که نامبرده در بانکوک چه کرده ؟، متاسفانه در بعد از این تماس تلفنی بود که دکتر نوری زاده دیگر هیچ تماسی با بنده نگرفت و ارتباط ما قطع شد .
حالا دیگر محمدرضا مدحی به واسطه افشاگریهایش در بالاترین و مصاحبه هایش دربرنامه های دکتر نوری زاده و« آقای شهرام همایون» چهره طراز اول اپوزیسون شده بود که ازعمق نیروهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی به آنها پیوسته است .
وی همچنین با همراهی کسانی همچون آقایان « مهرداد خوانساری» و « امیر حسین جهانشاهی» و«محسن مخملباف» و... در صدد راه اندازی «دولت در تبعید» برآمدند !
جالب اینجاست که من به تک تک این افراد از راههای مختلف پیغام از طریق دوستان مشترک ویا تماس تلفنی، ایمیل و... داده ونه تنها دلایل خود را برای نفوذی بودن ایشان بیان داشتم بلکه منابع رسمی ای را نیز به ایشان معرفی میکردم که خود بروند و تحقیق نمایند که ظاهرا رغبتی به آنها نداشتند !
محمد رضا مدحی به همراه دیگر همکار خود بنام« احسان سلطانی» که معاون و نقش بازوی رسانه ای و تبلیغاتی وی را در فضای سیاسی و رسانه ای و سایبری داشته به تنهای هیچ نبودند و نمی توانستند هم کاری از پیش ببرند که امروز اینچنین اپوزیسیون ایران را مضحکه رسانه های جمهوری اسلامی ایران بکنند و اگر نبود کمک و مساعدت  این افراد هیچ وقت این اتفاق پیش نمی افتاد !
حالا باید چند سئوال اساسی را پرسید ! که چرا این افراد به یکباره جذب این عنصر دروغین شدند ؟
چرابه یکباره همه توش و توان تبلیغاتی و حمایتی و رسانه ای خود را در اختیار فردی گذاشتند که نه تنها از پیش هیچ نمی شناختند بلکه بی شک افراد بسیاری ماهیت واقعی این افراد را برایشان فاش ساخته بوده است؟(هرکدام از این آقایان منکر این بشوند که فریب خورده اند و نمی دانستند دست کم من تمامی ایمیلها و پیامهایی را که برایشان بطور مستقیم و غیر مستقیم فرستاده ام را هنوز محفوظ دارم و حاضرم علنی نمایم ). چه توجیهی برای این اقدامشان دارند ؟
مطمئنا اذهان عمومی ایرانیان داخل و خارج از کشور حالا همه برایشان این سئوال پیش آمده که آیا مطرح کردن محمدرضا مدحی امری سهوی بوده است یا عمدی ؟
اگر سهوی بوده است پس باید در هوش و درایت و سیاست ایشان شک نمود که به سادگی یک عنصرنفوذی ای اینچنینی بتواند از دل وزارت اطلاعات به عمق جلسات محرمانه و دل فعالیتهای ایشان نفوذ کند !.
اگر عمدی بوده است که پس تکلیف ما با ایشان روشن است !
اما دروغهای محمدرضا مدحی در مستند سیما
محمدرضا مدحی به هیچ عنوان به غیر از بانکوک ودوبی و پاریس و چه بسا پراگ که همگی به واسطه تلاشهای افراد مذکور بوده است هیچ دیدار رسمی با مقامات خارجی نداشته است، به روایتی دیگر نامبرده فقط موفق به فریفتن چهره های مشهور اپوزیسیون ایرانی شده بود، و سفر وی به عربستان سعودی و از آنجا به آمریکا و دیدارش با خانم کلینتون و دیگر مقامات وزارت امور خارجه آمریکا دروغی بیش نیست و ساخته و پرداخته ذهن نیروهای امنیتی برای جالب کردن ماموریت این جاسوس خودشان است .
چراکه اصولا جمهوری اسلامی وقتی که دید هیچ شانس برای فریفتن دولتهای اروپایی و آمریکایی و یا اسرائیل به توسط این مهره‌اش ندارد و فقط می تواند از وی در میان ساده لوحان اپوزیسیون ایران استفاده کند پس از اینکه نهایت استفاده‌اش را از این مامور خود برد وی را به تهران فراخواند !.
 بدیهی است که نامبرده نه تنها از سوی سفارت دولتهای آمریکا و اسرائیل در ترکیه و بانکوک پس از تنها باری  که در بانکوک به سفارت آمریکا می رود و ادعاهای عجیب و غریبی می نماید و اظهار می دارد حاضر به تست توسط دستگاه دروغ سنج نمی شود   مطرود گشته بلکه اصولا مورد تعقیب پنهان هم بوده است . و اصلا چطور می شود فردی را که دولت آمریکا در بانکوک بازداشتش را از سازمان امنیت تایلند درخواست می کنند به واسطه جاسوسی با یک هیات عالی رتبه به دیدار وزیر امور خارجه کشورشان ببرند ؟
و کلام آخر...
«محمدرضامدحی» نه اولین است و نه آخرین و همه اینها دال بر این است که متاسفانه هنوز خیلی ازدوستان ما گرچه عمری از فعالیتهایشان در خارج از کشور می گذرد به بلوغ سیاسی لازم نرسیده اند!.


* بعد نوشت :
در صحبتهایی که  پس از انتشار این مطلب با مهدی یحیی نژاد  داشتم مشخص گردید که ظاهرا چند لینکی که آن کاربر بالاترین که در بالا لینک آن را من داده ام ظاهرا بی ربط به قضایای من و مدحی بوده است و مربوط به داستانهای دیگری بوده که حذف شده که اصلاح میگردد ، و لینک سایت جعلی و خود ساخته آقای مدحی(+) در بالاترین نیز حذف گردید .

اصلاح طلبان از جان ملت چه می خواهند؟


علی مزروعی در گفتگو با بی بی سی: سازش با حکومت کم هزینه ترین راه برای جنبش سبز است

اول از همه اینکه بهترین جوابی که به حرف‌های اخیر رجبعلی مزروعی  می‌شود داد این است که: شعر نگو مومن !
واقعا اصلاح طلبانی از جنس مهاجرانی(مبدع تئوری پاکدامنی خامنه ای) و یا محمد خاتمی(با آخرین افاضات عذرخواهانه شان )و این آخرین درخت مزین شده شان آقای مزروعی که رسما تئوری سازشکارانه اصلاح طلبان را بیان کرد دنبال چه هستند ؟ چرا اینها دست از تمنای قدرت و سر مردم بر نمی دارند ؟
چرا مثلا همین آقای خاتمی  نمی‌خواهد قبول کند که بزرگترین دلیل شکست جنبش اصلاح‌طلبی خود ایشان بودند و بس ؟
خودتان بشینید و بشمارید که در آن هشت سال قدرتمندی اصلاح طلبان  چند بار پشت دانشجویان، روزنامه‌نگاران، زنان و آخر سر هم نزدیک‌ترین نمایندگان اصلاح‌طلب به خودشان در مجلس را با بی‌مسولیتی تمام خالی کردند و هر چه امید به تغییر بود در دل تک‌تک ملت سوزاندند و بعد هم آن را به آسانی آنرا توجیه کردند.
آیا هنوز هم نفهمیده اند که بزرگترین دلیل ناامیدی مردم از جنبش اصلاح‌طلبی، سستی، بی‌تصمیمی و خودمحوری امثال خاتمی و مهاجرانی و همین آقایان اصلا طلب در مجلس همچون مزروعی و ... بودند .
مگر نه این بود که آقای خاتمی  همه را تندرو و دور از حقیقت می‌دانست الا خودش .
حضرات اصلاح طلب و بخصوص آقای خاتمی ای کاش فقط یکبار کمی به دور و برشان نگاه کنند و ببینند  واقعا هزاران هزار نفری که زندگی‌شان را در آن  هشت سال  بخاطر وعده‌های توخالی شان  تباه کردند، اشتباه کرده‌اند و تند رفته‌اند و شایسته‌ی هر چه سرشان آمده بوده‌اند و فقط اینها بودند  که اشتباه نکرده‌اند و تند نرفتند و به حقیقت پایدار بودند؟
امثال آقایان مزروعی ای کاش نگاه کنند و ببینند سالها  پیش چه کسانی طرفداری شان را می‌کردند و امروز چه کسانی. همین برای اینکه ببینند چقدر به واقعیت جامعه‌ی ایران نزدیک هستند کافی است.
بیدار کردن آدمی که جرات ندارد برای امروز نامه بنویسد و و حس می‌کند از آن‌هایی است که فقط فرداییان قدرش را می‌دانند خیلی سخت است، ولی غیر ممکن نیست. هرچند که خیلی دیر است...

سخنی با دکتر خزعلی


دکتر مهدی خزعلی در وبلاگش مطلبی نوشته است  خطاب به فرزند شهید هاله سحابی با مضمون «سخنی با فرزند شهید هاله سحابی!» من البته قصد خرده گیری به ایشان ندارم ، ولی نسبت به حافظه تاریخی ایشان مایوس شدم !
ایشان از فرزند داغدار آن شهید تقاضا کرده اند که :« تا دیر نشده رسماً از مراجع قضایی تقاضای نبش قبر و ارجاع امر به کارشناسان منتخب ملت را بنمایند.»

اول توجه ایشان را به شرح ماوقعی که خانم مرضیه مرتاضی لنگرودی از آن شب دردناک داده اند جلب می کنم که :

« مادر هاله، خانم سحابی که مانند کوه مقاومت می کند، که ما خجالت می کشیم به ایشان نگاه کنیم چون انگاری که گناهکاریم که نتوانستیم هاله را حتی یک روز پس از مرگ آقای مهندس به عنوان امانت حفظ کرده و نگهداریم، گفتند که نمی خواهم بدن دخترم را پاره پاره کنید. بعد دو نفر خانم که پزشک هم نبودند، از پزشکی قانونی آمدند و معایناتی کردند وجواز دفن را صادر کردند ما پرسیدیم که علت فوت چه بوده گفتند معلوم نیست گفتیم شما پزشک هستید و گفتند نه!
 گفتیم پس چگونه می توانید تشخیص بدهید؟ گفتند: بما گفتند بروید فقط نگاه کنید و بیائید!  یک خانمی از دوستان که پزشک هم هست و آنجا بود گفت این حادثه به دنبال این اتفاقات و درگیری پیش آمده است باید ببینیم که قضیه چه بوده است پس شما هم باید اینجا به عنوان پزشک قانونی بنویسید که ماجرا چه بوده است آن وقت بود که ایشان گفتند من که پزشک قانونی نیستم !»

 آقای دکتر ! 
ماجرا کاملا معلوم و مشخص است و احتیاجی به نبش قبر نیست !
تعجب می کنم که هنوز ایشان به این مراجع قضایی امیدوار هستند و می گویند :« تعیین کارشناس را به ما بسپار، ما پزشکان آزاده ای داریم که از مرگ و اخراج و ... نمی هراسند.»
این صحبتها در حالی انجام می گیرد که در همین مملکت پیکر «شهید عزت ابراهیم نژاد» را همین پزشکی قانونی تکه و پاره کرد و نظر کارشناسی هم داد ! قاتلش را هم همه می شناسند، دادگاه انقلاب اسلامی قاتل عزت ابراهیم نژاد را بازداشت کرد و بعد از سه روز وقتی دید پدرش نماینده ولی فقیه در سپاه و امام جمعه موقت اسلامشهر است با کفالت آزادش کرد و «مهدی صفری تبار» قاتل عزت با یک کپی گواهینامه رانندگی «فرج مرادیان پور» آزاد شدند !

اصلا مگر پیکر «شهیده زهرا کاظمی» را کالبد شکافی نکردند ؟ مگر مشخص نشد که همین آقای سعید مرتضوی که ظاهرا مصونیت پولادین دارند با لگد بر سرشان ضربه زده است و ایشان را مضروب کرده ؟

مگر « ندا آقا سلطان» کالبد شکافی نشد ؟ تازه فیلم و کارت شناسی قاتلش را هم همه مان دیدیم ! اگر خواستید بازهم برایتان می گویم «سهراب اعرابی» چه شد نتیجه پیگیری اش ؟
 «محسن روح الامینی» چه شد ؟ و اگر بخواهم برایتان اسم بیاورم شاید مثنوی هفتاد من شود ...
گفته اید « دم مظلوم همه ملت است» آیا اینها که نام بردم «مظلوم»نبودند ؟
نمی دانم ، امیدوارم آن مطلب را فقط برای تاکیدی بر کشته شدن «هاله سحابی» نوشته باشید و بس وگرنه، اگر هنوز به اجرای عدالت در آن دستگاه قضایی که اتفاقا خودتان هم زخم خورده اش هستید ایمان دارید باید گفت :یاللعجب...

ای کاش دوستان سبزمان بدانند همه دنیا فارسی زبان نیستند


 دو سال است که کودتای احمدی نژادی شکل گرفته و به موازات آن آمریکا و  اتحاديه‌ اروپا  از یکسو مدام به دولت بی کفایت احمدی نژاد دارند فشار می آورند تا وضع حقوق بشر را بهتر کند و از سوی دیگرش هم(که این اواخر بسلامتی دیدیم که اسرائیل هم جزوش بوده)  کلی قرارداد پرسود تجاری با ايران می بندند .  اين را همه می‌دانند، اما اينکه توی اين جلسه‌ها چه گفته و شنيده می‌‌شود را کسی نمی‌داند.
هرچند که می‌شود حدس زد اروپايی‌های چند مورد سمبوليک نقض حقوق بشر مثلا قضیه سکینه آشتیانی یا اسانلو  را رو می‌کنند و از ايران توضيح می‌خواهند. هيات ايراتی هم با تسلط عجيبی که بخاطر سابقه‌ آخوندی‌شان در دروغ‌گويی و سفسطه دارند، جوری آن را توجيه می‌کنند که (اروپايی‌های بی‌خبر از همه جا هم که تمام اطلاعاتشان بر اساس گزارش‌های نه چندان دقيقی است که به آنها می‌دهند) قانع شوند که اوضاع در اين دو سال بهتر شده . که مثلا اگر بهزاد نبوی در زندان است بخاطر اقدام سياسی نيست، بلکه اسلحه داشته !(این را چند وقت پیش یک دیپلمات فرانسوی به من گفت که دولت ایران در جریان مذاکراتشان به آنها گفته است!)  و با آن می‌خواسته امنيت ملی را به خطر بيندازند. يا مثلا اگر روزنامه‌ ای بسته شده‌ است به این دلیل بوده که به مقدسات اسلامی توهين کرده  نه چون مقامات سياسی را نقد کرده .
ویا اینکه وقتی آن محمد جواد لاریجانی دروغگو می آید در ژنو می گوید :« الان هیچ روزنامه نگاری بخاطر فعالیت مطبوعاتی در زندان نیست !» کسی نیست که برای اروپایی ها آمار و ارقام بدهد که خب نیست مگر اصلا روزنامه ای مانده ؟ اینها با  زرنگی و حفظ ظاهر، روح و روان آنها را حتی وقتی در خانه و خيابان هم  زندانی کرده اند که عملا از زندانی کردن فيزيکی هم بدتر است.
نگاه نکنید به واکنشهایی که مثلا درباره جعفر پناهی در فستیوالهای سینمایی می شود و یا اخبار موسوی و کروبی را همه دنبال می کنند بسیاری از اتفاقات مهم مثلا اینکه در زندانهای اوین و رجایی شهر چه بر سر زندانی ها می آید ، اين چيزها در گزارش‌هايی که مقامات اروپايی و آمریکایی می‌‌خوانند نيست و برای همين ظاهر را می‌بينند و قانع می‌شوند.
اينجاست که تعجب مقامات اروپايی و آمریکایی از گزارشهایی که به ندرت از ایران از سوی بعضی ازافراد به زبان انگلیسی منتشر می شود یکباره برایشان جالب است و بدنبال پیگیری آن می افتند ، مثلا اگر اخبار شهادت هاله سحابی به سرعت به زبان انگلیسی منتشر نمی شد آیا واکنش اینچنینی مقامات آمریکایی و اروپایی را بدنبال داشت ؟  آنها اگر بدانند حقيقیتی که در ايران می‌گذرد چيست، از ترس افکار عمومی مردم خودشان هم جرات نمی‌کنند توجيه‌های آخوندی مقامات ايرانی را بپذيرند.
در این دو سال دهها و شاید صدها سایت و پایگاه و وبلاگ فارسی زبان راه افتاده است که خب خیلی هم خوب است و جای تقدیر دارد اما هنوز که هنوز است این همه طرفداران «جنبش سبز ایران» که در خارج از کشور هستند و همه هم شکر خدا از تحصیلات عالی برخوردارند و زبانشان هم خوب است و اینهمه هم اطلاعات خام هر روز بهشان می رسد نتوانستند یک وب سایت خبری چند زبانه برای «جنبش سبز ایران» راه بیاندازند .
تنها کارکرد این همه سایت و وبلاگ فارسی زبان هم نهایتا این شده که خودمان که همه این اخبار را می دانیم  بخوانیم و نهایتا در بالاترین و دنباله و آزادگی و فیس بوک  آنها را دوباره لینک بدهیم و دوستانمان هم بیایند لایک بزنند و خیلی کار بکنند چهارتا فحش هم نثار خامنه ای و احمدی نژاد بکنند وبروند !
در صورتیکه الان در این عصر ارتباطات باید بدانیم که همه دنیا فارسی زبان نیستند و بدون شک خبری که به انگليسی يا يک زبان جهانی ديگر منتشر نشود هرگز اتفاق نيفتاده است و اگر جزييات وحشتناک اوضاع حقوق بشر تنها در سينه‌ی من و شما بماند هرگز نمی‌تواند حقيقت ايران را به خارجيان نشان دهد.
 فرض کنيد که مثلا همین ماجرای ضرب و شتم مسعود باستانی در جلوی چشمان خانواده اش که همه مان شاید در همین چند روز دهها بار در سایتهای فارسی زبان و فیس بوک در صفحه های همه دوستانمان دیده ایم و یا اخباری که جسته و گریخته از  تک تک زندانیان و قربانیان نامور و گمنام این دوساله اخیر می شنویم را در یک جائی با جزيياتش به زبان انگليسی منتشر بشود، فکر می‌کنيد برخورد اروپاو آمریکا با ايران همين‌طور ملايم و نرم می‌ماند؟
 يا مثلا اگر فقط همین اخباری که در رجا نیوز و فارس و دهها سایت دیگر محافظه کاران منتشر می شود را یکی بردارد به زبان انگليسی هم بنویسد تا همه بشناسند این «گندم نمایان جو فروش» را ، فکر می‌کنید اصولا اين روش سرکوب در ايران تا اينجا پيش می‌رفت؟
مثلا یکی از سایتهایی که اتفاقا بسیار حرفه ای و دقیق هم عمل می کند و وظیفه  خودش را نقد و بررسی محافظه کاران می داند «دیگربان» است ، خوب درست است که بازگویی این اتفاقات و کژی های محافظه کاران برای خود ما ایرانی ها هم لازم است و اصلا هر اتفاقی که قرار است بیفتد از همین آگاهی رسانی هاست اما ای کاش مثلا همین سایت برمی داشت همه این اخبار و اطلاعاتش را به زبان انگلیسی هم منتشر می کرد، آنوقت بود که مثلا وقتی این اروپایی ها و آمریکایی ها دنبال اتفاقات رایج ایران هستند نمی رفتند سراغ چند پایگاه و منبع اطلاعاتی موجود که یا دست مجاهدین است و یا برای خود حکومت ایران است و یا اگر برای «جنبش سبز» است آنقدر بی محتواو شعاری است و از نظر ظاهری هم آنقدر زشت طراحی شده است که کسی جدی اش نمیگرد !
لطفا اين جمله را از من به ياد داشته باشيد و در تمام تحليل‌هايتان واردش کنيد: خبری که تنها به زبان فارسی منتشر شده باشد، انگار که هرگز اتفاق نيفتاده است.

Summary: News that we all know ar true and have even published in Persian, has not actually happened until it's published in English or another international language. That's why EU delegates don't know about the horrible but invisible status of human rights in Iran. Reformists must take this seriousely and start to publish news and analysis in English.

مداحان قدرت ، مداحان سیاسی و حکومتی

بسیج میخ ! سپاه پاسداران میخ ! کمیته میخ ! حزب الله میخ ! و این چهار میخ تابلوی انقلاب اسلامی را بر آسمانها محکم خواهند کرد !
 شاید بسیاری این جمله تاریخی را شنیده باشند این مدح و ثنای عجیب و غریب انقلاب اسلامی از آن خاص ترین و پیشگام مداحی انقلاب اسلامی «فخرالدین حجازی» است .
«فخرالدین حجازی» گرچه همواره به سخنران انقلابی بودن معروف و مشهور است اما شاید بشود اورا از اولین های  «مداحان حکومتی» نامید پس از حجازی البته باید «سید محمد کوثری» را نام برد مداح همیشگی حسینیه جماران و به روایتی تنها مداحی که در کنار آیه الله خمینی اجازه یافت به ذکر مصیبت اهل بیت بپردازد ، کوثری البته هیچگاه وارد مقولات سیاسی نمی شد و حتی آنطور که رایج آنزمانها بود در انتهای روضه های خود حتی به لعن و مرگ ابرقدرتها و "منافقین" هم نمی پرداخت و با ذکر یک یا حسین دعاهای خود را به پایان می برد .
اگر از نقش هیجان برانگیز«صادق آهنگران»و«غلام کویتی‌پور» و سایر مداحان در جنگ هشت ساله عراق علیه ایران بگذریم، که همواره در شبهای عملیات و اعزامهای رزمندگان از شهرها به جبهه ها نقش مهمی داشتند باید از  سنتی سخن گفت که در زمان جنگ بین رزمندگان رایج بود هر گردان برای خودش هیاتی داشت و با پایان جنگ نیز این سنت حفظ شد و گردانهای لشگرهای تهران همچنان و غالبا یکشنبه شب ها هیاتهای عزاداری خود را بصورت سیار در تهران برپا می کردند ، معروفترین این هیاتها «هیات حبیب بن مظاهر گردان حبیب» (به فرماندهی حسن محقق ) وبه مداحی مقدم و «هیات رهروان زینب گردان مقداد» به مداحی «سعید حدادیان» می باشد.
همین هیاتهای جسته و گریخته بود که بعدها شاکله "هیات رزمندگان اسلام " گردید.
در سالهای آخر دولت دوم هاشمی و با شکل گرفتن رفته رفته تجمعات حزب الله و اعتراض‌های آنها در دهه ۷۰علیه سیاست‌های سازندگی و توسعه دولت هاشمی رفته رفته همان مداحان جبهه و جنگ و تجمعاتشان و هیاتهای هفتگی که پس از نمازجمعه یکی از اصلی ترین تجمعات و گردهمایی های هفتگی آنان بود به تدریج  مداحان جوان رزمنده را بدل نمود به «مداحان حکومتی و سیاسی».
 با پیروزی محمد خاتمی و «جنگ سرد» محافظه کاران با وی یکی از پایگاه های عمده منازعات همین هیاتهای رزمندگان ونیروهای حزب الله و رزمندگان بودند که رفته رفته  مداحان در هیئات و تکایا و حسینیه ها و مهدیه های عمده تهران و گاها در مناسبتهای خاص در سطح خیابانها و شهر با برپائی «زیارت عاشورا» و روضه خوانی حملات خود را به فعالیتهای دولت وقت و سیاستهایش بسط دادند .
به موازات فعالیتهای انصار حزب الله بود که که فعالیتهای مداحان نیز از دوسوی محور گسترش یافت تا اینکه نهایتا همین تلاشها و حمایت بی بدیل دستگاهها و رسانه های حکومتی هم بودند که نهایتا در سال ۱۳۸۴ توانستند محمود احمدی‌نژاد را موفق انتخابات کنند .
محمود احمدی نژاددر کنار منصور ارضی در هیات مسجد ارک تهران
پس از آن بود که رئیس جمهور انتخابی (محمود احمدی نژاد) در اولین اقداماتش بصورت  سرزده به هیات رزمندگان در  مسجد ارک تهران رفت و در جلسه«منصور ارضی» مشهورترین مداح سیاسی حکومت شرکت کرد تا ارتباط تنگاتنگ خود را با این جریان دوام و قوام ببخشد .
«منصور ارضی» همان کسی که در جریان انتخابات ریاست جمهوری هفتم در هیات حزب الله اسلامشهرگفته بود «نباید گول رنگ عمامه» را خورد، و حالا میزبان مراسمش رئیس جمهوری بود که در قبل از انتخابات در حمایت از احمدی نژاد در مسجد شهدای تهران گفته بود :« انتخاب ما معلوم است ما به کسی رای می دهیم که از جنس خودمان و هیاتی است».
اکنون این حزب الله و مداحان بودند که خود را فاتح ریاست جمهوری می دانستند ، محمود احمدی نژاد البته به همان یکبار حضور در مسجد ارک تهران بسنده نکرد و همواره در هر مناسبتی مداحانی همچون حدادیان ، طاهری و منصور ارضی را در کنار خود می آورد .
جشن احمدی نژادپس از انتخابات خونین در میدان ولیعصر تهران،مرتضی طاهری، سعید حدادیان
احمدی نژاد به این نکته واقف بود که همین حزب الله و مداحان هستند که شاهراه ارتباطی او با بدنه قدرت و چه بسا رهبری و جامعه هستند و از همین رو تلاش بسیاری برای حفظ این ارتباط داشت تا حدی که غالب هیات تهران مقرری خاصی را بصورت مستمر از دفتر ریاست جمهوری دریافت می نمودند .
 «منصور ارضی» البته مهمترین مداح حکومتی تهران و ایران است اما در طی این سالها او توانسته است زیر مجموعه های فراوانی برای خود دست و پا کند ،مهمترین پایگاه‌های اصلی وی هیات چهارشنبه های شهرری، و دوشنبه صبح های صنف لباس فروش‌ها در چهار راه مخبر‌الدوله است و معمولا شبهای رمضان و محرم هر سال در مسجد ارک تهران است.
بعد از منصور ارضی«حسین سازور» یکی دیگر ازمهمترین «مداحان سیاسی و حکومتی » است .
«حسین سازور» که سرتیپ دوم نیروی زمینی سپاه نیز هست ضمن آنکه از افرادی بودکه به فرمان رهبری وظیفه داشتند انصار حزب الله را تشکیل بدهد و عضو هیات موسس این گروه بود در دهه هفتاد مسئول تیم حفاظت از رهبری در سپاه حفاظت ولی امر بود .
او هم اکنون نیز یکی از سازمان دهندگان حزب الله و لباس شخصی ها و از اعضای اولیه گروه نوپا «قرارگاه عمار» نیز بود که آنطور که گفته می شود با تذکر رهبری از عضویت در این گروه کناره گیری نمود .
«حسین سازور» هم اکنون مسئول محور امنیتی منطقه ولی امر در قرارگاه ثارالله تهران است . (منطقه ولی امر به حد واسط خیابان امام خمینی از شمال و خیابان جمهوری از جنوب و خیابان ولی عصر در شرق و خیابان فلسطین از غرب یعنی محل استقرار و اقامت رهبری و نهاد ریاست جمهوری و شورای نگهبان و مجلس خبرگان گفته می شود) .
سازور سالهاست که در هیات دو طفلان مسلم (چکش طلا)  در میدان خراسان و همچنین مسجد لرزاده تهران مداحی می نماید .
اما«سعید حدادیان»  نیز که از قدیمی ترین مداحان نسل رزمندگان است را می شود از تاثیر گذار ترین مداحان دانست .
حدادیان که پیشتر نیز گفتیم مداح گردان مقداد لشگر ۲۷ محمد رسول الله بوده و پس از جنگ نیز در کنار منصور ارضی توانست فعالیتهای مداحی و مذهبی خود را گسترش دهد .
در دولت دوم خاتمی و با اصرار اتحادیه دانشجویان حزب الله مبنی بر حضورشان در دانشگاه تهران او ابتدا هر پنجشنبه صبح در مسجد دانشگاه تهران زیارت عاشورای آن جمع را برگزار می کرد و پس از آن به فرمان رهبری مسئول برگزاری مراسم مذهبی اعتکاف در دانشگاه تهران شد ، پس از آن بود که جای پای وی در دانشگاه محکم شد تا اینکه هم اکنون مسئول دفتر ادبیات و هنر نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه تهران است.
اما از هیات هفتگی گردان مقداد که بگذریم اصلی ترین پایگاه وی  «هیات محبان حضرت زهرا» در مسجدی به نام «امام حسن مجتبی» در نازی آباد تهران است.
سعید حدادیان ، منصور ارضی ، حسین سازور 
پس از این سه مداح ؛ مرتضی طاهری ، محمود کریمی، روح‌الله بهمنی، محسن طاهری، غلامرضا سازگار، مهدی سلحشور، مجید زادشیر، احمد زین‌العابدین و عباس حیدرزاده نیز مداحانی هستند که همگی ضمن حمایت از فعالیتهای حزب الله در سالهای اخیر هر کدام به نحوی دخالت خود را در عرصه سیاست و حکومت به انجام رسانده اند .
احمد قدمی
به عنوان مثال احمد قدمی  که داماد پروین احمدی نژاد (خواهر محمود) می باشد ضمن اینکه هم اکنون رئیس مجموعه ورزشی شهید کشوری است و پیش از این نیز عضو حراست سایپا بود  و پس از انتخابات شورای شهر تهران  مدیر کل حراست سازمان شهرداری‌ها و دهداری‌های کشور دیگر مداحی است در کنار حسین سیب سرخی ضمن آنکه هر دو از مداحان سیاسی می باشند مسئولیت سازمان دهی لباس شخصی های غرب تهران را نیز بر عهده دارند .
اما ماه عسل محمود احمدی نژاد با مداحان سیاسی زیاد عمر نکرد ! چرا که  گرچه از همان ابتدا بسیاری از نیروهای حزب الله و مداحان آنها که به عنوان بلندگو و شناسنامه حزب الله همواره عمل نموده اند با یکسری از اقدامات احمدی نژاد و انتصاباتش مخالف بودند اما شور و اشتیاق آنها از ریاست جمهوری یک رزمنده و مداح آنقدر زیاد بود که بر این اختلافها که آنروزها جزئی می نمود غالب می آمد .
رفته رفته این اختلافات بزرگ و بزرگتر شد تا اینکه در ماههای اخیر با گسترش انتقادها از عملکرد محمود احمدی‌نژاد در دفاع از اسفندیار رحیم‌مشایی، شکل و بوی جدی به خود گرفت و پس از ماجرای عزل مصلحی و اختلافاتی که احمدی نژاد با رهبری بر سر این عزل و نصب پیدا نمود به شکلی کاملا عریان و علنی بیان شد ، در حدی که سعید حدادیان رسما در دعاهای هیات خود :«آرزوی مرگ مشایی» را کرد و او را «عورت احمدی‌نژاد» نامید ! .
منصور ارضی نیز مشایی را « یهودی زاده و یهودی صفت » خواند و نهایتا به این اختلافات فقط در هیاتها و روضه ها و دعاها بسنده نکردند و در سالروز شهادت دختر پیامبر اسلام در میادین و خیابانهای تهران در برابر همدیگر قد علم نمودند و به درگیری فیزیکی پرداختند .
ماجرا از آنجا آغاز شد که بر اساس رسم و سنتی همه ساله در روز شهادت حضرت زهرا ضمن آنکه مراسم عزاداری در ده شب در بیت رهبری انجام می گیرد در روز شهادت نیز در یکی از میادین تهران مداحان گرد هم می آیند ، محمود احمدی نژاد نه تنها درمراسم سوگواری بیت رهبری حضور به عمل نیاورد بلکه تصمیم گرفت در میدان منیریه تهران اقدام به برپایی مراسم عزاداری نماید .
این مراسم مورد بایکوت «مداحان سیاسی» قرار گرفت و نهایتا همان روز در میدان امام حسین تهران هر دو گروه موافقان احمدی نژاد و مخالفان با یکدیگر درگیر شدند .
 اکنون محمود احمدی نژاد مورد غضب مداحان و هیاتی هایی است که روزگاری او را با افتخار بر صدر مجلسشان می نشاندند . او در این هیاتها رسما «بازیچه مشایی» «جریان انحرافی» «نوکر بی لیاقت آقا » و... خوانده می شود .
در اینکه نبرد مداحان و احمدی نژاد به کجا کشیده خواهد و کدامیک پیروز خواهند شد باید آینده را رصد کرد.

پی نوشت:
در میان مداحان سیاسی و حکومتی باید از سید جود ذاکر هم نام برد که به نحو مرموزی در سالهای گذشته فوت نمود ، پیرامون او در مطلبی جداگانه خواهم نوشت .



خرمشهرا خدا آزاد کرد و حالا نوبت ایران است

امام زمان شیعی و ژاک دریدای اروپایی


خیلی جالبه امروز تو این گیرو دار جنگیری و داستانهای امام زمان که طرفدارهای احمدی نژاد اعتقاد دارند۱۴خرداد ایشون ظهور خفی خواهند داشت ، باید برای تحقیقی کتاب «مذهب» ژاک دریدا را می خوندم بعد دیدم چه جالب حتما هیچ شیعه ای به پست ایشون نخورده وگرنه حتما اگر کسی راجع به مفهوم امام زمان با ژاک دریدا حرف زده بود، حتما درباره‌اش می‌نوشت.
چون بخش بزرگی از تلاش دریدا این بود که پیش‌فرض‌های بنیادی تفکر اروپایی را که مثل فیل در تاریکی کسی آنها را نمی‌بیند، آشکار کند. یکی از پیش‌فرض‌های بنیادی هم چیزی است که او آن را «متافیزیک حضور» می‌نامد و بحثش طولانی است و ساعتها می شود درباره اش نوشت و خوب اینجا وبلاگ است و درس اول وبلاگ نویسی هم کوتاه نویسی است !
ولی کلا اینکه یک کسی یا مفهومی (مثل امام زمان) باشد که هم غایب است و هم حاضر، خیلی به استراتژی‌های فکری دریدا نزدیک است. حالا اصلا به حضرت دریدا کاری ندارم ! مهم این است که این مفهوم نشانه‌ای است از اینکه در تفکر شیعه یا حداقل مردم ایران حضور و غیاب معنی پییچده‌تری دارد و مردم آنها را الزاما در تضاد با همدیگر نمی‌بینند. این بقول معروف درآمدی است به نوعی دیگر از «متافیزیک حضور» که با مشابه اروپایی یونان‌ساخته‌اش فرق دارد و نوید دهنده‌ی «ممکنات» یا Possibilityهای بسیار هیجان‌انگیزی است.
همین برایم جالب بود گفتم شاید شما هم خوشتان بیاید .