پروژه حذف مرتضوی کلید خورد

دیروز اولین جلسه دادگاه رسیدگی به جرائم کهریزک در دادسرای نظامی تهران آغاز شد ، نام آورترین متهم این دادگاه و پرونده سعید مرتضوی می باشد که گفته می شود متهم ردیف دوم است ، البته این دادگاه به استناد قانون مصوب سال 1290 ! غیر علنی تشکیل می شود و طبیعتا خبر زیادی از آن به بیرون درز نمی کند بسیاری بر این گمان هستند که عاقبت این دادگاه هم به عاقبت دادگاه متهمان حمله به کوی دانشگاه در سال 1378 گره خواهد خورد و کار به سرقت ریش تراش و محکومیت سرباز وظیفه ای ختم خواهد شد اما گفته باشم که پس از آن گزارش کذایی کمیسیون تحقیق و تفحص مجلس اصولگرا که در آن علنا مرتضوی را متهم اصلی کهریزک دانست پروژه حذف مرتضوی رقم خورده است ، مرتضوی اگر از این دادگاه هم بتواند رهایی یابد بی شک بالاتر از سعید امامی که نیست ؟ حکومت از این بازیها بسیار داشته است و برای بقایش بالاتر و گنده تر از مرتضوی را هم حذف خواهد کرد .

مرتضوی آدم باهوش و شريری است، هر رفتار غير انسانی از او ممکن است. تمام قربانيان او به دليل فشارهای عاطفی مرتضوی با زندگی زندانيانش بازی او را پذيرفته اند. اما او نيز بنا نداشت که همواره اين بازی را ادامه دهد. شايد بهترين موقعيت برای او اين بود که بعد از اين همه خودشيرينی و رفتارهای کثيف بتواند بورسيه ای بگيرد و بتدريج از صفحه قضاوت سياسی حذف شود. اما ناموفق بودن او در گرفتن پذيرش دانشگاه از کانادا و سوربن پاريس از سويی و داشتن تعداد زيادی پرونده باز در دادگاه عالی قضات، پای او را بسته است و او به تکرار هر جنايتی مجبور است. مرتضوی که يک پرونده اخلاقی در يزد دارد (+) و مطمئنم برای روز مبادا همچنان بازش گذاشتند و تعداد زيادی هم پرونده در دادگاه قضات می داند که اگر قرار شود روزی قربانی شود همه امکانات برای اين کار آماده است. او مجبور است همواره دستوراتی را که می شنود اجرا کند، چرا که با هر کوتاه آمدنی پرونده های فراوان او به جريان خواهد افتاد.

یادم می آید در همان ایام قتلهای زنجیره ای و بازداشت سعید امامی روزی لاجوردی که هم مسجدی ما بود و همه شب برای نماز جماعت به مسجد فائق می آمد در بعد از نماز که تعدادی دور هم نشسته بودیم و محسن رفیقدوست و حسین الله کرم هم نشست بودند گفت :"من سعید امامی نیستم که بگیرنم " ! و البته لاجوردی را هرگز نگرفتند و دوماه بعدش در حجره اش در بازار ترور شد !

شک نکنید که مرتضوی هم در این سراشیبی افتاده است و اگر در این دادگاه و یا دادگاههای احتمالی آینده گرفتار نشود چه بسا روزی در مسیر دادگاه و محل کار و ... ترور خواهد شد و گنجینه همه اطلاعات و خوش رقصی هایش را برای دانه درشتها به گور خواهد برد ...

چرا روشنفکران ما دوست دارند گنگ باشند ؟

متاسفانه دردی بین روشنفکران و اصلاح طلبان ما افتاده است که احساس می کنند اگر بخواهند حرف بزنند و یا بیانیه ای بدهند و یا یکی از اونها با رسانه ای مصاحبه کند باید حتما قلمبه سلمبه حرف بزند و حتما در حرفهایش اصطلاحات عربی و انگلیسی بکار ببرد و اینرا ظاهرا افت کلاس خودشان می دانند که مردم عادی کوچه و بازار حرفشان را تمام و کمال بفهمند ! حتما فکر می کنند که اینجوری خیلی مهم جلوه می کنند و مردم عادی پیش خودشان می گویند وای فلانی چقدر حالیش هست !

مثلا دکتر سروش و اصولا اغلب روشنفکران دینی ما این مشکل را دارند که واقعا شنیدن حرفهای ایشان به یک فرهنگ لغت عربی / انگلیسی / سانسکریت احتیاج دارد و همین گنگی در گفتار به نظر من از جمله علل فاصله‌شان با مردم و بخصوص جوان‌ترها می باشد .

اگر بخواهم دقیقترش را بگویم این بیماری مسری اینگونه خودش را نشان می دهد که امروزه اصلاح طلبان و روشنفکران ما عادت لجوجانه ای دارند در بکار بردن جمله‌ها و نوشته‌های بسیار طولانی، آوردن فعل و فاعلها در جاهائی که نباید بیاورند و البته اصرار به استفاده از اسم‌ نظریه‌پردازان خارجی، و پیچیده ‌کردن مفاهیمی که بسادگی می شود آنرا بیان کرد و ایضا حتما کلمه‌های تخصصی علوم انسانی و علوم سیاسی را به کرات بازگو کنند .

نمی خواهم بگویم این روشنفکران و اصلاح طلبان بی مایه هستند و یا بضاعت علمی ندارند نه منظورم این نیست ولی این شیوه در گفتار متاسفانه مخصوص افراد تازه به دوران رسیده و بی اعتماد به نفس است که دوست دارند حرفها و ایده های ساده و قابل فهم خود را پیچیده کنند و در نهایت خود را مهم نشان بدهند و همین می شود که از محتوا بدور می افتند و خواسته یا ناخواسته درگیر فرم و صورت ماجرا می شوند .

عاقبت این پدیده شوم این است که رفته رفته اصلاح طلبان و روشنفکران ما خواسته و یا ناخواسته دچار تکبر می شوند و زاویه دیدشان جوری می شود که انگار از بالا دارند به ملت نگاه می کنند و آنها را بجای آگاه کردن و اطلاع دادن بیشتر تحقیر می کنند .

شما نگاه کنید مثلا سخنان مهاجرانی و سروش و یا باز مثلا و صد افسوس اکبر گنجی ای که روزگاری مخاطب عامش مردم کوچه و بازار بودند و همان ادبیات و گفتارش بود که او را اکبر گنجی کرد این روزها اینجوری شده است که بجای اینکه بگویند «دقت کردی که فلان چیز یعنی بهمان؟» این شکلی شده که می گویند : «چقدر خنگی که نمی‌دانی فلان چیز یعنی بهمان. پس گوش کن تا من برایت روشن کنم.»

شوربختانه امروز همه روشنفکران ما و بیشتر حلقه روشنفکران دینی که علی القاعده باید بسیار بسیار ادبیاتشان قابل فهم همه مردم وچه بسا الزاما پائین ترین طبقه اجتماعی جامعه باشد بیشتر علاقه دارند هابرماس و هابز باشند تا یک فردی که آحاد جامعه حرفهایشان را بفهمند .

حالا که اسم آوردم شما نگاه کنید از اکبر گنجی تاریک خانه اشباح و عالیجناب سرخ پوش تا اکبر گنجی به کام سلطان، به زیان دموکراسی چقدر فاصله هست ؟ من منکر پیشرفت و رشد نیستم اما این رشد و پیشرفت باید در محتوا و مطالب باشد نه در فرم و گفتار امروز واقعا چند درصد از مردمی که کتاب تاریک خانه اشباح را از حفظ شده بودند و دهان به دهان در تاکسی و کوچه بازار برای یکدیگر نقل می کردند این حرفهای قلمبه سلمبه را می توانند بفهمند ؟

این نه تنها پیشرفت نیست که پسرفت است ! فراموش نکنیم که سیاست یعنی صحبت کردن و قانع کردن همه مردم و مخصوصا مردم عادی و روشنفکران و اصلاح‌طلبان ما هرگز این را متوجه نشده اند .

Excerpt

For example Abdolkarim Soroush and Akbar Ganji and his followers' complex and sometimes pretentious language have harmed the reform movement in Iran for it has disconnected the masses from their central ideas. But Khatami's personal charisma and his anti-establishment image prevented the reformists to acknowledge their significant communication problem

But now they've realized after their loss in the recent elections

روز زن مبارک

از لابلای فصل های نمایش بیرونش بکش برفهای زیر پیراهنش را که آب نمی شوند بتکان و از کلماتی چون خورشید هم استفاده کن تا آن آدم برفیِ های درونمان بفهمند که او عمق بهار است و او را از سانسور از فیلتر از سکوت از خفقان و بی توجهی و از عمق تاریک صحنه بیرونش بکش، او از پروژکتورهای روز و شب از سکانس های تکراری زمین خسته است ، او یک زن است !

روزش مبارک...

چند نگاه متفاوت از متن به بلاهت خامنه ای

نوشته‌ی قبلی‌ام درباره‌ی حماقت خامنه ای و درس نگرفتنش از سرنوشت لیبی و دوستش معمر قذافی (+) کسانی را که به اشتباه انداخته که موضع من درباره‌ خامنه ای در ايران تغييری کرده است و دارم به خامنه ای راهکار نشان می دهم !! .

خوب البته باز هم جالبتر که بعضی‌ها هم حدس زده اند می‌خواهم به ايران برگردم، برخی هم که همچنان فکر می‌کنند من از رهبر و دوستانش پول می‌گيرم تا برایشان تبليغ کنم، و ازين جور چيزها. حالا این چه تبلیغی است که من دارم علنا می گویم خامنه ای ابله است و آنها در خارج از کشور ودر کنج خانه شان هم می ترسند حتا اسمشان را در کامنتها بنویسند ! آنوقت من شده ام اطلاعاتی و آنها شده اند مبارز راستین و صادق !

از این حرفها که بگذریم نه خوانندگان عزیز اين گمان‌ها همه ناورا است. چيزی که باعث آنها شده است نگاهی از راه دور و تاريخی است که گاهی همه با آن به اتفاقات روز دنيا نگاه می‌کنيم. اين دو متغير يکی فاصله‌ی مکانی با موضوع است و ديگری فاصله‌ی زمانی.

منظورم از فاصله‌ی مکانی اين است که آدم وقتی از چيزی دور است، در عين آگاهی از جزييات موضوع، کليت ان را بهتر می‌بيند؛ جزييات مانع از درک کليت موضوع نمی‌شوند. از فاصله‌ی زمانی هم منظورم اين است که آدم گاهی چيزها را در اکنون می‌بيند، و گاهی در گذشته و تاريخ. با اين دو متغير هر چيزی را چهار جور می‌توان نگاه کرد. دو قطب اين طيف چهار حالتی، يکی جزييات را نشان می‌دهد (نزديک-اکنونی) و ديگری معنی‌ها و کليات را (دور-تاريخی).

دوگانگی نوشته‌های من تقريبا با اين تقسيم‌بندی توضيح داده می‌شوند، نه اتفاقات و روابط در پشت‌پرده‌‌ . مطلب من کاملا و واضح بود که در دو بخش عمده نوشته شده است : الف: حماقت خامنه ای از درس نگرفتن از اتفاقات و عبرتهای تاریخی در منطقه

ب:اینکه غرب هم محض رضای خدا موش نمی گیرد و می تواند در ازای پاداشها و حرف شنویهایی که ازش بعضی کشورها مثل لیبی امروز یا عربستان و ... دارند چشمش را بروی همه نکات بد آنها ببندد .

پ: این جمهوری اسلامی با ندانم کاری هایش خوشبختانه به ورطه سقوط افتاده است

و نکته آخر هم اینکه این سلطان خامنه ای که همه را به پاسخگویی دعوت می کند چرا خودش به هیچ بنی بشری پاسخگو نیست ؟

حالا نمی دانم این چه حرف ناپسندی است که آقا یا خانم مهاجر در کامنتها دستور داده اند اصلا سریعا این پست را پاک کنم و کوروش هم پی برده است که من به دوران انصار حزب الله رجعت کرده ام ؟

Excerpt

I usually view things in two ways: closely-presently or distantly-historically. My piece on Khamanei and Larijani has used the latter type

چند راه بی خطر برای اعتراض به فیلترینگ

وضعیت اینترنت و فیلترینگ این روزها در ایران به مزخرفترین و سخت ترین حالتش رسیده است و این را همه این روزها درخارج از کشور هم حس می کنند خلوتی توئیتر و فیس بوک و فرند فید و دیگر شبکه های اجتماعی در اینترنت و نداشتن ایمیل از بچه های داخل و ... همه گواه بر این است که حکومت کاملا دارد همه راههای ارتباطی را می بندد و دیوارهای امنیتی اش را بلند و بلند تر می کند .

مشکل فیلترینگ گرچه زیاد سخت نیست و می شود با پروکسی و دهها برنامه دیگر مرتفعش کرد اما خواه ناخواه به جنگ اعصابی برای کاربران اینترنتی بدل شده است که چه بسا درست منظور سانسورچیان نیز همین باشد ، ورای پروکسی بهترین راه مبارزه با فیلترینگ به نظرم فشار آوردن به سرویس‌دهنده‌های عمده (ICP) مثل پارس آن لاین وامپراطور و اینگفا و ....است نه برای اینکه آنها مقصرند، بلکه چون فعلا زور و دست ما به حکومت نمی‌رسد ولی آنها هم در دسترس هستند و هم هدف اصلیشان تجارت است و بهر جهت در رقابت با یکدیگر هستند و مشتری برایشان مهم هست .

همین جا وجود یک سیستم ارائه خدمات اینترنتی که وابستگی ای به دولت ایران نداشته باشد و اصلا در خارج از کشور هم باشد بشدت احساس می شود ، طرحی که من چند وقت پیش در سمیناری که برای گردش اطلاعات آزاد در ایران حزب سبزهای فرانسه گذاشته بودند دادم و آنجا اتفاقا سفیر آمریکا در فرانسه هم بود و گفت به به و این خیلی عالی است و من همانجا طرح را بهش دادم ولی ظاهرا آمریکا بجای کارهای اصولی و طرحهای اینچنینی بیشتر دوست دارد به کارهای مسخره و البته دهن پر کن مشغول باشد مثل کمکهایی که به این تلویزیونهای بی معنی و مبتذل لوس آنجلسی می کند که تنها ثمره اش پرکردن شبهای مشتی پیرمرد پیرزن فسیل شده یا دختران دم بخت و عشق ابی و سیاوش قمیشی است ! بماند حالا از بحث دور نشویم .

احساس می کنم بهتر است این شرکتهای خدماتی را وسط بازی بیندازیم که خوب هم قوی‌ترند و در ضمن خواه‌ناخواه روابط مالی و سیاسی هم با حکومت دارند. بنابراین اگر تحت فشار مشتری ها قرار بگیرند و سرمایه‌شان در خطر بیفتد حاضرند هرفشاری به حکومت بیاورند.

بهترین کار هم برای اعلام نارضایتی مردم به آنها کارهای آزاردهنده‌ قانونی (یک جور مقاومت مدنی) برای از کار انداختن سرویس آنها است !

مثلا در شلوغ‌ترین ساعت‌های کاری‌شان به مدت یک ساعت تمام خطوط تلنفشان را اشغال کنیم یا به خطوط روتاری مودمشان با تلفن عادی زنگ بزنیم و وقتی وصل شدن قطع کنیم و دوباره. همزمان به بخش اشتراکشان هم زنگ بزنیم و با سوال‌های مسخره علافشان کنیم و خطهایشان را اشغال نگه داریم.

خوبی این کارها تقریبا هیچ خطری ندارند و در عین حال بیشترین ضرر را به آی.اس.پی‌ها می‌زند و اگر دسته‌جمعی وبصورت مداوم و پیگیر هر چند وقت یک‌بار اینها را انجام دهیم واقعا تاثیر دارد و این شرکتها می فهمند مردم از دستشان ناراضی هستند و در صدد نشان دادن ناراحتی شان هستند و موقعیت خودشان را در خطر می بینند و در صدد اقدام عملی برای رفع آن می افتند .

Excerpt

How about doing a phone based flash-mob by collectively calling a specific ISP's rotary number and by making it unavailable for an hour? We can't afford pressuring the government over Internet censorship, but we can challenge the ISP so they would defend our rights because their investment would be in danger

! خامنه ای از قذافی هم ابله تر است

دیروز در خبرها آمده بود که کمپانی شل قرار داد گازی اش با لیبی را برای دهسال دیگر هم تمدید کرده ، اونوقت ما هنوز در ایران با اونهمه ذخائر گرانبها و حوضچه های نفتی داریم همه سرمایه و ثروت ملی مان را بخاطر تحریمها به باد می دهیم و صنعت نفت فعلا افتاده دست یکسری احمق کارنابلد در وزارت نفت و قرارگاه سازندگی خاتم النبیاء و نوچه های نفتی صادق محصولی ! و همه اینها بخاطر حماقتهای شخص شخیص سلطان علی خامنه ای هست که عقلش اندازه این قذافی ابله هم نیست !

قذافی که به واقع یکی از رهبران دیوانه دنیاست با همه کله شقی و دیوانگی اش این را فهمید که نباید حاکميت خودش را به خطر بيندازد،و اگر می خواهد به دیوانگی اش در قدرت ادامه بدهد باید یک جایی عاقل بشود و اینطوری شد که ليبی کشوری که کارنامه‌ بسيار سياه‌تری در سیاست ، تروريزم و حقوق بشر نسبت به ايران دارد، توانست از اين فرصت استفاده کند و روابط ديپلماتيکش را با غرب دوباره ترميم کند. این گرچه در ادبیات و فرهنگ احمقانه دولتمردان ایرانی یعنی "باج دادن " اما در فرهنگ سیاسی یعنی فرصت طلبی و اپورتونیست هر جا که بد باشد در سیاست بسیار بجا و پسندیده و عقلانی است .

حالا لیبی دیگر آن کشور بده نیست و در لیست خوبها جای دارد ، با عزت و احترام به سازمان ملل می آید ، برایش کنفرانس و سخنرانی و پرسش و پاسخ می گذارند و هر چقدر هم که قذافی ساعتها حرفهای چرت و مزخرف بزند کسی از جایش بلند نمی شود که برود و در آخر هم برایش دست می زنند و می ایستند تا برود سرجایش بتمرگد !

سید علی خامنه ای در دنیای سیاست امروز بواقع نمونه کامل یک احمق است ، او اگر به آدم کشی و قتل و غارت و زندان و کهریزک و دیکتاتوری هم علاقه دارد باید بداند که این راهش نیست چون بزودی با این کله شقی و حماقتهایش دنیای غرب - هرچقدر هم بی تفاوت باشند و حق سکوت بگیرند - بالاخره یکجایی جلویش خواهد ایستاد و آنوقت است که باید بساطش را جمع کند و برود تو کومور و یا ونزوئلا به شغل چهل پنجاه سال قبلش برگردد و دوباره بالای منبر روضه خوانی کند !

ولی واقعا اگر یک جو عقل این قذافی را داشت که اتفاقا زمانی هم در دوران ریاست جمهوری اش از جمله دوستان نزديکش بوده ،این شکلی با درآوردن ادای قهرمان‌ها، مملکتش را به باد نمی داد بدون اينکه چيزی به دست بياورد جز رضایت مشتی جوان احساساتی و کله شق تر از خودش را که صدام هم بسیار زیاد از این چفیه بدوشها و کلاشینکف بدستها را داشت اما همان جیش الشعبی صدام که دقیقا کپی همین بسیج خامنه ا ی است در تکریت که زادگاه صدام بود و همه فدائیانش آنجا جمع بودند محض رضای خدا ده دقیقه هم برای صدام جانسپاری نکردند و به طرفه العینی سلاحها را زمین انداختند و دمپایی بر عکس صدام می کوبیدند !

امروز وضعیت حقوق بشر در لیبی افتضاح تر از قبل است ، اعدامها همچنان پابرجاست ، ماهی نیست که به جرم گرانفروشی ، زنا و یا دزدی و خیانت به کشور کسی در میدانی در شهری از لیبی گردن زده نشود ، هنوز در لیبی زنان در اسفناکترین وضعیت اجتماعی و مدنی بسر می برند و ... ولی آیا خبری دیگر از جلوه های بد لیبی در دنیا و رسانه ها شنیده می شود ؟

امروز همه دنیا برای لیبی دارند فقط سوت و کف می زنند، اینجاست که می گویم کاش کمی از عقل قذافی در کله‌ این آقايان بود که بابا در این دنیا آدم کشی و دیکتاتوری هم قواعد دارد همه کار دنیا را نمی شود هیاتی و با نامه انداختن در چاه جمکران حل و فصل کرد !

متاسفانه این قانون جنگل دنیاست کاری اش هم نمی شود کرد که اگر می خواهی جنایت هم بکنی باید بعضی از خط قرمزها را رعایت کنی و بعضی جاها کوتاه بیایی وگرنه دمارت در آمده !

من حتم دارم اگر همین جمهوری اسلامی با همه کثافتهای فعلی اش حرفهای اروپا و آمریکا را گوش بدهد و کوتاه بیاید - نمی گویم الان کوتاه نمی آید ولی به آن حرفهایی که باید بدهد و تا حالا نداده - مطمئن باشید اگر فرداش ده نفر هم بلند شوند و بروند جلوی سفارت ایران در فلان کشور اروپایی بخاطر اعدامها اعتراض کنند پلیس هم تارومارشان می کند و هم بعنون تروریست تحت تعقیب قرار می گیرند !

مطمئن باشید که آنوقت اصلا اسم ایران از تمام رسانه های دنیا پاک می شود و انگار نه انگار که اصلا ایرانی هست و خامنه ای و اعدامی و ...

اصلا چرا راه دور برویم آیا در بغل دست ما عربستان کسی اعدام نمی شود ؟ اقلیتهای مذهبی آزادند ؟ احزاب آزادانه فعالیت می نمایند ؟ پس چرا صدای مخالفتی از کسی در نمی آید ؟ بله این رسم تلخ دنیای سیاست امروز است که معمر قذافی نفهم و فهد و امیر عبدالله خشک مغز هم فهمیده اند و خامنه ای هنوز نفهمیده !

حالا که صحبت خامنه ای جهالتش شد یک نکته دیگر هم یادم آمد و اینکه تا حالا دقت کرده‌اید که خامنه‌‌ای هرگز با هیچکس مصاحبه نمی‌کند؟

در طی این بیست سال رهبری اش او یکبار هم حتا با یک رسانه داخلی هم مصاحبه نکرده است او اینطور می خواهد مقدس نمایی کند که مقامش بالاتر از این است که مورد پرسش واقع شود. جالب اینجا است که آن وقت خودش می آید و یک سال را سال پاسخ‌گویی می نامد و همیشه مدیران و وزیران و مسئولان کشور را به پاسخگویی دعوت می کند در حالی‌که تنها کسی که هرگز به هیچکس پاسخ نمی‌دهد تنها خود او است.

همین قذافی یا عربهای مستبد منطقه را هم که نگاهی بکنید می بینید که آنها هم سالی چندین بار، حداقل با خبرنگارهای خارجی، مصاحبه می کنندو به سوال‌های آنها جواب می‌دهند ! مثلا همان صدام دیکتاتور که وی نیز با همه روحیات دیکتاتوری اش با رسانه های دنیا همواره مصاحبه میکرد ، از حزب‌اللهی‌ها و حضرات جمهوری اسلامی و کیهانی ها که می دانم اینجا را می خوانند من یک سئوال دارم که آیا مقام معظم رهبری شما که ظاهرا علی‌وار هم زندگی می‌کند از قذافی و صدام و سلطان برونئی هم خودبزرگ‌بین‌تر است که با هیچ کس مصاحبه نمی کند؟

! کوچولوها ، بزرگ شوید لطفا

ای کسانی که برای نوشته و یادداشتهای من در اینجا و فرند فید و احتمالا فیس بوک (که من تعمدا البته سعی دارم پروفایل فیس بوکم را سیاسی نکنم و بیشتر با دوستانم در ایران و اقصی نقاط دنیا فقط گپ بزنم!) کامنت می‌دهيد.

وباز ای کسانی که هر لینکی که من در بالاترین می دهم بدون توجه به محتوایش به من می پردازید ! بياييد يک‌ بار هم که شده درباره‌ نوشته‌ من و اينکه کجايش و چرا به نظرتان درست و غلط است نظر بدهيد ، نه اینکه من قبلا چه بودم و کجا ها چه کردم و حتا اینکه چه لباسی می پوشم (+) ! من نه روانکاوهستم نه جامعه شناس ولی باور کنید که اين يک بيماری بزرگ اجتماعی و روانی است که بيشترمان، حتی جوان‌های تحصيل‌کرده‌تر، به آن دچاريم که اگر با نوشته يا عقيده‌ای مخالفيم، نمی‌توانيم بدون اينکه متلکی به شخص نويسنده بيندازيم يا پس‌زمينه‌ شغلی و خانوادگی یا اجتماعی‌ و سیاسی اش را پيش بکشيم، درباره‌ی استدلال يا عقيده‌اش نظر بدهيم.

من از نقد خودم نه تنها فراری نیستم بلکه اتفاقا از آن استقبال هم می کنم و گواهش هم اینکه هر کسی تا بحال سئوالی برایش درباره من و یا گذشته من پیش آمده جواب داده ام و بعید می دانم کسی باشد که سئوالی هر چند بی ربط هم کرده باشد جواب داده باشم .

ایکاش این دوستان بدانند که من يا هر کس ديگر وقتی می‌بيند کسی جز فحش و چرت و پرت بی‌محتوا برايش کامنت نگذاشته نتيجه می‌گيرد که کسی حرف حساب در مخالفت با نظرش نداشته، وگرنه آن را می‌نوشته.

البته خيلی‌ها در نتیجه همين عکس‌العمل‌های بچگانه و ایرانی بازی های خنده دار اصولا عطای بخش نظرات وبلاگهایشان را به لقايش بخشيده‌اند. ولی من از آنها نيستم و همیشه در کامنت دانی باز بوده و باور بفرمائید اگر نبود این اسپامها و ویروسهایی که اتوماتیک فرستاده می شود و گاها برای کل وبلاگ خطرات امنیتی عدیده ای دارد این سیستم کنترل نظرات را هم برمی داشتم ، ولی اگر خواننده دائمی اینجا باشید می بینید که من هیچگاه اهل سانسور و پاک کردن نظرات نیستم الا اینکه حرفهایی خلاف عفت عمومی زده شود که خوب آنها را به احترام خوانندگان معمولا منتشر نمی کنم .

بنابراين ای کسانی که بلد نيستيد مثل آدم بزرگ‌ها نظر بدهيد، لطفا بزرگ شويد و گاهی هم از مغزتان استفاده کنيد.

با ویکی ها ارتش سایبری سبز ایران را تشکیل دهیم

این روزها بازار "ارتش سایبری ایران " داغ است و هی مدام این سایت و اون سایت را هک می کند که خوشبختانه من از این اقدام خوشحالم چون دارد دقیقا چهره جمهوری اسلامی را در فضای سایبری هم به همه نشان می دهد و ثابت می کند که این نظام از هر چیزی برای راهزنی و قلدری و تروریست بودن استفاده می کند شما نگاه کنید به استفاده های ابزاری که این حکومت می کند :

جرثقیل : جوخه اعدام

ماشین پلیس: برای له کردن معترضان

ساندیس : برای تطمیع هوادارانش !!

حالا اینترنت هم شده ابزار دیگری برای این یاغیان !

اما تکلیف ما چیست ؟ متاسفانه ما ایرانی ها در همه جا ازهر نوع تکنولوژی ای به شنیع ترین وجه آن استفاده می کنیم ! مثلا بروید نگاه کنید ببینید از موتور جستجوی گوگل ما ایرانیان برای یافتن و سرچ چه چیزهایی از آن بیشترین استفاده را کرده ایم ؟ و همینطور هست استفاده از فیس بوک و اورکات و توئیتر و فرند فید و ... خوشبختانه این انتخابات و کودتای بعد از آن کمی همه را به خود آورد و شاهد استفاده های بهتری از این شبکه های اینترنتی بودیم ، امروز لا اقل من اطرافیانم را که می بینم ، می بینم دوستان بیشترین وقتشان را در فیس بوک و بالاترین و فرند فید یا همان فرفره خودمان ! می گذارند و در اینجاها سعی می کنند اخبار و اطلاعات جنبش سبز را منتشر کنند و یا گاها به مناظره و باز گاها مجادله با مخالفین بپردازند .

اگر یادتان باشد چند ماه پیش سایتی راه افتاد به نام " توسل " که سایتی بود برای بیان آرزوها و دعاهای آن لاین مردم که می آمدند آنجا دعاها و توسلشان را می گفتند به خدا و کاربران هم امتیاز می دادند ! در اولین روز راه اندازی این سایت تعدادی از دوستان در فیس بوک و بالاترین این سایت را معرفی کردند و در ساعاتی بعد اولین دعایی که بالاترین امتیاز را آورد درخواست مرگ خامنه ای از خدا بود ! سه روز بعد از راه اندازی این سایت طراحان آن که عملا دیدند مکانی را برای تبادل نظر و خواسته های مخالفینشان ایجاد کرده اند در سایت را تخته کردند و بستنش (+) !

این به نظر من قدرت جنبش سبز را می رساند که نه تنها "ارتش سایبری " که هیچ نیرویی جلودار آن نخواهد بود حالا فرض کنید در حالی که "ارتش سایبری ایران " دارد برای مخالفینش و همه دنیا شاخ و شونه می کشد شما یک روز که وارد اینترنت شدید بتوانید هر کاری که دلتان خواست بکنید ! خامنه ای را بزرگترین جانی دنیا معرفی کنید و یا احمدی نژاد را احمق ترین موجود دنیا که صدها مدرک دکترا های جورواجور هم دارد معرفی کنید ! برای هاشمی ریش انبوه بگذارید و خامنه ای را با بیکنی نشان بدهید ! جالب است نه ؟

خدمتتان باید عرض کنم که بله متاسفانه یا خوشبختانه چنین امکانی همین حالا هم وجود دارد ! و شما می توانید بجای وقت گذاشتن در چت رومهای بی خاصیت و یا مثبت و منفی دادن به این و آن در بالاترین و لایک زدن بر پای یادداشت های بی ثمر در فیس بوک عملا استفاده بهینه ای بکنید از حضورتان و آن را به دنیا هم نشان بدهید !

حتما می پرسید کجا و چگونه ؟

حتما در اینترنت شما هم با ویکی (Wiki ) ها تا بحال برخورده اید و می دانید که در آن امکان ویرایش هر صفحه‌ی وب را هر کاربری دارد معروفترین این ویکی ها که روزانه بیش از پانصد هزار مراجعه کننده دارد ویکی‌پدیا است .

ویکی پدیا (+)که کمتر از دهسال پیش با چندصفحه اطلاعات اولیه شروع بکار کرده هم اکنون بیش از سه میلیون مقاله به دویست زبان از جمله فارسی(+) دارد که یکی از بزرگترین و معتبرترین مجموعه‌های آن لاین هست البته ویکی های دیگری هم هستند مثل ویکی‌تراول یا ویکی سفر که آنها هم با همین ایده دارند دایره المعارفهای خاص خودشان را جمع می کنند .

فلسفه‌ و پروژه اصلی همه ویکی ها خیلی جالب و ساده هست و آن اینکه : خواننده از نویسنده بیشتر می‌داند ! آنوقت این فرصت را به همه خوانندگان می دهد که دانسته های خودشان را با دیگران به اشتراک بگذارند و هر خواننده در عین حال نویسنده هم باشد ، حالا در این میان خوانندگانی هم پیدا می شوند که اطلاعاتی ندارند اما مهارتهایی چون ویراستاری و امکان آپلود عکس و ... دارند اینچنین است که در ویکی ها ما با انبوهه ای از اطلاعاتی مواجه می شویم که کمترین اشکال را دارند و به صورت هم در حال افزایش و به روز آوری هستند .

اما ویکی ها خاصیتهای فراتر از این هم دارند که کمتر کسی تا حالا از آن بهره برده است. بخصوص از نظر سیاسی، که تا کنون ثابت کرده اند که قدرت و نفوذ بسیار زیادی در دنیای سیاست دارند ،به عنوان مثال سال گذشته معلوم شد که تیمی در کاخ سفید مسئول آن بوده است که همه اطلاعاتی را که درباره رئیس جمهور وقت "جورج بوش پسر" و خرابکاری هایش در عراق و افغانستان در ویکی ها نوشته می شود را رفع و رجوع کنند ! .

ویکی ها به ما این امکان را می دهد که دقیقا آنچه را که در جامعه ای دموکرات قرار است انجام شود را در دنیای مجازی برقرار سازیم چرا که شرایط برابر و دموکراتیکی برای همه ایجاد می کند که به تولید متن و اطلاعات دست بزنند .

مثلا فرض کنید قرار شود جمعی نامه‌ای دسته‌جمعی به یکی از مقامات بنویسند، طوری که همه با متن آن موافق باشند. ویکی این امکان را به آنها می‌دهد که بعد از چند روزو یا چند ساعت نامه را با تغییراتی که بطور دسته‌جمعی در آن داده‌اند آماده کنند و بنویسند و نتیجه‌ی کار بعد از مدتی چیزی است که همه جمع با آن موافق هستند چون در غیر این صورت مخالفان می‌توانستند آن را باز هم تغییر بدهند.

ویکی با قدرتی که در ایجاد وفاق دارد می‌تواند بسیار در مسایل سیاسی، حقوقی و اجتماعی کاربرد داشته باشد. برای مثال فرض کنید که یک حزب سیاسی اساسنامه اش را به این وسیله بنویسد و یا تحریریه‌ یک مجله آیین نگارش خود را به این شکل تنظیم کند. و یا اینکه روزنامه‌ای سرمقاله‌اش را با ویکی و به کمک خوانندگانش بنویسد، به شکلی که لوس‌آنجلس‌تایمز در حال انجام آن است .

اما حالا که قدرت ویکی ها را دانستید برگردیم به حرف خودمان و اینکه برای جنبش سبز چه می شود در ویکی ها انجام داد ؟

بجای جمع کردن طومارها و لیستها و امضاهای واقعا به نظر من بی خاصیت می شود ویکی ها را به جنبش رفراندوم ایران بدل کرد مثلا شرایطی را فراهم کرد که در آن قانون اساسی ایران را به رفراندوم گذاشت ، و یا اینکه درباره ولایت فقیه و یا شورای نگهبان نظر داد و آنها را به چالش کشید !

برای شروع می شود از همین حالا اقدام کرد به اینجا بروید (+) و قانون اساسی ایده آلتان را برای کشور ایران تهیه کنید !

از اونجائی که ویکی ها بر اساس رجوعی که بهشان می شود معمولا در صدر سرچ ها هستند مثلا می شود به صفحات مسئولان نظام ایران مثل خامنه ای و یا احمدی نژاد ودیگر قوای جمهوری اسلامی رفت و آنجا نوشت که اینها مسئولان واقعی و منتخب ملت ایران نیستند و یا اینکه جنایات آنها را در رزومه شان یاد آور شد !

به نتیجه رسیدن این پروژه شاید کمی طول بکشد تا در میان کاربران اینترنتی طول بکشد اما در نهایت می تواند چالش جدی ای برای حکومت ایجاد کند ، مثلا فرض کنید تیمی هر روز برود و صفحه خامنه ای در ویکی ها بروز کند و از جنایتها و خیانتهای وی بنویسد ! و یا صفحه احمدی نژاد در ویکی پدیا و دیگر ویکی ها هر روز به مراجعه کنندگان یادآور شود که " احمدی نژاد رئیس جمهور واقعی ایران نیست " .

مطمئن باشید این حرکت از تمامی آنچه که امروز کاربران سبز در بالاترین و فیس بوک و ... انجام می دهند اثر گذار تر است ورای آنکه هیچ منافاتی هم با آنها ندارد ، شما با روزی ده دقیقه تا نیم ساعت وقت گذاشتن در ویکی ها می توانید حکومتی را مستاصل کنید ! درست مثل آنچه که در سالهای آخر ریاست جمهوری بوش بر سرش آمده بود !

از همین الان اقدام کنید ...

اعتراف می کنم نگران احمدی نژاد هستم

من تا حالا یادم نمی‌آید که ایران این‌قدر خرتوخر و هیجان‌انگیز بوده باشد! همه‌چیز در ایران بهم ریخته هم مردم هم دولت همه دارند می‌زنند توی سرو کله‌ی هم؛ از یک طرف اطلاعات و نیروهای امنیتی هر کی که دم دستشان باشه و یادشون بیاد بازداشت می کنند ، حالا میخواد طرف دانشجو باشه ، پاسدار باشه ، شاعر باشه، سیاسی باشه هرچی فقط " بودن" برای گرفتنش کفایت می کنه یعنی امروز واقعا تو ایران بازداشت کردن و زندانی کردن اصلا دلیل لازم نداره فقط آزاد کردن از زندان هست که دلیل لازم داره ! از طرف دیگر هم بلایای زمینی و آسمانی داره می باره بر سر ملت که یا هواپیما سقوط می کنه یا قطار چپ می کنه و یا تو روز روشن زمین دهن باز می کنه و هر چی وسط خیابان هست می ریزه تو دل مترو ! کبوتر تو چاه جمکران گریه می کنه و سگ عاشق امام رضا می‌شود، هاشمی می خواد انقلاب کنه ، مصباح می‌خواهد رهبر شود، عماد افروغ منتقد می شود و اکبر اعلمی از تو دل بازداشتگاه اوین فیلم می کشه بیرون و افشاگری می کنه ،خامنه ای هم احتمالا گوشت قرقاول بهش نساخته ! مریض شده و مدتی است که ساکته ، و خلاصه امروز واقعا به مصداق آن مثل قدیمی و معروف سگ دارد می‌زند و گربه می‌رقصد .

آن وقت توی این هیر و ویر احمدی‌نژاد که تو اداره همین دولت نیم بند و کودتایی خودش هم مونده و کم کم اختلافات جدی داره از تو دل دولت خودش هم صداش بلند میشه برداشته تلفنی با سید حسن نصرالله که از آخرین جنگ اسرائیل با حزب الله لبنان مخفی شده است و اصلا معلوم نیست کجاست و هر از گاهی فیلم ویدئویی و یا با ارتباط تلفنی و ماهواره ای بین اعضای حزب الله و مردم در جلسات حضور پیدا می کنه ( دقیقا مثل اون یکی تروریست مسعود رجوی که سر به نیست شده و معلوم نیست کجاست) ، حرف زده .

و خوب معلوم است دیگر باز بمصداق همون مثل قدیمی یکی زده و یکی رقصیده ، نصرالله با بهم بافتن یکسری خزعبلات و مهملات که آره اسرائیل بشدت از مقاومت مردم لبنان و منطقه هراس دارد و ....

همین جا باید دو چیز را بگویم :

اولا نصرالله بشدت علاقه دارد که همیشه مردم و دولت لبنان را همراه خودش نشان بدهد در حالیکه این جعل و دروغی آشکار است حزب الله لبنان نه تنها در کل لبنان محبوب نیست بلکه در جنوب هم هنوز نتوانسته است همه شیعیان و جبل عاملی ها را با خود همراه نماید ، درگیری و مخالفت دولت لبنان هم با حزب الله که ریشه تاریخی دارد و همین چند وقت پیش بود که ارتش لبنان بدنبال خلع سلاح حزب الله بود .

نکته دوم هم حتما شما هم در ایام کودکی و نوجوانی در مدرسه با بچه پروها طرف شده بودید همون قماشی که دعوا می شد و می زدید طرف رو لت و پار می کردید و اون بعدش بلند می شد و در حالی که داشت خاک لباسهایش رو می تکوند می گفت :دفعه دیگه هم از این غلطا بکنی همینه برو پی کارت و احتمالا بعدش هم در می رفت ! نصرالله هم دقیقا ورسیون بزرگ شده همون بچه پرروهاست ! هنوز خرابی های جنگ اسرائیل و لبنان که به جنگ ژوئیه یا جنگ ۳۴ روزه در سال 2006 معروف است نه تنها در جنوب که در سراسر لبنان هنوز وجود دارد باز سازی نشده و طبق آماری که آن زمان در النهار چاپ شد جنگ 34 روزه به بیش از شصت درصد سازمان دفاعی حزب الله ضربه زده و حالا باز این نصرالله پررو میگه آره اسرائیل شکست خورد و هنوز از ترس آن جنگ دارد می لرزد ! و کسی هم نیست بگه اگه شما پیروز شدید چرا چهار ساله که جنابعالی از توی مخفیگاه خودت بیرون نمیایی و از همون جا الدورم بلدورم می کنی ؟

اما برگردیم به احمدی نژاد که یکهو باز جو برش داشته و گفته آره اینبار دیگه اصلا باید کار را یکسره کرد - حالا معلوم نیست البته دقیقا از این یکسره کردن منظورش چی بوده ؟ منظورش این بوده که اسرائیل رو محو کرد یا حزب الله لبنان را ؟!- بهر حال هر چی که باشه این مردک رئیس جمهور ایران هست و دوباره این حرفش شد تیتر همه روزنامه ها و مدیاهای غربی و دوباره همه نوشتند باید جلوی ایران ایستاد و تا حمله نظامی نکرده غافلگیرش کرد !

بله این احمدی نژاد آدم نمی‌شود. من دیگر واقعا از تنفر رسیدم به ترحم نسبت به این آدم این بیچاره مریض است ، حتما شما هم حالا که سکونت اکثر ایرانی ها شده خانه های آپارتمانی و کوچک دیده اید که وقتی یک بچه را از یکی از همون خونه ها می آورند تفریح مثلا تو یک پارک جنگلی چکارها میکنه ؟ هی می پره بالای درخت یا شاخه ها را می شکونه و یا هی سنگ برمیداره پرت می کنه اینور و اونور و خلاصه رم می کنه انگاری ، من گمان می‌کنم این احمدی نژاد را هم در بچگی خیلی خانواده اش اذیت کردند و چزوندنش و هیچ وقت کسی نگذاشته ابراز وجود کنه مثلا از این مدل‌ها که پدرش هیچ‌وقت آدم حسابش نمی‌کرده و تا می‌آمده حرف بزند می‌گفته بچه خفه شو و توی این مایه‌ها. شاید هم از این بچه‌های بیچاره‌ای بوده که توی مدرسه همکلاسی‌های قلچماقش آزارش می‌داده‌اند و شاید هم هزار چیز دیگه ! چون این چیزهایی که تازگی‌ها و بخصوص بعد از انتخابات دارد از خودش نشان می‌دهد واقعا عجیب است.

حالا اصلا کاری به تقلب و کودتا و رییس جمهوری ندارم همه اینها بخورد توی سرش، این بشر اصلا به عنوان یک آدم عادی مشکل و عقده‌ی شخصیتی دارد. همه‌اش دارد دروغ می‌گوید که خودش را اثبات کند. این آدم مریض است. مشکل روانی دارد. باید بستری و درمان شود. اون آقای ثمره و یا مشایی که اینقدر احمدی نژاد برایشان تا به امروز مرام گذاشته و جلوی همه و حتا خامنه ای هم دراومده و ازشون پشتیبانی کرده اگر واقعا یک جو مرام و معرفت داشتند یکروز بی سرو صدا اصلا بدون اینکه به خودش هم بگویند یک روانپزشک می بردند دفترش برای معالجه این آدم ، من امروز واقعا اعتراف می کنم که نگرانم، احمدی نژاد هرچه که باشد حداقل یک انسان است و من نگران او هستم. یکی این را ببرد پیش روان‌کاو.