اعتراف می کنم نگران احمدی نژاد هستم

من تا حالا یادم نمی‌آید که ایران این‌قدر خرتوخر و هیجان‌انگیز بوده باشد! همه‌چیز در ایران بهم ریخته هم مردم هم دولت همه دارند می‌زنند توی سرو کله‌ی هم؛ از یک طرف اطلاعات و نیروهای امنیتی هر کی که دم دستشان باشه و یادشون بیاد بازداشت می کنند ، حالا میخواد طرف دانشجو باشه ، پاسدار باشه ، شاعر باشه، سیاسی باشه هرچی فقط " بودن" برای گرفتنش کفایت می کنه یعنی امروز واقعا تو ایران بازداشت کردن و زندانی کردن اصلا دلیل لازم نداره فقط آزاد کردن از زندان هست که دلیل لازم داره ! از طرف دیگر هم بلایای زمینی و آسمانی داره می باره بر سر ملت که یا هواپیما سقوط می کنه یا قطار چپ می کنه و یا تو روز روشن زمین دهن باز می کنه و هر چی وسط خیابان هست می ریزه تو دل مترو ! کبوتر تو چاه جمکران گریه می کنه و سگ عاشق امام رضا می‌شود، هاشمی می خواد انقلاب کنه ، مصباح می‌خواهد رهبر شود، عماد افروغ منتقد می شود و اکبر اعلمی از تو دل بازداشتگاه اوین فیلم می کشه بیرون و افشاگری می کنه ،خامنه ای هم احتمالا گوشت قرقاول بهش نساخته ! مریض شده و مدتی است که ساکته ، و خلاصه امروز واقعا به مصداق آن مثل قدیمی و معروف سگ دارد می‌زند و گربه می‌رقصد .

آن وقت توی این هیر و ویر احمدی‌نژاد که تو اداره همین دولت نیم بند و کودتایی خودش هم مونده و کم کم اختلافات جدی داره از تو دل دولت خودش هم صداش بلند میشه برداشته تلفنی با سید حسن نصرالله که از آخرین جنگ اسرائیل با حزب الله لبنان مخفی شده است و اصلا معلوم نیست کجاست و هر از گاهی فیلم ویدئویی و یا با ارتباط تلفنی و ماهواره ای بین اعضای حزب الله و مردم در جلسات حضور پیدا می کنه ( دقیقا مثل اون یکی تروریست مسعود رجوی که سر به نیست شده و معلوم نیست کجاست) ، حرف زده .

و خوب معلوم است دیگر باز بمصداق همون مثل قدیمی یکی زده و یکی رقصیده ، نصرالله با بهم بافتن یکسری خزعبلات و مهملات که آره اسرائیل بشدت از مقاومت مردم لبنان و منطقه هراس دارد و ....

همین جا باید دو چیز را بگویم :

اولا نصرالله بشدت علاقه دارد که همیشه مردم و دولت لبنان را همراه خودش نشان بدهد در حالیکه این جعل و دروغی آشکار است حزب الله لبنان نه تنها در کل لبنان محبوب نیست بلکه در جنوب هم هنوز نتوانسته است همه شیعیان و جبل عاملی ها را با خود همراه نماید ، درگیری و مخالفت دولت لبنان هم با حزب الله که ریشه تاریخی دارد و همین چند وقت پیش بود که ارتش لبنان بدنبال خلع سلاح حزب الله بود .

نکته دوم هم حتما شما هم در ایام کودکی و نوجوانی در مدرسه با بچه پروها طرف شده بودید همون قماشی که دعوا می شد و می زدید طرف رو لت و پار می کردید و اون بعدش بلند می شد و در حالی که داشت خاک لباسهایش رو می تکوند می گفت :دفعه دیگه هم از این غلطا بکنی همینه برو پی کارت و احتمالا بعدش هم در می رفت ! نصرالله هم دقیقا ورسیون بزرگ شده همون بچه پرروهاست ! هنوز خرابی های جنگ اسرائیل و لبنان که به جنگ ژوئیه یا جنگ ۳۴ روزه در سال 2006 معروف است نه تنها در جنوب که در سراسر لبنان هنوز وجود دارد باز سازی نشده و طبق آماری که آن زمان در النهار چاپ شد جنگ 34 روزه به بیش از شصت درصد سازمان دفاعی حزب الله ضربه زده و حالا باز این نصرالله پررو میگه آره اسرائیل شکست خورد و هنوز از ترس آن جنگ دارد می لرزد ! و کسی هم نیست بگه اگه شما پیروز شدید چرا چهار ساله که جنابعالی از توی مخفیگاه خودت بیرون نمیایی و از همون جا الدورم بلدورم می کنی ؟

اما برگردیم به احمدی نژاد که یکهو باز جو برش داشته و گفته آره اینبار دیگه اصلا باید کار را یکسره کرد - حالا معلوم نیست البته دقیقا از این یکسره کردن منظورش چی بوده ؟ منظورش این بوده که اسرائیل رو محو کرد یا حزب الله لبنان را ؟!- بهر حال هر چی که باشه این مردک رئیس جمهور ایران هست و دوباره این حرفش شد تیتر همه روزنامه ها و مدیاهای غربی و دوباره همه نوشتند باید جلوی ایران ایستاد و تا حمله نظامی نکرده غافلگیرش کرد !

بله این احمدی نژاد آدم نمی‌شود. من دیگر واقعا از تنفر رسیدم به ترحم نسبت به این آدم این بیچاره مریض است ، حتما شما هم حالا که سکونت اکثر ایرانی ها شده خانه های آپارتمانی و کوچک دیده اید که وقتی یک بچه را از یکی از همون خونه ها می آورند تفریح مثلا تو یک پارک جنگلی چکارها میکنه ؟ هی می پره بالای درخت یا شاخه ها را می شکونه و یا هی سنگ برمیداره پرت می کنه اینور و اونور و خلاصه رم می کنه انگاری ، من گمان می‌کنم این احمدی نژاد را هم در بچگی خیلی خانواده اش اذیت کردند و چزوندنش و هیچ وقت کسی نگذاشته ابراز وجود کنه مثلا از این مدل‌ها که پدرش هیچ‌وقت آدم حسابش نمی‌کرده و تا می‌آمده حرف بزند می‌گفته بچه خفه شو و توی این مایه‌ها. شاید هم از این بچه‌های بیچاره‌ای بوده که توی مدرسه همکلاسی‌های قلچماقش آزارش می‌داده‌اند و شاید هم هزار چیز دیگه ! چون این چیزهایی که تازگی‌ها و بخصوص بعد از انتخابات دارد از خودش نشان می‌دهد واقعا عجیب است.

حالا اصلا کاری به تقلب و کودتا و رییس جمهوری ندارم همه اینها بخورد توی سرش، این بشر اصلا به عنوان یک آدم عادی مشکل و عقده‌ی شخصیتی دارد. همه‌اش دارد دروغ می‌گوید که خودش را اثبات کند. این آدم مریض است. مشکل روانی دارد. باید بستری و درمان شود. اون آقای ثمره و یا مشایی که اینقدر احمدی نژاد برایشان تا به امروز مرام گذاشته و جلوی همه و حتا خامنه ای هم دراومده و ازشون پشتیبانی کرده اگر واقعا یک جو مرام و معرفت داشتند یکروز بی سرو صدا اصلا بدون اینکه به خودش هم بگویند یک روانپزشک می بردند دفترش برای معالجه این آدم ، من امروز واقعا اعتراف می کنم که نگرانم، احمدی نژاد هرچه که باشد حداقل یک انسان است و من نگران او هستم. یکی این را ببرد پیش روان‌کاو.

شرافت مطبوعاتی در کیهان پیدا نمی شود

با تئوري اسب و يابو كه نمي شود به جنگ جمهوري اسلامي رفت (خبر ويژه)

(+)

اميرفرشاد ابراهيمي از متهمان فراري پرونده نوارسازان در وبلاگ خود نوشت : از ديشب تا حالا كه سايت ها و وبلاگ هاي مخالفان را مي خوانم يا با آنها حرف مي زنم، رگه اي از نااميدي را در آنها مي بينم. واقعا مگر انتظار داشتند چه اتفاقي در 22بهمن بيفتد؟ متاسفانه اين جريان متوهم كه خيال مي كرد 22بهمن كار نظام تمام است، اون قدر جنبش را قدرتمند و قوي نشان دادند كه ظاهرا بيماري اش خيلي از سبزها را گرفت و طبيعي است كه شب 22بهمن وقتي مي بينند شب شد و خبري از آن پيروزي نبود، حاصلش مي شود همين دلسردي كه مي بينيم. موسوي گفته بود با هويت مشخص در راهپيمايي شركت كنيم اونوقت يكي اسب تروا را علم كرد و يكي ديگر يابوي فلان و اون يكي هم اشغال صداوسيما را.

آنچه خواندید نقل کیهان است از این مطلب :

از دیشب تا حالا که وبلاگها و سایتهایشون را می خونم یا با آنها حرف می زنم یه رگه ای از نا امیدی توشون می بینم و یا اینکه می گویند دیدی هیچی نشد ؟! دوستان واقعا مگر انتظار داشتید چه اتفاقی در بیست دو بهمن بیفتد ؟

متاسفانه اونوری ها رو توهم توطئه گرفته و اینوری وری هارو رو هم توهم پیروزی !

یعنی فکر میکردند حالا چون این جنبش بر حق است و حرفشون هم حرف درست و کاملا حق طلبانه هست پس دیگه بیست دو بهمن کار این نظام تموم هست و چند گروه می شوند و یک گروه میره میدان آزادی و کار رو تموم میکنه و گروه دیگه هم صدا و سیما رو میگیره و گروه آخری هم به زندان اوین میره و کارو تموم می کنه !

متاسفانه این جریان متوهم که باز متاسفانه اغلبشون هم از همان بیرون گود نشینان و خارج از کشوری ها هستند اونقدر این جنبش سبز را قدرتمند و قوی نشون دادند که این بیماری ظاهرا خیلی از سبزها را گرفته و طبیعی است که شب بیست دو بهمن که می بینند شب شد و خبری از اون پیروزی نبود حاصلش این دلسردی است که می بینیم !

موسوی گفته بود که در بیست دو بهمن جنبش سبز با صلابت و هویت مشخص خودش در راهپیمایی شرکت خواهد کرد ، اونوقت یکی اسب تروا رو علم کرد و یکی دیگه یابوی فلان و اون یکی هم اشغال صدا و سیما و یکی دیگه هم آزادی زندانیان اوین و .... خوب در نتیجه همه توان بچه ها چند پاره شد !

به نظر شما به این چه می گویند ؟ نقل یک مطلب و یا بی شرافتگری از یک مطلب برای رسیدن به مطلب دلخواه خودشان ؟

مصباح یزدی همجنس گراست ؟

گمانم سال 1370 یا 1371 بود که برای اولین بار مصباح یزدی را دیدم در قم در خانه ای در محله زنبیل آباد که منزل قم آقای پرورش بود حوالی ساعت نه ده شب بود که از اصفهان به قم آمده بودیم ، آن موقع ها هنوز انصار حزب الله رسما تشکیل نشده بود و بقولی مشغول هماهنگی کارهایش در استانها بودیم .

به قم و آن خانه که رسیدیم من که چیزی حدود ده ساعت مدام رانندگی کرده بودم به محضی که رسیدیم و سلام علیک و چایی و این حرفها همونجوری که نشسته بودیم هی چرت می زدم تا اینکه خود ایشان برگشت بمن گفت شما بفرمائید یه استراحتی بکنید و منم از خدا خواسته رفتم گوشه اتاق دراز به دراز مثل مرده ها افتادم شاید نیم ساعت بعدش که از خواب بلند شدم صحبت ایشان و حسین الله کرم و هاشمی ثمره و آقای پرورش گل انداخته بود و نمی دانم چه شده بود که یکهو از گزارش شرح کارهای هماهنگی در اصفهان رسیده بودند به بحث هم جنسگرایی ( البته آنها می گفتند همجنس بازی ) حقیقتا آنقدر بحثها تخصصی شده بود که من خجالت کشیدم بلند شوم و بروم آنجا بشینم و سعی کردم بیشتر خودمو به خواب بزنم تا این بحث تمام بشود ! مدتی گذشت و بحث تمام شد و منم بلند شدم و آمدم نشستم و دوباره بحث اصفهان و نیروهای حزب الله آن شهر آغاز شد !

امشب که داشتم برای موضوعی سایت مصباح یزدی را می گشتم یکهو این مطلب را دیدم (+) دوباره آن خاطره برایم زنده شد همیشه فکر میکردم آن بحثها گده های مخفیانه و محرمانه ایشان هست و نمی دانستم که در سایتش هم به آن اشاره کرده که :

عشقهاى زمينى هم تا حدى كه انسان را به گناه نكشاند حرام نيست ولي خردورزى، دورانديشى، و تقوى اقتضا مى كند كه انسان به سراشيب سقوط نزديك نشود و هميشه مرزى را بين خود و گناه قرار دهد. بنابراين كسى كه مبتلا به عشق انسانى شده (چه جنس مخالف يا موافق) سزاوار است به خصوص از تماس بدنى خوددارى كند.

چه چیزی سیستم عصبی جمهوری اسلامی را بهم ریخته است؟

امروز هم بالاخره دادگاه انقلاب پس از موش و گربه بازی ها و اینکه هنوز هم اسم همه متهمان به اعدام را اعلام نمی کند نفر سومی را که به اعدام محکوم شده است را معرفی کرد : امیر رضا عارفی

عارفی از متهمان عضویت در انجمن پادشاهی ایران است که متهم است که در شورشها و نا رضایتی های پس از انتخابات نقش آفرینی کرده است در حالیکه وی نیز مانند دو اعدامی گذشته آرش رحمانی پور و محمد علی زمانی دو ماه قبل از انتخابات بازداشت شده اند .

اعترافات آرش و محمد علی که از تلویزیون ایران پخش شد و هم اینک نیز در یوتیوب هم موجود است کاملا گویا و واضح است که این اعترافات محصول بازجوئی ها و الغائات مهندسین عملیات روانی سپاه می باشد اما یک نکته‌ کلیدی درهمه آنها موجود است که این متهمینی که مثل بلبل دارند به همه اتهامات و جنایات خود اشاره می کنند هیچ اشاره ای به اینکه یک کجا و چگونه و چه زمانی بازداشت شده اند ؟

اما به نظر شما این اعترافات و نمایشها و این اعدامها برای چیست و کیست ؟

می دانید که هنوز هم بیش از 60 درصد مردم ایران تنها سیستم اطلاع رسانی شان همین رسانه های رسمی جمهوری اسلامی است و نه ماهواره دارند و نه اهل رادیوهای خارجی مثل بی بی سی و فردا و ... هستند و بیشتر این افراد اگر روزنامه خوان هم باشند و یا کارمند و کارگر ادارات باشند معمولا کیهان و یا جمهوری اسلامی و ایران می خوانند ( این نشریات معمولا در اغلب ادارات جمهوری اسلامی آبونه می باشد و برای آنها ارسال می شود ) .

اینجاست که نقش رسانه های دولتی و رسمی در ایران مهم می شود و در نتیجه پس از دیدن این برنامه از پربیننده‌ترین کانال تلویزیونی و در بهترین ساعت پخش این دست کم شصت درصد نتیجه ‌می‌گیرند که :

1) این افراد چقدر پست و کثیف هستند که اینچنین بمب می گذارند و آدم کشی می کنند

2) کشورهایی مثل آمریکا و انگلیس هم چقدر پست فطرت هستند که این تروریستها را حمایت می کنند و به آنها آموزش و پول می دهند تا خون مردم بیگناه را بریزند

3) وزارت اطلاعات و نهادهای امنیتی و انتظامی و قضایی ما چقدر آگاه و زرنگ و کارکشته و قوی هستند که همه چیز را تحت کنترل دارند

نکته سوم البته برای آن شصت درصد مردم بی‌‌ماهواره و بی‌اینترنت، حاوی پیام مهم دیگری هم هست و آن اینکه بقول قدیمی ها " اگر آب هم بخورید ما می فهمیم "! پس مثل بچه آدم سرتون بکار خودتون باشه و فکر مخالفت و اعتراض هم بسرتون نزنه وگرنه شما هم اینجوری می شوید !

اما همه مخاطبین این برنامه ها فقط مردم عادی و اون شصت درصدی نیستند جمهوری اسلامی و یا بهتر است بگویم اتاق جنگ روانی حکومت هدف دیگری نیز از این اعمال دارد و آن این است که بروی بدنه‌ مردمی پشتیبان جمهوری اسلامی تاثیرخاص خودش را بگذارد و آن حرفهایی را که در مساجد و پایگاههای بسیج و ... به آنها می زنند که اینها ضد ولایت فقیه و اسلام و خدا هستند و همه شان تروریستهایی هستند که به جان و مال و ناموس ما رحم نخواهند کرد و اگر بهشان امان بدهیم همه مان را خواهند کشت اینبار با سند و مدرک نمایش داده و از زبان خودشان بیان شود تا این افراد مصمم تربا باتوم و اسلحه و زنجیر به خیابانها بریزند و برای کشتن مخالفین ذره ای رحم نکنند و اصلا به دلشان شک هم راه ندهند !

وگرنه جمهوری اسلامی خر نیست و می‌فهمد که برای آنهایی که به اطلاعات آزاد دسترسی دارند و یا برای ایرانی‌های خارج نشین حتی اگر خود اوباما و گوردون براون را هم بیاورد تا بگوید برای سرنگونی جمهوری اسلامی بجز حمله نظامی چه نقشه‌های چیده است باور نمی‌کنند.

و جالب اینکه جمهوری اسلامی در همه این برنامه ها بصورت کاملا حساب شده معمولا سعی می کند اتهامات بسیار بزرگی را همواره به کشورهایی چون آمریکا و انگلیس و ... وارد نماید تا آنها هم برای دفاع از خود واکنش نشان دهند و آنوقت با زرنگی تمام حتی واکنش آنها را هم به نفع سای-آپ (عملیات روانی) خودش در داخل استفاده کند و فردایش در تلویزیون و رسانه هایش اعلام کند که بله " صاحب کار و اربابهای اینها صدایشان در آمد و از تیز بازی و زرنگی ما به هراس افتادند " .و این چیزی است که من و شما هم که یک اقلیت کوچک آگاه به واقعیت ماجرا را تشکیل می‌دهیم، نمی‌بینیم یا نمی‌خواهیم ببینیم.

جمهوری اسلامی شک نداشته باشید که ذره ای هم حتا یک درصد هم از مبارزات اینچنینی افراد مثلا آن چیزی که اعلام می شود " انجمن پادشاهی ایران " به آن عتقاد دارد ترس و هراس و نگرانی ندارد ، این حکومت آنقدر قوی شده است که با چند بمب و ترور ضربه ای نبیند ، مگر نبود دهه شصت که اگر اصلا روزی در آن در تهران و شهرستانها بمبی منفجر نمی شد و یا تروری نمی شد همه تعجب می کردند ؟

جمهوری اسلامی از پیوند این دو گرایش فکری در هراس هست و از اینکه حالا در بعد از انتخابات دانشجویان و کارمندان و کارگران و سلطنت طلبها و کمونیستها و حتا مجاهد ها هم یکهو آمده اند و بز شده اند - ولو حتا در زبان و برای مصارف جناحی خودشان در هراس است .

پروژه‌ی براندازی بدون خشونت از نوع چکسلواکی و لهستان و گرجستان همه می دانیم که نسخه ای نیست که برای ایران هم پیچیده شود اما وقتی شب اسلحه دست مردم باشد و روز پارچه و پلاکارد سبز اینجاست که دیگر جنس مخالفین جمهوری اسلامی جور می شود! و می شود چیزی که الان می بینیم وگرنه جمهوری اسلامی از انجمن پادشاهی و این حرفها نمی ترسد ، آن چیزی اینها را نگران کرده که یک سرش میر حسین موسوی ای است که امروز جوانان و دانشجویانی که متوسط سنشان بیست تابیست و پنج سال است قبولش دارند و احساس میکنند تنها کسی است که تابحال توانسته جلوی خامنه ای بایستد و سر دیگرش باز میر حسین موسوی دیگری است که بچه سپاهی ها و بچه حزب اللهی های دوران جنگ هنوز هم "آقا مهندس " و "میرحسین" زمان جنگ می دانندش ، حالا اضافه کنید کروبی ای را هم که یک نسل قبل تر از دانشجویان و جوانان فعلی وقتی از خاتمی دوران اصلاحات بریدند به وی رسیدند که در مجلس داد و بیداد میکرد و مقابل بازداشتها و فشارها می ایستاد ! خوب نتیجه این معجون می شود 25 و 27 خرداد که میلیونها نفر به خیابانها می ریزند که هم اهل راهپیمایی سکوت هستند و هم سطل آشغال و پاسگاه پلیس و لاستیک آتش می زنند هم ابایی ندارند که به پایگاه بسیج تا بن دندان مسلح که از پشت بامش برویشان رگبار گرفته حمله ور بشوند و یا بسیجی و سپاهی و پلیس را کف خیابان خلع سلاح و لختش کنند !

این همه آن چیزی است که تن رهبران جمهوری اسلامی را امروز به لرز واداشته است !

پی نوشت :

دوستان گرچه به نظرمن اولا که جنبش سبز جنبش براندازانه نیست و فقط جنبشی است اصلاح طلبانه - حالا خوب یا بدش را هم کاری به آن نداریم - و دوما که براندازی بدون خشونت جمهوری اسلامی را هم نه تنها هیچ توجیه اخلاقی و منطقی برایش ندارم وامری نشدنی هم می دانمش اما خواهشمندم با دقت بیشتری این پست را بخوانید و همینجوری یکهو نگید آهان پس من با خشونت و اسلحه و بمب موافقم ، آنچه که برایتان ترسیم کردم چیزی است که به احتمال زیاد همانی است که همکاران سابق و همدوره ای های من بر سر کلاسهای مهندسی عملیات روانی آموخته اند و این روزها دارند پیاده اش می کنند و از آن در هول و ولا هستند .

دو راهی خامنه ای : منافع مردم یا منافع خودش

از چند منبع معتبر شنیدم که اخیرا آمریکا و اروپا به ایران از طریق دو سفارتخانه سوئیس و کانادا پیامهایی فرستاده اند که اگر از دست از غنی‌ سازی اورانیوم نه بطور موقت که برای همیشه بردارد ، بسته های تشویقی بسیاری برایش فراهم خواهند کرد که از جمله آنها هم رفع بسیاری از تحریمها خواهد بود و هم اینکه به ایران اجازه‌ خرید قطعات یدکی هواپیماهای فرسوده و قدیمی بوئینگ و ایرباس را می دهند .

یکی دیگر از مشوق های پیشنهادی به ایران در قبال متوقف ساختن غنی سازی اورانیوم این است که عضویت ایران را در سازمان تجارت جهانی تسهیل و قطعی کنند تا از این طریق نه تنها راه را برای سرمایه‌گذاری در ایران باز کنند، بلکه ایران را هم به بازارهای جهانی متصل نمایند .

در طی این سالها ما شاهد فجایع انسانی بی شماری توسط همین تحریمها و فرسودگی هواپیماهای ایران داشتیم و همه‌مان می‌دانیم که تا حالا چند صدنفر بخاطر سوانح هوایی جانشان را از دست داده‌اند و متاسفانه فرسودگی ناوگان هوایی ایران که عمدتا بر هواپیماهای آمریکایی و بوئینگ و ایرباس استوار بوده و بعد از تحریمها ایران از سر هم جهالت و هم ناچاری به هواپیماهای روسی و توپولوف رو آورد که نه تنها درد را دوا کرد بلکه خود درد بزرگتری شد .

از سوی دیگر کشور ما که بیش از چهل درصدش را جوانان بالای بیست سال تشکیل می دهند گرفتار آفت تورم و بیکاری و فساد های اجتماعی و اداری است علت اصلی همه آنها هم نبود شغل و امنیت کاری است برای اینکه اقتصاد و صنعت ایران جوابگوی این جمعیت نیست و خوب هم بخاطر موانع سیاسی بسیار و هم موانع قانونی و اقتصادی کسی هم در ایران سرمایه‌گذاری نمی‌کند .

بارها و بارها شنیدیم که حتا بسیاری از دولتمردان جمهوری اسلامی هم به این مسئله اذعان دارند و گفته اند که ایران باید به بازارهای جهانی راه پیدا کند.

و اما حالا باید ببینیم جمهوری اسلامی کدام راه را انتخاب می‌کند. تضمین امنیت حکومت و دار و دسته حقانی و حجتیه ای های دوروبرسپاه و احمدی نژاد در سایه‌ی بمب اتمی یا تضمین امنیت جانی مسافران هواپیماها و کلا شهروندانش و کاهش بیکاری را ؟

صداقت و ایمانداری و درستی شعارهایی که آقایان و بالاخص شخص سلطان علی خامنه ای می‌دهند را الان می‌شود فهمید !.

Excerpt

Iranian leaders now have to choose either their own security by achieving nuclear weapons, or people's interests by joining the WTO and providing them with safe air travel

آیا نظام فعلی ایران بنیادگرا و اقتدار گراست؟

یک خواننده محترمی که طبق گفته خودش "پاسدار است وقلبش برای ایران و ایرانی می تپد و اتفاقا مهندس موسوی و کلا جنبش سبز را هم دوست دارد "، برایم کامنتی نوشته است و گفته است " اگر میخواهی وبلاگت همچنان خوانندگان بسیار داشته باشد و مورد اعتماد باشد باید بغض در نوشته هایت را کنار بگذاری و از روی عقلانیت بنویسی نه احساسات ..." بعد هم برایم به خون همان شهدا قسم یادکرده که خامنه ای مسلمان و زاهد و عابد است و این لکه ها با هزاران کیلو چسب هم به او نمی چسبد " !

در جواب این برادر یا خواهر عزیز باید بگویم که برای فهمیدن اینکه آیا نظام فعلی ایران اقتدار گراست یا خیر مثال بسیار واضحی برایش می زنم و آن اینکه آیا کسی جرات و توانش را دارد در ملا عام و یا مطبوعات و .. اسم رهبر را بدون لقب و پیشوند و پسوند بیاورد ؟ مثلا اگر کسی در روزنامه بنویسد سید علی خامنه ای امروز گفت .... چه بر سرش می آید ؟ گواه حاضرم احمد زید آبادی که جرمش این است که نگفته است مقام معظم رهبری !

اما بنیاد گرایی هم که کیست جرات کند بیاید در ایران درباره دین درباره اسلام براحتی صحبت کند ؟ حالا من می گویم اسلام ، اسلام که جای خود دارد کیست که بتواند آزادانه زندگی خامنه ای و یا خمینی را نقد کند و نظری در باب ولایت فقیه بزند ؟

دکتر سروش و نابودی تفکر شریعتیسم

از اونجائی که ما هیچیمون به هیچیمون نمیاد ! دیشب بعد از دیدن فیلم (The Ghost Writer) رومن پلانسکی با یک سری از دوستان و بچه هایی که از ایران اومده بودند بحث از جنبش سبز و راهپیمایی بیست دو بهمن وحضرات رهبران عدیده جنبش سبز در خارج از کشور و بخصوص آن پنج تن آل عبای سبز رسید به عبدالکریم سروش !

دکتر سروش به نظر دوستانی که از ایران آمده بودند دوگانه عجیبی است از یک سو بر زمینی شدن دین جهد دارد و از دیگر سو هم بر الهی جلوه دادن دین اما به نظر من - که البته این نظر را سالهای قدیم نیز که انصار حزب الله سخنرانی ها و کلاسهای وی را بر هم می زد نیز داشتم و از این رو مخالف بودم که با وی برخورد شود - این است که اگر در هیچ امری سروش موفق نبوده است رسالت بزرگ و تاریخی خودش را دراینکه توانست بالاخره بساط این تفکر شریعتیسم را در ایران برچیند ، واقعا باید ازش تشکر کرد.

دکتر شریعتی که بنا به مقتضیات زمانه قبل از انقلاب که خوب اسلام و همه پسوند و پیشوندهایش مد شده بود و حتا توده ای ها هم دنباله رو این حرفها شده بودند یک زمانی بد یا خوب توانسته بود پتانسیل‌های اسلام سیاسی را در مقاومت علیه، مثلثی که ترسیم کرده بود بنام زر و زور و تزویر در جامعه و بخصوص در بین نسل جوان و روشنفکر جامعه فعال کند همین عملیات فکری بود که به نظر من اولین زیر ساخت فکری و مشروعیت بخشی به جمهوری اسلامی شد .

شما اگر نگاهی کنید می بینید که تمام قشر جوان انقلابی آن زمان بشدت تحت تاثیر این تفکر بودند و تا سالهای سال نیز این اثر بروی آنها مانده است حتا آنهایی که در نیمه راه انقلاب نیز شریعتی را رها کردند اما چون خمیر مایه فکری شان آن بود نیم نگاه به شریعتی را همواره داشته و دارند مثل اکبر گنجی ، مثل سازگارا و باقی و شمس الواعظین و گاها سعید حجاریان .

اما دکتر سروش بالاخره در طی مدت بسیار زیادی که از قبض بسط تئوریک شریعت شروع شد و تاهمین الان که آخرینش را در مراسم چهلم آیه الله منتظری دیدیم یعنی در طی شاید بیست سال اخیر توانست این پتانسیل‌های خلق شده را نابود کند و اگر بخواهیم نگاه توهم توطئه ای و کیهانی به این ماجرا داشته باشیم ! انگار که اصلا پروژه‌ ماموریتی سروش برای بی‌اثر کردن گفتمان شریعتی بوده و بس!

حالا اینکه چگونه اینکار را کرده خوب بحثش مفصل است و ماهم در آن جمعمان نتوانستیم ادامه اش بدهیم چون کافه تعطیل شده بود و صاحبش هی غر می زد که برید بیرون ! ولی به نظر من اگر کسی بخواهد تاریخچه‌ی فکری و یا اینکه چگونه جمهوری اسلامی در بین روشنفکران و جوانان به مقبولیت و مشروعیت رسید و چگونه هم از چشم جوانان و روشنفکران افتاد را بواهد بداند و بررسی کند حتما باید به مفاهمه و مقابله و مناظره فکری این دو تفکر بپردازد .

البته فکر نکنید که من در صددم که دکتر سروش را بخاطر نابودی شریعتی محکوم کنم و یا بگویم تنها وظیفه وی اصلا تخریب شریعتی بوده است و حالا برایش بخاطر این کف بزنیم یا هویش کنیم ، سروش بماند که متاسفانه زبانش همیشه پر از نیش و کنایه‌های بچگانه‌ی پیچیده در زرورق گفتار ملاهاست که برای کسانی که با قلم او در بحث هایش آشنا هستند چیز تازه‌ای نیست و اگر نیستند هم می توانند دعوای اورا مثلا با محمود دولت آبادی در قبل از انتخابات ریاست جمهوری اخیر ببینند . ولی خوب سروش هم انسان است و مثل همه ماها نقاط برجسته خوب و بد را با هم دارد و من از تلاشهای وی که علی الظاهر اخیرا بدان جدیت یافته و در این راه اکبر گنجی و آرش نراقی و دیگران را نیز دارد با خود همراه می کند که بیایند به همه و حتی قشر عام جامعه هم بفهمانند که گوهرگرایی غلط است و چرا در سیاست و کلا علوم انسانی باید سخت از آن پرهیز کرد، چیزی خوبی است.

نبرد سروش یا گوهرگرایی که البته برایش هزینه های بسیاری داده است و شاید اصلا اساس برخوردهای خشن بنیادگرایانی چون حزب الله هم با وی بخاطر آن است و می شود اگر بخواهیم ردش را بگیریم از روزگاران قلم زنی وی در کیهان فرهنگی و بعدها کیان شروع شده است به نظرم اصلی ترین نیاز امروزی جامعه ما است و بخصوص برای معلقین بین زمین و آسمان که در جستجوی خدا و خدای سیاسی هستند عالی است!

درسهایی که از راهپیمایی 22 بهمن باید بگیریم

دیروز بیست دو بهمن بود روزی که از بچه گی یاد گرفتیم در سرودهای مدرسه بگوئیم بیست دو بهمن روز شکست دشمن ! و خوب اینرا دیروز واقعا می شد حس کرد! دیروز واقعا برای بار دیگر در طی این هشت ماه ابهت پوشالی دیکتاتورها در ایران شکست .

دیروز که داشتم اخبار ایران و مخصوصا تهران و تبریز را توسط دوستان خوبی که هر نیم ساعت یکبار برایم می فرستادند دنبال می کردم (+) و خوب مثل همیشه تهران بواسطه حضور رهبران این جنبش و مرکزیت از همه جاها مهمتر بود به این فکر افتادم که ای کاش موسوی و کروبی برای اینکه هم ثابت کنند ایران برای همه ایرانی هاست و خوب این جنبش را از تهران هم به همه جای ایران وصل کنند هر کدومشون به یک شهر دیگری می رفتند البته آقای موسوی که ظاهرا همیشه اینجور مواقع در محاصره بسیار شدید امنیتی قرار می گیرند !

اما خیلی از دوستان وقتی از دیشب تا حالا که وبلاگها و سایتهایشون را می خونم یا با انها حرف می زنم یه رگه ای از نا امیدی توشون می بینم و یا اینکه می گویند دیدی هیچی نشد ؟! دوستان واقعا مگر انتظار داشتید چه اتفاقی در بیست دو بهمن بیفتد ؟

متاسفانه اونوری ها رو توهم توطئه گرفته و اینوری وری هارو رو هم توهم پیروزی ! یعنی فکر میکردند حالا چون این جنبش بر حق است و حرفشون هم حرف درست و کاملا حق طلبانه هست پس دیگه بیست دو بهمن کار این نظام تموم هست و چند گروه می شوند و یک گروه میره میدان آزادی و کار رو تموم میکنه و گروه دیگه هم صدا و سیما رو میگیره و گروه آخری هم به زندان اوین میره و کارو تموم می کنه !

متاسفانه این جریان متوهم که باز متاسفانه اغلبشون هم از همان بیرون گود نشینان و خارج از کشوری ها هستند اونقدر این جنبش سبز را قدرتمند و قوی نشون دادند که این بیماری ظاهرا خیلی از سبزها را گرفته و طبیعی است که شب بیست دو بهمن که می بینند شب شد و خبری از اون پیروزی نبود حاصلش این دلسردی است که می بینیم !

در صورتیکه همین الان هم اگر نگاه کنیم سبزها در بیست دو بهمن پیروز شدند و بزرگترین پیروزی شان هم همین بود که این جشن دولتی و بکام حکومتی ها زهر کردند ! چه پیروزی بالاتر از اینکه صدا و سیما جرات نکرد یه لانگ شات از این راهپیمایی بقول خودشون پنجاه میلیونی نشون بده ؟ چه پیروزی بالاتر از اینکه در طول نود دقیقه سخنرانی احمدی نژاد برای یک لحظه هم شعار مرگ بر دیکتاتور در میدان آزادی قطع نشد ؟

البته همه اینها نباید هم مانع از این بشود که نقد کرد حضور سبزها ! امروز همه درست یا غلط موسوی را رهبر این جنبش می دانند و البته مثل همه کارها و اخلاقیات ایرانی ها که فقط دوست دارند یه چیزی داشته باشند خوب ظاهرا این جنبش هم دوست دارد فقط یه رهبر داشته باشه ولی اینکه به حرفش هم گوش بدهد یا نه این دیگه به خودشون مربوط است ! موسوی گفته بود که در بیست دو بهمن جنبش سبز با صلابت و هویت مشخص خودش در راهپیمایی شرکت خواهد کرد ، اونوقت یکی اسب تروا رو علم کرد و یکی دیگه یابوی فلان و اون یکی هم اشغال صدا و سما و یکی دیگه هم آزادی زندانیان اوین و .... خوب در نتیجه همه توان بچه ها چند پاره شد !

اما بهر جهت این جنبش طفل هفت ماهه هست و ازش نباید انتظار شق القمر داشت ، من بر دست و روی همه اون عزیزانی که دیروز رفتند راهپیمایی و باتوم و گاز اشک آور خوردند و درد کشیدند و فریاد زدند بوسه می زنم و میگم دمتون گرم خسته نباشید !

اما بچه ها نمی شود که در شعار بگید موسوی موسوی ولی در عمل هرچی که دلتون میخواهد انجام بدهید و این حرف برای اون عضو گمنام و باتوم خور مظلوم جنبش سبز هست تا اونهایی که برای خودشان سایت و اتاق فکر و دفتر و دستک درست کردند و اسب و فیل میخواهند هوا کنند ...

تحریم اقتصادی ایران بی فایده است! چه باید کرد؟

باراک اوباما ،معمولا هر ده روز یکبار یک کنفرانس خبری دارد و خوب این از شیوه های بسیار خوبی هست که این رئیس جمهور اصلاح طلب آمریکایی دارد ، اما دیروز این سنت شکسته شد و پس از گذشت چهار روز از کنفرانس قبلی اش و درست بعد از ناکامی متکی در آلمان اعلام کرد که "تلاش های تازه برای تصویب تحریم های بین المللی علیه ایران با شتاب مناسبی در جریان است و باید ظرف چند هفته آینده کامل شود."

امروز هم اتحادیه اروپا اعلام کرد که از اقدام‌هاى سازمان ملل علیه تهران حمایت می کند .

اوباما در کنفرانس اخیرش اینبار دیگر محافظه کاری و نیش و کنایه را کنار گذاشت و رسما اعلام کرد که " به رغم تکذیب ایران، برای او روشن شده است که ایران در مسیری قدم بر می دارد که به سوی ساخت «تسلیحات اتمی» نزدیک می شود" .

شاید قلدری های متکی در آلمان و بزرگ نمایی های احمدی نژاد در تهران باعث این حرف اوباما بود که : " به نظر می رسد که دولت ایران، پیشنهاد رویکرد دیپلماتیک وی را نادیده انگاشته است و همچنان به برنامۀ اتمی خود ادامه می دهد که می تواند به تولید سلاح هسته ای بینجامد."

حالا با توجه به این حرفها و تحریمهای روبه رو معلوم است که اوباما هم آنچنان "بی خیال" ایران نیست و این "دشمن" را فراموش نکرده ! اما بر خلاف بوش که همه چیز را در توپ و تانک می دید و رویکرد نظامی را تنها راه حل می دید وی بیشتر راغب به جنگ اقتصادی است و در تلاش شبانه روزی است که از راه تحریم‌های یک‌جانبه‌ای که در شورای امنیت سازمان ملل و اتحادیه اروپا و همچنین فشارهایی که دولتش مستقیما به کمپانی های بین المللی و اروپایی اعمال می‌کند کار را یکسره کند .

اما متاسفانه یا خوشبختانه الان دیگر شرایط دنیا عوض شده و چین و روسیه و هند و آمریکای جنوبی تبدیل به رقبایی بزرگ برای اقتصاد جهانی شده اند و آن چنان که باید و شاید هم از آمریکا حرف شنوی ندارند و ایران هم دقیقا متوجه این مسئله شده است و دارد بیشتر در زمین این کشورها بازی می کند تا در اروپا .

شاید همین خلاء باشد که با تمام فشارهای افزاینده‌ی که برای منزوی کردن ایران از نظر مالی و تحریم بانک‌ها و موسسات مالی و شرکت‌های گوناگون ایرانی، منظور می شود باز می بینیم که اروپایی ها و آمریکایی‌ها اعتراف می‌کنند که این تحریم‌ها نتیجه‌ی دلخواه آنها را نداشته است و گاها با زبان بی زبانی اعلام می کنند که مقوله نظامی را نیز نباید فراموش کرد !

همانطوریکه گفتم این درست است که امروز دیگر در مناسبات اقتصادی ایران سرمایه‌گذاران و بانک‌های آلمانی و انگلیسی و فرانسوی دیگر حضور آنچنانی ندارند اما کار یکسره نشده است و بسرعت جایشان را موسسات و بانک‌‌های رقبای اقتصادی آمریکایی و اروپایی مثل چین و روسیه وهند و آمریکای جنوبی گرفته‌اند.

تجربه تحریم بانکهای ایرانی و ممنوعیت معامله با موسسات ایرانی چند سالی است که نشان داده است که ایران باز هم به آن انزوای مالی ای که در نظر آمریکا و گاها اروپا بوده است نرسیده است و در نتیجه فشاری که می‌‌خواستند از طرف جامعه‌ی بازار و صعنت ایران و در نهایت از طرف مردم کوچه و بازار روی حکومت بیاورند و آن را در حمایت از برنامه‌اتمی اش دوشقه کنند، اتفاق نیفتاده است ، که عمده دلیلش هم این است که این درست است که دولت امروزی در ایران از نظر میلیونها ایرانی بی اعتبار و کودتایی است اما بقول مهدی کروبی در مصاحبه اخیرش با اشپیگل " بهر حال بر سر کار است و دارد مسائل سیاسی و اقتصادی کشور را انجام می دهد " ، از طرفی قیمت بالای نفت این گستاخی را به دولت فعلی داده است که با پمپاژ پول به جامعه حالت رفاه نسبی را ایجاد کند تا آن وضعیت خطر ناک اقتصادی زیرین را کسی متوجه نشود .

دو سال پیش نیز که اتحادیه اروپا و آمریکا بالاخره تهدیدات چند ساله خود را عملی کردند و تحریمهای بسیاری را برای ایران وضع کردند دیدیم که گرچه تحریمها اثرات بسیار زیاد مخربی در زیر ساختهای اقتصادی کشور گذاشت اما آن چیزی که مد نظر دولتمردان آمریکا و اروپا بود و آن "عصبانیت مردم کوچه و بازار " بود شکل نگرفت .

همان ایام بود که خبرنگار فایننشال تایمز از تهران نوشت که : تحریم‌ها اثری روی کوچه و بازار ایران نگذاشته است ! (+) آن گزارش کوتاه بسیار خوب نشان داد که آمریکا و اروپا باید راههای دیگری را بسنجند و دیگر دنیا از آن حالت تک قطبی دهه ۹۰ درآمده و نمی شود دیگر به سادگی ایام جنگ سرد و یا سالهای حوالی آن کشوری را کلا از نظر اقتصادی منزوی و در نتیجه مضمحل کرد و تحریم‌های اینچنینی و حتا صد درصدی هم باز نمی تواند کشوری مثل ایران را فلج کند .

حالا اینکه چه باید کرد ؟ به نظر من اگر این تحریمها همانطوریکه گفتم صد در صدی هم بشود تجربه دلخواه را دست کم در زمان نزدیک نشان نخواهد داد .

اکنون به جرات می شود گفت که دولت دوم احمدی نژاد نه تنها از بی اعتبار ترین و بی آبرو ترین دولتهای جمهوری اسلامی است بلکه در سطح بین الملل نیز اعتبار درستی ندارد ، دولتی که از روی کار آمدنش بیش از هشت ماه نمی گذرد و درست در همین هشت ماه روزی نبوده است که پایتخت و کلا کشور خالی از حضور معترضان بر سر کار آمدن این دولت بوده باشد !

هشت ماه است که هیچ کدام از دولتمردان ایرانی با خیال راحت به کشوری برای شرکت در مجامع بین المللی پای نگذاشتند و حضورشان دقیقا مصادف بوده است با لشگر کشی معترضانی که این دولت را کودتایی و بی اعتبار می دانند .

حالا در این کشاکش که می شود براحتی و با استفاده از اهرمهایی چون سازمان ملل و یا در انزوای سیاسی کامل قرار دادن ایران و کمکهای نه مادی و نظامی بلکه معنوی آمریکا و اروپا از جنبش سبز ایرانیان کار این دولت نیمه جان را تمام کند راههای طی شده و بی نتیجه ای چون تحریم به نظر بیشتر لقمه را دور سر چرخاندن است ، که به احتمال زیاد نتیجه ای موثری را نیزدر بر نخواهد داشت .

یکماه پیش فرید ذکریا در سی ان ان ، حرف زیبایی زد که پشتیبانی اوباما از جنبش سبز بسیار اهمیت بخش است و می تواند افکار بین المللی را نسبت به آنچه که در ایران این روزها می گذرد سوق بدهد و ایکاش آقای اوباما حالا که گفتن یک جمله اش درباره ایران این روزها اینقدر تاثیر دارد لااقل سعی کند که یک پاراگراف بگوید !"

احساس می کنم که همه آنچه که باید آمریکا و اروپا برای پایان دیکتاتوری در ایران بکنند در همین جمله خلاصه شده است ؛ پشتیبانی معنوی و صدقانه از جنبش آزادیخواهانه ملت وگرنه نه حمله نظامی اثر بخش است و نه تحریم و فشار اقتصادی .

Excerpt

Soon, the U.S. and EU would realise that today's multi-polar world economy has diminished the possibility of economic isolation against Iran or any other country. A recent Financial Times' story titled "Sanctions fail to fuel dissent on Iran's streets" was a rare acceptance of such reality. This, in turn, will change the official U.S.

policy against Iran from behaviour change to regime change soon with serious consequences