تحریم اقتصادی ایران بی فایده است! چه باید کرد؟

باراک اوباما ،معمولا هر ده روز یکبار یک کنفرانس خبری دارد و خوب این از شیوه های بسیار خوبی هست که این رئیس جمهور اصلاح طلب آمریکایی دارد ، اما دیروز این سنت شکسته شد و پس از گذشت چهار روز از کنفرانس قبلی اش و درست بعد از ناکامی متکی در آلمان اعلام کرد که "تلاش های تازه برای تصویب تحریم های بین المللی علیه ایران با شتاب مناسبی در جریان است و باید ظرف چند هفته آینده کامل شود."

امروز هم اتحادیه اروپا اعلام کرد که از اقدام‌هاى سازمان ملل علیه تهران حمایت می کند .

اوباما در کنفرانس اخیرش اینبار دیگر محافظه کاری و نیش و کنایه را کنار گذاشت و رسما اعلام کرد که " به رغم تکذیب ایران، برای او روشن شده است که ایران در مسیری قدم بر می دارد که به سوی ساخت «تسلیحات اتمی» نزدیک می شود" .

شاید قلدری های متکی در آلمان و بزرگ نمایی های احمدی نژاد در تهران باعث این حرف اوباما بود که : " به نظر می رسد که دولت ایران، پیشنهاد رویکرد دیپلماتیک وی را نادیده انگاشته است و همچنان به برنامۀ اتمی خود ادامه می دهد که می تواند به تولید سلاح هسته ای بینجامد."

حالا با توجه به این حرفها و تحریمهای روبه رو معلوم است که اوباما هم آنچنان "بی خیال" ایران نیست و این "دشمن" را فراموش نکرده ! اما بر خلاف بوش که همه چیز را در توپ و تانک می دید و رویکرد نظامی را تنها راه حل می دید وی بیشتر راغب به جنگ اقتصادی است و در تلاش شبانه روزی است که از راه تحریم‌های یک‌جانبه‌ای که در شورای امنیت سازمان ملل و اتحادیه اروپا و همچنین فشارهایی که دولتش مستقیما به کمپانی های بین المللی و اروپایی اعمال می‌کند کار را یکسره کند .

اما متاسفانه یا خوشبختانه الان دیگر شرایط دنیا عوض شده و چین و روسیه و هند و آمریکای جنوبی تبدیل به رقبایی بزرگ برای اقتصاد جهانی شده اند و آن چنان که باید و شاید هم از آمریکا حرف شنوی ندارند و ایران هم دقیقا متوجه این مسئله شده است و دارد بیشتر در زمین این کشورها بازی می کند تا در اروپا .

شاید همین خلاء باشد که با تمام فشارهای افزاینده‌ی که برای منزوی کردن ایران از نظر مالی و تحریم بانک‌ها و موسسات مالی و شرکت‌های گوناگون ایرانی، منظور می شود باز می بینیم که اروپایی ها و آمریکایی‌ها اعتراف می‌کنند که این تحریم‌ها نتیجه‌ی دلخواه آنها را نداشته است و گاها با زبان بی زبانی اعلام می کنند که مقوله نظامی را نیز نباید فراموش کرد !

همانطوریکه گفتم این درست است که امروز دیگر در مناسبات اقتصادی ایران سرمایه‌گذاران و بانک‌های آلمانی و انگلیسی و فرانسوی دیگر حضور آنچنانی ندارند اما کار یکسره نشده است و بسرعت جایشان را موسسات و بانک‌‌های رقبای اقتصادی آمریکایی و اروپایی مثل چین و روسیه وهند و آمریکای جنوبی گرفته‌اند.

تجربه تحریم بانکهای ایرانی و ممنوعیت معامله با موسسات ایرانی چند سالی است که نشان داده است که ایران باز هم به آن انزوای مالی ای که در نظر آمریکا و گاها اروپا بوده است نرسیده است و در نتیجه فشاری که می‌‌خواستند از طرف جامعه‌ی بازار و صعنت ایران و در نهایت از طرف مردم کوچه و بازار روی حکومت بیاورند و آن را در حمایت از برنامه‌اتمی اش دوشقه کنند، اتفاق نیفتاده است ، که عمده دلیلش هم این است که این درست است که دولت امروزی در ایران از نظر میلیونها ایرانی بی اعتبار و کودتایی است اما بقول مهدی کروبی در مصاحبه اخیرش با اشپیگل " بهر حال بر سر کار است و دارد مسائل سیاسی و اقتصادی کشور را انجام می دهد " ، از طرفی قیمت بالای نفت این گستاخی را به دولت فعلی داده است که با پمپاژ پول به جامعه حالت رفاه نسبی را ایجاد کند تا آن وضعیت خطر ناک اقتصادی زیرین را کسی متوجه نشود .

دو سال پیش نیز که اتحادیه اروپا و آمریکا بالاخره تهدیدات چند ساله خود را عملی کردند و تحریمهای بسیاری را برای ایران وضع کردند دیدیم که گرچه تحریمها اثرات بسیار زیاد مخربی در زیر ساختهای اقتصادی کشور گذاشت اما آن چیزی که مد نظر دولتمردان آمریکا و اروپا بود و آن "عصبانیت مردم کوچه و بازار " بود شکل نگرفت .

همان ایام بود که خبرنگار فایننشال تایمز از تهران نوشت که : تحریم‌ها اثری روی کوچه و بازار ایران نگذاشته است ! (+) آن گزارش کوتاه بسیار خوب نشان داد که آمریکا و اروپا باید راههای دیگری را بسنجند و دیگر دنیا از آن حالت تک قطبی دهه ۹۰ درآمده و نمی شود دیگر به سادگی ایام جنگ سرد و یا سالهای حوالی آن کشوری را کلا از نظر اقتصادی منزوی و در نتیجه مضمحل کرد و تحریم‌های اینچنینی و حتا صد درصدی هم باز نمی تواند کشوری مثل ایران را فلج کند .

حالا اینکه چه باید کرد ؟ به نظر من اگر این تحریمها همانطوریکه گفتم صد در صدی هم بشود تجربه دلخواه را دست کم در زمان نزدیک نشان نخواهد داد .

اکنون به جرات می شود گفت که دولت دوم احمدی نژاد نه تنها از بی اعتبار ترین و بی آبرو ترین دولتهای جمهوری اسلامی است بلکه در سطح بین الملل نیز اعتبار درستی ندارد ، دولتی که از روی کار آمدنش بیش از هشت ماه نمی گذرد و درست در همین هشت ماه روزی نبوده است که پایتخت و کلا کشور خالی از حضور معترضان بر سر کار آمدن این دولت بوده باشد !

هشت ماه است که هیچ کدام از دولتمردان ایرانی با خیال راحت به کشوری برای شرکت در مجامع بین المللی پای نگذاشتند و حضورشان دقیقا مصادف بوده است با لشگر کشی معترضانی که این دولت را کودتایی و بی اعتبار می دانند .

حالا در این کشاکش که می شود براحتی و با استفاده از اهرمهایی چون سازمان ملل و یا در انزوای سیاسی کامل قرار دادن ایران و کمکهای نه مادی و نظامی بلکه معنوی آمریکا و اروپا از جنبش سبز ایرانیان کار این دولت نیمه جان را تمام کند راههای طی شده و بی نتیجه ای چون تحریم به نظر بیشتر لقمه را دور سر چرخاندن است ، که به احتمال زیاد نتیجه ای موثری را نیزدر بر نخواهد داشت .

یکماه پیش فرید ذکریا در سی ان ان ، حرف زیبایی زد که پشتیبانی اوباما از جنبش سبز بسیار اهمیت بخش است و می تواند افکار بین المللی را نسبت به آنچه که در ایران این روزها می گذرد سوق بدهد و ایکاش آقای اوباما حالا که گفتن یک جمله اش درباره ایران این روزها اینقدر تاثیر دارد لااقل سعی کند که یک پاراگراف بگوید !"

احساس می کنم که همه آنچه که باید آمریکا و اروپا برای پایان دیکتاتوری در ایران بکنند در همین جمله خلاصه شده است ؛ پشتیبانی معنوی و صدقانه از جنبش آزادیخواهانه ملت وگرنه نه حمله نظامی اثر بخش است و نه تحریم و فشار اقتصادی .

Excerpt

Soon, the U.S. and EU would realise that today's multi-polar world economy has diminished the possibility of economic isolation against Iran or any other country. A recent Financial Times' story titled "Sanctions fail to fuel dissent on Iran's streets" was a rare acceptance of such reality. This, in turn, will change the official U.S.

policy against Iran from behaviour change to regime change soon with serious consequences

مجمع الجزایر نقابداران - دو

در جمهوری اسلامی ما پرونده های بسیاری داریم که مسکوت هست و ظاهرا مسکوت خواهد ماند این پرونده های مسکوت که بقول معروف چون استخوان لای زخم می ماند هر از گاهی برای استفاده های خاص نامشان به میان می آید و سریع هم البته دوباره به اتاق سکوت می رود .

صرف نظر از نگاههای حزبی و دسته بندی و حال فعلی افراد مثلا می شود به پرونده های قرارداد الجزایر و یا پرونده انفجار نخست وزیری و یا رسوایی مک فارلین ( خرید سلاح از اسرائیل در اوج سالهای جنگ تحمیلی ) اشاره کرد همه این پرونده ها به ضرب دستور آیه الله خمینی مسکوت ماند چون افشا و یا بررسی اش "به صلاح " نبوده است .

پذیرش قطعنامه 598 و آتش بس میان ایران و عراق نیز از همان پرونده ها می باشد که البته هم در پیام آیه الله خمینی بمناسبت پذیرش قطعنامه و هم در وصیتنامه شان ایشان اعلام کرده اند که مسائل بی شماری مبنی بر این پذیرش بوده است که " فعلا " وقت پرداختن به آن نیست و " بعدها" حتما عنوان خواهد شد .

با فوت آیه الله خمینی و رهبری سید علی خامنه ای نیز این وضعیت نه تنها عوض نشده که تشدید شد پرونده های بی شمار امنیتی و قضایی در مراحل مختلف مسکوت و متوقف شده ، از میان این پرونده های مهم و حساس یکی پرونده باند کبیر می باشد که در آن پرونده ، محمد رضا نقدی و بیش از بیست تن از همدستانش که همگی از نظامیان و افسران ارشد سپاه و نیروی انتظامی بودند با تشکیل یک کمیته مخفی اقدام به قتل و غارت و باجگیری از مردم و بعضا از تجار سرشناس و گاها فعالان سیاسی مشغول بودند ، این باند گرچه توسط نهادهای امنیتی شناسایی گردید و حتا منجر به بازداشت نقدی و یارانش نیز شد اما به حکم رهبری بلافاصله متوقف و مسکوت گذاشته شد .

باز در سوم دی ماه 1381 خبری در روزنامه های اصلاح طلب آنزمان بدون درج نام و عنوان منتشر شد که شوک خبری آن زمان بود و بلافاصله پس از آن سر از سایتها و اینترنت در آورد و البته در رسانه های اینترنتی اینبار نام و عنوانها نیز درج شده بود خبر حاکی از آن بود که شبکه ای بنام " شبکه زیتون " توسط نهادهای امنیتی ایران شناسایی گشته که وزارت اطلاعات به اسناد و اطلاعات انكار ناپذيری در ارتباط با روابط حجت الاسلام عليزاده رئيس كل دادگستری مركز با این شبکه اسرائيلی دست يافته که مستقيما در اختيار رهبر قرار گرفته شده است .

در همین رابطه علیزاده به وزارت اطلاعات احضار و از وی طی چند جلسه بازجويی شده و موقتا از وی خواسته شده است نه اطلاعيه ای صادر كند و نه در امور قضائی استان مركز دخالت كند تا تكليف روشن شود. به وی حتی اجازه خروج از تهران نيز داده نشده و به همين دليل با درخواست مكرر وی برای رفتن به خراسان مخالفت شده است.

روزنامه مشارکت در همین رابطه در پنجم دی ماه 1381 در ستون شنیده ها نوشت که : "گفته می شود سفر اخير "سليمی نمين" معاون سابق وزارت اطلاعات در زمان ری شهری به خراسان و ديدار وی با آيت الله واعظ طبسی و همچنين سفر اخير وزير اطلاعات به خراسان در ارتباط برای قانع ساختن واعظ با دستگيری ع . ع و يا بركناری او بوده است ..."

روزنامه مهران نیز در دهم دی ماه 1381 در صفحه اخبار کشور آورد :" پس از دستگيری 50 تن در شهر قم كه چند ماه پيش و باتهام جاسوسی صورت گرفت و رئیس جمهور آقای محمد خاتمی نيز از آن ياد كرد اکنون سرنخ های ارتباطات جاسوسی یک مقام قضایی کشور را آشکار نموده . این مقام قضایی پيش از انتقال به تهران در دادگستری مشهد اشتغال داشته و پيش از آن نيز در سرخس خراسان در همين رشته فعاليت می كرده است که در هر دو سمت قبلی اش بنابر دستور شورای امنیت کشور به علت بی کفایتی دستور برکناری اش صادر شده بوده ، حالا سئوال اینجاست که چطور می شود فردی که در یک استان حاشیه ای بی کفایتی اش احراز شده است برای تصدی یک مقام حساس به پایتخت ارسال می شود ؟ "

این اخبار هیچ کدام و هیچ وقت مورد بررسی قرار نگرفت و حتا هیچ نهاد و شخص علیزاده نیز به تکذیب آن اقدام ننمود و پس از یکماه سکوت خبری و ناپدیدی ایشان به ناگاه عباسعلی علیزاده در بهمن 1378 اقدام به برگزاری يک کنفرانس مطبوعاتی کرد اما علی رغم توقع افکار تحريک شده عمومی، در اين کنفرانس کمترين اشاره ای به صحت و سقم اتهام مزبور نکرد و هنگامیکه در همان کنفرانس ایشان در برابر سئوال خبرنگار خبرگزاری ایسنا که آقای علیزاده گفته می شود شما بازداشت بودید ؟ فقط خندید و گفت : " می بینید که اینجا هستم و بازداشت نیستم !"

نام شبکه زیتون یکبار دیگر نیز در همان ایام و در کوران شایعات پیرامون علیزاده تکرار شد و اینبار حسین شریعتمداری در روزنامه کيهان (سرمقاله 8 بهمن1381)، به شرح گوشه هایی از عملکرد شبکه زیتون پرداخت و فاش ساخت که : " مهرداد عالیخانی که بیش از ده سال معاون عملیات وزارت اطلاعات بوده است ، برادر زاده مسعود عاليخانی عنصر برجسته «شبکه زيتون» محفل جاسوسی و اطلاعاتی اصلی موساد اسرائيل در ايران زمان پهلوی بوده است و بعدها با خروج مسعود این مسئولیت به مهرداد واگذار شده بوده و اینچنین این دانشجوی معماری دانشگاه اصفهان که بسیاری به جاسوسی وی برای ساواک در سالهای دانشجوی اش شهادت می دادند به یکباره با پیروزی انقلاب اسلامی بدون داشتن حتا یکروز سابقه مبارزاتی بر علیه نظام پهلوی تبدیل به یک دانشجوی متعهد و انقلابی شده و به نهاد اطلاعات نخست وزیری و سپس وزارت اطلاعات وارد می شود تا عامل نفوذی تل آويو در ساختار اطلاعاتی ايران باشد. "

از این دست اخبار که بگذریم می رسیم به دیدارهای عجیب و غریب در سطوح مختلف با دیپلماتها و مقامهای بین المللی و گاها با دشمنان شماره یک ایران مثل آمریکا و اسرائیل و مصر و ... صورت گرفته و یا نامه نگاریهای محرمانه ای که بین رهبر و یا رئیس جمهور ایران با سران دیگر کشورها انجام شده و همه اینها به دلایل نامعلومی نه از چشم مردم که حتا از چشم مسئولان ارشد جمهوری اسلامی هم مخفی مانده است . که گاها حتا اعتراضهای دیگر ارکان جمهوری اسلامی راهم به همراه داشته است ، به عنوان مثال می شود به توافق جمهوری اسلامی در ماه مارس سال 2009 با ناتو و آمریکا اشاره کرد که یک قرارداد محرمانه بین ایشان امضا شده که بموجب آن محموله های نظامی آنها از طریق خاک ایران به داخل افغانستان منتقل شود .

این قرار داد بدون اطلاع نمایندگان مجلس بسته شده و یگانه کسی که در جریان جزئیات آن قرار داشته منشی مخصوص رهبر، بوده است. از جمع نمایندگان مجلس نیز یگانه کسی که درجریان این قرارداده بوده رئیس کمیسیون امنیت و سیاست خارجی مجلس بوده است. که بعدها اعتراض نمایندگان مجلس را در پی داشت .

در همه این پرونده های مسکوت و مشکوک رد پای دو جریان تابلو می باشد : حلقه حقانیه و جریانی که گرچه یهودی و اسرائیلی می باشد وگاها با دولت اسرائیل نیز به اشتباه گرفته می شود اما در اصل یک حلقه جدا از دولت است و آن بنیادگرایان افراطی یهودی می باشند .

در این قسمت بیشتر سعی دارم به گوشه هایی از حوادث زنجیره ای اشاره نمایم و در قسمت بعد نیز به کالبد شکافی این حوادث و ارتباطشان با حلقه حقانی و صهیونیستهای افراطی بپردازم .

در نیمه شب جمعه 29 آبان 1377 اتوبوسی که حامل گروهی از آمریکایی ها بود در مقابل هتل اوین تهران مورد حمله قرار گرفت، این اتوبوس که در آن یک گروه جهانگرد آمریکایی که در اصل مجموعه ای بودند از سیاسیون کهنه کار و تجار و بازرگان آمریکایی که در پوشش توریست به ایران آمده بودند ، در سومین روز از اقامت این افراد در ایران هنگامی که از گشت و گذار در تهران به محل اقامتشان باز می گشتند به ناگاه مواجه شدند با تعدادی از افراد ی که با شعار مرگ بر آمریکا با چوب و میله گرد بر بدنه و شیشه های اتوبوس می کوبیدند ، سه تن از همین افراد وارد اتوبوس شده و به ضرب و شتم راننده و چند نفر در صندلیهای ابتدایی اتوبوس پرداختند و کپسول کوچک تخم مرغی شکلی که حاوی گاز اشک آور بوده را بداخل اتوبوس انداخته و پس از دقایقی همه سوار بر موتورهایشان بسرعت محل را ترک کردند .

فردای همانروز در شنبه سی آبان 1377 تمامی توریستها بسرعت ایران را ترک گفته با اولین پرواز به ترکیه رفته و از استانبول ظاهرا به آمریکا بازگشتند .

دوشنبه همان هفته و در دوم آذر سال 1377 برای اولین بار انصار حزب الله در ارگان خبری خود "یا لثارات الحسین " با انتشار ویژه نامه ای ضمن چاپ عکسی از اتوبوس حامل این افراد که تمام شیشه هایش شکسته و بروی بدنه اش به فارسی و انگلیسی شعارهایی نوشته شده بود این پیروزی را به همه ایرانیان غیور تبریک گفت و به تهدید دولت وقت ( دولت خاتمی) که در صدد باز کردن پای آمریکائیها به ایران می باشد پرداخت ، انصار حزب الله ضمن انتشار عکس برگی از سررسید روزانه فردی که لیدر تور این افراد بوده و در آن برنامه دیدار جهانگردان را تنظیم میکرده است اعلام کرد دربرنامه این افراد معلوم الحال بوده است که دیداری هم در حد وزیر و معاون وزیر داشته باشند .

در گزارش انصار حزب الله به فردی بنام سبز علیان دیپلمات سابق ایران در آمریکا اشاره شده بود که میزبانی و لیدر این تیم بظاهر توریستی را بر عهده داشته است .

انصار حزب الله گرچه مسئولیت این حمله را بر عهده نگرفت اما باتوجه به آن عکسها و شرح دقیق ماجرای ضرب و شتم آنها واضح بود که از نزدیک بر این عملیات اشراف داشته است .

چندی پس از انتشار این ویژه نامه " گروه فدائیان اسلام " با امضای فردی بنام مصطفی نواب سخنگوی این گروه مسئولیت این حمله را برعهده گرفته و اعلام نمودند که " ما پیروان اسلام ناب محمدی و ولایت فقیه علوی هستیم و بر اساس اطلاعاتی که بدان اشراف داریم اقدام به این عملیات انقلابی نموده ایم . ( این همان گروهی هست که چندی بعد نیز مسئولیت قتلهای زنجیره ای و یک فقره بمب گذاری در مشهد را نیز بر عهده گرفت ) .

حدود شش ماه بعد از این حمله نیز محسن رضایی که دیر زمانی نبود از فرماندهی سپاه پاسداران به دبیری مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب شده بود به وعده افشاگری خود که به زعم وی بسیار مهم و کلیدی و حساس خواهد بود و از زمان وقوع این حمله نوید آنرا داده بود عمل کرد و طی يک کنفرانس خبری رد پای صهیونیستهای رادیکال را در قتلهای زنجيره ای مطرح کرد و ضمنا اعلام نمود که حمله به اتوبوس حامل افراد بظاهر توریست آمریکایی کار همین حلقه بوده است و این اطلاعات از سوی یک فرد که هم با موساد در ارتباط هست و هم با گروههای رادیکال ایرانی و هم با وزارت اطلاعات فاش شده و زمینه را برای برخورد با آنان فراهم نموده است .

اما چه کسی راست می گفت ؟ جواب بسیار غافلگیر کننده است ، همه این افراد !

جالب است که این فرد که محسن رضایی در افشاگریهایش آنرا عامل موساد و « ر. پ » نامبرده و اظهار داشت که در هنگام خروج غیر قانونی در غرب کشور بازداشت شده است همان فردی بود که اولین بار توسط سعید امامی (بنام سید رضا پاینده ) برای کمک در انتشار ویژه نامه ای بر علیه محمد خاتمی کاندیدای ریاست جمهوری وقت به انصار حزب الله معرفی شده تا در " یا لثارات الحسین " به افشای محمد خاتمی بپردازند ، این فرد همان فردی است که با نام مصطفی نواب بیانیه فدائیان اسلام را منتشر می کرد و باز همان فردی است که بنا بر اطلاعیه شماره چهار دادسرای نظامی تهران در مورد قتلهای زنجیره ای عامل موساد و فعال در معاونت اطلاعات خارجي وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي ايران بوده و در مصاحبه یونسی رئیس وقت سازمان قضایی نیروهای مسلح نیز به عنوان فردی که "دوبل" عمل می نموده است معرفی شد .

دقیقا قریب دو هفته بعد از افشاگری محسن رضایی که بطرز مشکوک و غیر قابل باوری هم افشاگریهایش بازتاب خاصی نداشت سعید امامی در زندان توحید به قتل رسید ودر کولاک خبری ناشي از انتشار خبر «خودکشي» سعيد امامی این ماجراها فراموش شد .

ادامه دارد ....

در همین رابطه :

مجمع الجزایر نقابداران – یک

ارتباط حلقه حقانیه و حجتیه ای ها با بنیادگرایان یهودی، شایعه یا واقعیت ؟

فیلمهایی از انقلاب که دیگر ممنوع است : نبرد مسلحانه ملت با گارد

دیدن این فیلم دو نکته دارد :

یک – اولا خط بطلانی می کشد بر همه حرفهایی که سران این انقلاب از آیه الله خمینی گرفته تا هاشمی و رضایی و ... که می گویند این انقلاب مردمی بود و مسلحانه نبود و ما فقط با تکیه بر حضور مردم در خیابانها به پیروزی رسیدیم .

دو- اینکه ببینیم و فراموش نکنیم که حق گرفتنی است ولو با اسلحه و در کف خیابانها

این فیلم ، شب بیست و یکم بهمن سال 1357 در خیابان فرح آباد (پیروزی فعلی) است

مسیر سبز راهپیمایی بیست دو بهمن

شعار اصلی:
کشته ندادیم که سازش کنیم رهبر قاتل رو ستایش کنیم

ارتباط حلقه حقانیه و حجتیه ای ها با بنیادگرایان یهودی، شایعه یا واقعیت ؟

مدتی هست ذهنم درگیر ارتباط بین حلقه حقانی و حجتیه ای ها با بنیاد گرایان افراطی یهودی هست که خوب موارد و رد های بسیاری هم پیدا کردم حالا اگر ارتباطی هم بصورت ارگانیک و سازمانی بین اینها نباشد – که وجود دارد – دست کم اینها منافع مشترک بسیاری باهمدیگر دارند که در خیلی جهات در تعامل با همدیگر بوده اند .

متاسفانه برای بسیاری اینگونه جا افتاده است که تا می گوئیم صهیونیست یا بنیادگرایان افراطی یهودی همه می گویند آهان اسرائیل و موساد و ... در صورتیکه اصلا اینطوری نیست و این مثل این هست که بگوئیم انصار حزب الله و یا موتلفه همان جمهوری اسلامی ایران هست ! حالا شاید این مثال درست نباشد چون بهر حال این دو گروه گروههای قابل قبول این نظام هستند اما بهر جهت صهیونیست های افراطی یا شهرک نسینان افراطی که همواره سیاستهای دولت اسرائیل را بر نمی تابند و دولت اسرائیل را به تبانی و یا خیانت به آرمانهای یهود متهم می کنند در خیلی از جهات با سیاستهای افراط گرایانه جمهوری اسلامی و بصورت مشخص تر آنچه که طیف حقانی و یا موتلفه به آنها علاقه دارند در ائتلاف هستند .

به عنوان مثال وقتی شارون در اسرائیل به قدرت رسید همه از آن به عنوان یک فاجعه یاد کردند اما ایران بی آنکه به روی خود بیاورد از این انتخاب شادمان بود .

در آنزمان فقط در دنیا دو گروه با صلح خاورميانه از در مخالفت در آمدند يکي حزب ليکود وهمین بنیادگرایان یهودی و ديگري دولت ايران ، همین دو گروه بودند که تنها در جهان اسلام و بین الملل همسو با یکدیگر عرفات را به صراحت خائن نامیدند . و پاشنه آشیل هر دو گروه نیز آمریکا می باشد ، همان قدر که حلقه حقانی و بنیادگرایان ایرانی از برقراری رابطه ایران و آمریکا و ایران اسرائیل در هراسند بنیاد گرایان افراطی یهودی نیز از برقراری رابطه ایران و آمریکا و یا اسرائیل در هراس می باشند .

همین موضوع را می‌توان در ژانر داخلی اش و البته با کمی تسامح، به اختلاف بین حجتیه و طیف حقانی با آیه الله خمینی هم تشبیه کرد. حقانیه ای ها هم درست مثل آن گروه تندروی یهودی می‌گفتند که آیه الله خمینی مرتد است و او را نجس می دانستند چرا که وی با آمیختن دین و سیاست و حکومت کاری برخلاف اصول شیعه کرده است و این جنبش انقلاب اسلامی یک جنبش التقاطی و باطل است و معتقد بودند مسلمانان شیعه نباید تا وقتی که موعود نیامده دخالتی در حکومت بکنند و هر تلاشی قبل از آن باطل است.

همین اعتقاد بود که مصباح یزدی در طول مبارزات آیه الله خمینی با نظام پهلوی نه تنها در کنار وی نبود بلکه بر علیه وی بود و ابایی هم از اعلام این مخالفت نداشت .

حالا هم هنوز این نبرد ادامه دارد و هنوز هم می بینیم که " خط امامی ها " و اصلاح طلبان و روشنفکران دینی در ایران التقاطی و حتی کافر و نجس اعلام می شوند .

هنوز هم مصباح یزدی و اعوان و انصارش در حوزه های علمیه و همسویان با طیف حقانی و حجتیه ای ها «جمهوری اسلامی» را خیانت و بدعتی بزرگ و حکومتی باطل می‌دانند و در پی برقراری " حکومت اسلامی " هستند و این درست همانی است که که بنیادگرایان یهودی تندرو "حکومت سکولار" اسراییل را باطل و منحرف و خیانت و بدعتی بزرگ در یهود می‌دانند و صهیونیست‌ها را لعن و نفرین می‌کنند.

همین‌جا از نظر اعتقادی راهی که صهیونیست‌های اسراییل در پیش گرفته اند همان راهی است که آیه الله خمینی بدان اعتقاد داشت .

اگر خمینی آدم باشعور و با سوادتر و دنیادیده‌تری بود، باید حکومت اسراییل را که دقیقا مثل خودش پس از هزاران سال سنت را شکسته بود و حکومت را به دین آمیخته بود، متحد یا همسوی خود می‌دانست.

به همین منوال بنیادگرایان حقانی و موتلفه و حجتیه ای ها و امام‌زمانی‌هایی چون محمود احمدی نژاد در عمل در همان راهی قدم برمی دارند که بنیادگرایان یهودی ضد حکومت اسراییل می‌روند. این دو منافع و اهداف مشترک دارند و عجیب نیست که به همدیگر کمک کنند.

داستان هلوکاست و پای فشاری احمدی نژاد بر افسانه بودن وی بزرگترین خدمتی بود که این طیف به بنیادگرایان افراطی یهودی کرد و پس از سالیان سال دوباره به انها عزت و اعتبار و مشروعیت بخشید ، با این نگاه نباید تعجب کرد که بر تن بنیادگرایان یهودی تی شرتهایی می بینیم که عکس احمدی نژاد بر روی اوست !

اکنون و در این برهه تاریخی به نظر من، روشنفکران مذهبی ایران و خط امامی های اصلاح‌طلب و چه بسا سکولار باید با توجه به این نکته و این گرانیگاه تاریخی توجه کنند و گفتگوهای نظری را با همتایان خود در اسراییل آغاز کنند.

اکنون و با وجود قدرتمندی کسانی چون مصباح یزدی و احمدی نژاد و خامنه ای در ایران و وضعیت مشابه در دولت و کشور اسرائیل ما می بینیم که در هر دو کشورفاجعه بنیادگرایی دینی به بالاترین حد خود رسیده است و اساس دموکراتیک و جمهوریت دو کشور را به خطر انداخته است. آنها یک مساله‌ی مشترک دارند و با همفکری و یادگرفتن از تجربه‌های همدیگربه آسانی می‌توانند مشکلشان را حل کنند و صلح و ثبات را در منطقه و کشورشان پیاده نمایند .

در این مورد و بر اساس خدمتها و کارهای مشترکی که بنیاد گرایان دینی در ایران و اسرائیل با همدیگر داشته اند مقاله مفصلی نوشته ام که در همین جا و یا در گویا بزودی منتشر خواهم کرد

این روزها همه یه چیزی پیدا می کنند شما چطور؟

این روزها همه افتادند تو کار پیدا کردن و افشاکردن !

از بین دانشجوها و شاعرها و وبلاگ نویسها دارند محارب پیدا میکنند

از بین مردم و سبزها ،مجاهد و سلطنت طلب و بمب گذار دارند پیدا می کنند

توی مسجد اسلحه پیدا می کنند

توی لوگوی روزنامه ها عکس زن پیدا می کنند

تو لینک های وبلاگها و وبسایتها ارتباط با منافقین و کفار پیدا می کنند

بین کوهنوردها و دیپلماتها جاسوس پیدا می کنند

از بین نخست وزیر و رئیس جمهور و رئیس مجلس مملکت اسلامی دارند بهایی و بت پرست و شیطان پرست پیدا می کنند

بین خانواده شهدا و جانبازان و اسرا خانن پیدا می کنند

فقط موندم بین این همه جستجوگر چرا هیچ نهاد و سازمان و قاضی ای پیدا نمیشه که اون چندمیلیارد کسر بودجه رو پیدا کنه؟

نیلوفر لاری پور هم رفت صفا

نيلوفر لاري پور را هم امروز بردند اوین !

نیلو فر شاعر و ترانه سرای موفقی است که خوب حتما در ادامه گرامیداشت دهه فجر خواسته اند به این شاعر و هنرمند ایرانی نیز خوش بگذرد !

هنوز هیچ مرجعی اتهام و چرایی بازداشتش را اعلام نکرده است !

فقط خدا کنه کلاه استخر و مایویش را هم همراه خودش برده باشه چون خبر رسیده بچه ها تو ملاقات گفتند مایو فروشگاه زندان تموم شده .... مملکته داریم ؟

وحشیگری سفیر ایران در فرانسه

روز یکشنبه 11 بهمن ماه هزار و سیصد و هشتاد و هشت تعدادی از اعضای کمیته ضد سرکوب شهروندان ایرانی در پاریس جشن دولتی سفارت ایران در نوفل لوشاتو را به ماسبت ورود آیت الله خمینی به ایران سبز کردند .

در این مراسم که کارکنان و مهمانان سفارت ایران که از نمایندگان عالیرتبه دولت جمهوری اسلامی در فرانسه می باشند شعارهای سبز ایرانیان را تاب نیاورده و اقدام به فحاشی، پرتاب سنگ و تهدیدهای فیزیکی و گفتاری نمودند خوشبختانه حضور موثر پلیس فرنسه مانع از آن شد تا مامورین دولت کودتا، که از سفیر ایران مهدی میر ابوطالبی گرفته تا محسن هدایتی رایزن نظامی ایران در سفارت و اعضای کنسولگری و ... در میان آنها بودند موفق شوند صدمه ای به سبزها وارد کنند اینها همه در حالی بود که همان گونه که در عکسها مشاهده می نمائید هموطنان سبزمان کاملا به صورت مسالمت آمیز فریاد اعتراضی خود را به گوش دولتمردان کودتاچی می رساندند .

در خلال این مراسم فرزند سفیر ایران که از همان ابتدا اقدام به فحاشی و پرتاب سنگ بسوی اعضای جنبش سبز می نمود بسوی معترضین حمله ور شده که پلیس فرانسه در اقدامی هوشیارانه مانع از تعرض وی گردیده و با زدن دستبند و خواباندن او بر روی زمین خشم کارمندان و بویژه سفیر ایران را برانگیخت. و هنگامی که سفیر ایران که وی نیز به فحاشی مشغول بود پس از مشاهده بازداشت فرزندش برای آزادی وی اقدام می نماید که پلیس اینبار به در اختیار گرفتن وی پرداخته و مانع از مقابله و درگیری فیزیکی وی می شود .

پی نوشت :

البته بعضی از دوستان در پاریس هم گفته اند فرد بازداشت شده فرزند سفیر ایران نبوده بلکه فرزند یکی از مسئولان ارشد سفارتخانه بوده است .

در دادگاههای نمایشی چه می گذرد ؟

برنامه کثیف بیست و سی ، صدا و سیمای سلطان علی خامنه ای :

.... و سپس متهمین ضمن تشریح جنایات خود در روز عاشورا به اقدامات سران فتنه اشاره کردند و با بیان توهم تقلب به دفاع از سلامت انتخابات و رئیس جمهور محبوب و مردمی پرداختند …

واقعا در این دادگاه ها و بازجوئی ها چه می گذرد و چه خبراست که حتا یک نفر هم از خودش دفاع نمی کند ؟ و همه متهمین به محضی که پشت تریبون قرار می گیرند به تشریح و بررسی جنایات خودشون می پردازند و داوطلبانه و بسیار دقیق و دلسوزانه از نظام مقدس جمهوری اسلامی دفاع می کنند و نادمانه از دادگاه بجای دادستان برای خودشان تقاضای اشد مجازات دارند ؟