اصلاحات یا براندازی؟

این روزها حکومتی ها در همه جا اعم از منابر نماز جمعه و دادگاه انقلاب و بازوهای خبریشان مثل فارس و ایرنا و رجا نیوز و ... جنبش سبز را یک انقلاب مخملین و انقلاب رنگین می خوانند ، که اولا بقول دکتر اطاعت در برنامه روبه فردا با این حرفشان اول خودشان را متهم می کنند و نظام سیاسی امروزی ایران را رسما یک نظام توتالیتر و دیکتاتوری می خوانند چون همیشه انقلابهای رنگی در حکومتهای بسته شکل می گیرد و دوما اینکه با این اتهام به جنبش سبز عملا شرایط را به سمت رادیکال شدن پیش می برند اما دوستان یک نکته‌ی خیلی مهم این جا هست که خیلی‌ها به آن دقت نکردند.

اولا که انتخاب رنگ سبز از سوی موسوی و یا رنگ سفید از سوی کروبی اینها همه اش یا به همان قرعه کشی صدا و سیما مربوط می شد ویا فقط به سیادت موسوی ، پس اگر بخواهیم بگوئیم انقلاب رنگی در ایران در حال شکل گیری است باید بدانند که پس این خود صدا و سیما بود که به این داستان دامن زد .

این روزها اینقدر صدا و سیما و دادگاه ها و بیانیه های سپاه و وزارت اطلاعات و ....هی مدام و پشت سر هم این لفظ "انقلاب رنگی " را برای ملت تکرار کرده اند که همه هم به نوعی پذیرفته اند که بله خوب پس هدف جنش سبز انقلاب رنگی است و این دقیقا یعنی مهندسی عملیات روانی و خواست حکومت که در اتاق جنگ روانی در حال انجام است .

پس بهتر است اول کمی از انقلاب های رنگی بدانیم و اینکه هیچکدام از این «انقلاب‌« ها به معنی واقعی کلمه انقلاب نبودند. یعنی هیچکدامشان ساختار موجود حکومت را به هم نزدند، کسی را اعدام یا محاکمه نکردند، حزبی یا سازمانی را منحل نکردند، قانون اساسی را لغو نکردند، قوه‌ی قضاییه‌شان را دست نزدند، مدیرهای کلان را عوض نکردند و... این انقلاب ها فقط نام انقلاب را بر خود داشتند و در واقع فقط و فقط برای ترمیم و یا تقویت وضع موجود به صحنه آمدند .

انقلاب رنگی یعنی دقیقا کاری که ملت در دوم خرداد انجام دادند و خاتمی را سر کار آوردند ، یعنی بخشی از حکومت را به ناگهان از طریق دموکراتیک و انتخاباتی که در خود قانون پیش‌بینی‌شده بود عوض کردند، با این امید که با روش چانه‌زدن در بالای حکومت و فشار مردمی از پایین قوانین را تغییر داده تا حکومت را از این طریق بازتر، عادلانه‌تر و مسوول‌تر کنند .

این دقیقا کاری است که یوشچنکو و دیگر رهبران این جنبش‌ها هم می‌‌خواستند بکنند. منتها آمریکایی‌ها که آنزمان به "انقلاب" در بلوک شرق سابق محتاج بودند با قدرت رسانه ای شان اسم این جنبش اصلاح‌طلبانه را گذاشتند انقلاب تا به کارنامه‌ی بوش نمره مثبت اضافه کنند و اتفاقا بزرگترین مستند آمریکائی ها هم همواره حرفهایی است که دولتهایی چون ایران می زنند و با اینها ثابت می کنند که بله ما در اوکراین و صربستان و ... انقلاب کردیم و گواهمان هم حرفهای دولتمردان دشمنانمان هست ، مثلا اعترافات تلویزیونی هاله اسفندیاری و کیان تاج بخش و رامین جهانبگلو الان بزرگترین سند آمریکائی هاست که بله ما درصدد انقلاب بودیم و هستیم !

اینجاست که واقعا به آمریکا ستیز بودن جمهوری اسلامی باید شک کرد که چقدر خوب در زمین دشمنش بازی می کند !

به نظر من پیش از هر چیز لازم است بدانیم که کسانی که از انقلاب‌های رنگین دفاع می‌کنند بدون اینکه خودشان بدانند در واقع از اصلاح‌طلبی دفاع می‌کنند.

خاتمی در هشت سال ریاست جمهوری اش به واقع و به معنی تمام کلمه "گند زد"! اما این گندش مانع از مرگ اصلاح طلبی در ایران نشد و بزرگترین شاهدش هم هیجان میلیون‌های ایرانی‌ای است که این روزها با شوق تمام اخبار انقلاب‌های رنگین را دنبال می‌ کنند و خود را سبز می خوانند .

باید واقع بین باشیم و بقول مثل معروف بدانیم که "سنگ بزرگ نشانه نزدن است " این روزها صحبت از سرنگونی جمهوری اسلامی و فروپاشی این نظام اگر نگوئیم که درست نیست دست کم بسیار زود است عزت الله سحابی که به واقع پیر سیاست در ایران هست در آن پیامش به زیبایی و ظرافت تمام به این نکته اشاره کرده بود که متاسفانه آن پیام به خوبی منعکس نشد ، کوتاه کلام اینکه حکومت آنقدر هنوز ذوب شده در ولایت اعم از لبنانی و بسیجی و پاسدار دارند که از سرنگونی نمیترسد ، اینها با تئوری "النصر بالرعب"شان هیچ ابایی ندارند که در خیابانها حمام خون راه بیندازند و روزی ده نفر را هم اعدام کنند اینها بیش از هرچیز از چند دستگی در حکومت می ترسند که ثابت شده است پاشنه آشیل جمهوری اسلامی است ترس حکومت بیشتر از سرنگونی از "اصلاحات و اصلاح طلبی است ، همین است که پس از هر حضور میلیونی ملت در راهپیمایی ها و تجمعاتی مثل بیست و پنج خرداد و یا روز قدس و روز عاشورا بیش از هر چیزی می آیند جریانهای سرنگونی طلبی چون انجمن پادشاهی و یا سازمان مجاهدین را علم می کنند و در بوق و کرنا می کنند که اینها هستند نه افراد شاخص اصلاحات ، چون هم برخورد با سرنگونی طلب ها راحت هست و هم می دانند که اینها وزن اجتماعی آنچنانی ندارند در جامعه .

در همین راستاست که شعار " موسوی بهانه است اصل نظام نشانه است " را من اتفاقا درست مثل شعارهای " نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران " و یا "جمهوری ایرانی " را دقیقا ساخته و پرداخته اتاق جنگ روانی خود حکومت می دانم ! که خودش می خواهد مردم را از اصلاح طلبی دور کند و به فاز رادیکال سرنگون طلبی بکشاند ، شاید این حرف در ابتدا خنده آور قلمداد شود اما با نگاهی دقیقتر می بینید که این حکومت و دقیقا علی خامنه ای و اطرافیانش بیشتر ازآنکه از اصلاحات بیم دارند از سرنگونی و رادیکال شدن قضا بیم ندارند .

پنج ضلعی پیرامون رهبر

سالها پيش‌ حجت‌الاسلام‌ پروازی (از جمله بنیانگذاران انصار حزب الله که به علت پی بردن به فساد در این گروه بعدها راهش را جدا کرد و استعفا داد) از جرياني‌ نام‌ برد كه‌ از سه‌ عنصر روحاني‌ ـ نظامي‌ ـ امنيتي‌ شكل‌ گرفته‌، وی مصباح – میر حجازی و ذوالقدر را فتنه چرخان همه مشکلات و خشونتهای کشور دانست اکنون آن مثلث دچار زایش شده است و تبدیل گشته به یک پنج ضلعیبا حضور مصباح – میر حجازی – مجتبی خامنه ای – رحیم صفوی – احمدی نژاد ، حال‌ مي‌توان‌ گفت‌ این پنج ضلعی که اصلی ترین حلقه نظامی و تشکیلاتی موجود است امروزه توانسته‌ رهبري‌ نظام‌ را به‌ طور كامل‌ اشغال‌ كند، به‌ طوري‌ كه‌ ديگر نورچشمی های سابق مثل ناطق‌ نوري‌ ـ ولايتي‌ و... در دفتر رهبري‌ جايگاه‌ محكمي‌ ندارند.

رهبري‌ نظام‌ در روند كلاسيك‌ تحولات‌ قدرت‌ سياسي‌ قرار گرفته‌ كه‌ تمام‌ حاكميت‌هاي‌ اين‌ چنيني‌ به‌ آن‌ مبتلا مي‌شوند. وي‌ ناچار است‌ كه‌ تمام‌ هم‌قدها و بزرگترها و هم‌دوره‌هاي‌ خود را از قدرت‌ اصلي‌ دور كند تا بتواند با توجه‌ به‌ سابقه‌ خود بر روحانيون‌ و چهره‌هاي‌ ميانسال‌ و متوسط‌ كه‌ مديران‌ كشور هستند اقتدار داشته‌ باشد.

در پروسه‌ حذف‌ و كنار زدن‌ هاشمي‌، ولايتي‌، ناطق‌ نوري‌، موسوی ، كروبي‌ و جوادي‌ آملي‌ چهره‌هاي‌ اصلي‌ متوسط‌هاي‌ ميانسالي‌ خواهند شد كه‌ مطيع‌ رهبري‌ يا دفتر رهبري‌ خواهند بود. ماههاي‌ آينده‌ نشان‌ خواهد داد كه‌ جريان‌ امنيتي‌ ـ نظامي‌ حاكم‌ شده‌ بر كشور تا چه‌ حد مي‌تواند بر اقتدار خود بيفزايد.

چندی پیش در یکی از جلسات خصوصی مجمع تشخیص مصلحت نظام آنطوری که گوشه هایی از اخبار آن جلسه به بیرون درز پیدا کرده است ، هاشمی از خطر حاكميت‌ فرقان‌ 2 نام‌ برد. اگر چه‌ تيم‌ امنيتي‌ ـ نظامي‌ حاكم‌ بر مجلس‌ و قوه‌ مجريه‌ و شوراهاي‌ شهر و روستا (شوراي‌ تهران‌) را نمي‌توان‌ فرقان‌2 خواند، اما اين‌ جريان‌ كه‌ با ويژگي‌ محافظه‌كار و پدرسالار با قدرت‌ نظامي‌ است‌ در عمل‌ حتي‌ توانست‌ خواسته‌ خود را به‌ آقاي‌ خامنه‌اي‌ ديكته‌ كند.

مركزيت‌ اين‌ تيم‌ نظامي‌ ـ امنيتي‌ كه‌ سرنخ‌ همه‌ برخوردها با‌ آزادي‌خواهان‌ را در دست‌ دارد و بعد از انتخابات‌ رياست‌جمهوري‌ و تقلب فاحش و آشکاری که صورت دادند و در بعد از آن هم عملا دست به کودتایی همه جانبه زدند اکنوندر فكر تصفيه‌ مجلس‌ خبرگان‌ می باشند تا روحانيون‌ ميانسال‌ نزديك‌ به‌ خود را كه‌ شاگردان‌ مصباح‌ يزدي‌ هستند بر سر كار آورد چرا كه‌ بخشي‌ از روحانيون‌ قدرتمند مجلس‌ خبرگان‌ مانند جوادي‌ آملي‌ ـ استادي‌ و... از جريان‌ امنيتي‌ فوق‌ راضي‌ نيستند. به‌ عبارتي‌ مجلس‌ خبرگان‌ را بايد به‌ استاد محمد تقي‌ مصباح‌ و شاگردانش‌ سپرده‌ شود تا پروسه‌ تحكيم‌ قدرت‌ جريان‌ مزبور طي‌ شود و از اين‌ طريق‌ رهبري‌ نظامي‌ هم‌ هدايت‌ و هم‌ حمايت‌ شود.

تيم‌ امنيتي‌ ـ نظامي‌ چنين‌ خدمتي‌ را براي‌ ايشان‌ انجام‌ مي‌دهد. اما فرماندهان‌ تا چه‌ حد بعد از محاصره‌ كردن‌ دفتر رهبري‌، از وي‌ حرف‌شنوي‌ خواهند داشت‌، خود مسئله‌ مهم‌ ديگري‌ است‌ كه‌ يعني‌ كي‌ نوبت‌ به‌ خود آقا خواهد رسيد.

در انتخابات‌ خبرگان‌ آينده‌، تيم‌ مصباح‌ يزدي‌ تا مرحله‌ كسب‌ رياست‌ مجلس‌ خبرگان‌ و تسخير كامل‌ آن‌ پيش‌ خواهد رفت‌. بايد ديد آقاي‌ جنتي‌ در روند تأييد صلاحيت‌ تا چه‌ حد در اين‌ امر همراهي‌ خواهد كرد. وي‌ در زماني‌ جريان‌ روحانيون‌ مبارز جامعه‌ مدرسين‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌ را از مجلس‌ خبرگان‌ حذف‌ كند در اين‌ هدف‌ با تيم‌ نظامي‌ ـ امنيتي‌ و جريان‌ فكري‌ مصباح‌ يزدي‌ همراه‌ خواهد شد.

اما مهمتر اين‌ است‌ كه‌ هاشمي‌ و مقام‌ رهبري‌ نظام‌ و تيم‌ نظامي‌ ـ امنيتي‌ چه‌ نسبتي‌ را با يكديگر برقرار كنند. به‌ نظر مي‌رسد كه‌ روحانيون‌ مبارز نقش‌ تعيين‌كننده‌ ندارند، هسته‌ اصلي‌ روحانيون‌ با پايان‌ كار خاتمي‌ ضعيف‌تر مي‌شود. موسوي‌ خوئيني‌ ها ، میر حسین موسوی و مهدی کروبی که دست بر قضا و اتفاقا هر سه نفر از بانيان‌ پيشنهاد انتخاب‌ احمد خميني‌ به‌ عنوان‌ جانشینی آیت الله خميني‌ در سال‌ 1368 بودند هرسه از همان زمان مورد کینه این حلقه و یا تیم مذکور قرار گرفتند ، کینه ای که با گذشت بیست سال از آن روزها هنوز پابرجاست

با ورود محمد خاتمی به عرصه سیاسی کشور و واقعه دوم خرداد نیز عملا رویارویی این حلقه و رهبری را با ایشان و هوادارانش را دیدیم که بصورت کاملا شفاف و بدون هیچگونه لکنتی به ایشان پیغام می دادند که برای حیات سیاسی شان ‌ بايد بین حكومت‌ يا جامعه‌ مدني‌ یکی را انتخاب‌ كنند. به‌ عبارتي‌ معادله‌ قدرت‌ گرد خامنه ای و حلقه مذکر در حال‌ شكل‌گرفتن‌ است‌ كه‌ نقش‌ رهبري‌ نظامي‌ در اين‌ ميانه‌ بسيار مهم‌ است‌.

تيم‌ حاكم‌ بر دفتر رهبري‌ در آينده‌ مي‌تواند حتا اقدام به حذف و تغییر رهبری هم نماید و یا اینکه وي‌ را به‌ حاشيه‌ براند. منتها اين‌ اقدام‌ را به‌ شكل‌ ظريفي‌ انجام‌ خواهد داد. يا اينكه‌ بخواهد با اقدامات‌ انفجاري‌ شرايط‌ را به‌ سوي‌ تصادم‌ دو جناح‌ راست میانه و راست تند و خود بكشانند. كه‌ البته‌ نتيجه‌ اين‌ تصادم‌ غيرقابل‌ پيش‌بيني‌ خواهد بود.

ويژگي‌ اين‌ تيم‌ در برخوردهاي‌ حاد و راديكال‌ در زمان‌ كوتاه‌مدت‌ است‌. چرا كه‌ مرور زمان‌ تيم‌ مزبور را از توان‌ و كيفيت‌ خود كه‌ ويژگي‌ ضربتي‌ دارد خواهد انداخت‌ و در نتيجه‌ به‌ گرايش‌هاي‌ كلاسيك‌ راست‌ ميدان‌ را واگذار خواهد كرد. اعتقاد دارم در ماه بهمن و اتفاقاتی که در ایام سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی خواهد افتاد ‌ صف‌بندي‌های جدید را نيز شفافتر خواهد كرد.

گفتنی ها هشت ساله شد

من سی و چهار سال سن دارم و به نوعی از دوازده سیزده سالگی زندگی من شروع شد ! از همان ابتدا عاشق نوشتن بودم و باز به نوعی از شانزده سالگی کار نوشتن برای مطبوعات را آغاز کردم ، نوشتن زندگی من است و مطبوعات و وبلاگ خانه‌ی من است. من با همین ها زندگی می‌کنم.

بقول دوستی که از قضا درست هم می گفت هدف‌ام برملا کردن دریدن ریاکاری و دورویی این حکومتی هاست و این را امروزه برای خود تنها رسالتم می دانم واصلا برای همین هم این وبلاگ را راه انداختم و خودم را اول در آن شستم و برملا کردم و مردم را به آن راه دادم و تشویق ها و تذکرات و نظراتشان را شنیدم و البته فحش‌هایشان را هم پاک نکردم.
من از یک راه طی شده آمده ام ، از تاریکترین زاویه این حکومت ! و امروز به واکاوی همه آن خاطرات و تاریک نشینان مشغولم وحالا به نقد همه آن دوران پرداختم ، نمی‌شود در خانه‌ای زندگی کرد و آن را آتش زد. اول باید از آن بیرون آمد. به آن نگاه کرد بد و خوبش را سنجید و بعد به آتشش کشید ،من از این ساختار بیرون آمده‌ام و هرگز به داخل آن برنمی‌گردم چون می دانم که در درونش چیست .
گفتنی ها این خانه من فقط برای کسانی «بی شرمانه » و «سراسر کذب» است که در آن ساختار زندگی می‌کنند. این بهترین دلیل برای آن است که من بیرونم و آنها توی خانه هستند. بی‌خود نیست که وبلاگ من فیلتر شده است و مال بسیاری نه.
گفتنی ها امشب هشت ساله می شود ولی در یک این هشت سال به اندازه‌ی یک انسان چهل پنجاه ساله تجربه‌ی زندگی در میان ایرانیان ، تجربه نوشتن ، تجربه زیستن در دنیای وهم آلود سیاست ایرانیان و .... پیدا کرده‌ است . شاید هرگز در زندگی‌ام این‌قدر از هیچ کاری خوشحال و راضیتر از کاری که هشت سال پیش چنین روزی کرده ام نبوده ام .
امروزه گفنی ها با میانگین بیش از پنج هزار نفر خواننده در روز ضمن آنکه مرا بیشتر و مصمم تر به ادامه اش می خواند براین نکته دست می گذارد که بله دانستن حق مردم است و مردم هنوز هم می خواهند "گفتنی ها" را بدانند . همین نظرات همین تشویقها ، همین حمایتها همه مرا مطمئن می کند که در این هشت سال گرچه چه بسا اشتباهات زیادی هم داشته ام - که دیکته نانوشته غلط ندارد- اما امروز با نگاهی به هشت سال وبلاگ نویسی ام و این خانه دوست داشتنی می توانم با افتخار بگویم من امیر فرشاد ابراهیمی هشت سال است علیه دروغگویان و ریاکاران و دیکتاتورهای کوچک و بزرگ ایرانی در بلاگستان طغیان کرده‌ام. بهرحال از همه‌ی کسانی که تولد گفتنی ها را تبریک گفته‌اند یا می‌گویند تشکر می‌کنم وبسیار ممنون می شوم همچنان نظرات خود را برایم بگوئید .

کومور کشوری که شاید خانه آخرت حضرات باشد

با هم نگاهی بیندازیم به یکی از صدها اقدامات مفید کمیته امداد امام خمینی که برای حمایت از مستضعفین و طبقات محروم جامعه در کشور تاسیس شده است و زیر نظر مقام عظمای ولایت فعالیت می نماید .
البته این فعالیتها فعلا نه در روستاها و مناطق محرم ایران که در کشور و جزیره کوچک کومور ، کشوری با حدود۷۰۰هزار نفر جمعیت و رییس جمهوری که طلبه قم می باشد در حال انجام بوده ، خیلی حرف ها داشتم بزنم اما فکر می کنم عکس های این کتاب خودش یک دنیا حرف و حسرت باشد! طرح روی جلد کتاب

سهم مردم متمدن ایران زمین خرج مردم جزیره کومور می شود
اصلا آیا می دانید که این کشور در کجا واقع شده است ؟ جزیره ای بسیار کوچک در دل اقیانوس هند
این هم رئیس جمهور کومور و حبیب الله عسگر اولادی نماینده رهبری در کمیته امداد
این هم عکس یادگاری با رییس جمهور کومور کشوری که فقط ۲۲۳۶ کیلومترمربع مساحت دارد و رئیس جمهورش طلبه حوزه علمیه قم "فیضیه " می باشد و بیشتر در قم روزگار می گذراند تا در کشورش
و این هم کمیته امداد امام خمینی در کشور فخیمه کومور !
ایشان هم آقای حسین انواری (آقازاده ایت ا... انواری) رییس کمته امداد امام می باشند که بهمراه آقای عسگر اولادی مسلمان نماینده رهبری در کمیته امداد در حال تقدیم هدیه مقام معظم رهبری به رییس جمهور کومور می باشند
شکر خدا اگر نشد که پول نفت بر سر سفره های ایرانیان ظاهر شود اقلا بدرد زنان کوموری خورد ! زنان کوموری را ملاحظه می نمائید که در حال استفاده از رایانه های اهدایی ایران برای آموزش کامپیوتر و اینترنت هستند ، همان اینترنتی که در ایران فیلتر است و ابزار کثیفی است برای انقلاب مخملی !
انواری و عسگر اولادی را ملاحظه می نمائید که در هواپیمای اختصاصی پرواز به سوی کومور می کنند ! ماموریتی برای وطن این هم احمدی نژاد در سفر به کومور در کنار رییس جمهور کومور است که مورد استقبال گرم این وطن دوستان قرار گرفته است این پروژه عظیم و مهم نیز در همین دیدار مورد افتتاح رئیس جمهور وطن دوست ما قرار گرفته است تا پول نفت را بر سر سفره های ایرانیان بیاورد حتما ! این هم زیاد مهم نیست ! هموطن خودمان هست نه بهداشت محیط می داند چیست نه کامپیوتر و نه اینترنت نه حتا سفره ای که پول نفت برایش حاضر شود
و دست آخر حالا باز بگوئید رئیس جمهور و رهبر ما مهربان نیستند !
به نظر شما چه دلیلی دارد برای این خرجهای کریمانه در جزیره ای دور افتاده جز اینکه حضرات در فکر فردای خودشان هستند که اگر روزی روزگاری بخواهند از ایران فرار کنند کجاها بروند و قایم بشوند ؟

پیشنهادی برای روز بیست و دوم بهمن سبز

از زمان انتخابات تا کنون شاهد دو مقاومت بی نظیر بوده ایم ! اولین مقاومت از آن ملت است که برای اولین بار در طول این سی سال حیات انقلاب اسلامی بمدت بیش از شش ماه و بصورت واضح و علنی و مستمر در کف خیابانها مطالبات خود را خواستار شده اند و مقاومت دوم نیز از آن حکومت هست که در پس این شش ماه با همه ستاد و صف خود ایستادگی کرده و از هیچ راهی حتا قتلهای خیابانی هم ابایی نداشته است و در گذر همین ایستادگی بوده است که قبل از آنکه به گفته سلطان علی خامنه ای زایش داشته باشند ریزشهای فراوای داشته اند نمونه بارز این ریزشها را می توان در همه سطوح حکومت دید از نیروهای عادی بسیج و سپاه گرفته تا نماینده رهبری و نماینده مجلس و کاردار و مدیر کل و ...

اینجاست که تجربه این قریب به هفت ماه نشان داده است که بر خلاف همه تحلیلها و نظرات موجود هر چه مطالبات ملت خیابانی تر و رادیکالتر شده است مماشات و تساحل حکومت نیز بیشتر شده است ! ، به عنوان مثال بیشترین آمار کشته شدگان را ما در آرامترین راهپمایی (بیست و پنج خرداد ) داشتیم و پس از آن با گذر از روزهای قدس و سیزده آبان و شانزده و آذر به روز عاشورا رسیدیم ، روز عاشورا رادیکالترین روز اعتراضات در طی این ایام بوده است که با توجه به دیگر روزهای خونبار این هفت ماه هم آمار کشته شدگان پائینتر بوده است و هم عملا استیصال نیروهای امنیتی و انتظامی در سطح کلان مشاهده گردید، منظورم این نیست که در این روز حکومتیان آرام بودند نه بلکه در کل که نگاه بکنیم و بخواهیم بسنجیم با آنچه که ملت انجام دادند مثل حمله به خودروها و مراکز پلیس و ... را باروزهای دیگر مقایسه کنیم می بینیم که حکومت کاملا در برخورد فلج بوده است در این روز دست کم بیش از چهار خودرو و دهها موتور و دو ایستگاه پلیس در آتش سوختند اما حکومت گرچه باز به کشتار و حمله های مدافعانه ادامه داد اما آشکار بود که با دست خالی و بدون تدبیر به میدان آمده است .
در روز عاشورا کاملا عدم توانایی حکومت جمهوری اسلامی در فرونشاندن اعتراضات مردم پس از ۷ ماه آشکار بود و خستگی و بی انگیزگی نیروهای انتظامی و امنیتی و حتا لباس شخصی امری بود که به چشم می خورد . اکنون نیز که در آستانه سالگرد پیروزی انقلاب هستیم و با توجه به تحرکات وسیعی که پیشاپیش در بین رسانه ها و مسئولان جمهوری اسلامی در حال انجام است واضح است که در صدد هستند تا در ۲۲ بهمن بتوانند اوضاع عمومی کشور را در مقابل دوربین های خبرنگاران خارجی که طبق روال هر سال برای پوشش این مراسم به ایران می آیند آرام جلوه دهند .
سبز ها نیز برای نشان دادن اینکه از خواسته هایشان کوتاه نیامده اند برنامه ریزی گسترده ای را برای شرکت در این روز تدارک می بینندو قرار است با همه توش و توان به صحنه بیایند ، من نه تئوریسین هستم و نه از رهبران این جنبش اما طرحی دارم که خوب می توانند رهبران این جنبش رویش فکر کنند و یا مردم خودشان سبک و سنگینش کنند ، همه ساله رسم بر این بوده است که در تهران که اصلی ترین صحنه نمایش قدرت جمهوری اسلامی در این روز بوده است از میدان انقلاب به سمت میدان آزادی راهپیمایی کنند و در آخر در میدان آزادی یکی از شخصیتهای طراز اول مملکت سخنرانی می کند ، حالا امسال برای اینکه سبزها هم در راهپیمایی کاملا مشخص بشوند و هم راهی باشد که تبدیل به جمعیتی برای حضور در میدان آزادی و مستمع سخنران حکومتی نباشند مسیر راهپیمای شان را از میدان آزادی بسمت میدان انقلاب اعلام کنند .
اینکار چندین فایده دارد :
الف- نیرو و عده و قدرت سبزها مشخص می شود
ب- حکومتی ها هم سرگرم برخورد با سبزها و متفرق کردنشان در مسیر راهپیمایی و نهایتا میدان انقلاب می شوند و در نتیجه عده ای برایشان نمی ماند تا در میدان آزادی به پای سخنرانی شخصیت حکومتی بیاورند .
در هر صورت آرزوی سبزترین روز جنبش سبز را برای بیست و دوم بهمن دارم .

مجمع الجزائر نقابداران

"قسمت اول "
پیش درآمد :
مرگ، احتياجى به دلیل و برهان ندارد. سرنوشت اجتناب ناپذیری است كه دير يا زود براى هر موجود زنده‏اى بر اساس قوانين هستى و زندگى فرا مى‏رسد. امّا، رويدادهاى تاريخى چنين نيستند. حوادث تاریخی بارها می میرند و زاده می شوند و با هر بار نقل آنها دوباره زنده می شوند و در اذهان تکرار می گردند . تاریخ بشریت مشحون است از حوادث و اتفاقات ریز و درشت که هرگز نمی میرند و زنده و پویا سالهاست دهان به دهان می گردند .آنچه که مرا ملزم به نوشتن این یادداشتها نمود نه ورود به عرصه تاریخ نویسی است و نه ادعای تحقیق و پژوهشی کلان ! صرفا و صرفا بازکاوی یکی از همان زنده های جاویدی است که در مقام روزنامه نگاری مشتاق حوادث اینچنین سخت مدتی است مرا مشغول خود نموده .در این جاده پر از سنگلاخ روزنامه نگاران و محققان بسیاری از داخل کشور منت نهاده و در مسیر جمع آوری و مداقه بیشتر این مجال مرا یاری نموده اند که بدلیل شرایط موجود از آوردن نامشان معذورم ، امید که روزی این حصار برداشته شود و نام تک تکشان را بر تارک این نوشتار بیاورم .
همچنین از تمامی دوستان و مجاهدان خاموشی که در راه بی آبرو کردن این نظام و سلطه پوشالی از درون حکومت جهل و جور اقدام می کنند و اسناد و مدارک و نامهای بی شمار و بس ارزنده ای را در اختیار من گذاشتند سپاس بی حد خود را اعلام می نمایم ، بی شک تاریخ ایران زمین در آینده نامهای آنها را به مثابه غیورمردان آزادی در خاطر خواهد سپرد .
ذکر دو نکته را لازم می دانم که در همین آغازین صفحات بیاورم : الف – تمامی اسناد و مدارک و تصاویر مورد اشاره در این نوشتار از آنجا که آوردنشان در این تارنما بدلایل فنی مقدور نبوده در کتابی به همین نام که بزودی منتشر خواهد شد با اضافات دیگری آورده خواهد شد .
ب – بدون شک آوردن نامها و بیان حوادث و مطالب در این مجموعه مورد نظر و تائیدهمه کسان نخواهد بود ! ، من در همین فرصت از تمام دوستان و صاحب نظران محترمی که ادعاهای متفاوتی با این نوشتاردارند و یا نسبت به صحت و اصالت موارد ذکر شده بیانی داشته دعوتشان می نمایم تا که در یک رودررویی کلامی و مباحثه نظری فرصتی را برای همگان فراهم بیاورند تا که بتوانیم در کنار هم طلا را از مطلا باز شناسیم .
بخش اول
کلید داران
بی شک تاریخ ایران و بالتبع تاریخ انقلاب بر علیه نظام سلطنتی مملو است از کاستی ها و غفلت های سهوی و عمدی که یا تاریخ نویسان و تاریخ سازان سعی در محو نمودن این غفلت ها و کاستی ها داشته اند و یا برای دامن زدن به اختلافی و یا بزرگنمایی دیگری و یا تضعیف دیگری دست یازیده اند . بدون شک یکی از همان کاستی ها و غفلت های اساسی بی توجهی به نقش و اعمال دیرینه محفلی بنام "انجمن حجتیه" در قبل و بعد از انقلاب اسلامی می باشد .
غفلتی که اولین و بزرگترین نقطه انحراف در این انقلاب را پدید آورده ، جریانی که در قبل از انقلاب دست در دامان شاه داشته و پس از انقلاب نیز در آغوش شیخ غش کرده و توانست با دغلبازی تمام مسیر انقلاب اسلامی را به بیراهه ای کشانیده و پس از توقف قطار انقلاب در ایستگاه های حوادث مختلفی همچون انفجار دفتر حزب جمهوری و نخست وزیری و ده ها ترور و انفجار مشکوک دیگر تمامی صاحبان انقلاب را یکی پس از دیگری پیاده نماید و اکنون وارث و صاحب بلا مشروع آن گردد .برای مداقه بیشتر در این باب باید زمان را بشکافیم و به گذشته قدم بگذاریم ، به سال 1347 ، در این سال که اسماعیل رائین با چاپ کتاب " اسناد فراموشخانه" اقدام به افشای نام و وابستگی دولتمردان انگلوفیل نمود ، ماموریت فراماسونرها در ایران تمام شد !
انتشار کتاب رائین تیر خلاص بر پیکر خسته فراماسونری در ایران بود ، که سالها در حوادث و وقایع حساس ماموریتهای محوله خود رااز سرحلقه اصلی در لندن اجرا نموده بود و اینک دیگر به جریان تازه نفس دیگری احتیاج بود ، بسیاری چه در آن زمان و چه اکنون هنوز بر این باورند که انتشار این کتاب به فرمان آمریکائیها و برای نشان دادن قدرت نفوذ انگلیسیها در ساختار ایران و مورد توجه قرار دادنشان در تمامی بدنامی ها و معضلات بوده تا راه برای محو آنها و ورو تیپ های جدید آمریکایی باز کنند ، به خصوص که چندی بعدش هم کتابی بنام "میراث خوار استعمار" به قلم دکتر مهدی بهار عرضه شد که اسامی بین هشتاد تا صد فراماسونر آمریکایی را فاش می کرد و برای همه قطعی نمود که این پاتک جواب تکی بوده که آمریکائیها به انگلیس وارد نموده بودند . !در حالیکه این نتیجه گیری با بررسی و بازخوانی دقیق اسناد و حوادث آن روزها بشدت مردود به نظر می رسد .و برای ما آشکار می کند که انتشار کتاب " اسناد فراموشخانه" خود طرحی انگلیسی بوده و بدست خود فراموسونرها و برای پایان ماموریتشان انجام شده .
اسناد موجود نشان می دهد که "اسناد فراموشخانه" در دو جلد پی در پی در 2/11/1347 با اجازه مستقیم "مهرداد پهلبد" وزیر فرهنگ و هنر وقت که خود نیز وابسته به لژ فراماسونری ایران بوده اجازه چاپ و نشر یافته و حتی پیش از انتشار نیز مفاد و محتوای کتاب را به اطلاع "جعفر شریف امامی" که از اعضای برجسته و استاد اعظم فراماسونری در ایران بوده ، رسانیده که نامبرده هم هیچ مخالفتی با انتشار کتاب نمی نماید . دو کتاب منتشر می شود و به سرعت در جامعه دست بدست می شود و چونان بمبی جامعه سیاست ایران را منفجر می نماید . کتابها به سرعت نایاب می شوند وکار حتی به چاپ پلی کپی کتابها نیز می رسد .
طبقات عادی و پائینتر فراماسونری که طبیعتا از بسیاری از موارد پشت پرده آگاهی نداشتند فشار می آورند و اعتراض خود را به دستگاه اعلام می کنند ، نهایتا در تاریخ 24/11/1347" امیر عباس هویدا" نخست وزیر وقت طی نامه ای به اداره کل سوم ساواک خواستار جلوگیری از انتشار جلد سوم "اسنادفراموشخانه" می شود ! در حالیکه اساسا این کتاب اصلا قرار نبوده جلد سومی هم داشته باشد و کار در همان دو جلد انجام شده بوده !.
اما باز جلد سومی و در حالیکه اعلام هم می شد که ساواک انتشار کتاب را ممنوع کرده بصورت پلی کپی و محدود که البته تکرار مکررات جلد اول و دوم بوده منتشر می شود .
شخص شاه نیز پس از این زمان نیز دیگر علاقه ای برای ادامه ارتباط و حمایت از فراماسونرها نداشته و رفته رفته آنها را نیز از سمتهای خود برکنار نمود ، میزان این بی علاقه گی به حدی بود که استاد اعظم لژ بزرگ اسکاتلند را که مهمترین شخصیت فراماسونری در میان سه استاد اعظمی که به ایران وارد شده اند را به حضور نپذیرفت . اما هرگز نیز فعالیتهای لژ تعطیل هم نشد ، تا آنجایی که در آذرماه سال 1356 " جعفر شریف امامی" به عالیترین درجه ماسونی (درجه 33) و آخرین درجه اسکاتی کهن برای لژ ایران رسید .این درحالی بود که سازمان اطلاعات و امنیت کشور "ساواک" در تاریخ 1/3/1350 ارزیابی خود را از شریف امامی اینچنین توضیح داده بود :" ....شخصی است خودخواه و جاه طلب و برای رسیدن به مدارج مملکتی از هیچ جنایاتی روی گردان نیست ، با آقایان اسدالله اعلم و اردشیر زاهدی و سپهبد نصیری روابط حسنه ای نداشته و اکثرا مابین سناتورها از آنان بدگویی می کند . پدر مشارالیه معمم بوده و دارای حسن شهرت نبوده .....درعنفوان جوانی از لباس روحانی استفاده می کرده و معمم بوده ...با کمک سیاست دولت انگلیس و چون فرد پشت هم اندازی می باشد توانسته است موقعیت و نفوذ خود را تا کنون حفظ نماید ..."

این پروژه انگلیسی در ایران با اطلاع شاه و اعلم و زیر نظر "شاپور جی" (ریپورتر) انجام گشته جی که خود نیز از برجستگان فراماسونری در ایران بوده و در سرتاسر آن دو جلد نیز اثری از نام و یا نشان وی نیست و از سوی دربار انگلیس نیز به مقام "سر" نائل گشته بوده اسناد و مدارک منحصر بفردی را به "رائین" می دهد و این مطالب دستمایه کتاب "اسناد فراموشخانه" می شود . پس از این بود که به توصیه" جرج میدلتون" کاردارسفارت و رایزن اطلاعاتی انگلستان : « می باید برای ایجاد نفوذی قوی در ساختار پوسیده نظام سلطنتی رو به شیوه ها و چهره های مذهبی آورد ...» اینجا بود که انگلستان و عمال آنها در فراماسونرها نیز به جذب و ایجاد رابطه با نیروهای مذهبی می پذیرند . شریف امامی که از خانواده ای مذهبی بوده و با بسیاری از روحانیون مخالف سلطنت نیز در آنزمان آشنا بوده کلید این تاریکخانه و کشف رمز را بر اساس توصیه انگلستان به آنها محول می کند و ماموریت فراماسونرها در سال 1356 در ایران تمام شده و این ماسون کهنه کار بازنشسته می گردد .
انگلستان بهترین مهره و حلقه را برای ادامه ارتباط و اعمال نفوذ در ایران را "انجمن حجتیه " تشخیص داده . و ارتباط را آغاز می کند ، گزارش ساواک از دیدار یکی از اعضای برجسته "حجتیه " با کاردار سفارت گویای این امر است :
درباره : شیخ ابوالقاسم خزعلی
نامبرده بالا در تاریخ 12/10/2536 به تهران عزیمت نموده و پس از آن در منزل آقای رفیق دوست واقع در خیابان خراسان ، خیابان زیبا ، کوچه مسجد محمدی اقامت می نماید .سه روز بعد در تاریخ 15/10/36 در لواسانات دیداری با دیوید منزیس رئیس اینتلیجنس سفارت انگلستان برقرار می نماید و بعد از آن به جلسه ای در منزل حاج حسین اربابی واقع در خیابان ری خیابان ادیب الممالک ، بالاتر ازمسجد ادیب می رود که در آن جلسه تعدادی از روحانیون به اسامی :
1 – علی مشگینی
2 – علی قدوسی
3- مصباح یزدی
4 – محمد خامنه ای
5 – علی خامنه ای
6 – امینی
و همچنین افراد غیر روحانی ای که فقط آقای محسن رفیق دوست شناخته شده و مابقی شناخته نشده اند ،شرکت داشته ، جلسه تا ساعت 0230 به طول می انجامد و پس از آن نامبرده همان شب به قم مراجعت می نماید لذا ایجاب می نماید که به منظور پی بردن به ماهیت حقیقی نامبردگان و مابقی که احتمالا در نظر دارند سازمانی مضره را ایجاد نمایند تحقیقات لازم به عمل آید .
مدیر کل اداره سوم – مقدم
کلید داران جدید با حمایت انگلستان و با موج سواری از انگیزه های دینی و انقلابی وارد جریان انقلاب می شوند و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 نیز ابتدا خود را وارد سیستم قضایی می نمایند و با تصاحب دستگاه زندان ودادگاه انقلاب به فراری دادن بعضی ها " حسن طوفانیان" و اعدام سریع و بی دادگاه بعضی های دیگر " بدره ای ، خسروداد ،امینی افشار ، ونصیری و..." که ظاهرا اطلاعات زیادی داشتند در همان اولین روزهای پیروزی انقلاب اقدام می نمایند . به عنوان مثال " سپهبد ناصر مقدم " را در حالی دستگیر و اعدام نمودند که حکم ریاست وی بر اداره دوم ارتش توسط دولت موقت با تائید آیه الله خمینی نیز صادر شده بود !اما چون اطلاعات زیادی داشته حسب تصمیم تاریکخانه باید از میان برداشته می شده .جالب است که در میان غالب اعدام شدگان روزهای اوائل انقلاب نام اکثر کسانی به چشم می خورد که با کلید داران اولیه پیرامون "جعفر شریف امامی " نیز روابط حسنه ای نداشته!! اینچنین است که زعم ما بر اینکه نکند این اعدامها نوعی سپاسگزاری از واگذاری کلید تاریکخانه از فراماسونرها به "حجتیه" باشد را دوبرابر می کند .
نکته مهم دیگر نیز جعفر شریف امامی می باشد که بر خلاف اکثر دولتمردان با نفوذ سلطنت هیچ گاه حرفی از خاطرات آن روزها نزده و خاطرات خود را نیز منتشر ننموده . و تنها برای یکبار در مصاحبه ای با حسین لاجوردی فاش می سازد که خاطراتش را در خانه جا گذاشته و بدست ماموران کمیته های انقلاب اسلامی افتاده است ! او در همان مصاحبه اشاره ای گذرا به آشنایی ها و ارتباطاتی با آیت الله های برسرکار انقلاب نموده . مسئله وقتی عجیب به نظر می رسد که تا به حال نیز کارگزاران امنیتی جمهوری اسلامی هم هیچ اشاره ای به این خاطرات عنصر تاثیر گذار در سلطنت پهلوی ننموده و گمانه زنی ها را تقویت می کند که این عمل صرفا دستوری بوده است تا حاکمان جدید از آرشیو منحصر بفرد فراماسونرها مطلع شوند .
اینچنین است که "انجمن حجتیه " میراث دار فراماسونری ایران و عامل جدید " لژسلطنتی انگلستان " در ایران می شوند . نگاهی دقیقتر به سلسله اعدامها و ترورهای سالهای اوان انقلاب توسط دادگاه انقلاب و همچنین گروه مجعول دیگری بنام " گروه فرقان " که هیچگاه تا بحال هویت واقعی اش فاش نشده ما را در رسیدن به این نکته مسلم می نماید که از میان برداشتن چهره های اصیل و فعال در انقلاب همچون دکتر مفتح ، مرتضی مطهری ، سپهبد قرنی و ... ریشه در تفکر "حجتیه" دارد که بر اساس تئوری تاریکخانه هرکس که اطلاعات اضافی دارد و یا بر خلاف مصالح "حجتیه" اقدام می نماید باید برچیده شود .
چهره های فعال و شناخته شده تاریکخانه حجتیه هر چند که بارها و بارها از سوی آیه الله خمینی مورد حمله قرار گرفته اند اما هیچ گاه از صحنه سیاسی کشور حذف نشده اند به عنوان مثال " حلبی " که از رهبران اولیه این حرکت بوده چه در زمان حیاتش در سالهای اوائل انقلاب و چه بعد از فوتش از احترام ویژه ای برخوردار بوده آنسان که بر مزار ایشان جایگاه و مقبره ای در نظر گرفته شده و چهره های شناخته شده حکومت همچون "علی اکبر ناطق نوری " و یا "دکتر علی اکبر ولایتی " و... هر از چند گاهی بر سر مزار ایشان رفته و فاتحه ای را قرائت نموده .
افزون بر این دیگر چهره های عمده این جریان همچون ابوالقاسم خزعلی و ... با آنکه در زمان حیات آیت الله خمینی نیز درمتن حکومت بوده اند اما با فوت ایشان وروی کار آمدن علی خامنه ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی و از میان رفتن بزرگترین مخالفشان با قوتی بیش از پیش همگی از حاشیه به متن قدرت در نظام آمدند و به ایفای نقش پرداختند .
در فصل بعد چگونگی و نحوه ارتباط "تاریکخانه حجتیه" را خارج از کشور در بعد از حیات آیه الله خمینی پی می گیریم .