صد سال مشروطه خواهی

اگر بخواهیم کمی صادق باشیم و بنشینیم ببینیم در این صد سالی که پس از انقلاب مشروطه بر ایران رفته است می بینیم هنوزهم پس از صد سال اساس دغدغه هایمان در دامن دموکراسی تفاوت چندانی با آن زمان ندارد، آیا نباید این نرسیدن ما را به این فکرو پرسش بزرگ برساند که عامل نرسیدن ما به آن شعارها و آرمان‌ها چه بوده؟ خوب می شود برای اینکه زیاد ذهنمان را خسته نکنیم سریعا پاسخ دهیم که "توطئه‌ی خارجی" یا "سرکوب و دیکتاتوری" اما ماحصل این جواب همیشگی چه می شود ؟ البته کتمان نمی کنم که از دلائل نرسیدن ما به دموکراسی در انقلاب مشروطه توطئه‌ی خارجی وسرکوب و دیکتاتوری هم بوده است اما اصلی ترین پاسخ به به نظرمن این است که باید خودمان را بکاویم و ببینیم که واقعا ما ایرانی ها از دانشجو و روشنفکر و نویسنده و بازاری و آدم ساده کوچه و خیابان اصلا در همین یکصد سال چقدر از دموکراسی و قانون و قانونسالاری و مجلس و حکومت و احزاب و نهادهای مدنی و صنفی و مشارکت های اجتماعی و عق و خرد جمعی را فهمیده ایم و آنرا باور داریم ؟ چندی پیش فرصتی دست داد و به بهانه دیداری تلویزیون ایرانیان آمریکا در خلال تحقیقش در همین مورد مصاحبه ای با من کرد که در پایان همین یادداشت می آورمش .

جمهوری اسلامی عليه مطبوعات

حادثه ی بحث انگیز توقیف ضربتی هیجده روزنامه در یک شب در آغازین روزهای سال 1379 را کمتر کسی هنوز از یاد برده است. از ابتدای سال 1376 تا به حال نیز بیش از یکصد و بیست روزنامه، هفته نامه و ماهنامه در محاق تعطیلی و توقیف قوه قضائیه جمهوری اسلامی درآمده است. امری که باعث به زندان رفتن ده ها روزنامه نگار و فعال عرصه ی سیاست و اجتماع و بیکار گشتن حدود دو هزار پرسنل فرهنگی و تحریریه و فنی عرصه ی مطبوعات گشته است.غالب احکام توقیف و محاکمه مطبوعات از سوی حلقه ای در قوه قضائیه صورت می گیرد که به «حلقه ی حقانی» قوه قضائیه اشتهار داشته است. این حلقه در قسمتی از دادگستری تهران (مجتمع قضائی ویژه کارکنان دولت به ریاست محسنی اژه ای) و دادگاه ویژه روحانیت لانه داشته و دارد.
بحث توقیف و برخورد با مطبوعات درست از زمانی آغاز شد که خاتمی، روحانی میانه رویی که با شعارهای نسبتا لیبرال منشانه به ریاست جمهوری رسید، شعارهایی از جمله در مورد تقویت نهادهای مدنی و آزادی مطبوعات، داد. بعد از این بود که نهادهای مستقل از حاکمیت و از جمله مطبوعات توانستند در نیمچه فضای بازی که به وجود آمد، قد علم کنند و برای مدت کوتاهی هم که شده حرف خود را به گوش مردم برسانند. شواهد حاکی از آن هست که این نهادها و این مطبوعات مستقل هرگاه به وظیفه ی اصلی خویش عمل کردند، دشمنی با آن ها بیشتر شده است. برای مثال به خاطر ان که در بهمن سال 1378 در انتخابات پارلمان ششم، همین مطبوعات با فعالیت خویش مانع از راه یابی هاشمی رفسنجانی و ایادی اش به مجلس شورا شدند و نمایندگانی را معرفی کردند که «قول» دفاع از مردم را می دادند، با مطبوعات مستقل آن چنان برخوردی شد که در یک شب هیجده روزنامه توقیف شد. امری که همگان آن را کودتا بر علیه مطبوعات خواندند و در یک شب بیش از دو میلیون خواننده را از مطبوعات محروم کردند.چرا این برخوردها با مطبوعات می شود؟ و به راستی حلقه حقانی چه خصومتی با مطبوعات دارد؟ آیا آن ها از «تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب» (اتهام همیشگی مطبوعات) نگرانند و یا چیز دیگر؟پاسخ این سوال را به نظر من باید در کارکردی که تا به حال مطبوعات مستقل از حاکمیت داشته اند، جستجو نمود.مطبوعات مستقل و یا به تعبیر حلقه ی حقانی «روزنامه های زنجیره ای» بیشتر می کوشند تا «جنبش دموکراسی خواهی در ایران» را فعال نمایند و با ایجاد «ساختار رقابت حزبی» نظام و حکومت را «پاسخگو» نمایند. از نظر حلقه ی حقانی هم این نظرات، نظرات شرعی و اصیل نیست و این نظرات ارمغان استکبار و دشمنان اسلام و انقلاب می باشد که توسط «مشتی قلم به دست مزدور و عامل اجانب» در ایران تبلیغ می شود.
برای شناخت بیشتر «حلقه ی حقانی» و علت کودتایش علیه مطبوعات، باید کمی به عقب برگردیم و به آغازین روزهای رهبری علی خامنه ای برسیم، یعنی درست زمانی که بعد از فوت آیت الله خمینی، این حلقه بیشتر فرصت عرض اندام پیدا نموده و عرصه را بر فعالیت خویش فراخ دید. در همین ایام بود که آن ها ایده ی حکومت مطلق و بسته ی خویش را با نام «اسلام ناب محمدی» عرضه کردند. اما در کمال تعجب، اقبال و علاقه ای از سوی مردم نسبت به این ایده نشان داده نشد. چرا که هم رهبری کاریزمایی وجود نداشت و هم انقلاب از مرحله ی شور گذشته بود و زمان شعورگرایی فرا رسیده بود تا فضای شور و حال دهه ی شصت. اما هر چه که بود حلقه ی حقانی به همراه طیف گسترده ی محافظه کاران بنا بر تحقق و اجرای ایده ی خویش گذاشته بودند. هاشمی رفسنجانی در کسوت ریاست جمهوری با لقب سردار سازندگی، بدون کوچکترین اعتنایی به توسعه ی سیاسی، سخت مشغول رونق اقتصادی و بزک کردن جامعه به اتوبان و سد و کارخانه و پالایشگاه و برج و… بود و علی خامنه ای هم در کسوت رهبر به لقب «مقام عظمای ولایت مطلقه ی فقیه» خویش سرمست. در همین حال، حلقه ی حقانی ابتدا به وزارت اطلاعات به سرکردگی علی فلاحیان و سپس قوه ی قضائیه به سرکردگی محمد یزدی رسوخ نموده، پس از آن صدا و سیما را تسخیر نمودند.بخشی از نیروهای چپ مذهبی که مبلغ اندیشه ی اقتصاد باز بودند، به قهر روزه ی سکوت گرفتند و کنار کشیدند و در این جا بود که مجلس نیز (پارلمان چهارم) به صورت تام و تمام به دست آن ها افتاد. این سال ها، سال های بیش از هشتاد قتل مشکوک، رشد سی درصدی تورم و به آتش کشیده شدن کتاب فروشی ها و برچیده شدن تجمعات در دانشگاه ها همچون سخنرانی دکتر سروش و … بود و بس!
در این جا بود که عمر دولت هاشمی رفسنجانی رو به پایان می رفت اما جریانی فکری در دامانی غیر از دامان حکومت و حاکمیت با اندیشه های سکولار و دموکراسی خواهانه در مقابل تک حلقه ی حقانی در حال زایش و شکل گیری بود.سه حلقه در برابر حلقه ی حقانی شکل گرفته بود. حلقه ی اول، جمع کسانی بودند که به نوعی از کارگزاران اولیه ی انقلاب و نیروهای مذهبی تاثیرگذار بر جوانان قبل از انقلاب بوده که به حلقه ی «نیروهای ملی – مذهبی» معروف می باشند. اینان گرچه خود از پایه گذاران جمهوری اسلامی بودند، اما پس از تشکیل اولین دولت به رهبری مهدی بازرگان چندی بعد کنار گذاشته شدند و با لقب «غیرخودی» در حاشیه ی حکومت قرار گرفتند. حلقه ی فوق با حضور چهره هایی همچون سحابی، یزدی، پیمان، بسته نگار و ملکی و… اقبال خوبی در بین دانشجویان و قشر روشنفکر جامعه یافتند.حلقه ی دوم جمع شاگردان دکتر سروش و تیم مطبوعاتی شمس الواعظین بودند. از یک طرف دکتر سروش راه را با مبانی های قبض و بسط تئوریک خویش در شریعت می جست و بر آشتی فلسفه و دین تلاش می کرد و از طرف دیگر نیز شمس الواعظین و تیم مطبوعاتی اش در «کیان» راه را برای انتشار این «مفاهیم جدید» فراختر می نمود. اکبر گنجی از دیگر تاثیرگذاران این حلقه بود که در موسسه معرفت و پژوهش و صراط سخنرانی های سروش را یکی پس از دیگری به انتشار می رساند و با مقالات خویش در کیان «طرحی نو» در می انداخت.حلقه ی سوم را باید در «مرکز مطالعات استراتژیک» و «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» یافت. در میآن افرادی همچون سعید حجاریان، عباس عبدی، محسن آرمین، هاشم آقاجری و… این حلقه سخت در پی مطالعه و اجرای «توسعه ی سیاسی» و جناح بندی سیاسی در ایران بود.دوم خرداد 1376 نقطه ی برخورد این چهار حلقه به همدیگر بود. حلقه ی حقانی شکست سختی خورد. حلقه ی نیروهای ملی – مذهبی گرچه بار دیگر فرصت حضور نیافت، اما به سرعت در دو حلقه ی دیگر ادغام شد و حلقه های دوم و سوم نیز با تکمیل کردن خویش، محمد خاتمی را، از میآن همان چپ های مذهبی که هشت سال روزه ی سیاسی گرفته بودند را به کرسی ریاست جمهوری رسانیدند.از فردای دوم خرداد 76، طیف گسترده محافظه کاران و از جمله حلقه ی حقانی با فریاد این که «هیچ چیز عوض نشده»، به انتظار سقوط خاتمی ماندند.اما پیش بینی ها درست از آب در نیامد و نه خاتمی سقوط کرد و نه یارانش. اینجا بود که حلقه ی حقانی با استفاده از پست هایی که در آن ها لانه کرده بودند، فشار را آغاز کردند.در سرتاسر این داستان، پررنگ ترین نقش ها را در مطبوعات یافتند و برخاسته از همان فضای 90 متری نشریه ی «کیان» که هر کدامشان غولی شده بودند، اکبر گنجی سخت مشغول تاباندن نور به هشت سال ریاست تاریک هاشمی شد، شمس الواعظین و سازگارا «اولین روزنامه ی جامعه ی مدنی ایران» را راه اندازی نمودند. عماد باقی و کدیور و… بار دیگر اندیشه های مذهبی و از جمله آرای آیت الله منتظری و… را کنکاش می نمودند و…فرمان حمله از همان مجتمع قضایی ویژه آغاز شد. ابتدا جامعه و بعد توس و بعد خرداد و بعد نشاط و بعد صبح امروز و همین جور به پیش تاختند تا این که نام جمهوری اسلامی را به «بزرگ ترین زندان مطبوعات» تغییر دادند!حادثه ها یکی پس از دیگری می آمدند، قتل های زنجیره ای، حادثه ی کوی دانشگاه، انتخابات مجلس، ترور سعید حجاریان، کنفرانس برلین، ماجرای نوار افشاگری های نگارنده و…در پی هر حادثه بود که فشار بر گلوی مطبوعات مستقل از حاکمیت بیش از پیش فشرده می شد و به دنبال آن یکی پس از دیگری توقیف و برچیده می شد تا ان که مطبوعات به گفته ی علی خامنه ای «پایگاه دشمن» نام گرفته و در یک کودتای ضربتی در یک شب تمام آن ها برچیده شد و بعد از آن هرگاه محافظه کاران در پی اقدامی بودند، ابتدا این چشم و گوش را بستند. به عنوان مثال در همین انتخابات اخیر مجلس قبل از آن که رقابت انتخاباتی را آغاز کنند، ابتدا «شرق و یاس نو» را در محاق توقیف برده و سپس بازی را شروع کردند!به سوال اول این نوشتار بازگردیم، «چرا خشک مغزان محافظه کار با مطبوعات در مخالفتند؟» برایمان مسلم شد که هدف اینان مبارزه با «نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی» نبوده است، چرا که به عنوان مثال روزنامه ای همچون روز نو و یا ملت در همان شماره ی اول و یآ همچون «آئینه جنوب» در همان پیش شماره های خود توقیف و برچیده شدند و هنوز فرصت نشر نیافته بودند، چه رسد به نشر اکاذیب. پس پر واضح است که خشک مغزان و از جمله ی آن ها «حلقه ی حقانی» اساسا با رسالت اصلی مطبوعات مستقل از حاکمیت که همان «گردش آزادانه ی اطلاعات» و اندیشه و «پاسخگو کردن حکومت» می باشد مخالفند و بر همین اصول است که در طی این مدت این مطبوعات بوده اند که همیشه مستحق ضربه های کاری قوه قضائیه شده اند.جنبش اصلاحات و اصلاح پذیر کردن جمهوری اسلامی و «توسعه ی سیاسی» که بیشتر به توسط همان حلقه ی سوم دنبال می شد، با شکست سختی این روزها مواجه شده است و از همین روست که یکی پس از دیگری با استعفای خویش از پارلمان و دولت راه خروج از حاکمیت و اعتراض بر می گزینند، ولی جنبش مطبوعاتی مستقل از حکومت همچنان نیمه جان و لنگ لنگان وظیفه «اطلاع رسانی» خویش را انجام می دهد، همین حلقه بوده که تا به امروز با قبول تمامی هزینه ها در مقابل حلقه ی حقانی ایستادگی کرده و ایده ی «اسلام ناب» و «ولایت مطلقه» وی را از ایده ای پوچ و توخالی معرفی کرده است. آیا این حلقه نیز خاموش شد؟

چرا اصرار دارم انتشار فیلم گلستانی نقض حریم خصوصی نبوده است ؟

از زمان انتشار این فیلم در وبلاگم موجی در وبلاگستان براه افتاده است ، و در بسیاری از دیگر رسانه های نوشتاری این موضوع تبدیل شده است به محل گفت و شنود و تبادل نظرات بسیار دوست داشتم در خاتمه همه این قیل و قالها این نوشته را منتشر میکردم اما فعلا تا ساعت ده شب پنج شنبه این نتیجه گیریها را با هم می بینیم :

در بالاترین پس از گذشت دوازده ساعت از انتشار این مطلب ماجرا با دوازده لینک تبدیل شد به یک موضوع داغ ، به چند دلیل که احتمالا اصلی ترین دلیل آن برای مدیران بالاترین پورنو بودن موضوع بوده است موضوع داغ پس از گذشت بیست و چهار ساعت حذف می شود و باز مجددا با گذشت سی و شش ساعت توسط کاربری با 24 لینک موضوع داغ می شود . تا این لحظه پست در باره این مطلب نوشته شده است ومجموعا همه این لینکها تعداد 46358 بار کلیک شده اند و مجموعا در همه آنها 1196 کامنت نیز درباره این موضوع نوشته شده است .

از مجموعه کل کامنتهای داده شده در بالاترین 110کامنت بی ربط بوده و 692کامنت موافق انتشار بوده اند و 274کامنت مخالف انتشار و 52کامنت هم نظرخاصی در مورد انتشار این فیلم نداده اند و 68کامنت هم طبق معمول به لودگی و طنز و استهزا پرداخته اند .

باز مجددا در نگاهی دیگر به کل کامنتها 942 نفر خواستار برخورد و مجازات با آقای گلستانی و آن زن شده اند و تعداد 254 کامنت هم خواستار برخورد با منتشر کنندگان این فیلم بوده اند .

من متاسفانه به همه وبلاگها یی که در مورد این موضوع نوشته شده است نتوانستم مراجعه کنم و آمار بگیرم اما در همین وبلاگ تا بدین لحظه 86 کامنت در پای این پست دریافته کرده ام که از میان این 86 کامنت تعداد 25 کامنت موافق انتشار بوده اند و تعداد 13 نفر نیز مخالف آن و 35 کامنت به استهزا و لودگی پرداخته اند و 6 کامنت هم فحش به نویسنده و 7 کامنت هم تقاضای دانلود کامل فیلم را داشته اند .

در پروفایل فیس بوک خودم نیز من با طرح این سئوال که : دوستان آیا من به عنوان اولین نفری که فیلم گلستانی و اون خانمه راکه عضو یک نهاد امنیتی هست را منتشر کردم نقض حریم خصوصی کردم ؟ اگر میشه توضیحاتتون رو ارائه بدید که فقط شش نفر در صفحه پروفایل کامنت گذاشته اند و از این اقدام حمایت نموده اند ، اما باز تعداد 15 نفر نیز در همین رابطه برایم پیام خصوصی فرستاده اند که از میان آن پانزده نفر هشت نفر تقاضای دانلود فیلم نموده اند و چهار نفر آنرا نقض حریم خصوصی دانسته اند و سه نفر نیز آنرا تائید کرده اند .

باز در صفحه فرند فید نیز این مسئله بازتاب داشته است : در صفحه فرند فید خودم من مجددا با طرح این سئوال که : دوستان من با انتشار فیلم سکس حاج آقا گلستانی رئیس اقامه نماز تویسرکان با یک زن اطلاعاتی که البته هر دو متاهل هم بودند نقض حریم خصوصی کرده ام یا افشاگری ؟ لطفا بگوئید: 38 نظر دریافت داشته ام که از میان آنها 10 نفر آنرا نقض حریم خصوصی ندانسته و 14 نفر صرفا مسائل حاشیه ای و سئوالهایی درباره چگونگی بدست آمدن فیلم نموده اند و 14 نفر هم آنرا نقض حریم خصوصی دانسته اند .

کاربر دیگری نیز در فرند فید سئوالی مشابه را در معرض قضاوت گذاشته است که : آیا پخش و بازپخش فیلم جنسی حجه السلام گلستانی کاری اخلاقی است؟ که 49 نظر دریافت داشته است و از میان آن 49 نظر تعداد 15 نظر به موارد حاشیه ای پرداخته اند و 19 کامنت آنرا غیر اخلاقی عنوان نموده اند و 15 کامنت هم موافق آن بوده اند . حال نگاهی کلی به تمام این داده ها می اندازیم 745 نفر موافق انتشار این فیلم بوده اند و از آن حمایت نموده اند و 320 نفر نیز مخالف آن بوده اند .

حالا با توجه به داده های فوق توضیحاتی را در چند بخش از نظر می گذرانیم :

عرف

عرف جامعه ایرانیان همواره نسبت به اینکه زن شوهر دار و یا مرد زن دار در خارج از چهار چوب و قواعد شرعی و یا اجتماعی اقدام به برقراری ارتباط جنسی نماید آنرا عملی قبیح و ناپسند دانسته و بطور کلی آنرا خیانت نامیده و همواره از مرتکبین به این عمل ابراز تنفر نموده اند ، حال اگر مرتکبین دارای وزن و یا جایگاه اجتماعی باشند همانطوریکه در این فیلم نیز بوده اند یعنی آقای گلستانی ضمن اینکه ملبس به روحانیت می باشد و از جمله چهره های سرشناس شهر بوده و ضمنا دارای سمت حکومتی هم می باشند و زن مورد بحث نیز از اعضای یک نهاد کاملا شناخته شده در شهر می باشد ، جرم و خلاف آنها را سنگین تر می دانند .

علم حقوق

در تعاریف جزا نیز مسئله خیانت قابل یپیگرد حقوقی است و جرم شناخته می شود و بطور کلی در تمامی قوانین موجود روشهایی که برای کسب لذت جنسی از نظر اجتماع مورد قبول و تصویب نباشد آنرا انحراف جنسی و جرم دانسته ( دکتر پروین بیرجندی – جرم شناسی و روانشناسی غیر عادی – انتشارات دانشگاه تهران ) . و یا اینکه روابط جنسی قبل از ازدواج و هرزگی های جنسی ، فحشاء و همچنین روابط جنسی غیر معمول در بعد از ازدواج با فرد دیگر به غیر از همسر جرمی است که معمولا مجازات آنرا قوانین اجتماعی و آداب و رسوم آن جامعه تعیین می نمایند (ناصر کاتوزیان – اعمال حقوقی -نشر انتشار ) در متون حقوقی ایران نیز که برگرفته از قوانین فقه و شرع می باشد مسئله خیانت و یا زنا از جمله جرائمی است که ضمن آنکه شدید ترین مجازات ها برای آن در نظر گرفته شده است بدون شاکی خصوصی نیز قابل پیگرد قانونی است و دادستان می تواند با صدور اتهام جریحه دار شدن عفت عمومی و افساد فی الارض تقاضای اشد مجازات را به عنوان مدعی العموم نماید .

اسلام

در قرآن کتاب آسمانی مسلمانان درباره زنا و عواقب آن و مجازات آن به کرات در سوره های نساء ، بقره ، توبه و ... گفته شده است و آنچنان که در بحارالانوار در جلد هفت از امام جعفر صادق ذکر شده است که از جدش رسوال الله شنیده است که چهار دسته هستند که خونشان و آبرویشان محترم نیست : زانی و زانیه ، منافق ، گرانفروش و محتکر !

طرح یک سئوال را همین جا لازم می دانم تا به مابقی دلائل برسیم : فرض کنید در غرب مثلا در هالیوود یک فیلم سینمایی ساخته می شد که در آن یک روحانی با لباس روحانیت مثلا فاحشه ای را به محلی می برد و پس از شروع عمل جنسی هم از جیب عبایش دست می کند و کاندومی را هم بیرون می آورد و ... به نظر شما آیا واکنش در ایران و شاید در بعد از ایران هم در دیگر کشورهای اسلامی آیا غیر از آنی می باشد که مثلا برای کاریکاتورهای دانمارکی انجام شد ؟ آیا در همان ایام بلبشوی کاریکاتورهای دانمارکی دبیر شورای نگهبان قانون اساسی کشور در نماز جمعه تهران نگفت این عمل موجب وهن اسلام و توهین به همه مسلمانان شده است و تک تک مسلمین دنیا شاکی هستند و میتوانند برعلیه عاملان این جرم شکایت کنند ؟ مگر نه این است که لباس روحانیت را لباس پیغمبر می دانند ؟ در نسخه دیگری از همین آقا وی بعد از س ک س با خانم دیگری در محل کارش می گوید : حالا برم لباس تیمساری را بپوشم و  برای این مردم احمق نماز بخوانم ! در فیلم دیگری نیز با عمامه اش مثل توپ فوتبال بازی می کند !

اما اصلی ترین دلیلی که افرادی را مجاب کرده تا این فیلم را از یک نهاد خاص به بیرون منتشر نمایند و من نیز بخاطر آن اقدام به انتشار این فیلم نمودم ، در کل این فیلمها آقای گلستانی که رئیس ستاد اقامه نماز شهرستان تویسرکان و عضو هیات امنای ستاد ائمه جمعه و جماعات استان همدان می باشند حضور دارند با دو زن دیگر یک زن که نمی دانم کیست و همین خانم که ایشان نیز عضو یک نهاد امنیتی در استان همدان می باشد و همسرش نیز از جمله روحانیون شاغل در ستاد اقامه نماز تویسرکان در نتیجه رفت و آمدهای مشکوک و مرخصی های کوتاه مدت و ساعتی این خانم حفاظت اطلاعات به ایشان مشکوک شده و نهایتا از سوی اداره کل اطلاعات استان همدان رفت و آمدهای ایشان و سپس آقای گلستانی زیر نظر قرار گرفته می شود و با نصب دوربین های مدار بسته در محل کار و منزل ایشان ( دوربین در پشت پنجره است بطوریکه حیاط و هر دو اتاق را میتوانسته پوشش دهد و میله های حفاظ پنجره نیز در این فیلم کاملا مشخص است) . نهایتا پس از احراز جرم اداره اطلاعات استان همدان بر اساس حکم قضائی از سوی شعبه یک دادگاه ویژه روحانیت استان همدان اقدام به بازداشت آقای گلستانی ، و یکی از دو همسر آقای گلستانی ، آن دو زن و همسر همین خانمی که در فیلم مشاهده شده است می نماید .(در رابطه با دلیل بازداشت افراد دیگر اتهامات دیگری هم موجود است که لزومی به بیانش در این مجال نیست ) . پس از گذشت ده ساعت از بازداشت نامبردگان در حالی که هنوز از محل دادگاه به بازداشتگاه اعزام نشده بودند دستور توقف و فک قرار بازداشت از بالا ! ( دقیقا معلوم نیست این بالا کجاست بیت رهبری است ؟ وزارت اطلاعات است ؟ قوه قضائیه است ؟ ) می رسد و مابقی به غیر از این خانم و آقای گلستانی آزاد می شوند و این دو نیز به هتل سینا استان همدان برده می شوند و بعد از اخذ تعهد و توبه نامه شرعی از آنها در بعد از گذشت بیست و چهار ساعت هر دو آزاد می شوند !

همین مسئله موجب نارضایتی بخشی از افراد و ضابطین مطلع از فساد موجود می شود که یکی از این میان اقدام به انتشار فیلمهای موجود می نماید ، فیلم فوق ابتدا برای یکسری از مقامات محلی و کشوری بصورت گمنام ارسال می شود و بعد از آن نیز بدست من رسیده است ! با انتشار این فیلمها در سطح عمومی گفته می شود بر اثر فشار و اعتراض مردم همدان و تویسرکان مجددا پرونده در دستور کار قرار گرفته است .

دو سئوال دیگر جرم آن دختر مظلوم دکتر زهرا بنی یعقوب چه بود ؟ جز این بود که با نامزدش در پارکی نشسته بودند ؟ از میان آن هیجده نفری که سال گذشته به عنوان اراذل و اوباش اعدام شدند آیا می دانید جرم سه نفر آنها فقط متلک گفتن و یا بقول سعید مرتضوی ایجاد اذیت و آزار برای نوامیس بوده است ؟

من قویا با مجازات سنگسار و یا اعدام این دو مخالفم و آنرا محکوم هم می نمایم و حرفم هم چشم در برابر چشم نیست که بقول گاندی دیگر آنوقت فرد بینایی در دنیا پیدا نخواهد شد ، همه حرف و دلیل اصلی من از این کار بیان تناقض و نشان دادن سیاست یک بام و دو هوای موجود در نظام جمهوری اسلامی بوده البته که هر چند که پیشتر نیز ما در همه ابعاد این تناقض ها را دیده ایم در ماجرای برخورد با اختلاس رفیقدوست ، در ماجرای برخورد با مهاجمین به کوی دانشگاه ، در ماجرای برخورد با عاملین ترور سعید حجاریان ، در ماجرای سردار زارعی ، در ماجرای دکتر حسن مددی و ...... این کار در حالت اولیه اش و لخت و عورش بله کندوکاو در زندگی و خلوت افراد است اما وقتی که به نامها و عنوانها و نحوه برخورد با این متخلفین برمیگردیم نه تنها نقض حریم خصوصی نیست بلکه از جمله وظائف اولیه هر مطلع و روزنامه نگار متعهدی است که باید به رسالت خویش عمل نماید و دیگران را نیز مطلع نماید تا اوج دروغگویی و تزویر و فساد در میان دستگاههای حکومتی جمهوری اسلامی را نمایانگر شود .

حال برگردیم به آن آمارها

مگر نه این است که هر عرف و قانون و دستور را این مردم هستند که می سازند و به آن بها و اعتبار می بخشند ؟ در یک رفراندوم اینترنتی با حضور 42668 نفر ( میزان کل مراجعین به لینکهای دررابطه با این موضوع در بالاترین )از میان 1465 نفری که اقدام به نوشتن کامنت در ذیل این لینکها نموده اند اکثریت قریب به اتفاق را موافق انتشار این فیلم و برخورد با مرتکبین را می بینم و اینچنین است که خود را گناهکار و ناقض حریم خصوصی کسی نمی بینم .

پی نوشت :

نطق مهدی جامی هم در آمد ! برایش جوابش را در پاورقی نوشته ام ، خدا از روی این بشر کم کند و عقل بهش عطا کند . 

! فیلم رئیس ستاد اقامه نماز تویسرکان هم در آمد

حجه السلام والمسلمین حسن گلستانی رئیس ستاد اقامه نماز شهرستان تویسرکان و از اعضای هیات امنای ستاد ائمه جمعه و جماعات استان همدان (نهادی که منصوب مستقیم مقام رهبری است ) در هفته گذشته به یکی از خبر سازترین روحانیت کشور تبدیل شده است ، البته ایشان نه هاله نور دارند و نه از کرامات رهبر و رئیس جمهور ولایی سخن گفته اند ، نه درباره امام زمان حرف زده اند و نه همچون سردار زارعی اقامه نماز جماعت آنچنانی کرده اند که اینبار ایشان با حرکات موزونشان و به صورت فرادا و تک نفره خالق یکی از منحصر به فرد ترین فیلمهای س ک س ی در بستر نظام جمهوری اسلامی شده اند بطوریکه سردار زارعی و آن مداح چاپلوس رهبری عبدالرضا هلالی باید حالا حالاها بیایند در محضر این استاد بزرگ شاگردی و تلمذ نمایند .
ماجرا از این قرار است که ایشان یک دل نه صد دل شیفته همسر یکی از کارکنان ستاد اقامه نماز تویسرکان نهادی که زیر نظرش اداره می شده ، شده اند و همسر بخت برگشته را برای ماموریت کاری به همدان می فرستند (شما بخوانید نخود سیاه ) و همسر خودش را هم طبق فرمایش خودشان در فیلم می فرستند خانه والده برای صله ارحام و خانم مربوطه را به منزل خودشان که اینبار حکم مکان را داشته است دعوت می نمایند و می گویند : همسایه ها که ندیدنت ؟ خاطرت جمع خونه هم هیچ کس نیست منو که میشناسی قرار نیست با هم نصاصی بکنیم ! و مابقی را هم خودتان می توانید حدس بزنید دیگر ...
متاسفانه فیلم موجود آنقدر شرم آور بود که من فقط در همین صفحه دقایق اولش را آورده ام و دیدن ادامه اش را البته توصیه نمی کنم اما برای آن دسته از افراد که همیشه پیشاپیش اعلام می کنند نه این ساختگی است دروغ است و ... درست مثل همانهایی که همیشه چشمشان را دوست دارند برای واقعیات ببندند و جمهوری اسلامی و عمالش را معصوم و معصوم زاده بشمارند در اینجا می گذارم که بروند ببینند .
بله پریروز عبدالرضا هلالی و دیروز سردار زارعی و بعد هم مددی معاون دانشگاه و امروز هم حاج آقا گلستانی ! شب جمهوری اسلامی آبستن است و باید حالا حالا ها ما شاهد و منتظرسحر و زائیدن دسته گلهای اینچنینی در بستر جمهوری اسلامی و دست پروردگان مقام معظم رهبری و ولایت فقیه باشیم !
حاج آقا گلستانی در لحظاتی با این خانم بقول خودهمین روحانیون عمل قبیحه زنای محصنه انجام می دادند که جوانان شهر را بخاطر کوتاه بودن آستینشان و مانتویشان به دادگاه و شلاق می کشانند ، وقتی این منصوب رهبری زن کارمندش را در آغوش می کشید ، زنان و دختران معصوم را که فقط تقاضای حقوق برابر دارند نه چیز دیگر در روزنامه ولایت فقیه به فساد اخلاقی و اباحه گری متهم می شدند ، درست در همان لحظاتی که ایشان آن حرکات موزون شرم آور را انجام می دادند در دادگاههای انقلاب جوانان این کشور مشغول تحمل ضربات پی در پی شلاق بودند چراکه مثلا در یک پارتی شبانه در کنار نامحرمان گفتند و خندیدند ! حالا کدام مقصرند و متهم ؟ آی حضرات ، آی حکومتی ها بازم بگید نواره ....
پی نوشت :
یک سئوال از کیهانی ها دارم : شما که گلشیفته فراهانی را فقط بخاطر عکس بی حجابش فاسد خواندید این حاج آقا را چگونه می خوانید ؟
"فیلم در یوتیوب حذف شد و فعلا در بلاگر گذاشته ام این هم لینک دیگر در فلیکر .
پی نوشت دوم و توضیحات :

لازم دیدم که مواردی را هر چند بر خلاف خواست باطنی ام می باشد اما به جهت تنویر افکار عمومی درباره سه فیلم منتشر شده حجه السلام گلستانی بیان کنم : هر سه این فیلمها که فیلم اول مربوط به عمل جنسی ایشان در محل کارشان و فیلم دوم در خانه همکار ایشان و فیلم سوم که در اینجا گوشه هایی از آن آورده شده است را اداره کل اطلاعات استان همدان طی پنجاه روز تحت تعقیب و مراقبت قرار دادن ایشان ضبط و جمع آوری نموده است .

این فیلمها ده روز پیش از ایران برای من ارسال شده بود منتها به دلایلی فرد ارسال کننده از ارسال آنها توسط میل و یا آپلود کردن در جائی بیم داشت که البته دلیلش را من نیک می دانم به ناچار قرار شد ایشان بصورت آن لاین برای من بفرستند و من ضبط نمایم ( زوم ها و تکان خوردن بعضی صحنه ها توسط من صورت گرفته است) . فیلم حاضر پانزده دقیقه ای برشی از یک سی و پنج دقیقه است که بسیاری از صحنه ها را بخاطر واضح بودن چهره زن ، آوردن اسم کوچک و گاها فامیلی زن توسط گلستانی و همچنین ذکر نام شوهر زن توسط وی حذف شده است .
دوستانی که متذکر نقض حریم خصوصی شده اند باید به ناچار عرض نمایم خانم فوق همسر یکی از اعضای روحانی و ارشد آن ستاد و خود نیز از اعضای یک نهاد امنیتی در استان همدان می باشند که طبق اطلاعات بدست آماده مدت مدیدی می باشد که با آقای گلستانی ارتباط دارند حالا همسر ایشان می داند یا نه نمی دانم اما این مسئله از آنجائی فاش شده است که حفاظت محل کار ایشان به مرخصی های کوتاه مدت ناگهانی و ساعتی در اوقات کاری به ایشان مشکوک می شود و موضوع اینگونه فاش می شود به محض جمع آوری ادله ها دادستان ویژه دادگاه روحانیت در استان همدان و دادستان نظامی استان همدان و همچنین دفتر بازرسی بیت رهبری در جریان ماجرا قرار می گیرند و بعد از چهل و هشت ساعت بازداشت موقت آنهم نه در بازداشتگاه بلکه در هتل سینای همدان با گرفتن تعهد هر دو آزاد می شوند و دستور منع پیگرد صادر می شود در بعد از این ماجرا بود که افرادی از درون آن دستگاهها که به فیلمها دسترسی داشته اند جهت دست کم آگاهی مردم از این فساد حکومتی تصمیم به انتشار این فیلمها میگیرند تا شاید در اثر اطلاع عموم و خواست افکار عمومی برای پاسخگویی دستگاههای مربوطه دست کم رسیدگی ای صورت بگیرد اما واقعا چه کسی نقض حریم خصوصی کرده من یا حاج آقا گلستانی که شوهر ایشون رو مدام می فرستاده پی نخود سیاه و یا خانمش را دک کرده تا بساط عیش و نوش و فسق و فجور این دو خدمتگزار حکومت اسلامی فراهم شود ؟ من یک روزنامه نگارم و کار روزنامه نگار هم آئینه گرفتن و نشان دادن همه چیزه ، بیان واقعیات نقض حریم خصوصی رو آنهایی می کنند که شبانه با نقاب از دیوار خانه مردم بالا می روند و به جرم یک شیشه مشروب یا یک مثقال تریاک صاحب خونه رو کشون کشون با مشت و لگد از خونش به خیابون پرتاب می کنند! نقض حریم خصوصی رو آنهایی کرده اند که به جشن و شب نشینی مردم تو خونه هاشون حمله می کنند ! بازم بگویم ؟ نقض حریم خصوصی الان نزدیک سی ساله توسط همین حضرات به اسم امر به معروف و نهی از منکر رایج شده این که یه سایته و فردا هم همه فراموش می کنیم ماجرای دانشگاه زنجان و مددی مگر چه شد ؟ مگر قرار نبود دانشجویان ماجرا را تا به آخر دنبال کنند ؟ اصلا کسی یادش مانده است ؟ نقض حریم خصوصی را این آقای گلستانی در پشت میز کارش می کند که دستور برخورد با مردم و جوانان بیگناه را به عنوان بدحجاب و بی نماز و اراذل و اوباش صادر می کند و در بعد از پایان جلسه و وقت اداری این خانم را بروی میزبیت المال می خواباند ! و شرم آورترین حرفها و اعمال را انجام می دهد ، نقض حریم خصوصی را آن خانم انجام می دهد که خود از بانیان سرکوب و برخورد با جوانان و دختران و پسران هست که مبادا تارمویشان بیرون باشد و مبادا رنگ شلوارشان زننده باشد و یا آستینشان کوتاه باشد من با تساوی حقوق و رعایت حقوق بشر حتا برای مخالفینم هم موافقم اما نمي فهمم چرا تا یک پاسدار و روحانی و صاحب منصبی حکومتی خطا ميكند همان افرادی که حقوق بشر را ضاله می خوانند و سوغات غرب می دانند به یکباره مدافع حقوق بشر و ارزشهای انساني می شوند ؟ فرض کنید بجای آقای گلستانی یک جوان بينوا و بی کس و کار اینکار را انجام داده بود آیا الان نمی آوردندش پشت تلویزیون که بگو چه کردی ؟ آیا حکمش غیر اعدام بود ؟ دفاعیات بی چون و چرای سردار رادان و سعید مرتضوی را فراموش کردید که برای مزاحمین دقت کنید فقط مزاحمین خیابانی حکم اعدام صادر کردند و شجاعانه سینه سپر می کردند و از آنها دفاع می کردند ، وقتی یک جوان مثلا برای یک متلک گفتن و بوس فرستادن و ... اعدام بشود جرم حاج آقا گلستانی با دو زن و سه فرزند و این خانم با شوهر و دو بچه چیست ؟

رادیو زمانه ، مهدی جامی و پسرخاله های قدرت

حدود یکسال از گزارش روزنامه چپگرای فولکس کرانت در هلند درباره رادیو زمانه و آنچه که با بودجه اعطایی اش از سوی پارلمان هلند می کند گذشته است ، از همان زمان آقای مهدی جامی بجای جوابگویی منطقی به انتقادها و خدشه هایی که بر اندیشه تاسیس این رادیو بر اثر مدیریت نابخردانه اش افتاده بود به فحاشی و دروغگویی ادامه داده تا بدین روز وی منتقدانش را افرادی دروغگو و ترسو معرفی کرد و آنها را از جنس قماشی خواند که دلشان می خواهد رادیوهای فارسی زبان فقط فحشهای رکیک به رهبران ایران بدهند و انتقاداتشان از جنس نقد نیست که در پی انتقام صرف از جمهوری اسلامی ایران هستند ! . بیش از یکسال است که مهدی جامی و اعوان و انصارش در رادیو زمانه و بواسطه آن بودجه های اعطایی وکیل های فراوانی استخدام نمودند و هر گونه انتقادی را با شکایت و تهدید و ارعاب پاسخ داده اند ، یانی کرون و آنیکه کرانن برگ گزارشگران کذایی روزنامه فولکس کرانت را که از جمله فعالان بنام و روزنامه نگاران مستقل هلندی هستند را به دادگاه کشاندند و دیگر منتقدان را نیز تهدید به شکایت نمودند ! طبیعی بود که در اینچنین فضای امنیتی که پسرخاله های قدرتمدار آقای جامی در رادیو زمانه ایجاد نموده بودند فضای نقد و تنویر افکار عمومی بسته شده و در این مدت ایشان در اتوبانی یکطرفه تاختند و تاختند ، اما همه قصه در اینجا به پایان نرسید. اگر یادتان باشد همان زمانها که آقای جامی من را با دوست روزنامه نگارم دکتر علیرضا نوری زاده یکی دانست و حرفهایمان را بی مبنا و اساس خواند و همان روزها که آقای داور نبوی (که امیدوارم این روزها سلامتی اش را بازیافته باشد ) من را به چماقداری و تند روی در عرصه وبلاگستان متهم نمود وعده داده بودم که مدارکی از ساخت و پاخت های آقای جامی با جمهوری اسلامی دارم که بزودی آنها را منتشر خواهم نمود ، فولکس کرانتی ها متاسفانه از پسرخاله های قدرتمدار آقای جامی می ترسیدند و از انتشار آنها شانه خالی کردند ، در دیداری که چندی پیش با یکی از آن روزنامه نگاران داشتم می گفت : مهدی جامی فردی است که علنا دروغ می گوید و بیشتر اهل نزاع است تا گفتگو وی وکیلهایی استخدام کرده که بیشتر از جنس دروغگویان اوباش هستند تا حقوقدان ! و من البته ترس آنها را می فهمیدم ، و رنگ و نگاهشان را از شانه خالی کردن می شناختم که خود روزنامه نگارم و می دانم وقتی که با قدرت و فرقه طرفی احتیاط شرط عقل است ، به ناچار کار را در جاهای دیگری پی گرفتم و از جمله همانجایی که بودجه را اختصاص داده بود ؛ پارلمان هلند ! در همین گیرو دار و رفت و آمدها و پیگیری ها بود که مدارک دیگری نیز از ریخت و پاش های مالی و ساخت و پاخت های آقای جامی با بنیاد پرس ناو بدستم آمد ، مهدی جامی و اعوان و انصارش در رادیو زمانه که بهترین تعبیر برایشان فرقه جامی است با خریدن افرادی در پرس ناو و ارائه آمارهای کذب و غلط از موفقیتهای چشمگیر رادیو زمانه بدنبال سفت کردن جای پای خودشان در رادیو زمانه بودند اما غافل از اینکه اروپا با تهران فرق دارد و یکی از برکات دموکراسی این است که چیزی پنهان نمی ماند ، همه اینها را که گفتم مفاسد مالی و اداری فرقه جامی بوده که البته ماجرا به همین جا ختم نمی شود متاسفانه آقای جامی از همان ابتدائی ترین روزهای تشکیل و برپایی رادیو زمانه که به ایران سفر کرده بودند و در طی دیدارشان در ایران با مدیران ارشد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و همچنین با نمایندگان وزارتخانه های اطلاعات و امورخارجه دیدارو جلساتی داشتند تفاهم نامه ای را امضاء نمودند که در آن به صراحت ایشان متعهد شده اند تا در قبال آزادی بی قید و شرط رفت و آمد خبرنگاران و پرسنل این رادیو به ایران و همکاریهای دیگر فرهنگی و مطبوعاتی ! خط قرمزهای جمهوری اسلامی را رعایت کنند و بلندگو و رسانه مخالفان جمهوری اسلامی نگردند در خلال همین دیدارها آقای مهدی جامی به نماینده وزارت اطلاعات در جلسه ای که در ساختمان تختی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در تاریخ بیست و پنجم آذرماه سال هشتادو پنج برگزار شده است اظهار می دارد : من هیچ اعتقادی به اپوزیسیون جمهوری اسلامی ندارم و اصلا متعهد می گردم هیچ حرفی از آنها نزنم من می خواهم از این فرصت طلایی که در اختیارم قرار گرفته برای نشان دادن تحولات و اتفاقات خوب در ایران بهره ببرم ( رونوشت این صورتجلسه در اختیار تعدادی از نمایندگان پارلمان اروپا و هلند می باشد و بزودی در همین جا نیز منتشر خواهد شد ) . اما در همین جا یک سند از چندین سند مذکور را برایتان می آورم که البته احتیاجی هم به توضیح دیگری ندارد و سند خود گویای همه چیز است : در بعد از همین دیدارها بود که آقای جامی با تشکیل باندی در ایران و اروپا برای خود فرقه مطبوعاتی ای ایجاد نمودند که آزادانه بین آمستردام و تهران در رفت و آمد بوده و بواقع رادیو زمانه را تبدیل به بلندگوی برون مرزی بخشی از دولتمردان و سیاست ورزان جمهوری اسلامی نموده ، سمپاتی های ایشان برای عملکرد و سیاستهای رایج جمهوری اسلامی با نگاهی گذرا به سایت رادیو زمانه وبرنامه های رادیویی آن به عینه قابل مشاهده و لمس می باشد ، این در حالی است که دیگر روزنامه نگاران و خبرنگاران رادیوهای فارسی زبان خارج ازکشور چنین امکانی را هیچگاه نداشتند ، ماجرای برخورد و بازداشت و حبس خانگی نازی عظیما گزارشگر رادیو فردا یک نمونه از دهها موارد دیگری است که همه نشان از آن داشته که فرق است بین رادیو زمانه با دیگر رادیوهای فارسی زبان خارج از کشور . اکنون بخشی از آن تلاشها در اداره مبارزه با تروریست دادستانی کل هلند و پارلمان هلند در حال ثمر دهی است و بی شک در ماههای آتی تلاشهای مذبوحانه جمهوری اسلامی و عوامل پیدا و پنهانشان در اروپا برملاء خواهد شد و امروز همه نگرانی من و بخش عظیمی از منتقدان رادیو زمانه این است که نکند تلاشهای جانانه نمایندگان پارلمان هلند و از جمله خانم فرح کریمی برای اختصاص دادن بودجه ای در جهت تقویت دموکراسی و تلاش برای ایجاد رسانه های آزاد و فراگیر فارسی زبان با این شیطنت ها و جهالت های این فرقه مخدوش شود و این گام مهم و ارزنده دولت هلند به بن بست کشیده شود ، من به سهم خود در تمامی جلسات و مذاکراتم گفته بودم که اندیشه تاسیس رادیو زمانه حرکت بسیار ارزنده ای بوده است و تمامی انتقادات و ایرادات فقط به فقط به نحوه مدیریت آن و شخص آقای مهدی جامی برمیگردد و در همین جا آرزو می نمایم مدیر آینده رادیو زمانه با تحول اساسی در نحوه مدیریت و عملکرد اعضای آینده آن نمونه موفقی از یک رادیوی فرهنگی و اندیشورز مستقل فارسی زبان گردند ، روزهای خوبی نیز برای آقای جامی در لندن آرزو مندم و امیوارم ایشان و فرقه مطبوعاتی شان نیز دیگر فهمیده باشند معامله و پای بندی با جمهوری اسلامی شرط بندی بروی اسب مرده است .

پی نوشت :

نطق مهدی جامی هم در آمد ! برایش جوابش را در پاورقی نوشته ام ، خدا از روی این بشر کم کند و عقل بهش عطا کند . 

عازم افغانستان هستم

بعد از فروپاشی رژیم طالبان در افغانستان همیشه آرزوی دیدن این سرزمین بلازده را داشتم ، افغانستان از معدود سرزمینهایی است که اشتراکات فراوانی با کشور ما ایران دارد ، اکنون دیگر بظاهر طالبانی نیست تا تحجر و بنیادگرایی را براین کشور تحمیل نماید اما هنوز تا رسیدن به امنیت و آسایش فاصله ها بسیار است ، جنوب افغانستان هنوز ملتهب است و شاید این حرف درست باشد که فقط این کابل هست که در بعد سقوط طالبان امنیت و آرامش را آنهم نسبتا دیده است . ایکاش همه آنهایی که امروز این کشور را با چکمه های نظامی خود درنوردیده بفهمند که همه افغانستان فقط کابل نیست ! و اینرا همه می دانند و کاری نمی کنند ، فکر سفر گرچه به یکباره شد اما مدتها بود که ذهنم را گرفته بود ، دلم برای همه آن استعدادهای نوجوان و جوان افغانی می سوزد ، آنهایی که هنوز با ترس و لرز به مکتب خانه ها می روند و آنهایی که همه سهمشان از آزادی افغانستان فقط یک تیرکمان هست ، در این چند روزه که مصمم به رفتن شدم با بسیاری صحبت می کردم و گرچه همه می گویند افغانستان آشوب هست نرو اما دست آخر می گفتند : آره بچه های افغان مظلومند . اند اولین فکری که به ذهنم آمده بود برای رفتن به افغانستان آموزش وبلاگ نویسی بود به نوجوانان و جوانان افغان اما وقتی که خواستم مقدمات این فکر را عملی کنم دیدم هنوز خیلی ها هستند که الفبا را هم نمی دانند و سواد خواندن و نوشتن هم ندارند چه رسد به وبلاگ نویسی پس تصمیم گرفتم با مشورت با چند نهاد مدنی و نهضت سواد آموزی در افغانستان به عنوان معلم افتخاری به افغانستان بروم ، امروز همه کارها و هماهنگی ها انجام شد و البته باید سپاسگزار وزارت امورخارجه افغانستان و همچنین سفارت افغانستان در آلمان و همچنین دفتر هماهنگی نیروهای بین المللی یاری امنیت ( آیساف ) که ترتیب انجام سفرو پروژه ام را دادند .
برای همین شاید مدتی این مثنوی گفتنی ها به تاخیر بیفتد و کمتر برایتان بنویسم اما حتما حتما برایتان از افغانستان و کودک افغان خواهم نوشت ، مقصدم کابل و سپس جنوب افغانستان هست و اینطوری که از اخبار برمی آید آنجا هنوز گرفتار دود و آتش و خون است اما وقتی که فکر می کنم در همان میانه نفیر گلوله ها و نا امنی کلاس کوچکی برپا شده تا خواندن و نوشتن را به آن قربانیان مظلوم خشونت آموخته شود همه ترس و اضطرابم فروکش می کند ، پس شما هم برایم دعا کنید تا موفق شوم قبل نوشتن تفعلی هم زدم به حافظ که بسیار زیبا بود و برایتان به عنوان حسن ختام می نویسم و خدانگهدار
نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید / فغان که بخت من از خواب در نمی آید / صبا به چشم من انداخت خاکی از کویت / که آب زندگی ام در نظر نمی آید / قد بلند ترا تا به بر نمی گیرم / درخت کام و مرادم به بر نمی آید / مگر به روی دلارای یار ما ورنه / به هیچ وجه دگر کار بر نمی آید / مقیم زلف تو شد دل که خوش سوای دید / وزآن غریب بلاکش خبر نمی آید / زشست صدق گشادم هزار تیر دعا / ولی چه سوذ یکی کارگر نمی آید / بسم حکایت دل هست با نسیم سحر / ولی به بخت من امشب سحر نمی آید / درین خیال بسر شد زمان عمر و هنوز / بلای زلف سیاهت بسر نمی آید / زبس که شد دل حافظ رمیده از همه کس / کنون زحلقه زلفت بدر نمی آید / کمینه شرط وفا ترک سربود حافظ / برو اگر زتو کار این قدر نمی آید

! تیغ کش انقلابی آزادی ات مبارک

این روزها به غیر از خبر اعدام و بازداشت و زندانی یک خبر آزادی هم شنیدیم ! بله به سلامتی آقای اسماعیل افتخاری و یا همان اسمال تیغ زن معروف هم آزاد شدند ! در وهله اول این آزادی را به ایشان و بعد هم امت غیور حزب الله وهمچنین سربازان گمنام امام زمان و در آخر به امیر عباس فخرآور دوست و هم بندی عزیز ایشان تبریک و تهنیت می گویم ! آقای اسماعیل افتخاری که متاسفانه بنده هم افتخار همبندی بودن با ایشان را در بند 209 و بعدها سالن سه زندان اوین داشتم یادتان نرود که همان یار غار و همدم آقای فخر آور بود که بر اثر تحریکات ایشان هم بود که اسمال تیغ زن دوباره تیزی اش را تیز کرد و شبی به جان ناصر زرافشان در سالن سه حمله برد
اما اسمال تیغ زن کی بود ؟
اسمال تيغ زن، قبل از انقلاب، از جمله اوباش و باج گیرهای معروف محله جمشيدتهران و یا همان شهرنو بود که از باج گيري از فاحشه ها و مشتریانشان امرار ‏معاش مي نمود و بخاطر همین امر بود که بارها و بارها توسط شهربانی و دادگستری بازداشت شده بود و همچنین اینکه ایشان در صنايع‌ پشتيباني‌ و هلي‌كوپترسازي‌ كشور نیز در قبل از انقلاب راننده قراردادی وعادی بودند که بخاطر همان شرارتها و بازداشتی هایش از این سمت اخراج می گردند ، با شروع انقلاب اسلامی ! وی ناگهان اسلامی شد و به صف انقلابیون پیوست وآن سوابق بازداشتی و اخراجی هم شد کارنامه مبارزاتی ایشان تا اینکه در بعد از پیروزی انقلاب اسلامی خود را به آیه الله ایروانی نزدیک و در کنار وی اقدام به ایجاد گروه خود سری بنام "گروه ضربت جنوب تهران " نمود و کارش را با حمله به منازل و مغازه ها و ادارات جنوب تهران و بازداشت افرادی را که وی ساواکی و شهربانی چی زمان شاه می خواند آغاز کرده ، گروه ضربت بعدها در کمیته های انقلاب اسلامی ادغام شد و وی نیز به عنوان اولین فرمانده کمیته منطقه 12 تهران شناخته شد ، از میان افرادی که وی با آنها مشغول فعالیت بود البته دو نفراقبال چندانی نیافتند ، یکی وی که بعدها مورد غضب قرار گرفت و دیگری سردار یوسف رضا ابوالفتحی که بعد از آنکه در سمت فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ بود با بزرگان درافتاد و سپس به استان فارس منتقل و یا تبعید گردید و در آنجا به طرز مرموزی کشته شد اما دیگران دوستان وی سردار علیرضا طاهری که مدتی در نیروی انتظامی تهران و هم اکنون فرمانده نیروی انتظامی استان سمنان می باشد و سردار علیرضا اکبرشاهی که وی نیز هم اکنون فرمانده نیروی انتظامی استان تهران می باشد از شانس و اقبال خوبی بهره بردند ، همگی این افراد بقول خودشان قداره کشان انقلاب بوده اند !

در سال 1368 اسمال تیغ زن به سازمان دخانیات می رود و مدتی در آنجا مسئول حراست سازمان دخانیات ایران می شود ، در همین سمت که تا سال 1372 ادامه یافته وی که البته دوستی و آشنایی دورادوری هم با سعید امامی داشت در سال 1374 با توجه به سابقه درخشانش برای بعضی امور خاص از سوی اکبر کوش خوش به محفل سعید امامی معرفی می شود و تا سال 1377 نیز در آن محفل خدمات ارزنده ای را به نظام مقدس جمهوری اسلامی و دستگاه اطلاعاتی می نماید که بارزترینشان مشارکت در قتل سیامک سنجری – فاطمه قائم مقامی و ناصر سیگارودی معروف به ناصر سگ سبیل می باشد ، اسمال تیغ زن البته دیگر بقول خودش بیزینس من شده بود و اعتقادی کار نمی کرد وی از قبل همین خدمات ارزنده توانسته بود شرکت حمل و نقل دریایی ای را به ثبت برساند و صاحب چهار کشتی باری و یک نفتکش هم شده بود ، جالب است بدانید که آن محموله کذایی ارسال موشک بجای نخود و لوبیا و حبوبات به بلژیک توسط سعید امامی با یکی از کشتی های شرکت ایشان بوده است ، محفل قتلهای زنجیره ای از اسمال تیغ زن ساپورت مالی و حمایت قضایی بعمل می آوردند و وی نیز برایشان هر چه می خواستند انجام می داد ، اما اسمال تیغ زن همان باج گیر قدیمی بود و گرچه به نان و نوایی رسیده بود اما هنوز زورگیری را رها نکرده بود به عنوان مثال در مرداد سال 1377 وی با نام مستعار احمدی اقدام به‎ ‎ربودن يك دختر 16 ساله بنام الف . سین در ميدان هفت تير تهران می نماید و از خانواده وی می خواهد که یا با ازدواج وی با او موافقت نمایند و یا اینکه وی را پس از تجاوز خواهد کشت اما نهایتا پس از گذشت یک هفته دختر را آزاد می نماید و سپس با معرفي خود ‏به عنوان‎یکی از اعضای بلند پایه وزارت اطلاعات به حدي اين دختر نوجوان و خانواده اش را تهديد می کند كه ‎از شكايت از وی آنها نیز منصرف ‏می شوند . (روزنامه اعتماد شماره بیست تیرماه سال 1381 ) . اسمال تیغ زن البته بعدها این اتهام را به گونه دیگری توضیح داده و در دفاعیاتش که در دادگاه انقلاب ابراز داشته بود از همین اتهام برای اثبات بیگناهی خویش استفاده می نماید و عنوان می کند که پدر آن دختر از فراریان تحت نظر وزارت اطلاعات بوده است و وی با دستور قضایی اقدام به بازداشت و ربایش آن دختر نموده تا پدرش خود را به قانون !! معرفی نماید . در سال 1378 چه اتفاقی افتاده است معلوم نیست اما خود اسمال تیغ زن روزی در بند 209 در حضور سعید شاه قلعه ای و عماد الدین باقی و من اعتراف کرد که می خواستند من را قربانی توطئه کنند به من گفتند بیا برو فروهر ها را بکش و من گفتم من کاسب هستم من بیزینس من هستم آدم کش نیستم ! این حرف چقدر درست باشد معلوم نیست و شاید هم وی برای بزرگنمایی خودش این دروغ را در زندان گفت و شاید هم واقعا راست باشد اما پر واضح است که یا وی زیاده خواهی نموده و یا اینکه از سر ترس و ... استنکاف نموده و یا اینکه نه وی اصلا اطلاعات زیادی داشته .

نهایتا در سال 1378 وی از سوی شعبه 16 دادگاه عمومی تهران توسط محمود علیپوریان قاضی ای که از جمله قضات فرمایشی وزارت اطلاعات بود ( از دیگر پرونده های این دادگاه در آنزمان پرونده شکایت احمد جنتی از تاج زاده – پرونده به ناحق معروف به نوارسازان – حمله به توریستهای آمریکایی که بعدها معلوم شد از اعضای ستاد قتلهای زنجیره ای بودند با نام فدائیان اسلام و ... می توان نام برد ) بازداشت و مورد محاکمه قرار میگیرد

نام اسماعیل افتخاری و شهرتش به عنوان اسمال تیغ زن در این هنگام بود که برای اولین بار به مطبوعات راه یافت و خبر ساز شد ، مطبوعات آنزمان که از میان آنها میتوان به روزنامه ایران در شماره دوازدهم آبان سال هفتاد و هشت اشاره کرد خبر از جنایتکاری دادند که در مدت بیش از بیست سال با عناوینی چون عضو ارشد وزارت اطلاعات و یا مدیر کل یک نهاد خاص و البته با توجه به آشنائی هایش با دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی کشور اقدام به فعالیتهای تبه کارانه ای چون : آدم ربایی و تجاوز به عنف و همکاری با اراذل و اوباش و اشرار تهران و همچنین ایجاد پرونده های قضایی برای افراد بیگناه در جهت ارعاب و زورگیری آنان نموده است ، البته در آنزمان هم روزنامه ها هیچگاه برای اقناع افکار عمومی مجال نیافتند تا بنویسند چگونه می شود فرد عادی ای در بیش از بیست سال دست به اقدامات اینچنینی بزند و بدست قانون نیفتد و یا چگونه امکان دارد یک فرد عادی توان اینرا داشته باشد تا در جهت مطامع شوم خود برای دیگران پرونده های قضایی در دادگاه های کشور ایجاد نماید و اینکه اصلا میزان آشنایی وی با دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی کشور چگونه و در چه حدی بوده است

نهایتا در سال 1380 با توجه به پاره ای از اطلاعات درز شده از پرونده قتلهای زنجیره ای و پیگیری کمیسیون اصل نود مجلس و هیات تحقیق و تفحص از پرونده قتلهای زنجیره ای مجددا پرونده اسمال تیغ زن که در حال تحمل حبس بود اینبار به دادگاه انقلاب اسلامی ارسال و در شعبه سوم این دادگاه و به ریاست قاضی احمدی اینبار به اتهام جاسوسی به نفع بیگانگان و مشارکت در ترانزیت مواد مخدر محاکمه میشود ، در خلال همین دادگاه بود که مطبوعات آنزمان فقط اجازه یافتند انعکاس نمایند که وی در گذشته در حراست سازمان دخانیات وشهرداری تهران و وزارت اطلاعات و چند ارگان دیگر از جمله بنیاد مستضعفان و جانبازان دارای سمتهایی بوده است گرچه توضیحات بیشتری داده نشد اما افتخاری در دفاعیات خود عنوان نموده بود که صرفا مامور بوده است و معذور و در پرونده های تهدید و ارعاب و آدم ربایی هم هیچگاه غیر قانونی عمل ننموده و اسلحه وی نیز غیر قانونی نبوده است ، همین دفاعیات وی بود که آنزمان جنجال برانگیز شد چرا که نماینده وزارت اطلاعات در دادگاه نیز اعلام کرده بود که اسماعیل افتخاری با داشتن کارت موسوم به کارت زرد که مجوزی است برای ماموران ویژه امنیتی و انتظامی کشور تا از آن برای حمل سلاح استفاده نمایند در جهت مقاصد شوم خود از این کارت سوء استفاده نموده در جهت اعمال خودسرانه اش از سلاحهای دیگری نیز به غیر از سلاح های سازمانی استفاده کرده است و در اینجا نیز باز مطبوعات و افکار عمومی قانع نشدند که اصلا چرا این کارت در اختیار وی نهاده شده بود

به هر روی و هر چه که بود اسماعیل افتخاری در زندان نیز با آزار و اذیت و شکنجه روحی و روانی زندانیان و حمله و ارعاب آنها چه در زندان اوین تهران و چه در زندان گوهر دشت ( جالب آنکه در هر دو زندان وی همواره در بندی بوده است که زندانیان سیاسی و عقیدتی نیز بوده اند ) ثابت کرد که یار وفادار جمهوری اسلامی است و از روی همین وفاداری و خوش خدمتی بود که وی دوباره ثابت کرد که مهره خطر ناک و متمرد نیست و باید آزاد شود و شاید هم اینکه وی پس از نزدیک دهسال از خانه و حاشیه امن خود یعنی زندان به شهر فرستاده شد ، چرا که همه می دانیم زندان نه تنها در خیلی از موارد امن ترین جا می باشد بلکه می تواند زمینه ساز ماموریت های بعدی وی هم باشد ।

همه چیز درباره سارا پلین

من زیاد به این نظر سنجی ها اعتقادی ندارم ، مخصوصا تو آمریکا که دقیقا مثل ایران همه اتفاقاتش در دقیقه نود می افتد ، من هنوزم اعتقاد دارم که با این اوضاع و احوال کار اوباما تمام است و همه چیز داره بسمت برنده شدن مک کین حرکت می کنه ! مک کین دقیقا می داند که چطوری با چراغ خاموش حرکت کند و مثل اوباما فقط شلوغکاری نمی کند یکی از بهترین موفقیتهای مک کین همین سارا پلین هست معاون اولی که آقای مک‌کین انتخاب کرده فعلاً دارد همه را آچمز می کند ! خانمِ پلین زنی زیبا، خوش‌پوش و خوش‌صحبت است। اما آن چه مرا وا داشت تا از این خانم یادی بکنم حرکتی بود که وی در همان ابتدای ورودش انجام داد و به نظر من بهترین حرکت متحورانه ممکن بود ، وقتی که خبر حامله بودن دخترکِ پانزده‌ساله‌ ایشان منتشر شد و خانمِ فرماندارِ آلاسکا و معاون‌اول مک‌کین در جواب خبرنگاری که از اوضاع و احوال دخترک می‌پرسید می‌گوید: «دخترم و دوستش هر دو در خانه ما زندگی می‌کنند. به‌زودی ازدواج خواهند کرد و دخترم فرزندش را به دنیا خواهد آورد، آن‌وقت خواهد فهمید که بزرگ کردن بچه چقدر سخت...؟» . چقدر این حرف زیبا و حساب شده و منطقی بود و همه حتا اوباما هم در این دام افتادند و ثابت کردند که برای سیاست ورزی قائلا خصوصی ترین زوایای زندگی افراد را نیز کاوش کنند ، اما زندگی خانم پلین زندگی بسیار جالبی است که بد ندیدم با هم مروری داشته باشیم :
سارا لوئیز هیث پیلین متولد ۱۱ فوریه ۱۹۶۴ در آیداهو ، سیاستمدار آمریکایی است که در حال حاضر سمت فرماندار ایالت آلاسکا را برعهده دارد و توسط جان مک کین به عنوان نامزد حزب جمهوریخواه برای پست معاونت رئیس جمهوری در انتخابات سال ۲۰۰۸ معرفی شد، سارا پیلین نخستین زن عضو حزب جمهوریخواه است که در انتخابات برای یک پست مهم سیاسی نامزد می شود و نخستین سیاستمدار آلاسکایی است که برای انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا شده است، زندگی شخصی سارا دختر چارلز و سالی هیث (شیران) در ۱۱ فوریه ۱۹۶۴ در سند پوینت، آیداهو به دنیا آمد، اما هنگامی که او نوزاد بود پدر و مادرش به آلاسکا مهاجرت کردند و او در شهر واسیلا در آلاسکا بزرگ شد، پدرش معلم علوم و مربی دو بود، از ابتدای کودکی سارا خانواده آنها به طور مرتب دوهای ۵ یا ۱۰ کیلومتری را میدویدند و سارا و پدرش گاه برای تماشای گوزن قطبی از ساعت ۳ نیمه شب از خانه بیرون میزدند.پی‌لین در یک خانواده‌ای کاتولیک متولد شده. او و والدینش مسیحیان کلیسای پروتستان جماعت ربانی واسیلا بودند که یک کلیسای پنجاهه‌گرا( پنتاکستال یکی از انشعابات دین مسیحی) است. او در سال ۲۰۰۲ کلیسای خانگی اخیر خود را به کلیسای انجیل‌ واسیلا، یک کلیسای انجیل‌گرا، تغییرا داد. پالین خود را یک مسیحی معتقد به انجیل می‌خواند. پیلین کاپیتان و گارد رأس تیم بسکتبال دبیرستان واسیلا؛ جنگجویان واسیلابود و در ۱۹۸۲ در جام قهرمانی مسابقات کوچک قهرمانی مدارس آلاسکا را به دست آورد، بازی تهاجمی او باعث شده بود که به لقب «باراکودا» معروف شود. باراکودا نام يک ماهي است و اين لقب به علت سماجت در بازي بسکتبال به او داده شده بود.پیلین در سال ۱۹۸۴ با به دست آوردن عنوان «دوشیزه واسیلا» در مراسم دوشیزه آلاسکا شرکت کرد و با رسیدن به مقام دوم این مسابقه برای دور نهایی مسابقات دوشیزه جهان امریکا انتخاب نشد، اما با کمک هزینه تحصیلی که جایزه او در این مسابقات بود، به دانشگاه آیداهو رفت تا در رشته روزنامه نگاری ادامه تحصیل دهد، او پس از دریافت مدرک لیسانس خود، به عنوان گزارشگر ورزشی برای شبکه های تلویزیونی فعالیت می کرد و همراه دوست پسر دوران دبیرستان و همسرش «تاد» به شغل ماهیگیری نیز می پرداختسارا و تاد در ۲۹ اوت ۱۹۸۸ ازدواج کردند، پنج فرزند دارند و تاد که از اسکیموهای بومی آلاسکا است، علاوه بر ماهیگیری یک ورزشکار حرفه ای در رشته اسنوموبیل و همچنین دارنده چهار عنوان قهرمانی در مسابقات «سگ آهنی» ؛ بزرگترین مسابقات سورتمه رانی دنیا است. پیلین در اول سپتامبر ۲۰۰۸ اعلام کرد که دختر مجرد ۱۷ ساله او بریستول، ۵ ماهه باردار است و در اواخر دسامبر زایمان خواهد کرد. او اعلام کرد که برای مادر بزرگ شدن خود احساس غرور میکند و خوشحال است که دخترش بسیار زودتر از آنچه وی فکر می‌کرده مادر شده ‌است. خانواده پیلین هویت پدر این نوزاد را به دلایل شخصی اعلام نکرده اند، اما گفته شده که این دو به زودی با یکدیگر ازدواج خواهند کرد و بریستول با وجود سن پائین خود بچه خود را بزرگ خواهد کرد . با وضعیت پیش آمده پیلین در یک موقعیت واقعی، به طور عملی از موضع خود در مخالفت با سقط جنین که یکی از مهمترین و بحث انگیز ترین نظریات او و مک کین است، دفاع میکند.در تصاویری که از خانواده پیلین در مراسم اعلان نامزدی او به انتشار رسید، فرزند کوچک سارا پیلین در آغوش بریستول بود. موضوع باردار بودن بریستول نیز از پیش به جان مک کین گفته شده بود
فعالیت سیاسی
پیلین در ۲۸ سالگی، سال ۱۹۹۲ در شهر کوچک خود واسیلا به سمت نماینده شورای شهر انتخاب شد و در ۱۹۹۶ (با ۹۰۹ رأی در برابر ۲۹۲ رأی شهردار سابق) شهردار این شهر شد، او پس از شهردار شدن وعده خود مبنی بر کاهش ۶۰٪ مالیات بر اموال را عملی کرد و در ۱۹۹۲ مجددا با فاصله رأی بیشتری به عنوان شهردار انتخاب شد. و در همان سال رئیس نشست شهرداران ایالت آلاسکا شد. او در سال ۲۰۰۲ نامزدی ناموفقی را برای پست معاون فرماندار آلاسکا در انتخابات حزب جمهوریخواه داشت. او در آن انتخابات به مقام دوم رسید.پیلین در سال ۲۰۰۶ با فاصله زیادی (۵۱۴۴۳ رأی و ۵۰٫۲۹٪ آراء) فرماندار آن هنگام فرانک مارکوسکی را شکست داد و به عنوان نماینده جمهوریخواهان برای فرمانداری آلاسکا انتخاب شد و با پیروزی در انتخابات نهایی بر (با ۱۱۴۶۹۷ رأی و ۴۸٫۳۳٪ آراء) بر تونی نولس دمکرات، فرماندار اسبق، در ۴۲ سالگی اولین زن و جوانترین شخصی شد که تاکنون به فرمانداری ایالت آلاسکا انتخاب شده است.نتایج یک نظر خواهی در سال ۲۰۰۷ نشان میدهد که میزان مقبولیت او در میان مردم آلاسکا ۹۰٪ است و به این ترتیب بالاترین درصد حمایت را در میان فرمانداران آمریکایی و احتمالا تمام دولتمردان ایالات متحده دارد نظرسنجی دیگری هم در ۲۸ ژوئیه ۲۰۰۸ محبوبیت هشتاد درصدی سارا پیلین را نشان می دهد
انتخابات ریاست جمهوری
انتخاب پیلین که ۴۴ سال دارد، بدون داشتن سابقه قانونگذاری و محدود بودن سابقه اجرایی او به بیست ماه فرمانداری در یکی از کم جمعیت ترین ایالتهای آمریکا و ۱۰ سال اداره شهر ۶٬۵۰۰ نفری واسیلا، ممکن است با هدف جذب هوداران هیلاری کلینتون در حزب دمکرات صورت گرفته باشد و همچنین برگ برنده باراک اوباما را به عنوان تنها منادی تغییر و اصلاح در ساختار حکومت امریکا خنثی کند، مک کین انتخاب غیر قابل پیش بینی پیلین را در یک سالن بسکتبال در اوهایو در پیش روی ۱۵ هزار نفر از هوادارانش و همچنین سارا و تاد و چهار تا از پنج فرزند آن ها اعلام کرد.پیلین همچنین در مدرسه رهبر «سازمان ورزشکاران مسیحی» بوده و مراسم نیایش قبل از مسابقات را انجام میداده است، اعتقادات محکم مذهبی موضوعی است که برای بخش بزرگی از جامعه امریکا در هنگام انتخابات اهمیت زیادی دارد.البته تجربه ناکافی پیلین برای مقام معاونت رئیس جمهور کشور ۳۰۰ میلیون نفری ایالات متحده امریکا و بی‌تجربگی مطلق او در سیاست خارجی با توجه به اینکه که او در یک شهر حداکثر ۸ هزار نفری ستاره تیم بسکتبال مدرسه، ملکه زیبایی و بعد چهار سال عضو شورای شهر و ۱۰ سال شهردار آن بوده است و تا قبل از شهردار شدن بیشتر عمر خود را در ورزشگاهها برای گزارش مسابقات و در اقیانوس آرام برای ماهیگیری گذرانده است، مهمترین انتقادی است که به او وارد میشود.
اعتقادات
پیلین از مخالفان سرسخت قانونی شدن سقط جنین و ازدواج همجنسگرایان است، البته او در دوران شهردار بودنش، قانونی که استخدام همجنس گرایان را با مشکل مواجه می کرد، وتو کرد.پیلین همچنین از هواداران یک همه پرسی قانون اساسی غیر الزام آور برای افزودن یک اصلاحیه در مورد ازدواج همجنسگرایان است. آلاسکا به همراه هاوایی دو ایالت پیشرو در این زمینه هستند که در قانون اساسی خود ممنوعیتی را علیه ازدواج همجنسگرایان ایجاد کرده اند پیلین نیز گفته است که در سال ۱۹۹۸ او از این اصلاحیه پشتیبانی کرده بود.
چند عکس از خانم سارا پلین

ملکه زیبایی واسیلا- آلاسکا1984

پلین به ماهیگیری و شکار علاقه وافر دارد

خانواده سارا پلین

آنچه خواندید برداشتی بود از این وبلاگ

انصار حزب الله چگونه توجیه می شوند؟

چند وقت پیش رادیو ان پی آر در آمریکا مصاحبه ای با من کرد درباره کمیته نجات و اینکه چگونه ما به فرار مخالفین جمهوری اسلامی کمک می کنیم و دست آخر بحث به اینجا کشیده شد که انصار حزب الله و یا حزب الله ایران چگونه گروهی هست و چطور نیروهایش را سازماندهی میکند ؟ البته متاسفانه ذهنیتی که در رادیوهای غربی هست حالا تعمدی هست و یا از روری بی اطلاعی نمی دانم که همیشه انصار حزب الله و یا کلا حزب الله ایران را با حزب الله لبنان قاطی می کنند ، در حالیکه این دو گروه فقط در نام با هم شبیه هستند و هیچ ربط و یا ارتباط ارگانیکی با هم ندارند ، من البته حزب الله لبنان را ورای همه حرکات و اعمال تروریستی اش و ارتباط مزدورانه اش با جمهوری اسلامی ( مثلا در حادثه میکونوس یکی از آنها بود که دو تن از اعضای حزب الله لبنان در آن تیم تروریستی بنامهای عباس راحیل و یوسف امین حضور داشتند ) بسیار دموکراتیک تر از انصار حزب الله می دانم ، حزب الله لبنان به هر حال حزبی هست پارلمانی در لبنان که با حضور خودش در انتخابات دموکراتیک لبنان در شوراهای شهر و شهرداری و پارلمان لبنان حضور دارد ، حزب الله لبنان البته خدمات شهری بسیاری هم در جنوب لبنان مثل ساخت مدرسه و درمانگاه و بیمارستان و ... دارد ، جالبه که بدانید این حزب حتا در میان مسیحیان و مارونی های لبنان هم محبوب است ( البته این را هم می دانم که همه اینها به برکت شارژ پول از سوی جمهوری اسلامی هست ) اما انصار حزب الله هیچگاه در هیچ انتخاباتی کاندیداهای خودش را بصورت شفاف اعلام نکرده ، هیچ حرکت و خدمات شهری نداشته و البته که جایگاهش هم در میان مردم و محبوبیتش معلوم هست ! درسته که انصار حزب الله مثل حزب الله لبنان نیروی نظامی نیست و ارتشی ندارد و ... اما به جرات هم نمی شود این گروه را شبه نظامی نام نگذاشت ، انصار حزب الله هیچ وقت در مقام یک حزب سیاسی شناسنامه و تابلو مشخصی نداشته و در هیچ جایی به جز وزارت فرهنگ و ارشاد آنهم برای اخذ مجوز برای انتشار نشریه یا لثارات الحسین نامش ثبت نشده است ، همه اینها دال بر این است که انصار حزب الله، یک گروه غیررسمی و شبه نظامی است که زیر بلیط جناح راست است و نام راست افراطی برای آنها پر بیراه نیست . البته در رسانه های ایران از عنوان های "لباس شخصی" و "گروه فشار" همیشه برای تعریف و یا نام بردن از این گروه استفاده می شود ، انصار حزب‌الله در طول دو دهه اخیر مسئول اغلب حملات فیزیکی و خشونت‌آمیز به تجمعات مسالمت‌آمیز نیروهای منتقد نظام جمهوری اسلامی ایران و شهروندان بی‌اعتنا به علایق دولتمردان کنونی ایران، معرفی شده‌است. گرچه اوج فعالیت انصار در دوران اصلاحات و زمامداری خاتمی و اصلاح طلبان بود اما اکنون نیز با وجود دولتی همسو با علائق انصار فعالیت این گروه را در قالبهای دیگری می توان دید ، امروزه که دیگر مخالف و گروه مخالفی نیست که دست به تجمع و برگزاری میتینگ بزند تا آنها بریزند و آن اجتماعات را بر هم بزنند و حاضران را مورد ضرب و شتم قرار بدهند و یا دیگر نشریه و روزنامه ای نیست که مخالف وضع موجود باشد و آنها بریزند یا دفتر و تحریریه نشریه را در هم بکوند و یا از آنها در قوه قضائیه شکایت کنند ، نقش انصار نقش دیگری شده است که میتوان از حضور ذوالقدر در پست معاونت امنیتی وزیر کشور و یا مشاورت محمد علی رامین ( عامل تحریک احمدی نژاد برای انکار هولوکاست) در ریاست جمهوری نام برد . و یا در رده های پائین تر انصار حضور کاوه اشتهاردی را در موسسه روزنامه ایران از این جمله دانست . اما به آغاز کلام برگردیم ؛ انصار حزب الله چگونه نیروهایش را در آشوبها و تجمعاتش سازماندهی می کند ؟ نوزدهم شهریور سال 1374 از جمله اولین دفعاتی بود که انصار حزب الله به مخالفت علنی با برگزاری سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش برآمد ، این سخنرانی قرار بود در تالار شهید چمران دانشکده فنی برگزار شود । آن ایام به لحاظ اینکه هنوز انصار حزب الله دچار انشعاب نشده بود همه در قالب یک نام فعالیت می کردند (یک) . برخورد با سروش و برهم زدن سخنرانی هایش مدتها بود که در نشریات انصار حزب الله مثل یا لثارات الحسین و انصار ولایت اصفهان و همچنین روزنامه های کیهان و رسالت و نشریه صبح مهدی نصیری پیگیری می شد ، دکتر سروش متهم شده بود به تشکیک در دین و آوردن مباحث پلورالیسم دینی که همه آنها از آنجایی آغاز شده بود که مباحثی را در کتاب "قبض و بسط تئوریک شریعت و همین بهانه خوبی بود برای برخورد با این دگر اندیش دینی و سیاسی ، البته اگر بخواهیم کلی تر به این قضیه نگاه کنیم ماجرا از آنجا شروع می شد که اصلا علی خامنه ای با ایشان مشکل شخصی داشتند از همان زمان عضویت ایشان در شورای عالی انقلاب فرهنگی و سران جناح راست و انصار هم از این موضوع آگاه بودند و برای خوش رقصی هم که شده بد نمی دیدند که با دکتر سروش به شدید ترین وجه ممکنش برخورد کنند . من در آنزمان در عین حالی که در انصار حزب الله دبیر سیاسی بودم ، در پادگان امام علی در دانشکده علوم و فنون هم مشغول به کار بودم ، ظهر همانروز در نماز جماعت پادگان یکی از دیگر اعضای انصار - سید باقر مهتدی ( ایشان الان رایزن نظامی ایران در سفارت ایران در نیکاراگوئه هستند ) ، خبر برگزاری این مراسم را توسط انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه تهران دادند و گفتند برنامه ای چیزی دارید ؟ خلاصه از بچه ها پرسیدم و معلوم شد که بله مسعود ده نمکی قرار شده با چند تایی از بچه های انصار به عنوان مخالفت بروند آنجا ، در دانشکده علوم و فنون ، همان موقع اتفاقی دوره آموزشی ای برپا بود و نیروهای تازه واردی مشغول آموزش بودند که عصر همانروز حدود بیست یا سی نفری از آنها که کمی بیشتر مشتاق این نوع فعالیتها بودند من و سید باقر ترتیبی دادیم که با خودمان ببریمشون و آوردیم آنها را و خلاصه سخنرانی در اواسطش توسط مسعود ده نمکی برهم زده شد و مسعود ده نمکی بر دوش کیانوش مظفری داشت شرط و شروط تعیین می کرد که دکتر سروش باید بیاید و به سئوالات ما پاسخ بدهد وگرنه نمیگذاریم سخنرانی در اینجا و هیچ جای دیگر برگزار شود ، از همه اینها که گفتم منظورم این بود که به روایت خود حزب اللهی ها در انصار همه چیز هیاتی و یلخی بود و علیرغم آنکه مثلا خیلی ها فکر می کنند نه برای همین مسئله حتما ساعتها فکر شده است و نیروها را توجیه کردند و برایشان گفته اند که چکار کنند آنجا و ... نه اصلا از این خبرها نبوده و گمان هم نکنم الان هم باشد چراکه در انصار حزب الله شما با یکسری نیروهای شرطی شده طرف هستید و احتیاجی نیست به این حرفها فقط کافیه که بگوئید مثلا امروز ساعت شش عصر بیائید دانشگاه تهران دیگه آنها وظیفه خودشان را می دانند ، البته که اصلا شاید خیلی از آن افرادی که آمده بودند آنجا همان روز برای برهم زدن مراسم دکتر سروش شاید تا بحال نه اسمی از سروش شنیده بودند نه می دانستند که اصلا کیست و چه می گوید ، برای آنها مهم این بود که حاجی گفته بریم اونجا ! همه اینها را گفتم برایتان یه خاطره هم در این مورد بگویم تا به شرطی شدن این نیروها واقف شوید : حتما می دانید که حسینیه ارشاد معمولا محل برگزاری جلسات نیروهای ملی مذهبی و عمدتا روشنفکران دینی منتقد هست که اغلب مراسم و سخنرانی این طیف را هم انصار ونیروهای حزب الله بر هم می زدند و اینکه بیائید حسینیه ارشاد یعنی بیائید آنجا را بهم بزنید ! سال 77 بود که برای کنگره شهدای اهل قلم حزب الله جبهه فرهنگی موعود که بخش فرهنگی و رسانه ای حزب الله بود مراسمی گذاشته بود در حسینیه ارشاد و به همه هم خبر داده بودند که به دوستان و بچه های مساجد تهران بگویند بیائید اینجا ، اواسط برنامه بود و فکر کنم آیه الله جنتی داشتند سخنرانی می کردند که یکهو خبر رسید یه عده ای با چوب و چماق و زنجیر ریختند دم در حسینه ارشاد و دارند داد و بیداد می کنند که به حرمت خون شهدا هم که شده نمیگذاریم این مراسم برگزار شود و ... یادم می آید که همین آقای کاوه اشتهاردی را که الان برای خودشان رئیس موسسه ایران هستند را مسئول این کرده بودند که با چند نفر دیگر بروند دم حسینیه ارشاد بایستند و بگویند این بار قرار نیست مراسم را بهم بزنید مال خودمان هست بیائید داخل ! و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...
پی نوشت :
یک - انصار حزب الله بعدها در سالهای 1374 و 1375 دچار انشقاق و انشعاب شد و از دل آن چندین گروه بنامهای اتحادیه دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاههای سراسر کشور و حزب الله تهران و خود انصار حزب الله بوجود آمد البته گروهی هم مدند بی نام و نشان که عمدتا کارشان فقط هرج و مرج و آشوب بود و اصطلاحا بچه های حاجی بخشی از آنها اسم برده می شد .