لااقل اتهام را مشخص سازید !

دوستی از ایران زنگ می زند و کوتاه می گوید ژیلا آزاد شد به رادیو ها بگو می پرسم بقیه چی شادی ؟ سکوتی برقرار می شود و : نه ظاهرا خبری نیست اما ژیلا هم می گوید حالش خوب بوده و هنوز دارد بازجویی پس میدهد ! و من می روم به سالهای دور دور که هر کدام ما نوجوانی بودیم با یک سر و هزار سودا ، آرزوها و آرمانها ی زیبا ، شادی در سروش نوجوان می نوشت و من در سوره نوجوان نقطه اتصال ما نعیمه دوستدار و سید محمد سادات اخوی بود که هر از گاهی به بهانه دیدارشان می رفتم سروش و گه گاهی هم شادی را می دیدم زبر و زرنگ می آمد و واقعا همه دوستش داشتند از قیصر امین پور تا آقا غلام آبدارچی سروش ، گذشت و گذشت تا پای شادی به حوزه هنری هم کشیده شد ، واحد ادبیات آن روزها هنوز در کانکس دم تالار اندیشه بود ، شادی شعر می گفت و داستان کوتاه ، شادی تا در حوزه هنری بود همین ها بود و موفق و اگر می ماند شک ندارم الان از خیلی ها از هم دوره ای های خود مثل آتوسا صالحی ، چیستا یثربی و مژگان کلهر جلوتر بود . شادی به همشهری رفت و دیگر ندیدمش گذر زمان ما را از هم خیلی دور کرد تا که دهسال بعدش دوباره برگشتم به همان جای اول و حالا شادی حقوقدان و روزنامه نگاری بود با دغدغه های زنان و مسائل اجتماعی ، تازه پایم به روزنامه های اصطلاح طلب و یا همان روزنامه های زنجیره ای رسیده بود که یکی پس از دیگری بسته و توقیف می شد و ما با لیوانی و مشتی کاغذ پاره که تمام زندگیمان در روزنامه ها بود از این یکی به آن یکی می رفتیم و دست آخر با کودتای فروردین ماه 1379 و تعطیلی یک شبه نوزده روزنامه نفس همه گرفته شد و چندی بعدش هم زندان و بعدش هم تبعید ! اما شادی پوست انداخت و پوست انداخت رشد کرد و اوج گرفت تا که امروز یکی از دلسوزترین و پیگیرترین وکلای مدافع حقوق زنان است و همین چند روز پیش بود که تلاش چندین ساله شادی به ثمر رسید و نازنین آزاد شد اما همه اینها را گفتم نه اینکه من دوست شادی هستم و نه اینکه بخواهم شادی را تعریف کنم که بی شک برای تعریف شادی این مجال نمی گنجد ! هدفم از این یاد نوشتها این بود که شادی نه سیاستمدار است نه برانداز ، نه معاند این نظام است و نه مزد بگیر اجانب ، او حتی مزد وکالتش را هم از خیلی ها نمی گیرد که اگر اینچنین بود امروز تمام زندگی و خانه و کاشانه اش در یک وانت جای نمی گرفت ، شادی در پی دغدغه های انسانی و حرفه ای خود است روزنامه نگاری متعهد و حقوقدانی با رسالت دفاع از حقوق زنان ، اینکه شادی میگوید استادیوم صد هزار نفری نباید استادیوم صد هزار پسری باشد ! اینکه اعدام نازنین و کبری باید متوقف شود ، اینکه چرا باید تجمع زنان در میدان هفت تیر به ضرب چماق و باتوم و گاز اشک آور سرکوب شود و ای زن ای حضور زندگی اگر لایق زندان و بازداشت و بازجویی و سرکوب است پس وای اسفاء بر جمهوری اسلا می و اگر نه این است پس مشکل آقایان بازجو و مفتش با شادی بی شک در چیز دیگر است ! حرفم فقط همین است شادی در زندان است و ظاهرا حالا حالاها هم قصد آزادی اش نیست کره ای هم نیستم که بگویم : « شادی صدر را همین الان باید قید و شرط آزاد کنید !» گرفته اید ، نازشصتتان ! غیرت و شرف و همت و قدرتتان را می رساند که تروریستهای تجزیه طلب را در شرق و جنوب و غرب کشور رها کرده اید و چسبیده اید به چند تا زن و معلم و کارگر که یکی فقط حقوق برابر می خواهد و دیگری فقط نانی بخور و نمیر ، فقط بیائید راست و پوست کنده اتهام و جرم شادی را بگوئید ! ، واقعا چه شده است که امروز شادی ها باید در زندان باشند و جنگ افروزان داخلی و تجزیه طلبان بی هویت راست راست راه بروند واقعا که سنگها را بسته اند و سگ ها را رها ....
پی نوشت : دوستان ، آمدم برم اوکراین نشد به همون لهستان و ورشو بسنده کردم تا رسیدم خونه دلم یکهو هوای هلند کرد و دیدن دوستان و آمستردام ، خلاصه این روزها شدم مارکوپولو !بزودی براتون خبرهای داغ دارم و یک سفرنامه ! که فکر نکنید فرشاد بلد نیست ، فعلا همین بس که این روزها برام روزهای عزیزی هست و هوای آمستردام هم الان توپ بهاری و عیدانه است . همین الان یه دوستی از ایران تلفن کرد و خبر آزادی ژیلا بنی یعقوب را هم داد ، کلی خوشحال شدم و حالا همه چشم به راه شادی عزیز و محبوبه هستیم .محبوبه آفرین !آخرین پست شجاعانه محبوبه خواندنی است ، بخوانید و برای دیگران هم بفرستید

کمک به آزادي فعالان جنبش زنان در ايران

FREE WOMENS RIGHT DEFENDERS Uploaded by farshad تجمع روز 8 مارس در تهران به خشونت كشيده شد

تجمع گروهی از فعالان سياسی، دانشجويی و زنان به مناسبت ۸ مارس در ميدان بهارستان با حمله پليس به خشونت کشيده شد. به گزارش شاهدان عينی در پی فراخوان برای تجمع اعتراضی در برابر مجلس شورای اسلامی در ساعت ۲ بعد از ظهر امروز پليس ضد شورش و نيروهای امنيتی با برقراری تدابير شديد امنيتی( که از صبح امروز و به دنبال تجمع معلمان آغاز شده بود) اقدام به ضرب و شتم و پراکنده سازی جمعيت ۳۰۰ نفره ای که در ضلع شمالی ميدان بهارستان و در برابر ايستگاه مترو تجمع کرده بودند کرد. نيروهای گارد ويژه ناجا با خشونت چندين نفر از فعالان سياسی و دانشجويی حاضر در تجمع از جمله عبدالله مومنی سخنگوی سازمان دانش آموختگان ، مرضيه مرتاضی و فاطمه گوارايی را مورد ضرب و شتم قرار دادند. نيروهای امنيتی يکی از خبرنگاران حاضر در تجمع را نيز مورد ضرب و شتم قرار دادند. نيروهای امنيتی و انتظامی چندين مرتبه با هجوم به جمعيت اقدام به هدايت حاضران بسمت ميدان بهارستان کردند با اين وجود فعالان زن موفق شدند بيانيه خود به اين مناسبت را توسط خانم شهلا انتصاری قرائت کنند. تعداد زيادی از زنان پليس نيز در ميدان بهارستان حضور داشتند.

با آزادي 15 نفر ديگر 3 تن ديگر همچنان در بازداشت هستند طبق آخرين اخبار ۱۵ نفر ديگر از بازداشت شدگان تجمع مسالمت آميز روز ۱۳ اسفند در جلوی دادگاه انقلاب از زندان آوين آزاد شدند. زارا امجديان، الناز انصاری، مينو مرتاضی، محبوبه حسين زاده، نوشين احمدی خراسانی، نسرين افضلی، سوسن طهماسبی، رضوان مقدم، مهناز محمدی، پروين اردلان، آسيه امينی، جلوه جواهری، مريم حسين خواه، فاطمه گوارايی و شهلا انتصاری، حدود ساعت ۲ بامداد روز ۱۷ اسفند از زندان اوين آزاد شدند ، خانمها محبوبه عباسقلی زاده، شادی صدر و ژيلا بنی يعقوب همچنان در زندان بسر می برند.

شعارهای ویژه ۸ مارس امسال را از اینجا دریافت کنید و آنها را چاپ کنید و وسیعا توذیع نمایید.

براي امضا و حمايت از بازداشت شدگان به اينجا برويد

با هر امضاي شما نسخه اي ازپتيشن به دفتر محمود هاشمي شاهرودي، رييس قوه قضاييه و غلامعلي حداد عادل، رييس مجلس شوراي اسلامي فرستاده ميشود. لطفا به دوستانتان اطلاع دهيد و از آنها بخواهيد که از کمپين براي آزادي فعالان جنبش زنان در ايران حمايت کنند. شما ميتوانيد مستقيما به مقامات ايراني، از جمله محمود هاشمي شاهرودي رييس قوه قضاييه و غلامعلي حداد عادل رييس مجلس شوراي اسلامي نامه بنويسيد. در نظر داشته باشيد که بهتر است در کنار فرستادن فکس و يا اي ميل به ايران، نامه خود را به سفارتخانه ها و نمايندگي هاي جمهوري اسلامي ايران در کشورتان نيز ارسال کنيد. آدرس نمايندگي ها و سفارتخانه هاي جمهوري اسلامي را ميتوانيد اينجا پيدا کنيد

تا به كي زنجير و زندان !

احمدي نژاد در حالي مي آمد كه وعده داده بود نفت را نان مي كند و بر سر سفره ها مي آورد دولتش دولت كريمه مي شود و مهر ورزي را پيشه مي كند اما امروز وقتي سفره هاي كارمند و معلم و كارگر و ... را كه نگاه مي كني مي بيني كه فقر تنها چيزي است كه در سفره ها فرياد مي شود ! فرياد هم كه بخواهي بزني و يا نان را طلب كني و يا كار را همين دولت مهر ورز با باتوم و گاز اشك آور مي افتد به جانت و سر از نا كجا آبادهاي اوين در مي آوري . آري ، مدتهاست كه همين قصه كوتاه هر روز با رنگ و شكل ديگري توليد مي شود يك روز براي كارگران شركت واحد و روز ديگر براي معلمان و ديروز براي آزاد زنان ، يك روز دانشجويان سركوب مي شوند و روز ديگر زنان و روز ديگر روزنامه نگاران اينجا ايران است مركز سركوبگران ، ايراني كه خيابانهايش نام آدم كشان بر خود مي گيرد وچماقدارانش آنقدر عرصه را براي خود باز مي بينند كه هيچ ابايي ندارند تا در روز روشن در مقابل ديدگان مردم بگيرند و بزنند و ببرند ! ، زندانهايش دانشگاه و دانشگاه هايش گورستان ، گورستانهايش كانون نويسندگان ! اجتماع آرام و زيباي زنان هم مثل تجمع معلمان و هزاران تجمع ديگر به خشونت كشيده شد و همه را يا تارو مار كردند و يا به بند كشيدند ، اين عيدي است كه هر ساله حكومت در روز زن به زنان ما مي دهد سال گذشته در پارك دانشجو و امسال هم در مقابل دادگاه انقلاب ، هنوز هشت مارس نشده ! اما به چه زبان بايد به اين آقايان مهر ورز گفت كه « باور کنید که دیگر با این باطوم ها نمیتوان برخانه اندیشه چنین زنانی سقف زد ومجبورشان نمودتا ارتفاع افکارشان را کوتاه نمایند ، این را من نمیگویم بلکه این درسی است که تاریخ، قصه اش را به گوش جباران پیش از این هم خوانده است » هميشه همين بوده ، اي كاش گوش حاكمان ايران زمين كمي شنوا بود اي كاش صداي انقلاب را محمد رضا پهلوي بجاي آنكه در بهمن پنجاه هفت مي شنيد زودتر شنيده بود و اي كاش همين امروز حاكمان خشك مغز ايران بشنوند صداي اعتراض مردم را اي كاش .....
پي نوشت : دوستان من عازم سفرم به چند كشور بلوك شرق سابق ! مدتي اين مثنوي تاخير خواهد شد كه پيشاپيش شرمنده ام . گزارش لحظه به لحظه بازداشت زنان در مقابل دادگاه انقلاب را هم بخوانيد .

جزايري و آخرين گاف احمدي نژاد !

برايتان كه در پستهاي قبلي از جزايري گفتم و اينكه حالا چون نشده كه سر و ته اين پرونده را با اعدام مثل مهدي هاشمي و يا داروي نظافت مثل سعيد امامي هم بياورند نتيجه را در اين ديدند كه او را بفرارونند . القصه شهرام خان به هر روي فرار كرد ، فراري كه البت بيشتر به جوك شبيه است تا واقعيت و البته از زمان فرارش تا همين الان هزاران اخبار رنگارنگ و جورو واجور در رابطه با جزايري اعلام مي شود ! دقيقا نيم ساعت بعد از فرار جزايري زماني كه هنوز ماموران مراقب وي به زندان اوين هم نرسيده بودند كه خبر فرار شهرام زبل را بدهند خبرگزاري فارس كه همه مي دانيم هيچ ربطي به قوه قضائيه و هوادارانش ندارد ! اطلاع داد شهرام جزايري به خارج از كشور رفته است ! آگاهان همه متعجب شدند كه عجب به اين سرعت ! و بعد فردايش دوباره خبر گزاري فارس اعلام كرد كه شهرام خان در دوبي است و با اپوزيسيون ايران ارتباط گرفته و قرار است به آمريكا برود !آگاهان دوباره گفتند عجب ! اين اپوزيسيون ايران چه كارها كه نمي كند چقدر اينها بد هستند ! ، اما ماجرا به همين جا ختم نشد و بلافاصله جانشين فرماندهي نيروي انتظامي اعلام كرد كه وي در دوبي است ، اما فرمانده نيروي انتظامي كه از اين جانشين بي ادب كاملا عصباني بود اعلام كرد كه نه خير داداش نميتوان گفت كه وي اصلا از كشور خارج شده ، از آن طرف هم مسئول حفاظت اطلاعات قوه قضائيه هم اعلام كرد كه بله گرفتيمش و الان ماموران ما دارند با دستبد مي آورندش ! بعد يكي ديگه ميگه نه از دوبي امشب داره ميره سنگاپور ! بعد يك مقام امنيتي فاش ساخت كه طي دو روز اخير حدود پنج نفر در امارات دستگيرشدند كه ‌پس ازبررسي‌هاي اوليه مشخص شد كه قطعاو به طور يقين سه نفر از آنان شهرام جزايري نبوده اند.آگاهان در اينجا بعد از شنيدن اين افشاگري بلافاصله پي بردند كه قطعا و به طور يقين كارخانه شبيه سازي شهرام جزايري با تكنولوژي داخلي به حمدالله به توليد انبوه دست يافته است !! همان مقام بسيار ناز و جالب در قوه قضائيه افزود : روز سه‌شنبه مشخص مي شود كه ‌به احتمال زياد يكي ازدو نفر باقيمانده بايد شهرام جزايري باشد كه در اين زمينه بررسي‌ها همچنان ادامه دارد و فعلا نمي‌توان اظهار نظر قطعي كرد.درهمين حال يك مقام آگاه در حفاظت اطلاعات قوه قضائيه به ايرنا گفت: به احتمال زياد تا عصر امروز صحت و سقم اخبار منتشره درمورد دستگيري شهرام جزايري روشن مي‌شود و مي‌توانيم بطور دقيق اطلاع رساني كنيم ! . از سوي ديگر يك مقام آگاه هم از زندان اوين اطلاع داد كه با توجه به خبري كه همان اولها داده شد و گفتند كه تعدادي از بستگان جزايري بازداشت شده و به بازداشتگاه 209 منتقل شده اند ، پس از ساعتها كار فني و تحقيقات و بازجويي هاي مفصل همگي بازداشت شدگان به دست داشتن در براندازي و انقلاب مخملين ، ارتباط با امام زمان و همچنين ترور مرحوم مدرس و ضمنا اقدام عليه امنيت ملي و پاره كردن لايه اوزون اعتراف كرده اند ، همان مقام آگاه افزود البته پس از اخذ اين اعترافات به دستور وزير اطلاعات پرونده از بازجويان گرفته شده و معلوم شد كه نبايد از اين بازجوها كه عمدتا در جرايم سياسي بكار گرفته مي شدند استفاده مي شد ، مقام آگاه افزود تحقيقات از ابتدا با مديريت جديد افتتاح خواهد شد ! . البته من احساس مي كنم تاريخ مصرف جزايري تمام شده و بقول حنيف اگر همين روزها يك هو شنيديم جزايري در حال فرار يا تصادف كرده و يا تير خورده و كشته شده نبايد زياد تعجب كنيم . ( حالا از همه اينها اصلا بگذريم خداوكيلي اين نظم و اتحاد بين مسئولان و آزادي اظهار نظرهاي كارشناسانه و وجود يك سيستم دقيق اطلاع رساني در ايران واقعا بي نظير است ! اصلا كاري به كل نظام ندارم مثلا شما تنوع خبرها و نظرات را فقط در نيروي انتظامي و يا خود قوه قضائيه را ببينيد ! ) احمدي نژاد : وفور امامزاده ها حاصل تلاش بي امان زنان گيلاني ! آقا من قسم مي خورم كه اين احمدي ن‍ژاد مرخصه ! آخه يكي نيست به اين طفلي ياد بده هر چي كه شب برات جوك تعريف مي كنند كه نبايد بري پشت ميكروفون بگي ! حالا اون دفعه جو گير شدي و يك هو گفتي دانشمند اتمي ما سيزده نه شونزده ساله است ولي اين دفعه رو ديگه چي ! . آخرين خبر : دانشمند اتمي ايران در حالي كه مشغول تحقيق براي ساخت بمب اتم بود شناسايي شد ! زيارت امام زمان بدون فيلتر شكن ! بر طبق آخرين اخبار امام زمان با استفاده از يك سرور بسيار قوي كه هيچ فيلتري هم به گرد پاش نمي رسه با پهناي باند آي آر ظهور كرده است ! براي اطلاعات بيشتر اينجا برويد. عكس ديگري از آنجليناي بسيجي در تهران ! بازم صدا و سيما سوتي داد ! اين الزامش منو كشته !اونوقت مي گن اينهمه جمعيت از كجا مياد ! نمايندگي مجاز امامزاده داوود ! هركس مشكلي داره يه سر بره اينجا جواب ميده ! (دست خط و اون كارتنش منو كشته ! ) كاملا مربوط ! اگر كسي ربطي بين اين مراسم و سخنرانش را پيدا كرد لطفا به من خبر بده ! متفكر نئشه جمهور اسلامي در حال شناسايي شبكه هاي زير زميني

دادزن ها !

اگر ایران بوده باشید می دانید که مدتی است یک حرفه و شغل بسیار نون و آبداری ایجاد شده است به نام «دادزن » ! بله « دادزن » یعنی کسی که داد می زند ! این شغل بسیار مهم از کتابفروشی و خنزر پنزر فروشی های میدان انقلاب دامنه اش شروع می شود تا عالم سیاست و حتی پارلمان ایران بعضی موقع ها می بینی یکی از همین دادزن ها یه هویی می شود رئیس جمهور ! ایران است دیگر سرزمین عجایب حالا از اونجا که ایران از رهبر و رئیس جمهورش گرفته تا نوجوان شانزده ساله دانشمند اتمی اش ! همه ترمز بریده هستند و البته دنده عقب هم ندارند گاهی وقتها هم می شود که به داد زن احتیاج نیست !

به یک داد زن نیازمند است

یک داد زن استخدام می شود

به یک داد زن هم نیاز نداریم !

شهرام جزایری را فراروندند !

حتما شهرام جزایری را می شناسید ، نامی که پنج سال پیش به ناگاه بر سر زبانها افتاد و به مطبوعات راه پیدا کرد و اخبار دادگاهش از تلویزیون تماما پخش گردید ، گرچه به گمان همه شهرام جزایری را که تا چهار سال قبلش بستنی فروشی بیش در شیراز نبود و به ناگاه تبدیل شده بود به سرمایه داری کلان قوه قضائیه که در دست محافظه کاران بوده به دادگاه کشانید تا نام و جایگاه اصلاح طلبان را آلوده به رشوه و اخاذی نماید اما با شروع داداه و اظهارات جزایری نه تنها اصلاح طلبان بلکه نام بسياری از سياستمداران جمهوری اسلامی ایران از جمله علی خامنه ای، ، مهدی کروبی، رييس مجلس ششم، سيد هادی خامنه ای، برادر رهبر وحتی تعدادی از روحانیون سرشناس و مراجع همچون احمد جنتی ، مصباح یزدی ، آیه الله یزدی و برخی از نمايندگان مجلس شورای اسلامی و تعدادی از مديران و سردبيران مطبوعات به ميان کشيده شد که گفته می شد مبالغ هنگفتی از وی دريافت کرده اند. بدنبال این اظهارات جزایری که علنا و بی واهمه ای در دادگاه مثلا بیان می کرد چکی به مبلغ هفتاد میلیون تومان فرستادم برای دفتر آیه الله مصباح یزدی تا جشن نیمه شعبان بگیرد ! و یا یادم می آید مثلا گفت یک خودروی بی ام و 730 برای آقا مجتبی فرزند رهبر از نمایشگاه آقای آسمانی خریدم و فرستادم برای ایشان !! . البته تمامی این شخصیت های سیاسی در همان زمان در مصاحبه های مختلف، پرداخت پول از شهرام جزایری را تکذیب کردند و فوری هم رییس دفتر خامنه ای نیز از سوی وی این اتهام را رد کرد (کار دیگری البته جز تکذیب نمیتوانستند بکنند) و فردای آنروز هم یکباره شهرام جزایری خود حرفهای دیروزش را تکذیب کرد و در دادگاه گفت که دفتر رهبری حاضر نشد که پول وی را قبول کند و آقا مجتبی هم ماشین را پس فرستاد حالا چرا اینو همین دیروزش نگفت والله اعلم ! به هر حال شهرام خان که معلوم شد هم جیب چپ ها را پر کره هم جیب راست ها را و از صغیر تا کبیر جمهوری اسلامی را نان خور خود نموده به یکباره به فراموشی سپرده شد وبسیار واضح بود که در پیمانی نوشته و یا ننوشته هر دو جناح صلاح را به سازش و سکوت دانسته اند و برای خالی نبودن نبودن عریضه هم هر از گاهی خبری از وی می رسید ، گفته می شد ایشان در زندان است اما بسیاری از هم محلی های وی او را می دیدند که راست راست دارد در خانه اش می چرخد ، چرا که او سیاسی نبود که تمام دوران زندانی اش در انفرادی باشد ! شاید خیلی از اوین رفته ها بدانند در همان زندان اوین ضلع غربی زندان بالاتر از سالن ملاقات و دادیاری که کمی اونورترش مجتمع تفریحی فرهنگی دشت بهشت است چندین ویلای چندین آپارتمان شیک 4-5 طبقه وجود دارد. و شهرام جزایری در یکی از این سوئیت ها به اصطلاح زندانی بود. وی هر روز ساعت 12 شب با ماشین شخصی مدل بالا وارد محوطه زندان می شد و حدود ساعت 4 صبح نیز مجددا با ماشین خود از زندان اوین خارج میشود. هر آنچه که بود وی در همین مدت پنج سال که گفته می شد در زندان است برای بار دوم ازدواج نمود ! ، و بچه دار هم شد و هر از گاهی هم اخباری می رسید که از یکی از اتهامات برائت گرفته است تا آنجا که نه نام وی در لیست مفسدان اقتادی قرار نگرفت و نه هرگز به رغم جنجال بزرگ دادگاه شهرام جزايری، نام هيچ يک از مقامات جمهوری اسلامی در ميان ليست ۳۲ متهم احضار شده قرار نگرفت وقوه قضائیه نيز برخلاف مواردی چون صدور حکم اعدام برای متهم اصلی پرونده ۱۲۳ ميليارد تومانی اختلاس از بانک صادرات( برادران خداداد و رفیق دوست ) ، آقای جزايری رادر احکام ابتدایی تنها به ۲۷ سال زندان محکوم کردو رفته رفته هم در دادگاههای تجدید نظر و دیوان عالی به دهسال و پنج سال کشیده شد تا اینکه چندی پیش خبر آزادی قریب الوقوع وی منتشر شد ، با همین خبر آزادی وی بود که عکسهایی خندان و حق به جانب شهرام خان هم منتشر شد که گرچه گفته می شد باز ایشان در زندان است اما لباس زندانی بر تن نداشت ! اینجا بود که موج اعتراضات به پا خواست و بسیاری حتی از موافقان و حامیان دولت احمدی نژاد گلایه کردند که پس مفهوم مبارزه با مفسدان اقتصادی و ثروتهای باد آورده چه شد ! که به گمان من حکومت و نان خوران جزایری چاره را در این دیدند حال که نمی شود با داروی نظافت سر و ته پرونده را به هم آورد پس فرار چاره راه است و به قولی جزایری را فراروندند !
-------------------------------------------
لینکستان :
سفیر ایران در ترکیه هم بله ! این ترکیه اصلا کشور رقص خیزی هست ، همین چند وقت پیش بود که رقص دختران ترک برای اسفندیار مشاعی مشاور رئیس جمهور درد ساز شد ، حالا هم بفرمائید فیلم حضور آقای دولت آبادی سفیر نازنین ایران در ترکیه به همراه خانواده دیپلماتهای ارشد ایرانی در آنکارا چه حالی می کنند در میهمانی جشن استقلال در هتل شرایتون آنکارا ! ( بازم بگید نواره ! بابا نوار که این کمرو نداره ! )
وقتی به مسئولین عالی نظام هم در بارگاه رهبری اعتماد نباشد ! به عکس نگاه کنید همه خودکار و کاغذهایی که برای یادداشت دارند یکی است ، البته قبلا ورود با ساعت و انگشتر هم ممنوع بود .

خود مطلق انگاری آقای مدعی العموم !

سه روز پیش گزارشی تحقیقی از اینجانب در تارنمای اخبار روز با عنوان خط رابطه منتشر شد که در رابطه با تلاش لابیگران و دلالان برقراری رابطه بین ایران و آمریکا و اشاره ای مستقیم داشته به رسوائی شبکه موسوم به بلوط که این روزها در اغلب روزنامه های آمریکائی و اروپائی از آن یاد می شود ، در تهیه این گزارش استنادد شده بود به مطالبی از سایتها و روزنامه های بسیاری که هر کدام با ذکر شماره طبیعتا در آخرین قسمت منابع آن ذکر گردیده است . بدنبال این انتشار در روز بعد آقای حسن داعی برای من نامه ای ارسال نمودند و اظهار داشتند که در این گزارش از مطلب وی که در پیک ایران چندی پیش منتشر شده است استفاده نموده ام و نام ایشان را ذکر نکرده ام ، من البته مطلب ایشان را در پیک ایران ندیده بودم اما هنگام جستجو برای عکسهای اعضای شبکه بلوط در سایتی به نام آفتابکاران از آنها استفاده نمودم دو عکس از عکسهایی که آقای داعی نیز از آنها استفاده نموده بهمراه بخش هایی از مقاله ایشان را استفاده نمودم . در پاسخ آقای داعی نیز متذکر شدم که بی شک نامشان در میان منابع این گزارش ذکر خواهد شد ، ودیگر پاسخی هم از آقای داعی نداشتم که مطمئنا به اقناع ایشان از درج نامشان درموخره این تحقیق بر می گردد . حال در این میان مقاله ای ازفردی بنام ایرج مصداقی در سایت عصر ایران منتشر شد که تعجب من و بسیاری را برانگیخت که بقول معروف مثل « نه سیر پیاز است و نه ته پیاز ! » فردی که ظاهرا خود را مدعی العموم و قاضی مطبوعات در خارج از کشور می داند و با ادبیاتی کاملا گستاخانه و فحاشی سعی درالقای اتهامات خویش دارد . ایشان که اینجانب را نو رسیده ای خطاب می کند که هنوز از گرد راه نرسیده ام ظاهرا نمی داند که اختلاف سال خروج از کشور من با ایشان کمتر از انگشتان یک دست می باشد ! حال چطور من نورسیده شده ام و ایشان صاحب خانه که البته اگر افتخاری است خروج از کشور تمامی اش برای ایشان . یاد آور می شوم در خلال همین مدت بیش از دویست و سی مقاله ، یادداشت و تحقیق از من در سایتهای مختلف و روزنامه های عربی و ترکی و انگلیسی زبان منتشر شده است که بی اغراق هر کدام در نوع خود بی نظیر بوده است ، که تماما در وبگاه اینجانب موجود می باشد ، دلیل دیگرنیز حضور روزانه بیش از دو هزار نفر از وبگاه اینجانب با توجه به کنتور و نمایشگر موجود در آن خود دلیلی بر آن است که تجربه پانزده ساله روزنامه نگاری من دست کم این را به من آموخته است که ابتدایی ترین نکات روزنامه نگاری را پاس داشته و سعی نکنم همچون ایرج مصداقی با فحاشی و پریدن به دیگران خود را به بالا کشیده و معروف نمایم ! . در انتها در جواب به تمام فحاشی ها و هتاکی های ایشان یاد آور می شوم که سبک نگارش و ادبیات ایشان و من خود مشخص خواهد ساخت که کداممان بیشتر تحت تاثیر ادبیات و رژیم « آخوندی و کیهان ماآبانه » می باشیم . ایکاش ایشان که در آستانه دهه پنجم عمر خویش می باشند حداقل آنقدر جسارت و جرات داشتند که عصبانیت خویش را از من به دلیلی که خود و بسیاری می دانند با شهامت اعلام می نمودند نه آنکه با قایم شدن در پشت دیگران و مدعی آنها شدن آنرا فریاد بزنند . در خاتمه برای ایشان ادب و متانت برای زیستن و جسارت برای نگاشتن آرزو می نمایم .

یکی محمود رو جمع کنه !

یادش بخیر ! برایتان گفته ام که من بچه قلهک زرگنده هستم اما پدرم شهریاری است ، بچه که بودم یکی تو شهریار بود که اسمش حبیب بود اما از اونجا که خیلی آدم راستگویی بود اسمش شده بود حبیب چاخان ! ، این آقا حبیب انگار از صبح تا شب هفت تیر گذاشته بودن پشت سرش و مجبورش کردند که دروغ بگه ! مثلا یادم می آد یکبار که ما همه نشسته بودیم تو ایوان خانه مادر بزرگم سراسیمه اومد تو و گفت زن حاجی با غتان رو آتیش زدند ما هم همه هول شدیم و با دبه و سطل آب و بیل و ... خودمونو رسوندیم به باغ ولی نه آتیشی بود و نه خبری ! خدا رحمتش کنه اینجوری بود دیگه و چند سال پیش از خانواده ام شنیدم که فوت کرده ، یک نکته خیلی با حال اینجا بود که بیچاره زن و بچه این حبیب که دیگه اخلاق و حالات اون دستشون بود تا حبیب تو مهمونی و جمعی می خواست حرفی بزنه و شاهکاری رو خلق کنه سریع دختره به مامانش می گفت که مامان بابارو جمع کن ! و زن هم یه جوری قال قضیه را ختم به خیر می کرد و نمی گذاشت حبیب چاخان سخنرانی اش را بکنه . نمی دونم چرا این فیلم رو که دیدم یاد حبیب افتادم و زن و بچه اش ! . حالا این محمود جان اینجوریس دیگه کاریش هم نمیشه کرد یه روز نورانی میشه ، یه روز بورانی ! چه کارش کنیم ولی بابا یعنی تو کل اون دولت و دوروبری هاش یکی نیست این محمود رو جمع کنه ؟ پی نوشت :

فیلم واقعی ترمینال ! فیلم ترمینال را باید دیده باشید ، سرگذشت یک فرد که مدتها در سالن ترانزیت فرودگاهی در آمریکا سرگردان مانده بود ( می گفتند اون هم داستانش از سرگذشت یک ایرانی ساخته شده ) ، حالا هیجده ماه است که یک زن ایرانی بنام زهرا کمال فر و فرزندانش در سالن ترانزیت فرودگاه مسکو روز بی سرانجامشان را به شب انتظار می رسانند ، من خودم در این چند روز از عفو بین الملل گرفته تا سازمان دیده بان حقوق بشر و ... به همه گفته ام اما ظاهرا همه سرشان به جای دیگری گرم است . هر کسی لطفا هر کاری از دستش بر میاد برای این هم میهنمان انجام دهد . اگر تلفن تماس این خانم را خواستید میتوانید به من میل بزنید .
پایان خواب زمستانی اصلاح طلبان ! این چند روزه یکهو انگار که یه سوزنی به بعضی جاهای برادران دوم خرداد اصابت کرده ویه هویی سخنانی را اعلام داشتند: حبیب الله بیطرف گفت: « مبانی تفکر اصلاح طلبی تدوین می شود.» معاون سیاسی دبیرکل جبهه مشارکت نیز اعلام کرد: « احزاب اصلاح طلب مبانی تفکر اصلاح طلبی را مورد بحث قرار می دهند.» موسوی لاری وزیر کشور در دوران اصلاحات ! نیز اعلام کرد: « مبانی تفکر اصلاح طلبی با محوریت خاتمی در حال تدوین است.» یکی نیست بگه آخه بالام جان چرا اون موقع که اصلاحات رو شروع کردید مبانی اش را ننوشتید؟ نداشتید ، باشه اما باز چرا تواون هشت سال که اصلاحات سرکار بود ننوشتید ؟ ( آگاهان باید توضیح بدهند که حالا مردم سرکار بودند یا آنها !) . گاف با حال برادران گمنام سانسورچی در صداو سیما ! مشكل سانسورچي هاي صدا وسيما اينه كه فكر مي كنند فقط بايد صحنه هاي جنسي و ماچ و بوسه ها رو سانسور كنند. و بعد اینکه فقط باید یه دوبله بی ربط بچسبونند به تصویر! براي همين چيزهاي ضايعي مثل اين سوتی از زير دستشون در مي ره ! البته اینطور که من شنیدم این گاف بعد از اينكه گندش دراومد باعث دردسر خيلي ها شده ، ولي صداشو درنياوردن! راستي حواستان به زيرنويس انگليسي هم باشد تا بیشتر بخندید، ببینید !
عمامه بده بابا !
مدیریت کارخانه حوزه علمیه قم ختم تمام مشکلات مملکت را اعلام کرد و گفت با ورود مدل جدید محصولات این حوزه تمامی ایراد و نقائص مدلهای قبلی اعم از شکلی و سنی و همچنین گالوانیزه نبودن دربهای عقب و جلو و همچنین عایق نبودن عمامه ها با تولید انبوه توسط کارشناسان میهنی رفع شده است ! ضمنا ایشان در خاتمه اضافه کردند انرژی هسته ای حق مسلم ماست . باور نمی کنید عکسها را ببینید!
دلم برای لاریجانی سوخت !
خدائیش این سولانا خیلی بی معرفته چه جوری دلش اومد این علی خوش تیپ رو ضایع کنه ! حالا یه ماچ کوچولو چی بود خوب بهش می داد ! نگاه کنید طفلی بد جوری حالش گرفته شده .

آپارتاید مخالفین جمهوری اسلامی !

اگر بیاد داشته باشید چندی پیش در همین مجال برایتان از خانمی گفتم بنام زیبا نوبری و بدنبال نیز مصاحبه ای نسبتا مفصل که از وی در نشریه آرش به چاپ رسیده بود را نیز آوردم ، طبیعتا موافقین و مخالفین زیادی در این باب صحبت نموده اند ، عده ای هم بر من حمله کرده اند که چرا ایشان را بهانه ای قرار داده اید و با آن پتک بر سر اپوزیسیون و همه مخالفین می زنید ( در همین جا استغفار که هیهات و من همچنین جسارتی را هرگز نخواهم داشت و نخواهم کرد ) . همه تان می دانید که من اصلا بلد نیستم طور دیگری بنویسم من به لخت نوشتن و عور نشان دادن عادت کرده ام و اصلا شیوه نوشتن من چه بد و چه خوب همین است با هیچ کس هم رو درواسی ندارم نه با جمهوری اسلامی و نه با تک تک مخالفین آن با خودم هم رو در واسی ندارم اگر داشتم هنوز داشتم تو انصار حزب الله داد و بیداد می کردم ! از قدیم گفته اند آدمی را آدمیت لازم است و من هم شفافیت را از اولین نکات آدمیت می دانم ، همانطور که خودم را نقد می کنم دیگران را هم البته شاید خودم را بی رحمانه تر نقد کنم . این موضوع خانم نوبری هم که من اصلا نه تا بحال ایشان را دیده ام و نه اصلا خط و ربط سیاسی ایشان را می دانم ، که این روزها در اغلب محافل سیاسی و غیر سیاسی و ... نقل مجالس ایرانی های آلمان است به نظر من باید مورد نقد و بررسی قرار گیرد نه ایشان بلکه باید تمامی این آقایان و خانمهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی بنشینند و بگویند ایشان که ادعای دموکراتیک بودن دارند و بر علیه تمامیت خواهی جمهوری اسلامی سالهاست مشغول مبارزه هستند « آستانه تحملشان » در برابر دیگران چقدر است؟ این دیگران البته گاهی می شود مخالفانشان باشند و گاهی هم منتقدانشان و گاهی هم نه افراد کاملا غیر سیاسی – ما که توقع نداریم همه سیاسی و چریک باشند ! ؟ . آیا باید همیشه دیگران همان طوری فکر کنند که ما می کنیم؟ آیا باید فقط در دایره مبارزاتمان با دیکتاتوری فقط و فقط هم اندیشانمان را دور خود داشته باشیم و در همه کارها اعضای حزب و گروه خودمان که البته در این صورت بیشتر به کلوپ تشبیه می شود تا حزب را شرکت دهیم؟ به عنوان مثال چرا نباید در یک نشستی که عنوان کلی مثلا گروه زنان ایرانی را بر خود دارد اصلا یک زن ایرانی مدافع جمهوری اسلامی و بالاتر از آن یک زن بسیجی ایرانی در آن نتواند شرکت بکند ؟ پس یا عنوانها را باید عوض کرد و کلی نگذاشت و یا باید همانطور که گفتم به دموکراسی احترام گذاشت و آستانه تحمل را بالابرد ! . در غیر اینصورت کار ما و مبارزه ما همان کلوپ می باشد و بیشتر بزم گپ و گفتگوی شبانه دوستانه است تا مبارزه ، متاسفانه بعضی از اخبار را که می شنوم و بعضی از رفتار مدعیان کذا و کذا را که می بینم با خودم فکر می کنم این افراد بیشتر به آپارتاید اعتقاد دارند تا مبارزه برعلیه دیکتاتوری و تمامیت خواهی . نه علاقه ای به تضارب آرا دارند و نه اشتیاقی به شنیدن صداهای دیگران و نه به جذب دیگران حتی کسانی که در مخالفتشان و مبارزه شان با جمهوری اسلامی شکی نیست هم نباید وارد بزم آنها شوند و سکوت و خلوتشان را برهم بزنند و نتیجه اش متاسفانه همینی می شود که در قریب به سه دهه شاهد آن هستیم رخوت و سستی و کهن سالی که می بینیم متاسفانه گردا گرد اپوزیسیون جمهوری اسلامی را فرا گرفته است ، اینکه می گویم رخوت خدایی ناکرده حمل بر بی احترامی نیست و حتی حمل بر بی عرضه گی هم نیست ، چرا که در میان همین افراد شما کسانی را می بینید که روزگاری در تشکلهایی همچون کنفدراسیون دانشجویان ایرانی نظام مقتدر و ژاندارم منطقه یعنی شاهنشاهی ایران را به زانو در آوردند ، افرادی که در مبارزه و انقلابیگریشان هیچ شکی نیست و هر کدامشان به تنهایی خود یه چه گوارا برای ایران هستند ! اما باید قبول کنیم که الان بیش از سه و یا چهار دهه از آن روزها گذشته است ، و این بزرگواران نمی خواهند قبول کنند که می شود به مبارزه بر علیه جمهوری اسلامی اعتقاد داشت و با آنها هم نبود و اینچنین است که اگر کسی در غیر از دایره ایشان باشد مشکوک است و مشکوک هم یعنی عامل جمهوری اسلامی و در این میان هم یکهو شما می بینید یکی پیدا می شود که شاهد شکنجه گر بودن وی است و دیگری او را موقع پول گرفتن از وزیر اطلاعات دیده است و دیگری هم او را در فلان عملیات تروریستی دیده است ! مگر یادتان رفته است که در همان کنفرانس برلین چه اتهامات که به اکبر گنجی زدند (یادتان رفته اینجا را ببینید ) وبعد همین جماعت وقتی که دیدند وی شجاعانه از درون زندان اوین فریاد بر می آورد که « خامنه ای باید برود !» و در اعتصاب غذایی جان فرسا به مبارزه برعلیه تمامیت رژیم ابیستاده برایش بر سر و کله می زدند و باز دوباره تا اکبر آزاد شد و آمد به خارج از کشور برای سخنرانی و ... دوباره شد همان شکنجه گرو تروریست ! . این یعنی چه دوستان ؟ یعنی یک نظام آپارتاید تمام عیار ، یعنی که فقط ما و غیر از ما هم هیچ کس و البت که تا وضع بدین منوال است این ره هم به ترکستان است . بر گردیم به سر خط اول قصه و خانم زیبا نوبری ، من باز هم می گویم که نمی دانم اصلا قصد ایشان از رفتن به آن سمینار چیست و ایشان که امروزه برای خود شاعری هستند و در حوزه ادبیات دستی هم بر قلم دارند چکار می خواهند در آنجا بکنند ؟ اما اینکه ورود ایشان نهی شود و مانع از ورود وی صرفا و صرفا به خاطر اینکه نه اینکه ایشان الان چگونه می اندیشد بلکه بخاطر اینکه در گذشته و آنهم در زندان جمهوری اسلامی چگونه می اندیشیده است این خود یعنی دیکتاتوری و همه این حضرات و بانوان را دعوت می کنم که در آلمان خودشان را خسته نکنند دیگر برگردند به همان ایران که هم اندیشان حکومتی بسیاری دارند ! . آری ، اینجاست که معلوم می شود تمام شعارهای ضد دیکتاتوری ما واقعی است یا نه ، اینجاست که تمام پز ها و ژست های دموکراتیک بودنمان به آزمون گذاشته می شود ، اینجاست که دقیق که نگاه می کنی می بینی که خیلی از همین مخالفین جمهوری اسلامی در نوع خود دیکتاتورهای کوچکی هستند که اگر روزی روزگاری قدرت بدستشان برسد همه منتقدان و مخالفینشان را بر تیرهای چراغ برق آویزان می کنند و دعوایشان به جمهوری اسلامی صرفا دعوای صنفی است نه اعتقادی دقیقا همان دعوایی که مثلا روحانیت سالها و سالها با شاه داشت نمی گفتند که سلطنت نامشروع است فقط می گفتند سلطنت باید برود چون دست ما نیست ! ، این حکم دادنها ، این اتهامات ، این جوجه دیکتاتور بازی ها را که من در خیلی از افراد در همین ایام ورودم به تبعید لعنتی را دیده ام با خود فقط و فقط می گویم اگر قرار است جمهوری اسلامی برود اینها بیایند ، پس همان بهتر که جمهوری اسلامی بماند لااقل دیگر دوباره شاهد تسویه حسابهای خونین و دادگاهها و اعدامهای پشت بامی و نسل کشی در زندانها و قتل و غارت و خون و آدم کشی نخواهیم ماند ، اگر قرار بر دیکتاتوری است پس بگذار همان جمهوری اسلامی بماند ، اینطور اقلا امید در دلمان کشته نمی شود ، امید به آمدن بهار آزادی و بوی دموکراسی در کوچه پس کوچه های شهرمان .....
پی نوشت : مانع از خفقان اينترنتي وزارت ارشاد شويد! نامه جمعي از روزنامه‌نگاران، وبلاگنويسان و فعالان حقوق بشر به نمايندگان مجلس شوراي اسلامي این فیلم را ببینید آدم می ماند شوخی است یا جدی ! ، یه جای هم هست که احمدی نژاد التماس می کنه شعار بدید ... راستی دیروز روز والنتاین بود و البته متقارن بود با سالروز صدور فتوای مرگ سلمان رشدی ، به این میگن تبریک و تسلیت !