خبري كه در رسانه هاي ايران منعكس نشد

در كوران جنگهاي قومي و منطقه اي لبنان در سال 1982 احمد متوسليان فرمانده نيروهاي سپاه پاسداران در لبنان و محسن موسوي كاردار سفارت ايران در لبنان به همراه كاظم اخوان خبرنگار ايرنا يا همان پارس آنزمان و يك بسيجي ديگر بنام تقي رستگار به دست نيروهاي حزب كتائب يا همان فالانژيستهاي لبنان به گروگان گرفته شدند البته گفته مي شود چون خودروي مرسدس ديپلماتيك ايراني كه در اسكورت نيروهاي ژاندارمري لبنان نيز بوده به ايست و بازرسي فالانژيستها در شمال لبنان در منطقه اي بنام برباره توجهي ننموده و به حركت خود ادامه داده با شليك نيروهاي فالانژ متوقف مي شود در نتيجه اين شليكها تقي رستگار مقدم كه رانندگي خودرو را به عهده داشته به شدت مجروح مي شود و سه روز بعد جان مي سپارد ، به هر حال آن سه تن اسير فالانژها مي شوند و تا سال 1986 همچنان درلبنان در بازداشتگاههاي يارز و لقلوق فالانژيستها نگهداري مي شدند تا كه ران آراد خلبان هواپيماي ساقط شده اسرائيلي بدست نيروهاي امل گرفتار مي آيد كه چندي بعدش نيز حزب الله اين اسير را از امل سرقت مي نمايد ! ، در اينجا بوده كه اين سه تن براي اسرائيلي ها اهميت پيدا مي كنند و در نتيجه هر سه را از فرمانده وقت فالانژيستها سمير جعجع به مبلغ سي هزار دلار مي خرند و از طريق دريا از بندر جونيه به اسرائيل منتقل مي نمايند ، (نقل قول از يكي از نيروهاي سابق فالانژ بنام روبرت كه چند سال پيش در اتفاقي عجيب در آنكارا ديدمش ) چندي پيش نيز در سفري در ملاقات با يك ايراني كه در وضعيتي مشابه از لبنان به گروگان گرفته شده بوده و بعدها به اسرائيل منتقل شده و هم اكنون بيش از هشت سال از زندان آزاد شده و به عنوان پناهنده در اسرائيل زندگي مي كند شنيدم كه دست كم تا هشت سال پيش هر سه اين ايرانيها زنده و در زنداني بنام اميل در منطقه عكا نگهداري ميشدند . اما بسيار جالب است كه جمهوري اسلامي عليرغم تمامي تبليغاتهايي كه براي اين گروگانها مي نمايد هيچگاه تمايل جدي اي براي پيگيري وضعيت ايشان نداشته است . در سال 2003 كه دولت آلمان به عنوان ميانجي بين حزب الله لبنان و جمهوري اسلامي و اسرائيل عمل مي نمود و در دو مرحله رسمي و سه مرحله غير رسمي تبادل اجساد و اسرا بين طرفين برگزار شد اسرائيل كه پيشتر اعلام نموده بود هيچ اطلاعي از اين گروگانها ندارد در پيامي به ايران اعلام آمادگي نمود حداقل دو تن از اين افراد را آزاد مي نمايد در صورتيكه جمهوري اسلامي خبري از ران آراد به اسرائيل بدهد ، اما جمهوري اسلامي همچنان مدعي بود كه از سرنوشت ران آراد بي اطلاع مي باشد ،( اين در حالي است كه شواهد بيشماري وجود دارد مبني بر اينكه ران آراد از طريق سوريه به ايران منتقل شده است و هم اكنون در منطقه اي در شمال تهران بدست نيروهاي سپاه پاسداران تحت نگهداري مي باشد . من نمي دانم جمهوري اسلامي چرا دست به اين عمل زده است اما به هر حال اين يك برگ برنده خوبي است كه ظاهرا جمهوري اسلامي قصد ندارد براي اين سه تن آنها را فعلا رو كند ) اما همانزمان ايران علاقه مندي خود را نشان داد تا از نفوذ خود همچنان براي آزادي اسراي اسرائيلي در ميان حزب الله استفاده نمايد و طرف اروپايي نيز سه تن از زندانيان ايراني – لبناني متهم به دست داشتن در ترور رستوران ميكونوس و همچنين متهم پرونده بمب گذاري آرژانتين در انگلستان را آزاد نمايند . كه اينبار طرف آلماني از پذيرش اين پيشنهاد شانه خالي نمود . اكنون نيز دوباره فرصت طلايي براي ايران پيش آمده است ، خبرگزاری رویترز روز گذشته 06/8/26درخبري كه در رسانه هاي داخلي ايران درج نشده است آورده است كه سرجیو دوگرگوریو، رئیس کمیسیون دفاعی سنای ایتالیا فاش کرده است که سازمان امنیت و دولت ایتالیا مذاکره با جمهوری اسلامی بر سر آزادی گروگان های اسرائیلی را آغاز کرده اند. دوگرگوریو حتی به صراحت مدعی شده است که جمهوری اسلامی مایل است برای آزادی نظامیان اسرائیلی تنها با ایتالیا مذاكره نمايد ، از سوي ديگر نيز اين خبر را روزنامه حريت چاپ تركيه نيز منتشر ساخته است اما حريت در پايان نيز آورده كه ايران تصميم دارد با ميانجيگري بين حزب الله و اسرائيل از اروپا در قبال پرونده هسته اي ايران امتياز گيري كند . اينكه اكنون جمهوري اسلامي به اين بلوغ سياسي رسيده است كه از تمامي فرصتها براي دستيابي به نيات خويش بهره برداري مي كند چيز خوبي است و حكايت از ديپلماسي بالاي ايران دارد ! اما همچنان براي من سئوال است پس آن سه تن چه مي شوند ؟ پس ران آراد را براي چه همچنان دربند خويش نگه داشته است ؟ در فرصتي ديگر كاملا برايتان از ران آراد و همچنين شنيده هايم درباره آن سه ايراني در اسرائيل خواهم گفت

فرصتهاي ازدست رفته و بازيگران جديد

بيست و هفت سال قطع رابطه سياسي و دشمني ديرينه دول ايران و آمريكا هر چند كه مانع از آن نشده كه رابطه هر دوكشور به طور كامل قطع گردد و هر دو جسته و گريخته در مقاطعي كه لازم دانستند با يكديگر ارتباط برقرار نمودند كه اشاره به آن بطور كامل در حوصله اين مقال نمي باشد و اشاره به آخرين مورد ارتباط پنهان جمهوري اسلامي با آمريكا كه همين چندي پيش با ارسال يكي از بلند پايه ترين اعضاي شورايعالي امنيت ملي ج . ا . ا به آمريكا اتفاق افتاد شايد كافي باشد ، به هر حال در عين اين ارتباط زير جلدي دشمني اين دو كشور نيز هيچگاه تعطيل نشد گر چه ايران هيچگاه علنا و مشخصا دست به اقدام نظامي عليه آمريكا نزد اما آمريكا بارها و بارها اين دست آويز را نيز امتحان نمود ؛ از عمليات نافرجام دلتا در طبس گرفته تا حمله به ناوچه ها و هلي كوپترها و حتي هواپيماي مسافربري ايران در خليج فارس دليلي بر اين مدعا مي باشد ، گرچه به زعم بسياري ايران اين بغض فرو خفته حمله نظامي را در عراق تركاند و علنا در مقابل امريكا به رويارويي پرداخت و يا هر آنچه كه حزب الله در جنوب لبنان انجام ميدهد به ترغيب و تشويق ايران است اما به هر حال در طول اين مدت خصومت ، ايران همواره فقط به تهديد علني و آتش زدن پرچم آمريكا در تهران مشغول بوده است و هيچگاه فرمان جنگ ناب از تهران عليه آمريكا صادر نشده است !

اما در آنسو و در آمريكا همواره واشنگتن هيچ ابايي نداشته است تا بطور واضح و مشخص خود را در حال مبارزه با تهران اعلام كند و بارها و بارها با تخصيص بودجه هاي كلان و نيروهاي تابلو دار مشخص خود را مشغول مبارزه پيدا و پنهان با تهران دانسته و در اين راه البته كه از نقاط ضعف جمهوري اسلامي هم استفاده كرده است يكي از آنها نقض گسترده حقوق بشر در جمهوري اسلامي بوده است . از قديم هم گفته اند ديكته نا نوشته غلط دارد و طبيعي است كه آمريكا هم در اين مبارزه نرم و سخت افزاري پيچيده ، گاها دچار اشتباهات فاحش نيز شده است ! يكي از اين اشتباهات استفاده از عناصري است كه دانه هاي كوچكي هستند براي اين پازل بزرگ مبارزه با ايران !كه اين دانه ها توانسته اند با استفاده از فرصتهايي خود را وارد بازي جنگ پنهان ايران و آمريكا كنند ، فرصت طلبي در هرجا كه امري ناپسند باشد در حوزه سياست به نظر من امري است كاملا پسنديده ! و يك نيروي سياسي بايد كه بلد باشد تا از تمامي شرايط و فرصتها براي خود استفاده كند تا بتواند عقايد و انديشه هاي خود را به عرصه ظهور برساند و اگر يك حزب سياسي و يا يك فعال سياسي نتواند فرصت طلب باشد طبيعي است كه محكوم به فراموشي و شكست است . دولت آمريكا هم در اين مبارزه با نظام حاكم بر ايران طبيعي است كه همواره بدنبال فرصتها و شكار لحظه ها و عناصر مبارز با جمهوري اسلامي است و در اين مسير شديدا نيازمند نيروهايي است كه ضمن مبارزه با جمهوري اسلامي ، تمايل به همكاري با آنها را نيز داشته باشند . و از سوي ديگر نيز چون دولت آمريكا دولتي است دموكراتيك و پاسخگو به شهوندان خود براي اقناع افکار عمومي شهروندانش و داشتن جايگاهي قانونمند در اين راه و البته تخصيص امکانات و بودجه هاي قانوني و مشخص به نهادهايي كاملا مشخص و قانوني نيازمند است و از همين روست كه نهادهايي چون کميته خطرات جاري ، بنياد دفاع از دموکراسي ، خانه آزادي ويا حتي راديو فردا را تاسيس نموده است و از حضور دولتمردان بنام خود در آنها استفاده مي نمايد . اين نهادها اكنون وظيفه آنرا دارند تابا شناسايي نيروهاي مستعد و جذب آنها در صفوف مبارزه نرم افزاري با جمهوري اسلامي از ايشان در راه سياستهاي آمريكا نيز استفاده نمايند .

اما به دليل خلق و خوي ايرانيان و همچنين تابوهايي ناپسندي كه همواره براي اپوزيسيون ايران مطرح بوده است گاها اين نهادها براي استفاده از عناصر شايسته و فعال به بن بست ميرسند اينجاست كه خود دست به كار مي شوند و به ساختن و پرورش نيروهاي اپوزيسيون مورد علاقه خويش مي پردازند به عنوان مثال در جزوه اي که کميته خطرات جاري منتشر نموده است ، به صراحت يكي از اركان اين كميته را مامور به "ساختن اپوزيسيون" معرفي نموده است و در اين زمينه نيز اعلام كرده است پيشنهاداتي به كنگره و دولت آمريكا داده است .

از ديگر نهادهايي كه به شدت در حال فعاليت نرم افزاري مبارزه با جمهوري اسلامي در آمريكا مي باشند ، گروهي است بنام « بنادور » که از نومحافظه کاران سرشناسي چون جيمز ولسي(رئيس پيشين CIA و دبير کميته خطرات جاري) ، ريچارد پرل (رئيس پيشين شوراي سياست دفاعي امريکا) و مايکل لدين(از اعضاي با نفوذ AEI) و ... تشکيل شده است. اين افراد كه غالبا از ميان دولتمردان با نفوذ و قدر قدرت نئوکانها هستند. در اين مبارزه در طي اين سالها از تمامي نهادهاي ذكر شده پيشروتر و راديكالتر عمل نموده اند .

اين نهادها گرچه كه غالبا با عنوان سازمانهاي ان جي او و يا غير دولتي عمل مي نمايند و بعضا خود را دفاتر و مراكز تحقيقاتي و مطالعاتي عنوان مي نمايند اما با توجه به حضور چهره هاي شناخته شده بلند پايه دولت آمريكا در آنها گروههاي فشار و اهرمهايي اجرائي با نفوذي را نيز در مراکز قانونگذاري واجرايي دارند که به نظرات و استراتژي هاي آنان جنبه قانوني و اجرائي مي دهد. به عنوان مثال يکي از فعال ترين چهره ها در سنا ، سناتور جمهوريخواه ريک سنتروم است كه ايشان به شدت به دنبال تخصيص بودجه هاي كلان ميليون دلاري براي ايجاد و ساخت اپوزيسيون امريکايي در ميان مخالفان جمهوري اسلامي ، بوده و هست. و يا سناتور دموکرات جوزف ليبرمن که اخيرا به دليل نزديکي بسيار به جرج بوش مورد انتقاد و طرد دموکراتها قرار گرفته است كه ايشان نيز كه يکي از طرفداران حمله نظامي به عراق بوده است و بارها رويكرد نظامي آمريكا بر عليه ايران را نيز تبليغ نموده است از اعضاي بانفوذ کميته خطرات جاري مي باشد .

ليبرمن در طي اين سالها بارها و بارها با آمدن به اروپا و همچنين قبرس و تركيه در صدد شناسايي و جذب مستقيم عناصر ايراني مخالف جمهوري اسلامي بوده است . اكنون با توجه به نكات ذكر شده و اهتمام جدي دولت آمريكا در اين رويارويي با جمهوري اسلامي بسيار واضح است كه آمريكائيها با در نظر گرفتن همه شرايط وارد زمين بازي مخالفان جمهوري اسلامي شده اند ، از تماسهاي پنهاني و مكاتبات گسترده اين نهادها با غالب نيروهاي مخالف جمهوري اسلامي گرفته تا دعوتهاي علني و مشخص آمريكائيها نشان از همت آمريكايي ها در اين بازي مي باشد اما به دليل ضعف و فقدان جدي نبود سازماني مشخص و اپوزيسيوني منسجم در اين ميان كه بتواند خواسته ها و مبارزه خود را با جمهوري اسلامي بصورت تئوريك و مدون و با برنامه و سازمان مشخص به آمريكا و يا هر كشورديگري اعلام نمايد تا در بستر يك هماهنگي و يا همكاري مشترك بتواند به هدف خود نائل آيد و همچنين همچانكه ذكر شد تابوهاي غلط و بي پايه و اساسي كه در اين ميان وجود دارد مشكلات بسياري تا به حال بوجود آمده است ، به عنوان مثال اسرائيل همواره در قبل از انقلاب 57 از متحدين و دوستان استراتژيك ايران بوده است و هيچگاه بر ضد منافع ملي ايران قدم برنداشته است با پيروزي انقلاب و بروي كار آمدن آيت الله هايي كه اسرائيل را بزرگترين دشمن اسلام مي دانستند رفته رفته اين دشمني را دشمني با ايران و ايرانيان نام نهادند و رابطه با اسرائيل را امري زشت و محكوم قلمداد كردند تا جائيكه امروز ما مي بينيم اين تابو در ميان اپوزيسيون نيز كاملا مشهود است در حاليكه اپوزيسيون ايران اگر منطقي به ماجرا نگاه كند مي بيند كه اسرائيل همواره متحد استراتژيك خوبي براي ايران و منافع ايرانيان در مقابل زياده خواهي هاي ديگر دشمنان ايران از جمله كشورهاي اعراب منطقه بوده است و اگر دشمني هم در اين ميان وجود دارد دشمني با نظام حاكم بر ايران است نه دشمني با ايران و ايرانيان و شما كدام مخالف جمهوري اسلامي را سراغ داريد كه بدون هيچ ترس و واهمه اي امروز خود را دوست اسرائيل بنامد و يا با دولتمردان آنها بر پاي يك ميز بنشيند ؟ پس طبيعي است كه در اين ميان وقتي كه اپوزيسيون واقعي ايران و مبارزان بنام جمهوري اسلامي گرفتار تابوهاي غلط خويش هستند و از فرصتها به خوبي استفاده نمي كنند ديگراني وارد زمين بازي بشوند و آنها را دريپ كنند و از سوي ديگر هم آنسوي معادله يعني آمريكائيها با ساختن نيروهاي مورد نظر خود وارد بازي بشوند و وقتي كه آن افراد به ميدان مي آيند و خود را در بازي وارد مي كنند آنوقت است كه همگان به انتقاد مي پردازند و باب افشاگريها و بيان خطرات و ورود نيروهاي نفوذي را مي گشايند در حاليكه متهم اصلي خودشان هستند ، چراكه اگر ايشان به مبارزه با جمهوري اسلامي اعتقاد دارند و خود را نيروي سياسي ميدانند بايد كه از زمان و مكان و فرصتها به بهترين نحوه استفاده كنندو بدانند كه اگر اينچنين نكنند بازي را باخته اند و ديگراني كه ميتوانند البته مبارزان واقعي اي نباشند و چه بسا مبارز نما باشند تا مبارز از فرصتها استفاده كنند و خود را در بازي جا بزنند و بسيار هم طبيعي است كه آمريكائيها هم كه در اين خلاء گرفتار آمده اند از آنها استفاده به موقع و شايسته بكنند .

نمونه اي را كه اين روزها بسيار بر سر زبانهاست و همگان ميدانيم برايتان كالبد شكافي مي كنم ، هنگاميكه جنبش اصيل دانشجويي ما كه چه در داخل و چه در خارج از كشور نيروهاي بسيار مناسب و فعال و شايسته اي دارد و خود را در حال مبارزه با ديكتاتوري و تماميت خواهي حاكمان جمهوري اسلامي ميداند هنوز گرفتار تابوهاي غلط و ناشايست پيشينيان خويش است و نميتواند از فرصتها در اين مبارزه براي اهداف خويش به بهترين نحو ممكن استفاده كند پس طبيعي است كه بازي را واگذار كرده است به بازيگران ديگر و اينچنين است كه چهره هاي ديگري از فرصتها براي خويش استفاده مي كنند و در صدد پر كردن اين خلاء بر مي آيند و در كمتر از دوماه خود را چنين وارد بازي ميكنند كه به يكباره در ميان سناتوران آمريكايي در مجلس سناي آمريكا اعلام مي كند: "من به اينجا آمده و در مقابل شما ايستاده ام تا حقيقت! را در مورد مردم ايران و بويژه دانشجويان با شما بازگويم..." اينجاست كه همگان داد سخن سر داده و يكي از ميانه زندان تكذيب مي كند و ديگري افشگري و آن يكي متهم كه هيچ كدام اينها ارزشي ندارد ! كلام را صريحتر بيان مي كنم ؛ « امير عباس فخرآور » ! به نظر من ايشان نه عامل جمهوري اسلامي است و نه رهبر گروهي از اپوزيسيون جمهوري اسلامي و نه هيچ چيز ديگر اما جسارت وسياست ايشان را مي ستايم به اينكه ايشان چگونه به يكباره در حاليكه اعلام نموده بود فراري است و ممنوع الخروج است و حكم تير دارد اما به يكباره سر از فرودگاه دوبي و سپس آمريكا درآورد كاري ندارم ، من كاري ندارم به اينكه آيا ايشان فعال سياسي بوده است يا خير ! آيا زندان ايشان به اتهام سياسي بوده است و يا مثلا اتهاماتش آنچنان كه گفته مي شود دختر بازي و منكراتي بوده است هيچ كدام اينها نه ارزشي دارد و نه سنديت آن چيزي كه در اين ميان مهم است و اپوزيسيون ايران و تمامي مخالفان جمهوري اسلامي چه در داخل و چه در خارج از كشور از اين ماجراي تاريخي بايد درس بگيرند اين است كه بدانند اگر دير بجنبند ، اگر همچنان به واگذار كردن فرصتها به فردا مشغول باشند ، اگر از زمان عقب بيفتند و همچنان گرفتار تابوهاي خويش باشند ، براي هميشه فراموش مي شوند و بازي را به ديگراني واگذار مي كنند كه زود مي آيند و بر جايگاه آنها مي نشينند كه آنها سالها براي بدست آوردن و حفظ آن تلاش نموده اند ، اي كاش تمامي آن عزيزاني كه در اين روزها به نقد و افشاي امير عباس فخر آور مي پرداختند ، از فرصت طلبي وي درس مي آموختند !

پيشتر و دربالا ذكر نمودم كه فرصت طلبي در حوزه سياست امري ناپسند نيست و ما بايد كه بتوانيم از فرصتهاي موجود و به دست آمده در راه اعتقاداتمان و مبارزه با جمهوري اسلامي به بهترين نحو استفاده جانانه بكنيم و اگر نكنيم شاهد بروز پديده هايي چون فخرآور هستيم ، امير عباس فخر آور نه اولين است و نه آخرين بي شك تا اين تنبلي مفرط و عقب ماندگي ذهني و روحي بر اپوزيسيون ايران حاكم و جاري باشد فخرآورها خواهند آمد و شايد روزي برسد كه ديگر جايي براي آنها نباشد ، پس فراموش نكنيم كه ما ايستاده ايم و زمان چون برق و باد مي گذرد و اينچنين است كه فرصتها از دست مي رود

از خشم و فرياد تا عقلانيت

Image and video hosting by TinyPic

براي مسعود ده نمكي سال 1366 بود و اوج جنگ ، جنگ به شهرها كشيده شده بود و اينبار نه با بمباران هوايي ، كه موشكهاي روسي اهدايي به صدام بود كه به تهران هم رسيده بود ، اولينش فكر كنم در خيابان شيخ هادي تهران بر زمين نشست و بعدها جاي جاي تهران بي نصيب نماند از شمال شهر گرفته تا جنوب و شرق . اسفندماه بود و آخرين روز مدرسه بود ايام امتحانات ثلث دوم بود و همه زير موشكباران آماده عيد مي شدند به مدرسه كه رفتم خشكم زد سردر مدرسه غرق در پلاكارد بود و گل و حجله ، باور نمي كردم عكس داوود نظر حسين صابر و خبر شهادتش ، داوود دو سال از من بزرگتر بود ديگر پايم نمي آمد بروم مدرسه ،با رضاباقرزده بودم همكلاسي ديگرم و هردو تصميمان را گرفتيم ، رضا سابقه دار بود دوبرادرش منصور و مسعود جبهه بودند و خودش هم دو سه باري رفته بود به خودم كه آمدم مقابل پايگاه مالك اشتر بودم و فرم اعزام به جبهه دستم ، رضايت نامه ولي مي خواستند و اين سخت ترين قسمت كار بود ، پدرم خانه نبود جنگ بود و او هم ارتشي و شش ماهي بود پايگاه دزفول بود ، مادرم هم محال بود رضايت بدهد ، با رضا رفتيم شناسنامه ام را با فتوكپي چهار سال بزرگتر كردم و تازه شدم شانزده ساله ! انگشتان دستمان كوچك بود و با شصت پايم اثر انگشت رضايت ولي زدم بر پاي ورقه و رفتيم پايگاه و فرم را داديم وبرگه اعزام را با بليط قطار را گرفتيم ، آمدم خانه مادرم نبود رفته بود مهديه قصرفيروزه كه مدتي چرخ خياطي آورده بودند و زنهاي شهرك مي رفتند بادگيرهاي ضد بمب شيميايي مي دوختند ، هركاري كردم نتوانستم بهش بگويم چون مي دانستم مخالفت مي كند فقط سير نگاهش كردم سير سير و عصرش با رضا رفتيم راه آهن و شب سال تحويل پادگان دوكوهه بوديم ! خيلي از بچه هاي بسيج محل بودند مسعود باقرزاده ، جواد موحدي و ...سعيد آرتيماني آمد و ما را برد گردان كميل ولي مرتضي خانجاني قبول نمي كرد و مي گفت مگه اينجا مهد كودكه ! خلاصه راضي شد و ستاد لشگر ما را فرستاد گردان كميل دسته شهيد بهشتي ، شب عيد بود و بوي عيد در جبهه هم بود ، مسعود نعمتي با جوكهايش و ادا و اطوارهايش برايمان سال را تحويل كرد و ما چند روز بعد بايد مي رفتيم حلبچه براي بازسازي گردان بعد از عمليات والفجر ده و بازسازي يعني آنكه همه آن بچه هاي گردان شهيد شده اند ، تو دوكوهه بود كه براي اولين بار مسعودده نمكي را ديدم ، گردان ما نبود ولي مي ديدمش ، يادم نمي آيد محسن رضايي بود يا خامنه اي براي عيد آمده بود پادگان و مسابقه تير اندازي بين بچه ها گذاشته بودند و مسعود هم بين بچه هايي بود كه در مسابقه شركت كرده بود ، بعد ما رفتيم حلبچه و دوكوهه نبوديم ... در همين رفتن بود كه مسعود باقرزاده ، جواد موحدي و مرتضي خانجاني فرمانده غيورمان و محمد زندي و خيلي ديگر از بچه هاي گردان يكي پس از ديگري در حلبچه و سردشت و شلمچه شهيد شدند و رفتند و من هم محكوم به تحمل و ماندن كه اي كاش آن قدر لياقت داشتم كه مي رفتم و روزهاي بعد را نمي ديدم آنها آسماني شده بودند و ما همچنان در فاصله زيادي با آنها زميني .... زمان گذشت و گذشت خيلي چيزها اتفاق افتاده بود و خيلي فاصله در اين ميان كم و زياد شده بود ، جنگ تمام شده بود و باز دوباره شب عيد بود ، شب چهار شنبه سوري بود و ما همه ميدان رسالت در گوشه اي جمع شده بوديم و مسعود ده نمكي داشت براي بچه ها حرف مي زد و مي گفت اگر جنگ تمام شده ، امام رفته ارزشها نبايد برود و بچه ها با موتور همه آمده بودند امر به معروف و نهي از منكر ، منتها آنروزها هنوز دود موتورها كسي را اذيت نمي كرد هنوز حزب الله انصار حزب الله نشده بود ، هنوز مردم از شلوارشش جيب اويني پوشها بدشان نمي آمد ، هنوز رزمنده بودن بد نبود ، موتورها گاز مي دادند و بچه ها در خيابانها داد مي زدند ماشاء الله حزب الله زمان گذشت و ما هر جمعه نماز جمعه همديگر را مي ديديم ، چهارراه لشگر پاتوق هميشگي بچه ها بود و همه نگران فاصله ها و مرزبندي هاي شهر ، تهران عوض شده بود ديگر در تهران بمباران شده خبري از پناهگاه نبود اما بر كمر اتوبوسها و بر در و ديوار شهر بمباران تبليغ كالاي همان كشورهايي بود كه روزهايي به صدام موشك ميدادند و امروز به ايران تلويزيون و جاروبرقي بيداد مي كرد و مردم هم خريدار ولي ما اين عوض شدن را نمي فهميديم ، به شهر آمده بوديم اما هنوز خاكي بوديم مردم مي آمدند ميدان ولي عصر خريد و ما مي رفتيم ميدان ولي عصر نماز جماعت ما ميگفتيم تا زنده ايم رزمنده ايم و بر در ديوار شهر تا مي توانيد فوجي بخريد بود ! ما ميگفتيم كه چي ؟ آنها مي گفتند هيتاچي فاصله ها زياد بود اما هم آنها حق داشتند هم ما و همين شد كه خاكريزمان را در شهر برپاكرديم و مرزبندي خودي و غير خودي آغاز شد مرز كه بوجود آمد ديگر شلوار شش جيب شد لباس وحشي ها ، اينجا بود كه داد زديم ، داد هم كه بزني ديگر براي همه ثابت مي شود وحشي هستي كار به دادگاه و محكمه كشيده شد و رفتيم دادگاه ما از حقمان و همكلاسي هاي شهيدمان مي گفتيم و آنها از توسعه و آزادي ، حق با هر دويمان بود اما نه ما اينور مي فهميديم و نه آنها آنورو مي فهميدند ، و خيلي ها هم سودشان در اين بود كه هر دوي ما را نفهم نگه دارند ودر اين ميانه چپ و راست درست كنند و ميانبر بزنند و معلق بزنند و كولي بگيرند از ما و ما هم كه روزي دوستان شهيد و مجروحمان را به كول مي كشيديم و عقب مي آورديم اينبار ديگران را كول مي كرديم تا بر پشت ما در شهر و دانشگاه شعار بدهند، روزگاري بود هرجا مي رفتيم يا كسي زخمي مي شد و يا خانمي سقط جنين مي كرد اما هيچ كس نمي پرسيد اين چه بارداري است كه هميشه آماده است در تجمع هاي ما سقط جنين كند و كتك بخورد ؟ ، راست و دروغ قاطي شده بود و ما هم گرم و داغ ، داد مي زديم و حقمان را مي خواستيم ، مردم و روزنامه ها به ما بد وبيراه مي گفتند واينجا بود كه رفتيم دادگاه و اولينش گمان كنم مجله دنياي سخن بود من و مسعود ده نمكي هر دويمان شاكي بوديم ، آنها مي نوشتند و ما فرياد مي زديم و شكايت مي كرديم و مرزها زياد شده بود آنها از «جامعه» مي گفتند و ما از «شلمچه » تا اينكه به يكباره شهر شلوغ شد در همين شلوغي بود كه رزمنده هاي بعد جنگ هم آمدند كه كساني نبودند مثل سعيد عسگر ها و جنگ اعتقادي ما شد جنگ مسلحانه! بازي نابرابر شد و نتيجه اش باز كشته شدن همكلاسي ها اما نه در جنگ با بعثي كه در كوي دانشگاه فرياد زدم و گفتم ما حزب اللهي هستيم نه ياغي ما كه روزي جيره جنگي مي گرفتيم و به خط مي زديم چه شد كه شديم جيره خوار راست ؟ كار دوباره به دادگاه كشيد و باز من و مسعود در دادگاه اما اينبار مسعود شاكي بود و من متهم ! كه سخت ترين روز زندگي ام بود ، سخت ترين .... زمان گذشت ديگر از آنروزها كسي با افتخار ياد نمي كند ، همه پاك كن و قيچي برداشته اند و دارند يه جوري آن قسمت زندگي را پاك مي كنند ، همه سركار بوديم ! ما در خيابانها داد مي زديم و ازامير كبير ايران سارق بيت المال شاكي بوديم و زنده باد قاضي انقلابي مي گفتيم اما پس از دادگاه سارق و قاضي ميهمان عروسي بودند و به ريش همه ما مي خنديدند ، روزگار گذشته است و اين روزها خبر مي رسد كه مسعود كارگردان شده و دارد فيلم مي سازد فيلمي كه در آن اكبر عبدي هم بازي مي كند همان اكبر عبدي اي كه روزگاري عكسش را بر پرده سينما در فيلم آدم برفي به پائين مي كشيديم و مسعود در شلمچه چاپ مي كرد در كنار رزمنده شهيدي كه در ميانه برف يخ زده بود و مرز بين ما و آنها را نشان ميداد ، حالا مسعود هم فهميده مرزبندي ها اشتباه بوده و بايد ساخت و در اين زمانه هم اگر ساختني باشد بايد كه با اكبر عبدي و امين حيايي ها ساخت ، ما همه اشتباه مي كرديم مرزبندي ها اشتباه بود ، ما همه از يك نسل بوديم ، نسل انقلاب و جنگ با انقلاب بزرگ شديم و درجنگ بلوغ ، ما بازيگر نبوديم كه چون سعيد عسگر اداي رزمنده ها را دربياوريم در خون و خمپاره همديگر را يافته بوديم در ميانه جون و جنون همان وقتي كه خيلي از همين علماء و عمامه بزرگها هنوز گرفتار اصول دين و جامع المقدمات بودند بچه هاي سيزده چهارده ساله راهشان را يافته بودند و يك شبه ره صد ساله را طي مي كردند و مي رفتند جايي كه خيلي از همين حوزوي ها به گرد پايشان هم نمي رسيدند و كسي كه بوي باروت بر مشامش خورده اشتباه مي كند اما خيانت نمي كند و ما امروز هر كدام به نوعي فهميده ايم كه اشتباه بود كولي دادنهاي سياسي مان ، و اي كاش از همان اول سياست را به سياسيون واگذار مي كرديم وبياد مي آورديم كه همين چپ و راست بازي بود كه كمر جبهه را شكست ! ما فهميديم اما چه دير و در اين ميانه چقدر آدمها له شدند ، چقدر از اهل دردها مثل حاج داوود كريمي ها منزوي شدند وغريبانه جان سپردند و چقدر پروازي ها خانه نشين شدند و چقدر كيانوش مظفري ها آمدند و گم شدند ... اما خوشحالم ، خوشحالم كه مسعود هم فهميده بايد ساخت نه فرياد زد ما عاقل شديم ، بزرگ شديم ما فهميديم و در همين فهميدن بود كه مسعود ده نمكي رزمنده گردان سلمان كارگردان شد و حشمت الله طبرزدي برادر سه شهيد و رزمنده گردان عمار زنداني سياسي و من هم پناهنده سياسي و تبعيدي ، چقدر از اين فاصله ها بيزارم لعنت بر اين مرزها كه هميشه مفهوم جدايي مي آورد

بازم فيلم عبدالرضا هلالي

در طي اين مدت سه روز انتشار فيلم كوتاه هلالي كه بازتاب بسياري داشته است ، نظرات متنوع و بسياري هم در اين رابطه هم در وبلاگم درج شده وهم بصورت ايميل برايم آمده است . احساس ميكنم كه اگر جوابي داده نشود حمل بر بعضي مطالب ديگر مي شود پس بصورت كلي جوابها را ميدهم و آماده پاسخگويي در يك محيط عمومي نيز مي باشم . اظهارات عمدتا حول دو محور اصلي است كه به آنها جواب ميدهم اين فيلم دروغ و جعلي است واين فرد يا بدل ايشان است ويا ساخته برنامه هاي رايانه اي است در صحت اين فيلم نبايد شك كرد فيلم آنقدر گويا و واضح است كه كاملا روشن مي كند نه مونتاژ است و يا اديت شده بوسيله برنامه هاي رايانه اي ، از آنجا كه اين فيلم كوتاه در داخل نيز به سرعت پخش شده و اكنون بصورت سي دي و يا پيامهاي تصويري موبايل براي ديگران فرستاده شده است هلالي را مجبور به موضع گيري نموده است و دوستانيكه اين فيلم را جعلي ميدانند لطفا كاتوليك تر از پاپ نشوند و نگاه كنند كه خود عبدالرضا هلالي هم اين فيلم را تائيد كرده است منتها گفته است ليدا خانم همسر شرعي و دوم ايشان است . اين فيلم صحت دارد و ايشان همسر شرعي و يا قانوني ايشان هستند شايد بسياري بر بنده خرده بگيرند كه به چه حقي اينكار را انجام ميدهم اما بقول معروف وقتي قرار باشد پرده بيفتد و شفاف صحبت كنيم نبايد هيچ مرزي داشته باشيم و در ثاني من واقعا از سوء استفاده هايي كه از مشتي جوان فريب خورده در پاي منابر و هيات هاي عزاداري توسط اينچنين افرادي مي شود باخبر هستم و اكنون وظيفه خود ميدانم تا به روشنگري نسبت به اين مدعيان بپردازم ، آقاي عبدالرضا هلالي مدعي است اين فيلم همسر دوم ايشان است و همسر اولشان از روي غرض ورزي فيلمهاي موبايل ايشان را منتشر كرده ، اين دروغ محض مي باشد چنانچه اگر دوستان حقيقت را مي خواهند دنبال نمايند و از هويت و پيشه آن خانم با خبر شوند ، بايد به اطلاع برسانم كه خانم ليدا كه نام اصلي ايشان « رعنا . سليماني » مي باشد و تا سه ماه پيش در تهران ، خيابان پيروزي ، بلوار ابوذر ، پل دوم ، كوچه انقلاب شماره 15 مي نشستند ، مدتي نيز با بزرگاني همچون سردار سرتيپ پاسدار حميدرضا شكيب مهر از فرماندهان بنام سپاه پاسداران نيز ارتباط داشته اند ، وبا عرض معذرت بايد بگويم كه اينچنين دست به دست در ميان آقايان مي گردد آيا در آنزمان هم ايشان همسر دوم آقاي شكيب مهر بوده اند ؟ عكس كاملا مشهودي از ايشان ظرف حداقل دو روز آتي در همين وبلاگ خواهد آمد ! ، دوستاني كه نوار افشاگري هاي منرا ديده اند حتما بياد دارند كه خانمي نيز در آنزمان بنام « اقدس كياني » بود كه در ميان حضرات مشهور بود به « اقدس طلائي » شبي همسر فرج مراديان بود و شبي همسر آيت الله مصباح و شب ديگر كنار آيت الله جنتي ! ... اين قصه ، قصه تازه اي نيست حرف آخر از سوي آقاي هلالي و دوست ايشان آقاي سيد مهدي صارمي براي من ايميل زده شده است وبا يادآوري بعضي از روابط من در گذشته و نان ونمك خوردن و دوستي ديرينه درخواست برداشتن اين فيلم را از وبلاگ نموده اند ، متاسفانه اين كار انجام شدني نيست اما من حاضر هستم در يك محيط مجازي و با حضور افرادي كه مدعي دينداري آقاي هلالي و مشروع بودن رابطه ايشان و آن خانم هستند ، كذب بودن اين ادعا را ثابت كنم و چهار فيلم كوتاه ديگر را نيز به نمايش بگذارم كه بدليل شرم آور بودن صحنه هاي فيلم قادر به انتشار عمومي آنها نيستم و فقط يك سئوال مي پرسم كه در ميان اين چهار فيلم شنيع داشتن رابطه آقاي هلالي با يك پسر نوجوان را نيز چگونه مي خواهند توجيه نمايند ؟ آيا ايشان نيز همسر دوم وي مي باشند ؟ كوتاه سخن اينكه من نه با قليان كشي و ترياك كشي ايشان مشكل دارم و نه با روابط آزاد سكسي ايشان با خانمها و آقايان ! و هيچ خرده اي هم به ايشان نمي گيرم ، حرف فقط اين است كه بقول مولايمان علي« رطب خورده منع رطب كي تواند » ؟ اگر اين اعمال و اگر سر و ظاهر آن خانم كه اصلا با حسن نظر مي گوئيم همسر ايشان است موجه است و مورد تائيد پس چرا ايشان در مقابل خامنه اي در شب عاشورا فرياد برمي آورد و بر سر و سينه ميزد كه وا مصيبتا ام القرا لانه شياطين شده است و آقا حكم جهاد بده تا با اين بدحجابها و مظاهر فساد برخورد كنيم و گردن بزنيم ؟! وگرنه من نه با پرايد صفر كيلومتر ايشان كار دارم و نه به دارائي ايشان ! مگر حاج منصور ارضي كه مداح خاص رهبر است صاحب بيش از سي درصد سهام صندوق قرض الحسنه امين در بازار تهران و سرمايه گذار دبيرستان غير انتفاعي سجاد در شهر ري نيست ؟ مگر حاج محمد طاهري كه ايشان نيز از مداحان بارگاه رهبري مي باشند صاحب كارخانه فرش ماشيني محتشم نيست ؟ و مگر اصلا خود حسين الله كرم كه ادعاي كوخ نشيني اش گوش فلك را كر كرده است صاحب آژانس هواپيمايي توكا تور و پاساژ برج آ. اس . پ تهران و همچنين مجتمع كشت و صنعت و پرورش بلدر چين در ورامين نمي باشد ؟ و .... و.... و .... پس دوستان مسير را منحرف نكنند حرف اين است كه چرا كلام آقايان با عملشان نمي خواند

از شعبون جعفري تا هلالي و استاد بهنود

مرگ در بيست و هشت مرداد

Image and video hosting by TinyPic

همون جوري كه بدنيا آمدن آدم دست خودش نيست ، مردنش هم همينطور ، فقط اين وسط ميمونه زندگي كردن كه اونهم من معتقدم اونم دست خود آدم نيست و جبر زمانه بايد ببينيم چه جوري پيش مياره ! حالا از اين بحث فلسفه زندگي كه بگذريم ميرسيم به مرگ شعبان جعفري يا همون شعبون بي مخ خودمان ! ايشون كه نامش با كودتای ۲۸ مرداد بر سر زبان ها افتاد درست در سالروز همان كودتا هم چشم برجهان بست . واقعا جالبه ، شعبون جعفري كه به نظر من گرچه از ادبيات بهره اي نداشت اما ادبيات نويني را وارد عرصه سياست ايران كرد كه ما امروزه از آن با نام گروه هاي فشار ياد مي كنيم و واقعا كدام حكومت است كه از گروه فشار خوشش نياد ؟ شاه براي خودش شعبون جعفري داشت و خامنه اي هم براي خودش الله كرم هيچ فرقي هم اين وسط نيست ، اتفاقا اگر به كتاب خاطرات شعبان جعفري نگاهي بيندازيد خيلي جالبه كه ايشان كه خود را سلطنت طلب مي داند به نيكي از حسين الله كرم ياد مي كند و مي گويد : وي را و خانواده اش را مي شناسم از بچه هاي قديم تهران است ، آدم خوبي است ! اين يعني ذات گروه فشار يكي است حالا يكي سلطنت طلب است و ديگري ذوب در ولايت ،كاركرد هر دو يكي هست در خدمت حاكميت براي حفظ و بقاي آن حالا از هر راهي كه شده ، كاركرد شعبون جعفري را نگاه كنيد ... مثلا كودتاي بيست و هشتم مرداد گرچه اولين تجربه آزاديخواهي ايران نبوده اما يكي از بزرگترين شكست هاي تاريخي آزاديخواهان ايران زمين بوده است ، جنبشي كه بر پايه دكتر مصدق از جمله محبوب ترين چهره هاي مردمي وقت استوار بود و بخش اعظمي از نيروهاي موثر و انديشمند ايراني نيز آنرا حمايت و پشتيباني مي نمودند ، چيزي نمانده بود تا بساط سلطنت را برچيند ، آنسان كه شاه چاره را در ترك ايران ديد و قصد ايتاليا نمود ! اما چه شد ؟ جنبشي كه انتظار مي رفت به سر منزل مقصود نشيند مثل هميشه در ايران زمين ، با معدود آدمهاي كه پيشتر آنها را اراذل و اوباش و لات و لوت مي خواندند شكست خورد ، درست همانطوريكه ما هنوز هم شاهد آن هستيم كه مثلا تجمعات چند صد نفري دانشجويان و ... توسط ده تا بيست نفر آدم به يكباره با شعار يا علي و حيدر حيدر بر هم مي خورد و به خاك و خون كشيده مي شود ! شعبان جعفري و يا همان شعبون بي مخ ! هم آنروزها با شعار حيدر حيدرش كن از شهر بدرش كن با چوب و چماق به شهر ريختند وبا حمايت ارتش و شهرباني مردم را تارو مار نمودند و شاه را با سلام و صلوات به شهر برگرداندند، راستي چقدر اين اتفاقات براي ما آشنا است ؟ به عكسي كه در بالا گذاشته ام نگاه كنيد ببينيد انگار نه انگار در طول اين شصت سال اتفاقي افتاده است آدمها همانند و مبارزه همان است و مشي سركوب هم همان است ! ، به نظر من تمامي حكومتها فرقي نميكنه كه سلطنت باشه يا جمهوري يا ديني وقتي كه مي بينند قافيه را باخته اند ، همواره براي بقاي خودشان به نيرويي وراي آنچه كه رسمي و علني است احتياج دارند و آن « گروه فشار » است ، از آن زمان تا بحال گروههاي فشار حيدر حيدر گويان با چوب و چماق و باتوم پاسدار تخت و بيت هستند ، روزگاري طيب و شعبون جعفري و روزگاري ديگر حاج بخشي و حسين الله كرم ، بعد از انقلاب شعبون جعفري كار خود را تمام شده دانست و ترك ايران نمود اما ديگر همتاي وي طيب آنقدر خوش شانس بود كه شهيد نام گيرد و عكسش در مقابل بازار تهران بروي ديواري كشيده شود . پايان حيات شعبون جعفري در روز تولد سياسي اش نكته ظريفي بود كه حيرت همگان را برانگيخت . تولد در بيست هشت مرداد ظاهرا قراره همه اتفاقهاي مهم در اين روز بيفتد . دوست و استاد عزيزم مسعود بهنود هم در اين روز بدنيا آمده است كه اگر از تاريخ سال آن بگذريم البته من پنج روز از ايشان بزرگترم ! . مسعود عزيز تولدت مبارك و اميدوارم هميشه شاد باشي حكم جهاد و ذغال خوب فيلمي را كه در پست قبلي مشاهده نموديد و صحبتهاي بسياري را از ديروز تا بحال برانگيخته است مربوط است به حاج عبدالرضا هلالي بسيجي دلسوخته و مداح حزب اللهي ذوب در ولايت وخانمي بنام ليدا ! اين فيلم كه از موبايل يكي از دوستان نزديك وي بنام سيد مهدي صارمي برداشته شده است ماجراهاي ديگري هم دارد ؛ از اونجا كه هميشه مي گويند چيزي را كه براي تو مايه بدشانسي است و گمش مي كني براي ديگري مايه خوش شانسي است و پيدايش مي كند ! ، از بد روزگار اين آسيد مهدي كه بجاي پا منبري ميانداري هيات بايد مي رفتند تهيه كننده فيلمهاي اروتيك مي شدند چون موبايلشان پر است از فيلمهاي شرم آور و شاهكارهاي جنسي خود و دوستانشان من جمله حاج عبدالرضا خان هلالي ، در حوالي خيابان ري تهران موبايلشان را گم مي كنند و يكي هم از قضا همانجا آنرا پيدا مي كند! آنچه كه ديديد نماي كوتاهي بود از حاج عبدالرضا خان هلالي كه چندي پيش در حضور رهبر معظم انقلاب نعره زنان بر سر و سينه ميزد كه آقا حكم جهاد بده تا اين بد حجابها را در كشور آقا امام زمان از دم تيغ بگذرانيم ، منتها چون هنوز آقا حكم را نداده اند ايشان هم دم را غنيمت شمرده و گفته فعلا با ليدا جون پكي بزنيم تا حكم برسد ! ، البته همانطوري كه گفتم با توجه به ديگر فيلمهاي اروتيك موجود در موبايل وانبوهي از اس ام اس هاي سكسي ، در نگاه اول احساس مي شود كه اين موبايل براي يكي از دشمنان اسلام و تهيه كنندگان فيلمهاي سكسي است ولي وقتي دفترچه تلفن موبايل را باز ميكني خيالت راحت مي شود و مي فهمي كه نه متعلق به يكي ازبچه هاي خودي است وشماره تلفن دفتر استفتائات آقا و حاج حسين الله كرم و حاج فرج مراديان و نازي جون و مرجان خانم و پري همه و همه دركنار هم هستند ! اين ذغال خوب و رفيق نا باب چه ها كه نميكند؟! واقعا كه واي اگر خامنه اي حكم جهادم دهد

فيلمی از هلالی مداح استشهادی حزب‌الله

اين فيلم بسيار كوتاه را از مجلس ترياك كشی با قليان « حاج عبدالرضا هلالی» يكی از مداحان مشهور و جنجالي انصار حزب الله را ببينيد. البته پكي ايشان ميزند و پكي هم خانمی كه در كنار دستش نشسته است ! فيلم گرچه بسيار كوتاه است اما واضح و گويا و لخت و عور تمام ماهيت مدعيان دينداري و حزب الله در ايران را به نمايش مي گذارد . بد نيست بدانيد كه هلالي در ماه محرم سال گذشته در حسينيه امام خميني و در جوار رهبر عزيزش علي خامنه اي اذن جهاد مي خواست تا تمامي بدحجابان را در مملكت امام زمان از دم تيغ بگذراند !البته از جماعتي كه افشاگري هاي حجه السلام پروازي را كه از فسق و فجور حزب الله و رهبر پرده برميداشت را دروغ نام نهادند ، افشاگري هاي منرا كه تمام زير و بالاي ايشان را فاش مي ساخت را دروغي به تحريك و تطميع دوم خردادي ها معرفي نمودند، هيچ بعيد نيست كه اين خانم را هم حوري و فرستاده شده از سوي امام زمان و يا نائبش معرفي نمايند

سربازان گاوباز آمريكايي، در عراق وقتي گاو پيدا نكنند

چند سطر

پدر مهندس موسوي وفات يافت پدر مهندس علي اكبر موسوي خوئيني امروز فوت نمودند ، ايشان واقعا از جمله نوادر روحاني هاي عالم و فهيمي بودند كه توانستند ثابت كنند مي شود در عين حالي كه روحاني و يا همان آخوند بود در جمهوري اسلامي يا همان جمهوري آخوندها هم زندگي كرد و از نام و نان هم فاصله گرفت ! البته فوت ايشان يعني احتمال آزادي مهندس كه نمي دانم بايد براي اين آزادي خوشحال بود يا ناراحت ! چون مي دانيد كه جمهوري اسلامي متخصص زجر دادن و يا دغ دادن افراد است تا ديروز حتي اجازه ملاقات هم به اين پدر پير نمي دادند كه پسرش را ببيند و اينقدر كردند تا دغ مرگش كردند و امروز هم نمي دانم حالا مهندس را آزاد مي كنند يا نه ؟ ( تا الان كه جمعه شب هست و مراسم تدفين آن مرحوم هم انجام شده البته اجازه ندادندكه مهندس عليرغم اعلامشان با قرار وثيقه آزاد بشود ) . مثلا بايد حتما پدر و برادر عبدالله نوري فوت مي كرد تا عبدالله نوري آزاد مي شد ! به عكس پدر مهندس موسوي كه با آن حال و روز مريضش دم در زندان اوين رفته تا ببينه بهش ملاقات مي دهند يا نه ( كه ندادند !) كه نگاه مي كنم واقعا نمي دانم چه چيزي جز نفرت نثار اين حكومت بكنم . خدا ايشان را رحت كند و به خانواده ايشان و مهندس عزيز صبر بدهد .
سمينهار
اميد ايران مهر كه از بچه هاي خوب وبلاگستان كرجي هست و چند تايي هم وبلاگ داره و خيلي هم فعال است در حوزه دفاع از حقوق اجتماعي و در اثر همين فعاليتها هم تعدادي لگد و باتوم تا بحال درمقابل استاديم آزادي تهران ( چون خواستار رفتن زنان به استاديوم بوده ) و همچنين در ميدان هفت تير ( چون خواستار حقوق برابر براي زنان بوده ) ، نوش جان كرده دو تا عكس از سمينار دين و مدرنيته كه در حسينيه ارشاد برگزار شده است در وبلاگش گذاشته كه ديدني است . ايران كه بودم همه به سمينار مي گفتند سمينهار ! و منظورشان آن بود كه مهم مطالب و موارد مطرح شده در سمينار نيست مهم پذيرايي و بخش جانبي سمينار كه بسته به فراخور برگزار كننده گان نهار بود يا چايي و شربت و كيك و ... اين عكس را كه نگاه مي كنم مي بينم واقعا همان سمينهار دين و مدرنيته بوده است . ظاهرا بحثها و موارد مطرح شده خيلي سنگين بوده است و شركت كنندگان خيلي به زحمت افتاده بودند درباره كامنت ها در آخر هم آقا جان مي خواهيد اسم مرا سانسورچي بگذاريد و يا مميزي هر چي منكه علنا هم گفتم كامنتها را برگزيده مي كنم . فحشها و دري وري ها و چيزهايي را كه لازم ندانم مال خودم و پابليك نمي كنم ، بقيه مال ديگراني كه مي آيند و مي خوانند ، حالا بماند كه من درباره سياست امروز مثلا مي نويسم يكي مي آيد از شعر فروغ فرخزاد نظر مي گذارد ! اين هم حال و هواي بعضي از دوستان است ديگر يه كم خوشحال هستند و كاريش نمي شود كرد ! . درثاني مثل بعضي ها خوره بالارفتن تعداد نظرات هم نيستم و اهل مظلوم نمايي هم نيستم كه فحشها را بردارم منتشر كنم كه ببينيد من چقدر دشمن دارم پس مهم هستم ! ، اين نظرات در درجه اول براي نوشته هاي من است خوب من هم تمام آنها را مي خوانم ، دوستاني كه براي پست قبلي نظر مي گذارند و اسم آن فرد را مي نويسند و آدرس ميدهند و ... خوب اگر من خودم مي خواستم هم اسمش را مي نوشتم و هم آدرسش را ميدادم ، و يا در مورد پيام فضلي نژاد كه بيشتر بگوئيد بيشتر بگوئيد ! والله راستش را بخواهيد اصلا از اينكه نشستم و درباره آن موجود نوشتم پشيمانم آدم مهمي كه نيست مريض است ديگر بايد دعا كرد خدا شفايش بدهد ، خلاصه دوستان از قديم گفتند در خانه اگر كس است يك حرف بس است ! چيز ديگري هم نمي گويم ، كي گفته است كه من فقط بايد بنشينم و افشاگري كنم و نيمه پنهان را برملا كنم ؟ وبلاگ يك عرصه كاملا خصوصي است ، كه هر كسي بسته به نظر خودش اجازه وارد شدن به آن عرصه را به خوانندگانش ميدهد، خودخواه و ديكتاتورهم نيستم ولي اينجا حيات خلوت من است ،هرچه را دوست داشته باشم مينويسم و هر چه را هم دوست نداشته باشم نمي نويسم ، اين در عين حالي است كه به تك تك مراجعه كنندگان احترام مي گذارم و نظرات فرد فردشان برايم عزيز و ستودني است اما معيار خاص خودم را دارم

آمدن بلا به وبلاگستان وتبريك بعضي ها

اگر يادتان باشد شب چله سال گذشته برو بچه هاي چلچراغ براي سيد محمد خاتمي يك وبلاگ درست كردند با نام مردي با عباي شكلاتي ! دو مطلب هم در آن وبلاگ نوشته شده است يكي براي ادمين و يكي هم ظاهرا براي خود خاتمي است ، چند روز پيش هم محمود احمدي نژاد وبلاگي را به چهار زبان براي خود راه اندازي كرده يا برايش درست كرده اند كه اين دومي به نظر من مي باشد ، وبلاگي كه قول داده است هر از گاهي و منظم آپ بشود تا اينجاي ماجرا چيز مهمي نيست ماجراي بازتاب اين وبلاگ در بلاگستان و وبلاگ آقازاده كوچولويي كه سردبيرش هم خودش است ! به نظر من كمي عجيب است ، شادماني از اينكه احمدي نژاد وبلاگ نويس شده پس وبلاگ هم قانوني است ! اين نه ساده انگاري بلكه نوعي تخخر است ، مگر وقتي كه ماهواره آمده بود و همين جمهوري اسلامي با تمام توش و توان جلوي ماهواره ها را مي گرفت و هنوز هم دارد مي گيرد و مي بينيم كه نيروي انتظامي همين الان هم از در و ديوار خانه هاي مردم بالا مي رود و ديشها را جمع مي كند خودش از ماهواره استفاده نمي كرد؟ پنج شبكه فارسي زبان و سه شبكه غير فارسي دارد و سالهاست كه جاي خود را در امواج ماهواره اي ثبت كرده است و مگر اين وبلاگ اولين وبلاگ مردي از تبار جمهوري اسلامي است ؟ چند تا سايت و وبلاگ مي خواهيد برايتان نشانه بياورم كه يا براي كله گنده هاي جمهوري اسلامي است و يا براي حزب اللهي ها و مدافعان استشهادي جمهوري اسلامي است ! مگر آنروزي كه جمهوري اسلامي فيلترها را ساخت و سايتها و وبلاگها را مميزي مي كرد ما سايت و وبلاگ سمپاتيك براي جمهوري اسلامي نداشتيم ؟ اتفاقا درست در همان روزهايي كه اين وبلاگ چند زبانه رئيس جمهوري اسلامي براه افتاد خبر از قوه قضائيه مي رسيد كه وبلاگها هم بايد قانونمند شوند و براي وبلاگ نويسي هم بايد مجوز داشت ! پس گمان ندارم كه اين وبلاگ نويس شدن احمدي نژاد شادباش و تبريك بايد داشته باشد كه اگر داشته باشد هم براي خود احمدي نژاد بايد باشد و حتما آن وبلاگ نويس كذايي چون رويش نشده علنا به ايشان تبريك بگويد مجبور شده با شلنگ تخته انداختن حرفش را بزند و در حالي به احمدي نژاد منتصب آبادگران و موتلفه تبريك بگويد كه خود را بی‌نماز و عرق‌خورو بی‌بندوبار مي نامد ، در حاليكه همين آدم بي نماز روزگاري افتخارش اين بوده كه خامنه اي همسرش را عقد كرده و به امامت وي نماز خوانده است ، بازم مي گم روزگار عجيبي است