بازم فيلم عبدالرضا هلالي

در طي اين مدت سه روز انتشار فيلم كوتاه هلالي كه بازتاب بسياري داشته است ، نظرات متنوع و بسياري هم در اين رابطه هم در وبلاگم درج شده وهم بصورت ايميل برايم آمده است . احساس ميكنم كه اگر جوابي داده نشود حمل بر بعضي مطالب ديگر مي شود پس بصورت كلي جوابها را ميدهم و آماده پاسخگويي در يك محيط عمومي نيز مي باشم . اظهارات عمدتا حول دو محور اصلي است كه به آنها جواب ميدهم اين فيلم دروغ و جعلي است واين فرد يا بدل ايشان است ويا ساخته برنامه هاي رايانه اي است در صحت اين فيلم نبايد شك كرد فيلم آنقدر گويا و واضح است كه كاملا روشن مي كند نه مونتاژ است و يا اديت شده بوسيله برنامه هاي رايانه اي ، از آنجا كه اين فيلم كوتاه در داخل نيز به سرعت پخش شده و اكنون بصورت سي دي و يا پيامهاي تصويري موبايل براي ديگران فرستاده شده است هلالي را مجبور به موضع گيري نموده است و دوستانيكه اين فيلم را جعلي ميدانند لطفا كاتوليك تر از پاپ نشوند و نگاه كنند كه خود عبدالرضا هلالي هم اين فيلم را تائيد كرده است منتها گفته است ليدا خانم همسر شرعي و دوم ايشان است . اين فيلم صحت دارد و ايشان همسر شرعي و يا قانوني ايشان هستند شايد بسياري بر بنده خرده بگيرند كه به چه حقي اينكار را انجام ميدهم اما بقول معروف وقتي قرار باشد پرده بيفتد و شفاف صحبت كنيم نبايد هيچ مرزي داشته باشيم و در ثاني من واقعا از سوء استفاده هايي كه از مشتي جوان فريب خورده در پاي منابر و هيات هاي عزاداري توسط اينچنين افرادي مي شود باخبر هستم و اكنون وظيفه خود ميدانم تا به روشنگري نسبت به اين مدعيان بپردازم ، آقاي عبدالرضا هلالي مدعي است اين فيلم همسر دوم ايشان است و همسر اولشان از روي غرض ورزي فيلمهاي موبايل ايشان را منتشر كرده ، اين دروغ محض مي باشد چنانچه اگر دوستان حقيقت را مي خواهند دنبال نمايند و از هويت و پيشه آن خانم با خبر شوند ، بايد به اطلاع برسانم كه خانم ليدا كه نام اصلي ايشان « رعنا . سليماني » مي باشد و تا سه ماه پيش در تهران ، خيابان پيروزي ، بلوار ابوذر ، پل دوم ، كوچه انقلاب شماره 15 مي نشستند ، مدتي نيز با بزرگاني همچون سردار سرتيپ پاسدار حميدرضا شكيب مهر از فرماندهان بنام سپاه پاسداران نيز ارتباط داشته اند ، وبا عرض معذرت بايد بگويم كه اينچنين دست به دست در ميان آقايان مي گردد آيا در آنزمان هم ايشان همسر دوم آقاي شكيب مهر بوده اند ؟ عكس كاملا مشهودي از ايشان ظرف حداقل دو روز آتي در همين وبلاگ خواهد آمد ! ، دوستاني كه نوار افشاگري هاي منرا ديده اند حتما بياد دارند كه خانمي نيز در آنزمان بنام « اقدس كياني » بود كه در ميان حضرات مشهور بود به « اقدس طلائي » شبي همسر فرج مراديان بود و شبي همسر آيت الله مصباح و شب ديگر كنار آيت الله جنتي ! ... اين قصه ، قصه تازه اي نيست حرف آخر از سوي آقاي هلالي و دوست ايشان آقاي سيد مهدي صارمي براي من ايميل زده شده است وبا يادآوري بعضي از روابط من در گذشته و نان ونمك خوردن و دوستي ديرينه درخواست برداشتن اين فيلم را از وبلاگ نموده اند ، متاسفانه اين كار انجام شدني نيست اما من حاضر هستم در يك محيط مجازي و با حضور افرادي كه مدعي دينداري آقاي هلالي و مشروع بودن رابطه ايشان و آن خانم هستند ، كذب بودن اين ادعا را ثابت كنم و چهار فيلم كوتاه ديگر را نيز به نمايش بگذارم كه بدليل شرم آور بودن صحنه هاي فيلم قادر به انتشار عمومي آنها نيستم و فقط يك سئوال مي پرسم كه در ميان اين چهار فيلم شنيع داشتن رابطه آقاي هلالي با يك پسر نوجوان را نيز چگونه مي خواهند توجيه نمايند ؟ آيا ايشان نيز همسر دوم وي مي باشند ؟ كوتاه سخن اينكه من نه با قليان كشي و ترياك كشي ايشان مشكل دارم و نه با روابط آزاد سكسي ايشان با خانمها و آقايان ! و هيچ خرده اي هم به ايشان نمي گيرم ، حرف فقط اين است كه بقول مولايمان علي« رطب خورده منع رطب كي تواند » ؟ اگر اين اعمال و اگر سر و ظاهر آن خانم كه اصلا با حسن نظر مي گوئيم همسر ايشان است موجه است و مورد تائيد پس چرا ايشان در مقابل خامنه اي در شب عاشورا فرياد برمي آورد و بر سر و سينه ميزد كه وا مصيبتا ام القرا لانه شياطين شده است و آقا حكم جهاد بده تا با اين بدحجابها و مظاهر فساد برخورد كنيم و گردن بزنيم ؟! وگرنه من نه با پرايد صفر كيلومتر ايشان كار دارم و نه به دارائي ايشان ! مگر حاج منصور ارضي كه مداح خاص رهبر است صاحب بيش از سي درصد سهام صندوق قرض الحسنه امين در بازار تهران و سرمايه گذار دبيرستان غير انتفاعي سجاد در شهر ري نيست ؟ مگر حاج محمد طاهري كه ايشان نيز از مداحان بارگاه رهبري مي باشند صاحب كارخانه فرش ماشيني محتشم نيست ؟ و مگر اصلا خود حسين الله كرم كه ادعاي كوخ نشيني اش گوش فلك را كر كرده است صاحب آژانس هواپيمايي توكا تور و پاساژ برج آ. اس . پ تهران و همچنين مجتمع كشت و صنعت و پرورش بلدر چين در ورامين نمي باشد ؟ و .... و.... و .... پس دوستان مسير را منحرف نكنند حرف اين است كه چرا كلام آقايان با عملشان نمي خواند

از شعبون جعفري تا هلالي و استاد بهنود

مرگ در بيست و هشت مرداد

Image and video hosting by TinyPic

همون جوري كه بدنيا آمدن آدم دست خودش نيست ، مردنش هم همينطور ، فقط اين وسط ميمونه زندگي كردن كه اونهم من معتقدم اونم دست خود آدم نيست و جبر زمانه بايد ببينيم چه جوري پيش مياره ! حالا از اين بحث فلسفه زندگي كه بگذريم ميرسيم به مرگ شعبان جعفري يا همون شعبون بي مخ خودمان ! ايشون كه نامش با كودتای ۲۸ مرداد بر سر زبان ها افتاد درست در سالروز همان كودتا هم چشم برجهان بست . واقعا جالبه ، شعبون جعفري كه به نظر من گرچه از ادبيات بهره اي نداشت اما ادبيات نويني را وارد عرصه سياست ايران كرد كه ما امروزه از آن با نام گروه هاي فشار ياد مي كنيم و واقعا كدام حكومت است كه از گروه فشار خوشش نياد ؟ شاه براي خودش شعبون جعفري داشت و خامنه اي هم براي خودش الله كرم هيچ فرقي هم اين وسط نيست ، اتفاقا اگر به كتاب خاطرات شعبان جعفري نگاهي بيندازيد خيلي جالبه كه ايشان كه خود را سلطنت طلب مي داند به نيكي از حسين الله كرم ياد مي كند و مي گويد : وي را و خانواده اش را مي شناسم از بچه هاي قديم تهران است ، آدم خوبي است ! اين يعني ذات گروه فشار يكي است حالا يكي سلطنت طلب است و ديگري ذوب در ولايت ،كاركرد هر دو يكي هست در خدمت حاكميت براي حفظ و بقاي آن حالا از هر راهي كه شده ، كاركرد شعبون جعفري را نگاه كنيد ... مثلا كودتاي بيست و هشتم مرداد گرچه اولين تجربه آزاديخواهي ايران نبوده اما يكي از بزرگترين شكست هاي تاريخي آزاديخواهان ايران زمين بوده است ، جنبشي كه بر پايه دكتر مصدق از جمله محبوب ترين چهره هاي مردمي وقت استوار بود و بخش اعظمي از نيروهاي موثر و انديشمند ايراني نيز آنرا حمايت و پشتيباني مي نمودند ، چيزي نمانده بود تا بساط سلطنت را برچيند ، آنسان كه شاه چاره را در ترك ايران ديد و قصد ايتاليا نمود ! اما چه شد ؟ جنبشي كه انتظار مي رفت به سر منزل مقصود نشيند مثل هميشه در ايران زمين ، با معدود آدمهاي كه پيشتر آنها را اراذل و اوباش و لات و لوت مي خواندند شكست خورد ، درست همانطوريكه ما هنوز هم شاهد آن هستيم كه مثلا تجمعات چند صد نفري دانشجويان و ... توسط ده تا بيست نفر آدم به يكباره با شعار يا علي و حيدر حيدر بر هم مي خورد و به خاك و خون كشيده مي شود ! شعبان جعفري و يا همان شعبون بي مخ ! هم آنروزها با شعار حيدر حيدرش كن از شهر بدرش كن با چوب و چماق به شهر ريختند وبا حمايت ارتش و شهرباني مردم را تارو مار نمودند و شاه را با سلام و صلوات به شهر برگرداندند، راستي چقدر اين اتفاقات براي ما آشنا است ؟ به عكسي كه در بالا گذاشته ام نگاه كنيد ببينيد انگار نه انگار در طول اين شصت سال اتفاقي افتاده است آدمها همانند و مبارزه همان است و مشي سركوب هم همان است ! ، به نظر من تمامي حكومتها فرقي نميكنه كه سلطنت باشه يا جمهوري يا ديني وقتي كه مي بينند قافيه را باخته اند ، همواره براي بقاي خودشان به نيرويي وراي آنچه كه رسمي و علني است احتياج دارند و آن « گروه فشار » است ، از آن زمان تا بحال گروههاي فشار حيدر حيدر گويان با چوب و چماق و باتوم پاسدار تخت و بيت هستند ، روزگاري طيب و شعبون جعفري و روزگاري ديگر حاج بخشي و حسين الله كرم ، بعد از انقلاب شعبون جعفري كار خود را تمام شده دانست و ترك ايران نمود اما ديگر همتاي وي طيب آنقدر خوش شانس بود كه شهيد نام گيرد و عكسش در مقابل بازار تهران بروي ديواري كشيده شود . پايان حيات شعبون جعفري در روز تولد سياسي اش نكته ظريفي بود كه حيرت همگان را برانگيخت . تولد در بيست هشت مرداد ظاهرا قراره همه اتفاقهاي مهم در اين روز بيفتد . دوست و استاد عزيزم مسعود بهنود هم در اين روز بدنيا آمده است كه اگر از تاريخ سال آن بگذريم البته من پنج روز از ايشان بزرگترم ! . مسعود عزيز تولدت مبارك و اميدوارم هميشه شاد باشي حكم جهاد و ذغال خوب فيلمي را كه در پست قبلي مشاهده نموديد و صحبتهاي بسياري را از ديروز تا بحال برانگيخته است مربوط است به حاج عبدالرضا هلالي بسيجي دلسوخته و مداح حزب اللهي ذوب در ولايت وخانمي بنام ليدا ! اين فيلم كه از موبايل يكي از دوستان نزديك وي بنام سيد مهدي صارمي برداشته شده است ماجراهاي ديگري هم دارد ؛ از اونجا كه هميشه مي گويند چيزي را كه براي تو مايه بدشانسي است و گمش مي كني براي ديگري مايه خوش شانسي است و پيدايش مي كند ! ، از بد روزگار اين آسيد مهدي كه بجاي پا منبري ميانداري هيات بايد مي رفتند تهيه كننده فيلمهاي اروتيك مي شدند چون موبايلشان پر است از فيلمهاي شرم آور و شاهكارهاي جنسي خود و دوستانشان من جمله حاج عبدالرضا خان هلالي ، در حوالي خيابان ري تهران موبايلشان را گم مي كنند و يكي هم از قضا همانجا آنرا پيدا مي كند! آنچه كه ديديد نماي كوتاهي بود از حاج عبدالرضا خان هلالي كه چندي پيش در حضور رهبر معظم انقلاب نعره زنان بر سر و سينه ميزد كه آقا حكم جهاد بده تا اين بد حجابها را در كشور آقا امام زمان از دم تيغ بگذرانيم ، منتها چون هنوز آقا حكم را نداده اند ايشان هم دم را غنيمت شمرده و گفته فعلا با ليدا جون پكي بزنيم تا حكم برسد ! ، البته همانطوري كه گفتم با توجه به ديگر فيلمهاي اروتيك موجود در موبايل وانبوهي از اس ام اس هاي سكسي ، در نگاه اول احساس مي شود كه اين موبايل براي يكي از دشمنان اسلام و تهيه كنندگان فيلمهاي سكسي است ولي وقتي دفترچه تلفن موبايل را باز ميكني خيالت راحت مي شود و مي فهمي كه نه متعلق به يكي ازبچه هاي خودي است وشماره تلفن دفتر استفتائات آقا و حاج حسين الله كرم و حاج فرج مراديان و نازي جون و مرجان خانم و پري همه و همه دركنار هم هستند ! اين ذغال خوب و رفيق نا باب چه ها كه نميكند؟! واقعا كه واي اگر خامنه اي حكم جهادم دهد

فيلمی از هلالی مداح استشهادی حزب‌الله

اين فيلم بسيار كوتاه را از مجلس ترياك كشی با قليان « حاج عبدالرضا هلالی» يكی از مداحان مشهور و جنجالي انصار حزب الله را ببينيد. البته پكي ايشان ميزند و پكي هم خانمی كه در كنار دستش نشسته است ! فيلم گرچه بسيار كوتاه است اما واضح و گويا و لخت و عور تمام ماهيت مدعيان دينداري و حزب الله در ايران را به نمايش مي گذارد . بد نيست بدانيد كه هلالي در ماه محرم سال گذشته در حسينيه امام خميني و در جوار رهبر عزيزش علي خامنه اي اذن جهاد مي خواست تا تمامي بدحجابان را در مملكت امام زمان از دم تيغ بگذراند !البته از جماعتي كه افشاگري هاي حجه السلام پروازي را كه از فسق و فجور حزب الله و رهبر پرده برميداشت را دروغ نام نهادند ، افشاگري هاي منرا كه تمام زير و بالاي ايشان را فاش مي ساخت را دروغي به تحريك و تطميع دوم خردادي ها معرفي نمودند، هيچ بعيد نيست كه اين خانم را هم حوري و فرستاده شده از سوي امام زمان و يا نائبش معرفي نمايند

سربازان گاوباز آمريكايي، در عراق وقتي گاو پيدا نكنند

چند سطر

پدر مهندس موسوي وفات يافت پدر مهندس علي اكبر موسوي خوئيني امروز فوت نمودند ، ايشان واقعا از جمله نوادر روحاني هاي عالم و فهيمي بودند كه توانستند ثابت كنند مي شود در عين حالي كه روحاني و يا همان آخوند بود در جمهوري اسلامي يا همان جمهوري آخوندها هم زندگي كرد و از نام و نان هم فاصله گرفت ! البته فوت ايشان يعني احتمال آزادي مهندس كه نمي دانم بايد براي اين آزادي خوشحال بود يا ناراحت ! چون مي دانيد كه جمهوري اسلامي متخصص زجر دادن و يا دغ دادن افراد است تا ديروز حتي اجازه ملاقات هم به اين پدر پير نمي دادند كه پسرش را ببيند و اينقدر كردند تا دغ مرگش كردند و امروز هم نمي دانم حالا مهندس را آزاد مي كنند يا نه ؟ ( تا الان كه جمعه شب هست و مراسم تدفين آن مرحوم هم انجام شده البته اجازه ندادندكه مهندس عليرغم اعلامشان با قرار وثيقه آزاد بشود ) . مثلا بايد حتما پدر و برادر عبدالله نوري فوت مي كرد تا عبدالله نوري آزاد مي شد ! به عكس پدر مهندس موسوي كه با آن حال و روز مريضش دم در زندان اوين رفته تا ببينه بهش ملاقات مي دهند يا نه ( كه ندادند !) كه نگاه مي كنم واقعا نمي دانم چه چيزي جز نفرت نثار اين حكومت بكنم . خدا ايشان را رحت كند و به خانواده ايشان و مهندس عزيز صبر بدهد .
سمينهار
اميد ايران مهر كه از بچه هاي خوب وبلاگستان كرجي هست و چند تايي هم وبلاگ داره و خيلي هم فعال است در حوزه دفاع از حقوق اجتماعي و در اثر همين فعاليتها هم تعدادي لگد و باتوم تا بحال درمقابل استاديم آزادي تهران ( چون خواستار رفتن زنان به استاديوم بوده ) و همچنين در ميدان هفت تير ( چون خواستار حقوق برابر براي زنان بوده ) ، نوش جان كرده دو تا عكس از سمينار دين و مدرنيته كه در حسينيه ارشاد برگزار شده است در وبلاگش گذاشته كه ديدني است . ايران كه بودم همه به سمينار مي گفتند سمينهار ! و منظورشان آن بود كه مهم مطالب و موارد مطرح شده در سمينار نيست مهم پذيرايي و بخش جانبي سمينار كه بسته به فراخور برگزار كننده گان نهار بود يا چايي و شربت و كيك و ... اين عكس را كه نگاه مي كنم مي بينم واقعا همان سمينهار دين و مدرنيته بوده است . ظاهرا بحثها و موارد مطرح شده خيلي سنگين بوده است و شركت كنندگان خيلي به زحمت افتاده بودند درباره كامنت ها در آخر هم آقا جان مي خواهيد اسم مرا سانسورچي بگذاريد و يا مميزي هر چي منكه علنا هم گفتم كامنتها را برگزيده مي كنم . فحشها و دري وري ها و چيزهايي را كه لازم ندانم مال خودم و پابليك نمي كنم ، بقيه مال ديگراني كه مي آيند و مي خوانند ، حالا بماند كه من درباره سياست امروز مثلا مي نويسم يكي مي آيد از شعر فروغ فرخزاد نظر مي گذارد ! اين هم حال و هواي بعضي از دوستان است ديگر يه كم خوشحال هستند و كاريش نمي شود كرد ! . درثاني مثل بعضي ها خوره بالارفتن تعداد نظرات هم نيستم و اهل مظلوم نمايي هم نيستم كه فحشها را بردارم منتشر كنم كه ببينيد من چقدر دشمن دارم پس مهم هستم ! ، اين نظرات در درجه اول براي نوشته هاي من است خوب من هم تمام آنها را مي خوانم ، دوستاني كه براي پست قبلي نظر مي گذارند و اسم آن فرد را مي نويسند و آدرس ميدهند و ... خوب اگر من خودم مي خواستم هم اسمش را مي نوشتم و هم آدرسش را ميدادم ، و يا در مورد پيام فضلي نژاد كه بيشتر بگوئيد بيشتر بگوئيد ! والله راستش را بخواهيد اصلا از اينكه نشستم و درباره آن موجود نوشتم پشيمانم آدم مهمي كه نيست مريض است ديگر بايد دعا كرد خدا شفايش بدهد ، خلاصه دوستان از قديم گفتند در خانه اگر كس است يك حرف بس است ! چيز ديگري هم نمي گويم ، كي گفته است كه من فقط بايد بنشينم و افشاگري كنم و نيمه پنهان را برملا كنم ؟ وبلاگ يك عرصه كاملا خصوصي است ، كه هر كسي بسته به نظر خودش اجازه وارد شدن به آن عرصه را به خوانندگانش ميدهد، خودخواه و ديكتاتورهم نيستم ولي اينجا حيات خلوت من است ،هرچه را دوست داشته باشم مينويسم و هر چه را هم دوست نداشته باشم نمي نويسم ، اين در عين حالي است كه به تك تك مراجعه كنندگان احترام مي گذارم و نظرات فرد فردشان برايم عزيز و ستودني است اما معيار خاص خودم را دارم

آمدن بلا به وبلاگستان وتبريك بعضي ها

اگر يادتان باشد شب چله سال گذشته برو بچه هاي چلچراغ براي سيد محمد خاتمي يك وبلاگ درست كردند با نام مردي با عباي شكلاتي ! دو مطلب هم در آن وبلاگ نوشته شده است يكي براي ادمين و يكي هم ظاهرا براي خود خاتمي است ، چند روز پيش هم محمود احمدي نژاد وبلاگي را به چهار زبان براي خود راه اندازي كرده يا برايش درست كرده اند كه اين دومي به نظر من مي باشد ، وبلاگي كه قول داده است هر از گاهي و منظم آپ بشود تا اينجاي ماجرا چيز مهمي نيست ماجراي بازتاب اين وبلاگ در بلاگستان و وبلاگ آقازاده كوچولويي كه سردبيرش هم خودش است ! به نظر من كمي عجيب است ، شادماني از اينكه احمدي نژاد وبلاگ نويس شده پس وبلاگ هم قانوني است ! اين نه ساده انگاري بلكه نوعي تخخر است ، مگر وقتي كه ماهواره آمده بود و همين جمهوري اسلامي با تمام توش و توان جلوي ماهواره ها را مي گرفت و هنوز هم دارد مي گيرد و مي بينيم كه نيروي انتظامي همين الان هم از در و ديوار خانه هاي مردم بالا مي رود و ديشها را جمع مي كند خودش از ماهواره استفاده نمي كرد؟ پنج شبكه فارسي زبان و سه شبكه غير فارسي دارد و سالهاست كه جاي خود را در امواج ماهواره اي ثبت كرده است و مگر اين وبلاگ اولين وبلاگ مردي از تبار جمهوري اسلامي است ؟ چند تا سايت و وبلاگ مي خواهيد برايتان نشانه بياورم كه يا براي كله گنده هاي جمهوري اسلامي است و يا براي حزب اللهي ها و مدافعان استشهادي جمهوري اسلامي است ! مگر آنروزي كه جمهوري اسلامي فيلترها را ساخت و سايتها و وبلاگها را مميزي مي كرد ما سايت و وبلاگ سمپاتيك براي جمهوري اسلامي نداشتيم ؟ اتفاقا درست در همان روزهايي كه اين وبلاگ چند زبانه رئيس جمهوري اسلامي براه افتاد خبر از قوه قضائيه مي رسيد كه وبلاگها هم بايد قانونمند شوند و براي وبلاگ نويسي هم بايد مجوز داشت ! پس گمان ندارم كه اين وبلاگ نويس شدن احمدي نژاد شادباش و تبريك بايد داشته باشد كه اگر داشته باشد هم براي خود احمدي نژاد بايد باشد و حتما آن وبلاگ نويس كذايي چون رويش نشده علنا به ايشان تبريك بگويد مجبور شده با شلنگ تخته انداختن حرفش را بزند و در حالي به احمدي نژاد منتصب آبادگران و موتلفه تبريك بگويد كه خود را بی‌نماز و عرق‌خورو بی‌بندوبار مي نامد ، در حاليكه همين آدم بي نماز روزگاري افتخارش اين بوده كه خامنه اي همسرش را عقد كرده و به امامت وي نماز خوانده است ، بازم مي گم روزگار عجيبي است

بر كودكان ما چه مي گذرد ؟

Image and video hosting by TinyPic

خبر اعدام يكي از عاملان جنايت تاسوكي را كه چند روز پيش در محل حادثه اعدام شد را حتما شنيده ايد وعكس هايش را هم حتما ديده ايد . امروز كه داشتم خبر را توروقي مي كردم به ناگاه چشمم افتاد به اين عكس كه برايتان گذاشته ام . بارها و بارها اخبار اعدام را همه ما شنيده ايم آنموقع ها هم كه ايران بودم نيز هر از گاهي اعلام مي كردند كه فلان روز و فلان ساعت مثلا اين قاتل و يا آن قاچاقچي را در اين مكان اعدام خواهيم كرد ، من اينجا الان كاري با پديده اعدام ندارم با جمهوري اسلامي هم ندارم كه آيا اصلا فرصت دفاع به اينها مي دهد و اصلا آيا واقعا اين آدم در آن جنايت كاره اي بوده است يا نه ( چون وقتي اعتماد نباشد همه چيز اين نظام را هم بايد با ديده شك نگريست ) حرف من اين است واقعا بر جامعه ما چه مي گذرد جامعه اي كه خشونت را با پوست و خون خود ملموس بداند ، جامعه اي كه يكروز از ديدن سر بريدن مرغ و گوسفند ناراحت مي شد و مي ترسيد امروز بر آن چه رفته است كه اينچنين و با آرامي و به راحتي ديدن فيلم تلويزيوني به نظاره اعدام يك انسان نشسته است ؟ به تصوير نگاه كنيد دوباره و ببينيد در صف اول تماشاچيان چند كودك نشسته است ؟ واقعا چه بايد گفت ؟ دوستي مي گفت چندي پيش كه در تهران داشتند فردي را در ملاء عام اعدام مي كردند همه ايستاده بودند و انگار نه انگار كه انساني در حال اعدام و جان باختن آنهم به وحشيانه ترين شكل ممكن است صف در صف ايستاد بودند و داشتند جان كندن آدمي را نگاه مي كردند و حتي تعدادي در وصف رقص مرگ و پديدار شناسي ماجرا داشتند مستندا و در كمال خونسردي بحث مي كردند ؟! حرف من همين است ، بر ايران ما چه رفته است كه اينچنين قصي القلب شده است ؟ چرا بايد ما اينقدر خشونت برايمان امري ملموس شده باشد كه نه تنها از مرگ و ديدن جان كندن فردي اباء داشته باشيم بلكه مشتاقانه و صف كشيده به ديدن آن هم خواهيم رفت مطمئنا به زور و اجبار نظام مردم را نياورده كه بيائيد ببينيد ما داريم اعدام مي كنيم ، اين نظام نفعي ندارد تا مثلا اين بچه چهار پنج ساله را به زور بياورد تا مراسم اعدام را ببيند در اين سالها چه شده است و بر ما چه گذشته است كه تا خبر اعدام را مي شنوند با تخمه و پسته براي ديدن آن به مثابه ديدن فيلم سينمايي همه آنجا صف مي كشند ؟نسل ما كه سوخت و رفت پي كارش و واقعا نسل بعدي و نسل متعلق به آن كودك كه خشونت را با خود عجين ديده چه خواهد شد ؟

داستان دنباله دار ما در روزگار خنده دار

انقلاب پيرمردها بعد از دسته گل آقا پيام و رو هوا زدن آن دسته گل در روزنامه كيهان كم كم دارد موضوع جدي مي شود و كار به قول معروف به جاهاي بيخ كشيده مي شود ! روزنامه جمهوري اسلامي هم كه من هر وقت مي بينمش نمي دانم چرا ياد سپاه پاسداران مي افتم در شماره روز شنبه هفته جاري مدادهاي خود را تراشيده و وارد ماجرا شده ، ظاهرا رامين جهانبگلو تبديل شده به لحاف ملا نصرالدين كه هر كس در دعوا قسمتي را براي خودش مي كند ، روزنامه كيهان از سايتها ووبلاگهاي مخالف و منتقد شاكي هست پس مي نويسد رامين جهانبگلو سر دسته چماقداران اينترنتي است !! نوسازي با خود جهانبگلو مشكل دارد پس مي نويسد جهانبگلو دزد لپ تاپ رمضانزاده بوده است و حالا روزنامه جمهوري اسلامي هم با يكسري از هنرمندان پيش كسوت مسئله دارد آنوقت در مطلبي گنگ و بي سرو ته مي نويسد كه اينها از پيش قراولان لشگر مخملين جهانبگلو بوده اند ، خبر را بخوانيد : "در تدارك لشكر انقلاب مخملين" ارمني مشهور، لوريس چكناواريان، پرويز تناولي مجسمه و آفتابه سازي كه مشهورترين كارش ساختن آفتابه در ضريح بود كه حتي مجله فردوسي مامور اشاعه مدرنيسم نيز آنرا تاب نياورده و با نام نمايشگاهي از شارلاتانيزم از آن نام برد، كامبيز ـ د كاريكاتوريست مشهور تيم شاپور بختيار كه اخيرا كتاب هايش منتشر مي شود و با حمايت سفارت هاي خارجي نمايشگاه برپا مي دارد و آيدين آغداشلو از عناصر دفتر فرح كه بورس سفر مطالعاتي اش به فرانسه اخيرا باطل گرديد، هر روز در روزنامه هاي دولتي مطرح مي گردند و در نهايت نادر مشايخي كه به صورت مرموز رهبر اركستر سمفونيك تهران شده است كه هر روز اخبار كنسرت آتي اين اركستر به رهبري وي در آلمان از سوي راديو آمريكا و راديو فردا پيگيري و حمايت مي شود. علاوه بر اين روزنامه جمهوري اسلامي از "نشر ني" ناشر کتاب تازه رامين جهانبگلو که گفتگويي است با دکتر سيد حسين نصر ـ يکي از انديشمندان سرشناس جهان اسلام ـ نوشت: "در هفته گذشته كتابي با نام در جست وجوي امر قدسي ها گفتگويي مابين رامين جهانبگلو و سيدحسين نصر از سوي نشر ني وارد بازار كتاب مي گردد كه گفته مي شود داراي اشتباهات چاپي بسيار است و با عجله چاپ شده است. سپس روزنامه جمهوري اسلامي به توضيح انقلاب مخملين مي پردازد و اينكه : انقلاب هاي مخملين، كودتاهاي نويني هستند كه توسط جوانان فريب خورده و هزينه هاي مالي بسيار، اخيرا در كشورهاي بلوك شرق سابق براي تغيير حاكميت هاي غيرهمسو با منافع غرب اعمال شده اند و در اغلب موارد موفق عمل كرده اند . روزنامه جمهوري اسلامي در اين خبر عجولانه چند سوتي داده است ! ، اولا كه من واقعا فكر مي كنم يك نفر درست مثل پيام فضلي نژاد كه روزنامه كيهان از آن به عنوان منبع آگاه خبر داد ، روزنامه جمهوري اسلامي راهم سركار گذاشته و همينطوري رفته يك كتابفروشي ( كه ميتواند نشرني هم باشد !) و از رو ويترين اونجا چند تا اسم را از رو كتابها و سي دي هاي برداشته و تلفن زده به روزنامه جمهوري اسلامي كه آقا يافتم ! چون هر چه كه فكر مي كنم مثلا نميتوانم ربط چكناواريان را با براندازي و از اين جور حرفها بفهمم ، شخصيت وي واقعا برايم محترم است اما اينرا هم مي دانم كه ايشان نميداند سياست را با سين مي نويسند يا صاد ! و بنده خدا اصلا تو اين باغها نيست حالا چه برسه به انقلاب مخملين ! ، دوم اينكه خود اين روزنامه در آخر خبرش گفته است انقلاب مخملين توسط بعضي جوانان فريب خورده اجرا مي شود ، آنوقت در معرفي عوامل اين انقلابيون برداشته آدمهايي را معرفي كرده كه جوانترينشان شصت و پنج سال سن دارند (نادرمشايخي ) ! و از همه مهمتر اينكه روزنامه اطلاعات و جام جم را هم به عنوان رسانه هاي تبليغي اين انقلاب معرفي كرده و آنها را به تبليغ براي اين لشگر و از جمله دكتر سيد حسين نصر كه از چهره هاي سرشناس و روشنفكراسلامي نه در ايران كه در جهان مي باشند و از قضا يكي از بستگان رامين جهانبگلو است ، متهم نموده است جالب است بدانيم كه روزنامه اطلاعات زير نظر نماينده ولي فقيه و جام جم هم وراي آنكه به مديريت محمد مهاجري از دوستان نزديك حسين شريعتمداري و از اعضاي سابق شوراي سردبيري كيهان است ، آنهم زير نظر سازمان صدا و سيما كه منتصب رهبري مي باشد اداره مي شود ، پس در يك محاسبه سرانگشتي بايد رهبر را هم كه اتفاقا آنهم هم سن و سال همين انقلابيون است در صف لشكر انقلاب مخملين بدانيم ! . اين انقلاب مخملين كه ظاهرا نام جديد همان تهاجم فرهنگي است كه مدتهادر دهه هفتاد بهانه تيم سعيد امامي و روزنامه كيهان بود و با آن « نيمه پنهان » و « هويت » درست مي كردند و مخالفان خود را قلع و قمع مي كردند دست آخر محصولش قتلهاي زنجيره اي بود و اينك نيز باز دوباره ابتدا براي اولين بار در صحبتهاي وزير اطلاعات در مصاحبه با ايرنا مطرح شد وبعد كيهان تبديلش كرده به سوژه روز و بي شك ما بايد اكنون به همين بهانه باز شاهد بازداشتهاي بي شماري با آن باشيم ، فقط خدا كند كارش اينبار نيز به قتلهاي مسئولانه يا خودسرانه نكشد . احمد باطبي چرا نمي ميرد ؟ احمد باطبي را هم كه همه مي دانيم گرفته اند درست همانجوري كه اكبر محمدي را هم گرفتند ، هر دو براي مداواي خود به مرخصي آمده بودند و هر دو هم به محض بازداشت اعتصاب غذا كرده بودند ، اكبر پس از نه روز مرد و جمهوري اسلامي را از شر خود راحت كرد حالا مانده است باطبي ، همسر جوانش سميه هر روز دارد نامه مي نويسد و اين ور و آن ور مي رود و پدر بيچاره احمد هم يك مصاحبه با راديو فردا كرد كه معلوم بود بد جوري از دست آقايان شاكي است و همه را به بد و بيراه كشاندو علنا گفت فرزندم را مي خواهم و هيچ چيز هم حاليم نيست (اين يعني گور پدر همه تان! دم پدر باطبي گرم كه بالاخره يكي پيدا شد حرف دل ما رو زد ) حالا من مانده ام چرا اين احمد نمي ميرد ؟ ، حتما مي پرسيد چرا اينقدر بيرحم شده ام حالا فوايد مرگ احمد باطبي را برايتان مي گويم : فوايد مرگ احمد باطبي براي جمهوري اسلامي اين است كه اولا از دست يك دانشجوي ناراحت و لجوج راحت مي شود ، دوما آمار زندانيان سياسي پائينتر مي آيد و آنوقت است حالا كه آقايان قصد آزادي زندانيان سياسي را ندارند اينگونه با مردن تك تك آنها مي توانند ادعا كنند در ايران ما زنداني سياسي نداريم ، و آخر اينكه جمهوري اسلامي حالا كه مسئله لبنان هم دارد خاتمه پيدا مي كند باز جهان دوباره بياد معضل هسته اي ايران افتاده است و اگر باطبي هم همچون اكبر محمدي بميرد حتما ديگر مسئله نقض حقوق بشر در ايران مطرح مي شود و آنوقت دوباره براي مدتي مسئله هسته اي فراموش مي شود . اما مرگ احمد باطبي براي اپوزيسيون و خانواده باطبي هم فوايدي دارد اگر احمد هم بميرد اين اپوزيسيون نيم بند ايران در خارج از كشور مخصوصا آنهايي كه ادعاي جنبش دانشجويي هم دارند مراسمي مي گيرند و اينكه ما با احمد رفيق بوديم و با او همبند بوديم و يا با او چت مي كرديم و ....( هر كه عكسهايش با باطبي بيشتر باشد در اولويت است ! ) مراسمي مي گيرند و به نان و نوايي مي رسند و از اين بيكاري و روزمرگي خلاص مي شوند ، آخر اين دوستان كاري ندارند كه، همه كارهايي را كه بايد براي آزادي ايران انجام مي دادند در اين بيست و هشت سال انجام داده اند و از به جان همديگر پريدن هم خسته شده اند خوب بايد يك اتفاقي مثل مرگ اكبر محمدي و يا باطبي بيفتد تا كاري بكنند ديگر ؟ چون اصولا اين اپوزيسيون قدرتي ندارد و نميتواند مانع مرگ احمد باطبي و يا آزادي زندانيان سياسي بشود پس بايد كه باطبي بميرد تا براي او در كشورهاي مختلف مراسم بگيرند و شمع روشن كنند و زنده باد و مرده باد بگويند و اينجوري است كه اپوزيسيون ايران از رخوت بدر مي آيد . در ثاني اگر احمد هم بميرد چه بسا همسر او و يا برادر و خواهرش و حتي پسرخاله و دختر خاله اش هم مي توانند از ايران بزنند بيرون و با رفتن به دفتر سازمان ملل در دوبي و يا تركيه با گفتن اينكه ما از كس و كار باطبي هستيم تقاضاي پناهندگي سياسي هم بكنند . اين وسط فقط سر من بيكلاه مي ماند هم همبند احمد بودم و هم در اين مدت مرخصي اوبا او در ارتباط بودم اما هيچ مدركي ندارم تا بتوانم اين را ثابت كند ، خواهشا اگر همسر احمد باطبي اين مطلب را مي خواند گواهي كند كه من با باطبي در ارتباط بودم اين براي آينده سياسي من خوب است مهندس موسوي خوئيني و ما نا نيستاني هم همچنان با بقيه در بند هستند مانا نيستاني و مهندس موسوي هم ديگه شورش را در آوردند نه كشتني هستند نه چيز ديگر مثل آزاد شدني حوصله من هم درست مثل تمام اپوزيسيون و سايتها و وبلاگها از دست اين دونفر سر آمده زندان بودنشان كه ديگر موضوع جديدي نيست تا درباره اش بنويسيم آزاد هم كه نمي شوند ، نمي ميرند هم كه، خوب حالا شما بگوئيد با اين دو سوژه پس چكار بايد بكنيم ؟ وبلاگ آزادي مانا نيستاني را ببينيد ! آنها هم خسته شده اند الان مدتهاست كه ديگر به روز نمي شود خلاصه بد جوري اين دو نفر همه را علاف خودشان كرده اند .

گذر از دهه سوم

امروز تولد من هست و از همه دوستاني كه لطف كردند و هر كدام يه جوري تبريك گفتند ممنون . اميدوارم هميشه شاد و موفق باشيد