چند سطر

پدر مهندس موسوي وفات يافت پدر مهندس علي اكبر موسوي خوئيني امروز فوت نمودند ، ايشان واقعا از جمله نوادر روحاني هاي عالم و فهيمي بودند كه توانستند ثابت كنند مي شود در عين حالي كه روحاني و يا همان آخوند بود در جمهوري اسلامي يا همان جمهوري آخوندها هم زندگي كرد و از نام و نان هم فاصله گرفت ! البته فوت ايشان يعني احتمال آزادي مهندس كه نمي دانم بايد براي اين آزادي خوشحال بود يا ناراحت ! چون مي دانيد كه جمهوري اسلامي متخصص زجر دادن و يا دغ دادن افراد است تا ديروز حتي اجازه ملاقات هم به اين پدر پير نمي دادند كه پسرش را ببيند و اينقدر كردند تا دغ مرگش كردند و امروز هم نمي دانم حالا مهندس را آزاد مي كنند يا نه ؟ ( تا الان كه جمعه شب هست و مراسم تدفين آن مرحوم هم انجام شده البته اجازه ندادندكه مهندس عليرغم اعلامشان با قرار وثيقه آزاد بشود ) . مثلا بايد حتما پدر و برادر عبدالله نوري فوت مي كرد تا عبدالله نوري آزاد مي شد ! به عكس پدر مهندس موسوي كه با آن حال و روز مريضش دم در زندان اوين رفته تا ببينه بهش ملاقات مي دهند يا نه ( كه ندادند !) كه نگاه مي كنم واقعا نمي دانم چه چيزي جز نفرت نثار اين حكومت بكنم . خدا ايشان را رحت كند و به خانواده ايشان و مهندس عزيز صبر بدهد .
سمينهار
اميد ايران مهر كه از بچه هاي خوب وبلاگستان كرجي هست و چند تايي هم وبلاگ داره و خيلي هم فعال است در حوزه دفاع از حقوق اجتماعي و در اثر همين فعاليتها هم تعدادي لگد و باتوم تا بحال درمقابل استاديم آزادي تهران ( چون خواستار رفتن زنان به استاديوم بوده ) و همچنين در ميدان هفت تير ( چون خواستار حقوق برابر براي زنان بوده ) ، نوش جان كرده دو تا عكس از سمينار دين و مدرنيته كه در حسينيه ارشاد برگزار شده است در وبلاگش گذاشته كه ديدني است . ايران كه بودم همه به سمينار مي گفتند سمينهار ! و منظورشان آن بود كه مهم مطالب و موارد مطرح شده در سمينار نيست مهم پذيرايي و بخش جانبي سمينار كه بسته به فراخور برگزار كننده گان نهار بود يا چايي و شربت و كيك و ... اين عكس را كه نگاه مي كنم مي بينم واقعا همان سمينهار دين و مدرنيته بوده است . ظاهرا بحثها و موارد مطرح شده خيلي سنگين بوده است و شركت كنندگان خيلي به زحمت افتاده بودند درباره كامنت ها در آخر هم آقا جان مي خواهيد اسم مرا سانسورچي بگذاريد و يا مميزي هر چي منكه علنا هم گفتم كامنتها را برگزيده مي كنم . فحشها و دري وري ها و چيزهايي را كه لازم ندانم مال خودم و پابليك نمي كنم ، بقيه مال ديگراني كه مي آيند و مي خوانند ، حالا بماند كه من درباره سياست امروز مثلا مي نويسم يكي مي آيد از شعر فروغ فرخزاد نظر مي گذارد ! اين هم حال و هواي بعضي از دوستان است ديگر يه كم خوشحال هستند و كاريش نمي شود كرد ! . درثاني مثل بعضي ها خوره بالارفتن تعداد نظرات هم نيستم و اهل مظلوم نمايي هم نيستم كه فحشها را بردارم منتشر كنم كه ببينيد من چقدر دشمن دارم پس مهم هستم ! ، اين نظرات در درجه اول براي نوشته هاي من است خوب من هم تمام آنها را مي خوانم ، دوستاني كه براي پست قبلي نظر مي گذارند و اسم آن فرد را مي نويسند و آدرس ميدهند و ... خوب اگر من خودم مي خواستم هم اسمش را مي نوشتم و هم آدرسش را ميدادم ، و يا در مورد پيام فضلي نژاد كه بيشتر بگوئيد بيشتر بگوئيد ! والله راستش را بخواهيد اصلا از اينكه نشستم و درباره آن موجود نوشتم پشيمانم آدم مهمي كه نيست مريض است ديگر بايد دعا كرد خدا شفايش بدهد ، خلاصه دوستان از قديم گفتند در خانه اگر كس است يك حرف بس است ! چيز ديگري هم نمي گويم ، كي گفته است كه من فقط بايد بنشينم و افشاگري كنم و نيمه پنهان را برملا كنم ؟ وبلاگ يك عرصه كاملا خصوصي است ، كه هر كسي بسته به نظر خودش اجازه وارد شدن به آن عرصه را به خوانندگانش ميدهد، خودخواه و ديكتاتورهم نيستم ولي اينجا حيات خلوت من است ،هرچه را دوست داشته باشم مينويسم و هر چه را هم دوست نداشته باشم نمي نويسم ، اين در عين حالي است كه به تك تك مراجعه كنندگان احترام مي گذارم و نظرات فرد فردشان برايم عزيز و ستودني است اما معيار خاص خودم را دارم

آمدن بلا به وبلاگستان وتبريك بعضي ها

اگر يادتان باشد شب چله سال گذشته برو بچه هاي چلچراغ براي سيد محمد خاتمي يك وبلاگ درست كردند با نام مردي با عباي شكلاتي ! دو مطلب هم در آن وبلاگ نوشته شده است يكي براي ادمين و يكي هم ظاهرا براي خود خاتمي است ، چند روز پيش هم محمود احمدي نژاد وبلاگي را به چهار زبان براي خود راه اندازي كرده يا برايش درست كرده اند كه اين دومي به نظر من مي باشد ، وبلاگي كه قول داده است هر از گاهي و منظم آپ بشود تا اينجاي ماجرا چيز مهمي نيست ماجراي بازتاب اين وبلاگ در بلاگستان و وبلاگ آقازاده كوچولويي كه سردبيرش هم خودش است ! به نظر من كمي عجيب است ، شادماني از اينكه احمدي نژاد وبلاگ نويس شده پس وبلاگ هم قانوني است ! اين نه ساده انگاري بلكه نوعي تخخر است ، مگر وقتي كه ماهواره آمده بود و همين جمهوري اسلامي با تمام توش و توان جلوي ماهواره ها را مي گرفت و هنوز هم دارد مي گيرد و مي بينيم كه نيروي انتظامي همين الان هم از در و ديوار خانه هاي مردم بالا مي رود و ديشها را جمع مي كند خودش از ماهواره استفاده نمي كرد؟ پنج شبكه فارسي زبان و سه شبكه غير فارسي دارد و سالهاست كه جاي خود را در امواج ماهواره اي ثبت كرده است و مگر اين وبلاگ اولين وبلاگ مردي از تبار جمهوري اسلامي است ؟ چند تا سايت و وبلاگ مي خواهيد برايتان نشانه بياورم كه يا براي كله گنده هاي جمهوري اسلامي است و يا براي حزب اللهي ها و مدافعان استشهادي جمهوري اسلامي است ! مگر آنروزي كه جمهوري اسلامي فيلترها را ساخت و سايتها و وبلاگها را مميزي مي كرد ما سايت و وبلاگ سمپاتيك براي جمهوري اسلامي نداشتيم ؟ اتفاقا درست در همان روزهايي كه اين وبلاگ چند زبانه رئيس جمهوري اسلامي براه افتاد خبر از قوه قضائيه مي رسيد كه وبلاگها هم بايد قانونمند شوند و براي وبلاگ نويسي هم بايد مجوز داشت ! پس گمان ندارم كه اين وبلاگ نويس شدن احمدي نژاد شادباش و تبريك بايد داشته باشد كه اگر داشته باشد هم براي خود احمدي نژاد بايد باشد و حتما آن وبلاگ نويس كذايي چون رويش نشده علنا به ايشان تبريك بگويد مجبور شده با شلنگ تخته انداختن حرفش را بزند و در حالي به احمدي نژاد منتصب آبادگران و موتلفه تبريك بگويد كه خود را بی‌نماز و عرق‌خورو بی‌بندوبار مي نامد ، در حاليكه همين آدم بي نماز روزگاري افتخارش اين بوده كه خامنه اي همسرش را عقد كرده و به امامت وي نماز خوانده است ، بازم مي گم روزگار عجيبي است

بر كودكان ما چه مي گذرد ؟

Image and video hosting by TinyPic

خبر اعدام يكي از عاملان جنايت تاسوكي را كه چند روز پيش در محل حادثه اعدام شد را حتما شنيده ايد وعكس هايش را هم حتما ديده ايد . امروز كه داشتم خبر را توروقي مي كردم به ناگاه چشمم افتاد به اين عكس كه برايتان گذاشته ام . بارها و بارها اخبار اعدام را همه ما شنيده ايم آنموقع ها هم كه ايران بودم نيز هر از گاهي اعلام مي كردند كه فلان روز و فلان ساعت مثلا اين قاتل و يا آن قاچاقچي را در اين مكان اعدام خواهيم كرد ، من اينجا الان كاري با پديده اعدام ندارم با جمهوري اسلامي هم ندارم كه آيا اصلا فرصت دفاع به اينها مي دهد و اصلا آيا واقعا اين آدم در آن جنايت كاره اي بوده است يا نه ( چون وقتي اعتماد نباشد همه چيز اين نظام را هم بايد با ديده شك نگريست ) حرف من اين است واقعا بر جامعه ما چه مي گذرد جامعه اي كه خشونت را با پوست و خون خود ملموس بداند ، جامعه اي كه يكروز از ديدن سر بريدن مرغ و گوسفند ناراحت مي شد و مي ترسيد امروز بر آن چه رفته است كه اينچنين و با آرامي و به راحتي ديدن فيلم تلويزيوني به نظاره اعدام يك انسان نشسته است ؟ به تصوير نگاه كنيد دوباره و ببينيد در صف اول تماشاچيان چند كودك نشسته است ؟ واقعا چه بايد گفت ؟ دوستي مي گفت چندي پيش كه در تهران داشتند فردي را در ملاء عام اعدام مي كردند همه ايستاده بودند و انگار نه انگار كه انساني در حال اعدام و جان باختن آنهم به وحشيانه ترين شكل ممكن است صف در صف ايستاد بودند و داشتند جان كندن آدمي را نگاه مي كردند و حتي تعدادي در وصف رقص مرگ و پديدار شناسي ماجرا داشتند مستندا و در كمال خونسردي بحث مي كردند ؟! حرف من همين است ، بر ايران ما چه رفته است كه اينچنين قصي القلب شده است ؟ چرا بايد ما اينقدر خشونت برايمان امري ملموس شده باشد كه نه تنها از مرگ و ديدن جان كندن فردي اباء داشته باشيم بلكه مشتاقانه و صف كشيده به ديدن آن هم خواهيم رفت مطمئنا به زور و اجبار نظام مردم را نياورده كه بيائيد ببينيد ما داريم اعدام مي كنيم ، اين نظام نفعي ندارد تا مثلا اين بچه چهار پنج ساله را به زور بياورد تا مراسم اعدام را ببيند در اين سالها چه شده است و بر ما چه گذشته است كه تا خبر اعدام را مي شنوند با تخمه و پسته براي ديدن آن به مثابه ديدن فيلم سينمايي همه آنجا صف مي كشند ؟نسل ما كه سوخت و رفت پي كارش و واقعا نسل بعدي و نسل متعلق به آن كودك كه خشونت را با خود عجين ديده چه خواهد شد ؟

داستان دنباله دار ما در روزگار خنده دار

انقلاب پيرمردها بعد از دسته گل آقا پيام و رو هوا زدن آن دسته گل در روزنامه كيهان كم كم دارد موضوع جدي مي شود و كار به قول معروف به جاهاي بيخ كشيده مي شود ! روزنامه جمهوري اسلامي هم كه من هر وقت مي بينمش نمي دانم چرا ياد سپاه پاسداران مي افتم در شماره روز شنبه هفته جاري مدادهاي خود را تراشيده و وارد ماجرا شده ، ظاهرا رامين جهانبگلو تبديل شده به لحاف ملا نصرالدين كه هر كس در دعوا قسمتي را براي خودش مي كند ، روزنامه كيهان از سايتها ووبلاگهاي مخالف و منتقد شاكي هست پس مي نويسد رامين جهانبگلو سر دسته چماقداران اينترنتي است !! نوسازي با خود جهانبگلو مشكل دارد پس مي نويسد جهانبگلو دزد لپ تاپ رمضانزاده بوده است و حالا روزنامه جمهوري اسلامي هم با يكسري از هنرمندان پيش كسوت مسئله دارد آنوقت در مطلبي گنگ و بي سرو ته مي نويسد كه اينها از پيش قراولان لشگر مخملين جهانبگلو بوده اند ، خبر را بخوانيد : "در تدارك لشكر انقلاب مخملين" ارمني مشهور، لوريس چكناواريان، پرويز تناولي مجسمه و آفتابه سازي كه مشهورترين كارش ساختن آفتابه در ضريح بود كه حتي مجله فردوسي مامور اشاعه مدرنيسم نيز آنرا تاب نياورده و با نام نمايشگاهي از شارلاتانيزم از آن نام برد، كامبيز ـ د كاريكاتوريست مشهور تيم شاپور بختيار كه اخيرا كتاب هايش منتشر مي شود و با حمايت سفارت هاي خارجي نمايشگاه برپا مي دارد و آيدين آغداشلو از عناصر دفتر فرح كه بورس سفر مطالعاتي اش به فرانسه اخيرا باطل گرديد، هر روز در روزنامه هاي دولتي مطرح مي گردند و در نهايت نادر مشايخي كه به صورت مرموز رهبر اركستر سمفونيك تهران شده است كه هر روز اخبار كنسرت آتي اين اركستر به رهبري وي در آلمان از سوي راديو آمريكا و راديو فردا پيگيري و حمايت مي شود. علاوه بر اين روزنامه جمهوري اسلامي از "نشر ني" ناشر کتاب تازه رامين جهانبگلو که گفتگويي است با دکتر سيد حسين نصر ـ يکي از انديشمندان سرشناس جهان اسلام ـ نوشت: "در هفته گذشته كتابي با نام در جست وجوي امر قدسي ها گفتگويي مابين رامين جهانبگلو و سيدحسين نصر از سوي نشر ني وارد بازار كتاب مي گردد كه گفته مي شود داراي اشتباهات چاپي بسيار است و با عجله چاپ شده است. سپس روزنامه جمهوري اسلامي به توضيح انقلاب مخملين مي پردازد و اينكه : انقلاب هاي مخملين، كودتاهاي نويني هستند كه توسط جوانان فريب خورده و هزينه هاي مالي بسيار، اخيرا در كشورهاي بلوك شرق سابق براي تغيير حاكميت هاي غيرهمسو با منافع غرب اعمال شده اند و در اغلب موارد موفق عمل كرده اند . روزنامه جمهوري اسلامي در اين خبر عجولانه چند سوتي داده است ! ، اولا كه من واقعا فكر مي كنم يك نفر درست مثل پيام فضلي نژاد كه روزنامه كيهان از آن به عنوان منبع آگاه خبر داد ، روزنامه جمهوري اسلامي راهم سركار گذاشته و همينطوري رفته يك كتابفروشي ( كه ميتواند نشرني هم باشد !) و از رو ويترين اونجا چند تا اسم را از رو كتابها و سي دي هاي برداشته و تلفن زده به روزنامه جمهوري اسلامي كه آقا يافتم ! چون هر چه كه فكر مي كنم مثلا نميتوانم ربط چكناواريان را با براندازي و از اين جور حرفها بفهمم ، شخصيت وي واقعا برايم محترم است اما اينرا هم مي دانم كه ايشان نميداند سياست را با سين مي نويسند يا صاد ! و بنده خدا اصلا تو اين باغها نيست حالا چه برسه به انقلاب مخملين ! ، دوم اينكه خود اين روزنامه در آخر خبرش گفته است انقلاب مخملين توسط بعضي جوانان فريب خورده اجرا مي شود ، آنوقت در معرفي عوامل اين انقلابيون برداشته آدمهايي را معرفي كرده كه جوانترينشان شصت و پنج سال سن دارند (نادرمشايخي ) ! و از همه مهمتر اينكه روزنامه اطلاعات و جام جم را هم به عنوان رسانه هاي تبليغي اين انقلاب معرفي كرده و آنها را به تبليغ براي اين لشگر و از جمله دكتر سيد حسين نصر كه از چهره هاي سرشناس و روشنفكراسلامي نه در ايران كه در جهان مي باشند و از قضا يكي از بستگان رامين جهانبگلو است ، متهم نموده است جالب است بدانيم كه روزنامه اطلاعات زير نظر نماينده ولي فقيه و جام جم هم وراي آنكه به مديريت محمد مهاجري از دوستان نزديك حسين شريعتمداري و از اعضاي سابق شوراي سردبيري كيهان است ، آنهم زير نظر سازمان صدا و سيما كه منتصب رهبري مي باشد اداره مي شود ، پس در يك محاسبه سرانگشتي بايد رهبر را هم كه اتفاقا آنهم هم سن و سال همين انقلابيون است در صف لشكر انقلاب مخملين بدانيم ! . اين انقلاب مخملين كه ظاهرا نام جديد همان تهاجم فرهنگي است كه مدتهادر دهه هفتاد بهانه تيم سعيد امامي و روزنامه كيهان بود و با آن « نيمه پنهان » و « هويت » درست مي كردند و مخالفان خود را قلع و قمع مي كردند دست آخر محصولش قتلهاي زنجيره اي بود و اينك نيز باز دوباره ابتدا براي اولين بار در صحبتهاي وزير اطلاعات در مصاحبه با ايرنا مطرح شد وبعد كيهان تبديلش كرده به سوژه روز و بي شك ما بايد اكنون به همين بهانه باز شاهد بازداشتهاي بي شماري با آن باشيم ، فقط خدا كند كارش اينبار نيز به قتلهاي مسئولانه يا خودسرانه نكشد . احمد باطبي چرا نمي ميرد ؟ احمد باطبي را هم كه همه مي دانيم گرفته اند درست همانجوري كه اكبر محمدي را هم گرفتند ، هر دو براي مداواي خود به مرخصي آمده بودند و هر دو هم به محض بازداشت اعتصاب غذا كرده بودند ، اكبر پس از نه روز مرد و جمهوري اسلامي را از شر خود راحت كرد حالا مانده است باطبي ، همسر جوانش سميه هر روز دارد نامه مي نويسد و اين ور و آن ور مي رود و پدر بيچاره احمد هم يك مصاحبه با راديو فردا كرد كه معلوم بود بد جوري از دست آقايان شاكي است و همه را به بد و بيراه كشاندو علنا گفت فرزندم را مي خواهم و هيچ چيز هم حاليم نيست (اين يعني گور پدر همه تان! دم پدر باطبي گرم كه بالاخره يكي پيدا شد حرف دل ما رو زد ) حالا من مانده ام چرا اين احمد نمي ميرد ؟ ، حتما مي پرسيد چرا اينقدر بيرحم شده ام حالا فوايد مرگ احمد باطبي را برايتان مي گويم : فوايد مرگ احمد باطبي براي جمهوري اسلامي اين است كه اولا از دست يك دانشجوي ناراحت و لجوج راحت مي شود ، دوما آمار زندانيان سياسي پائينتر مي آيد و آنوقت است حالا كه آقايان قصد آزادي زندانيان سياسي را ندارند اينگونه با مردن تك تك آنها مي توانند ادعا كنند در ايران ما زنداني سياسي نداريم ، و آخر اينكه جمهوري اسلامي حالا كه مسئله لبنان هم دارد خاتمه پيدا مي كند باز جهان دوباره بياد معضل هسته اي ايران افتاده است و اگر باطبي هم همچون اكبر محمدي بميرد حتما ديگر مسئله نقض حقوق بشر در ايران مطرح مي شود و آنوقت دوباره براي مدتي مسئله هسته اي فراموش مي شود . اما مرگ احمد باطبي براي اپوزيسيون و خانواده باطبي هم فوايدي دارد اگر احمد هم بميرد اين اپوزيسيون نيم بند ايران در خارج از كشور مخصوصا آنهايي كه ادعاي جنبش دانشجويي هم دارند مراسمي مي گيرند و اينكه ما با احمد رفيق بوديم و با او همبند بوديم و يا با او چت مي كرديم و ....( هر كه عكسهايش با باطبي بيشتر باشد در اولويت است ! ) مراسمي مي گيرند و به نان و نوايي مي رسند و از اين بيكاري و روزمرگي خلاص مي شوند ، آخر اين دوستان كاري ندارند كه، همه كارهايي را كه بايد براي آزادي ايران انجام مي دادند در اين بيست و هشت سال انجام داده اند و از به جان همديگر پريدن هم خسته شده اند خوب بايد يك اتفاقي مثل مرگ اكبر محمدي و يا باطبي بيفتد تا كاري بكنند ديگر ؟ چون اصولا اين اپوزيسيون قدرتي ندارد و نميتواند مانع مرگ احمد باطبي و يا آزادي زندانيان سياسي بشود پس بايد كه باطبي بميرد تا براي او در كشورهاي مختلف مراسم بگيرند و شمع روشن كنند و زنده باد و مرده باد بگويند و اينجوري است كه اپوزيسيون ايران از رخوت بدر مي آيد . در ثاني اگر احمد هم بميرد چه بسا همسر او و يا برادر و خواهرش و حتي پسرخاله و دختر خاله اش هم مي توانند از ايران بزنند بيرون و با رفتن به دفتر سازمان ملل در دوبي و يا تركيه با گفتن اينكه ما از كس و كار باطبي هستيم تقاضاي پناهندگي سياسي هم بكنند . اين وسط فقط سر من بيكلاه مي ماند هم همبند احمد بودم و هم در اين مدت مرخصي اوبا او در ارتباط بودم اما هيچ مدركي ندارم تا بتوانم اين را ثابت كند ، خواهشا اگر همسر احمد باطبي اين مطلب را مي خواند گواهي كند كه من با باطبي در ارتباط بودم اين براي آينده سياسي من خوب است مهندس موسوي خوئيني و ما نا نيستاني هم همچنان با بقيه در بند هستند مانا نيستاني و مهندس موسوي هم ديگه شورش را در آوردند نه كشتني هستند نه چيز ديگر مثل آزاد شدني حوصله من هم درست مثل تمام اپوزيسيون و سايتها و وبلاگها از دست اين دونفر سر آمده زندان بودنشان كه ديگر موضوع جديدي نيست تا درباره اش بنويسيم آزاد هم كه نمي شوند ، نمي ميرند هم كه، خوب حالا شما بگوئيد با اين دو سوژه پس چكار بايد بكنيم ؟ وبلاگ آزادي مانا نيستاني را ببينيد ! آنها هم خسته شده اند الان مدتهاست كه ديگر به روز نمي شود خلاصه بد جوري اين دو نفر همه را علاف خودشان كرده اند .

گذر از دهه سوم

امروز تولد من هست و از همه دوستاني كه لطف كردند و هر كدام يه جوري تبريك گفتند ممنون . اميدوارم هميشه شاد و موفق باشيد

اگر رامين جهانبگلو بروي آنتن بيايد

پيام فضلي نژاد را ديگر اغلب بچه هاي بلاگر مي شناسند ، مخصوصا با آن گندي كه در ماجراي بازداشت شهرام رفيع زاده و روزبه ميرابراهيمي و حنيف مزروعي زد ! این بچه تيز كه متاسفانه همكلاسي منهم در دانشكده حقوق بود و من البته آن موقع ها زياد نمي شناختمش در ماههاي آخري كه من در ايران بودم بدجوري با من تريپ رفاقت زده بود حالا از جون من چي مي خواست خدا عالم است ؟! دوستي ما با يك مصاحبه براي گويا شروع شد و اينقدر خودش رو رفيق من ميدونست كه يه شب زنگ زد كه بيا پارك شطرنج همديگرو ببينيم و بعد تعارف واصرار كه بيا سيگاري بزنيم حال كنيم كه گفتم نه عزيزم اگه من مي خواستم اينكاره باشم با همون حسين شريعتمداري مي موندم پاي بساط منقل ! جالب اينكه آخرين شبي كه ماموران دادستاني انقلاب ريختند خانه ما و مي خواستند منرا بگيرند هم پيام خودش را رسانده بود خانه ما كه داستانش داستان مفصلي است ودر فرصتي ديگر خواهم گفت حالا اين آقا كه مدتی هم رفته بود وردست سعيد مرتضوی و براش پادويي می‌کرد و چون خيلي دوست داشت زود گنده بشه همه جا مي رفت و خودش را مشاور امنيتي دادستان تهران معرفي ميكرد ، مرتضوي هم كه كارش بعد بازداشت بچه هاي وبلاگ نويس و جاسوسي هاي پيام با اون تمام شده بود به وزارت اطلاعات گفت كه يه آب خنكي بهش بدهند و مدتی توسط وزارت اطلاعات دستگیر شد تا بعد بره رد كارش !. همون موقع ها بود كه آقا پيام فهميد حكايتش شده حكايت همان دستمال كاغذي مصرف شده و در همان روزها مرتب مظلوم‌نمایی می‌کرد و براي اين و آن و از جمله خود من نامه ميداد كه جانم در خطره و توروخدا بیایید من می‌خواهم اعتراف کنم وماهيت اطلاعات موازي را برملا كنم و برای همین می‌‌خواهند مرا بکشند. بازم كسي كاري به كارش نداشت تا كه خبر رسيد كه پيام خودكشي كرده و مدتي باز دوباره خودش با يك آي دي احمقانه اي به عنوان دوست دختر پيام با من چت مي كرد كه تو روخدا يه كاري كن ما فرار كنيم بيائيم خارج ! باز كسي كاري به كارش نداشت تا كه دوباره رفته بود خونه يكي از فاميلهاشون در قيطريه قايم شده بود و همه جا اعلام كرد كه عوامل اطلاعات موازي ترورش كرده اند ولی جان سالم به در برده و الان در يك بيمارستان در تهران بستري است . ولي دست آقا پيام رو شده بود و بد بختانه نه حكومت و اطلاعات و ... و نه سايتها و وبلاگها براش تره هم خرد نكردند ، اينجا بود كه خودش به خودش يه دو سه ماهي مرخصي استعلاجي داد تا كه اخيرا آس حماقت خودش را روكرده و رفته یک وب‌سایت خنده‌دار با یک اسم دهان‌پرکن كه هركس ندانه فكر ميكنه واي چه خبره راه انداخته !، از همه خنده دارتر سي وي و زندگينامه اي است كه براي خودش جور كرده ، مشاورت چند مرده كه نيستند تا تكذيب كنند و عضو فدراسيون بين المللي روزنامه نگاران ! كه همان كارتهاي با جلد قرمزي بود كه انجمن صنفي براي همه اعضاي انجمن در قبال سه هزار تومن صادر مي كرد و تنها دردي كه ميخورد اين بود كه تو بانك مي شد بجاي گواهينامه ازش استفاده كرد و چك وصول كرد ! و اينكه مدعو و يا همان پذيرش يه دانشگاه مكاتبه اي را در مقطع دكترا دارد ! (گرفتن پذيرش از دانشگاه ها كار خيلي سخت و علمي است ! ). خلاصه اين آقا پيام هنوز از شيطنت دست بر نداشته و چند وقت پيش هم برداشت در همان سايت خودش نوشته كه : « رامين جهانبگلو كه به اتهام فعاليت عليه نظام جمهوری اسلامی ايران در بازداشت به سرمی برد، به تازگی اعتراف كرده كه وظيفه راه اندازی يك شبكه وسيع تحت "وب" را برای جمع آوری اطلاعات طبقه بندی شده از جريان ها، گروه ها و عناصر فعال سياسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی برعهده داشته است. وی فاش ساخته كه درصدد اجرای طرح شبكه جاسوسی سايبر به نام C.E.S در ايران بوده و گروهی از روزنامه نگاران سايبرنتيک، فعالان اينترنتی-ايرانی در ياهو، گوگل و مديران چندين سايت فيلتر شده را برای اين كار ساماندهی كرده بود.اگر چه هم اكنون كميته های ويژه جرايم اينترنتی و رايانه ای تشكيل شده اند اما اعتراف جهانبگلو، ضرورت اتخاذ تدابیر ويژه برای جلوگيری از اجرای این گونه طرح ها و برنامه های جاسوسی را دوچندان می كند.» بعد از آن هم كيهان كه از هر دري دنبال اين است كه رامين جهانبگلو را بكشد به سمتي كه خودش دوست دارد اينرا چاپ كرد و حالا ماجرا شده است همان داستان قديمي كه يك ديوانه يه سنگ مي اندازد تو چاه و ... خبرهاي ديگر هم حاكي از آن است كه قراره همين روزها رامين جهانبگلو را بياورند پشت تلويزيون تا شروع كند اعترافات خودش را براي امت شهيد پرور بيان كند ! . من واقعا مانده ام كه آي كيو اين مديران اطلاعاتي و امنيتي جمهوري اسلامي چرا اينقدر روز به روز در حال زوال هست ؟ يعني هنوز هم باور دارند كه مردمي كه شوهاي تلويزيوني آن دو دختر مجاهد را كه با آب و تاب داستان بمب گذاشتن در حرم امام رضا را تعريف ميكردند و بعدا خود سعيد امامي اعتراف كرد كه كار اون بوده !! و يا سيامك پورزند ،عزت الله سحابي ، علي افشاري ،پيمان عارف ، شهرام رفيع زاده و ....را ديده اند و بعد فرداي آزادي از زندان همه آنها سريعا گفته اند با چه مهرورزي اي مجبور به گفتن آن حرفها شده بودند ، اين بار هم اين حرفها را باور مي كنند ؟و اصلا كاري به خزعبلات فضلي نژاد و كيهان ندارم بابا مگر یاهو و یا گوگل سازمانهای مخفی اطلاعاتی اند ؟ و خدمات محرمانه اي هم ارائه مي كنند كه بشود براي جاسوسي از آنها استفاده كرد ؟ چرا بجاي اينكه راسته حسيني و صريح بيايند بگويند اطلاعاتي را كه از كيف سامسونيت سلامتي و يا لب تاپ رمضانزاده و از دستبرد به دفاتر و منازل این گروهها و اشخاص دزديده اند و اكنون در وزارت اطلاعات است به اين نتايج رسيده ايم ، مي آيند فردي را مثل رامين جهانبگلو هدف قرار مي دهند كه همه ميدانند نه سياسي است و نه فعال اينترنتي و اصلا اين فعال اينترنتي يعني چه ؟ نكند منظورشان آن جماعت بيكاري است كه صبح تا شب در چت رومهاي ياهو مشغول مخ زدن هستند و قرار است چند تايي از آنها را هم دستگير كنند و بگویند اینها هم در راستاي تضعیف اعتقادات مذهبی با رامين جهانبگلو رابطه و همکاری سازماني مخفي داشته اند؟ به نظر من اولا كه با تمام اين حرفها هنوز هم نميتوانم باور كنم اين وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي و يا عوامل دادستاني ديگر تا به اين اندازه احمق باشند و جهانبگلو را بياورند پشت تلويزيون و همه اين شايعه ها براي تست زدن جامعه و ترساندن ديگران است . و در ثاني اگر هم رامين جهانبگلو را هم بياورند پشت تلويزيون تنها چيزي كه براي بار هزارم تائيد مي شود اين است كه هنوز كه هنوز است آن شيوه هاي خشن و پر از مهرورزي در زندانها و جلسات بازجويي برقرار است و آقايان همچنان در حال اجراي شيوه هايي هستند كه با آيت الله شريعتمداري و كيانوري شروع شده و ظاهرا به جهانبگلو ختم شده است . :زير نويس راديو زمانه با سايت وچند وبلاگ كارش را شروع كرده ! مبارك است و اميدوارم كه موفق باشند ، خيلي دلم مي خواهد بيشتر بنويسم و از مهدي جامي نازنين تعريف كنم اما به بعضي دلايل كه احساس مي كنم تعريف من براي مهدي جامي خوب نباشد فقط همين تبريك خشك و خالي را مي نويسم . اميدوارم اين دوست سابق من پيام فضلي نژاد به عقل بيايد و دست از اين كارها بردارد و بجاي دپارتمان مجازي ساختن برود دنبال معالجه واقعي خودش و من صادقانه و در كمال صميميت اعلام مي كنم كه چند پزشك خوب مي شناسم و ميتوانم ترتيبات ملاقاتش را با آنها فراهم كنم ، اگر خواست خبرم كند . يك تسليت هم به آقاي حسين شريعتمداري كه از بد روزگار ايشان را هم نيك مي شناسم و ايشان هم مرا مي شناسد و من هميشه به هوش و درايت و زيركي ايشان ايمان داشتم و هرگز فكر نمي كردم بيايد و از روي دست بچه كوچولويي چون پيام تقلب كند ! مگر اينكه ماجرا چيز ديگري باشد كه من نميدانم كه اميدوارم آنجوري باشد (ببينيد من چقدر به فكر دوستان سابقم هستم ).

پايان سفر

مسافرت نسبتا طولاني من امروز ديگه رسما تموم شد ! اينكه ميگم رسما بخاطر اينكه كه دو روز پيش تموم شده بود اما خستگي راه و بدي هوا هم كه باعث شد تا يكروز تمام استراحت كنم را هم گذاشتم به حساب مسافرت . اما سفر ، سفر هيجان انگيزي بود ! نه از اون سفرها كه فكر كنيد با بالون بود يا هر چيز ديگه هيجانش نوع خاص خودش بود . بعضي ها ميدونن كجا بودم پس اونها كه ميدانند به اونها كه نميدونند بگن ! اما در آنسوي مرزها در سرزمين مادري اين روزها اتفاقات بسياري رخ داده از ماجراي هاي كشدارشل كن سفت كن هسته اي و بيانيه شوراي امنيت گرفته تا مرگ اكبر محمدي ، نمي خواهم بگويم جامعه ملتهب خبر مرگ مشكوك اكبر محمدي است ، جامعه اي كه قتلهاي پائيز 77 را پشت سر گذاشت اينرا هم مثل قتل زيبا كاظمي پشت سر ميگذارد ! آدمهاي ساكت و آرام و صبور و نجيبي هستيم ديگر كاريش هم نميشه كرد . اينقدر بلا و مصيبت بر سرمان در اين سالها آمده كه اگر سالي و ماهي را بدون حادثه و مصيبت پشت سر بگذاريم شايد اعتراض كنيم كه بابا دچار روزمرگي شده ايم . اما دوهزار پانصد كيلومتر هم آنورتر مرزهاي ما اين روزها دقيقا هماني دارد انجام مي شود كه در تهران انجام ميشه ، اگر در ايران هفتاد ميليون اسير زياده خواهي هاي رهبر هستند ، يك فتوكپي كوچك شده ولي فقيه ما در لبنان هم دارد هماني را مي كند كه در تهران مي شود . سيد حسن نصر الله رهبر حزب الله لبنان و يا دبير كل حزب الله لبنان ، عنوانش فرقي ندارد! با يك خطاي فاحش آتشي را برافروخت كه اگر منطقه را به كام خود نبرد بايد خوشحال باشيم . من كاري ندارم كه اسرائيل غاصب است يا برخواسته از صهيونيستهاي افراطي هست ، نامشروع است يا هرچيز ديگر . به هر حال دولتي است شناخته شده به فرموده رهبر كبير انقلاب اسلامي امام خميني محو شدني هم نيست ، هست و اين وجود را الان سالهاست خود فلسطيني ها هم به آن واقف شدند ، از ياسر عرفات گرفته تا دولت فلسطيني حاضر آقاي محمود عباس ، حتي اين روزها حماس هم كه كارنامه اش كاملا روشن و گويا است در مبارزه با اسرائيل فهميده كه بايد با اين ميهمان ناخوانده كنار بيايد ، اگر يادتان باشد خالد مشعل كه آمده بود تهران در دانشگاه تهران سخنراني وپرسش وپاسخي داشت ، يكي از همان بسيجي هاي جنگ نديده كه بد جوري جو مراسم گرفته بودش بلند شد و گفت ما اسرائيل را محو مي كنيم و بنيانش را بر سرش خراب مي كنيم ! خالد مشعل هم جوابي داد كه من واقعا از درايت و كلامش خوشم آمد و گفت فقط مواظب باشد بر سر ما خراب نكنيد ! اين يعني عين واقعيت امروز كه فلسطين و اسرائيل دو پديده بهم چسبيده هستند ، حالا در اين فضا به يكباره حزب الله لبنان وارد ماجرا شد دو سرباز اسرائيلي را به گروگان گرفت و كليد آتش جنگ را زد ، وقتي هم كه جنگ شروع شود مثل دعوا كه مي گويند در آن نقل و نبات خيرات نمي كنند ديگر خودي و غريبه و نظامي و غير نظامي نمي شناسد ، خاصيت جنگ كشتار است هم در آن اسرائيلي كشته مي شود هم فلسطيني اگر در قانا كودكان لبناني كشته شدند در شهر ناصريه هم كودكان اسرائيلي كشته شدند ، اگر مرزبان و سرباز اسرائيلي كشته شدند از مجاهدان حزب الله هم كشته شدند ، جنگ است ديگر . اينكه هم بگوئيم مقصر حزب الله لبنان است چون جنگ را آغاز كرد درست نيست چون جواب اسارت دو سرباز در مرز را آنهم توسط كساني كه به هر حال در وضعيت نه جنگ نه صلح قرار دارند با اسرائيل را كه با 150 حمله هوايي و دريايي و زميني در يك روز نمي دهند كه ؟! بقول معروف هر چيزي حد و حسابي دارد .اين هم كه بگوئيم مقصر اسرائيل است درست نيست به نظر من هر دو تواما مقصر هستند و اين جنگ هم مثل تمام جنگها برنده نخواهد داشت ، چه اسرائيل كوتاه بيايد چه حزب الله لبنان . اگر همين امروز هم آتش بس اعلام شود و يكي از طرفهاي درگير هم با دلايل مستند مقصر اعلام شود جواب خونهاي ريخته شده را كه بايد بدهد ؟ پي نوشت : من براي ماه سپتامبر دعوت هستم در يك نشست آموزشي – علمي در رابطه با رسانه ها در شهر لوزان سوئيس صحبت كنم ، در كنارش خيلي مايل هستم با دانشجويان ايراني در سوئيس هم آشنا بشوم اگر كسي آنطرفهاست خبر بده ! .

بانو رفعت (پروانه) ايرانمنش دور از ايران آرام گرفت

پروانه ايرانمنش از مبارزان استبداد پهلوی و ديكتاتوري ديني پس از هفده سال تبعید و دوري از وطن در سن شصت و هشت سالگي در آمستردام درگذشت . پروانه كه از اعضاي سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران بود به اتهام شركت فعالانه در راهپيمايي ميدان ژاله تهران بازداشت و تا پايان پيروزي انقلاب در زندان مي ماند ، وي پس از انقلاب نيز همچنان به مبارزه عليه استبداد ديني ادامه داده و نهايتا در سال 1359 در يكي از خانه هاي سازمان به همراه همسر خويش رضا كشتگر ، دستگير و درسال 1363 از زندان آزاد مي گردد ، رضا كشتگر نيز كه از اعضاي سازمان چريكهاي فدايي خلق (اقليت) بود اما در سال 1367 به خيل عظيم كشته شدگان در زندانهاي رژيم پيوست ، اين در حالي بود كه پروانه مجددا به دليل فعاليتهاي سازماني خويش تحت پيگرد بود ، پروانه پس از مدتها زندگي مخفيانه در جنگلهاي گرگان ، ايران را ترك و به هلند پناهنده مي شود و همكاري سياسي خويش را با بازماندگان سازمان اقليت ادامه داده وي تا پايان عمر خويش دست از مبارزه با ديكتاتوري ديني برنداشت و همواره در اكثر اعتراضات و راهپيمايي عليه رژيم حضور داشت . از اين زوج سياسي فرزندي برجاي مانده است ، دكتر راحله كشتگر كه از فعالان جنبش دانشجويي و عضو شوراي مركزي فدراسيون دانشجويان مدافع صلح و حقوق بشر و مدير راديو پنجره مي باشند . درگذشت اين مادر گرانقدر و مبارز پير را به يار دبستاني مان راحله عزيز و تمامي همرزمانش تسليت عرض مي نمائيم . دكتر امير فرشاد ابراهيمي ، امير آسماني ، مهندس رحمت الله بيطرف ، دكتر نسرين بصيري ، ساراموسوي خوئيني ها ،هنگامه شهيدي ،مهندس حشمت الله طبرزدي ، شيرين صالحي ، سعيد سنجري ،محمد كروبي ، سامان دامان ، ساناز ميراوغلو، طاهره خرم ، مينا دادمان ، ستاره نامدار،دكتر مريم ناهيدي ، ژيلا ابراهيمي ، صدف ابراهيمي ، ميثم ابراهيمي ،مهندس مريم فولادوند ، نيما لواساني، بهار خاتمي ، احمد كاشانيان ، پانته آ شيرازي ، كامليا تاجزاده ،مهندس آرام ديل مقاني ، فريبا بايرامي ، مسلم معين ، غلامرضا بختیار ، مسعود پارسایی ، ناهید برادران عطار، مهرشاد دهقان ، محمود کاشانی راد ، فريبا بني صدر ، ماژان قوکاسیان ، مرتضی کامرانیان ، ساناز دریانی ، شاهد شاملو ، مهسا برزو ، فریبرز کاظمی ، مهستی ابراهیمی ، محسن میرهاشمی ، عباس اردکانی ، لیلا طاهری ، غلامعباس تیموری ، سجاد ابراهیمی ، دكتر چیستا جهانگیری ، جواد حمیدی ،نازی صبا ، مراد میر باقری ، ملک پاشا بهادری ،دكتر سید بهرام موسوی ، دكتر نغمه ابتکار ، بهادر کریمی ، سجاد نیکخواه ، آیدین قره اوغلو ، کامبیز شجاعی ، مهدی تاجیک ، دكترنازیلا فتحی ، نسرین پورکریمی ، دكترایرج نگاران ، دكترنسترن موسویان ، مريم رادش .