چند اشاره

دوستان كماكان در سفرم ، و از اینکه نمیتوانم اين مجال را به روز کنم آنهم در چنين شرايطي كه احساس مي كنم به مسائل ايران و خاورميانه بايد همه بپردازند و حساس باشند عذر مي خواهم . اما ذکر چند نکته را لازم میدانم
اول آنکه ؛ همانطوريكه در پست « استحاله سپاه پاسداران ...» گفته ام این روزها باید منتظر اتفاقات اساسي در كادرهاي حساس نظام باشيم و از جمله در سپاه پاسداران .اين روزها حاكميت همچون ماري زخم برداشته اسير سياستهاي جنگ طلبانه بخشي از قدرت و همچنين اسير ادعاهاي بي اساسي همچون توان بالاي دفاعي ما در جنگ احتمالي با وجود فقدان توان لازم و همچنين داستان خطرناك هسته اي مي باشد ، از هر زاويه كه نگاه كنيم آينده خطرناكي پيش روي نظام جمهوري اسلامي است دوم ؛ نگران مهندس موسوي ام بر اساس شنيده هاي موثق حال مهندس علي اكبر موسوي خوئيني در بازداشتگاه 209 وزارت اطلاعات در زندان اوين خوب نيست و علي رغم فشارهاي روحي و رواني و بازجوئي هاي فشرده كه به روي ايشان اعمال مي شود ايشان از نظر سلامتي در وضعيت بدي مي باشند ، حالا وكلاي ايشان چه اقدام عاجلي انجام داده اند نمي دانم بار ديگر آزادي ايشان را از خداوند متعال خواستارم خدانگهدار تا بعد

استحاله سپاه پاسداران انقلاب اسلامي

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دومین نهاد نظامی است که پس از کمیته های انقلاب اسلامی در همان گیرودار شبهای پیروزی انقلاب دربهمن پنجاه و هفت تاسیس شد و بسیار جوانان پرشور و بیتاب نهضت انقلاب اسلامی را در میان خود جای داد و از همان زمان تا بحال بدیلی برای ارتش بوده است اما این بدیل هم امروز با آنکه خدمات بسیاری برای نظام جمهوری اسلامی و خاصه ولی فیقه انجام داده است باز قابل اطمینان نیست ! و بارها وبارها اطرافيان و محارم خامنه ای خطر وجود سپاه را برای وی برشمرده اند ازهمین روست که از زمان به روی کار آمدن احمدی نژاد و بروز نارضایتی های فراوان از انتصاب وی در دل سپاه شاهد حذف و نصب های فراوانی در این نهاد انقلاب اسلامی بوده ایم و فرمانده كل قوا هر از گاهي دست به قلم برده و سرداران و امیران را عزل و نصب کرده تا شاید آرامشی بدست آورد، آرامشی که هیچگاه نیافته و ارتش و بعدها سپاه همواره خوابهای وی را پریشان نموده است البته در نگاهي فراتر فقط اين خواب خامنه اي نيست كه پريشان ميشود اين كابوس از همان ابتداي انقلاب در سر حاكمان انقلاب بوده است و بدينسان بود كه بهترین سربازان ارتش و شهرباني در همان روزهای ابتدايي انقلاب تيرباران شدند و حتي درجه‌داران و پاسبانها وکارمندان جزئی که آیت الله خمینی به آنها امان داده بود که به ملت بپيونديد نیز امان نیافتند و در پشت بام مدرسه علوی و بعدها در زندانهای قصر و اوین و حشمتیه اعدام و تیرباران شدند ! در جريان نوژه نیز دهها تن از خلبانان و نظاميان جوان و كارآزموده به قتل رسيدند که این رشته دراز حتی تا چند سال پیش (1380) نیز ادامه داشت و سرهنگ پدرام نیز كه از افسران لايق نيروي هوايي بود به باقی کشته شدگان خشم و کینه نظام جمهوری اسلامی از ارتش پیوست و در زندان اوین مظلومانه اعدام شد . گرچه ارتش همواره مورد غضب آيت الله ها بود اما در سال پنجاه ونه و با آغاز جنگ تحمیلی و نبود یک ارتش کلاسیک و کارآزموده در میان نیروهای انقلابی كه قافيه سخت برآقايان تنگ آمده بود ، بار ديگر ارتش عزيز شد حضرات دسته دسته ارتشی ها را به دیدار امام می بردند و امام نیز ارتش را ارتش اسلام و ذوالفقار انقلاب نام نهاد و بر شانه‌ها و بازوان آنها بوسه می فرستاد ، افسران و درجه داران ارتش نیز فارغ از تمام حب و بغض ها به اصلی ترین وظیفه خود اندیشیدند و به جبهه‌ها رفتند تا از خاك وطن و ناموس میهن با دست خالی و جان خود دفاع كنند اما در همان زمان نیز اختلافات بالا بود و ارتش هرگز نمیتوانست اشباهات فاحش فرماندهان و مسئولان بی تجربه سپاه را در جنگ نادیده بگیرد ، اشتباهاتی که گاه باعث كشتار صدها تن از سربازان و رزمندگان ایران زمین می شد ، که اصلی ترین و بارزترین آنهابه عنوان مثال اختلافات سرتيپ صديق فرمانده وقت نيروي هوايي بود با هاشمي رفسنجاني به عنوان مسئول اصلي جنگ كه منجر به حذف وي شد و درست شش ماه بعد از حذف صديق از بدنه ارتش وي پس از آنكه مدتي به اتهام چك بلامحل زندان را تجربه كرد دچار بيماري مرموزي شد كه تا همين الان هم وي زمينگير است و يا فاحش ترين آنها اختلافات صیاد شیرازی با محسن رضایی بود كه سرنوشت غمبار صياد شيرازي را ديگر همه ما مي دانيم . هر چه که بود با تمام این اوضاع و احوال جنگ به پایان رسید و باز این سپاه و پاسداران بودند که عزيزترشدند و هر كدامشان فاتح عملياتي نام گرفتند ، نشان افتخار گرفتند ومدالهاي فتح يك و دو سه بر سينه زدند و عرض اندام كردند و نامشان بزرگ شد و از امتيازات سازماني و مالي بزرگتري برخوردار شدند. ارتش باز دوباره مغضوب شد و فرماندهانش يكي پس از ديگري كنار زده شدند ودوباره كارخانه حذف براه افتاد ،سرتيپ غلام خادميان از فرماندهان بنام نيروي زميني در حمام خانه اش دچار گاز گرفتگي شد و جان باخت ، مهندس بنيادي از تكنسينها و مغز متفكر جهاد خودكفايي ارتش كه در اوان انقلاب از ارتش اخراج شده بود و با آغاز جنگ از فرانسه خود را به خاكريزهاي جنگ رسانده بود و مجددا دعوت به كار شده بود نيمه هاي شب در پادگان حشمتيه تهران با گلوله سربازي كه بعدها دادسراي نظامي اعلام كرد دچار جنون آني گرديده بود جان باخت ، سرلشگر منصور ستاري فرمانده نيروي هوائي و بيش از سيزده تن از معاونانش كه هركدام همچون سرنشگر اردستاني ، سرلشگر شجاعي و ... سرمايه هاي بي بديل اين مملكت بوده اند در فرودگاه اصفهان برای همیشه به هوا فرستاده شدند ، سرتيپ سعدي حسني فرمانده لايق نيروي زميني را با توطئه ای که از یک قرار رو كم كني ! در حیاط بیت رهبری در میان محسن رضایی و خامنه ای بسته شد برای همیشه به بستر بیمارستان فرستادند، دريادار روحي از فرماندهان لايق نيروي دريايي به ناگاه در گردنه هاي جاده چالوس خودرويش ترمز بريد و جان باخت ! صياد شيرازي، با گلوله‌اي كه محفل اطلاعاتی سپاه طرحش را ریخته بود از پای درآوردند ، از اين دست بسيار است كه بيان تمام آنها در اين مقال نمي گنجد، !! اما سپاه ، سپاه نیز که در طی این بیست و هفت سال رشد کرد و پوست انداخت و حقایق را دید و بسياري از دردها را خود نيز مزه مزه كرد از این خشم و غضب ها مصون نمانده است و هنوز یاد و خاطره اعدام سردار سرتیپ پاسدار سید مهدی دوزدوزانی در زندان حشمتیه فقط و فقط بخاطر اعتراضات و انتقاداتش به خامنه ای برای چشم پوشی از خطاهای فاحش فرماندهان سپاه از یادهای پاسداران نرفته است ، وي يكي از جرمهايش اين بود كه در مسجد سيدالشهدا در شهرك شهيد محلاتي اعلام كرد بخشي از سپاه از طريق اسكله هاي غير قانوني خويش با همدستي تعدادي از آقازادگان در قاچاق كالا و زنان و دختران به دوبي دست دارند . هنوز که هنوز است همه پاسدارها از به فراموشی سپرده شدن سرتیپ سیف اللهی فقط و فقط بخاطر حمایتهایش از آیه الله منتظری گلایه دارند و يا ماجراي حاج قاسم دهقان كه ازفرماندهان رشيد لشگر بيست و هفت محمد رسول الله تهران بود و به يكباره در سر صحنه فيلمبرداري در بيابانهاي يزد وي را بروي مين فرستادند و نقشش را براي هميشه كات كردند ! ... كه هيچگاه كسي پاسخگو نشد اين مين جنگي در بيابانهاي يزد چه ميكرد ؟ و ديگر اينكه ماجراي كشته شدن بيش از دوازده تن از تكنسينهاي سپاه در ماموريت آموزشي اعزام شده به پاكستان هنوز محل شك و شبهه دارد ، و يا قتلگاه تفحص شهدا در جنوب (جستجوي پيكرهاي شهدا در مناطق جنگي ) كه هر ازگاهي هنوز كه هنوز است خبر شهادت يكي از سرداران و رزمندگان را ميشنويم كه به نظر من تبعيدگاه ناراضيان از وضع موجود است كه بنا به گفته خود آقايان تعداد شهداي تفحص اكنون به بالاي صد نفر رسيده است گرچه بسياري از اين شهدا بسيجيان داوطلبي بودند كه به عشق بازگرداندن پيكرهاي شهدا به مناطق جنگي سابق اعزام مي شوند اما در ميانشان بسيار است پاسداراني كه اختلافات عميق ايدئولوژيكي و سازماني با فرماندهان خويش داشتند و چاره را در ترك ستادها و شهرها ديده و به مناطق آلوده جنگي اعزام مي شوند تا نهايت با مين عمل نكرده از شرشان راحت شوند . القصه اين روزها بدنه فهيم سپاه مي دانند كه خامنه‌اي هيچگاه تمرّد سپاه را از دستورهاي وي نبخشيده است . تمردهايي كه سخت بر خامنه اي گران آمده است ... آنروزي كه خامنه اي با هلي كوپتر خويش ناگهان و بدون برنامه ريزي قبلي در زمین صبحگاه پادگان کلاهدوز نشست ودر سخنراني خود گفت بچه‌هاي سپاه بايد به کسی که ولایت فقیه را محترم بداند رای بدهند و منظورش علي اكبر ناطق نوري بود ، اما ديديم كه 90 درصد از بچه‌هاي سپاه راي خود را به خاتمي دادند ويا پس از آن آنروزي كه كودتايي كه در هيجده تير مقرر بود قرارگاه ثارالله تهران انجام دهد كه به يكباره پاسداران از انجامش شانه خالي كردند! ، پاسداران و سرداراني كه بايد بدانند نيك مي دانند كه اينها را خامنه اي نبخشيده است و يا بسياري از بچه هاي سپاه و خاصه بچه هاي نيروي قدس سپاه نيك بياد دارند آن روزي را كه حميد نقاشان سراسيمه به زمين صبحگاه پادگان خاتم الانبياء خود را رساند و اعلام كرد : همين الان از خدمت مقام معظم رهبري مي آيم و نظر ايشان اين است كه لانه فساد در قم در هم كوبيده شود و اين فتنه را به گورستان بسپاريم ، كه منظورش آيه الله منتظري بود ، اما سپاه حركتي نكرد و نهايت جريان موازي سپاه و اطلاعات كه همان انصار حزب الله بود در بعد كوچكتري كار انجام نشده سپاه را تمام كرد و حسينيه ايشان را به اشغال درآوردند . كه اگر نبود درايت اطرافيان آيه الله منتظري و خاتمي اين روحاني سال خورده در همان شلوغي اشغال جانش را با گلوله اي سرگردان همچون آنچه كه نصيب عزت ابراهيم نژاد شد ازدست داده بود ، آري خامنه اي اينها را ديده است و سپاه را نیز غیر قابل اعتماد ميداند . با آمدن احمدي‌نژاد، رهبر به فكر افتاده است تا آنچه را که بر سر ارتش آمده است را نیز بر سر سپاه بیاورد و در پی اخته کردن سپاه است . اینچنین است كه نخست شاهديم خيل بسياري از سرداران زمان جنگ را با طرح جانبازان غير شاغل « طبقه 5 » به خانه ها فرستادند و بعد سردار محمد باقر ذوالقدر جانشين فرمانده كل سپاه را که هیچگاه نه حرف فرمانده خود را و نه حرف فرمانده کل قوا را به گوش نمی خرید و همواره هر چه را که خود فکر می کرد اجرا می کرد به وزارت كشور فرستاده و محترمانه لباس رزم را از تنش بدرآورده .. بعداز آن بود که سردار احمد كاظمي محبوب تمام بچه‌هاي سپاه و نه تن از فرماندهان ارشدسپاه را بازهم در توطئه سقوط هواپيما به دیار باقی فرستاد ، كاظمي كه مدتي فرمانده نيروي هوائي سپاه بود تازه فرماندهي نيروي زميني سپاه را عهده دار شده بود اما همواره از احمدی نژاد و حرفهای غیر مسئولانه اش در محضر ولی فقیه شاکی بود و خطر جنگ و عدم توانایی سپاه را در جنگی دوباره گوشزد میکرد البته اختلاف وي با احمدي نژاد اختلاف تازه اي نبود و برمي گشت به زمان آنكه كاظمي در قرارگاه مقدم حمزه سيدالشهدا (قرارگاه مقدم سپاه در غرب كشور ) در كردستان بود و احمدي نژاد هم درپوشش استاندار وبه واقع عامل وزارت اطلاعات سعيد امامي بوده (از يك دوستي شنيده ام اين اختلافات تا حدي بود كه يكبار كاظمي در درگيري بااحمدي نژاد براي اينكه اجازه خروج تعدادي از عناصر وزارت اطلاعات را به سليمانيه عراق به وي نميدهد، احمدي نژاد به روي كاظمي اسلحه مي كشد ونهايتا كاربا وساطت سردار عزيز جعفري خاتمه پيدا مي كند ) همین اختلافات بود كه باعث شد تا فرمان قتلش صادر شود . و كاظمي هم با هواپيمايي به هوا فرستاده شد ، البته ماجراي شهادت باكري هم از جمله رازهاي سربسته است كه هنوز كه هنوز است براي بسياري ها و از جمله خود شهيد كاظمي محل ايراد بوده است ! .از حذف ها كه بگذريم انتصاب ها هم اينروزها در دل سپاه حرف و حديثهايي دارد انتصاب مرتضی رضایی به عنوان جانشین فرماندهی سپاه از سوی خامنه ای نيز يكدنيا حرف با خودش داشت ، انتصابی که مورد نظر فرماندهی کل سپاه پاسداران نیز نبود ، رحیم صفوی و یا بقول پاسداران حاج رحیم با تمام نقلهايي که پشت سرش هست و با تمام موضع گیریهای تند سیاسی اش اما همچنان در میان بچه های سپاه محبوب است و طي دوران فرماندهي‌اش خدمات ارزنده‌اي از جمله در امور رفاهي به سپاهيان كرده است، و در عين حال كمتر در معركه‌گيري‌هاي اركان رژيم وارد شده، و در دوران خاتمي نيز بسیار می كوشيد، خود را از درگيري با رئيس جمهوري كنار بكشد . حاج رحيم كه هرچه هست در اين مدت نظامي آبديده اي شده است و تا كنون بارها و بارها در شوراي عالي امنيت ملي مسئولان نظام را به خويشتنداري در برابر پرونده هسته اي ايران دعوت نموده و ضعف جدي دفاعي ايران را در جنگي احتمالي گوشزد كرده است ، صفوی اکنون مدتهاست كه به دلايلي مورد غضب فرمانده كل قوا است اما برداشتن او از فرماندهي كل سپاه با وجود نام و آوازه وی دردل پاسدارن به اين سادگيها ممكن نيست چرا که وی فرد محبوبي بين كادرهاي سپاه است. ازهمین بابت این روزها خامنه ای تمام مهره های اطراف وی را برداشته تا در آخر زدن او بسادگی انجام گیرد انتصاب حاج مرتضي به جانشيني فرمانده كل سپاه خيلي‌ها را شگفتي زده كرد چون در عين حالی که وی از بنيانگذاران سپاهی است که در دومين شب انقلاب اساس برپائي اش را در حضور دكتر ابراهيم يزدي و مرحوم آيت‌الله لاهوتي وشهيد مفتح ريختند هنوز زنده و در سپاه پاسداران می باشد اما هیچگاه نقش علنی ای را بر دوش نگرفته بود و همواره در سمتهای اطلاعاتی و پشت پرده فعال بوده است و این انگیزه که رهبر لازم دانسته است از سایه بدر آید برای همگان تعجب انگیز بوده است . مرتضی رضایی اکنون قدیمی ترین فرد سپاه است ! . از آن جمع ابتدایی سپاه اکنون محسن رضائي در مجمع تشخيص مصلحت نظام است عنوان سرلشگري را به كنار گذاشته و دكتر را براي خود برگزيده كت و شلوار مي پوشد و بيشتر اين روزها دوست دارد روشنفكر باشد تا يك كهنه سرباز ، عباس زماني و یا همان ابوشريف معروف اکنون در میان بریده شدگان القاعده در پاکستان در مسجدی مشغول عبادت است ! و دل خوش است به پرورش گاو و گوسفند در دامداري خويش ! ، غلام علي رشيد هم جانشين رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح است و نيك بياد دارم روزي در منزل يكي ازشهدا در صحبتي دوستانه و دردمندانه گفت اين خفت براي من تا ابد بس است كه در كنار بزدل و احمقي مثل فيروزآبادي بايد بمانم تا موعد حذف منهم برسد ! محسن رفيق دوست هم كه پس از شاهكارهايش در بنياد جانبازان پيشتر در « مركز هدايت اسلامي » در كرج و اكنون در بنیاد نور مشغول ريخت و پاشهاي كلان مالي و قاچاق دختران به دوبی است !! و تعدادی دیگر نیز از شورای ابتدایی سپاه کشته شدند که آخرینش کاظمی در توطئه سقوط هواپیما در ارومیه بود .اما به نظر من زبل ترين تمام آن جمع مرتضی رضایی بوده است وي كه از همان آغاز در كار امنيتي و اطلاعاتي ید بیضایی داشته و دارد تنها مدتي كوتاه فرماندهي سپاه را عهده دار بوده است و ازقديمي ترين روحاني هايي مي باشد كه وارد سپاه شده از آنزمان تا بحال همواره در فرماندهی کل سازمان حفاظت اطلاعات سپاه بوده است خود بارها و بارها اذعان داشته كه به عنوان گوش و چشم رهبردر سپاه عمل ميکند ، این سازمان گرچه که باید به حفاظت و رسیدگی به وضعیت کادر سپاه بپردازد اما همواره در بیرون سپاه مشغول بوده است ، مرتضي رضائي تا زمان فوت آيت‌الله خميني علي‌رغم اینکه وزارت اطلاعات شکل گرفته بود و بموجب تاسیس وزارت اطلاعات مقرر شده بود تا تمام فعالیتهای امنیتی و اطلاعاتی موجود در دستگاه های کشور به این وزارتخانه منتقل و در آنجا انجام گیرد اما وی هیچگاه فعالیتهای اطلاعاتی سپاه را تعطیل ننمود ، وی کارش را با دستگیری و بازجویی و برگزاری شوهای ندامت از سران و اعضای حزب توده آغاز کرد و به عبدالمجيد معاديخواه وزير ارشاد وقت رسید که وی را پاي منقل و در كنار چند زن نیمه برهنه دستگير كرد ، در ادامه تلاشهای امنیتی وی بود که توانست قطب‌زاده و سيد مهدوي را نیز بدام اندازد و بعدها در اعدام سيد عبدالرضا حجازي و علاءالدين مشكور نیز نقشی داشته باشد .در خارج از کشور نیز ترور دكتر شاپور بختيار و دكتر عبدالرحمن برومند و دكتر عبدالرحمن قاسملو و ديگر چهره‌هاي سرشناس اپوزيسيون از جمله تجارب سپاه و عواملی است که نقش مرتضی رضایی و گروهی که وی در آن عضویت داشته پر رنگ است ، كميته‌اي كه در آن مرتضي رضائي، سعيد امامي، احمد وحيدي، قاسم سليماني، علي آقا محمدي، جواد آزاده، حميد سرمدي ، محسني اژه اي و پورمحمدي ر در آن كار تدارك ترور رهبران اپوزيسيون را عهده‌دار بوده اند . از ديگر شاهكارهاي مرتضي رضايي بازداشت گروهي ملي مذهبي ها و بازداشت وبلاگ نويسان و كشاندن آنها به پاي تلويزيون و يا شوي خودزني دانشجويان بازداشتي در اعتراض به حكم آقاجري ( پيمان عارف و ... ) در تلويزيون بوده است .حاج مرتضي كارگردان بنام اعترافات تلويزيوني و بازجوي زبده نظام ، اکنون از پس پرده خارج شده و از سوی خامنه ای مامور گشته است تا جانشین سپاه شود ، مرتضي رضائي باسابقه امنيتي خود چه در سر دارد فقط رهبر میداند و او ... اما اين روزها كار به خود حاج رحيم هم كشيده شده است شايعه اي كه گرچه شايد صحت نداشته است اما شيوعش هم ميتواند مشكوك باشد و آن اين است كه در سپاه پيچيده است كه رحيم صفوي بيش از يك ماه است كه استعفايش بروي ميز كار خامنه اي است اما به دليل مسائل لبنان و اسرائيل و خطرات هسته اي تا كنون خامنه اي اجازه رفتن به او نداده است . اين شايعه چند حالت دارد ياصحت ندارد و صرفا امتحاني است براي تست زدن بچه هاي سپاه و آقايان مي خواهند بدانند سپاه بدون صفوي چگونه است و يا اينكه صحت دارد و صفوي هم رفتني است ، اما صفوي نيز آيا بعد از رفتن از سپاه به دامان هاشمي رفسنجاني پناهنده مي شود و يا مثل خيلي هاي ديگر درس و مطالعه را بهانه كرده و به خانه مي خزد ؟

پايان اعتصاب غذا و آغاز سفر يك ماهه من

! دوستان مراسم اعتصاب غذا هم به پايان رسيد امروز ساعت هشت عصر با به پرواز درآوردن سه كبوتر بياد مهندس موسوي و رامين جهانبگلو و منصور اصانلو اعتصاب غذاي سه روزه ما هم به پايان رسيد . حالا در فرصتي مناسب برايتان مفصل توضيح خواهم داد عازم سفر هستم و احتمالا كمتر فرصت مي شود تا در اين مجال بتوانم با شما باشم . قصور مرا ببخشيد و برايم دعا كنيد

دومین روز تحصن و اعتصاب غذا در آنکارا

شكر خدا دومين روز مراسم اعتصاب غذا هم تمام شد ! مراسم امروز كه در مقابل دفتر نمايندگي اتحاديه اروپا در آنكارا برگزار شد البته ماجراهاي خاص خودش را داشت . حضور خبرنگاران تلويزيون و روزنامه هاي تركيه و همچنين خبرنگار سي ان ان و الجزيره براي همه ما تعجب آور بود

File Hosted at Simpload.com

نيروهاي پليس امروز ديگر كاري به كار ما نداشتند اما از ابتدا تا انتهاي مراسم در كنار ما بودند اما اعتصاب غذا نمي كردند و هر جند ساعت يكبار با نوشابه و كيك تجديد قوا مي كردند ! تجمع واعتصاب از ساعت ده صبح آغاز شد واز همان ابتدا كاركنان دفتر نمايندگي با تك تك ايرانيان وترك تباران مراسم ( كه البته تعداد ترك ها به مراتب از ايراني ها بيشتر بود ) مشغول صحبت شدند . اندكي بعد تعدادي از هواداران حزب كمونيست تركيه نيز به تجمع پيوستند تعداد كمونيستها كه حدود بيست الي سي نفر ودرلباسهاي متحد الشكل مشكي رنگ بود گرچه براي هدف خاص خودشان بود اما به نحوي با موضوع ايران مرتبط بود . كمونيستهاي جوان آنكارايي مخالف جنگ افروزي بودند وبروي پلاكاردهاي خود به زبان تركي و انگليسي نوشته بودند : آمريكا اينجا پادگان تونيست ! و مخالفت خود را با حضور نيروهاي آمريكايي در تركيه براي حمله با عراق و جنگ احتمالي با ايران اعلام مي كردندFile Hosted at Simpload.com
پس از آن در ساعت يك ظهر خانم كادريه سوت سوز كه از روز اول در كنار متحصنين بود براي دقايقي سخنراني نمودند و از ديد خود وضعيت حقوق بشر در ايران را وخطراتي كه نقض پي در پي حقوق بشر در ايران ميتواند براي حاكميت جمهوري اسلامي داشته باشد بر شمردند . خانم سوت سوز خطاب به اتحاديه اروپا مرگ يك خبرنگار ايراني در زندان ( خانم زهرا كاظمي ) را مثال آوردند و آرزو كردند تا روزي اروپائيان به غير از نفت ايران به حقوق بشر هم فكر كنند ، اين كلام خانم سوت سوز با تشويق پي در پي حاضرين مواجه شد در برنامه عصر تحصن اتفاق بسيار جالبي افتاد تعداد پنج جوان كه ابتدا خود را دانشجوي ايراني در آنكارا معرفي مي كردند به ميان متحصنين آمدند از همان ابتدا با تجه به اينكه من خودم نيز سه سال در آنكارا دانشجو بودم واكثرا دانشجوهاي ايراني آنكارا را مي شناسم به ايشان مشكوك شدم البته گمانم اين بود كه حتما از نيروهاي سفارت ايران هستند اما به يكباره آن پنج جوان عكسهاي مسعود و مريم رجوي را از كيفهاي خود درآوردند و در بين حاضرين پخش كردند ، تركهاي حاضر در مراسم كه غالبا مسعود و مريم رجوي را نمي شناختند به گمان اينكه حتما اين دو نيز از زندانيان سياسي هستند عكسها را مي گرفتند كه ما نيز براي اينكه نمي خواستيم اين تحصن از خواسته اصلي خود منحرف شود سريع با آنها برخورد كرديم وعكسها را جمع آوري نموديم . در آخر آن پنج نفر مجاهد كه اكنون تعدادشان به هشت نفر رسيده بود به نشان دادن پوسترهاي خود و عكسهاي هوادارانشان در زندانهاي ايران و همچنين عكس حجت زماني كه به تازگي در ايران اعدام شد راضي شدند و پوسترهايشان را در دست مي گرفتند و به زبان تركي براي حاضران وضعيت زندانها و چگونگی اعدام شکنجه ها در زندانها را توضیح می دادند

File Hosted at Simpload.com

خانم ليلا زانا تا ساعت 4 عصر امروز در ميان ما بود و بعد از آن اعلام كردند كه بايد براي جلسه اي به استانبول بروند و گفتند اعتصاب خود را گرچه در ميان شما نيستم اما ادامه خواهم داد . نكته جالب ديگر كه مجاهدها بسيار علاقه داشتند كه با خانم ليلا زانا عكس بيندازند اما ايشان مخالفت نمودند خيلي علاقه داشتم تا از ايشان بپرسم چقدر نسبت به مجاهدين شناخت دارند كه نشد و رفتند حالا در فرصت مناسب ديگري حتما خواهم پرسيد . مراسم روز دوم ساعت هشت شب تمام شد . اين هم از روز دوم مراسم

گزارش هایی از نخستين روز اعتصاب غذاي جهاني

پيامهاي پشتيباني و اعتصاب غذاي گروه های ایرانی و غير ايراني در حمایت از کارزار مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی در ايران و بيش از هفده نقطه بين المللي ادامه دارد تجمع اعتراضی در ایران، علاوه بر برگزاری اعتصاب غذا در دفتر سازمان دانش آموختگان در تهران، در همدان نیز به این مناسبت برگزار شده است
مشروح اخبار جهاني اعتصاب غذا را ميتوانيد در وبلاگ آزادي مهندس موسوي بخوانيد
اما در اولين روز مراسم اعتصاب غذاي جهاني در شهر آنكارا چهره هاي بسياري از فعالان حقوق بشري وروزنامه نگاران تركيه حضور داشتند . كه ليلا زانا زنداني سياسي سابق تركيه واز فعالان حقوق بشري وبرنده جايزه جهاني ساخاروف در سال 2004 از ميان سرشناس ترين آنها بود مراسم در ساعت پانزده با تاخير بدليل كارشكني وزارت كشور در اعطاي مجوز به درخواست كنندگان ودر نهايت بدون مجوز تجمع برگزار شد .در ابتداي مراسم خانم ليلا زانا طي سخنان كوتاهي آزادي تمام زندانيان سياسي در جهان را خواستار شد و بعد از ايشان نيز فرصتي فراهم شد ومنهم چند كلامي حرف زدم واينكه جمهوري اسلامي همواره اعلام مي كند كه در زندانهاي ايران هيچ زنداني سياسي وجود ندارد ما بدون اشاره به نام انبوه زندانيان سياسي در ايران براي نمونه همين سه نفر را مهندس موسوي خوئيني – دكتر جهانبگلو – منصور اسانلو را گواه دروغگويي جمهوري اسلامي مي آوريم پس از گذشت ساعاتي از مراسم در حاليكه تعدادي از كاركنان سفارت جمهوري اسلامي از همان ابتدا مشغول فيلمبرداري از حاضران كه تعدادشان قريب به سي نفر بود ، نيروهاي امنيتي ضد شورش تركيه در محل حاضر شدند وبا بلند گوضمن دادن ده دقيقه وقت به حاضران خواستار برچيده شدن مراسم شدند حاضران كه اكنون از مقابل سفارت به پياده رومقابل رفته بودند همچنان بر ادامه مراسم اصرار داشتند كه نيروهاي ضد شورش پس از گذشت البته بيست دقيقه از مهلت ده دقيقه اي داده شده ! از خودروهاي خود پياده شده وبار ديگر بلندگوهاي پليس اخطار خود را اعلام نمود اينجا بود كه من از حاضران خواستم كه كمي پائينتر برويم ودر پارك قو تجمع كنيم ، پس از مذاكره با افسر فرمانده پليس وي نيز اجازه داد تا جمعيت بدون شعار دادن به سمت پارك حركت كنند البته در پارك نيز نيروهاي پليس همچنان در صحنه حاضر بوده . در ساعت 18 مراسم روز اول به پايان رسيد وقرار شد تا فردا در مقابل دفتر نمايندگي اتحاديه اروپا تجمع واعتصاب ادامه پيدا كند اميدوارم فردا هم به خير بگذرد
روزنامه هاي راديكال , وطن و صباح هم خبر امروز را پوشش دادند
براي ديدن نقشه و محل اعتصاب غذاي جهاني در سرتاسر دنيا نيز به اينجا برويد

پيام مشترك براي شركت در اعتصاب غذاي جهاني

آزادی گوهر گرانبهایی است که این روزها متاسفانه کمتر در خاورمیانه به چشم می آید. حقوق بشر که از جمله اصلی ترین حق هر انسانی است در جای جای دنیا نقض می شود وعجبا که گوش و چشم حاکمان دنیا همواره در این نقطه از کار می افتد ، جای تسلیت دارد که در هزاره دوم هنوز اخبار دنیا مملو است از خشونت علیه زنان ،سرکوب اقلیتها و سرکوب آزادی خواهان ! و زندان و اعدام اخباری است که این روزها همه گیر شده است . روشنفکران و آزادیخواهان دنیا زندان و دادگاه خانه دومشان شده است و بر سر دانشگاه ها سایه شوم نظامیان و حاکمان دیکتاتور سنگینی می کند ، شانه روزنامه ها از تیغ سانسور زخمی است و باز گوش حاکمان سنگین از شنیدن فریاد عدالتخواهی .... وایران این کشور کهن بیش از همه از این درد عظیم رنج می برد اقلیتهای قومی و مذهبی سرکوب می شوند ، دانشجویان آزادیخواه به زندان افکنده می شوند و زنان از ابتدایی ترین حقوق خود محروم ! در ایرانی که اولین منشور جهانی حقوق بشر را از آن خود دارد این روزها زندانهایش مالامال است از انسانهای آزادیخواهی که از کوچکترین حق هر انسان که چگونه اندیشیدن است محروم می باشند . اکنون اکبر گنجی که از او میتوان به عنوان تنها یک نمونه کوچک از هزاران زندانی سیاسی و عقیدتی در ایران نام برد پس از آنکه از بند زندان رسته است پژواک تمامی زندانیان سیاسی ایران شده است و در حرکتی زیبا تمام آزادیخواهان و تمام عدالت دوستان را فراخوانده تاوجدان حاکمان را به صدا درآورند . ایشان از سه زندانی نام برده است که هر کدام آنها نماینده صدها زندانی دیگر نه تنها در ایران که در دنیا می باشند و خواستار اقدامی هماهنگ شده است تا دنیا بداند وحاکمان بفهمند صدها دانشجو در زندانها رو به نابودی هستند ، تا همگان بفهمند صدها روشنفکر و اندیشمند بخاطر عقایدشان محکوم به زندان هستند ، تا که دنیا بفهد هزاران کارگر جوانه های امیدشان در زندانها روبه نیستی است . از این اقدام حمایت می کنیم و در روزهای 14 تا 16
جولای در اعتصاب غذای جهانی شرکت می جوئیم و امیدوار به وحدت تمام آزادیخواهان در سراسر دنیا می باشیم
لیلا زانا فعال حقوق بشر و برنده جایزه ساخاروف اروپا در سال 2004 دکتر امیرفرشاد ابراهیمی – روزنامه نگار در تبعید و فعال حقوق بشر دکتر فاطما نجات فعال حقوق زنان و دبیر سازمان نفی خشونت برعلیه زنان در ترکیه کادریه سوت سوز روزنامه نگار و دبیرسندیکای روزنامه نگاران چپ ترکیه

اشاره

سلام
بدون هيچ مقدمه ديگري به دلايل زيادي كه يكي از آنها دلايل امنيتي بود از وبلاگ قبلي به اينجا آمدم !البته اين وبلاگ به نوعي از قديم آرشيونوشته هاي من بود كه مدتي متروك بود وامروز دوباره به كار آمد ! اميدوارم در خانه جديد نيز بتوانم در كنار شما بوده وشاهد نظرات وانتقادات وپيشنهادات سازنده شما باشم

عاملان سركوب حمله به تجمع ميدان هفت تير

در 22 خرداد ماه سالجاری در میدان هفت تیر تهران تجمع آرام و مسالمت آمیز« لغو قوانین زن ستیز» به وحشیانه ترین شکل ممکن از سوی یگان ویژه و ماموران معاونت اطلاعات نیروی انتظامی سرکوب گردید ، در این تجمع که بنا به گفته خود سخنگوی قوه قضائیه تنها بیش از هفتاد نفر واز جمله مهندس علی اکبر موسوی خوئینی بازداشت شدند. البته گمان می رود بازداشت ایشان سرآغازی باشد برای پرونده سازی بر علیه وی و همفکرانش . چرا که غالب بازداشت شدگان این حادثه هم اکنون با قرارهای مختلف آزاد شده اند . اما آن چیزی که در این حمله بیش از هر نکته ای مطرح شد این بود که اکثر حمله کنندگان به تجمع از عواملین زن نیروی انتظامی بودند یعنی به توسط همان پلیس زنان که قرار بود برای تکریم حقوق زنان باشد ! خواهران انتظامی که در این عملیات همه را بیاد فاطمه کماندو مقابل چادر وحدت دردهه شصت انداخت به شدید ترین وجه ممکن زنان و دختران حاظران در تجمع را به زیر گاز اشگ آور و باتوم گرفتند و آنها را بازداشت نموده . و این بار نیز زنان باز کتک خوردند و تنها فرقش با موارد سابق همچون پارک دانشجو این بود که زنان با باتوم زنان کتک خوردند ! نظام جمهوری اسلامی به هیچ تعهد و مناسبات اخلاقی در مبارزه خود و سرکوب مخالفین و حتی منتقدان خود پای بند نیست و امروز که این موارد را خدمتتان بیان میدارم در دل خود می اندیشم که ایکاش من نیز چون آنها میتوانستم هرچه را که از پیدا و نهان این نظام می دانستم عنوان کنم . اکنون و پس از گذشت بیست روز از حادثه سرکوب میدان هفت تیر برایتان شمه ای از هویت تعدادی از زنان مهاجم را که در این مدت بارها و بارها در عکس های آنروز آنها را دیدید بر می شمرم .اصلی ترین نکته ای که مرا مجاب به انتشار این اسامی نمود آن بود که سخنگوی قوه قضائیه و همچنین استاندار تهران گفته است خشونتی در کار نبوده است و اگر کسی شکایتی دارد عنوان نماید ! اکنون لازم است افرادی که آنروز در میدان هفت تیر تهران مضروب واقع شدند نسبت به شکایت قانونی از افراد نامبرده شده بنابر قانون اقامه دعوا نمایند . ذکر این نکته لازم می باشد که شماره تلفن محل سکونت و گاها تلفنهای همراه ایشان و حتی آدرس محل سکونت و مدارس فرزندان ایشان و موارد دیگری از سرکوبگران در نزد من محفوظ می باشد و چنانچه در روزهای آتی ما همچنان شاهد اخبار نگران کننده ای درباره مهندس موسوی خوئینی باشیم ناگریز آنها را فاش خواهم کرد نام و نشان و رتبه این افراد به ترتیب ایفای نقش
سرگرد شهلا آشتیانی افسر معاونت اطلاعات نیروی انتظامی فرمانده زن میدان شماره پرسنلی : 70763210 ساکن محله سلسبیل تهران استوار یکم پروین حسینی شماره پرسنلی : 80124654 عضو دایره عملیات معاونت اطلاعات ناحیه انتظامی تهران بزرگ ساکن محله اتابک تهران شیرین جلالی افشار شماره پرسنلی : 75875403 کارمند غیر نظامی دایره عملیات معاونت اطلاعات ناحیه انتظامی تهران بزرگ ساکن شهرک پاس تهران ستوان دوم نیره گل محمدی شماره پرسنلی : 83641485 افسر عملیات گردان فاطمه الزهرا یگان ویژه نیروی انتظامی ناحیه تهران بزرگ ساکن خیابان آذربایجان تهران استواریکم سحر دریانی شماره پرسنلی : 81459743 عضو دایره عملیات معاونت اطلاعات ناحیه انتظامی تهران بزرگ ساکن محله رسالت تهران سروان فریده مالکی شماره پرسنلی : 78431985 افسر معاونت اطلاعات نیروی انتظامی ساکن شهرک راه آهن تهران ستوان دوم مریم کلهر افسر معاونت اطلاعات نیروی انتظامی سرهنگ مسعود نادری افسر معاونت اطلاعات نیروی انتظامی ساکن خیابان اسکندری تهران

نامه اي به زنداني بند 209

برسد بدست علی اکبر موسوی خوئینی نماینده مجلس سابق ! مهندس موسوی عزیز سلام ! قبل از اینکه نامه برای تو باشد برای دل خودم هم است چراکه خوب میدانم که در آن سلول و در آن بند لعنتی حتی هوا و نور هم بزور می آید چه برسد به اینکه نامه من بیاید ، میدانی در آن 18 ماهی که من آنجا بودم اصلا فکر می کردم خدا هم آنجا را بلد نیست و خدا هم نمی داند در بند 209 چه می گذرد حالا کفر است ، حالا شرک است هر چه باشد این باور من است ! .روزگار عجیبی است روزی تو به عنوان نماینده ملت می آمدی در آن بند و پای دردهای گفته و نا گفته ما می نشستی برایمان نقل و شیرینی می آوردی که تمام می شود و ما را روحیه میدادی و دریغ که نمیدانستی خودت هم روزگاری باید در آنجا در آن سلولهای سیمانی دو در سه متر که بازجوها اوکازیون می نامندش سر کنی ! واقعا دنیای مسخره ای است و مسخره تر از آن که همین دنیای وارونه ما هم در دست مشتی کوتوله و جاهل است آدمهایی که مطمئنا بزرگترین زاویه دیدشان فراتر از نوک بینی شان نمی باشد ! روزگار بدی است مهندس ! آنروز که عکسهای تجمع میدان هفت تیر را میدیدم دیدم که چطور گرفتن شما را زیر مشت و باتوم ودوباره این فکر در سرم چرخید که هشت سال به اسم اصلاح طلبی و اصلاحات کف خیابونها کتک زدند و خوردیم ، زندان رفتیم ، و خیلی هایمان که روزگاری ادعایمان چنان میکرد که مرد عملیم یا الان آواره ایم و یا ساکت نشستیم و شدیم نماینده امام در منزل اما حالا آیا واقعا راه اصلاحات از توی خیابان می گذشت و برگزاری تجمع و تظاهرات ؟ به نظر من نه ! این که دیگر راه کربلا نبود که هشت سال بجنگی و آخر به آن نرسی ! اگر این راهش بود به آن رسیده بودیم . این روزها که عکسهای میدان هفت تیر را می بینم با خودم فکر می کنم مثلا آن خانمی که برای جام جهانی باپرچم جمهوری اسلامی در آلمان روی ماشین می رقصد بیشتر به اصلاحات کمک می کند یا آن خانمی که دارد کتک می خورد و کف خیابان میکشند و می برندش؟این وضعیت را که می بینم حتی فکر می کنم رفتن به سخنرانی خاتمی مفید تر بود یا رفتن به مثلا کلاس ایروبیک ؟ روزی که پدرم آمده بود ملاقاتم در همان اوین به او گفتم بابا جان شماها هم اگر بجای نوار شریعتی و اعلامیه های آیه الله خمینی اون موقع ها می رفتی کاباره و کافه یا نوار گوگوش گوش می کردی شاید وضع نسل ما امروز بهتر از این بود که.... میدانی مهندس جان ما و همه هم نسلان ما تا بخودمان آمدیم یا انقلاب شد و یا جنگ و ما بچه ها و همنسلان انقلاب هستیم و مشکل بزرگ هم اینجاست ، از شکم نسل انقلاب دموکراسی دنیا نمی آید و متاسفانه خیلی از ماها بدون اینکه بخواهیم انقلابی هستیم خیلی هم که پیشرفت کنیم می شویم روشنفکر انقلابی ! . از ما ها قبل از اینکه دموکرات پیدا بشود انقلابی ِ ایدئولوژیست در می آید . یادته همان روزها که دانشگاه شلوغ شده بود آقای هاشمی در نمازجمعه به ما گفت بچه سوسول ؟ آره راست می گفت ما سوسولیم ! آدم سوسول نمی تواند حق خودش را بگیرد و همیشه یا باید کف زندان باشد و یا کنج خانه ، به من نظر من گستره و ژرفای دموکراسی در یک کشور کاملا بستگی به چند و چونی سوسول های آن کشور دارد . متاسفانه برخلاف تمام آرمان های روشنگری ، ا از دل سوسولیسم انقلابی در می آید ازدل سوسیالیسم هم دموکراسی ! ما اگر سوسول نبودیم کوی دانشگاه کتک نمی خوردیم ! ما اگر سوسول نبودیم بعد هشت سال بد بختی و زندان وبازداشت و یک دنیا هزینه دادن مملکت را تقدیم این کوتوله نمی کردیم ، اگر شما هم سوسول نبودید اون روز به بهانه اخلال در ترافیک نمی گرفتندتان ! مهندس جان ! من نه ضد اصلاحات شده ام و نه با اصلاحات مشکلی دارم اما مشکل من این است که اعتقاد دارم جنبش اصلاحات نوزادی سزارینی بود و نگذاشتیم وقت زایمانش فرا برسد و اصلاحات در ایران عمیقا کم مایه ، بی تجربه و نعل وارونه است . جامعه ای که هنوز شکوائیه اش را در چاه جمکران می اندازد ، جامعه ای که هنوز شب بیست و دوبهمن می روند پشت بام الله اکبر می گویند تا عکس آیه الله خمینی را شاید هنوز در ماه ببینند ٬ جنبش اصلاحاتش نباید از دانشگاه شروع بشود باید می گذاشتیم تا مثل همین الان که حضرات دنبال رابطه با آمریکا هستند اصلاحاتش هم از حوزه و جمکران شروع بشود ! . آنوقت بود که نه تو الان در زندان بودی و نه ما الان اینچنین آواره ، عیب همه ما این بود که اصلاحات را در جامعه مدنی می جستیم نه در مدینه النبی و عیب تو آن بود وقتی اصلاحات مرد هنوز دنبال اصلاحات بودی ونرفتی مثل خیلی های دیگر خودت را سرگرم پژوهای پرشیای مجلس کنی و از آب و نان هشت ساله اصلاحات ارتزاق کنی ، به غنیمت که فکر نکنی و بدنبال اصلاحات باشی آنهم اصلاحاتی هم که در این نظام از دانشگاه و خیابان شروع بشود ، باید هم که باتوم بخوری ، باید هم که بروی زندان تا بفهمی تنها جنگیدن عاقبتش اوین است !... حالا تو در زندانی ، وهم اندیشان سابقت یا درکنج دانشگاه ها با آنکه سن پدر تو و من را دارند به بهانه تحصیل عذر تقصیر دارند و یا مثل همان موقع ها کمر و دست و پایشان درد گرفته و برای مداوا باید بروند خارج ! . من و امثال من هم که تا دلت بخواهد آمارشان در همان هشت ساله بسیار شده بود ، فرسنگها دورتر از تو در زندان بزرگتری هستیم که حتی ملاقات هم نداریم ، حتی وکیل مدافع هم نداریم اما تا دلت بخواهد قاضی و بازجو داریم قاضی و بازجوهایی که به مراتب بی رحم تر و بی انصاف تر هستند اگر جرم اصلاح طلبی در دادگاه انقلاب ، زندان و ممنوع القلم شدن بود اینجا محروم از زندگی شدن هست و یا مثلا اگر روزی روزگاری در سنین نوجوانی ات از عشق به وطن رفته باشی جانت را در جبهه ها نثار کنی و روزگاری دمخور سرداران آسمانی بی درجه و بی پلاک و بی اسکورت بوده باشی پس یک فاشیستی ! یک تروریستی ! یک خائن هستی که نگذاشتی آقایان این رژیم را سرنگون کنند ، حالا زندان هم رفته باشی ، شکنجه هم شده باشی ، برای هر روزی که روزگاری با این رژیم بوده باشی ماهی هم به عوض در همان سلول انفرادی 209 مانده باشی باز جرمت غیر قابل گذشت است ! . بماند ، فقط خواستم بگویم که خوش به حالت که در زندانی و خوش به حالت که قاضی تو قاضی جمهوری اسلامی است نه اپوزیسیون ایرانی ! مهندس جان راستی من هنوزهم مثل آنروزها زندانی ام ، الان سه سالی است نه ملاقات دارم و نه آزادم می کنند نمی آئی ملاقاتم؟ ....