مهندس موسوي را آزاد كنيد

وبلاگ مهندس موسوی خوئینی را آزاد کنید وبلاگی است که در حرکتی زیبا توسط عده ای چند از وبلاگ نویسان برای حمایت ازمهندس موسوی خوئینی راه اندازی شده است که حمایت تمامی دوستداران آزادی و حقوق بشر را می طلبد

نگران پستهاي خالي نباشيد زريبافان ها هستند

میدانیم که زریبافان دبیر هیات دولت و هاشمی ثمره مشاور ارشد رییس جمهور و خواهرزاده محمد رضا باهنر می باشند تا اینجا زیاد نمی شود به احمدی نژاد خرده گرفت که چرا دو کوتوله را به اینچنین پستهای حساسی گماشته است ! اما وقتی به اینچنین سیاهه و لیستی نگاه می اندازیم چه ؟ مددی سرپرست رفاه -باجناق آقای زریبافان سیدمحسن نبوی فرزند29 ساله مرتضی نبوی مدیر مسئول روزنامه محافظه کار رسالت : عضو هیات مدیره شرکت سرمایه گذاری خارجی -داماد زریبافان علیرضا مددی: مدیرکل وزارتی وزارت تعاون -برادرزاده باجناق زریبافان ناظمی اردکانی: وزیر تعاون -شوهر عمه داماد زریبافان دانش جعفری: وزیر اقتصاد-پسر عمه پدر داماد زریبافان مهندس مهدی هاشمی ثمره: مدیرکل وزارتی وزیر نیرو-برادر هاشمی ثمره خانم قند فروش : مشاور خانواده وزیر کشور-همسر برادر هاشمی ثمره عبدالحمید هاشمی ثمره: معاون وزیر صنایع-برادر هاشمی ثمره موسی پور: معاون پارلمانی وزیر کشور-شوهر دختر خاله زریبافان واقعا آیا چیز دیگری باید بنویسم ؟ ...

مصاحبه با روزنامه صباح تركيه

چندی پیش خبرنگار روزنامه صباح چاپ ترکیه مصاحبه ای با من انجام داد و حالا به لطف دوست و همکار گرامی ام خانم شیرین صالحی به فارسی ترجمه شده است که برای خواندن آن میتوانید به گویا نیوز بروید

براي مهندس موسوي عزيز

سال 1379بود و به گمانم عید مبعث بود و یا روز تولد پیامبر اکرم درست نمی دانم اما خوب بیاد دارم که وارد چهاردهمین ماه انفرادی ام شده بودم در سلول 76 بند 209و در آن یکسال تنها چهره هایی که می دیدم یا دوبازجویم بود و یا قاضی پرونده و یا آقای تهرانی که همه بچه های بند 209 او را خوب بیاد دارند که ظاهرا افسر نگهبان بند بود ، نزدیکهای غروب بود و من برای چندمین هزاربار داشتم نوشته پشت در را می خواندم که النجاه فی الصدق ... برای گرفتن غذا اول چشم بند خود را بزنید و بعد ظرف خود را بدهید ...... که یکباره در باز شد و آقای تهرانی و علی اکبر موسوی خوئینی را در چارچوب در دیدم ! بلند شدم ایستادم و نمی داستم چه بگویم علی اکبر با جعبه ای شیرینی و ظرف شکلات درون سلول انفرادی من بود ، کمی از وضع بازجوئی ها پرسید و اینکه چگونه است و نوید ملاقات با خانواده ام را که به مدد هیات تحقیق و تفحص پرونده ام در مجلس، قوه قضائیه حاضر به تمکین آن شده است . چای آورده بودند با شیرینی های مهندس خوردیم و از آن روز هر هفته که خانواده ام به ملاقات می آمدند طعم آن شیرینی را حس میکردم و هنوز هم آن شب برایم یکی از خاطرات فراموش ناشدنی زندگی ام هست . بعدها هم که از زندان آزاد شدم هر بار که به مناسبتی مهندس را می دیدم خاطره آنروز برایم زنده می شد ... از آنروز که خبر دردناک متلاشی کردن تجمع آرام دفاع از حقوق زنان در میدان هفت تیر همراه با عکسهایی که از آن واقعه منتشر شد من هر زمان که عکسها را می بینم هنوز هم نمیتوانم به خودم بقبولانم که آنروز بر برادران و خواهرانمان در میدان هفت تیر چه گذشته است . وقتی عکسها را می بینم که ژیلا بنی یعقوب را با دست بندی کشان کشان می برند و یا بهمن امویی را به زیر باتوم گرفتند ویا علی اکبر موسوی خوئینی را با دو مامور می برند واقعا نمی توانم آرام بنشینم و بارها و بارها بر خود لعنت می فرستم که چرا نباید در میان آن دوستانم باشم تا درد مشترکمان را با هم مزه مزه می کردیم ، خوشحالم که بسیاری از آنها و از جمله بهمن و ژیلای نازنین آزاد شدند اما علی اکبر موسوی خویینی همچنان در بند است و گمان هم ندارم به همین زودی ها خبر آزادیش را بشنویم . علی اکبر از نمایندگان مجلس ششم بود و برخواسته از میان دانشجویان و یا بهتر بگویم نماینده دانشجویان بود در مجلس ششم ، همان مجلسی که نام مجلس اصلاحات برخود گذاشته بود و با تمام انتقادها و کم کاریها و قصورهایی که داشت اما به گمان من کمتر دوره ای در این هفت مجلس در طول حیات جمهوری اسلامی بوده که اینچنین آزادیهای مصرح در قانون اساسی را مد نظر داشته و در جهت احقاق آن قدم برداشته باشد درخلال همین مجلس ششم بود که ما نام بسیار آزاد اندیشان را دیدیم که از همان فضای حداقلی و تنگ مجلس استفاده کردند و نبود آزادی و حقوق بشر را فریاد زدند نامهای چون حسین انصاری راد ، دادفر و حقیقت جو و لقمانیان و مزروعی و موسوی خویینی . بعد از مجلس ششم بسیاری از نمایندگان چه آنهایی که درآن زمان فعال بودند و شجاع و چه آنهایی که مصلحت اندیش بودند یا سکوت اختیار کردند و یا به بهانه درس در داخل کشور و یا خارج خود را مشغول کردند و راه دیگری را در پیش گرفتند ، اما موسوی خوئینی اینچنین نبود و همانی را انجام داد که به آن عقیده داشت و در مجلس هم پیگیر بود منتها اینبار نه به عنوان نماینده مردم که به عنوان جزیی از مردم ، در اکثر مراسم ها و مناسباتهای دانشجویی موسوی خویینی نقش فعالی داشته ، از سالگرد هیجده تیر گرفته تا سالگرد فروهرها در مراسم تجلیل از اکبر گنجی که بی شک یکی از رشادتهای بی نظیر مهندس بود به شدت وی را زخمی کردندو البته قصد بازداشت ایشان را داشتند هر چند بعد تصمیمی دیگر گرفتند و همچنین در مراسم شب شعر که در منزل اکبر گنجی برگزار شده بود وبسیار از همین مدعیان اصلاح طلب هم آنرا بایکوت کرده بودند موسوی خویینی نه تنها درآن مراسم حضور داشت بلکه در زمانی که هنوز نام منصور اصانلو بر زبانها نیافتاده بود در آنشب خبر از ملاقات خود با خانواده اصانلو داد و از چگونگی شرایط سخت اصانلو گفت که به سرعت همه جا منتشر شد . همین تجمع میدان هفت تیر که باعث خشم آقایان و دلیل دستگیری مهندس باز می بینیم که در آن نه کسی از همان میوه چینان دوم خرداد حضور می یابد و نه خبری از حضور مدعیان حقوق بشر و جایزه داران کذا و کذا اما بازموسوی خویینی اینبار هم دانشجویان و زنان و مردم را تنها نمی گذارد ! مهندس نه جایزه صلح نوبل دارد و نه بدنبال آن است نه نان آور حزب سیاسی است و نه بدنبال نام که من یقین دارم اگر وی هم مثل صدها سیب زمینی اصلاح طلب دیگر بود الان در کنج خانه خود نشسته بود و داشت برای فلان حزب سیاسی و یا بهمان روزنامه منتقد تئوری های جوروواجور سرهم می کرد ، هم نامش پرآوازه تر می شد و هم احترامش محفوظ تر .! موسوی خوئینی ها اگر هم چند صباحی به نمایندگی مجلی و تقسیم شدن در قدرت روی آورد به واقع کاری را کرد که باید میکرد و تلاشش بسیار ارزشمند تر از فعالیت دو آتیشه های اپوزیسیون خارج از کشور بود ، همانهایی که می گویند اگر کسی در طول عمرش با دربان مجلس جمهوری اسلامی هم دست داده باید کنار گذاشته بشود . اکنون مهندس در بند است و معلوم نیست در کدامین وضع است و کسی و محکمه ای هم دادرس او نیست ، به نظر من از کنار بازداشت موسوی خوئینی نباید به سادگی گذشت و این حادثه درسهایی زیادی برای خیلی ها باید داشته باشد . برای آن دسته از نمایندگانی که امروزه از نمایندگی فقط برایشان نامش مانده و خودوری پرشیا و به همان هم کفایت می کنند ، برای آن دسته از اصلاح طلبانی که تا سمبه قدرت را پر زور دیدند ساکت شدند و مردم و اصلاحات را کنار گذاشتند و به یکباره شدند نماینده امام در منزل ! و برای آن دسته از کوته فکران و جزم اندیشان خارج از کشور که دل به مبارزات بی امان پال تالکی و بیانیه ای خود خوش کرده اند و بیست و هفت سال است با شعار تحریم و بایکوت می گویند برماست هرآنکه با ما نیست ! موسوی خوئینی برای همه ما در خواب ماندگان ثابت می کند که دردمان باید درد نبود آزادی و حقوق بشر باشد نه درد دل و نام و نان و باید برای آبادی و آزادی ایران از تمام ظرفیتهای موجود نهایت استفاده را کرد حتی اگر هم شد به درون مجلس جمهوری اسلامی ره یافت و مبارزه را از همانجا پی گرفت که اگر اثری داشت بایکوت و تحریم تا بحال منقل نشینان اپوزیسون امروز تهران بودند و نام و نشانی از جمهوری اسلامی وجود نداشت . اگر آنروز که همین اصلاح طلبان دروغین بر خواسته های خود پای می فشاردند و به جای نشخوار خروج از حاکمیت آنرا جدی می گرفتند اینچنین مفتضحانه اخراج نمی شدند ! اگر آنروز که به روشنگری و تشویق حضور همه جانبه مردم در انتخابات همین جمهوری اسلامی پرداخته می شد امروز شاهد پدیده جنون وار احمدی نژاد نبودیم ! واقعیت این است که بسیاری از ما بیشتر از آنکه درد ایران داشته باشیم درد منیت داریم و با خود فکر می کنیم حالا که شهر شلوغه چرا من نباید باشم ؟ نظام جمهوری اسلامی نظامی است سخت بسته و اصلاح ناپذیر در این شکی هم نیست اما راه مبارزه با این نظام تمامیت خواه هم آنی نمی باشد که امروز درخارج از مرزها و توسط کسانی انجام می شد که به عنوان مثال از زمانی که طرح رفراندوم مطرح شد فقط و فقط بواسطه آنکه طرحی بود که از داخل مرزها مطرح شد و نامی از آنها در آن نبود امروز دیگر حرفی هم از رفراندوم که سالها از آن دم میزدند نمی زنند ! . امروز اگر به آزادی ایران می اندیشیم ، اگر ادعای مردمی بودن داشته و به دنبال حقوق مردم هستیم نه خود باید که در مقابل بازداشت ایشان و تمام آزادیخواهان سکوت نکنیم و یاد بگیریم که می شود از تمام امتیازات و شرایط ها و ظرفیتهای موجود در درون ایران و برون مرز استفاده کنیم . . . به سر خط اول این نوشته بازمیگردم و به بند 209 که اکنون مهندس موسوی خوئینی که روزگاری برای آزادی زندانیانش تلاش میکرد اکنون در همان بند و شاید در همان سلول 76 نشسته است و دارد نوشته روی در را می خواند که النجاه فی الصدق .. برای گرفتن غذا اول چشم بند خود را بزنید و بعد ظرف خود را بدهید...

درد اقوام ايراني چيست

هفته نامه ایران جمعه از نشریات وابسته به موسسه فرهنگی ایران که همه ما با نام روزنامه ایران آنرا می شناسیم در اواسط اردیبهشت ماه سالجاری مطلبی با نام "چه کنیم که سوسکها سوسکمان نکنند" را به چاپ رسانده و مانا نیستانی کاریکاتوریست برجسته ایران نیز کاریکاتوری را برای این مطلب کشیده است ، تنها نکته ای که در کاریکاتور فوق و نوشته مربوطه آمده است کلمه « نمنه » است که به لاتین درج شده است ، نمنه که در زبان آذری به معنی چی میباشد و این روزها تکيه کلام عامه مردم چه آذری و چه فارس شده است ، باعث شده تا حلقه واسطی شود تا تمام آن مطالب نوشته شده به طنز در مطلب و کاریکاتور به آذری زبانان ما نسبت داده شود و این ماجرا پیش بیایید ، گرچه این حرکت یک بی دقتی و بی مبالاتی مطبوعاتی است و باید نسبت به آن جلوگیری می شد امااگر بخواهیم به عنوان یک ژورنالیسم درعالم طنز و کاریکاتور این مسئله را نگاه کنیم اگر این کاریکاتور به عنوان مثال در بریتانیا به چاپ میرسید و ایرلندی ها و یا حتی هندی ها و دیگر انگلیسی تبارهای مهاجر را نشانه میگرفت و یا در آمریکا منتشر می شد و مثلا سیاه پوستها و یا سرخ پوستها را نشان میداد هیچ حساسیتی را بر نمی انگیخت اما در ایران وضع فرق می کند در ایرانی که تازه بعد از گذشت بیست و هفت سال از پیروزی بهار آزادی مطبوعات اجازه یافته اند آنهم پاورچین پارچین و به احتیاط کاریکاتور رئیس جمهور کشور را ترسیم نمایند ، درکشوری که وقتی مجموعه طنز موفقی همچون شبهای برره فقط کمی و نیم نگاهی به عالم سیاست و فاصله طبقاتی و اجتماعی می اندازد از صغیر و کبیر از مجلس و اطلاعات و … بر آشفتند و نهایتا سر ماجرا را به بهانه محرم هم آوردند و تمامش کردند ، در کشوری که یکبار دیگر هم در گذشته نیک آهنگ کوثر طعم تلخ این بد فهمی را کشیده بود نباید هیچ وقت مانا نیستانی اقدام به کشیدن این کاریکاتور میکرد ، کاریکاتور مانا نیستانی توهین آمیز بوده یا نبوده امروز برداشت متفاوتی از آن میشود و همه و همه حتی خود کارکنان و تحریریه روزنامه ایران نیز آنرا محکوم کردند ، بعد از این بود که به ناگاه این نارنجک از ضامن کشیده شده منفجر شد و آذری زبانان ما و در نگاه کلان تر تمام ایران برآشفتند به خیابانها ریختند دفاتر روزنامه ایران را به آتش کشیدند و با ماموران درگیر شدند و … اینجا بود که حکومت از روی اجبار و ترس از تکرار آنچه که در تیرماه سال 78 اتفاق افتاد و اتفاقا آنهم دلیل مطبوعاتی داشت روزنامه ایران را توقیف کرد و دو مطبوعاتی را بازداشت کرد و از وزیر کشور گرفته تا وزیر اطلاعات و دادستان و … همه با الفاظ شدید و غلیظ این اهانت را محکوم کردند و از مردم خواستند تا آرامش خود را حفظ کنند . کاریکاتور مانا نیستانی اهانت آمیز بوده و یا نبوده من باور دارم این شورش و طغیان آذری زبانان کشورمان بغض فرو خفته ای بوده است که این روزها نه تنها آذری ها که کردها ، بلوچ ها ، لرها ، عربها و ترکمنان میهمن بزرگ ما نیز در گلو دارند و این کاریکاتور نشتری بود بر آن ، این روزها آذری زبانان ما بیشتر از اینکه از آن کاریکاتور گلایه مند باشند و شکوی داشته باشند از بیست و هفت سال ظلم و زور نگاه حاشیه ای خسته شده اند . این حقیقتی است که آستانه تحمل تمام ما ایرانی ها اعم از دولتی وغیر دولتی ، تهرانی و تبریزی و اصفهانی و … پائین است و در این شکی نیست و اعتراضات و شورشهای کور اخیر شهر تبریز و ارومیه و دیگر شهر های آذربایجان خود دلیلی برای امر است اما این اعتراض چند جانبه است و حاکی از ناخرسندی های دیگری نیز هست ! دلیل اصلی این اعتراضات که حکومت نیز با دستپاچگی تمام سعی در خواباندن آن داشت نه کاریکاتور در نشریه ای بود که بی شک از روی سهو و غفلت از روحیه اجتماع منتشر شده بود و برای دقیق فهمیدن آنچه که این روزها در استانهای آذری زبان ما میگذرد باید بایکوت چندین ساله و سرکوب اقوام و اقلیت های ساکن در جامعه ما را به بهانه ی اقلیت قومی بودن و غیر خودی بودن را در کنار محرومیت شدید اقتصادی بگذاریم تا لخت و عور فاجعه ای را که در سه دهه رخ داده است و اینچنین به یکباره در کف خیابانها نمایان می شود را بهتر درک کنیم! گلایه آذری ها این روزها همان گلایه کردهاست ، همان گلایه بلوچهاست گلایه همه اقوام مظلوم ایرانی است ! آنها حق بیست و هفت ساله خود را می خواهند ، حقی که هرگز به آنها داده نشده است ، این یک حق بدیهی است که هر قومی به زبان مادری خود سخن بگوید با فرهنگی خاص خود زیست کند و بزرگ شود و هویت فرهنگی خود را آنگونه که می خواهد تعیین کند نه ان گونه که حاکمان جامعه به او تحمیل میکند . این نه تنها حق تمام اقوام ماست که حق هر انسانی است تا ورای قومیت زبان و نژاد خود بتواند از امکان های برابری برای پیشرفت و زندگی برخوردار باشد. مثلا آذری زبانها راست می گویند چرا نباید تلویزیون محلی و به زبان مادری خود داشته باشند ؟ کردها هم حق دارند و اینکه مثلا چرا نباید در طول این بیست و هفت سال حتی یک مدیر ارشد و وزیر کرد در ساختار قدرت نداشته باشیم ؟ بلوچ ها هم حق دارند که مثلا چرا در ساختار سیاسی کشور سهمی برای آنان کسی قائل نیست و استاندارشان هم بعد از گذشت بیست و هفت سال هنوز باید پروازی باشد و از جای دیگر آمده باشد ؟ و این همان حقی است که دستی پنهان این روزها در حال محو کردن آن است ! و دامن میزند به شورشهای کور تا راه را برای سرکوب هرچه زودتر آن فراهم آورد ، به ناگاه خبر می رسد بانکها به آتش کشیده شده ، ساختمان قدیمی صداو سیمای ارومیه در حالیکه فاصله بسیاری از محل تجمع و اعتراض مردم داشته در آتش می سوزد، نامه اعتذار تحریریه روزنامه ایران در استانهای آذری زبان پخش نمیشود و کارگزاران حکومت همه در رسانه ها مکررا از محکومیت کاریکاتورسخن سر میدهند و باز مثل همیشه این روزنامه نگار است که محکوم است و مانانیستانی و مهرداد قاسم فر بازداشت می شوند ، کاریکاتور در « ایران جمعه » منتشر شده بود اما روزنامه ایران را هم توقیف کردند و بستند و ده ها معترض دیگر را نیز بازداشت کردند و مطمئنا همین روزها دوباره رهبر حکومت هم مثل هر باری که خطه غیور آذربایجان معترض می شود مثل تیرماه سال 78 که دانشگاه تبریز هم به دنبال دانشجویان دانشگاه های تهران در تب و تاب بود به صحنه می آید و به زبان آذری «آذربایجان اویاخده انقلاب دایاخده » می گوید و سعی در خواباندن التهاب داشته و همه و همه دست بدست هم میدهند تا اعتراضات اصلی و خواستهای اصلی برملا نشود و فراموش شود و به درگیری ها و شورشهای کور بپردازیم ! چرا که نمی خواهند صدای زندانیان سیاسی چه در تهران چه در تبریز و چه در سنندج فریاد زده شود .نمی خواهند صدای سرکوب و پایمال کردن حق کارگران ترک و فارس و کرد و گیلک و عرب و بلوچ رابشنویم . باز هم می گویم کاریکاتور مانا نیستانی نباید چاپ می شد نه آنکه اهانت آمیز بوده بلکه ما آنرا اهانت آمیز می دانیم و حرف دیگری هم نمیتوانیم بزنیم اما برای این مسئله باید دردها را شناخت با پاک کردن صورت مسئله هیچ چیز عوض نمی شود باید درد ترک ، درد لر ، درد عرب و بلوچ ، درد گیلکی را درمان کرد باید از آنچه که به یکباره و هر بار یکبار به بهانه کاریکاتور ، یکبار به بهانه سریالی در تلویزیون ، یکبار به بهانه طنزی در گفتار و .... منفجر میشود سخن گفت ، باید از تحقیر و سرکوب و تحریم بیست و هشت سال تمامیت خواهی و اقتدار طلبی حاکمیت سخن گفت . این اعتراض و درد نه تنها با توقیف و بازداشت و حتی اعدام این دو روزنامه نگار هم درمان نخواهد شد باید به این فکر کرد که چرا اقوام و اقلیتها همواره دنبال بهانه ای هستند تا به خیابانها بریزند تا دادشان را بستانند ؟

آقاي شيرزاد براي شروع هيچ وقت دير نيست

آقاي شيرزاد دوست بزرگوارم که خدماتش در مجلس اصلاحات برای کسی پوشیده نیست چندی پیش مطلبی نوشتند در باب قباحت مذاکره با آمریکائیان و اینکه چرا باید علی افشاری و اکبر عطری بروند در کنگره آمریکا سخنرانی کنند و متاسفانه کیهان وار به این دوتن تاختند و مشمئز کننده دانستند این عمل را . بسیاری در رد و ستایش این عمل و مطلب آقای شیرزاد نوشتند و گفتند و گفتند تا اینکه این روزها جمهوری اسلامی نیز تصمیم گرفته آن عمل مشمئز کننده را بنا به روایت آقای شیرزاد انجام دهد و باب گفتگو را با شیطان بزرگ آغاز کند ؟! قصد نداشتم وارد این موضوع شوم چراکه نیک می دانم اکبر و علی هردو با شیرزاد دوستی دیرینه دارند و من نیز با هر سه منتظر ماندم تا ببینم آقای شیرزاد توضیح دیگری می دهند یا خیر و دیدم خبری حاصل نشد ، پس بقول خود آقای شیرزاد ورای دوستی مان لازم میدانم مواردی را یادآور ایشان که از نمایندگان مجلس اصلاحات بوده اند و از اعضای ارشد جبهه مشارکت می باشند مواردی را یادآور شوم : آقای شیرزاد آورده اید که " کار زشت و ناپسند را باید بی محابا تقبیح کرد." این کلامی است بسیار زیبا و امیدوارم که برای خود و حزب متبوعتان نیز جاری بشود ، آیا براستی تا بحال شده است دلایل ناخرسندی مردم از اصلاح طلبان در انتخابات اخیر ریاست جمهوری و انتخاب لجاجت وارانه شان را بررسی کنید ؟ براستی مگر اصلاح طلبانی همچون شما که آنقدر ماندید و ماندید و تهدید خروج از حاکمیت را تکرار کردید و تکرار کردید تا بالاخره از حاکمیت اخراجتان کردند چرا باید امروز در منظر مردم شیادتر و منفورتر از هر حزب سیاسی نام گیرید که کار و وظیفه ای نداشت جز اینکه محلل جمهوری اسلامی باشد ؟ جناب آقای شیرزاد يك سوزن به خودتان يك جوالدوز به ديگران بزنید! شما در مجلس به عنوان نماینده جنبش دانشجویی مطرح بودید براستی چه کردید برای جنبش دانشجویی ؟ برای مرگ عزت ابراهیم نژاد چه کردید ؟ برای مرگ فرشته علیزاده چه کردید ؟ اصلا نام علیزاده به گوشتان خورده است ؟همان دختر دانشجویی که در کوران حوادث 18 تیر بازداشت و سپس خبر مرگش منتشر شد و حتی جنازه اش را نیز تحویل خانواده اش نداده اند و فقط و فقط یکبار آقای موسوی خوئینی ها در مجلس خبر بازداشت و مرگ او را اعلام کرد . آقای شیرزاد مشمئز کننده آن لحظه ای بود که شما و حزب متبوعتان با شرکت در نشست طیف جعلی شیراز جریان موازی دفتر تحکیم وحدت را قوام دادید و آنها را در انشقاقشان در بدنه تحکیم وحدت گستاختر کردید ! مشمئز کننده آن لحظه ای بود که ما با خبر شدیم حکم بازداشت دو تن از بچه های تحکیم که به واقع چشم و دهان دفتر تحکیم وحدت بودند به اصرار و دستور آقای خاتمی انجام گرفته است ! نام آن دوتن را از آقای آرمین بپرسید برای شما خواهند گفت ! آقای شیرزاد نمی خواهم بحث را شخصی کنم اما برای من مشمئز کننده آن لحظه ای بود که دوستان شما در حزب مشارکت، حزب متبوعتان آقایان مهندس علی اکبر زحمتکش و سعید شریعتی و جواد دهقانی در دادگاه غیر علنی موسوم به نوارسازان همسو با رئیس دادگاه و شاکیانی همچون الله کرم و آیه الله جنتی و مصباح یزدی بر من می تاختند و حتی آقای زحمتکش مرا فردی فاسق نام نهاد و سعید شریعتی "از محضر الله کرم که از نوجوانی به وی ارادت داشته پوزش خواسته " و بعد از آزادی از دادگاه و در منظر عموم که دادگاهی علنی است باز به ایشان می تاختند ! اینکه تنها آينه را در برابر ديگران مي‌گذاريد و آينه‌ها را از مقابل خویش برمی دارید آیا اشمئزاز کننده نیست؟ برادر شیرزاد آيا يكبار شد كه خود شكنيد و آينه روبرویتان را نشكنيد؟ متاسفانه امروز که شور و شوق و گردوخاک اصلاحات بر زمین نشسته است نیک که نگاه می کنیم می بینیم شما و دیگر هم حزبی های شما نه تنها در بیان اشتباهات و کاستی ها و زشتی های عمل خویش فراری بودید بلکه منتقدان خودی خویش را نیز سرکوب و خفه کرده اید آقاي شيرزاد ، ای کاش جامع و مطلق سخن نمی گفتید، چراكه رفتار مشمئز كننده دوستانتان را هيچگاه تقبيح نكرديد.در بخشی دیگر از نوشته تان با استخراج بی رویه ملی نگری آورده اید که :"من به عنوان يك ايراني از اينكه در كشورم باندهاي قدرتي وجود دارند كه بي محابا از پرسش قانون، چنين فجايعي ميآفرينند احساس ننگ ميكنم." به نظر من ننگ آور تر از این حرف چیزی نمی باشد که امروز کسی بخواهد از قانون و پرسش کنندگان قانون و یا همان قوه قضائیه چیزی بگوید که فشارش کمر جنبش دانشجویی را شکست و اگر هم منظورتان دادگاه ملی و پرسش افکار عمومی است که باید پرسید واقعا اين چه ننگي بود كه درطی هشت سال به جان خريديد آن را و بیست میلیون نفر رادر این راه هزینه کردید ؟می گویید: "افتخار میکنم که در هر حادثه ای که در دوران مجلس ششم برای جنبش دانشجویی رخ داد ما و دوستانمان عکس العمل قانونی در حد مقدورات خود را داشتیم و به حمایت از آنها برخاستیم." و سپس رفتار افشاري و عطري رابرای جنبش دانشجویی مشمئز كننده مي‌خوانيد. اما از خودتان و هم حزبی هایتان نمی پرسید کدام گروه بود که مشتی از دانشجویان را فریفت تا بلوا بپا کنند تا بعد دادگاه انقلاب و نیروی انتظامی سر برسد وساختمان دفتر تحکیم را پلمب کنند؟ از خود نمی پرسید در مقام نماینده دانشجویان چه اقدامی برای آزادی دانشجویان در بند کردید؟ و حتی دست و دلتان لرزید با تمام جارو جنجالهای مطبوعاتی که کرده بودید تحصن شما و دیگر اعضای فراکسیونتان در مجلس به نصف روز هم نرسید؟ برادر عزیز شیرزاد گرامی ، اکبرعطري در همان جلسه گفته است : "جنبش دانشجويي همراه با روشنفكران و برخي از گروههاي سياسي تحول خواه، پايه گذار حركت رفرميستي دوم خرداد شد." و من احساس می کنم این سخن برای شما گران آمده است و محل برگزاری جلسه را بهانه کردید و آتش را گشودید چرا که ادعای آفرینش اصلاحات را دارید و این در حالی است که جبهه دوم خرداد و تمام اعوان و انصار اقماری اش مدیون حضور جنبش دانشجویی در دوم خرداد 76 است و الحق و انصاف که خوب مزد این حضور را شما و حزب بعد الولادتتان داد . براستی آقای شیرزاد این قدرت چه است که آلوده اش که بشوی دیگر کنده شدن از آن ولی افتاد مشکل ها است ...آقای شیرزاد اصلاحات نه تنها شکست خورد بلکه مرد و جنازه اش هم پوسید و امروز دولت اصلاحات ، مجلس اصلاحات ، حزب اصلاحات جزوی از تاریخ غمبار ایران است رهایش کنید و به مردم بپیوندید ، برای شروع هیچوقت دیر نیست ، یا علی ...

سيدجان هشت سال عقبي

دیروز صدمین روز پرکشیدن دوستان و همکارانمان بود ، اهالی مطبوعات که مظلومانه به آسمان پرکشیدند ، در میانشان روح الله احمد وند هم بود که از دوران نوجوانی با او از قصر فیروزه بودم تا پای میز تحریریه نشریه مهران که به لطف قوه قضائیه توقیف شد و یا دیگر عزیز ی چون حسن قریب که اصلا قلم نمی چرخد در سوگش چیزی بنویسد . هواپیمایی مثل همیشه سقوط کرد و شماری از نامداران جان باختند و هیچ و اگر همین یاران قلمدار هم نبودند به صد روز هم نمی رسید که فراموش شوند . دیروز صدمین روز شهادت این عزیزان بود و باز به همت همکارانشان مراسمی گرفته شد ، مراسمی که در آن نه خبر از وزیر ارشاد بود و نه خبر از دیگر وزرایی چون وزیر دفاع که مسئول و پاسخگوی این واقعه باید باشد . به عوض آقای خاتمی که این روزها با عنوان رئیس جمهور سابق در مراسمهای مختلف حضور پیدا می کند حرفهایی زد که به نظر من خیلی جای فکر دارد ، خاتمی را دوست دارم نه به عنوان رئیس جمهور سابق ، نه به عنوان مبدع اصلاحات و یا مردمسالاری و نه به عنوان هیچ پسوند و پیشوند دیگر ، خاتمی برای من مثل چوب لای دفتر خاطرات روزانه ام هست روزهایی مثل 16 آذر در زمین چمن و یا روزهای بعد از قتل های زنجیره ای و ... اما این دوستی و محبت مانع از این نمی شود که به سلامت حافظه ایشان امروز شک نکنم ! خاتمی در سالن حرکت حرفهایی زد که من هنوز در تعجب آنم و امروز ایمان آوردم که وی هر چه باشد یک حجه السلام نیز هست ... ایشان در این مراسم عنوان نمودند : ...اگر در موقعیت قدرت بودم، اولین گامم پیدا کردن عاملی بود که سبب ‏شد ده‌ها خبرنگار یکجا و در یک هواپیما قرار بگیرند؛ هواپیمایی که سقوط می‌کند و همه‌ی خبرنگاران یکجا جانشان را ‏از دست می‌دهند. البته بعد از آن نیز فرماندهان برجسته‌ی دوران جهاد و عزت ما که در یک هواپیما قرار گرفته و 11 نفر ‏آنها که سرمایه‌های عظیمی برای ایران محسوب می‌شوند، به یک باره جانشان را از دست دادند. من نیز اگر می‌خواستم ‏اقدامی انجام دهم و اگر در عرصه بودم، بررسی می‌کردم چه عاملی باعث شده این سرمایه‌ انبوه در یک هواپیما قرار بگیرد ‏و این هواپیما از دست برود و سقوط کند. این نشان‌دهنده‌ کم‌توجهی است؛ اگر نگوییم که نشان‌دهنده‌ یک توطئه است. ‏اینها همگی سرمایه‌های ایران بودند. این نشان‌دهنده‌ نقصان است. باید بررسی کرد که چرا ما این همه سرمایه را در موقعیتی ‏قرار می‌دهیم که در یک حادثه همگی از دست بروند و حاصل آن فقط یک آه باشد و خلاء ایجاد شده بر اثر فقدان این ‏عزیزان در جامعه را هرگز ن‌توان پر کرد. اگر مسؤولان امور در این ارتباط تلاشی نمی‌کنند حداقل باید درس بگیریم که ‏دیگر شاهد این فجایع در حدود یک ماه نباشیم... نمیدانم چرا همه آنجا مات بودند و کسی نگفت سید جان در موقعیت قدرت بودن شما راهم دیدیم ، در عرصه بودن شما راهم دیدیم آنهم نه یک سال نه چهار سال که هشت سال ! سید جان اگر امروز همه می گویند که هم این خبرنگاران عزیز و هم آن فرماندهان سپاه سقوط هواپیمایشان مشکوک بوده است و باید دقیق بررسی بشود مگر هواپیمای حامل رحمان دادمان و نمایندگان استان گلستان سقوطش مظنون به توطئه نبود ؟ آیا آن بررسی شد ؟ آیا در آنزمان شما در قدرت نبودید ؟ آیا به دره افتادن خودروی حامل دکتر علیرضا نوری و دیگر نمایندگان مجلس مظنون به توطئه نبود ؟ آیا سقوط هواپیمای حامل بیش از صدو اندی سردار و پاسدار لشکر 41 عاشورا در بلوچستان مظنون به توطئه نبود ؟ سید عزیز برادر من چه کردی ؟ به قول خودتان دولت شما هر ده روز مصادف بود با یک بحران و توطئه و حادثه کدامیک آنرا به سرانجام رساندید ؟ آقای خاتمی ای کاش نمی از دریای رنجی که حاملان پیام مردمسالاری در آن هشت سال در موقعیت قدرت بودن شما را برجان خریدند را درک می کردید ، اکبر گنجی هنوز در زندان است ! ناصرزرافشان هنوز در بند است و امثال اکبر و ناصر و دهها دانشجویی که در ایام صدرات شما به زندان رفتند هنوز زنده اند و حالا امروز شما برای ما از بی درایتی و قصور مسئولان می گوئید ، امروز از آوردن پیامی محرمانه از اروپا و آمریکا به مسئولان عالی نظام می گوئید اما نمی گوئید شما که مبدع ایده گفتگوی تمدنها بودید همین اروپا و آمریکا به سخره تان گرفتند و گفتند اول گفتگو را از مملکتان شروع کنید و بعد به تمدنها برسید .آن روز که باید مردانه می ایستادید گریستید و امروز که دیگر فرقی با میلیونها ایرانی ندارید در صحنه هستید به قول آن روستایی ساده دل کاری را که در خانه بخت باید می کردید در خانه پدری کردید و آنی را که در خانه پدری باید انجام می دادید امروز انجام می دهید ! سید جان حرفهای امروزتان بسیار مغتنم و مهم است اما تنها ایرادش در این است که هشت سال دیر می گوئید امروز دیگر نه تاکی هست و نه تاک نشان ....

پس فرهنگ و سنت ايران چه مي شود

جامعه استبداد زده ایران ما امروز بشدت سیاسی شده است ، همه چیز را می خواهیم سیاسی نگاه کنیم ! و این دردی است که از سر ناچاری برگزیده ایم و هیچ مفری هم از آن نیست ! همین فردا مثلا اگر بخاطر شیوع آنفولانزای مرغی قیمت مرغ و ماهی و ... پائین بیاید همه دلیلش را سیاسی می دانند ، این دردی است که در همه جوامع دیکتاتوری باید سراغش را گرفت و شاید اصلی ترین دلیلش بسته بودن مجاری اطلاع رسانی آزاد و صحیح است وقتی در یک جامعه دولت و حاکمیت خود را موظف به پاسخگویی نداند و راههای اطلاع رسانی آزاد را هم ببندد و وقتی شهروندان به سیستم حاکم اعتماد نداشته باشند در پی راههای دیگر بر می آیند و اینجا می شود که خبرگزاری های کوچه و بازار وظیفه اطلاع رسانی و سخن پراکنی را بر عهده می گیرند و در این میان البته که بسیار اخبار دهان به دهان ناصحیح و کذب هم یک کلاغ ، چهل کلاغ می شود ! ایران ما امروز در بند استبدادی گرفتار آمده است که نه خود را موظف به پاسخگویی می داند و نه مجال استفاده و باز شدن راههای صحیح اطلاع رسانی را می دهد ، حالا این سیاست گاه از فیلترشدن تارنماهای الکترونیکی سر باز می نماید و یا ازایجاد پارازیت بروی رادیو ها و ماهواره ها خبر می دهد ، راهی که نه جواب می دهد و نه صحیح است چرا که بسیار سیستمهای سیاسی بودند که آنها را اعمال کرده وره به جایی نبردند الان سالهاست دولتمردان چین دیوارها را بلند کرده اند و موج های رادیو ها را بسته اند و اینترنت را کوپنی کرده و فیلتر را گسترده اما دست آخر این راه را موفق ندیده اند و دارند سدها و دیوارها را یکی پس از دیگری برمی دارند چرا که چاره کار در این نبوده و اصلا چرا دور برویم همین عراق همسایه غربی ما که این روزها دارد روزهای سخت و نفس گیر دموکراسی را تمرین می کند و آغاز کرده روزگاری صدام حتی داشتن یک فکس را هم ممنوع کرده بود و ارسال فکس هم باید اززیر نظر ناظران بعثی می گذشت ! اما عاقبت چه شد ؟ صدام در غل وزنجیر در دادگاه و بند است و مردم آزاد و رها ... بازگردیم به سر خط اول این یادداشت ، که همه چیز را می خواهیم سیاسی نگاه کنیم ! آیا براستی این درست است و راه صوابی است برای مبارزه با استبداد امروزی ایران ؟ مثالی می آورم جمعی از رانندگان و کارگران شرکت واحد که زیر فشار چرخه های سخت نظام سرمایه داری اسلامی در حال له شدن بودند اندیشه ای کردند و راه فریاد درد خود را در حرکتی البته که مدنی و عقلانی یافتند و سندیکایی زدند و مشکلات خود را خواستند که به گوش حاکمیت برسانند و باز البته که این سخن را حاکمیت بر نتافت و آنها را با دستبند و چشم بند راهی قلعه اوین نمود ، دسته دیگر به نشانه اعتراض دست از کار کشیدند و دسته دیگر با چراغهای روشن در روز اتوبوسها را به حرکت در آوردند و اعتراض را اینگونه فریاد زدند راستی درد اینها چه بود ؟ اعتراضشان از چه رو بود ؟ آیا قصدشان براندازی بود ؟ آیا حرفشان سیاسی بود ؟ آیا اعتراضشان و خواسته هایشان شامل برچیده شدن نظام اسلامی حاکم هم بود ؟ خیر بارها و بارها و باز بارها در تک تک حرفها و نوشته ها و مصاحبه هایشان نه اعلام که فریاد زدند اعتراض ما ، درد ما، حرف ما ، کار ما سیاسی نیست ! ما خواسته هایمان ، سندیکایمان ، تلاشمان فقط و فقط صنفی است ، ما در پی لقمه نانی برای خانوار خود هستیم ما از رنجی که بر ما می رود می گوئیم ما اصلا بنای سیاست و سیاسی کاری نداریم و خواسته ما فقط و فقط صنفی است و بس ! و این نظام حتی به این درد غیر سیاسی ما هم نمی رسد ، ما نان می خواهیم ، ما زندگی بهتر می خواهیم! می خواهید باشید ؟ باشید اما به درد ما هم رسیدگی کنید ما که روزنامه نگار و دانشجو و فعال سیاسی نیستیم ما را چرا سرکوب می کنید ؟ اما چه شد ؟ حکومت که گرفت و بست و به زندان انداخت و خبرگزاری های کوچه و بازارهم کم کردند و زیاد کردند و دهان به دهان نقل کردند و سیاسیون خارج از کشور هم برایشان سایت زدند و نامه و اعلامیه و در صدر و ذیل هم فریاد که نابود باد جمهوری اسلامی ! و همین باعث شد به آنچه که پرداخته نشود خواسته صنفی آنها بود و نه تنها چیزی را از پیش نبرد بلکه اتهامی دیگر را هم به اتهامات آنها افزود که آنی است که امروز اصانلو با آن دست و پنجه نرم می کند و انهام همکاری و ارتباط با گروههای ضد انقلاب است ! در حالیکه می شد بهتر از این هم می شد کرد یعنی همانی که رانندگان نروژی و یا کانادایی کردند و بدون هیچ مردهباد و زنده باد همدردی خود را با رانندگان شرکت واحد اعلام کردند و امروز کارگران و دانشجویان فرانسوی در سوربن انجام می دهند ! اصلا چرا باید ما همه چیز را سیاسی کنیم که در اینصورت هم حاکمیت برخورد و خشونت خود را موجه جلوه دهد که اینها برانداز هستند و در پی حکومت و نه بتوانیم از حداقل فضای داده شده استفاده کنیم ؟ حالا تا چند روز دیگر ما در آستانه یک سنت چندین هزار ساله ایرانی هستیم ، سنتی که نه ریشه در سیاست دارد و نه ریشه در دیانت ما ، سنتی است ملی که فقط و فقط ایرانی است و ایرانی و آن "چهار شنبه سوری " است . قدمت این رسم و برگزاری جشن چهارشنبه آخر سال که جزیی از فرهنگ ایرانی است به قدمت برگزاری اولیه جشن‌های تاریخی ایران به زمانی فراتر از قوم ایرانی (قوم هند و اروپایی مهاجر که حدود سه هزار سال قبل به ایران آمدند) و یا احتمالا به زمان قبل از آریایی‌ها برمی‌گردد. جشن چهارشنبه‌سوری از آئین‌های ایرانی است که در غروب آخرین سه‌شنبه سال با "آتش افروزی و پریدن از روی آتش" آغاز می‌شود و با اجرای آداب و رسوم خاص تا دقایق پایانی شب ادامه می‌یابد. بسیاری می گویند فلسفه روشن کردن آتش در ایران از همان سال‌های دور به آئین زرتشتی برمی‌گردد. هنوز هم مراسم اوستاخوانی در خانه‌های زرتشتیان برقرار است و در آخرین چهارشنبه سال هفت نوع میوه خشک مثل کشمش، انجیر، بادام، خرما، توت و پسته به میهمانان می‌دهند. اما اصل این سنت این است که ، مردم بوته‌های خشک را از بیابان‌ها جمع می‌کردند و پس از غروب خورشید، بوته‌های خشک و اثاثیه کهنه و شکسته را که پس از خانه تکانی بیرون گذاشته شده بود، جمع می‌کردند و با آنها در فضایی دور از محل سکونت، آتش درست می‌کردند و همه از روی آن می‌پریدند و می‌خواندند "زردی من از تو ، سرخی تو از من". البته در کار این سنت‌های رایج و ماندگار دیرینه این جشن تاریخی همچون فالگوش ایستادن و قاشق زنی هم در آن شب به اجرا گذاشته می‌شد. به اعتقاد ایران‌شناسان، ارواح نیاکان در آغاز این روزها به‌زمین می‌آیند و برای آن خاندان برکت و صلح و آرامش و نیک روزی می‌آورند.به همین اعتقاد بوده که برای راهنمایی ارواح نیاکان، خانواده‌ها به هنگام شب بر بالای بام‌ها یا صحن خانه‌ها آتش روشن می‌کردند. تاریخ‌نویسان و ایران شناسان می‌گویند: با سقوط حکومت ساسانیان برای مدت کوتاهی برگزاری جشن‌های ایرانیان کمرنگ شد امااین آئین هرگز از بین نرفت و آئین چهارشنبه‌سوری از نظر قدمت مورد قبول و احترام عموم مردم و نظامهای سیاسی ایران بوده است. مثلا از نظر اعراب حاکم بر ایران روز چهارشنبه‌سوری "روز نحست" بوده وایرانیان برای رفع پلیدی این روزبه‌برگزاری آئین چهارشنبه‌سوری اقدام می‌کردند تا از طریق برافروختن آتش که نشانه نور، روشنایی، حیات و خداوند است با پلیدی مبارزه کنند. و یا مختار سردار معروف عرب که به خون‌خواهی شهدای کربلا قیام کرد برای اینکه موافق و مخالف رااز هم تشخیص دهد دستور داد تا شیعیان ایران بر بالای بام‌خانه خود آتش روشن کنند. این شب بر حسب تصادف با شب چهارشنبه آخر سال همزمان بود که از آن پس ایرانیان هرساله چنین شبی را جشن گرفته و به آتش‌افروزی و نیایش در کنار آن می‌پردازند. پس اگر ما به اصل این سنت قدیمی بپردازیم می بینیم که چهار شنبه سوری این سنت ملی ما از جمله آئین‌هایی است که صلح ، آرامش و محبت، همبستگی، همدلی، رفع نفاق و کنش‌های ترغیب‌کننده جمعی را با خود دارد و زمینه را برای بازسازی جسمی و روانی آحاد جامعه فراهم می‌سازد. اما متاسفانه و متسفانه امروز در این حال و هوا همه رفتارها و هیجان‌ها در آئین چهارشنبه‌سوری به شکل تخریبی درآمده است. و باز ما امروزمتاسفانه در این سنت قدیمی به جای آنکه پیام آور سنتهای خویش باشیم آنرا سیاسی کرده ایم و باز همین خارج نشینان از کنج عافیت وبا بیانیه و یا از رادیو تلویزیونهای خویش داد می زنند و فرمان می رانند تا بمب بریزید، نارنجک پرتاب کنید ! زندانها را خراب کنید و بانکها را آتش زنید و رادیو تلویزیون را تسخیر کنید !! و خوب همین هم مستمسکی می شود تا این نظام سنت ستیز برخورد خود را با این رسم ایرانی موجه جلوه دهد و مامور و پلیس و لباس شخصی را به خیابانها بریزد و سرکوب را ادامه دهد . این در حالی است که شما در هیچ جای این رسم و سنت ایرانی خشونت نمی بینید . من قبول دارم که ایران امروز ما در دست مشتی دیکتاتور گرفتار آمده است و باید برای مبارزه با آنها دست به کار شد اما نباید در میانه این مبارزه همه چیز را تخریب کرد و سنت ها را هم واژگونه جلوه داد چرا آنجائی که باید فریاد زد خاموش می نشینیم و در جائی که باید شاد بود و رسم ایرانی بودن را بجا آورد فریاد زد ومرده باد گفت ؟ چرا باید چهار شنبه سوری چندین هزار ساله را سیاسی کرد و بهانه دست رژیم داد تا در محوش تعجیل کند ؟ چرا باید با سیاسی کردن این سنت مانع از حضور هزاران ایرانی دیگر در این رسم شد که نه سیاسی هستند و نه می خواهند باشند اما دل ایرانی شان در این روز برای رسم ها و سنتهای ایرانی می تپد اما این سیاسی جلوه دادن ، آنها را هم از از برگزاری این رسم وامی دارد . یادمان نرود که قرار نیست همه سیاسی و مبارز و چریک باشند . من با مبارزه با دیکتاتوری خامنه ای که امروز در میهنمان ایران لانه کرده موافقم ولی با تخریب سنتها و میراث ایران مخالفم . ای کاش این سیاسیون خارج از کشور و رادیوها و تلویزیونها این فریاد کردنها را و به خیابان ریختن ها را در چند روز پیش مثلا چهارده اسفند سالروز فوت بزرگ مرد ایرانی دکتر مصدق برگزار می کردند و یا در روز چند روز دیگر مثلا روز ملی شدن صنعت نفت ، فرمان حمله به خیابانها میدادند تا بریزن داد بزنند و میهن را آزاد کنند و کاری به این چهار شنبه سوری نداشتند تا می گذاشتند این سنت غیر سیاسی بماند و مردم بتوانند بدون آنکه حکومت هم برایش حساسیتی ایجاد شود این سنت را برگزارکنند. با مبارزه با استبداد موافقم اما فرهنگ ایرانی هم در این میان دارد محو می شود و حداقل در همین یکی ما و جمهوری اسلامی با هم مقصریم !. گوش کردنش خالی از لطف نیست ...

همه چيز تا يك چكش

پرونده ایران دست آخر بدون هیچ قطعنامه ای از سوی آژانس بین المللی انرژی اتمی توسط البرادعی وعده داده شد تا به شورای امنیت ارسال میشود و اکنون با ورود پرونده ایران به شورای امنیت می رود تا سازمان ملل متحد با در دست گرفتن موضوع فعالیت اتمی ایران، رنگین کمانهای متعددی از نظرات را که در این زمینه وجود دارد را وارد مرحله ای تازه ای نماید . اکنون همه منتظر شورای امنیت هستند و آن لحظه ای که شورای امنیت نظر خود را اعلام می نماید و چکش ختم جلسه را به صدا در آورده ! آژانس بین المللی انرژی اتمی که ارگان حفاظتی و نظارتی سازمان ملل بر عملکرد اتمی کشورها در جهان است، اکنون پس از چهار روز شور و بررسی گزارشی به شورای امنیت سازمان ملل متحد ارسال داشته و طی آن گفته است که علیرغم همه مذاکرات و شنود گزارشها و بررسی ها از ایران قاطعانه نتوانسته است به این نتیجه برسد که ایران همه مواد وفن آوری ها تجهیزات فعالیت اتمی خود را به اطلاع این آژانس رسانده است یا خیر ؟ و موضوع را برای نتیجه گیری و تصمیم نهایی به آنها واگذاشته است . اکنون با این وضعیت آنچه که حدسش را میتوان زد قریب به یقین پروسه دراز مدتی را شامل خواهد شد و اینکه احتمالا طی آن بارها به ایران اخطار داده شود و از ایران با شدت و قاطعیت خواسته شود تا به بایدهای سازمان ملل و آژانس بین المللی انرژی اتمی عمل کند و بی صبرانه پروژه غنی سازی اورانیوم را متوقف سازد. هر چند که این پروسه باید دوره ای طولانی و البته طاقت فرسا باشد هم برای ایران و هم البته برای سازمان ملل و آمریکا چرا که تجربه گذشته نشان داده است که توافق بر سر چنین تصمیمات و همچنین اخطارهایی نیاز به همکاری دیپلماتیک تنگاتنگ آمریکا و متحدانش در شورای امنیت از سویی و روسیه و چین از سوی دیگر دارد. کاری که با توجه به قراردادهای گسترده اقتصادی ایران با چین و روسیه کمی مشکل می نماید . این پروسه بی شک پروسه ای است وقوع شدنی اما دوره ای طاقت فرسا باشد می باشد . به عنوان مثال هنوز بر سر میز شورای امنیت یک تصمیم جمعی گرفته نشده است و امروز قرائت آمریکا با آنچه که چین و روسیه به عنوان مثال در سر دارند بسیار متفاوت است . همانطوریکه در عفته های گذشته نیز ما شاهد آن بودیم روسیه با طرحی که برای حل مسئله فعالیت اتمی ایران ارائه نموده بود پیشنهاد داد که ایران تمامی غنی سازی اورانیوم را در خاک روسیه انجام دهد این طرح گرچه طرحی فراگیر شده بود و ایران نیز تلویحا در آخرین روزها رغبت زیادی به آن نشان داده بود و توانسته بود موقعیت قدرتمندی بیابد اما این پیشنهاد به جایی نرسید اما همچنان روسیه جایگاه ممتاز و نفوذ خود را در مسئله فعالیت اتمی ایران حفظ کرده است. با توجه به اینها آن چکش بزودی به صدا در خواهد آمد و شورای امنیت از دوازدهم مارس یعنی 21 اسفند بحث پرونده ایران را آغاز خواهد کرد و با تمام این اوصاف آنچه از این پس پیش روی ایران خواهد بود را می توان اینچنین حدس زد : ۱- شورای امنیت قطعنامه ای صادر خواهد کرد و در آن آنگونه که گفته می شود اعمال فشار بر ایران به شکل "فزاینده اما برگشت پذیر" خواهد بود . ۲- شورای امنیت بیانیه ای صادر می کند مبنی بر اینکه ایران باید به خواسته هایی که تاکنون آژانس بین المللی انرژی اتمی مطرح کرده است عمل کند و خواسته های خود را همچنان که پیشتر نیز اعلام داشته بوداین بار با قاطعیت بیشتر اعلام کند ، خواسته هایی همچون توقف کلیه فعالیتهای مربوط به فرایند غنی سازی اورانیوم واینکه : الف - باید در مورد تصمیم خود در ساخت رآکتور آب سنگین تجدیدنظر کند (چنین رآکتورهایی امکان دستیابی به پلوتونیوم را که در بمب اتمی به کار می رود فراهم می آورند) ب - باید مجلس ایران اجرای پروتکل الحاقی به پیمان بین المللی منع گسترش جنگ افزارهای اتمی را که دولت این کشور امضا کرده و امکان بازرسی سختگیرانه و گسترده تأسیسات اتمی اش را فراهم می آورد تصویب کند پ -باید حتی پیش از تنفیذ پروتکل الحاقی در مجلس نیز مفاد این پروتکل را اجرا کند ت -باید همکاری بیشتری با آژانس داشته باشد و امکان دسترسی به افراد، اماکن و اسناد مورد درخواست این آژانس را فراهم آورد . آنچه که احساس می شود فضا بشدت در حال خشن شدن است و بی شک پس از اعلام نظر شورا امنیت برای ایران ضرب الاجلی مشخص خواهد شد تا در آن ایران بتواند به خواسته های آژانس بین المللی انرژی اتمی عمل نماید . این گمانه زنی در حالی است که ، آمریکا پیشنهاد داده است که این ضرب الاجل سی روز باشد . و یا اینکه در حدس آخر باز هم به ایران اخطار داده می شود و این کشور به مواجه شدن با "پیامدها" تهدید می گردد منظور از پیامدها همانی است که اروپائیان این روزها از این واژه بجای تحریم استفاده می نمایند . در مورد این مرحله یعنی تحریم البته نظرها متفاوت است و هنوز هیچ کشوری و سازمان ملل و آژانس نیز نتوانسته به یک تصمیم جمعی برسد و فی الواقع اتفاق نظر در شورای امنیت بر سر این موضوع وجود ندارد . بسیاری بر تحریم اصرار دارند و آنرا پیامد می خوانند و بسیاری از جمله اروپائیان و به ویژه بریتانیا آنرا تدبیر می خوانند .منظور از تحریم یا تدبیر در این مرحله این است که بر تمامی رفت و آمدهای مالی ایران و حتی دادوستدهای افراد ایرانی با خارج از کشور اعمال محدودیت و نظارت شدید اعمال شود. اما با شرایط موجود احتمال اینکه تحریم کامل و همه جانبه تجاری علیه ایران و همچنین ایرانیان انجام بشود بسیار بعید به نظر می رسد چرا که چنین تحریمی همانطوریکه گفته شد میتواند به منافع اقتصادی روسیه و چین ضربه بزند ، اکنون روسیه در حال ساخت نیروگاهی اتمی برای ایران است و چین قرارداد بلندمدتی برای توسعه یکی از حوزه های نفتی ایران و خرید نفت از این کشور بسته است. و همچنین آمریکا هم که سالهاست بخش عمده دادوستدهای بین المللی با ایران را تحریم کرده و تحریم تجاری علیه ایران برای آمریکا دستاورد تازه ای نیست. آیا اقدامات شورای امنیت علیه ایران شیوه فشار نظامی هم خواهد داشت ؟ هنوز برای این گزینه نمیتوان نظری داد و کشورها حتی آمریکا نیز این راه را مورد نظر قرار نداده است . و بیشتر بروی راههای مسالمت آمیز نظر دارند ، اما گفته اند بارها که تحریم ایران می تواند بی ربط و بی فایده باشد و تنها ایران را که همین حالا هم مسئله اتمی را به موضوعی میهن پرستانه تبدیل کرده است بیشتر مصمم کند. واگر شورای امنیت کاری از پیش نبرد و ایران به فعالیت خود ادامه دهد، خواه ناخواه آمریکا یا اسرائیل یا هر دویشان موضوع حمله نظامی به ایران را پیش خواهند کشید. البته در این صورت ، ایران هم به نوبه خود ممکن است لحن خود را تندتر کرده، حتی در مرحله ای تهدید کند که صدور نفت را قطع خواهد کرد، اما چنین تهدیدی برای کشوری که هشتاد درصد درآمدش از صدور نفت تأمین می شود شمشیر دولبه خواهد بود و نمیتواند مدت زمان زیادی دوام آورد . در خاتمه جلسه آژانس جو اد وعیدی، سرپرست هیئت مذاکرات هسته ای ایران ( که در فرصت مناسبتری در آینده گفتنی هایی از ایشان برایتان نقل خواهم کرد) در واکنشی عجولانه اعلام کرد که آمریکا قدرت آسیب زدن و به رنج آوردن را دارد اما خود نیز در معرض رنج و آسیب است. گرچه هم روحانی و هم سیروس ناصری دو مسئول سابق همین پرونده و هم آقای وعیدی قبلاً هم چنین تهدیدهایی کرده بودند اما نیک روشن است که این تهدیدهایی که "با خشونت بیانی ابراز می شود و پیشتر نیز از زبان فرماندهان سپاه نیز عنوان شده بودند . صرفا و صرفا تهدید می باشد و مایه ای برای نگرانی نمی باشد . آنچه که امروز مایه نگرانی است این است که آمریکا و غرب مصمم است که به هیچ وجه اجازه ندهد ایران به سلاح اتمی یا فناوری ساخت آن دست یابد. این تصمیم به عنوان مثال آنسان جدی است که سناتور جان مک کین اخیراً گفته فقط یک چیز بدتر از حمله نظامی آمریکا به ایران می توان پیدا کرد و آن این است که ایران صاحب بمب اتمی شود.