دانشجو یا سپاهی ؟


 برادر پاسدار کریم جلالی جمعی نیروی قدس پادگان مناجات
حالا خودتو دانشجو جا میزنی و با افرادت میریزید داخل سفارت انگلیس اقلا لطف کن اون شلوار فرنچ سپاه رو دیگه پات نکن!
اینقدر تابلو؟ 

خمینی، خامنه ای؛ از واقعیت تا خیال


این روزها مدام خامنه ای سعی دارد خود را خمینی جا بزند! خطر جنگ خیلی نزدیک است و تحریم‌ها ظاهراً کم کم دارد اثرات جدی خودش را نشان می‌دهد مخصوصاً همین تحریم بانک مرکزی که شاهرگ اقتصاد ایران است.
اختلافات داخلی هم که کماکان وجود دارد از جنبش سبز که بگذریم اختلافات جناح خامنه ای و احمدی نژاد عملا دارد سیستم مدیریتی کشور را مختل می‌کند و همه این‌ها اطرافیان خامنه ای را متقاعد کرده که در «این دوران سخت» «امامی دیگر» بسازند برای همین است که در پوسترها و وبلاگ‌ها و سایت‌های ارزشی‌ها می‌بینیم همه جا از خامنه ای به عنوان «امام خامنه ای» دارد یاد می‌شود.
اما به نظر من برخلاف چیزی که خامنه ای نشان می‌دهد، در سلطنت به هیچ وجه نشانه‌ی از بازگشت به دوران خمینی نمی‌شود پیدا کرد.
اصلی‌ترین دلیلش هم این است که یک تفاوت سمبولیک اساسی بین دوران خمینی و دوران فعلی که در واقع دوران مصباح/خامنه ای می‌باشد وجود دارد که خیلی چیزها را توضیح می‌دهد:
هرچقدر در دوران حکومت ایدئولوژیک خمینی (دهه‌ی اول انقلاب) مفهوم سمبولیک جهاد و امام حسین و عاشورا اهمیت مرکزی داشت، اکنون مفهوم انتظار و فرج است که مفهوم مرکزی دارد. دوران خمینی با انقلاب و جنگ هشت ساله همراه بود و خمینی توانست با مدیریت خود که مدیون قدرت کاریزماتیکی‌ای که از پیروزی انقلاب به ارث برده بود آن‌را با مفاهیمی چون عاشورا و شهادت پیوند دهد و چهره ملموسی از فقه شیعه را برای جوانان ایران بسازد و همین باعث شده بود که در جنگ ایران و عراق بتواند موفق شود و همراهی ملت ایران را با خود داشته باشد.
اما در دوران خامنه ای چه؟ نه جنگی است و نه جهادی همین است که خامنه ای دربدر «دشمن» است و دایی جان ناپلئون وار از گرانی و تورم گرفته تا پارتی‌های شبانه و اینترنت و نارضایتی دانشجویان و ...همه و همه را کار «دشمنان» می‌خواند و آن‌ها را جنگ می‌خواند و تا که قافیه هم تنگ می‌شود به محضر «امام غائب» التجاء می‌یابد و گریان با جسم ناقصش به او گزارش می‌دهد!
حالا تفاوت این دو چیست؟ اولی یعنی عاشورا یک اتفاق واقعی است که در تاریخ رخ داده است و اگر اغراق‌های ساخته‌ی شیعه و صفویه را از آن کنار بگذاریم همه بر سر وقوع آن موافقند. عاشورا یک شورش سیاسی بر ضد حکومت وقت و نابرابری حاکم بر آن بود. ولی دومی، یعنی فرج امام زمان تنها یک وعده‌ است که اصولاً بسیاری از علمای حتی شیعه بر سر اصل آن اختلاف دارند. چیزی که حقیقت وقوعش تنها به چند روایت موکول است و قرار است روزی در آینده اتفاق بیفتد. روزی که تا حالا هزار و اندی سال عقب افتاده است ...
بله دقیقاً تفاوت دوران خمینی با دوران خامنه ای/مصباح  در همین خلاصه می‌شود در تفاوت بین این دو نماد مرکزی‌شان.
 بین امام حسین و امام زمان! بین قهرمانی و محافظه‌کاری، بین شورش و غیبت؛ و در نهایت بین واقعیت و خیال!


بعد نوشت:
ظاهرا این بحث می تواند سازنده یک گفتگوی داغ باشد همچنانکه در فیس بوک ادامه دارد ! لازم شد پس من یک توضیح دیگری در این باره بدهم : مسئله من اينجاست. ببينيد من حرف هايي که اينجا  نوشته ام درباره امام زمان و غیبت کبری ، مبتني بر يافته هايي مجرد دینی ام - ولو هرچند ناقص - بوده و اين طور چيزهاست. اين يافته ها مسلط بر اينهاست. يعني اگر مي بينيد خواسته یا ناخواسته وارد حوزه دین یا عاشورا یا ظهور شدم  علتش اين است که روزگار ما روزگار اين گرفتاري هاست يعني ما الان به اين چيزها و به جواب قانع کننده این سئوالات  مبتلاييم و بزرگترين مبارزه ما هم عبور از اينها و يا غلبه بر اينهاست.
 من مسلمان هستم یا نیستم این سئوالی است که الان در مورد امام زمان بر بسیاری چیره شده و بجز احادیث و روایاتی که یا ریشه و منبع درست و حسابی ندارند و یا برای هزاران سال پیش هستند چیز و نشانه دیگری در دست نداریم .
تازه تکذیب و دلایل رد بسیاری هم از جانب اهل تسنن به این مقوله وارد شده است که خوب آن هم مزید بر علت است .
هرچه هست یک دست احادیث هست که شیعه نوشته و خب هیچ دلیل و رفرنس دیگری هم در اینباره وجود ندارد . من امروز اعتقادم این است که از خود اينها نمي شود به جايي رسيد، اگر آدم از خود اينها بخواهد به جايي برسد، مستغرق در اينها مي شود.

! سمینار علمی در روزهای تعطیل



کجای دنیا سمینار علمی در زمان تعطیلی دانشگاهها برگزار می شود که این دوست تازه به دوران رسیده با این انشای دبستانی فرمان عدم حضور در سمینارهای علمی همزمان با دوره آموزشی ترمی دانشگاه را میدهد. دستکم مدیران قبلی از اینگونه اجتهادهای در مقابل نص نمی کردند و انشایشان هم بهتر بود. این چه وضع نامه نگاری از نظر محتوی و شکل است؟ واقعاً که...
لطفاً اطلاع رسانی فرمایید

! خامنه ای هم بالاخره فهمید


سلطان علی خامنه ای دیروز در مراسم تحلیف دانشجویان دانشگاه افسری حرف‌هایی را زد و خط و نشانهایی را کشید که ورای گنده گوئی های رایجش که «هر تجاوزی را با سیلی محکم و مشت پولادین جواب خواهیم داد» و ... اما به نظر من بسیار امیدوار کننده بود!
امیدوار کننده از آن جهت که بالاخره ظاهراً خامنه ای فهمیده است که به آخر کار رسیده است این فحش و فحش کاری و کتک کاری لفظی‌اش را هم البته هم باید به حساب نگرانی‌اش گذارد و هم اینکه بهر حال «اقتضای طبیعت» هر روحانی این است که همواره در مواقع احساس خطر فقط داد و بیداد می‌کند و از جان دادن دیگران مایه می‌گذارد!
خامنه ای در سخنانش در حالی دوباره بسیج و سپاه و ارتش را می‌خواهد شیر کند و به جلو بیندازد که خود هم می‌داند نه اعتبار و جایگاه آیه الله خمینی را دارد و نه اگر جنگی دربگیرد کسی برای او تره هم خورد نمی‌کند!
دیگر گذشت دوران شور و شوق اولیه انقلاب که خمینی در تراس حسینیه جماران بنشیند و از راه دور بر دست و بازوی رزمندگان بوسه بفرستد و دعا کند ای کاش من هم رزمنده بودم و جوانان و نوجوانان سرخوش از انقلاب جهانی مستضعفین خود را بروی مین و تانک‌های دشمن بیندازند.
این را ورود به دوره عقل گرایی مردم ایران بدانیم، رنگ باختن ارزش‌های انقلاب بخوانیم، بیگانه شدن مردم از نظام بدانیم و یا هر چیز دیگری باید قبول کرد که در این سی سال ملت ایران پوست انداختند و دیگر حاضر نیستند برای هارت و پورت‌های کسی که تا دیروز حکم قتلشان را در کف خیابان‌ها صادر کرده بروند و جانشان را بدهند.
نگاه نکنید به مشتی بچه هفده هیجده ساله که سربند لبیک یا خامنه ای بر سر می‌بندند و قیافه‌شان را شکل همت‌ها و رزمنده های دوران جنگ می‌کنند. از این بگذریم که دیکتاتورهای سرنگون شده همین دهه اخیر مثل صدام و مبارک و همین قذافی مگر از این ذلم زیمبوها نداشتند؟ صدام ادعا داشت اگر ایران بسیج بیست میلیونی دارد من جیش الشعبی چهل میلیونی دارم، قذافی لشگر پیشمرگان داشت و ...
جنگ هشت ساله را نوجوانان و جوانان غیرتمندی اداره کردند که در قبل از انقلاب به دنیا آمده بودند و رشد کردند و محصولش شد همان دلیرمردی آنها ولی اکنون چه؟ کافی است فقط شب که شد سری به پارک‌ها و توالت‌هایش انداخت تا ببینیم انقلاب چه نسلی را تولید کرده است! ای کاش کسی به خامنه ای پیغام بدهد که دوره همت‌ها و باکری ها گذشته است و با این جماعت سیخ و سنگ باز و شیشه ای و کراکی از بیت خودت هم نمی‌توانی حفاظت کنی چه برسد به مشت پولادین و این حرف‌ها!
دکتر شریعتی یک جایی گفته است : «آن‌ها که رفتند کاری حسینی کردند و آن‌ها که ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی‌اند» و البته این حرف شیک و قشنگی است اما واقعیت انقلاب ما این است که آن‌ها که رفتند کاری حسینی کردند و این‌ها که ماندند یا بسان سردار محصولی به زراندوزی پرداختند و یا الآن در زندان هستند! بی تفاوت‌ها هم که برایشان فرقی ندارد شاه باشد یا خمینی، خامنه ای بماند یا برود آن‌ها به کار خود مشغولند.
براستی باید خامنه ای مغز خر خورده باشد که باور کند امثال سردار محصولی‌ها و الله کرم‌ها و رستم قاسمی‌ها برای او به خاطر حکومت او بیزینسشان را ول می‌کنند و گوشت دم توپ او می‌شوند، شک ندارم که با اولین موشک آن‌ها نیز به سرعت همان موشک خود را به خاوری می‌رسانند، مگر همین خاوری چفیه بر گردن نمی‌انداخت و خود را بسیجی و فدایی انقلاب نمی‌دانست؟
بله این‌ها بسیجیان و سرداران او هستند و از ارتش هم که فقط نامی مانده است و بس، ارتش را خمینی اخته کرد و خامنه ای دفن کرد!
ارتشی که امروز حتی جرئت ندارد بدون اجازه سپاه یک مانور برپا کند و یا در خلیج فارس یک قایق داشته باشد همان بهتر که برود در زمین‌های ورامین گل آفتابگردان بکارد برای تولید روغن و خوشحال باشد که در صنعت روغن گیری از دانه های گیاهی ایران را خودکفا کرده!
باز به آغاز این نوشته برمی گردم و اینکه از همه این‌ها که بگذریم خوشحالم که خامنه ای هم فهمیده قافیه تنگ آمده است!

! گلی که رسایی در برنامه هفت به دروازه خودی زد


برنامه هفت جمعه شب گذشته که قرار بود به سعادت آباد بپردازد با اظهارات خانم مریلا زارعی که قرار بود تنها از وضعیت بهبودی و سلامت آقای عبدالله بوتیمارو خانم شهلا ریاحی  خبر بدهد در دو دقیقه وقت پایانی و اضافه‌اش در پایان مکالمه تلفنی به گستاخی و فحاشی فرج الله سلحشور در خصوص زنان سینمای ایران کشیده شد و این اظهارات سرآغاز آن شد که تمام میهمانان آن شب در حاشیه سعادت آباد بپردازند به  اظهارات تند فرج‌الله سلحشور در خصوص زنان سینمای ایران.
زارعی در آن برنامه گفت : «با وجود واکنش‌های بسیاری که در شرف رسانه‌ای شدن درباره اظهارات کارگردانی که خودش فیلم‌هایی از متن قرآن را در کارنامه کاری دارد، بود، ما تصمیم گرفتیم که در این باره سکوت کنیم اما وقتی دیدیم برخی از این نجابت سوء استفاده می‌کنند اقدام حقوقی کردیم و تا آخر هم می‌ایستیم.»
خانم زارعی در خاتمه صحبت‌هایشان به حضور حمید رسایی در برنامه هفته پیش هفت اشاره کردند و گفتند: «من واقعم متأسفم که آقای رسایی فیلمی را به عنوان فیلم مورد علاقه خود در این ۳۰ سال یاد کرده‌اند که کارگردانش همین فرد بوده که در همین روزها جنجال سخنان او در رسانه‌ها بازتاب داشته است و هیچ اشاره‌ای به آن سخنان نداشته‌اند. چقدر خوب شد که شما سرماخورده‌بودین و نمی‌شد با ایشان در این باره بحث کنید...جامعه مظلوم سینما به ویژه بانوان سینمای ایران نیازمند حمایت مسئولان در مقابل این سخنان موهون هستند
بعد از این سخنان و در حالی که «مهناز افشار» میهمان برنامه هفت درباره بلوغ خود در سینما و سعادت آباد حرف می‌زدند آقای رسایی روی خط تلفن برنامه هفت آمد و نسبت به سخنان مؤدبانه و متین مریلا زارعی واکنش نشان داد و گفت: اولاً درباره سخنان آقای شمقدری باید عرض کنم که بنده چند کتاب آموزشی نوشته‌ام ۲۰ عدد کتاب دارم و کتاب‌هایم حداقل به چاپ دوم رسیده است! (البته این بخش از سخنان وی را نه من فهمیدم و نه چند نفر دیگر از دوستان و ظاهراً ایشان فقط می‌خواستند عنوان کنند که نویسنده هستند، چرا که آقای شمقدری هم که میهمان تلفنی برنامه هفت بودند اشاره ای به ایشان نداشتند و فقط در باب لزوم کپی رایت صحبت کردند و گفتند اگر کپی رایت را بپذیریم تکلیف کتاب‌های آموزشی خارجی را که ما هم اکنون در ایران و بدون اجازه نویسنده منتشر می‌کنیم معلوم نمی‌شود چه خواهد شد). رسایی سپس به اظهارات خانم زارعی پرداخت و گفت : «ایشان با بیان این نکته که خوب شد آقای جیرانی سرماخورده بودند، به بنده توهین کردند و ای کاش همان‌طور که از توهین دیگران ناراحت می‌شوند ادبیات خود را نسبت به دیگران درست کنند. بنده فیلم یوسف را دوست دارم چون مضمون قرآنی دارد و تخیلی نیست و...نمی‌شود که فیلمی را که دوست دارم نگویم چون شما از کارگردانش خوشتان نمی‌آید و یا کارگردانش حرفی را زده است، وی ادامه داد: «برنامه هفت بهتر است شفاف سازی کند و آقای سلحشور را دعوت کند و با حضور ایشان این موضوعات را بررسی کند شاید اصلاً ایشان این‌طور نگفته‌اند و شاید هم اظهارات ایشان بد منعکس شده. ضمن اینکه انتقاد ایشان به همه افراد نبوده بالاخره همه اهالی سینما که طاهر نیستند در قشر ما نیز در حوزه های علمیه نیز افرادی هستند که لباس روحانیت را دارند اما مشکلات و مسائلی هم دارند.»
رسایی ضمن دفاع از اظهارات سلحشور درباره سینما و سینماگران زن ایران، به دو موضوع حاشیه‌ای دیگر هم اشاره کرد و گفت: «چرا برنامه هفت به خودکشی دختر ۲۰ ساله‌ای به خاطر بی‌اخلاقی یکی از بازیگران مشهور سینمای ایران که خبرش را همه سایت‌ها زدند، نمی‌پردازد؛ و یا اصلاً به خود خانه سینما که این خانم (مریلا زارعی) خود در زیر مجموعه این نهاد است، اشاره نمی‌شود که شاید از اساس خانه سینما و فعالیت‌هایش مشکل قانونی داشته باشد...چرا دوستان در انجمن بازیگران از این خانم جوان حرفی نزدند و دفاع نکردند؟»
بعد از اظهارات رسایی که البته بیش از ۳ برابر وقت مریلا زارعی آنتن را به خود اختصاص داد، مهناز افشار پیش از آنکه بحث قبلی را ادامه دهد، با هوشمندی یک نکته را به رسایی متذکر شد و گفت: «بد نیست آقای رسایی بدانند که انتقاد اگر همراه احترام باشد و بدون توهین و بی‌حرمتی، ما هم آن را با فروتنی می‌پذیریم نه اینکه همراه با تهمت و توهین باشد که اسمش دیگر انتقاد نیست.»
در ادامه برنامه هفت همایون اسعدیان و مازیار میری تهیه کننده و کارگردان فیلم سعادت آباد هم قبل از آغاز بحث، به حرف‌های رسایی واکنش نشان دادند. اسعدیان گفت: «من به نوبه خودم وظیفه می‌دانم از اظهارات خانم زارعی تشکر کنم که با متانت و ادب از نجابت سینمای ایران دفاع کردند.»
مازیار میری هم با انتقاد از رسایی گفت: «من هم از خانم زارعی تشکر می‌کنم به خاطر دفاع از خانواده مظلوم سینما و متأسفم برای اینکه پیش خودم فکر می‌کردم اگر برای فعالیت‌هایم مشکلی پیش بیاید باید خودم را به کمیسیون فرهنگی مجلس برسانم اما دیدم عضوی از این کمیسیون خود را پای مناظره درباره موضوعی می‌داند که اصلاً هیچ حرفی درباره آن تا به حال در میان نبوده است. (به احتمال زیاد منظور وی در خصوص غیرقانونی اعلام شدن فعالیت خانه سینما از زبان رسایی بود)»
اما ماجرای خود کشی یک دختر که رسایی آن را برای اولین بار به تلویزیون کشانید و مطرح کرد چه بوده است؟
آقای رسایی ظاهراً یا اطلاعاتشان کم بوده و یا اینکه از فرط عصبانیت توهین به کارگردان فحاش مورد علاقه‌شان – فرج الله سلحشور – نتوانستند خود را کنترل کنند و در واقع گل به دروازه خودی زدند!
آقای رسایی احتمالاً اطلاعات غلط و یا کمشان را از نشریات زرد سینمای ایران بدست آورده‌اند و چون محل قرار آن آقا با دختر فوت شده سعادت آباد بوده است فکر کرده‌اند که به فیلم سعادت آباد ربط دارد! و یا چه بسا خواسته‌اند مثل بسیاری دیگر از عرزشی های محترم با آوردن نام سعادت آباد به این ضربه بزنند!
اما ماجرا از این قرار است که در ماه‌های پایانی سال ۱۳۸۹ دختر جوانی با نام «سلما. ق» که دانش آموخته فیلمنامه نویسی از یکی از مؤسسات آموزشی آزاد سینمایی کشور بوده است در محله سعادت آباد! توسط محمد رضا شریفی نیا به رضا رویگری معرفی می‌شود که ایشان را راهنمایی کنند که چگونه بتوانند در سینمای ایران موفق شوند!
دیدارها ادامه پیدا می‌کند و متأسفانه از سینمای و فیلمنامه نویسی به جاهای دیگر می‌کشد! و پس از چندی هم آقای رضا رویگری دیگر تلفن‌های دختر را جواب نمی‌دهد، اینکه چه شده و چه بلایی بر سر آن دختر در آن مدت آمده معلوم نیست که برای آبروی از دست رفته خود در خیال خامش مجدداً به محمد رضا شریفی نیا مراجعه می‌کند و گلایه می‌کند از رضا رویگری و پیغام می‌فرستد که از او شکایت خواهم کرد، در اینجاست که آقای شریفی نیا دست به اقدام زشت دیگری می‌زند و افراد دیگری را به او معرفی می‌کند که کمکش نمایند اما در اصل تصمیم داشته است که دختر را وارد رابطه های دیگری کند تا با قلمداد کردن او در آینده به عنوان یک دختر هرزه، آقای رضا رویگری را ازشکایت احتمالی و تعقیب قانونی نجات دهد! اما متأسفانه و در نهایت در روزهای آغازین مهرماه سال جاری «سلما» وقتی احساس می‌کند دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد به زندگی خود و فرزندی که باردار بوده است خاتمه می‌دهد...
گفتنی است خانواده متوفی هم اکنون در مجتمع قضایی بعثت بر علیه آقایان شریفی نیا و رویگری اقدام به شکایت و اقامه دعوی کرده‌اند.
ضمناً رضا رویگری در سال گذشته نیز هنگامی‌که مشغول بازی در فیلم اخراجی‌ها ۳ بوده است به جرم حمل و نگهداری مواد مخدر ظاهراً قابل توجه ای که بعید به نظر می‌رسیده است برای مصرف شخصی‌اش باشد بازداشت می‌گردد که با وساطت مسعود ده نمکی و سردار اکبرشاهی فرمانده انتظامی استان تهران نامبرده فقط به پرداخت ۲۰۰هزار تومان جزای نقدی محکوم و پرونده خاتمه می‌یابد!
اما اینکه چرا اصحاب سینمای ایران در برابر این موضوع تا کنون سکوت نموده اند و یا موضع گیری از خود نشان نداده اند تا جائی که من از چند نفر از اعضای خانه سینما و تعدادی دیگر ازافراد مجامع صنفی سینمای ایران پرس و جو نموده ام به این برمی گردد که آقایان رضا رویگری و شریفی نیا به واسطه نزدیکی هایی که با چند تن از سینماگران حکومتی و از جمله مسعود ده نمکی داشته و دارند اینگونه قلمداد نموده اند که این مسائل حاکی از بغض آنها برای حضورشان در فیلم اخراجی ها می باشد و اکنون ضمن تلاش برای وارونه جلوه دادن و  سرپوش گذاشتن بر روی این مسئله علنا تهدید نموده اند که پیگیری این موضوع می تواند منجر به غیرقانونی شدن فعالیت خانه سینما گردد !



دولت خدمتگزار


عکس بالا را که می‌بینید آقای اوباما با مدیر دفتر مدیریت و بودجه ایالات متحده آقای پیتر ریچارد اورزاگ هستند.
دفتر مدیریت و بودجه مهم‌ترین و قوی‌ترین نهاد ستاد ریاست جمهوری به شمار می‌آید و بر عملکرد مالی دولت نظارت دارد. این دفتر همچنین وظیفه دارد لایحه بودجه دولت را پس از دریافت نظرات وزارت خانه‌ها و دیگر سازمان‌ها تهیه کند تا از طریق رئیس جمهور برای تصویب در اختیار کنگره قرار گیرد، یعنی نهادی است مشابه همان سازمان برنامه و بودجه مرحوم ما که آقای احمدی نژاد مضر تشخیص دادنش! .
همان طوری که در عکس می‌بینید این دو نفر مشغول بحث هستند بر سر سه و نیم تریلیارد دلار بودجه ۲۰۱۲ و ۱۵تریلیارد دلار تولید ناخالص ملی آمریکا.
و این بحث معمولاً چهار روز کاری به طول می‌انجامد، آقای اوباما به ایشان گفته‌اند پس از همه مشورت‌ها بیاید و بودجه سال را باهم هماهنگ کنند در همین اتاق کار معمولی ایشان اتاق را هم که می‌بینید، به میوه های روی میز هم نگاه کنید ظرف ساده ای است و سیب فقط سیب است.
جلسات مجلس و هیات دولت ما راهم که دیدید نه خبری از آب پرتغال و ساندیس! و این‌هاست و نه میوه فصل و خیار و پرتغال و نارنگی و کیوی و البته موز!
این اتاق کار رئیس جمهور آمریکا است از اتاق و میز کار وزیر آموزش و پرورش ما که سهله از اتاق فرماندار علی آباد کتول هم ساده تر است! .
نه منشور اخلاقی دارند این‌ها و نه اصلاً می‌دانند امام علی کیست و فرمان مالک اشتر یعنی چه، نه هی به جمکران می‌روند تا با امام زمان بیعت کنند بر سر خدمت‌گزاری به ملت ام القرا، دم پایی هم پا نمی‌کنند از صبح هم که سر کار می‌آیند آستینهاشون رو بالا نمی‌زنند که یعنی آماده‌ایم برویم وضو بگیریم!
از آقای فرضی و وضعی خودشان هم خرج نمی‌کنند اما خودشان مثل یک آقا زندگی می‌کنند خود و همکارانشان را هم عمله و خدمت گزار ملت نمی‌خوانند بلکه می‌گویند مردان و زنان دولت ما مردان و زنان بزرگ هستند برای کار بزرگ و ضمناً یک کار مهم دیگر هم می‌کنند.
ادعایی ندارند و نه اختلاس می‌کنند و نه برای مدیریت کشور از جادو جمبل استفاده می‌کنند و بقول اصفهانی‌ها از همه مهم‌تر اینکه «ککه زیادی هم نمی‌خورند»!

! سپاه می‌خواهد ایران را جهنم کند


اگر یادتان باشد اولین بار نیوزویک بود که ورای شلوغ کاری‌های رسانه های غربی و اتهاماتی که همیشه راست و یا دروغ برعلیه ایران مطرح است آمد و خیلی مستند و مدون درباره‌ی کمک ایران به تروریست‌های القاعده  نوشت.
نویسنده آن گزارش که از جمله روزنامه نگارانی بود که توانسته بود به گزارش‌های منتشر نشده کمیته تحقیق ۱۱ سپتامبر دسترسی پیدا کند مایکل ایزاکف بود.
ایزاکف در آن مقاله برای اولین بار فاش کرد که بر اساس اسنادی که کمیته‌ی تحقیق ۱۱ سپتامبر به دست آورده، نیروی ویژه سپاه (که احتمالاً منظورش همان نیروی قدس است) با اطلاع رهبر ایران به طور آگاهانه اجازه‌ی ورود ۸ تروریست را - از ۲۰ نفری که فاجعه ۱۱ سپتامبر را به وجود آوردند - به ایران داده و بدون اینکه در پاسپورت آن‌ها مهری بزند، ترتیب انتقال آن‌ها را به اردوهای آموزش خرابکاری در افغانستان داده است.
گزارش کمیته تحقیق ۱۱ سپتامبر که از آنجا که از بوش گرفته تا رامسفلد و رایس و آلبرایت و آرمیتاژ را با بی‌رحمی بازخواست کرده بود واضح بود که کاملاً بی طرف و منصفانه به همه جوانب یازده سپتامبر پرداخته است سرآغازی شد برای اتهام بزرگی به ایران و یک جبهه‌ی بزرگ دیگر را علیه حکومت ایران باز کرد: حمایت از تروریسم جهانی.
بعد از این بود که آمریکا و اروپا، با استفاده از ندانم‌کاری‌ها و قلدربازی‌های سپاهیان و دارو دسته بی کفایت خامنه‌ای، حملات همه جانبه خود را برای هر سه اتهام همیشگی خود به حکومت ایران قبض و بسط دادند: ۱- تلاش برای دستیابی ایران به سلاح اتمی (که همه می‌دانیم چه فشارهای عظیمی به دیپلماسی و اقتصاد ایران و در نتیجه مردم کوچه و بازار ایران آورده است) و ۲- نقض حقوق بشر که به نوعی در بعد از حوادث خونبار انتخابات ۲ سال پیش سمبل جهانی و بی‌مناقشه‌ی آن شده است و در آخر حمایت از گروه‌های تروریستی جهانی و همچنین اقدامات ابلهانه ای همچون همین توطئه ترور سفیر عربستان در آمریکا.
حالا دیگر با این کارنامه درخشان ایران برای آمریکا هیچ دشواری‌ای وجود ندارد که افکار عمومی دنیا را بر ضد ایران بسیج کند.
خود ایران هم مثل اینکه این را می‌داند و بجز معادلات داخلی قدرت، شاید یکی از مهم‌ترین دلایلی که سپاه پاسداران دارد تمام نهادهای رسمی و غیررسمی قدرت را قبضه می‌کند، همین تهدید بی‌سابقه‌ی سه جبهه‌ای است که دیگر رسماً شروع شده و ادامه خواهد یافت.
اکنون باید منتظر چهار اتفاق مهم باشیم که به زودی همه آن‌ها در حال وقوع است و تماماً هم به نوعی ایران درگیرآن می‌باشد، اول آنکه دبیرکل سازمان ملل پرونده «توطئه ایران» را به شورای امنیت فرستاد و قرار است به زودی این شورا در مورد آن نظر بدهد و دیگر اینکه حکم دادگاه عالی فدرال آمریکا در مورد نقش سپاه و رهبران ایران در مورد حادثه ۱۱ سپتامبر آن طور که از شواهد برمی آید بزودی اعلام خواهد شد. و در آخر هم اینکه دادگاه بین‌المللی ویژه ترور رفیق حریری نخست وزیر سابق لبنان، که در آن هم حزب الله لبنان وهم چند ایرانی عضو سپاه پاسداران و رهبران ایران از جمله متهمان هستند در غیاب متهمان تشکیل خواهد شد.
بله دولت ایران در یک حمله گازانبری بین‌المللی قرار گرفته است و تجربه هم نشان داده است که هر چه دنیا به ایران بیشتر فشار بیاورد، هم رهبران ایران، وحشی‌تر و بی‌منطق‌ترمی شوند و هم به اقدامات جنون آمیز خود در منطقه و بین‌الملل روی می‌آورند و هم فضای اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی را در داخل کشور محدودتر می‌کنند.
پس اینجاست که باید به جرات بگوییم سپاه پاسداران و خامنه ای ظاهراً تصمیمشان را گرفته‌اند تا ایران را تبدیل به جهنم کنند!
وضعیت فاجعه آمیز بازار ایران را می‌بینیم دیگر بسیاری از بنگاه داران کلان اقتصادی کشور یا از فعالیت‌های خود دست کشیده‌اند و یا فعالیت‌های اقتصادی شان را به کشورهای همجواری چون ترکیه و امارات منتقل کرده‌اند و آن معدود کسانی هم که به دلایلی در ایران مانده‌اند خوب می‌دانند که هیچ تضمینی نیست که ثبات نسبی اقتصادی کشور در اثر یک تحریم همه جانبه و یا یک حمله‌ی نظامی یک شبه زیر و رو نشود.
 امروز یک ترس جمعی در کشور حاکم هست و همه انگار دریک حالت آماده باش هستند تا در اولین فرصت بتوانند به سرعت پول و زندگی و زن و بچه‌شان را نجات بدهند.
البته برای کسانی هم که بیرون از ایران هم زندگی می‌کنند، با این اوضاع، گرفتاری‌ها بیشتر می‌شود و شاید دوباره مثل اوایل انقلاب و زمان گروگان‌گیری دیپلمات‌های آمریکایی و یا در بعد از ۱۱ سپتامبر همه به ایرانی‌ها به چشم تروریست نگاه کنند، به خصوص در آمریکا. بنابراین اصولاً افق چندان روشنی برای هیچ ایرانی‌ای در آینده وجود ندارد و مثل همیشه میلیون‌ها نفر آدم مهربان و بی‌آزار باید به خاطر خامنه ای و دار و دسته جانور و قدرت پرست و وحشی‌اش در سپاه پاسداران بسوزند ...

رهبری خامنه ای و دولت احمدی نژاد و حکومتی بی صاحب


متأسفانه یکی از ده‌ها و چه بسا صدها نکته منفی‌ای که با آمدن احمدی نژاد در عرصه سیاست و دیپلماسی جمهوری اسلامی مجدداً باب شد (مجدداً را از آن لحاظ می‌گویم که در هشت سال دولت گردانی خاتمی و اعوان و انصارش کمی این چهره ترمیم شده بود) این است که دوباره هر کس و در هر جایگاه به خودش اجازه می‌دهد که در مسائل ریز و درشت حساس و غیر حساس مملکت اعم از دولتی و لشگری و کشوری حرف بزند، تئوری بدهد، موضع گیری نماید و قس علی‌هذا!...
به عنوان یک مثال بسیار نزدیک، نگاه کنید اخیراً دولت آمریکا از لزوم داشتن یک تلفن قرمز بین تهران واشنگتن سخن گفتند.
(می‌دانید که اصطلاح «تلفن قرمز» که امروزه به یک کانال ارتباطی مستقیم برای موارد اضطراری، میان رؤسای دولت‌ها اطلاق می‌شود از سال ۱۹۶۳ رایج شده است. تقریباً یک سال بعد از آن که بحران معروف به «بحران موشک‌های کوبا» ایالات متحد آمریکا و شوروی را در مقابل یکدیگر قرار داد و احتمال بروز جنگ میان دو ابرقدرت به طور جدی شکل گرفت در سال ۱۹۶۲، مسکو و واشنگتن تصمیم گرفتند با برقرار ساختن یک خط تماس اضطراری مستقیم میان کاخ سفید و کرملین، از بروز برخوردهای ناخواسته و بحران‌های بزرگ پیش‌گیری کنند) و در نگاه استراتژیک وقتی یک دولتی به دولت دیگر می‌گوید که تلفن قرمز یعنی دیگر کار رسیده است به آخر خط و منتظر باشید که مثلاً از واشنگتن به شما زنگ بزنند و بقول معروف آخرین حرف‌ها را باهم بزنند و نهایت اینکه الو تهران! بیست و چهار ساعت دیگر موشک کروز بالا سرتان است، یا جمع کنید بساط و یا برید پناهگاه!
اینجا بود که احمدی نژاد، وزارت خارجه و دیگر مدیران عالی کشور با تمام حماقت و نفهمی شان نکته را گرفتند و سکوت کردند و چیزی نگفتند آن وقت هنوز احمدی نژاد به تهران برنگشته به یکباره فرمانده ناوگان بوشهر نیروی دریای سپاه! دقت کنید نه وزیر دفاع، نه دبیر شورای عالی امنیت ملی، نه فرمانده کل سپاه و نه حتی فرمانده نیروی دریایی سپاه، فرمانده یک پایگاه دریایی سپاه که چه بسا آخرین اطلاعات سیاسی امنیتی‌اش بولتن هفتگی اداره سیاسی سپاه بوده و شاید تنها مدرک تحصیلی و تخصصی‌اش دافوس دانشگاه امام حسین هست به یکباره موضع گیری می‌کند که : «ما تلفن قرمز می‌خواهیم چکار؟ ما هر موقع اراده کنیم می‌توانیم منافع آمریکا را در سرتاسر دنیا به خطر بیندازیم»! .و درست فردای این اظهارات ناشیانه که چه بگویم ابلهانه اغلب روزنامه و رسانه های غربی همین را تیتر زدند و نوشتند و به احتمال زیاد پازل‌های سناریوی خودشان را تکمیل کردند ، یک نفر هم نگفت آقای سردار ابله!به تو چه ربط داره اصلاً؟ اولاً این موضوع یک موضوع کاملاً سیاسی است دوما تو اصلاً کجای دستگاه تصمیم گیری کلان کشور هستی که این موضع گیری را قبل همه انجام میدی؟
بله این فرهنگی بود که احمدی نژاد جانش داد همان زمان که برای اولین بار به سازمان ملل رفت و به یکباره سخن از محو اسرائیل گفت و اینکه ما اسرائیل را نابود می‌کنیم، همین حرف شاه بیت این فرهنگ موضع گیری‌های فله ای شد در دیپلماسی ایران و بعدش هم ادامه پیدا کرد، یک نفر هم در طول و عرض آن حکومت پیدا نشد که بگوید آقا جان همه دنیا ایران نیست و شما اسرائیل را قبول ندارید، نظر شخصی خودتان است و طبق قوانین بین‌الملل و همان سازمان ملل که هم شما عضوش هستید وهم اسرائیل با همین حرف اسرائیل محق و مجاز است که به ایران حمله پیشگیرانه کند، و این حرف تو از نظر حقوقی و امنیتی می‌تواند بزرگ‌ترین و سنگی‌ترین هزینه‌ها را داشته باشد. این حرف گتره ای و کیلویی زدن من بعد شد فرهنگ، و همین شد که هرکسی که از راه رسید یک حرفی زد! و با حرف‌هایش گره کور دیگری افزود بر وضعیت آچمز شده ایران .
ماحصل تمام این حرف‌ها این است که یک بی حساب و کتابی مفرط در عرصه کشور راه افتاده است و خامنه ای هم با تمام شلوغ‌کاری‌هایش کنترل آنچنانی ندارد و هیچ دخالت بایسته و شایسته ای هم عملانمی تواند داشته باشد  در حوزه سیاست و دیپلماسی کشور و همچنان دلش را خوش کرده به نظارت روی بستنی فروشی برج میلاد یا نحوه بازجویی از زندانیان اوین! این‌طور است که عملاً در کشور هرکسی دارد کار خودش را می‌کند و همه رهبران کوتوله ای شده‌اند برای خودشان.
شما نگاه کنید تا همین چند هفته پیش اختلافات احمدی نژاد و رهبری و مجلس و قوه قضاییه و... رسماً اوضاع مدیریتی کشور را مختل کرده بود و خامنه ای دچار یک گرگیجه آنچنانی شده بود و همه همدیگر را به فحش و دری‌وری گرفته بودند و خامنه ای هم هیچ کاری از پیش نمی‌توانست ببرد.همه این‌ها را گفتم تا برسیم به بحث امروز!
مقام‌های قضایی و امنیتی آمریکا روز سه شنبه اعلام کردند که دو ایرانی به نام‌های منصور ارباب سیار، تبعه ایرانی- آمریکایی و غلام شکوری، عضو نیروی قدس سپاه پاسداران، مصمم بوده‌اند تا طرح ترور عادل الجبیر، سفیر عربستان در واشینگتن، و انفجار در سفارتخانه های اسرائیل و عربستان را به مرحله اجرا در آورند، واشنگتن گفته است که از ماه‌ها پیش (دست کم چهار ماه پیش) از این توطئه باخبر بوده و آن‌را به شدت زیر نظر داشته است.
اولاً وقتی آمریکا مسئولین قضائی‌اش می‌آیند و از اولین نفراتی می‌شوند که این خبر را اعلام می‌کنند یعنی اینکه ما با دست پر و ادله و بینه کافی و مطمئنی آمده‌ایم جلو و دوما اینکه حالا معلوم می‌شود چرا یکباره ماه پیش حرف از «تلفن قرمز» زده‌اند، یعنی اینکه آن‌ها به این جمع بندی کافی رسیده‌اند که دیگر حرف و لابی‌گری و گفتگو بس است و باید رسید به جایی که دیگر حرکت نهایی را انجام داد.
من اصلاً هیچ نظری نسبت به اینکه این آقای منصور ارباب سیار در قد و قواره چنین عملیات و حرکتی بوده است یا خیر ندارم گرچه شواهد بسیار است که جمهوری اسلامی و مستقیم‌تر نیروی قدس سپاه پاسداران همواره بسیار هوشمندانه تر از این رفتار می‌کند و آنچه که از گذشته مسلم شده است آن‌ها همواره از یک آلترناتیو موثر و کارآزموده ای همچون حزب الله لبنان برای انجام عملیات‌های این‌گونه ای استفاده می‌کنند و بسیار بعید است که این قدر دچار قحط رجال تروریست بشوند که بروند سراغ یک اوراقچی خودرو که دارای سوابق بسیار سوء پیشینه همچون سرقت و قاچاق مواد مخدر و ... است که در سال گذشته هم مرتباً به ایران سفر کرده است! و اصولاً نگاهم به آنچه که مقامات قضایی و امنیتی آمریکا می‌گویند مبنی بر اینکه وی مبلغ هنگفتی پول به شکل وایر به حسابی در نیویورک واریز کرده است و مشغول مذاکره با یک کارتل مکزیکی برای همکاری در انجام عملیات بوده است و یا صحبت کردن درباره این عملیات از طریق تلفن‌های معمولی بوده است را کاری بسیار ناشیانه می‌دانم که با شیوه های معمول این‌گونه اعمال که همواره تلاش می‌کنند خود را در لایه های زیرین پنهان کنند، بسیار متفاوت است.
اما با همه این تفاسیر اکنون این آمریکاست که مدعی است مدارک بی شماری دارد و از بس جمهوری اسلامی هم کارنامه‌اش در این مورد درخشان است که اگر به دروغ هم گفته باشند اذهان بین‌المللی آن‌را می‌پذیرند و برایشان دور از ذهن نیست حکومتی که مردمان خودش را در خیابان‌ها به رگبار می‌بندد و رئیس جمهورش مدام در تریبون‌های بین‌المللی از محو کشورهای مخالفشان سخن می‌گوید دست به چنین کاری بزند.
حالا در این گیرودار همه مسئولین جمهوری اسلامی از وزیر خارجه گرفته تا فلان فرمانده پایگاه بسیج که همه هم ماشاالله مشغول موضع گیری در این مورد هستند بجای اینکه بیایند به بررسی این اتهام بپردازند و جوابی قانع کننده بدهند مدام همانند یک عروسک سخنگو این حرف را تکرار می‌کنند که «این‌گونه اقدامات سناریویی نخ نما و بی اساس بوده و در حقیقت نوعی فرافکنی و ایجاد انحراف در افکار عمومی دنیا از نهضت ضد سرمایه داری وال‌استریت و ناکامی‌ها آمریکا در اجرای سیاست‌های استکباری خود در منطقه و جهان است» و آمریکا چون در موضع ناتوانی است دارد فرار می‌کند از بحران اقتصادی‌اش با این اتهامات دهان پر کن! در حالی که اگر به تاریخ نگاه کنیم مثلاً جنگ‌های دیگر آمریکا در چه اوضاعی رقم خورده است؟ حضرات فکر می‌کنند که مثلاً آمریکا اگر گرفتار معضل اقتصادی باشد همه چیز را رها می‌کند و به فقط به یک موضوع فکر می‌کند مثلاً مگر وقتی که آمریکا به ویتنام حمله کرد اوضاع داخلی خوبی داشت؟ یا مگر جنگ خلیج فارس و یا بعد از آن حمله به افغانستان و عراق در اوج قدرتمندی مالی و سیاسی آمریکا بوده است؟ اتفاقاً آمریکا از جمله کشورهایی است که در حضیض قدرت هم که باشد دست از دفاع خود برنمی‌دارد و تابحال هم تجربه نشان نداده است ذره ای از تصمیمات دفاعی خود در هر حال و وضعیتی که بوده کوتاه آمده باشد وبه بهانه‌هایی چون مشکل اقتصادی یا عدم مقبولیت جهانی و ...دست از کار جنگ و یا دفاع بکشد !
در هر حال کوتاه سخن اینکه این پرونده ساختگی هم باشد هم اکنون آمریکا با این متحدان قدر قدرتش دارد ایران را بدون بحث سوق می‌دهد به سمت یک موضوع حساس که ایران مجدداً موضع‌گیری‌های فله ای بگیرد و در آخر حرکت کند به سخت‌ترین واکنش ممکن که بی شک یا شدیدترین نوع تحریم‌های ممکن است و یا چه بسا حمله نظامی به ایران، خوب پیشاپیش کاملاً هم مشخص است موضع ایران چه خواهد بود و خامنه ای هم بارها گفته است که چه بکشیم و چه کشته بشویم پیروزیم!و این عاقبت حکومتی است که کدخدایش مرغابی‌ای بیش نیست!