قرارگاه عمار چیست و کیستند عماریون ؟


این روزها و مخصوصا در نزاع نفس گیر دو هفته‌ای خامنه‌ای و احمدی نژاد بسیار از «عماریون » و «قرارگاه عمار» شنیده ایم !
عماریون کیستند ؟ و قرارگاه عمار چه در سر دارد و چه « قراری در این قرارگاه » قرار است گذاشته شود ؟

تولد

« قرارگاه عمار » در نگاه اول همان «انصار حزب الله» و یا گروههای شبه نظامی حزب الله است چرا که بسیاری از گردانندگان و اعضای آن همانهایی هستند که در طی قریب دو دهه  اخیر در حیات جمهوری اسلامی گروهها و سازمانهای با پسوند و پیشوند حزب الله داشته اند ، ابتدا با نام «حزب الله تهران» آغاز کردند و بعد ترنام «انصار حزب الله» برخود گذاردند و چندی بعد اختلافات واداراشان کرد به چند گروه دیگر تقسیم شوند و یکی شد «اتحادیه دانشجویان و دانش آموختگان حزب الله» و دیگری شد «حزب الله نمازجمعه» و چندی بعد شدند «جبهه فرهنگی موعود» و بعد تر «جبهه مقاومت انقلاب اسلامی» و... همینجور ادامه پیدا کرد تا اینکه رسیدند به  این حقیقت که اگرچه کار سلبی و ضرب و شتم مسکن موفقی است برای درد بحران هویت و اعتبار جمهوری اسلامی اما کار ایجابی و فکر و اندیشه نیز بد نیست !
این شد که دور هم جمع گردیدند تا برای "تعمیق بصیرت جامعه و تحقق منویات مقام ولایت" فعالیت خود را آغاز کنند .
اولین بار حجت الاسلام پناهیان از جمله روحانیون نزدیک به رهبری و سپاه پاسداران که بعدها مشخص شد وی نیز از جمله سران آن تشکل است خبر از برپایی این گروه را داد و اعلام کرد که : «قرارگاه عمار كانون فكر و اندیشه برای سازماندهی عناصر فعال فرهنگی و سیاسی و به دنبال تبیین و پیگیری دیدگاههای مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و ساماندهی جبهه اهل ولاء و اندیشه می‌باشد.»
اگر چه به غیر از سخنان جسته و گریخته تعدادی از افراد که یکی پس از دیگری مشخص می شد در این گروه عضویت دارند هیچگونه اطلاعات رسمی‌ای مبنی بر خواستگاه اولیه این جمع منتشر نمی شد اما رفته رفته رسانه‌ها و افکار عمومی با توجه به عضویت افرادی شناخته شده متقاعد شدند که  این قرارگاه با هدف برخورد با كسانی كه سران فتنه نام گرفته‌اند و حامیان آنها، تشكیل شده است.

این شد که درکشا کش سرکوبهای خونین حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری دوسال پیش درست همان لحظات که سطوح میانی و پائینی هوادارانشان در خیابانها به روی ملت اسلحه و آتش می گشودند یقه سفیدهایشان دور هم جمع گردیدند و به فکر ایجاد اتاق فکر بین فعالان فرهنگی و سیاسی طرفداران سرسخت ولایت فقیه و قشر رادیکال محافظه کاران افتادند و اینچنین بود که حکومت اسلامی ایران  را که‌ام القرای جهان اسلام می خوانند و بی‌شک همه چیزش در ید و اختیار ولی فقیه است ، طاغوت خواندند و رسالت « عمار » گونه برای خود قائل شدند و قرارگاه عمار تشکیل دادند . اینچنین است که از اساس اینبار نیز راه را به اشتباه آغاز کردند و خانه از پای بست ویران است !

هویت ؛ اصلا عمار که بود ؟
عمار از اولین مسلمانان بود، قریش وقتی که از ایمان او به اسلام  مطلع شد در آزار و شکنجه او کم نگذاشتند ، به حدی که مادرش سمیه را زیر ضربات تازیانه کشتند و خود او نیز در زیر ضربات تازیانه مجبور شد تا ایمانش را کتمان کند و سلام و درود بر بتهای کعبه بفرستد تا زنده بماند !
با کتمان مسلمانی عمار بود که  آیه ۱۰۶ سوره نحل  به گفته رسول خدا درباره او نازل شد ، با شروع لشگر کشی و جنگهای صدر اسلام بود که همواره عمار از فرماندهان و جنگویان اصلی در کنار رسول اکرم بود .
پیامبر اسلام بارها پیش گویی نموده بود که عمار را گروهی ستمکار می کشند. بعد از رحلت پیغمبر اسلام  عمار از وفاداران به حضرت علی  و از مخالفان سرسخت عثمان بود،بعد از کودتای سقیفه ، عمار از متخلفان بیعت با ابو بکر و جزء کسانی بود که می خواست دوباره در بین مهاجران شورا تشکیل دهد تا خلافت را به علی برگرداند.
 چنان که به هنگام مشاوره شورای شش نفره خلیفه دوم، از پشت درهای بسته فریاد مــی زد:« برای یکپارچگی مسلمانان به علی رای دهید و امر حکومت را از خاندان پیامبرتان بیرون نرانید».
 او با خلیفه سوم  نیز سر ناسازگاری داشت که اینبار عثمان  به سختی او را مورد عتاب و ضرب و شتم قرار داد  اما او دست برنداشت و همواره  خلفای راشدین را دشنام می داد و سر ناسازگاری با حکومت مرکزی اسلام داشت ، پر بیراه نیست اگر بگوئیم  که بیشترعمر عمار به پرخاشگری و ناسازگاری و شعار دادن گذشته  تا که آخر الامر او در ۹۱ سالگی در جنگ صفین به دست لشگر معاویه به شهادت رسید .
 پس آنچه که از نام این گروه برمی آید بیشتر از آنکه قرار باشد « عماریون » به فکر و تولید اندیشه و مشغول باشند به جهاد و جنگ و ناسازگاری برسر حاکمان مشغول خواهند بود ، حال آنکه عمار در دوران صدر اسلام و جنگ و جهاد و پس از آن حکومت خلفای راشدین عمار شد ، آنچه که عمار را نامور کرد آن دوران بود نه دوران فرمانروایی پیامبر اسلام در مدینه و یا زمامداری علی ابن ابیطالب ! ،مگر آنکه «عماریون» امروزی بنا بر طغیان برعلیه خلیفه امروزی داشته باشند که امری است علی حده .
بهر روی این گروه  یك روز مانده به سالگرد ۲۲ بهمن ماه سال ۱۳۸۹ اعلام موجودیت كرده و اعلام کردند که تحت لوای حزب یا نهادی فارغ از چارچوب‏های رایج حزبی ! فعالیت خواهند كرد.
و اولین گردهمایی رسمی خود را ۱۵ اردیبهشت سال ۱۳۹۰ با سخنان  آیت الله مصباح یزدی آغاز خواهند کرد ، محل برگزاری این نشست را هم شهرقم ، در موسسه علمی پژوهشی امام خمینی که متعلق است به  آیت‌الله مصباح یزدی اعلام نمودند .

و اینک عماریون کیستند ؟

در میان «عماریون» اعضایی معروف و گمنام بسیار است ، از مجموع ۱۵ عضوشورای مرکزی ، شش عضو  روحانی و ۹ عضو غیر روحانی هستند. تشابه همگانی اعضاء نیز آن است که یا واعظ  و اهل منبر هستند و یا فعال فرهنگی و رسانه‌ای می‌باشند، تعدادی نیز از اساتید دانشگاه می باشند اما وجه اشتراک همگی این است که همگی حول محور تفكرات آیت‌الله مصباح یزدی گرد هم آمده‌اند و همین مسئله با توجه به اینکه از همان ابتدا مقرر شده بود تا با کلام آیت الله مصباح یزدی و در محل موسسه وی این گروه شکل پذیرد برای همگان مشخص شد که « عماریون » این شاگردان و مریدان آیت الله مصباح یزدی از سوی وی قرار است خط بگیرند و عمل نمایند .
بر اساس اولین جلسه شورای مرکزی « قرارگاه عمار »  مهدی طائب به عنوان رئیس شورای مرکزی «قرارگاه عمار» و علیرضا پناهیان به عنوان نایب رئیس آن و همچنین مهدی ماندگاری نیز به عنوان مسئول ستاد قرارگاه انتخاب شده است . شورای مرکزی « قرارگاه عمار » نیز مرکب از پانزده نفر است که اسامی آنها به شرح ذیل است:
 ۱- علیرضا پناهیان، ۲- مهدی طائب، ۳- سعید قاسمی، ۴- محمدمهدی ماندگاری، ۵- مهدی کوچک‌زاده، ۶- حمید رسایی، ۷- نادر طالب‌‌زاده اردوبادی، ۸- حسین یکتا، ۹- حسن عباسی، ۱۰- علی ثمری، ۱۱- سعید حدادیان، ۱۲- حسین‌الله کرم، ۱۳-  قاسم روانبخش، ۱۴- وحید جلیلی و۱۵- حسین روشن .

اما پیشینه عماریون چیست ؟

حجت الاسلام مهدی طائب كه اکنون در مقام رییس «قرارگاه عمار» می باشد، تا پیش از انتخابات ریاست جمهوری دهم كمتر در مجامع عمومی و رسانه‌ها حضور می‌یافت و سخنرانی می‌كرد و تنها به عنوان استادی در حوزه یا عضو جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی شناخته شده بود  اما پس از این انتخابات به چهره‌ای معروف در بین سیاسیون تبدیل شد. او پیشتر تنها مدرس حوزه علمیه بود و مقالاتی هم درباره  فلسطین نگاشته بود اما در سال ۸۸ به یکباره به مسایل سیاست داخلی گرایش پیدا كرد و سخنران مراسم‌هایی شد كه در حمایت ازاحمدی نژاد برگزار می شد.
حجت الاسلام پناهیان نیز  كه به عنوان نایب رییس «قرارگاه عمار» معرفی شده است ، از طریق سخنرانی‌های مذهبی‌اش فردی شناخته شده است اما او را نیزكسی تا قبل از سال ۸۸ به عنوان فعال سیاسی نمی‌شناخت.
وی نیز در کارزار انتخاباتی احمدی نژاد وارد شد و در مقام حامی سخنرانی می نمود و با شروع دولت احمی نژاد  حضور او در صداوسیما دیگر به عنوان استاد اخلاق نبود و در برنامه‌های سیاسی در نقش پاسخگوی منتقدان دولت حضور یافت.
 او كه در گذشته از اعضای هیئت امنای « هیات رزمندگان اسلام » وابسته به سپاه پاسداران و مسوول نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه هنر بود، که سال گذشته از سوی احمدی نژاد در مقام رئیس شورایعای انقلاب فرهنگی به عنوان عضو هیات امنای آن دانشگاه انتخاب شد.
اما دیگر روحانی این تشکل ، حجت الاسلام ماندگاری او همچنان و برخلاف طائب و پناهیان هنوز چهره‌ای ناشناخته دارد. گرچه به تازگی او مهمان برنامه‌های ظهرگاهی سیماست، اما در واقع  ریاست هیات مدیره مؤسسه فرهنگی سیره شهدا و استاد طرح ولایت (اردوی فكری موسسه آیت الله مصباح برای بسیجیان) است که اكنون مسئول ستاد اردوگاه عمار شده است، ظاهرا ماندگاری از جنجال‏های سیاسی دوری می كند چرا که تاکنون  تنها در چند مورد محدود به انتقاد از مخالفان دولت پرداخته است.

حجت‌الاسلام و المسلمین علی ثمری، اورا در حالی همگان به عنوان  سخنران هیئت حاج منصور ارضی می شناسند که  دبیر هیئت مركزی گزینش كل كشور است ،  گفته می‌شود وی نسبت خانوادگی با یكی از نزدیكان رییس‌جمهور دارد.
 او پیش از این امام جماعت نهاد ریاست جمهوری هم بود اما در سال گذشته در حالیکه اسفندیار رحیم مشایی نام او را به عنوان دبیر هسته مركزی گزینش نهاد ریاست جمهوری قرار داده بود وی  اعلام كرد كه اصلا مشایی را قبول ندارد فلذا حكمش را نمی‌پذیرد و از نهاد ریاست جمهوری بیرون آمد .
حجت‌الاسلام والمسلمین حمید رسایی وی  نماینده مجلس است و از ابتدا هم از احمدی نژاد  حمایت می نمود و هم  از منتقدان او بود !  وی مدیرمسئولی «هفته‌نامه ۹ دی» می باشد که احتمال آن می رود این نشریه تبدیل به ارگان قرارگاه عمار شود .
آخرین روحانی این جمع نیز حجت الاسلام قاسم روانبخش می باشد که از معروفترین یا به تعبیر محافظه کاران  سیاسی‌ترین شاگرد آیت الله مصباح یزدی است كه از ابتدای دولت نهم به حمایت از رییس‌جمهور پرداخته اما وی نیز همانند دیگر محافظه کاران از همان ابتدا دارای زاویه با  رییس‌دفتر رییس‌جمهوری بوده است. او انتقادات زیادی را نسبت به منتقدان دولت مطرح می‌كند.
اما در میان غیر روحانیون می شود به سعید قاسمی اشاره کرد که از فرماندهان نیروی قدس و  «مدیر مؤسسه فرهنگی میثاق» است ، مدتی است که او را به عنوان سردارفرهنگی می‌شناسند ، وی سالهاست که به عنوان سخنران در مجامع عمومی حزب الله حضور می یابد ، البته او تنها به دفاع از احمدی‌نژاد نمی‌پردازد و در مواقعی هم نقدهایی را بیان كرده است كه نمونه آن آذرماه ۸۸ بود كه دیپلماسی دولت دهم را عزت مدارانه ندانست.
وحید جلیلی هم سردبیر ماهنامه راه و عضو «جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی» است كه به واسطه فعالیتهای فرهنگی و رسانه‌ای‌اش مطرح است. جلیلی با وجود حمایت از دولت منتقد جدی سیاست های فرهنگی احمدی نژاد هم هست و البته منتقد سیاست‌های رسانه ملی است و نقدهایش بعضاً به سمتی می رود كه بسیاری از اصول گرایان نیز برایشان قابل هضم نیست.
مهدی كوچك‌زاده، او نیز همانند حجت السلام رسایی نماینده مجلس و استاد دانشگاه در رشته كشاورزی است كه اگرچه خود را حامی دولت می‌داند اما از برخی نزدیكان رییس‌جمهور انتقاداتی دارد كه بصورت علنی مطرح می‌كند. او در دولت نهم مواضع شدید و جنجالی علیه منتقدان دولت داشت و همچنان از حامیان جدی دولت در مجلس است كه نوع بیان مطالب و ادبیاتش حتی مورد اعتراض همكارانش در خانه ملت بوده و همچنان نیز هست.
نادر طالب‌زاده اردوبادی ، فرزند یکی از کارگزاران نظام پهلوی که سالهای کودکی و نوجوانی‌اش را در آمریکا سپری نموده است ، وی تنها عضو این قرارگاه می باشد که دارای تابعیت ایالات متحده نیز می باشد ، با شروع جنگ ایران و عراق از آمریکا به ایران بازمی گردد و تا پایان جنگ به مستند سازی مشغول می گردد ، هم اینک نیز بیشتر او را به عنوان فیلمساز می شناسند ، او نیز با احمدی نژاد سیاسی شد و در دولت دهم حمایتهایش از احمدی نژاد رنگ بیشتری گرفت و به عنوان یك یار دولت در مجامع حضور ‌یافت. او چند وقتی است كه با برنامه پرمخاطب « راز» در سیما حاضر می شود و اتفاقاً بیشترین حضور اعضاء این قرارگاه در همین برنامه تلویزیونی متمركز شده و همین امر باعث شده، نقدهای جدی نسبت به دایره نسبتاً بسته و تا حدودی دولت میهمانان این برنامه مطرح شود.
سعید حدادیان میانسالی از تبار رزمندگان جنگ که از سالهای نوجوانی در گردان مقداد تا به امروزمداح بوده است او این روزها به جنجالی‌ترین منتقد احمدی‌نژاد تبدیل شده است. اگرچه در دولت نهم وی از حامیان سرسخت دولت بود اما اكنون انتقاداتی رکیک  را به رییس‌دفتر احمدی نژاد وارد كرده كه به خاطر همان شاید اولین فردی باشد که از « قرارگاه عمار » باید راهی دادگاه شود.
حسین الله‌كرم  معروفترین فرد این جمع است او بیش از دو دهه است که از رهبران حزب الله و لباس شخصی‌های پایتخت و کشور می باشد ، از فرماندهان سپاه است که  مدتی در بالکان رایزن نظامی  بود اکنون مجددا به ایران بازگشته است و  پس از بازگشت به ترمیم نیروهای خود پرداخته و گرچه در ظاهر از اقدامات سالهای گذشته خودداری می كند و می گوید درصدد است از طریق مسایل فرهنگی به اهداف خود برسد اما کماکان نیز هدایت لباس شخصی‌ها و نیروهای حزب الله را برعهده دارد ، وی نیز از حامیان سرسخت احمدی نژاد بوده که اکنون نیز رنگ باخته و بدل به یکی از منتقدان جدی وی و تیم همراهش شده است .
حسین یكتا، وی نیز سرهنگ نیروی زمینی سپاه است که مدتی دبیر ستاد راهیان نور سپاه ( اعزام دانش آموزان و بسیجیان و دانشجویان به جهت بازدید از مناطق جنگی ) كشوربوده است ، و اکنون هادی سیاسی افسران جنگ نرم بسیجیان می باشد وی معتقد است که برای مقابله با جنگ نرم باید هر روز غسل شهادت كرد.
اما حسن عباسی وی نیز از چهره‌های جنجالی و شناخته شده این گروه است ، سرتیپ سپاه پاسداران ، عضو هیئت امنای دانشگاه امام حسین سپاه و از اساتید آن دانشگاه و رئیس مؤسسه بررسی‌های دكترینال امنیت بدون مرز است ، سخنرانی‌های پر آب و تاب او و هچنین  نقدهای سینمایی او از جمله نقد سریالهای «لاست  و ۲۴ و فرندز » بی‌شک مشهور و در نوع خود منحصر به فرد است.
و در آخر حسین روشن و یا آنچنان که با نام مستعارش مشهور است « محسن روشن » از اعضای وزارت اطلاعات که در زمان دولت خاتمی به اتهام دست داشتن در قتلهای زنجیره‌ای محاکمه و از وزارت اطلاعات اخراج و به بیست سال زندان محکوم شد ! نام وی به عنوان متهم ردیف هشتم در پرونده قتلهای زنجیره ای  مطرح بوده است ، با آغاز دولت احمدی نژاد  وی بجای زندان مجددا به محل کار سابق خویش وزارت اطلاعات بازگشت !

ساخت و چالش ها

با توجه به وجود چندین نفر  از فرماندهان و اعضای سپاه  و همچنین مدیران وزارت اطلاعات درشورای مركزی «قرارگاه عمار» بی‌شک طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی این قرارگاه مجاز به فعالیت سیاسی نیست، مگر آنکه همچون تاسیس «انصار حزب الله» که اعضای هیات موسس آن نیز همگی از اعضای سپاه پاسداران و بسیج بودند به فرمان رهبری و با حکم حکومتی صورت گرفته باشد چرا که تا کنون در لیست احزاب دارای مجوز وزارت كشور نامی از قرارگاه عمار و یا نام دیگر این گروه ،« مركز راهبردی جبهه اهل ولاء » نیست، و طبق  آخرین گفتگوی دبیر كمیسیون ماده ۱۰ احزاب هنوز تصمیمی هم در مورد مجوز آنها اتخاذ نشده است.
هرچه که باشد این گروه نمی تواند عملکرد خود را حزبی و یا سیاسی نداند چرا که تولد و بهار این مجموعه با  حمایت شدید از محمود احمدی نژاد و حمله شدید به دیگر اصولگرایان از جمله علی لاریجانی، محسن رضایی ، محمدباقر قالیباف واحمدتوكلی بوده است ، پس بی‌شک فرمان و دستوری از بالا در این میان صادر شده است تا موانع قانونی موجود را مرتفع نماید !
اما اکنون و با توجه به اتفاقات رخ داده شده و منازعات بین احمدی نژاد و خامنه‌ای و آنچه که در طی روزهای گذشته عماریون انجام داده اند وفریاد زدند ! به نظر می رسد که  احمدی نژادی بودن این « قرارگاه » كه ویژگی مشترك اعضای شورای مركزی و موسسین «قرارگاه عمار» بوده است، به شدت به چالش كشیده شده است ، چرا که  علاوه بر انتشار سخنان تندو تیز و فحاشانه  سعید حدادیان، از اعضای شورای مركزی «قرارگاه عمار» بر علیه دولت سایر اعضا نیز كما بیش به چالش جدی با احمدی نژاد كشیده شدند و  در گردهمایی اخیر این گروه نیز این موضوع با توجه به مفاد جلسه و سخنرانان و محوریت بحثها بشدت محسوس بود که چرخش این قرارگاه از احمدی نژادی بودن به رهبری بودن مورد نظر همه‌شان است .

ارگان و منابع اطلاع رسانی

ارگان اطلاع رسانی و انتشار تحلیل‌های این قرارگاه ورای « سایت اینترنتی عماریون » به نظر می‌رسد نشریه «۹ دی» نیز باشد كه تعدادی از اعضای شورای مركزی به صورت هفتگی در این نشریه به ارایه تحلیل‌هایشان می‌پردازند و هسته اصلی «۹ دی» نیز می باشند . البته با توجه به عنایت ویژه آیت الله مصباح یزدی به این قرارگاه امكان دارد هفته نامه «پرتو سخن» نیز به رسانه این قرارگاه تبدیل شود.

اولین نشست و اعلان موجودیت

نهایتا هرچه که بود پس از حرفها و حدیثها و فریادها و شعارها و فحشها و تهمتهای بسیاری که «عماریون» زدند و شنیدند ، طبق وعده معهودشان روز پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ماه سالجاری سالن اجتماعات موسسه آموزشی ـ پژوهشی امام خمینی در قم شاهد تجمع از فعالان فرهنگی و سیاسی جبهه انقلاب اسلامی از سراسر کشور بود که به همت «قرارگاه عمار» (مركز راهبردي جبهه اهل ولاء) در اولین گردهمایی فراگیر این قرارگاه گرد هم آمده بودند.
این  اولین گردهمایی فراگیر «عماریون»  پس از چندین جلسه داخلی و بعضا محرمانه‌شان بود که در پس آن  شورای مرکزی قرارگاه عمار را تشکیل داده بودند  و اکنون ضمن گردآوری بسیاری از محافظان و مدافعان سرسخت ولایت فقیه و محافظه کاران ریز و درشتی همچون :  " حجت الاسلام رجبی، حجت الاسلام طائب، حجت الاسلام پناهیان، حجت الاسلام ماندگاری، حجت الاسلام رسایی، حجت الاسلام روانبخش، دکتر کوچک زاده، دکتر علی اصغر زارعی، سردار سعید قاسمی، وحید جلیلی، حسن عباسی، محمد علی رامین، سعید حدادیان، حسین سازور، حسین الله کرم،  وحید یامین‎پور، میثم نیلی، جعفر فرجی، فرزاد جمشیدی " و شمار دیگری از وفاداران به حکومت ولایی ، همه دور هم نشستند تا با سخنان آیت الله مصباح رسما این گروه را تشکیل دهند .
  
مجری و گرداننده این برنامه  وحید یامین پور بود که همان مجری  صدا و سیما می باشد که یکی از برنامه هایی است که بسیاری از این « عماریون» به آن دعوت شده اند تابحال و از جمله تریبونهای رسانه ای آنان می باشد .
طائب به عنوان رئیس شواری مرکزی «قرارگاه عمار» اولین سخنران  این برنامه بود که ضمن مروری بر حوادث و اتفاقات صدر اسلام و رحلت پیغمبر اسلام اشاره به دوران آخر الزمان کرد و از همه خواست تا هوشیار باشند ، طائب به آنچه که در روزهای اخیر گذشت پرداخت و گفت : « رئیس جمهور در هنگام تحویل گرفتن  دولت قسم خورده است پاسدار قانون اساسی‌ای باشد که در آن ولی فقیه فصل الخطاب است اما  وقایع اخیر مغایر با قسم یاد شده مبنی بر پایبندی رئیس جمهور به قانون اساسی بوده است ».
ظاهرا ترتیب سخنرانان بر اساس قدرت و جایگاه آنان در «قرارگاه عمار» بوده است چرا که بعد از طائب آقای پناهیان به جایگاه رفته  که نائب رئیس «قرارگاه عمار» است ، وی  «قرارگاه عمار»  را یک مؤسسه راهبردی و اتاق فکر دانست که اعضای آن «عمارگونه» عمل  خواهند کرد و در این مؤسسه جوانگرایی را نیز مدنظر خواهیم داشت.
وی همچنین  به بیان گزارشی از اهداف،برنامه‌ها و ماموریت‎های این قرارگاه پرداخت و تاکید کرد ما به کار گروهی برای حفظ انقلاب معتقدیم، ما نظام مقدس اسلامی را چیزی جز ولایت و ولایتمداری نمی بینیم.
وی در خصوص سازمان و تشکیلات «قرارگاه عمار» نیز گفت:  ما حزب نیستیم ولی در سیاست و امور سیاسی تاثیرگذار خواهیم بود. وی  با بیان اینکه ما به فعالیت‌های گروهی برای حفظ انقلاب اسلامی معتقدیم تاکید کرد: ما در «قرارگاه عمار» به دنبال منافع شخصی و گروهی نیستیم و به اهداف و مصالح و منافع نظام اسلامی توجه می کنیم.
نایب رییس «قرارگاه عمار» در ادامه با بیان اینکه ما نظام را چیزی جز ولایت و ولایتمداری نمی بینیم تصریح کرد: امیدواریم با فعالیت‌ها و اقداماتی که انجام می دهیم یک شبکه عظیم اجتماعی برای دفاع از نظام اسلامی و ولایت فقیه در سراسر کشور تشکیل دهیم.
اما در ادامه این گردهمایی، حسن عباسی در سخنانی  به موضوعات همیشگی مورد علاقه اش پرداخت و با یاد آوری ورشکستی آمریکا در جهان اعلام کرد :آمریکا برای ایجاد نظم نوین جهانی به دنبال ایجاد یک جنگ جهانی است.
عضو شورای مرکزی «قرارگاه عمار» ادامه داد: آمریکا با توجه به ورشکستگی که پیدا کرده برای ایجاد نظم نوین جهانی به دنبال ایجاد یک جنگ جهانی است، چرا که همه چیز از کنترل آنها خارج شده است.
عباسی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به نقش امام راحل در موج بیداری و اسلام خواهی ملت‌های آزاده جهان تصریح کرد: پرچم بیداری اسلامی در دست امام راحل و ملت ایران نیز در این عرصه پیشگام و پیشتاز بوده اند.
وی با اشاره به شرایط کنونی منطقه این شرایط را از طرفی نشانه فروپاشی هژمونی امریکا از و سوی دیگر بهترین شرایط برای تحقق موج چهارم انقلاب اسلامی در کشورهای اروپایی و شکست پروژه ۲۰۱۲ امریکا عنوان کرد.
در ادامه این مراسم نیز جمعی از اعضای شورای مرکزی قرارگاه عمار با حضور در جایگاه، به تشریح ساختار تشکیلاتی این قرار گاه و پاسخ به پرسش‎‎های حاضرین در جلسه پرداختند.
پس از پایان سخنرانی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌ها ی همایش ، حسین سازور از جمله مداحان مقرب رهبری به مداحی و سوگواری به مناسبت شهادت دختر پیامبر اسلام پرداخت و پس از  آیت الله مصباح یزدی، به عنوان سخنران اصلی این همایش، سخنانی را در جمع اعضای «قرار گاه عمار» بیان کرد.
آيت‌الله مصباح نیز از همان ابتدایی ترین کلام خود ماشه را تواما به سوی تیم احمدی نژاد که آنها را جریان منحرف می خواند و همچنین  سران فتنه چکاند !
وی با انتقاد از کسانی که برای شناخت دین بیراهه را بر می گزینند، گریزی به مسائل داخلی این روزهای کشور زد و تصریح کرد: ما باید با هر کس که می خواهیم همکاری کنیم، توجه داشته باشیم که صبغه غالب او حق باشد، نه اینکه انتظار داشته باشیم هیچ اشتباهی نکند، باید مجموعه عوامل شخصیتی او را بررسی کنیم و ببینیم عناصر غالب در او حق بوده یا باطل؟ اهدافی که دارد چه اندازه با اهداف ما همخوانی دارد.
وي اظهار داشت: اگر دیدیم غالب اهداف، شیطانی و باطل است باید او را کنار گذاشت، اما اگر کسی ۹۸ درصد عناصر در او عناصر سالم باشد و البته چند عنصر باطل نیز داشته باشد و بخواهیم او را به خاطر این مساله کنار بگذاریم که چه کسی می ماند و با چه کسی می خواهیم زندگی کنیم.

وی افزود: در مرحله بعد باید حمایت از این شخصیت و فرد را مطلق نکنیم چراکه ممکن است همان عناصر محدود باطل ظهور کند، باید بگوییم تا مادامی که در صراط مستقیم و پیرو اسلام ناب محمدی است، کار او درست است.
وی تلویحا از هماهنگ نبودن احمدی نژاد با مراجع و روحانیت گلایه نمود و تصریح کرد: «  ضرورت مراجعه به کارشناسان و متخصصان امر دین برای شناخت صحیح دین، امری لازم و ضروری است » .وی در خاتمه نیز به :« تجلیل از  شخصیت کم نظیر مقام معظم رهبری» پرداخت .
با پایان اولین نشست سراسری « قرارگاه عمار» در واقع فعالیت رسمی این جمع آغاز گردید .

عماریون خشمگین در جست و جوی قدرت

با وجود تمایلات غیر قابل انکار « قرارگاه عمار» به محافظه کاران ، تجربه گذشته اینان در طول دو دهه گذشته آشکارا نشان داده است که اینان در جست و جوی نهادی قدرمند برای خود بود می باشند ، نخستین آوردگاه اینان گروه سیاسی «انصار حزب الله» بود که ابتدا در شکل یک هیات مذهبی رزمندگان از جنگ برگشته تاسیس شد و بعدها به عنوان مشهورترین گروه سیاسی راست افراطی شناخته شد که در کارنامه خود خشن‌ترین و خونین‌ترین سرکوبهای تاریخ جمهوری اسلامی را ثبت نموده است که از به آتش کشیدن نشریات و سینماها گرفته تا حمله به تجمعات و نشست های سیاسی دگر اندیشان و یورش به خوابگاه دانشجویان در ۱۸ تیر و نهایتا ترور سعید حجاریان و سرکوب خونین مردم معترض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری  دو سال پیش بخشی از ان است .

اکنون نیز با توجه به نزدیک شدن به دو انتخابات حساس مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری و شرایط جدید مجددا امکان هرچه رادیکال تر شدن محافظه کاران را فراهم آورده است .

«عماریون» که همان «انصار حزب الله» دیروز می باشند دو سابقه متفاوت در طول حیات سیاسی‌شان دارند ، آنها همان راسخ ترین مخالفان پیروزی محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۷۶ بودند .

شدید‌ترین و تندترین اقدامات را برعلیه او بکار گرفتند اما خاتمی پیروز شد . پیروزی خاتمی را همگان به مثابه گامی به جلو برای طبقه سیاسی مدرن در ایران قلمداد کردند . به آن معنا که راست سنتی مرحله اول از برنامه توسعه ( نوسازی اقتصادی ) را شکل داد و بعد از آن می رفت که چپ مدرن پس از یک انزوای هشت ساله حلقه بعدی برنامه توسعه ( نوسازی سیاسی ) را تکمیل کند اما به هر میزان که حلقه‌های پروژه توسعه تکیل می گردید خشم آنان نیز افزونتر می گردید تا نهایتا اصلاح طلبان هنگامی در انتخابات ریاست جمهوری هشت سال بعد دولت را واگذار نمودند که عملا در تمامی اهدافشان شکست خورده بودند و زخم خورده و ناکام از قدرت کناررفتند .
آنجا بود که یک آتشفشان خشم با پمپاژ قدرت از سوی راس هرم قدرت در جمهوری اسلامی و چه بسا تقلب بار دیگر به قدرت رسیدند و این اولین بار بود که طعم پیروزی را می چشیدند .
اکنون نیز « قرارگاه عمار» آنچنانکه صراحتا خود نیز می گویند نه به شکل یک حزب یا حتی جنبش اجتماعی که به صورت یک هسته کوچک ، اما کارآمد و فعال و گسترده متولد شده است . نگاهی به مطالبات جریان اخیر در دولت احمدی نژاد می تواند چرایی این فرضیه را که این جریان تند مذهبی از تبدیل شدن به جریانات اجتماعی و قدرت گرفتن از طریق صندوق‌های رای عاجزند و تنها به شکل هسته‌های عمارگونه و پرخاشگرایانه قابل تداوم هستند ، مشخص می کند که جنس مطالبات تندروان ایران با جنس مطالبات مردم ایران بسیار متفاوت است و تنها یک تغییر موقغیت تند سیاسی (شبیه کودتا) می تواند این دو را ( به جبر) برهم منطبق کند . و این دقیقا چیزی است که اتاق فکر محافظه کاران و بالتبع « قرارگاه عمار » بدنبال آن است : دوری از احمدی نژاد بعلاوه از نفرت از احمدی نژاد که در جامعه موجود است و همه اینها ایشان را آگاهانه و مردم را عاجزانه می کشاند بسمت کاندیدای مطلبوشان ، و این همه ماجراست .!

در ماراتن احمدی نژاد و خامنه ای برنده کیست ؟


کاظم صدیقی، امام جمعه محافظه کار موقت  تهران در نماز جمعه روز جمعه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ در خطبه دوم نمازجمعه مطالبی را ایراد کرد که به واقع می شود آن خطبه را رمز عملیات برای سقوط احمدی نژاد نامید !
وی محمود احمدی نژاد را تهدید کرد که اگر از رهبری اطاعت نکند، نه تنها وزیران اورا تنها خواهند گذاشت ، بلکه ممکن است همسرش هم بر او حرام شود .
این مطلب واکنشهای بسیاری را در فضای رسانه ای ایران برانگیخت ، یکی به دلیل عریان بودن این تهدید که بدون هیچ واهمه ای انجام گرفته و دیگری به دلیل خطیب این حملات بود .
آقای صدیقی چند سالی است که به عنوان امام جمعه موقت تهران منصوب شده است اما پیش از آنکه اشتهارش به امام جمعه بودن باشد وی از جمله نزدیکترین روحانیون موجود به رهبری می باشد و همچنین همواره در جلسات سخنرانی و منابرش کارگزاران ارشد حکومت و افراد نزدیک به رهبری شرکت می کنند و وی یکی از جمله افرادی است که در طی سالها رهبری آقای خامنه ای سخنران مراسم و محافلی بوده است که از سوی رهبر و یا نهادهای زیر نظر وی برگزار شده است .
 اکنون این  آقای صدیقی است که اینچنین بی محابا احمدی نژاد را مورد خطاب قرار می دهد و نوک حملات را حتی تا خصوصی ترین زوایای زندگی وی نیز پیش برده است ، این در حالی است که پیشتر از وی نیز احمد خاتمی، دیگر امام جمعه موقت تهران که همواره خشمگین و عصبانی دیگران را مورد انتقاد قرار می دهد درباره احمدی نژاد سخن رانده بود و پرده از این تحرکات برداشت که : موضوع " احمدی نژاد بدون مشایی" اصلیترین موضوع روز اصولگرایان است و بشدت دارد دنبال می شود !

!حکایت بسیجیان و ملانصرالدین

 ماجرای درگیری لباس شخصی ها و بسیجی ها را در ورزشگاه آزادی هنگام بازی پرسپولیس و الاتحاد را شنیدم یاد حکایتی از ملانصرالدین افتادم که ملانصرالدین به همراه پسرش هر روز می‌رفتند تو یکی از کوچه‌های شهر می‌نشستند و به سمت هرکی که رد می‌شد سنگ پرت می‌کردند. مردم اولش خیلی عصبانی شدند. بعضی‌ها با این دوتا دعواشون می‌شد، بعضی‌ها فرار می‌کردند، بعضی‌ها سرشون می‌شکست، بعضی‌ها حتی می‌مردند!‏
اما بعد از چند مدت مردم شهر تصمیم گرفتن دیگه از اون کوچه رد نشن. تا چند وقت هیچ کس خبری از ملا و پسرش نداشت تا یک روز تصمیم می‌گیرن برن تو اون کوچه ببینند چه خبره. اونجا که رسیدند دیدند ملا و پسرش با سنگ افتادند به جون هم!‏
حالا حکایت اینهاست ! جالب است که هر دو طرف هم مجهز به شوک و باتوم هستند !

امریه های فرهنگی نیروی انتظامی برای اخراجی های سه


فیلم اخراجی های دو را که یادتان هست  چگونه با بخشنامه و دستور و امریه توانست گیشه را بدست بیاورد ؟ +
و حالا این اسناد هم که فقط گوشه ای از امریه های فرهنگی است خود گویای آن هست که چگونه اخراجی های سه قرار است اقبال یابد :





! دعوای حیدری ، نعمتی این روزها

این روزها داستان استعفاء یا برکناری حیدر مصلحی و سپس وتوی آن توسط علی خامنه ای و بر سر کار آمدنش نقل همه محافل سیاسی موافق و مخالف جمهوری اسلامی شده است .
ماجرا از آن جهت پررنگ و داغتر شده است که پای مرد همیشه داستان ساز دولت یعنی « اسفندیار رحیم مشایی » در این ماجرا وسط بوده است و همین شده است بهانه ای برای حمله اصولگرایان و جریان راست افراطی به مشایی و بالتبع احمدی نژاد !
من از این ماجرا بوی خوشی به مشامم نمی رسد !
به عقب باز می گردیم و به خیابان بهشت تهران می رویم ! ، از زمان روی کار آمدن احمدی نژاد به منصب شهرداری تهران تا همین امروز، مشایی همچون همزاد احمدی نژاد گام به گام با او آمده است واحمدی‌نژاد و مشایی بارها تاکید کرده‌اند که فرقی با هم ندارند! .
احمدی نژاد پس از آنکه سودای ریاست جمهوری را در سر پروراند علیرغم آنکه خود را « رجایی دوران » ، « بسیجی جان برکف » ، « مداح اهل بیت » ،  «رزمنده سینه سوخته و مدافع ولایت » ، « دانشجوی پیرو خط امام و اشغالگر لانه جاسوسی » ، « دکتر و مهندس و استاد و دانشگاهی » می خواند تا بتواند رای این طیفها را بدست بیاورد نیک می دانست که قشر عظیم جامعه به این القاب و پسوند و پیشوندها بی اعتنا هستند و برایشان ارزشی ندارد ! پس بازی را در زمین آنها نیز با دو مهره خود یعنی همین مشایی و دیگری  « مهدی کلهر » آغاز کرد ، اظهارات مشعشعانه کلهر را نباید از یاد برده باشید که در زمان انتخابات خبر از آزادی موسیقی لوس آنجلسی می داد و منعی برای آمد و شد و اجرای برنامه های آنها در دولت احمدی نژاد نمی دید ! و مشایی نیز از اجباری نبودن حجاب سخن می راند و ..
و احمدی نژاد نیز در مناظرات تلویزیونی اش پرسشگرانه مطرح میکرد که  « واقعا مشکل دولت موی مردمه ؟» ! ، به هیچ عنوان قوه درک و شعور مردم ایران را نمی خواهم زیر سئوال ببرم اما یک فردی که تا دیروز برای خیلی ها ناشناخته بوده است آمده و دارد حالا حرفهایی می زند « ازجنس مردم » بی پروا به مقاماتی همچون هاشمی رفسنجانی که روزگاری خط قرمزهای این نظام بود حمله می کند و خبر از پول نفت بر سر سفره های ملت می دهد و درکنارش از بی حجابی و آزادیهای اجتماعی و دامبول و دیمبول لوس آنجلسی هم می گوید و ...
در آخر هم  از دلسردی ملت از اصلاح طلبان حکومتی بهترین استفاده را برده و در دقیقه نود انتخابات هم از حماقت آنها استفاده اش را برد و در فینال مقابل هاشمی قرار گرفت و ملت هم که تا دیروز هشت سال هاشمی را عالیجناب سرخ پوش می دیدند و به یکباره محبوب اصلاح طلبان دیدنش دریک بهت و گیجی قرار گرفتند و اینسان بود که از خمره انتخاباتی نظام اینچنین فردی سردرآورد که هیچ کس به واقع نمی دانست کیست ؟
در باب انتخابات گذشته نیز که اصلا بهتر است حرفی نزنیم و همان انتصاب مجدد احمدی نژاد بهترین تعریف است برای او !
اما این مدینه فاضله و این آرامش طلایی یکدست شدن نظام چیزی نیست که حضرات بخواهند به همین آسانی او را ازدست بدهند ، آرامشی که پس از قریب شانزده سال بدان دست پیدا کرده اند و مجلس و دولت و شوراها و رهبری همه باهم در یک خط فکری سیاسی مشخص قرار گرفته اند .
اگر بخواهیم نقبی به گذشته بزنیم و از آنچه خود اصلاح طلبانی همچون سعید حجاریان و محمد رضا تاجیک و... که از تئوریسن های برجسته این نظام و اتاقهای استراتژیک و فکر نهادهایی همچون مرکز تحقیقات استراتژیک و یا دفتر سامانه سیاسی وزارت اطلاعات بوده اند بشنویم می بینیم که از سالهای آخر دولت اول هاشمی رفسنجانی برآوردهای اطلاعاتی و تحقیقات میدانی چنین نشان می داده است که ملت از این رویه سیاسی خسته شده اند و طالب نوع دیگری از مدیریت کشور هستند و اینچنین بود که در بستر خود دولت امنیتی و اقتدار طلب هاشمی رفسنجانی عده ای نشستند و فکر کردند و تئوری و ایده دادند و خاتمی و اصلاحات و دوم خرداد را پدید آوردند !
به گمانم دیگر هرچه بگویم زیاده گویی است و داستان مجددا در حال تکرار است !
منتها اینبار برای قهرمان و ناجی قصه حاضر نیستند تن به فردی بدهند که او را نمی شناسند ، پس عجوزه ای را یافته و به بزک کردنش مشغول شده اند و این عجوزه هم هر از گاهی خوش رقصی می کند و نقشش راهم خوب بلد است ! یک روز اسرائیل را محترم می خواند و روز دیگر حجاب و انبیاء و اولیا را به زیر سئوال می برد و روز دیگر هم زنان دف به دست و رقصان می آورد و قرآن به سر می گیرد !
جالب اینجاست که همین آقای مشایی از ابتدایی ترین روزهای پیروزی انقلاب تا بحال در حساس ترین مشاغل و امنیتی ترین نهادها همچون سپاه پاسداران ، اطلاعات نخست وزیری ، وزارت کشور ، وزارت اطلاعات و دادستانی انقلاب بوده است حالا چه شده است که پس از سالیان سال اکنون و در طی همین سه چهار سال به یکباره ایشان اینچنین روشنفکر و ناسیونالیست و منتقد اولیاء و انبیاء شده است ؟
آنچه که این فرضیه را قوی تر می کند اجرای چندین بار و نخ نما شده این پروژه است این داستان بار اولی نیست که تکرار می شود ، از دل دولت امنیتی هاشمی کارگزاران ترواش می کند و از دل کارگزاران اصلاحات برون می آید و کرباسچی ها و مهاجرانی ها و بسیاری دیگر به یکباره علمدار می شوند و لباس شخصی های مدرسه حقانی در رل جدید قرار می گیرند و دل ملت را خوش می کنند که نه ظاهرا اتفاقهایی دارد می افتد ، انصار حزب الله روزها فرهنگسراهای شهرداری را به آتش می کشد ومرگ بر غارتگر بیت المال و کرباسچی سر می دهند و  شب به ساختمانی می روند که اهدایی کرباسچی به آنهاست !
رزمندگان و بسیجیان و حزب اللهی و مداحان اهل بیت سینه می زنند و شعار می دهند هیهات منالذله و « عایشه با شتر آمد وفائزه با موتور آمد»  و بر سر و روی می زنند و شب هم خرج این عزاداری و هیات را از فائزه و پدر بزرگوارشان می گیرند تا ملت رای بدهند و فائزه و فائزه ها به مجلس بروند !
بله داستان و تاریخ و شواهد بسیار است و اینچنین است که «  جنگ حدادیان ومشایی و  احمدی نژاد و ارضی  و شریعتمداری » و ... را من دعوای حیدری نعمتی ای بیش نمی دانم .
دیروز ملت در این بازی نه به هاشمی به احمدی نژاد رو آوردند و حالا در صددند تا با قرمز و آبی کردن فضا  یک دلیل دیگر بیاورند و اینجاست که براحتی این روزها یک ائتلاف ناخواسته را بین همه بوجود آوردند تا در برابر این نه بزرگ  قرار دهند ، ائتلافی که می بینیم « اصولگرایان متوهم و غیر متوهم » ،« اصلاح طلب » ، «مجاهدین خلق» «مجاهدین انقلاب اسلامی» ، «سلطنت‌طلبان»  « جنبش سبز »  و ... همه امروز ناخواسته دارند در یک طرف قرار می گیرند ، حرفهای این روزها را بخوانید از «آیت‌الله مصباح» گرفته تا «حسین الله‌کرم» و «ابراهیم یزدی » و « منصور ارضی » و ... همه چه دارد شبیه هم می شود ؟
خبرگزاری فارس از ریزش احمدی نژاد و شاقول نامیمون می گوید و از میانه اتاق فکر سبزهای دیندار حرفهای عدالت خواهانه و ناسیونالیست سر بر می آورد !
قبول این حرفها بسیار سخت است و چه بسا بسیاری اینها را تراوشات ذهنی و حرفهای دائی جان ناپلئونی وار بدانند اما به چند سطر قبل  باز می گردم و باز یاد آور می شوم مگر کسی فکر می کرد گنجی ها و باقی ها و حجاریان ها که هشت سال چماق بر سر عالیجناب سرخپوش و شاه کلید می زدند به یکباره شیپورچی و تبلیغاتچی هاشمی در انتخابات سال ۸۴ بشوند ؟
انتخابات پیش رو که چه بسیار « ظهورش نزدیک شده » انتخاباتی است بس سالوس بار و مکارانه ، چرا که همانطوری که چندی پیش احمدی نژاد اعلام کرد « رئیس جمهور آینده انتخاب شده است» ! احمدی‌نژاد پایگاه نظامی و امنیتی و هواداران خاص خودش را دارد و برای آنهایی هم که در جذبشان معذوریت دارد و بقولی تو رودروایسی قرار دارد مشایی را خلق کرده اند ! و آن کارها و حرفهایی را که احمدی‌نژاد نمی‌تواند بگوید، مشایی می‌گوید و آن چیزهایی را که مشایی به صلاح نیست بگوید احمدی نژاد می گوید ! مشایی منشور کوروش را می آورد و او را چون فرزندی به آغوش می کشد وایران ، ایران می گوید ،  احمدی نژاد هم چفیه بر گردن کوروش می اندازد و اینچنین هم دینداران را جمع می کنند و هم دنیا داران را !
حالا این وسط یکسری مرجع تقلید و امام جمعه و بسیجی و رزمنده و مداح هم وا اسلاما می کنند و عورت به رخ همدیگر می کشند ! و ملت خوشحال هم از این جنگ بین آنها کیفور می شوند و دیندار و منتقد و لائیک ویدئوی مداحی حدادیان و ارضی و لینکهای ولایت ناپذیری احمدی نژاد را در توئیتر و فیس بوک و اینترنت برای همدیگر پخش می کنند که آخ جون به جان هم افتادند !
آنچه مسلم است و تجربه نشان داده است تیم فکری احمدی نژاد بسیار متبحرانه تا کنون توانسته است همه بحرانها را به فرصت برای خودش بدل کند و در دو انتخابات گذشته دیدیم که چه زیرکانه فضای انتخابات را به گونه ای بوجود آوردند که احمدی نژاد را در برابر همه قرار دادند ابتدا « احمدی نژاد » بود و « معین و کروبی و هاشمی » و در انتخابات گذشته هم دیدیم که احمدی نژاد می گفت من در برابر سه کاندیدای واحد مبارزه می کنم !.
یافتن « رئیس جمهور انتخاب شده » احمدی نژاد آنچنان هم سخت و دشوار نیست فقط اگر کمی اوضاع و احوال این روزها را خوب رصد می کنید می بینید که باز این « همه »در مقابل چه کسی صف آرایی کرده اند ؟

گیدورا علیه گودورا یا اصولگریان بر علیه هم

یکشنبه هفته جاری٬ سایت دولت و پس از آن خبرگزاریهای کشور از استعفاء و پس ازآن قبول «استعفای» حیدر مصلحی وزیر اطلاعات کشور خبر دادند،  ساعاتی بعد خبرگزاری فارس و پس از آن رسانه‌های نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی اعلام کردند وی با نظر علی خامنه‌ای به کار خود ادامه خواهد داد.
ماجرا آنطور که بعضی از سایتهای اصولگرایان نقل کردند برمی گردد به انتقاد بی سابقه مشایی از عملکرد دستگاههای امنیتی کشور و آنطور که  یک منبع مطلع به خبرنگار ما گفته است  وزیر اطلاعات به دلیل برداشتن یکی از معاونین خود که نماینده مشایی و در وزارت اطلاعات بوده است با فشار دفتر رئیس جمهور مجبور به استعفا می شود. پیش از این نیز احمدی نژاد تصمیم داشته است  وزیر اطلاعات را برکنار کند که آن دفعه نیز با مخالفت خامنه ای مواجه شده بود.
اما سایت «باکری آنلاین»  که متعلق است به طیف مطبوعاتی  احمدی نژاد در واکنش به مخالفت علی خامنه‌ای و هوادارانش با برکناری حیدر مصلحی از وزارت اطلاعات مسائلی را مطرح کرد که نشان از اختلافات عمیق بین وزیر اطلاعات و مدیران اجرایی هیات دولت دارد .
باکری آنلاین نوشته است : «مصلحی اکثر دوران مدیریتی خود را در سپاه گذرانده و به بدنه وزارت اطلاعات در موضوعات مختلف اعتماد ندارد و نیرو‌های سپاه را در این وزارتخانه به کار گرفته و حسین طائب «سرکرده باند مخالف دولت» در داخل و خارج وزارت اطلاعات است.
باکری آنلاین در حالی که در تمام رسانه هارفتن حیدر مصلحی را استعفای آن بیان می کردند ادامه می دهد که :«  احمدی‌نژاد «در اقدامی انقلابی و شجاعانه» اقدام به برکناری وزیر اطلاعات کرده است.»
این سایت در ادامه اعلام کرده که وزارت اطلاعات تحت مدیریت مصلحی برای رسیدن به اهداف خود مسائل شرعی و قانونی را رعایت نکرده و به برخی دستورات احمدی‌نژاد نیز بی‌اعتنا بوده است.
«باکری آنلاین» ضمنا معتقد است که  حیدر مصلحی با به کارگیری «نیروهایی (که به احتمال زیاد منظورش اعضای سپاه پاسداران است ) با عدم توانمندی‌های لازم در موضوع اطلاعات خارجی دستگاه امنیتی کشور در این حوزه را تضعیف کرده است و در پی جلسات سازمان یافته با اعضای یک باند امنیتی-‌اقتصادی که حسین طائب آن را اداره می‌کند اقدام به عزل برخی از معاونین با سابقه وزارت اطلاعات کرده است.
اشاره این سایت  هوادار احمدی نژاد و مشایی به عزل و نصب ها برمی گردد به برکناری  حسین عبداللهی معاون هماهنگ کننده وزارت اطلاعات و از نزدیکان رحیم‌مشایی که این اقدام منجر به برکناری وی از سوی احمدی‌نژاد شد و البته با مخالفت خامنه‌ای ناکام ماند.
باکری آنلاین اشاره را صریحتر می کند و در پایان مطلب خود می نویسد که :« حسین طائب رئیس سازمان اطلاعات سپاه سرحلقه امنیتی «باند امنیتی‌ـ افتصادی» علیه دولت است «تا این لحظه از هر آنچه چنگ‌اندازی بر چهره دولت خدمتگزار بوده است، فروگذار نکرده است.»
یادداشت «باکری آنلاین» در شرایطی منتشر می شود که همچنان این بحث در جامعه رسانه ای ملتهب است و حسین شریعتمداری نماینده علی خامنه ای در کیهان در سرمقاله کیهان بار دیگر به احمدی نژاد و مشایی هشار می دهد و می نویسد : « كاش برادر عزيزمان جناب آقاي دكتر احمدي نژاد نگاهي به اطراف خويش مي انداخت و مشخصات و هويت برخي از اين اطرافيان را كه امروزه در شمار نزديكترين افراد به ايشان هستند، با كساني كه طي چند سال گذشته در كنار وي بوده اند به مقايسه مي نشست. برخي از آنان- تاكيد مي شود كه فقط برخي از آنها نظير آن آقاي اخراجي فلان وزارتخانه و...- چگونه آمده اند؟ و برخي از ياران فداكار، اصولگرا و كارآمد قبلي چرا در كنار ايشان نيستند؟! بي آن كه - خداي نخواسته- قصد مقايسه مثل به مثل در ميان باشد، و فقط به عنوان يك هشدار منطقي بايد گفت كه ماموريت عوامل نفوذي دشمن تنها ترور و انفجار نيست، بلكه مهره چيني بي خاصيت هاي گوش به فرمان و دور كردن كارآمدهاي متعهد از كنار مسئولان، يكي از اصلي ترين و شناخته شده ترين ماموريت آنهاست. اينگونه نفوذي ها را چگونه مي توان شناخت؟! به يقين نبايد در جيب و كيف آنها، كارت شناسايي سازمان هاي ماموريت دهنده را جستجو كرد! آنان بعد از نفوذ و جايگزيني دست به كار ماموريت خود مي شوند، و از جمله با اهميت ترين و شناخته شده ترين انواع ماموريت آنها علاوه بر خالي كردن اطراف يك مسئول بلندمرتبه از نيروهاي وفادار و متعهد كه به آن اشاره شد، تنگ كردن دايره دوستان، متهم كردن ياران متعهد و دلسوز به دشمني، دست زدن به اقدامات ضد ارزشي و نسبت دادن آن به مسئولان و هنجارشكني هاي ديگري از اين دست نيز هست.»
اكنون بايد پرسيد كه آيا در ماجراي اخير يعني عزل آقاي مصلحي بار ديگر پاي همان باند منحرف در ميان نبوده است؟!
روزنامه جوان ارگان رسانه‌ای سپاه نیز روز گذشته (۲۹ فرودین) نسبت به بهره‌برداری سیاسی تیم احمدی‌نژاد از اسناد اطلاعاتی و امنیتی هشدار داده و می نویسد « جریان انحرافی اصولگرایان (یا‌‌ همان تیم احمدی‌نژاد) قصد دارد با نفوذ به دستگاه‌های امنیتی برخی اهداف خود را تامین کند.
این رسانه وابسته به سپاه پاسداران اعتقاد دارد  که تیم احمدی‌نژاد تلاش می‌کند «با بهره‌برداری خاص و خروج برخی اسناد و مدارک ویژه مقاصد خود را تامین و از عنصر اطلاعات به عنوان اهرمی برای ترغیب و تهدید برخی از جریان‌ها و چهره‌های سیاسی و پیشبرد اهداف سود بجوید.»
سایت تابناک نیز که متعلق است به تیم مطبوعاتی محسن رضایی است ضمن انتقاد از اینکه ایرنا چرا سریعا خبر مخالفت خامنه ای با این استعفا را پوشش نداده است می نویسد : « خبرگزاری و سایت دولت به جای تمکین به نظر رهبر انقلاب، نه تنها خبر را از خروجی های خود حذف نکرده، بلکه با گستاخی، رسانه هایی که نظر رهبری را منتشر کرده اند، مورد هجمه قرار داده و آنان را مانند همیشه به مخالفت با دولت متهم کرده اند.»
تابناک شیوه مدیریتی احمدی نژاد را نیز مورد انتقاد قرار می دهد و می نویسد :« در اوضاع کنونی منطقه، همه عقلا بر این باورند که جابجایی در رأس مهمترین دستگاه اطلاعاتی کشور به صلاح کشور نیست؛ آن هم با توجه اینکه آقای احمدی نژاد، معمولا ماه ها یک وزارتخانه را بدون وزیر رها می کند و عموما زور مجلس هم نمی رسد که...!»
تابناک معتقد است که :« این افراد و نهادها، تعمدا می خواهند هر روز در کشور بحرانی ایجاد کنند و حتی حیات و ممات خود را در بحران سازی می دانند، چرا که در همین نوروز نیز همین مشاور رئیس جمهور، بار دیگر بحث حکم رهبری درباره کنار گذاشتن مشایی از معاونت اولی را احیا کرد و استنباط هایی را از حکم رهبری از ظن خود استخراج کرد که سرتاپا نادرست و برای ایجاد شبهه در اذهان مردم مسلمان و انقلابی ایران بود. »
تابناک در پایان مطلب خود به صراحت به احمدی نژاد ومشایی هشدار می دهد که :«  باید به این برخی جریانات موجود در دولت به صراحت هشدار داد که از این توهم بیرون آیند که خود برای خود دارای هویتی مستقل هستند، بلکه مقبولیت آنان تنها از جهت شعارهای انقلابی و تأییدات علما از این شعارها بود؛ شعارهایی که در عرصه عمل تحقق نیافت و برخوردی با علما شد که برخی از خود علما، اکنون در زمره بزرگترین منتقدان دولت درآمده اند.»
در این میان نیز عملکرد خبرگزاری ایرنا نیز بسیار جالب بوده است،  این خبرگزاری ضمن اینکه هیچگونه خبری در مورد ابقای مصلحی منتشر نکرده و با "رسمی" دانستن خبر خود، صرفا خبر خبرگزاری های دیگر (فارس) را به صورت "ادعا" بازتاب داد، و این در حالی بود که ایسنا، مهر، فارس و ... خبر ابقای مصلحی را منتشر کرده اند.
گفتنی است خبرگزاری ایران و موسسه فرهنگی مطبوعاتی ایران که در واقع رسانه رسمی دولت می باشد زیر نظر اسفندیار رحیم مشایی می باشد و مدیر آن جوانفکر از نزدیکترین افراد به احمدی نژاد و مشایی می باشد .


محفل نشینان قتلهای زنجیره ای دوباره جان گرفته اند


 حادثه قتلهای زنجیره ای و پیش از آن بازداشتهای مخالفانی همچون علی اکبر سعیدی سیرجانی و یا پیروز دوانی و ... بسیار بزرگتر از آن است که بزودی از خاطر هر ایرانی پاک شود ، تیم امنیتی سعید امامی مخالفان را نشانه می رفت و در فضای امنیتی آن دوران در سکوت خبری آنها را بقول خودشان « حذف » می نمود ، گرچه در دولت اصلاحات پروژه قتلهای زنجیره ای افشا شد وتیم حذف سعید امامی « خودسر» نام گرفت و متلاشی شد اما حوادث خونبار دست کم دوسال گذشته نشان از آن دارد که موتور حذف و ترور مجددا آغاز بکار کرده است !
تراژدی که سعید امامی و محفل اطلاعاتی در طول سالیان صدراتشان بر دستگاههای امنیتی کشور آفریدند اینک به شکل جدی تری دوباره درحال اجراست .
محفل نشینان دوباره جان گرفته اند و به جان مخالفان افتاده اند ، در آخرین جنایت محفل نشینان شاهد حذف یک برادر و مفقود شدن برادر دیگری هستیم از خطه آذربایجان .

علی رضا ناصری (ائل دایاغی) فعال سیاسی آذربایجان و شهردار سابق عنبران ، سال گذشته در بحبوحه اعتراضات سراسری جنبش سبز ، توسط لباس شخصی ها در محل کارش دستگیر شده و به نقطه نامعلومی منتقل می شود و تا کنون با گذشت کمتر از یکسال هیچ خبری از او در دست نمی باشد .

علت دستگیری او ظاهرا یک سخنرانی درباره تاریخ آذربایجان بوده است که وی در یک محفل دانشجویی در تبریز انجام داده است ، وی پیش از انتخابات سال ۱۳۸۴ از مخالفان محمود احمدی‌نژاد بود و سوابق و عملکرد منفی احمدی‌نژاد در دوران استانداری اردبیل را در سخنرانی های متعدد بيان مي‌كرده است . اکنون هیچ خبری از وی در دست نیست ولی گفته شده که به ده سال زندان و انفصال دائم ازخدمات دولتی محکوم شده است .
خانواده علیرضا در آخرین تماسی که با دادگاه انقلاب داشته اند در آنجا از سوی یکی از ماموران اداره اطلاعات اردبیل که خود را کارشناس پرونده علیرضا معرفی کرده تهدید می شوند که به هیچ وجه پیگیر پرونده و یا عاقبت فرزندشان نشوند در غیر اینصورت علیرضا هم به سرنوشت غلامحسین مبتلا می شود .

اما برادر علیرضا ، غلامحسین ناصری که جویای سرنوشت برادرش بوده  در جریان پیگیری هايش براي مشخص شدن وضعيت علیرضا  ۵ ماه قبل به اداره اطلاعات  اردبیل مراجعه می کند و همانجا وقتی تهدید می نماید که اگر از برادرم خبری ندهید می روم و با رسانه ها مصاحبه می کنم دستگیر می شود ، و سه ماه بعد جنازه وی در بیابانهای حوالی شهر اردبیل پیدا می شود .



مرتضی آوینی ، مردی از تبار فراموش ناشدنی ها


با خود می گویم از بیستم فروردین 1372 چه به یاد داری ؟ از قتلگاه فکه چه بیاد داری ؟ آنجا که پای می گذاشتی بر مقتل صدها شهید !.. زمان ، بادی است که می وزد ، هم هست و هم نیست . آنان را که ریشه در خاک استوار دارند از طوفان هراسی نیست .
جنگ آمد تا مردان مرد را بیازماید . جنگ آمد تا از زمین دروازه ای به آسمان بگشاید . با خود می گویم این زمین قتلگاه فکه رازدار کدام حقیقت هست که لب از لب نمی گشاید و کدام ماندگار تر است ؟
این رمل تشنه و داغدیده تفته شده یا آنچه که در این خاک گذشته است ؟ کدام حقیقت بود که فرزندان رشید این برو بام را به این گودال کشاند و شهادت را لبیک گفتند ، چه رازی در این رمل نهفته است که سالیان سال هنوز مرموز هست و مرتضی هم بسان صدها شهید دیگر فکه این راز را دریافته بود و تنها کلام روزهای آخرینش این بود که : نمی دانید شهدای فکه غریبند ! در آن رملها دنبال چه بود ؟ دنبال پوتینها و لباسهای سوخته ؟ دنبال لباسهای تکه تکه شده و پوسیده شهدا ؟ یا دنبال شهادت و بل فراتر از آن دنبال آنچه که در آن سرزمین می گذشت ؟ پانزده سال از آن جمعه خونین می گذرد پانزده سالی که مرتضی دیگر در میان ما نیست و او نیز مسافر شهر آسمانی فکه شده است ، و باد زمان در آن شهر آسمانی همچنان می وزد شهریکه در کرانه ابدیت جاری است : «فکه » !
امروز با خود می گویم آن لوح و فرمان محفوظ در شنهای روان فکه هنوز هم برجاست نه بر آن تیرک چوبی که نوشته شده است مقتل شهید سید مرتضی آوینی که زیارتگه عشاق اوست بلکه در همان زمان جاری در خاطره ها ، اما مگر چشم و گوش زمینی ای هم هست که راز مقتل فکه را دریابد و زمینی بماند ؟ باد می وزد و شنها روانند و شقایقها پژمرده می شوند اما عشق اما حقیقت اما راز ، ماندگار خواهد بود .
آنکه در بطن این فضا روی داده ماندگار ماندگار خواهد بود که همه جز بهانه ای برای کرشمه دوست نیست و همه عالم نه آنکه فکه و فکه ها بهانه ظهور همین حقیقت است و جنگ همچنان برپاست ، جنگ فقر و غنا ، جنگ حق و باطل مگر نه اینکه کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ؟
و عاشقان در حسرت آن قافله عشق و راهپیمایی آسمان در انتظارند ....
سالگرد عروج عاشقانه هنرمند عرصه جهاد و شهادت سید مرتضی آوینی بر همه عاشقانش مبارکباد !
مرتضي آويني در يك نگاه :
سيدمرتضي آويني در شهريور سال 1326 در شهر ري به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه‌ي خود را در شهرهاي زنجان، كرمان و تهران به پايان رساند. سپس به عنوان دانشجوي معماري وارد دانشكده‌ي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران شد. او از كودكي با هنر انس داشت. شعر مي‌ سرود، داستان و مقاله مي‌نوشت و نقاشي مي‌كرد. معماري را با علاقه‌ي زياد يادگرفت،‌ ولي بعد از پيروزي انقلاب بنا به ضرورت‌هاي انقلاب آن را كنار گذاشت و به فیلمسازی پرداخت.
از اولين كارهاي او در گروه تلویزیونی جهاد مي‌توان به مجموعه‌ شش‌روز در تركمن صحرا، سيل خوزستان و مجموعه‌ي مستند خان‌گزيده‌ها اشاره كرد. گروه جهاد اولين گروهي بود كه بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت.
دو نفر از اعضاي گروه در همان روزهاي اول جنگ در قصر شيرين اسير شدند و نفر سوم، در حالي‌كه تير به شانه‌‌اش خورده بود، از حلقه‌ي محاصره گريخت.يك هفته‌اي نگذشته بود كه خرمشهر سقوط كرد و گروه كه تازه توانسته بود شكل دوباره به خود بگيرد، راهي منطقه شد.آن‌ها در جستجوي حقيقت ماجرا به خرمشهر و آبادان رفتند كه سخت در محاصره بود. توليد مجموعه‌ي «حقيقت» اين‌گونه آغاز شد.
كار گروه جهاد در جبهه‌ها ادامه يافت تا عمليات والفجر هشت كه شروع شد، گروه ديگر منسجم و منظم شده بود. همين شد كه مجموعه‌ي تلويزيوني «روايت فتح» در همان حال و هوا شكل گرفت و تا آخر جنگ هم ادامه پيدا كرد.
آويني خود مي‌گويد «انگيزش دروني هنرمنداني كه در واحد تلويزيوني جهاد سازندگي جمع آمده بودند، آن‌ها را به جبهه‌هاي دفاع مقدس مي‌كشاند، نه وظايف و تعهدات اداري. روح كارمندي نمي‌توانست در اين عرصه منشأ فعل و اثر باشد. گروه‌هاي فيلم‌برداري ما با همان انگيزه‌‌هايي كه رزم‌آوران را به جبهه كشانده بود كار مي‌كردند... اين‌جا عرصه‌اي نبود كه فقط پاي تكنيك و يا هنر درميان باشد.»
با پايان گرفتن جنگ و در فاصله سالهای پايان جنگ تا تأسيس مؤسسه‌ روايت فتح،‌ آويني نوعي فعاليت هنري‌ـ ‌مطبوعاتي را تجربه كرد، او در اين دوره به سينما،‌ هنر،‌ فرهنگ واحد جهاني و مواجهه‌ي آن با مسائل مختلف فكر مي‌كرد.حاصل همه‌ي آن فكر كردن‌ها، تحقيق‌ها و مباحثات،‌ نوشته‌هايي است كه از او به جا مانده.
تأملاتي در ماهيت سينما كه در فصل‌نامه‌ي فارابي به چاپ رسيد و بعد مقالاتي با عناوين جذابيت در سينما، آينه‌ي جادو، قاب تصوير و زبان سينما و ... كه از فروردين سال 1368 در ماهنامه‌ي هنري سوره منتشر ‌مي‌شد. مجموعه‌ي اين مقالات در كتاب آينه‌ي جادو كه جلد اول از مجموعه‌ي مقالات و نقدهاي سينمايي اوست جمع آوري شد.هرچند آشنايي با سينما در طول مدت بيش از ده سال مستندسازي و تجارب او در زمينه‌ي كارگرداني مستند و به‌خصوص مونتاژ باعث شد كه قبل از هر چيز به سينما بپردازد، ولي فكر‌ها و حرف‌هاي او بيش‌تر از اين‌ها بود.
او در كنار تأليف مقالات تئوريك درباره‌ي ماهيت سينما و نقد سينماي ايران و جهان، مقالات متعددي درمورد حقيقت هنر، هنر و عرفان،‌ هنر جديد اعم از رمان،‌ نقاشي، گرافيك، تئاتر، هنرسنتی و ... تأليف كرد كه بيش‌تر آن‌ها در ماهنامه‌ي سوره به چاپ رسيد. طي همين دوران در خصوص مباني سياسي‌ـ ‌اعتقادي نظام اسلامي وجمهوريت و اسلاميت و فرهنگ و سينماي ديني در مقابله با فرهنگ واحد جهاني و موضوعات ديگررا به چالش کشاند که موافقان و مخالفان بسیاری را در پی داشت تا بدانجا که بارها و بارها در روزنامه های رسمی و دولتی از جمله تا حد تکفیر وی پیش رفتند و بعضا مقالات منتشر شده وی حتی از سوی دفتر رهبری - که بعدها بسیاراز نام شهید وی استفاده ها برند - ممنوع اعلام شد و شماره ای از نشریه سوره نیز خمیر گردید !
اما مرتضی اهل تحقیق بود و تفكر و تحقيق كرد تا بتواند جواب‌هايي براي همه‌ سؤال‌هايي كه داشت پيدا كند.
اواخر سال 1370 مؤسسه‌ي فرهنگي روايت فتح مجددا بازسازي شد تا به كار فيلم‌سازي مستند و سينمايي درباره‌ي دفاع مقدس بپردازد و تهيه‌‌ مجموعه‌ « روايت فتح » را كه بعد از پذيرش قطعنامه و اتمام جنگ رها شده بود، ادامه دهد.
آويني و بقيه‌ي گروه، سفر به مناطق جنگي را از سر گرفتند و طي مدتي كم‌تر از يك سال، كار تهيه‌ شش برنامه از مجموعه‌ي ده قسمتي «شهري در آسمان» را به پايان رساندند و مقدمات تهيه‌ مجموعه‌هاي ديگري را درباره‌ آبادان، سوسنگرد، هويزه و فكه تدارك ديدند. این در حالی است که در کنار این امور ، فعاليت‌هاي مطبوعاتي او نيز ادامه داشت.
آخرین شبی که در کنار مرتضی بودم - چهارزبر- نوزدهم فرودین 1372
«شهري در آسمان» كه به واقعه‌محاصره، سقوط و بازپس‌گيري خرمشهر مي‌پرداخت، در ماه‌هاي آخر سال 1371 از تلويزيون پخش شد، اما برنامه‌ وي براي تكميل اين مجموعه و ساختن مجموعه‌هاي ديگر با شهادتش در روز بيستم فروردين 1372 در فكه ناتمام ماند.
مرتضی آوینی در آخرین ماههای عمر خویش در تضاد نظری بین اسلامیت و سیاست و جمهوریت گرفتار شده بود و در جامعه آنزمان مکانی برای ابراز نظرات خویش نمی دید همه بر علیه اش بودند روزنامه کیهان علنا و بدون هیچ ابایی اورا سو استفاده چی از خون شهدا می دانست ، و حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی نیز رفته رفته در جدال نظری بااندیشه های او بود و صدا و سیما تنها آنچه را از او پخش میکرد که صلاح می دانستند به عنوان مثال مجموعه ارزشمندی که حاصل مجاهدت شبانه روز او در بوسنی و هرزه گوین بنام خنجر و شقایق بود را به دلایل آنکه با منافع و سیاستهای جمهوری اسلامی در منافات هست ممنوع اعلام کرد و از پخش آن سرباز می زد ، در بسیاری از محافل هنری و سینمایی نیز ممنوع القلم و ممنوع تریبون شده بود نویسندگان و روشنفکران غیر حکومتی اورا حزب اللهی و حکومتی می نامیدند و دولتی ها و حکومت نیز اورا مشکوک !
و او به واقع رفت به فکه تا به شهدا بپیوندد ، در آخرین روزهای عمر خویش علنا ابایی نداشت که بگوید : می خواهم به فکه بروم که برنگردم !

! روزی که مرد شدم


بیست و سه سال پیش  روز بیست اسفند  سال  ۱۳۶۶ روزی بود که هرگز فراموشش نمی کنم ، روزی که همه زندگی ام را عوض کرد ...
امتحانات ثلث دوم بود و آن روز آخرین امتحان را باید می دادم ، امتحان علوم که ندادم از چند روز قبلش فکری همه ذهنم را گرفته بود صبح زود همه فرمها و کاغذهایی را که گرفته بودم لای کتاب علوم گذاشتم و از خونه زدم بیرون و رفتم پایگاه مالک اشتر تو خیابون خاوران ترس داشتم که نکند بفهمند در رضایتنامه والدین بجای امضای پدرم انگشت شصت پایم را زده ام ! چند بار امتحان کرده بودم  حتا انگشت شصت دستم هم کوچک بود و می شد فهمید که برای پدرم نیست و ناچار شصت پایم را در استامپ زدم و همه چیز آماده بود ، برگه عضویت بسیج مسجد محل و فرم رضایتنامه و درخواست اعزام به جبهه ، فتوکپی شناسنامه که چهار سال هم بزرگترش کرده بودم ، ساعت ده صبح در پایگاه بودم و ساعت دوازده همه چیز تمام شد ! مسئول اعزام یک بلیط قطار تهران اندیمشک با بیست تومان پول و نامه معرفی به جبهه را بهم داد و گفت خدا قوت بسیجی !
هنوز ترسی نهفته در دلم بود به خانه برگشتم ، مادرم نبود آن روزها زنهای شهرک همه می رفتند مهدیه محل و برای رزمنده ها یا نان می پختند و لباس می دوختند و یا کمکهای جمع شده را بسته بندی می کردند ، رفتم در مهدیه و مادرم را صدا زدم آمد و گفت امتحانات را چه جور دادی ؟ نگاهی کردم و گفتم خوب ، خوب دادم ! گفت باشه برو خانه می آیم گفتم نه میخوام برم با بچه های بسیج اردو ، گفت شب که می آیی ؟  نگاهی کردم و گفتم کمی دیر می آیم و اگر بیشتر می ایستادم حتما گریه ام می گرفت و همه چیز لو می رفت نگاهی کردم و گفتم خدا حافظ مامان ! گفت چیزی شده گفتم نه و یکبار دیگر تمام قد و بالایش را نگاه کردم و پیش خودم گفتم شاید این آخرین باری باشد که نگاهش می کنم و زیر لب گفتم چقدر دلم برایت تنگ خواهد شد و رفتم کمی آنور تر ساکم را لای بوته های شمشاد مهدیه قصر فیروزه قایم کرده بودم برداشتم و از شهرک زدم بیرون از پل هوایی اتوبان که می گذشتم همه چیز را خوب نگاه کردم ، رضا دوستم دم نانوایی روبروی شهرک منتظرم بود با یکی دیگر از بچه های بلوار ابوذر به اسم حسین عسگری همه با هم سوار اتوبوس شدیم و رفتیم ایستگاه قطار ساعت پنج بع از ظهر همه چی تمام شد ! در ایستگاه قطار حال و هوای ترس و اضطراب هممون عوض شد و بوی دود اسفند و عطر گلاب ایستگاه قطار را گرفته بود و ما غرق در آنها و نوای ای لشگر صاحب زمان سوار شدیم  و حالا فقط دوازده ساعت با جبهه فاصله داشتیم دم دمای صبح بود که قطار مقابل پادگان دوکوهه ایستاد !
همه چیز به سرعت می گذرد برگه را که به دژبانی دادیم وارد شدیم و می رویم ستاد لشگر و بعد از دقایقی ما سه نفر را می فرستند گردان کمیل و می گویند بروید آخرین ساختمان و خودتان را به گردان معرفی کنید تا می رسیم مقابل گردان و خودمان را معرفی می کنیم می گویند الان صبحگاه هست اول بروید صبحگاه بعدش ترتیب کارتان را می دهیم ، می رویم ته صف گردان می ایستیم که بیشتر شبیه گروهان بود ! پادگان ظاهرا خالی بود و قدیمی تر ها می گفتند خیلی پادگان خالی شده می ایستیم و صدای مرتضی خانجانی  در کل زمین صبحگاه طنین می اندازد که : گردان ! از جلو از راست نظام .
-الله ...
- به احترام قرآن خبر... دار !
- اسلام پیروز است . شرق و غرب نابود است . یا حسین !
 و یکی شروع می کند به خواندن قرآن ، قرآن تمام می شود و گردانها در اختیار مسئول گردانها قرار می دهند که مارو معرفی می کند به گروهان شهید بهشتی دسته شهید باقری که یکهو جواد را دیدم از بچه های بسیج محل که میگوید : به به خیلی خوبه ! خوب شد که اومدید ،می رویم طرف دسته ، دسته ای که شاید سی نفر بیشتر نبودیم و باز نیم دسته است همه رو بر می گردانند وکنجکاو نگاهمان می کنند و دو سه نفری هم زیر لب غر می زنند که دسته ماهم شده کودکستان !آسمان هنوز درست و حسابی روشن نشده که صدای محسن را از دور می شنوم که به به بچه های قصر فیروزه ! می رویم و سلام و علیک و آخر سر یواش می پرسد امیر فرار کردی ؟ هیچ نمی گویم و نگاهش می کنم ، غرق در خاطرات و ترس و بهتم که دستی به شانه ام می خورد که نگاهم به جواد می افتد که صبحانه نمی خوری اخوی ؟ همدیگر را بغل می کنیم و سلام علیک و داخل اتاق طبقه اول ساختمان گردان می شویم که سفره پهن است و صبحانه چیده شده  می کنند . که جوادو می بینم از اون ته می گوید اهکی جنگ هم شده بچه بازی آخه تو کجا اومدی ؟  می خندم و می پرم تو بغلش ، تا ظهر وضع به سلام و علیک و آشنایی می گذرد و دم غروب که همه با هم به حسینیه می رفتیم انگار نه انگار که من امروز صبح با اینها آشنا شدم و به دوستان دیر سالی می ما نیم وضو که می گیریم صدای مرتضی  خانجانی را می شنویم که می گوید برادرا نماز را بخوانند و سریع شام بخورند که باید حرکت کنیم !
همه مات و مبهوت همدیگر را نگاه می کنند و برق شادی در نگاه همه موج می زند و من می فهمم که ظاهرا امشب یا فردا عملیات است ! .....

عملیات  بیت المقدس سه !
درست چهار روز بعد از اومدنمون ساعت دو بعد از ظهر روز بیست و چهارم اسفند تو همون گرد و خاک عملیات وقتی که شونه به شونه حسین داشتم حرکت می کردم یه آخ شنیدم و برگشتم حسین بود که به خاک افتاده بود ... نگاش کردم یه خورده نگام کرد و حتا فرصت نشد باهاش خداحافظی کنم ، چشاش بسته شد و شهید شد ...
گریه ام کرد با دست خونهای صورتش را پاک کردم و سرشو گذاشتم رو زانوم و گفتم حسین با معرفت باهم اومده بودیم و این رسمش نبود ، کشوندمش کناری و تو سینه کش خاکریزی گذاشتمش و رفتم یا شایدم اون رفت و مارو جا گذاشت ... می رفتم و نگاش می کردم و می گفتم بچه محل مگه قرار نذاشتیم همیشه باهم باشیم ؟ ...نداشتیم و نداشتیم ....