آرامشی که این روزها خامنه ای دارد

خامنه‌ای وقتی که به رهبری رسيد نه تنها مشروعیتی در میان مراجع و روحانیون بنام جمهوری اسلامی از نظر فقهی و وجاهت مرجعیت نداشت بلکه از نظر سیاسی و اقتدار دیپلماتیک نیز خيلی ضعيف بود در اواسط دوران دولت رفسنجانی بود که خامنه‌ای فهميد توان ادامه کار با این وضعیت را ندارد و احساس کرد که چقدر در برابر رفسنجانی ضعيف است و بايد تا دير نشده برای خودش تيمی وفادار و قوی و مورداعتماد جمع و جور کند ، خامنه ای فهمیده بود که با رفسنجانی و کادر او نمی تواند بازی کند و دست آخر در این بازی حتما از زمین اخراج خواهد شد ، یکی از بزرگترین مشکلات خامنه ای با رفسنجانی این بود که رفسجانی به هيچ اصلی جز قدرت و پول پايبند نبوده و نیست (کما اینکه وی بخاطر همین پول و سودی که از قبل پورسانتهای خرید اسلحه و ... در زمان جنگ گیرش می آمد لجوجانه شش سال آن جنگ بی ثمر را کش داد) خامنه ای حس کرده بود که هر لحظه ممکن است هاشمی که هم وزنه بی بدیلی است در جمهوری اسلامی و هم نسبت به دیگر افراد جمهوری اسلامی بیشترساپورت داخلی و خارجی را دارد سرش را زیر آب کند .

سخن به درازا نکشد ! همین ترس بود که خامنه ای را واداشت که برود دنیال تیم خودش ، تیمی که نداشت و در صدد ساختنش بود ، اولین گامش این بود که در میان وفاداران اصیلش به دنبال کادر سازی بگردد و اصلی ترین وزنه برای او البته سپاه بود .

به موازات تشکیل انصار حزب الله که می توانست گروه ضربتی برای وی باشد - که می دانیم اولین حرکت انصار حزب الله مخالفت علنی و گاها خشونت آمیز با دولت هاشمی و سیاستهای سازندگی وی بود - بکار گیری مهره هایی در حکومت از سپاه پاسداران بود ، شاید آغازگر این انتصابها ، برگماریدن علی لاریجانی از دل سپاه پاسداران به سرپرستی سازمان صداوسیما بود، صداوسیمایی که از زمان آیه الله خمینی در دست برادر هاشمی رفسنجانی بود!

خامنه ای در سالهای آخر دولت دوم هاشمی تقریبا توانسته بود با چند جریان سیاسی مثل جامعه روحانیت مبارز و تشکلهای همسویش و همچنین انصار حزب الله و سپاه پاسداران و البته اهرم مناسب و کارای قوه قضائیه عملا دسترسی رفسنجانی و تيمش (کارگزاران) را به قدرت و منابع ديگر به حداقل ممکن برساند.

شايد برای همين اصولا با آمدن خاتمی و دوام دولت دوم اونیز با تمام مخالفتها و اختلافات عقیدتی ای که با خاتمی و اصولا تفکر اصلاح طلبی داشت مشکلی نداشت ، اولا که خامنه ای می دانست هنوز تا تشکیل دولت آرمانی اش چند سالی فاصله دارد و دوما می دانست که خاتمی با همه داد و بیدادهایی که می کند بواقع "کبریت بی خطر " است و دست کم انقلاب اسلامی و حکومت و خامنه ای را به پول نمی‌فروشد!

هشت سال دولت خاتمی تمام شد و اکنون دیگر خامنه ای نه خامنه ای سال 1368 بود و نه خامنه ای سال 1376 او اکنون واقعا خود را رهبر جمهوری اسلامی می دانست و با تيم بشدت ثروتمند و جوان و نسبتا توانايی که برای خودش دست و پا کرده بود آماده بود تا تمام قدرت را به دست بگيرد و آن را ببرد به افقی که برای آن پيش‌بينی می‌کرد ، افقی که در چشم انداز بیست ساله جمهوری اسلامی (+) گوشه هایی از آنرا آورده است و گاها از زبان نزديکانش نیز مدل آن لو می رود :" ژاپن اسلامی" !

اینکه مدتی است من اصرار بر "سلطان علی خامنه ای " بودن وی دارم پربیراه نیست ، خامنه ای امروز بشدت سرمست وشیفته قدرت شده است و همین شهوت است که با مخلوط شدن ترس عجيبی که وی بیمارگونه از "دشمن" دارد و همیشه در توهم توطئه بسر می برد و ترس ازکودتای خارجی يا داخلی مدام رهایش نمی کند او را در عمل تبديل به يک سلطان خشن و مستبد کرده است.

دولت احمدی نژاد و ظهور "آبادگران" به خامنه ای آرامش وصف ناپذیری داده است تا خيالش راحت باشد که ديگر کشور در مسير مورد نظرش گام برمی دارد و ديگر حالا می تواند با آسودگی پا به دوران بازنشستگی و نظارت از دور بگذارد، دادن امور اجرايی مملکت به مورداعتمادترين و تواناترين مهره‌ی تيمش يعنی مجتبی خامنه ای (که همه چیز را دارد هم با سپاه در ارتباط هست و هم انصار حزب الله را بزیر نگین خودش دارد و هم دولت مثل موم در دستانش هست) خامنه ای را به سرمنزل مقصود رسانده است .

! مصباح یزدی مردی که باید از نو شناخت

کسانی که دفتر مصباح يزدی را در قم ديده اند می دانند که سليقه ايشان در طراحی داخلی بی نظير است. ساختمانی سراسر چوب در شهری خشک که هيچ نيازی به چوب ندارد. مصباح یزدی نه فقط در قم بلکه در انگليس ، کانادا و بسياری از کشورهای جهان شاگرداني در حال آموختن دارد و خود را برای رهبری جهان شيعه در آينده آماده می کند.

آیه الله خمینی که فوت کرد و خبرگان کشور برای تعيين رهبری جمع شدند و سرانجام روحانی خراسانی راکه دوستان قبل از انقلاب از او خاطرات خوشی داشتند به رغم نظر آخوندهای فيضيه رهبر شد، بهترین فرصت بود تا مصباح یزدی که در زمان حیات خمینی مجالی برای فعالیت نداشت روزگار طلایی خویش را آغاز کند چرا که وی بواسطه مخالفت با مبارزه آیه الله خمینی در قبل از انقلاب سالها در محاق سکوت و بایکوت فرو رفته بود و حالا نه تنها بزرگترین دشمن خود را از میان رفته می دید بلکه با رهبری خامنه ای که از جمله مریدان وی بود همه چیز برای ابراز وجود وی آماده بود ، همین شد که مصباح یزدی به سرعت موسسه ای را بنام امام خمینی ایجاد نمود و به تشکیل کادر و گردآوری طلاب بدور خویش مشغول شد !

مصباح یزدی بسیار علاقه داشته و دارد که جای مرتضی مطهری را پر کند و همین عقده بارها و بارها خود را نشان داده است و خامنه ای نیز که این علاقه را در وی سراغ دارد چند باری وی را مطهری زمان نام نهاده .

مصباح یزدی البته در میان بسیاری از نزدیکانش به چیزهای دیگری نیز شهره است او ضمن آنکه گرایشات همجنسگرایانه دارد به عدم تعادل عصب و روان نیز شهره است و برای همین نیز سالهاست زير نظر پزشک معالجی در لندن تحت معالجه است ، سالها پيش وی نسخه ای را از دکترش گرفت که يا زن جوانی می گيری، يا در روز کمی الکل می خوری، يا ورزش می کنی، بخصوص شنا. از استفاده الکل وی اطلاعی در دست نیست اما ورزش و زن جوان ! مصباح معمولا در یک روز از هفته به همراه تعدادی دیگری از شخصیتهای کشور به باشگاه پیام در خیابان شریعتی تهران می روند و ضمن قرق این باشگاه به شنا و بازی تنیس می پردازند و دست کم تا چند سال پیش که بدین منوال بود که معمولا در همان شب به خانه ای در کامرانیه تشریف می برند و نسخه دیگر دکتر را که زن جوان بوده است را انجام می هند !

دور و بری های مصباح که خوب می دانند بسياری از موضع گيری های وی ناشی از وضع روانی و عصبی اوست نه تنها به نصیحت وی برای رفع و رجوع مشکلات اش نمی پردازند بلکه عملا اظهارات وی در جمع های خودمانی شان به طنز و جوکهایی برای خنده بدل شده است .

سالهاست که خامنه ای ضمن تامین تمامی امکانات و هزینه های سرسام آور موسسه امام خمینی که به عنوان مثال در بودجه سال آینده نیز 340 میلیون تومان برای آن در نظر گرفته شده است ، با واگذاری امتياز 12 ميليارد تومانی شکر و واردات آن به مصباح یزدی امکان هرگونه فعاليتی را برای ايشان را فراهم کرده است.

اما داستان همه اش این نیست !

مصباح یزدی به عنوان یکی از چند رهبر معنوی و ایدئولوگ انصار حزب الله یا لباس شخصی ها یا هرچیزی که می خواهید اسمش را بگذارید ! به حساب می آید که البته بر خلاف دیگران هیچ ابایی هم ندارد تا علنا فتوای قتل و غارت بدهد ، مصباح از جمله معدود روحانیون صاحب فتوا هست که همانطوریکه در نهان دستور قتل و مهدور الدم بودن می دهد در منابر و از پشت تریبون هم از مباح بودن خون ناصبی ها و یا مخالفین حکومت اسلامی و حتا مخالفین ولی فقیه دم بزند .

در آینده بازهم برایتان از این شخصیت بس عجیب و موهوم جمهوری اسلامی خواهم گفت .

در همین رابطه :

پای بوسی مصباح یزدی

مصباح یزدی همجنس گراست؟

پروژه حذف مرتضوی کلید خورد

دیروز اولین جلسه دادگاه رسیدگی به جرائم کهریزک در دادسرای نظامی تهران آغاز شد ، نام آورترین متهم این دادگاه و پرونده سعید مرتضوی می باشد که گفته می شود متهم ردیف دوم است ، البته این دادگاه به استناد قانون مصوب سال 1290 ! غیر علنی تشکیل می شود و طبیعتا خبر زیادی از آن به بیرون درز نمی کند بسیاری بر این گمان هستند که عاقبت این دادگاه هم به عاقبت دادگاه متهمان حمله به کوی دانشگاه در سال 1378 گره خواهد خورد و کار به سرقت ریش تراش و محکومیت سرباز وظیفه ای ختم خواهد شد اما گفته باشم که پس از آن گزارش کذایی کمیسیون تحقیق و تفحص مجلس اصولگرا که در آن علنا مرتضوی را متهم اصلی کهریزک دانست پروژه حذف مرتضوی رقم خورده است ، مرتضوی اگر از این دادگاه هم بتواند رهایی یابد بی شک بالاتر از سعید امامی که نیست ؟ حکومت از این بازیها بسیار داشته است و برای بقایش بالاتر و گنده تر از مرتضوی را هم حذف خواهد کرد .

مرتضوی آدم باهوش و شريری است، هر رفتار غير انسانی از او ممکن است. تمام قربانيان او به دليل فشارهای عاطفی مرتضوی با زندگی زندانيانش بازی او را پذيرفته اند. اما او نيز بنا نداشت که همواره اين بازی را ادامه دهد. شايد بهترين موقعيت برای او اين بود که بعد از اين همه خودشيرينی و رفتارهای کثيف بتواند بورسيه ای بگيرد و بتدريج از صفحه قضاوت سياسی حذف شود. اما ناموفق بودن او در گرفتن پذيرش دانشگاه از کانادا و سوربن پاريس از سويی و داشتن تعداد زيادی پرونده باز در دادگاه عالی قضات، پای او را بسته است و او به تکرار هر جنايتی مجبور است. مرتضوی که يک پرونده اخلاقی در يزد دارد (+) و مطمئنم برای روز مبادا همچنان بازش گذاشتند و تعداد زيادی هم پرونده در دادگاه قضات می داند که اگر قرار شود روزی قربانی شود همه امکانات برای اين کار آماده است. او مجبور است همواره دستوراتی را که می شنود اجرا کند، چرا که با هر کوتاه آمدنی پرونده های فراوان او به جريان خواهد افتاد.

یادم می آید در همان ایام قتلهای زنجیره ای و بازداشت سعید امامی روزی لاجوردی که هم مسجدی ما بود و همه شب برای نماز جماعت به مسجد فائق می آمد در بعد از نماز که تعدادی دور هم نشسته بودیم و محسن رفیقدوست و حسین الله کرم هم نشست بودند گفت :"من سعید امامی نیستم که بگیرنم " ! و البته لاجوردی را هرگز نگرفتند و دوماه بعدش در حجره اش در بازار ترور شد !

شک نکنید که مرتضوی هم در این سراشیبی افتاده است و اگر در این دادگاه و یا دادگاههای احتمالی آینده گرفتار نشود چه بسا روزی در مسیر دادگاه و محل کار و ... ترور خواهد شد و گنجینه همه اطلاعات و خوش رقصی هایش را برای دانه درشتها به گور خواهد برد ...

چرا روشنفکران ما دوست دارند گنگ باشند ؟

متاسفانه دردی بین روشنفکران و اصلاح طلبان ما افتاده است که احساس می کنند اگر بخواهند حرف بزنند و یا بیانیه ای بدهند و یا یکی از اونها با رسانه ای مصاحبه کند باید حتما قلمبه سلمبه حرف بزند و حتما در حرفهایش اصطلاحات عربی و انگلیسی بکار ببرد و اینرا ظاهرا افت کلاس خودشان می دانند که مردم عادی کوچه و بازار حرفشان را تمام و کمال بفهمند ! حتما فکر می کنند که اینجوری خیلی مهم جلوه می کنند و مردم عادی پیش خودشان می گویند وای فلانی چقدر حالیش هست !

مثلا دکتر سروش و اصولا اغلب روشنفکران دینی ما این مشکل را دارند که واقعا شنیدن حرفهای ایشان به یک فرهنگ لغت عربی / انگلیسی / سانسکریت احتیاج دارد و همین گنگی در گفتار به نظر من از جمله علل فاصله‌شان با مردم و بخصوص جوان‌ترها می باشد .

اگر بخواهم دقیقترش را بگویم این بیماری مسری اینگونه خودش را نشان می دهد که امروزه اصلاح طلبان و روشنفکران ما عادت لجوجانه ای دارند در بکار بردن جمله‌ها و نوشته‌های بسیار طولانی، آوردن فعل و فاعلها در جاهائی که نباید بیاورند و البته اصرار به استفاده از اسم‌ نظریه‌پردازان خارجی، و پیچیده ‌کردن مفاهیمی که بسادگی می شود آنرا بیان کرد و ایضا حتما کلمه‌های تخصصی علوم انسانی و علوم سیاسی را به کرات بازگو کنند .

نمی خواهم بگویم این روشنفکران و اصلاح طلبان بی مایه هستند و یا بضاعت علمی ندارند نه منظورم این نیست ولی این شیوه در گفتار متاسفانه مخصوص افراد تازه به دوران رسیده و بی اعتماد به نفس است که دوست دارند حرفها و ایده های ساده و قابل فهم خود را پیچیده کنند و در نهایت خود را مهم نشان بدهند و همین می شود که از محتوا بدور می افتند و خواسته یا ناخواسته درگیر فرم و صورت ماجرا می شوند .

عاقبت این پدیده شوم این است که رفته رفته اصلاح طلبان و روشنفکران ما خواسته و یا ناخواسته دچار تکبر می شوند و زاویه دیدشان جوری می شود که انگار از بالا دارند به ملت نگاه می کنند و آنها را بجای آگاه کردن و اطلاع دادن بیشتر تحقیر می کنند .

شما نگاه کنید مثلا سخنان مهاجرانی و سروش و یا باز مثلا و صد افسوس اکبر گنجی ای که روزگاری مخاطب عامش مردم کوچه و بازار بودند و همان ادبیات و گفتارش بود که او را اکبر گنجی کرد این روزها اینجوری شده است که بجای اینکه بگویند «دقت کردی که فلان چیز یعنی بهمان؟» این شکلی شده که می گویند : «چقدر خنگی که نمی‌دانی فلان چیز یعنی بهمان. پس گوش کن تا من برایت روشن کنم.»

شوربختانه امروز همه روشنفکران ما و بیشتر حلقه روشنفکران دینی که علی القاعده باید بسیار بسیار ادبیاتشان قابل فهم همه مردم وچه بسا الزاما پائین ترین طبقه اجتماعی جامعه باشد بیشتر علاقه دارند هابرماس و هابز باشند تا یک فردی که آحاد جامعه حرفهایشان را بفهمند .

حالا که اسم آوردم شما نگاه کنید از اکبر گنجی تاریک خانه اشباح و عالیجناب سرخ پوش تا اکبر گنجی به کام سلطان، به زیان دموکراسی چقدر فاصله هست ؟ من منکر پیشرفت و رشد نیستم اما این رشد و پیشرفت باید در محتوا و مطالب باشد نه در فرم و گفتار امروز واقعا چند درصد از مردمی که کتاب تاریک خانه اشباح را از حفظ شده بودند و دهان به دهان در تاکسی و کوچه بازار برای یکدیگر نقل می کردند این حرفهای قلمبه سلمبه را می توانند بفهمند ؟

این نه تنها پیشرفت نیست که پسرفت است ! فراموش نکنیم که سیاست یعنی صحبت کردن و قانع کردن همه مردم و مخصوصا مردم عادی و روشنفکران و اصلاح‌طلبان ما هرگز این را متوجه نشده اند .

Excerpt

For example Abdolkarim Soroush and Akbar Ganji and his followers' complex and sometimes pretentious language have harmed the reform movement in Iran for it has disconnected the masses from their central ideas. But Khatami's personal charisma and his anti-establishment image prevented the reformists to acknowledge their significant communication problem

But now they've realized after their loss in the recent elections

روز زن مبارک

از لابلای فصل های نمایش بیرونش بکش برفهای زیر پیراهنش را که آب نمی شوند بتکان و از کلماتی چون خورشید هم استفاده کن تا آن آدم برفیِ های درونمان بفهمند که او عمق بهار است و او را از سانسور از فیلتر از سکوت از خفقان و بی توجهی و از عمق تاریک صحنه بیرونش بکش، او از پروژکتورهای روز و شب از سکانس های تکراری زمین خسته است ، او یک زن است !

روزش مبارک...

چند نگاه متفاوت از متن به بلاهت خامنه ای

نوشته‌ی قبلی‌ام درباره‌ی حماقت خامنه ای و درس نگرفتنش از سرنوشت لیبی و دوستش معمر قذافی (+) کسانی را که به اشتباه انداخته که موضع من درباره‌ خامنه ای در ايران تغييری کرده است و دارم به خامنه ای راهکار نشان می دهم !! .

خوب البته باز هم جالبتر که بعضی‌ها هم حدس زده اند می‌خواهم به ايران برگردم، برخی هم که همچنان فکر می‌کنند من از رهبر و دوستانش پول می‌گيرم تا برایشان تبليغ کنم، و ازين جور چيزها. حالا این چه تبلیغی است که من دارم علنا می گویم خامنه ای ابله است و آنها در خارج از کشور ودر کنج خانه شان هم می ترسند حتا اسمشان را در کامنتها بنویسند ! آنوقت من شده ام اطلاعاتی و آنها شده اند مبارز راستین و صادق !

از این حرفها که بگذریم نه خوانندگان عزیز اين گمان‌ها همه ناورا است. چيزی که باعث آنها شده است نگاهی از راه دور و تاريخی است که گاهی همه با آن به اتفاقات روز دنيا نگاه می‌کنيم. اين دو متغير يکی فاصله‌ی مکانی با موضوع است و ديگری فاصله‌ی زمانی.

منظورم از فاصله‌ی مکانی اين است که آدم وقتی از چيزی دور است، در عين آگاهی از جزييات موضوع، کليت ان را بهتر می‌بيند؛ جزييات مانع از درک کليت موضوع نمی‌شوند. از فاصله‌ی زمانی هم منظورم اين است که آدم گاهی چيزها را در اکنون می‌بيند، و گاهی در گذشته و تاريخ. با اين دو متغير هر چيزی را چهار جور می‌توان نگاه کرد. دو قطب اين طيف چهار حالتی، يکی جزييات را نشان می‌دهد (نزديک-اکنونی) و ديگری معنی‌ها و کليات را (دور-تاريخی).

دوگانگی نوشته‌های من تقريبا با اين تقسيم‌بندی توضيح داده می‌شوند، نه اتفاقات و روابط در پشت‌پرده‌‌ . مطلب من کاملا و واضح بود که در دو بخش عمده نوشته شده است : الف: حماقت خامنه ای از درس نگرفتن از اتفاقات و عبرتهای تاریخی در منطقه

ب:اینکه غرب هم محض رضای خدا موش نمی گیرد و می تواند در ازای پاداشها و حرف شنویهایی که ازش بعضی کشورها مثل لیبی امروز یا عربستان و ... دارند چشمش را بروی همه نکات بد آنها ببندد .

پ: این جمهوری اسلامی با ندانم کاری هایش خوشبختانه به ورطه سقوط افتاده است

و نکته آخر هم اینکه این سلطان خامنه ای که همه را به پاسخگویی دعوت می کند چرا خودش به هیچ بنی بشری پاسخگو نیست ؟

حالا نمی دانم این چه حرف ناپسندی است که آقا یا خانم مهاجر در کامنتها دستور داده اند اصلا سریعا این پست را پاک کنم و کوروش هم پی برده است که من به دوران انصار حزب الله رجعت کرده ام ؟

Excerpt

I usually view things in two ways: closely-presently or distantly-historically. My piece on Khamanei and Larijani has used the latter type

چند راه بی خطر برای اعتراض به فیلترینگ

وضعیت اینترنت و فیلترینگ این روزها در ایران به مزخرفترین و سخت ترین حالتش رسیده است و این را همه این روزها درخارج از کشور هم حس می کنند خلوتی توئیتر و فیس بوک و فرند فید و دیگر شبکه های اجتماعی در اینترنت و نداشتن ایمیل از بچه های داخل و ... همه گواه بر این است که حکومت کاملا دارد همه راههای ارتباطی را می بندد و دیوارهای امنیتی اش را بلند و بلند تر می کند .

مشکل فیلترینگ گرچه زیاد سخت نیست و می شود با پروکسی و دهها برنامه دیگر مرتفعش کرد اما خواه ناخواه به جنگ اعصابی برای کاربران اینترنتی بدل شده است که چه بسا درست منظور سانسورچیان نیز همین باشد ، ورای پروکسی بهترین راه مبارزه با فیلترینگ به نظرم فشار آوردن به سرویس‌دهنده‌های عمده (ICP) مثل پارس آن لاین وامپراطور و اینگفا و ....است نه برای اینکه آنها مقصرند، بلکه چون فعلا زور و دست ما به حکومت نمی‌رسد ولی آنها هم در دسترس هستند و هم هدف اصلیشان تجارت است و بهر جهت در رقابت با یکدیگر هستند و مشتری برایشان مهم هست .

همین جا وجود یک سیستم ارائه خدمات اینترنتی که وابستگی ای به دولت ایران نداشته باشد و اصلا در خارج از کشور هم باشد بشدت احساس می شود ، طرحی که من چند وقت پیش در سمیناری که برای گردش اطلاعات آزاد در ایران حزب سبزهای فرانسه گذاشته بودند دادم و آنجا اتفاقا سفیر آمریکا در فرانسه هم بود و گفت به به و این خیلی عالی است و من همانجا طرح را بهش دادم ولی ظاهرا آمریکا بجای کارهای اصولی و طرحهای اینچنینی بیشتر دوست دارد به کارهای مسخره و البته دهن پر کن مشغول باشد مثل کمکهایی که به این تلویزیونهای بی معنی و مبتذل لوس آنجلسی می کند که تنها ثمره اش پرکردن شبهای مشتی پیرمرد پیرزن فسیل شده یا دختران دم بخت و عشق ابی و سیاوش قمیشی است ! بماند حالا از بحث دور نشویم .

احساس می کنم بهتر است این شرکتهای خدماتی را وسط بازی بیندازیم که خوب هم قوی‌ترند و در ضمن خواه‌ناخواه روابط مالی و سیاسی هم با حکومت دارند. بنابراین اگر تحت فشار مشتری ها قرار بگیرند و سرمایه‌شان در خطر بیفتد حاضرند هرفشاری به حکومت بیاورند.

بهترین کار هم برای اعلام نارضایتی مردم به آنها کارهای آزاردهنده‌ قانونی (یک جور مقاومت مدنی) برای از کار انداختن سرویس آنها است !

مثلا در شلوغ‌ترین ساعت‌های کاری‌شان به مدت یک ساعت تمام خطوط تلنفشان را اشغال کنیم یا به خطوط روتاری مودمشان با تلفن عادی زنگ بزنیم و وقتی وصل شدن قطع کنیم و دوباره. همزمان به بخش اشتراکشان هم زنگ بزنیم و با سوال‌های مسخره علافشان کنیم و خطهایشان را اشغال نگه داریم.

خوبی این کارها تقریبا هیچ خطری ندارند و در عین حال بیشترین ضرر را به آی.اس.پی‌ها می‌زند و اگر دسته‌جمعی وبصورت مداوم و پیگیر هر چند وقت یک‌بار اینها را انجام دهیم واقعا تاثیر دارد و این شرکتها می فهمند مردم از دستشان ناراضی هستند و در صدد نشان دادن ناراحتی شان هستند و موقعیت خودشان را در خطر می بینند و در صدد اقدام عملی برای رفع آن می افتند .

Excerpt

How about doing a phone based flash-mob by collectively calling a specific ISP's rotary number and by making it unavailable for an hour? We can't afford pressuring the government over Internet censorship, but we can challenge the ISP so they would defend our rights because their investment would be in danger

! خامنه ای از قذافی هم ابله تر است

دیروز در خبرها آمده بود که کمپانی شل قرار داد گازی اش با لیبی را برای دهسال دیگر هم تمدید کرده ، اونوقت ما هنوز در ایران با اونهمه ذخائر گرانبها و حوضچه های نفتی داریم همه سرمایه و ثروت ملی مان را بخاطر تحریمها به باد می دهیم و صنعت نفت فعلا افتاده دست یکسری احمق کارنابلد در وزارت نفت و قرارگاه سازندگی خاتم النبیاء و نوچه های نفتی صادق محصولی ! و همه اینها بخاطر حماقتهای شخص شخیص سلطان علی خامنه ای هست که عقلش اندازه این قذافی ابله هم نیست !

قذافی که به واقع یکی از رهبران دیوانه دنیاست با همه کله شقی و دیوانگی اش این را فهمید که نباید حاکميت خودش را به خطر بيندازد،و اگر می خواهد به دیوانگی اش در قدرت ادامه بدهد باید یک جایی عاقل بشود و اینطوری شد که ليبی کشوری که کارنامه‌ بسيار سياه‌تری در سیاست ، تروريزم و حقوق بشر نسبت به ايران دارد، توانست از اين فرصت استفاده کند و روابط ديپلماتيکش را با غرب دوباره ترميم کند. این گرچه در ادبیات و فرهنگ احمقانه دولتمردان ایرانی یعنی "باج دادن " اما در فرهنگ سیاسی یعنی فرصت طلبی و اپورتونیست هر جا که بد باشد در سیاست بسیار بجا و پسندیده و عقلانی است .

حالا لیبی دیگر آن کشور بده نیست و در لیست خوبها جای دارد ، با عزت و احترام به سازمان ملل می آید ، برایش کنفرانس و سخنرانی و پرسش و پاسخ می گذارند و هر چقدر هم که قذافی ساعتها حرفهای چرت و مزخرف بزند کسی از جایش بلند نمی شود که برود و در آخر هم برایش دست می زنند و می ایستند تا برود سرجایش بتمرگد !

سید علی خامنه ای در دنیای سیاست امروز بواقع نمونه کامل یک احمق است ، او اگر به آدم کشی و قتل و غارت و زندان و کهریزک و دیکتاتوری هم علاقه دارد باید بداند که این راهش نیست چون بزودی با این کله شقی و حماقتهایش دنیای غرب - هرچقدر هم بی تفاوت باشند و حق سکوت بگیرند - بالاخره یکجایی جلویش خواهد ایستاد و آنوقت است که باید بساطش را جمع کند و برود تو کومور و یا ونزوئلا به شغل چهل پنجاه سال قبلش برگردد و دوباره بالای منبر روضه خوانی کند !

ولی واقعا اگر یک جو عقل این قذافی را داشت که اتفاقا زمانی هم در دوران ریاست جمهوری اش از جمله دوستان نزديکش بوده ،این شکلی با درآوردن ادای قهرمان‌ها، مملکتش را به باد نمی داد بدون اينکه چيزی به دست بياورد جز رضایت مشتی جوان احساساتی و کله شق تر از خودش را که صدام هم بسیار زیاد از این چفیه بدوشها و کلاشینکف بدستها را داشت اما همان جیش الشعبی صدام که دقیقا کپی همین بسیج خامنه ا ی است در تکریت که زادگاه صدام بود و همه فدائیانش آنجا جمع بودند محض رضای خدا ده دقیقه هم برای صدام جانسپاری نکردند و به طرفه العینی سلاحها را زمین انداختند و دمپایی بر عکس صدام می کوبیدند !

امروز وضعیت حقوق بشر در لیبی افتضاح تر از قبل است ، اعدامها همچنان پابرجاست ، ماهی نیست که به جرم گرانفروشی ، زنا و یا دزدی و خیانت به کشور کسی در میدانی در شهری از لیبی گردن زده نشود ، هنوز در لیبی زنان در اسفناکترین وضعیت اجتماعی و مدنی بسر می برند و ... ولی آیا خبری دیگر از جلوه های بد لیبی در دنیا و رسانه ها شنیده می شود ؟

امروز همه دنیا برای لیبی دارند فقط سوت و کف می زنند، اینجاست که می گویم کاش کمی از عقل قذافی در کله‌ این آقايان بود که بابا در این دنیا آدم کشی و دیکتاتوری هم قواعد دارد همه کار دنیا را نمی شود هیاتی و با نامه انداختن در چاه جمکران حل و فصل کرد !

متاسفانه این قانون جنگل دنیاست کاری اش هم نمی شود کرد که اگر می خواهی جنایت هم بکنی باید بعضی از خط قرمزها را رعایت کنی و بعضی جاها کوتاه بیایی وگرنه دمارت در آمده !

من حتم دارم اگر همین جمهوری اسلامی با همه کثافتهای فعلی اش حرفهای اروپا و آمریکا را گوش بدهد و کوتاه بیاید - نمی گویم الان کوتاه نمی آید ولی به آن حرفهایی که باید بدهد و تا حالا نداده - مطمئن باشید اگر فرداش ده نفر هم بلند شوند و بروند جلوی سفارت ایران در فلان کشور اروپایی بخاطر اعدامها اعتراض کنند پلیس هم تارومارشان می کند و هم بعنون تروریست تحت تعقیب قرار می گیرند !

مطمئن باشید که آنوقت اصلا اسم ایران از تمام رسانه های دنیا پاک می شود و انگار نه انگار که اصلا ایرانی هست و خامنه ای و اعدامی و ...

اصلا چرا راه دور برویم آیا در بغل دست ما عربستان کسی اعدام نمی شود ؟ اقلیتهای مذهبی آزادند ؟ احزاب آزادانه فعالیت می نمایند ؟ پس چرا صدای مخالفتی از کسی در نمی آید ؟ بله این رسم تلخ دنیای سیاست امروز است که معمر قذافی نفهم و فهد و امیر عبدالله خشک مغز هم فهمیده اند و خامنه ای هنوز نفهمیده !

حالا که صحبت خامنه ای جهالتش شد یک نکته دیگر هم یادم آمد و اینکه تا حالا دقت کرده‌اید که خامنه‌‌ای هرگز با هیچکس مصاحبه نمی‌کند؟

در طی این بیست سال رهبری اش او یکبار هم حتا با یک رسانه داخلی هم مصاحبه نکرده است او اینطور می خواهد مقدس نمایی کند که مقامش بالاتر از این است که مورد پرسش واقع شود. جالب اینجا است که آن وقت خودش می آید و یک سال را سال پاسخ‌گویی می نامد و همیشه مدیران و وزیران و مسئولان کشور را به پاسخگویی دعوت می کند در حالی‌که تنها کسی که هرگز به هیچکس پاسخ نمی‌دهد تنها خود او است.

همین قذافی یا عربهای مستبد منطقه را هم که نگاهی بکنید می بینید که آنها هم سالی چندین بار، حداقل با خبرنگارهای خارجی، مصاحبه می کنندو به سوال‌های آنها جواب می‌دهند ! مثلا همان صدام دیکتاتور که وی نیز با همه روحیات دیکتاتوری اش با رسانه های دنیا همواره مصاحبه میکرد ، از حزب‌اللهی‌ها و حضرات جمهوری اسلامی و کیهانی ها که می دانم اینجا را می خوانند من یک سئوال دارم که آیا مقام معظم رهبری شما که ظاهرا علی‌وار هم زندگی می‌کند از قذافی و صدام و سلطان برونئی هم خودبزرگ‌بین‌تر است که با هیچ کس مصاحبه نمی کند؟

! کوچولوها ، بزرگ شوید لطفا

ای کسانی که برای نوشته و یادداشتهای من در اینجا و فرند فید و احتمالا فیس بوک (که من تعمدا البته سعی دارم پروفایل فیس بوکم را سیاسی نکنم و بیشتر با دوستانم در ایران و اقصی نقاط دنیا فقط گپ بزنم!) کامنت می‌دهيد.

وباز ای کسانی که هر لینکی که من در بالاترین می دهم بدون توجه به محتوایش به من می پردازید ! بياييد يک‌ بار هم که شده درباره‌ نوشته‌ من و اينکه کجايش و چرا به نظرتان درست و غلط است نظر بدهيد ، نه اینکه من قبلا چه بودم و کجا ها چه کردم و حتا اینکه چه لباسی می پوشم (+) ! من نه روانکاوهستم نه جامعه شناس ولی باور کنید که اين يک بيماری بزرگ اجتماعی و روانی است که بيشترمان، حتی جوان‌های تحصيل‌کرده‌تر، به آن دچاريم که اگر با نوشته يا عقيده‌ای مخالفيم، نمی‌توانيم بدون اينکه متلکی به شخص نويسنده بيندازيم يا پس‌زمينه‌ شغلی و خانوادگی یا اجتماعی‌ و سیاسی اش را پيش بکشيم، درباره‌ی استدلال يا عقيده‌اش نظر بدهيم.

من از نقد خودم نه تنها فراری نیستم بلکه اتفاقا از آن استقبال هم می کنم و گواهش هم اینکه هر کسی تا بحال سئوالی برایش درباره من و یا گذشته من پیش آمده جواب داده ام و بعید می دانم کسی باشد که سئوالی هر چند بی ربط هم کرده باشد جواب داده باشم .

ایکاش این دوستان بدانند که من يا هر کس ديگر وقتی می‌بيند کسی جز فحش و چرت و پرت بی‌محتوا برايش کامنت نگذاشته نتيجه می‌گيرد که کسی حرف حساب در مخالفت با نظرش نداشته، وگرنه آن را می‌نوشته.

البته خيلی‌ها در نتیجه همين عکس‌العمل‌های بچگانه و ایرانی بازی های خنده دار اصولا عطای بخش نظرات وبلاگهایشان را به لقايش بخشيده‌اند. ولی من از آنها نيستم و همیشه در کامنت دانی باز بوده و باور بفرمائید اگر نبود این اسپامها و ویروسهایی که اتوماتیک فرستاده می شود و گاها برای کل وبلاگ خطرات امنیتی عدیده ای دارد این سیستم کنترل نظرات را هم برمی داشتم ، ولی اگر خواننده دائمی اینجا باشید می بینید که من هیچگاه اهل سانسور و پاک کردن نظرات نیستم الا اینکه حرفهایی خلاف عفت عمومی زده شود که خوب آنها را به احترام خوانندگان معمولا منتشر نمی کنم .

بنابراين ای کسانی که بلد نيستيد مثل آدم بزرگ‌ها نظر بدهيد، لطفا بزرگ شويد و گاهی هم از مغزتان استفاده کنيد.