پیامک از دیار شهوت - ۲


در بخشهای اول این یادداشت تا بدانجا با هم مرور نمودیم که این فرد با لطایف الحیل خودرا به من نزدیک می ساخت و مدام اصرار بر نزدیک کردن خودش به من داشت تا اینکه به شبی رسیدم که من از قم بر می گشتم و پیام مدام زنگ میزد و خواستار این بود که حتما آن شب حتما را ببینیم و حالا ادامه ....
آن شب در راه خانه که بودم به غیر از پیام خان سعید مرتضوی هم به من زنگ زد و گفت می خواهم ببینمت ! گفتم باشد الان تهران نیستم آمدم تهران قراری میگذاریم و گفت که مهمه و می خواهم نصیحتت کنم ! به خانه که رسیدم ساعت نزدیکهای یازده شب بود آن شب واقعا به معجزه ایمان آوردم ماموران در خانه و دم در بودند و می خواستند مرا بازداشت کنند تنها شانسی که آورده بودم این بود که ماموران مرا از نظر قیافه نمی شناختند ابتدای امر به من شک کرده بودند ولی من با نشان دادن کارت شناسایی ای که از دوران قبل برایم مانده بود و مشخصاتم را چیز دیگری نوشته بود شکشان را مرتفع کردم (البته می دانم که خیلی ها اینرا باور نمی کنند ولی حقیقت این است و واقعا آن شب خدا کمکم کرد ) در همین اثنا بود که پیام سر رسید حالا آدرس خانه مارا از کجا آورده بود نمی دانم چون تا آنجائیکه یادم هست من به این فرد آدرس خانه را نداده بودم ، پیام آمد خانه و ماموران هم نشسته اند در خانه تا من بیایم ! هنوز برایم سئوال هست پیام میتوانست همانجا به ماموران بگوید من خود امیر فرشادم اما نگفت تنها حدسی که میتوانم بزنم این بود که این ماموران برای وزارت اطلاعات بودند و طبق شواهدی که بعدها در زمان پرونده دادگاه وبلاگنویسان فاش شد پیام آن روزها برای اطلاعات نیروی انتظامی کار و یا بهتر بگویم خبر چینی میکرد به هر حال خود پیام هم البته مونده بود و در وضعیتی عجیب قرار گرفته بود ماموران در خانه نشسته بودند و من هم به عنوان فامیل امیر فرشاد در خانه نشسته ام تا اینکه من به بهانه تلفن زدن به بیرون آمدم و از در پارکینگ با ماشین یکی از همسایه ها فرار کردم و همان شب به تبریز رفتم وحدود یکماه بعدش که آنجا مخفیانه زندگی میکردم کشور را ترک کردم و به ترکیه آمدم . با آمدنم به ترکیه باز پیام مدام ایمیل میزد و مرام و معرفتش را یادآور می شد که میتوانستم همان شب بگویم تو کی هستی و اینکه تلفن را بده و .... همان روزهای اول که پیام هی به تلفنم در ترکیه زنگ میزد فهمیدم که شکم درست بوده و پیام بدنبال لقمه دیگری هست که یکشب از دربند زنگ زد و گفت بیا با شهرام رفیع زاده و روزبه میر ابراهیمی ( از دوستانم بودند و آن روزها در روزنامه اعتماد بودند ) صحبت کن ، تعجب کردم که ونها آنجا چکار میکنند صحبتم که تمام شد همان شب برای شهرام ایمیل زدم و گفتم این بابا رسما و علنا مشکوکه دقت کن که البته دیگر دیر بود و چند روز بعدش شهرام و روزبه و حنیف و امید بازداشت شدند ، وقتی که اینها بازداشت شدند نیز پیام چند باری تلفن میزد و می گفت ببین بچه هارا گرفته اند چکار کنیم اونجا چه کسانی می شناسنشان و نمیدونی با چه افراد ارتباط داشتند بگو حمایتشان کنند ! شماره ام را عوض کردم و همیدم که کار ، کار این جوجه جاسوس بوده و حالا هم می خواهد حتما ببینید اینها با کی ارتباط داشتند برایشان جرم بتراشد ایمیل پشت ایمیل بود که ایشان میزد و تا اینکه خبر خود کشی ایشان منتشر شد این درست زمانی بود که بچه ها هم آزاد شده بودند ، پیام خان حالا با آزادی بچه ها در نقش جدیدش خواست بدرخشد اول اعلام شد که پیام بازداشت شده بعد از مدتی وبلاگش را به روز کرد و گفت آزاد شده ام بعد خبر خودکشی اش که اعلام شده بود با خوردن مواد مخدر قصد مرگ داشته منتشر شد اما کسی زیاد جدی اش نگرفت بعد از خود کشی نامه ای داد و اعلام معذرت خواهی کرد و اینکه تحت فشار بوده و حالا با افشاگری می خواهد آنها را رسوا کند اما بازم کسی جدیش نگرفت ! بعد از اینکه گفته بود من دیگر کاره ای نیستم دوباره خبر ترورش را منتشر کرد که همه فهمیدند دروغ هست چرا که آنقدر خبر غلو شده بود که همگان می فهمیدند خودروی ضد گلوله و اینکه معاون امنیتی مرتضوی بوده و در نزدیکی کاخ دفترش بوده و .... در همین اثنا بود که حالا می فهمم همه این خبرها دروغ بوده نه زندان رفته ، نه خودکشی کرده و در بیمارستان بوده و نه ترورش کرده اند و نه هیچ چیز دیگر در همه آن زمانها در گوشه ای مخفی شده بود و با اسم زهره لاهیجی با من چت میکرد و می گفت دوست دختر پیام هستم و حالا چکار کنیم ؟ ما می خواهیم به خارج فرار کنیم و ..... از آن خانم ! دیگر خبری نبود تا همین چند ماه پیش که ظاهرا پیام خان با بیماری عدیده شهوت معروف شدن دوباره برایم شروع کرد ایمیل زدن که در پایان خود ایمیلهارا ببینید و قضاوت کنید ! اما دیگر دست پیام فضلی نژاد رو شده است و البته من باور دارم هیچ عجیب نیست بعد از اینکه دوباره از سر زبانها افتاد این حشری اشتهار دوباره شروع کند و دادو بیداد کند که حالا می خواهم درباره شوالیه های کیهان بگویم و افشاگری کنم و پشیمانم و از این ننه من غربم بازی ها در بیاورد فضلی نژاد برای معروف شدن دست به هر کاری میزند حتی خودفروشی کما اینکه این اراجیفی که این روزها میگوید خود خودفروشی است منتها از نوع دیگرش
(برای بهتر دیده شدن میتوانید روی عکسها کلیک نمائید)

در همین رابطه:

...آن گریه کریه

! امروز 18 تیرماه است

امروز هیجده تیر است نهمین سالگرد روزی که مبدا و اوج خیلی از اتفاقات شد ، روزی که چهره لخت و عریان جمهوری اسلامی به همه نشان داده شد ، روزی که همه فهمیدند جناح راست همچین راست هم نمی گوید و نیروی انتظامی در ایران فقط وظیفه اش انتظام نیست و می تواند پیاده نظام حاکمیت هم بشود روزی که لباس شخصیها وحشیگری خودشان را ثابت کردند ، روزی که خامنه ای از ترس گریست وخاتمی مثل همیشه بغض کرد ! روزی که خون عزت ابراهیم نژاد بر زمین ریخته شد روزی که چون دل علی خامنه ای از شدت فاجعه بدرد آمده بود در دادگاه کوی دانشگاه یک سرباز نیروی انتظامی بخاطر سرقت یک ریش تراش محکوم گردید ! بله 18 تیر روز یادها و نامها و خاطره هاست ، روزی که هم تبریک دارد و هم تسلیت ! هنوز که هنوز است و با گذشت نه سال از آن ماجراهای دردناک خیلی از ابعاد آن وقایع مشخص نشده است و گرچه دانشجویان سرکوب شدند و گرچه خونها بر زمین ریخته شد اما 18تیرروزی است که هنوز هم جمهوری اسلامی از نام آن ترس دارد .

پیامک از دیار شهوت


بجای مقدمه :
مدتهای زیادی بود می خواستم تمام نا گفته‌های خودم را درباره موجودی بنام پیام فضلی نژاد به همراه یکسری اطلاعات دیگری که از وی دارم بگویم با چندی دیگر از دوستانم نیز در این مورد صحبت کردم همه متفق القول بودند که این بشر هیچ چیز و هیچ کسی نیست الا آدمی که شهوت اشتهار و معروف شدن دارد حالا به هر نحو ممکن که شده خواه به عنوان منتقد حاکمیت و نویسنده و خواه به عنوان خبرنگار و خواه به عنوان جاسوس و خبر چینی برای حکومت ! و البته درست هم می گفتند چراکه با سلسله ایمیلهای که با نام زهره برایم فرستاده بود به خوبی به این شهوت این فرد پی برده بودم اما علیرغم میل باطنی خودم و دوستان که نباید به بی‌مایگان بها داد از آنجا که دانستن را حق مردم می دانم خودم را مجاب کردم که به باستانشناسی لااقل پارادوکسهای این پیام کوچولویی که می خواهد بزرگ باشد بپردازم .


قسمت اول – آشنایی

سال ۱۳۸۰ چند ماهی بود که از زندان آزاد شده بودم از همان روزهای ابتدایی فکر واکاوی خاطراتم و بازگویی آنها بودم این بود که وبلاگ گفتنی‌ها را راه اندازی کردم و همزمان در سایت گویا نیز مطالبی را منتشر میکردم و در بعد از آن نیز با کمک چند نفر دیگر از دوستان نشریه اینترنتی سیاه و سفید را راه اندازی کردیم و سلسله مقالاتم را در آن منتشر می کردم در خلال همین ایام بود که یکروز مانی فرهومند که دبیر تحریریه سیاه و سفید بود گفت فردی را برای مصاحبه با من در نظر گرفته و با من تماس میگیرد چند روزی از این خبر گذشت و من در آن ایام سردبیر روزنامه مهران بودم و شبها دیر به خانه می رفتم نیمه‌های شب بود که فردی زنگ زد و گفت پیام فضلی نژاد هستم و قرار است برای گویا نیوز با شما مصاحبه‌ای داشته باشم ، از آنجائیکه طی گفته مانی فرهومند ایشان قرار بود برای سیاه و سفید با من مصاحبه می کرد ولی خود اظهار داشت برای گویا نیوز می خواهم کمی شک کردم ، قرارمان شد فردا عصر کافه شوکا ،سر قرار رفتم و ایشان آمدند و صحبت و اظهار داشتند ضبط صوت خود را همراه نیاورده اند ! و بهتر است امروز کمی صحبت کنیم و قرار مصاحبه اصلی را بعدا بگذاریم کمی از خودشان گفتند وبعد معلوم شد اتفاقا هم دانشکده‌ای هستیم البته ایشان یکسالی از من عقب تر بودند ولی من هیچ وقت ایشان را ندیده بودم (البته بعدها ایشان را همیشه در محوطه دانشکده و کتابخانه چند باری دیدم ولی هیچ کس هم اینکه ایشان واقعا دانشجوی حقوق بودند را تائید نکرد ) . همانروز در کافه شوکا یکی از دوستانم را در کافه شوکا دیدم که با پیام هم دوست بود ( همان شب پیمان به من زنگ زد و گفت در مراودت با پیام کمی دقت کن مشکوک میزند !) . در همان دیدار اول به وی گفتم شما را مانی به من معرفی کرده برای مصاحبه با سیاه و سفید ولی ظاهرا شما می گوئید برای گویا نیوز می خواهید ؟ که ایشان اظهار داشتند بله من عضو شورای سردبیری گویا نیوز هستم و حالا که با هم آشنا شدیم بهتر است این مصاحبه را برای گویا انجام بدهیم چون هم بهتر است و هم صلاح شما دراینکار هست ؟! ، به هرشکل بود ملاقات آنروز ما تمام شد من به روزنامه رفتم وهمان شب برای فرشاد بیان ایمیل زدم و گفتم آیا پیام فضلی نژاد را می شناسید ؟ فرشاد در جواب ایمیل گفته بود بله ایشان را می شناسم و از نویسندگان خبرنامه هستند و به غیر از اینکه برای گویا مطلب می فرستند و منتشر می شود و رفاقتی که در این میان بوجود آمده هیچ سمت و عنوان دیگری در گویا ندارند ، مجددا از فرشاد پرسیدم آیا شما گفته اید به ایشان که برای گویا نیوز با من مصاحبه کند که در جواب اظهار بی‌اطلاعی نمود ، موضوع کاملا جالب شده بود ! در آن ایام من شدیدا در حال تهدید شدن تلفنی و گاها حضوری بودم دوبار نیز قبل از آن توسط عوامل اطلاعات موازی ربوده شده بودم و مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودم ، شورای تامین استان تهران برابر با دستور شورای امنیت کشور و همچنین کمیسیون امنیت مجلس شورای اسلامی (دوره ششم) نظر به حساسیت امنیتی و تهدیدات مکرری که من می شدم از من خواسته بودند چنانچه مورد مشکوکی را دیدم سریعا به آنها گزارش بدهم (ایامی بود که فدائیان اسلام من و چندین روزنامه نگار اصلاح طلب دیگر را تهدید به مرگ نموده بودند )، چند روزی گذشت شرایط واقعا بدجوری احمقانه شده بود از یکسو مدام قوه قضائیه و حفاظت اطلاعات سپاه مرا احضار می کرد و از طرف دیگر وزارت اطلاعات و شورای امنیت کشور مدان ابراز نگرانی می کردند که طبق اطلاعات و برآوردهای امنیتی ما جان شما در خطر است و یکباری هم ابراز داشتند بهتر است تا به پادگان حر بروم و اسلحه‌ای برای حفاظت جان خودم بگیرم که من مخالفت کرده بودم و اینکار را مسخره دانستم . تلفنهای گاه و بیگاه پیام به من ادامه داشت و احساس کردم بد جوری تابلو ایشان دارند خودش را به من نزدیک می کند ! تا اینکه یکروز تلفن زد و قرار مصاحبه را با من در دفتری در میدان فاطمی گذاشتند ، به ایشان گفتند این دفتر چیست ؟ گفتند محل کارم هست که مخالفت کردم و گفتم بهتر است در یک مکان عمومی قرار بگذاریم که گفتند باشد پس در لابی هتل هما مصاحبه را انجام می دهیم ، این درست روزی بود که مقاله "قرائت فاشیستی ولایت مطلقه فقیه " من در گویا نیوز و تعدادی دیگر از سایتهای اینترنتی منتشر شده بود از آنجا که نسبت به این فرد کاملا مشکوک شده بودم موضوع را با معاونت تامین وزارت کشور نیز در میان گذاشتم بماند که به هرحال به آنها هم اعتمادی نداشتم و خلاصه به چند تن از دوستانم موضوع را گفتم و خلاصه قرار شد آنها هم بیایند و دورادور در محل قرار من و ایشان را زیر نظر داشته باشند ، با نیم ساعت تاخیر نهایتا ایشان تشریف آوردند ( بماند که برای من اتفاق دیگری هم در همان محل افتاد که البته ربطی به این فرد نداشت و میتوانید اینجا بخوانید ، آنروز واقعا روز اتفاقات عجیب و غریب بود !) ایشان آمدند و ضبط صوت دیجیتالی را بروی میز گذاشتند – ضبط صوت دیجیتالی که گمانم سونی بود اما به ‌ام تی چهار معروف بود – من به هر جهت خودم زمانی اینکاره بودم و می دانستم از این دستگاه تعداد محدودی وارد کشور شده که به دلیل کاربرد خاص آن که صدا را تا شعاع چند کیلومتری و با کیفیت بالا ضبط می کند فقط در ایران یک نهاد امنیتی خاص آنرا دارد ، همان ابتدای مصاحبه به وی گفتم چه ضبط جالبی از کجا آورده اید ؟ که پیام خان ابراز داشتند بله این را تازه خریده‌ام و برای کار خیلی خوبه (بماند که اصلا بلد هم نبودند با آن کار کنند ، حتما سریع رفته بودند تحویل گرفته بودند و هنوز خوب یاد نگرفته بودند کار با آن را ) ، مصاحبه قرار بود در رابطه با پرونده به ناحق معروف به نوارسازان انجام بگیرد ولی جالب اینجا بود که ایشان خیلی مشتاق بودند در مورد چیزهای دیگر سئوال و جواب کنند مثلا از رفاقت و گفتگوهای من با مصطفی کاظمی و مهرداد عالیخانی در ایامی که در زندان اوین و ۶۶ سپاه با هم بودیم و یا درباره افراد دیگری چون علی افشاری و یا آقای تاج زاده و یا از تعدادی دیگر از نمایندگان مجلس و اینکه با آنها اکنون چه ارتباطی دارم و ... پیام خان بد گافهایی داد به مواردی اشاره میکرد و حساسیت نشان میداد و می خواست بداند که دقیقا در همان ایام قوه قضائیه و یا در همان چند مورد ربایش من و بازجویی عوامل اطلاعات موازی از من سئوال و جواب میکردند مثل اینکه تو به ساختمان گاندی هم می روی ؟ ( درباره این ساختمان بعدها مفصل خواهم گفت کوتاهش اینکه این ساختمان پاتوق روزنامه نگاران و فعالان دوم خرداد بود و من فقط یکبار آنهم برای گرفتن مطلبی از یکی از نمایندگان مجلس برای انتشار در روزنامه مهران رفته بودم ) . مصاحبه و یا بهتر بگویم بازجویی دوستانه ! تمام شده بود پیام خان گفتند آیا عکسی همراه خودم دارم گفتم در ماشین هست فلاپی‌ای به شما می دهم هر کدام را خواستی کار کن در همین حین که دوستانم نیز که در لابی هتل مراقب ما بودند به موبایل من زنگ زدند و گفتند سریع هتل را ترک کن ، آنها نیز متوجه شده بودند پیام خان تنها نیامده است و سه نفر نیز دورادور پیام و من را می پایند و از ما عکس گرفته اند ، من سریع از پیام خدا حافظی کردم و گفتم باید بروم خانه و مشکلی پیش آمده برای خانواده‌ام که ایشان گفتند پس تا ماشین با تو می آیم تا عکسها را بگیرم و وقتی به خیابان رفتیم و به محل پارک ماشینم رسیدیم دیدم شیشه در سمت راست ماشین را شکسته اند ، کیفم را که چون توش لب تاپم بود و سنگین بود و زیر صندلی به خیال خودم قایم کرده بودمش را که برده اند هیچ بلکه با چسباندن کاغذی روی فرمان نوشته اند " ما همه جا هستیم " پیام همانجا تابلو خودش را خیلی نگران نشان میداد و اینکه بیا ببرمت جای امن اینها ترا می کشند ! ، همانجا دوباره به چند نفر دیگر از دوستانم زنگ زدم و ماجرای تهدید و ربودن کیف و کامپیوترم را گفتم و همینطوربه دوستانم که مراقب ما بودند زنگ زدم و جریان را گفتم که ابراز داشتند همین الان بطور نا محسوس بیرون می آئیم و کاورت می کنیم ، از پیام که ابراز می داشت به هیچ وجه تنهایت نمی گذارم خداحافظی کردم ، همان شب مجددا فدائیان اسلام بیانیه دیگری دادند و بقول خودشان آخرین اخطار را دادند که حکم قتل ما توسط چند قاضی عادل صادر شده ! .

شرایط واقعا برایم غیر قابل تحمل شده بود سالگر حوادث کوی دانشگاه تهران بود من در خیابان کوی نصر هنگامی که از سخنرانی از دانشکده تربیت بدنی دانشگاه تهران بیرون می آمدم مورد سوء قصد قرار گرفته بودم و جالب اینکه دادستانی تهران بجای برخورد با ضاربین که چند گلوله نثار ماشین من کرده بودند با آنها برخورد کند من را متهم شناخته بودو علیزاده رئیس دادگستری تهران در مصاحبه‌ای فردای همانروز ابراز داشته بود من به همراه تعداد دیگری از اعضای دفتر تحکیم وحدت و شورای ملی ۱۸ تیر با همراهی رادیو تلویزیونهای بیگانه مسبب اغتشاشات اخیر هستیم . تصمیم بر این بود که دانشجویان در اعتراض به سرکوبها و برخوردها اعتصاب غذا نمایند و من به نمایندگی دانشجویان عازم قم شدم تا در دیدار با آیه الله منتظری نظر ایشان را جویا شوم ، با یکی دیگر از دوستان ( که ایشان در ایران هست و نامش را عنوان ننمایم بهتر است به قم رفتیم و شب به تهران برگشتیم خانه ایشان در خیابان پیروزی بود ایشان را به خانه رساندم و خودم نیز به خانه رفتم تا ماشین را بگذارم و به کوی برگردم در راه آقای پیام خان که مدام آن روز به من زنگ می زد اصرار داشت مرا حتما باید امشب ببیند این را هم بگویم که بعد ماجرای آن اتفاق در هتل هما ارتباط خودم را با ایشان قطع کردم تا اینکه یکبار دیگر نیز با اصرار میخواست مرا ببیند من آن شب منزل یکی از دوستانم در آجودانیه بودم که بالاخره تسلیم اصرارهای ایشان شدم و قرار شد در سر راه نزدیک منزل ایشان در پارک شطرنج همدیگر را ببینیم ، پیام خان آمد و من متحیر وضعیت ایشان شدم دهانش بوی شدید الکل میداد و مدام هم اصرار میکرد تا در کشیدن سیگاری‌های پی در پی با او همراه شوم ! من واقعا مانده بودم این بشر کیست ؟ در بعد از این قرار بود که دیگر به تلفنهای ایشان اصلا جواب نمیدادم و باز آن شب نیز ایشان دوباره پیله کرد و مدام زنگ زنگ که باید ببینمت و من بهانه می آوردم که نمیتوانم تا اینکه ساعت حول و هوش ده شب بود که به خانه رسیدم ...

ادامه دارد

!گفتنی ها دوباره آمد

دوستان و خوانندگان محترم گفتنی ها !متاسفانه در پی اقدام عجیب و غریب شرکت بلاگر مدتی این وبلاگ مسدود شده بود ! شرکت بلاگر در پی نامه نگاریهای من فقط اعلام نمود که عده ای از افراد حقیقی و حقوقی نسبت به این وبلاگ شکایت نموده اند و تا ترجمه موارد شکایتی آنها وبلاگ من را مسدود نموده بود ، عصر امروز متوجه شدم که از وبلاگ من رفع توقیف شده است اما باز در کمال تعجب دیدم که تمامی تنظیمات وطراحی وبلاگ را نیز دستخوش تغییر داده است ! این حرکت غیر دموکراتیک بلاگر و یا بهتر بگویم گوگل البته میتواند زنگ خطری برای امنیت تمامی بلاگرهای این شرکت باشد، که من حق شکایت در این مورد را برای خود محفوظ می دانم ، فعلا متاسفانه راهی ندارم تا از همین طراحی استفاده نمایم ازهمه دوستان و خوانندگانی که در طی این چند روز مرا با ارسال نامه های خود تنها نگذاشتند تشکر می نمایم و امیدوارم مشکل فعلی نیز تا چند روز آینده حل گردد.

فراخوان برای تجمع سراسری و مردمی

هم میهنان عزیز بیائید ثابت کنید " ماهستیم " ما طرفدار برچیدن بساط جنگ و سرکوب هستیم ! اعتراضات ، تجمع وتحصن های خود جوش مردمی بخش بسیار موفق و تاثیر گذارتمامی جنبش های مسالمت آمیز در نیم قرن گذشته بوده است فقط کافی است در یک تاریخ و ساعت و مکان معینی بدون شعار و یا پلاکارد و عکسی تجمع کنید !
ما در آغاز این راهیم وعده ديدار ما جمعه هفتم تيرماه ساعت پنج بعد از ظهردر مکانهای زیر :
باز هم یادآوری می کنیم شما فقط بایستید نه شعاری بدهید و نه پلاکاردی داشته باشید فراموش نکنید که هنوز ایستادن در خیابان جرم نیست ، ثابت کنید که هستید ! تهران :خيابان كارگر شمالي حدفاصل بلوار كشاورز و چهار راه فاطمي
مشهد :پارك ملت / مقابل دانشگاه فردوسي شيراز :فلكه علم
اصفهان :چهار باغ بالااز دروازه شيراز تا سي و سه پل
(عزیزان دیگران را نیز با اس ام اس مطلع کنید )

آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند !

همزمان با سفر من به عراق، آمريكايي‌ها قصد داشتند در يك برنامه حساب‌شده مرا ربوده و به آمريكا منتقل كنند تا با بهانه‌جويي در مساله تروريسم براي بازگرداندنم، از جمهوري اسلامي باج‌خواهي كنند با اين حال به لطف الهي چند تغيير انجام‌شده در برنامه اين سفر، نقشه آنها را بر هم زد و آنان زماني حيرت‌زده از اين امر مطلع شدند كه من در آسمان عراق در حال بازگشت به ايران بودم. اين در حالي بود كه ما حتي به منطقه سبز كه امن‌ترين منطقه بغداد است هم نرفتيم. جالب انكه حتي بوش رئيس‌جمهور آمريكا تاكنون هم در عراق شب را به صبح نرسانده است. و آنها هنوز هم متحیر این مسئله هستند و انشاءالله به فضل الهي مقامات آمريكا اين آرزو را به گور خواهند برد. بله آنچه خواندید نه از هادی خرسندی هست و نه از هیچ طنز نویس دیگر این سخنرانی دکتر محمود احمدی نژاد در بین اعضاي جامعه مدرسين حوزه علميه قم هست ! . باور نمی فرمائید فیلم را ببینید ! البته احساس نمی کنم دیگر چیزی باید در پی این سخنرانی و افشاگری جناب احمدی نژاد نوشت مطلب کاملا گویا هست و حالا حتما در بعد این افشاگری سنای آمریکا که تازه از این ماجرا مطلع شده است بوش را احضار و وی را استیضاح می کند و شاید حکم عدم کفایت وی را صادر کند و انتخابات زود رس در آمریکا انجام شود ، حتما نئوکانهای آمریکایی الان با شنیدن این افشاگریها دو دستی می زنند تو سرشون و می گویند تا کی باید چوب بی لیاقتی های سازمان سیا را ما بخوریم ، الان باید احمدی نژاد در گوانتاناما بود ها ! ، مطمئنم که الان در ناتو دارند دلایل شکست این عملیات را بررسی می کنند ، من هم بعد از شنیدن این افشاگری به عنوان یک ایرانی بر خود بالیدم که چقدر این آمریکا زبون هست آخه تا کی باید هی پی در پی از ما شکست بخورد ؟ همین چند وقت پیش بود که پرزیدنت ما رفت آمریکا و در سازمان ملل هاله نور داشت کورشان می کرد ؛ باز دوباره سال پیش مگر نبود که دکتر احمدی نژاد رفت دانشگاه کلمبیا و حرفهایی زد که در دل خود آمریکا همه مرگ بر بوش و مرگ بر آمریکا گفتند و به محض دیدن رئیس جمهور کشورمان همه با دست نشونش می دادند و می گفتند این محموده ! واقعا چرا آمریکا ادب نمی شود ؟ چرا درس عبرت نمی گیرد ؟ مگر نمی داند که این نظام ما الهی هست ؟ مگر نمی داند که همه کاره کشور ما امام زمان هست و حتی در ریز عزل و نصب های فرماندار و شهردار و بخشدار هم نظرات ایشون اعمال می شود حالا نرخ گوشت و برنج که جای خود دارد ، آمریکا این شیطان بزرگ تا کی می خواهد در جهالت و پستی خودش بماند ؟ مگر نمی داند که رهبر و رئیس جمهور و رئیس مجلس و همه رئیس و روساو علاما و ائمه جمعه و نمایندگان ما زرنگ هستند و مدیر و مدبر و خلاصه آخر آی کیو ؟ و باز بیادم می آید این شعار را که : آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند !

وقتی که معاون دانشجویی فرهنگی دانشگاه زنجان هنگام کارغیرفرهنگی دستگیر می شود !

ماجرا از چه قرار بوده :

دیروز شنبه 25 خرداد یک دختری که دانشجوی کشاورزی می باشد و به علت افت تحصیلی سه بار مشروط شده بوده به شورای صنفی دانشگاه مراجعه می کند و به اعضا می گوید من به علت ضعف درسی مشروط شده ام به یکی از اعضای کمیسیون موارد خاص (دکتر مددی) مراجعه کردم و خواهش کردم که به من فرصتی بدهد ایشان گفته به شرطی که با من باشی ! کارت را انجام می دهم ، و امروز قرار است بروم دفترش ساعت شش عصر که دانشگاه تعطیل هست در جریان باشید و می رود سر قرار، دکتر حسن مددی هم که از اساتید گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان وهم معاون دانشجویی دانشگاه زنجان می باشد و هم از اعضای کمیسیون موارد خاص هست منشی خود را فرستاده بوده و منتظر قرار بوده است ! دختر دانشجو می آید وقرار بر این بوده به محض زنگ زدن به موبایل بچه هاآنها بریزند تو که بعد هم دانشجویان می روند و بساط عیش و نوش آقا را به هم می زنند !! که در فیلم می بینید ... پرده ها کشیده شده و فرش و کوسن وسط دفتر پهن ! . بعد از این ماجراعصر دیروز شنبه اعتراضات اولیه بالا می گیرد دانشجویان رفته رفته می آیند و خواستار حضور رئیس دانشگاه می شوند که رئیس دانشگاه می آید و بعد هم که تجمع دانشجویان را می بیند می گوید امنیت جانی ندارم ! دانشجویان خواستار استعفای ایشان و اخراج مددی می شوند که می گوید ایشان فعلا تعلیق هستند و من را هم شما نیاورده اید که حالا می خواهید بروم ! وزیرعلوم هم تا کنون هیچ واکنشی نشان نداده است !

واکنشها

رییس دانشگاه زنجان با پذیرش فساد معاونش و قبول لغو امتحانات از دانشجویان بابت حوادث اخیر عذرخواهی کرد. خبرنامه امیرکبیر: با گذشت چهار روز بی تفاوتی وابراز حرفهای متناقض و مقاومت جانانه دانشجویان بالاخره امروز دکتر نداف رییس دانشگاه زنجان در جمع دانشجویان معترض گفت: “از خدا و شما دانشجویان عذر می‌خواهم و امیدوار هستم که با حمایت شما و حمایت همه اقشار دانشگاه مانع از تکرار اینگونه اتفاقات شویم.”وی افزود: “به خاطر تالمات وارده به دانشجویان، امتحانات دانشگاه در این هفته لغو می‌شود.”وی همچنین تلاش کرد تا با همراه نشان دادن خود با دانشجویان، خود را از این ننگ مبرا کند و گفت: “من همیشه و در همه جمع‌های دانشجویی گفته‌ام که اگر دانشجویان به ما کمک نکنند و اطلاعات لازم را در اختیار ما قرار ندهند به هیچ وجه نمی‌توانیم موفق شویم.”نداف ضمن پذیرش فساد معاون دانشجویی دانشگاه گفت: “این حادثه‌ای که در اینجا اتفاق افتاده است را تایید می‌کنم اما در عین حال دانشجویان باید آگاه و هوشیار بوده و کشف فساد کنند. به خاطر لطمه‌ای که به ساحت مقدس دانشگاه وارد شده است باید همه متاسف باشیم.”این در حالیست که روزنامه های کیهان، خبرگزاری فارس و رجانیوز از روز گذشته به طور هماهنگ اقدام به فرافکنی در مورد این رسوایی نمودند و سعی کردند با جنگ تبلیغاتی و سناریوسازی، دانشجویان را مقصر نشان دهند.همچنین در خبری دیگر، سخنگوی قوه قضائیه از بازداشت “یک خانم و آقا” در پی حوادث اخبر دانشگاه زنجان خبر داد. این در حالیست که مسئولین دانشگاه بازداشت معاون دانشجویی دانشگاه را تایید کرده بودند زمینه چینی برای سرکوب دانشجویان سایت برنا: يک مقام آگاه گفت حادثه دانشگاه زنجان يک سناريوي برنامه ريزي شده توسط يک تشکل افراطی دانشجويي است که از بيرون از دانشگاه تغذيه مي شود و اين ها حلقه هاي به هم پيوسته اي هستند که تلاش مي کنند اين فرآيند را در ديگر دانشگاه ها ادامه بدهند.وي با اشاره به اينکه؛ درعين حال اين حادثه در کميته اي که در دانشگاه تشکيل شده در حال بررسي است تصريح کرد: پس از روشن شدن موضوع در اين زمينه اطلاع رساني انجام خواهد شد.اين مقام آگاه ضمن بيان اينکه تمام افرادي که وارد اتاق معاونت دانشجويي و فرهنگي دانشگاه شدند متعلق به يک تشکل دانشجويي بودند به حضور دبير تشکل مورد نظر در زمان حادثه اشاره و تصريح کرد: اين برنامه اتفاقي نبوده و برنامه ريزي شده است.وي ادامه داد: نکته جالب اين است که اين تشکل سه روز پيش منحل شده و شواهد امر نشان مي دهد که حادثه دانشگاه زنجان و حوادث مشابه ديگر در دانشگاه تربيت معلم و دانشگاه همدان يک سناريوي برنامه ريزي شده توسط يک تشکل دانشجويي است که از بيرون دانشگاه تغذيه شده و اين ها حلقه هاي به هم پيوسته اي هستند که تلاش مي کنند اين فرآيند را در ديگر دانشگاه ها نيز ادامه دهند.اين مقام آگاه در ادامه توضيحات خود با اشاره به اينکه در تمامي موارد و در دانشگاههاي ديگر خواسته ها يکسان بوده و خواسته هايي از قبيل لغو امتحانات،تغيير در مديريت دانشگاه و مسائل ديگر مشهود است، اظهار داشت: اين حادثه در دانشگاه زنجان محصول همکاري يک تشکل منحل شده و يک دانشجوي پرونده دار در کميته انضباطي است که هدف کوتاه مدت آن بي نظمي در محيط دانشجويي و هدف بلند مدت آن ايجاد جو غير عادي و غير متعارف در دانشگاه ها و حل مشکلات شخصي پرونده خود است. وي با تاکيد بر اين که آنچه اتقاق افتاده نيازمند بررسي بيشتر ازسوي نهادهاي دخيل است، گفت: پس از بررسي پرونده با عوامل و متخلفين به شدت برخورد خواهد شد. سرمايه گذاری دشمن برای ایجاد آشوب در دانشگاه زنجان!! روزنامه وقاحت فقیه، کیهان نیز در شماره امروز خود ماجرای دانشگاه زنجان را با تیتر "تله اخلاقي براي ايجاد آشوب در دانشگاه" این گونه روایت کرده است: "سرمايه گذاري دشمن براي انحطاط اخلاقي يكي از معاونان دانشگاه زنجان، زمينه آشوب را در اين دانشگاه ايجاد كرد. بنابر گزارش منابع موثق پس از لغو مجوز فعاليت تشكل افراطيون وابسته به تحكيم در دانشگاه زنجان، اعضاء اين تشكل در سناريويي از پيش طراحي شده و با اطلاع از نقاط ضعف اخلاقي معاون دانشجويي اين دانشگاه، وي را در تله جنسي يكي از دختران دانشجو - كه چند تخلف نيز در پرونده انضباطي اش ثبت شده است- گرفتارآورده و زمينه ايجاد آشوب سازماندهي شده در دانشگاه را فراهم آوردند.در پي اين ماجرا، دانشجويان دانشگاه زنجان اقدام به برپايي تجمع اعتراض با هدف بركناري معاون مربوطه كردند كه اين درخواست با استقبال وزارت علوم روبرو شد و آخرين اخبار دريافتي حاكي است مسئول متخلف كه گفته مي شود از جايگاه مديريتي خود در دانشگاه براي مقاصد نفساني خود سوءاستفاده مي كرد، از سوي مسئولين ارشد وزارت علوم تعليق شده و پرونده وي براي بررسي به مراجع ذيصلاح ارجاع شده است، بلافاصله بعد از اين رخداد، دانشجويان وابسته به شاخه افراطي تحكيم فيلم گرفته شده را براي يك سايت آمريكايي مي فرستند و همزمان «ب-ه» با راديو فردا- وابسته به سازمان «سيا»- تماس گرفته و به شرح ماجرا با قرائت مخصوص خود مي پردازد.و اما، بعداز اقدام شايسته و قاطع وزارت علوم كه پاسخي ضروري و قانوني به درخواست دانشجويان معترض بود، جمع كثيري از دانشجويان به تجمع خود خاتمه دادند ولي تعدادي از اعضاي شاخه غيرقانوني تحكيم وحدت در اقدامي مشكوك كه از انگيزه هاي ديگر آنها حكايت مي كرد همچنان به تشنج آفريني ادامه داده و خواستار لغو حكم قانوني انحلال تشكل متبوع خود شدند!موضوعي كه كمترين ارتباطي با اعتراض اصلي و به حق دانشجويان نداشت و حركتي در پروژه افشاشده محافل غربي براي به تشنج كشيدن دانشگاهها، لغو امتحانات و نهايتاً ادامه تشنجات تا سالروز آشوب هاي 18 تير تلقي مي شود. از اين روي تفكيك دو موضوع ياد شده در بررسي تشنج دانشگاه زنجان ضروري است، اول برخورد قاطع و بدون كمترين ملاحظه با اقدام غيراخلاقي معاون بركنار-يا تعليق- شده كه خواسته به حق دانشجويان معترض بوده است و دوم برخورد قانوني با معدود كساني كه قصد سوءاستفاده و موج سواري از حركت به حق دانشجويان دارند." ترس و وحشت سپاه پاسداران از گسترش اعتراضات دانشجويی همزمان با انتشار اخبار مشابهی در رسانه های نزديک به دولت احمدی نژاد عليه دانشجويان متحصن دانشگاه زنجان، سپاه پاسداران نيز روز سه شنبه در بولتن داخلی خود ادعا کرد که «گروه های ضد انقلاب خارج از کشور در روزهای اخير به زمينه سازی برای تحريک دانشجويان در مجامع دانشگاهی روی آورده اند.» بولتن «تحليل روز» که از سوی نهاد نمايندگی ولی فقيه در سپاه جهت اطلاع فرماندهان و کادر ارشد سپاه منتشر می شود، ضمن حمايت از معاون دانشجويی دانشگاه زنجان که گفته می شود قصد تجاوز به يک دختر دانشجو را داشت، ادعا کرد: « افراطيون دفتر تحکيم وحدت در دانشگاه زنجان با ادعای ارتباط غير اخلاقی يکی از معاونين دانشگاه با دختری دانشجو، فضای آنجا را متشنج کرده و در حال گسترش به ساير دانشگاه ها هستند.»بولتن روزانه سپاه پاسداران همچنين نوشته است: «رسانه ها و گروه های سياسی که در سال های گذشته در استفاده از پتانسيل دانشجويان برای اجرای خواسته های خود ناتوان بودند اکنون با استفاده از اهرم های مسائل صنفی دانشجويی و يا ايجاد تله های اخلاقی به دنبال به آشوب کشيدن فضای دانشگاه ها هستند.» رسوايي‌هاي جنسي‎‎ اخیر در دل نظام جمهوری اسلامی ‏ خبرهاي رسيده حاكي از آن است كه يك قاضي متهم به تجاوز جنسي در زندان خودكشي كرده است.‏بر اساس اين گزارش اين قاضي كه "فلاح" نام داشته و رئيس يكي از شعب اجراي احكام در دادگستري شهرستان ‏بيجار بوده است، چندي پيش در قزوين در حال تجاوز به يك پسربچه 13 ساله به همراه دو تن ديگر دستگير شده ‏بود.‏وي كه علاوه بر "لواط"، به "شرب خمر" نيز متهم بوده است، چند روز پيش در زندان دست به خودكشي زد. اين ‏گزارش همچنين حاكي است كه مقامات دادگستري كردستان، خانواده و همكاران اين قاضي را به شدت تحت فشار ‏قرار داده‌اند تا از پخش اين خبر جلوگيري كنند.‏‎ همين تناقض در موضوع فساد اخلاقي فرمانده سابق نيروي انتظامي استان تهران نيز وجود داشت؛ و رسانه‌ها ‏نوشتند كه اين نيرو جوانان را به خاطر مو و لباسشان در خيابان مرد ضرب و شتم قرار مي‌دهد، در حالي كه ‏فرمانده‌اش به روابط غير اخلاقي غيرمتعارفي متهم است. با اين حال يك روز پيش از انتشار فيلم رسوايي معاون ‏دانشگاه زنجان در اينترنت، اعلام شد كه فرمانده متهم به فساد اخلاقي "به علت كافي نبودن مدارك" آزاد شده ‏است!‏ علاوه بر اين دو مورد، در هفته‌هاي اخيردو نماينده مجلس نيز به اتهام فساد اخلاقي بازداشت شده‌اند كه به گفته ‏مقامات قضايي، يكي از آنها هنوز در زندان است. همچنين يك مقام قضايي دو روز پيش از احتمال بازداشت تعداد ‏بيشتري از نمايندگان خبر داد، اما به اتهامات آنها اشاره نكرد.‏ همچنين برخي منابع خبري از فساد اخلاقي يك قاضي ديگر در استان كردستان گزارش داده بودند كه تنها مجازات ‏او، انتقال به استاني ديگر بوده است.‏ پيش از اين موارد نيز رسانه‌ها از موارد متعددي همچون رسوايي اخلاقي معاون وزير علوم، تعرض يک مقام ‏حراست دانشگاه سهند تبريز به يکي از دانشجويان دختر، بازداشت يک استاد دانشگاه در گيلان به اتهام فساد ‏اخلاقي، رسوايي اخلاقي رئيس دانشگاه علوم پزشکي شهرکرد و بازداشت دبير ستاد انتخابات استانداري قزوين در ‏ماشين خود به خاطر رابطه غير اخلاقي و در وضعي زننده خبر داده بودند.‏

نابودی عزت ایران باوجود احمدی نژاد !

اگر به یادتان باشد با روی کار آمدن خاتمی و دولتی که به دولت اصلاحات مشهور شد با آن رای بالای بیست میلیونی که دوست و دشمن به حیرت آمده بودند و توفیقی که خاتمی در همان ابتدای کار دولتش یافت و اجلاس سران کشورهای اسلامی و بعد هم نشست سازمان ملل و آن سخنرانی گفتگوی تمدنها و بعد ها تز جامعه مدنی و ... روح تازه ای را در بدن نیمه جان جمهوری اسلامی دمید مخصوصا بعد آن همه کارهای تروریستی که در خارج از ایران در زمان دولت هاشمی شده بود که مثلا عواقب یکی از آنها مثل عملیات تروریستی ایران در رستوران میکونوس که باعث شده بود بسیاری از کشورهای اروپایی سفرای خود را از تهران فراخوانند و ... خلاصه کلام اینکه ایران اعتباری پیدا کرده بود اما بماند که در همان هشت سال لایه سخت حاکمیت و محافظه کاران هر چه در توان داشتند بکار گرفتند تا خاتمی و دولتش را ناتوان و ناکارآمد و بی آبرو نشان دهند ! جالب اینجاست که این تلاشها هنوز هم ادامه دارد و مثلا سخنرانی سراسر دروغ و چرت پیام فضلی نژاد که این روزها خیلی علاقه دارد خود را تئوریسین روزنامه کیهان قلمداد کند از همین جمله هست . اگر یادتان باشد چندی پیش خاتمی سفری داشت به ایتالیا همان سفر که وی با یک دختر ایتالیایی دست داد و بار دیگر حرمت اسلام هتک شد و کفن پوشهای همیشگی قم و مشهد و تهران به خیابانها ریختند و وا اسلاما سر دادند !در همان سفر بود که خاتمی با مسئولان طراز اول ایتالیا و وواتیکان من جمله پاپ دیدار داشت و صدها نفر از شهروندان ایتالیا هم به دیدار وی و سخنرانی وی رفته بودند در آن مدت ، در حالی که محمد خاتمی نه رئیس جمهور بود و نه هیچ سمت و عنوان دولتی داشت ، همه اینها را گفتم که یادآوری کنم چند روز پیش نیز احمدی نژاد برای نشست فائو عازم ایتالیا شد نشستی که از مدتها قبل با وعده و وعید اعلام میکرد که در آن نشست می خواهد بسته پیشنهادی ای اعلام کند برای ریشه کنی فقر و گرسنگی در دنیا ! اما متاسفانه در این نشست بواسطه نابخردی و سیاستهای غلط و فاحش احمدی نژاد نه تنها کسی او را مجال ارائه بسته اش را نداد بلکه اصلا کسی او را تحویل نگرفت و آبروی خود و میلیونها ایرانی را هم برد ! آش این سفر اینقدر شور بود که حتی صدای روزنامه های داخل کشور هم من جمله اعتماد ، کارگزاران ، اعتماد ملی هم درآمد تا بدنجا که شورای امنیت ملی و هیات دولت با ارسال بخشنامه های فرمایشی رسانه ها را از بیان ضعفهای این سفر ممنوع نمودند و دستور تیترهای فرمایشی را دادند ! به عنوان مثال در این سفر که یک سفر کاملا رسمی بود نه تنها هیچکدام از مقامات رسمی دولت ایتالیا حاضر نشدند از رییس جمهور ایران استقبال رسمی به عمل آورند و در فرودگاه نیز سرود رسمی جمهوری اسلامی نواخته نشد بلکه هیچ یک از مقامات رسمی دولت ایتالیا حاضر به دیدار با رییس جمهور ایران نشدند و پاپ بندیکت شانزدهم ، رهبر کاتولیکهای نیز درخواست ملاقات احمدی نژاد را رد کرد . در این سفر به جزء رهبران چند کشور آفریقایی هیچ یک از مقامات کشورهای اروپایی حاضر به ملاقات با رییس جمهور ایران نشدند . تنها فردی که در ایام نشست رم حاضر به ملاقات با احمدی نژاد شد ، فیوره رهبر نئو فاشیستهای ایتالیا بود که رسانه های ایتالیا از فیوره به عنوان چهره سیاسی غیرموجه و منفور در ایتالیا یاد میکنند در همین رابطه روزنامه کریره دلاسیرا ضرب المثلی ایتالیایی ای را بکار برد که معادل آن در فارسی این است : " کبوتر با کبوتر ، باز با باز " . درشب نخست نشست تمامی روسا سران مدعو میهمان ایتالیا بودند که نام محمود احمدی نژاد و رابرت موگابه رییس جمهور خودکامه زیمباوه که مردم کشورش را به بدبختی و فلاکت کشانده است از ضیافت شام سیلویو برلوسکونی حذف شد . این در حالی بود که در همان روز نخست نشست و به محض شروع سخنرانی احمی نژاد برلوسکونی و برخی دیگر از مقامات دیگر کشورها سالن اجلاس را ترک کردند و شهردار رم در اعتراض به حضور احمدی نژاد در ایتالیا دستور قطع برق سالن محل اجلاس را صادر کرد . در تمامی لحظات حضور احمدی نژاد در نشست نیز لازم به ذکر است که تمام خیابانهای منتهی به محل اجلاس در اعتراض به حضور محمود احمدی نژاد شاهد تظاهرات بود این تظاهرات که با حضور چشمگیر نمایندگان مجلس ایتالیا و برخی مقامات و گروههای مدافع حقوق بشر و دانشجویان ایتالیایی و همراهی مردم عادی برگزار شده بود در آن سیاستهای سرکوبگرانه احمدی نژاد محکوم شد و آدمک احمدی نژاد نیز توسط جوانان ایتالیایی به آتش کشیده شد ! بازتاب رسانه ای این سفر نیز گرچه در تمام دنیا حتا همانطوریکه ذکر شد در داخل کشور نیز حاکی از شکست احمدی نژاد بود اما در ایتالیا رنگ و بوی دیگر و جدی تری داشت به جرات میتوان گفت تمامی رسانه های ایتالیا به حضور احمدی نژاد و رابرت موگابه در کشورشان اعتراض کردند و روزنامه " ال رفورمیستا " یکی از پر تیراژ ترین روزنامه های ایتالیا در اقدامی تحقیر آمیز در صفحه اول خود ضمن انتشار عکس احمدی نژاد با رنگ سیاه در تیتر اول خود نوشت : " Vade Retro " و بسیاری دیگر از روزنامه ها هم به منا سبت حضور احمدی نژاد در کشورشان عزای عمومی برای دموکراسی عنوان کردند و به همین خاطر سرتاسر خیابانهای منتهی به محل اجلاس را دانشجویان و جوانان شهر رم با پارچه های سیاه پوشانده بودند . خلاصه کلام اینکه ارمغان سفر احمدی نژاد به ایتالیا فقط یک چیز بود نابودی عزت ایران !