اعدام بهنود شجاعی برای یک ماه متوقف شد
بیست و چهار ساعت دیگر جوانی اعدام می شود!
همین الان که ساعت ده شب هست خبر دادند که بهنود شجاعی را به انفرادی منتقل کردند و این یعنی اینکه تا بیست و چهار ساعت دیگر بهنود اعدام می شود .
مسئله بهنود شجاعی بارزترین نقض حقوق کودک و رعایت نکردن تمام کنوانسیونهای حقوق بشری هست که ایران در ظاهر اعلام کرده است به آن پای بند هست و آنرا امضاء نموده است میتوانید اینجا ها درباره بهنود بخوانید :
بامداد چهارشنبه بهنود شجاعی به دلیل جرمی که در 16 سالگی مرتکب شده است اعدام خواهد شد
نامه وکیل بهنود شجاعی، نوجوان محکوم به اعدام
اما الان اصلا وقت این حرفها و مقاله نویسی نیست اگر یک ذره برای جان یک انسان اهمیت قائل هستید همین الان هر جای دنیا که هستید گوشی تلفن را بردارید و به این شماره ها زنگ بزنید ، یادتان باشد که هر کدام شما خودتان به تنهایی میتوانید یک کمپین باشید اینکار را بکنید ، برای لحظه ای هم که شده خود را بگذارید در جای خانواده بهنود که الان در پشت دیوارهای زندان رجای شهر چه حالت اسفناکی دارند ...
تلفن دفتر رهبری
: +98 21 64412020
تلفن قوه قضائیه :
آقای شاهرودی : 00982122741002
و همچنین دفتر قوه قضائیه :
تلفن: ۱۱۰۹-۳۳۹۱ (۲۱) ۰۰۹۸ فکس: ۴۹۸۶-۳۳۹۰ (۲۱) ۰۰۹۸
به ریاست جمهوری نیز زنگ بزنید :
+98 21 88825071
+98 21 88825072-5
و این هم شماره زندان رجایی شهر :
4411051 0261 و 441150 0261
اگر شماره دیگری هم دارید بزنید اگر هر کاری به ذهنتان میاد انجام بدهید و نگذارید بهنود اعدام شود ! نگوئید من یکنفرم حتی یک زنگ هم میتواند موثر باشد . گوشی را بردارید و زنگ بزنید و نگذارید در کشورمان همیجور اعدامها ادامه یابد و ما هم بی تفاوت از کنارش رد بشویم اگر دهه شصت بود و اعدامها در ایران بیداد میکرد الان عصر عصر رسانه هست و همه ما می دانیم می دانیم که بیست و چهار ساعت دیگر فردی در زندان رجای شهر اعدام می شود . زنگ بزنید ...
رشد هزار درصدی !
کباب و آبجو ، روز جهانی کارگر مبارک !!
بیش ازصد سال پیش کارگران آمریکائی در اول ماه می۱۸۸۶ در شیکاگو حماسه ای را آفریدند که در تاریخ ماندگار شد و از آن روز به بعد امروز نام کارگر را بر خود گرفت .
حتما می دانید که در اول ماه می سال 1886 ، پلیس شیكاگو با حمله به تظاهرات گسترده كارگران كه برای هشت ساعت كار در روز و حق تشكیل اتحادیههای كارگری برپا شده بود، آنان را به خاك و خون كشیدند و چند روز بعد از این واقعه نیز دادگاه ،چند تن از رهبران كارگران را محاكمه و به مرگ محكوم كرد. از آنروز به بعد بود که با مرگ رهبران كارگران شیكاگو این روز ماندگار شد تا آنکه نهایتا در سال 1889 در كنگره بین المللی كارگران در پاریس، با نامیدن روز اول ماه می ، به عنوان روز جهانی كارگر ثبت شدو جنبه جهانی بر خود گرفت .(مفصل تر این ماجرا را می توانید اینجا بخوانید ) .
از همان سالها به بعد بود که در این روز در تمام کشورها برای ارج نهادن به مقام کارگر و گرامیداشت و یادآوری تمام زجرها و فشارهایی که نظام بورژوازی و سرمایه داری بر کارگران وارد می آورد دست به راهپیمایی ، تجمع و یا تحصن و ... می زنند ، از جمله در کشورمان ایران نیز با تمام سرکوب ها و حتی مصادره کردن این روز جهانی و برپایی راهپیمایی روز کارگر توسط نهاد نیمه دولتی خانه کارگر و انجمنهای اسلامی کارگران ،همه ساله و از جمله امسال کارگران آزاده یاد فعالان جنبش کارگری و زندانیان سیاسی این جنبش را گرامی میدارند که امسال از جمله این عزیزان دربند منصور اسانلو بوده که یادش را گرامی داشتند و خواستار آزادی ایشان و یارانشان شدند .
اما در برلین ! ،در برلین ماجرا ی روز جهانی کارگر جور دیگری است ، در گوشه ای از شهر برلین در محله کویسبرگ همه گردهم جمع می آیند از ترک و عرب و آلمانی و آفریقایی و سفید پوست و سیاه پوست و سرخ پوست گرفته تا کارتن خوابها و رپرها و همجنسگرایان و کله پوستی ها و شیطانپرستها ویا پانکها ! همه و همه گردهم می آیند اما نه برای راهپیمایی و نه برای گرامیداشت کارگران بلکه این روز تعطیل بهانه ای است برای جمع شدن دور هم و آبجو خوردن و کباب و باربیکیو ! اغراق نیست اگر بگویم کل کویسبرگ در دودمنقل کبابهای مختلف گم می شود و کف خیابانهایش پر از شیشه های آبجو و نوشابه و لیوانهای یکبار مصرف ! و البته چون این تجمع و جشن و پایکوبی از اولین ساعات روز هست و بازار فروش و مصرف آبجو هم داغ آخر شب هم در نتیجه یک لشگر مست می مونه روی دست پلیس که نه علاقه ای به رفتن دارند و نه مثلا دوست دارند از وسط خیابون که یکی دراز کشیده و اون یکی نشسته کنار بروند در نتیجه کار به زدوخورد کشیده میشود و ... این داستان ظاهرا چندین ساله روزکارگر در برلین هست !
اما به نظر من امروز هرچه که بود شهر برلین دوست داشتنی بود و یا بقول آن پانکی روز بوسه و عشق مجانی و یا صلواتی بود! روزی که بیاد حماسه و شجاعت کارگران در برلین همه به جشن و پایکوبی مشغول می شوند و خدا رو شکر همین یک روز هم قناعتی هست که در برلین همه ملیتها و اقلیتها کنار هم جمع می شوند و کسی راسیست بازی درنمی آورد ، ضمنا در این گردهمایی باشکوه تعدادی هم از ایرانیان دوشادوش دیگر فعالان این روز یاد و حماسه کارگران را با فروش بلال و بیفتک و کباب و دوغ گرامی داشتند که جای تک تک شما عزیزان نیز خالی بود ، این بود خبر روزجهانی کارگر در برلین ! ، راستی غرفه ای بود برای کردهای ایرانی که فکر کنم برای حزب دموکرات بودن کتلت هایی داشتند که در همان محل تعدادی خانم درست میکردند (ببینید) این کتلت هارا با یک سسی که فکر کنم با ماست درست کرده بودند می فروختند که خیلی خوشمزه بود و ناقابل دو یورو ! سال دیگه این طرفها بودید از دست ندهید !
برای دیدن عکسهای این روز در برلین به اینجا بروید .
جواب ابلهان خاموشی است !
وزارت رفاقت و امورخارجه !
آقای منوچهر متکی را که می شناسید ؟ ایشان وزیر امورخارجه دولت مهرورز آقای احمدی نژاد می باشند البته گرچه آقای متکی وزیر محترم امورخارجه می باشند اما ایشان از بدو ورودشان به این وزارتخانه به تحول و بازنگری ای در این وزارتخانه پرداخته اند و موفق شده اند نام این وزارتخانه و عملکردش را کمی متحول نمایند و این وزارتخانه را از امور خارجه به وزارت رفاقت و امور خارجه تبدیل نمایند !
امروزه این وزارتخانه در مدت کوتاهی به چندان موفقیت چشمگیری دست یافته که توانسته کل بستگان و دوستان آقای متکی و دیگر معاونان آن وزارتخانه را گرد هم بیاورد ، شاید بسیاری از این اخبار و اطلاعات را شما جسته و گریخته تا کنون خوانده باشید اما سعی می شود در این مقال با هم نگاهی دقیق تر به این موضوع بیاندازیم :
همسر آقای متکی خانم طاهره نظری مهر که 'گفته می شود دکتر داروساز و از کارمندان سازمان بهزیستی کل کشور بوده اند بدون اینکه تخصصی در حوزه امور خارجه داشته باشند ناگهان به وزارت امورخارجه به عنوان مشاور وزیر منتقل شدند ایشان که درمدتی در آموزش و پرورش ناظم یک مدرسه در منطقه شش تهران و بعد مدتی در هلال احمر داروسازبخش توانبخشی بودند با بیست و هشت سال سابقه کاری این روزها مشاور شده اند تا بتوانند چند وقت دیگر بازنشست بشوند و از حقوق و مزایای بازنشستگی یک مدیر کل ارشد استفاده کنند .
همسر آقای شیخ عطار نیز خانم فریبا نمازی که پیش از این ناظم دبیرستان دخترانه امام سجاد در منطقه هفت تهران بوده اند به محض اینکه همسرشان قائم مقام وزارت امور خارجه شدند به این وزارتخانه منتقل شدند و مدیر و معلم و ناظم مدرسه را نیز با خود آوردند به وزارت امورخارجه تا دور هم باشند و حالا این خانمها در آنجا چه می کنند خدا عالم است !؟
خانم متکی که البته بسیار جویای نام نیز هست علاوه بر نظارت بر انتصابات و نقل و انتقلات به عنوان مثال دو ماه پیش که سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي سمیناری را با نام " زنان نخبه مسلمان " در نظر داشت برگزار نماید مبلغ هفتادو پنج میلیون تومان را به دبیرخانه سمینار از بودجه وزارت امورخارجه اهدا نمودند تا از وی در سمینار به عنوان یک زن موفق و نخبه نامبرده شود! . از دیگر شاهکارهای آقای متکی و خانواده محترمشان اینکه در اسفند سال 1386 هنگامی که آقای متکی در یک هیات دیپلماتیک قصد عزیمت به کشور سوریه و لبنان را داشتند این افراد نیز حضور داشتند :
خانم طاهره نظری مهر- همسر آقای متکی به عنوان کارشناس زنان
خانم معصومه متکی - دختر آقای متکی ( دانشجوی فیزیک دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز) به عنوان کارشناس قراردادهای عمرانی
آقای حمیدرضا متکی - پسر آقای متکی (از تحصیلات ایشان اطلاعی در دست نیست) به عنوان مدیر هماهنگ کننده هیات اعزامی ، البته لازم به یادآوری نیست که همه این افراد و هیات باهواپیمای تشریفاتی دولت ایران به سوریه و لبنان رفتند ، همان هواپیمایی که در زمان دولت آقای خاتمی خریداری شد وجنجالهایی برپا کرد و دولت آقای احمدی نژاد به محض آمدن گفته بود آنرا فراموش کنید ما احتیاجی به این هواپیمای طاغوتی نداریم !
یک نکته جالب دیگر چندی پیش وزیر امورخارجه سوئیس به ایران سفر نموده بود که همگان مطلعید درسومین شب حضور ایشان در رستوران باغ گیلاس وزارت امورخارجه ضیافت شامی برگزار نموده بود که هیات سوئیسی با جمعیت پانزده نفر و تیم ایرانی با تعداد بیش از هفتاد نفر در آن ضیافت بودند که در میان آنها بازمیتوانیم به همسر و فرزندان آقای متکی باجناقهای ایشان و بسیار جالب تر شوهر خاله آقای متکی هم اشاره کنیم . اما حالا که صحبت فامیلهای آقای متکی شد لازم است که باجناقهای آقای متکی هم اشاره نمائیم :
آقای متکی مفتخر به داشتن چهار باجناق هستند که به محض به وزارت رسیدن آقای مجتبی مردانی باجناق بزرگتر را سر کنسول جمهوری اسلامی در حیدر آباد می نمایند و آقای علی صمد لکی زاده را که قبلا درجه دار سپاه پاسداران بودند با مدرک سیکل به عنوان معاون اداره مجمع شیمیایی و خلع سلاح وزارت خارجه منصوب کردند و آقای علی حلمی باجناق دیگر را مسئول خانه فرهنگ جمهوری اسلامی در لندن نمودند و دیگری را آقای حمید میرزایی مسئول خانه فرهنگ جمهوری اسلامی در بمبئی هند نمودند . البته لطف ایشان فقط شامل حال باجناقها نشده ایشان دو برادر خانم گل و ناز هم البته دارند ! ، که از قضا آنها هم تا قبل از به وزارت رسیدن ایشان بیکار بودند که با آمدن آقای متکی به وزارت امورخارجه شکر خدا این معضل نیز برطرف گردیده آقای جواد نظری مهر رایزن امور کار سفارت ایران در بحرین گردیدند و آقا وحید هم مسئول امور دانشجویی در سفارت ایران در مالزی .
چند نکته هم جهت یاد آوری بد نیست بخشی از حقوق کارمندان وزارت امورخارجه از سال 1372 تا کنون پرداخت نشده و به تعویق می افتد . هزینه پرواز یک ساعت هواپیمای اختصاصی هم که آقای متکی همواره حتی برای رفتن خود و خانواده اش به مشهد هم از آن استفاده میکند هر یک ساعت 2 میلیون تومان می باشد . اما همین آقای متکی البته که بسیار قانونمدار می باشد ، و البته تخلفی هم تا کنون در وزارت ایشان صورت نگرفته است ؟! ، از زمان ورود آقای متکی و ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد در وزارت امورخارجه بر اساس ماده 89 اساسنامه وزارت امورخارجه که اشعار می دارد پرسنل وزارت امورخارجه نباید در هیچ حزب و فرقه سیاسی باشند فقط هفتصدو چهل و اندی نفر از اعضای این وزارت خانه را به بهانه اینکه دوم خردادی و از اعضای تشکلهای جبهه دوم خرداد هستند را متخلف شناخته و البته متخلف از خدمت مستعفی می شود و خوب زحمت پرکردن این خلاء انسانی را هم باجناقها و همسران آقایان متکی و شیخ عطار و دوستان و برو بچ آقای متکی تقبل نموده اند ! اما حالا که صحبت ماده 89 اساسنامه وزارت امورخارجه شد یک مسئله هم خالی از لطف نیست با هم از نظر بگذرانیم ، آقا منوچهر خان وزیر خود نیز از اعضای کانون فارغ التحصیلان شبه قاره هند می باشند که البته قبل از دوران وزارت دبیر کل این تشکل سیاسی بوده اند ایشان با وزارت رسیدن البته استعفاء دادند از این سمت اما از آنجا که خیلی دلشان برای دوستان هم تشکلی و هم حزبی شان تنگ می شده و طاقت دوری آنها را نداشته تصمیم میگیرد حالا که خودشان نمی توانند در آنجا باشند دوستانشان را به وزارتخانه بیاورند اینجا بود که این اقدامات احساسی و عاطفی را انجام می دهند :
آقای سید مهدی نبی زاده از دوستان دوران تحصیلشان را که در همان کانون هم بودند ومهندس فارغ التحصیل از شهر بنگلور می باشند را که در وزارت ارتباطات و در شرکت مخابرات به عنوان کارپرداز مشغول بودند را به وزارت امورخارجه منتقل و به عنوان معاون اداری و مالی انتصاب می نمایند اما بعد از گذشت 20 ماه مهدی خان دلشان را این معاونت می زند و فیلشان هوس هندوستان می کند اینجا بود که آقا منوچهر ایشان را به عنوان سفیرجمهوری اسلامی،در هندوستان منصوب می نمایند ، مهدی خان البته در آن 20 ماه معاونت اداری و مالی خود به نحو حریصانه ای به ماموریت های موقت پرداخت و از کلیه سفارت خانه ها و سر کنسول گری های جمهوری اسلامی، دیدن کرده و در همین گذر به بیش از 100 کشور سفر کردند .
آقای مجتبی کولیوند که ایشان نیز کارمند عادی شرکت مخابرات و دانشجوی دانشگاه پونه و نیز عضو همان کانون بودند به عنوان مدیر کل ابنیه و اموال وزارت امورخارجه انتخاب شده وی پس از 2 سال و سفرهای متعدد به خارج از کشور به آقا منوچهر می گوید من را هم سفیر کنید اما به علت نمی دانیم چه چون با سفارت او مخالفت شد ایشان هم قهر کرده و از وزارت خارجه رفت منتها دیگر به شرکت مخابرات برنگشت و هم اکنون مشغول برجسازی در تهران هست .
آقای ماشاالله شاکری هم که فارغ التحصیل دانشگاه دهلی می باشد و قبل از وزارت دوستشان منوچهر خان در سازمان کشتیرانی کارمند روابط عمومی بودند رابر اساس شایستگی های که حتما داشته به عنوان سفیر جمهوری اسلامی در پاکستان منصوب می نمایند .
آقای حیدر رضا ضابط که ایرانی الاصل و متولد هندوستان بوده اند و قبل از وزارت آقا منوچهر درآستان قدس خادم حرم امام رضا بودند را به عنوان کارشناس سیاسی وزارت خارجه در سفارت ایران دراسلام آباد انتصاب می نمایند .
البته آقای سید علی حسینی هم که معرف حضور همه می باشد دیگر سخنگوی وزارت امورخارجه ایشان هم از دانشجویان عضو کانون دانشجویان شبه قاره هند بوده اند .
قصه شایسته سالاری آقای متکی بسیار طولانی شد پس بگذارید مابقی را فهرست وار با هم از نظر بگذرانیم :
مهدی محتشمی ،رئیس اداره انبیه ساختمان وزارت خارجه .ایشان قبلا کارمند عادی سازمان بهزیستی بودند که بازنشسته شده بودند و البته توسط متکی خان خدمت او بمدت نامعلوم تمدید می شود .
آقای خسرو رضازاده کارشناس سفارت جمهوری اسلامی در نیجریه می باشند ایشان نیز مهندس فارغ التحصیل از هند است و عضو کانون فارغ التحصیلان می باشد.
آقای مسعود زمانی سر کنسول ایران در کراچی می باشند ، ایشان نیز از دانشجویان فارغ التحصیل هند می باشند .
آقای فرقانی از کارشناسان ابنیه و اموال سفیر ایران در ترکمنستان می باشند ، وی هم ولایتی آقای متکی و از اعضای کانون می باشند .
آقای محمود بابایی رییس اداره اقتصادی وزارت امور خارجه می باشند ایشان نیز فارغ التحصیل هند و تا قبل از این سمت در خیابان امیر آباد تهران آژانس املاک داشتند .
عباس کاشفی دیپلمه ای که در وزارت خارجه کارمند عادی بودند و دوست فرزند آقای متکی می باشند ایشان هم اکنون رییس اداره خدمات وزارت امورخارجه می باشند .
آقای یدالله صمدی رییس اداره امور مالی وزارت خارجه که با وجود گذشت 2 سال از بازنشستگی وی به عنوان رییس اداره امور مالی منصوب شد ایشان از بستگان آقای متکی می باشند .
آقای حمیدی زارع علیرغم اینکه ماموریت وی به عنوان سر کنسول در نخجوان تمام شده بود از همان جا به عنوان سفیر به باکو عازم شد وی نیز مهندس فارغ التحصیل از هند است.
آقای محمد مهدی آخوند زاده که از نمایندگی ایران در آژانس انرژی اتمی به سفارت ایران در آلمان ارتقاء یافت نیز مهندس فارغ التحصیل از هند است همچنین آقای مصطفی آخوند زاده برادر مهدی آخوند زاده علیرغم اینکه باز نشسته شده بود نیز به عنوان سر کنسول در شهر اکتاو قزاقستان منصوب شده .
آقای مصطفی اعلایی سفیر ایران در کوبا می باشد ایشان نیز فارغ التحصیل هند و از دوستان آقای متکی است.
آقای مهدی نژاد به سمت رییس تشریفات در سفارت ایران در دهلی نو منصوب شد وی نیز فارغ التحصیل هند و عضو کانون فارغ التحصیلان می باشد.
آقای علایی تازه قشلاق معاون سفیر ایران در دهلی نو می باشد وی نیز از فارغ التحصیلان هند است.
نمی دانم دیگر به غیر از این افراد کسی دیگری هم از کانون فارغ التحصیلان شبه قره هند هست که بیکار مانده باشد ؟ لطفا در صورت اطلاع و اینکه اگر کسی از کانون دانشجویان و فارغ التحصیلان شبه قاره هند بیکار است سریعا به طبقه سوم کاخ وزارت امورخارجه اتاق آقای وزیر اطلاع دهد !...پس لرزه های انتخابات مجلس
آقای جمال خضری یک ویلون نواز است ! ایشان احساس می کند در ایران آینده ای ندارد می رود پاسپورت میگیرد و خلاصه ویزایی جور می کند و به فرانسه می آید در همان دم تقاضای پناهندگی سیاسی می دهد خلاصه رسیدگی می کنند و پس از مدتها به درخواست پناهندگی ایشان جواب رد می دهند و می گویند شما تحت هیچ گونه فشار سیاسی و یا محدودیتی قرار نگرفته اید پس بروید رد کارتان ایشان دیپورتی می گیرند و به کشور برمیگردند آقای خضری عزیز در همین انتخابات اخیر مجلس تصمیم میگیرد برود کاندیدا بشود و چون مطمئن بوده که رد صلاحیت می شود در نظر داشته تا با همان برگه رد صلاحیتش دوباره برود درخواست پناهندگی مجدد بدهد اما از آنجا که این دنیا بازیهای زیبایی دارد و در جمهوری اسلامی هم هیچی حساب و کتاب ندارد میزند و صلاحیت ایشان تائید می شود ! جمال خان در برابر کار انجام شده قرار میگیرد و دست از پا درازتر می گوید ای بکشی شانس تیرم به هدف نخورد انتخابات می شود و دست بر قضا ایشان در حوزه نقده و اشنویه می شود یکی از معروفترین کاندیداها که اهل هنر و ویلون هست و گفته می شود که خضری جان الان با فاصله بیش از 3 هزار رایی با رقیبش شانس اول پیروزی در دور دوم را دارد . خبر این معجزه را میتوانید اینجا بخوانید !
دشمن ، دشمن ، دشمن :
یک تحقیق جالب دیگر بروید سایت مقام معظم رهبری ! بعد واژه دشمن را جستجو کنید ! نتیجه بسیار جالب هست نگاه کنید ! چیزی بیش از هشتصد صفحه و بالغ بر بیش از پنجاه هزار بار تکرار شده است !( اینجا را نگاه کنید ). چقدر این آقا علی از دشمن خوشش می آید ؟! مسافر شهر آسمانی فکه
با خود می گویم از بیستم فروردین 1372 چه به یاد داری ؟ از قتلگاه فکه چه بیاد داری ؟ آنجا که پای می گذاشتی بر مقتل صدها شهید !.. زمان ، بادی است که می وزد ، هم هست و هم نیست . آنان را که ریشه در خاک استوار دارند از طوفان هراسی نیست . جنگ آمد تا مردان مرد را بیازماید . جنگ آمد تا از زمین دروازه ای به آسمان بگشاید .
با خود می گویم این زمین قتلگاه فکه رازدار کدام حقیقت هست که لب از لب نمی گشاید و کدام ماندگار تر است ؟ این رمل تشنه و داغدیده تفته شده یا آنچه که در این خاک گذشته است ؟ کدام حقیقت بود که فرزندان رشید این برو بام را به این گودال کشاند و شهادت را لبیک گفتند ، چه رازی در این رمل نهفته است که سالیان سال هنوز مرموز هست و مرتضی هم بسان صدها شهید دیگر فکه این راز را دریافته بود و تنها کلام روزهای آخرینش این بود که : نمی دانید شهدای فکه غریبند ! در آن رملها دنبال چه بود ؟ دنبال پوتینها و لباسهای سوخته ؟ دنبال لباسهای تکه تکه شده و پوسیده شهدا ؟ یا دنبال شهادت و بل فراتر از آن دنبال آنچه که در آن سرزمین می گذشت ؟ پانزده سال از آن جمعه خونین می گذرد پانزده سالی که مرتضی دیگر در میان
ما نیست و او نیز مسافر شهر آسمانی فکه شده است ، و باد زمان در آن شهر آسمانی همچنان می وزد شهریکه در کرانه ابدیت جاری است : «فکه » ! 