تازه از زندان آزاد شده بودم و درگیر ثبت نام و کارهای دانشگاهم بودم ، بخاطر پرونده قضائی ام و غیبت دو ساله از دانشگاه اخراجم کرده بودند و کارم شده بود رفت و آمد بین دانشکده حقوق و ساختمان مرکزی دانشگاه تهران و سازمان دانشجویی حالا این وسط داشته باشید که هرجا می رفتم از منشی گرفته تا مسئول و مدیر کل اول باید می نشستم برایش از سیر تا پیاز را توضیح میدادم که پرونده نوارسازان چه بود و چه می شد و به سئوالات بسیاری که خیلی دلشون می خواست بدونند در محفل قدرت جمهوری اسلامی چه میگذرد و حالا کسی پیدا شده که میتوانند جرات پیدا کنند ازش بپرسند ! در همین گیرو دار من گرفتاری دیگری هم داشتم تعدادی از این تازه به دوران رسیده ها و بهتر بگویم جوجه حزب اللهی های دانشکده و دانشکده های اطراف عصرها و یا وقتهایی که می دیدند سر در دانشکده حقوق و علوم سیاسی شلوغ هست و میتوانند عرض و اندامی کنند و خودشان را بقول معروف مطرح کنند می آمدند آنجا می ایستادند تا موقعی که من میخواستم بروم یا بیایم جلوی من را بگیرند و شروع کنند به دفاع از حزب الله و یا اینکه چرا مثلا گفتی حسین الله کرم فلان غلط را کرده ! (جالب اینجا بود که این جوجه ها را نه من می شناختم و نه مطمئنم اگر مثلا حسین الله کرم از بغلشان رد می شد اصلا می شناختنش ! اینها از قماش آن آدمهایی بودند مثل سعید عسگر که از بسیجی بودن و رزمنده بودن فقط ریش گذاشتن و چفیه و شلوار بسیجی پوشیدنش را بلد بودند !) و حالا می خواستن با لگد زدن به من مثلا خودشان را حزب اللهی معرفی کنند و معروف شوند ، از قضا من چند باری هم افتادم در این دام می ایستادم و با آنها بحث می کردم و عنوان و دلیل و برهان می آوردم و چند باری هم کارمان کشید به درگیری و گلاویز شدن ! . تا اینکه خلاصه اصل قصه دستم آمد و دیدم بهترین کار بی محلی است و اینها اصلا می آیند که درگیر شوندو یا لگد پراکنی و فحاشی کنند و بقول معروف بعد بروند برای دوستاشون تعریف کنند که آره امروز تو دانشگاه امیر فرشاد ابراهیمی را دیدیم و حالشو گرفتیم و .... این بود که ترجیح می دادم هر وقت این جوجه ها رو می دیدم از در کتابخانه دانشکده و یا در پشتی بروم !
البته دوستان این شرح ماوقع آن جوجه بسیجی ها بود در ایران اما گمان نکنید که در خارج از کشور هم و حتی در میان همین اپوزیسیون هم از آن جوجه ها نیست که هست و تا دلتان هم بخواهد هست اگر یادتان باشد چند ماه پیش من از این قماش برایتان گفتم، بزمجه هایی که کارشان فقط لگد زدن هست و با لگد زدن به دیگران و آدمها و جریانهای معروف در صددند تا برای خودشان نام و احتمالا نانی فراهم کنند همه جا هم هستند در اینترنت در جلسات و محافل در راهپیمائی ها و ...
از قدیم هم گفتند آزموده را آزمودن خطاست و یا اینکه آدم عاقل دوبار از یک سوراخ گزیده نمی شود ، بهترین جواب برای این افراد خاموشی است ، حالا می خواهد از قماش فحاش "اسدیان ها " باشد و یا نه از تیر و طایفه " مصداقی ها " که من از این حرفها نه ناراحت می شوم و نه دلسرد همین جا با افتخار می گویم : « بسیار بسیار خرسند و شاکر هستم که دشمنان من یا از نوکران جمهوری اسلامی هستند و یا از چاکران مجاهدین خلق !و یا بی مایگان و افرادی که مثلا در سوابق مبارزاتی و اتفاقات پر افتخار دوران مبارزه و تبعیدشان این هست که الکلی شده اند و هر روز زن و بچه شان را زیر مشت و لگد میگیرند یا اینکه مشهورند به هزار عمل غیر اخلاقی و دروغگویی از دزدی از دخل فلان مغازه گرفته تا هزار کثافتکاری وبی بندوباری جنسی !»
اما حالا اینها را گفتم فکر نکنید منظورم این هست که این مخالفان من هستند و من هم امام زاده و طیب و طاهر نه من هم عیب و ایراد دارم َو از قدیم هم گفته اند دیکته نانوشته غلط ندارد ، من هم ممکن هست دچار لغزش و اشتباه شوم و همیشه هم آماده پاسخگویی هستم و همواره هم گفتم از روشنگری و روشن سازی استقبال می کنم گواهش هم همین که همیشه سعی می کنم نامه ای را بی جواب نگذارم و به هر دعوتی در جلسات و سخنرانی های سازنده در این مورد جواب مثت داده ام اما جواب ابلهان همان خاموشی است ! . باقی بقایتان
پی نوشت :
دوستان عزیز قالب جدید وبلاگ امیدوارم مورد نظرتان قرار گیرد و چنانچه ایرادی رامشاهده کردید حتما مرا در جریان بگذارید . همین جا از دوستان عزیزم پویا و فیاض هم تشکر میکنم که لطفشان در این مورد شامل حال من شد .
نظرات