فرمانده ارشد حزب الله ترور شد

حزب‌الله لبنان اعلام كرد، "عماد مغنیه" معروف به "حاج رضوان" از فرماندهان بلندپایه این حزب به دست نظامیان صهیونیست در انفجار دیشب دمشق به شهادت رسیده است. حزب‌الله لبنان با انتشار بیانیه‌ای اعلام كرد،: " انفجار دیشب خودروی بمب‌گذاری‌شده، به شهادت "عماد مغنیه" از فرماندهان ارشد این حزب انجامیده است.حزب‌الله در این بیانیه، رژیم صهیونیستی را مسؤول ترور این مقام ارشد نظامی حزب‌الله دانست."اخبار تایید نشده از کشته شدن "حاج حسین خلیل" معاون سیاسی سید حسن نصرالله كه همراه "عماد مغنیه" بوده است حكایت دارد اما به‌رغم اعلام منابع مختلف، این خبر هنوز به‌طور رسمی از سوی حزب‌الله تأیید نشده است.انفجار یك خودروی بمب‌گذاری‌شده در پایتخت سوریه دیروز یك كشته و دو زخمی بر جا گذاشته بود كه امروز اعلام شد شهید مغنیه، قربانی این انفجار بوده است.شاهدان عینی با بیان اینكه انفجار این خودرو در منطقه‌ای مسكونی رخ داد، گفتند: این انفجار به كشته‌شدن یك تن و زخمی‌شدن دو نفر انجامید. یك شاهد عینی نیز به خبرنگار رویترز گفته، افسران امنیتی را دیده است كه پیكر یك قربانی را از محل حادثه خارج كردند.شاهدان با اشاره به اینكه نیروهای پلیس نیز منطقه را به محاصره درآوردند، تصریح كردند: یك خودروی سفیدرنگ را دیده‌اند كه بر اثر انفجار از بین رفته است.در این منطقه، یك مدرسه ایرانی، یك مركز پلیس و دفتر اصلی سازمان اطلاعات سوریه قرار دارد.حزب الله در بیانیه خود اعلام کرده مراسم تشییع پیکر مغنیه فردا پنجشنبه برگزار خواهد شد.در بخش دیگری از این بیانیه آمده است: " با کمال افتخار الحاق مغنیه معروف به حاج رضوان فرمانده بلند پایه نظامی نیروهای مقاومت اسلامی لبنان را به جرگه شهدا اعلام می کنیم". گفتنی است پرچمهای زرد ویژه حزب الله و تصاویر سید حسن نصرالله دبیر کل حزب الله در نقاط مختلف بیروت بر افراشته شده است .نام مغنیه در فهرست تروریستی متعلق به وزارت امور خارجه امریکا قرار داشت. وی از متهمان اصلی طراحی نقشه و اجرای هواپیما ربایی و انفجار سفارت امریکا در بیروت در سال 1983است.خبرگزاری امریکایی آسوشیتدپرس هم ادعا کرد مغنیه در طراحی بمب گذاری سال 1992 سفارت اسرائیل در آرژانتین دست داشته است که بر اثر این حادثه، 29صهیونیست کشته شدند.ادعا شده است وی در انفجار مرکز یهودیان بوئنوس ایرس دوسال پس از وقوع این حادثه نیز مشارکت داشته که 90 کشته برجا گذاشته است.پایگاه خبری "محیط" نیز نوشت: آمریكا اقدامات مذبوحانه‌ای را برای هدف قرار دادن همكاری‌های سوریه و ایران در پیش گرفته به‌ویژه آنكه ادعا می‌شود این دو كشور در امور داخلی لبنان و عراق دخالت می‌كنند.پایگاه خبری "سیریا نیوز" نیز با اشاره به اینكه هیچ ساختمان رسمی یا نقطه حساسی در محل حادثه وجود ندارد، درباره این رخداد گزارش داد: این انفجار ساعت 22:30 دیشب در داخل یك خودروی میتسوبیشی پاجروی صفر كیلومتر نقره‌ای در منطقه "كفر سوسه" و خیابان "الحدیقه" در دمشق رخ داد.خبرنگار این پایگاه خبری كه در محل حادثه حضور داشته است در این باره گفت: انفجار در بخش عقب خودرو رخ داد كه به انهدام كامل آن انجامید و این در حالی است كه هیچ اثری از آتش‌سوزی در آن دیده نمی‌شود اما قطعات آن در همه جا پخش شده است.علاوه بر این، چهار خودروی دیگر نیز كه در كنار ساختمان‌های نزدیك به محل حادثه پارك كرده بودند دچار خسارت شدند و ساختمان "روزنامه‌نگاران" نیز كه كنار محل انفجار قرار دارد نیز آسیب دیده است."جمعه شعبان" نگهبان ساختمان روزنامه‌نگاران كه از شاهدان عینی ماجرا بوده است در این باره گفت: «من صدای انفجار را كه بسیار قوی بود شنیدم . این انفجار به ساختمان‌های محل آسیب رساند و شیشه‌های منازل حتی منازلی را كه در طبقات فوقانی قرار داشتند خرد كرد.»بر اساس این گزارش، نیروهای امنیتی حاضر در محل، از هر گونه تصویربرداری از محل حادثه جلوگیری كردند و در ادامه، دو جرثقیل، خودروی آسیب‌دیده را به مكان دیگری منتقل و محل را پاكسازی كردند.

عکسی که بینندگان را تکان داد!

حقیقت فاجعه آتش سوزی در آلمان چه بوده است؟
واقعه آتش سوزی در یک ساختمان متعلق به ترک ها در شهر لودویگ شافن آلمان (یا لودویگز هافن در ترکی) در مطبوعات کشورهای آلمان و ترکیه انعکاس وسیعی یافت. در زمان آتش سوزی صحنه های غمناک انسانهایی که می کوشیدند خود را نجات دهند لحظاتی سخت را برای آنها رقم زد. 52 ساکن و مهمان این ساختمان در حالی می کوشیدند خود را از آتش نجات دهند که نردبان چوبی طبقات تخریب شده بود. ساکنان به ناچار برای نجات جان فرزندان خود اقدام کردند. آنچه که بیشترین ابراز همدردی مردم را با این فاجعه در پی داشت عکسی بود که از صحنه تأثربرانگیز تلاش یک خانواده برای زنده نگهداشتن فرزند 8 ماهه شان از آتش سوزی گرفته شده بود. این عکاس زن آلمانی که بصورت مستقل کار می کند خود نیز گفته است بسیار تحت تاثیر این عکس قرار گرفته ام . این عکس شباهت بسیاری به عکس و فیلمی دارد که در روز یازدهم سپتامبر فردی خود را برای نجات از آتش از برج ساختمان تجارت جهانی به بیرون پرتاب کرد . با توجه به سوختن نردبانهای چوبی ساختمان، این خانواده برای زنده نگداشتن فرزندشان، او را از طبقه چهارم ساختمان به بیرون پرتاب کردند. یک مأمور پلیس با هر زحمتی که بود انور چاغلار 8 ماهه را در بغل گرفت و نجات داد. گفته می شود این مأمور پلیس نیز ترک تبار (به نام حقی پاکر)بوده است! .
در این حادثه 9 شهروند ترک ساکن کشور آلمان زنده زنده در آتش سوختند و جان سپردند که پنج تن از قربانیان این حادثه کودک بودند. مطبوعات ترکیه از این حادثه به عنوان حمله نژادپرستانه یاد می کنند. خانواده کاپلان 18 سال قبل از شهر غازی آنتپ ترکیه به آلمان آمده بودند و طبقه اول یک ساختمان چهارطبقه چوبی با رونمای آجری را خریداری کرده بودند. اکثریت ساکنان این مجتمع چهارطبقه نیز ترک تبار بوده اند.در اثر آتش سوزی در این ساختمان، مدینه کاپلان 48 ساله، دخترش بِلما اؤزکاپلی 22 ساله، نوه اش الیاس چاغلار 4 ساله، عروس حامله اش هولیا کاپلان 31 ساله و دختران وی کارانفیل 4 ساله و دلارا 11 ساله، عروس کوچکش دؤنه کاپلان 21 ساله، به همراه فرزندانش کامل 3 و کنعان کاپلان دو ساله جان خود را از دست دادند. مسئولان آلمانی در حالی از غیرعمدی بودن این آتش سوزی صحبت می کنند که به نوشته روزنامه پوستا چاپ ترکیه دو تن از بازماندگان این حادثه، بدریه و آیلین کاپلی اعتقاد دارند مسئولان آلمانی دروغ می گویند و این آتش سوزی عمدی بوده است.
آیلین 9 ساله گفته شاهد مردی بوده است که با فندک، کاغذ و مواد مشتعله به ساختمان نزدیک شده و آتش را روشن کرده و در کالسکه موجود در منزل انداخته است. وی گفته است به این مرد که به آلمانی صحبت می کرده مشکوک شده اند و خواسته اند در ساختمان را ببندند که وی به زور وارد ساختمان شده و ساختمان را به آتش کشیده است. آتش سوزی در طبقه اول ساختمان روی داده بود و بعلت چوبی بودن بنا، نردبانهای طبقات به طور کامل سوخته بود و امکان فرار وجود نداشت. شهردار شهر گفته است بعد از جنگ جهانی دوم این بزرگترین فاجعه شهر بوده است. گفته می شود ساکنان قبلی این بنا نئونازی بوده اند.بعد از آتش سوزی، تنها در فاصله چند متری بنا و در یک زیرگذر عابر پیاده یک شعار نژادپرستانه با این عنوان نوشته شده است: “Dreckstürken ausrotten” به معنای: ریشه ترک های کثیف را بخشکانید! .
این شعار نژادپرستانه بودن این آتش سوزی را قوت می بخشد. این اولین باری نیست که نژادپرستان آلمانی خانه ترک تبارها و یا دیگر خارجی ها را در آلمان آتش می زنند. در سال 1992 راستی های افراطی ـ نئونازیها ـ در شهر مولن آلمان خانه یک ترک تبار را آتش زده بودند که در اثر آن 3 ترک تبار جان باختند. در سال 93 نیز در شهر سولینگن آلمان 4 آلمانی دست راستی افراطی خانه یک ترک تبار را به آتش کشیده بودند که در اثر آن آتش سوزی هم 5 شهروند ترک جان باخته بودند. با توجه به اینکه از روز حادثه پیگیریهای مقامات ترک و آلمانی ادامه دارد اما هنوز هیچ سرنخی از عامل یا عاملان این جنایت پیدا نشده است ، دولت آلمان وعده داده است که تا بازداشت جنایتکاران تحقیقات را ادامه دهد و وزیر خارجه ترکیه نیز اعلام کرده است برای بررسی موضوع یک هیأت بررسی و تحقیق شامل حداقل یک وزیر کابینه و عده ای متخصص به آلمان اعزام خواهند کرد. نخست وزیر ترکیه هم در دیدارش با وزیر کشور آلمان در آنکارا گفته است موضوع عمدی و نژادپرستانه بودن این آتش سوزی باید بررسی شود و چنانچه این حادثه عمدی بوده باشد مجرمان باید دستگیر و محاکمه شوند.
این یادداشت رابرای روزنامه رادیکال چاپ استانبول نوشتم .

رفیقان می روند نوبت به نوبت ...

این روزها نمی دانم در سرزمین مادری چه می شود و چه بر سر آزادگانش می رود که یکی پس از دیگری می روند همین چند روز پیش بود که عزای مهران را گرفته بودیم و امروز با خبر رفتن احمد ... بسیاری می دانند و تاریخ نیز خواهد دانست احمد از آنانی بود که از روز اول اصلاحات و تا آخرین روزهای احتضار اصلاحات ثابت قدم بود و حتی در روزگارانی که همه مدعیان اصلاح طلب ساکت شده بودند او حتی به ضرب مجتمع قضایی کارکنان دولت که بارها و بارها چه به عنوان معاون مطبوعاتی ارشاد و چه به عنوان نماینده مجلس و چه روزنامه نگار بدانجا احضار شده بود ساکت نشد و برای جامعه مدنی ایران تلاش کرد و تلاش کرد تا که کشتی اصلاحات را درگل نشسته دید و این روزگاران که می بینیم بسیاری از دلسوزان و دولتمردان حتی برای بدست آوردن کاندیداتوری مجلس هم حق ندارند آنقدر بغض را فرو خفت تا که که آن قلب بیمار بیش از این تاب نیاورد و رفت . رفیقان می روند نوبت به نوبت خدایا نوبت ما کی خواهد آمد ! بر سهام الدین و همسر گرامی اش و بر همه جامعه مدنی ایران تسلیت ! مجلس ختم: چهارشنبه 17/11/86از ساعت 16الي 30/17در مسجد نور واقع در ميدان فاطمي
مراسم شب هفت روز جمعه 19/11/86از ساعت 30/15الي17در مسجد جامع فاطميه

دکترها و مهندس های جمهوری اسلامی !

به این فیلم نگاه کنید ! ایشان مهندس صراف هستند در بیان بیوگرافی خود اینچنین نوشته است : " لیسانس مهندسی برق هستم ازدانشکده فنی دانشگاه تبریز . در سال 1353فارغ التحصیل شدم بعد از مدت 8سال خدمت در راه آهن دولتی ایران جهت خدمت به همشهریان عزیزم به وزارت آموزش و پرورش انتقال و در سال 1357 با یک رشته تحصیلی برق وارد هنرستان شهید هاشمی نژاد مرند شدم ، چون رشته جدیدی بود بودجه ای برای تجهیز این رشته تحصیلی در منظور ننموده بودند با ماموریت فی سبیل الله به تهران رفتم از طریق وزارت آموزش و پرورش به شرکت صنایع آموزشی دستور گرفتم و علاوه بر وسایل آزمایشگاهی برق و وسایل و تجهیزات کارگاهی تعداد زیادی دستگاه فرز و تراش به رشته فلزکاری ووسایل آزمایشگاهی رشته اتو مکانیک سیت تراشی و غیره علاوه یک دستگاه دیزل برق به هنرستان گرفتم در واقع برای گرفتن آنها از هفت خان گذشتم با معاون فنی وزیر مشاجره لفظی داشتم ،گفتم لحاف و تشکم را در راه پهن کرده ام اگر اینها را نگیرم نخواهم رفت و الحمدلله موفق شدم که آنها را روی دیزل ده چرخ به هنرستان مرند حمل کردم امروز اگر آنها را از بیرون بخریم حدود پنج میلیارد تومان لازم این که آنها را خریداری نماییم . علت اینکه روحیه ام قویست هر مانع پیش آمده را سریعا از میان بر میدارم موفق ترین نماینده دوره چهارم مردم شریف مرند و جلفا بودم . آن است که فارغ التحصیل رشته ریاضی از دبیرستان دارالفنون یکی از دبیرستانهای طراز اول تهران هستم و علاوه بر آنها دارای فوق لیسانس رشته علوم سیاسی هستم . " از تلخی ها و یا شیرینی روزگار اینکه ایشان نتوانست رئیس جمهور بشود و جای ایشان را دکتر احمدی نژاد گرفت ، حالا احمدی نژاد چقدر از ایشان بیشتر می داند خدا عالم است اما به هر حال ایشان در مجلس شورای اسلامی نماینده بوده اند و اکنون نیز باز از حوزه مرند و جلفا کاندیدا شده اند ! با آرزوی موفقیت ایشان در انتخابات و حضور عالمانه شان در مجلس ، بی شک ایشان الگوی واضحی هستند از پذیرفته شدگان شورای نگهبان ! و باید بدانیم که جمهوری اسلامی نیاز وافری به اینگونه افراد دارد دکتر احمدی نژادها و مهندس صراف ها که البته از این دکتر و مهندس ها هم کم ندارد ایضا دکتر حسین الله کرم و مهندس مرتضی نبوی و یا مهندس باهنر و ...بله همانطوریکه ایشان نیز می گوینداینها همه کاره اند و بقیه در جمهوری اسلامی علافند ! لینک همین فیلم در یوتیوب +

پی نوشت :

سايت رجا نيوز در صفحه اولش مصاحبه ‌اي از احمدي نژاد در مورد جنبش دانشجويي گذاشته و يک سوتيتر هم به عنوان فراز مهم آن در صفحه اول ميبينيم: آقاي احمدي نژاد: " نظام سياسي قبل از انقلاب كه سرتا پايش ظلم بود؛ بعداز انقلاب هم بالاخره در برنامه ريزيها، ارتباطات گروهي، عدم شايسته سالاريها، عزل و نصب ‌ها و توزيع فرصتها، گروههايي بودند كه يا رابطه‌اي و حزبي و فاميلي يا به خاطر منافع شخصي عملكردند و ميكنند. اگر دانشجو جلو اينها نايستد بقيه شعارها ديگر پوچ است... "اينک توجه شما را جلب ميکنم به مبارزه جناب احمدي نژاد با فاميل بازي در دولت نهم:

محمود احمدي نژاد (رييس جمهور):

داوود احمدي نژاد : رييس بازرسي رياست جمهوري => برادر احمدي نژاد

حسين شبيري : رييس صندوق مهر رضا => شوهر خواهر احمدي نژاد

پروين احمدي نژاد : معاون مركز امور زنان رياست جمهوري => خواهر احمدي نژاد

علي اکبر محرابيان : وزير صنايع => خواهرزاده احمدي نژاد

مهندس زريبافان (دبير هيات دولت): داوود مددي : رييس سازمان تامين اجتماعي => باجناق زريبافان

سيدمحسن نبوي : عضو هيات مديره شركت سرمايه گذاري خارجي => داماد زريبافان

عليرضا مددي : مديركل وزارتي وزارت تعاون => برادرزاده باجناق زريبافان

ناظمي اردكاني : وزير تعاون => شوهر عمه داماد زريبافان

دانش جعفري : وزير اقتصاد=> پسر عمه پدر داماد زريبافان

هاشمي ثمره (مشاور عالي، رييس ستاد انتخابات کشور و همه کاره رييس جمهور):

مهندس مهدي هاشمي ثمره : مديركل وزارتي وزير نيرو=> برادر هاشمي ثمره

خانم قند فروش : مشاور خانواده وزير كشور => زن برادر هاشمي ثمره

عبدالحميد هاشمي ثمره : معاون وزير صنايع => برادر هاشمي ثمره

زندانها و قبرستانها شده دانشگاه آنوقت برای رد صلاحیت شدگان عزا داریم ؟

اول اینکه نمی دانم باید رد صلاحیت اصلاح طلبان را به آنان و خاتمی تبریک گفت و یا تسلیت ؟ تبریک از آن روی که اگر اینها به مجلس می رفتند حد آخرش و در نهایت خوش بینی اش چیزی مثل مجلس ششم را تو سرشان هست راه بیندازند دیگر!همین اصلاح طلبان حکومتی و غیر حکومتی رادیکال و لیبرال و مدرن و هزار القاب و ... دیگر چه گلی در دورانی که هم شوراها و هم پارلمان و هم دولت دستشان بود به سر این مردم زدند که حالا دوباره برای مجلس هشتم خیز برداشتند ؟ از همین رو و از اونجائی که اقدام شورای نگهبان در رد صلاحیت گسترده اصلاح طلبان مانع از ورود اینان به مجلس (تازه اگر در انتخابات اقبالی هم داشتند ) شده چرا که اگر می رفتند هم باز در دهان مبارکشان ماست مایع می کردند و افتضاح دیگری برای کارنامه اصلاحات بوجود می آوردند پس در همینجا از شورای نگهبان سپاس خود را اعلام می دارم . دوم هم اینکه اصلا این آقایان و فضلا و روشنفکران و سیاسیون عزیزی که این روزها صدایشان در آمده که وامصیبتا چرا رد صلاحیت شدیم واقعا چه انتظاری از این نظام رو به رشد دارند ؟ ( البته این رشد می دانید که رو به پشت هست تا جلو ) از حکومتی که هفتاد میلیون علاف یک نفر هستند چه انتظاری بیش از این می رود؟ از حکومتی که حضور بیش از سی میلیون نفر برای انتخاباتش بسته به نظر ده تا پانزده نفر در شورای نگهبان هست چه انتظاری غیر از این می رود ؟ از حکومتی که که دانشجویان را سرکوب می کند کارگران را به زندان می اندازد و فرهنگیان را به تیغ و درفش می کشاند واقعا آیا انتظار انتخابات آزاد داشتن احمقانه نیست ؟ از حکومتی که دانشجویان و زندانیانش را به دلیل ابراز عقیده به قتل می رساند و شبانه می رود آنرا در گوشه ای مدفون می کند ومی گوید خودش در زندان مرد و کسی هم لام تا کام حرفی نمیتواند بزند آیا چیزی غیر از این میتوان انتظار داشت ؟ اصلاً شاید باز جای شکرش باقی باشد که فعلاً فقط رد صلاحیت می کنند! و مثلا نمی روند اکبر اعلمی را بگیرند و به زندان بیندازند و بکشنش که چرا خواستی اصلا به مجلس بیایی ! حرف در این باره زیاد هست و البته مدتها بود داشتم مزه مزه می کردم این حرف را بزنم ولی می دیدم بسیاری از دوستان و فعالان نیک نام در خارج از کشور را هم شامل می شود ولی بگذارید به اختصار بگویم آقایان و خانمهایی که رفتید و در کميته دفاع از انتخابات آزاد و سالم و عادلانه شرکت جستید واقعا حالتان خوب هست ؟ یعنی شما که بسیارتان سالهاست در صف مبارزه با این نظام هستید شما که سالیان سال هست به اصلاح ناپذیری و دیکتاتور بودن این حکومت واقف شده اید حالا آمده اید تز و تئوری برای انتخابات سالم در جمهوری اسلامی می دهید بقول آذری زبانها نجه سن کدن نه خبر ؟ دوستان گرامی ام در آن کمیته مزبور آیا هنوز به اصلاح شدن این جمهوری اسلامی دل بستید که دارید برای سالم برگزار شدن این انتخابات تلاش می کنید ؟ بابا دم همه شما گرم و متاسفم برای بسیاری که شماها الگویشان در اپوزسیون هستید !

نظام ما مثل یه قطاره !

این فیلم کوتاه گرچه طنزه اما به نظر من حکایت از یک اتفاق واقعی و چند گانگی قدرت در ایران می دهد طیف احمدی نژاد و بی کله گی اش و طیف هاشمی و ایادی اش که دنبال قدرت و البته نجات این سیستم هستند و یا محسن رضایی که بقول معروف قاطی کرده و نهایت اون اصلاح طلبها و امثال میر حسین موسوی که نشستند و فقط سر تکون می دهند و تئوری خلق می کنند .

رفیق روزهای خوب ! امیر عزیزم ...

امروز درست شد یکسال که خموشی برادر جان ! قفل و بست کرده ای این دنیا را و رفتی و دریچه ی کلام را به روی محرم و نا محرم بستی و حالا پس از یکسال که نگاه میکنم می بینم البته حق داری در این وانفسای انسان و خدا، اعتماد چیزی خنده داری است که آن اندک ایمان نداشته را هم به باد می دهد، یکسال هست برادر جان که تو سکوت کردی اما من امشب دلم بیش از اینها گرفته که با کسی حرف نزنم و دست کم دلم خوش باشد که مخاطبی هست هرچند همیشه خموش ،گفتم دلم گرفته اما می دانم که مشکل من دلتنگی نیست بیش از آنکه دلتنگ باشم، خسته ام، خسته از نزاری ساعت و روز و تکرار کشنده ی صدای تیک تاکی که مرگ شمار تمامت امید های از دست رفته است و بگذار برایت فاش کنم که مدتی است عطای خدا را به لقایش بخشیدم و حالا مانده بود نان و شرابی که به یاد یاران گم شده در این برهوت تنهایی که آنهم به شوکران رسید و زهر شد ! من اما سقراط نبودم. چاره ای نبود باید در چهار دیواری امیدی تنگ قدم میزدم، قدم میزدم تا تمامتم از این اندوه بارور شود تا جان نداشته بگریزد و نگریخت ... نگریخت برادر جان انگار طلسم شده ام، هر روز خبر ناگوار و ناخوشایندی از ناخوشی ام می رسد و من همچنان در چنگال این دنیای سرطانی دست و پا می زنم در رویای آزادی ناب ! انگار آزادی تنها بهانه ای است برای به مذبح بردن خدایانی خاکی که ساده اند، بی پیرایه اند و پابرهنه به کشف جهان برآمدند افسوس که هنوز سفرم به آخر نرسید ه و عابران حیرت زده در پشت هیاهوی شب گم شدند. و تو رفتی و بی نان و شراب و تحمل آخر شد کار تو اما من چی ؟ باز مثل همیشه تو رفتی و من ایستادم و رفتنت را می شمارم ، یک ماه ، دو ماه ، سه ماه ، شش ماه ، ده ماه ، یکسال و ... و بدینسان همه چیز عادی می شود ، آنقدر عادی که ماه پیش که از مقابل خانه ات در پاریس می گذشتم فقط گفتم :آره این خانه امیر بود ! حالا فهمیدی که انسانها و این دنیا چقدر بی وفایند ؟ خوشا به سعات که رفتی !

حمایت سراسری وبلاگ نویسان از آزادی دانشجویان دربند

نیست تردید زمستان می گذرد وز پی اش پیک بهار با هزاران گل سرخ بی گمان می آید... بهار سبز و زیبای طبیعت در حالی در راه است که تعداد زیادی از همکلاسی ها و دوستانمان هنوز در بندند. آرش پاکزاد(دانشگاه مازندران)- سعید حبیبی(عضو کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر)- انوشه آزادبر(دانشگاه تهران)- ایلناز جمشیدی (ارتباطات٬ آزاد تهران مرکز)- مهدی گرایلو (ژئو فیزیک٬ تهران)- نادر احسنی( دانشگاه مازندران)- بهروز کریمی زاده(دانشگاه تهران)- نسیم سلطان بیگی (دانشکده ارتباطات٬ علامه) - علی سالم(کارشناسی ارشد پلیمر- پلی تکنیک)- محسن غمین (دانشگاه پلی تکنیک)- روزبه صف شکن(دانشگاه تهران)- یاسر(صدرا) پیر حیاتی(دانشگاه شاهد)- سعید آقام علی (دانشگاه یزد)- علی کلایی (دانشگاه آزاد واحد شهریار)- امیر مهرزاد ( دانش آموز)- هادی سالاری (دانشگاه رجایی)- فرشید فرهادی آهنگران(دانشگاه رجایی)- امیر آقایی (دانشگاه رجایی)- میلاد عمرانی(دانشگاه رجایی)-کیوان امیری الیاسی (کارشناسی ارشد صنایع دانشگاه صنعتی شریف)-٬ سروش هاشم پور(دانشجو اهواز )- فرشاد دوستی پور- سهراب کریمی - جواد علی زاده- محمدصالح ایومن - مهدی اللهیاری (کارشناسی ارشد٬ دانشگاه صنعتی شریف)-روزبهان امیری (علوم کامپیوتر٬ تهران)- بهرام شجاعی (مهندسی شیمی٬ دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب) سعید آقاخانی - مجید اشرف نژاد- پیمان پیران ( به نقل از بعضی منابع دانشجویی)-عابد توانچه (پلی تکنیک)-سروش دشتستانی-امین قضائی-بیژن صباغ (دانشگاه مازندران)-آناهیتا حسینی (دانشگاه تهران)-مرتضی خدمتلو-محمد پور عبدالله (دانشگاه تهران)-بیتا صمیمی زاد (دانشگاه پلی تکنیک)-بهزاد باقری( دانشگاه تهران)-سروش ثابت (دانشگاه شریف)-مرتضی اصلاحچی( دانشگاه علامه)-مصطفی شیروانی طی یک ماه و نیم گذشته تعداد زیادی از دانشجویان در شهرها و دانشگاههای مختلف به خاطر برگزاری یا شرکت در مراسم 16 آذر دستگیر شده و در زندان نگهداری می شوند. در این مدت به خانواده های این دانشجویان اجازه ملاقات با فرزندانشان داده نشده و تنها تماسهای کوتاه تلفنی انجام شده است. این خانواده ها که تحت فشارهای روحی و نگرانی شدید به سر می برند٬ بارها به دستگیری فرزندان خود اعتراض کرده و خواهان آزادی دانشجویان زندانی شده اند. علیرغم تلاشهای بسیاری که برای آزادی این دانشجویان صورت گرفته تا کنون همچنان تعداد زیاد ی از این عزیزان در زندان به سر میبرند و حتی هنوز به تعدادی از این دانشجویان اجازه مکالمه تلفنی هم داده نشده است. ضمن همدردی با خانواده های این عزیزان به احترام فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۰ بهمن ٬ روز حمایت وبلاگ نویس هاي ايراني از آزادی دانشجویان دربند" تغییر دهیم. به اميد آزادي تمامي یارانمان

این محموده !

البته شاید برای کسی که خالق سخنرانیهای جالب هاله نور و حتی پلک نزدن حاضران و یا وجود نداشتن یک همجنسگرا در ایران هست این سخنرانی و یا بقول خودش خاطره گویی چیز عجیب و غریبی نباشد ! اما واقعا خیلی دوست دارم یک روان شناسی بیاید این فیلم را ببینید و نوع بیماری ایشان را دقیقا توضیح بدهد که واقعا چرا اینقدر دوست دارد این طفلی خودش را محبوب و البته مقتدر نشان بدهد ؟ ! . ما که ضد انقلابیم و البته تکلیفمان معلوم هست ولی آیا برای هواداران پروپاقرص محمود جون بعد ازدیدن این فیلم این چند سئوال ایجاد نمی شود : من حالا اصلا کاری به زنبیل گذاشتن یکی از مسئولین درجه یک شرق آسیا ندارم!! اما این برایم سئواله که محمود چطور تونسته از توی اون ماشینهای سیاه که وحشت می اندازه تو دل مردم حرفهای اون بچه که بغل باباش بوده و طبیعتا در کنار خیابون هم ایستاده بوده را بشنوه ؟! و از همه مهمتر اینکه ظاهرا محمود مردم آمریکا و سازمان ملل در آمریکا را با مردم ونزوئلا و کاخ ریاست جمهوری ونزوئلا قاطی کرده چون مردم آمریکا انگلیسی صحبت می کنند نه اسپانیایی ! و اصلا اسپانیایی صحبت می کنند آیا محمود جون زبان اسپانیایی اش اینقدر خوب شده که تونسته دقیق و کامل این حرفها رو بفهمه که یارو به رفیقش چی میگه و اون بچه چی میگه ؟ و البته چطور همه این اتفاقات در کمتر از یک ثانیه اتفاق افتاده !