تبلیغ علنی فسق !

باز هم توقیف و سانسور ! ، خانمها ، آقایان خیلی ها می گوئید من عصبی ام و فقط فحش می دهم ؟ اما به هرچه که می پرسید به خدا قسم به آتش قسم به ماه و به آب و آسمان و گوساله و به هرچی فرق نمی کند به همان قسم باور کنید که من نه عصبی ام و نه فحش می دهم و نه مسخره می کنم نه نه فقط خنده ام گرفته است. وقتی یکی از دوستانم زنگ زد و ماجرای توقیف کتاب خاطرات روسپیان سودازده من را که آخرین کتاب گابریل گارسیا مارکز ( همون رفیق فیدل کاسترو و نویسنده مشهور آمریکای لاتین که این روزها کل نظام اسلامی دارند براشون غش و ضعف می کنند ) را گفت که البته به نحو خنده داری در ایران با نام "خاطرات دلبرکان سودازده من" منتشر شده ، همه اش فکر می کردم که علت توقیف این کتاب را چه عنوان می کنند ! خدا شاهد است (به خدا، من خدا را قبول دارم، و می دانم حداقل به خاطر همین شهادت ! ده نفری بهم گیر می دهند حالا) وقتی علت توقیف را از طرف وزارت ارشاد خواندم از ته دل خندیدم! مخصوصا که صفار هرندی با دستپاچه گی اعلام کرده حتی آن کارمند ممیز (سانسورچی) بی لیاقت را توبیخ هم می کنم و بعد گفتند اخراج هم شده است ،بیشتر خندیدم باور کنید خارج از شوخی این را بخوانید :
صفار هرندي در پايان با بيان اينكه اين كتاب حتماً قبيح بوده است، تصريح كرد: ناشري هم كه اين كتاب را با علم بر محتويات آن عرضه كرده است نيز بايد پاسخگو باشد .
به خدا (همان خدا که گفتم) این قضیه "قبیح " و ایراد هیات نظارت که علت توقیف کتاب را "فسق علنی در کتاب " عنوان کرده اند خیلی برایم جالب است. وقتی فکرش را می کنم که به گمان آقایان می شود در یک کتاب هم علنا فسق انجام داد خیلی خنده ام می گیرد.این حس بیمارگونه شان که در هر مسئله ای دنبال شنیع ترین وجه آن هستند برام جالبه (یک خاطره خیلی قدیمی که خودتان تا ته فکر این آقایان را بخوانید در دهه شصت در سینمای ایران هیچ کارگردانی حق نداشت مثلا در فیلم خانوادگی یک زن حامله را نشان بدهد و این ممنوع بود !) حالا از همه جالبتر اینکه آغازگر این عملیات بسیار مقدس، حضرات تابناک فعلی و بازتاب سابق بوده اند ، گرچه این نگهبانان بهشت و جهنم خودشان هم طعم تلخ فیلتر و توقیف و سانسور را چشیده اند اما به دلیل رسالت بسیار سنگین دینی و شرعی که دارند بیکار که نمی توانند بنشینند و برای اینکه مبادا خدای ناکرده ما بعد خواندن این کتاب همگی برویم جهنم و همچنین در راستای نجات جامعه امام زمان از اینگونه اقدامات "تهوع آور" مرتب مردم و مسئولین خواب زده نظام را آگاه کردند و بعد آن سریعا هم وزارت ارشاد این کتاب را توقیف کرد ( از سرنوشت آن کارمند بیچاره هم تا کنون اطلاعی در دست نیست !) اما هر چه هست ؛آقای صفار هرندی و حضرات تابناک علی الخصوص سردار رشید اسلام برادر محسن رضایی خدا قبول کند و امام زمان ان شاء الله… پی نوشت یک :
خیلی برام جالبه یکروز با یکی از این سانسورچی های کتاب در وزارت ارشاد روبرو شوم و با اون آدم یه گپ حسابی بزنم و ببینم در روز چند تا کتاب می خواند و با چه حسی زیر مطالب "قبیح " کتابها خط می کشد و اینکه مثلا خانواده اون فرد می دانند که او از صبح که می رود سر کار تا عصر چه کاری می کند ؟ مثلا زن و بچه اون طرف می دونند نان آور خانواده شان سانسور چی هست ؟ یا اینکه عصر که طرف می ره می خونه به زنش چی می گه ؟ میگه : آخیش خسته شدم امروز چهار تا کتاب رو سانسور کردم ! فکرشو بکنید خنده دار نیست ؟ پی نوشت دو :
من هنوزم از راه انداختن آن کمپین و جمع آوری امضاء برای مخالفت با فیلتر شدن بازتاب پشیمان نیستم ، فیلتر و سانسور و توقیف به هر حال پدیده زشت و مخصوص دیکتاتورهای احمقی مثل احمدی نژاد و ... است حتی اگر می خواهد برای مخالف من باشد . پی نوشت سه :
حالا همه ما با هم به هر چی سانسورچی است می خندیم ! اینهم لینک مستقیم دانلود رایگان کتاب خاطرات روسپیان سودازده من .
لینکدونی:
این روزها باید دوباره شاهد فشار مضاعفی بر جنبش زنان باشیم دستگیریهای پی در پی دلیل این ادعاست
نامه هايی که ديگر محرمانه نيستند دوازده نامه که ميان رئيسان جمهور ايران و عراق مبادله شده بودند، به تازگی برای نخستين بار فاش شده اند

دویچه وله و وبلاگ برتر ؟!

دیروز در شهر برلین جشن سومین دوره مسابقه بین المللی بهترین وبلاگ در فضائی بسیار شلوغ به مدد دو دی جی بسیار فعال که نمی گذاشتند صدا به گوش کسی برسد ! برگزار شد و نتایج مسابقه وبلاگ نویسی دویچه وله اعلام گردید . در بخش فارسی هم در کنار دیگر بخشها وبلاگ 35 درجه به عنوان بهترین وبلاگ فارسی این مسابقه انتخاب شد که از همین جا به کیوان عزیز تبریک می گویم . اما در طول این چند سال چه در سالهای گذشته که حسین درخشان به عنوان داور بخش فارسی مطرح بود و چه امسال که در ابتدا مسیح علی نژاد و بعد در ادامه فرنازسیفی معرفی شد همواره اختلافات و اعتراضاتی مطرح بوده است که البته بخشی از این انتقادات و اعتراضات همواره در هر مسابقه و گزینشی مطرح است اما آنچه که در این میانه تعجب آور است اینکه مسئولان دویچه وله به هیچ کدام این انتقادات و اعتراضات وقعی نمی گذارند و همچنان بر شیوه خود که البته خالی از عیب نیست صحه می گذارند . اصلی ترین ایراد وارده سیستم ناقص و غیردمکراتیک این مسابقه است که بار انتخاب بهترین وبلاگ هر بخش( زبان ) را تنها بردوش یک داور می اندازد در حالیکه همه می دانیم خرد جمعی پذیرفته ترین روش هست . در سیستم فعلی داورهر بخش توانایی مانور این را دارد که بی توجه به آرای بینندگان و نظر دهندگان به کاندیدای وبلاگها ، وبلاگی را به سلیقه خود انتخاب کند و صد البته که در پرتو این عمل و لحاظ نکردن نظر بینندگان اهانتی است به رای دهندگان . خوب البته این هم برای خود روشی است اما چرا پس در حالیکه دویچه وله این نظر را دارد از مدتها پیش با تبلیغات آنچنانی می خواهد که بینندگان بیایند و کاندیدا بکنند و رای بدهند و ...و دست آخر تمام آرای آنان را منتج به نظر داور می نماید ؟! تا خودش و به تنهایی بهترین وبلاگ را به سلیقه شخصی خود انتخاب کند . و امسال نیز همچون دو سال گذشته آنچه که روی داد این بود که انتخاب ده وبلاگ در انتها به انتخاب داور مسابقه و به رای گذاشتن آنان است البته این شیوه برای ما ایرانی ها از آنجا که خیلی دموکراتیک هستیم آشنا هست اما نمی دانم چرا آلمانی ها نیز ظاهرا از این روش در عمل خوششان می آید که همه چیز را قائم به یک فرد کنند ؟ ورای این کلیشه به باور من زشت دو ساله دویچه وله امسال نوبر دیگری هم در این مسابقه داشتیم و آن ابطال آرایی بود که در بیش از ۲۰ روز به وبلاگهای منتخب داده شده بود و حرف هم این بود که هکرها حمله کرده اند و دویچه وله هم تمامی آرا را بدون امکان جداسازی آرای های مشکوک از غیر مشکوک از هم درست در یک حرکت شورای نگهبانی ! ابطال نمود (ببینید چقدر این شیوه برای ما ایرانی ها آشناست ؟! ) . من سال پیش نیز گفتم و امسال هم باز می گویم و شاید اصلا برای رئیس دویچه وله نامه ای هم بنویسم و اینکه بهتر و سالمتر و صحیح تر است که دویچه وله نیز همچون تمامی مسابقات و جشنواره های دیگر از هیئت داوران در هر بخش استفاده کند و بقول میرا در اینصورت مجبور هم نخواهند بود با ادعای داشتن پرنسیب دمکراتیک یک دیکتاتوری پنهان را بازسازی کنند . البته یک نکته جالب اینکه امسال هم مسیح و هم فرناز و کیوان که افراد دخیل در این ماجرا هستند همگی خودشان هم از منتقدین این روش غلط بوده و دیگر بلاگرها هم همچون مهدی محسنی و میرا و ... در این باره نوشته اند . اما من با یک پزشک موافقم و نباید البته زیاد به این مسئله دامن زد چرا که به هر حال برگ سبزی است تحفه درویش ... این مسابقه مجالی هست برای بهتر رصد کردن وبلاگستان، مسابقه ای که فعلا به علت اینکه جای دیگری در این وسعت این کار را نمی کند در نوع خود بی نظیر هست و بسیار مهم و اهمیت فراوانی هم دارد البته فراموش نکنیم که همین مسابقه هم هیچگاه نمیتواند و نباید که ملاک و معیار سنجش وبلاگستان باشد . به نظر من هیچ کس نمیتواند در این دنیای مجازی " بهترین " را بیابد .

ماجرای برجهای دوقلوی شیراز !

اولین ادعای آقای احمدی نژاد و یارانش ساده زیستی و مبارزه با اشرافیتگری بود . احمدی نژاد سوار بر خودروی پژوی کهنه خود در تهران می گشت و وعده های انتخاباتی می داد در بعد از آن هم هر کس که به احمدی نژاد تکیه زد و بالا آمد یا سعی میکرد کاپیشن احمدی نژادی بر تن کند و یا خود را به ساده زیستی بزند . اما تشت ماجرا درست هنگامی که وزیر پیشنهادی برای وزارت نفت صادق محصولی معرفی شد که از مدتها پیش در میان بچه های سپاه به سردار میلیاردر مشهور بود بد جوری از بام ریاست جمهوری بر زمین افتاد . آقای حداد عادل نیز که امروز در میان نمایندگان مجلس صبحها در پاویون نان و پنیر می خورد و عصرها در هیات رئیسه با پیژاما راه می رود و نماز ظهر و عصر می خواند و خود را خادم المله معرفی می کند نیز در این سیاه بازی تا کنون دست کمی از دیگر دولتیان نداشته است ، حالا تشت دیگری افتاده است و کوس رسوائیش سر به آسمان گذاشته تا جائیکه در مطبوعات و حتی رسانه های سراسری صدا و سیما نیز ناگزیر به انتشار آن شده اند . ماجرا که امروزه در شیراز و استان فارس همه آنرا به بنام ماجرای برجهای قلو میشناسند از این قرار است که فردی بنام امیر محمد پور فرزند محمدحسن در اوایل سال 84 اقدام به ساخت پروژه تجاری مسکونی در 22 طبقه موسوم به ساختمان محمدپور می نماید که در جواز ساخت ایشان به صراحت قید شده است که مجوز ساختمان فقط برای سه طبقه می باشد . نکته جالبتر اینکه کارشناسی پروژه بویژه از بعد ترافیک و شهرسازی و امور اجتماعی ، تحت رانت و نفوذ اشخاص ذینفع صورت گرفته و بطور جدی مورد سوال و مسئله ساز است. ماجرا آن وقتی زیبا می شود که آقای امیر محمد پور نیز بنا به اعتراف خودش هیچ کاره است و او فقط کارها را دنبال می کند ایشان یک روز با صراحت تمام با کمک برخی مطبوعات محلي ، پروژه را به رئيس مجلس و روز دیگر به رئيس قوه قضائيه نسبت می دهد. افشا ! ماجرا صدایش از کوچه و پس کوچه های قصر الدشت شیراز بلند می شود و به گوش شهر داری و بعد فرمانداری و استانداری و نهایتا مطبوعات می رسد تا اینکه خلاصه در تاریخ 15/2/86 ساعت 30/10 صبح مأمورین شهرداری منطقه یک شیراز و فرمانده کلانتری 18 ولی عصر(عج) این شهر جهت جلوگیری از تخلف ساختمانی پلاک ثبتی 889 و 888 و 270 و 269 و 89 و 1/1368 واقع در نبش کوچه 53 قصردشت متعلق به فرد نامبرده حضور پیدا می کنند و علیرغم تذکر قانونی و تأکید بر تعطیلی کار به علت نداشتن پروانه ساختمانی و تصرف عدوانی معبرعمومی ، محمدپور به همراه تنی چند که در صورتجلسه رسمی نیروی انتظامی کلانتری 18 ولی عصر اسامی آنها بصورت کامل ذکر شده است ، با سروصدا و مخالفت نه تنها نسبت به تذکر مامورین توجهی نمی کنند ، بلکه با تهدید و ایجاد ارعاب خطاب به شهردار منطقه یک و فرمانده کلانتری آنها را تهدید به مرگ و انفصال و تبعید نموده و آقای محمدپور ، با صدای بلند خطاب به حضار و نیروی انتظامی و ... اعلام می کند که «این پروژه متعلق به آقای شاهرودی است و من پدر شما را در می آورم»! . کار به درگیری فیزیکی و از طرف نیروی انتظامی باتوم کشی و از طرف آقای محمد پور به بیل و کلنگ کشی می کشد و نهایتا این ماجرا با درخواست کمک از یگان امداد و نیروی های دیگر پايان يافته و متخلفین را به کلانتری و دادسرا مي برند که همان روز با قید سند آزاد مي شوند. ! اعتراض ! در بعد از این درگیری و شدت و حدت و آزادی نگهانی محمد پور بود که برای همگان مسلم شد که کاسه ای زیر نیم کاسه هست ! مگر می شود کسی با بیل و کلنگ به جان فرمانده پاسگاه بیفتد و رکیک ترین فحشهای ناموسی را به وی بدهد و حکم قضائی را پاره کند و عصر همان روزش با قید صد هزار تومان وثیقه آزاد شود ؟ ماجرا از کوچه و بازار به دانشگاه کشیده شد و در اولین موج اعتراض رسمی تشکل های دانشجویی دانشگاه های شیراز از جمله مجمع دانشجویان عدالتخواه شیراز ، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شیراز، بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی شیراز، ستاد یادواره شهدای دانشجویی دانشگاه شیراز و علوم پزشکی همگی طی بیانیه های جدا گانه ای خواستار توقف سریع این پروژه و روشنگری در این مورد مي شوند. در بخشی از بیانیه انجمن اسلامی دانشگاه شیراز آمده است: آیا سایر مردم این شهر هم می توانند عوارض شهرداری خود را در هنگام ساخت در تماس با آقای ... و شعب دیوان خیلی محترم عدالت اداری و کمیسیون ماده 5 و روحانیون متنفذ تقلیل دهند و یا آقایان اصولاً در محدوده تخفیف 20 میلیارد تومانی به بالا به فعالیت می پردازند؟ در بيانيه مجمع دانشجویان عدالتخواه شیراز نیز اين تشكل از شورای تامین استان خواسته است که بصورت جدی وارد این مسئله(پروژه محمدپور) شود و به صورت انقلابی حق و حقیقت را شناسایی کرده و حقوق مردم شهر را مطالبه و استیفا نماید. در شهر ولوله می افتد و مجددا کلانتری 18 ولی عصر وارد عمل می شود و به صورت رسمی اتفاقات و تخلفات آقای "محمد پور" را صورتجلسه کرده و از آقایان شکایت رسمی نموده و در مجامع قضایی شیراز پرونده این پروژه کذایی به جریان می افتد . از سوی دیگر نیز سریعا آیت الله شاهرودی ریاست قوه قضائیه طی نامه ای رسمی که عنوان «دستور ریاست محترم قوه قضائیه در مورد ادعای محمد پور» در بالای آن قید شده است ، خطاب به آقای سیاوش پور ؛ ریاست دادگستری استان فارس اعلام می نماید : «با این آقای دروغگوی کلاهبردار به طور قاطع برخورد شود و اضافه بر اصل مجازات به جهت ذکر اسامی مسئولین مجازات اضافی مستحق است.»

اما مطبوعات !
روزنامه اصلاح طلب نیم نگاه که در شهر شیراز منتشر می شود ، در شماره 2863 ، در حرکتی محیر العقول وبا تیتری عجیب انگشت اتهام را به سمت آقای حداد عادل نشانه می رود که : «سرمایه گذاری 600 میلیون دلاری حداد عادل برای احداث برج دوقلوی 60 طبقه در شیراز»! با این حرکت مطبوعاتی که دیگر کل استان فارس از این ماجرا مطلع شده و فتو کپی این روزنامه نیز دست به دست گشته آیت الله محمد حسن حائری امام جمعه شیراز نیز به میدان می آیند و طی نامه ای به آقای "طبیعی" مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فارس یادآور می شوند : « سران سه قوه باید بدانند بدون مشارکت به هم نمی توانند فتنه ها را مهارکنند، والفتنة اکبرمن القتل. این بار رئیس قوه مقننه هدف تخریب واقع شد... قوه قضائیه هم هدف این فتنه هاست. مسئولان اجرایی نباید فریب تعریف و تمجید های مطبوعات بخورند وگرنه تهدید می کنند و امتیاز می طلبند. به هرجهت عمل فوق یک نمونه تحریف است باید از طریق قانونی پیگیری شود». رونوشت این نامه هم به استانداری فارس ، مدیرکل اطلاعات فارس ، دادستانی انقلاب اسلامی و مهندس ذوالانوار جهت اطلاع نمایندگان استان در مجلس شورای اسلامی و اقدام مقتضی ارسال شد. اما در تهران ، نمایندگان استان فارس در مجلس شورای اسلامی طی نامه ای به آیت الله فاکر رئیس کمیسیون اصل نود مجلس ، ضمن اعلام مشخصات کامل پروژه و موارد تخلف آن یادآور شدند: کل هزینه خرید زمین و نقشه و حقوق شهرداری و دولتی (که هنوزپرداخت نشده) بعلاوه تمام هزینه های ساخت حدود سی میلیارد تومان خواهد بود ، درحالیکه درآمد پروژه به قیمت امروز حدود 250 میلیارد تومان است(که معادل بودجه سه سال شهرداری شهرشیراز می باشد). در بند دیگری از این نامه آمده است که تذکرات و اعتراضات امام جمعه ، نمایندگان فارس، استعفای شهردار شیراز و نواحی 8گانه شیراز و بخشی از شورای شهر، دانشجویان، هیأتهای مذهبی و مردم و انعکاس های رسانه ای تابحال بی فایده بوده و مردم را نگران و عصبانی نموده است. این بی اعتنایی شایعه پروژه به مقامات فوق الذکر را تشدید نموده است. و در نهایت نیز از وی خواسته شده تا بطور ویژه دستور رسیدگی فوری به این مسئله را صادر نماید. محمد علی حیاتی نماینده شهرستان لامرد و مهر در مجلس شورای اسلامی در تاریخ 25/7/86 در بخشي از نطق پیش از دستور خود به اين امر اشاره كرد كه متن كامل آن بخش از سخنان وي كه در خبرگزاري فارس منتشر شده به شرح زير است: حياتي با اشاره به ساخت برج مسکونی _ تجاری در قصرالدشت شیراز خطاب به رئیس قوه قضائیه گفت: عده ای با ضابطه شکنی و بی حرمتی به ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی ، تحت عنوان نام حضرتعالی و آقای حداد عادل برای مطامع و منافع سنگین 250 میلیارد تومانی خود که از بودجه سه سال شهرداری شیراز بیشتر است ، دست به هر کاری می زنند و به هیچ قانون وضابطه ای هم پایبند نمی باشند.
مخبرکمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس در ادامه متذکر شده است : تعجب بیشتر آن است که در برابر این حرکت غیر قانونی ، نماینده ولی فقیه در استان، کلیه نمایندگان مردم فارس در مجلس ، استاندار فارس ، کلیه شهرداران شیراز و بخشی از شورای اسلامی شیراز، دانشجویان و هیأت های مذهبی نیز بارها مراتب اعتراض خود را به صورت های گوناگون اعلام داشته اند، ولی تاکنون هیچ اقدام موثری در جهت جلوگیری از تضییع حقوق مردم صورت نگرفت است. امروز چشم همه مسئولین استان به تصمیم قاطع حضرتعالی است که با صدور دستور صریح و سریع خود به این غائله تلخ و ناخوشایند و مصداق بزرگ فساد اقتصادی خاتمه دهید. به دنبال این اظهارات و مدارک و اسناد دیگر، دیوان عدالت اداری نسبت به اخبار برج های دوقلوی شیراز توضیحاتی را در سایت بولتن نیوز منتشر کرد که: در خبر منتشره از قول بیانیه تشکل های دانشجویی دانشگاه های شیراز آمده که: «آیت الله رازینی رئیس محترم دیوان عدالت اداری شهرداری منطقه یک شیراز را فراخوانده و چندی پیش دیوان عدالت اداری حکم خود را صادر کرد». باید گفت : الف. از کذب بودن خبر فوق همین که اگر رأی دیوان چندی پیش صادر گردیده نیازی به فراخوانی شهردار منطقه یک شیراز نبوده در ثانی فراخوانی ایشان چه تأثیری در رأی می توانسته داشته باشد. در ضمن هر گونه اقدام بعدی در خصوص رأی صادره در شعب دیوان از طریق شعبه صادر کننده رأی یا اجرای احکام دیوان عدالت اداری صورت می گیرد نه از طریق ریاست دیوان. ب. در ادامه با سئوالی که: «آیا سایر مردم شهر هم می توانند عوارض خود را در هنگام ساخت در تماس با علی رازینی و شعب دیوان خیلی محترم عدالت اداری و کمیسیون ماده 5 و روحانیون متنفذ تقلیل دهند و....» ضمن انتشار مطالب کذب و بی اساس آمده در بیانیه که با طعنه و تمسخر به اهانت به مسئولین محترم نظام قضائی و روحانی پرداخته به اطلاع می رساند حسب قانون محاسبه حقوق شهرداری می بایست در زمان صدور اجازه ساخت صورت گیرد و اقدام دیگری که خلاف آن باشد هم برای شهرداری مجاز نخواهد بود و هم تمامی آحاد مردم ایران می توانند وفق قانون مذکور چنانچه احجافی به ایشان شده از طریق مراجع قضائی تقاضای احقاق حقوق خود را نمایند. مهندس سيدحسين ذوالانوار نماينده مردم شیراز در مجلس شورای اسلامی نیز در تازه ترین اظهارات خود موضوع را صریح تر بیان می کند و تلویحا اشاره را مستقیم تر به آقای شاهرودی می کند که در تاریخ 29/7/86 در روزنامه‌های كيهان و نشريات محلي شیراز به چاپ رسیده ایشان گفتند : آيت الله هاشمي شاهرودي براي ما عزيز است، ولي اجازه نمي دهيم برخي پشت سر ايشان كمين كنند و هرچه مي خواهند طلب كنند. اينكه يك پروژه در شيراز سود آن بيشتر از كل بودجه دو سال شهرداري شيراز است طمع خيلي ها را برانگيخته است. نهایت ! هرچه که هست این برجهای دو قلو برای حداد عادل هست و یا برای آیت الله شاهرودی و یا اینکه برای هر دوی ایشان مردم شيراز، مسئولان استان و نمايندگان مجلس به شدت با اين پروژه مخالفند، و این نه تنها برای رانت خواری مسئولان بلکه در نگاهی کارشناسانه این برجها میتواند صدمات جبران ناپذيری به ترافيك شهر و محیط شهری بزند . موضوع جسته و گریخته و یا به قولی شل کن و سفت کن هنوز در شهرداری و قوه قضائیه دنبال می شود و از همین بابت هست که سياوش پور رئیس دادگستری استان فارس گفته است: مسئولان بايد مسئول حرف و كردار خود بوده و طوري عمل كنند كه بعداً شرمنده نشوند. ما وظيفه داريم آرامش فكري براي كساني كه مي خواهند در اين فضاي امن فعاليت كنند، فراهم كنيم و با كساني كه بخواهند فضاي توأم با آرامش را به هر طريق مخدوش كنند برخورد مي كنيم. برخي محافل آگاه در شيراز مي گويند كه سخنان سياوش پور انتقاد و تذكر به افرادي است كه علي رغم درگيري محمدپور با عوامل شهرداري و انتظامي و پس از گذشت حدود 5 ماه و برخلاف دستور آيت الله شاهرودي با وي برخورد قاطعی نشده است و همین مساله است که خود بر صحت شایعه ها و ادعاهای محمد پور دامن می زند . برخي ديگر نيز معتقدند سخنان رئيس كل دادگستري تعريضي به مسئولان وقت استان و شهر شيراز است كه جلوي اقدامات محمدپور را نگرفته اند. آنچه توجه همه را به خود جلب کرده ، اسناد و مدارک تخلف این برج هاست که علیرغم اظهارات صریح مسئولین نظام هیچگونه حرکتی در جهت توقف و مجازات عاملین صورت نگرفته است و با صراحت هرچه تمام این پروژه را به بالاترین مسئولین کشور نسبت می دهد و آب از آب تکان نمی خورد و این برج ها همچنان بالا می رود. اینکه واقعیت ماجرا چیست ، چه کسانی پشت سر این مسئله هستند و جریان به کجا وصل است سئوالی است که ما هم به دنبال پاسخ آن هستیم.
پی نوشت :
با سپاس از یک شهروند شیرازی که کلیشه نامه ها و خبر را از روزنامه نیم نگاه برای من فرستاده است .

پلیس حافظ امنیت بود !

پلیس یعنی چه ؟ با دیدن پلیس ما باید چه احساسی داشته باشیم ؟ آیا حضور پلیس در محلی باید ما را خشنود و مطمئن کند و یا اینکه ما را مضطرب کند ؟ همیشه گفته اند که از حضور پلیس تنها این مجرمان هستند که باید احساس خطر کنند و البته پلیس همیشه مظهر عدالت و قانونگستری است . پلیس در اجرای وظایفش با کسی مماشات نمی نماید و به قول معروف با کسی رو درواسی ندارد اما این با قانون شکنی فرق دارد تصور کنید که همه در پشت چراغ قرمز در خیابانی توقف کرده اند و آنوقت خودروی پلیس خود از چراغ قرمز عبور کند چقدر این صحنه برای شهروندان که پلیس باید الگویشان باشد زشت است (البته در همه جا غیر ایران چون در ایران هر ماموری حتی مامور شهرداری و یا همان ماشین آشغالی ! هم این حق را به خود می دهد ) . در همه جای دنیا جز در مبارزه با تروریستهای مسلح ، پلیس و ماموران امنیتی حتی با داشتن حکم قضائی حق ندارند سرزده وارد حریم خصوصی اشخاص و حتی متخلفین شوند ، خانه و خانواده و حریم خانه در همه جای دنیا محترم است و تنها دزدان و خلافکاران هستند که از دیوار خانه ها بالا می روند و به حریم خانه تجاوز می کنند و حتی در قانون اساسی و قانون مجازات اسلامی که امروزه در ایران اساسنامه اجرائی قضائی و امنیتی ایران است و خیلی ها آنها را مرتجع ترین قوانین دنیا می دانند این حریم عزیز و محترم دانسته شده است به عنوان مثال در ماده 25 آئین دادرسی تصریح شده است که ضابطین قضائی در بعد از ساعت دوازده شب حق بازداشت و جلب ندارند الا مواردی که در تبصره ذیل همین ماده تصریح شده است و آن در صورتی است که بیم جان کسی رود و یا متخلفین بخواهند دست به اعمال ترورستی و خرابکارانه بزنند . در ماده 35 آئین دادرسی کیفری تصریح شده است که ضابطین در حین ورود به خانه برای جلب و یا تفتیش با رعایت ادب و ضمن ارائه حکم بازرسی و یا جلب ماموریت خویش را انجام بدهند . همه اینها را که گفتم برای این بود که ماموران جان بر کف نیروی انتظامی در ادامه مبارزات بی امانشان با بد حجابها و جوانان و به قول آنها اراذل و اوباش حالا به خرده فروشهای مواد مخدر رسیده اند که در نگاهی کلان این خرده فروشها بدبخترین و فرو دست ترین متخلفان مواد مخدر هستند کسانی که البته به گواهی خود همان عکسها شاید فقط برای تامین خرج اعتیاد خودشان دست به این خلاف می زنند و از لحاظ تمکن مادی در پائین ترین جایگاه و زیر خط فقر هستند . من منکر برخورد اصولی و قضائی با ایشان نیستم ولی اینکه پلیس شبانه به خانه آنها حمله ور بشود و از در و دیوار خانه شان بالا برود و در پیش چشم خانواده و کودکان خانه سخت ترین و خشن ترین برخوردها را با آنها بکند و خانه مثلا سی یا شصت متری شان را دهها مامور پلیس واکاوی کنند و زیر و بالا کنند نه تنها درمان و اجرای قانون نیست که تبلیغ و تشویق خشونت در جامعه هست .
همیشه در جمهوری اسلامی برای همه کارها رسم هست که لقمه را دور سرشان می چرخانند در مرزهای شرقی کشور راه برای ورود کاروانهای بزرگ مواد مخدر باز است و کسی جرات ندارد به آنها چپ نگاه کند چون هم مسلح هستند و هم زور و قدرت دارند و به طرفه العینی می توانند پاسگاه نیروی انتظامی و هر چه در مقابلشان هست را خلع سلاح کنند و بکشند و و در هم بشکنند و گروگان بگیرند آنوقت مواد مخدر که هزار پاره شد و دست به دست گشت و رسید به خرده فروش بد بختی که نه زوری دارد و نه قدرت می خواهند با او برخورد کنند و چنگ و دندان را به او نشان می دهند ! این همان مثل معروف هست که سنگ ها را بسته و سگ ها را رها می کنند ، ای کاش این قدرت و شدت و حدت را نیروی انتظامی بجای برخورد با این خرده فروش که تمام مواد مخدرش شاید به یک کیلو هم نرسد با آن کاروانهای ترانزیت ده ها تنی انجام بدهد اینجاست که آدم به شک می رود که نکند شایعه ای که این روزها در تهران شنیده می شود را باور کند که "دست زیاد شده می خواهند غیر خودی ها را بگیرند " ! . و دست آخر اینکه ای کاش زعمای قوم حکومت ایران بدانند و بفهمند که زیر پوست تمام حرکتهای زیر زمینی و خشونت مدار و تروریستی در جامعه همین فشارها و تحقیرهای حکومتی هست و نطفه خشونت و اقدامات خرابکارانه در جامعه همیشه همین حرکتهای نابخردانه حکومت مداران بوده است ... پی نوشت : و باز هم در این عملیاتها مثل همیشه این خبرنگار و عکاس خبرگزاری فارس بوده است که مطلع شده و پا به پای ماموران از پشت در خانه اين خرده فروشان خطر ناک ! تا سلول انفرادی شان بوده است ، جالب است نه ؟ !

آیا ما واقعا همان ایرانی مهماندوست هستیم ؟

چند روزی است که مدام این خبر دهشتناک را از ایران می شنوم که دختری توسط چند نفر که گفته می شود افغانی بوده اند مورد تجاوز قرار گرفته ، ابتدا می گفتند که این فاجعه در قرچک ورامین صورت گرفته و کمی بعدتر پلیس ایران اعلام کرد که در خراسان بوده است و تعدادی از افراد دخیل در این جرم دستگیر شده اند . در این که این مسئله از هر جهت دردناک و غیر انسانی بوده است شکی نیست و باید که همه این افراد به سزای اعمال ننگین خود برسند اما به نظر من برخوردی که با این مسئله از سوی چند خبرگزاری رسمی کشور و همچنین جامعه ایرانی با این موضوع شده شنیع تر از آن است که چند جوان افغانی انجام داده اند . اولا که این چند جوان هرگز نماینده کل افغانستان نبوده و نیستند و اینکه این روزها خبر می رسد مردم با دیدن هر فرد افغانی که همه ما می دانیم چقدر زحمت کش هستند و لااقل چقدر در ایران مهمان پرور و مهمان دوست ! زحمت کشیده اند و تحقیر شده اند ، او را به باد فحش و ناسزا می گیرند ، گویی که انگار همه ایرانی ها از اینگونه شقاوتها بری و معصوم هستند ، همین سال پیش بود که من در آنکارا بودم و در آنجا دو دانشجوی ایرانی توجه کنید دو فرد دانشجو نه کارگر و ... به هموطن ایرانی خویش تجاوز کرده و حتی او را تهدید به مرگ هم نموده بودند ، آیا در اینجا باید روزنامه های ترکیه ای هم مثل روزنامه های ایران و خبرگزاری ها می نوشتند مردم میخواهند: اخراج ایرانی های کثیف از ترکیه ! این دقیقا تیتر یک روزنامه ایرانی بود که نوشته بود افغانی های کثیف ! اینکه این چند نفر افغانی بوده اند و این کار کثیف را کرده اند قبول ولی آیا این اولین بار است که ما خبر تجاوز به یک دختر ایرانی را شنیده ایم ، آیا اگر همین یک مورد را هم چند جوان ایرانی انجام می دادند اینقدر بازتاب می داشت سری بزنید به سایتهای پورنوگرافی ایرانی ببنید با چه افتخاری از این دست فیلمها را به نمایش هم گذاشتند ! تجاوز یک پسر به دوست دخترش ، تجاوز یک پسر به دختر همسایه و ... و با افتخار هم نوشته اند ایرانی ! به نظر من حواشی این جنایت اینقدر چندش آور است که از خود جنایت بد تر است ما واقعا ایرانی هستیم ؟ ما واقعا مهمان دوستیم ؟ ما واقعا مهمان را حبیب خدا می دانیم ؟ چقدر این افاغنه مظلوم را تحقیر می کنیم و آنها را وحشی و عمله و گدا و ... می خوانیم و منت که آمده اند و کار های کشور را غصب کرده اند ! کدام کار ؟ چند نفر از همین جوانهای شیتان پتان و خوش تیپ ایرانی که امروز رگ غیرتشان باد کرده و افغانی ها را به باد فحش می گیرند واقعا مرد کار هستند و حاضر هستند بروند مغنی بشوند و چاه توالت بکنند ؟ چند نفر از همین جوانان غیور ایرانی حاضرند بروند در دامداری ها سخت ترین کارها را انجام بدهند و روزی مثلا پنج هزار تومان مزد بگیرند ؟ جز اینه که هر کسی که بخواد کارگر بگیره از افغانی ها استفاده میکنه چون هم پول کم بهش میده و هم میتونه تحقیرش کنه و هم میتونه هر چقدر کار می خواهد ازش بکشه ؟ چند تا افغان هستن که کاری آبرومند تو ایران دارند؟ چند تا از این بچه های افغانی تو ایران دارن تحصیل میکنن؟ خیلی جالبه در اوج زمان جنگ و تجاوز صدام و عراق به میهنمان همین دولت ایران مهمان دوست بخاطر استفاده های سیاسی اش از این مسئله حق تحصیل رایگان به عراقی های معاند در ایران داده بود و حتی برایشان سرویس هم گذاشته بود و همان موقع افغانی های بد بخت و مظلوم بچه هایشان بخاطر مهاجر بودن حتی حق تحصیل هم نداشتند ! آیا می دانید بالاترین آمار قانون شکنی و جرم و جنایت و تجاوز در ژاپن مربوط به ایرانی هاست؟ آیا باید ژاپنی ها هم ایرانی را به باد فحش و کتک بگیرند ؟ کاش یه کمی بیشتر فکر کنیم و احساسات رو کنار بگذاریم و توجه کنیم که از این اتفاقات کثیف هر روز تو مملکت ما و بدست همین ایرانی ها میافته و کک کسی هم نمیگزه ! اما همان طور که گفتم حواشی این جنایت بد تر از خود آن جنایت است ، اول آنکه خوی کثیف راسیستی بسیاری از ایرانی ها را برای بار صدم و یا ... به نمایش گذاشت یکروز همه به ترکها بند می کنند و روزی دیگر به عرب ها و امروز هم به افغانی ها ! چقدر روشنفکر و روزنامه نگار و بلاگر برایتان می خواهید مثال بیاورم که دست مایه معروفیتشان به استهزاء کشاندن اقلیت و قومیتهای دیگران هست ؟ اصلا وقتی صدا و سیمای رسمی کشور از تلویزیون در برنامه طنز چهار خونه افغانی را به استهزا می کشاند دیگر چه توقعی از مردم کوچه و بازار ؟! ، مسخره کردن قومیت ترک را در لعاب مبارزه سیاسی با لهجه ملا حسنی توسط طنز پرداز شهیر کشورمان !! را همه بارها و بارها شنیده ایم و دست آخر گفته ایم ای خدا مردیم از خنده چقدر این حسنی یا ترکها ... هستند ! از دیگر حاشیه کثیف این جنایت اینکه همه با ولعی وصف ناپذیر می نشینند و این فیلم ننگین را می بینند و برای دیگران هم می فرستند و در سایتها و وبلاگهایشان هم به نمایش می گذارند که چی ؟ که این تجاوز شده است و نگاه کنید ! فارغ از اینکه در پس همه اینها ما داریم بزرگترین جنایت را در حق آن دختر بیگناه انجام می دهیم ، فراموش نکنیم که جرم همه آنهایی که به تماشای این فیلم می نشینند و برای دیگران می فرستند کمتر از آن چند فرد متجاوز نیست .
و دست آخر اینکه حالم به هم می خورد از همه آنهایی که هر چه که پیش می آید و اتفاق می افتد سریع می روند گردن آخوند ها و جمهوری اسلامی می اندازند و حتی این روزها می شنوم که می گویند نه خیر اینها افغانی نبوده اند و پاسدار بوده اند ! آیا واقعا نمی شود موضوعی را بدون فحش و فحش کاری به آخوند ها بررسی کرد؟ چرا تمام بحث های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی در جامعه را با توسل به سیاست می خواهیم مسدودش کنیم؟ بله بسیاری از ما از این آخوندها و از جمهوری اسلامی متنفریم اما همه چیز را به این
بن بست کشاندن کمکی نمی کند.
پي نوشت :
يك توضيح كوتاه كوتاه !:
ماجراي زهرا امير ابراهيمي كه حتما يادتان هست ؟ همه با چه شوق و ذوقي مي نشستند مي ديدند و در موبايلهايشان نگه مي داشتند زهرا افغاني بود يا دوست پسرش ؟ رگ غيرت اين حضرات چرا آن موقع باد نكرد ؟

جانباز شدن در جنگ با دشمن فرضی

شاید بدانید چندی پیش برای پوز زنی استکبار جهانی و ترسوندن اراذل و اوباش مانوری بنام "ایران مقتدر "در منطقه عمومی قم برگزار شد، در این مانور برادران بسیج چند تا لاستیک و یه اتوبوس قراضه را آتیش زدند و زود دویدند خاموشش کردند پس نتیجه گیری کردند آره می تونند از آتش زدن خیابانها و بانکها جلوگیری کنند ، بعد خیلی جالبه برادران بسیج که همگی ملبس به لباس مقدس چریکی بودند چند تا از دشمن های فرضی را که تی شرت نامناسب و شلوار جین پاشون بود را تو بیابونهای قم ول کردند و زود بعد دویدند گرفتنش و بعد نتیجه گیری کردند آره ما زود میتونیم دشمن !! را بگیریم و دست آخر هم چند تا خانه را که با پارچه رنگ شده درست کرده بودند آتش زدند وبعد دویدن وسط خیابونهای فرضی در دل بیابونهای قم و هی تیر هوائی شلیک شلیک کردند بعد زود هلی کوپتر ، ببخشید چرخبال اومد و ساکنان فرضی خانه ها را نجات داد ، خلاصه یه مانور خیلی توپ و باحال انجام شد ! اما در این مانور یکی از برادران بسیجی در جنگ با دشمن فرضی غش کرد و اقتدارش را از دست داد ! حالا این وسط پیدا کنید اقتدار و پرتغال فروش را ..

نمد انقلاب اسلامی

چند روز پیش تو وبلاگ دوست عزیزم محسن سیدین این عکسو دیدم خیلی با حاله ! ، واقعا که خیلی ها از این نمد انقلاب برای خودشان کلاه و عمامه ساختند ، خیلی ها هم نمد رو فروختند و برای خودشان آدمی شدند ، این بنده خدا هم دیر رسیده و از این انقلاب فقط بهش ملحفه انقلاب رسیده .
نکته مشابه:
در خبرها آمده بود که آن دختر دانشجوی همدانی با همین تراکتها در سلول انفرادی خودکشی کرده ! من موندم این تراکت رو تو سلول برای چی زده بودند ؟
لینک خدایی :
رييس پليس امنيت اخلاقي ناجا با تعريفي از جرم مشهود چاکهای از بغل و جلو ! :

از رادیو زمانه نمی ترسم !

اشاره : "چندی پیش نیک آهنگ کوثر در سالگرد حمله به دو عضو هیات دولت خاتمی به من مراجعه کرد و عنوان کرد تصمیم دارد در سالگرد آن حادثه از "تنها شاهدی که از آن ماجرا پرده برداشته " برنامه ای بسازد و مصاحبه ای کند ، من پرسیدم برای کجا ؟ که عنوان کرد رادیو زمانه ! تصور اینکه پرداختن به چنین موضوعی در رادیو زمانه " مجاز " باشد برایم سخت و دشوار بود رادیویی که علنا عنوان می کند "سیاست برای ما خط قرمز است " . پرسیدم مگر این چیزها ممنوعه نیست ؟ که نیک آهنگ گفت برنامه را می سازیم که احساس کردم می خواهد مهدی جامی را در برابر کار انجام شده قرار دهد . به هر روی مصاحبه انجام شد و پخش هم شد ، در آن مصاحبه من که نه اهل مماشات هستم و نه اهل خود سانسوری هر چه بود گفتم نه ابائی داشتم که مثلا از من شکایتی کنند و نه اینکه برای رادیو گران آید چرا که من امیر فرشاد ابراهیمی هستم و اگر می خواستم سانسور کنم و کوتاه بیایم چه بسا همچنان در عالیترین جایگاه سازمانی و مدیریتی همچون سابق در جمهوری اسلامی بودم .و البته برای جزء جزء حرفهایم هم مدرک و سند کافی داشتم . برنامه پخش می شود و درست بر اساس آنچه که انتظارش می رفت مهدی جامی سخت برآشفته شده و ضمن توبیخ برنامه سازان و تهیه کنندگان آن روز سخت ترین اتهامات و غیر اخلاقی ترین الفاظ را نثار من می کنند و اینکه اگر حسین الله کرم و یا فرج مرادیان فردا از ما شکایت کنند چه جوابی خواهیم داشت ؟ ! نیکان به من مجددا مراجعه کرد و گفت هر مستندی داری برایم بفرست ، من متن نامه دکتر سید عطاالله مهاجرانی را که در باب همین رابطه نوشته و از اینکه من در آن حادثه نقش آرام کننده داشتم و شکایتی از من ندارد را برایش فرستادم و گزارشهایی از اداره اطلاعات استان تهران و معاونت اطلاعات نیروی انتظامی که بعدها در حکم پرونده موسوم به نوارسازان نیز آمده است را دادم نیکان گفت می خواهد با آن طرف ماجرا نیز مصاحبه کند تا حقیقت آشکار شود ! و گفتم این تصور، تصور خنده دار و احمقانه ای است که مهدی جامی دارد که مثلا آنها بروند شکایت کنند و یا در مصاحبه ای که نیکان قصد انجامش را داشت با فرج مرادیان آنها بیایند بگویند بله ما قصد ترور نوری را داشتیم . به هر حال همین حضرات امثال الله کرم و ده نمکی و فرج مرادیان پیشتر از من شکایت کرده بودند برای گفتن همین حرفها که همگان دیدند من از تمامی اتهامات نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و افترا در خود قوه قضائیه با توجه به دهها اسناد و مدارک و شواهد موجود برائت گرفتم و فقط در باب اقدام تبلیغی علیه امنیت ملی نظام و اهانت به مسئولان و مراجع محکوم شدم . ماجرا برای من تمام شده بود چون هم پس پرده رادیو زمانه را می دانستم و هم از تمام دیدارها و مذاکرات مهدی جامی درست در بعد از راه اندازی رادیو زمانه که سفری به ایران داشت مطلع شده بودم به عنوان مثال در جلسه ای که در محل اداره رسانه های خارجی وزارت فرهنگ ارشاد با حضورآقایان آشنا و موسوی از وزارت اطلاعات داشته با خبر بودم و نیک می دانستم که بخشی از وزارت اطلاعات حتی به آقای جامی گفته اند که باید با چه کسانی همکاری کنی و نباید با چه کسانی همکاری کنی تا ما رادیو زمانه را رادیو خودی بدانیم و حتی از ریز تمام ملاقاتها و دیدارهای اعضای سفارت جمهوری اسلامی در هلند که از دفتر رادیو داشته اند مطلع بوده ام و.... من فقط در جواب اهانتها و اتهامات مهدی جامی نامه ای برای او فرستادم و هشدارش دادم تا بگذارد این دهان همچنان بسته بماند و اینکه چقدر اتهاماتش به من شبیه اتهاماتی است که وزارت اطلاعات و قوه قضائیه ایران به من زده اند . در همان روزها در جلسه ای دوستانه با روزنامه نگاری هلندی بحث رادیو زمانه شد و وی اتفاقا عنوان کرد مشتاق است تا از این رادیوی شک برانگیز گزارشی تهیه کند و ماحصل گفتگوی دوساعته ما آنچه شد که اینچنین خواب مهدی جامی را برآشفته است "
اما آقای مهدی جامی مدیر انتصابی رادیو زمانه ، در وبلاگ زمانه منتقدان خود را پس از آن گزارش می ترساند و اخطار می کند و می گوید ما یعنی منتقدین رادیو زمانه از رادیو زمانه می ترسیم و با بکار بردن اینکه من روزگاری در حزب الله بودم می خواهد منرا از جامعه جدا کرده و در تقسیم بندی ای قرار دهد که وانمود کند اندیشه منتقدانش در جامعه جائی ندارند . من البته کتمان نمی کنم که روزگاری در حزب الله بودم اما "بودم" و اکنون نیستم و این در حالی هست که رادیو زمانه آنقدر مشتاق حزب الله هست که "هم اکنون" در لیست وبلاگهای مورد علاقه اش دست کم نام و لینک سه تن از رهبران فعلی انصار حزب الله هست ! پس مهدی جامی نباید حزب الله بودن را بد بداند که اگر اینچنین است خود اولین متهمی است که به لینکهای بد وغیر مردمی در سایت تحت حاکمیتش تن داده است ! . آقای جامی مرا مبلغ آیه الله بروجردی معرفی کرده تا اینچنین نتیجه گیری کنند که فاقد پایگاه اجتماعی هستم ،پس حالا که دفاع از یک روحانی مخالف ولایت فقیه و مسلمانی جرم است و نشانه ای است برای فاقد پایگاه مردمی بودن پس من هم میتوانم اینگونه بنویسم مهدی جامی این مسلمان خشک مغز امروزی که با یوروهای هلندی بر طبل دکتر علی شریعتی می کوبد و از قضا روزگاری هم سمپات عقیدتی سازمان مجاهدین خلق بوده و اخراج شده رادیو بی بی سی است لیاقت مدیریت رادیو زمانه را ندارد چون وی و اندیشه هایش متعلق به آحاد جامعه نیست . و استقلال و نو آوری فکری ندارد . مهدی جامی باید امروزه که ادای روشنفکران و عقلا را در می آورد دست کم آداب آنها را هم رعایت کند و از برچسب زدن به دیگران بپرهیزد ، از انتقاد نهراسد و ترس خود را به دیگران القاء نکند ، من از رادیو زمانه به هیچ وجه نمی ترسم و از وجودش هم خوشحالم که باعث نام و نان تعدادی شده است ، تمام حرف و سئوال من این است که بودجه اختصاص داده شده برای رادیو زمانه از سوی پارلمان هلند برای بسط و توسعه دموکراسی در ایران بوده است و رادیو زمانه با پخش برنامه های آبکی چه کمکی به این دموکراسی بدبخت و بیچاره کرده است .؟ ایکاش آقای جامی کمی عاقل تر بود و به جای برچسب زدن سلطنت طلب و حزب اللهی و ... جواب سئوالات ما را میداد نه اینکه با بحثهای فرافکنانه خودش را برهاند از پاسخگویی !؟ ! همچنان که گفته شد ، آقای جامی بعد از به خاکی زدنهای بسیار و غلط های تحلیلی و سیاسی متعدد که مدعی شده است مصاحبه شوندگان فاقد پایگاه اجتماعی هستند و من و برخی دیگر از منتقدین رسانه تحت حاکمیت بلا منازع ایشان را "سلطنت طلب" و فاقد "محبوبیت فراگیر" معرفی کرده، ضمنا مدعی شده اند که در این راستا "استدلالی نداریم" و "نماینده خوبی از تنوع ایرانیان در داخل یا خارج از کشور" نیستیم و یا " درک روشنی ... از روزنامه نگاری شهروندی" نداریم و "بافت رسانه ای ایران" را نمی شناسیم! اجمالا تعدادی دیگر از غلطهای ایشان را از نظر می گذاریم تا نمره انشاء ایشان معلوم گردد : یک - من گرچه روزگاری در حزب الله بوده ام و امروزه نیز نه از آیه الله بروجردی یک روحانی مخالف ولایت فقیه و زندانی سیاسی که صرفا بخاطر اعتقاداتش در زندان است حمایت می کنم که از تمام زندانیان سیاسی دفاع می کنم اما زاویه انتقاداتم از این روی نیست و ایکاش مهدی جامی اینرا می توانست تمیز بدهد ! جهت اطلاع ایشان من در ایران و بعد از اینکه از حزب الله جدا شدم و دوباره به خانه ام و شغل اصلی ام روزنامه نگاری برگشتم ، سعی کردم هر حرفی می زنم به خودم مربوط باشد نه به هیچ حزب و هیچ گروه و فرد دیگری و امروز هم از برچسبهای امثال آقای جامی ناراحت نمی شوم در دمکراسی باید آدمهای دیگری هم روبروی من باشند آدمهایی که بی شک از جنس و برچسب امروزی آقای جامی نیستند . لبه ی تیز نقدطبیعی است که می چرخد. اما یک جا مشکل پیدا می کنم، اگر بیایند حق نقد مرا – یا بخشی از حق مرا بگیرند. تا وقتی به آن جا نرسیده دیگر دلیلی ندارد با هم اینچنین باشیم. اگر به من بگویند کچل هستی ، یا بگویند روزگاری حزب الله بودی برایم مهم نیست. اگر بگویند تند هستی عصبانی ام نمی کند. اما اگر بگویند اتهام میزنی ،می گویم بیا با هم حرف بزنیم." امروز هم باز به مهدی جامی می گویم بجای تهمت و برچسب زدن جوابم رابده و بیا حرف بزنیم ( این یک غلط) . دو – در افتخارات و امتیازات شماری از پرسنل خود و حلقه ملکوتی شان افرادی رانام برده اند وعنوان کرده اند اعضای رادیو زمانه هم زندانی سیاسی بوده اند ( جهت اطلاع مجموع زمان زندانی بودن آن دو بیش از سه ماه نشده و آزادی هر دو نفر مذکور نیز در ازای نامه " سپاس ولایت و ما اشتباه کردیم " بوده است )و همچنین به افتخار آفرینی و جوائز پرسنلش اشاره نموده و ادای کودکانه اینکه منتقدین من فاقد این ویژگیها هستند ! ، برای یاد آوری به ایشان و البته سید ابراهیم نبوی که در بخش دیگری به آن خواهم پرداخت اعلام کنم که من دردو سال پیاپی از سال 1380 (2001) کاندیدای بهترین روزنامه نگار در حوزه سیاست و کاندیدای بهترین روزنامه نگار خبری از سندیکای روزنامه نگاران ترکیه بوده ام ، در سال 2003 جائزه جسارت بیان را گرفته ام ، در سال 2004 جائزه بهترین روزنامه نگار خارجی را بخاطر سلسله نوشته هایم در باب ایران در روزنامه صباح ترکیه در فستیوال سالانه مطبوعات آزاد ترکیه را از آن خود کرده ام ، در سال 2005 کاندیدای بهترین گزارشگر جشنواره فیلم پر تغال طلائی آنتالیا شده ام . و قبل از آن نیز در ایران هم در سال 1380 انجمن صنفی روزنامه نگاران بخاطر روزنامه توقیف شده مهران در مقام سردبیر آن روزنامه مرا مورد تجلیل قرار داده . اگر صحبت زندان هم باشد که بیش از پنج سال در زندانهای جمهوری اسلامی بخاطر نبود آزادی بیان تحمل حبس نمودم که از این مدت هیجده ماه آن بطور مستمر در انفرادی بوده ام ، در طول چهار سال آخر اقامتم در ایران بیش از 27 بار در دادگاههای غیر علنی محاکمه و دست آخر نیز پس از ترور نافرجام خیابان امیر آباد در سالگرد هیجده تیر "مجبور به ترک ایران شدم " ! آن نوار کذایی هم که در بعد از آن سیستم قضائی ایران با نام جعلی "نوار سازان " سی و چهار نفر را بخاطر آن بازداشت نمود و متهم ردیف اولش من بودم ، یکی از بزرگترین پرونده های سیاسی مطبوعاتی در طول عمر جمهوری اسلامی می باشد که من آنرا به مصداق همه پرسی ای می دانم که چه بسا شصت درصد مردم ایران آن نوار را دیده اند و به حقانیت و حرفهای من اعتقاد داشتند و متهم اصلی را نه من که جمهوری اسلامی می دانستند ! برادر جامی این هم یک غلط دیگر . سه – کارآگاه انشاء نویس زمانه عنوان کرده اند که بافت رسانه ای را نمی شناسیم و با روزنامه نگاری آشنایی نداریم در زیر برای ایشان شمه ای از سوابق مطبوعاتی خود را می آورم تا ایشان آگاه شوند که متاسفانه خودشان مطبوعات و رسانه را نمی شناسند وگرنه نمی شود که فردی بیش از پانزده سال در مطبوعات باشد و خاک تحریریه بخورد اما به پای ترانه پخش کن برنامه روزنه در بی بی سی نرسد ! یا للعجب که این ادعا با انسان چه ها می کند ؛ ماهنامه سوره ، هفته نامه سوره نوجوانان ، هفته نامه سروش نوجوانان ، ماهنامه نیستان ، ماهنامه موعود ، هفته نامه جبهه روزنامه های رسالت ، کیهان ، بهار ، نشاط ، مهران ، مشارکت ، نوروز ، آئینه جنوب و ... و روزنامه های حریت ، رادیکال ، صباح ، وطن ، جمهوریت ، گونش و ماهنامه استراتژیک در ترکیه از جمله مطبوعلتی هست که به عنوان نویسنده و گاها صاحب صفحه و ستوان از سال 1368 رفته رفته با آنها شروع نموده ام تا به امروز و از همین است که خود را قبل از هر چیز دیگری روزنامه نگار می دانم و مطبوعات را جزلاینفک زندگی خود دانسته حالا چطور است که هنوز بافت رسانه ای ایران را من نمی شناسم و ایشان که بخش اعظمی از عمر خود را در خارج از ایران گذرانده اند ایران را می شناسند ! ( اینهم یک غلط عمده بزرگ ) اما برادر نبوی که فرموده اند : " امروز ما همان حرف‌های گذشته را می‌زنیم. او به آلمان آمده است، دیگر تندروی نمی‌کند؛ اما باز هم ما را محکوم می‌کند و می‌گوید چرا با حکومت تند برخورد نمی‌کنید؟ ما از دست فرشاد ابراهیمی به کجا باید برویم؟ " ابراهیم عزیز اصلا دلم نمی خواست خودت را در این بازی کثیف وارد کنی ولی ظاهرا نمد رادیو زمانه بد جوری کلاه بر سر تو هم گذاشته است . گناه تو همین است که امروز هم که در بروکسل داری زندگی می کنی طبق گفته خودت هنوز داری همان حرفهای دوران اصلاح طلبی ات را میزنی ! بالام جان اصلاحات تمام شد و مرد ، فاتحه! اما توهمچنان داری بر طبل اصلاحات می کوبی ، راستی گفته ای که من همیشه با تو برخورد می کردم ، مراسم افطاری سال 1377 در وزارت ارشاد را یادت هست وقتی که عبدالمجید موسوی من را به تو معرفی کرد و گفت در شلمچه می نویسم و تو با چه اصراری از من می خواستی که بیشتر درباره ات بنویسم و سوتی های خود و دوستانت را برایم یاد آوری می کردی تا درباره شان بنویسم ! من البته نکردم اینکار را چرا که ما را با طنز های تو کاری نبود اما امروز نالیدنت واقعا که ... اما اینکه گفتی از زندانی بودن ما لذت می برد سید عزیز ظاهرا آلزایمر گرفتی چون وقتی تو برای مدت دو هفته با ناز و نعمت به بند دو عمومی اوین آمدی حتما یادت هست که من یکسالی بود در زندان بودم تو دو هفته آمدی و همان روزها ما کتک می خوردیم در بند سه که نمی خواهیم لباس زندان بپوشیم آنوقت تو در دفاعیه جانانه ات گفتی نه من می پوشم حتی یک دست لباس دیگر هم بدهید می برم خانه ، "سپاس ولایت " را در دفاعیه ات گفتی و رفتی و بعد من دو سال دیگر هم ماندم در زندان حالا چطور است که از زندان رفتن تو خوشحال می شدم ؟ ببینم اصلا تو به آن دو هفته میگوئی زندان ؟ کاش هم تو و هم برادر جامی عزیز فقط یکروز از آن هیجده ماه انفرادی بند 209 ویا توحید را تجربه میکردید تا می فهمید زندان را با کدام ز می نویسند ! اونوقت بازم میگفتید اخبار سیاسی و زندانیان سیاسی خط قرمز ما هستند !. به هر حال من همچنان که مهدی جامی نیز عنوان کرده اند علاقه دارم این بحث را در همان محافل و مطبوعات هلندی ادامه بدهم تا معلوم شود که بودجه پارلمان هلندی در محلش خرج شده یا خیر .؟ پی نوشت : شاهد از غیب رسید ! تریتا پارسی در دفاع ازرادیو زمانه می نویسد !
جالب است بدانید این تریتا پارسی کیست ؟ هیچ کاری فعلا به تمام خدمات ارزنده ایشان برای جمهوری اسلامی ندارم و به همین چند هفته اخیر فقط می پردازم : در سفر اخیر احمدی نژاد به آمریکا آقای تریتا پارسی و کاوه افراسیابی در جلسه کلوپ ملی مطبوعات در آمریکا (واشنگتن ) ایشان از طرف رئیس کلوپ به عنوان دوستان شخصی آقای محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران معرفی شده اند !! لازم به ذکر است که این جلسه در واشنگتن برگزار شده بود و آقای احمدی نژاد از طریق تله کنفرانس از نیو یورک در این جلسه حضور د اشته و سخنرانی فرموده اند . حالا خود ببینید دیگر چه کسانی برای رادیو زمانه سینه چاک می کنند و رادیو زمانه نیز البته دفاعیات آنها را منتشر می نماید ! .
حقوق برابر :
________________________________________________
: Excerpt
This Post is response to Mehdi Jami and Ebrahim Nabavi , published on Zamaneh's web site regarding the Dutch newspaper de Volkskrant criticism of Zamaneh's editorial line, I am pleased to submit the attached Opinion, in a commonly accepted usage of my droit de réponse. This post piece is the extended and augmented persian translation of my article published in de Volkskrant on oct. 15. It is understood that Zamaneh is required to publish the attached while giving it an equal coverage and exposure as to the above-mentioned Opinions