فوت فاضل لنکرانی و همایشی که تا نباشی ندانی !

در خبرها خواندید که آیه الله فاضل لنکرانی در محلی ! درگذشتند و به دیار باقی شتافتند ، احتمالا ضایعات این فقدان ، جبران ناپذیر خواهد بود و شاید تا سالیان سال نشود کسی دیگر مثل فاضل لنکرانی پیدا کرد و البته احتمالش هم هست دیگر کسی مثل او پیدا نشود ، عالم فقیه و وارسته ای که در سالهای اخیر یک تنه مثل ریگ بیانیه صادر می کرد وبا ذره بینی خاص همواره مشغول دیده بانی اسلام بود و از کف زدن دانشجویان مثلا در سالگرد دوم خرداد در سال 1378 در ماه محرم را طی بیانیه ای به جهان اسلام تسلیت می گفت و یا رای دادن به ناطق نوری را برای ریاست جمهوری زنده نگه داشتن اسلام دانسته ، همین عالم نورانی و پیرو شیعه علی در حالیکه امت مسلمان و بی نوای ایران در فقر و فلاکت غوطه ورند وبسیارند کسانی که برای سیر نگه داشتن شکم زن و بچه شان کلیه خودشان را می فروشند در بیمارستانی در لندن درگذشتند ، حتما شیر توشیر خبری و اطلاع رسانی در محل فوت ایشان را از سوی خبر گزاری ها خوانده اید اگر ندیده اید اینجا را ببینید اما می دانید چرا ؟ چرا نمی خواستند اعلام کنند که حضرت آیه الله فاضل لنکرانی در لندن ودر بیمارستان کرون ول فوت نموده اند ؟ برای اینکه اینجا را ببینید ! بله همه مسئله اینجاست ، این فقیه وارسته در بیمارستانی بستری شده اند که بطور متوسط هر شب هزار پوند معادل یک میلیون و ششصد هزار تومن هزینه اش بوده است البته این فقط هزینه بستری و بقول معروف پول تخت است ها و باید خرج درمان وعمل هم اضافه بشود ! دیگه خودتان تا تهش رو بخونید دیگه . دوستان از این فوت که بگذریم هنوز در پاریس هستم امروز دومین روز همایش همبستگی برگزار شد و فردا روز پایانی هست ، هنوز برای اعلام نظر و نتایج این همایش زود است و باید ببینیم که آخرش چه می شود البته از برکات این نشست و همایشهاهمیشه این هست که دوستان و رفقای دیده و نادیده را می بینی و این تا الان برایم بهترین رهاورد این نشست بوده است . هوای پاریس لطیف وبارانی هست و جایتان خالی الان در لابی هتل نشسته ام وداشتم به این فکر می کردم که چقدر دیگه باید از این نشست ها وهمایشها داشته باشیم و نسخه بپیچیم و راه کاروسندهای استراتژیک و بیانیه و قطعنامه صادر کنیم تا ایران از شر جمهوری اسلامی خلاص شود ؟ الان ما در حالی داریم اینجا بر سر نوع نظام سیاسی آینده ایران با همدیگر بحث می کنیم که دانشجویان دانشگاه امیر کبیر زیر گیوتین دادگاه انقلاب هستند و زنان و دختران ایرانی به بهانه بیرون بودن تار مویشان سرکوب می شوند و جوانان هم به نام اراذل واوباش مورد مهرورزی آفتابه ای و چک و لگد قرار می گیرند ! . امیدوارم دیگر شاهدبرگزاری هیچ « نشستی » برای آزادی ایران نباشم و همه هر چه باشد « برخواست » باشد و بس !

سفر به پاريس

سلام آمده ام فرانسه و اين مطلب را فعلا از يه كافي نت در پاريس برايتان مي نويسم . از فردا در پاريس همايش همبستگي ايرانيان به مدت سه روز برگزار خواهد شد ، اميد زيادي به اين همايش و اصولا اينگونه همايشها هميشه بوده و هست اما تا چه حد اين اجتماعات مي توانند حرف دل مخالفان ملت داخل كشور رابزنند و اصلا با آنها همراه و همراي باشند به عمل معمولا بايد برآيد كه به سخنراني نيست من نه خودم را سخنران مي دانم و نه نام و نان يكي از اين احزاب و سازمانهاي اپوزيسيون را دنبال خودم يدك مي كشم فقط و فقط مي روم تا پيام خواهران و برادرانم را از ايران به كساني برسانم كه بيست و هشت سال هست دارند با اين رژيم پوشالين مبارزه مي كنند و نمي دانم چرا پس نمي توانند پيروز بشوند ؟ به هر حال مي خواهم بگويم دوران نسخه پيچي و آبجو خوري و سخنراني از بيرون تمام شده و بايد كه تمام اميدها و حمايتها به همين جنبش نيمه جان دانشجويي و زنان و كارگران و فرهنگيان بسته شود اگر كه مي خواهيم واقعا مبارزه كنيم نه خاله بازي !. دوستان درضمن من در سالن ان- 26 دانشگاه سوربن روز دوشنبه هجدهم ژوئن از ساعت 17 تا 19 با موضوع جنبشهاي بنيادگراي خاورميانه به دعوت دانشجويان عضو حزب «يو ‌ام‌ پي» سخنراني خواهم داشت ، اين طرفها بوديد بيائيد ! (اينم تبليغ براي خودم ) نمي دانم مي دانيد وقتي كيبورد و فونت فارسي نداشته باشيد چقدر سخته با اين صفحه كليد تصويري تايپ پس فعلا خدا نگهدار !

آيه الله بروجردي در آستانه اعدام !

روز يك‌شنبه 20 خرداد 1386پس از گذشت نه ماه از بازداشت آيه الله سيد حسين كاظميني بروجردي و بيش از پانصد تن از يارانش اولين دادگاه ايشان در دادگاه ويژه‌ي روحانيت تهران ، بطور غيرعلني برگزار گرديد . پرونده آيه الله بروجردي و 17 نفر ديگر از متهمين پرونده هم اكنون در شعبه دوم دادگاه ويژه روحانيت تهران بدون آنكه به در خواست مكرر ايشان مبني بر داشتن وكيل و برگزاري دادگاه بصورت علني بنا برنص صريح قانون اساسي كشور و قوانين تصريح شده در آئين نامه دادگاه وي‍ژه روحانيون توجهي گردد در جوي كاملا غير قضايي و قانوني در حال بررسي است و بنا به اعلام دفتر دادگاه آخرين جلسه دادرسي در روز چهارشنبه 24 خرداد ماه سالجاري برگزار مي گردد . قاضي دادگاه اتهامات آيه الله بروجردي و هفده نفر از چهارصد و بيست و شش متهم اين پرونده را كه بنا به اعلام وزارت اطلاعات كار تحقيق و بازجوئي شان به پايان رسيده است را اينچنين اعلام نموده است : محاربه و اقدام عليه امنيت ملي، برگزاري سخنراني و تحريك افكار عمومي بر عليه نظام، نامشروع خواندن "ولايت فقيه"، نايب وزارت اطلاعات ناميدن فقها و مراجع تقليد، متهم كردن بنيانگزار و رهبر انقلاب به بدعت‌گذاري در دين و دروغگوئي، ارتباط با چهره‌هاي شاخص ضدانقلاب و جاسوسي از اوضاع داخلي كشور براي آنها، متهم كردن مسئولين بلندپايه در كوتاهي نسبت به حقوق و مطالبات مردم و استفاده از واژه‌ي "ديكتاتوري ديني" به جاي "جمهوري اسلامي" در مصاحبه با راديو و تلويزيونهاي خارجي، جعل دين جديدي به نام "دين سنتي"، سوء استفاده از لباس روحانيت، استفاده از سلاح سرد در روياروئي با مامورين قضائي و نيروهاي انتظامي و .... در پايان اولين جلسه دادرسي ، حجه السلام قدياني دادستان دادگاه ويژه روحانيت ضمن قرائت خلاصه اي از كيفر خواست 350 صفحه اي از قاضي پرونده تقاضاي دوبار اعدام براي آيه الله بروجردي به اتهام محاربه و جعل و تشكيك در دين و براي هفده نفر ديگر متهمين پرونده يكبار اعدام به اتهام محاربه و اقدام مسلحانه بر عليه حكومت اسلامي نموده . بنا به گفته يكي از نزديكان آيه الله بروجردي كه در پشت درهاي دادگاه حضور داشته است قاضي دادگاه پس از تفهيم اتهام و شنود كيفرخواست توسط دادستان ضمن اعلام به آيه الله بروجردي كه با تحقيقات بسيار جايي براي دفاع وي از اتهاماتش وجود ندارد صرفا كمتر از دو دقيقه به ايشان وقت دفاع داده كه آيه الله بروجردي نيز در همان وقت كوتاه اظهار مي دارند : « من در سالهاي 1374 و 1379 نيز به علت فعاليتهاي مستقل مذهبي كه با استقبال عمومي مواجه شده بود زنداني شدم، جرم حقيقي من، مسائل سياسي و امنيتي نيست، اختلاف من با حكومت، اعتقادي است، اين حقير بدعتي در دين ايجاد نكرده‌ام بلكه ‌پيرو اجدادم و علمائي چون آيت الله العظمي بروجردي و شريعتمداري و خوئي هستم كه مخالف التقاط دين و دولت بودند و "ولايت فقيه" را نوعي شرك مي‌دانستند و اتهامي بيش از اين را قبول ندارم و از دادگاه محترم مي‌خواهم امكان انتخاب وكيل و مناظره در فضاي آزاد را برايم فراهم سازد » . گفتني است آيه الله بروجردي و بيش از 500 تن از يارانش در 15/7/ 1385 پس از گذشت چهل و سه روز درگيري خونين با عوامل امنيتي و لباس شخصي ها در منزلشان در تهران بازداشت شدند . هم اكنون 120 نفر از هواداران ايشان همچنان در زندانهاي امنيتي تهران در بازداشت بسر مي برند و مابقي نيز در مجموع با دو ميليارد و سيصد و چهل ميليون تومان وثيقه موقتا آزاد مي باشند ، در ميان بازداشت شدگان 79 نفر زن وجود داشته است كه بنا به اظهار چهار نفر از آنان در زندان اوين مورد اهانتهاي شديد جنسي و تجاوز واقع شده اند . آيت الله سيد حسين كاظميني بروجردي از جمله روحانيون و مراجع بنامي مي باشد كه مخالف دين سياسي و قرائت ولايت فقيه در شيعه مي باشد ، آقاي بروجردي بارها از نهادهاي بين‌المللي تقاضاي كمك كرده است،‌ دفتر نمايندگي آيه الله بروجردي در اروپا ضمن استمداد از تمامي نهادهاي بين المللي و حقوق بشري و شخصيتهاي سياسي و فعالان حقوق بشر اقدامي عاجل در جهت توقف اين دادگاه غير علني و فاقد وجاهت حقوقي و قضائي كه حتي مخالف نصوص صريح 165 و 168 قانون اساسي جمهوري اسلامي مي باشد را داشته. خاطر نشان مي سازيم تنها خواسته آيه الله بروجردي داشتن وكيل مدافع و برگزاري دادگاه بصورت علني مي باشد .

گفته هاي علي لاريجاني، مترجمين سازمان ملل و خوانندگان نشريات اروپايي را دچار سرگيجه مفرط تاريخي كرد

علی لاریجانی: " با نشان دادن « لولو» ی شورای امنیت، مردم ایران رو به قبله نمی شوند ". ترجمه نیوزویک: علی لاریجانی گفته است که اگر شورای امنیت مثل موجوداتی که بچه ها را می ترسانند ظاهر شود، مردم ایران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمی کشند. ترجمه نشریه اسپانیایی ال پائیس: علی لاریجانی گفت که اگر شورای امنیت چیز ترسناکی را هم به ایرانیان نشان دهد، باز هم مردم ایران به سوی عربستان سعودی نمی خوابند. ترجمه نشریه فرانسوی اومانیته: علی لاریجانی گفت که دراز کشیدن ایرانیان به سوی مرکز اعتقادات مسلمانان بستگی به این دارد که آنها از موجودات افسانه ای بترسند، این یک داستان ایرانی است.

تا اعماق

همایش سوم جمهوری خواهان ایران یا اجا (که نمی دانم چرا این اجا همش مرا بیاد ناجا یا نهاجا و هزاران اجای دیگر در جمهوری اسلامی می اندازد!) در برلین از بیست و پنجم تا بیست و هفتم ماه می برگزار شد . همایشی که با توجه به تمام گردو خاکهای قبلش و نامه های سرگشاده تعدادی از اعضایش بسیاری امید آنرا داشتند که ختم به خیر نخواهد شد و و اگر اتحاد چند پاره نگردد حتما تعدادی از آن انشعاب خواهند زد اما در این سه روز با آنکه اختلافات بسیار بود و گاه تا آنجا پیش رفت که «سندهای استراتژیکی »را که مقرر بود در این همایش از نظر بگذرانند بخاطر مخالفتهای موجود از دستور کار خارج نمودند اما نه انشعابی پیش آمد و نه استعفایی!
اما با تمام گردو خاکها و اختلافات و با تمام بگو وبخندها با تمام دلگرمی ها و ... آیا همایش سوم موفق بود؟
اتحاد یا حزب؟!
بسیاری در همایش و قبل از همایش نیز اعتقاد بر این دارند که اجا باید به سوی حزبی فراگیر و مستقل حرکت کند و لفظ و معنای اتحاد و یا جبهه و نبود یک فرمول ثابت و شناخته شده برای این جمع بزرگترین مانع برای توسعه و سازمان جمهوری خواهان است ، این دوستان البته که در انتهای نظرشان رشد و پویش و بالندگی جمهوری خواهان را در نظر دارند اما به این واقعیت فکر ننمودند که غالب اعضای جمهوری خواه هر کدام وابستگی اصیلی دارند به یک سازمان سیاسی دیگر و امروز کم نیستند از فعالان و پیشروان اتحاد جمهوری خواه که در آن واحد به عنوان مثال در سازمان فدائیان خلق (اکثریت) و یا جبهه ملی و ... نه تنها عضویت داشته بلکه از اعضای شاخص و مرکزیت آنها هستند و اگر بنا باشد این اتحاد نیز به سوی تحزب گرایش نماید آیا این دوستان عقلانیت را در آن نمی بیند که با حفظ اندیشه جمهوری خواهی به احزاب و سازمانهای اصیل خویش برگردند؟ و اصلا ورای اینکه ایجاد یک حزب سیاسی با اندیشه اولیه شکل گیری بیانیه برای جمهوری خواهی منافات دارد چه اصراری است که با این کار شکافی در طیف فراگیر و بی حد و مرز ایرانیان جمهوری خواه بوجود آورده و فقط اعضای آن حزب را جمهوری خواه بنامیم؟ در هر حال این اندیشه به سوی حزب همچنان به صورت زمزمه ماند و هیچ گاه در هیچ سند و مکتوبی در همایش سوم مطرح نشد و مجال بروز نیافت.
نبود فراکسیون
گرچه عملا در تمام رای گیری ها و تصمیمات در همایش سوم نظرات حول چپ و راست سالن در تقابل بود و ناخواسته دو و بلکه چند فراکسیون بوجود آمده بود اما هنوز نبود فراکسیونهای قوی و هدفمند و متناسب با قرائتهای متفاوت از جمهوری خواهی و نظرات بنیادین قومی و اقتصادی در دل اجا به چشم می خورد چرا که با وجود فراکسیونهای مستعد نه تنها کارهای تئوریک و اندیشه های موجود سازمان و هدفمند می شود بلکه تصمیم گیری ها و تولید اندیشه و اسناد مختلف با نگاه و درایت بهتری به عرصه ظهور خواهد رسید .
میزگرد بین المللی!
در عصر اولین روز همایش خانم کلودیا روت یکی از رهبران حزب سبزهای آلمان و نماینده پارلمان آلمان طی سخنان تند و تیزی دولت ایران را از انرژی هسته ای برحذر داشت و خواهان آزادی تمام زندانیان سیاسی شد کلودیا اما پا را فراتر گذاشت و حتی آمریکا را هم بخاطر اشغالگری عراق محکوم نمود و این سئوال را برای همه مطرح ساخت که وقتی راههای گفتگو و تعامل وجود دارد چرا جنگ؟ در بعد از آن بود که میزگردی با حضور یازده تن از چهره های مطبوعاتی و سیاسی دنیا برگزار شد میزگردی که شاید در نوع خود بی نظیر بود و یا برای من بی نظیر بود چرا که من تا بحال هیچ میزگردی را ندیده بودم که در آن با احتساب مجری یازده نفر شرکت بکنند و دقیق چهار ساعت هم بطول انجامد! میزگردی که در آن از نماینده حزب دموکرات آمریکا وجود داشت تا روزنامه نگاری اسرائیلی و فعال سیاسی ای از مصر و پناهنده ای از عراق و دست آخر مهران براتی! اما جالب ترین فرد حاضر در این میزگرد ایگال آویدان خبرنگار اسرائیلی تبار روزنامه اورشلیم پست بود وی اعلام کرد که اسرائیل همواره در طی این بیست و هشت سال انقلاب اسلامی با ایران رابطه داشته است و حتی روزنامه ما در تهران نمایندگی و خبرنگار دارد که بخاطر مسائل امنیتی نمی توانم نامش را فاش کنم! ایشان ایران را محکوم کرد که می خواهد طی سندی که در دست داشت (کتابی که خود اسرائلی ها چاپ کرده اند) به زودی به بمب اتم دست یابد و وقتی با واکنش ماجدی گوهری فعال جنبش چپ مصری مواجه شد که اسرائیل خودش بمب اتم دارد اظهار داشت که اسرائیل هیچ گاه رسما اعلام نکرده است که بمب اتم دارد! به قول دوستی احتمالا وی در روزنامه کیهان اسرائیل می نوشته! اما میزگرد هر چه که بود در حالی پایان یافت که دست کم پانزده نفری در جلسه حاضر بودند!
جالب ترین صحنه همایش!
جالب ترین صحنه همایش هنگامی بود که مهران براتی به عنوان پیشنهاد دهنده قرار بود که سخنرانی کند اما هنوز پیشنهادش را اعلام
نکرده بود مهدی فتاح پور یکی از اعضای هیات رئیسه اعلام کرد در ابتدا مخالف پیشنهاد مهران براتی صحبت کند؟!
میزگردی با حضور اصحاب مطبوعات
در دومین میزگرد همایش که در آخرین روز برگزار گردید تنی چند از نمایندگان رسانه های فارسی زبان حضور داشتند و موضوع حضور رسانه ای اتحاد جمهوری خواهان در جامعه بررسی نمودند، فرخ نگهدار به جمهوری خواهان پیشنهاد تاسیس یک تلویزیون را داد و مهدی جامی مدیر رادیو زمانه داشتن رسانه همچون رادیو و تلویزیون را امری بسیار سهل و آسان دانست آنسانکه اعلام کرد رادیو زمانه را با یک میکروفن یقه ای و یک لب تاپ راه اندازی نمودیم و مهم داشتن علاقه و تخصص است، در همین میزگرد بود که جمشید برزگر از رادیو فردا اعلام کرد در حد توانمان اخبار اتحاد را پوشش می دهیم و مرتضی رئیسی از رادیو بی بی سی هم که سخت مشتاق بود بداند که جمع بندی جمهوری خواهان از این همایش و میزگرد چیست دست خالی و بدون پاسخ ماند؟
شیرین ترین لحظه همایش!
در آخرین ساعات برگزاری همایش سوم هنگامی که همه مشغول لابی برای انتخابات بودند به یکباره حسن شریعتمداری همه را به سالن فراخواند و اعلام کرد که دوست خوبمان امیر بابک خسروی وارد هشتمین دهه عمر خویش می شود و با دسته گلی از سوی تمامی جمهوری خواهان از یک عمر فعالیت و مبارزه سیاسی این گنجینه ارزشمند ایران قدردانی نمود و زیبا ترین صحنه همایش را خلق نمود. اتحاد جمهوری خواهان در حالی چهارمین سال تاسیس خویش را پشت سر گذاشت که همچنان معتقد است مناسب‌ترین شکل تحقق مردم‌سالاری در ایران نظام جـمهوری پارلمانی بر اساس تفکیک قوای سه‌گانه و تضمین حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی مندرج در اعلامیه جهانی حقوق‌بشر و میثاق‌های ضمیمه آن است، اجا گرچه که بنا به اعتراف بسیاری از دوستان در طی همین چهار سال ریزش نیروی بسیاری را داشته است اما همچون دانه درختی است که در اعماق زمین است و برای رویش و شکوفایی باید تلاش و تعامل و صعه صدر را سرمشق خویش نماید تا که از دل سنگین دیکتاتوری ایران گذر نماید و درخت تنومند دموکراسی را برای ایران فردا در سایه تمام مبارزان راه آزادی به ارمغان آورد.
اين گزارش خودماني را مي توانيد در اخبار روز نيز بخوانيد

وقتي بسيجيان كار فرهنگي مي كنند !

از روز سه شنبه اول خرداد كه همچنان نيروي انتظامي با باتوم و چوب و چماق و نزديكي پيشاني زنان با جدول هاي خيابان زنان ايران را به بهشت رهنمون مي سازد بسيجيان نيز وارد گود شده اند و كار فرهنگي را براي مبارزه با بد حجابي آغاز كرده اند ، در زير نمونه يكي از «كارهاي فرهنگي» كه بسيجيان در اصفهان انجام داده اند را برايتان مي آورم ، تا همه قدر كارهاي غير فرهنگي و همان كشتمان نيروي انتظامي را بيشتر بدانند ! ماجرا هم از اين قرار است كه به گفته كسي كه اين طومار را بدست من رساند ، در يكي از اماكن توريستي اصفهان چند نفري خيلي محترمانه به دوست راوي كه گويا همسرش اندكي بد حجاب بوده ، نزديك شده و بعد از سلام و احوالپرسي طوماري را با يك شاخه گل و كارتي كه آويزان طومار بوده است كه ؛ محرمانه ، فقط گل ها بخوانند ! را به وي مي دهند . آقا كه حدس زده بود اين نامه براي تذكر به وضع حجاب همسرش است ، قبل از باز كردن نامه ، به خاطر اينكه تذكر دهندگان به جاي برخورد و كتك كاري «كارفرهنگي» را انتخاب كرده اند از آنها قدر داني مفصلي مي كند و بعد از رفتن آنها طومار را نگاهي مي اندازد ، تصوير و متن طومار را عينا مي بينيد : بسم رب الزهرا اي عزيز كه خداوند تو را به سرپرستي خانواده ات برگزيد ، غيرت و مردانگي را پيشه خود ساز تا به گروه مردان راه يابي و نيك بدان كه پوشيدگي زنان ، تبلور غيرت مردان آنهاست . پس با مردانگي ، پاسدار حجاب ناموس خويش باش ، آن گونه كه غيرت تو را احساس كنند . اما صادق(ع) فرمود : خداوند غيور است و مردان غيرتمند را دوست دارد . اي عزيز ، بدان نمايش جاذبه هاي جنسي زن ، تاثير در جسم و جان و هورمون مردان بيگانه را به همراه دارد . پس مبادا با بي حجابي ناموسمان ، در تولد اولاد ديگران سهيم باشيم كه شيطان نيز سهامدار آنها خواهد شد و پوشيدگي زن ، پادزهر اين نوع مشاركت است . اي عزيز، ويژگي هلي جنسي زن از اسرار و حجاب ، حافظ اسرار زيبايي هاي زن است ، پس نبايد اسرار را بر نامحرمان افشا كنيم كه بر خود خيانت روا داشته ايم و خداوند ، خيانت پيشگان را دوست ندارد . اداره كل اوقاف و امور خيريه استان اصفهان امربه معروف حوزه مقاومت بسيج 3 امام حسين (ع) و يك فاطمه الزهرا (س) راوي مي گفت ، قيافه دوستش بعد از خواندن « كارفرهنگي» و آگاهي از شريك بودن در اولاد ديگران خيلي ديدني بوده ! نتيجه گيري فرهنگي : اي عزيز ، كار فرهنگي به آقايان نيامده همان با مشت و باتوم و لگد بزنند بهتر است . نتيجه گيري استراتژيك : ربط بسيج با ادره اوقاف تو چيه كه همچين محصول عميق مشتركي «ارائه» نموده اند ؟ نتيجه گيري اخلاقي : اي عزيز ! اين به مردانگي و دعوت به راهيابي زنان به گروه مردانشان منو كشته !
(اين مطلب توسط اي ميل به دست من رسيده است )

امنيت آفتابه اي هديه احمدي نژاد به ملت

خدا قوت رئيس جمهوري كه با شعار مهرورزي بر سركار آمدي و وعده دادي كه مشكل ايران در موي مردم نيست و بايد به كارهاي اساسي پرداخت ! ، خدا قوت رئيس جمهور محبوب ما كه در مجلس هنگام معرفي وزير كشور بشارت شهر محمدي دادي و در معرفي وزير اطلاعات نويد امن ترين كشور دنيا ! ، خدا قوت معجزه هزاره سوم كه نفت را بر سفره ها آوردي و آفتابه را سمبل امنيت نمودي و چهره شرور را در نزد ما دوست داشتني كردي و وقيح ترين چهره شهر را نقاب پوشان پليس نمودي . خسته نباشي رئيس جمهور مهرورز ما كه به ما فهماندي براي مهرورزي بايد صورت ها را خونين كرد و پيراهن ها را در چنگ گرفت ! احمدي نژاد تو وبا جناقت سردار احمدي مقدم صادق ترين چهره بيست و هشت ساله جمهوري اسلامي هستيد كه نيتتان را نه در محفلهاي قتلهاي زنجيره اي و نه در سياه چالهاي زندان توحيد و اوين كه در كف خيابانها و در جلوي هزاران چشم شهروند به نمايش گذاشتيد ، صداقتتان را مي ستايم ، خدا قوت ! دوستان بايد به اين زنجيره وبلاگي پيوست بايد كه ساكت ننشست ، وبلاگ بعدي كيست ؟ بوی نفی انسانیت - مسعود رفیعی طالقانی شخصیت انسان‌ها - امیر علیزاده پای لب گور انسانیت - امیرهمایون پاکبین بيزاري از ناتواني براي تغيير اوضاع - بي‌بي مهتاب ببخشيد كه بازي خونين شد - مسيح علي‌نژاد طالبان در تهران - امير چه مي‌خواستيم و به چه رسيديم - ياسر انسان، گرگ انسان - مريم شباني اسلام طالباني - حنيف مزروعي فاجعه هفت تير - سرزمين من امنيت خونين - مرجان نمازي جمهوري وحشت - فرهمند كجايند شيعيان علي؟ - مجاهدت خشونت خشونت است و پليدي پليدي - اميرمسعود وحشي،وحشي‌تر،‌وحشي‌ترين -درون و برون نقاب انسانيت بر چه پيكري؟ - سميك ميدان را نبايد خالي كرد - من مثل هيچكس پيام‌آوران امنيت طالباني - سيامك قاسمي ديروز امروز و شايد فردا - پابرهنه در بهشت حركت وبلاگ‌نويسان ايراني عليه خشونت پليس - كمانگير روايت ماجرا - آرتين كجا زندگي مي‌كنيم؟ - فهيمه خضرحيدري هفت تير بوي خون مي‌داد - سعيد پورحيدر آقاي دادستان محترم - بازهم از سر نو از توحش بيزاريم - جمهور يك تار مو فاصله - مژگان جمشيدي از ايران خسته شدم - ميترا خلعتبري ناامني اجتماعي - سهام‌الدين فراهاني درگيري شديد پليس و زنان - پرستود دستاوردهاي مهرورزي - داود روشني از ماست كه بر ماست - روشنك خون بازی - میرا یک بازی از جنس درد - دغدغه‌های گمشده وقتی وقاحت به اوج خودش می‌رسد - علی عبدی صهیونیست‌ها در خیابان‌های تهران - فریبا پژوه دوشنبه - الناز مظاهری دریغ است ایران - کوروش ضیابری غلط می کنی نری بهشت - حرفهایی از روی سادگی تا خون نبینیم لب به اعتراض نمی‌گشاییم - آزادی برای مردم خاک بر سر من - ذهنیات یک ادوارد بلوم 28 سال تلاش برای سرکوب جامعه - روی مدار زندگی نامه‌ای به احمدی مقدم - نرد انسانیت قربانی امنیت - اوهام جناب سروان فقط انسان باش - سرزمین رویایی سرکوب عریان و بی‌وقفه - خرس مهربان درگیری خونین - قیمت آزادی Woman brutally beaten - امین ترابی بدون شرح - پرگاس از اندوه بمیرد - حمزه غالبی اینک توحش - یحیی مسعودی‌نژاد ظالم یا مظلوم؟ کدام مقصرند؟ - روزبه میرابراهیمی مردم از مرد بد نامردم - احسان مهرابی مهرورزی مدل جدید - نیک‌آهنگ کوثر ذبح انسانیت و اخلاق - فرید مدرسی شما موفق شده‌اید، من ترسیدم - رضا سیدی ساده نیست - بازهم از زن‌نوشت آقایان آقایان - ترنج دوباره قرون وسطی - مصطفی رسته‌مقدم آیا واقعا حق ما این نیست؟ - کمترین کدام عدالت؟ کدام آزادی - میرزا پیکوفسکی این دل آبگینه و این همه خون - ملکوت کوروش بخواب که بیدار بشی خونت را می‌ریزند - شهر من توحش - پخمه عاقبت ساتوري كه بالا رفت - رحيم حسيني امنيت ضد امنيت - مسافر كوير تهران بوي تعفن مي‌دهد - مريم پارسي پس از عدالت‌محوري - سعيده آقاخاني از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست - قم امروز مي‌توانيم در برابر ظلم بايستيم اگر بخواهيم - دخترك آوازه‌خوان بوي خون، بوي جنون - همان هميشگي

دزد دوچرخه !

روزهای اولي که اومده بودم برلين ، وراي بقيه صحنه هاي حيرت آور و منحصر به فردش يكي از اون صحنه ها كه منو خيلي متعجب مي كرد ، ديدن دو چرخه هايي بود كه با قفل و زنجير به درختي و ميله اي بسته شده بودند ولي يه چرخ يا دو چرخ و گاهلا زين هم نداشتند ! . خوب اينجا هم كه ديگه تهران نبود و من بر اساس ذهنياتي كه از اروپا داشتم ( همين جا بگذاريد يه خاطره از بابام براتون تعريف كنم ؛ يك روز ماشين من ترمز كه مي گرفتم صداي وحشتناكي مي كرد من هم كه اون روزها تو ايران اينقدر سرم شلوغ بود بنا شد يكروز بابام ببره ميكانيكي اونو درست كنه و آخر شب گفتم درست شد ؟ بابام گفت آره و يادم نيست الان چيشو ولي پرسيدم فلان قطعه شو عوض كردي؟ بابام گفت آره پرسيدم راست گفت حالا عوض كرده كه بابام برگشت گفت آره ميكانيكه ارمني هست دروغ نمي گه !! ) خلاصه تا تهشو بخونيد ديگه فكر مي كردم اينها ديگه كارشون رديفه و حتما اين دوچرخه ها هم كه چرخ هاشون نيست طرف براي محكم كاري با خودش برده يا پنچر شده برده درستش كنه ! تا اينكه به آمستردام رفتم و ديدم بله اونجا هم از اين صحنه ها زياده تا اينكه اين راز سر به مهر را يكي از دوستام برام باز كرد و گفت كجايي داداش اروپا كلا مهد دزدان دوچرخه هست ! و اصلا وقتي مثلا اگه قفل درست و حسابي داشته باشه و نتونند خود دوچرخه رو ببرند و دزد بيچاره مجبور ميشه مثلا يه چرخ دوچرخه رو بدزده طرف بی خیال خرید یه چرخ نو می شه و دوچرخه رو همونجا دخيل بسته به ميله يا درخت رها می کنه و خدا ميدونه شايد ميره اونم يه دوچرخه ديگه مي دزده ؟ . اون عكسي رو هم كه در يكي از خيابونهاي آمستردام انداختم نگاه كنيد از دوچرخه چي بجا مانده ! ، ديروز روزنامه بيلد ( البته بماند كه از اون روزنامه هاي در پيت آلماني هست ) يه آماري داده بود كه خيلي جالبه نوشته بود در اروپا هلند قهرمان دوچرخه دزدي هست و نائب قهرمانش انگليس هست و بعد از اون هم آلمان و در هر چهل ثانيه (فكرشو بكن چهل ثانيه ) يك دوچرخه در اروپا به سرقت ميره ! البته اين آمار مخصوص يك دوچرخه كامل هست و ربطي به دزدين يه چرخ و يا يه زين نداره ! اما نكته از همه جالبترش اينه كه نودو نه درصد دوچرخه ها در مكانهاي عمومي ودر مقابل ديدگان بي تفاوت و خونسرد اروپائيان محترم ! مي دزدند و هشتاد درصد هم در روز دزديده مي شوند . نتيجه گيري اقتصادي : مدتهاست در فكر بودم برم دوچرخه بخرم ولي الان قطعا منصرم شدم همون مترو بهتره! نتيجه گيري اخلاقي : من خراب اين صداقت و اخلاقيات اروپائيان هستم بازم دم دزدهاي مسلمان خودمون گرم اقلا يه ذره حيا دارند تو روز كمتر دزدي مي كنن ! و جلو چشم مردم هم كه ديگه كمتر تر ! نتيجه گيري هنري : نظرم بلكل درباره فيلم دزد دوچرخه ويتوريو دسيكا عوض شد من قبل از اومدن به اروپا عاشق اين فيلم بودم ولي ديگه در هر چهل ثانيه به چهل ثانيه كه نميشه يكي مثل ريچي قهرمان اون فيلم بشه !

روزنامه حريت چاپ آنكارا : عليرضا عسگري در واشنگتن است !

چندي پيش با روزنامه ترك زبان حريت درباره عليرضا عسگري معاون سابق آماد و پشتيباني وزارت دفاع مصاحبه اي انجام دادم كه مشروحش در زير مي آيد : سال پیش درماه دسامبر در سايت یک روزنامه نگار ايراني مقیم آلمان اطلا عات جالبی را در ارتباط با عسگری که به شکل عجیبی مفقود شدبراي اولين بار منتشر شد ، این نویسنده تایید میکند که عسگری همراه با مدارک هسته ای ایران به غرب رفته و میگویید عسگری چهل و سه ساله از دوستان نزدیک او میباشداین شخص امیر فرشاد ابراهیمی نام دارد و با تلاشهای روزنامه ی حريت به ایشان دسترسي پیدا کردیم ضمن اينكه عکسی را که در آن عسگري و ابراهيمي هست نيز در يك وب سايت اسرائيلي پيدا كرديم اوهمچنين براي اولين بار مدارک پناهندگی عسگری را نيز منتشر نموده است که ادعا میکند این مدارک را از منابع موثق دریافت کرده . بنا به گفته ها عسگری از سال 2003با سرویسهای مخفی همکاری و تبادل اطلاعات میکند . یک ایرانی عجیب با اسرار بسیار! امیر فرشاد ابراهیمی متولد 1975 میباشد.او در سن 12 سالگی به بسيج مي پيوندد و در جنگ ایران و عراق شرکت میکند، ابراهیمی در بسیج که بنیان گذارش امام خمینی میباشد پله های ترقی را به سرعت طی میکند او سپس وآرد صفهای تیم ویژه محافظان انقلاب به نام سپاه قدس میشود ابراهیمی در دانشگاه نظامي امام علی مدرک مهندسي عمليات رواني را میگیرد و در سال 1997 در بیروت پایتخت لبنان رايزن مطبوعاتي سفارت ایران میشود در همان سالها با علیرضا عسگری آشنا شده است ، او لیسانس خود را در دانشگاه هنر در رشته ی سینما و فوق لیسانس خود را در رشته ی روابط بین الملل از دانشگاه تهران گرفته است . ابراهیمی در سال 2000 با همکاری شیرین عبادی كه وكيل وي بوده است کاستی را براي استفاده قضايي تهیه میکند كه محتویات کاست شامل روابط مالی بین حزب الله و سیاست مداران محافظ کار میباشد همچنین ابراهیمی با نفوذ در حزب الله صاحب اطلاعات مخفی میشود و این اطلاعات را نیز در کاست فاش میکند سپس این کاست را برای بررسی رژیم به ماموران مربوطه میدهد بعد تحویل کاست شیرین عبادی بازداشت شده ابراهیمی نیز 2 سال حبس میشود .شیرین عبادی اولین زن مسلمانی است که لایق جایزه نوبل شده است . اذيت و آزارهاي حكومت پايان نمي يابد تا كه ابراهيمي مجبور به ترك كشور مي شود و به تركيه مي آيد و مشغول به تحصيل مي شود ، ابراهیمی در سال 2006 مدرک دکترای خود را در رشته ی حقوق بشر از دانشگاه تکنیک خاوره میانه دریافت میکند و بعد فارغ التحصیل شدن ترکیه را ترک میکند و به آلمان مي رود ، او هم اکنون از نوسندگان روزنامه ی عربی زبان المجله و همچنين الشرق الوسط میباشد کتابهای ابراهیمی در ایران ممنوع چاپ هستند . گفتگوی روزنامه ی حريت با دكتر امیر فرشاد ابراهیمی: با علیرضا عسگری چگونه آشنا شدید؟ 10 سال پیش در لبنان با هم بوديم سرتيپ عسگری در سال 1980از فرماندهان نيروي قدس در لبنان كه در ارتباط مستمر با حزب الله لبنان مي باشند بود ، در همان سالها عسگری جزو نفرات اول و کلیدی نيروي قدس سپاه بود و با اسم مستعار حاج امیر شناخته میشد، وظايف من هم گرچه در سفارت ايران بود اما به نحوي زير نظر ايشان بودم و رفته رفته ما ارتباط مستحكمي با هم پيدا نموديم عسگری چگونه صاحب یک پست کلیدی در وزارت دفاع شد؟ من و عسگری ابتدا در سپاه پاسداران فعالیت میکردیم بعد انتخابات ریاست جمهوری و روی کار آمدن خاتمی شمخانی که جزوی از فرماندهان ارشد سپاه بود وزیر دفاع شد و شمخانی دوستان و نزدیکان خود را وارد پستهای دولتی کرد و عسگری نیز بی نصيب نماند او نیز صاحب یک پست کلیدی شد ! این پست كليدي و مهم چه بود؟ عسگری معاون شمخانی شد و در خرید و ساخت سلاح نقش اصلی را بر عهده گرفت در عین حال که معاون وزیر بود فعالیت های ديگري را نیز انجام میداد به عنوان مثال در شرکت كالا الكتريك که یک شرکت مخفی و تحت نظر سپاه پاسداران است مسئول خرید لوازم هستهای از خارج از ایران به صورت مخفی و قاچاق بود مثلا اگر از خارج از ایران یک ماده رادیواکتیو خریداری میشد امضای قرارداد را عسگری انجام میداد و مطمئنا محل تمام تاسیسات هستهای ایران را میداند چرا از ایران خارج شد؟ با تمام شدن دوره ی ریاست جمهوری خاتمی و به روی کار آمدن احمدی نژاد قدرت محافظ کاران در ایران بالا رفت.عسگری هم سالها پیش متوجه شده بود که اگر قدرت به دست محافظ کاران برسد کابینه ی خاتمی از پستهای دولتی دور خواهند شد و مدتها پیش در فکر ترک ایران بود از ایران کی و چگونه خارج شد؟ در دسامبر سال پیش با گرفتن پاسپورت زیارتی ار دولت ایران برای زیارت حضرت زینب ایران را به مقصد سوريه ترک گفت بعد از رسیدن به سوریه به صورت غیر قانونی از راه زمینی وارد ترکیه شهر قاضی آنتپ شد سپس با کرایه یک خودرو به مقصد آنکارا حرکت کرد شما این اطلاعات را از کجا آوردید؟ عسگری از آنکارا با افرادي از جمله من تماس گرفت و گفت که چکار باید بکند و هم من و هم ديگران همگي رفتن به سفارت كشور آمريكا و همچنين درخواست پناهندگي از سازمان ملل را به ايشان تجويز نموديم ، ايشان نيز بعد ملاقات با مقامات مربوط در سفارت آمریکا تحت حمایت آنها در هتل هيلتون ساکن میشودو سپس خود را به سازمان ملل متحد برای درخواست پناهندگی سیاسی معرفی میکند . غیب شدن عسگری را اول از همه روزنامه حريت بیان کرد این ماجرای هتل جیلان در استانبول چه میباشد؟ عسگری بعد 5 روز اقامت در آنکارا به استانبول میرود و خود را به سازمان آی سی ام سی که وابسته به وزارت امور خارجه آمریکا میباشد معرفی میکند این سازمان برای ایشان در هتل جیلان رزرواسیون انجام میدهند ولی عسگری قبول نمیکند و اقامت 11 روزه ی خود را در هتل مرمر ميگذراند ، (اسم ایشان در لیست مسافران دیده نمی شود)آمریکا درخواست ایشان را مبنی بر پناهندگی در تاریخ 25 جنیوری قبول میکند و ایشان در تاریخ 7 فبریوری ترکیه را ترک میکند ادعاها مبنی بر خروج ایشان از ترکیه به کمک سازمان سیا با پاسپورت جعلی و از راه زمینی صحت دارد؟ نخیر ایشان با برگه های پناهندگی که از سازمان ملل متحد دریافت کرده بود به صورت قانونی و هوایی از ترکیه خارج شده ودر هامبورگ آلمان ترانزیت شده و به آمریکا رفته.با یک پرواز خصوصی رفته یا نه نمیدانم ولی آمریکابصورت مستقيم در این کار دخالتی نداشته است . ادعاهای مبنی بر فرار خانواده ایشان از ایران صحت دارد یا نه؟ نخیر خانواده ایشان در ایران میباشند عسگری قبل از ترک ترکیه چند باری با همسر دوم خود و فرزندانش تماس گرفته و به آنها گفته بود که به آمریکا میرود در حال حاضر دوستان نزدیک و خانواده ی ایشان تحت كنترل شدید وزارت اطلاعات ایران میباشند و تعدادی از دوستان نزدیک عسگری دستگیر و تحت بازجویی وزارت اطلاعات میباشند . آخرین تماس شما با عسگری چه زمانی بوده والان ایشان کجا هستند؟ آخرین بار 12 روز پیش طي تماسي اظهار داشته كه احساس خطر میکند وي هم اكنون در واشنگتن در خانه ای تحت نظر سازمان سیا میباشد در ماههای آینده بعد از تمام شدن بازجویی ها ایشان تمامی اطلاعاتش را با جزئيات درمصاحبه ای در سي ان ان بیان خواهد کرد و همه خواهيم ديد كه توسط سازمانهای مخفی دزدیده نشده بلکه با خواسته ی خودش درخواست پناهندگی سیاسی داده است .
نيروي انتظامي تاسف ! اين هم سندي براي كار فرهنگي حضرات ياوه گويي كه مي گويند مبارزه با بد حجابي فقط در حد ارشاد و كار فرهنگي است ، آقايان هنوز در كشتمان دور مي زنند و به جاي كار فرهنگي بيشتر در كار سرهنگي هستند اين عكس به خودي خود گوياي همه چيز است و بس ! اما ماجراي خونين ميدان هفت تير را در اينجا هم مي توانيد بخوانيد
مصاحبه من در باره مهدي بوترابي در برنامه تلويزيوني صداي آمريكا را اينجا مي توانيد ببينيد