دزد دوچرخه !
روزنامه حريت چاپ آنكارا : عليرضا عسگري در واشنگتن است !
نگران مهدي ام !
و گفتني ها همچنان هست !
نوع زيبايي از مخالفت مدني!
نمي خواهيم كشورمان بمباران شود !
یک ایستگاه به جهنم ؟
جنبش زنان و پست فطرتی باجناق ها
با جناق جزو فامیل نیست ! مرگ بر با جناق !
اظهارات محمود جون درباره سرو وضع جوانان را در قبل از انتخابات را که بیاد دارید حتما اگر نه پس حتما در بالا ببینید ! سریع دیدید خوب ! این فرمانده نیروی انتظامی آقای سردار سرتیپ پاسدار احمدی مقدم بد جنس بد بد بد وقتی این اظهارات محمود جون را در قبل از انتخابات ریاست جمهوری دیده از اونجا که میگن اگر ژیان ماشین شد باجناق هم فامیل می شه با تمام نیروهای خود سر و بی خود سرش ریخته تو خیابونها و داره محمود را خراب می کنه پس به جای مرگ بر بدحجاب در نماز جمعه این هفته باید همه با هم بگوئیم : مرگ بر با جناق ، مرگ بر با جناق !
امیر فرشاد ابراهیمی در تهران است !
مدتی است که برای من مکررا ای میل و کامنت در همین وبلاگ می آید که آقا چرا رفتی ایران ؟کی رفتی ایران ! برای چه رفتی ایران ؟ من هم طبق معمول از آنجا که میزان علاقه همه را نسبت به خودم می دانم فکر کردم که سر کارم ! و جواب می دادم آره دیگه نمی شد اونجا زندگی کرد ، خوب نبود دلم برای آقای خامنه ای تنگ شده بود گفتم یه سر بیام تهرون ! تا اینکه چندوقت پیش در مراسمی که رادیو صدای آلمان یاهمون دویچه وله در برلین گذاشته بود با عنوان "صدای آلمان و وبلاگهای ایرانی " که جای شما خالی هم شام حسابی خوردم و هم از اینکه در بخش بلاگرهای ایرانی وبلاگ من و سیبیل طلا را معرفی کردند حسابی چاق شدم ! خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران ، ایرنا بعد مراسم آمد و یکهو میکروفن را گرفت جلوی من و گفت آقای ابراهیمی ؛چرا به ایران برگشتید ؟ (به جان خودم شوخی نیست ها ! ) گفتم بله ؟ من کی برگشتم ؟ گفت شنیده شده شما به ایران برگشتید ! خندیدم و گفتم نه بالام جان اشتباه به عرض رسوندند که دوباره پرسید یعنی اینکه ایران نیستید را تکذیب می کنید ؟!! گفتم عزیزم اینجا کجاست ؟ برلین هست ! منم که اینجا راست وایسادم دیگه چیو تکذیب کنم ؟ داری می بینی دیگه ! گفت خوب من می بینم بقیه که خبر را می خوانند که نمی بینند واقعا شما اگه بودید چی می گفتید ؟ منم گفتم نه من تکذیب نمی کنم و برلین نیستم بلکه الان در کوچه برلن تهران ایستادم و دارم در حین خرید قرص لاغری با شما مصاحبه می کنم ! ( البته بعدا از اون داداشمون سئوال کردم شما چند ساله شغل شریف خبرنگاری را انتخاب نموده اید ؟ اگر شما خبرنگار ایرنا در برلین هستید پس واقعا طفلی اون کاوه اشتهاردی مدیریت روزنامه و موسسه ایران برازنده اش هست ! ظاهرا همه برو بکس جمع هستند ! اما این پایان ماجرا نبود چند روز بعدش یک خانمی که نه خودش را معرفی کرد و نه گفت شماره تلفن منو از کجا آورده ( البته در جوابش با یه خنده از اون خنده دختر لوسها گفت هه هه هههههههه جوینده یابنده است !) از خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا به تلفن همراه من زنگ زد و گفت شنیدیم شما ایران هستید حاضرید یک مصاحبه با شما بکنم ؟ من هم گفتم هه هه هههههههه نع حاضر نیستم !حالا این چه صیغه ای هست نمی دانم ! خلاصه دوستان بله همانطوریکه خبرنگار سخت کوش ایرنا هم در برلین شاهد بودند من در کوچه برلن هستم و تا دقایقی دیگر هم دارم حرکت می کنم به سمت رستوران البرز ! ببینم باز مثل قدیمها آقای احمد بورقانی را می تونم اونجا پیدا کنم ؟ کاری داشتید شما هم تشریف بیاورید ! .
بازم علیرضا عسگری
دیروز با روزنامه وال استریت ژورنال درباره عسگری مصاحبه کردم نمی دونم مصاحبه را کار کردند یا نه کسی اگه دید خبر بده !
عليرضا عسگري ، معاون سابق وزير دفاع پناهنده آمريكا شده !
شده است از همان ابتدا وي را تكذيب مي كنند و اينچنين است كه به نا گاه وي را كه داراي يكي از عاليترين مناصب دفاعي و نظامي كشور بوده را حتي منشي و يا حتي آبدارچي اعلام مي كنند تا اطلاعات و اخبار وي را به نوعي بسوزانند و اورا فاقد ارزش بدانند ، اما اينبار دولت ايران در بخشهاي اطلاعاتي و ديپلماتيك نه تنها وي را تكذيب ننمودند بلكه در عاليترين سطوح وضعيت وي را پيگيري مي نمودند .
در همان زمان خبرگزاري فارس كه نزديكترين ارتباطات را به دستگاههاي امنيتي و قضايي كشور دارد براي اولين بار عكسي از وي را منتشر نمود كه به شيوه اي كاملا ابتدايي و آشكار و با استفاده از فتو شاپ تمام ريش وي را محو نموده بود و عليرضا عسگري را بدون ريش و با سبيل در معرض ديد گذاشت ، اين امر جاي بحث و حدس و گمانهاي زيادي را گشود .
اكنون و با گذشت بيش از دوماه از مفقود شدن وي و سكوت به يكباره محافل خبري و ديپلماتيك ايران اين گمان تقويت مي شد كه عسگري مفقود نشده است و بر اساس ميل و اراده خود به نقطه اي نامعلوم رفته است و يا درخواست پناهندگي داده است ، البته این موضوع از همان ابتدا حدسش می رفت ، چرا که طبق قوانين جمهوري اسلامي خروج نيروهاي مسلح حتي در پنج سال اوليه دوران بازنشستگي جز با اجازه سازمان حفاظت اطلاعات متبوع آن فرد مجاز نمي باشد و عليرضا عسگري نيز با اجازه سازمان حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران و براي زيارت
حرم حضرت زينب و رقيه در سوريه اجازه داشته است و درسيزدهم دي ماه سال گذشته با رواديد زيارتي و توسط پرواز هواپيمايي ماهان به دمشق مي رود ، اين رواديد كه گذرنامه زيارتي مي باشد و فقط براي يكبار سفر و در زماني معين آنهم به اماكن زيارتي همچون عتبات عاليات عراق و سوريه و مكه مكرمه مي باشد طبيعتا براي استفاده به ديگر كشورها همچون تركيه مجاز نمي باشد و فاقد اعتبار بوده است ، واينكه چگونه عليرضا عسگري در هفدهم همان ماه خود را با اتوبوس و از مرز زميني به دوبايزيد و آنكارا و پس از آن استانبول مي رساند جاي بحث دارد و اصلا اصولا وي در تركيه چه كار و منظوري داشته است ؟ اکنون و پس از مدتها تحقیق از منابع مختلف در ترکیه و ایران برای اولین بار در این مجال برایتان ناگفته های علیرضا عسگری را منتشر می نمایم :
علیرضا عسگری پس از آنكه يك روز در هتلي بنام هتل ارشان در آنكارا اقامت مي نمايد با هدایت فردی بنام " گرین " ( مامور امنيتي سفارت آمریکا در آنکارا ) خود را به دفتر نمایندگی پناهندگان سازمان ملل متحد معرفی می نماید و در خواست پناهندگی سیاسی مي دهد ، پرونده وی بدلیل حساسیتهای مطرح در آن و پیگیریهای سفارت آمریکا و واشنگتن با سازمان ملل ظرف مدت پنج روز بررسی و ضمن موافقت با آن به علیرضا عسگری پناهندگی سیاسی اعطاء و با توجه به پذیرش داوطلبانه دولت آمریکا برای پذیرش وی نامبرده و پرونده اش به استانبول دفتر نمایندگی سازمان اعزام پناهندگان به آمریکا – آی سی ام سی – فرستاده می شود ، عسگری که به مدت چهار روز در هتل هیلتون آنکارا تحت حفاظت و نگهداری دو مامور آمریکایی بود خود را به استانبول مي رساند كه توسط فردي بنام "محمت ایلماز " کارمند محلی آی سی ام سی براي وي در هتل جیران طبق معمول همه پذیرفته شدگان اتاقی رزرو می شود اما هم عسگری و هم ماموران مراقبت وی ترجیح می دهند ی در هتل دیگری با نام هتل مرمره اقامت نماید ، عسگری در بیست وپنجم ژانویه موافقت رسمی اعزام به آمریکا را می گیرد و در تاریخ هفت فوریه نیز استانبول را به مقصد آمریکا ترک می گوید .