علي فلاحيان و انديشه هاي بلند يارانش

علی فلاحیان متولد سال ۱۳۲۸ نجف آباد / دارای تحصیلات در درس خارج فقه و اصول

سوابق :

حاکم شرع دادگاههای انقلاب اسلامی آبادان ، باختران وخراسان ،

قائم مقام دادستان کل انقلاب ، معاون وزیر اطلاعات ،

رئیس دفتر بازرسی فرماندهی کل قوا

دادستان ویژه روحانیت

وزیر اطلاعات در هر دو کابینه هاشمی رفسنجانی

اکبر هاشمی رفسنجانی در تاریخ ۵/ ۶/۱۳۶۸ فلاحیان را اینچنین به مجلس معرفی نمود :

"با مجموعه بررسیهایی که کردیم مناسب ترین فرد به نظرمان آقای فلاحیان آمد اولا به خاطر سوابق طولانی ایشان که تقریبا بعد از انقلاب تا به امروز یکسره در این کار مسئولیت داشته اند در جاهای مختلف به گونه های مختلف با مسائل امنیتی نیازهای کشور و تهدیدها و نیروهایی که دارند کار میکنند آشنایی کامل دارند و شاید یکی از ارکان این وزارت در گذشته هم یعنی مهمترین رکن ایشان بودند . از لحاظ صلاحیت شخصی بنده خودم ایشان را خوب میشناسم ازدوران طلبگی تا به امروز علاقه ای که ایشان به انقلاب دارد و حاضر است جان بدهد برای اینکه تهدیدها را از اسلام دور بکند . برای ما روشن است و مخصوصا این اواخر که من ایشانرا مسئول بازرسی ویژه فرماندهی کل قوا کرده بودم که کار کردن ایشان برای من بسیار جالب بود «یعنی جزو زیباترین کارهایی که ارائه می شد در حوزه های ما کارهای ایشان بود» ".

فلاحیان نیز در مجلس به نمایندگان و شهروندان در همان جلسه وعده داد که :"در صورتی که بنده به عنوان وزیر اطلاعات انتخاب شوم کسانی که اندیشه های بلندی دارند را بر سر کار خواهم آورد و امنیت کشور را به دست ایشان خواهم سپرد ."فلاحیان در ۷/۶/۱۳۶ با۱۵۸ رای موافق و ۷۹ رای مخالف و ۸ رای ممتنع موفق گردید که از مجلس برای وزارت اطلاعاتی رای اعتماد کسب نماید . وی اما پس از آنکه به وزارت رسید به وعده خویش با شهروندان و نمایندگان وفادار ماند . و امنیت کشور را به دست سعید امامی سپرد که بی شک اندیشه های بلند و والایی را برای این مملکت در سر داشت !فردی که " اعتقاد داشت مخالفین جمهوری اسلامی را باید از دم تیغ گذراند " و در اینمورد "صدها عملیات موفق درون و برون مرزی داشته " است . حال با هم یکی از مواردی را که در زمان وزارت فلاحیان و مدیریت امامی اتفاق افتاده است را مرور می نماییم :

درمورخه ۲۶/۱۲/۱۳۷۴ در استان قم بانوئی مجتهده و متدینی بنام اشرف السادات برقعی به نحو بسیار فجیعی بقتل می رسد . آن مرحومه همسر پسر عموی مصطفی پور محمدی معاون وزیر اطلاعات بوده که شوهر ایشان نیز برادر زن آقای پور محمدی بوده است .

عوامل محفل اطلاعاتی در زمانی که پور محمدی در ماموریتی در کشور عراق بسر می برد به منزل آن مرحومه رفته و پس از کشتن وی با موادی شیمیایی گوشت بدن نامبرده را نیز سوزانده و بعد از باز نمودن شیرهای گاز منزل را ترک گفته اند .

پس از آنکه اداره اطلاعات استان قم از موضوع مطلع شده بلافاصله مصطفی پور محمدی را در جریان گذارده که ایشان نیز مستقیما بعد از اتمام ماموریت از مرز خسروی به قم آمده و در منزل قدیمی علی فلاحیان در قم جلسه ای برای پیگیری این حادثه تشکیل شده و ضمن آنکه دیگر عوامل امنیتی و انتظامی را نیز از پیگیری این مسئله بر حذر داشته معاونت ویژه و امور سرویس وزارتخانه را مامور پیگیری این قتل نموده .

متعاقب آن پس از گذشت هشت روز تعدادی از پرسنل اداره کل امنیت استان تهران و معاونت امنیت وزارت بازداشت میگردند( در میان بازداشت شدگان نامهایی به چشم می خورد که چند سال بعد اندیشه والاتری در سر داشتند افرادی چون علی (رضا)روشنی, محمود جعفرزاده و حمید رسولی که همانهایی هستند که در قتل مرحومان فروهرها و پوینده و مختاری دست دا شتند ).البته تمامی بازداشت شد گان ظرف گذشت یکماه بعد آزاد شدند و برای آن مرحومه مراسم باشکوهی نیز برگزار گردید و آیه الله جوادی آملی نیز بر ایشان نماز گذاردند و تمام !

براستی اگر آن روزها جلوی اندیشه والای سعید امامی و اعوان و انصارش گرفته می شد آیا ما شاهد قتلهای زنجیره ای پائیز ۱۳۷۸ می بودیم؟از اینگونه اعمال« زیبا» به زعم آقای هاشمی و« اهداف و افکار والا» که آقای فلاحیان به شهروندان وعده داده بودند باز برایتان گفته خواهد شد

كشتماني براي تمام فصول

پرده اول
بازگشت دایناسورهاسال 1377 هنگامی که یکسال از «فاجعه دوم خرداد» به قول آیت الله خزعلی میگذشت، لایه های خشونت طلب در حالی از شوک اعتراض بیست میلیونی خارج شدند که دست به تشکیل هسته های خشونت در برابر اصلاحات زدند و هیچ ابایی هم نداشتند تا در مطبوعات و تریبونهایشان خبر ایجاد«جبهه مقاومت انقلاب اسلامی» را در برابر «جبهه دوم خرداد» بدهند.نبض سیاست پول است و پول هم همیشه در بازار و بازار هم در ایران در دست کسانی است که از آنها به نام خشک مغز و محافظه کار یاد میشود. در همان زمان بود که کار به تدریج از حملات زبانی و مقالات فحش واره به درگیری و ضرب و شتم مخالفان انجامید...اسلحه ها و چاقوها و پنجه بکس ها کم کم از زیر اورکت ها پیدا شد، تجمعات دانشجویی و رفرمیستها به ضرب گاز اشک آور و چماق و تیر هوایی از هم پاشیده شد و مطبوعات و احزاب هم که یا دفاترشان با یقه سیاه ها به آتش کشیده شد و یا با یقه سفیدهایشان در قوه قضاییه در محاق توقیف و زندان درآمدند.دایناسورهای خشونت پس از یک خواب زمستانی کوتاه به شهرها باز گشتند.
پرده دوم: خیلی محرمانه، مستقیم
کاغذها از بازار میرسد و تبدیل میشود به بولتن و شب نامه هایی با نام؛ آماج ـ غیرت اطلاع رسانی حزب الله ـ از خون تا شبیخون و...دستگاه های فتوکپی در تهران، قم، اصفهان و مشهد یکی پس از دیگری روشن میشود و اینچنین آتش تهیه حوادث سالهای پس از 1377 در ایران رقم میخورد؛ نویسندگان، روشنفکران و فعالان سیاسی و کوشندگان مستقل از حکومت یکی پس از دیگری معلوم الحال، ناصبی و مزدور و حکم به دست و سلمان رشدی وطنی نام میگیرند.بولتن ها در قم به دست مراجع میرسد و تریبونهای دولتی و خطبه های نماز جمعه بازتاب بولتن ها میشود. شنبه ها یکی پس از دیگری روزهای التهاب و حادثه میشوند و اینچنین است که در هر شنبه باید منتظر یک حادثه بود؛ به آتش کشیده شدن «مرغ آمین»، توقیف مطبوعات، حمله به دفاتر مطبوعاتی ایران فردا، خرداد، پیام دانشجو، جامعه و... همه روزهای شنبه یعنی یک روز پس از نماز جمعه و چند روز پس از چاپ بولتن ها اتفاق افتاده است.«قتل های زنجیره ای» یکی از این حوادث شوم و خونبار بود. از مدتها پیش لیستی 74 نفره در بولتن ها رقم میخورد. تا آن که به عیانی تمام در مدرسه علمیه متعلق به آیت الله خوشوقت در تهران جلسه ای معروف به لعن ناصبی ها تشکیل میگردد. سخنرانان که بعدها نامهای آشنایی میگردند برای مراجع و غیرتمندان دینی گزارشی از وضعیت جامعه میدهند و از آنها استمداد میطلبند.سعید امامی که البته در لفافه در دانشگاه همدان یک بار دیگر نیز از طرح خود برای برخورد با مخالفان یاد کرده بود این بار به صراحت در این جلسه از حذف محاربان فکری دفاع کرد. زیارت عاشورایی خوانده شد و ناصبی ها هم لعن شدند؛ فروهرها، پوینده، مختاری، دوانی، شریف و... از جمله ناصبی ها بودند... پرده سوم: فتوا ـ شیرینی ـ چاقوبولتن ها و جلسات لعن و دفاعیه های سعید امامی از طرحش بالاخره کار خودش را میکند. چهار غیرتمند دینی که حامل فتوای شرعی (1) بودند از نزدیکترین قنادی خیابان دبستان جعبه ای شیرینی میگیرند و به میهمانی ای در خیابان هدایت میروند. میهمانان ناخوانده با «74 ضربه» چاقوهایشان را از خون فروهرها سیراب میکنند. شام آخر فروهرها، رقص خون صاحبان فتوا در قم و تهران بود.پرده چهارم: التهاب ـ جلسه ـ بیانیهپاییز 1377، پاییز روشنفکران و بهار بولتن نویسان بود. اوج پیروزی و غرور همواره شکست است. پروژه حذف مخالفان با بیانیه تاریخی 16/3/1377 وزارت اطلاعات، به دنبال فشارهای داخلی و خارجی و افکار عمومی و مطبوعات مستقل از حاکمیت ناکام ماند. سعید امامی، مهرداد عالیخانی و مصطفی کاظمی و تیم ترور محسنی، روشن و محمدی بازداشت شدند. به منظور تلاش برای آزادی بازداشت شدگان و فریب افکار عمومی و بازجویان در شهرک شهید محلاتی، خانه امنیتی حسین شریعتمداری جلسه ای تشکیل شد. حاضران در جلسه عبارت بودند از: اسدالله بادامچیان، حسین الله کرم، حسین شریعتمداری، اکبر خوش کوش، سید داود واقفی، سردار میرکیانی و نگارنده[امیرفرشاد ابراهیمی]. بالاخره پس از ساعتها بحث و بررسی جلسه منتج به آن شد که گروه مجعولی ساخته شود تا با صدور بیانیه هایی مسئولیت قتلها را بر عهده گیرند و اینچنین با امید به چانه زنی ها در بالا و بازی با افکار عمومی و کمیته تحقیق شاید مفری برای آزادی بازداشت شدگان باز شود.«گروه فدائیان اسلام ناب محمدی» اینچنین متولد شد و سید داود واقفی با نام مستعار مصطفی نواب، هدایت این گروه را بر عهده گرفت و اولین بیانیه خود را روز یکشنبه 29/9/1377 صادر نمود و مسئولیت قتلها را پذیرفت و حتی در قبال این تندروی ها از «رهبر غریب و مظلوم» پوزش خواست چرا که خود را مکلف به وظیفه در قبال هتاکی های مشتی وطن فروش مزدور و ناصبی میدانست و اعلام نمود که این آغاز راهی است که در پیش گرفته ایم. از سوی دیگر پشت پرده نشینان این گروه چانه زنی و تلاش را برای آزادی یارانش آغاز کردند. در 24/10/77 اسدالله بادامچیان نزد علی خامنه ای میرود و ضمن اشاره به بغض انقلابی این گروه که از «خادمان نظام و بچه های سپاه و وزارت اطلاعات میباشند» درخواست آزادی سعید امامی را که تنها شرط ساکت نشستن اینها[بچه های سپاه و وزارت اطلاعات] میباشد، مینماید. در همین جا بود که خامنه ای که زیر فشارهای عدیده قرار داشت و توان آزادی سعید امامی را در خود نمیبیند با لحنی آکنده از بغض به اسدالله بادامچیان میگوید:«سعید امامی دیگر تمام شد! بروید خودتان هر کاری که به نظرتان می آید انجام دهید.»یک هفته بعد مجددا «فداییان ناب محمدی» دومین بیانیه را صادر مینمایند و تهدید میکنند که منتظر حوادث بعدی باشید.پرده پنجم: بمب ـ داروی نظافت ـ بازداشت«فداییان اسلام ناب محمدی» به وعده خویش عمل میکنند و در میدان آب مشهد با انفجار بمبی چهار تن را به کشتن داده و ده ها تن دیگر را زخمی میکنند. سعید امامی به هر حال لب به سخن میگشاید و پرده از راز قتلها و فتواها بر میدارد. فلاحیان و هاشمی وارد صحنه میشوند و با پروژه داروی نظافت(2) سعید امامی را در بیمارستان لقمان الدوله تهران با آمپول هوا برای همیشه ساکت میکنند. لایه های عمده ستاد قتلهای زنجیره ای بازداشت میشوند. داود واقفی یا همان مصطفی نواب برای دومین عملیات انتقامی در حالی که میخواست بمبی را در خیابان پاستور در حوالی نهاد ریاست جمهوری کار بگذارد بازداشت و روانه بازداشتگاه توحید میشود. یونسی وزیر اطلاعات در مصاحبه ای مطبوعاتی خبر بازداشت و دستگیری اعضای گروه «فداییان اسلام» را میدهد و خاطرنشان میسازد که چشم فتنه کور خواهد شد. البته این بار چانه زنی و فشار جواب میدهد و پس از گذشت شش ماه و سکوت نسبی اوضاع، خامنه ای دستور آزادی تمامی بازداشت شدگان (داود واقفی، سردار میرکیانی، رضا مقدم، عبدالحمید جولایی، هاشم عباسی، رضا تهرانی و میثم گودرزی) گروه فداییان اسلام را صادر میکند. بازداشت شدگان که از اعضای وزارت اطلاعات و لشگر 27 محمد رسول الله(ص) سپاه پاسداران بودند با تعهد عدم تکرار اعمال گذشته، آزاد میشوند.پرده ششم: آزادی کوران و بیانیه و بیانیه...«فداییان اسلام ناب محمدی» گروهی که کوچکترین جرمشان ریختن خون تعدادی از هموطنان بیگناه در مشهد بود و با حمله به توریست های خارجی در مقابل هتل آزادی باعث آن رسوایی برای ایران شده بودند به ضرب اشاره رهبر از بند رستند و آزاد شدند گرچه پیشتر یونسی اعلام کرده بود چشم فتنه را کور خواهد کرد. تروریستهای غیرتمند دینی آزاد میشوند و هر از چند گاهی هر بار که صلاح میبینند وارد عمل میشوند!گرچه ظاهرا وعده یونسی درست از آب درآمده اما تروریست کور خطرناکتر از تروریست بینا است. این گروه در آخرین اقدام خویش روز چهارشنبه 7 آبان 1382 ضمن تهدید به قتل و کشتن ده نفر از فعالان سیاسی اعلام کرده اند که:«... برای آخرین بار به این افراد معلوم الحال هشدار داده میشود تا در هر نقطه ای از این عالم که باشند دست از جسارت و پرده دری و خیانت برداشته، در غیر این صورت سرب داغ سلاح نواب پاسخ کلام سرد و بی روحشان خواهد بود...»«فداییان اسلام» ظاهرا بجز بیانیه و کشتمان چیزی نمیشناسند، آزادانه عمل میکنند و حمایت های رهبری را هم با خود دارند و جز با «سرب داغ» حرفی با دیگران ندارند...

بكشيد با مسئوليت من


ساختمان 1600 این نامی بود که برای خانه ای در شمال تهران درحوالی خیابان نیاوران در نظر گرفته شده بود، البته بیشتر با نام "پاتوق" میخوانندش، سعید امامی (اسلامی)، مهرداد عالیخانی (سید صادق) احمد قبه (حاج کمیل) و مصطفی پور محمدی همیشه پای ثابت پاتوق بودند.
چیزی قریب به شش ماهی میشد که شیخ احمد جنتی به عنوان نماینده ولی فقیه و رئیس ستاد امر به معروف و نهی از منکر مرا برای بررسی وضعیت فرهنگی به ایشان معرفی نموده بودند. در آن زمان سعید‌ امامی معاون بررسی وزارت اطلاعات بود و کار من خواندن کتابهای تازه منتشره و مطبوعات بود و هر جایی طبق اشلی که برایمان  ترسیم نموده بودند اشکال و انحرافی میدیدم زیرش خط میکشیدم و اشاره ای مینوشتم که مثلا در این داستان که در فلان مجله به چاپ رسیده چکمه پوشان منظورش بسیجیان و رزمندگان است و . . . قرار بر این بود که در آن ساختمان من و تعدادی دیگر از دوستانم که مشغول به کار شده بودیم فقط "کار بررسی فرهنگی"! شود که یک روز دیدم پاترولی وارد ساختمان شد و ماموران مردی را پیاده کردند و با چشم بند به زیرزمین ساختمان بردند.
برای تعدادی از دوستان و همکاران این سئوال پیش آمده بود که واقعا اینجا چه خبر است ؟  در نتیجه شب که سیدصادق آمد موضوع را با وی در میان گذاشتیم، او نیز گفت: "مطمئن باشید  که دیگر این موضوع تکرار نخواهد شد. چون نمیخواستیم او را به زندان ببریم اینجا آورده ایم آن هم فقط برای ارشاد!.
 او را یک ماهی در زیرزمین نگهداری میکردند، اما نه برای ارشاد که ظاهرا زیر شکنجه بود چرا که گاها همکارانم می گفتند که  اکثر اوقات هواکش زیرزمین را روشن میکنند  که صدای زیادی داشت و ناله و فریاد همواره در پس این صداها گم میشد و هر بار که یکی از همکاران و اعضای دفتر بررسی فرهنگی می پرسیدند  که  این چه وضعیتی است وعده میدادند که تمام میشود، تمام میشود . . . تا شبی که وی را آوردند طبقه بالا برای گرفتن مصاحبه تصویری در حضور آقای مصطفی پور محمدی که تیم تصویربرداری را به همراه آورده بود.
در همان راه پله بود که وی را دیدم و در همان نگاه اول شناختمش. خبر مفقود شدنش را در روزنامه ها خوانده بودم و فهمیدم که کاری ورای بررسی وضعیت فرهنگی مطبوعاتی در این ساختمان انجام میشود. مصاحبه اش که تمام شد دوباره بردنش به زیرزمین. در همین اثنا بود که سعید‌ امامی آمد، تنها نبود، محسنی و سید ضیاء هم همراهش بودند.
در آن ساختمان البته به غیر از کار ما ، بولتنی نیز تهیه می شد بنام مصباح که البته کار تایپ و صفحه بندی اش بخاطر وجود کامپیوتر و تجهیزات چاپ در بخش ما آنجا انجام می شد ، گمان می کنم همان شب بود یا فردایش که مطالب مصباح آماده شده بود و طبق روال باید اجازه سعید امامی را برای تکثیر می گرفت که سعید امامی وقتی کارتابل مصباح را دید گفت باشد برای بعد الان کلافه ام.
احساس می کردیم که مربوط به ماجرای آن مهمان ! باشد . که وقتی به ایشان گفتیم ، گفت: امشب، امشب این قصه تمام میشود. داشتند سوار ماشینش میکردند که من باید میرفتم و ساعاتی از شب گذشته بود. ساختمان را ترک کردم و این آخرین باری بود که به آن ساختمان میرفتم چرا که  فردایش نزد شیخ احمد جنتی رفتم و به واسطه اینکه کارهای ستاد و حزب الله زیاد شده بود و باید همه تلاشمان را آنجا معطوف می کردیم  عذر خواستم و از وی خواستم فرد دیگری را به ایشان برای بررسی مطبوعات معرفی کند که دیگر هرگز فرصت این کار میسر نشد.
 زمان گذشت و گذشت. دو ماه بعد فاجعه قتلهای زنجیره ای اتفاق افتاد و آن پاتوق هم برچیده شد. اخبار و اوراق بازجویی های سعید امامی جسته و گریخته به بیرون هم درز میکرد، سعید ‌امامی پیرامون حوادث آن شب در بازجوییهای 970 صفحه ای اش که در 18 جلد توسط‌ کمیته منصوب ریاست جمهوری و سازمان قضایی نیروهای مسلح (علی ربیعی، نیازی، سرمدی) ضبط شده است، خود چنین میگوید: (2)
 "مدتها بود که حکم بازداشت و دستگیری پیروز دوانی را از قوه قضائیه درخواست نموده بودیم، برابر گزارش اداره کل اطلاعات مجامع فرهنگی وی فعالیتهای تخریبی زیادی را در پوشش کانون نویسندگان و دیگر گروههای به ظاهر فرهنگی انجام میداد و ارتباط گسترده ای هم با رادیوها و عوامل ضدانقلاب خارج‌ از کشور داشت، منتها به دلیل حساسیتهای رایج پیرامون این قبیل افراد و شرایط عمومی کشور با آن موافقت نمیشد. تا آنکه یک روز در دیداری که با حاج آقا محسنی اژه ای داشتم موضوع را شخصا با ایشان در میان گذاشتم و وی پیشنهاد کرد ‌خودتان عمل کنید و از وی مصاحبه تصویری بگیرید بعدا مستند به آن مصاحبه اعلام جرم کنید تا حکم بازداشتش صادر شود. قبول کردم و فردایش جریان این توافق را به سیدصادق که معاون عملیاتی ما بود گفتم. وی را بازداشت کردند. مدتی در یکی از خانه های امن حوزه مشاوران بود تا اینکه برای مصاحبه آماده شد. مصاحبه از ایشان که گرفته شد موضوع را به اطلاع حاج آقا دری رساندیم، ایشان گفت حکمش را که گرفتید تحویل اطلاعات نیروی انتظامی بدهیدش، بازداشتگاه خودمان نبریدش. موضوع گم شدن وی جنجال به پا کرده بود و علی الظاهر آقا هم کمی احتیاط میکرد. با حاج آقا محسنی آمدم تماس بگیرم نتوانستم پیدایش کنم، به تیم گفتم ایشان را آماده اعزام بکنند و بالاخره توانستم همان شب حاج آقا[محسن اژه ای] را در منزلشان ببینم، موضوع را به ایشان گفتم که گفتند لازم نیست تحویل نیروی انتظامی بدهید، حکم افسادش صادر شده، تمامش کنید! حتی واضحتر هم گفتند که با مسئولیت من بکشیدش. اینجا بود که بنده هم به سید صادق گفتم که به تیم بگویید. من خودم به واسطه مشکلی که در مقابل دفتر حفاظت منافع مصر اتفاق افتاده بود رفتم آنجا و تیم حکم را در همان ساختمان اجرا نموده بود آن شب . . . "(صص 461ـ462 از جلد 17 بازجویی های سعید امامی) .
بعدها که از قضای روزگار من و مهرداد عالیخانی (وی به واسطه قتلهای زنجیره ای و من به واسطه آن نوار افشاگری) به زندان افتادیم در بازداشتگاه 66 سپاه برایم فاش ساخت که وی را در همانجا به قتل رسانده اند و در باغچه همان ساختمان دفنش کرده اند. از زندان که آزاد شدم یک بار در سخنرانی ای در دانشگاه علوم پزشکی تهران اعلام کردم که پیروز دوانی با حکم محسنی اژه ای به قتل رسیده است ( دی ماه سال 1382- میزگرد پرسش و پاسخ انجمن اسلامی علوم پزشکی تهران ) ، چرا به این مسئله رسیدگی نمیشود؟  فردای آن روز آقای محسنی اژه ای هم در مصاحبه با خبرگزاری ایرنا موضوع را تکذیب کرد و اعلام کرد‌ که این مطلب هم از مطالب کذب فرشاد ابراهیمی است ! متعاقبا من  ایشان را دعوت به مناظره کردم که البته هیچ پاسخی نیامد تا اینکه از سوی آقای علی ربیعی برایم پیغام آمد که بروم نزدش و وقتی رفتم دفتر ایشان گفتند که موضوع پیروز دوانی پیچیده تر از این حرفهاست و تو هم به اندازه کافی مشکل برای خودت داری، پایت را از این ماجرا بکش بیرون که خیلی خطر دارد! و من هم بواسطه مشکلات بسیاری که آن روزها داشتم رهایش کردم ...
1ـ یکی از بولتنهای هفتگی معاونت بررسی بود که کار تهیه آن برای مدتی برعهده آن دفتر  بود.
 2ـ برگهایی از این اوراق بازجویی توسط یکی از دوستانم از درون سازمان قضایی نیروهای مسلح به دست من رسیده است که  نسخه ای از آن را نیز به کمیسیون اصل نود مجلس ششم ارائه دادم و آقای انصاری راد نیز بارها آنرا در مطبوعات و جلسات مختلف مستند قرار دادند  و گوشه هایی دیگر از آن را نیز در مقاله "لیلاج بازنده" آورده ام .

بنيادگرايي اسلامي

یکی از ویژگیهای شاخص طبیعت بشری این است که به عنوان ملجا و پناه همواره دین و آئینی برای خویش دست و پا می کند . این امرریشه روانی در بسیاری از مصائب و مشکلات بشری دارد ترس از مرگ و مشکلات سخت و طاقت فرسای دنیوی و.... همه انسان دنیوی را بر آن میدارد تا برای حل و مرتفع نمودن این مصائب از نیرویی ماورا الطبیعی به نام دین کمک بگیرد . این امر اگر به صورت فراگیر و افراطی وارد عرصه های زندگی بشری بشود چیزی است که از آن به عنوان بنیاد گرایی دینی نام برده میشود. امروزه مادر قالب بنیادگرایی دینی شاهد چند خیزش عمده هستیم که از جمله آنها می باشد : بنیادگرایی سوسیال مسیحیبنیاد گرایی صهیونیستیو بنیاد گرایی اسلامی طالبان ،وهابیون ولایه هایی در ایران همچون جریان انجمن حجتیه از جمله نمونه های بارز بنیادگرایی دینی اسلامی می باشد. بنیادگراها همواره یا به نام خدا و یا به نام دین و محلهای مذهبی و یا علایم و نشانه های یک مرجع متعالی دست به حرکت فراگیری می زنند. از جمله بنیاد گرایانی که به نام دین برخاسته اند میشود به سوسیال مسیحیان اشاره کرد و همچنین از جمله بنیاد گرایانی که به نام محلی خاص برخاستند نیز میشود به صهیونیستها اشاره کرد. ویا نئو نازیهایی که صلیب شکسته برایشان حکم مقدس ترین چیزهارا دارد. و اما بنیاد گرایان اسلامی که نام و یاد خدارا سرلوحه تمام امور خویش نموده اند : اسلام که در سرزمین عربستان متولد شد مملو است از واژه های عربی از جمله خود اسلام که درزبان عربی یعنی حالت تسلیم و مسلمان یعنی فردی که تسلیم بی چون و چرای خداست. پس اسلام و مسلمانیت در وضع طبیعی خویش همواره به نوعی بنیادگرایی رادر دل خویش دارد . در اسلام ما تعاریف عمده و کلانی داریم تمامی جوامع و نهادهای موجود می بایست حول محور اسلام و شرع بگردند. شرع نیز خود تعریفی خاص دارد که البته منشا تمام انشعابات در اسلام از همین خاستگاه بر می خیزد. شرع و شراع یعنی راه رفتن و نیل به سوی یک هدف واحد که البته «الله» می باشد . اینجاست که تعاریف و قرائتها از این نحوه رسیدن به «الله»شروع میشود و گاه تعاریف بسیار سهل و آسان از آن مستخرج شده و گاه دستورات و فرامین خشک و خشن و لایتغیری از آنها کاشف به عمل می آید. تفسیر و قبض و بسط تئوریک شریعت عمدتا در دین اسلام بر عهده فقها و و مفسران دینی است که از آنها به نام مراجع یعنی افرادی که محل رجوع برای دریافت تمام سئوالات دینی هستند ، می باشد . امروزه اصلی و مبرم ترین مسئله بنیادگرایان اسلامی حکومت و سیاست می باشد و البته در این راستا نیز ما با انبوه ای از روشها و افکار حکومتی اسلامی مواجه هستیم. اینجاست که قرائتی که آیت الله خمینی از اسلام حکومتی دارد هیچگاه همانی نیست که ملا عمر دارد و یا آنچه که حکام سعود از اسلام باور دارند هیچگاه همانی نیست که سید قطب و المودودی پذیرفته اند . البته در کلان بحث ما شاهد بهم پیوستگی تمام این روشها و گزینه های حکومتی با هم هستیم . در اینجا فهرستی از آغاز گران دین و اسلام حکومتی را می آوریم: حسن البناء و سید قطب در مصرعلی النداوی در هندسید ابوالاعلی مودودی در پاکستانروح الله خمینی در ایران آیت الله خمینی از جمله معدود این رهبران اسلام حکومتی است که شیوه مدون حکومتی خویش را معرفی نموده وی در کتاب حکومت اسلامی که البته به طرز شگفت آوری تعغیر نام داد به ولایت فقیه مانیفست حکومتی خویش را بیان نموده ، البته ایشان هیچگاه فرصت آنرا نیافت که به اجرای تام و تمام آن بپردازد و پس از فوت ایشان وروی کار آمدن سید علی خامنه ای نیز ما شاهد جرح و تعدیلهای فراوانی نسبت به آنچه که در آن کتاب آمده بود ، بودیم. به هر حال برای یک مسلمان وابستگی بنیادی نه به وطن بلکه به امت اسلامی یعنی اجتماع مومنان مطرح است و مسلمانان همگی از نظر تسلیم بودن به الله برابر و همسانند . برادری در دین اسلام جهانی است و از حد مرزهای جغرافیایی و سیاسی فراتر می رود و این امری است که در سالهای اول پیدایش انقلاب اسلامی ما شاهد آن بودیم دستهایی در تلاش بودند تا با وارد نمودن اصولی حتی در قانون اساسی از ایران به عنوان سرزمین اسلامی نام ببرند و مرزهای خود را با کشورهای مسلمان همسایه از میان بردارند . اما بنیاد گرایان اسلامی برای مقاومت اجتماعی و قیام سیاسی همواره دست به بازسازی هویت فرهنگی می زنند و بنیاد گرایی اسلامی نهضتی مرتجع و سنت گرا نیست! ما در بنیاد گرایی اسلامی با پدیده های فرامدرن مواجه هستیم.عوامل فوران نهضتهای اسلامی و زایش بنیادگرائی: *نابودی جوامع سنتی که در نتیجه شامل قطع ریشه های سنتی روحانیون است .*نا کامی حکومتها در توسعه اقتصادی و توزیع رشد منافع اقتصادی (ضعف اقتصادی ).*ناکامی حاکمیت در نوسازی سیاسی در غالب حکومتهای اسلامی (نداشتن الگو و ضعیف بودن برای اصلاحات ). در نتیجه عوامل یاد شده می باشد که بنیاد گرایان اسلامی با حربه ایدئولوژیهای شکست خورده و ... به میدان آمده و قدرت را بدست می گیرند. بارز ترین نمونه این مدل ایران می باشد . انقلاب سفید پهلوی دوم در سال ۱۳۴۲ آغاز شد در این مرحله تلاش محیر العقولی و بلند پروازانه ای برای اصلاح ساختارهای اقتصاد و نو سازی جامعه با حمایت ایالات متحده و هدف پیوستن ایران به جبهه سرمایه داری جهانی آغاز شد . انقلاب سفید باعث تضعیف پایه های سنتی جامعه شد این تزلزل و تحول از قشر کشاورز و کشاورزی گرفته تا تقویم رسمی مشاهده میشد . بنیاد گرایان و محافظه کاران اسلامی برای رسیدن به اهداف خواه سیاسی و خواه مذهبی ما شاهدیم که بنیاد گرایان و محافظه کاران اسلامی گرچه در نوع نگرش اهداف مرتجعانه داشته اند اما هواره شیوه های نو دارند وبه اعمال مرتجعانه روی نمی آورند ما در قشری ترین لایه بنیاد گرایی اسلامی همچون طالبان استفاده و بکارگیری از تکگنولوژی مثل اینترنت و رسانه های نوین را شاهدیم.و یا وجود شوراهایی مشورتی مثل پارلمان و سنا در حکومت اسلامی ایران همه نشان از رویکرد بنیادگرایان اسلامی به تلاشی برای بازسازی هویتی نو و جدید برای تحقق بخشیدن به آرمانشهر الهی دارد. آری حاکمان بنیاد گرا شاید بتوانند دست به ایجاد حکومت و دولت بزنند و حتی علایق مردم را نادیده بگیرند اما حکومت غافل از مردم حکومتی بی بنیاد است مثلا در شوروی ما شاهدیم که این اتفاق افتاد هفتادو چهارسال کمونیستها انحصار طلبانه و بنیاد گرایانه اتحاد جماهیر شوروی را تحت سیطره خویش داشتند اما بالاخره یکروزی این دمل ترکید و به ناگاه دیدیم که آن اتحاد مطیع و ساکت چگونه سر بر آورد و پرچمها بالارفت که من اوکراینی هستم ، من روس هستم ، من آذری هستم . تجربه شوروی شاهدی است بر قدرت ملتها دربرابر و فراتر از حکومتهای جزم اندیش. و تجربه عراق و افغانستان شاهد گویا و بسیار نزدیکی است دال بر تمام شدن تاریخ مصرف بنیاد گرایی اسلامی .

پرچم اهدايي ايران به نئو نازي ها

چندی پیش در یادداشتی برایتان افشا نمودم که چگونه جمهوری اسلامی توسط عوامل اطلاعاتی خویش در سفارت ایران در آلمان و ترکیه طی دیدارهای محرمانه ای با نئونازی های آلمان ضمن اهدای کمک یک میلیون یوروی به آنها و وعده حمایتهای ادامه دار از آنها به توافق رسیدند تا آنها از سیاستهای جمهوری اسلامی و خاصه سیاستهای احمدی نژاد درباره هولوکاست حمایت کنند و آنها هم با حمایتهای مالی شرایط راهگشایی آنها را به پارلمان فراهم کنند .اکنون این فیلم را ببینید که مربوط به دیدار احمدی نژاد با اعضای تیم ملی فوتبال ایران و همچنین اعضای فدراسیون فوتبال ایران قبل از سفر به آلمان و شرکت در بازی های جام جهانی است . کاری به افاضات حکیمانه و مزه پراکنی های آقای احمدی نژاد در این فیلم ندارم به آن قسمتی توجه کنید که ایشان می گوید بسیاری از آلمانی ها با هجوم به سفارت ایران در آلمان خواستار پرچم ایران شده اند تا از ایران حمایت کنند ! البته آلمانی های مورد اشاره احمدی نژاد که پول تو جیبی شان را هم در آنتالیا از عوامل اطلاعاتی ایران گرفته اند و خواهان پرچم جمهوری اسلامی هستند تا بنفع تیم فوتبال ایران شعار بدهند، همینها هستند که عکسشان را هم با پرچم اهدائی سفارت جمهوری اسلامی می بینید ! عکس فوق را خبرنگار اشپیگل از تجمع چند صد نفری اعضا و هواداران نئو نازی های آلمان تهیه کرده است . اشپیگل از تعریف و تمجید و حمایتهای نژاد پرست های آلمانی از محمود احمدی نژاد و از جمهوری اسلامی، می نویسد و اینکه آنها معتقدند احمدی نژاد فردی است طرفدار هیتلر، ضد یهودی و ضد کمونیست ! .این داستان ادامه دارد و در روزهای آتی گوشه های دیگری از حمایتها و توافقات ایران و نئو نازی ها را برایتان خواهم آورد ...

الرزقاوي كشته شد

نوری مالکی، نخست وزیر عراق، شب گذشته کشته شدن ابومصعب الزرقاوی، از رهبران گروه های شورشی این کشور را اعلام کرد ! روز پنجشنبه،۸ ژوئن، نخست وزیر عراق با شرکت در یک نشست خبری در بغداد که مستقیما از شبکه تلویزیون دولتی آن کشور پخش می شد، و به سرعت تبدیل شد به تیتر اصلی روزنامه ها و خبر فوری تمام تلویزیونهای دنیا ، اعلام کرد: ابومصعب الزرقاوی، رهبر شبکه القاعده در عراق، در نتیجه همکاری مردم عراق "معدوم شده است" پس از آن بود که حاضرین در نشست با کف زدنهای خود مالکی را تشویق نمودند و سپس ، زلمی خلیل زاد، سفیر آمریکا در عراق، و ژنرال جورج کیسی، فرمانده نیروهای ائتلاف بین المللی به رهبری آمریکا در آن کشور مطالبی را در خصوص این عملیات به اطلاع رسانه ها رساندند . کیسی که سخنانش با پخش ویدویی از عملیات همراه بود گفت : الزرقاوی در نتیجه حملات هوایی به یک خانه امن محل اقامت وی واقع در هشت کیلومتری شمال شهر بعقوبه به قتل رسید و جسد وی از طریق انگشت نگاری و بررسی خصوصیات چهره شناسایی شده است. گفته می شود این حمله هوایی شب گذشته به اجرا گذاشته شد و چند تن از دستیاران نزدیک الزرقاوی نیز در جریان این عملیات کشته شده اند. پیش از این نیز در چند مورد اخباری از زخمی شدن و بیماری ابومصعب الزرقاوی انتشار یافته اما این گزارش ها تایید نشده بود. ابومصعب الزرقاوی از رهبران گروه های شورشی در عراق بود و هواداران وی، که بسیاری از آنان را اسلامگرایان خارجی تشکیل می داند، ظاهرا پس از سقوط رژیم سابق عراق به این کشور راه یافته بودند. این افراد مسئول حملات متعدد از جمله بمب گذاری های انتحاری و گروگانگیری و قتل چندین شهروند خارجی شناخته شده اند. سازمان های اطلاعاتی آمریکا الزرقاوی را یکی از رهبران اصلی گروه های تروریستی در عراق می داسنته و نام وی در صدر فهرست افراد تحت تعقیب ارتش ایالات متحده در عراق قرار داشته است. الزرقاوی کیست ؟ زرقاوی که در اردن به دنیا آمده اولین بار به عنوان رهبر گروه شورشی 'توحید و جهاد' در عراق ظاهر شد. این گروه پس از مدتی (اواخر سال ۲۰۰۴ میلادی) در شبکه القاعده ادغام شد بعد از این بود که زرقاوی به عنوان رهبر القاعده در عراق معروف شد . البته نام اصلی او احمد فاضل النزال الخلایه است وی در سال ۱۹۶۶ در شهرک زرقا، در شمال غرب امان، پایتخت اردن به دنیا آمد و بعدها کنیه ابومصعب و نام شهر زرقا را برخود نهاد و به ابومصعب الزرقاوی مشهور شد. ظاهرا دوره نوجوانی و جوانی زرقاوی با ارتکاب جرایم عادی سپری شده اما در دهه ۱۹۸۰ و زمان اشغال افغانستان توسط نیروهای شوروی، وی نیز به همراه دیگر تند روهای اسلامی که امروزه در دنیا با نام القاعده معروف می باشند به آن کشور رفت و پس از آن بود که به عنوان فرمانده "اعراب افغانستان" شناخته شد و رهبری داوطلبانی را برعهده گرفت که از کشورهای عرب برای جهاد علیه شوروی عازم افغانستان می شدند. پس از خروج شوروی از افغانستان، زرقاوی به اردن بازگشت و یک گروه بنیادگرا را با هدف استقرار نظام اسلامی در آن کشور برپا کرد٬وی بعدا به اتهام تلاش برای براندازی نظام حکومتی اردن و تشکیل خلافت اسلامی و دست زدن به اقدامات خشونت آمیز محاکمه و به هفت سال زندان محکوم شد و پس از آزادی از اردن گریخت. زرقاوی از شورش های عراق به عنوان تخته پرشی برای گسترش فعالیت ها و عملیاتش استفاده می کرد، زرقاوی نیز در رویه ای مشابه با آنچه که بن لادن انجام می دهد ، دست به انتشار نوارهای صوتی میزد و در آنها آمریکا و متحدانش را به چالش میکشید. اما تنها یک بار، حدود دو ماه پیش از مرگش، در نوار ویدئویی ظاهر شد. با این حال، تصاویر متعددی به نام 'توحید و جهاد' از بریدن سر گروگان های خارجی پخش می شد که به گفته بسیاری نفری که در آن تصاویر با چاقو کنار شخص گروگان می ایستاد، خود زرقاوی بوده است . برای اولین بار و پیش از آغاز حمله نیروهای تحت رهبری آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ میلادی، وزیر امور خارجه وقت ایالات متحده، کالین پاول، در سازمان ملل گفت که زرقاوی از یاران اسامه بن لادن است که در عراق پنهان شده است. بعد از آن نیز گزارشهای سازمانهای اطلاعاتی مسلم ساخت که زرقاوی ساکن بغداد است . همین نکته کافی بود تا در آنزمان آمریکا حمله خود به عراق را مشروعیت بخشد و از این مسئله دلیل محکمی بسازد در اثبات حمایت صدام حسین از القاعده . اما برخی تحلیلگران در همان زمان هم این ادعا را مردود دانستند و زرقاوی را با توجه به پیشینه وی رقیب بن لادن خواندند، نه همراه وی. این ناظران بر این باور بودند که هر دو نفر - بن لادن و زرقاوی - به عنوان مبارزان 'عرب افغان' و در جایگاه رهبر جنگجویان خارجی در مبارزه علیه نیروهای شوروی سابق در افغانستان به شهرت رسیده بودند و بیشتر با یکدیگر رقابت داشتند. اما این نظریه هنگامی مردود شد که سال گذشته، اسامه بن لادن در پیامی ضمن تقدیر از عملیات ابومصعب الزرقاوی در عراق از وی با عنوان امیر شبکه القاعده در بین النهرین نام برد. اکنون پرونده الزرقاوی برای همیشه بسته شد و باید منتظر ماند تا دید القاعده آیا علاقه ای برای ترمیم و بازسازی نیروهای خود در عراق دارد و یا اینکه با کشته شدن وی پرونده اعمال القاعده نیز در عراق بسته می شود ؟ ..... برای دیدن آخرین ویدئوی زرقاوی به اینجا بروید .

بررسي نا آرامي هاي اخير

دوستان و همکاران نازنینم در بردیا نیوز لطف داشتند و مصاحبه ای با من انجام دادند در رابطه با نا آرامی های اخیر آذربایجان . برای خواندن کامل آن به اینجا بروید

انقلاب آرام يا اصلاحات از پائين

در همین روزهاست که ما باید در گوشه ای جمع بشویم تا اولین سالگرد فوت اصلاحات در کشورمان را برگزار کنیم! نمی دانم حتما خیلی ها و خیلی از دوستانم که هنوز بر طبل اصلاحات و اصلاح طلبی می کوبند شاید از این نوشته من ناراحت بشوند. همانهایی که از ایران در همین روزها و پس از نوشته آخری ام برایم نامه نوشتند که فلانی تو هم تا پایت به آن سوی مرز رسید شدی دو آتیشه و .... که البته راست می گویند. ظاهرا رسم است هر کسی که اول از ایران می آید بیرون یک سیر نزولی را طی کند از دو آتیشه بودن و سرنگونی طلب و زنده باد مرده باد شروع می شود تا میرسد به بی تفاوت! اما هر چه که کردم دیدم جمله ای دیگر پیدا نمی کنم! اینکه بنویسم تولد احمدی نژادیسم! یا مرگ اصلاحات که فرقی ندارد؟یک سال از آن مرگ و یک سال از این تولد میگذرد، و نه سال هم از آغاز جنبش‌ دوم‌ خرداد میگذرد، جنبشی که چه به نظر من مرده باشد و چه به نظر دیگر دوستان همچنان پویا و فعال اما باید همه اگر ذره ای انصاف داشته باشیم بپذیریم که، باز اگر بگوئیم برای خودش برنامه ای هم داشته و یک جنبش کور نبوده است اما در ثمره خود موفق نبوده و ناکام مانده است. نه سال از آن روزها میگذرد اما هنوز حتی علمدار اصلاحات آقای خاتمی هم برای ما یک تعریف جامع و روشن از اهداف اصلاحات و رویکردهای آن ارائه نداده است. چه‌ مرده‌ باشد و چه‌ زنده‌، در یک‌ نکته‌ ظاهرا تردید نیست‌ و آن‌ اینکه‌ جنبش‌ در طول‌ هشت‌ سال‌ ریاست‌جمهوری‌ خاتمی‌ از دستیابی‌ به‌ هدف‌ خود باز ماند. اما اینکه هدف‌ جنبش‌ دوم‌ خرداد چه‌ بود آیا واقعا و اصلا این جنبش هدفی را در پی داشت؟ متاسفانه در تمام هشت سال حاکمیت ارکان اصلاحات و هر کدام بنا به فراخور و عمر و قدمت خود از نهاد دولت گرفته تا پارلمان و شوراها که هر کدام در مقطعی در خدمت اصلاح طلبان بودند و همچنین دیگر نهادها و احزاب مدنی و سیاسی هیچگاه اصلاح طلبان نتوانستند به یک اتحاد و ائتلاف واقعی دست بیابند که آخرین افتراق آنها را در انتخابات ریاست جمهوری گذشته شاهد بودیم که چندین کاندیدای اصلاح طلب قد علم نمود و عملا رای مردم را شکافت. اما اکنون که تمامی نیروهای اصلاح طلب شکست را تجربه کرده اند در این شکست و درد مشترک ناخواسته در این میان اتحادی شکل گرفته است که نمونه های آنرا در نشست اعتراضی به بازداشت مهندس علی اکبر موسوی خوئینی در محل سازمان دانش آموختگان ادوار تحکیم وحدت مشاهده نمودیم. اکنون و در این وضعیت به باور من باید از مشی اصلاح طلبی حکومتی فاصله گرفته و پروژه دیگری که ترمیم موانع ساختاری هشت سال گذشته را مورد توجه قرار می‌دهد، اتخاذ نمود. اصلاح طلبان واقعی باید با عبرت گرفتن از قهر و عدم اقبال مردم در دو انتخابات گذشته شوراها و ریاست جمهوری آن کاری را انجام دهند که اصلاح‏طلبان حکومتی چه از نظر تئوریک و چه از نظر عملی شهامت اقدامش را نداشتند، به تعبیر دیگر می بایست با به میان مردم بازگشتن و در قالب حرکت در نهادهای مدنی و جنبشهای اجتماعی خاصه جنبش دانشجویان و زنان، کارگران، اقوام و... و سازمان یابی سیاسی و تئوریک آنها تغییرات ساختاری را به حاکمیت و هسته سخت افزاری نظام اجبار و تحمیل نمایند. در این صورت تغییرات واقعی در ایران میسر می‌شود. این شیوه از آنجا که حرکتی گام به گام و همچنین کاملا مدنی و آرام خواهد بود در نتیجه ما را به سمت یک انقلاب نرم افزاری و مسالمت‏آمیز سوق خواهد داد. در این راهبرد از آنجا که در بردارنده اقبال آحاد جنبشهای پویای داخل خواهد بود نهایتا ما را به سوی دموکراسی سوق خواهد داد و رفته رفته میلیون‏ها نفر از مردم به تدریج سازماندهی و بسیج می شوند و نهایتا با توجه به قدرت و وزن اجتماعی ایشان میتوان تغییرات ساختاری کلان به عنوان مثال تغییر قانون اساسی و یا حذف و تقویت بعضی از نهادهای را به اصول‏گرایانِ اقتدارگرا تحمیل کرد. خاصیت این راهبرد گام به گام این است که اگر در افق نزدیک نتوان وقوع یک انقلاب آرام را انتظار داشت، اما ضمن آماده سازی نیروها و آبدیده کردن آنها می توان گامی اساسی در جهت توسعه سیاسی جامعه به جلو برداشت. چرا که اصلی ترین نقطه شکست اصلاح طلبان حکومتی عدم برنامه سازمانی و تشکیلاتی در میان توده ها بوده است. به بیان ریزتر این تئوری زیربنایی بجای موج سواری و یا تهییج اذهان در زمانه های انتخاباتی با بستر سازی دراز مدت بجای آنکه یک انقلاب را بیاورد گام به گام انقلاب خود خواهد آمد .این پروسه بستر سازی از یک محور طویل الجهت از منتقدان آرام شروع شده و از اپوزیسیون درون نظام هم گذر کرده نهایتا میتواند به اپوزیسیون خارج از نظام نیز امتداد یابد. این اتحاد عملی با تکیه بر اراده انقلابیون (یا حرکت آگاهانه اقشار و توده ها) اصلی ترین رکن این استراتژی می باشد که شالوده یکی از شرایط وقوع انقلاب‏ است. متاسفانه جماعت بسیاری از فعالان سیاسی و حتی قائلان به مشی براندازی و اصلاحات رادیکال از این نکته کلیدی غافل می باشند که انقلاب‏ها همواره خواه انقلاب خیابانی و خونین همچون انقلاب ۵۷ و خواه انقلاب آرام و مخملین همچون آنچه که در قرقیزستان و اوکراین بوقوع پیوست یک پدیده تسلسل وار و عادی و پریودیک نمی باشند و انقلاب در هر نوع و هر مدل خاص زمانی و مکانی خود یک پدیده نورادیک و یا استثنایی هستند و از همین جهت است که به باورمن می بایست همه اصلاح طلبان بنیادین راهبردهای خود را نه در دقیقه نود و نه بر اساس یک اتفاق بلکه بر پدیده‏های نُورادیک تنظیم کنند .از نگاه دیگر، تجربه هشت ساله جنبش اصلاحات دوم خرداد که اصلاحاتی از بالا به پائین بود آشکار ساخت که گذار به دموکراسی در جوامعی همچون ایران با زیرساختهای سنتی و غیرمدرنیته الزاما و اکیدا وابسته است به خیزش جنبشهای اجتماعی در زیر ساخت های کلان جامعه، در حالیکه این گذار از بالا (همچون آنی که در دوم خرداد ۷۶ در حوزه حکومت و جامعه سیاسی اتفاق افتاد صرفا نه اصلاحات بنیادین که صیغه موقتی بود برای مصالحه میان اصلاح‏طلبان و اقتدرگرایان! که از آنجا که هیچ پشتوانه تئوریک و مردمی نداشت بزودی اقبال خود را در میان عامه از دست داد و بجای تقویت دموکراسی و اصلاحات بنیادین یک وضعیت اقتدارگرای تازه نفس را نیز بوجود آورد. پس باردیگر و اکنون با توجه به سابقه اصلاحات هشت ساله دولتی نیازی اکید وجود دارد که تفکر پیگیری روشنگرانه و سازمانی دموکراسی از پائین یعنی جنبشهای مردمی و سازمانی فراگیر را در برابر اصلاحات از بالا یعنی امید بستن یک‌طرفه به پیگیری دموکراسی از سوی حاکمان اقتدار طلب را، در عرصه عمومی به گفتمان غالب تبدیل کنیم. تئوری مطرح شده در دل اصلاحات حکومتی فشار از پائین و چانه زنی در بالا، هرچند که پس از گذشت یک فصل از عمر دولت اول اصلاحات عملا از آن هم دست کشیدند و استراتژی خروج از حاکمیت را مطرح کردند، تصور بسیار خامی از رابطه و تعامل میان دولت و جامعه در ایران داشت. اصلاح طلبان گمانشان بر این باور استوار بود که جامعه مسلح شده به راهبرد اصلاحاتی با پشتوانه رای خام مردمی از پائین براحتی میتواد با اعمال فشار سد مستحکم اقتدارگرایی و انحصارطلبی موجود در حکومت را شکافته و تغییرات ساختاری را به ارمغان بیاورد. در صورتیکه جامعه سنتی و در حال گذار ایران اختصاصات منحصر بفرد خود را دارد و تا آگاه سازی کافی انجام نشود و صرفا با تهییج افکار عمومی و قرمز و آبی کردن اوضاع در دقیقه نود و مردم را به حضور درانتخابات فراخواندن، این حضور نا آگاهانه هیچ پشتوانه مردمی برای حمایت و همچنین پمپاژ فشار از پائین نخواهد داشت. تاریخ نشان داده است که مردمی که در صبح زنده باد مصدق گفتند و در شب مرده باد مصدق، طبیعتا تا زیر ساختهای سیاسی و دانش سیاسی و اندیشه سازمانی شان ترمیم نشود وضع به همین منوال است، تا کار تشکیلاتی و فکری روی نیروهای توده ای جامعه انجام نگیرد، آنوقت این نیروهاای عظیم نمیتوانند بفهمند چرا یک شبه باید به «عالیجناب سرخ پوش » که تا پیش از این مورد نفرت بود به عنوان کاندیدای اصلاح طلب بله بگویند! از این رو عیب بزرگ راهبرد اصلاح طلبان حکومتی با اندیشه اصلاحات از بالا به پائین فارغ از عدم تشکیلات فراگیر در تمام سلولها و اندام جامعه، این است که طرفداران تغییر در جامعه و اصلاح طلبان مردمی را بدون هیچگونه طرح و برنامه و راهبرد عملی دقیق در برابر حکومتی بزرگ، و مدعی مذهب قرار می‏دهند که تمامی رسانه ها و بیش از سه میلیون پایگاه مقتدر بنام مساجد را در اختیار خود داشته و قادر است بنام ملت دهها هزار جمعیت را به نام حامی خود و با استفاده ابزاری از دین و انقلاب بصورت فله ای و اتوبوسی هرجا که بخواهد بیاورد و صدای جنبش اصلاحات طلبی از پایین را مهار کند و صندوقهای رای را با استفاده ازپتانسیلهای خود در مساجد و پادگانها پر کند .به عنوان مثالی دیگر باید پذیرفت پیروزی اصلاح‏طلبان در انتخابات شوراهای اول و مجلس ششم به خاطر فشار و حمایت جنبش اصلاحات حکومتی بود نه کار تشکیلاتی اصلاح‏طلبان. چراکه می بینیم در سال ٨۵ که دیگر تئوری اصلاح طلبان حکومتی رو به انسداد و پایان بود و دیگرجنبشی قدرتمند و در عمل فعال نبود، اصلاح‏طلبان با دست خالی به میدان انتخابات آمدند و هر چند که به نظر میرسید تعداد دموکراسی‏خواهان در سال ٨۵ از سال ۷۶ بیشتر شده اما بخشی از بیست میلیون‏هایی که در سال ۷۶ و ٨۰ جزو نارضائیان از وضع موجود بودند، در سال ٨۵ کاملا به همین دلیل نبود تشکیلات فراگیر و تئوری منسجم یا در انتخابات شرکت نکردند یا در اعتراض ناآگاهانه به رقیب اصلاح‏طلبان رأی دادند. اکنون و با تاسی از تجربه هشت ساله اصلاحات حکومتی باید آن طیف فعال از میان اصلاح طلبان که چاره را در اصلاحات بنیادین و عبور از خاتمی و بایدی رفراندوم می دانند باید با یک حرکت آرام و گام به گام و ملی با آگاه کردن افراد به حقوق و مسولیتهایشان، با ایجاد و تقویت نهادهای مدنی و صنفی، با تقویت نظام رقابت حزبی، با مواجهه فعال با انتخابات برای تغییر ابعاد نامطلوب جامعه از طریق ورود به مجلس، دولت و... کار تشکیلاتی و سازمانی خود را آغاز کنند و در این راهبرد حتی اگر اقتدار طلبان و حاکمیت پای اصلاح‏طلبان را برای ورود به دولت و مجلس قطع کنند بیمی نداشته باشند و همچنان در حوزه اندامهای جامعه (جامعه مدنی) انحصارطلبی‏ها را افشاء و محکوم ‏کنند و به ایستادگی مدنی خود ادامه دهند . نتیجه :الف - تجربه هشت سال اصلاح‏طلبی و جنبش دوم خرداد آشکار کرد که صرفا نمی بایست فقط حاکمیت مورد انتقاد قرار گیرد بلکه سایر مولفه‏های اساسی جامعه نیز باید همواره مدنظر باشد و مورد تنویر و بررسی قرار گیرند چراکه در جامعه ایران این فقط هرم حاکمیت نبوده که با معضل استقامت و انسداد و استنکاف روبرو بوده بلکه سایر نهادها نیز مثل جامعه سیاسی در تعریف حوزه احزاب و گرایشات سیاسی و یا حوزه نهادهای مدنی و صنفی و همچنین حوزه شخصیت‏های قابل اعتماد و با نفوذ سیاسی، و فرد فرد مردم با معضل و ضعف روبرو بودند. اگرچه در حال حاضر با توجه به پشت سر گذاشتن جنبش دوم خرداد هم اکنون وضعیت تحزب‏ بهتر از سال ۷۶ است اما هنوز کوشندگان سیاسی و دموکراسی خواهان زیادی در ایران هستند که به حزبی نبودن خود افتخار می‏کنند. در این صورت است که ما شاهدیم ایران بیش از اینکه تشکل و حزب داشته باشد با انبوهه ای تکنواز سیاسی و سیاسیون تک محور روبرو است. وهمچنین بیش از ده هزار نهاد مدنی و حزب سیاسی در ایران به ثبت رسیده است ولی عملا کمتر از ۲۰ درصد آن فعال است و وظایف ومسئولیت خویش را تنها در شب انتخابات می خواهند انجام دهند. از دیگر سو نیز سازمانهای غیر دولتی و ان. جی. او. ها و نهادهای صنفی بدون اطلاع از وظایف و مسئولیتهای خویش بیشتر از دولت احساس طلبکاری می‏کنند تا اینکه برای خود وظیفه‏ای در عرصه تصمیم‏سازی امور عمومیِ جامعه قائل باشند. روزنامه ها و مطبوعات به جای احزاب بر نشسته اند و احزاب بجای دولت برای خود حق تصمیم گیری قائلند، بیش از نیمی از دارندگان حق رای در جامعه به یکباره تحت تاثیر قرار میگیرند و به میدان انتخاباتی می آیند و به اصلاح‏طلبان رأی میدهند و بعد هم فوری تا یک شبه انتظارات خود را برآورده نمی بینند یا در انتخابات بعدی شرکت نمیکنند و یا از روی عناد و لجبازی به مخالف کاندیدای اصلاح‏طلبان رأی میدهند. لذا راهبرد انقلاب آرام و یا اصلاح‏طلبی از پائین ابتدا در صدد سم پاشی آفت سیاست‏زدگی برخواهد آمد و سپس در جبهه های فراگیر و گسترده آموزش و کادر سازی و سازماندهی در پائین را پی خواهد گرفت و در یک حرکت تدریجی، مستمر، صادقانه، کارشناسی و غیرهیجانی به پیش خواهند رفت .ب - اصلاح‏طلبان باید با ایستادگی مدنی از مواضع اصولی خود و حقوق شهروندان دفاع ‏کنند و در هر صحنه انتخاباتی فعالانه وارد ‏شوند و از همان ابتدای کار سیاست تحریم را در دستور کار خود قرار ندهند و جامعه را آگاه سازند. یکی از کارآترین ابزار جلو رفت اصلاحات حضور نمایندگان و مدیران و رهبران سیاسی است که ریسک پذیر باشند و صادق و با تکیه بر نظرات اصولی و لاینفک خویش جسور باشند و از پیگری مستمر اصلاحات خسته نشود. بزرگترین ضعف اصلاحات هشت ساله دوم خرداد این بود که از این دست مدیران کم داشت و بیش ازآنکه عامل اجرایی داشته باشد و مدیر، تماما رهبر تک نواز و غیر قابل کنترل سیاسی داشت.پ - در جامعه ایران جنبشهای اصلاح طلب اجتماعی زیادی اعم از دانشجویان، زنان، قومی، کارگران، محرومان اداری و حاشیه‏نشینان وجود داشته و دارد که از فقر اطلاعاتی و سازمانی رنج می برند و با آنکه کمابیش فعال‏اند اما اصلاح طلبان تئوریک و شاخص هیچگاه نتوانستند یک رابطه متقابل و سازنده با نمایندگان متنوع جنبشهای خرد اجتماعی برقرار کنند. راهبرد انقلاب آرام باید با سازمان دهی وسیع و فراگیر به اینان از این پتانسیل بزرگ در مواقع لزوم استفاده نماید .ج – این نوشتار در دفاع از اصلاح‏طلبی از پائین در برابر اصلاحات حکومتی، یک دفاع ایدئولوژیکی و مسلکی نیست بلکه ارائه این بحث به عرصه عمومی است تا در معرض نقد و بررسی صاحبنظران و علاقمندان به سرنوشت جامعه ایران قرار گیرد وگرنه در برابر تبعیض‏ها و نابرابری‏های جامعه می‏توان هم رویکرد انقلابی، هم اصلاحی و هم محافظه‏کارانه داشت. این نوع دفاع از رویکرد اصلاحی در این نوشته صرفاً یک دفاع پرگماتیستی آنهم در شرایط کنونی جامعه ایران است .

قلمها را به سلاح تبديل نكنيد

تلفن در نيمه های شب زنگ ميزند و من که هيچ دل خوشی از اين زنگهای شبانه ندارم پيشاپيش به استقبال حادثه ای می روم ، صدای زخم برداشته خواهرم را می شنوم که بی مقدمه می گويد زدند همه مان را زدند ! و من تا آخر ماجرا را حدس می زنم ميدانستم امروز تجمعی گذاشته بودند و برايم حدسش بسيار دور نبود که دوباره مشتی موتورسوار و لباس شخصی حيدر حيدر گويان چونان هشت مارس تارومارشان کنند ، می گويد نه لباس شخصی نبودند همان جليقه پوشهای هيجده تير بودند که خاطره تلخی از آنها دارم و نيک ميدانم کيستند و از کجا آمده اند و فلسفه وجودی اين جليقه پوشان و يا همان نوپوی سابق که به مدد سردار قاليباف برايشان از کره شمالی و چين جليقه و باتوم و کلاه خود خريدند و امروزه جليقه ای بر لباس های شخصی خود اضافه نمودند ، می گويد زنها بد تر از مردها بودند همه را زدند زنهای پليس هم ميزدند هم گاز می گرفتند ! و ... و بعد خبرهای بد پشت خبرهای بد تا که فردا عکسهای مراسم راديدم ، ژيلا را با دستبند می بردند وپروين اردلان را با کتک سوار بر ماشين و مهندس خوئينی ها را هم کتفهايش را گرفته بودند و می بردند و بعد خبر رسيد که نزديک ماشين و کمی دورتر از جمعيت تا توانسته اند مهندس را زده اند . نمی دانم چه بگويم ! و هنوز باور اين حادثه برايم سخت است و تاب ديدن عکسها را ندارم مخصوصا که يکايک آنها را می شناسم بهمن را که در کنار ژيلا با چشمان اشکبار گاز فلفل می برند و افسانه را که دست و پايش را گرفته اند و می کشند و ميبرند . عکسها را که ديدم ياد حرفهای احمدی مقدم فرمانده نيروی انتظامی افتادم که با آب و تاب می گفت برای تکريم زنان و احترام به آنها ما پليس های زن را بکار خواهيم گرفت ، و در همين تجمع بود که بازبرگشتيم به نقطه آغازين همان سالهای شصت و چادر وحدت و دانشگاه و فاطمه کماندوها ! تنها فرقی که کرده فاطمه کماندوهای آن روز لنگه کفش و سنگ داشتند و امروز باتوم ! و با حاشيه امنی بيشتر آمده اند و افتاده اند به جان خواهران و دختران همين مرزو بوم ، ای کاش آن لحظه ای که افسانه را همين چهار پليس زن می کشيدند و می بردند برای يک دم فکر می کردند که حرف اين دختران و زنان چيست ؟ آيا اينها مشتی اجنبی و دشمن هستند و به منظور تهديد امنيت ملی روانه ميدان هفت تير شده اند که بايد اينچنين با آنها برخورد کرد آيا آن پليس زنی که باتوم بر صورت ژيلا بنی يعقوب می زد می دانست که اينان به مدنی ترين شکل می خواستند بگويند بعض قوانين زن ستيز است ؟! باز دوباره گرفتند و زدند و به خاک و خون کشيدند ، حالا هرچند که شايد به همين زودی هم تمامی بازداشت کنندگان را آزاد کنند همانطوريکه اخبارش کم کم دارد به اين سوی مرزها ميرسد اما هستند کسانی که اين نوع برخوردها را فراموش نخواهند کرد و بدنبال ريشه هستند و چاره را جويا می شوند تا دوباره اينگونه اعمال تکرار نشود ديروز در پارک دانشجو و امروز در ميدان هفت تير ، براستی چه تضمينی وجود دارد تا همين فردا هم دوباره در گوشه ای از سرزمينمان پليس و لباس شخصی و ...(هر چه بخواهيم اسمش را بگذاريم که همه و همه شان سر در حلقه حاکميت دارند و نامشان و رسمشان عوض می شود وگرنه غايتشان يکی هست) با مشت و باتوم و چوب و چماق به جان مردم نيفتند ؟ديروزها هر چه که بود به هر حال در دولت مردی نشسته بود که از آزادی انتقاد می گفت و در دانشگاه با صبر و تامل نه انتقاد که ناسزاها را هم می شنيد و مطبوعاتی بود اما امروز چه؟ آب در لانه مورچگان حاکميت افتاده است و منافذ هم بسته است ! ديگر نه مجلسی است که در پی احقاق حقوق زندانيان سياسی باشد و نه روزنامه ای و نه حزبی و نه سايتی ! خوب آيا کسی نيست برای آقايان ترجمه کند که وقتی هيچ راهی نباشد بايد که ژيلای روزنامه نگار قلم بر زمين بگذارد و سيمين فرهيخته شعر را به کنار بگذارد و خوئينی ها نيز که در حصار فيلتر و بايکوت است همه با هم دست در دست بدهند و در کف خيابانها خواسته های خود را بگويند ، و حال آقايان به جای چاره کار جلوی همين تنها راه اعتراض را هم می گيرند . آنوقت چه ؟ همه ما تک تک اين نامهای بازداشتی را می شناسيم ، هم به نام و هم به آوازه و نيک ميدانيم که حرفشان منطقی است و همواره انسانهای مدنی بوده اند اما اگر امروز پای صحبتهای همين جوانان انقلاب ننشينيم همانی دوباره خواهد شد که روزگاری سعيد امامی به ولايتش گفته بود که اگر دير بجنبيم فرداست که بايد تانکها را به خيابان بياوريم ! آنان که امروزه در همين حکومت بر سر کارند و خود روزگاری در عنفوان جوانی انقلابی بودند و لجوج بايد بدانند که چاره کار اين نيست که موج موج جوانان و منتقدان را به رسم معروف کارت عکس دار کرد در زندانهاو خود بايد نيک بدانند عواقبش را ! اين امروز بزرگترين فاجعه است که در جامعه دانشگاهی و جوان ما سابقه بازداشت و زندان قابل احترام است و افتخار آفرين . اينکه امروز پليس زن و مرد ما فرقی ندارد با مشت و باتوم و گاز و نيشگون به جان سيمين بهبهانی و نوشين خراسانی و يا ژيلای بنی يعقوب بيفتند افتخاری برای «پليس خدمتگذار» ما نيست که اگر براستی دنبال کسب افتخار هستند و چاره را در سرکوب می بينند بروند آن کنج نقشه ايران در بلوچستان و آرامش را در آنجا حاکم کنند و زور خود را آنجا به نمايش بگذارند آيا اين نيروی انتظامی مقتدر به همين راحتی که پنجه بر رخ ژيلای جوان می کشد توان روياروی با عبدالمالک ريگی بيست و سه ساله را هم دارد ؟مسئله اينجاست! ژيلا قلم در دست دارد و عبدالمالک سلاح ، قلم ها را به سلاح تبديل نکنيم !