! خامنه ای و سپاه : لطفا بیائید ترتیب ایران را بدهید


واقعاً نمی‌فهمم. اين گنده گویی های سپاه و خامنه ای و بقيه‌ی تندروهای جناح راست با چه تئوری‌ای انجام می‌شود. از ديد يک خارجی که به ماجرا نگاه کنيم نتيجه‌گيری‌اش خيلی آسان است. اين چند گزاره را کنار هم بگذاريد:
ايران در حال تلاش برای دست‌يابی به سلاح اتمی است
بخش تندروی جناح راست و بطور مشخص وابستگان فکری و کادری سپاه پاسداران دارند کل حکومت را در دست می‌گيرند و سپاه پاسداران با صراحت منافع آمريکا و اسراييل را در هر جای جهان تهديد می‌کند.
فرماندهان نظامی ایران از آمادگی جمهوری اسلامی برای اقدام نظامی در نزدیکی مرز‌های آمریکا و سایر کشور‌هایی که تهدیدی علیه ایران به‌ شمار می‌روند٬ خبر داده‌اند.
آیا به نظر شما نتيجه‌اش جز اين می‌شود که اسراييل برای بمباران تأسیسات هسته‌ای ايران آسان‌تر بتواند دنيا را توجيه کند؟
چه کسی از بمباران چندين ميليارد دلار تاسيساتی که با پولش می‌شود این بحران اقتصادی و تورمی را که این روزها گریبان همه را در ایران گرفته است را به راحتی مهار کرد خوشحال می‌شود؟
اگر جنگی فراگير بين آمريکا و اسراييل و اروپا از يک طرف و ايران از طرف ديگر شروع شود چه کسی بايد داوطلبانه به جبهه برود تا کشته شود و به بهشت برود؟
حکومت ايران با دقت زياد ذره‌ای به مردم و نهادهای مدنی و مطبوعات اجازه‌ی اظهارنظر درباره‌ی برنامه‌های اتمی‌اش نداده است و کوچک‌ترین اظهار نظر در این مورد را با شدت هرچه تمام‌تر پاسخ می‌دهد (مثلاً به یاد دارید که حسن فتحی پس از مصاحبه با بی بی سی درباره انفجارپادگان‌سپاه در ملارد فقط به خاطر اینکه یک اشاره به احتمال جنگ کرده بود به سرعت بازداشت شد)، ولی اين سکوت وقتی با تهديدهای سپاه پاسداران که دیگر این روزها همه می‌دانند که فقط حرف است همراه می‌شود جان و مال تک‌تک ايرانيان را به خطر انداخته است.
و نکته آخر اینکه آيا سکوت مردم ايران نشانه‌ی رضايت از اين وضعيت است؟

! علی رازینی، گندم نمای جو فروش


پیش‌تر برایتان از حلقه حقانی گفته‌ام،(مجمع الجزائر نقابداران یک و دو )  حلقه حقانی که به جمعی از فارغ‌التحصیلان مدرسه علمیه حقانی اطلاق می‌شود بی شک یکی از تاریک‌ترین و چه بسا مخوف‌ترین گروه‌های نیمه عیان در طول حیات جمهوری اسلامی می‌باشد، از بدو حیات این نظام از صبح روز دوازدهم فروردین سال ۱۳۵۷ تا به امروز رد پای این گروه در سیستم‌های قضایی، اطلاعاتی و امنیتی و همچنین ترور و سرکوب‌های جمهوری اسلامی دیده می‌شود البته در دوران رهبری آیه الله خمینی این حلقه به جهات اختلافات عقیدتی که بر سر مسئله ولایت فقیه با وی داشتند زیاد عرصه را برای جولان خویش فراخ نمی‌دیدند با فوت ایشان و آغاز حکومت سید علی خامنه ای که از نزدیکان این حلقه بود دوران طلایی این جمع آغاز گشت، بعد از آن بود که افرادی همچون مصباح یزدی، علی رازینی محمد یزدی و ...دوران طلایی خویش را آغاز نمودند.
یکی از چهره های مطرح حلقه حقانی «علی رازینی» است، او که متولد دوم خرداد ۱۳۳۲ در شهرستان رزن همدان است.
پدر بزرگ او آیت الله حاج میرزا حسن رازینی به همراه آیت الله خمینی و آیت الله گلپایگانی، از اولین شاگردان حاج شیخ عبدالکریم حائری در حوزه‌ی تازه تاسیس قم بودند. پدر او، حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمود رازینی نیز روحانی است و هم اکنون در قم زندگی می‌کند.
او در سال ۱۳۴۲ و در سن ده سالگی به حوزه‌ی علمیه‌ی قم وارد شد و تحت تعلیم روحانیونی چون آیت الله قدوسی، مشکینی، جنتی، صانعی، وحید خراسانی، شبیری، حاج شیخ مرتضی حائری یزدی، دکتر بهشتی، دکتر مفتح، جوادی آملی و مصباح یزدی قرار گرفت. وی همچنین فارغ‌التحصیل کارشناسی حقوق در دانشگاه تهران، فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد حقوق جزا و حقوق خصوصی از دانشگاه شهید بهشتی و فارغ‌التحصیل دکتری حقوق از واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی است.
در اواخر سال ۱۳۴۹، رازینی و تعدادی دیگر در پی حمله‌ی ساواک به مدرسه‌ی حقانی دستگیر می‌شوند. او شش ماه را در زندان‌های شاه سپری می‌کند. همچنین از حضور وی در جبهه های جنگ ایران و عراق اطلاعاتی در دست نیست اما دو برادر او در عملیات‌های کربلای ۵ و کربلای ۸ کشته شده‌اند و دو برادر دیگر او، یکی در سپاه و دیگری در قوه‌ی قضاییه فعالیت دارند
گرچه بیشتر رازینی را به عنوان رئیس دادگستری استان تهران در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی به واسطه سرکوب مطبوعات طرفدار دولت می‌شناسند اما در سیاهه مشاغل او می‌توان به مناصب زیر اشاره کرد :
مدیریت مدرسه‌ی حقانی (به همراه دو نفر دیگر) به حکم آیت الله قدوسی پس از پیروزی انقلاب
قاضی دادگاه انقلاب اسلامی تهران ۱۳۵۹-۱۳۶۰
قاضی دادگاه انقلاب در شهر بجنورد۱۳۶۰
ریاست دادگاه انقلاب در شهر مشهد ۱۳۶۰-۱۳۶۳
دادستان انقلاب تهران بعد از اسدالله لاجوردی دی ماه ۱۳۶۳
رئیس عقیدتی سیاسی سپاه در سال ۶۶
حاکم شرع دادگاه ویژه روحانیت به حکم آیت الله خمینی (در کنار فلاحیان به عنوان دادستان ویژه‌ی روحانیت) از ۲۵ خرداد ۱۳۶۶ تا حال حاضر.
ریاست سازمان قضایی نیروهای مسلح کشور از سال ۱۳۶۶ تا ۱۳۷۲، در همین دوره در دوم تابستان ۱۳۶۷ و پیش از پایان جنگ از سوی آیت الله خمینی ریاست دادگاه ویژه رسیدگی به تخلفات جنگ هم به او ابلاغ شد. اما این سمت به دلیل پذیرش قطع نامه و پایان جنگ دوام چندانی نداشت.
ریاست دانشکده‌ی علوم قضایی از سال ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۳
ریاست کل دادگستری استان تهران در کل دوره‌ی دوم مسئولیت آیت الله یزدی در قوه‌ی قضاییه از ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۸
معاونت اجرایی دیوان عالی کشور ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۳)
رئیس دیوان عدالت اداری از سال ۱۳۸۳ تا شهریور ۱۳۸۸ و در دوره‌ی دوم ریاست آیت الله هاشمی شاهرودی بر قوه‌ی قضاییه
نماینده همدان در مجلس خبرگان رهبری ۱۳۸۵ تاکنون
معاون حقوقی و قضایی قوه‌ی قضاییه از۱۳۸۸ و همزمان با آغاز ریاست آیت الله لاریجانی بر قوه‌ی قضاییه تاکنون
عضو شورای نمایندگان رهبری در دانشگاه‌های کشور منصوب آیت الله خامنه ای
عضو هیأت مؤسس دانشکده معارف وابسته به جامعه‌الزهرا و همچنین عضو هیأت امنای مرکز علوم اسلامی خواهران (جامعه الزهرا) منصوب آیت الله خامنه ای
عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی تهران
عضو هیأت مؤسس دانشگاه پیام نور رزن، همدان
در کارنامه پر افتخار او! همین بس که در اعدام‌ها دست خلخالی را از پشت بسته و او اولین کسی است که برای اعدام زنان به جرم هواداری از سازمان‌های التقاطی در مشهد صادر کرده است. قرار بر این بوده بعد از محمد یزدی؛ رازینی ریاست قوه قضاییه را بعهده بگیرد اما خامنه ایی که شاگرد خصوصی هاشمی شاهرودی بوده و شاهرودی هم هر هفته سه روز برای تدریس به بیت خامنه ایی می‌رفته است، در نتیجه حق‌الزحمه استاد را با اعطای ریاست قوه قضاییه به وی تکمیل کرده و رازینی معاونت را اختیار می‌نماید.
نامبرده بعد ازمرگ مشکوک (حجت الاسلام کرمی که دادستان قم بوده) در عملیات مرصاد؛ برای بار دوم با همسر آقای کرمی ازدواج می‌نماید. از همسر اولش چند دختر دارد و فقط یک پسر بنام محمد دارد که پیش‌تر از این از افراد بایت توصیه و از بین بردن پرونده‌های قضایی پول‌های بی‌شماری را به جیب زده است. ایشان اکنون بیشتر وقت خود را به خوش گذرانی در ترکیه و اروپا و آمریکا می‌گذراند.
محمد رضا دانشمند که داماد رازینی می‌باشد و برای جشن تولدش به انگلیس سفر کرده است و عکس‌هایی از آنجا در صفحه فیس بوکش می‌گذارد و محمد رازینی فرزند علی رازینی می‌نویسد: عجب جای با حالی است اینجا و بیخود نیست؛ سر و ته شما را می‌زنند همیشه اینجا هستی!
البته محمد رازینی با استفاده از رانت پدر صاحب مجموعه شرکت‌های متعددی است که یکی از آن‌ها شرکت خودران وفا  واقع در میدان هفت تیر - ابتدای بزرگراه مدرس - مقابل خیابان زهره - پلاک ۴۴ می‌باشد.
همسر دوم علی رازینی هم از آقای کرمی (شوهر اول) یک پسر بنام علی کرمی دارد. ایشان که دانش آموخته حوزه علمیه چیذر است. یک جانی بالفطره و عیاش به تمام معنی می‌باشد.
اکثر وقت خود را در پارتی‌های شبانه می‌گذراند و برای عیاشی همیشه در حال سفر می‌باشد. وی تا کنون سه بار در مستی‌های خود اقدام به خودکشی نموده است که جای خودکشی و رگ زدن دستش به راحتی قابل مشاهده می‌باشد! .
رازینی یکی از دخترانش را به علی می‌دهد. او که شیفته پارتی و عیاشی می‌باشد در یکی از این پارتی‌ها در حالی که ۲۳ ساله بوده است بدون اجازه رازینی با دختری دیگر که در پارتی با او آشنا شده بود ازدواج می‌کند. بعد از یک سال رازینی متوجه این قضیه می‌شود و به (علی) که هم ظاهراً پسرش می‌باشد و هم دامادش دستور می‌دهد برای طلاق دادن همسر دومش به دستورات او گوش نماید، علی از این دستور سرباز می‌زند تا که در یک پارتی شبانه دیگر به دستور علی رازینی مأموران در آن پارتی همه را دستگیر نموده از جمله همسر دوم علی کرمی و همگی را به حبس‌های طویل‌المدت محکوم می‌نمایند.
البته علی کرمی که آخوند می‌باشد در دادگاه ویژه روحانیت که رازینی ریاست آن‌را بعهده دارد، تبرئه می‌شود. همسر دوم به پنج سال زندان محکوم می‌گردد و بدین ترتیب طبق قانون طلاقش را آقای رازینی صادر می‌نماید.
لازم است البته کمی هم درباره محمد رضا دانشمند داماد علی رازینی گفت که مغز متفکر دزدی‌ها و غالب کردن اجناس به دولت ایران به قیمت گزاف می‌باشد. نامبرده به اتفاق پنج برادر دیگرش و همچنین پسر عمویش مهدی دانشمند که از سرداران سپاه و از معاونان شهرداری تهران می‌باشد به اضافه سردار پروین شرکت‌های متعددی در دبی دایر کرده‌اند. به علت ترس مهدی دانشمند و سردار پروین جهت تردد به اروپا و آمریکا؛ محمد رضا دانشمند جهت خرید محصولات مورد نیاز جمهوری اسلامی به مسافرت‌های متعددی می‌رود.
درباره این خاندان بازهم خواهم نوشت.

آخر نامه اداري


من که سر در نیاوردم کی استعفا داد، کی عدم توجه کرد، کی موفق شد، کی مدیریت کرد، کی کشتی گرفت، کی ورزش کرد ؟


متن استعفای رئیس هیات کشتی استان فارس
نوشته:ریاست محترم تربیت بدنی استان فارس
/با سلام/نظر به اینکه این اداره به خاطر عدم توجه به هیئت کشتی استعفاء خود را از مسئولین هیئت کشتی استان را دارم انشاالله با مدیریت جنابعالی در ورزش استان هیئت کشتی را موفق باشد/.!!


می‌گویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود می‌پرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر می‌فهمند حکومت کنم؟ یکی از مشاوران می‌گوید: «کتاب‌هایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند.»
اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران پاسخ می‌دهد :
نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آن‌ها را که نمی‌فهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آن‌ها که می‌فهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار. بی سوادها و نفهم‌ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچ‌گاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده‌ها و با سوادها هم یا به سرزمین‌های دیگر کوچ می‌کنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...

! بشناسید واعظ طبسی را؛ این سلطان خراسان را


مراحل گسترش محدوده منزل شخصی آقای واعظ طبسی و ساختمان‌های اقماری و نحوه تملک آن‌ها توسط تولیت آستان قدس رضوی از زمان تصدی مسئولیت‌های ایشان در سال ۵۷ تا به امروز و همچنین بخشی از خاطرات دوران سازندگی آقای آیت الله طبسی! از زبان یکی از همسایگان :
 تولیت آستان قدس رضوی جناب آقای عباس واعظ طبسی که در گسترش فضاهای زیارتی و تجاری و علمی و ورزشی و تفریحی و درمانی و لبنی و کشاورزی و صنعتی و مالی و غذایی و ... در جهت خدمت رسانی به زائران و مجاوران حضرت علی بن موسی‌الرضا علیه‌السلام شهره عام و خاص هستند تصمیم می‌گیرند تا در جوار منزل شخصی خود در کوچه ناظر در خیابان هاشمی نژاد مشهد علاوه بر ساختمان‌های محافظان و نگهبانان خود، کتابخانه‌ای وسیع و همچنین حسینیه‌ای وسیع‌تر از کتابخانه احداث نمایند تا مجالس و روضه‌های خود را همان جا برگزار نمایند و همچنین به لحاظ مسائل امنیتی و رفاهی تردد کمتری در سطح شهر داشته باشند ... به همین جهت و به دستور ایشان مهندسین و مشاوران و خدمه شروع به تملک اراضی مورد نیاز در جوار منزل ایشان می‌نمایند تا ساختمان‌های لازم را در آن احداث نمایند طبق برآوردهای اولیه منزل چندین همسایه باید خریداری شود تا بتوان نقشه‌های از پیش تعیین شده را اجرا نمود ... کار تا جایی پیش رفته بود که همه املاک مورد نیاز خریداری شده بود الا خانه‌ای که صاحب آن خانه از فروش ملک خود سر باز می‌زد و حاضر به از دست دادن خانه خود با قیمتی که از سوی مقابل پیشنهاد می‌شد نداشت...

مهندسین و مشاوران که با خیال راحت و آسوده از اینکه این ملک را هم تصاحب می‌کنند فونداسیون ساختمان‌های جدید را طبق نقشه‌های از پیش طراحی شده خود ریخته بودند و منتظر تصاحب ملک همسایه بودند کار را تا جایی پیش بردند که حتی زیر پی ساختمان همسایه را هم خالی کردند و اگر کمی دیرتر برای مهار آن جنبیده بودند سقف روی سر همسایه هم خراب می‌شد، کما اینکه به مدت یک سال با ستون‌های آهنی و مهار کردن سقف مانع این کار شده بودند...

آن‌ها طبق نقشه خود پیش می‌رفتند و ستون‌ها را هم یکی پس از دیگری کار می‌گذاشتند تا از برنامه عقب نمانند ... همسایه اصلاً کوتاه نمی‌آمد و حاضر نبود تا ملک خود را با این حالت از دست بدهد ... که پس از پیگیری بالاخره شهرداری وارد گود شد و با گوشزد نمودن تخلف مهندسین و مشاوران و صاحب کتابخانه و حسینیه آن‌ها را مجاب نمود تا نقشه خود را عوض نمایند و دست از سر همسایه خود بردارند! کما اینکه بعد از اتمام بنای ساختمان مورد نظر تخلفات بسیاری هنوز مشاهده می‌شود که بلندی دیوار و همچنین ساخت و ساز مشرف بر ملک همسایه در قسمت غیر قانونی از جمله آن موارد است ...نا گفته نماند طی مدت مدیدی که عملیات ساخت و ساز ادامه داشت متأسفانه با انواع و اقسام شیوه‌ها همسایه مورد آزار و اذیت روحی قرار گرفت که ذکر آن در این مقال نمی‌گنجد، لازم به ذکر است تخلف‌های مورد اشاره، در جوار منزل شخصی ایشان بوده و هر روز جلوی چشم تولیت آستان قدس است و حداقل روزی دو بار از کنار این ساختمان تردد می‌نمایند اما ایشان هنوز برای این تخلف آشکار حاضر به هیچ‌گونه پاسخی نبوده‌اند!
منزل شخصی تولیت آستان قدس در ابتدای پیروزی انقلاب سال ۱۳۵۷ (منطقه سبز رنگ) حدوداً ۲۵۰ متر مربع واقع در انتهای یک کوچه فرعی و بن بست



تملک منازل مجاور و همسایه تا نبش کوچه اصلی جهت احداث آپارتمان و استراحتگاه محافظان شخصی و گارد حفاظت تولیت آستان قدس و همچنین کتابخانه و حسینیه یا به عبارت بهتر تالار ویژه مجالس ماهانه و ویژه تولیت آستان قدس رضوی تا سال ۱۳۷۷ (منطقه قرمز رنگ) به مساحت تقریبی ۲۰۰۰ متر مربع


معماری عجیب و قابل تأمل داخل ساختمانی که برای دیدارهای جناب طبسی آماده شده و به اصطلاح حسینیه است! در قسمت فوقانی محراب، استفاده از نماد هرم ما سونی یک چشم کاملاً مشهود است. لازم به ذکر است با وجود اینکه این مکان از محل حق التولیه میلیاردی جناب واعظ طبسی بنا شده و ظاهراً وقف شده است اما عملا در طول سال فقط ایام محرم و فاطمیه و صبح‌های جمعه به روی مردم باز است و بقیه سال یا درهای این به اصطلاح حسینیه بسته است و یا مجالس خصوصی جناب واعظ طبسی در آن برگزار می‌شود


طرح گسترش فضای موجود تا نبش خیابان اصلی با آغاز خرید منازل منطقه زرد رنگ در سال ۱۳۸۷ به مساحت تقریبی ۱۶۰۰ متر مربع و اتصال آن به منطقه قرمز رنگ


اضافه نمودن پمپ بنزین (منطقه آبی رنگ) به حیطه املاک منزل شخصی تولیت آستان قدس رضوی جهت احداث پارکینگ! به مساحت تقریبی ۲۲۰۰ متر مربع در سال ۱۳۸۸

برخی دیگر از همسایه‌های قدیمی که ملک آن‌ها توسط تولیت آستان قدس رضوی طی سال‌های گذشته خریداری شده است (مناطق به رنگ بنفش) به مساحت تقریبی ۶۰۰ متر مربع

در تصویر فوق ابتدا موقعیت طرح بزرگ تجاری و توریستی میدان شهدای مشهد (منطقه زرد رنگ) که در نوع خود در کشور بی‌نظیر است را با املاک خریداری شده توسط تولیت آستان قدس (منطقه قرمز رنگ) در اطراف منزل شخصی آقای واعظ طبسی مد نظر قرار دهید. لازم به ذکر است بسیاری از همسایگان که از وجود چنین طرح عظیمی در کنار خانه خود بی‌خبر بودند ملک خود را به قیمت ارزانی از دست دادند و این در حالی است که قبل از شروع طرح میدان شهدا مأموران آستان قدس اقدام به خرید زمین‌های مورد نیاز می‌نمودند که این خود نوعی استفاده از رانت اطلاعاتی در جهت کسب سود و منافع شخصی تلقی می‌شود .

در خطبه شقشقیه حضرت علی خطاب به عثمان می‌فرماید : دو پهلویش از پرخوری باد كرده، همواره بین آشپزخانه و دست شویی سرگردان بود، و خویشاوندان پدری او از بنی‌امیه به پا خاستند و همراه او بیت‌المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه‌ای كه به جان گیاه بهاری بیفتد، عثمان آنقدر اسراف كرد كه ریسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگیخت، و شکم‌بارگی او نابودش ساخت.

تمام این ولخرجی‌ها و اسراف‌ها در جوار منزل شخصی تولیت آستان قدس رضوی که از محل سهم حق التولیه میلیاردی ایشان (ده درصد دارائی‌های آستان قدس رضوی در کل دنیا) صرف می‌شود در حالی صورت میگیرد که سایت آستان قدس رضوی مصارف موقوفات بی‌حساب آستان قدس را این‌گونه ذکر می‌کند (توجه داشته باشید که با درج تصاویر مرتبط ذیل هر کدام از موارد ذکر شده در سایت آستان قدس رضوی خدای ناکرده قصد سیاه نمایی نداریم، بلکه غرض، نشان دادن بخشی از تناقضات موجود در شعار و عمل برخی از مسئولان بوده است)

مصارف مهم موقوفات به نقل از سایت آستان قدس رضوي شامل اين موارد است:

۱ـ تأمين و تعمير و مرمت بقعه‌ها، مساجد، حوزه‌هاي علميه و حسينيه‌ها و برگزاري مراسم عزاداري و سوگواري و اعياد و جشن‌های مذهبي
۲ـ كمك به فقرا، بينوايان، دانش‌آموزان و مدارس شهري و اداره و نگهداري بعضي از بیمارستان‌ها، حمام‌ها، آب انبارها و...


۳ـ تأمين مسكن ارزان قيمت براي مردم نيازمند و در اختيار گذاشتن زمین‌های وقفي با اجاره طویل‌المدت به مردم و همچنين اجاره دادن مغازه‌ها و کارگاه‌ها با قيمت ارزان و...


۴ـ كارآفريني براي تعداد زيادي از افراد كه در اماكن متبركه، تأسيسات بازرگاني و صنعتي و سازمان‌های اوقاف شهرها و بخش‌ها و روستاهاي اسلامي به كار مشغول هستند.
۵ـ انجام امور تبليغي و فرهنگي همچون مصارف كتابخانه‌ها و دانشگاه‌ها
۶ـ مصارف مهمان‌سرا و اطعام
شما که نمی‌خواهید بگویید این تصاویر جعلی است! بهتر است آقای طبسی به جای پهن کردن سفره مخصوص حضرتی در مهمان سرای امام رضا علیه‌السلام برای دار و دسته جناب ...، کمی به فکر بچه یتیم‌های دور و بر حرم باشد.
گرچه طرح گسترش منزل آقای طبسی ظاهرا از طرح گسترش حرم امام رضا هم پیشی گرفته است ! اما چه خوب بود که آقای طبسی به جای ساختن این قصر باشکوه با نام و کلاه شرعی حسینه  پر زرق و برق کمی به فکر ساخت سر پناهی برای کارتن خواب‌ها و کنار پیاده رو خواب‌ها و زاغه نشین های اطراف مشهد باشد. خوب است آقای طبسی به جای ساخت مدارس غیر انتفاعی در شهرها که فقط قشر خاصی قادر به تحصیل در آن هستند به فکر برپایی مدارسی برای روستاهای دور افتاده باشد که بچه‌های آن‌ها در طویله مشغول کسب علم هستند. خوب است آقای طبسی به جای ساخت هتل بیمارستان‌های چشم دشمن کور کن که فقط اشراف زاده‌های خاندان‌های متمول قادر به استفاده از خدمات آن هستند به فکر تجهیز درمانگاه‌های بی امکانات شهرها و روستاها باشد. جا دارد آقای طبسی به جای اضافه کردن گارد شخصی و محافظان خود کمی در شهر بدون محافظ بگردد تا عکس‌العمل مردم را با چشم خود ببیند و ببیند که در شهر چه خبر است البته نه از پشت شیشه‌های دودی ...خوب است آقای طبسی به جای قبول مسئولیت چند شغل از جمله تولیت آستان قدس، رئیس حوزه علمیه استان، عضویت در مجلس خبرگان، عضویت در مجلس تشخیص مصلحت نظام و... که انجام درست هر کدام از این منصب‌ها از عهده یک تیم هم به خوبی بر نمی‌آید کمی به فکر جوانان بی‌کار این شهر باشد

در همین رابطه :



! این یک خبر ورزشی نیست، یک سند است


 پس از موفقیت‌های تیم ملی قطع عضو ایران متوجه شدیم یکی از بازیکن تیم ملی فوتبال قطع عضو ایران با ملیت افغانی برای تیم ملی کشورمان توپ می‌زند؛ این بازیکن که متولد سال ۱۳۶۰ است، در حال حاضر عضو تیم منتخب فوتبال قطع عضو شیراز است و برای تیم ملی کشورمان نیز بازی می‌کند این در حالی است که وی در مسابقات آسیایی گوانگجو در تیم ملی دوچرخه‌سواری قطع عضو افغانستان عضویت داشته و با تیم ملی افغانستان در این مسابقات شرکت کرده است!.
حمید طبیبی، ‌سرمربی تیم ملی فوتبال قطع عضو کشور در مورد این مسئله می‌گوید: اگرچه این بازیکن دارای ملیت افغانی است اما در ایران جانباز شده و کارت جانبازی ایران را دارد به همین دلیل ما از او در مسابقات مختلف استفاده می‌کنیم.
او ادامه می‌دهد: من نمی‌دانم «محمد شیدا» در کجای ایران جانباز شده اما وقتی کارت جانبازی ایران را دارد، حتماً واقعاً جانباز بوده و ما از او استفاده خواهیم کرد.
ظاهر این خبر یک خبر ورزشی است! یک افغانی بنام «محمد شیدا» متولد سال ۱۳۶۰ در صدد است که به تیم ملی فوتبال معلولان کشور راه یابد، مسئله ملیت و موانع قانونی آن هم اصلاً مد نظر نیست! مهم اینجاست که آقای حمید طبیبی، ‌سرمربی تیم ملی فوتبال قطع عضو کشور می‌گوید: در ایران جانباز شده و کارت جانبازی ایران را دارد، من نمی‌دانم محمد شیدا در کجای ایران جانباز شده اما وقتی کارت جانبازی ایران را دارد، حتماً واقعاً جانباز بوده و ما از او استفاده خواهیم کرد!
در زمان جنگ ایران و عراق بسیار بودند افغانی و عراقی‌هایی که هوادار جمهوری اسلامی بودند و در جبهه های جنگ حضور داشتند و جانباز و شهید هم شده‌اند اما «محمد شیدا» متولد ۱۳۶۰ هست یعنی هنگامی که جنگ ایران و عراق به پایان رسید او فقط هفت سال داشته است پس بی شک او در جنگ ایران و عراق جانباز نشده است.
در تمامی این سال‌ها شایعه بکار گیری ایران از مجاهدین افغانی و نیروهای حزب الله لبنان در مأموریت‌های برون مرزی و همچنین مأموریت‌های سرکوبگرانه در داخل همچون حوادث خونبار پس از انتخابات ریاست جمهوری دو سال پیش مطرح بوده است.
در حوادث دو سال پیش به کرات عکس‌هایی از حضور عوامل حزب الله لبنان در سرکوب‌های مسلحانه و امنیتی ناراضیان پس از انتخابات منتشر شده است.
هم اکنون نیز مدت‌هاست دو تیپ مشخص از نیروی قدس سپاه پاسداران یکی با استقرار در مجاورت سازمان صدا و سیما و محل نمایشگاه های بین‌المللی تهران که از بازماندگان لشگر ۹ بدر می‌باشند مسئولیت حفاظت از صدا و سیما را بر عهده دارند و تیپ دیگر در خیابان امام خمینی تهران (سپه) در کنار لشگر مخصوص ۱۰ سیدالشهدا به عنوان تیپ احتیاط تهران که از اعضای افغان و اعراب لبنانی و سوری تبار می‌باشند همچنان در بدنه امنیتی و انتظامی سپاه تهران می‌باشند.
 شش سال پیش نیز وقتی که نیروی انتظامی در گشت‌های جدید ارشاد و امنیت خود که به «ون‌های سیاه» مشهور شدند شایعه بکار گیری نیروهای خارجی و عرب زبان در آن‌ها شدت گرفت. ماجرا وقتی از شایعه به عینیت رسید که روزنامه نگاری در تهران اعلام کرد که به سراغ یکی از آن تیم‌های گشتی رفته و با آن‌ها درصدد مصاحبه برآمده اما از چهار نفر راکبان آن جیپ فقط یک نفر از آن‌ها به فارسی تسلط داشته است، در بعد از آن بود که فرماندهی وقت نیروی انتظامی تهران بزرگ اعلام نمود افراد فوق و تعدادی بسیاری از این گشتی‌ها از نیروهای احتیاط نیروی انتظامی در استان خوزستان می‌باشند که در مواقع لزوم در دیگر مناطق کشور نیز به کار گرفته می‌شوند!
حالا به سر خط این یادداشت برمی‌گردیم، محمد شیدا این افغانی تبار متولد سال ۱۳۶۰ در کدام جنگ و نبرد مجروح شده است که دارای کارت جانبازی از بنیاد جانبازان است؟
لینک خبر در خبرگزاری فوتبال ایران :
در همین رابطه :

خط قرمز و تابوهایی که برای صداوسیما هم دردسرسازمیشود


عدم رغبت مردم به برنامه های تلویزیونی صدا و سیمای کشور امری نیست که بر کسی پوشیده باشد و این را حتی خود دست‌اندرکاران مقوله فرهنگی کشور هم به آن اذعان دارند و هر از گاهی هم می‌گویند برای اینکه بتوانیم مخاطب بیشتری داشته باشیم و برای اینکه مردم از ماهواره‌ها روی گردان باشند باید فلان کار را کرد...
و البته در میان برنامه های خوبی هم البته تولید شده است، در این چند سال برنامه های گفتگو و بقول غربی‌ها تاک شو به نوعی می‌شود گفت بازارش داغ است.
اگر اشتباه نکنم برای اولین بار و به صورت حرفه ای و رنگ و لعاب جدید از این دست برنامه‌ها برنامه «مثلث» بود که البته عاقبت چندانی نیافت و گمان کنم به خاطر نظر سنجی درباره محسن نامجو بود که برنامه خیلی محترمانه تعطیل شد!
بعد از آن برنامه شب شیشه ای و سپس عبور شیشه ای بود که رضا رشید پور مجری گری آن را به عهده داشت که دقیق نمی‌دانم ولی گفته می‌شود که پس از آنکه سیروس گرجستانی از مایکل جکسون به عنوان خواننده مورد علاقهٔ پسرش یاد کرد این برنامه نیز تصمیم به تعطیلی‌اش گرفته شد!۱
اما از مهم‌ترین این برنامه‌های تلویزیونی کوله پشتی بود که از تابستان ۱۳۸۳ از شبکه سه تلویزیون ایران (صدا و سیما) پخش شد، از مهم‌ترین ویژگی‌های آن برنامه و موفقیتش می‌شود به عوامل متعددی همچون مجری این برنامه، ریتم تند موسیقی و تیتراژ این برنامه و موضوعات و افراد دعوت شده در این برنامه اشاره کرد.
ریتم تند و موسیقی این برنامه به گونه‌ای تقلیدی از برنامه‌های ماهواره‌ای بود تا جایی که استفاده از خوانندگانی همچون رضا صادقی در این برنامه و یا ساختن وله‌هایی با استفاده از موسیقی‌های غیرمجاز در ایران در این برنامه شکل گرفت.
افراد دعوت شده در این برنامه افرادی بودند که یک ویژگی خاص داشتند، سازندگان این برنامه افرادی همچون علی اکبر ولایتی، نفرات اول کنکور ایران و ... را دعوت کردند. اما آنچه باعث رونق این برنامه شد پخش مصاحبه با فردی بنام خانم آرین، یک بازگشته با دین اسلام بود.
و البته از همه مهم‌تر مجری این برنامه بود که فرزاد حسنی بود و در رونق این برنامه‌ها بی تأثیر نبود، طرز حرف زدن، نشستن و سایر حرکات وی به گونه‌ای بود که برخی این برنامه را فقط و فقط به خاطر مجری آن نگاه می‌کردند. فرزاد حسنی در اجرای برنامه‌ها مهارت زیادی دارد مخصوصاً وقتی بخواهد فرد مقابل را به چالش بکشاند، و اتفاقاً همین امر هم باعث اخراج او از برنامه شد.
وی در یکی از برنامه‌هایی که با احمدرضا رادان فرمانده انتظامی تهران داشت به عملکرد پلیس در جریان طرح ارتقای امنیت اجتماعی اعتراض کرد و همین امر باعث حذف موقت او از سیما و جایگزینی او با امیر حسین مدرس و نهایتاً تعطیلی برنامه پس از چند قسمت شد. گرچه وی در قسمت بعدی برنامه و مصاحبه با قاضی سعید مرتضوی (یکی دیگر از مجریان طرح ارتقای امنیت اجتماعی) شرکت کرد و پس از آن در تلویزیون ظاهر نشد. ۲
خسرو نقیبی یکی از نویسندگان برنامه درباره مصاحبه حسنی با رادان گفت: «اتفاقی که باید می‌افتاد، افتاد گمانم. باید ثابت می‌شد که حتی با» یک برنامهٔ نزدیک به آن‌چه می‌خواستیم می‌شود به صفحهٔ اول روزنامه‌ها رفت و باید مشخص می‌شد فرق اجرای خوب و بد. فرزاد را چه دوست داشته باشید و چه نه، اجرای شب سی تیر در حافظهٔ تاریخ ثبت شد و یک مقیاس در اجرای تلویزیونی به دست داد که چندان شیشه‌ای نیست و فکر نمی‌کنم به این زودی‌ها بشکند.
برنامه زنده رود نیز که یکی از بهترین برنامه های استانی بود پس از گفتگوی ملیکا شریفی نیا و رشید پور پس از پنج سال پخش توقیف شد. ملیکا شریفی نیا در آن گفتگو اعلام کرده بود که من عرق ملی ندارم و افتخاری به ایرانی بودن خود نمی‌کنم! ۳
البته اشکالات و ایرادات فراوانی می‌شود به همه این برنامه‌ها گرفت ولی بهر جهت آن حس مزخرفی را که با یک سری آخوند و آخوند نمای نخراشیده‌ عقب‌افتاده جلوی دوربین می‌سازد، به آدم نمی‌دهد. البته بماند که در این میان برنامه های هم چون «دیروز امروز فردا» با اجرای بیمارگونه وحید یامین پور که به نظرم کارکردش در همان ایام پس از انتخابات بود و تمام شد و دیگر اینکه برنامه «پارک ملت» با اجرای سر دردآور شهیدی فرد هم آمده‌اند که گرچه خیلی دلشان می‌خواهد موفق بشوند ولی اقبال چندانی ندارند!
اما از همه مهم‌تر اغلب این برنامه‌ها رسماً به طور آگاهانه برای مقابله یا برنامه‌های شبانه‌ صدای آمریکا درست شده است. چون درست در ساعت نه شب پخش می‌شود که بهترین ساعت تلویزیون در همه جای دنیا است و صدای آمریکا هم گل سرسبدش را، میزگردی با شما، در همان ساعت شروع می‌‌کند!

ولی خب، اصل مطلب این است که جمهوری اسلامی با محدودیت‌های موجودش عملا نمی‌تواند خیلی از تابوها را که برای دزدیدن بینندگان ماهواره‌ها من جمله بی بی سی فارسی و صدای آمریکا لازم است را بشکند! اصلی‌ترین دلیل توقف همه این برنامه‌ها اگر دقت کنید «نبود آزادی بیان» است، یعنی صدا و سیما به عنوان یگانه رسانه رسمی جمهوری اسلامی هنوز خود مجریانش هم نمی‌دانند خط قرمزها کجاست؟ و در یک برنامه زنده که طبیعتاً سانسور و دخالت‌های بالادستی‌ها برویش به سختی انجام می‌شود نمی‌دانند چه باید بگویند! در اکثر این برنامه‌ها وقتی که میهمانی مثل سیروس گرجستانی به یکباره می‌گوید فرزندم مایکل جکسون را دوست دارد مجری نمی‌داند این خط قرمز است باید این مسئله را به چالش بکشد؟ و یا عنوان کند که بله وقت برنامه تمام شده است!
از این دست اتفاقات زیاد است حتی در یک برنامه گفتگوی مذهبی هم وقتی بحث به یکباره در میان چند دانشجو طلبه کشیده می‌شود به اجتهاد و حقوق زن و مرد ما همیشه این را می‌شنویم که «وقتمان به پایان رسیده»! ۴
این خط قرمزها و تابوهاست که همیشه عامل عدم موفقیت همه برنامه های تلویزیونی شده است و البته این را خودشان هم می‌دانند و برای همین هم هست که می‌روند سراغ شبکه‌‌های ماهواره‌‌ای برون مرزی که غیرسیاسی است و با حمایت مالی و فنی مخفیانه از آن‌ها بدون اینکه برای خودشان دردسر درست کنند، این تابوها را می‌شکنند و این‌گونه هم رغبت مردم را به دیگر شبکه های ماهواره ای که گرایش‌های سیاسی دارند کم می‌کنند.
من این را نمی‌فهمم چطور می‌شود جمهوری اسلامی به عنوان یکی از حامیان اصلی و صاحب شبکه های تلویزیونی «المنار»، «الکوثر» و «العالم» که یا هزینه آن‌ها را می‌دهد و آن‌ها را تام و تمام قبول دارد و یا صاحب آن است چطور در آنجا مجری مسلمان زن می‌آورد و خیلی هم سختگیری برای حجابش ندارد و یا کارشناس زن بی حجاب حتی مسلمان هم می‌آورد ولی برای شبکه های داخلی‌اش آن را مجاز نمی‌داند!
منظور من از تابوها یکی‌اش همین است وگرنه منظورم این نیست که مثل این شبکه های لوس آنجلسی یکی بیاید فحش خواهر و مادر به جمهوری اسلامی بدهد! بلکه مثلاً چه اشکالی دارد یک دختر باسواد تر و زیباتر از همین مجری‌های صدای آمریکا و بی بی سی فارسی را بیاورد در برنامه‌هایش و با لحنی جوانانه همین مصاحبه‌ها را بکند، راجع به موزیک و فیلم‌های روز دنیا حرف بزند و شوخی کند و وسطش هم اخبار مهم سیاسی را بگنجاند؟ حالا مگر نه اینکه گشتند و در همان زمان خمینی کلاه شرعی پیدا کردند و گفتند پخش آهنگ حرام هم از تلویزیون حکومت اسلامی حلال است! بروند یک دختری از اقلیت‌های دینی کشورمان پیدا کنند که حالا حجابش کمی اینور اونور شد اشکال شرعی هم نداشته باشد و خدای نکرده ناموس اسلام هم به خطر نیفتد!
آدم می‌ماند در صدا و سیما که پول که هست، آدم هم که اگر قرار باشد به نماز و روزه‌ و پدر و مادر و آبا و اجداد طرف کار نداشته باشند فت و فراوان در خارج و داخل هست. (بسیاری از همین مجری‌های تلویزیون بی بی سی و صدای آمریکا و رادیو فردا و ... مثلاً از همین کارمندان صدا و سیما بوده‌اند دیگر چرا این افراد آنجا اقبالی نداشتند و حالا در این ور آب موفق شده‌اند؟ به عنوان یک مثال آشنا شما نگاه کنید همین آقای بهنام ناطقی را که در صدای آمریکا می‌بینید و این قدر برنامه های جالب و متنوع و جوان پسند دارد ایشان حدود ده سال قبل برای صدا و سیما در دفتر نمایندگی ایران در سازمان ملل برنامه‌ی فرهنگی می‌ساخته و کار می‌کرده و کسی اصلاً نمی شناختش!) ‌پس مشکل چیست؟
در همین رابطه :





ایران نسبت به حوادث پس از ۱۱ سپتامبر محکوم شد


سرانجام پس از گذشت هفت سال تحقیق و بررسی‌های قضائی و بین‌المللی روز ۱۷ دسامبر در دادگاه فدرال ایالات متحده آمریکا در نیویورک پرونده ای که از سوی بنیاد هاوالیش (فرجام خواهی خانوادگان بازمانده از حادثه ۱۱ سپتامبر) تشکیل شده منتهی به صدور رای شد.
«جرج دانیل» قاضی این پرونده ملی آمریکا هم اینک رایی صادر نموده است که دولت ایران به طور مشخص نیروی قدس سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات با همکاری چند وزارتخانه دیگر من جمله امور خارجه، دفاع و بهداشت و درمان و فرهنگ و ارشاد اسلامی و همچنین بانک‌های تجارت و ملت در بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر اقدام به حمایت و پشتیبانی عناصر القاعده نموده‌اند.
در این پرونده بیش از ۵۳۸ نفر محکوم شناخته شده‌اند که از میان این افراد ۴۱۳ نفر آنان ایرانی بوده است، افرادی نظیر؛ سید علی خامنه ای (رهبر ایران)، سید محمد خاتمی (رئیس جمهور وقت)، علی شمخانی (وزیر دفاع وقت)، علی یونسی (وزیر اطلاعات وقت)، خرازی (وزیر امور خارجه وقت)، مسجد جامعی (وزیر ارشاد وقت)، علاءالدین بروجردی (رئیس ستاد وقت افغانستان)، نظام مافی (رئیس وقت سازمان حج و زیارت) و همچنین بیش از ۲۱۰ تن از پاسداران و سرداران سپاه پاسداران من جمله؛ رحیم صفوی، وحیدی، قاسم سلیمانی، ذوالقدر، غلامعلی رشید، عمار سید ضیایی، محمد عسگری و... محکوم شناخته شده‌اند.
بر این اساس دادگاه فدرال ایالت متحده آمریکا پس از گذشت ۱۰ روز از تاریخ ۱۷ دسامبر سال ۲۰۱۱ متن حکم دادگاه را برای سفارت جمهوری اسلامی پاکستان (حافظ منافع جمهوری اسلامی ایران در آمریکا) ارسال می‌یابد و آن‌ها به مدت یک ماه مهلت دارند تا متهمان این دادگاه را ارسال نمایند وگرنه حکم قطعی و لازم‌الاجراست.
با توجه به اینکه به غیر از بنیاد هاوالیش، کمیته ملی یازده سپتامبر و همچنین آژانس امنیت ملی ایالات متحده آمریکا (ان اس ای) از جمله شاکیان و گزارشگران این پرونده بوده‌اند که کیفرخواست بر اساس گزارش‌ها و تحقیقات آن‌ها تنظیم شده است به نظر می‌رسد اکنون و با این رای دادگاه فدرال نه تنها روابط تهران و واشنگتن تیره تر از پیش شود بلکه آمریکا با ارسال این پرونده به شورای امنیت سازمان ملل متحد عرصه را بیش از پیش بر دولت مردان ایران تنگ کند و شرایط چه بسا به سمت نظامی شدن پیش برود.
با توجه به اینکه از سال ۲۰۰۵ تا کنون من نیز عضو تحقیقاتی بنیاد هاوالیش می‌باشم و از نزدیک در جریان این پرونده هستم، در رابطه با این حکم دادگاه و همچنین شاهدان و گزارشگران آن‌ها که از تعداد ۳۹ نفر آنان ۱۱ نفر آنان ایرانی می‌باشند باز هم در این مجال خواهم نوشت.
متأسفانه رسانه های فارسی زبان من جمله صدای آلمان که از اولین‌هایی بود که در این مورد به زبان فارسی خبر را منتشر نمودند اشتباه فاحشی انجام داده‌اند که عنوان کرده‌اند این حکم در مورد نقش ایران در حادثه ۱۱ سپتامبر می‌باشد! در حالی که نه تنها تا کنون هیچ دلیل و مدرکی مبنی بر دخالت ایران در حادثه ۱۱ سپتامبر وجود ندارد بلکه همین دادگاه نیز اشعار می‌دارد، طالبان و القاعده در بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر مورد حمایت و پشتیبانی دولت ایران قرار گرفته‌اند، در واقع یعنی این دادگاه بیشتر به حوادث و اتفاقات در «بعد از ۱۱ سپتامبر» پرداخته است.
در همین رابطه :


اسناد نفوذ دشمن به عمق اطلاعات ایران


همان طور که می‌دانید سربازان گمنام امام زمان (عج) موفق شده‌اند تا ضمن ورود مجدد به عمق اطلاعات سیا یک جاسوس کار کشته این سازمان را که اتفاقاً وی هم قصد ورود به عمق اطلاعات ایران داشته را قبل از دخول دم در گیر بیندازند و بازداشتش کنند!
جاسوس فوق البته بلافاصله با توجه به اینکه سال‌ها آموزش‌های فنی و تخصصی راهم دیده بوده به محض دستگیری فردایش در برنامه بیست و سی لب به اعتراف و سخن گشود و پرده از عملیات شنیع و رقت بار و ذلیلانه خود برداشت و ضمن پوزش از محضر رهبر و امت حزب الله برای خود در دم تقاضای اشد مجازات و اعدام نمود.
ضمناً در همین برنامه ضمن انتشار آلبوم عکس‌های وی از ولادت تا بازداشت و تمام جشن تولدهایش و اغلب سفرهایش به اینور و اونور دنیا تمام اوراق هویتی وی نیز جهت تنویر افکار عمومی نشان داده شد.
اینجانب با توجه به اینکه چندی پیش نیز در همین برنامه بیست و سی مفتخر به عنوان جاسوس سیا گشته‌ام و خودم هم جاسوس هستم از همین‌جا به تمام آن عزیزان در برنامه بیست و سی و گروه سیاسی و احتمالاً گروه تفریح و سرگرمی آن شبکه خسته نباشید عرض می‌کنم و به سربازان گمنام امام زمان هم خدا قوت عرض می‌نمایم و می‌گویم دست گلتان درد نکند با این حرکت بسیار بجا و شایسته ای که انجام دادید و این جاسوس بی عرضه و چولمن را بازداشت کردید!
اولاً جاسوسی که وقتی برای جاسوسی اعزام می‌شود بر می‌دارد کارت شناسایی‌اش را هم می‌گذارد تو جیبش و به مأموریت جاسوسی می‌رود لیاقتش کمتر از اعدام نیست!
دوما جاسوس ابلهی که وقتی برای نفوذ تو عمق اطلاعات دشمن عازم می‌شود و آنجا را با خانه خاله اقدس خانم اینا اشتباه می‌گیرد و آلبوم عکس و دفترچه خاطراتش را هم می‌برد اگر شما نمی گرفتیدش واقعاً جای تأسف داشت!


سوما من البته کارت شناسایی این زبل خان را مشاهده کردم و دیدم که اعتبارش در سال ۲۰۰۹ تمام شده! فک کنم اشتباه شده! این طرف دیگه جاسوس معتبری نیست و تاریخ مصرفش تمام شده و بی شک مصرفش مسمومیت آور است!
ضمناً برگه معرفی نامه نداشت تو کوله پشتی‌اش مثلاً اینکه؛ بنام خدا جهت جاسوسی تو عمق اطلاعات ایران معرفی می‌شود. با تشکر رئیس سیا
در آخر از تمامی شما عزیزان که با برنامه های خود باعث نشاط و شادابی جامعه می‌شوید تشکر و سپاس دارم و مطمئنم از این دست برنامه‌ها باعث می‌شود تا آحاد جامعه از برنامه های فارسی زبان ماهواره روی گردان بشوند و صبح تا شب بنشینند پای تلویزیون و برنامه های مفرح بومی را ببینند.