! بشناسید واعظ طبسی را؛ این سلطان خراسان را


مراحل گسترش محدوده منزل شخصی آقای واعظ طبسی و ساختمان‌های اقماری و نحوه تملک آن‌ها توسط تولیت آستان قدس رضوی از زمان تصدی مسئولیت‌های ایشان در سال ۵۷ تا به امروز و همچنین بخشی از خاطرات دوران سازندگی آقای آیت الله طبسی! از زبان یکی از همسایگان :
 تولیت آستان قدس رضوی جناب آقای عباس واعظ طبسی که در گسترش فضاهای زیارتی و تجاری و علمی و ورزشی و تفریحی و درمانی و لبنی و کشاورزی و صنعتی و مالی و غذایی و ... در جهت خدمت رسانی به زائران و مجاوران حضرت علی بن موسی‌الرضا علیه‌السلام شهره عام و خاص هستند تصمیم می‌گیرند تا در جوار منزل شخصی خود در کوچه ناظر در خیابان هاشمی نژاد مشهد علاوه بر ساختمان‌های محافظان و نگهبانان خود، کتابخانه‌ای وسیع و همچنین حسینیه‌ای وسیع‌تر از کتابخانه احداث نمایند تا مجالس و روضه‌های خود را همان جا برگزار نمایند و همچنین به لحاظ مسائل امنیتی و رفاهی تردد کمتری در سطح شهر داشته باشند ... به همین جهت و به دستور ایشان مهندسین و مشاوران و خدمه شروع به تملک اراضی مورد نیاز در جوار منزل ایشان می‌نمایند تا ساختمان‌های لازم را در آن احداث نمایند طبق برآوردهای اولیه منزل چندین همسایه باید خریداری شود تا بتوان نقشه‌های از پیش تعیین شده را اجرا نمود ... کار تا جایی پیش رفته بود که همه املاک مورد نیاز خریداری شده بود الا خانه‌ای که صاحب آن خانه از فروش ملک خود سر باز می‌زد و حاضر به از دست دادن خانه خود با قیمتی که از سوی مقابل پیشنهاد می‌شد نداشت...

مهندسین و مشاوران که با خیال راحت و آسوده از اینکه این ملک را هم تصاحب می‌کنند فونداسیون ساختمان‌های جدید را طبق نقشه‌های از پیش طراحی شده خود ریخته بودند و منتظر تصاحب ملک همسایه بودند کار را تا جایی پیش بردند که حتی زیر پی ساختمان همسایه را هم خالی کردند و اگر کمی دیرتر برای مهار آن جنبیده بودند سقف روی سر همسایه هم خراب می‌شد، کما اینکه به مدت یک سال با ستون‌های آهنی و مهار کردن سقف مانع این کار شده بودند...

آن‌ها طبق نقشه خود پیش می‌رفتند و ستون‌ها را هم یکی پس از دیگری کار می‌گذاشتند تا از برنامه عقب نمانند ... همسایه اصلاً کوتاه نمی‌آمد و حاضر نبود تا ملک خود را با این حالت از دست بدهد ... که پس از پیگیری بالاخره شهرداری وارد گود شد و با گوشزد نمودن تخلف مهندسین و مشاوران و صاحب کتابخانه و حسینیه آن‌ها را مجاب نمود تا نقشه خود را عوض نمایند و دست از سر همسایه خود بردارند! کما اینکه بعد از اتمام بنای ساختمان مورد نظر تخلفات بسیاری هنوز مشاهده می‌شود که بلندی دیوار و همچنین ساخت و ساز مشرف بر ملک همسایه در قسمت غیر قانونی از جمله آن موارد است ...نا گفته نماند طی مدت مدیدی که عملیات ساخت و ساز ادامه داشت متأسفانه با انواع و اقسام شیوه‌ها همسایه مورد آزار و اذیت روحی قرار گرفت که ذکر آن در این مقال نمی‌گنجد، لازم به ذکر است تخلف‌های مورد اشاره، در جوار منزل شخصی ایشان بوده و هر روز جلوی چشم تولیت آستان قدس است و حداقل روزی دو بار از کنار این ساختمان تردد می‌نمایند اما ایشان هنوز برای این تخلف آشکار حاضر به هیچ‌گونه پاسخی نبوده‌اند!
منزل شخصی تولیت آستان قدس در ابتدای پیروزی انقلاب سال ۱۳۵۷ (منطقه سبز رنگ) حدوداً ۲۵۰ متر مربع واقع در انتهای یک کوچه فرعی و بن بست



تملک منازل مجاور و همسایه تا نبش کوچه اصلی جهت احداث آپارتمان و استراحتگاه محافظان شخصی و گارد حفاظت تولیت آستان قدس و همچنین کتابخانه و حسینیه یا به عبارت بهتر تالار ویژه مجالس ماهانه و ویژه تولیت آستان قدس رضوی تا سال ۱۳۷۷ (منطقه قرمز رنگ) به مساحت تقریبی ۲۰۰۰ متر مربع


معماری عجیب و قابل تأمل داخل ساختمانی که برای دیدارهای جناب طبسی آماده شده و به اصطلاح حسینیه است! در قسمت فوقانی محراب، استفاده از نماد هرم ما سونی یک چشم کاملاً مشهود است. لازم به ذکر است با وجود اینکه این مکان از محل حق التولیه میلیاردی جناب واعظ طبسی بنا شده و ظاهراً وقف شده است اما عملا در طول سال فقط ایام محرم و فاطمیه و صبح‌های جمعه به روی مردم باز است و بقیه سال یا درهای این به اصطلاح حسینیه بسته است و یا مجالس خصوصی جناب واعظ طبسی در آن برگزار می‌شود


طرح گسترش فضای موجود تا نبش خیابان اصلی با آغاز خرید منازل منطقه زرد رنگ در سال ۱۳۸۷ به مساحت تقریبی ۱۶۰۰ متر مربع و اتصال آن به منطقه قرمز رنگ


اضافه نمودن پمپ بنزین (منطقه آبی رنگ) به حیطه املاک منزل شخصی تولیت آستان قدس رضوی جهت احداث پارکینگ! به مساحت تقریبی ۲۲۰۰ متر مربع در سال ۱۳۸۸

برخی دیگر از همسایه‌های قدیمی که ملک آن‌ها توسط تولیت آستان قدس رضوی طی سال‌های گذشته خریداری شده است (مناطق به رنگ بنفش) به مساحت تقریبی ۶۰۰ متر مربع

در تصویر فوق ابتدا موقعیت طرح بزرگ تجاری و توریستی میدان شهدای مشهد (منطقه زرد رنگ) که در نوع خود در کشور بی‌نظیر است را با املاک خریداری شده توسط تولیت آستان قدس (منطقه قرمز رنگ) در اطراف منزل شخصی آقای واعظ طبسی مد نظر قرار دهید. لازم به ذکر است بسیاری از همسایگان که از وجود چنین طرح عظیمی در کنار خانه خود بی‌خبر بودند ملک خود را به قیمت ارزانی از دست دادند و این در حالی است که قبل از شروع طرح میدان شهدا مأموران آستان قدس اقدام به خرید زمین‌های مورد نیاز می‌نمودند که این خود نوعی استفاده از رانت اطلاعاتی در جهت کسب سود و منافع شخصی تلقی می‌شود .

در خطبه شقشقیه حضرت علی خطاب به عثمان می‌فرماید : دو پهلویش از پرخوری باد كرده، همواره بین آشپزخانه و دست شویی سرگردان بود، و خویشاوندان پدری او از بنی‌امیه به پا خاستند و همراه او بیت‌المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه‌ای كه به جان گیاه بهاری بیفتد، عثمان آنقدر اسراف كرد كه ریسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگیخت، و شکم‌بارگی او نابودش ساخت.

تمام این ولخرجی‌ها و اسراف‌ها در جوار منزل شخصی تولیت آستان قدس رضوی که از محل سهم حق التولیه میلیاردی ایشان (ده درصد دارائی‌های آستان قدس رضوی در کل دنیا) صرف می‌شود در حالی صورت میگیرد که سایت آستان قدس رضوی مصارف موقوفات بی‌حساب آستان قدس را این‌گونه ذکر می‌کند (توجه داشته باشید که با درج تصاویر مرتبط ذیل هر کدام از موارد ذکر شده در سایت آستان قدس رضوی خدای ناکرده قصد سیاه نمایی نداریم، بلکه غرض، نشان دادن بخشی از تناقضات موجود در شعار و عمل برخی از مسئولان بوده است)

مصارف مهم موقوفات به نقل از سایت آستان قدس رضوي شامل اين موارد است:

۱ـ تأمين و تعمير و مرمت بقعه‌ها، مساجد، حوزه‌هاي علميه و حسينيه‌ها و برگزاري مراسم عزاداري و سوگواري و اعياد و جشن‌های مذهبي
۲ـ كمك به فقرا، بينوايان، دانش‌آموزان و مدارس شهري و اداره و نگهداري بعضي از بیمارستان‌ها، حمام‌ها، آب انبارها و...


۳ـ تأمين مسكن ارزان قيمت براي مردم نيازمند و در اختيار گذاشتن زمین‌های وقفي با اجاره طویل‌المدت به مردم و همچنين اجاره دادن مغازه‌ها و کارگاه‌ها با قيمت ارزان و...


۴ـ كارآفريني براي تعداد زيادي از افراد كه در اماكن متبركه، تأسيسات بازرگاني و صنعتي و سازمان‌های اوقاف شهرها و بخش‌ها و روستاهاي اسلامي به كار مشغول هستند.
۵ـ انجام امور تبليغي و فرهنگي همچون مصارف كتابخانه‌ها و دانشگاه‌ها
۶ـ مصارف مهمان‌سرا و اطعام
شما که نمی‌خواهید بگویید این تصاویر جعلی است! بهتر است آقای طبسی به جای پهن کردن سفره مخصوص حضرتی در مهمان سرای امام رضا علیه‌السلام برای دار و دسته جناب ...، کمی به فکر بچه یتیم‌های دور و بر حرم باشد.
گرچه طرح گسترش منزل آقای طبسی ظاهرا از طرح گسترش حرم امام رضا هم پیشی گرفته است ! اما چه خوب بود که آقای طبسی به جای ساختن این قصر باشکوه با نام و کلاه شرعی حسینه  پر زرق و برق کمی به فکر ساخت سر پناهی برای کارتن خواب‌ها و کنار پیاده رو خواب‌ها و زاغه نشین های اطراف مشهد باشد. خوب است آقای طبسی به جای ساخت مدارس غیر انتفاعی در شهرها که فقط قشر خاصی قادر به تحصیل در آن هستند به فکر برپایی مدارسی برای روستاهای دور افتاده باشد که بچه‌های آن‌ها در طویله مشغول کسب علم هستند. خوب است آقای طبسی به جای ساخت هتل بیمارستان‌های چشم دشمن کور کن که فقط اشراف زاده‌های خاندان‌های متمول قادر به استفاده از خدمات آن هستند به فکر تجهیز درمانگاه‌های بی امکانات شهرها و روستاها باشد. جا دارد آقای طبسی به جای اضافه کردن گارد شخصی و محافظان خود کمی در شهر بدون محافظ بگردد تا عکس‌العمل مردم را با چشم خود ببیند و ببیند که در شهر چه خبر است البته نه از پشت شیشه‌های دودی ...خوب است آقای طبسی به جای قبول مسئولیت چند شغل از جمله تولیت آستان قدس، رئیس حوزه علمیه استان، عضویت در مجلس خبرگان، عضویت در مجلس تشخیص مصلحت نظام و... که انجام درست هر کدام از این منصب‌ها از عهده یک تیم هم به خوبی بر نمی‌آید کمی به فکر جوانان بی‌کار این شهر باشد

در همین رابطه :



! این یک خبر ورزشی نیست، یک سند است


 پس از موفقیت‌های تیم ملی قطع عضو ایران متوجه شدیم یکی از بازیکن تیم ملی فوتبال قطع عضو ایران با ملیت افغانی برای تیم ملی کشورمان توپ می‌زند؛ این بازیکن که متولد سال ۱۳۶۰ است، در حال حاضر عضو تیم منتخب فوتبال قطع عضو شیراز است و برای تیم ملی کشورمان نیز بازی می‌کند این در حالی است که وی در مسابقات آسیایی گوانگجو در تیم ملی دوچرخه‌سواری قطع عضو افغانستان عضویت داشته و با تیم ملی افغانستان در این مسابقات شرکت کرده است!.
حمید طبیبی، ‌سرمربی تیم ملی فوتبال قطع عضو کشور در مورد این مسئله می‌گوید: اگرچه این بازیکن دارای ملیت افغانی است اما در ایران جانباز شده و کارت جانبازی ایران را دارد به همین دلیل ما از او در مسابقات مختلف استفاده می‌کنیم.
او ادامه می‌دهد: من نمی‌دانم «محمد شیدا» در کجای ایران جانباز شده اما وقتی کارت جانبازی ایران را دارد، حتماً واقعاً جانباز بوده و ما از او استفاده خواهیم کرد.
ظاهر این خبر یک خبر ورزشی است! یک افغانی بنام «محمد شیدا» متولد سال ۱۳۶۰ در صدد است که به تیم ملی فوتبال معلولان کشور راه یابد، مسئله ملیت و موانع قانونی آن هم اصلاً مد نظر نیست! مهم اینجاست که آقای حمید طبیبی، ‌سرمربی تیم ملی فوتبال قطع عضو کشور می‌گوید: در ایران جانباز شده و کارت جانبازی ایران را دارد، من نمی‌دانم محمد شیدا در کجای ایران جانباز شده اما وقتی کارت جانبازی ایران را دارد، حتماً واقعاً جانباز بوده و ما از او استفاده خواهیم کرد!
در زمان جنگ ایران و عراق بسیار بودند افغانی و عراقی‌هایی که هوادار جمهوری اسلامی بودند و در جبهه های جنگ حضور داشتند و جانباز و شهید هم شده‌اند اما «محمد شیدا» متولد ۱۳۶۰ هست یعنی هنگامی که جنگ ایران و عراق به پایان رسید او فقط هفت سال داشته است پس بی شک او در جنگ ایران و عراق جانباز نشده است.
در تمامی این سال‌ها شایعه بکار گیری ایران از مجاهدین افغانی و نیروهای حزب الله لبنان در مأموریت‌های برون مرزی و همچنین مأموریت‌های سرکوبگرانه در داخل همچون حوادث خونبار پس از انتخابات ریاست جمهوری دو سال پیش مطرح بوده است.
در حوادث دو سال پیش به کرات عکس‌هایی از حضور عوامل حزب الله لبنان در سرکوب‌های مسلحانه و امنیتی ناراضیان پس از انتخابات منتشر شده است.
هم اکنون نیز مدت‌هاست دو تیپ مشخص از نیروی قدس سپاه پاسداران یکی با استقرار در مجاورت سازمان صدا و سیما و محل نمایشگاه های بین‌المللی تهران که از بازماندگان لشگر ۹ بدر می‌باشند مسئولیت حفاظت از صدا و سیما را بر عهده دارند و تیپ دیگر در خیابان امام خمینی تهران (سپه) در کنار لشگر مخصوص ۱۰ سیدالشهدا به عنوان تیپ احتیاط تهران که از اعضای افغان و اعراب لبنانی و سوری تبار می‌باشند همچنان در بدنه امنیتی و انتظامی سپاه تهران می‌باشند.
 شش سال پیش نیز وقتی که نیروی انتظامی در گشت‌های جدید ارشاد و امنیت خود که به «ون‌های سیاه» مشهور شدند شایعه بکار گیری نیروهای خارجی و عرب زبان در آن‌ها شدت گرفت. ماجرا وقتی از شایعه به عینیت رسید که روزنامه نگاری در تهران اعلام کرد که به سراغ یکی از آن تیم‌های گشتی رفته و با آن‌ها درصدد مصاحبه برآمده اما از چهار نفر راکبان آن جیپ فقط یک نفر از آن‌ها به فارسی تسلط داشته است، در بعد از آن بود که فرماندهی وقت نیروی انتظامی تهران بزرگ اعلام نمود افراد فوق و تعدادی بسیاری از این گشتی‌ها از نیروهای احتیاط نیروی انتظامی در استان خوزستان می‌باشند که در مواقع لزوم در دیگر مناطق کشور نیز به کار گرفته می‌شوند!
حالا به سر خط این یادداشت برمی‌گردیم، محمد شیدا این افغانی تبار متولد سال ۱۳۶۰ در کدام جنگ و نبرد مجروح شده است که دارای کارت جانبازی از بنیاد جانبازان است؟
لینک خبر در خبرگزاری فوتبال ایران :
در همین رابطه :

خط قرمز و تابوهایی که برای صداوسیما هم دردسرسازمیشود


عدم رغبت مردم به برنامه های تلویزیونی صدا و سیمای کشور امری نیست که بر کسی پوشیده باشد و این را حتی خود دست‌اندرکاران مقوله فرهنگی کشور هم به آن اذعان دارند و هر از گاهی هم می‌گویند برای اینکه بتوانیم مخاطب بیشتری داشته باشیم و برای اینکه مردم از ماهواره‌ها روی گردان باشند باید فلان کار را کرد...
و البته در میان برنامه های خوبی هم البته تولید شده است، در این چند سال برنامه های گفتگو و بقول غربی‌ها تاک شو به نوعی می‌شود گفت بازارش داغ است.
اگر اشتباه نکنم برای اولین بار و به صورت حرفه ای و رنگ و لعاب جدید از این دست برنامه‌ها برنامه «مثلث» بود که البته عاقبت چندانی نیافت و گمان کنم به خاطر نظر سنجی درباره محسن نامجو بود که برنامه خیلی محترمانه تعطیل شد!
بعد از آن برنامه شب شیشه ای و سپس عبور شیشه ای بود که رضا رشید پور مجری گری آن را به عهده داشت که دقیق نمی‌دانم ولی گفته می‌شود که پس از آنکه سیروس گرجستانی از مایکل جکسون به عنوان خواننده مورد علاقهٔ پسرش یاد کرد این برنامه نیز تصمیم به تعطیلی‌اش گرفته شد!۱
اما از مهم‌ترین این برنامه‌های تلویزیونی کوله پشتی بود که از تابستان ۱۳۸۳ از شبکه سه تلویزیون ایران (صدا و سیما) پخش شد، از مهم‌ترین ویژگی‌های آن برنامه و موفقیتش می‌شود به عوامل متعددی همچون مجری این برنامه، ریتم تند موسیقی و تیتراژ این برنامه و موضوعات و افراد دعوت شده در این برنامه اشاره کرد.
ریتم تند و موسیقی این برنامه به گونه‌ای تقلیدی از برنامه‌های ماهواره‌ای بود تا جایی که استفاده از خوانندگانی همچون رضا صادقی در این برنامه و یا ساختن وله‌هایی با استفاده از موسیقی‌های غیرمجاز در ایران در این برنامه شکل گرفت.
افراد دعوت شده در این برنامه افرادی بودند که یک ویژگی خاص داشتند، سازندگان این برنامه افرادی همچون علی اکبر ولایتی، نفرات اول کنکور ایران و ... را دعوت کردند. اما آنچه باعث رونق این برنامه شد پخش مصاحبه با فردی بنام خانم آرین، یک بازگشته با دین اسلام بود.
و البته از همه مهم‌تر مجری این برنامه بود که فرزاد حسنی بود و در رونق این برنامه‌ها بی تأثیر نبود، طرز حرف زدن، نشستن و سایر حرکات وی به گونه‌ای بود که برخی این برنامه را فقط و فقط به خاطر مجری آن نگاه می‌کردند. فرزاد حسنی در اجرای برنامه‌ها مهارت زیادی دارد مخصوصاً وقتی بخواهد فرد مقابل را به چالش بکشاند، و اتفاقاً همین امر هم باعث اخراج او از برنامه شد.
وی در یکی از برنامه‌هایی که با احمدرضا رادان فرمانده انتظامی تهران داشت به عملکرد پلیس در جریان طرح ارتقای امنیت اجتماعی اعتراض کرد و همین امر باعث حذف موقت او از سیما و جایگزینی او با امیر حسین مدرس و نهایتاً تعطیلی برنامه پس از چند قسمت شد. گرچه وی در قسمت بعدی برنامه و مصاحبه با قاضی سعید مرتضوی (یکی دیگر از مجریان طرح ارتقای امنیت اجتماعی) شرکت کرد و پس از آن در تلویزیون ظاهر نشد. ۲
خسرو نقیبی یکی از نویسندگان برنامه درباره مصاحبه حسنی با رادان گفت: «اتفاقی که باید می‌افتاد، افتاد گمانم. باید ثابت می‌شد که حتی با» یک برنامهٔ نزدیک به آن‌چه می‌خواستیم می‌شود به صفحهٔ اول روزنامه‌ها رفت و باید مشخص می‌شد فرق اجرای خوب و بد. فرزاد را چه دوست داشته باشید و چه نه، اجرای شب سی تیر در حافظهٔ تاریخ ثبت شد و یک مقیاس در اجرای تلویزیونی به دست داد که چندان شیشه‌ای نیست و فکر نمی‌کنم به این زودی‌ها بشکند.
برنامه زنده رود نیز که یکی از بهترین برنامه های استانی بود پس از گفتگوی ملیکا شریفی نیا و رشید پور پس از پنج سال پخش توقیف شد. ملیکا شریفی نیا در آن گفتگو اعلام کرده بود که من عرق ملی ندارم و افتخاری به ایرانی بودن خود نمی‌کنم! ۳
البته اشکالات و ایرادات فراوانی می‌شود به همه این برنامه‌ها گرفت ولی بهر جهت آن حس مزخرفی را که با یک سری آخوند و آخوند نمای نخراشیده‌ عقب‌افتاده جلوی دوربین می‌سازد، به آدم نمی‌دهد. البته بماند که در این میان برنامه های هم چون «دیروز امروز فردا» با اجرای بیمارگونه وحید یامین پور که به نظرم کارکردش در همان ایام پس از انتخابات بود و تمام شد و دیگر اینکه برنامه «پارک ملت» با اجرای سر دردآور شهیدی فرد هم آمده‌اند که گرچه خیلی دلشان می‌خواهد موفق بشوند ولی اقبال چندانی ندارند!
اما از همه مهم‌تر اغلب این برنامه‌ها رسماً به طور آگاهانه برای مقابله یا برنامه‌های شبانه‌ صدای آمریکا درست شده است. چون درست در ساعت نه شب پخش می‌شود که بهترین ساعت تلویزیون در همه جای دنیا است و صدای آمریکا هم گل سرسبدش را، میزگردی با شما، در همان ساعت شروع می‌‌کند!

ولی خب، اصل مطلب این است که جمهوری اسلامی با محدودیت‌های موجودش عملا نمی‌تواند خیلی از تابوها را که برای دزدیدن بینندگان ماهواره‌ها من جمله بی بی سی فارسی و صدای آمریکا لازم است را بشکند! اصلی‌ترین دلیل توقف همه این برنامه‌ها اگر دقت کنید «نبود آزادی بیان» است، یعنی صدا و سیما به عنوان یگانه رسانه رسمی جمهوری اسلامی هنوز خود مجریانش هم نمی‌دانند خط قرمزها کجاست؟ و در یک برنامه زنده که طبیعتاً سانسور و دخالت‌های بالادستی‌ها برویش به سختی انجام می‌شود نمی‌دانند چه باید بگویند! در اکثر این برنامه‌ها وقتی که میهمانی مثل سیروس گرجستانی به یکباره می‌گوید فرزندم مایکل جکسون را دوست دارد مجری نمی‌داند این خط قرمز است باید این مسئله را به چالش بکشد؟ و یا عنوان کند که بله وقت برنامه تمام شده است!
از این دست اتفاقات زیاد است حتی در یک برنامه گفتگوی مذهبی هم وقتی بحث به یکباره در میان چند دانشجو طلبه کشیده می‌شود به اجتهاد و حقوق زن و مرد ما همیشه این را می‌شنویم که «وقتمان به پایان رسیده»! ۴
این خط قرمزها و تابوهاست که همیشه عامل عدم موفقیت همه برنامه های تلویزیونی شده است و البته این را خودشان هم می‌دانند و برای همین هم هست که می‌روند سراغ شبکه‌‌های ماهواره‌‌ای برون مرزی که غیرسیاسی است و با حمایت مالی و فنی مخفیانه از آن‌ها بدون اینکه برای خودشان دردسر درست کنند، این تابوها را می‌شکنند و این‌گونه هم رغبت مردم را به دیگر شبکه های ماهواره ای که گرایش‌های سیاسی دارند کم می‌کنند.
من این را نمی‌فهمم چطور می‌شود جمهوری اسلامی به عنوان یکی از حامیان اصلی و صاحب شبکه های تلویزیونی «المنار»، «الکوثر» و «العالم» که یا هزینه آن‌ها را می‌دهد و آن‌ها را تام و تمام قبول دارد و یا صاحب آن است چطور در آنجا مجری مسلمان زن می‌آورد و خیلی هم سختگیری برای حجابش ندارد و یا کارشناس زن بی حجاب حتی مسلمان هم می‌آورد ولی برای شبکه های داخلی‌اش آن را مجاز نمی‌داند!
منظور من از تابوها یکی‌اش همین است وگرنه منظورم این نیست که مثل این شبکه های لوس آنجلسی یکی بیاید فحش خواهر و مادر به جمهوری اسلامی بدهد! بلکه مثلاً چه اشکالی دارد یک دختر باسواد تر و زیباتر از همین مجری‌های صدای آمریکا و بی بی سی فارسی را بیاورد در برنامه‌هایش و با لحنی جوانانه همین مصاحبه‌ها را بکند، راجع به موزیک و فیلم‌های روز دنیا حرف بزند و شوخی کند و وسطش هم اخبار مهم سیاسی را بگنجاند؟ حالا مگر نه اینکه گشتند و در همان زمان خمینی کلاه شرعی پیدا کردند و گفتند پخش آهنگ حرام هم از تلویزیون حکومت اسلامی حلال است! بروند یک دختری از اقلیت‌های دینی کشورمان پیدا کنند که حالا حجابش کمی اینور اونور شد اشکال شرعی هم نداشته باشد و خدای نکرده ناموس اسلام هم به خطر نیفتد!
آدم می‌ماند در صدا و سیما که پول که هست، آدم هم که اگر قرار باشد به نماز و روزه‌ و پدر و مادر و آبا و اجداد طرف کار نداشته باشند فت و فراوان در خارج و داخل هست. (بسیاری از همین مجری‌های تلویزیون بی بی سی و صدای آمریکا و رادیو فردا و ... مثلاً از همین کارمندان صدا و سیما بوده‌اند دیگر چرا این افراد آنجا اقبالی نداشتند و حالا در این ور آب موفق شده‌اند؟ به عنوان یک مثال آشنا شما نگاه کنید همین آقای بهنام ناطقی را که در صدای آمریکا می‌بینید و این قدر برنامه های جالب و متنوع و جوان پسند دارد ایشان حدود ده سال قبل برای صدا و سیما در دفتر نمایندگی ایران در سازمان ملل برنامه‌ی فرهنگی می‌ساخته و کار می‌کرده و کسی اصلاً نمی شناختش!) ‌پس مشکل چیست؟
در همین رابطه :





ایران نسبت به حوادث پس از ۱۱ سپتامبر محکوم شد


سرانجام پس از گذشت هفت سال تحقیق و بررسی‌های قضائی و بین‌المللی روز ۱۷ دسامبر در دادگاه فدرال ایالات متحده آمریکا در نیویورک پرونده ای که از سوی بنیاد هاوالیش (فرجام خواهی خانوادگان بازمانده از حادثه ۱۱ سپتامبر) تشکیل شده منتهی به صدور رای شد.
«جرج دانیل» قاضی این پرونده ملی آمریکا هم اینک رایی صادر نموده است که دولت ایران به طور مشخص نیروی قدس سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات با همکاری چند وزارتخانه دیگر من جمله امور خارجه، دفاع و بهداشت و درمان و فرهنگ و ارشاد اسلامی و همچنین بانک‌های تجارت و ملت در بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر اقدام به حمایت و پشتیبانی عناصر القاعده نموده‌اند.
در این پرونده بیش از ۵۳۸ نفر محکوم شناخته شده‌اند که از میان این افراد ۴۱۳ نفر آنان ایرانی بوده است، افرادی نظیر؛ سید علی خامنه ای (رهبر ایران)، سید محمد خاتمی (رئیس جمهور وقت)، علی شمخانی (وزیر دفاع وقت)، علی یونسی (وزیر اطلاعات وقت)، خرازی (وزیر امور خارجه وقت)، مسجد جامعی (وزیر ارشاد وقت)، علاءالدین بروجردی (رئیس ستاد وقت افغانستان)، نظام مافی (رئیس وقت سازمان حج و زیارت) و همچنین بیش از ۲۱۰ تن از پاسداران و سرداران سپاه پاسداران من جمله؛ رحیم صفوی، وحیدی، قاسم سلیمانی، ذوالقدر، غلامعلی رشید، عمار سید ضیایی، محمد عسگری و... محکوم شناخته شده‌اند.
بر این اساس دادگاه فدرال ایالت متحده آمریکا پس از گذشت ۱۰ روز از تاریخ ۱۷ دسامبر سال ۲۰۱۱ متن حکم دادگاه را برای سفارت جمهوری اسلامی پاکستان (حافظ منافع جمهوری اسلامی ایران در آمریکا) ارسال می‌یابد و آن‌ها به مدت یک ماه مهلت دارند تا متهمان این دادگاه را ارسال نمایند وگرنه حکم قطعی و لازم‌الاجراست.
با توجه به اینکه به غیر از بنیاد هاوالیش، کمیته ملی یازده سپتامبر و همچنین آژانس امنیت ملی ایالات متحده آمریکا (ان اس ای) از جمله شاکیان و گزارشگران این پرونده بوده‌اند که کیفرخواست بر اساس گزارش‌ها و تحقیقات آن‌ها تنظیم شده است به نظر می‌رسد اکنون و با این رای دادگاه فدرال نه تنها روابط تهران و واشنگتن تیره تر از پیش شود بلکه آمریکا با ارسال این پرونده به شورای امنیت سازمان ملل متحد عرصه را بیش از پیش بر دولت مردان ایران تنگ کند و شرایط چه بسا به سمت نظامی شدن پیش برود.
با توجه به اینکه از سال ۲۰۰۵ تا کنون من نیز عضو تحقیقاتی بنیاد هاوالیش می‌باشم و از نزدیک در جریان این پرونده هستم، در رابطه با این حکم دادگاه و همچنین شاهدان و گزارشگران آن‌ها که از تعداد ۳۹ نفر آنان ۱۱ نفر آنان ایرانی می‌باشند باز هم در این مجال خواهم نوشت.
متأسفانه رسانه های فارسی زبان من جمله صدای آلمان که از اولین‌هایی بود که در این مورد به زبان فارسی خبر را منتشر نمودند اشتباه فاحشی انجام داده‌اند که عنوان کرده‌اند این حکم در مورد نقش ایران در حادثه ۱۱ سپتامبر می‌باشد! در حالی که نه تنها تا کنون هیچ دلیل و مدرکی مبنی بر دخالت ایران در حادثه ۱۱ سپتامبر وجود ندارد بلکه همین دادگاه نیز اشعار می‌دارد، طالبان و القاعده در بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر مورد حمایت و پشتیبانی دولت ایران قرار گرفته‌اند، در واقع یعنی این دادگاه بیشتر به حوادث و اتفاقات در «بعد از ۱۱ سپتامبر» پرداخته است.
در همین رابطه :


اسناد نفوذ دشمن به عمق اطلاعات ایران


همان طور که می‌دانید سربازان گمنام امام زمان (عج) موفق شده‌اند تا ضمن ورود مجدد به عمق اطلاعات سیا یک جاسوس کار کشته این سازمان را که اتفاقاً وی هم قصد ورود به عمق اطلاعات ایران داشته را قبل از دخول دم در گیر بیندازند و بازداشتش کنند!
جاسوس فوق البته بلافاصله با توجه به اینکه سال‌ها آموزش‌های فنی و تخصصی راهم دیده بوده به محض دستگیری فردایش در برنامه بیست و سی لب به اعتراف و سخن گشود و پرده از عملیات شنیع و رقت بار و ذلیلانه خود برداشت و ضمن پوزش از محضر رهبر و امت حزب الله برای خود در دم تقاضای اشد مجازات و اعدام نمود.
ضمناً در همین برنامه ضمن انتشار آلبوم عکس‌های وی از ولادت تا بازداشت و تمام جشن تولدهایش و اغلب سفرهایش به اینور و اونور دنیا تمام اوراق هویتی وی نیز جهت تنویر افکار عمومی نشان داده شد.
اینجانب با توجه به اینکه چندی پیش نیز در همین برنامه بیست و سی مفتخر به عنوان جاسوس سیا گشته‌ام و خودم هم جاسوس هستم از همین‌جا به تمام آن عزیزان در برنامه بیست و سی و گروه سیاسی و احتمالاً گروه تفریح و سرگرمی آن شبکه خسته نباشید عرض می‌کنم و به سربازان گمنام امام زمان هم خدا قوت عرض می‌نمایم و می‌گویم دست گلتان درد نکند با این حرکت بسیار بجا و شایسته ای که انجام دادید و این جاسوس بی عرضه و چولمن را بازداشت کردید!
اولاً جاسوسی که وقتی برای جاسوسی اعزام می‌شود بر می‌دارد کارت شناسایی‌اش را هم می‌گذارد تو جیبش و به مأموریت جاسوسی می‌رود لیاقتش کمتر از اعدام نیست!
دوما جاسوس ابلهی که وقتی برای نفوذ تو عمق اطلاعات دشمن عازم می‌شود و آنجا را با خانه خاله اقدس خانم اینا اشتباه می‌گیرد و آلبوم عکس و دفترچه خاطراتش را هم می‌برد اگر شما نمی گرفتیدش واقعاً جای تأسف داشت!


سوما من البته کارت شناسایی این زبل خان را مشاهده کردم و دیدم که اعتبارش در سال ۲۰۰۹ تمام شده! فک کنم اشتباه شده! این طرف دیگه جاسوس معتبری نیست و تاریخ مصرفش تمام شده و بی شک مصرفش مسمومیت آور است!
ضمناً برگه معرفی نامه نداشت تو کوله پشتی‌اش مثلاً اینکه؛ بنام خدا جهت جاسوسی تو عمق اطلاعات ایران معرفی می‌شود. با تشکر رئیس سیا
در آخر از تمامی شما عزیزان که با برنامه های خود باعث نشاط و شادابی جامعه می‌شوید تشکر و سپاس دارم و مطمئنم از این دست برنامه‌ها باعث می‌شود تا آحاد جامعه از برنامه های فارسی زبان ماهواره روی گردان بشوند و صبح تا شب بنشینند پای تلویزیون و برنامه های مفرح بومی را ببینند. 

برای دوست قدیمی ام محمد نوری زاد


محمد نوری زاد را اگر نگویم همه بی شک بسیاری امروز دیگر می‌شناسند.
در انتخابات ریاست جمهوری او در صف هنرمندان و روزنامه نگاران و فیلم‌سازان حامی مهندس موسوی بود، در پس از آن انتخابات و سرکوب و خونریزی های حکومت او هم می‌توانست مثل خیلی‌های دیگر نان را به نرخ روز بخورد و مثل «مجید مجیدی» گردش به رهبری نماید و رنگ عوض کند! اما همچنان بر عهد خود با موسوی و ملت پابرجا ماند و به زندان رفت، شکنجه شد و طعم عدالت خامنه ای را چشید و یک تنه نهضتی را برپا کرد که قابل ستایش و تقدیر است، او در نامه های سرگشاده و سلسله وار خود به علی خامنه ای پرده از چهره واقعی این نظام جعل و سرکوب برداشت، زندان و تحقیر و شکنجه نیز نتوانسته است او را به سکوت وادارد.
نوری زاد از نسل مردان دردی است که سهم عمده ای بر گردن هنر متعهد این مرز و بوم دارد، او از نسل «سید مرتضی آوینی» ها و «امیر اسکندر یکه تاز» هاست آنهایی که نه اهل مماشات بودند و نه اهل دروغ و ریا، بازمانده از یاران گلگون کفن خویش که صراحت و روراستی عمده‌ترین وجه شناسنامه‌شان است.
نوری زاد را شاید بسیاری با یادداشت‌های «شنبه‌ها و نکته‌ها» که در روزنامه کیهان منتشر می‌شد نیز می‌شناختند، یادداشت‌هایی که جالب است از سوی مخالفانش امروز به عنوان «مدرک جرم» از آنها یاد می‌شود، اتفاقاً آن یادداشت‌ها با چیزهایی که امروز نیز نوری زاد می‌گوید فرق آنچنانی ندارد، نوری زاد از همان ابتدا حامی «اسلام مستضعفین و پابرهنگان و درد کشیده‌ها» بوده است، او نه سرنگون طلب است و نه جنگ طلب او حتی در نامه های سرگشاده خود به رهبری نیز این روزها همچنان در پی پالایش این انقلابی است که برای حفظ آن دوستان بی شماری را در سال‌های جنگ از دست داده است.
همین آقای خامنه ای که این روزها مخاطب اصلی محمد نوری زاد است در ۶ تیرماه ۱۳۷۹ به آیت الله مصباح یزدی گفته بود که مقاله محمد نوری زاد را در روزنامه کیهان حتماً بخواند، که "یک مقاله زیبا خطاب به شما نوشته... درست همان چیزی که آدم در دلش هست، همان را درباره شما مطرح کرده. حتماً بگیرید و بخوانید. این یک روشنفکر مسلمان است". (گفتمان مصباح، ص ۹۱۹) حالا همین روشنفکر مسلمان وقتی زبان به شکوه می گشاید وقتی پرده ها را می اندازد و چهره لخت و عور جامعه و قدرات را به خامنه ای در نامه هایش بیان می کند ، حریم خانه اش درنوردیده می شود ، زن و بچه اش هم امان ندارند و خودش نیز باید زندان برود شکنجه بشود و پس از آزادی نیز لحظه ای امنیت و آرامش نداشته باشد وتهدید بشود که :«پودرت می کنیم و آبرویت را می بریم » بله این عدل وعدالت آقایان است !
خاطره ای از محمد نوری زاد دارم که شاید با گفتنش شخصیت او را بیشتر بشناسید :
در اوائل ریاست علی لاریجانی بر صدا و سیما بود که وی بسیاری از کارگردانان و مستند سازان و مدیران گروه‌های صدا و سیما را دعوت نموده بود برای آشنایی و شنیدن صحبت‌هایشان، بعد از صحبت‌های چند کارگردان مثل حسن فتحی و داوود میر باقری و تعدادی دیگر که در حال ساخت مجموعه های انقلابی و مذهبی  بودند و همه درخواست بودجه های کلان میلیونی داشتند نوبت محمد نوری زاد شد، ایشان برخلاف دیگران که همه تملق و تعریف و تمجید شاه بیت صحبت‌هایشان بود از لزوم کار واقعی و فرهنگی گفت و سئوال کرد مثلاً با سریال امام علی که در حال پخش بود و مختار نامه که در دست ساخت بود آیا واقعاً ما می‌توانیم در میان نسل جوان مخاطب داشته باشیم؟ آیا خرج این همه بودجه از جیب بیت‌المال حیف و میل نیست؟ و به یکباره گفت همین آقایانی که اینجا دم از کمبود بودجه می‌زنند با یک سوم همین پول هم می‌توانند این سریال‌ها را بسازند منتها پول برای ساخت سریال‌های مذهبی و انقلابی می‌گیرند ولی می‌روند خرج عیاشی و اعتیادشان می‌کنند!
با این حرف نوری زاد جلسه به هم ریخت و همه شروع به داد و بیداد کردند، نوری زاد رو کرد به لاریجانی و بقیه گفت اگر می‌گویید دروغ می‌گویم همین الآن همه ما که در این جلسه هستیم سوار اتوبوس بشویم و برویم یک جا تست اعتیاد بدهیم ببینید من دروغ‌گو هستم یا نه!
از آن روز به بعد همیشه این صراحت و جسارت محمد نوری زاد برایم ستودنی بود، او نیز می‌توانست مثل خیلی‌های دیگر به چپاول و پرکردن جیب خود مشغول شود و برایش فرقی نداشته باشد که در مملکت چه می‌گذرد اما او اهل سکوت و دغل بازی نبود و نیست.
اما این روزها؛ نوری زاد همچنان مشغول نگارش نامه های انتقادی به رهبر حکومت ایران است و از تنی چند از افراد سیاسی و مذهبی ایران نیز خواسته است تا با نگارش نامه های سرگشاده به رهبری از ایشان برای تغییر موضع و عملکرد دعوت کنند، این فراخوان بر حکومت و دستگاه‌های امنیتی گران آمده است و پروژه تخریب و سرکوب محمد نوری زاد در دستور کارشان قرار گرفته است، انتشار فیلم‌های به سرقت رفته از منزل وی و جعل و دست‌کاری آنها و همچنین اتهاماتی مثل داشتن چند زن صیغه ای و ... بخشی از این پروژه نخ نما شده است که اگر اثربخش بود و مردم باور در ده سال پیش «هویت» سعید امامی و حسین شریعتمداری اثر بخش و مردم باور می‌بود، همه این حملات نشانگر آن است که حکومت در مقابل وی دست خالی است و چیزی در چنته ندارد الا همین دروغ‌ها و اتهامات همیشگی‌اش.
برای دکتر محمد نوری زاد آرزوی سلامتی و موفقیت دارم و امیدوارم خداوند منان محافظ وی باشد که فالله خیر الحافظین.

! امروزبالاترین فردا تهران


از آنجا که خوشبختانه هم اکنون شبکه های اجتماعی و سایت‌های اطلاع رسانی در گوشه و اکناف دنیای الکترونیک این روزها بسیار است همین امر به ما کمک می‌کند که نسبت به میزان گرایش‌های عمومی و ذائقه مردم بتوانیم نگاه درست‌تری داشته باشیم.
این روزها بسیاری از نطفه های انقلاب‌ها و سیاست‌های نوین دموکراتیک در پس اطلاع رسانی و گردش آزاد اطلاعات به وقوع می‌پیوندد و از همین روست که با اولین جرقه های هر انقلاب و جنبشی صاحبان قدرت از هراس سست شدن پایه های اقتدارشان راه‌های اطلاع رسانی را می‌بندند.
اما همیشه هم این‌طور نیست! در بسیاری از جوامع آزاد دنیا برای وسعت بخشیدن به مشارکت شهروندان، نشریات، ارتباطات رسانه ای، ایستگاه‌های محلی رادیو و تلویزیون به صورت داوطلبانه از سوی دولت‌ها در اختیارشان گذارده می‌شود.
فرصتی که ارتباطات برای تقویت مشارکت سیاسی و ارتباط افقی میان شهروندان پدید می‌آورد، در واقع دسترسی مستقیم و همزمان آنان به اطلاعات و ارتباطات شبکه های اجتماعی به شهروندان این امکان را می‌دهد که از هر کدام آنان یک : شهروند خبرنگار، صاحب رسانه و یک کنشگر اجتماعی و سیاسی بسازد.
متأسفانه اما در کشور ما ایران نه تنها دولت هیچ نقشی در توسعه و بسط نهادهای مستقل اطلاع رسانی ندارد بلکه همواره رسانه‌ها و مطبوعات را به چشم «پایگاه دشمن» دیده و در تهدید و تحدید آن‌ها از هیچ کوششی فرو گذار نمی‌نماید.
در این همچنان که شبکه های اجتماعی همچون فیس‌بوک و توییتر و ... نقش مهمی بر عهده دارند سایت‌های اطلاع رسانی فارسی زبان نیز سهم عمده ای بر عهده دارند.
نگاه اصلی این یادداشت البته به سایت لینکدونی بالاترین است، همچنان که پیش‌تر نیز گفته بودم معمولاً و در حالت طبیعی نباید اهمیت و توقع خاصی از این‌گونه سایت‌ها داشت چرا که تنها یک سایت و یک لینک دونی هستند و بس اما حساسیت و اهمیت وقتی ایجاد می‌شود که در فقدان رسانه های مستقل خبر رسانی و نبود احزاب و گروه‌های سیاسی همواره در ایران رسم بر این بوده است که مطبوعات و اکنون رسانه های دیجیتال جای آن‌ها را گرفته‌اند، و اکنون بالاترین نه فقط یک لینک دونی بلکه آیینه تمام نمای مطبوعات و رسانه‌ها و حتی وبلاگ‌ها و از همین روی نمایشگر نقطه نظرات شخصی افراد است، سوای آنکه افراد می‌توانند به هر مطلبی امتیاز بدهند و نظرات خویش را بیان کنند.
طبیعی است میزان توجه به هر لینکی می‌تواند به نحوی اقبال عمومی و محبوبیت آن‌را نیز در بین اذهان و افکار عمومی فراهم آورد و همین مسئله است که متأسفانه باعث شده است که افراد و صاحبان رسانه و ... از همان ابتدای راه اندازی بالاترین به تقلب روی بیاورند! داشتن چندین اکانت برای دادن رای به لینک‌های ارائه شده و ... مسئله ای است که از همان ابتدا وجود داشته است.
متأسفانه از آنجا که ظاهراً علیرغم همه ادعاهای تمدن ۲۵۰۰ ساله و ... ما همواره هر جا که اسم رای و رای گیری آمده است آن دیکتاتور درونمان را نشان داده‌ایم! این اصلاً مختص سیاست هم نیست، از آکادمی موسیقی گوگوش گرفته تا رای گیری شام ایرانی، از شام دادن‌ها و شارژ تلفن و اینترنت دادن کاندیداهای انتخابات گرفته تا همین بالاترین!
برای همین است که می‌گویم بحث تقلب و داشتن چند اکانت و ... در بالاترین هم اگر نبود باید تعجب می‌کردیم طبیعی است دیگر به این رویه در هر جا که نام ایران و ایرانی بدرخشد باید عادت کنیم!، اما مسئله وقتی حائز اهمیت می‌شود که ببینیم این رویه نه از سوی افراد بلکه به صورت سازمانی و ارگانیک و هدایت شده در حال اجراست.
اینکه یک جریان منفور سیاسی که اگر بگوییم هیچ پایگاه مردمی و اقبال عمومی در بین ملت ایران ندارد بیراه نگفته‌ایم بخواهد از این شیوه مزورانه استفاده کند و برای خودش وزن و جایگاه بتراشد نه تنها زشت بلکه بسیار خطر ناک هم هست چرا که در پس این اقدام این گروهک منفور که همان «سازمان مجاهدین خلق» است نه تنها به تبلیغ محبوبیت خویش می‌پردازد بلکه همان مشی و مرامی را که در دنیای سیاست و دنیای واقعی اجرا می‌نموده است در دنیای مجازی نیز پی میگیرد، اگر مجاهدین خلق که بهترین تعبیر برایشان همان «مزاحمین خلق» است دیروز به کشتار و ترور مخالفینشان رو آورده بودند امروز کوچک‌ترین انتقاد که سهل است بلکه حتی کوچک‌ترین مطالب طنز بر علیه این سازمان را هم در دم خفه می‌کنند!
منفی برای یک مطلب"طنز" در بخش "سرگرمی" درکمتر از یک ساعت 

مزاحمین خلق در حالی اقدام به این کار می‌نمایند که باید دو فرضیه را متصور شد، یا اینکه تمامی اعضای این گروه گوش به فرمان و آماده باش در گلوگاه بالاترین در تمامی ساعات شبانه روز نشسته‌اند تا به لینک‌هایی که بر علیه شان می‌باشد منفی بدهند و یا اینکه یک نفر با داشتن ده‌ها اکانت این کار را انجام می‌دهد که البته فرضیه دوم بیشتر به عقل نزدیک است، چرا که نیروهای واکنش سریع آمریکا هم که به شدت و سرعت عمل اشتهار دارند نیز نمی‌توانند به یکباره به این سرعت عمل نمایند که به محض انتشار یک لینک بر علیه شان در همان دقایق اول شاهد منفی‌های بی شمار به آن‌ها هستیم.
منفی برای یک مطلب"طنز" در بخش "سرگرمی" درکمتر از سه ساعت 

البته مماشات و سکوت مسئولین بالاترین در این باره معنا دار است و البته عجیب، از این نکته که بگذریم نکته دیگری مشهود است برای آن‌هایی که مدعی هستند این سازمان در گذر زمان پالایش شده و به شیوه های دموکراتیک روی آورده! و اکنون سئوال اینجاست اینانی که این روزها در فضای مجازی این چنین به حذف و قلع و قمع منتقدانشان می‌پردازند گویای آن است که هیچ تغییری ننموده‌اند و چنانچه خدای ناکرده روزی روزگاری به قدرت برسند همین نسخه را در دنیای واقعی هم اجرا خواهند کرد و به سرکوب و حذف منتقدانشان خواهند پرداخت...
در همین رابطه :