امام خمینی در ماه

شب گذشته ، بیست وسوم دیماه ۱۳۵۷ پس از غروب خورشید و پدیدار شدن ماه، میلیونها ایرانی موفق به دیدن تصویر آیت الله خمینی در کره ماه شدند.هیجان دیدن عکس آیت الله خمینی در ماه باعث شد که مردم شهرهای ایران تا پاسی از نیمه شب بیدار بوده و در خیابانها و پشت بامها به تماشای تصویر رهبر انقلابی خود در کره ماه بپردازند.مردم با دادن شعارهایی چون «مردم چه وقت خوابه ـ عکس امام تو ماهه» و «به کوری چشم شاه ـ عکس امام تو ماهه»، یکدیگر را به بیداری در طول شب و نگاه کردن به تصویر آیت الله خمینی در تنها قمر کره خاکی دعوت میکردند.برخی افرادی که در حمامهای عمومی بودند، با شنیدن این خبر در این فصل سرد، سراسیمه و با هیجان در حالی که تنها لنگی بر تن داشته و لخت بودند از حمامها بیرون آمده و به تماشای تصویر چهره امام در ماه پرداختند.جلسه رهبران اعتصاب صنایع نفت در آبادان نیز که با حضور احمد سلامتیان برگزار میشد به علت وقوع این حادثه بیسابقه ناتمام گذاشته شد و بهترین مهندسین صنایع نفت ایران که در بهترین دانشگاههای جهان فارغ التحصیل شده بودند نیز بر پشت بام محل برگزاری جلسه رفته و به دیدن عکس امام در ماه پرداختند. آنها این واقعه را معجزه ای الهی دانستند.مردم ایران امشب را با شور، شعف، عشق و هیجان خاصی سپری کردند و در خیال خویش، بیش از هر زمانی خود را نزدیک و در ارتباط با خدا و نماینده اش امام خمینی احساس کردند.کسانی که علیرغم تلاش خود موفق به دیدن عکس امام در ماه نمیشدند اگر جرأت بیان آن را داشتند متهم به ساواکی یا ارتشی بودن میشدند.
روزنامه کیهان – بیست و چهارم دیماه 1357
بله شاید هر چیز دیگری نوشتن زیادی باشد و خواندن این خبر اکنون که قریب سی سال از آن روزها می گذرد ما را به خود بیاورد ، نمی دانم شما نیز آن روزها را بیاد دارید یا خیر ؟ اما دست کم در خانواده و محل سکونت ما در آن روزها بیاد دارم که همه با هم تحصیل کرده و عامی به بالای پشت بام رفته بودند و مادرم نیز که در آنزمان دانشجوی دانشگاه تهران بود این حادثه تاریخی را سعی داشت من نیز بخاطر بسپارم و با انگشت دقیقا نشان می داد که نگاه کن ، نگاه کن عکس آقا را در ماه می بینی ؟
هر چه که بود آیت الله خمینی بزودی امام شد و بعد هم فرشته شد و البته هم که دیو چو بیرون رود فرشته درآید ! ، آیت الله خمینی نه بر سر و کول مشتی جماعت عامی که بلکه به پشتوانه فرهیخته ترین افراد زمان و تحصیلکرده ترین اقشار آن روز زعامت انقلابی را بر عهده گرفت و به تهران آمد و به سرعت برق و باد نه تنها تمام آن وعده هایی را که داده بود فراموش کرد بلکه ابتدا یاران اولیه خود را نیز یا به چوبه دار سپرد و یا منکوبشان کرد ، دولت موقت پس از کارشکنی های زیاد کنار گذاشته شد ، قطب زاده اعدام گردید و پس از آن هم چند سال بعد ابوالحسن بنی صدر هم خائن شناخته شد ! و از این دست برکناری ها و سرکوبها بسیار است در تاریخ اولیه و فعلی جمهوری اسلامی .
همه اینها را گفتم تا اینکه اضافه کنم که البته این روزها شاید با نشان دادن ماه به مردم و گفتن اینکه ببین فلانی را می بینی نشود مردم را فریفت اما به گمان من – شاید البته بسیاری خرده بگیرند بر این حرف – وضع زیاد تغییری نکرده !
پدیده هخا را دیگر همه ما بیاد داریم ، و اینکه استاد مطرح !! دانشگاه، پژوهشگر و محقق "پروفسور اهورا خالق پیروز یزدی بزودی به ایران خواهد آمد همانی که اعلام کرده بود که : من هم‌اکنون در شهر مسقط، پایتخت عمّان هستم و در طی ساعات سرنوشت‌ساز آینده به همراه چند تیم خبری دیگر، یک رویداد بی‌نظیر را پوشش خواهیم داد. رویدادی که شاید سرآغازی برای تحولات و دگرگونی‌های تاریخی در ایران باشد.
و باز بیاد داریم که دست کم جمعیتی نزدیک چند صد نفر به استقبال وی در میدان آزادی رفته بودند و شاید بسیار دیگری نیز در پای ماهواره ها به پیگیری این اتفاق انقلابی نشسته بودند !!
آن بار نیز رهبر انقلاب البته نه بر کره ما بلکه قرار بود سوار بر هواپیمای انقلاب با استفاده از نیروهای اهورایی خویش به جنگ اهریمن جمهوری اسلامی بیاید .
و من البته چشم امید داشتن هزاران هزار مخالف جمهوری اسلامی را به کشورهای دیگر همچون آمریکا و اسرائیل و اروپا را نیز دقیقا عین همان نظاره کردن آیت الله خمینی در ماه می دانم ، واقعیت تلخی اینجا نهفته است که ما ایرانی ها همیشه قهرمان ساز و قهرمان پروریم ، درد بی درمان استبداد از همه ما خرافه پرستانی ساخته است که یکروز ناجی مان را یک کشور دیگر می دانیم و روز دیگر مثلا فلان تبعیدی و فعال سیاسی و یا بهمان زندانی سیاسی را که در ایران هست و یا از ایران گریخته است را چاره دردمان می دانیم و قهرمان را دوباره با دستهای خودمان به کره ماه می بریم و آزادی مان را از او مس خواهیم ، و پس از مدتی که خبری نمی شود یکی دیگر و یکی دیگر ...
یک روزآمریکا و جورج بوش را لشگر آزادسازی کربلا می خوانیم و انتظار آزاد سازی مشهد و بارگاه شاه خراسان را از او می خوانیم و یک روز دیگر بر در و دیوار شهرمان می نویسیم امام رضا کی میایی ؟ و در انتظار رضا پهلوی می نشینیم ، یک روز خاتمی را آن مرد می خوانیم و با خوشحالی و شعف می گوئیم : آن مرد آمد ، آن مرد در باران آمد ... و روز دیگر اکبر گنجی و روز دیگر فخر آور و ....
و این داستان همچنان ادامه دارد ، تبعیدی ها و مبارزان سیاسی در خارج از کشور پشت سر هم نسخه می نویسند و مانیفست و نشست ارائه می دهند و مخالفان داخل نیز همیشه بین بد و بد تر مجبورند یکی را انتخاب کنند تا خوب و اصلح شود !
چاره کار چیست نمی دانم اما می دانم که یقینا قهرمان پروری و به انتظار آن شاهزاده سوار بر اسب نشستن هم که ما از ظلم و جور و بد بختی جمهوری اسلامی نجات دهد چاره کار نمی دانم .
امروز با بسیاری از انقلابیون سی سال پیش که به سخن می نشینیم و سئوال که چرا این انقلاب اینگونه دزدیده شد ، منحرف شد و یا هرچه که شد خواسته ملت نبود می گویند که بله ما آن موقع فقط می دانستیم شاه را نمی خواهیم و اینکه دقیقا چه می خواستیم معلوم نبود ! ، ورای اینکه این حرف و توجیه حرف درستی است و اینکه واقعا ملت آن روزها نمی دانستند که چه می خواهند خوب که فکر می کنیم می بینم که خوب آیا ملت ایران امروز می دانند چه می خواهند ؟
امروز نیز همه مخالفان و حتا آن قشر مخالفان آرام و ساکت نیز می دانند که چه نمی خواهند ، جمهوری اسلامی و این نظام و رهبرانش و قانون اساسی اش را نمی خواهند اما چه می خواهند را براستی که می تواند جواب درست و منطقی اش را به آن بدهد با نگاهی به آخرین انتخابات جمهوری اسلامی برای برگزیدن رئیس جمهورش و رای چهارده میلیونی احمدی نژاد که رسما به عنوان رئیس جمهور حامی و متخب رهبر معرفی شده بود شاید باز آن هزارتوی افکار ملی نمایان شود ، یقینا نه همه آن چهارده میلیون رای جعلی بوده است و نه همه آن چهارده میلیون رای متعلق به پاسداران و بسیجیان و خلاصه هواداران جمهوری اسلامی که اگر جمهوری اسلامی به این تعداد هوادار داشته باشد که دیگر نباید گفت جمهوری اسلامی حکومتی نامشروع است !
ما مردمانی عجیب هستیم ، یکروز رهبرمان را در ماه می بینیم و روز دیگر در چاه ، یکروز امیدواریم با هواپیمای آزادیبخش بیاید و روز دیگر انتظار معجزه از زندانیان و فعلان سیاسی مخالف داریم ، در پای اینترنت و خطهای تلفن رادیو تلویزیونهای برون مرز همه مخالف بی چون و چرائیم و فردا صف در صف پای صندوقهای رای جمهوری اسلامی !
نکته تلخ تاریخ همین جاست این روزها نیز که باز انتخابات ریاست جمهوری اسلامی داستانش تازه و داغ است می بینیم که حتا بحث شرکت مردم در انتخابات موضوع داغ حتا احزاب و سازمانهای سیاسی خارج از کشور هم شده است و هنوز هم بسیاری بر این باورند که نه ما بی شک از فلان طیف اصلاح طلب برای سرنگونی جمهوری محافظه کاران باید حمایت کنیم ! وجالب اینکه تز و تئوری هم برایش پیدا می کنند که فلان فیلسوف سیاسی هم همین اعتقاد را داشته که مثلا استفاده از دموکراسی حداقلی برای رسیدن به پیروزی لازمه ! پس باید رای بدهیم تا مرد رویایی بیاید و بساط اینها را برچیند اما فراموش کرده اند که چاقو دسته خویش را نخواهد برید ! بله کوتاه سخن و ختم کلام اینکه ما امروز شاید دیگر رویمان نشود تا رهبر آزادگرمان را در ماه ببینیم ولی هنوز هم در انتظار آن کاوه قهرمان هستیم بدون اینکه نیازی باشد تکانی بخوریم .

حماس جنایت می کند ، رهبر حماقت می کند، ماهم حمایت می کنیم

این روزها غزه و غزه نویسی مد شده و همه برای نشان دادن روشنفکریشان و اینکه چقدر حس انسان دوستانه دارند از غزه می نویسند از ظلمی که بر کودکان و زنان و پیرمردان و پیرزنان فلسطینی می رود ، از اینکه اسرائیل جنایتکار در کمترازیک هفته چهارصد و اندی انسان را کشت ، از اینکه فلسطین اشغالی است و اسرائیل هر چه زودتر باید گورش را گم کند و برود و ....این روزها همه دو آتیشه یه پا احمدی نژاد شده اند و کمر به محو اسرائیل بسته اند ، بعضی ها هم شده اند آیه الله خمینی و سطل دستشان گرفته اند تا هر کدام به حکم مسلمان بودن خودشان آبی بپاشند به اسرائیل تا این لکه ننگ از دنیا محو شود .و خدا نکند که موضوعی و سوژه ای در همین وب های فارسی مد روز بشود از بنر گرفته تا دهها ادا و اطوار سریع باب می شود و خلاصه می شود دل مشغولی و بعد چند روز دیگر هم اگر از یکیشان بپرسی غزه کجاست ؟ فکر می کند حتما چیزی شبیه اره است و می گوید توی کشو را قشنگ بگرد همونجاست !
در اینکه اسرائیل نابخردی ، بی تدبیری ، ناجوانمردی هرچه حالا بخواهیم اسمش را بگذاریم کرده هیچ شکی ندارم به هر حال می توانست کاری غیر از این بکند اما ای کاش همه آنهایی که فقط لعن و نفرین بلدند کمی ماجرا را آنطوری هست و بدون عینک سیاه و سفید دیدن ببینند .
حماس بدون توجه به توافق از پیش تعیین شده آتش بس ، به یکباره بر بام و بر مساجد و بیمارستان ها و مدارس و حتا مهدکودکها نیروهای نظامی و ادوات آتش افروزی خود را بنا کرده و اسرائیل را هدف موشکهای دست ساز خود قرار می دهد ، موشکهایی را که معلوم نیست از کجا و کدام کشور ابله تر از خود گرفته که بیش ازاثر تخریبی و نظامی بیشتر تحریک کننده است و البته که هم بر خاک اسرائیل بر زمین می نشینند و که مسلم است بی شک آنها هم زنان و کودکان و غیرنظامیان اسرائیلی را طعمه خود می کنند .
حماس از زنان و کودکان و خردسالان و اماکن غیر نظامی اش سپر و خاکریز انسانی می سازد و اسرائیل هم مثل هر کشوری دیگر خود را موظف به دفاع از خاک و شهروندانش می داند و به دفاع برمی خیزد ، از رسانه های خود به تمام فلسطینی ها و ساکنان غزه هشدار می دهد که جنگ آغاز شده است و بروند پناه بگیرند و حتا با اس ام اس های تلفنی به مردم غزه هشدار می دهد که سرزمین خود را ترک کنند و از سویی دیگر ساکنان این باریکه از ترس هشدارهای حماس نه جرات ترک منطقه را دارند و نه کشور هم مرزو برادر و هم کیش و هم زبانشان مصر راهی برای فرار آنان باز می کند ، و بالاجبار در غزه مجبور به ماندن می شوند و حماس هم باز این ماندن اجباری شان را مقاومت اعلام می کند و باز از بالای پشت بامهای آنان جنگ را پی می گیرد و بر سر و کله شهرک نشینان اسرائیلی موشک می پراکند ! و اینچنین می شود که غزه می شود خونین شهر .
حماس که ید طولانی ای در اینگونه حماقتها و جنایتها دارد و بارها و بارها دست به آشوب و بلوا و برادر کشی زده است ، با پرتاب موشکهای بی خاصیتش اسرائیل را تحریک و جری می کند و اسرائیل هم به دفاع و مقابله برمی خیزد ( لفظ مقابله به مثل در موشک پراکنی لااقل برای بسیاری از هم نسلان من لفظی آشناست !) ، و در این حمله و مقابله مثل است که خوراک تبلیغاتی برای حماس فراهم می شود و آن هم مویه کردن زنان و بازماندگان این حماقت تاریخی است .
صرفنظر از اینکه در این جدال احمقانه چه کسی مسبب هست و عامل و عاملان چه کسانی هستند و آیا به هر حال باید واقعیات امروزی را بپذیریم یا نه آیا به نظر شما نبش قبرهای تاریخی دوای درد امروزی هست ؟ اینکه بگوئیم اسرائیل کشور نیست ! اسرائیل اشغالگر هست ! اسرائیل باید محو شود چه دردی را دوا می کند ؟ حضراتی که استادند در نبش قبرهای تاریخی و پیچیدن نسخه های اینچنینی برای مردم مظلوم فلسطین و هی شانتاژ می کنند و می گویند اسرائیل اشغالگر را باید محو کرد چرا خود پس با این احتساب به جنگ اشغالگران سرزمینهای خودشان نمی روند ؟ اسرائیل بیش از هفتاد سال است که تشکیل شده و کشوری است به تعبیر آقایان جعلی ! خوب با این حساب پس عراق و آذربایجان و افغانستان و گرجستان و ... هم اشغالی هستند آقایان چرا کاتیوشاهای خود را به دست همین بسیجیان و حزب اللهی ها نمی دهند که بروند به جنگ غاصبان تا این اشغالگران را محو کنند ؟ حالا اینها در حدود صد سالی است که اشغال شده و اگر هفتاد سال اشغال فلسطین را هم مبنا قرار می دهند دیگر حتما تکلیف جزایر تنب کوچک وبزرگ و ابوموسی هم که معلوم است !
حماس این روزها جنایت می کند و حتا فلسطینی ها هم به این جنایت او اقرار دارند ، صداوسیمای جمهوری اسلامی که روی هر چه سانسورچی را سفید کرده مصاحبه ای را برمی دارد و اول و آخرش را می زند و فقط نشان می دهد که کودک فلسطینی می گوید چهار خواهر خود را در بمباران از دست داده است ، اما آن قسمتی را که می گوید خواهرهای من را حماس به کشتن داده است پخش نمی کند !(کامل و سانسور نشده این مصاحبه را ببینید ) ، دستگاه تبلیغاتی گوبلز آقای خامنه ای پیشوای جمهوری اسلامی در رسانه های خود دائم فریاد و ضجه مادران داغدیده فلسطینی را با آب و تاب پخش می کند و منتشر می سازد اما درست آنجایی که مادر داغدیده فلسطینی بعد از دیدن جسد دختر ۱۷ ساله اش در سردخانه که به دو نیم شده بود فریاد می زند : خداوندا حماس را نابود کن را حذف می کند (بخوانید) ، کاسه داغتر از آش می شوند و مصر را که دست کم سه بار در مقاطع مختلف رو در رو و تن به تن با اسرائیل جنگیده و اکنون او هم به مثابه بسیاری از فلسطینی ها پذیرفته که باید با واقعیتی به نام اسرائیل کنار آمد و مسئله را بصورت عاقلانه پی گیری کند ، خائن می نامند اما رحمت بر آن شیری که آن دانشجوی رشید ایرانی خورده که فریاد بر می آورد که خائن اون کسی است که از حلقوم این ملت می گیره ٬ تو لبنان و فلسطین و اکوادور و السالوادور خرج می کنه ! (ببینید این سخنرانی کوتاه جسورانه را ) ، همین حضراتی که این روزها از نماینده مجلس و شهردار و وزیر و وکیل و رئیس جمهور و رهبر و آخوند و غیر آخوند هر روز دارند یقه می درانند و فریاد بر می آورند که سازمان ملل چرا ساکت است ؟ کجایند سازمانهای حقوق بشری و چرا بیانیه و قطعنامه نمی دهند چرا کسی از آنان سئوال نمی کند که مگر در نظر شما بیانیه ها و قطعنامه های سازمان ملل اعتبار دارد و مهم است ؟ اگر مهم است و این روزها در انتظارش هستید چرا به صدها بیانیه و قطعنامه سازمان ملل و دیده بان حقوق بشر و عفو بین الملل که شما را جنایتکار و قاتل و ناقض حقوق بشر می خواند لقب مشتی کاغذ پاره می دادید ؟ حرف بسیار است و وقت تنگ .

همبستگی

ای کاش خیلی از ما آدمهای روشنفکر و با شعور همبستگی را از این حیوانات بی فرهنگ و بی شعور یاد می گرفتیم !

 یکی به این حضرات بسیجی لطفا بفهماند که  شما که مدعی هستید حاظرید جانتان را در طبق اخلاص بگذارید و بروید غزه تا بفرمان رهبرتان شهید شوید لااقل ظاهر سازی را فراموش نفرمائید و بروید در فرودگاه امام خمینی تحصن کنید و یه ذره سختی به خودتان بدهید نه در فرودگاه داخلی مهرآباد تحصن کنید برای پرواز خارجی ، بقول یکی از دوستان حالا باز جای شکرش باقیه مثلا بجای مهرآباد در ترمینال شرکت واحد تحصن نکردند ! 
در مورد عکس بالا و پیوستن بسیجیان لرستان هم به جمع تحصن کنندگان در مهرآباد هم گمان نمی کنم توضیحی باید بدهم ! 

کریسمس که شد

اعراب به سلامتی غرب گیلاسهایشان را بالا بردند و آخرین مدل بی دردی را به همدیگر هبه کردند

ودرست همان موقع موشکی آمد و حنانه دیگر پدر مادر نداشت

سعمان هم با سنگ کوچکش رفته بود آزادی بیاورد آنها از بابانوئل چیزی نمی دانند اما می دانند چه می خواهند

چه کسی بر مسند قوه قضائیه خواهد نشست ؟

موضوع ریاست قوه قضائیه از همه ادوار این دوره مهمتر است ، می دانید که طبق قانون اساسی ریاست قاضی القضات یا همان ریاست قوه قضائیه بر عهده ولی فقیه و رهبر است ، گرچه در قانون اساسی زمان خاصی برای این سمت تعریف نشده اما سالهاست که در جمهوری اسلامی اینگونه انتصابها مثل نصب و عزل ریاست قوه قضائیه یا ریاست سازمان صدا و سیما وهمچنین فرماندهان نیروهای مسلح که همگی بر عهده رهبر است در دوره های پنج ساله دچار دستخوش و تغییر و تحول می شوند ،اما این دوره از ریاست قوه قضائیه ویژگی های خاص خود را دارد تا حدی که آنطور که از شنیده ها بر می آید حتا مجلس خبرگان و هاشمی رفسنجانی هم سعی در دخالتهایی در آن دارند دلایل این سختی اینکار چند وجه عمده دارد اول آنکه احتمال حضور اصلاح طلبان و یا ورود نوظهوران سیاسی یعنی آن ائتلافی که این روزها بین اصلاح طلبان و میانه روها و ملی مذهبی ها در حال شکل گیری هست در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو است که اگر اقبال بیاورند و بتوانند احمدی نژاد را کنار بزنند این قوه باید نقش ترمز را برای آنها بازی کند و دیگر اینکه معمولا باز در قانونی نانوشته بیشتر سعی می شود تا از روحانیون مجتهد و سادات برای این قوه استفاده شود و با توجه به روز به روز وخیم تر شدن حال رهبر و حاد شدن سرطان وی می شود در چشم اندازی به جلو ریاست قوه قضائیه آتی را رهبر آینده دانست ، چرا که بسیاری از شرایط رهبری در ریاست قوه قضائیه هم نهفته شده است و از همین روست که انتخاب این دوره از شرایط خاصی برخوردار شده است .
در محافل سیاسی نزدیک به رهبر فعلا اجماع بروی دو نفر انجام شده است ، آیه الله یزدی رئیس پیشین قوه قضائیه که البته وی نیز بدلایل زیاد شانس بالایی ندارد و دیگر سید احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران که این روزها حوزه علمیه قم رایزنی هایی را برای مجتهد شناساندن وی در دستور کار گرفته است از خاتمی البته به عنوان یکی از گزینه های احتمالی برای جانشینی رهبری هم یاد می شود ، البته در بخشهای نزدیک به طیف حقانی نیز پیشنهاداتی هم به رهبری شده است که در لیست آنان علی فلاحیان ، آیت الله ری شهری ، آیت الله عبدالنبی نمازی مدرس حوزه و امام جمعه کاشان و همچنین مدرسي‌يزدي عضو فقیه شورای نگهبان قانون اساسی به چشم می خورد . که از این میان احتمالا علی فلاحیان نمی تواند گزینه مد نظر رهبری باشد و ری شهری نیز پس از فوت آیت الله مشکینی که پدر زن وی می بود و بزرگترین حامی وی بشمار می رفت دوران افول سیاسی را در حال طی کردن است تا حدی که خبر می رسد به زودی وی از امیر الحاج بودن نیز برکنار شود .
اما چرا هاشمی شاهرودی کنار گذاشته می شود ؟
هاشمی شاهرودی از سال هفتاد و هشت که بر سر کار آمد و وعده آبادی ویرانی قوه قضائیه را داد آنچنان که خود می خواست نتوانست عمل نماید به عنوان مثال وی از ابتدا مخالف ریاست عباسعلی علیزاده بر دادگستری استان تهران بود اما حمایتهایی که از خارج از قوه قضائیه از وی انجام می شد هیچگاه این اختیار را به وی نداد و یا به عنوان مثال ایشان از همان زمانی که سعید مرتضوی بر شعبه 1410 عمومی تهران متولی امر رسیدگی به پرونده های مطبوعاتی بود با وی دچار اختلافات اساسی گشته و از ابتدای ریاست وی بر مقام دادستانی تهران نیز مخالف بود اما حمایت مستقیم دفتر رهبری از مرتضوی این اختیار را از وی سلب نموده تا آنجایی که شنیده ها حاکی از آن است که آیت الله شاهرودی برای چندمین باری که درخواست برکناری مرتضوی را با رهبری در میان می گذارند، در پاسخ می شنوند که ؛حالا که قرار است خود شما تغییر کنید، بهتر است دست نگهدارید!
هاشمی شاهرودی در حالیکه کارنامه خوبی از ریاست دو دوره ای خود بر مسند قوه قضائیه بر جای نگذاشته است اما چالشهای سخت و نفس گیر وی با رهبر و یا اعتراضات نوبه ای وی به بعضی از احکام صادر شده توسط قضات خاص همچون حکم اعدام سید هاشم آقاجری ، و یا توصیه برای دانشجویان زندانی دانشگاه امیر کبیر و یا فرمان برکناری و محاکمه عاملان فرار شهرام جزایری و ... از جمله مواردی بود که نوک کوه یخ نارضایتی وی از عملکرد قوه قضائیه را برملا می نمود .

بنیاد علوی و فرشید جاهدی و نهاوندی و مشاعی

این روزها حتما اخبار توقیف ساختمان 650 محله منهتن نیویورک را که در مالکیت بنیاد علوی است را شنیده اید ، ماجرای برج سی و شش طبقه نیویورک البته یک شبه پیش نیامده است و از مدتهاست که در محافل امنیتی و قضایی امریکایی و ایرانی در جنگی نفس گیر در حال پیگیری است ، بطوریکه پروژه جلوگیری از توقیف و مصادره اموال بنیاد علوی در داخل جمهوری اسلامی و حفظ این سرمایه قریب به بیست میلیارد دلاری یکی از بزرگترین سرگیجه های دولت احمدی نژاد بوده ، جالب است بدانید که از گوشه و کنار محافل آمریکایی این روزها اخباری از جلسات مستمر با رحیم مشاعی و محمد نهاوندیان در واشنگتن و حتا با خود احمدی نژاد در میهمانی عبدالله گل در استانبول می رسد که در گرشته بر سر این مناقشه صورت گرفته بوده ! و حالاست که پافشاری احمدی نژاد را برای رفتن به استانبول را علیرغم همه آن خفت و خواری ها را می فهمیم و همچنین دلیل اظهارات عجیب و غریب مشاعی رادر ارتباط با دوستی جمهوری اسلامی با ملت آمریکا و اسرائیل می فهیم که همگی ظاهرا پلوتیک هایی بوده برای نشان دادن چهره ای میانه رو و سالم از مشاعی البته نباید سفرهای پی در پی هوشنگ امیر احمدی که با دعوت و رضایت مستقیم احمدی نژاد صورت می گرفت را نیز از یاد برد . اما آمریکایی ها که هم نمی توانستند از لقمه بیست میلیارد دلاری به راحتی بگذرند و هم نمی توانستند در برابر لابی بشدت قدرتمند یهودیان مقامت کنند مذاکره و چانه زنی را تعطیل نمودند و در اولین گام مذاکرات را تعطیل کردند و در گام بعدی هوشنگ اميراحمدي ازمركز مطالعاتي خاور ميانه دانشگاه راتگرز نيوجرسي كنار گذار شد ودر آخرین گام نیز برج شماره 650 را مصادره نمودند . اما چرا فرشید جاهدی ریاست بنیاد علوی بازداشت گردید ؟ آمریکایی ها طبق عادت همیشگی شان وقتی با یک طرف در حال مذاکره هستند و لابی انجام می دهند از بازی کردن با آلترناتیو ها نیز غافل نمی شوند و دوست دارند همیشه با همه مهره های خود بازی کنند اما وقتی حساسیت و هول شدن دولت ایران را در برابر تهدید به مصادره برج پانصد دیدند احتمال دادند که ارزش این ساختمان و این بنیاد در دل آمریکا می تواند بالاتر از این میلیاردهایی باشد که در پشت سهام شرکت آسا خوابیده است اینجا بود که شاخکهای امنیتی شان حساس شد و در پیرامون بنیاد علوی به کنکاش پرداختند . می دانید حتما که بنیاد علوی همان بنیاد پهلوی ای بود که شاه در آمریکا برای رسیدگی به وضعیت دانشجویان بورسیه ایرانی و نظارت بر اموال و مستغلات ایران در آمریکا تاسیس نمود که پس از انقلاب نامش به بنیاد علوی تغییر یافت والبته ماموریت های آن نیز با توجه به اینکه دیگر نه در آمریکا و نه در ایران سفارتخانه ای برای این دو کشور فعال نبود تغییر کرد . بنیاد علوی در دهسال گذشته یکی از عمده ترین ماموریتهایش که با تزریق پولهای عجیب و غریب به آن از سوی ایران حمایت می شد که شامل محموله های فرش و پسته و زعفران و گاها نقره و آلمینیوم بوده است آن بوده است تا با خرید ایرانیان و آمریکائیان مستعد آنها را به لابی میان امریکائی ها و جمهوری اسلامی تبدیل نماید . و البته در کارنامه بنیاد علوی میتوان به این هم اشاره کرد که هر از گاهی تلویزیون و رادیوهای فارسی زبان در آمریکا را نیز که در برهه هایی خطری امنیتی برای جمهوری اسلامی احساس می شدن خریداری نماید و دکمه کند روی و تد روی آنها را در دست بگیرد ! فرشید جاهدی بعنوان مدیر عامل بنیاد علوی اکنون در دست آمریکایی هاست والبته احتمال آزادی وی در روزهای آتی می رود اما داستان بنیاد علوی داستانی است که ظاهرا این روزها تمامی ندارد و باید ببینیم قصه اش به کجاها ختم می شود ...

دلیلی دیگر برای عوامفریبی احمدی نژاد

دولت محمود احمدی نژاد را بدون اغراق باید عوام فریب ترین دولت جمهوری اسلامی نامید ، محمود احمدی نژاد در حالی از عدالت اجتماعی و حمایت از توده های محروم جامعه داد سخن سر می دهد که نزدیکان وی و دولت مهرورزش از جمله بانیان تبعیض و ثروت اندوری هستند ، احمدی نژاد در حالی در جامعه از خود چهره خاکی و رجایی نمادی نشان می دهد که با مافیای اقتصادی و ثروتهای بادآورده مبارزه می نماید که نزدیکترین افراد به دولت وی من جمله رحیم مشاعی ، هاشمی ثمره و غلامحسین الهام از جمله افرادی هستند که شائبه دست داشتنشان در مافیای اقتصادی دست کم لا اقل در بورس سهام و بطور مشخص رحیم مشاعی در شرکت پارس مینو ، هاشمی ثمره در مجتمع دارویی سبحان و الهام در تصاحب بخش عمد ای از سهام کارخانه تولید لاستیک دنا به بزرگترین رسوایی برای دولت مهرورز تبدیل شده در این گیرو دار البته صادق محصولی را هم شما اضافه نمائید که اشاره به دارایی های وی تکرار مکررات است و درناکتر از همه اینکه این سردار میلیاردی از جمله کلید ترین وزرای دولتی است که برای رفع تبعیض باید اقدام نماید

آخرین عوام فریبی احمدی نژاد و موجه نشان دادن چهره خود در مبارزه با تبعیض و احیای عدالت اجتماعی است که وی با صدور بخش نامه ای در جلسه 30 آذر سال 84 هیئت دولت، تشرف مسوولان دولتی به حج تمتع برای بار دوم را ممنوع اعلام کرد و به اعضای هیات وزیران دستور داد این امر را در همه زیرمجموعه های خود اجرا کنند. که البته امسال نیز بصورت فاحش و معنا داری هم در رسانه های گروهی جمهوری اسلامی انتشار یافت ممنوعیت رفتن به حج برای همه مسوولان دولتی برای بار دوم و یا ... را ممنوع اعلام کرده است، احمدی نژاد در مصاحبه ای هم بخشنامه خود را تشریح کرد و مجددا امسال نیز با ادا و اصولهای خاص خود عنوان کرد که دیگر زمان سوء استفاده از عنوان و مقام و پست گذشته است و مثل این نیست که ما در دولتهای قبل می دیدیم اصلا در ایام حج هیچ مدیری بر سرکارش نیست و همه با پارتی بازی در حج بسر می بردند ! بله ظاهر این بخشنامه ظاهر زیبایی است و طبیعی است که در سطح جامعه به به و چه چه را برای احمدی نژاد به بار می آورد که چقدر خوب است که کسی آمده است که دیگر بساط سوءاستفاده چیان را برچیده است . اما در کمال ناباوری می بینیم که تنها کارکرد این بخشنامه عوام فریبانه برای موجه نشان دادن چهره احمدی نژاد بوده است و احتمالا برای کارکرد انتخاباتی در میان توده مردم چرا که برخی از نزدیکان و اطرافیان رییس‌جمهور امسال نیز نه برای دومین بار که برای چهارمین بار در طول ریاست جمهوری وی – یعنی هرساله- به همراه خانواده خود عازم سفر حج شدند! آنچه که در بالا مشاهده می نمائید فرم مانیفست پرواز شرکت هواپیمایی سعودی در روز سه دسامبر امسال می باشد که نشان می‌دهد، علی‌اکبر جوانفکر، رحیم مشایی به همراه همسر، مسعود زریبافان، علی کردان و تعداد دیگری از نزدیکان رییس‌جمهور همچون جوانفکر ، زریبافان و شیخ‌الاسلامی عازم سفر حج شده‌اند البته آنچه که مشاهده نمودید فهرست پروازبشماره صفر سه دی ای سی پنچاه و سه چهل و هفت می باشد که مختص کارکنان دولت ایران در هواپیمایی سعودی می باشد و این در حالی است که در سالهای گذشته تنها یک کاروان فقط برای مسئولان و خانواده های آنان در نظر گرفته می شد اما امسال و با توجه به صدور این بخشنامه و البته یادآوری این مطلب که متوسط زمان انتظار برای سفر حج برای افراد عادی به گفته مسوولان سازمان حج و زیارت 17 سال می باشد وزارت امورخارجه نیز خود دست بکار شده و کاروان دیگری را نیز برای نور چشمی های تشکیل داده که در میان آنها اسامی دو آقازاده آقای مشایی در کاروان سیصدو چهل یعنی همان کاروان کذایی اختصاصی وزارت امور خارجه می باشد مشاهده می‌شود که در زیر لیست پرواز آن می آید
حال شما از همین یک نمونه قضاوت کنید صداقت در گفتار و رفتار این دولت عدالت محور را .