نابودی عزت ایران باوجود احمدی نژاد !

اگر به یادتان باشد با روی کار آمدن خاتمی و دولتی که به دولت اصلاحات مشهور شد با آن رای بالای بیست میلیونی که دوست و دشمن به حیرت آمده بودند و توفیقی که خاتمی در همان ابتدای کار دولتش یافت و اجلاس سران کشورهای اسلامی و بعد هم نشست سازمان ملل و آن سخنرانی گفتگوی تمدنها و بعد ها تز جامعه مدنی و ... روح تازه ای را در بدن نیمه جان جمهوری اسلامی دمید مخصوصا بعد آن همه کارهای تروریستی که در خارج از ایران در زمان دولت هاشمی شده بود که مثلا عواقب یکی از آنها مثل عملیات تروریستی ایران در رستوران میکونوس که باعث شده بود بسیاری از کشورهای اروپایی سفرای خود را از تهران فراخوانند و ... خلاصه کلام اینکه ایران اعتباری پیدا کرده بود اما بماند که در همان هشت سال لایه سخت حاکمیت و محافظه کاران هر چه در توان داشتند بکار گرفتند تا خاتمی و دولتش را ناتوان و ناکارآمد و بی آبرو نشان دهند ! جالب اینجاست که این تلاشها هنوز هم ادامه دارد و مثلا سخنرانی سراسر دروغ و چرت پیام فضلی نژاد که این روزها خیلی علاقه دارد خود را تئوریسین روزنامه کیهان قلمداد کند از همین جمله هست . اگر یادتان باشد چندی پیش خاتمی سفری داشت به ایتالیا همان سفر که وی با یک دختر ایتالیایی دست داد و بار دیگر حرمت اسلام هتک شد و کفن پوشهای همیشگی قم و مشهد و تهران به خیابانها ریختند و وا اسلاما سر دادند !در همان سفر بود که خاتمی با مسئولان طراز اول ایتالیا و وواتیکان من جمله پاپ دیدار داشت و صدها نفر از شهروندان ایتالیا هم به دیدار وی و سخنرانی وی رفته بودند در آن مدت ، در حالی که محمد خاتمی نه رئیس جمهور بود و نه هیچ سمت و عنوان دولتی داشت ، همه اینها را گفتم که یادآوری کنم چند روز پیش نیز احمدی نژاد برای نشست فائو عازم ایتالیا شد نشستی که از مدتها قبل با وعده و وعید اعلام میکرد که در آن نشست می خواهد بسته پیشنهادی ای اعلام کند برای ریشه کنی فقر و گرسنگی در دنیا ! اما متاسفانه در این نشست بواسطه نابخردی و سیاستهای غلط و فاحش احمدی نژاد نه تنها کسی او را مجال ارائه بسته اش را نداد بلکه اصلا کسی او را تحویل نگرفت و آبروی خود و میلیونها ایرانی را هم برد ! آش این سفر اینقدر شور بود که حتی صدای روزنامه های داخل کشور هم من جمله اعتماد ، کارگزاران ، اعتماد ملی هم درآمد تا بدنجا که شورای امنیت ملی و هیات دولت با ارسال بخشنامه های فرمایشی رسانه ها را از بیان ضعفهای این سفر ممنوع نمودند و دستور تیترهای فرمایشی را دادند ! به عنوان مثال در این سفر که یک سفر کاملا رسمی بود نه تنها هیچکدام از مقامات رسمی دولت ایتالیا حاضر نشدند از رییس جمهور ایران استقبال رسمی به عمل آورند و در فرودگاه نیز سرود رسمی جمهوری اسلامی نواخته نشد بلکه هیچ یک از مقامات رسمی دولت ایتالیا حاضر به دیدار با رییس جمهور ایران نشدند و پاپ بندیکت شانزدهم ، رهبر کاتولیکهای نیز درخواست ملاقات احمدی نژاد را رد کرد . در این سفر به جزء رهبران چند کشور آفریقایی هیچ یک از مقامات کشورهای اروپایی حاضر به ملاقات با رییس جمهور ایران نشدند . تنها فردی که در ایام نشست رم حاضر به ملاقات با احمدی نژاد شد ، فیوره رهبر نئو فاشیستهای ایتالیا بود که رسانه های ایتالیا از فیوره به عنوان چهره سیاسی غیرموجه و منفور در ایتالیا یاد میکنند در همین رابطه روزنامه کریره دلاسیرا ضرب المثلی ایتالیایی ای را بکار برد که معادل آن در فارسی این است : " کبوتر با کبوتر ، باز با باز " . درشب نخست نشست تمامی روسا سران مدعو میهمان ایتالیا بودند که نام محمود احمدی نژاد و رابرت موگابه رییس جمهور خودکامه زیمباوه که مردم کشورش را به بدبختی و فلاکت کشانده است از ضیافت شام سیلویو برلوسکونی حذف شد . این در حالی بود که در همان روز نخست نشست و به محض شروع سخنرانی احمی نژاد برلوسکونی و برخی دیگر از مقامات دیگر کشورها سالن اجلاس را ترک کردند و شهردار رم در اعتراض به حضور احمدی نژاد در ایتالیا دستور قطع برق سالن محل اجلاس را صادر کرد . در تمامی لحظات حضور احمدی نژاد در نشست نیز لازم به ذکر است که تمام خیابانهای منتهی به محل اجلاس در اعتراض به حضور محمود احمدی نژاد شاهد تظاهرات بود این تظاهرات که با حضور چشمگیر نمایندگان مجلس ایتالیا و برخی مقامات و گروههای مدافع حقوق بشر و دانشجویان ایتالیایی و همراهی مردم عادی برگزار شده بود در آن سیاستهای سرکوبگرانه احمدی نژاد محکوم شد و آدمک احمدی نژاد نیز توسط جوانان ایتالیایی به آتش کشیده شد ! بازتاب رسانه ای این سفر نیز گرچه در تمام دنیا حتا همانطوریکه ذکر شد در داخل کشور نیز حاکی از شکست احمدی نژاد بود اما در ایتالیا رنگ و بوی دیگر و جدی تری داشت به جرات میتوان گفت تمامی رسانه های ایتالیا به حضور احمدی نژاد و رابرت موگابه در کشورشان اعتراض کردند و روزنامه " ال رفورمیستا " یکی از پر تیراژ ترین روزنامه های ایتالیا در اقدامی تحقیر آمیز در صفحه اول خود ضمن انتشار عکس احمدی نژاد با رنگ سیاه در تیتر اول خود نوشت : " Vade Retro " و بسیاری دیگر از روزنامه ها هم به منا سبت حضور احمدی نژاد در کشورشان عزای عمومی برای دموکراسی عنوان کردند و به همین خاطر سرتاسر خیابانهای منتهی به محل اجلاس را دانشجویان و جوانان شهر رم با پارچه های سیاه پوشانده بودند . خلاصه کلام اینکه ارمغان سفر احمدی نژاد به ایتالیا فقط یک چیز بود نابودی عزت ایران !

!جنبش زنان و بازهم سرکوب

نیروهای امنیتی، از برگزاری نشست زنان به مناسبت سالگرد 22 خرداد ماه ، جلوگیری کردند.مراسم سالگرد 22 خرداد ماه که قرار بود با حضور جمعی از فعالان حوزه زنان در گالری ابریشم ( فرمانیه) برگزار شود، به دستور نیروی انتظامی لغو و تعدادی از فعالان زن بازداشت شدند. آنچنان که ساعاتی پیش خبر رسید ناهید میرحاج،نفیسه آزاد،نسرین ستوده،سارا لقمانیان،آیدا سعادت ،ژیلا بنی یعقوب جلوه جواهری و فریده غائب از جمله بازداشت شدگان می باشند بنابر همین گزارش نیروهای امنیتی همچنین مهندس کیوان صمیمی مدیر مسوول نشریه نامه را نیز بازداشت کرده اند با توجه به اقدام پلیس در بازداشت افراد حاضر در برابر درب گالری اندیشه احتمال افزایش تعداد بازداشتیها می رود، همچنین جو اطراف گالری ابریشم به شدت امنیتی گزارش می شود به طوریکه شاهدان عینی، آن را به حکومت نظامی تشبیه می کنند.!
پی نوشت :
الان ساعت بوقت ایران دو بامداد هست که از ایران تماس گرفتند و گفتند هر نه نفر به سلامتی آزاد شدند !. حالا می ماند یک سئوال اگر این بازداشت ها انجام نمی شد اگر می گذاشتند در آرامش و نظم برنامه برگزار شود کدام امنیت ملی به خطر می افتاد ؟ آیا با این کار جلوی ضربه به نظام و امنیت ملی گرفته شد ؟
ای کاش کسی جواب اینرا داشته باشد ؟

روز همبستگی زنان ایرانی

گرامی باد 22 خرداد روز همبستگی زنان ایران !
به امید برابری و رفع همه تبعیض ها از زندگی همه زنان و ایرانیان

نگذاریم بچه ها را اعدام کنند !

سعید جزی بهنود شجاعی محمد فدایی
هموطنان عزیز ،دوستان خوانندگان مهربان!
فردا صبح یعنی چهارشنبه ۲۲ خرداد، ۱۱ ژوئن ۲۰۰۸، قوه قضائیه تصمیم دارد ۱۱ نفر را اعدام کند که از میان افراد، سه نفر نوجوان هستند که در سن زیر ۱۸ سالگی در حین دعوای ناخواسته و دفاع از خود باعث مرگ یک نفر دیگر شده‌اند. اینها همگی زیر هیجده سال بوده اند دوستان عزیزان بیایید که نگذاریم این بچه‌ها اعدام شوند! ما می توانیم ، تجربه نشان داده که اگر همه با هم باشیم می شود نگوئید که از یک نفر کاری ساخته نیست هر یک نفر می تواند یک کمپین بزرگ باشد تلاش کنید ، برای مبارزه با اعدام الان فقط یک تلفن یا یک فکس کافی است ! زنگ بزنید و از مسئولان قوه قضائیه بخواهید که این بچه ها را اعدام نکنند !فقط 24 ساعت وقت است برای دقایقی خودتان را بگذارید جای آنها و خانواده شان بحث اعدام بحث مردود بودن اعدام اصلا به کنار اینها بچه هستند و همگی زیر 18 سال مرتکب قتل شده اند مطمئن باشید اگر قوه قضائیه تلفن های شمارا ببینید می فهمد که مسئله حساس تر از اینهاست و شاید به خود بیایند اصلا نیایند شما وظیفه انسانی تان را انجام دهید برای نجات جان یک انسان فقط یک تلفن ! این افراد قرار است ساعت ۵ صبح روز چهارشنبه در حیاط زندان اوین اعدام بشوند. دوستانی که در تهران هستند، می‌توانند ساعت ۴ صبح جلوی زندان اوین جمع شده و با روشن کردن شمع پشت در زندان مخالفت خود را با اعدام این نوجوانان نشان دهند. و ما که در خارج کشور هستیم،‌ می‌توانیم تلاش کنیم صدای اعتراض خود را به مقامات مسئول قضایی برسانیم. بهنود شجاعی قرار بود چهارشنبه هفته دیگر اعدام شود،‌ اما اعدام وی یک هفته جلو افتاده شاید به این دلیل که مخالفت و اعتراض جهانی با اعدام وی گسترش نیابد. بیایید با اعتراض خود نشان دهیم که اعدام‌های سریع نقشی در کاهش مخالفت ما ندارد. شماره تلفن آقای علیرضا جمشیدی،‌ سخنگوی قوه قضائیه ایشان ظاهرا فعلا تنها کسی هست که در قوه قضائیه منطقی تر هست : 00989121595504 شماره تلفن های دفتر آقای محمود شیرج، رييس حوزه نظارت قضايي ويژه 00982166483946-8 00982166405170 00982166405171 00982166405172 00982166407070 هموطنان عزیز جان یک انسان در گرو تلاش شماست ...
از همه رسانه ها و اصحاب مطبوعاتی هم درخواست دارم با ایمیل من تماس بگیرند تا شماره تلفنهای منزل مسئولان قوه قضائیه را که اخلاقا انتشار علنی اش صحیح نبوده را برایشان بفرستم .

درباره فیلم اظهارات عباس پالیزدار

حدود دو هفته پیش بود که ایمیلی برایم آمد که حاوی فیلمی بود که آقای پالیزدار در آن اظهاراتی داشت و البته یکسری بدیهیات و دانسته ها را با لحنی خاص بیان میکرد که این روزها البته متن و فیلمش در غالب سایتهای داخلی و خارجی آمده است قبل از اینکه به محتوای این اظهارات بپردازم اول بگویم که این بابا کیست ؟ عباس پالیز دار دبير هيات امناي خانه صنعت‌كاران ايران بوده که با ورود احمدی نژاد به کارزار انتخابات ریاست جمهوری از اعضای مرکزی ستادهاي مردمي ایشان در انتخابات نهم رياست جمهوري می شود بعدها در انتخابات شوراها نیز خود یکی از کاندیداهای طیف نزدیک به احمدی نژاد می شود و در کنار افرادی همچون مهرداد بذرپاش، پروين احمدي نژاد، عباس مسجدي، حسن زياري، خسرو دانشجو، سيدحميد سجادي، مجتبي اعلايي، سيد رستم سيدآقاخان، نسرين سلطانخواه، دلاور صيامي، عباس زاده مشگيني ،رسول عباسي، مظاهر عزيزپور و مهنوش معتمدي قرار میگیرد البته شانس حضور در شوراها را نمی یابد . وی در این سخنرانی خود را به عنوان يكي از اعضاي اصلي در هيأت تحقيق‌وتفحص از قوه قضائيه معرفی می نماید که البته صحیح ترش این است که وی مدت بسیار کوتاهی "دبير اجرايي" كميته تحقيق و تفحص مجلس هفتم ‏از قوه قضاييه بودکه آنطور که خبر می رسد به علت اینکه دست خود ایشان هم در حیف و میلهای زمان شهردار بودن احمدی نژاد خصوصا در گم شدن بیست میلیارد تومان کذایی در شهرداری تهران آلوده بوده از ترس اینکه مبادا قوه قضائیه در جواب تک تحقیق و تفحص پاتک بزند و پرونده ایشان را در دستور کار قرار بدهد وی را از این سمت برداشتند و ایشان به عنوان مشاور كميسيون اقتصادي ‏مجلس مشغول به کار شد که البته این سمت هم دیر زمانی ماندگار نمی شود و ایشان می شوند ریاست دفتر مطالعات زيربنايي، مركز پژوهش‌هاي مجلس. در مدت زمانی که وی در آن مرکز بود با طراحی نحوه برخورد و مجازات اخلال‌گران اقتصادي و همچنین طرح مبارزه با شرکتهای ‏هرمي توانست نام و شهرتی برای خود بدست بیاورد و همین بود که متخلس سابق از خود چهره ای عدالت گستر ساخت ، پالیز دار را به جرات در کنار افراد دیگری همچون هاشمی ثمره و الهام و زریبافان میتوان از اعضای اتاق جنگ روانی احمدی نژاد نام برد که همین سخنرانی به ظاهر افشاگرانه بی شک میتواند یکی از پروژه های آن اتاق باشد . تمام موارد و مطالبی که با طمطراق فراوانی پالیزدار در همدان بیان می دارد یا اکثر مردم از آن مطلع بوده اند و یا در صورت پیگیری قضائی و اطلاعاتی چیزی عاید کسی نخواهد شد گرچه در بسیار موارد ایشان آدرس اشتباهی هم می دهد مثلا در همین موردی که دررابطه با دانشکده فقه و علوم قضایی صحبت می کند هیچ اشاره ای به آقای مصباح یزدی که از اعضای عمده هیات امنای آن دانشکده است نمی نماید و اصلا به روی خودش نمی آورد که همین ایشان بودند که رفته اند و مجوز تاسیس این دانشکده را از رهبر گرفته اند و یا اینکه در مورد کارخانه لاستیک دنا که عنوان می نمایند در مالکیت آقای یزدی بوده است باز هیچ اشاره ای به آقای حسینیان و جوادی املی نمی شود و در این مورد عنوان نمی کنند که شصت درصد سهام این کارخانه در مالکیت وزارت اطلاعات بوده است و به آقای حسینیان پس از واگذاری شرکتها و کارخانه های پوششی وزارت اطلاعات در زمان آقای دری نجف آبادی هبه (هدیه ) می شود . دیگر موارد هم مثل باغ پارس در پارک چیتگر که سالهاست فائزه هاشمی در آنجا به ایجاد باشگاه سوارکاری مشغول است دیگر کیست که نداند ؟ و یا در مورد شبهه در ماجرای سقوط هواپیمای شهید دادمان و یا شهید کاظمی ایشان مواردی را می گویند که مورد شک و شبهه همه هست ولی هیچ کس تا بحال در موردش حرف نزده و یا کیست که در مورد ثروتهای باد آورده و افسانه ای واعظ طبسی نداند ؟ و یا باز جالب است که در همان زمانی که در مورد شرکت المکاسب و واعظ طبسی می گوید عنوان می نماید که : همه این موارد در طول شانزده سال قبل اتفاق افتاده است و منظورش هم از این شانزده سال دوران ریاست جمهوری هاشمی و خاتمی بوده است در حالیکه این شبکه فامیلی و مافیایی اصلا هیچ ربطی به قوه اجرائیه کشور ندارد ، آیا واقعا آقای پالیزدار نمی داند که تولیت آستان قدس رضوی به رهبری مربوط است نه به رئیس جمهور ؟ در همان زمانی که ایشان این حرفها را می زند خانمی سئوال می کند خوب چرا اینها برکنار نمی شوند ؟ که البته آقای پالیزدار اصلا به روی خودش نمی آورد و حرفهایش را ادامه می دهد ، مثلا با نگاهی به لیست افرادی که در این سخنرانی افشا می شوند میتوان فهمید جهت این سخنرانی چه بوده است : آقایان امامی کاشانی، یزدی، شرعی، ناطق نوری، فلاحیان، علم‌الهدی، واعظ طبسی، علی لاریجانی و دین‌پرور، عسکراولادی، معزی، نعمت‌زاده، رفیق‌دوست ، ضرغامیان و همچنین قالیباف و نهایتاً هاشمی رفسنجانی و فرزندان وی که تصادفاً همه این افراد از چهره‌های منتقد افراطی‌گری های احمدی نژاد و فرقه اش می باشند . کلام طولانی شد ! این سخنان افشاگرانه سر خطش از همان اتاق جنگ روانی فرقه احمدی نژاد است و هدفی نداشته جز تخریب دیگران برای انتخابات ، اگر ایشان راست می گوید بیاید از مافیای شکر بگوید بیاید از نقش احمد جنتی بگوید بیاید از نقش مصباح یزدی بگوید وقتی قرار باشد پرده بیفتد باید برای همه باید بیفتد نه فقط برای مخالفین احمدی نژاد فقط پرده بیفتد !

با موج سبز و برای زمین بیمارم !

در وبلاگستان فارسی دوباره موج جدیدی راه افتاده است و این موج، موج سبزی است که به مهم ترین مسئله بشریت و دنیا پرداخته است و آن محیط زیست است ، به نظر من امروز فعالان محیط زیست باید اول همه نگاههایشان را به زمین معطوف کنند اگر یادتان باشد سال پیش بالاخره گزارش چهارم سازمان ملل در باره وضعيت وخيم جو زمين منتشر شد. اما باز چند قدرت مهم جهانی ( آمریکا ، چین و عربستان سعودی ) با ایجاد گروههای فشار همیشگی شان در صدور و تصویب این گزارش دخالت کردند تا حقیقت تلخی که بر زمین می گذرد آنچنان که باید بازتاب داده نشود، اما همان گزارش نیم بند هم حکایت از بیماری زمین داد و اعلام کرد که جو زمین بد جوری تب دارد ! و این تب خبر از فاجعه دهشتناکی در دهه های آینده می دهد که زمین و محیط زیست و بشر با آن مواجه خواهند شد . اولین فاجعه نوید داده شده در آن گزارش فراموش شده این است که شانگهای و بمبئی به زیر آب خواهد رفت و آب در قلب اروپا نایاب خواهد شد ! در آفریقا نیز شهرهايی لاگوس و کيپ تاون به زیر آب می روند و برای همیشه غرق می شوند ، البته فجایع در آفریقا فقط مربوط به این دو شهر نیست و در بخشهای دیگر آفریقا بی آبی تشدید می شود و خشکسالی و در نهایت قحطی بیداد خواهد کرد و زندگی ۶۵۰ ميليون از مردمی که در آسيا و کارايبيک در سواحل اقيانوس و درياها زندگی می‌کنند توام با فقر غذایی و قخطی مطلق خواهد بود . آب‌شدن برف‌های هيماليا و يخ‌های قطب شمال و بروز متناوب‌تر سيلاب‌ها و گرداب‌ها و همچنين از بين‌ رفتن ۳۰ گونه گياهی و جانوری ، به علاوه مهاجرت‌های گسترده بین قاره ای از عواقب تغيير و تحولات شديد جوی خواهند بود. چند ماه پیش هم یک سخنگوی سازمان ملل در امور محیط زیست اعلام کرد که ديگر شکی نمانده که افزايش شديد گازهای گلخانه‌ای در جو عامل تحولات بی‌سابقه آن است و مقصر اصلی هم در اين زمينه فقط ما انسانها هستیم و البته مقصر مستقیم تر کارخانه ها و شرکتهای چند ملیتی هستند همانهایی که در آمریکا و چین و اروپا دارای چنان قدرت افسانه ای شدند که حتی زورشان می رسد که نگذارند افکار بین المللی به فکر بیماری زمین باشد ! . همین کارخانه ها هستند که با گسترش استفاده شان از انرژی‌های فسيلی حجم گسترده‌ای از گازهای گلخانه‌ای را توليد می کنند . این وضعیت خطر ناک و بیمار زمین است و آمريکا هنوز هم به خاطر منافع کنسرن‌های نفتی و شماری از صاحبان صنايع و همان قدرتهای افسانه ای چند ملیتی حاضر نيست قبول کند که زمین بیمار است و مقاومت دیوانه واری می کند تا به پيمان کيوتو، که ديگر آن هم زياد موثر نيست،‌ بپیوندد، اين مقاومت دیوانه وار در حالی است که آمریکا خود متهم ردیف اول است و ۲۵ درصد گازهای گلخانه‌ای را توليد می‌کند یعنی در آمریکا هر شهروندش سالانه به طور متوسط بين ۲۰ تا ۲۵ تن از اين نوع گازها را در جو زمین بیمار پخش و نشر می‌کند. با یک حساب سرانگشتی میتوانیم محاسبه کنیم که سهم يک آفريقايی در اين مورد حدود ۵۰۰ کيلو است و چينی‌ها که بعد از آمريکا به دومين متهم و جنایت کار تخريب‌کننده جو زمین هستند دستکم از لحاظ سرانه فقط سه تن دی اکسيد کربن و ... توليد می‌کنند. با روی کار آمدن دولت جورج دبلیو بوش البته سیاست نعل وارونه زدن برای توجیه سرباز زدنشان به پیمان کیوتو شروع شد و اعلام کردند که ما گناهی نداریم و شروع کرده ایم به استفاده از سوخت‌های الکلی که البته این نوع سوخت هم بسیار اشکالها دارد . چندی پیش ديديم که حجم بزرگی از ذرت مکزيک برای توليد سوخت الکلی به آمريکا صادر شد که عاقبت تلخ بحران غذایی در آمریکای لاتین و افزايش قيمت غذا رو در مکزيک دامن زد که خوب البته به سکوت هم نگذشت و تظاهرات و اعتراضات گسترده اقشار کم‌درآمد از پيامدهای آن بود. ماجرای اعتراض چند هزار نفری این معترضین از این قرار بود که چيپسی به نام تورتيلاس که از آرد ذرت درست می‌شه غذای اصلی بسياری از خانواده‌های کم درآمد و فقير مکزیک و برزيل و کلا آمریکای لاتین هست و صدور بی رویه ذرت به آمریکا تولید و عرضه این غذا را با بحران مواجه کرده . نکته درد ناک تر این مقاومت دیوانه وار چندی پیش در روزنامه گاردين فاش شد ! و پرده از پيشنهاد رشوه‌ از سوی موسسه اينترپرايز آمريکابه متخصصان امور جوی و هواشناسی حکايت داشت، ( حتما می دانید که موسسه اینترپرایزهمان نئو محافظه‌کاران معروف هستند که نفوذ گسترده‌ای در دولت بوش دارند و روابط تنگاتنگشان با بزرگترين کنسرن نفتی جهان يعنی شرکت اکسون اويل مدتهاست برملا شده‌ است و جنگ عليه عراق را هم همانجا طراحی و برنامه‌يريزی کردند و خیلی هم مشتاق آمدن دموکراسی به ایران هستند و بر طبل جنگ و حمله به ایران می کوبند!) . ماجرای آن رشوه از این قرار بود که هر کارشناسی که داده‌ها و نتايج تحقيقات سازمان ملل در باره جو زمين و اثر گازهای گلخانه‌ای را زير سوال ببرد طبق گزارش گاردين دستکم ۱۰ هزار دلار و هدایای بیشمار دیگری را از این نئوکانهای عزیز و مهربان ! دريافت می‌کند.هرچند که مدتهاست دست شرکت اکسون اويل رو شده است و همه می دانیم که این قدرت فراملیتی چقدر شبانه روز فعالیت می کند که رسانه های بین المللی نسبت به ارتباط ميان گرم شدن زمين و مصرف انرژی‌های فسيلی شک و ترديد ايجاد کنندو آنرا افسانه جلوه دهند . حالا از آمریکا بیرون بیائیم و چون موضوع مربوط به وبلاگستان فارسی زبانان هست به ایران مربوط می شود ببینیم ایران چکاره است ؟ جواب خیلی کوتاه است معمولا ایران در این مورد هیچ کاره هست ! و همه کاره در این مورد معمولا کشورهای بزرگ یعنی همان جنایتکاران بین المللی در تخریب زمین هستند. علتش هم اين است که ایران این روزها مشغله های بین المللی زیادی دارد مثلا درگیر انرژی هسته ای هست انرژی دیگری که آن نیز بزرگترین درد برای زمین بیمار فراهم می کند و اینکه البته کارشناس زبده و فعالی هم در این مورد ندارد و علاقه و همتی هم نیست تا در این مورد ابراز نظر کنند و از منافع کشور خود و يا شماری از کشورها دفاع کنند و يا شاید هم اصلا مسئله‌اشان نيست. برای مثال در ايران در حالی که دولت مهرورز و کل جامعه مسئله محيط زيست جزء فروع زندگیشان هم نيست و سال‌هاست که معضلی به نام هوای آلوده و کشنده تهران و زباله‌های خطرناک بيمارستانی لاينحل مانده چه کسی به فکر جو زمين و تحولات خطرناک آن در دهه‌های آينده است؟ ما ایرانی ها هم که عادت داریم و معمولا در اینگونه موارد میگوئیم برو بابا حال داری حالا کو تا فردا و دهه های آینده ! این وضعیت ایران است و يک سری کشورها هم هستند که درد را می دانند اما به روی مبارک خودشان نمی آورند و می‌دونند اگر حرفی مخالف آمريکا و يا کشورهای بزرگ ديگر بزنند کمک‌های مالی و اقتصادی اين کشورها را به خودشان را به خطر می‌اندازند. کم نبوده مواردی که نماينده يک کشور آفريقايی يا آسيايی در يکی از اين کنفرانس‌ها حرفی عليه آمريکا زده و هنوز پاش به کشورش نرسيده واشنگتن خبر داده که مثلا ممه آن کمک مالی چند صد ميليون دلار در سال را لولو خورد ! خلاصه اینکه زمین بیمار است وبلاگستان باید کاری کرد !

نادر ابراهیمی هم رفت ...

نادر ابراهیمی نویسنده، تصویرگر و سینماگر ایرانی، بعد از ظهر روز پنج شنبه پس از تحمل ۹ سال بیماری در سن ۷۳ سالگی در تهران به آرامش ابدی رفت ، روحش شاد . نادر یکی از آن گنجینه هایی بود که قدرش آنچنان که بایست دانسته نشد ، حالا حتما دوباره از جلوی تالار وحدت بدرقه اش می کنند تا قطعه هنرمندان بهشت زهرا و وآن قطعه آرام میهمان ابدی دیگری خواهد داشت و تمام !.
سهم همه هنرمندان و نویسندگان و مفاخر ما که می خواهند فقط خودشان باشند نه قلم بدست و مزور بجای تقدیر و حمایت فقط همین دومتر در قطعه هنرمندان خواهد بود !و بقول آن دوست هنرمندان فقط در همین قطعه آزادی و راحتی کامل دارند ! نادر بیش از نه سال بود که با بیماری جانکاهش دست و پنجه نرم میکرد و متولیان فرهنگ و هنر ما عین خیالشان هم نبود ، حالا حتما خیال همه دیگر راحت می شود !
نادرابراهیمی جایش در ادبیات ما برای همیشه خالی خواهد ماند ...
همین جا به خانواده های محترم ابراهیمی و منصوری خصوصا فرزانه خانم همسر نازنینشان و صبایی تسلیت عرض می کنم .
نادر ابراهیمی درچهاردهم فروردین‌ماه سال ١٣١۵ در تهران به‌دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در این شهر گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشكده‌ی حقوق وارد شد. اما این دانشكده را پس از دو سال رها كرد و سپس در رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی به درجه‌ی لیسانس رسید. او از ١٣ سالگی به یك سازمان سیاسی چپ پیوست كه بارها دستگیری، بازجویی و زندان رفتن را برایش درپی داشت. ارایه‌ی فهرست كاملی از شغل‌های ابراهیمی، كار دشواری است. او خود در دو كتاب ”ابن مشغله” و ”ابوالمشاغل” ضمن شرح وقایع زندگی، به فعالیت‌های گوناگون خود نیز پرداخته است. ازجمله شغل‌های او بوده است: كمك‌كارگری تعمیرگاه سیار در تركمن‌صحرا، كارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانك، صفحه‌بندی روزنامه و مجله و كارهای چاپ دیگر، میرزایی یك حجره‌ی فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری، ایران‌شناسی عملی و چاپ مقاله‌های ایران‌شناختی، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور كردن كتاب‌های كودكان، مدیریت یك كتاب‌فروشی، خطاطی، نقاشی و نقاشی روی روسری و لباس، تدریس در دانشگاه‌ها و ... در تمام سال‌های پركار و بی‌كار یا وقت‌هایی كه در زندان به‌سر می‌برد، نوشتن را ـ كه از ١٦ سالگی آغاز كرده بود ـ كنار نگذاشت. در سال ١٣۴٢ نخستین كتاب خود را با عنوان ” خانه‌یی برای شب” به‌چاپ رسانید كه داستان ”دشنام” در آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد. تا سال ١٣۸٠ علاوه بر صدها مقاله‌ی تحقیقی‌ و نقد، بیش از صد كتاب از او چاپ و منتشر شده است كه دربرگیرنده‌ی داستان بلند (رمان) و كوتاه، كتاب كودك و نوجوان، نمایشنامه، فیلمنامه و پژوهش در زمینه‌های گوناگون است. ضمن آن‌كه چند اثرش به زبان‌های مختلف دنیا برگردانده شده است. نادر ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعه‌ی تلویزیونی را نوشته و كارگردانی كرده، و آهنگ‌ها و ترانه‌هایی برای آن‌ها ساخته است. او همچنین توانسته است نخستین مؤسسه‌ی غیرانتفاعی ـ غیردولتی ایران‌شناسی را تاسیس كند؛ كه هزینه و زحمت‌های فراوانی برای سفر، تهیه‌ی فیلم و عكس و اسلاید از سراسر ایران و بایگانی كردن آن‌ها صرف كرد؛ ولی چنان‌كه باید، شناخته و به‌كار گرفته نشد و با فرارسیدن انقلاب و جنگ، متوقف شد. او فعالیت حرفه‌یی خود را در زمینه‌ی ادبیات كودكان، با تاسیس ”مؤسسه‌ی همگام با كودكان و نوجوانان” ـ با همكاری همسرش ـ در آن مؤسسه متمركز كرد. این مؤسسه، به‌منظور مطالعه در زمینه‌ی مسائل مربوط به كودكان و نوجوانان برپا شد و فعالیتش را در حیطه‌ی نوشتن، چاپ و پخش كتاب، نقاشی، عكاسی، و پژوهش درباره‌ی خلق‌وخو، رفتار و زبان كودكان و نیز بررسی شیوه‌های یادگیری آنان دنبال كرد. ”همگام” عنوان ”ناشر برگزیده‌ی آسیا” و ”ناشر برگزیده‌ی نخست جهان” را از جشنواره‌های آسیایی و جهانی تصویرگری كتاب كودك دریافت كرد. ابراهیمی در زمینه‌ی ادبیات كودكان، جایزه‌ی نخست براتیلاوا، جایزه‌ی نخست تعلیم و تربیت یونسكو، جایزه‌ی كتاب برگزیده‌ی سال ایران و چندین جایزه‌ی دیگر را هم دریافت كرده است. او همچنین عنوان ”نویسنده‌ی برگزیده‌ی ادبیات داستانی ٢٠ سال بعد از انقلاب” را به‌خاطر داستان بلند و هفت‌جلدی ”آتش بدون دود” به‌دست آورده است. نادر ابراهیمی در زندگی پرفرازونشیب خود، جایگاه خاصی برای ورزش نگهداشته است. او رشته‌های مختلف ورزشی را تجربه كرده، یكی از قدیم‌ترین گروه‌های كوهنوردی به‌نام ”اَبَرمرد” را بنیان نهاده و در توسعه‌ی كوهنوردی و اخلاق كوهنوردی، تاثیرگذار بوده است.

صداقت مبشران آزادی ایران فردا!

جمهوری اسلامی رفتنی است ! حالا کی فردا یا پس فردا معلوم نیست اما آنچه که مسلم است این نظام به آخر خطش رسیده است در طی این سی سال هر برگی که داشته است رو کرده است و این احمدی نژاد البت که معجزه هزاره سوم هست و چه بسا همین موجود این انقلاب و حکومت و حاکمیت را به پایان کارش برساند اما در بعد از آن چه خواهد شد ؟ ایرانیان یکبار تاوان این غفلت و نادانی خود را داده اند اما آیا باز همان بر سر ما میرود که سی سال پیش رفت ؟ هنگامی که اعتراضات به نظام پهلوی بالا گرفت آنچه که همگان می دانستند این بود که سلطنت نمی خواستند البته در این هم مطمئن نبودند چراکه بسیاری همان زمانها هم می گفتند شاه سلطنت کند و حکومت را به مردم بسپارد به هر حال صحبت فقط از مخالفتها بود کسی نمی دانست چه می خواهد تا اینکه در میانه راه روحانیت و بازار وارد کار شدند و سوار بر موج انقلاب کار را به جایی رساندند که انقلابی را که می خواست بهار آزادی باشد و آزادیهای بیشتری به مردم بدهد و عدالت گستر و عاری از مهر نباشد با تو دهنی زدن بر سرکار آمد و شد "جمهوری اسلامی " نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر ! اما حالا باز همه می دانند که حکومت جمهوری نمای اسلام ادعا را نمی خواهند دوباره آش همان آش و کاسه همان کاسه ! عده ای بر طبل جمهوریت و دیگری بر طبل سلطنت می کوبد و باز آنهایی که مدعی جمهوریتند هزار پاره اند و ایضا سلطنت طلبان نیز بر همین سان مشروطه و نمیه مشروطه و .... اما همه یک ادعا داشته و دارند که دموکراتیک هستند و در طلب ایجاد جامعه ای مملو از دموکراسی که حق آزادی اندیشه و عقاید و احزاب و گروهها را محترم می دانند ، با اعدام مخالفند و بشارت می دهند با آمدن ما نه زندانی سیاسی ای وجود خواهد داشت و نه تبعیض و رانت خواری . این مبشران آزادی در داخل و خارج از کشور این روزها سخت در تلاشند و با این دیکتاتوری در حال مبارزه در احزاب در سازمانها در گروههای دینی و فرهنگی در رسانه های برون مرزی گاه خصوصی و گاه نیمه دولتی و دولتی که از سوی دولتهای خارجی حمایت می شونددر حال جنگ با عفریت دیکتاتوری هستند . حالا به نظر شما این مبشران آزادی فردا چقدر در اعتقادات امروزی شان و وعده هایشان صادق هستند ؟ آیه الله خمینی نیز در نوفل لوشاتو در دوران تبعیدش و مبارزه سیاسی اش درست مثل وضعیت همین افراد و اپوزیسیون امروزی وعده آب مجانی و برق مجانی ، وعده احیای حکومت عدل و داد وعده ممنوعیت حجاب اجباری ، وعده آوردن نفت در هر خونه و هزار مدینه فاضله دیگر را می داد حالا البته او نه سواد آکادمیک داشت و نه حتی بیان درست و حسابی با همان بضاعت اندکش چیزهایی می گفت که هر شنونده ته دلش غنج می رفت که وای دیو چو بیرون رود فرشته در آید !! خمینی آیه الله بود و روحانی و عمامه بر سر اما چنان هنری داشت که بی حجاب و بی دین و کمونیست و توده ای و مجاهد و ملی و روشنفکر و چپ و راست را با خود همراه کرد انقلاب به پیروزی رسید و از همان بهشت زهرا شروع کرد به تو دهنی زدن ! " من تو دهن این دولت می زنم ! " من دولت تعیین می کنم و خلاصه فاتحه انقلاب را خیلی ها همانجا خواندند . برگردیم به اصل ماجرا آیت الله خمینی مجال زیادی برای اثباط ادعا ها و رونمایی مدینه فاضله ای که بشارتش را می داد نداشت اما متاسفانه و یا خوشبختانه اپوزیسیون امروزی جمهوری اسلامی مجالش را یافته است امروز دیگرسی سال پیش نیست که تمام مبارزه مخالفین خلاصه شود به یک اعلامیه پلی کپی شده و نوار سخنرانی آقا در نجف و یا فرانسه ! این عصر عصر ارتباطات هست به عنوان مثال اگر فرد یا جریانی وعده حکومتی را می دهد که در آن حقوق همه محترم باشد امروزش را هم می بینند و همه درباسکول اجتماعی و سیاسی هستند و وزن و عیار صداقتشان در حال سنجش حالا بگذارید با هم مروری داشته باشیم بر مختصری از عملکرد امروزی تعدادی از همین مبشران آزادی فردا : 1- در یک رادیویی که از محل بودجه اختصاص یافته دولت آمریکا برای سرنگونی جمهوری اسلامی فعالیت می نماید و مسئول بخش فارسی آن فردی هست که ادعای کاملا دموکراتیک بودن دارد سه ماه پیش فردی را بنام آ . ع صرفا بخاطر اینکه هنگام مصاحبه استخدامی با مدیر رادیو گرم نگرفته است استخدام نکردند . در همین رسانه سال گذشته فرد دیگری را بنام میم . ص صرفا بخاطر اینکه در یک بحث دوستانه در بعد از کار در یک کافه به دیگر همکارانش گفته بوده من مقابل زیاده خواهی های فلانی (سردبیر سایت آن رادیو ) می ایستم وی را از رادیو اخراج نموده اند . 2- در یک تلویزیون نیز که آن هم از همان محل بودجه اختصاص یافته دولت آمریکا تامین می شود و طبیعتا اولین رسالتش باید بی طرفی در گفتار و کردار باشد و باید به واقع رسانه باشند نه سازمان سیاسی مدیر آن رسانه که یک گرایش سیاسی خاص دارد فقط اجازه کار و فعالیت به افرادی را میدهد که از نظر سیاسی با او موافق باشند و یا مورد سفارش هم اندیشان وی باشند ، همین مدیر و گردانندگان آن رسانه البته علاقه ای هم به انتشار اخباری که در تضاد با اندیشه های سیاسی آنها باشد ندارند ،یک سال پیش که در زندان اوین تعدادی از زندانیان سیاسی در اعتراض به موردی خاص دست به اعتصاب غذا زدند با توجه به اینکه از وفاداران به جناح سیاسی مدیر محترم آن رسانه نبودند نه تنها اخبارش منتشر نگردید بلکه تکذیب هم شد . باز یکماه پیش یکی از کارشناسان آن تلویزیون بنام الف . ع وقتی که در یک بحث سیاسی در میزگرد تلویزیون از عدم اقبال عمومی جناح سیاسی مورد علاقه مدیر آن تلویزیون در ایران حرف میزند نه تنها عذر وی را خواستند و دیگر با ایشان همکاری نکرده حتی هنوز حقوق و دستمزد معوقه وی را هم نداده اند و می گویند بودجه نداریم . 3- در یک رادیو دیگر که از سوی یک کشور اروپایی حمایت مالی می شود و مدیرش نیز خود را فردی فاقد گرایشات سیاسی می داند و فقط و فقط به آزادی اندیشه و اصول ناب دموکراتیک اعتقاد دارد چندی پیش فردی را بنام ک . ح صرفا بخاطر اینکه با همسرمدیر آن رسانه مشکل داشته و در محیط کاری به وی سلام نمیکرده اخراج نموده ! ، در همین رادیو یکسال پیش فرد دیگری را بنام ف . سین که از خبرنگاران محلی آن رادیو بوده است را بخاطر اینکه دوست نزدیک یکی از منتقدان آن رادیو هست برکنار نمودند و باز چهار ماه پیش حق التالیف فرد دیگری را نیز بنام الف . ب که برای سایت آن رادیو مطلب می نوشته را بخاطر اینکه در یک مصاحبه با سایتی انتقاداتی از عملکرد آن رادیو نموده است هنوز نداده اند و ظاهرا اراده ای هم برای دادن آن نیست . 4- در یک پلاتفرم سیاسی که ادعای همبستگی ملی و فراجناحی داشته و برخواسته از بسیاری از نامهای سیاسی مشهور چهار دهه گذشته می باشد یک ماه پیش فردی را بنام و . آ صرفا بخاطر اینکه نمی خواسته در ارگان رسانه ای آن پلاتفرم تبلیغ دروغین نماید کنار گذاشته می شود ، در همین پلاتفرم از سال پیش صرفا بخاطر اینکه یک عضوشان بنام الف . الف در هنگام انتخابات مجمع عمومی شان به نحوه رای گیری و تقلب فاحش آن اعتراض نموده در محاق بایکوت قرار گرفته . 5- در یک گروه سیاسی دیگر که به تازگی تشکیل شده است و برخواسته از چهرهای سیاسی و متخصص و متنوع مذهبی هست در یک انتخابات کاملا دموکراتیک اعضای شورای هماهنگی را انتخاب کرده اما به ناگاه در بعد از مدتی چون از یکی از اعضای آن شورا بنام ف . الف دیگران خوششان نمی آید ! وی را بدون حتی یک استیضاح و یا حتی اطلاع به وی کنار میگذارند ! 6- در یک سازمان غیر سیاسی و حقوق بشری بین المللی که یک بخش مختص وضعیت حقوق بشر ایران دارد مدیرش که خود را از فعالان پیش کسوت حقوق بشر در ایران می داند سه ماه پیش فردی را بنام ی . شین که گزارشی از وضعیت زندانیان سیاسی در ایران تهیه نموده و در آن اعلام کرده بود که تعدادی از زندانیان سیاسی ایران میتوانند به مرخصی بروند و در هفته بیش از چهار بار ملاقات داشته باشند نه تنها وی را از ادامه کار با آن سازمان محروم نموده بلکه به بسیاری هم اعلام نموده اند که وی اطلاعاتی و مبلغ جمهوری اسلامی هست . 7- در یک سازمان زنان ایرانی که بسیاری از نامهای آشنای سیاسی و البته مدعی دموکراتیک بودن در آن فعالیت می نمایند سال گذشته در مجمع عمومی شان که البته حق حضور برای همه آزاد بوده و دعوت عمومی نموده بودند از ورود فردی بنام ز . میم . ن صرفا بخاطر اینکه آن فرد مدتی تواب بوده جلوگیری می نمایند لازم به یاد آوری است که این فرد پس از اعلام توبه و آزادی اش از زندان دوباره فعالیت سیاسی را از سر گرفته و از همین رو مجبور به ترک کشور گشته است . 8 - در یک اتحاد سیاسی که در آن تعداد زیادی از تئوریسین های نام آور بیش از پنج دهه سیاسی ایران رهبریش را بر عهده دارند یکسال پیش صرفا بخاطر اینکه یکی از کاندیداهای انتخابات شورای هماهنگی بنام عین . الف دوست سابق یکی ازچهره های شاخص آن اتحاد بوده و اکنون دوستیشان بهم خورده و وی با فرد دیگری ازدواج نموده مانع از کاندیداتوری وی میگردند ! ، در همین اتحاد شش ماه پیش شین . ت یکی از اعضای آن گروه صرفا بخاطر اینکه فردی را که با یکی از بستگانش که در ایران زندگی می نماید را مناسب ازدواج تشخیص داده و با وی ازدواج می نماید را دستور بایکوتش را می دهند در حدی که خیلی ها امروزه حتی از سلام علیک با وی ابا داشته ! . 9 - در یک روزنامه اینترنتی که از محل کمکهای یک کشور اروپایی گردانده می شود مدیر آن سایت فقط حاضر به همکاری و پذیرش مقالات افرادی هست که التزام عملی و کتبی به شخص آن مدیر را داشته باشند به عنوان مثال دو ماه پیش از انتشار مقاله یک روزنامه نگار بنام الف . ب در سایتشان سرباز زده اند به علت اینکه وی در وبلاگ خویش یکبار از اینکه مدیر آن سایت چرا در حالیکه در خارج از کشور هست و خود را مخالف جمهوری اسلامی می داند در روزنامه های داخلی نیز مطلب منتشر می نماید وی را " شبهه آفرین " نام نهاده اند و در آن سایت ممنوع القلم نموده اند . 10- در یک سازمان دانشجویی صلاحیت کاندیداتوری فردی بنام میم . الف صرفا بخاطر اینکه حاضر به دوستی با یکی از موثران آن سازمان نشده است رد شده و وی نفوذی بسیج دانشجویی عنوان شده ، سه ماه بعد وقتی که میم . الف حاضر به دوستی با آن فرد می گردد در یک انتخابات اضطراری وی به عضویت شورای مرکزی آن سازمان برگزیده می شود ! . در همین سازمان یک ماه پیش پ . ع بخاطر اینکه در جلسه امتحان به یکی از اعضای شورای مرکزی تقلب نرسانده بوده از ادامه عضویت منع شده و وی را عنصری مشکوک نام می نهند . نمی دانم باز هم باید برایتان از فعالیتهای کثیر این مبشران آزادی بگویم یا خیر ؟ که اگر بخواهید شرح همه آنها مثنوی هفتاد من می باشد . ذکر یک نکته را لازم می دانم ، خوانندگان محترم توجه داشته باشند که هدف و نظر من از نوشتن این مطالب نه سیاه نمایی مخالفان جمهوری اسلامی هست و نه تخریب آنها که البته بسیارند آنهایی که صدق هستند و به مبارزه اصیل اعتقاد دارند اما وظیفه یک روزنامه نگار بیان واقعیتهاست من نه از یک حزب و جناح سیاسی خاصی حمایت می کنم و نه جریانی را تخریب می نمایم نه خود را سیاسی می دانم و نه دنبال روی یک جریان سیاسی خاص هستم ، من یک روزنامه نگارم و تنها هدفم نوشتن و بیان وقایع اتفاقیه هست ودنبال موقعیت و قدرتم تنها آرزویم نیزبرگشتن به ایران و راه اندازی مطبوعه خودم هست همین و تمام ، ضمنا چنانچه رسانه ها و احزاب و گروههای مورد اشاره ادعای دیگری غیر از این موارد داشته اعلام کنند تا نام کامل آن افراد و شرح مفصل آن داستان را در همین مجال بیاورم ، یاحق و باقی بقایتان .