دوگانه مجید مجیدی !

امسال در جشنواره فیلم برلین یا همان برلیناله دو فیلم از ایران آمده بود فیلم سه زن به کارگردانی منیژه حکمت و دیگری آواز گنجشکها از مجید مجیدی ، زیاد علاقه ای به دیدن فیلم مجیدی نداشتم بخاطر اینکه سینما را یک هنر حسی می دانم و می دانم وقتی که یک کارگردان حسش چیست و در چه حال و هوایی سیر می کند فیلمش چه می شود ، دلم نمی خواست به دیدن فیلمی بروم که کارگردانش افتخارش این هست که هر از گاهی تعدادی سینماگر را جمع میکند و به دست بوس رهبر می برد ، کسی که افتخار می کند با رهبر بر سر سفره نشسته است و با او نهار خورده است ! به نظر من فیلمش ارزشی ندارد اما به هر حال تعدادی از بچه های گروه مشتاق بودند فیلم را ببینند و من هم با ایشان رفتم ، آواز گنجشکها دروغ زیبایی بود ! فیلمی سراسر دروغ ، شاهکار دروغ در آنجایی بود که کریم (رضا ناجی) در مقابل در خانهای در شمال تهران به نماز می ایستد و صاحب خانه که دوربین خیلی هم روی کراوات مرد و کم حجابی زن تمرکز داشت در انتظار می مانند تا کریم نمازش تمام بشود و آنها بتوانند با ماشینشان از در خارج بشوند و دست آخر شربتی برایش می آورد و می گوید : "قبول باشه حاج آقا"! وجدانی در کجای تهران امروز این اتفاق می افتد ؟ و یا ریخته شدن گوجه سبزهای پول حرام که خدا هم مواظب کریم هست تا مبادا مال حرام وارد خانه شود و ... مجیدی در تمام صحنه های آواز گنجشکها تلاشش این بوده است که تهران را شهری دیندار و مدینه فاضله در ظل سایه رهبر قلمداد کند تا حتما در هنگام خصوصی فیلم برای رهبرش لبخند اورا بدست آورد تا به قول معروف خر مرادش را از پل بگذراند . بگذریم اما همین کارردان ارزشی و متشرع و بازیگر فیلمش در پایان نمایش فیلم با خانم لیزا پوتساید دبیر بخش مسابقه فیلم که طبیعتا از دید ایشان زن اجنبی هست و نامحرم دست می دهد و خوش و بش می کند ! . حالا من مانده ام با پارادوکس مجیدی که چطور می شود در برلین با زن نامحرم دست داد و در ایران مجتهد شد و حکم بر تکفیر دکتر سروش داد ؟! . البته با تمام اینها که گفتم من مجیدی را ذوب شده در ولایت و پیرو خط رهبر نمی دانم اگر حرفها و کردار و آثار مجیدی اعتقاداتش بود حرفی در آن نبود اما مجیدی دارد امروز خوش رقصی می کند برای نظام ، او شارلاتانی بیش نیست و فقط برای پول و امتیازاتش هست که شده ملیجک سینمایی رهبر وگرنه مجیدی واقعی همانی است که در برلین دیدیم از دست دادن با آن خانم و حرف زدن و نگاه کردن با او دلش غنج می رود و در کافه های روبروی مرکز برلیناله آبجویش را می خورد و شب اکران فیلم در دیسکوی کاسکو برود که به افتخار نمایش فیلمش جشنی برگزار شده بود و شراب بنوشد و برقصد و بادی به غبغبش می اندازد که ما اینیم ! پی نوشت : من نه با دست دادن با یک زن مثل احمقهای خشکه مقدس مشکل دارم و نه با مسلمان بودن من با شارلاتان بودن و دروغ گفتن مشکل دارم ، وگرنه هیچ اشکالی ندارد آقای مجیدی در برلین مشروب بخورد و با خانمها دست بدهد و یا دیسکو برود حرفم این است که این فرد نمی تواند این چهره دوگانه را داشته باشد در برلین مشروب خور و در تهران مجتهد !

مافیای ثروت در ایران را بشناسیم!

تهران ، خيابان مطهري، نبش خیابان سنايي يك ساختمان معمولي قديمي پنج طبقه با نماي سفيدي است يك تابلوي آبي‌رنگ قديمي و كوچك سردر ساختمان نصب شده: « اتاق بازرگاني و صنايع و معادن تهران » همه چيز عادي به نظر مي‌رسد. طبقه همکف مثل هميشه شلوغ است، ارباب‌ رجوع‌ مثل هر اداره ديگري جلوي كيوسك‌ها مي‌روند و كارهاي اداري‌شان را انجام مي‌دهند. اما پشت ساختمان در محل پاركينگ، گران‌قيمت‌ترين و لوكس‌ترين ماشين‌هاي تهران كه تعداد بعضي‌هايشان در تمام كشور كمتر از ده دستگاه است يكي يكي وارد مي‌شوند. از هر كدام يك نفر پياده مي‌شود، اين يك نفرها، هر كدام مديرعامل يا عضو هيأت‌مديره بزرگ‌ترين شركت‌ها و مؤسسات اقتصادي و يا از سهامداران عمده بورس تهران هستند. و البته چند نفري را هم نمي‌توان جزو پولدارترين‌ها دانست. آنها یا به واسطه اطلاعات يا تخصصشان اينجا هستند و یا بواسطه نفوذ و قدرت سیاسی شان که البته از میزان دارایی آنها هم فقط خدا عالم است ! قیافه ظاهری اکثرشان شبیه هم هست يكي دكمه بالاي پيراهنش را بسته و با محاسن بلند وانگشتر نقره وعقیقی بر انگشت و البته تسبیحی هم برای ذکر حتما ؟! اما تک و توک میتوان صورتهای اصلاح كرده، با كت و شلوار و كراوات از گران‌ترين مدلهای اروپایی هم پیدا کرد این جمع روحانی و مایه دار رفته رفته از ساعت يك و نيم تا ساعت دو بعدازظهر همه هيأت نمايندگان اتاق بازرگاني تهران در طبقه پنجم جمع مي‌شوند. چهل نفر نماينده بخش خصوصي و بیست نفر نماينده دولت. اين جمع درباره اقتصاد ايران تصميم مي‌گيرد. دور هم جمع می شوند و می گویند و حساب می کنند ، ماشین حساب حتما لازم هست چون براي كساني كه به صندلي‌هاي هيأت نمايندگان اين اتاق تكيه زدند رقم‌هايي كه جلويشان دست و پا می زند یازده تا دوازده صفر دارد . آغاز جلسه ساعت دو هياهوي اتاق فروكش مي‌كند. جلسه معمولاً با سخنراني رئيس اتاق بازرگاني يعني«يحيي آل‌اسحاق» كه در راس ميز نشسته است شروع مي‌شود. پيرمردي كه موهايش را در اين اتاق سفيد كرده، يحيي آل‌اسحاق از قديمي‌ترين اعضاي اتاق بازرگاني تهران پس از انقلاب است و به گفته خودش عضو هيأت‌مديره بيش از صدها شركت است. فكرش را بكنيد، هزار شركت! باور كنيد يا نه ، هيچ كدام از پولدارترين‌ها شاخ و دم ندارند، آدم‌هاي عادي با ظاهر عادي. دور تا دور افراد جالبي نشسته‌اند. كساني كه مردم بعضي از آنها را نه با عنوان عضو هيأت نمايندگان اتاق بازرگاني، بلكه با عناوين ديگري مي‌شناسند. اشتباه نكنيد، صفايي‌فراهاني براي ورزش اينجا نيامده. ايرج حسابي، پسر دكتر حسابي، بنيانگذار دانشگاه تهران كه هميشه در مورد فعاليت‌هاي اقتصادي او شايعه بوده و هست و او هم هميشه تكذيب كرده. مهرعلي‌زاده، نامزد دوره پيشين رياست جمهوري هم اينجاست. عسگراولادي از اعضاي معروف مؤتلفه كسي كه تاجر شماره یک آهن ایران است و البته پسته ايران را در تمام دنيا با نام او و شركت حساس مي‌شناسند. حتي پسر شهيد مفتح، محمد صادق مفتح هم حضور دارد. جالب است كه بعضي از آنها بيرون از اتاق بازرگاني داراي گرايش‌هاي سياسي كاملاً متضاد با هم هستند، و بارها رو در روی یکدیگر با تمام شدت و حدت ایستاده اند اما اینجا می گویند و می خورند و می خندند ! اچرا ؟ ما نمی دانیم و خودشان می گویند تا به حال در اتاق بحث سياسي خاصي شكل نگرفته است. همه اين افراد در اتاق بازرگاني به يك چيز فكر مي‌كنند «بخش خصوصي». در مورد مسائل اقتصادي آنها ترجيح مي‌دهند با هم همكاري كنند و گرايشات سياسي‌شان را به بعد از جلسه هيأت نمايندگان منتقل كنند.اصلي‌ترين كار اتاق بازرگاني، ارتقاي بخش خصوصي از طريق برنامه‌ريزي، ارائه پيشنهاد و راهكاري و يا اعمال فشار با اهرم‌هاي خاص و لابي‌هاي قدرتمند اقتصادي است كه البته مورد آخر زياد به صورت رسمي انجام نمي‌شود. هر كدام از اعضاي اتاق نماينده يكي از بخش‌هاي بازرگاني، صنعت و معدن هستند. آنها مشكلات بخش مربوط به خود را در اين جلسات عنوان مي‌كنند و احتمالاً در حاشيه جلسات كه بعضاً از خود جلسات مهم‌ترند به نتايجي مي‌رسند. بعد از آن با اعمال قدرت به دولت و يا مجلس از طريق تصويب قوانين و يا آيين‌نامه‌ها مشكلات بخش خودشان را برطرف مي‌كنند.بعضي وقت‌ها هم به سياست‌هاي مالي و اقتصادي دولت كه با منافع بخش خصوصي در تقابل هستند انتقاد‌هايي مي‌كنند. اين انتقادها مي‌تواند به نحوه نوشتن بودجه باشد و يا عملكرد گمرك و… به هر حال پرونده تا زماني كه مشكل برطرف نشود و يا وزير يا مسئول مربوطه به اتاق نيايد و پاسخگوي آنها نشود بسته نخواهد شد. نشست های صبحانه نشست‌هاي صبحانه اينجا رسم و رسومات خاصي دارد و اعضاي آن با اين رسوم به خوبي آشنا هستند. همين رسم و رسومات و حاشيه‌هاي جلسات هستند كه بخش عمده تصميم‌گيري‌هاي كلان اقتصادي كشور را تعيين مي‌كنند.چهل نفر نماينده بزرگ‌ترين اتاق بازرگاني خاورميانه كنار هم قدرت زيادي دارند. اين چهل نفر بي‌خودي دور هم براي گپ جمع نمي‌شوند، هر وقت آنها دور هم جمع مي‌شوند مي‌خواهند مانعي را برطرف كنند. وقتي يك وزير يا مسئول بخش دولتي براي صبحانه به اتاق بازرگاني دعوت مي‌شود، خودش بايد بداند چه اتفاقي در حال شكل گرفتن است. دعوت براي صبحانه از آخرين مراحل اعمال قدرت اتاق بازرگاني به شمار مي‌رود. او را براي صرف صبحانه دعوت مي‌كنند. روي ميز چاي شيرين و نان و پنير و كره و مربا… هست. اما اين نشست فقط براي صرف صبحانه تشكيل نشده. مهمان صبحانه بعد از پايين رفتن اولين جرعه چاي شيرين از گلويش سيبل انتقادهاي نمايندگان بخش خصوصي مي‌شود. به هر حال نشست صبحانه آخرين نشست خواهد بود، تا موقع صرف ناهار به هر شكلي كه شده مشكل حل شده است. بعضي از تغييرات ناگهاني كه از رسانه‌ها به اطلاع مردم مي‌رسد، از همين نشست‌هاي صبحانه نشأت مي‌گيرند. آخرين نشست صبحانه با دعوت از منوچهر متكي، وزير امور خارجه برگزار شد و نتيجه هم رضايت‌بخش بود! اما اتاق هميشه اين قدر خشك و جدي نيست. اگر يك تاجر يا سرمايه‌دار ورشكسته شود، رسم ديگر اتاق يعني گل‌ريزان براي او اجرا مي‌شود. اعضاي هيأت نمايندگان هر كدام به روش خاصي به او كمك مالي مي‌كنند تا بتواند دوباره فعاليت خودش را ادامه بدهد. پولدارترين‌هاچون از ابتدا در ايران مستقيم و غيرمستقيم و در عرف جامعه ثروتمند بودن به صورت يك ضد ارزش معرفي شده، پولدارترين‌هاي ايران علاقه زيادي به معرفي خود ندارند. دليل ديگر هم اين است كه سيستم مالياتي ايران مثل خيلي از كشور‌هاي ديگر شفاف نيست. مثلاً در آمريكا به دليل سيستم مالياتي شفاف پولدارترين‌ها مشخص مي‌شوند، اما در ايران هيچ كس نمي‌داند پولدار‌ترين شخص چه كسي است.ممكن است با دسترسي به اطلاعات بورس تهران و از روي سهام عمده‌اي كه يك شخص در شركت‌هاي مختلف دارد و يا از طريق درآمد كارخانه و يا شركت يك فرد بتوان ميزان سرمايه او را حدس زد، اما تعيين پولدار‌ترين كار ساده‌اي نيست.اما يك چيز مشخص است، پولدارترين‌هاي ايران در پايتخت ايران هستند و پولدارترين‌هاي پايتخت در اتاق بازرگاني پايتخت يعني اتاق تهران جمع مي‌شوند.اينجا همه هستند، از هر صنعت و صنفي، بزرگ‌ترين آنها به‌عنوان نماينده طيف خودش در اينجا حضور دارد.
اما با تعدادی از این آقایان آشنا شویم :

علاء ميرمحمدصادقي نماينده بخش معادن، كسي كه همه او را به‌عنوان پدر گچ و سيمان كشور مي‌شناسند. اولين صندوق قرض‌الحسنه انقلابي را سی و هشت سال پيش در مسجد لرزاده تأسيس كرد. او بنيانگذار سازمان اقتصاد اسلامي است كه روزي قرار بود بانك خصوصي بازاري‌ها باشد اما با تهديد به استعفاي 7 عضو كابينه دولت موقت، به محاق تعليق رفت تا سرانجام در دولت احمدي‌نژاد به بانك قرض‌الحسنه تبديل شد.

محسن خليلي‌عراقي نماينده بخش صنعت، مديرعامل شركت بزرگ بوتان.

پدرام سلطاني نماينده بخش بازرگاني، جوان‌ترين عضو اتاق، شخصي كه با وجود جوان بودن به‌عنوان يكي از بزرگان بخش خصوصي پتروشيمي معروف است.

محمد صدرهاشمي‌نژاد، از مؤسسان اولين بانك خصوصي كشور و رئيس هيأت‌مديره همان بانك، عضو هيأت‌مديره شركت ساختماني استراتوس، كسي نمي‌داند او چقدر ثروت دارد، اما در زمينه ساختمان‌سازي و بازرگاني از بزرگان به شمار مي‌رود.

محمد شمس اردكاني، مديرعامل يك شركت بزرگ خودروسازي و از فعالين بنام صنعت خودروسازي خصوصي در كشور.

تقي بهرامي نوشهر، پدر خوانده فولاد كشور، مؤسس چندين شركت بزرگ فولاد و فعال اين صنعت.

شاهرخ ظهيري، پيشگام صنايع غذايي در كشور و بنيانگذار كارخانه‌هاي مهرام.

عباسعلي قصاعي نماينده بخش صنعت، از بازماندگان خاندان بزرگ سرمايه‌دار قصاعي و از بزرگ‌ترين فعالان صنعت چيني در كشور

مهدي جارياني نماينده بخش صنعت، عضو هيأت‌مديره توليد مواد اوليه داروپخش و تولي پرس و از بزرگان صنعت شوينده‌ها.

مهدي بهرامي ارض اقدس نماينده بخش بازرگاني، از مديران ارشد حيات نو و مشاور شهردار تهران.

علينقي خاموشي كه كسي بعد از انتخابات اخير اتاق بازرگاني او را در جلسات نديده است! مديرعامل كارخانجات پوشاك جامعه.

محسن صفايي‌فراهاني نماينده بخش بازرگاني عضو ارشد گروه استراتوس پارس، دوست و از شركاي اصلي محمد صدرهاشمي‌نژاد.

محسن مهرعليزاده، نماينده بخش صنعت از طرف مؤسسه اندوخته (سرمايه‌گذاري) شاهد وابسته به بنياد شهيد، و مشاور رئيس‌جمهور سابق و از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری دوره قبل .

احمد پورفلاح نماينده بخش صنعت و مديرعامل شركت بزرگ تأسيساتي سكو ايران. مسعود دانشمند نماينده بخش بازرگاني، دارنده يك شركت بزرگ حمل و نقل دريايي و تنها دوست كراواتي علينقي خاموشي. اسداله عسگراولادي، از اعضاي بنام مؤتلفه، یا بهتر بگویم برادر حبیب الله عسگر اولادی همانی که همه او را بنام مافیای قدرت رهبری می شناسیم ! و یا رئيس اتاق مشترك ايران و چين، دارنده شركت بزرگ «حساس» كه در عرصه صادرات خشكبار و به خصوص پسته ايران در سطح جهان صاحب نام است ، و دهها شرکت بازرگانی دیگر که بنامهای البته خیریه و ... فعال هستند و کارشان پول شویی و هزار خلاف شرعی دیگر هست . احمد اميراحمدي نماينده بخش صنعت، كشتي‌گير قديمي با گوش‌هاي شكسته كه به‌عنوان پدر سرب و روي كشور شناخته مي‌شود.

منجيان اتاق داستان درگيري ميرحسين موسوي و اتاق به خوبي جايگاه و قدرت آن را مشخص مي‌كند. البته درگيري ميرحسين موسوي آخرين درگيري جدي با اتاق بود. دربعد از انقلاب گروهي از انقلابيون تصميم گرفته بودند كه تالار بورس و اتاق بازرگاني را به‌عنوان مظاهري از اقتصاد امپرياليستي تعطيل كنند، اما اين اتفاق نيفتاد. كسي هم نمي‌داند چطور اين اتفاق نيفتاد!در زمان جنگ يكبار ديگر اتاق تهديد شد. ميرحسين موسوي سياستمدار چپ‌گرا و یا خط امامی ! و نخست‌وزير وقت در زمان جنگ، دستور داد اتاق بازرگاني را براي اسكان جنگ‌زده‌ها خالي كنند. اما گويا كساني قدرتمند‌تر از ميرحسين موسوي هم بودند. آل‌اسحاق، خاموشي، نقره‌كار، راسخ نهاونديان و… منجيان اتاق بازرگاني بودند. آنها در پاسخ نامه ميرحسين موسوي نوشتند كه امكان چنين كاري وجود ندارد و اتاق بازرگاني جاي اسكان جنگ‌زده‌ها نيست. ميرحسين موسوي هم دستور داد با بلدوزر اتاق بازرگاني را با خاك يكسان كنند، چون به نظر او ساختماني كه نشود در آن جنگ‌زده‌ها را اسكان داد بايد خراب مي‌شد. اما باز هم لابي‌هاي قدر قدرت اتاق بازرگاني كار خودش را كرد. اتاق بازرگاني كه در آن زمان خاموشي رئيس آن بود خراب نشد و هنوز هم پابرجاست. اين روايت غيررسمي به شكلي غيررسمي هم خاتمه يافت. به هر حال اتاق بازرگاني حتي با دستور مستقيم نخست‌وزير وقت هم به تعطيلي كشيده نشد. بعد از آن در دولت‌هاي بعدي و به خصوص در دولت هاشمي اتاق بازرگاني رشد بيشتري كرد تا امروز.

رازماندگاری و قدرت اتاق

رمز حیات این اتاق می دانید در چیست ؟ ماهی سه میلیارد تومان بله سه میلیارد تومان از اتاق هر ماهه به دفتر رهبری فرستاده می شود تا بخشی از شهریه - حقوق ماهیانه روحانیون - تامین شود گفته می شود قبلا شرکت ایران خودرو از قبال فروش هر دستگاه خودروی پیکان خودرویی که قیمت واقعی هر دستگاهش یک میلیون تومان بود اما ایران خودرو تا آخرین روزهای تولیدش آنرا هفت میلیون تومان به شهروندان می فروخت مسئول این کار بوده است و حالا که پیکانی تولید نمی شود این اتاق باید جور آنرا بکشد البته فکر نکنید کل شهریه روحانیون همین هست نه کلش می شود ماهی ده میلیارد تومان که هفت میلیارد تومان مابقی را هم بنیاد مستضعفان تقبل می کند ، رمز ماندگاری این اتاق همین هست ! همانی که روزگاری نه چندان دور شهرام جزایری هم فهمیده بود که باید سبیل دفتر رهبری را چرب کرد تا بشود کار اقتصادی کرد اما از بخت بد او سبیل اصلاح طلبان را هم چرب کرده بود و همین باعث شد که امروزدر زندان بماند او نفهمیده بود که رمز ماندگاری در قدرت اقتصادی فقط و فقط در چرب کردن سبیل رهبری است ! .

* این نوشته بدون اضافات و عکسها نوشته شده از چهل چراغ است .

مهرداد بذر پاش کیست ؟

بسیاری از مردم تاکنون «نام مهرداد بذرپاش» را نشنیده‌اند، و یا سابقه آشنایی‌شان با او به یک سال قبل باز می‌گردد، یعنی زمانی که رییس‌ جمهور طی حکمی و با نظر به آنچه «تعهد»، «روحيه تلاشگری» و «مسووليت پذيری» خوانده بود، او را به عنوان رییس گروه مشاوران جوان خود منصوب کرد. اما بی‌شک دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف جزو این عده نیستند. دانشجویان دانشگاهی که بذرپاش مدت شش سال برای گرفتن مدرک لیسانس در آن تحصیل کرد و در این مدت خاطرات بسیاری از خود بر جای گذاشت.

یک دانشجوی نمونه! / مهرداد بذرپاش، در سال 77 و به عنوان دانشجوی رشته مهندسی صنایع وارد دانشگاه صنعتی شریف شد و از سال دوم تحصیل وارد تشکل بسیج دانشگاه شد. اولین و شاید جنجالی‌ترین اقدام وی در این تشکل، حضور فعال در فعالیت‌های مربوط به تجمع دانشجویان در اعتراض به حکم اعدام هاشم آغاجری در سال 81 بود؛ اقدامی که بسیار بیش از «شکستن تریبون دانشجویان دانشگاه علامه» (سال 81) و یا «ورود به دفتر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف» (سال 82) بازتاب داشت. این همان واقعه‌ای بود که بذرپاش در مورد آن در مصاحبه با روزنامه دانشگاه شریف، جمله معروف «هر جا هتاکی باشد ما هستیم» را بر زبان آورد. «روحیه تلاشگر» بذرپاش به وی کمک کرد تا پله‌های ترقی را بسیار زودتر از حد انتظار طی کند. با پیروزی اصول‌گرایان در انتخابات شورای شهر و انتخاب محمود احمدی‌نژاد به عنوان شهردار تهران در سال 81، بذرپاش که در آن زمان ریاست بسیج دانشجویی دانشگاه شریف را بر عهده داشت به عنوان مشاور شهردار به خدمت گرفته شد. این سمت بعدها و در زمان تصدی پست ریاست جمهوری از جانب احمدی‌نژاد باز هم تکرار شد، اما این بار بذرپاش در برابر «مسووليت پذيری» خود در ستاد انتخاباتی احمدی‌نژاد توقع بیشتری داشت. شاید همین توقع بود که باعث شد تا در تاریخ بهمن‌ماه ۱۳۸۴، و تنها شش ماه بعد از انتصاب بذرباش به عنوان مشاور رییس جمهور، خبر عضویت وی در هیئت مدیره شرکت سایپا منتشر شود. بذرپاش شهردار؟! / با فرا رسیدن زمان سومین انتخابات شوراهای شهر و روستا، بذرپاش 26ساله، که بی‌شک تجربه شیرین نتایج دومین انتخابات شورای شهر را فراموش نکرده بود، از سمت مشاور رییس جمهور استعفا داد تا از این به بعد به جای ایفای نقش در پشت صحنه، خود وارد عرصه انتخابات شود. هرچند سایت محافظه کار «ناگفته‌ها» مدعی شده به دلیل برخی سخنان بذرپاش پس از استعفا، که این سایت از آن‌ها به عنوان «گاف» نام می‌برد، وی از هرگونه مصاحبه شفاهی منع شده است، اما عضو جوان و البته کلیدی ائتلاف «رایحه خوش خدمت» به هیچ وجه قصد ندارد تا از فرصت مطرح ساختن خود از طریق مصاحبه‌های پی در پی چشم‌پوشی کند. وی که عزم جزم خود برای تصدی کرسی شورای شهر را با بیان این جمله که «اگر در لیست اصول‌گرایان هم نباشم به طور مستقل خواهم آمد» به اثبات رساند، علت ورود خود به عرصه انتخابات شوراها را «درخواست دوستان حامی رئیس جمهور» و جمع بندی این نکته دانست که «شورای شهر دوم در اوایل کار موفق عمل کرد و توانست اعتماد مردم را جلب کند اما چندی است که تنظیم نیست!». هرچند سخنان بذرپاش مبنی بر «لزوم خالص سازی جریان اصول‌گرا» با واکنش شدید برخی از اعضای این طیف روبرو شد، اما اقدامات بعدی او نظیر کنار گذاشتن «مهدی چمران» از لیست حامیان دولت به اثبات رساند که وی در راه «تنظیم کردن» شورای شهر تهران به هیچ وجه قصد مسامحه ندارد. این روزها در جبهه اصول‌گرایان حامی دولت، همه چیز در گرو تصمیم جوانی است که «محمد علی رامین»، دبیر كمیته سیاسی ائتلاف رایحه خوش خدمت، از او با نام «اسامه ابن زيد» یاد می‌کند. آیا مردم تهران این نام‌جوی جوان را به نمایندگی خود در شورای شهرشان و احتمالا سمت شهرداری پایتخت انتخاب می‌کنند؟ حداقل در مورد دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف می‌توان گفت که به نظر نمی‌رسد چنین اتفاقی رخ بدهد، آن‌ها هنوز خیلی چیزها را به یاد دارند.

مختصری درباره احمد فروزنده، يکی از فرماندهان ارشد نیروی قدس سپاه

وزارت خزانه داری آمريکا اعلام کرد يکی از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سه عراقی تبعیدی و يک شبکه تلويزيونی سوریه را در فهرست سياه خود قرار داده است. به گفته مقامات وزارت خزانه داری، سرتيپ پاسدار احمد فروزنده، يکی از فرماندهان ارشد نیروی قدس سپاه ، به علت کمک به اقدامات شورشيان در عراق تحت تحريم مالی ايالات متحده قرار گرفته است. بیانیه وزارت خزانه داری آمریکا سرتیپ پاسدار احمد فروزنده را متهم کرده است که با پشتیبانی تدارکاتی از شورشیان در عراق به آنها کمک می کند علیه نیروهای دولتی و همچنین نظامیان آمریکایی دست به عملیات بزنند. وزارت خزانه داری آمریکا گفته است که احمد فروزنده در کشته شدن شهروندان عراقی مسئول شناخته می شود. به باور مقامات آمریکایی، مرکز عملیات این سرتیپ سپاه محل سفارت سابق ایالات متحده در تهران است. بر اساس همین بیانیه، «احمد فروزنده در تهران کلاس هایی آموزشی برای شورشیان عراقی تشکیل می دهد و به آنها شیوه های جنگ های چریکی را می آموزد.» وزارت خزانه داری آمریکا گفته است که سرتیپ فروزنده و همچنین سه فرد عراقی از نام های مستعار دیگری نیز استفاده می کنند. قرار گرفتن نام یک مقام عالی رتبه نظامی جمهوری اسلامی در این فهرست سیاه در حالی صورت می گیرد که تنش بین ایران و ایالات متحده از ماههای اخیر ، با حادثه ای در تنگه هرمز، بالا گرفته است. در همان رابطه بود که جورج بوش، که برای دیدار از کشورهای خاورمیانه به اسراییل سفر کرده بود، به ايران هشدار داد: در صورت هرگونه حمله به ناو های آمريکايی در خليج فارس، اين اقدام«پيامدهایی جدی» برای جمهوری اسلامی در پی خواهد داشت. اما به واقع احمد فروزنده کیست ؟ احمد فروزنده در دهه 40 و 50 خورشیدی ساکن خرمشهر بود و برادر محمد فروزنده وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح سابق، رئیس اسبق بنیاد مستضعفین و عضو مجمع تشیخص مصلحت نظام می باشد. او در دهه 50 خورشیدی با افرادی همچون یونس محمدی ( نماینده دوره اول تا چهارم خرمشهر در مجلس)، فؤاد کریمی ( نماینده ادوار گذشته از اهواز و معاون وزیر تعاون فعلی) در حلقه مذهبی ای مشهور به شاخه ای از انجمن حجیته ای ها در در مسجد امام صادق خرمشهر(در خیابان چهل متری) فعال بوده . از دیگر همکاران اومحمد تقی مُمجد(عضو وزارت اطلاعات ، شوهر خواهر سیف الله داد- معاون سینمائی وزیر ارشاد خاتمی) میباشد. احمد فروزنده در اواسط دهه 50 برای ادامه تحصیل به دانشسرای عالی تربیت معلم اهواز رفت. چون خط مشی انجمن حجتیه ای ها در آن زمان این بود که افراد خود را در پوشش معلم در مدارس فعال کنند. بنابراین عجیب نیست اگر اکثر افرادی که یاد شد یعنی محمد و احمد فروزنده، فواد کریمی ، یونس محمدی، جامه دار پور، باقر ممجد، کاظم نعمت زاده(که همه از فعالین انجمن حجیته بوده اند ) برای تحصیل در دانشسرای عالی تربیت بروند. در آنجا بود که ساواک رژیم که به خاطر فعالیت های مخالفین مذهبی و خاصه سازمان مجاهدین خلق حساس شده بود، این افراد را که با مجاهدین خلق مخالف هم بودند دستگیر نمود.بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و بدنبال آن تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی احمد فروزنده در سال 58 به عضویت سپاه درآمد. و بلافاصله در معاونت اطلاعات سپاه آنزمان واقع در سلطنت آباد تهران مشغول به خدمت گردید و مدتی نیز در اداره کشف و خنثی سپاه پاسداران تهران در حوالی سالهای 61 تا 63 مسئولیت کشف و خنثی سازی بمب و تله های انفجاری را در تهران برعهده داشت . ضمنا وی در خلال سال 64 تا 65 فرمانده گشتهای ثارالله تهران را بر عهده داشت تا اینکه به اهواز منتقل و سپس با توجه به رابطه نزدیک برادرش و خامنه ایی در نردبان سازمانی سپاه بالا رفتو در انسجام سپاه پاسداران خرمشهر و اهوازو همچنین نیروهای امنیتی و کنترل زندانهای سیاسی نقش اساسی داشت.او در جریان شورش خلق عرب خوزستان با هم کاری مسئولین استانداری وقت خوزستان در سرکوب و کشتار اعراب خوزستان و هم در دادگاه های فرمایشی نظامی چند دقیقه ایی که در دبیرستان بازرگانی خرمشهر بر پا میشد نیز مشارکت داشت. هم چنان که آمد نزدیکی برادر مسن تر احمد فروزنده، محمد فروزنده، به سران حاکمیت موجب بالارفتن او در هرم سیاسی و امنیتی رژیم شد. محمد فرزنده ، در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی در پست وزارت دقاع قرار گرفت وی بی تردید دارای اطلاعات زیادی از همکاری روسیه و رژیم در مورد دانش هسته ایی است. او بعدا از سوی خامنه ایی به عنوان رئیس بنیاد مستضعفان یعنی بزرگترین نهاد اقـتصادی جمهوری اسلامی منصوب شد. بنیاد مسصتضفان همان نهادی است که مسئول تامین مالی تروریسم و تبلیغ خامنه ایی در جهان است. برادر جوانتر احمد , مسعود فروزنده ، که در دوره پیش از انقلاب از ﻤﺴﺌولین بخش هنری حزب رستاخیز شاخه خوزستان بوددر دوره بعد از انقلاب به عنوان رئیس سپاه پاسداران شادگان منصوب شد! . مسعود فروزنده در دوره خاتمی در پوشش خبرنگار به روسیه فرستاده شد. دیگر برادران احمد فروزنده یعنی فرزاد و فـرشاد نیز در بخش های گوناگون سپاه یا اطلاعات رژیم مشغول بکار هستند و در تحت عنوان های گوناگون در خارج در رفت و آمد هستند...

فرمانده ارشد حزب الله ترور شد

حزب‌الله لبنان اعلام كرد، "عماد مغنیه" معروف به "حاج رضوان" از فرماندهان بلندپایه این حزب به دست نظامیان صهیونیست در انفجار دیشب دمشق به شهادت رسیده است. حزب‌الله لبنان با انتشار بیانیه‌ای اعلام كرد،: " انفجار دیشب خودروی بمب‌گذاری‌شده، به شهادت "عماد مغنیه" از فرماندهان ارشد این حزب انجامیده است.حزب‌الله در این بیانیه، رژیم صهیونیستی را مسؤول ترور این مقام ارشد نظامی حزب‌الله دانست."اخبار تایید نشده از کشته شدن "حاج حسین خلیل" معاون سیاسی سید حسن نصرالله كه همراه "عماد مغنیه" بوده است حكایت دارد اما به‌رغم اعلام منابع مختلف، این خبر هنوز به‌طور رسمی از سوی حزب‌الله تأیید نشده است.انفجار یك خودروی بمب‌گذاری‌شده در پایتخت سوریه دیروز یك كشته و دو زخمی بر جا گذاشته بود كه امروز اعلام شد شهید مغنیه، قربانی این انفجار بوده است.شاهدان عینی با بیان اینكه انفجار این خودرو در منطقه‌ای مسكونی رخ داد، گفتند: این انفجار به كشته‌شدن یك تن و زخمی‌شدن دو نفر انجامید. یك شاهد عینی نیز به خبرنگار رویترز گفته، افسران امنیتی را دیده است كه پیكر یك قربانی را از محل حادثه خارج كردند.شاهدان با اشاره به اینكه نیروهای پلیس نیز منطقه را به محاصره درآوردند، تصریح كردند: یك خودروی سفیدرنگ را دیده‌اند كه بر اثر انفجار از بین رفته است.در این منطقه، یك مدرسه ایرانی، یك مركز پلیس و دفتر اصلی سازمان اطلاعات سوریه قرار دارد.حزب الله در بیانیه خود اعلام کرده مراسم تشییع پیکر مغنیه فردا پنجشنبه برگزار خواهد شد.در بخش دیگری از این بیانیه آمده است: " با کمال افتخار الحاق مغنیه معروف به حاج رضوان فرمانده بلند پایه نظامی نیروهای مقاومت اسلامی لبنان را به جرگه شهدا اعلام می کنیم". گفتنی است پرچمهای زرد ویژه حزب الله و تصاویر سید حسن نصرالله دبیر کل حزب الله در نقاط مختلف بیروت بر افراشته شده است .نام مغنیه در فهرست تروریستی متعلق به وزارت امور خارجه امریکا قرار داشت. وی از متهمان اصلی طراحی نقشه و اجرای هواپیما ربایی و انفجار سفارت امریکا در بیروت در سال 1983است.خبرگزاری امریکایی آسوشیتدپرس هم ادعا کرد مغنیه در طراحی بمب گذاری سال 1992 سفارت اسرائیل در آرژانتین دست داشته است که بر اثر این حادثه، 29صهیونیست کشته شدند.ادعا شده است وی در انفجار مرکز یهودیان بوئنوس ایرس دوسال پس از وقوع این حادثه نیز مشارکت داشته که 90 کشته برجا گذاشته است.پایگاه خبری "محیط" نیز نوشت: آمریكا اقدامات مذبوحانه‌ای را برای هدف قرار دادن همكاری‌های سوریه و ایران در پیش گرفته به‌ویژه آنكه ادعا می‌شود این دو كشور در امور داخلی لبنان و عراق دخالت می‌كنند.پایگاه خبری "سیریا نیوز" نیز با اشاره به اینكه هیچ ساختمان رسمی یا نقطه حساسی در محل حادثه وجود ندارد، درباره این رخداد گزارش داد: این انفجار ساعت 22:30 دیشب در داخل یك خودروی میتسوبیشی پاجروی صفر كیلومتر نقره‌ای در منطقه "كفر سوسه" و خیابان "الحدیقه" در دمشق رخ داد.خبرنگار این پایگاه خبری كه در محل حادثه حضور داشته است در این باره گفت: انفجار در بخش عقب خودرو رخ داد كه به انهدام كامل آن انجامید و این در حالی است كه هیچ اثری از آتش‌سوزی در آن دیده نمی‌شود اما قطعات آن در همه جا پخش شده است.علاوه بر این، چهار خودروی دیگر نیز كه در كنار ساختمان‌های نزدیك به محل حادثه پارك كرده بودند دچار خسارت شدند و ساختمان "روزنامه‌نگاران" نیز كه كنار محل انفجار قرار دارد نیز آسیب دیده است."جمعه شعبان" نگهبان ساختمان روزنامه‌نگاران كه از شاهدان عینی ماجرا بوده است در این باره گفت: «من صدای انفجار را كه بسیار قوی بود شنیدم . این انفجار به ساختمان‌های محل آسیب رساند و شیشه‌های منازل حتی منازلی را كه در طبقات فوقانی قرار داشتند خرد كرد.»بر اساس این گزارش، نیروهای امنیتی حاضر در محل، از هر گونه تصویربرداری از محل حادثه جلوگیری كردند و در ادامه، دو جرثقیل، خودروی آسیب‌دیده را به مكان دیگری منتقل و محل را پاكسازی كردند.

عکسی که بینندگان را تکان داد!

حقیقت فاجعه آتش سوزی در آلمان چه بوده است؟
واقعه آتش سوزی در یک ساختمان متعلق به ترک ها در شهر لودویگ شافن آلمان (یا لودویگز هافن در ترکی) در مطبوعات کشورهای آلمان و ترکیه انعکاس وسیعی یافت. در زمان آتش سوزی صحنه های غمناک انسانهایی که می کوشیدند خود را نجات دهند لحظاتی سخت را برای آنها رقم زد. 52 ساکن و مهمان این ساختمان در حالی می کوشیدند خود را از آتش نجات دهند که نردبان چوبی طبقات تخریب شده بود. ساکنان به ناچار برای نجات جان فرزندان خود اقدام کردند. آنچه که بیشترین ابراز همدردی مردم را با این فاجعه در پی داشت عکسی بود که از صحنه تأثربرانگیز تلاش یک خانواده برای زنده نگهداشتن فرزند 8 ماهه شان از آتش سوزی گرفته شده بود. این عکاس زن آلمانی که بصورت مستقل کار می کند خود نیز گفته است بسیار تحت تاثیر این عکس قرار گرفته ام . این عکس شباهت بسیاری به عکس و فیلمی دارد که در روز یازدهم سپتامبر فردی خود را برای نجات از آتش از برج ساختمان تجارت جهانی به بیرون پرتاب کرد . با توجه به سوختن نردبانهای چوبی ساختمان، این خانواده برای زنده نگداشتن فرزندشان، او را از طبقه چهارم ساختمان به بیرون پرتاب کردند. یک مأمور پلیس با هر زحمتی که بود انور چاغلار 8 ماهه را در بغل گرفت و نجات داد. گفته می شود این مأمور پلیس نیز ترک تبار (به نام حقی پاکر)بوده است! .
در این حادثه 9 شهروند ترک ساکن کشور آلمان زنده زنده در آتش سوختند و جان سپردند که پنج تن از قربانیان این حادثه کودک بودند. مطبوعات ترکیه از این حادثه به عنوان حمله نژادپرستانه یاد می کنند. خانواده کاپلان 18 سال قبل از شهر غازی آنتپ ترکیه به آلمان آمده بودند و طبقه اول یک ساختمان چهارطبقه چوبی با رونمای آجری را خریداری کرده بودند. اکثریت ساکنان این مجتمع چهارطبقه نیز ترک تبار بوده اند.در اثر آتش سوزی در این ساختمان، مدینه کاپلان 48 ساله، دخترش بِلما اؤزکاپلی 22 ساله، نوه اش الیاس چاغلار 4 ساله، عروس حامله اش هولیا کاپلان 31 ساله و دختران وی کارانفیل 4 ساله و دلارا 11 ساله، عروس کوچکش دؤنه کاپلان 21 ساله، به همراه فرزندانش کامل 3 و کنعان کاپلان دو ساله جان خود را از دست دادند. مسئولان آلمانی در حالی از غیرعمدی بودن این آتش سوزی صحبت می کنند که به نوشته روزنامه پوستا چاپ ترکیه دو تن از بازماندگان این حادثه، بدریه و آیلین کاپلی اعتقاد دارند مسئولان آلمانی دروغ می گویند و این آتش سوزی عمدی بوده است.
آیلین 9 ساله گفته شاهد مردی بوده است که با فندک، کاغذ و مواد مشتعله به ساختمان نزدیک شده و آتش را روشن کرده و در کالسکه موجود در منزل انداخته است. وی گفته است به این مرد که به آلمانی صحبت می کرده مشکوک شده اند و خواسته اند در ساختمان را ببندند که وی به زور وارد ساختمان شده و ساختمان را به آتش کشیده است. آتش سوزی در طبقه اول ساختمان روی داده بود و بعلت چوبی بودن بنا، نردبانهای طبقات به طور کامل سوخته بود و امکان فرار وجود نداشت. شهردار شهر گفته است بعد از جنگ جهانی دوم این بزرگترین فاجعه شهر بوده است. گفته می شود ساکنان قبلی این بنا نئونازی بوده اند.بعد از آتش سوزی، تنها در فاصله چند متری بنا و در یک زیرگذر عابر پیاده یک شعار نژادپرستانه با این عنوان نوشته شده است: “Dreckstürken ausrotten” به معنای: ریشه ترک های کثیف را بخشکانید! .
این شعار نژادپرستانه بودن این آتش سوزی را قوت می بخشد. این اولین باری نیست که نژادپرستان آلمانی خانه ترک تبارها و یا دیگر خارجی ها را در آلمان آتش می زنند. در سال 1992 راستی های افراطی ـ نئونازیها ـ در شهر مولن آلمان خانه یک ترک تبار را آتش زده بودند که در اثر آن 3 ترک تبار جان باختند. در سال 93 نیز در شهر سولینگن آلمان 4 آلمانی دست راستی افراطی خانه یک ترک تبار را به آتش کشیده بودند که در اثر آن آتش سوزی هم 5 شهروند ترک جان باخته بودند. با توجه به اینکه از روز حادثه پیگیریهای مقامات ترک و آلمانی ادامه دارد اما هنوز هیچ سرنخی از عامل یا عاملان این جنایت پیدا نشده است ، دولت آلمان وعده داده است که تا بازداشت جنایتکاران تحقیقات را ادامه دهد و وزیر خارجه ترکیه نیز اعلام کرده است برای بررسی موضوع یک هیأت بررسی و تحقیق شامل حداقل یک وزیر کابینه و عده ای متخصص به آلمان اعزام خواهند کرد. نخست وزیر ترکیه هم در دیدارش با وزیر کشور آلمان در آنکارا گفته است موضوع عمدی و نژادپرستانه بودن این آتش سوزی باید بررسی شود و چنانچه این حادثه عمدی بوده باشد مجرمان باید دستگیر و محاکمه شوند.
این یادداشت رابرای روزنامه رادیکال چاپ استانبول نوشتم .

رفیقان می روند نوبت به نوبت ...

این روزها نمی دانم در سرزمین مادری چه می شود و چه بر سر آزادگانش می رود که یکی پس از دیگری می روند همین چند روز پیش بود که عزای مهران را گرفته بودیم و امروز با خبر رفتن احمد ... بسیاری می دانند و تاریخ نیز خواهد دانست احمد از آنانی بود که از روز اول اصلاحات و تا آخرین روزهای احتضار اصلاحات ثابت قدم بود و حتی در روزگارانی که همه مدعیان اصلاح طلب ساکت شده بودند او حتی به ضرب مجتمع قضایی کارکنان دولت که بارها و بارها چه به عنوان معاون مطبوعاتی ارشاد و چه به عنوان نماینده مجلس و چه روزنامه نگار بدانجا احضار شده بود ساکت نشد و برای جامعه مدنی ایران تلاش کرد و تلاش کرد تا که کشتی اصلاحات را درگل نشسته دید و این روزگاران که می بینیم بسیاری از دلسوزان و دولتمردان حتی برای بدست آوردن کاندیداتوری مجلس هم حق ندارند آنقدر بغض را فرو خفت تا که که آن قلب بیمار بیش از این تاب نیاورد و رفت . رفیقان می روند نوبت به نوبت خدایا نوبت ما کی خواهد آمد ! بر سهام الدین و همسر گرامی اش و بر همه جامعه مدنی ایران تسلیت ! مجلس ختم: چهارشنبه 17/11/86از ساعت 16الي 30/17در مسجد نور واقع در ميدان فاطمي
مراسم شب هفت روز جمعه 19/11/86از ساعت 30/15الي17در مسجد جامع فاطميه

دکترها و مهندس های جمهوری اسلامی !

به این فیلم نگاه کنید ! ایشان مهندس صراف هستند در بیان بیوگرافی خود اینچنین نوشته است : " لیسانس مهندسی برق هستم ازدانشکده فنی دانشگاه تبریز . در سال 1353فارغ التحصیل شدم بعد از مدت 8سال خدمت در راه آهن دولتی ایران جهت خدمت به همشهریان عزیزم به وزارت آموزش و پرورش انتقال و در سال 1357 با یک رشته تحصیلی برق وارد هنرستان شهید هاشمی نژاد مرند شدم ، چون رشته جدیدی بود بودجه ای برای تجهیز این رشته تحصیلی در منظور ننموده بودند با ماموریت فی سبیل الله به تهران رفتم از طریق وزارت آموزش و پرورش به شرکت صنایع آموزشی دستور گرفتم و علاوه بر وسایل آزمایشگاهی برق و وسایل و تجهیزات کارگاهی تعداد زیادی دستگاه فرز و تراش به رشته فلزکاری ووسایل آزمایشگاهی رشته اتو مکانیک سیت تراشی و غیره علاوه یک دستگاه دیزل برق به هنرستان گرفتم در واقع برای گرفتن آنها از هفت خان گذشتم با معاون فنی وزیر مشاجره لفظی داشتم ،گفتم لحاف و تشکم را در راه پهن کرده ام اگر اینها را نگیرم نخواهم رفت و الحمدلله موفق شدم که آنها را روی دیزل ده چرخ به هنرستان مرند حمل کردم امروز اگر آنها را از بیرون بخریم حدود پنج میلیارد تومان لازم این که آنها را خریداری نماییم . علت اینکه روحیه ام قویست هر مانع پیش آمده را سریعا از میان بر میدارم موفق ترین نماینده دوره چهارم مردم شریف مرند و جلفا بودم . آن است که فارغ التحصیل رشته ریاضی از دبیرستان دارالفنون یکی از دبیرستانهای طراز اول تهران هستم و علاوه بر آنها دارای فوق لیسانس رشته علوم سیاسی هستم . " از تلخی ها و یا شیرینی روزگار اینکه ایشان نتوانست رئیس جمهور بشود و جای ایشان را دکتر احمدی نژاد گرفت ، حالا احمدی نژاد چقدر از ایشان بیشتر می داند خدا عالم است اما به هر حال ایشان در مجلس شورای اسلامی نماینده بوده اند و اکنون نیز باز از حوزه مرند و جلفا کاندیدا شده اند ! با آرزوی موفقیت ایشان در انتخابات و حضور عالمانه شان در مجلس ، بی شک ایشان الگوی واضحی هستند از پذیرفته شدگان شورای نگهبان ! و باید بدانیم که جمهوری اسلامی نیاز وافری به اینگونه افراد دارد دکتر احمدی نژادها و مهندس صراف ها که البته از این دکتر و مهندس ها هم کم ندارد ایضا دکتر حسین الله کرم و مهندس مرتضی نبوی و یا مهندس باهنر و ...بله همانطوریکه ایشان نیز می گوینداینها همه کاره اند و بقیه در جمهوری اسلامی علافند ! لینک همین فیلم در یوتیوب +

پی نوشت :

سايت رجا نيوز در صفحه اولش مصاحبه ‌اي از احمدي نژاد در مورد جنبش دانشجويي گذاشته و يک سوتيتر هم به عنوان فراز مهم آن در صفحه اول ميبينيم: آقاي احمدي نژاد: " نظام سياسي قبل از انقلاب كه سرتا پايش ظلم بود؛ بعداز انقلاب هم بالاخره در برنامه ريزيها، ارتباطات گروهي، عدم شايسته سالاريها، عزل و نصب ‌ها و توزيع فرصتها، گروههايي بودند كه يا رابطه‌اي و حزبي و فاميلي يا به خاطر منافع شخصي عملكردند و ميكنند. اگر دانشجو جلو اينها نايستد بقيه شعارها ديگر پوچ است... "اينک توجه شما را جلب ميکنم به مبارزه جناب احمدي نژاد با فاميل بازي در دولت نهم:

محمود احمدي نژاد (رييس جمهور):

داوود احمدي نژاد : رييس بازرسي رياست جمهوري => برادر احمدي نژاد

حسين شبيري : رييس صندوق مهر رضا => شوهر خواهر احمدي نژاد

پروين احمدي نژاد : معاون مركز امور زنان رياست جمهوري => خواهر احمدي نژاد

علي اکبر محرابيان : وزير صنايع => خواهرزاده احمدي نژاد

مهندس زريبافان (دبير هيات دولت): داوود مددي : رييس سازمان تامين اجتماعي => باجناق زريبافان

سيدمحسن نبوي : عضو هيات مديره شركت سرمايه گذاري خارجي => داماد زريبافان

عليرضا مددي : مديركل وزارتي وزارت تعاون => برادرزاده باجناق زريبافان

ناظمي اردكاني : وزير تعاون => شوهر عمه داماد زريبافان

دانش جعفري : وزير اقتصاد=> پسر عمه پدر داماد زريبافان

هاشمي ثمره (مشاور عالي، رييس ستاد انتخابات کشور و همه کاره رييس جمهور):

مهندس مهدي هاشمي ثمره : مديركل وزارتي وزير نيرو=> برادر هاشمي ثمره

خانم قند فروش : مشاور خانواده وزير كشور => زن برادر هاشمي ثمره

عبدالحميد هاشمي ثمره : معاون وزير صنايع => برادر هاشمي ثمره

زندانها و قبرستانها شده دانشگاه آنوقت برای رد صلاحیت شدگان عزا داریم ؟

اول اینکه نمی دانم باید رد صلاحیت اصلاح طلبان را به آنان و خاتمی تبریک گفت و یا تسلیت ؟ تبریک از آن روی که اگر اینها به مجلس می رفتند حد آخرش و در نهایت خوش بینی اش چیزی مثل مجلس ششم را تو سرشان هست راه بیندازند دیگر!همین اصلاح طلبان حکومتی و غیر حکومتی رادیکال و لیبرال و مدرن و هزار القاب و ... دیگر چه گلی در دورانی که هم شوراها و هم پارلمان و هم دولت دستشان بود به سر این مردم زدند که حالا دوباره برای مجلس هشتم خیز برداشتند ؟ از همین رو و از اونجائی که اقدام شورای نگهبان در رد صلاحیت گسترده اصلاح طلبان مانع از ورود اینان به مجلس (تازه اگر در انتخابات اقبالی هم داشتند ) شده چرا که اگر می رفتند هم باز در دهان مبارکشان ماست مایع می کردند و افتضاح دیگری برای کارنامه اصلاحات بوجود می آوردند پس در همینجا از شورای نگهبان سپاس خود را اعلام می دارم . دوم هم اینکه اصلا این آقایان و فضلا و روشنفکران و سیاسیون عزیزی که این روزها صدایشان در آمده که وامصیبتا چرا رد صلاحیت شدیم واقعا چه انتظاری از این نظام رو به رشد دارند ؟ ( البته این رشد می دانید که رو به پشت هست تا جلو ) از حکومتی که هفتاد میلیون علاف یک نفر هستند چه انتظاری بیش از این می رود؟ از حکومتی که حضور بیش از سی میلیون نفر برای انتخاباتش بسته به نظر ده تا پانزده نفر در شورای نگهبان هست چه انتظاری غیر از این می رود ؟ از حکومتی که که دانشجویان را سرکوب می کند کارگران را به زندان می اندازد و فرهنگیان را به تیغ و درفش می کشاند واقعا آیا انتظار انتخابات آزاد داشتن احمقانه نیست ؟ از حکومتی که دانشجویان و زندانیانش را به دلیل ابراز عقیده به قتل می رساند و شبانه می رود آنرا در گوشه ای مدفون می کند ومی گوید خودش در زندان مرد و کسی هم لام تا کام حرفی نمیتواند بزند آیا چیزی غیر از این میتوان انتظار داشت ؟ اصلاً شاید باز جای شکرش باقی باشد که فعلاً فقط رد صلاحیت می کنند! و مثلا نمی روند اکبر اعلمی را بگیرند و به زندان بیندازند و بکشنش که چرا خواستی اصلا به مجلس بیایی ! حرف در این باره زیاد هست و البته مدتها بود داشتم مزه مزه می کردم این حرف را بزنم ولی می دیدم بسیاری از دوستان و فعالان نیک نام در خارج از کشور را هم شامل می شود ولی بگذارید به اختصار بگویم آقایان و خانمهایی که رفتید و در کميته دفاع از انتخابات آزاد و سالم و عادلانه شرکت جستید واقعا حالتان خوب هست ؟ یعنی شما که بسیارتان سالهاست در صف مبارزه با این نظام هستید شما که سالیان سال هست به اصلاح ناپذیری و دیکتاتور بودن این حکومت واقف شده اید حالا آمده اید تز و تئوری برای انتخابات سالم در جمهوری اسلامی می دهید بقول آذری زبانها نجه سن کدن نه خبر ؟ دوستان گرامی ام در آن کمیته مزبور آیا هنوز به اصلاح شدن این جمهوری اسلامی دل بستید که دارید برای سالم برگزار شدن این انتخابات تلاش می کنید ؟ بابا دم همه شما گرم و متاسفم برای بسیاری که شماها الگویشان در اپوزسیون هستید !