وقتي بسيجيان كار فرهنگي مي كنند !

از روز سه شنبه اول خرداد كه همچنان نيروي انتظامي با باتوم و چوب و چماق و نزديكي پيشاني زنان با جدول هاي خيابان زنان ايران را به بهشت رهنمون مي سازد بسيجيان نيز وارد گود شده اند و كار فرهنگي را براي مبارزه با بد حجابي آغاز كرده اند ، در زير نمونه يكي از «كارهاي فرهنگي» كه بسيجيان در اصفهان انجام داده اند را برايتان مي آورم ، تا همه قدر كارهاي غير فرهنگي و همان كشتمان نيروي انتظامي را بيشتر بدانند ! ماجرا هم از اين قرار است كه به گفته كسي كه اين طومار را بدست من رساند ، در يكي از اماكن توريستي اصفهان چند نفري خيلي محترمانه به دوست راوي كه گويا همسرش اندكي بد حجاب بوده ، نزديك شده و بعد از سلام و احوالپرسي طوماري را با يك شاخه گل و كارتي كه آويزان طومار بوده است كه ؛ محرمانه ، فقط گل ها بخوانند ! را به وي مي دهند . آقا كه حدس زده بود اين نامه براي تذكر به وضع حجاب همسرش است ، قبل از باز كردن نامه ، به خاطر اينكه تذكر دهندگان به جاي برخورد و كتك كاري «كارفرهنگي» را انتخاب كرده اند از آنها قدر داني مفصلي مي كند و بعد از رفتن آنها طومار را نگاهي مي اندازد ، تصوير و متن طومار را عينا مي بينيد : بسم رب الزهرا اي عزيز كه خداوند تو را به سرپرستي خانواده ات برگزيد ، غيرت و مردانگي را پيشه خود ساز تا به گروه مردان راه يابي و نيك بدان كه پوشيدگي زنان ، تبلور غيرت مردان آنهاست . پس با مردانگي ، پاسدار حجاب ناموس خويش باش ، آن گونه كه غيرت تو را احساس كنند . اما صادق(ع) فرمود : خداوند غيور است و مردان غيرتمند را دوست دارد . اي عزيز ، بدان نمايش جاذبه هاي جنسي زن ، تاثير در جسم و جان و هورمون مردان بيگانه را به همراه دارد . پس مبادا با بي حجابي ناموسمان ، در تولد اولاد ديگران سهيم باشيم كه شيطان نيز سهامدار آنها خواهد شد و پوشيدگي زن ، پادزهر اين نوع مشاركت است . اي عزيز، ويژگي هلي جنسي زن از اسرار و حجاب ، حافظ اسرار زيبايي هاي زن است ، پس نبايد اسرار را بر نامحرمان افشا كنيم كه بر خود خيانت روا داشته ايم و خداوند ، خيانت پيشگان را دوست ندارد . اداره كل اوقاف و امور خيريه استان اصفهان امربه معروف حوزه مقاومت بسيج 3 امام حسين (ع) و يك فاطمه الزهرا (س) راوي مي گفت ، قيافه دوستش بعد از خواندن « كارفرهنگي» و آگاهي از شريك بودن در اولاد ديگران خيلي ديدني بوده ! نتيجه گيري فرهنگي : اي عزيز ، كار فرهنگي به آقايان نيامده همان با مشت و باتوم و لگد بزنند بهتر است . نتيجه گيري استراتژيك : ربط بسيج با ادره اوقاف تو چيه كه همچين محصول عميق مشتركي «ارائه» نموده اند ؟ نتيجه گيري اخلاقي : اي عزيز ! اين به مردانگي و دعوت به راهيابي زنان به گروه مردانشان منو كشته !
(اين مطلب توسط اي ميل به دست من رسيده است )

امنيت آفتابه اي هديه احمدي نژاد به ملت

خدا قوت رئيس جمهوري كه با شعار مهرورزي بر سركار آمدي و وعده دادي كه مشكل ايران در موي مردم نيست و بايد به كارهاي اساسي پرداخت ! ، خدا قوت رئيس جمهور محبوب ما كه در مجلس هنگام معرفي وزير كشور بشارت شهر محمدي دادي و در معرفي وزير اطلاعات نويد امن ترين كشور دنيا ! ، خدا قوت معجزه هزاره سوم كه نفت را بر سفره ها آوردي و آفتابه را سمبل امنيت نمودي و چهره شرور را در نزد ما دوست داشتني كردي و وقيح ترين چهره شهر را نقاب پوشان پليس نمودي . خسته نباشي رئيس جمهور مهرورز ما كه به ما فهماندي براي مهرورزي بايد صورت ها را خونين كرد و پيراهن ها را در چنگ گرفت ! احمدي نژاد تو وبا جناقت سردار احمدي مقدم صادق ترين چهره بيست و هشت ساله جمهوري اسلامي هستيد كه نيتتان را نه در محفلهاي قتلهاي زنجيره اي و نه در سياه چالهاي زندان توحيد و اوين كه در كف خيابانها و در جلوي هزاران چشم شهروند به نمايش گذاشتيد ، صداقتتان را مي ستايم ، خدا قوت ! دوستان بايد به اين زنجيره وبلاگي پيوست بايد كه ساكت ننشست ، وبلاگ بعدي كيست ؟ بوی نفی انسانیت - مسعود رفیعی طالقانی شخصیت انسان‌ها - امیر علیزاده پای لب گور انسانیت - امیرهمایون پاکبین بيزاري از ناتواني براي تغيير اوضاع - بي‌بي مهتاب ببخشيد كه بازي خونين شد - مسيح علي‌نژاد طالبان در تهران - امير چه مي‌خواستيم و به چه رسيديم - ياسر انسان، گرگ انسان - مريم شباني اسلام طالباني - حنيف مزروعي فاجعه هفت تير - سرزمين من امنيت خونين - مرجان نمازي جمهوري وحشت - فرهمند كجايند شيعيان علي؟ - مجاهدت خشونت خشونت است و پليدي پليدي - اميرمسعود وحشي،وحشي‌تر،‌وحشي‌ترين -درون و برون نقاب انسانيت بر چه پيكري؟ - سميك ميدان را نبايد خالي كرد - من مثل هيچكس پيام‌آوران امنيت طالباني - سيامك قاسمي ديروز امروز و شايد فردا - پابرهنه در بهشت حركت وبلاگ‌نويسان ايراني عليه خشونت پليس - كمانگير روايت ماجرا - آرتين كجا زندگي مي‌كنيم؟ - فهيمه خضرحيدري هفت تير بوي خون مي‌داد - سعيد پورحيدر آقاي دادستان محترم - بازهم از سر نو از توحش بيزاريم - جمهور يك تار مو فاصله - مژگان جمشيدي از ايران خسته شدم - ميترا خلعتبري ناامني اجتماعي - سهام‌الدين فراهاني درگيري شديد پليس و زنان - پرستود دستاوردهاي مهرورزي - داود روشني از ماست كه بر ماست - روشنك خون بازی - میرا یک بازی از جنس درد - دغدغه‌های گمشده وقتی وقاحت به اوج خودش می‌رسد - علی عبدی صهیونیست‌ها در خیابان‌های تهران - فریبا پژوه دوشنبه - الناز مظاهری دریغ است ایران - کوروش ضیابری غلط می کنی نری بهشت - حرفهایی از روی سادگی تا خون نبینیم لب به اعتراض نمی‌گشاییم - آزادی برای مردم خاک بر سر من - ذهنیات یک ادوارد بلوم 28 سال تلاش برای سرکوب جامعه - روی مدار زندگی نامه‌ای به احمدی مقدم - نرد انسانیت قربانی امنیت - اوهام جناب سروان فقط انسان باش - سرزمین رویایی سرکوب عریان و بی‌وقفه - خرس مهربان درگیری خونین - قیمت آزادی Woman brutally beaten - امین ترابی بدون شرح - پرگاس از اندوه بمیرد - حمزه غالبی اینک توحش - یحیی مسعودی‌نژاد ظالم یا مظلوم؟ کدام مقصرند؟ - روزبه میرابراهیمی مردم از مرد بد نامردم - احسان مهرابی مهرورزی مدل جدید - نیک‌آهنگ کوثر ذبح انسانیت و اخلاق - فرید مدرسی شما موفق شده‌اید، من ترسیدم - رضا سیدی ساده نیست - بازهم از زن‌نوشت آقایان آقایان - ترنج دوباره قرون وسطی - مصطفی رسته‌مقدم آیا واقعا حق ما این نیست؟ - کمترین کدام عدالت؟ کدام آزادی - میرزا پیکوفسکی این دل آبگینه و این همه خون - ملکوت کوروش بخواب که بیدار بشی خونت را می‌ریزند - شهر من توحش - پخمه عاقبت ساتوري كه بالا رفت - رحيم حسيني امنيت ضد امنيت - مسافر كوير تهران بوي تعفن مي‌دهد - مريم پارسي پس از عدالت‌محوري - سعيده آقاخاني از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست - قم امروز مي‌توانيم در برابر ظلم بايستيم اگر بخواهيم - دخترك آوازه‌خوان بوي خون، بوي جنون - همان هميشگي

دزد دوچرخه !

روزهای اولي که اومده بودم برلين ، وراي بقيه صحنه هاي حيرت آور و منحصر به فردش يكي از اون صحنه ها كه منو خيلي متعجب مي كرد ، ديدن دو چرخه هايي بود كه با قفل و زنجير به درختي و ميله اي بسته شده بودند ولي يه چرخ يا دو چرخ و گاهلا زين هم نداشتند ! . خوب اينجا هم كه ديگه تهران نبود و من بر اساس ذهنياتي كه از اروپا داشتم ( همين جا بگذاريد يه خاطره از بابام براتون تعريف كنم ؛ يك روز ماشين من ترمز كه مي گرفتم صداي وحشتناكي مي كرد من هم كه اون روزها تو ايران اينقدر سرم شلوغ بود بنا شد يكروز بابام ببره ميكانيكي اونو درست كنه و آخر شب گفتم درست شد ؟ بابام گفت آره و يادم نيست الان چيشو ولي پرسيدم فلان قطعه شو عوض كردي؟ بابام گفت آره پرسيدم راست گفت حالا عوض كرده كه بابام برگشت گفت آره ميكانيكه ارمني هست دروغ نمي گه !! ) خلاصه تا تهشو بخونيد ديگه فكر مي كردم اينها ديگه كارشون رديفه و حتما اين دوچرخه ها هم كه چرخ هاشون نيست طرف براي محكم كاري با خودش برده يا پنچر شده برده درستش كنه ! تا اينكه به آمستردام رفتم و ديدم بله اونجا هم از اين صحنه ها زياده تا اينكه اين راز سر به مهر را يكي از دوستام برام باز كرد و گفت كجايي داداش اروپا كلا مهد دزدان دوچرخه هست ! و اصلا وقتي مثلا اگه قفل درست و حسابي داشته باشه و نتونند خود دوچرخه رو ببرند و دزد بيچاره مجبور ميشه مثلا يه چرخ دوچرخه رو بدزده طرف بی خیال خرید یه چرخ نو می شه و دوچرخه رو همونجا دخيل بسته به ميله يا درخت رها می کنه و خدا ميدونه شايد ميره اونم يه دوچرخه ديگه مي دزده ؟ . اون عكسي رو هم كه در يكي از خيابونهاي آمستردام انداختم نگاه كنيد از دوچرخه چي بجا مانده ! ، ديروز روزنامه بيلد ( البته بماند كه از اون روزنامه هاي در پيت آلماني هست ) يه آماري داده بود كه خيلي جالبه نوشته بود در اروپا هلند قهرمان دوچرخه دزدي هست و نائب قهرمانش انگليس هست و بعد از اون هم آلمان و در هر چهل ثانيه (فكرشو بكن چهل ثانيه ) يك دوچرخه در اروپا به سرقت ميره ! البته اين آمار مخصوص يك دوچرخه كامل هست و ربطي به دزدين يه چرخ و يا يه زين نداره ! اما نكته از همه جالبترش اينه كه نودو نه درصد دوچرخه ها در مكانهاي عمومي ودر مقابل ديدگان بي تفاوت و خونسرد اروپائيان محترم ! مي دزدند و هشتاد درصد هم در روز دزديده مي شوند . نتيجه گيري اقتصادي : مدتهاست در فكر بودم برم دوچرخه بخرم ولي الان قطعا منصرم شدم همون مترو بهتره! نتيجه گيري اخلاقي : من خراب اين صداقت و اخلاقيات اروپائيان هستم بازم دم دزدهاي مسلمان خودمون گرم اقلا يه ذره حيا دارند تو روز كمتر دزدي مي كنن ! و جلو چشم مردم هم كه ديگه كمتر تر ! نتيجه گيري هنري : نظرم بلكل درباره فيلم دزد دوچرخه ويتوريو دسيكا عوض شد من قبل از اومدن به اروپا عاشق اين فيلم بودم ولي ديگه در هر چهل ثانيه به چهل ثانيه كه نميشه يكي مثل ريچي قهرمان اون فيلم بشه !

روزنامه حريت چاپ آنكارا : عليرضا عسگري در واشنگتن است !

چندي پيش با روزنامه ترك زبان حريت درباره عليرضا عسگري معاون سابق آماد و پشتيباني وزارت دفاع مصاحبه اي انجام دادم كه مشروحش در زير مي آيد : سال پیش درماه دسامبر در سايت یک روزنامه نگار ايراني مقیم آلمان اطلا عات جالبی را در ارتباط با عسگری که به شکل عجیبی مفقود شدبراي اولين بار منتشر شد ، این نویسنده تایید میکند که عسگری همراه با مدارک هسته ای ایران به غرب رفته و میگویید عسگری چهل و سه ساله از دوستان نزدیک او میباشداین شخص امیر فرشاد ابراهیمی نام دارد و با تلاشهای روزنامه ی حريت به ایشان دسترسي پیدا کردیم ضمن اينكه عکسی را که در آن عسگري و ابراهيمي هست نيز در يك وب سايت اسرائيلي پيدا كرديم اوهمچنين براي اولين بار مدارک پناهندگی عسگری را نيز منتشر نموده است که ادعا میکند این مدارک را از منابع موثق دریافت کرده . بنا به گفته ها عسگری از سال 2003با سرویسهای مخفی همکاری و تبادل اطلاعات میکند . یک ایرانی عجیب با اسرار بسیار! امیر فرشاد ابراهیمی متولد 1975 میباشد.او در سن 12 سالگی به بسيج مي پيوندد و در جنگ ایران و عراق شرکت میکند، ابراهیمی در بسیج که بنیان گذارش امام خمینی میباشد پله های ترقی را به سرعت طی میکند او سپس وآرد صفهای تیم ویژه محافظان انقلاب به نام سپاه قدس میشود ابراهیمی در دانشگاه نظامي امام علی مدرک مهندسي عمليات رواني را میگیرد و در سال 1997 در بیروت پایتخت لبنان رايزن مطبوعاتي سفارت ایران میشود در همان سالها با علیرضا عسگری آشنا شده است ، او لیسانس خود را در دانشگاه هنر در رشته ی سینما و فوق لیسانس خود را در رشته ی روابط بین الملل از دانشگاه تهران گرفته است . ابراهیمی در سال 2000 با همکاری شیرین عبادی كه وكيل وي بوده است کاستی را براي استفاده قضايي تهیه میکند كه محتویات کاست شامل روابط مالی بین حزب الله و سیاست مداران محافظ کار میباشد همچنین ابراهیمی با نفوذ در حزب الله صاحب اطلاعات مخفی میشود و این اطلاعات را نیز در کاست فاش میکند سپس این کاست را برای بررسی رژیم به ماموران مربوطه میدهد بعد تحویل کاست شیرین عبادی بازداشت شده ابراهیمی نیز 2 سال حبس میشود .شیرین عبادی اولین زن مسلمانی است که لایق جایزه نوبل شده است . اذيت و آزارهاي حكومت پايان نمي يابد تا كه ابراهيمي مجبور به ترك كشور مي شود و به تركيه مي آيد و مشغول به تحصيل مي شود ، ابراهیمی در سال 2006 مدرک دکترای خود را در رشته ی حقوق بشر از دانشگاه تکنیک خاوره میانه دریافت میکند و بعد فارغ التحصیل شدن ترکیه را ترک میکند و به آلمان مي رود ، او هم اکنون از نوسندگان روزنامه ی عربی زبان المجله و همچنين الشرق الوسط میباشد کتابهای ابراهیمی در ایران ممنوع چاپ هستند . گفتگوی روزنامه ی حريت با دكتر امیر فرشاد ابراهیمی: با علیرضا عسگری چگونه آشنا شدید؟ 10 سال پیش در لبنان با هم بوديم سرتيپ عسگری در سال 1980از فرماندهان نيروي قدس در لبنان كه در ارتباط مستمر با حزب الله لبنان مي باشند بود ، در همان سالها عسگری جزو نفرات اول و کلیدی نيروي قدس سپاه بود و با اسم مستعار حاج امیر شناخته میشد، وظايف من هم گرچه در سفارت ايران بود اما به نحوي زير نظر ايشان بودم و رفته رفته ما ارتباط مستحكمي با هم پيدا نموديم عسگری چگونه صاحب یک پست کلیدی در وزارت دفاع شد؟ من و عسگری ابتدا در سپاه پاسداران فعالیت میکردیم بعد انتخابات ریاست جمهوری و روی کار آمدن خاتمی شمخانی که جزوی از فرماندهان ارشد سپاه بود وزیر دفاع شد و شمخانی دوستان و نزدیکان خود را وارد پستهای دولتی کرد و عسگری نیز بی نصيب نماند او نیز صاحب یک پست کلیدی شد ! این پست كليدي و مهم چه بود؟ عسگری معاون شمخانی شد و در خرید و ساخت سلاح نقش اصلی را بر عهده گرفت در عین حال که معاون وزیر بود فعالیت های ديگري را نیز انجام میداد به عنوان مثال در شرکت كالا الكتريك که یک شرکت مخفی و تحت نظر سپاه پاسداران است مسئول خرید لوازم هستهای از خارج از ایران به صورت مخفی و قاچاق بود مثلا اگر از خارج از ایران یک ماده رادیواکتیو خریداری میشد امضای قرارداد را عسگری انجام میداد و مطمئنا محل تمام تاسیسات هستهای ایران را میداند چرا از ایران خارج شد؟ با تمام شدن دوره ی ریاست جمهوری خاتمی و به روی کار آمدن احمدی نژاد قدرت محافظ کاران در ایران بالا رفت.عسگری هم سالها پیش متوجه شده بود که اگر قدرت به دست محافظ کاران برسد کابینه ی خاتمی از پستهای دولتی دور خواهند شد و مدتها پیش در فکر ترک ایران بود از ایران کی و چگونه خارج شد؟ در دسامبر سال پیش با گرفتن پاسپورت زیارتی ار دولت ایران برای زیارت حضرت زینب ایران را به مقصد سوريه ترک گفت بعد از رسیدن به سوریه به صورت غیر قانونی از راه زمینی وارد ترکیه شهر قاضی آنتپ شد سپس با کرایه یک خودرو به مقصد آنکارا حرکت کرد شما این اطلاعات را از کجا آوردید؟ عسگری از آنکارا با افرادي از جمله من تماس گرفت و گفت که چکار باید بکند و هم من و هم ديگران همگي رفتن به سفارت كشور آمريكا و همچنين درخواست پناهندگي از سازمان ملل را به ايشان تجويز نموديم ، ايشان نيز بعد ملاقات با مقامات مربوط در سفارت آمریکا تحت حمایت آنها در هتل هيلتون ساکن میشودو سپس خود را به سازمان ملل متحد برای درخواست پناهندگی سیاسی معرفی میکند . غیب شدن عسگری را اول از همه روزنامه حريت بیان کرد این ماجرای هتل جیلان در استانبول چه میباشد؟ عسگری بعد 5 روز اقامت در آنکارا به استانبول میرود و خود را به سازمان آی سی ام سی که وابسته به وزارت امور خارجه آمریکا میباشد معرفی میکند این سازمان برای ایشان در هتل جیلان رزرواسیون انجام میدهند ولی عسگری قبول نمیکند و اقامت 11 روزه ی خود را در هتل مرمر ميگذراند ، (اسم ایشان در لیست مسافران دیده نمی شود)آمریکا درخواست ایشان را مبنی بر پناهندگی در تاریخ 25 جنیوری قبول میکند و ایشان در تاریخ 7 فبریوری ترکیه را ترک میکند ادعاها مبنی بر خروج ایشان از ترکیه به کمک سازمان سیا با پاسپورت جعلی و از راه زمینی صحت دارد؟ نخیر ایشان با برگه های پناهندگی که از سازمان ملل متحد دریافت کرده بود به صورت قانونی و هوایی از ترکیه خارج شده ودر هامبورگ آلمان ترانزیت شده و به آمریکا رفته.با یک پرواز خصوصی رفته یا نه نمیدانم ولی آمریکابصورت مستقيم در این کار دخالتی نداشته است . ادعاهای مبنی بر فرار خانواده ایشان از ایران صحت دارد یا نه؟ نخیر خانواده ایشان در ایران میباشند عسگری قبل از ترک ترکیه چند باری با همسر دوم خود و فرزندانش تماس گرفته و به آنها گفته بود که به آمریکا میرود در حال حاضر دوستان نزدیک و خانواده ی ایشان تحت كنترل شدید وزارت اطلاعات ایران میباشند و تعدادی از دوستان نزدیک عسگری دستگیر و تحت بازجویی وزارت اطلاعات میباشند . آخرین تماس شما با عسگری چه زمانی بوده والان ایشان کجا هستند؟ آخرین بار 12 روز پیش طي تماسي اظهار داشته كه احساس خطر میکند وي هم اكنون در واشنگتن در خانه ای تحت نظر سازمان سیا میباشد در ماههای آینده بعد از تمام شدن بازجویی ها ایشان تمامی اطلاعاتش را با جزئيات درمصاحبه ای در سي ان ان بیان خواهد کرد و همه خواهيم ديد كه توسط سازمانهای مخفی دزدیده نشده بلکه با خواسته ی خودش درخواست پناهندگی سیاسی داده است .
نيروي انتظامي تاسف ! اين هم سندي براي كار فرهنگي حضرات ياوه گويي كه مي گويند مبارزه با بد حجابي فقط در حد ارشاد و كار فرهنگي است ، آقايان هنوز در كشتمان دور مي زنند و به جاي كار فرهنگي بيشتر در كار سرهنگي هستند اين عكس به خودي خود گوياي همه چيز است و بس ! اما ماجراي خونين ميدان هفت تير را در اينجا هم مي توانيد بخوانيد
مصاحبه من در باره مهدي بوترابي در برنامه تلويزيوني صداي آمريكا را اينجا مي توانيد ببينيد

نگران مهدي ام !

بيش از دو هفته اي از بازداشت دوست عزيزم دکترمهدي بوترابی، مي گذرد وراي اينكه مدتي از اين دو هفته را در سفر بودم اما تا كنون به صلاح نمي دانستم در اين باره بنويسم چون احساس كردم به دلايلي حمايت ما و از جمله من اينور آبي براي او گران تمام شود بخصوص كه در اتهام وي نيز اتهاماتي مشابه هم داريم ، مهدي نازنين رئیس پرشین بلاگ هست و در كنار اينكه سال ها از فعالان جنبش دانشجوئی بوده وپيشتر نيز افتخار حضور در جبهه هاي جنگ تحميلي را داشته امروزه نمونه كاملي از يك مدير متدين و مبارز وپاك به قول معروف از همان نسل انقلابي ها است ،(حالا چه شده كه جايش بايد درزندان باشد هم خود حديث مفصلي است كه شنيده ايم همان داستان انقلاب فرزندان خود را مي بلعد! است)، به هر حال بوترابي با انقلاب بزرگ شده و در انقلاب رشد نموده و امروز شايد از معدود مديران ناموري باشد كه نه آلوده به قدرت شده و نه آلوده به سياست و زرو زور و همه اينها از آنجا كه نه چپ است و نه راست دليل واضحي است براي جنگولك بازهاي امنيتي كه مشكوك است ! چراكه امروزه رسم است هر كس كه در مملكت به نامي مي رسد بايد سرش در آخور يكي از دو جناح باشد و اگر نباشد ،برانداز است ! البته به نظر من وراي اتهامي كه براي بوترابي دست و پا كرده اند بزرگترين اتهام وي اين است كه در طي مديريتش بر پرشين بلاگ توانست حدود ۷۸۰ هزار وبلاگ فارسی را مديريت فني نمايد كه ۱۷۰ هزار تای آن از فعالترين وبلاگهاي فارسي زبان هستند و همين به خودي خود براي نظامي كه از داشتن يك فاكس هم در خانه ها رنج مي برد بزرگترين اتهام است ! . متاسفانه تا كنون نه دستگاه قضائي و نه دستگاه امنيتي كوچكترين اطلاع رساني اي درباره بازداشت بوترابي نكرده اند و از آنجا كه همانطور كه گفتم ايشان فردي بود كه دلبستگي اي به حوزه ها و جناح هاي سياسي رايج نداشت نه حزبي نگرانش هست و نه روزنامه و سايتي برايش خبر رساني مي كند الا چند تن از وبلاگ نويسان و دوستان و ياران او ، من در اين ماجرا هم نگران دكتر بوترابي هستم و هم آنچنان كه ابطحي نازنين گفته اند نگران سرنوشت وبلاگ نويسي در ايرانم ضمن اميدواري براي آزادي بوترابي و اينكه هيچ زنداني عقيدتي اي در ايران نباشد اميدوارم كه روزي برسد كه نگراني ما از به زندان و بازداشت رفتن فقط شامل هم انديشان و هم حزبي هايمان نباشد و در برابر دربند شدن آزاد انديشاني همچون بوترابي هم كه تعلقي به جناح و حزبي هم ندارند حساسيت داشته باشيم . در همين مورد ( انگليسي) براي حمايت از بوترابي اين لوگو را در بلاگ يا سايت خود بگذاريد

و گفتني ها همچنان هست !

دوستان عزيز متاسفانه يا خوش بختانه فردي از شهر ري با آي پي 80.191.36.198 دلش را خوش كرده بود و وبلاگ من را با
استفاده از اينكه چند روزي در مسافرت بودم و مراقبتي رويش نداشتم به خيال خودش هك كرده و با پاك كردن تمام پستها و قالب مسرت مندانه و با شادماني در اغلب وبلاگهاي دوستانش از جمله اينجا ( همون دلقك هاي معروف ) و ... اعلام كرده كه به سلامتي هلالي وبلاگ من هك شده است ! اما خوب فكر اينجا رو نكرده بود كه مي شود با يك اي ميل ساده به مديريت بلاگ اسپات تمام عمليات حزب الهي پسند وي را به باد هوا گرفت ! .هر چه كه بود به خير گذشت و من را مصمم تر كرد تا زير و بالاي تمام مدعيان دينداري از جمله عبدالرضا خان هلالي و ليدا خانم دوست دخترش را براي شما بگويم . به قول قديما موشك جواب موشك !

نوع زيبايي از مخالفت مدني!

اين روزها در آلمان اتفاقات جالبي در حال وقوع است كه مي تواند روند خوبي براي جنبش چپ داشته باشد ، مطمئنا در اطلاع مي باشيد كه مخالفان و منتقدان سياست جهانی‌شدن اين روزها برای تدارک اعتراض و تظاهرات در حالي كه اجلاس رهبران گروه ۸ (رهبران هفت کشور بزرگ صنعتی به علاوه روسيه) در ماه هاي آتي در حال برگزاري مي باشد فعاليتهاي بسيار زيبايي را در جهت همراه كردن آحاد مردم با خود انجام داده اند ! اين اجلاس ماه ژو‌ئن آتی در ايالت مکلنبورگ فورپومرن آلمان برگزار می‌شود ، گرچه در جبهه مخالفان سياست جهاني شدن اختلافات بي شماري به چشم مي خورد و هر گروهي از يك نوع و نظر مخالف اين سياست مي باشد اما در نحوه ابراز مخالفتها تفاوتهاي زيادي به چشم نمي خورد اكثريت مخالفان با نافرمانی‌های مدنی و آکسيون‌های کم و بيش غيرقانونی مخالفند و اعتقاد دارند كه با استفاده از تمام رسانه هاي در دستشان بايد اعلام كنند كه هيچ اقدام جنجالی و مخل نظم و آسايش عمومي در اين تظاهرات و اعتراض ها صورت نخواهد گرفت، چرا كه در گذشته شاهد بوديم كه همين مخالفان با حمله به مراكز خريد و يا مركز مك دونالد و ... آنها را به آتش مي كشيدند ، البته گروههاي ديگري هم هستند كه معتقدند شايد نشود جلوي خشونت را گرفت ! و نوع برخورد دولت و حتي نوع برخورد ونظارت پليس هم شرط هست که خودش تحريک‌کننده است و يا در جهت ايجاد آرامش تلاش مي كند . (كه البته حرفي است منطقي ) . اما وراي اين هارت و پورتهاي تئوريك و پشت ميز نشيني و يقه سفيدان روز گذشته تعدادی از فعالان تدارک برای تظاهرات عليه اجلاس گروه ۸، با طناب‌های صخره‌نوردی خودشان را به قسمت‌های بالای ساختمان پارلمان آلمان رساندند و پلاكارد بزرگي را بر سر در مجلس نصب كردند كه برويش نوشته شده بود :«مجلس در خدمت سرمايه آلمان » ! اما مخالفتها فقط در مقابل مجلس نبود و به داخل صحن علني مجلس هم كشيده شد و تعدادي از مخالفان كه بروي صندلي هاي تماشاچيان پارلمان نشسته بودند به يكباره برخواسته و اسکناسهايي را كه يك روي آن يورو بوده و روي ديگرش دلار و حاوي كاريكاتورهاي مركل و بوش ،بر سر نمايندگان ريختند و حتي دو نفري هم توانستند با عبور از ميله هاي حفاظ خود را بداخل صحن مجلس انداخته و نهايتا چه مخالفان بيروني و چه مخالفان دروني توانستند جلسه مجلس را بهم بريزند ! و نمايندگان هم كه ظاهرا اشتياقي براي ادامه جلسه نداشتند اكثريتشان به بيرون صحن آمده تا مخالفان بيرون پارلمان و پلاكارد بزرگ بر سر در مجلس را ببينند ، و همين مسئله باعث شد كه جلسه علني مجلس از اکثريت بيفتد و ختم جلسه را معاون رئيس مجلس ولفانگ اعلام نمود ! وراي همه حرفهايي كه دو رو بر سياست جهاني شدن هست اين نوع ابراز مخالفت براي من جالب بود ( البته شايد نشود اينچنين نسخه هايي را در ايران پياده كرد اما همين نوع مخالفتهاي مدني به نظر من اگر در ايران انجام شود عليرغم تمام سركوبهايي كه مي شود درست مثل آنچه كه بر سر معلمان معترض در مقابل مجلس انجام شد شك نكنيد كه بي تاثير نخواهد بود ) اقدام ديروز مخالفان جهاني شدن در برلين ابتكار عمل زيبايي بود كه ضمن اينكه بازتاب جهاني داشت در رسانه ها نشان داد كه براي ابراز مخالفت مي شود فكرهاي جديدي داشت كه همين اجراي آنها مي تواند اذهان بسياري را با خود همراه نمايد . تمام آنچه را كه گفتم مي توانيد درفيلم كوتاه اشپيگل آن لاين ببينيد كه البته فقط به زبان آلماني است ولي داستانش همان هست كه گفتم . پي نوشت :
بازداشت حسین موسویان دیپلمات ارشد هسته‌ای ایران و معاون پژوهش‌های بین‌الملل مرکز تحقیقات استراتژیک در روزهای اخیر بازتاب‌های فراوان و تحلیل‌های گاه بسیار ضد و نقیضی در پی داشته است، به زودي برايتان از موسويان خواهم نوشت اما فعلا لينكهايي از اين بازداشت و نوع نگاههاي منابع و گروههاي سياسي را برايتان مي آورم كه جالب است : آفتاب وابسته به طيف فكري هاشمي رفسنجاني مروري بر يك بازداشت ! روز آن لاين حلقه اي از روزنامه نگاران اصلاح طلب خارج از كشور : احتمال بازداشت های ديگر در تيم سابق هسته اي خبرگزاري فارس وابسته به طيف امنيتي و قضايي كشور : تحقيقات از موسويان به اتهام جاسوسی همچنان ادامه دارد. سعيد مرتضوي دادستان عمومي و انقلاب كشور : وزارت اطلاعات مسئول پرونده موسويان هست ! راديو فردا وابسته به بنگاه خبر پراكني آمريكا : دیپلمات "دانه درشت" در اوین ! راديو بي بي سي وابسته به بنگاه خبر پراكني بريتانيا : بازداشتي اسرار آميز ! سايت رجا نيوز وابسته به طيف فكري تسويه شدگان وزارت اطلاعات در دوم خرداد مرثيه اي براي ايران؛ مخزن اسرار در دست نااهلان الشرق الاوسط در مقاله اي به قلم عليرضا نوري زاده
پي نوشت دوم :
دوستان عزيز من از فردا براي دو هفته به سفر مي روم و احتمالا دسترسي ام به اينترنت محدود خواهد بود . به اميد ديدار و التماس دعا !

نمي خواهيم كشورمان بمباران شود !

يك هفته بعد از انتشار مقاله چهل تن در زود دويچه سايتونگ، كه در مجال پيش برايتان گفتم "گی هلمينگر"، شاعر و نويسنده لوکزامبورگی مقيم آلمان که به تازگي از سفري پر ماجرا و جذاب از ايران بازگشته است سفرنامه مكتوب و تجربياتش را از اين كشور شرقي در روزنامه دی ولت آلمان منتشر کرد، دي ولت شايد ندانيد كه يكي از وزين ترين و معتبر ترين مطبوعات آلمان هست و اينكه مطبوعات آلماني و مخصوصا دي ولت نسبت به ايران حساسيتشان بالاتر رفته جاي اميد واري هست . نكته جالبتر اين مقاله وراي اينكه هفته بعد از نوشته چهل تن منتشر شده ، اين است كه هلمينگر در اين سفر ميهمان اميرحسن چهل تن هم بوده است ، و اكنون در اين دو نوشته فاصله نگاه دو هم انديش نسبت به يك نقطه واحد زيبا رخ نمايانيده است . هلمينگر با تمام غربي فكر كردنش و اينكه تمام غير ايراني ها معمولا اهل سياه و سفيد ديدن هستند در اين مقال زيبا نوشته است كه تكليف مردم و دولت را بايد سوا كرد و اينكه حكومت در ايران راه خودش را می‌رود و مردم هم راه خودشان راو آنها را دو خط موازي فرض كرده كه هيچ وقت در طي اين بيست و هشت سال نتوانسته اند برخوردي متقاطع با يكديگر داشته باشند او بر خلاف خيلي از خبرنگاران و فيلمبرداران غربي كه اول از مساجد و صداي اذان شروع مي كنند اتفاقا از اينكه مساجد و صدای موذن‌ها در تهران چندان به چشم و گوش نمی‌آيند اظهار شگفتی کرده و حتي مي گويد كه تنها يكبار و آنهم يک هفته‌ای پس از ورودش به تهران آخوند عمامه‌ به سری را در خيابان ديده است ، نگاه هلمينگر به تهران البته به عنوان يک مسافر كه مدتي گذرا به ايران مي آيد و بر مي گردد بسيار منطقي تر وبسيار خوشبينانه‌تر از چهل تن است، مخصوصا آنجا كه مي گويد : تهران رنگ‌های گوناگونی دارد. باز و گشاده روست و آماده کمک. و صبح زود، وفتی که چتری از دود بر سر شهر حائل نيست قله‌های متفاوت ارتفاعات البرز گويی که يک آينده گشوده به جهان را به نظاره نشسته‌اند. جوان‌هايی هم که من‌ با آنها صحبت کردم شهرشان را باحال می‌دانند، زيرا که در آن همه کاری می‌توان کرد. هر موزيکی را می‌توان شنيد و هر فيلمی را هم که بخواهی قابل دسترسی است. البته آنها ديسکو ندارند که مکانی برای تماس با جنس مقابلشان باشد، ولی برای اين کار هم، مراکز خريد را ميعادگاه خود کرده‌اند. آنها در ميان ستون‌ها و سوق‌های اين مراکز شماره تلفن ردوبدل می‌کنند و به هنگام اين کار، طوری رفتار می‌کنند که انگار در حال صحبت در باره لباس پشت ويترين‌ها هستند . هلمينگر به اصفهان می‌رود و در آنجا در يک پياده‌رو،‌ مردی که از چهره‌ او متوجه خارجی‌بودنش شده از پشت به شانه‌اش می‌زند و به زبان انگليسی شکسته‌بسته می‌گويد: من نمی‌دانم که تو روزنامه‌نگاری يا نه،‌ ولی برو و در روزنامه‌های کشورت بنويس که هيچ‌کس در ايران هوادار آخوندها نيست ، قول بده که بنويسی‌ها! ما نمی‌خواهيم که کشورمان بمباران شود،‌ به هيچ وجه! ما در سال‌های گذشته به اندازه کافی جنگ را تجربه کرده‌ايم ... بازم تذكر : راستي دوستان من متاسفانه تلفن دستي ام را از بس كه با هوشم گم كردم ! اون دسته از عزيزاني كه من شماره شان را داشتم لطفا برايم دوباره شماره تلفنهايتان را بفرستيد .

یک ایستگاه به جهنم ؟

اميرحسین چهل تن را شاید بسیاری بشناسند و شاید هم بسیاری نشناسند ! چهل تن یکی از نویسندگان معاصر کشورمان هست و با آثار روضه قاسم و تالار آيينه ، مهر گياه و ... معمولا شناخته می شود ، اصلی ترین دغدغه و شناسنامه آثار وی حساسیت بروی واقعه مدرنیته است و اینکه در گذر از سنت به مدرنیسم چه بر سر جامعه ایران و ایرانی آمده است چند وقت پیش روزنامه آلمانی زود دويچه سايتونگ از چهل تن دعوت نموده تا وی آنچه که از تهران یعنی زادگاه خویش می داند با خوانندگان روزنامه در میان بگذارد ، در این مجال چهل تن دوباره بروی دغدغه همیشگی خویش زوم نموده و به مسئله گذراز سنت به مدرنیته در تهران و اصولا ایران پرداخته ، چهل تن که اکنون در آستانه دهه پنجم عمر خود می باشد در ابتدای نوشتار خویش به دوران کودکی خویش برمی گردد و با یادی از آن ایام برای خوانندگان آلمانی زبان روایت می کند که هنگامی که هفت‌ساله بوده ، مادرش در يک عصر بهاری دستش را گرفته و با اشتیاق وی را به فرودگاه مهرآباد تهران برده تا همراه با جمعیتی بی شمار از مردم شاهد ورود خانم "جينا لولوبريجيدا" ، هنرپيشه معروف ايتاليایی به تهران باشند ! اما سیل جمعيت چنان بوده که پليس با همه تلاش خود نتوانسته نظم را حفظ کند و هرج و مرج فرودگاه تهران و اطراف آن را فراگرفته و تا روزی هم که لولو بريجيدا تهران را ترک می‌کند مادر چهل تن که اشتیاق دیدار وی را داشته علیرغم تلاشهای زیاد به ديدار چهره او از نزديک موفق نمی‌شود و تنها در روزنامه‌ها جريان سفر وی را تعقيب می‌کند. چهل تن بعد ازنقل این خاطره می گوید : يکی دو روزی پس از آن که لولوبريجيدا تهران را ترک کرد ،‌رويداد ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به وقوع پيوست و اهالی بخش‌های جنوبی تهران به حمايت از آيت‌آلله خمينی دست به تظاهرات زدند،‌ تظاهراتی که توسط پليس پراکنده شد و آیه الله خمينی نيز پس از واقعه به تبعيد رفت تا اینکه در بهمن ۱۳۵۷،‌يعنی ۱۵ سال پس از استقبال کم سابقه تهرانی‌ها از هنرپيشه زن ايتاليايی اکنون باز دوباره تهرانی ها به همراه خیل کثیری از هم میهنان دیگر خویش در فرودگاه مهرآباد به استقبال رفته بودند و این بار آيت‌آلله خمينی بود که با استقبالی مشابه از تبعيد وارد تهران می شد . در همین مجال است که چهل تن به انقلاب ایران می پردازد و اشاره می کند به روسپی‌خانه‌ های تهران و محله ويژه ایشان در تهران که درآن دختران روستايی و یا بی سرپرست به کار تن فروشی مشغول بودند ودر جریان حضور نظامیان بیگانه این دختران با ميل و سليقه نيروهای متفقين سازگار نبودند و نهایتا اين روسپی‌خانه ها و محله شان در جريان انقلاب مورد حمله و تخریب انقلابيونی قرار گرفتند که شايد برخی از آنها خود پيش‌تر از مشتريانی چنين مکان‌هايی بودند ، با وقوع انقلاب و بر سر کار آمدن روحانیون به گفته چهل تن ، ملایان در سال ۱۳۵۷ شهری را تحويل گرفتند که دارای سينما و تئاتر و فاحشه‌خانه و دانشگاه و عرق‌فروشی و کتابخانه و البته مسجد بود!. و در گذر همین تعویض قدرت بوده که زنان روسپی که محل کسب و کارشان برچیده شده بود به کنار خیابانها آمدند و بازيگران تئاتر نیز به بازکردن چلوکبابی روی آوردند و دانشگاه ها و عرق‌فروشی‌ها هم تعطيل شدند، چرا که همه چيز بايد اسلامی می‌شد! ، اما يک مشکل لاينحل وجود داشت که هنوز هم باقی است و آن اين که خود تهران را نمی‌شد تعطيل کرد ، چهل تن بعد از آن به ترافيک وسائل نقلیه در تهران و نقشی که اين معضل در ايجاد يک زندگی جهنم‌گونه در تهران ايجاد کرده، نگاه می اندازد و در موخره نوشته اش به طنز می نویسد ؛ جرج بوش دائم اشاره می‌کند که در برخورد با ايران گزينه نظامی کماکان روی ميز وی است، اما آمريکايی‌ها بهتر است که اين گزينه را در کشو ميز بگذارند، زيرا بدون يک حمله نظامی هم تهران از هر جهت که نگاه کنی تنها يک ايستگاه با جهنم فاصله دارد ! اما تهران شهر زیبا و غول پیکر ایران که محل وماوای حکومتیان نیز هست آیا به راستی ایستگاه بعدی اش جهنم است ؟ آیا واقعا مدرنیته بی قواره این شهر را به زانو در خواهد آورد ؟ آیا برجها و کافی شاپ های تهران توانسته اند مردمی را که روزی به استقبال جينا لولوبريجيدا رفته اند و روز دیگر به استقبال روحانی انقلابی شان آیه الله خمینی و روز دیگر به تخریب روسپی خانه ها توانسته اند خود را به مدرنیته برسانند ؟ و آیا اصلا هنوز با تمام این اوصاف تهرانی را که هنوز در آن می توان زورخانه و بازار و سقاخانه یافت اصلا شهر مدرنی هست ؟ پی نوشت : اما تهران و موضوعاتش همچنان برای مطبوعات آلمان جذاب است و اهمیت دارد که در پستهای آتی به شرح آن خواهم پرداخت . اين هم عكسهايي از تلاش نگهبانان در جهنم كه نمي خواهند زنان به جهنم بروند ! اين هم عكسي از كارت بازگشت افتخار آفرين حاج آقا و بقيه! راستي دوستان من متاسفانه تلفن دستي ام را از بس كه با هوشم گم كردم ! اون دسته از عزيزاني كه من شماره شان را داشتم لطفا برايم دوباره شماره تلفنهايتان را بفرستيد .