عاملان سركوب حمله به تجمع ميدان هفت تير

در 22 خرداد ماه سالجاری در میدان هفت تیر تهران تجمع آرام و مسالمت آمیز« لغو قوانین زن ستیز» به وحشیانه ترین شکل ممکن از سوی یگان ویژه و ماموران معاونت اطلاعات نیروی انتظامی سرکوب گردید ، در این تجمع که بنا به گفته خود سخنگوی قوه قضائیه تنها بیش از هفتاد نفر واز جمله مهندس علی اکبر موسوی خوئینی بازداشت شدند. البته گمان می رود بازداشت ایشان سرآغازی باشد برای پرونده سازی بر علیه وی و همفکرانش . چرا که غالب بازداشت شدگان این حادثه هم اکنون با قرارهای مختلف آزاد شده اند . اما آن چیزی که در این حمله بیش از هر نکته ای مطرح شد این بود که اکثر حمله کنندگان به تجمع از عواملین زن نیروی انتظامی بودند یعنی به توسط همان پلیس زنان که قرار بود برای تکریم حقوق زنان باشد ! خواهران انتظامی که در این عملیات همه را بیاد فاطمه کماندو مقابل چادر وحدت دردهه شصت انداخت به شدید ترین وجه ممکن زنان و دختران حاظران در تجمع را به زیر گاز اشگ آور و باتوم گرفتند و آنها را بازداشت نموده . و این بار نیز زنان باز کتک خوردند و تنها فرقش با موارد سابق همچون پارک دانشجو این بود که زنان با باتوم زنان کتک خوردند ! نظام جمهوری اسلامی به هیچ تعهد و مناسبات اخلاقی در مبارزه خود و سرکوب مخالفین و حتی منتقدان خود پای بند نیست و امروز که این موارد را خدمتتان بیان میدارم در دل خود می اندیشم که ایکاش من نیز چون آنها میتوانستم هرچه را که از پیدا و نهان این نظام می دانستم عنوان کنم . اکنون و پس از گذشت بیست روز از حادثه سرکوب میدان هفت تیر برایتان شمه ای از هویت تعدادی از زنان مهاجم را که در این مدت بارها و بارها در عکس های آنروز آنها را دیدید بر می شمرم .اصلی ترین نکته ای که مرا مجاب به انتشار این اسامی نمود آن بود که سخنگوی قوه قضائیه و همچنین استاندار تهران گفته است خشونتی در کار نبوده است و اگر کسی شکایتی دارد عنوان نماید ! اکنون لازم است افرادی که آنروز در میدان هفت تیر تهران مضروب واقع شدند نسبت به شکایت قانونی از افراد نامبرده شده بنابر قانون اقامه دعوا نمایند . ذکر این نکته لازم می باشد که شماره تلفن محل سکونت و گاها تلفنهای همراه ایشان و حتی آدرس محل سکونت و مدارس فرزندان ایشان و موارد دیگری از سرکوبگران در نزد من محفوظ می باشد و چنانچه در روزهای آتی ما همچنان شاهد اخبار نگران کننده ای درباره مهندس موسوی خوئینی باشیم ناگریز آنها را فاش خواهم کرد نام و نشان و رتبه این افراد به ترتیب ایفای نقش
سرگرد شهلا آشتیانی افسر معاونت اطلاعات نیروی انتظامی فرمانده زن میدان شماره پرسنلی : 70763210 ساکن محله سلسبیل تهران استوار یکم پروین حسینی شماره پرسنلی : 80124654 عضو دایره عملیات معاونت اطلاعات ناحیه انتظامی تهران بزرگ ساکن محله اتابک تهران شیرین جلالی افشار شماره پرسنلی : 75875403 کارمند غیر نظامی دایره عملیات معاونت اطلاعات ناحیه انتظامی تهران بزرگ ساکن شهرک پاس تهران ستوان دوم نیره گل محمدی شماره پرسنلی : 83641485 افسر عملیات گردان فاطمه الزهرا یگان ویژه نیروی انتظامی ناحیه تهران بزرگ ساکن خیابان آذربایجان تهران استواریکم سحر دریانی شماره پرسنلی : 81459743 عضو دایره عملیات معاونت اطلاعات ناحیه انتظامی تهران بزرگ ساکن محله رسالت تهران سروان فریده مالکی شماره پرسنلی : 78431985 افسر معاونت اطلاعات نیروی انتظامی ساکن شهرک راه آهن تهران ستوان دوم مریم کلهر افسر معاونت اطلاعات نیروی انتظامی سرهنگ مسعود نادری افسر معاونت اطلاعات نیروی انتظامی ساکن خیابان اسکندری تهران

نامه اي به زنداني بند 209

برسد بدست علی اکبر موسوی خوئینی نماینده مجلس سابق ! مهندس موسوی عزیز سلام ! قبل از اینکه نامه برای تو باشد برای دل خودم هم است چراکه خوب میدانم که در آن سلول و در آن بند لعنتی حتی هوا و نور هم بزور می آید چه برسد به اینکه نامه من بیاید ، میدانی در آن 18 ماهی که من آنجا بودم اصلا فکر می کردم خدا هم آنجا را بلد نیست و خدا هم نمی داند در بند 209 چه می گذرد حالا کفر است ، حالا شرک است هر چه باشد این باور من است ! .روزگار عجیبی است روزی تو به عنوان نماینده ملت می آمدی در آن بند و پای دردهای گفته و نا گفته ما می نشستی برایمان نقل و شیرینی می آوردی که تمام می شود و ما را روحیه میدادی و دریغ که نمیدانستی خودت هم روزگاری باید در آنجا در آن سلولهای سیمانی دو در سه متر که بازجوها اوکازیون می نامندش سر کنی ! واقعا دنیای مسخره ای است و مسخره تر از آن که همین دنیای وارونه ما هم در دست مشتی کوتوله و جاهل است آدمهایی که مطمئنا بزرگترین زاویه دیدشان فراتر از نوک بینی شان نمی باشد ! روزگار بدی است مهندس ! آنروز که عکسهای تجمع میدان هفت تیر را میدیدم دیدم که چطور گرفتن شما را زیر مشت و باتوم ودوباره این فکر در سرم چرخید که هشت سال به اسم اصلاح طلبی و اصلاحات کف خیابونها کتک زدند و خوردیم ، زندان رفتیم ، و خیلی هایمان که روزگاری ادعایمان چنان میکرد که مرد عملیم یا الان آواره ایم و یا ساکت نشستیم و شدیم نماینده امام در منزل اما حالا آیا واقعا راه اصلاحات از توی خیابان می گذشت و برگزاری تجمع و تظاهرات ؟ به نظر من نه ! این که دیگر راه کربلا نبود که هشت سال بجنگی و آخر به آن نرسی ! اگر این راهش بود به آن رسیده بودیم . این روزها که عکسهای میدان هفت تیر را می بینم با خودم فکر می کنم مثلا آن خانمی که برای جام جهانی باپرچم جمهوری اسلامی در آلمان روی ماشین می رقصد بیشتر به اصلاحات کمک می کند یا آن خانمی که دارد کتک می خورد و کف خیابان میکشند و می برندش؟این وضعیت را که می بینم حتی فکر می کنم رفتن به سخنرانی خاتمی مفید تر بود یا رفتن به مثلا کلاس ایروبیک ؟ روزی که پدرم آمده بود ملاقاتم در همان اوین به او گفتم بابا جان شماها هم اگر بجای نوار شریعتی و اعلامیه های آیه الله خمینی اون موقع ها می رفتی کاباره و کافه یا نوار گوگوش گوش می کردی شاید وضع نسل ما امروز بهتر از این بود که.... میدانی مهندس جان ما و همه هم نسلان ما تا بخودمان آمدیم یا انقلاب شد و یا جنگ و ما بچه ها و همنسلان انقلاب هستیم و مشکل بزرگ هم اینجاست ، از شکم نسل انقلاب دموکراسی دنیا نمی آید و متاسفانه خیلی از ماها بدون اینکه بخواهیم انقلابی هستیم خیلی هم که پیشرفت کنیم می شویم روشنفکر انقلابی ! . از ما ها قبل از اینکه دموکرات پیدا بشود انقلابی ِ ایدئولوژیست در می آید . یادته همان روزها که دانشگاه شلوغ شده بود آقای هاشمی در نمازجمعه به ما گفت بچه سوسول ؟ آره راست می گفت ما سوسولیم ! آدم سوسول نمی تواند حق خودش را بگیرد و همیشه یا باید کف زندان باشد و یا کنج خانه ، به من نظر من گستره و ژرفای دموکراسی در یک کشور کاملا بستگی به چند و چونی سوسول های آن کشور دارد . متاسفانه برخلاف تمام آرمان های روشنگری ، ا از دل سوسولیسم انقلابی در می آید ازدل سوسیالیسم هم دموکراسی ! ما اگر سوسول نبودیم کوی دانشگاه کتک نمی خوردیم ! ما اگر سوسول نبودیم بعد هشت سال بد بختی و زندان وبازداشت و یک دنیا هزینه دادن مملکت را تقدیم این کوتوله نمی کردیم ، اگر شما هم سوسول نبودید اون روز به بهانه اخلال در ترافیک نمی گرفتندتان ! مهندس جان ! من نه ضد اصلاحات شده ام و نه با اصلاحات مشکلی دارم اما مشکل من این است که اعتقاد دارم جنبش اصلاحات نوزادی سزارینی بود و نگذاشتیم وقت زایمانش فرا برسد و اصلاحات در ایران عمیقا کم مایه ، بی تجربه و نعل وارونه است . جامعه ای که هنوز شکوائیه اش را در چاه جمکران می اندازد ، جامعه ای که هنوز شب بیست و دوبهمن می روند پشت بام الله اکبر می گویند تا عکس آیه الله خمینی را شاید هنوز در ماه ببینند ٬ جنبش اصلاحاتش نباید از دانشگاه شروع بشود باید می گذاشتیم تا مثل همین الان که حضرات دنبال رابطه با آمریکا هستند اصلاحاتش هم از حوزه و جمکران شروع بشود ! . آنوقت بود که نه تو الان در زندان بودی و نه ما الان اینچنین آواره ، عیب همه ما این بود که اصلاحات را در جامعه مدنی می جستیم نه در مدینه النبی و عیب تو آن بود وقتی اصلاحات مرد هنوز دنبال اصلاحات بودی ونرفتی مثل خیلی های دیگر خودت را سرگرم پژوهای پرشیای مجلس کنی و از آب و نان هشت ساله اصلاحات ارتزاق کنی ، به غنیمت که فکر نکنی و بدنبال اصلاحات باشی آنهم اصلاحاتی هم که در این نظام از دانشگاه و خیابان شروع بشود ، باید هم که باتوم بخوری ، باید هم که بروی زندان تا بفهمی تنها جنگیدن عاقبتش اوین است !... حالا تو در زندانی ، وهم اندیشان سابقت یا درکنج دانشگاه ها با آنکه سن پدر تو و من را دارند به بهانه تحصیل عذر تقصیر دارند و یا مثل همان موقع ها کمر و دست و پایشان درد گرفته و برای مداوا باید بروند خارج ! . من و امثال من هم که تا دلت بخواهد آمارشان در همان هشت ساله بسیار شده بود ، فرسنگها دورتر از تو در زندان بزرگتری هستیم که حتی ملاقات هم نداریم ، حتی وکیل مدافع هم نداریم اما تا دلت بخواهد قاضی و بازجو داریم قاضی و بازجوهایی که به مراتب بی رحم تر و بی انصاف تر هستند اگر جرم اصلاح طلبی در دادگاه انقلاب ، زندان و ممنوع القلم شدن بود اینجا محروم از زندگی شدن هست و یا مثلا اگر روزی روزگاری در سنین نوجوانی ات از عشق به وطن رفته باشی جانت را در جبهه ها نثار کنی و روزگاری دمخور سرداران آسمانی بی درجه و بی پلاک و بی اسکورت بوده باشی پس یک فاشیستی ! یک تروریستی ! یک خائن هستی که نگذاشتی آقایان این رژیم را سرنگون کنند ، حالا زندان هم رفته باشی ، شکنجه هم شده باشی ، برای هر روزی که روزگاری با این رژیم بوده باشی ماهی هم به عوض در همان سلول انفرادی 209 مانده باشی باز جرمت غیر قابل گذشت است ! . بماند ، فقط خواستم بگویم که خوش به حالت که در زندانی و خوش به حالت که قاضی تو قاضی جمهوری اسلامی است نه اپوزیسیون ایرانی ! مهندس جان راستی من هنوزهم مثل آنروزها زندانی ام ، الان سه سالی است نه ملاقات دارم و نه آزادم می کنند نمی آئی ملاقاتم؟ ....

مهندس موسوي را آزاد كنيد

وبلاگ مهندس موسوی خوئینی را آزاد کنید وبلاگی است که در حرکتی زیبا توسط عده ای چند از وبلاگ نویسان برای حمایت ازمهندس موسوی خوئینی راه اندازی شده است که حمایت تمامی دوستداران آزادی و حقوق بشر را می طلبد

نگران پستهاي خالي نباشيد زريبافان ها هستند

میدانیم که زریبافان دبیر هیات دولت و هاشمی ثمره مشاور ارشد رییس جمهور و خواهرزاده محمد رضا باهنر می باشند تا اینجا زیاد نمی شود به احمدی نژاد خرده گرفت که چرا دو کوتوله را به اینچنین پستهای حساسی گماشته است ! اما وقتی به اینچنین سیاهه و لیستی نگاه می اندازیم چه ؟ مددی سرپرست رفاه -باجناق آقای زریبافان سیدمحسن نبوی فرزند29 ساله مرتضی نبوی مدیر مسئول روزنامه محافظه کار رسالت : عضو هیات مدیره شرکت سرمایه گذاری خارجی -داماد زریبافان علیرضا مددی: مدیرکل وزارتی وزارت تعاون -برادرزاده باجناق زریبافان ناظمی اردکانی: وزیر تعاون -شوهر عمه داماد زریبافان دانش جعفری: وزیر اقتصاد-پسر عمه پدر داماد زریبافان مهندس مهدی هاشمی ثمره: مدیرکل وزارتی وزیر نیرو-برادر هاشمی ثمره خانم قند فروش : مشاور خانواده وزیر کشور-همسر برادر هاشمی ثمره عبدالحمید هاشمی ثمره: معاون وزیر صنایع-برادر هاشمی ثمره موسی پور: معاون پارلمانی وزیر کشور-شوهر دختر خاله زریبافان واقعا آیا چیز دیگری باید بنویسم ؟ ...

مصاحبه با روزنامه صباح تركيه

چندی پیش خبرنگار روزنامه صباح چاپ ترکیه مصاحبه ای با من انجام داد و حالا به لطف دوست و همکار گرامی ام خانم شیرین صالحی به فارسی ترجمه شده است که برای خواندن آن میتوانید به گویا نیوز بروید

براي مهندس موسوي عزيز

سال 1379بود و به گمانم عید مبعث بود و یا روز تولد پیامبر اکرم درست نمی دانم اما خوب بیاد دارم که وارد چهاردهمین ماه انفرادی ام شده بودم در سلول 76 بند 209و در آن یکسال تنها چهره هایی که می دیدم یا دوبازجویم بود و یا قاضی پرونده و یا آقای تهرانی که همه بچه های بند 209 او را خوب بیاد دارند که ظاهرا افسر نگهبان بند بود ، نزدیکهای غروب بود و من برای چندمین هزاربار داشتم نوشته پشت در را می خواندم که النجاه فی الصدق ... برای گرفتن غذا اول چشم بند خود را بزنید و بعد ظرف خود را بدهید ...... که یکباره در باز شد و آقای تهرانی و علی اکبر موسوی خوئینی را در چارچوب در دیدم ! بلند شدم ایستادم و نمی داستم چه بگویم علی اکبر با جعبه ای شیرینی و ظرف شکلات درون سلول انفرادی من بود ، کمی از وضع بازجوئی ها پرسید و اینکه چگونه است و نوید ملاقات با خانواده ام را که به مدد هیات تحقیق و تفحص پرونده ام در مجلس، قوه قضائیه حاضر به تمکین آن شده است . چای آورده بودند با شیرینی های مهندس خوردیم و از آن روز هر هفته که خانواده ام به ملاقات می آمدند طعم آن شیرینی را حس میکردم و هنوز هم آن شب برایم یکی از خاطرات فراموش ناشدنی زندگی ام هست . بعدها هم که از زندان آزاد شدم هر بار که به مناسبتی مهندس را می دیدم خاطره آنروز برایم زنده می شد ... از آنروز که خبر دردناک متلاشی کردن تجمع آرام دفاع از حقوق زنان در میدان هفت تیر همراه با عکسهایی که از آن واقعه منتشر شد من هر زمان که عکسها را می بینم هنوز هم نمیتوانم به خودم بقبولانم که آنروز بر برادران و خواهرانمان در میدان هفت تیر چه گذشته است . وقتی عکسها را می بینم که ژیلا بنی یعقوب را با دست بندی کشان کشان می برند و یا بهمن امویی را به زیر باتوم گرفتند ویا علی اکبر موسوی خوئینی را با دو مامور می برند واقعا نمی توانم آرام بنشینم و بارها و بارها بر خود لعنت می فرستم که چرا نباید در میان آن دوستانم باشم تا درد مشترکمان را با هم مزه مزه می کردیم ، خوشحالم که بسیاری از آنها و از جمله بهمن و ژیلای نازنین آزاد شدند اما علی اکبر موسوی خویینی همچنان در بند است و گمان هم ندارم به همین زودی ها خبر آزادیش را بشنویم . علی اکبر از نمایندگان مجلس ششم بود و برخواسته از میان دانشجویان و یا بهتر بگویم نماینده دانشجویان بود در مجلس ششم ، همان مجلسی که نام مجلس اصلاحات برخود گذاشته بود و با تمام انتقادها و کم کاریها و قصورهایی که داشت اما به گمان من کمتر دوره ای در این هفت مجلس در طول حیات جمهوری اسلامی بوده که اینچنین آزادیهای مصرح در قانون اساسی را مد نظر داشته و در جهت احقاق آن قدم برداشته باشد درخلال همین مجلس ششم بود که ما نام بسیار آزاد اندیشان را دیدیم که از همان فضای حداقلی و تنگ مجلس استفاده کردند و نبود آزادی و حقوق بشر را فریاد زدند نامهای چون حسین انصاری راد ، دادفر و حقیقت جو و لقمانیان و مزروعی و موسوی خویینی . بعد از مجلس ششم بسیاری از نمایندگان چه آنهایی که درآن زمان فعال بودند و شجاع و چه آنهایی که مصلحت اندیش بودند یا سکوت اختیار کردند و یا به بهانه درس در داخل کشور و یا خارج خود را مشغول کردند و راه دیگری را در پیش گرفتند ، اما موسوی خوئینی اینچنین نبود و همانی را انجام داد که به آن عقیده داشت و در مجلس هم پیگیر بود منتها اینبار نه به عنوان نماینده مردم که به عنوان جزیی از مردم ، در اکثر مراسم ها و مناسباتهای دانشجویی موسوی خویینی نقش فعالی داشته ، از سالگرد هیجده تیر گرفته تا سالگرد فروهرها در مراسم تجلیل از اکبر گنجی که بی شک یکی از رشادتهای بی نظیر مهندس بود به شدت وی را زخمی کردندو البته قصد بازداشت ایشان را داشتند هر چند بعد تصمیمی دیگر گرفتند و همچنین در مراسم شب شعر که در منزل اکبر گنجی برگزار شده بود وبسیار از همین مدعیان اصلاح طلب هم آنرا بایکوت کرده بودند موسوی خویینی نه تنها درآن مراسم حضور داشت بلکه در زمانی که هنوز نام منصور اصانلو بر زبانها نیافتاده بود در آنشب خبر از ملاقات خود با خانواده اصانلو داد و از چگونگی شرایط سخت اصانلو گفت که به سرعت همه جا منتشر شد . همین تجمع میدان هفت تیر که باعث خشم آقایان و دلیل دستگیری مهندس باز می بینیم که در آن نه کسی از همان میوه چینان دوم خرداد حضور می یابد و نه خبری از حضور مدعیان حقوق بشر و جایزه داران کذا و کذا اما بازموسوی خویینی اینبار هم دانشجویان و زنان و مردم را تنها نمی گذارد ! مهندس نه جایزه صلح نوبل دارد و نه بدنبال آن است نه نان آور حزب سیاسی است و نه بدنبال نام که من یقین دارم اگر وی هم مثل صدها سیب زمینی اصلاح طلب دیگر بود الان در کنج خانه خود نشسته بود و داشت برای فلان حزب سیاسی و یا بهمان روزنامه منتقد تئوری های جوروواجور سرهم می کرد ، هم نامش پرآوازه تر می شد و هم احترامش محفوظ تر .! موسوی خوئینی ها اگر هم چند صباحی به نمایندگی مجلی و تقسیم شدن در قدرت روی آورد به واقع کاری را کرد که باید میکرد و تلاشش بسیار ارزشمند تر از فعالیت دو آتیشه های اپوزیسیون خارج از کشور بود ، همانهایی که می گویند اگر کسی در طول عمرش با دربان مجلس جمهوری اسلامی هم دست داده باید کنار گذاشته بشود . اکنون مهندس در بند است و معلوم نیست در کدامین وضع است و کسی و محکمه ای هم دادرس او نیست ، به نظر من از کنار بازداشت موسوی خوئینی نباید به سادگی گذشت و این حادثه درسهایی زیادی برای خیلی ها باید داشته باشد . برای آن دسته از نمایندگانی که امروزه از نمایندگی فقط برایشان نامش مانده و خودوری پرشیا و به همان هم کفایت می کنند ، برای آن دسته از اصلاح طلبانی که تا سمبه قدرت را پر زور دیدند ساکت شدند و مردم و اصلاحات را کنار گذاشتند و به یکباره شدند نماینده امام در منزل ! و برای آن دسته از کوته فکران و جزم اندیشان خارج از کشور که دل به مبارزات بی امان پال تالکی و بیانیه ای خود خوش کرده اند و بیست و هفت سال است با شعار تحریم و بایکوت می گویند برماست هرآنکه با ما نیست ! موسوی خوئینی برای همه ما در خواب ماندگان ثابت می کند که دردمان باید درد نبود آزادی و حقوق بشر باشد نه درد دل و نام و نان و باید برای آبادی و آزادی ایران از تمام ظرفیتهای موجود نهایت استفاده را کرد حتی اگر هم شد به درون مجلس جمهوری اسلامی ره یافت و مبارزه را از همانجا پی گرفت که اگر اثری داشت بایکوت و تحریم تا بحال منقل نشینان اپوزیسون امروز تهران بودند و نام و نشانی از جمهوری اسلامی وجود نداشت . اگر آنروز که همین اصلاح طلبان دروغین بر خواسته های خود پای می فشاردند و به جای نشخوار خروج از حاکمیت آنرا جدی می گرفتند اینچنین مفتضحانه اخراج نمی شدند ! اگر آنروز که به روشنگری و تشویق حضور همه جانبه مردم در انتخابات همین جمهوری اسلامی پرداخته می شد امروز شاهد پدیده جنون وار احمدی نژاد نبودیم ! واقعیت این است که بسیاری از ما بیشتر از آنکه درد ایران داشته باشیم درد منیت داریم و با خود فکر می کنیم حالا که شهر شلوغه چرا من نباید باشم ؟ نظام جمهوری اسلامی نظامی است سخت بسته و اصلاح ناپذیر در این شکی هم نیست اما راه مبارزه با این نظام تمامیت خواه هم آنی نمی باشد که امروز درخارج از مرزها و توسط کسانی انجام می شد که به عنوان مثال از زمانی که طرح رفراندوم مطرح شد فقط و فقط بواسطه آنکه طرحی بود که از داخل مرزها مطرح شد و نامی از آنها در آن نبود امروز دیگر حرفی هم از رفراندوم که سالها از آن دم میزدند نمی زنند ! . امروز اگر به آزادی ایران می اندیشیم ، اگر ادعای مردمی بودن داشته و به دنبال حقوق مردم هستیم نه خود باید که در مقابل بازداشت ایشان و تمام آزادیخواهان سکوت نکنیم و یاد بگیریم که می شود از تمام امتیازات و شرایط ها و ظرفیتهای موجود در درون ایران و برون مرز استفاده کنیم . . . به سر خط اول این نوشته بازمیگردم و به بند 209 که اکنون مهندس موسوی خوئینی که روزگاری برای آزادی زندانیانش تلاش میکرد اکنون در همان بند و شاید در همان سلول 76 نشسته است و دارد نوشته روی در را می خواند که النجاه فی الصدق .. برای گرفتن غذا اول چشم بند خود را بزنید و بعد ظرف خود را بدهید...

درد اقوام ايراني چيست

هفته نامه ایران جمعه از نشریات وابسته به موسسه فرهنگی ایران که همه ما با نام روزنامه ایران آنرا می شناسیم در اواسط اردیبهشت ماه سالجاری مطلبی با نام "چه کنیم که سوسکها سوسکمان نکنند" را به چاپ رسانده و مانا نیستانی کاریکاتوریست برجسته ایران نیز کاریکاتوری را برای این مطلب کشیده است ، تنها نکته ای که در کاریکاتور فوق و نوشته مربوطه آمده است کلمه « نمنه » است که به لاتین درج شده است ، نمنه که در زبان آذری به معنی چی میباشد و این روزها تکيه کلام عامه مردم چه آذری و چه فارس شده است ، باعث شده تا حلقه واسطی شود تا تمام آن مطالب نوشته شده به طنز در مطلب و کاریکاتور به آذری زبانان ما نسبت داده شود و این ماجرا پیش بیایید ، گرچه این حرکت یک بی دقتی و بی مبالاتی مطبوعاتی است و باید نسبت به آن جلوگیری می شد امااگر بخواهیم به عنوان یک ژورنالیسم درعالم طنز و کاریکاتور این مسئله را نگاه کنیم اگر این کاریکاتور به عنوان مثال در بریتانیا به چاپ میرسید و ایرلندی ها و یا حتی هندی ها و دیگر انگلیسی تبارهای مهاجر را نشانه میگرفت و یا در آمریکا منتشر می شد و مثلا سیاه پوستها و یا سرخ پوستها را نشان میداد هیچ حساسیتی را بر نمی انگیخت اما در ایران وضع فرق می کند در ایرانی که تازه بعد از گذشت بیست و هفت سال از پیروزی بهار آزادی مطبوعات اجازه یافته اند آنهم پاورچین پارچین و به احتیاط کاریکاتور رئیس جمهور کشور را ترسیم نمایند ، درکشوری که وقتی مجموعه طنز موفقی همچون شبهای برره فقط کمی و نیم نگاهی به عالم سیاست و فاصله طبقاتی و اجتماعی می اندازد از صغیر و کبیر از مجلس و اطلاعات و … بر آشفتند و نهایتا سر ماجرا را به بهانه محرم هم آوردند و تمامش کردند ، در کشوری که یکبار دیگر هم در گذشته نیک آهنگ کوثر طعم تلخ این بد فهمی را کشیده بود نباید هیچ وقت مانا نیستانی اقدام به کشیدن این کاریکاتور میکرد ، کاریکاتور مانا نیستانی توهین آمیز بوده یا نبوده امروز برداشت متفاوتی از آن میشود و همه و همه حتی خود کارکنان و تحریریه روزنامه ایران نیز آنرا محکوم کردند ، بعد از این بود که به ناگاه این نارنجک از ضامن کشیده شده منفجر شد و آذری زبانان ما و در نگاه کلان تر تمام ایران برآشفتند به خیابانها ریختند دفاتر روزنامه ایران را به آتش کشیدند و با ماموران درگیر شدند و … اینجا بود که حکومت از روی اجبار و ترس از تکرار آنچه که در تیرماه سال 78 اتفاق افتاد و اتفاقا آنهم دلیل مطبوعاتی داشت روزنامه ایران را توقیف کرد و دو مطبوعاتی را بازداشت کرد و از وزیر کشور گرفته تا وزیر اطلاعات و دادستان و … همه با الفاظ شدید و غلیظ این اهانت را محکوم کردند و از مردم خواستند تا آرامش خود را حفظ کنند . کاریکاتور مانا نیستانی اهانت آمیز بوده و یا نبوده من باور دارم این شورش و طغیان آذری زبانان کشورمان بغض فرو خفته ای بوده است که این روزها نه تنها آذری ها که کردها ، بلوچ ها ، لرها ، عربها و ترکمنان میهمن بزرگ ما نیز در گلو دارند و این کاریکاتور نشتری بود بر آن ، این روزها آذری زبانان ما بیشتر از اینکه از آن کاریکاتور گلایه مند باشند و شکوی داشته باشند از بیست و هفت سال ظلم و زور نگاه حاشیه ای خسته شده اند . این حقیقتی است که آستانه تحمل تمام ما ایرانی ها اعم از دولتی وغیر دولتی ، تهرانی و تبریزی و اصفهانی و … پائین است و در این شکی نیست و اعتراضات و شورشهای کور اخیر شهر تبریز و ارومیه و دیگر شهر های آذربایجان خود دلیلی برای امر است اما این اعتراض چند جانبه است و حاکی از ناخرسندی های دیگری نیز هست ! دلیل اصلی این اعتراضات که حکومت نیز با دستپاچگی تمام سعی در خواباندن آن داشت نه کاریکاتور در نشریه ای بود که بی شک از روی سهو و غفلت از روحیه اجتماع منتشر شده بود و برای دقیق فهمیدن آنچه که این روزها در استانهای آذری زبان ما میگذرد باید بایکوت چندین ساله و سرکوب اقوام و اقلیت های ساکن در جامعه ما را به بهانه ی اقلیت قومی بودن و غیر خودی بودن را در کنار محرومیت شدید اقتصادی بگذاریم تا لخت و عور فاجعه ای را که در سه دهه رخ داده است و اینچنین به یکباره در کف خیابانها نمایان می شود را بهتر درک کنیم! گلایه آذری ها این روزها همان گلایه کردهاست ، همان گلایه بلوچهاست گلایه همه اقوام مظلوم ایرانی است ! آنها حق بیست و هفت ساله خود را می خواهند ، حقی که هرگز به آنها داده نشده است ، این یک حق بدیهی است که هر قومی به زبان مادری خود سخن بگوید با فرهنگی خاص خود زیست کند و بزرگ شود و هویت فرهنگی خود را آنگونه که می خواهد تعیین کند نه ان گونه که حاکمان جامعه به او تحمیل میکند . این نه تنها حق تمام اقوام ماست که حق هر انسانی است تا ورای قومیت زبان و نژاد خود بتواند از امکان های برابری برای پیشرفت و زندگی برخوردار باشد. مثلا آذری زبانها راست می گویند چرا نباید تلویزیون محلی و به زبان مادری خود داشته باشند ؟ کردها هم حق دارند و اینکه مثلا چرا نباید در طول این بیست و هفت سال حتی یک مدیر ارشد و وزیر کرد در ساختار قدرت نداشته باشیم ؟ بلوچ ها هم حق دارند که مثلا چرا در ساختار سیاسی کشور سهمی برای آنان کسی قائل نیست و استاندارشان هم بعد از گذشت بیست و هفت سال هنوز باید پروازی باشد و از جای دیگر آمده باشد ؟ و این همان حقی است که دستی پنهان این روزها در حال محو کردن آن است ! و دامن میزند به شورشهای کور تا راه را برای سرکوب هرچه زودتر آن فراهم آورد ، به ناگاه خبر می رسد بانکها به آتش کشیده شده ، ساختمان قدیمی صداو سیمای ارومیه در حالیکه فاصله بسیاری از محل تجمع و اعتراض مردم داشته در آتش می سوزد، نامه اعتذار تحریریه روزنامه ایران در استانهای آذری زبان پخش نمیشود و کارگزاران حکومت همه در رسانه ها مکررا از محکومیت کاریکاتورسخن سر میدهند و باز مثل همیشه این روزنامه نگار است که محکوم است و مانانیستانی و مهرداد قاسم فر بازداشت می شوند ، کاریکاتور در « ایران جمعه » منتشر شده بود اما روزنامه ایران را هم توقیف کردند و بستند و ده ها معترض دیگر را نیز بازداشت کردند و مطمئنا همین روزها دوباره رهبر حکومت هم مثل هر باری که خطه غیور آذربایجان معترض می شود مثل تیرماه سال 78 که دانشگاه تبریز هم به دنبال دانشجویان دانشگاه های تهران در تب و تاب بود به صحنه می آید و به زبان آذری «آذربایجان اویاخده انقلاب دایاخده » می گوید و سعی در خواباندن التهاب داشته و همه و همه دست بدست هم میدهند تا اعتراضات اصلی و خواستهای اصلی برملا نشود و فراموش شود و به درگیری ها و شورشهای کور بپردازیم ! چرا که نمی خواهند صدای زندانیان سیاسی چه در تهران چه در تبریز و چه در سنندج فریاد زده شود .نمی خواهند صدای سرکوب و پایمال کردن حق کارگران ترک و فارس و کرد و گیلک و عرب و بلوچ رابشنویم . باز هم می گویم کاریکاتور مانا نیستانی نباید چاپ می شد نه آنکه اهانت آمیز بوده بلکه ما آنرا اهانت آمیز می دانیم و حرف دیگری هم نمیتوانیم بزنیم اما برای این مسئله باید دردها را شناخت با پاک کردن صورت مسئله هیچ چیز عوض نمی شود باید درد ترک ، درد لر ، درد عرب و بلوچ ، درد گیلکی را درمان کرد باید از آنچه که به یکباره و هر بار یکبار به بهانه کاریکاتور ، یکبار به بهانه سریالی در تلویزیون ، یکبار به بهانه طنزی در گفتار و .... منفجر میشود سخن گفت ، باید از تحقیر و سرکوب و تحریم بیست و هشت سال تمامیت خواهی و اقتدار طلبی حاکمیت سخن گفت . این اعتراض و درد نه تنها با توقیف و بازداشت و حتی اعدام این دو روزنامه نگار هم درمان نخواهد شد باید به این فکر کرد که چرا اقوام و اقلیتها همواره دنبال بهانه ای هستند تا به خیابانها بریزند تا دادشان را بستانند ؟

آقاي شيرزاد براي شروع هيچ وقت دير نيست

آقاي شيرزاد دوست بزرگوارم که خدماتش در مجلس اصلاحات برای کسی پوشیده نیست چندی پیش مطلبی نوشتند در باب قباحت مذاکره با آمریکائیان و اینکه چرا باید علی افشاری و اکبر عطری بروند در کنگره آمریکا سخنرانی کنند و متاسفانه کیهان وار به این دوتن تاختند و مشمئز کننده دانستند این عمل را . بسیاری در رد و ستایش این عمل و مطلب آقای شیرزاد نوشتند و گفتند و گفتند تا اینکه این روزها جمهوری اسلامی نیز تصمیم گرفته آن عمل مشمئز کننده را بنا به روایت آقای شیرزاد انجام دهد و باب گفتگو را با شیطان بزرگ آغاز کند ؟! قصد نداشتم وارد این موضوع شوم چراکه نیک می دانم اکبر و علی هردو با شیرزاد دوستی دیرینه دارند و من نیز با هر سه منتظر ماندم تا ببینم آقای شیرزاد توضیح دیگری می دهند یا خیر و دیدم خبری حاصل نشد ، پس بقول خود آقای شیرزاد ورای دوستی مان لازم میدانم مواردی را یادآور ایشان که از نمایندگان مجلس اصلاحات بوده اند و از اعضای ارشد جبهه مشارکت می باشند مواردی را یادآور شوم : آقای شیرزاد آورده اید که " کار زشت و ناپسند را باید بی محابا تقبیح کرد." این کلامی است بسیار زیبا و امیدوارم که برای خود و حزب متبوعتان نیز جاری بشود ، آیا براستی تا بحال شده است دلایل ناخرسندی مردم از اصلاح طلبان در انتخابات اخیر ریاست جمهوری و انتخاب لجاجت وارانه شان را بررسی کنید ؟ براستی مگر اصلاح طلبانی همچون شما که آنقدر ماندید و ماندید و تهدید خروج از حاکمیت را تکرار کردید و تکرار کردید تا بالاخره از حاکمیت اخراجتان کردند چرا باید امروز در منظر مردم شیادتر و منفورتر از هر حزب سیاسی نام گیرید که کار و وظیفه ای نداشت جز اینکه محلل جمهوری اسلامی باشد ؟ جناب آقای شیرزاد يك سوزن به خودتان يك جوالدوز به ديگران بزنید! شما در مجلس به عنوان نماینده جنبش دانشجویی مطرح بودید براستی چه کردید برای جنبش دانشجویی ؟ برای مرگ عزت ابراهیم نژاد چه کردید ؟ برای مرگ فرشته علیزاده چه کردید ؟ اصلا نام علیزاده به گوشتان خورده است ؟همان دختر دانشجویی که در کوران حوادث 18 تیر بازداشت و سپس خبر مرگش منتشر شد و حتی جنازه اش را نیز تحویل خانواده اش نداده اند و فقط و فقط یکبار آقای موسوی خوئینی ها در مجلس خبر بازداشت و مرگ او را اعلام کرد . آقای شیرزاد مشمئز کننده آن لحظه ای بود که شما و حزب متبوعتان با شرکت در نشست طیف جعلی شیراز جریان موازی دفتر تحکیم وحدت را قوام دادید و آنها را در انشقاقشان در بدنه تحکیم وحدت گستاختر کردید ! مشمئز کننده آن لحظه ای بود که ما با خبر شدیم حکم بازداشت دو تن از بچه های تحکیم که به واقع چشم و دهان دفتر تحکیم وحدت بودند به اصرار و دستور آقای خاتمی انجام گرفته است ! نام آن دوتن را از آقای آرمین بپرسید برای شما خواهند گفت ! آقای شیرزاد نمی خواهم بحث را شخصی کنم اما برای من مشمئز کننده آن لحظه ای بود که دوستان شما در حزب مشارکت، حزب متبوعتان آقایان مهندس علی اکبر زحمتکش و سعید شریعتی و جواد دهقانی در دادگاه غیر علنی موسوم به نوارسازان همسو با رئیس دادگاه و شاکیانی همچون الله کرم و آیه الله جنتی و مصباح یزدی بر من می تاختند و حتی آقای زحمتکش مرا فردی فاسق نام نهاد و سعید شریعتی "از محضر الله کرم که از نوجوانی به وی ارادت داشته پوزش خواسته " و بعد از آزادی از دادگاه و در منظر عموم که دادگاهی علنی است باز به ایشان می تاختند ! اینکه تنها آينه را در برابر ديگران مي‌گذاريد و آينه‌ها را از مقابل خویش برمی دارید آیا اشمئزاز کننده نیست؟ برادر شیرزاد آيا يكبار شد كه خود شكنيد و آينه روبرویتان را نشكنيد؟ متاسفانه امروز که شور و شوق و گردوخاک اصلاحات بر زمین نشسته است نیک که نگاه می کنیم می بینیم شما و دیگر هم حزبی های شما نه تنها در بیان اشتباهات و کاستی ها و زشتی های عمل خویش فراری بودید بلکه منتقدان خودی خویش را نیز سرکوب و خفه کرده اید آقاي شيرزاد ، ای کاش جامع و مطلق سخن نمی گفتید، چراكه رفتار مشمئز كننده دوستانتان را هيچگاه تقبيح نكرديد.در بخشی دیگر از نوشته تان با استخراج بی رویه ملی نگری آورده اید که :"من به عنوان يك ايراني از اينكه در كشورم باندهاي قدرتي وجود دارند كه بي محابا از پرسش قانون، چنين فجايعي ميآفرينند احساس ننگ ميكنم." به نظر من ننگ آور تر از این حرف چیزی نمی باشد که امروز کسی بخواهد از قانون و پرسش کنندگان قانون و یا همان قوه قضائیه چیزی بگوید که فشارش کمر جنبش دانشجویی را شکست و اگر هم منظورتان دادگاه ملی و پرسش افکار عمومی است که باید پرسید واقعا اين چه ننگي بود كه درطی هشت سال به جان خريديد آن را و بیست میلیون نفر رادر این راه هزینه کردید ؟می گویید: "افتخار میکنم که در هر حادثه ای که در دوران مجلس ششم برای جنبش دانشجویی رخ داد ما و دوستانمان عکس العمل قانونی در حد مقدورات خود را داشتیم و به حمایت از آنها برخاستیم." و سپس رفتار افشاري و عطري رابرای جنبش دانشجویی مشمئز كننده مي‌خوانيد. اما از خودتان و هم حزبی هایتان نمی پرسید کدام گروه بود که مشتی از دانشجویان را فریفت تا بلوا بپا کنند تا بعد دادگاه انقلاب و نیروی انتظامی سر برسد وساختمان دفتر تحکیم را پلمب کنند؟ از خود نمی پرسید در مقام نماینده دانشجویان چه اقدامی برای آزادی دانشجویان در بند کردید؟ و حتی دست و دلتان لرزید با تمام جارو جنجالهای مطبوعاتی که کرده بودید تحصن شما و دیگر اعضای فراکسیونتان در مجلس به نصف روز هم نرسید؟ برادر عزیز شیرزاد گرامی ، اکبرعطري در همان جلسه گفته است : "جنبش دانشجويي همراه با روشنفكران و برخي از گروههاي سياسي تحول خواه، پايه گذار حركت رفرميستي دوم خرداد شد." و من احساس می کنم این سخن برای شما گران آمده است و محل برگزاری جلسه را بهانه کردید و آتش را گشودید چرا که ادعای آفرینش اصلاحات را دارید و این در حالی است که جبهه دوم خرداد و تمام اعوان و انصار اقماری اش مدیون حضور جنبش دانشجویی در دوم خرداد 76 است و الحق و انصاف که خوب مزد این حضور را شما و حزب بعد الولادتتان داد . براستی آقای شیرزاد این قدرت چه است که آلوده اش که بشوی دیگر کنده شدن از آن ولی افتاد مشکل ها است ...آقای شیرزاد اصلاحات نه تنها شکست خورد بلکه مرد و جنازه اش هم پوسید و امروز دولت اصلاحات ، مجلس اصلاحات ، حزب اصلاحات جزوی از تاریخ غمبار ایران است رهایش کنید و به مردم بپیوندید ، برای شروع هیچوقت دیر نیست ، یا علی ...

سيدجان هشت سال عقبي

دیروز صدمین روز پرکشیدن دوستان و همکارانمان بود ، اهالی مطبوعات که مظلومانه به آسمان پرکشیدند ، در میانشان روح الله احمد وند هم بود که از دوران نوجوانی با او از قصر فیروزه بودم تا پای میز تحریریه نشریه مهران که به لطف قوه قضائیه توقیف شد و یا دیگر عزیز ی چون حسن قریب که اصلا قلم نمی چرخد در سوگش چیزی بنویسد . هواپیمایی مثل همیشه سقوط کرد و شماری از نامداران جان باختند و هیچ و اگر همین یاران قلمدار هم نبودند به صد روز هم نمی رسید که فراموش شوند . دیروز صدمین روز شهادت این عزیزان بود و باز به همت همکارانشان مراسمی گرفته شد ، مراسمی که در آن نه خبر از وزیر ارشاد بود و نه خبر از دیگر وزرایی چون وزیر دفاع که مسئول و پاسخگوی این واقعه باید باشد . به عوض آقای خاتمی که این روزها با عنوان رئیس جمهور سابق در مراسمهای مختلف حضور پیدا می کند حرفهایی زد که به نظر من خیلی جای فکر دارد ، خاتمی را دوست دارم نه به عنوان رئیس جمهور سابق ، نه به عنوان مبدع اصلاحات و یا مردمسالاری و نه به عنوان هیچ پسوند و پیشوند دیگر ، خاتمی برای من مثل چوب لای دفتر خاطرات روزانه ام هست روزهایی مثل 16 آذر در زمین چمن و یا روزهای بعد از قتل های زنجیره ای و ... اما این دوستی و محبت مانع از این نمی شود که به سلامت حافظه ایشان امروز شک نکنم ! خاتمی در سالن حرکت حرفهایی زد که من هنوز در تعجب آنم و امروز ایمان آوردم که وی هر چه باشد یک حجه السلام نیز هست ... ایشان در این مراسم عنوان نمودند : ...اگر در موقعیت قدرت بودم، اولین گامم پیدا کردن عاملی بود که سبب ‏شد ده‌ها خبرنگار یکجا و در یک هواپیما قرار بگیرند؛ هواپیمایی که سقوط می‌کند و همه‌ی خبرنگاران یکجا جانشان را ‏از دست می‌دهند. البته بعد از آن نیز فرماندهان برجسته‌ی دوران جهاد و عزت ما که در یک هواپیما قرار گرفته و 11 نفر ‏آنها که سرمایه‌های عظیمی برای ایران محسوب می‌شوند، به یک باره جانشان را از دست دادند. من نیز اگر می‌خواستم ‏اقدامی انجام دهم و اگر در عرصه بودم، بررسی می‌کردم چه عاملی باعث شده این سرمایه‌ انبوه در یک هواپیما قرار بگیرد ‏و این هواپیما از دست برود و سقوط کند. این نشان‌دهنده‌ کم‌توجهی است؛ اگر نگوییم که نشان‌دهنده‌ یک توطئه است. ‏اینها همگی سرمایه‌های ایران بودند. این نشان‌دهنده‌ نقصان است. باید بررسی کرد که چرا ما این همه سرمایه را در موقعیتی ‏قرار می‌دهیم که در یک حادثه همگی از دست بروند و حاصل آن فقط یک آه باشد و خلاء ایجاد شده بر اثر فقدان این ‏عزیزان در جامعه را هرگز ن‌توان پر کرد. اگر مسؤولان امور در این ارتباط تلاشی نمی‌کنند حداقل باید درس بگیریم که ‏دیگر شاهد این فجایع در حدود یک ماه نباشیم... نمیدانم چرا همه آنجا مات بودند و کسی نگفت سید جان در موقعیت قدرت بودن شما راهم دیدیم ، در عرصه بودن شما راهم دیدیم آنهم نه یک سال نه چهار سال که هشت سال ! سید جان اگر امروز همه می گویند که هم این خبرنگاران عزیز و هم آن فرماندهان سپاه سقوط هواپیمایشان مشکوک بوده است و باید دقیق بررسی بشود مگر هواپیمای حامل رحمان دادمان و نمایندگان استان گلستان سقوطش مظنون به توطئه نبود ؟ آیا آن بررسی شد ؟ آیا در آنزمان شما در قدرت نبودید ؟ آیا به دره افتادن خودروی حامل دکتر علیرضا نوری و دیگر نمایندگان مجلس مظنون به توطئه نبود ؟ آیا سقوط هواپیمای حامل بیش از صدو اندی سردار و پاسدار لشکر 41 عاشورا در بلوچستان مظنون به توطئه نبود ؟ سید عزیز برادر من چه کردی ؟ به قول خودتان دولت شما هر ده روز مصادف بود با یک بحران و توطئه و حادثه کدامیک آنرا به سرانجام رساندید ؟ آقای خاتمی ای کاش نمی از دریای رنجی که حاملان پیام مردمسالاری در آن هشت سال در موقعیت قدرت بودن شما را برجان خریدند را درک می کردید ، اکبر گنجی هنوز در زندان است ! ناصرزرافشان هنوز در بند است و امثال اکبر و ناصر و دهها دانشجویی که در ایام صدرات شما به زندان رفتند هنوز زنده اند و حالا امروز شما برای ما از بی درایتی و قصور مسئولان می گوئید ، امروز از آوردن پیامی محرمانه از اروپا و آمریکا به مسئولان عالی نظام می گوئید اما نمی گوئید شما که مبدع ایده گفتگوی تمدنها بودید همین اروپا و آمریکا به سخره تان گرفتند و گفتند اول گفتگو را از مملکتان شروع کنید و بعد به تمدنها برسید .آن روز که باید مردانه می ایستادید گریستید و امروز که دیگر فرقی با میلیونها ایرانی ندارید در صحنه هستید به قول آن روستایی ساده دل کاری را که در خانه بخت باید می کردید در خانه پدری کردید و آنی را که در خانه پدری باید انجام می دادید امروز انجام می دهید ! سید جان حرفهای امروزتان بسیار مغتنم و مهم است اما تنها ایرادش در این است که هشت سال دیر می گوئید امروز دیگر نه تاکی هست و نه تاک نشان ....