یکی از ویژگیهای شاخص طبیعت بشری این است که به عنوان ملجا و پناه همواره دین و آئینی برای خویش دست و پا می کند . این امرریشه روانی در بسیاری از مصائب و مشکلات بشری دارد ترس از مرگ و مشکلات سخت و طاقت فرسای دنیوی و.... همه انسان دنیوی را بر آن میدارد تا برای حل و مرتفع نمودن این مصائب از نیرویی ماورا الطبیعی به نام دین کمک بگیرد .
این امر اگر به صورت فراگیر و افراطی وارد عرصه های زندگی بشری بشود چیزی است که از آن به عنوان بنیاد گرایی دینی نام برده میشود.
امروزه مادر قالب بنیادگرایی دینی شاهد چند خیزش عمده هستیم که از جمله آنها می باشد :
بنیادگرایی سوسیال مسیحیبنیاد گرایی صهیونیستیو بنیاد گرایی اسلامی
طالبان ،وهابیون ولایه هایی در ایران همچون جریان انجمن حجتیه از جمله نمونه های بارز بنیادگرایی دینی اسلامی می باشد.
بنیادگراها همواره یا به نام خدا و یا به نام دین و محلهای مذهبی و یا علایم و نشانه های یک مرجع متعالی دست به حرکت فراگیری می زنند.
از جمله بنیاد گرایانی که به نام دین برخاسته اند میشود به سوسیال مسیحیان اشاره کرد و همچنین از جمله بنیاد گرایانی که به نام محلی خاص برخاستند نیز میشود به صهیونیستها اشاره کرد. ویا نئو نازیهایی که صلیب شکسته برایشان حکم مقدس ترین چیزهارا دارد.
و اما بنیاد گرایان اسلامی که نام و یاد خدارا سرلوحه تمام امور خویش نموده اند :
اسلام که در سرزمین عربستان متولد شد مملو است از واژه های عربی از جمله خود اسلام که درزبان عربی یعنی حالت تسلیم و مسلمان یعنی فردی که تسلیم بی چون و چرای خداست. پس اسلام و مسلمانیت در وضع طبیعی خویش همواره به نوعی بنیادگرایی رادر دل خویش دارد .
در اسلام ما تعاریف عمده و کلانی داریم تمامی جوامع و نهادهای موجود می بایست حول محور اسلام و شرع بگردند.
شرع نیز خود تعریفی خاص دارد که البته منشا تمام انشعابات در اسلام از همین خاستگاه بر می خیزد.
شرع و شراع یعنی راه رفتن و نیل به سوی یک هدف واحد که البته «الله» می باشد .
اینجاست که تعاریف و قرائتها از این نحوه رسیدن به «الله»شروع میشود و گاه تعاریف بسیار سهل و آسان از آن مستخرج شده و گاه دستورات و فرامین خشک و خشن و لایتغیری از آنها کاشف به عمل می آید.
تفسیر و قبض و بسط تئوریک شریعت عمدتا در دین اسلام بر عهده فقها و و مفسران دینی است که از آنها به نام مراجع یعنی افرادی که محل رجوع برای دریافت تمام سئوالات دینی هستند ، می باشد .
امروزه اصلی و مبرم ترین مسئله بنیادگرایان اسلامی حکومت و سیاست می باشد و البته در این راستا نیز ما با انبوه ای از روشها و افکار حکومتی اسلامی مواجه هستیم.
اینجاست که قرائتی که آیت الله خمینی از اسلام حکومتی دارد هیچگاه همانی نیست که ملا عمر دارد و یا آنچه که حکام سعود از اسلام باور دارند هیچگاه همانی نیست که سید قطب و المودودی پذیرفته اند .
البته در کلان بحث ما شاهد بهم پیوستگی تمام این روشها و گزینه های حکومتی با هم هستیم . در اینجا فهرستی از آغاز گران دین و اسلام حکومتی را می آوریم:
حسن البناء و سید قطب در مصرعلی النداوی در هندسید ابوالاعلی مودودی در پاکستانروح الله خمینی در ایران
آیت الله خمینی از جمله معدود این رهبران اسلام حکومتی است که شیوه مدون حکومتی خویش را معرفی نموده وی در کتاب حکومت اسلامی که البته به طرز شگفت آوری تعغیر نام داد به ولایت فقیه مانیفست حکومتی خویش را بیان نموده ، البته ایشان هیچگاه فرصت آنرا نیافت که به اجرای تام و تمام آن بپردازد و پس از فوت ایشان وروی کار آمدن سید علی خامنه ای نیز ما شاهد جرح و تعدیلهای فراوانی نسبت به آنچه که در آن کتاب آمده بود ، بودیم.
به هر حال برای یک مسلمان وابستگی بنیادی نه به وطن بلکه به امت اسلامی یعنی اجتماع مومنان مطرح است و مسلمانان همگی از نظر تسلیم بودن به الله برابر و همسانند .
برادری در دین اسلام جهانی است و از حد مرزهای جغرافیایی و سیاسی فراتر می رود و این امری است که در سالهای اول پیدایش انقلاب اسلامی ما شاهد آن بودیم دستهایی در تلاش بودند تا با وارد نمودن اصولی حتی در قانون اساسی از ایران به عنوان سرزمین اسلامی نام ببرند و مرزهای خود را با کشورهای مسلمان همسایه از میان بردارند .
اما بنیاد گرایان اسلامی برای مقاومت اجتماعی و قیام سیاسی همواره دست به بازسازی هویت فرهنگی می زنند و بنیاد گرایی اسلامی نهضتی مرتجع و سنت گرا نیست!
ما در بنیاد گرایی اسلامی با پدیده های فرامدرن مواجه هستیم.عوامل فوران نهضتهای اسلامی و زایش بنیادگرائی:
*نابودی جوامع سنتی که در نتیجه شامل قطع ریشه های سنتی روحانیون است .*نا کامی حکومتها در توسعه اقتصادی و توزیع رشد منافع اقتصادی (ضعف اقتصادی ).*ناکامی حاکمیت در نوسازی سیاسی در غالب حکومتهای اسلامی (نداشتن الگو و ضعیف بودن برای اصلاحات ).
در نتیجه عوامل یاد شده می باشد که بنیاد گرایان اسلامی با حربه ایدئولوژیهای شکست خورده و ... به میدان آمده و قدرت را بدست می گیرند. بارز ترین نمونه این مدل ایران می باشد .
انقلاب سفید پهلوی دوم در سال ۱۳۴۲ آغاز شد در این مرحله تلاش محیر العقولی و بلند پروازانه ای برای اصلاح ساختارهای اقتصاد و نو سازی جامعه با حمایت ایالات متحده و هدف پیوستن ایران به جبهه سرمایه داری جهانی آغاز شد .
انقلاب سفید باعث تضعیف پایه های سنتی جامعه شد این تزلزل و تحول از قشر کشاورز و کشاورزی گرفته تا تقویم رسمی مشاهده میشد .
بنیاد گرایان و محافظه کاران اسلامی
برای رسیدن به اهداف خواه سیاسی و خواه مذهبی ما شاهدیم که بنیاد گرایان و محافظه کاران اسلامی گرچه در نوع نگرش اهداف مرتجعانه داشته اند اما هواره شیوه های نو دارند وبه اعمال مرتجعانه روی نمی آورند ما در قشری ترین لایه بنیاد گرایی اسلامی همچون طالبان استفاده و بکارگیری از تکگنولوژی مثل اینترنت و رسانه های نوین را شاهدیم.و یا وجود شوراهایی مشورتی مثل پارلمان و سنا در حکومت اسلامی ایران همه نشان از رویکرد بنیادگرایان اسلامی به تلاشی برای بازسازی هویتی نو و جدید برای تحقق بخشیدن به آرمانشهر الهی دارد.
آری حاکمان بنیاد گرا شاید بتوانند دست به ایجاد حکومت و دولت بزنند و حتی علایق مردم را نادیده بگیرند اما حکومت غافل از مردم حکومتی بی بنیاد است مثلا در شوروی ما شاهدیم که این اتفاق افتاد هفتادو چهارسال کمونیستها انحصار طلبانه و بنیاد گرایانه اتحاد جماهیر شوروی را تحت سیطره خویش داشتند اما بالاخره یکروزی این دمل ترکید و به ناگاه دیدیم که آن اتحاد مطیع و ساکت چگونه سر بر آورد و پرچمها بالارفت که من اوکراینی هستم ، من روس هستم ، من آذری هستم . تجربه شوروی شاهدی است بر قدرت ملتها دربرابر و فراتر از حکومتهای جزم اندیش. و تجربه عراق و افغانستان شاهد گویا و بسیار نزدیکی است دال بر تمام شدن تاریخ مصرف بنیاد گرایی اسلامی .
پرچم اهدايي ايران به نئو نازي ها
چندی پیش در یادداشتی برایتان افشا نمودم که چگونه جمهوری اسلامی توسط عوامل اطلاعاتی خویش در سفارت ایران در آلمان و ترکیه طی دیدارهای محرمانه ای با نئونازی های آلمان ضمن اهدای کمک یک میلیون یوروی به آنها و وعده حمایتهای ادامه دار از آنها به توافق رسیدند تا آنها از سیاستهای جمهوری اسلامی و خاصه سیاستهای احمدی نژاد درباره هولوکاست حمایت کنند و آنها هم با حمایتهای مالی شرایط راهگشایی آنها را به پارلمان فراهم کنند .اکنون این فیلم را ببینید که مربوط به دیدار احمدی نژاد با اعضای تیم ملی فوتبال ایران و همچنین اعضای فدراسیون فوتبال ایران قبل از سفر به آلمان و شرکت در بازی های جام جهانی است . کاری به افاضات حکیمانه و مزه پراکنی های آقای احمدی نژاد در این فیلم ندارم به آن قسمتی توجه کنید که ایشان می گوید بسیاری از آلمانی ها با هجوم به سفارت ایران در آلمان خواستار پرچم ایران شده اند تا از ایران حمایت کنند ! البته آلمانی های مورد اشاره احمدی نژاد که پول تو جیبی شان را هم در آنتالیا از عوامل اطلاعاتی ایران گرفته اند و خواهان پرچم جمهوری اسلامی هستند تا بنفع تیم فوتبال ایران شعار بدهند، همینها هستند که عکسشان را هم با پرچم اهدائی سفارت جمهوری اسلامی می بینید ! عکس فوق را خبرنگار اشپیگل از تجمع چند صد نفری اعضا و هواداران نئو نازی های آلمان تهیه کرده است . اشپیگل از تعریف و تمجید و حمایتهای نژاد پرست های آلمانی از محمود احمدی نژاد و از جمهوری اسلامی، می نویسد و اینکه آنها معتقدند احمدی نژاد فردی است طرفدار هیتلر، ضد یهودی و ضد کمونیست ! .این داستان ادامه دارد و در روزهای آتی گوشه های دیگری از حمایتها و توافقات ایران و نئو نازی ها را برایتان خواهم آورد ...
الرزقاوي كشته شد
نوری مالکی، نخست وزیر عراق، شب گذشته کشته شدن ابومصعب الزرقاوی، از رهبران گروه های شورشی این کشور را اعلام کرد ! روز پنجشنبه،۸ ژوئن، نخست وزیر عراق با شرکت در یک نشست خبری در بغداد که مستقیما از شبکه تلویزیون دولتی آن کشور پخش می شد، و به سرعت تبدیل شد به تیتر اصلی روزنامه ها و خبر فوری تمام تلویزیونهای دنیا ، اعلام کرد: ابومصعب الزرقاوی، رهبر شبکه القاعده در عراق، در نتیجه همکاری مردم عراق "معدوم شده است" پس از آن بود که حاضرین در نشست با کف زدنهای خود مالکی را تشویق نمودند و سپس ، زلمی خلیل زاد، سفیر آمریکا در عراق، و ژنرال جورج کیسی، فرمانده نیروهای ائتلاف بین المللی به رهبری آمریکا در آن کشور مطالبی را در خصوص این عملیات به اطلاع رسانه ها رساندند . کیسی که سخنانش با پخش ویدویی از عملیات همراه بود گفت : الزرقاوی در نتیجه حملات هوایی به یک خانه امن محل اقامت وی واقع در هشت کیلومتری شمال شهر بعقوبه به قتل رسید و جسد وی از طریق انگشت نگاری و بررسی خصوصیات چهره شناسایی شده است. گفته می شود این حمله هوایی شب گذشته به اجرا گذاشته شد و چند تن از دستیاران نزدیک الزرقاوی نیز در جریان این عملیات کشته شده اند. پیش از این نیز در چند مورد اخباری از زخمی شدن و بیماری ابومصعب الزرقاوی انتشار یافته اما این گزارش ها تایید نشده بود. ابومصعب الزرقاوی از رهبران گروه های شورشی در عراق بود و هواداران وی، که بسیاری از آنان را اسلامگرایان خارجی تشکیل می داند، ظاهرا پس از سقوط رژیم سابق عراق به این کشور راه یافته بودند. این افراد مسئول حملات متعدد از جمله بمب گذاری های انتحاری و گروگانگیری و قتل چندین شهروند خارجی شناخته شده اند. سازمان های اطلاعاتی آمریکا الزرقاوی را یکی از رهبران اصلی گروه های تروریستی در عراق می داسنته و نام وی در صدر فهرست افراد تحت تعقیب ارتش ایالات متحده در عراق قرار داشته است.
الزرقاوی کیست ؟
زرقاوی که در اردن به دنیا آمده اولین بار به عنوان رهبر گروه شورشی 'توحید و جهاد' در عراق ظاهر شد. این گروه پس از مدتی (اواخر سال ۲۰۰۴ میلادی) در شبکه القاعده ادغام شد بعد از این بود که زرقاوی به عنوان رهبر القاعده در عراق معروف شد . البته نام اصلی او احمد فاضل النزال الخلایه است وی در سال ۱۹۶۶ در شهرک زرقا، در شمال غرب امان، پایتخت اردن به دنیا آمد و بعدها کنیه ابومصعب و نام شهر زرقا را برخود نهاد و به ابومصعب الزرقاوی مشهور شد. ظاهرا دوره نوجوانی و جوانی زرقاوی با ارتکاب جرایم عادی سپری شده اما در دهه ۱۹۸۰ و زمان اشغال افغانستان توسط نیروهای شوروی، وی نیز به همراه دیگر تند روهای اسلامی که امروزه در دنیا با نام القاعده معروف می باشند به آن کشور رفت و پس از آن بود که به عنوان فرمانده "اعراب افغانستان" شناخته شد و رهبری داوطلبانی را برعهده گرفت که از کشورهای عرب برای جهاد علیه شوروی عازم افغانستان می شدند. پس از خروج شوروی از افغانستان، زرقاوی به اردن بازگشت و یک گروه بنیادگرا را با هدف استقرار نظام اسلامی در آن کشور برپا کرد٬وی بعدا به اتهام تلاش برای براندازی نظام حکومتی اردن و تشکیل خلافت اسلامی و دست زدن به اقدامات خشونت آمیز محاکمه و به هفت سال زندان محکوم شد و پس از آزادی از اردن گریخت. زرقاوی از شورش های عراق به عنوان تخته پرشی برای گسترش فعالیت ها و عملیاتش استفاده می کرد، زرقاوی نیز در رویه ای مشابه با آنچه که بن لادن انجام می دهد ، دست به انتشار نوارهای صوتی میزد و در آنها آمریکا و متحدانش را به چالش میکشید. اما تنها یک بار، حدود دو ماه پیش از مرگش، در نوار ویدئویی ظاهر شد. با این حال، تصاویر متعددی به نام 'توحید و جهاد' از بریدن سر گروگان های خارجی پخش می شد که به گفته بسیاری نفری که در آن تصاویر با چاقو کنار شخص گروگان می ایستاد، خود زرقاوی بوده است .
برای اولین بار و پیش از آغاز حمله نیروهای تحت رهبری آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ میلادی، وزیر امور خارجه وقت ایالات متحده، کالین پاول، در سازمان ملل گفت که زرقاوی از یاران اسامه بن لادن است که در عراق پنهان شده است. بعد از آن نیز گزارشهای سازمانهای اطلاعاتی مسلم ساخت که زرقاوی ساکن بغداد است . همین نکته کافی بود تا در آنزمان آمریکا حمله خود به عراق را مشروعیت بخشد و از این مسئله دلیل محکمی بسازد در اثبات حمایت صدام حسین از القاعده . اما برخی تحلیلگران در همان زمان هم این ادعا را مردود دانستند و زرقاوی را با توجه به پیشینه وی رقیب بن لادن خواندند، نه همراه وی. این ناظران بر این باور بودند که هر دو نفر - بن لادن و زرقاوی - به عنوان مبارزان 'عرب افغان' و در جایگاه رهبر جنگجویان خارجی در مبارزه علیه نیروهای شوروی سابق در افغانستان به شهرت رسیده بودند و بیشتر با یکدیگر رقابت داشتند. اما این نظریه هنگامی مردود شد که سال گذشته، اسامه بن لادن در پیامی ضمن تقدیر از عملیات ابومصعب الزرقاوی در عراق از وی با عنوان امیر شبکه القاعده در بین النهرین نام برد. اکنون پرونده الزرقاوی برای همیشه بسته شد و باید منتظر ماند تا دید القاعده آیا علاقه ای برای ترمیم و بازسازی نیروهای خود در عراق دارد و یا اینکه با کشته شدن وی پرونده اعمال القاعده نیز در عراق بسته می شود ؟ .....
برای دیدن آخرین ویدئوی زرقاوی به اینجا بروید .
بررسي نا آرامي هاي اخير
دوستان و همکاران نازنینم در بردیا نیوز لطف داشتند و مصاحبه ای با من انجام دادند در رابطه با نا آرامی های اخیر آذربایجان .
برای خواندن کامل آن به اینجا بروید
انقلاب آرام يا اصلاحات از پائين
در همین روزهاست که ما باید در گوشه ای جمع بشویم تا اولین سالگرد فوت اصلاحات در کشورمان را برگزار کنیم! نمی دانم حتما خیلی ها و خیلی از دوستانم که هنوز بر طبل اصلاحات و اصلاح طلبی می کوبند شاید از این نوشته من ناراحت بشوند. همانهایی که از ایران در همین روزها و پس از نوشته آخری ام برایم نامه نوشتند که فلانی تو هم تا پایت به آن سوی مرز رسید شدی دو آتیشه و .... که البته راست می گویند. ظاهرا رسم است هر کسی که اول از ایران می آید بیرون یک سیر نزولی را طی کند از دو آتیشه بودن و سرنگونی طلب و زنده باد مرده باد شروع می شود تا میرسد به بی تفاوت! اما هر چه که کردم دیدم جمله ای دیگر پیدا نمی کنم! اینکه بنویسم تولد احمدی نژادیسم! یا مرگ اصلاحات که فرقی ندارد؟یک سال از آن مرگ و یک سال از این تولد میگذرد، و نه سال هم از آغاز جنبش دوم خرداد میگذرد، جنبشی که چه به نظر من مرده باشد و چه به نظر دیگر دوستان همچنان پویا و فعال اما باید همه اگر ذره ای انصاف داشته باشیم بپذیریم که، باز اگر بگوئیم برای خودش برنامه ای هم داشته و یک جنبش کور نبوده است اما در ثمره خود موفق نبوده و ناکام مانده است. نه سال از آن روزها میگذرد اما هنوز حتی علمدار اصلاحات آقای خاتمی هم برای ما یک تعریف جامع و روشن از اهداف اصلاحات و رویکردهای آن ارائه نداده است. چه مرده باشد و چه زنده، در یک نکته ظاهرا تردید نیست و آن اینکه جنبش در طول هشت سال ریاستجمهوری خاتمی از دستیابی به هدف خود باز ماند. اما اینکه هدف جنبش دوم خرداد چه بود آیا واقعا و اصلا این جنبش هدفی را در پی داشت؟ متاسفانه در تمام هشت سال حاکمیت ارکان اصلاحات و هر کدام بنا به فراخور و عمر و قدمت خود از نهاد دولت گرفته تا پارلمان و شوراها که هر کدام در مقطعی در خدمت اصلاح طلبان بودند و همچنین دیگر نهادها و احزاب مدنی و سیاسی هیچگاه اصلاح طلبان نتوانستند به یک اتحاد و ائتلاف واقعی دست بیابند که آخرین افتراق آنها را در انتخابات ریاست جمهوری گذشته شاهد بودیم که چندین کاندیدای اصلاح طلب قد علم نمود و عملا رای مردم را شکافت. اما اکنون که تمامی نیروهای اصلاح طلب شکست را تجربه کرده اند در این شکست و درد مشترک ناخواسته در این میان اتحادی شکل گرفته است که نمونه های آنرا در نشست اعتراضی به بازداشت مهندس علی اکبر موسوی خوئینی در محل سازمان دانش آموختگان ادوار تحکیم وحدت مشاهده نمودیم. اکنون و در این وضعیت به باور من باید از مشی اصلاح طلبی حکومتی فاصله گرفته و پروژه دیگری که ترمیم موانع ساختاری هشت سال گذشته را مورد توجه قرار میدهد، اتخاذ نمود. اصلاح طلبان واقعی باید با عبرت گرفتن از قهر و عدم اقبال مردم در دو انتخابات گذشته شوراها و ریاست جمهوری آن کاری را انجام دهند که اصلاحطلبان حکومتی چه از نظر تئوریک و چه از نظر عملی شهامت اقدامش را نداشتند، به تعبیر دیگر می بایست با به میان مردم بازگشتن و در قالب حرکت در نهادهای مدنی و جنبشهای اجتماعی خاصه جنبش دانشجویان و زنان، کارگران، اقوام و... و سازمان یابی سیاسی و تئوریک آنها تغییرات ساختاری را به حاکمیت و هسته سخت افزاری نظام اجبار و تحمیل نمایند. در این صورت تغییرات واقعی در ایران میسر میشود. این شیوه از آنجا که حرکتی گام به گام و همچنین کاملا مدنی و آرام خواهد بود در نتیجه ما را به سمت یک انقلاب نرم افزاری و مسالمتآمیز سوق خواهد داد. در این راهبرد از آنجا که در بردارنده اقبال آحاد جنبشهای پویای داخل خواهد بود نهایتا ما را به سوی دموکراسی سوق خواهد داد و رفته رفته میلیونها نفر از مردم به تدریج سازماندهی و بسیج می شوند و نهایتا با توجه به قدرت و وزن اجتماعی ایشان میتوان تغییرات ساختاری کلان به عنوان مثال تغییر قانون اساسی و یا حذف و تقویت بعضی از نهادهای را به اصولگرایانِ اقتدارگرا تحمیل کرد. خاصیت این راهبرد گام به گام این است که اگر در افق نزدیک نتوان وقوع یک انقلاب آرام را انتظار داشت، اما ضمن آماده سازی نیروها و آبدیده کردن آنها می توان گامی اساسی در جهت توسعه سیاسی جامعه به جلو برداشت. چرا که اصلی ترین نقطه شکست اصلاح طلبان حکومتی عدم برنامه سازمانی و تشکیلاتی در میان توده ها بوده است. به بیان ریزتر این تئوری زیربنایی بجای موج سواری و یا تهییج اذهان در زمانه های انتخاباتی با بستر سازی دراز مدت بجای آنکه یک انقلاب را بیاورد گام به گام انقلاب خود خواهد آمد .این پروسه بستر سازی از یک محور طویل الجهت از منتقدان آرام شروع شده و از اپوزیسیون درون نظام هم گذر کرده نهایتا میتواند به اپوزیسیون خارج از نظام نیز امتداد یابد. این اتحاد عملی با تکیه بر اراده انقلابیون (یا حرکت آگاهانه اقشار و توده ها) اصلی ترین رکن این استراتژی می باشد که شالوده یکی از شرایط وقوع انقلاب است. متاسفانه جماعت بسیاری از فعالان سیاسی و حتی قائلان به مشی براندازی و اصلاحات رادیکال از این نکته کلیدی غافل می باشند که انقلابها همواره خواه انقلاب خیابانی و خونین همچون انقلاب ۵۷ و خواه انقلاب آرام و مخملین همچون آنچه که در قرقیزستان و اوکراین بوقوع پیوست یک پدیده تسلسل وار و عادی و پریودیک نمی باشند و انقلاب در هر نوع و هر مدل خاص زمانی و مکانی خود یک پدیده نورادیک و یا استثنایی هستند و از همین جهت است که به باورمن می بایست همه اصلاح طلبان بنیادین راهبردهای خود را نه در دقیقه نود و نه بر اساس یک اتفاق بلکه بر پدیدههای نُورادیک تنظیم کنند .از نگاه دیگر، تجربه هشت ساله جنبش اصلاحات دوم خرداد که اصلاحاتی از بالا به پائین بود آشکار ساخت که گذار به دموکراسی در جوامعی همچون ایران با زیرساختهای سنتی و غیرمدرنیته الزاما و اکیدا وابسته است به خیزش جنبشهای اجتماعی در زیر ساخت های کلان جامعه، در حالیکه این گذار از بالا (همچون آنی که در دوم خرداد ۷۶ در حوزه حکومت و جامعه سیاسی اتفاق افتاد صرفا نه اصلاحات بنیادین که صیغه موقتی بود برای مصالحه میان اصلاحطلبان و اقتدرگرایان! که از آنجا که هیچ پشتوانه تئوریک و مردمی نداشت بزودی اقبال خود را در میان عامه از دست داد و بجای تقویت دموکراسی و اصلاحات بنیادین یک وضعیت اقتدارگرای تازه نفس را نیز بوجود آورد. پس باردیگر و اکنون با توجه به سابقه اصلاحات هشت ساله دولتی نیازی اکید وجود دارد که تفکر پیگیری روشنگرانه و سازمانی دموکراسی از پائین یعنی جنبشهای مردمی و سازمانی فراگیر را در برابر اصلاحات از بالا یعنی امید بستن یکطرفه به پیگیری دموکراسی از سوی حاکمان اقتدار طلب را، در عرصه عمومی به گفتمان غالب تبدیل کنیم. تئوری مطرح شده در دل اصلاحات حکومتی فشار از پائین و چانه زنی در بالا، هرچند که پس از گذشت یک فصل از عمر دولت اول اصلاحات عملا از آن هم دست کشیدند و استراتژی خروج از حاکمیت را مطرح کردند، تصور بسیار خامی از رابطه و تعامل میان دولت و جامعه در ایران داشت. اصلاح طلبان گمانشان بر این باور استوار بود که جامعه مسلح شده به راهبرد اصلاحاتی با پشتوانه رای خام مردمی از پائین براحتی میتواد با اعمال فشار سد مستحکم اقتدارگرایی و انحصارطلبی موجود در حکومت را شکافته و تغییرات ساختاری را به ارمغان بیاورد. در صورتیکه جامعه سنتی و در حال گذار ایران اختصاصات منحصر بفرد خود را دارد و تا آگاه سازی کافی انجام نشود و صرفا با تهییج افکار عمومی و قرمز و آبی کردن اوضاع در دقیقه نود و مردم را به حضور درانتخابات فراخواندن، این حضور نا آگاهانه هیچ پشتوانه مردمی برای حمایت و همچنین پمپاژ فشار از پائین نخواهد داشت. تاریخ نشان داده است که مردمی که در صبح زنده باد مصدق گفتند و در شب مرده باد مصدق، طبیعتا تا زیر ساختهای سیاسی و دانش سیاسی و اندیشه سازمانی شان ترمیم نشود وضع به همین منوال است، تا کار تشکیلاتی و فکری روی نیروهای توده ای جامعه انجام نگیرد، آنوقت این نیروهاای عظیم نمیتوانند بفهمند چرا یک شبه باید به «عالیجناب سرخ پوش » که تا پیش از این مورد نفرت بود به عنوان کاندیدای اصلاح طلب بله بگویند! از این رو عیب بزرگ راهبرد اصلاح طلبان حکومتی با اندیشه اصلاحات از بالا به پائین فارغ از عدم تشکیلات فراگیر در تمام سلولها و اندام جامعه، این است که طرفداران تغییر در جامعه و اصلاح طلبان مردمی را بدون هیچگونه طرح و برنامه و راهبرد عملی دقیق در برابر حکومتی بزرگ، و مدعی مذهب قرار میدهند که تمامی رسانه ها و بیش از سه میلیون پایگاه مقتدر بنام مساجد را در اختیار خود داشته و قادر است بنام ملت دهها هزار جمعیت را به نام حامی خود و با استفاده ابزاری از دین و انقلاب بصورت فله ای و اتوبوسی هرجا که بخواهد بیاورد و صدای جنبش اصلاحات طلبی از پایین را مهار کند و صندوقهای رای را با استفاده ازپتانسیلهای خود در مساجد و پادگانها پر کند .به عنوان مثالی دیگر باید پذیرفت پیروزی اصلاحطلبان در انتخابات شوراهای اول و مجلس ششم به خاطر فشار و حمایت جنبش اصلاحات حکومتی بود نه کار تشکیلاتی اصلاحطلبان. چراکه می بینیم در سال ٨۵ که دیگر تئوری اصلاح طلبان حکومتی رو به انسداد و پایان بود و دیگرجنبشی قدرتمند و در عمل فعال نبود، اصلاحطلبان با دست خالی به میدان انتخابات آمدند و هر چند که به نظر میرسید تعداد دموکراسیخواهان در سال ٨۵ از سال ۷۶ بیشتر شده اما بخشی از بیست میلیونهایی که در سال ۷۶ و ٨۰ جزو نارضائیان از وضع موجود بودند، در سال ٨۵ کاملا به همین دلیل نبود تشکیلات فراگیر و تئوری منسجم یا در انتخابات شرکت نکردند یا در اعتراض ناآگاهانه به رقیب اصلاحطلبان رأی دادند. اکنون و با تاسی از تجربه هشت ساله اصلاحات حکومتی باید آن طیف فعال از میان اصلاح طلبان که چاره را در اصلاحات بنیادین و عبور از خاتمی و بایدی رفراندوم می دانند باید با یک حرکت آرام و گام به گام و ملی با آگاه کردن افراد به حقوق و مسولیتهایشان، با ایجاد و تقویت نهادهای مدنی و صنفی، با تقویت نظام رقابت حزبی، با مواجهه فعال با انتخابات برای تغییر ابعاد نامطلوب جامعه از طریق ورود به مجلس، دولت و... کار تشکیلاتی و سازمانی خود را آغاز کنند و در این راهبرد حتی اگر اقتدار طلبان و حاکمیت پای اصلاحطلبان را برای ورود به دولت و مجلس قطع کنند بیمی نداشته باشند و همچنان در حوزه اندامهای جامعه (جامعه مدنی) انحصارطلبیها را افشاء و محکوم کنند و به ایستادگی مدنی خود ادامه دهند . نتیجه :الف - تجربه هشت سال اصلاحطلبی و جنبش دوم خرداد آشکار کرد که صرفا نمی بایست فقط حاکمیت مورد انتقاد قرار گیرد بلکه سایر مولفههای اساسی جامعه نیز باید همواره مدنظر باشد و مورد تنویر و بررسی قرار گیرند چراکه در جامعه ایران این فقط هرم حاکمیت نبوده که با معضل استقامت و انسداد و استنکاف روبرو بوده بلکه سایر نهادها نیز مثل جامعه سیاسی در تعریف حوزه احزاب و گرایشات سیاسی و یا حوزه نهادهای مدنی و صنفی و همچنین حوزه شخصیتهای قابل اعتماد و با نفوذ سیاسی، و فرد فرد مردم با معضل و ضعف روبرو بودند. اگرچه در حال حاضر با توجه به پشت سر گذاشتن جنبش دوم خرداد هم اکنون وضعیت تحزب بهتر از سال ۷۶ است اما هنوز کوشندگان سیاسی و دموکراسی خواهان زیادی در ایران هستند که به حزبی نبودن خود افتخار میکنند. در این صورت است که ما شاهدیم ایران بیش از اینکه تشکل و حزب داشته باشد با انبوهه ای تکنواز سیاسی و سیاسیون تک محور روبرو است. وهمچنین بیش از ده هزار نهاد مدنی و حزب سیاسی در ایران به ثبت رسیده است ولی عملا کمتر از ۲۰ درصد آن فعال است و وظایف ومسئولیت خویش را تنها در شب انتخابات می خواهند انجام دهند. از دیگر سو نیز سازمانهای غیر دولتی و ان. جی. او. ها و نهادهای صنفی بدون اطلاع از وظایف و مسئولیتهای خویش بیشتر از دولت احساس طلبکاری میکنند تا اینکه برای خود وظیفهای در عرصه تصمیمسازی امور عمومیِ جامعه قائل باشند. روزنامه ها و مطبوعات به جای احزاب بر نشسته اند و احزاب بجای دولت برای خود حق تصمیم گیری قائلند، بیش از نیمی از دارندگان حق رای در جامعه به یکباره تحت تاثیر قرار میگیرند و به میدان انتخاباتی می آیند و به اصلاحطلبان رأی میدهند و بعد هم فوری تا یک شبه انتظارات خود را برآورده نمی بینند یا در انتخابات بعدی شرکت نمیکنند و یا از روی عناد و لجبازی به مخالف کاندیدای اصلاحطلبان رأی میدهند. لذا راهبرد انقلاب آرام و یا اصلاحطلبی از پائین ابتدا در صدد سم پاشی آفت سیاستزدگی برخواهد آمد و سپس در جبهه های فراگیر و گسترده آموزش و کادر سازی و سازماندهی در پائین را پی خواهد گرفت و در یک حرکت تدریجی، مستمر، صادقانه، کارشناسی و غیرهیجانی به پیش خواهند رفت .ب - اصلاحطلبان باید با ایستادگی مدنی از مواضع اصولی خود و حقوق شهروندان دفاع کنند و در هر صحنه انتخاباتی فعالانه وارد شوند و از همان ابتدای کار سیاست تحریم را در دستور کار خود قرار ندهند و جامعه را آگاه سازند. یکی از کارآترین ابزار جلو رفت اصلاحات حضور نمایندگان و مدیران و رهبران سیاسی است که ریسک پذیر باشند و صادق و با تکیه بر نظرات اصولی و لاینفک خویش جسور باشند و از پیگری مستمر اصلاحات خسته نشود. بزرگترین ضعف اصلاحات هشت ساله دوم خرداد این بود که از این دست مدیران کم داشت و بیش ازآنکه عامل اجرایی داشته باشد و مدیر، تماما رهبر تک نواز و غیر قابل کنترل سیاسی داشت.پ - در جامعه ایران جنبشهای اصلاح طلب اجتماعی زیادی اعم از دانشجویان، زنان، قومی، کارگران، محرومان اداری و حاشیهنشینان وجود داشته و دارد که از فقر اطلاعاتی و سازمانی رنج می برند و با آنکه کمابیش فعالاند اما اصلاح طلبان تئوریک و شاخص هیچگاه نتوانستند یک رابطه متقابل و سازنده با نمایندگان متنوع جنبشهای خرد اجتماعی برقرار کنند. راهبرد انقلاب آرام باید با سازمان دهی وسیع و فراگیر به اینان از این پتانسیل بزرگ در مواقع لزوم استفاده نماید .ج – این نوشتار در دفاع از اصلاحطلبی از پائین در برابر اصلاحات حکومتی، یک دفاع ایدئولوژیکی و مسلکی نیست بلکه ارائه این بحث به عرصه عمومی است تا در معرض نقد و بررسی صاحبنظران و علاقمندان به سرنوشت جامعه ایران قرار گیرد وگرنه در برابر تبعیضها و نابرابریهای جامعه میتوان هم رویکرد انقلابی، هم اصلاحی و هم محافظهکارانه داشت. این نوع دفاع از رویکرد اصلاحی در این نوشته صرفاً یک دفاع پرگماتیستی آنهم در شرایط کنونی جامعه ایران است .
قلمها را به سلاح تبديل نكنيد
تلفن در نيمه های شب زنگ ميزند و من که هيچ دل خوشی از اين زنگهای شبانه ندارم پيشاپيش به استقبال حادثه ای می روم ، صدای زخم برداشته خواهرم را می شنوم که بی مقدمه می گويد زدند همه مان را زدند ! و من تا آخر ماجرا را حدس می زنم ميدانستم امروز تجمعی گذاشته بودند و برايم حدسش بسيار دور نبود که دوباره مشتی موتورسوار و لباس شخصی حيدر حيدر گويان چونان هشت مارس تارومارشان کنند ، می گويد نه لباس شخصی نبودند همان جليقه پوشهای هيجده تير بودند که خاطره تلخی از آنها دارم و نيک ميدانم کيستند و از کجا آمده اند و فلسفه وجودی اين جليقه پوشان و يا همان نوپوی سابق که به مدد سردار قاليباف برايشان از کره شمالی و چين جليقه و باتوم و کلاه خود خريدند و امروزه جليقه ای بر لباس های شخصی خود اضافه نمودند ، می گويد زنها بد تر از مردها بودند همه را زدند زنهای پليس هم ميزدند هم گاز می گرفتند ! و ... و بعد خبرهای بد پشت خبرهای بد تا که فردا عکسهای مراسم راديدم ، ژيلا را با دستبند می بردند وپروين اردلان را با کتک سوار بر ماشين و مهندس خوئينی ها را هم کتفهايش را گرفته بودند و می بردند و بعد خبر رسيد که نزديک ماشين و کمی دورتر از جمعيت تا توانسته اند مهندس را زده اند . نمی دانم چه بگويم ! و هنوز باور اين حادثه برايم سخت است و تاب ديدن عکسها را ندارم مخصوصا که يکايک آنها را می شناسم بهمن را که در کنار ژيلا با چشمان اشکبار گاز فلفل می برند و افسانه را که دست و پايش را گرفته اند و می کشند و ميبرند . عکسها را که ديدم ياد حرفهای احمدی مقدم فرمانده نيروی انتظامی افتادم که با آب و تاب می گفت برای تکريم زنان و احترام به آنها ما پليس های زن را بکار خواهيم گرفت ، و در همين تجمع بود که بازبرگشتيم به نقطه آغازين همان سالهای شصت و چادر وحدت و دانشگاه و فاطمه کماندوها ! تنها فرقی که کرده فاطمه کماندوهای آن روز لنگه کفش و سنگ داشتند و امروز باتوم ! و با حاشيه امنی بيشتر آمده اند و افتاده اند به جان خواهران و دختران همين مرزو بوم ، ای کاش آن لحظه ای که افسانه را همين چهار پليس زن می کشيدند و می بردند برای يک دم فکر می کردند که حرف اين دختران و زنان چيست ؟ آيا اينها مشتی اجنبی و دشمن هستند و به منظور تهديد امنيت ملی روانه ميدان هفت تير شده اند که بايد اينچنين با آنها برخورد کرد آيا آن پليس زنی که باتوم بر صورت ژيلا بنی يعقوب می زد می دانست که اينان به مدنی ترين شکل می خواستند بگويند بعض قوانين زن ستيز است ؟! باز دوباره گرفتند و زدند و به خاک و خون کشيدند ، حالا هرچند که شايد به همين زودی هم تمامی بازداشت کنندگان را آزاد کنند همانطوريکه اخبارش کم کم دارد به اين سوی مرزها ميرسد اما هستند کسانی که اين نوع برخوردها را فراموش نخواهند کرد و بدنبال ريشه هستند و چاره را جويا می شوند تا دوباره اينگونه اعمال تکرار نشود ديروز در پارک دانشجو و امروز در ميدان هفت تير ، براستی چه تضمينی وجود دارد تا همين فردا هم دوباره در گوشه ای از سرزمينمان پليس و لباس شخصی و ...(هر چه بخواهيم اسمش را بگذاريم که همه و همه شان سر در حلقه حاکميت دارند و نامشان و رسمشان عوض می شود وگرنه غايتشان يکی هست) با مشت و باتوم و چوب و چماق به جان مردم نيفتند ؟ديروزها هر چه که بود به هر حال در دولت مردی نشسته بود که از آزادی انتقاد می گفت و در دانشگاه با صبر و تامل نه انتقاد که ناسزاها را هم می شنيد و مطبوعاتی بود اما امروز چه؟ آب در لانه مورچگان حاکميت افتاده است و منافذ هم بسته است ! ديگر نه مجلسی است که در پی احقاق حقوق زندانيان سياسی باشد و نه روزنامه ای و نه حزبی و نه سايتی ! خوب آيا کسی نيست برای آقايان ترجمه کند که وقتی هيچ راهی نباشد بايد که ژيلای روزنامه نگار قلم بر زمين بگذارد و سيمين فرهيخته شعر را به کنار بگذارد و خوئينی ها نيز که در حصار فيلتر و بايکوت است همه با هم دست در دست بدهند و در کف خيابانها خواسته های خود را بگويند ، و حال آقايان به جای چاره کار جلوی همين تنها راه اعتراض را هم می گيرند . آنوقت چه ؟ همه ما تک تک اين نامهای بازداشتی را می شناسيم ، هم به نام و هم به آوازه و نيک ميدانيم که حرفشان منطقی است و همواره انسانهای مدنی بوده اند اما اگر امروز پای صحبتهای همين جوانان انقلاب ننشينيم همانی دوباره خواهد شد که روزگاری سعيد امامی به ولايتش گفته بود که اگر دير بجنبيم فرداست که بايد تانکها را به خيابان بياوريم ! آنان که امروزه در همين حکومت بر سر کارند و خود روزگاری در عنفوان جوانی انقلابی بودند و لجوج بايد بدانند که چاره کار اين نيست که موج موج جوانان و منتقدان را به رسم معروف کارت عکس دار کرد در زندانهاو خود بايد نيک بدانند عواقبش را ! اين امروز بزرگترين فاجعه است که در جامعه دانشگاهی و جوان ما سابقه بازداشت و زندان قابل احترام است و افتخار آفرين . اينکه امروز پليس زن و مرد ما فرقی ندارد با مشت و باتوم و گاز و نيشگون به جان سيمين بهبهانی و نوشين خراسانی و يا ژيلای بنی يعقوب بيفتند افتخاری برای «پليس خدمتگذار» ما نيست که اگر براستی دنبال کسب افتخار هستند و چاره را در سرکوب می بينند بروند آن کنج نقشه ايران در بلوچستان و آرامش را در آنجا حاکم کنند و زور خود را آنجا به نمايش بگذارند آيا اين نيروی انتظامی مقتدر به همين راحتی که پنجه بر رخ ژيلای جوان می کشد توان روياروی با عبدالمالک ريگی بيست و سه ساله را هم دارد ؟مسئله اينجاست! ژيلا قلم در دست دارد و عبدالمالک سلاح ، قلم ها را به سلاح تبديل نکنيم !
مانا و مهرداد را بگوئيم آزاد كنند
درباره ماجرای کاریکاتور روزنامه ایران و اتفاقات پیرامونش در همین جا گفته ام و خیلی های دیگر هم گفته اند اما به نظر من آن چیزی که در این روزها کسی از آن نمی گوید مانا نیستانی و مهرداد قاسمفر است ! و هرکس با توجیح خودش ! حکومت ایران که اصلا دل خوشی از روزنامه نگاران ندارد و الان سعید مرتضوی میدانم که ته دلش دارد غنج می رود که بالاخره دلیلی پیدا کرد که مانا را که بسیار از کاریکاتورهای وی همه میدانیم حضرات شاکی بودند بازداشت کند و همینطور مهرداد ... هر دوی این عزیزان الان قربانی بیش از دو دهه بایکوت اقوام ایرانی شده اند ، همه میدانیم که در این کاریکاتورها عمدی در کار نبوده است.
این عین واقعیت کار روزنامه نگاری است ، آنهم در کشوری مثل ایران ، یادش بخیر اولین روزی که می خواستم بروم در بهار بنویسم و کارم را در آن روزنامه شروع کنم پور عزیزی که واقعا عزیز است گفت سند خانه کنار گذاشتی ؟! این روزنامه نگاری است هرچقدر هم که احتیاط کنی هر چقدر هم که هواست به همه چیز جمع باشد یکهو می بینی یکی از یه جایی حالا یا دولتی است و یا یکی از همان آدمهای حرفه ای و همیشه ناشناخته شاکی می شود . بهانه ای دست و پا میشود و جنجالی برپا . اصلا کاری به روزنامه نگاران حرفه ای و یا سیاسی نویس ندارم مگر نم نبات و بچه های دانشجوی پلی تکنیک در نشریه موج سیاسی کار بودند ؟ داستانی نوشتند و یادتان هست که موجی به یکباره در کل ایران به پا شد ! و تا پای اعدام خیلی ها می خواستند آن بچه ها را بکشند و یا مگر یادمان رفته آنچه که بر سر هفته نامه " خانه " آمد ؟ من گرچه به تمام حساسیتهای این روزهای هموطنان آذری زبانم احترام میگذارم و با آنان همدردی هم می کنم و تمام آنچه که این روزها بر این عزیزان میگذرد را محکوم میکنم اما اینرا هم می دانم و شک هم ندارم که مانا روحش هم خبر نداشت که استفاده از اصطلاحی روزمره، که همه می گویند و این روزها دیگر متعلق نیست به گویش خاصی در کشور بهانه ای بشود برای این اتفاقات . مانا تا همینجایش هم بیش از آنچه باید، تاوان پس داده است. تمام آنچه که این روزها دارد انجام می شود یک داستان طنز تلخ و یا سیاه است ! عده ای در صدد تخلیه تمام بغض های فرو خورده خویش هستند و عده ای دیگر نیز از سر بی اطلاعی بازیچه جنجال آفرینان و عده دیگری هم بساط معرکه گسترده اند و در صدد تسویه حسابهای خویش این بوده بدشانسی مانا و سردبیر. نمی خواهم دچار توهم توطئه بشوم و دشمن دشمن بگویم ! ولی با خود میگویم همین چندی پیش سریالی از تلویزیون پخش می شد که بیشترین اهانتها را به آذری زبانان ما میکرد و شخصیتهایش با لهجه آذری چه ها میکردند ، چرا آن موقع به یکباره این اعتراضات شکل نگرفت ؟ و یا چرا وقتی در فیلم سینمایی در همین جشنواره امسال که البته بسیاری هم اعتراض کردند بسیار بدتر از این به آذری زبانان ما توهین شده بود صدای از جایی بر نخواست ؟ چرا باید باز دوباره و مثل همیشه این روزنامه و روزنامه نگاران باشند که هزینه نابخردی حاکمان را بدهند ؟
این روزها تبریز ، ارومیه ، زنجان ، اردبیل ، نقده و همه آذری زبانان میهن پهناورمان ایران در تب و تاب هستند در مقابل مجلس در خانه ملت قلع و قمع شان می کنند و در خانه هایشان هم به ضرب باتوم و ... با آنها بر خورد می کنند و دنیا صدای آذربایجان را شنیده است و همه ما هم میدانیم که مشکل کاریکاتور مانا نیست ، و اصلا شاید آحاد معترضین نه مانا را بشناسند و نه ایران جمعه را خوانده باشند و نه اصلا شاید آن کاریکاتور را دیده باشند ، مشکل بسیار بزرگتر از چند حرف لاتین است که مانا در دل کاریکاتوری نوشته است ... مشکل در جای دیگری است که پیش از این گفته ام !
پس، امروز وظیفه ماست که همه ما اعم از ترک و لر و کرد و بلوچ و عرب ، همه ما ایرانیان ضمن اینکه در شکستن بغض آذری زبانانمان در اینهمه جوری که بر آنها رفته است ، با آنها همراه شویم ، آزادی این دو عزیز را نیز خواستار بشویم و بخواهیم تا روزنامه ایران را دوباره آزاد کنند تا حد اقل این روزنامه نگاران فرصتی بیابند تا بتوانند از حق پاسخگویی در برابر آنچه که این روزها پیش آمده استفاده کنند ....
گزارشي از ارتباطات جمهوري اسلامي با نئو ناري ها
این گزارش حاصل کار نود نفر ساعت دانشجویان ایرانی در ترکیه و آلمان می باشد که به دلایل امنیتی از ذکر نامشان معذورم اما سپاس خویش را از تلاششان ابراز می دارم . ماجرا از آنجا آغاز میشود که دولت ایران از هورست ماهلر دعوت به عمل می آورد تا به ایران آید، در این سفر قرار بود تا ضمن حمایتهای مالی مقدمات یک راهپیمایی بزرگ توسط راست های آلمانی در آلمان و اروپا در حمایت از دولت ایران و خاصه احمدی نژاد و سخنان ضد یهودی وی برگزار شود. اما دولت آلمان در اقدامی هوشمندانه از سفر وی به ایران خودداری نمود . پس از آن در جلسه ای در اداره ٣۰۰۰ وزارت اطلاعات موضوع در دستور کار قرار میگیرد و تصمیم به حمایت مالی از نئونازی های آلمان گرفته میشود، علت اصلی این حمایتها دو جنبه بوده است اول آنکه نئونازی ها دست به راهپیمائی گسترده ای در حمایت از احمدی نژاد و دولت ایران بزنند و دوم آنکه همین گروه در ایام برگزاری مسابقات جام جهانی ایرانی هایی را که به تماشای بازیها می آیند و شعارهای ضد جمهوری اسلامی میدهند را قلع و قمح نمایند .در تاریخ ۱۴ می در رستورانی بنام بگیست در محله سنت پاولی هامبورگ دو عضو امنیتی از سفارت ایران در هامبورگ بنامهای محسن مظفری (سجادیان) و جاوید کاشانی با سه تن از اعضای فعال نئونازی ها که نام یکی از آنها فرانک لوکیفر می باشند دیدار می نمایند و هماهنگی های ابتدایی انجام می شود و قرار میشود تا تعدادی از اعضای این گروه به ایران و ترکیه بروند و ضمن آموزش و انجام هماهنگی های لازم ترتیب جمایتهای مالی نیز داده شود .فردای آن روزهمسر سید علی برازنده (حسینی) از اعضای سپاه پاسداران که در سفارت ایران در برلین از مشاوران نظامی سفارت می باشد و عمدتا در ارتباط با تیمهای عملیاتی سپاه و وزارت اطلاعات نیز می باشد و از قرار معلوم عملیات فوق را نیز ایشان هدایت می نماید، به دفتر هورست ماهلر مراجعه می نماید، از چند و چون مکالمات اطلاعی در دست نیست اما تصورش زیاد دور نمی باشد که باید خبر هماهنگی ها را به ایشان داده باشد .پس از آن در تاریخ بیست و یکم اردیبهشت برابر با ۱۱ ماه می مبلغ یک میلیون یورو از سوی فردی با نام محمد جواد غلامی به شماره حواله ۲۰۰۶۰۵۱٨۴٣۲۷۶ با سوئیفت نمره: بی کا ام تی تی آر آی اس ۱۰۰ بنام حسن بزرگیان در آنکارا فرستاده می شود. حسن بزرگیان (علی قبادی) مامور وزارت اطلاعات در سفارت ایران در آنکارا می باشد . در تاریخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ماه برابر با پانزده ماه می در ساعت یازده صبح حسن بزرگیان به همراه فرد دیگری بنام ایزدی که وی نیز مامور سپاه پاسداران در سفارت آنکارا می باشد مبلغ ارسال شده را از بانک ملت شعبه آنکارا دریافت داشته . عصر همان روز در سفارت انکارا جلسه ای با حضور فرد دیگری بنام حامد بورانی که وی از ماموران وزارت اطلاعات اعزامی از تهران بوده است آخرین هماهنگی ها انجام می شود و مقرر میگردد که دیداری بین افراد آلمانی و اعضای وزارت در آنتالیا ترکیه انجام گیرد . حامد بورانی که وی نیز مدت سه سال در خلال سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۰٣ در سفارت جمهوری اسلامی در هامبورگ به عنوان کارمند اداری سفارت اما در واقع پرسنل وزارت اطلاعات و مسئول شناسایی پناهندگان بوده به زبان آلمانی تسلط کامل داشته و به عنوان هماهنگ کننده عملیات دیدار در آنتالیا عمل مینموده است .بورانی که همانروز دوشنبه پانزده ماه می از طریق پرواز تهران استانبول، استانبول آنکارا وارد خاک ترکیه شده بود در طی اقامت خود در داخل سفارت سکنی داشته است .پس از آن در روز پنج شنبه بیست و هشتم اردیبهشت برابر با ۱٨ ماه می چهار عضو حزب راستگرای افراطی ناسیونال دموکراتیک آلمان به منظور انجام هماهنگی و دریافت کمک مالی از طریق پرواز شرکت هواپیمایی سون اکسپرس از فرودگاه تگل برلین عازم آنتالیا می شوند، افراد فوق عبارتند از :
Nero PainFrank LuciferSreejith BeygangLysaan Offner
افراد یاد شده در پوشش توریست و در خلال صدها توریست آلمانی تبار که مشتاق دیدار و تفریح در آنتالیا می باشند در هتل جاستینیانو شهر بلک در بیست کیلومتری آنتالیا مستقر میشوند . در روز جمعه بیست و نه اردیبهشت ماه حامد بورانی و حسن بزرگیان با خودوری مرسدس پلاک دیپلماتیک بشماره ۰۶ سی اف ۲۰۰ به سمت آنتایا حرکت میکنند تا در آنتالیا با افراد آلمانی ذکر شده وارد مذاکره شوند . و مقرر می شود تا وزارت اطلاعات ضمن حمایتهای مالی ادامه دار از نئو نازی ها در جهت آماده سازی برای ورود ایشان به فعالیتهای سیاسی در مقابل نئو نازی ها در زمان ورود احمدی نژاد به آلمان و همچنین در خلال بازیهای جام جهانی با برگزاری راهپیمایی حمایت خود را از احمدی نژاد و سیاستهای ضد یهودی وی اعلام دارند و چنانچه مخالفان جمهوری اسلامی در هنگام بازیهای تیم ملی ایران در صدد برگزاری کارناوالهای سیاسی بودند به قلع و قمح آنان بپردازند .چهار آلمانی در روز شنبه سی اردیبهشت برابر ۲۰ ماه می آنتالیا را به مقصد فرودگاه تگل برلین ترک می کنند .از میان افراد یاد شده فردای آنروز«نرو پاین» در هامبورگ با هورست ماهلر دیدار داشته و متعاقب آن هورست ماهلر در تاریخ ۲۲ ماه می برابر با اول خرداد در دفتر رایزنی سفارت ایران در هامبورگ با جاوید کاشانی و فرد دیگری بنام رشیدی (نام فوق احتمالا مستعار می باشد) جلسه و گفتگو می نماید .اکنون باید به انتظار نشست تا ببینیم این پیوند نامیمون حزب الله و نئو نازی چه بار خواهد آورد !...
برای خواندن مطلب فوق در اخبار روز به اینجا بروید
درهمین رابطه لطفا امضا کنید
جنگ بد است اما جمهوري اسلامي بد تر
جنگ بد است ، گلوله بد است ، کشت و کشتار بد است ، بکش وگرنه کشته می شوی نفرت آورین قانون است ، اشغال گری وجنگ طلبی بدترین پیشه دنیاست و امروز در این دنیایی که ما زندگی می کنیم فقط ابلهان هستند که جنگ را وسیله ای برای اعمال نظرات خود می دانند امروز فقط کرو لالهای دنیا هستند که چون عاجزند از گفتگو و تبادل نظر روی به جنگ می آورند ! پس ما اگر به دنیای خویش علاقه مندیم اگر سعادت و امنیت خود و فرزندان وخانواده های خود و این دهکده جهانی را می خواهیم باید بگوئیم « جنگ نه ! » و در تظاهراتهای ضدجنگ شرکت کنیم و یا مثل آن بانوی برنده جایزه صلح بشینیم و فخر بفروشیم که ما ایرانی هستیم و نمیگذاریم پای هیچ غریبه ای به کشورمان باز بشود ! و یا باز هم می توانیم به مدد پول نفت و سرمایه های مخفی و پیدا حکومت جمهوری اسلامی صدها ایرانی را از گوشه و کنار فرانسه با هزار وعده و وعید و پول توجیبی و تورهای سیاحتی یکروزه جمع کنیم و فریاد بکشیم که جنگ نه و انرژی هسته ای حق مسلم ماست ! و کاری هم به دیگر حق و حقوق مسلممان نداشته و یا باز به همین شیوه بگردیم و بگردیم در دل آمریکا و مقابل چشمان هزاران آمریکایی چندین استاد و اندیشمند و متفکر ایرانی را گیر بیاوریم و اطلاعیهای علیه جنگ و حمله احتمالی آمریکا به ایران صادر کنیم و دولت آمریکا را به ناسزا بکشیم و نسبت به پیامدهای چنین حملهای هشدار دهیم . اما اصلا بروی خودمان نیاوریم چرا در آمریکا می شود به از صدر تا ذیل دولتمردانش آزادانه انتقاد کرد و یا حتی آنها را به باد ناسزا گرفت و بعد آزادانه به زندگی پراخت اما کوچکترین سئوال در مملکت مادری مان سزایش کمتر ازبازداشت و زندان و شلاق و هزار و یک اتهام دیگر نیست چرا نمی شود همانطوریکه آزادانه در آمریکا حتی یک خارجی مقابل کاخ سفید می ایستد و شعار مرگ بر بوش می دهد در ایران هم بروند و مقابل مجلس و دولت و بیت رهبری ایستاد و نه شعار مرگ فقط گفت آقایان لطفا توضیح بدهید ؟
جنگ بد است و جنگاور هر که باشد محکوم است اما آیا در چنین فضایی که حتی یک محقق غیر سیاسی هم همچون رامین جهانبگلو فقط و فقط بخاطر آنکه با مراکز تحقیقاتی غیر خودی کار می کند هم باید طعم بازجویی و اتهام و بازداشت را بچشد آزادی عمل ندارد و یا کارگر بینوایی که فقط و فقط بخاطر یک لقمه نان بخور و نمیر اقدام به حرکت غیر سیاسی و کاملا صنفی می کند همچون منصور اسانلو باید ماهها در سیاهچالهای مخفی و موازی بماند ٬در چنین فضایی آیا یکطرفه فقط آمریکا را به انتقاد گرفته و به آتش افروزی محکوم کرد و جنگ طلب نامید آیا این خود دفاع از احمدی نژاد و تمام جهالتهایش نیست ؟ جنگ بد است و ما همه با هرگونه تجاوزی از سوی خواه آمریکا وخواه غیرآمریکا به کشورمان مخالفیم اما در عین حال هم می دانیم که برخورداری حاکمان امروزی ایران از دانش هسته ای که کیست که نداند هدف آن ساختن سلاح هستهای است را دادن چاقوی برنده به دست دیوانه ای در کوچه و بازار می دانیم که اگر آن روز بیاید دیگر احمدی نژادها نه به محو اسرائیل که به محو دنیا هم قانع نخواهند شد . جنگ بد است و ما باید از جنگ برائت بجوئیم و اینجا و آنجا تظاهرات ضد جنگ برپا کنیم، با جنگ طلبی مبارزه کنیم اما، توامان هم با شعارهای ضد جنگمان باید به گوش دنیا برسانیم که ما ملتی هستیم که سالهاست در دست مشتی طالبان تهرانی و قمی و مشهدی اسیر شده ایم و تازه بعد از گذشت بیست و هفت سال دل زنانمان را به این خوش کرده اند که میتوانند بروند در گوشه ای در ورزشگاه ها همچون بیماران قرنطینه ای بشینند و فوتبال تماشا کنند ! باید به دنیا گفت که ما ملتی هستیم که اسیر دست مشتی خشک مغز هستیم که از کیک زرد انرژی هسته ای همانقدر می دانند که از شله زرد می دانند و اولین دستپخت از کیک زرد را در قوطی ای می ریزند و نذر گنبد و بارگاه امام رضا می کنند باید به جهانیان گفت جنگ بداست ولی ما ما ملتی هستیم که سالهاست زندانهایمان دانشگاه شده است و دانشگاه هایمان پایگاه بسیجیان و چماقدران ! .
و باید هم به این آقایان و خانمهای ضد جنگ، گفت که البته که جنگ بد است اما بدانند که اگر هم این تراژدی جمهوری اسلامی حالا چه با بمب اتم و چه بی بمب اتم هم ادامه داشته باشد باز دیگر در این زمانه باقی نخواهد ماند، غرب برای جلوگیری از واقعیت یافتن خوابهای هلال شیعی هم که شده حتی اگر به ضرب بمب اتمی،هم که شده به ایران حمله خواهد کرد و آنوقت هست که سالیان سال تلاش زن و مرد ایرانی و دانشجویان و صنعتگران و سازندگان ایران نوین را ویران خواهد کرد. اعتنائی هم به تظاهرات ضدجنگ شما نخواهد کرد. که اگر گوشش شنوای این حرفها بود تظاهراتهای گسترده دنیا بر علیه جنگ با عراق را می شنوید !
اما اگر ما جیب خود را از پول توجیبی های نائب امام زمان خالی کنیم اگر فقط و فقط به ایرانی آباد و آزاد می اندیشیم ، اگر برایمان بقای ایران مهم باشد نه بقای ملایان و از خود درایت عمل نشان دهیم و با اندیشمندی در کنار دیگر مخالفان این نظام عفریته قرار گیریم و به دنیا بگوئیم مااز جنگ بیزاریم و با این نظام دینی هم سروکار نداریم و نه جنگ می خواهیم و نه جمهوری اسلامی آنوقت است که دنیا هم می فهمد راه های دیگری هم وجود دارد و تنها راه چاره جنگ نیست !
اشتراک در:
پستها (Atom)